عبداللَّه‌بن‌عروةبن‌زبیر
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
اعتراف عبداللَّه‌بن‌عروةبن‌زبير به مقام و منزلت امام علی (ع)

امروز شما به دنیا نگاه كنید - نه دنیای اسلام؛ در همه‌ی دنیا - ببینید چقدر ستایشگرانی هستند كه حتّی اسلام را قبول ندارند، اما علی‌بن‌ابی‌طالب را به‌عنوان یك چهره‌ی درخشان تاریخ قبول دارند! این همان روشن شدن آن جوهر تابناك است و خدای متعال در مقابل آن مظلومیت به آن حضرت پاداش می‌دهد. آن مظلومیت، آن فشار اختناق، آن گل‌اندود كردن چشمه‌ی خورشید با آن تهمتهای عجیب، آن صبری كه او در مقابل اینها كرد، بالاخره پیش خدای متعال پاداش دارد؛ پاداشش هم این‌كه در طول تاریخ بشر، شما هیچ چهره‌ای را به این درخشندگی و مورد اتّفاق كُل پیدا نمی‌كنید. شاید تا امروز هم در بین كتابهایی كه ما می‌شناسیم كه درباره‌ی امیرالمؤمنین نوشته شده است، عاشقانه‌ترینش را غیرمسلمانان نوشته‌اند! الان یادم است كه سه نویسنده‌ی مسیحی، درباره‌ی امیرالمؤمنین، كتابهای ستایشگرانه‌ی واقعاً عاشقانه‌ای نوشته‌اند. این ارادت، از همان روز اوّل هم شروع شد؛ یعنی از بعد از شهادت كه همه علیه آن بزرگوار می‌گفتند و تبلیغ می‌كردند - آن قدرتمندان مربوط به دستگاه شام و تبعه‌ی آنها و آنهایی كه دل پرخونی از شمشیر و از عدل امیرالمؤمنین داشتند - این قضیه از همان وقت معلوم شد. من در این‌جا یك نمونه عرض كنم:
پسر عبداللَّه‌بن‌عروةبن‌زبیر، پیش پدرش - كه عبداللَّه‌بن‌عروةبن‌زبیر باشد - از امیرالمؤمنین بدگویی كرد. خانواده‌ی زبیر - جز یكی از آنها؛ یعنی مصعب‌بن‌زبیر - كلاًّ با امیرالمؤمنین بد بودند. مصعب‌بن‌زبیر، مرد شجاع و كریم و همان كسی بود كه در قضایای كوفه و مختار و بعد هم عبدالملك درگیر بود و شوهر حضرت سكینه هم بود؛ یعنی اوّلین داماد امام حسین. غیر از او، بقیه‌ی خانواده‌ی زبیر، همین‌طور پشت در پشت، با امیرالمؤمنین بد بودند. انسان وقتی كه تاریخ را می‌خواند، این را می‌یابد. پس از آن بدگویی؛ پدر در مقابل او جمله‌ای گفت كه خیلی هم طرفدارانه نیست، اما نكته‌ی مهمی در آن هست و من آن را یادداشت كرده‌ام. عبداللَّه به پسرش گفت: «واللَّه یا بنی‌النّاس شیئا قطّ الّا هدمه الدّین و لابنی الدّین شیئا فاستطاعت الدّنیا هدمه»؛ هر بنایی كه دین آن را به‌وجود آورد و پی و بنیان آن برروی دین گذاشته شد، اهل دنیا هر كاری كردند، نتوانستند آن را از بین ببرند؛ یعنی بی‌خود زحمت نكشند برای این‌كه نام امیرالمؤمنین را - كه پیِ كار او بر دین و بر ایمان است - منهدم كنند. بعد گفت: «الم تر الی علی كیف تظهر بنو مروان عیبه و ذمّه فكانّما یأخذون بناصیتة رفعا الی السّماء»؛ ببین بنی‌مروان چطور هرچه می‌توانند، در هر مناسبت و منبری، نسبت به علی‌بن‌ابی‌طالب عیبجویی و عیبگویی می‌كنند! اما همین عیبجوییها و بدگوییهای آنها، مثل آن است كه این چهره‌ی درخشان را هرچه برتر می‌برند و منوّرتر می‌كنند؛ یعنی در ذهنهای مردم، بدگوییهای آنها تأثیر عكس می‌بخشد. نقطه‌ی مقابل، بنی‌امیّه‌اند؛ «و تری ما یندبون به موتاهم من المدیح فو اللَّه لكأنّما یكشفون به عن الجیف»؛ بنی‌امیّه از گذشتگان خودشان تمجیدها و تعریفها می‌كنند، ولی هرچه بیشتر تعریف می‌كنند، نفرت مردم از آنها بیشتر می‌شود. این حرف شاید در حدود مثلاً سی سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین گفته شده است. یعنی امیرالمؤمنین با همه‌ی آن مظلومیت، هم در زمان حیات خود و هم در تاریخ و در خاطره‌ی بشریت پیروز شد.1377/10/18

لینک ثابت
اقرار عبداللَّه بن ‌عروة بن‌ زبیر به فضائل امیرالمومنین(ع)

فضائل و مناقب آن حضرت[علی(ع)] مثل دریای عظیمی است که از هر طرف که وارد بشویم و هر رشته‌ای از رشته‌های مَحامد بشری را مطرح بکنیم، فیض عظیمی را خواهیم برد. یکی از جوان‌های آل زبیر -که آل زبیر معروف بودند به دشمنی با امیرالمؤمنین- عبداللَّه ‌بن ‌زبیر، حتی در جنگ جمل هم به عنوان یک چهره‌ای معرفی شد که پدرش زبیر را وادار می‌کرد به ادامه‌ی جنگ با امیرالمؤمنین. بعدها هم خاندان زبیر غالباً -مگر بعضی از آنها- نسبت به امیرالمؤمنین با چشم خصومت و بغض و حسادت نگاه می‌کردند. در این خانواده یک جوانی که پسر عبداللَّه بن ‌عروة بن‌ زبیر است، از روی جوانی یک روز در حضور پدر خود مشغول مذمّت امیرالمؤمنین شد. پدر با این‌ که خودش هم نسبت به امیرالمؤمنین ارادتی یا بگوییم محبتی نداشت، اما دید این جوان خام و ناپخته‌ی خودش را خوب است قدری آگاه کند؛ در محیط خلوت خانه به طور خصوصی. آن روزها کسی جرأت نمی‌کرد در عَلَن نامی از امیرالمؤمنین به‌نیکی ببرد. به پسرش گفت: پسرجان، یک چیزی را من به تو بگویم و او این است که هیچ چیزی را پیدا نمی‌کنی که دین ساخته باشد، به وجود آورده باشد و دنیا و دست دنیاطلبان بتواند آن را ویران کند. ممکن نیست. بِنایی که دین می‌سازد، این بنایی نیست که به‌وسیله‌ی دنیاطلبان قابل ویران شدن باشد. «وَ اللَّهِ ما بَنا الناسُ شیئاً إلاّ هَدّمَهُ الدّینُ» اما به‌عکس؛ هر چیزی که دست دنیاطلبان آن را به وجود بیاورد، بی‌گمان دین در مقام برخورد و اصطکاک با او اگر قرار بگیرد، آن را از بین خواهد برد. اما عکسش این‌جور نیست. اگر دین چیزی را ساخت، دنیاطلب‌ها نمی‌توانند آن را از بین ببرند. بعد وارد اصل مطلب شد. گفتش که تو نگاه کن، ببین این بنی‌مروان -آن سلسله‌ای از بنی‌امیّه که آن روزها بر جامعه‌ی اسلام حکومت می‌کردند- گفت ببین این بنی‌مروان چطور بر روی منبرها و در همه‌ی اقطار دنیای تحت نفوذ خودشان نسبت به امیرالمؤمنین، نسبت به علی‌بن‌ابیطالب، او گفت، عیب‌جویی می‌کنند و عیوب او را آشکار می‌کنند، ظاهر می‌کنند، هر چه به دهنشان می‌آید درباره‌ی علی می‌گویند. اما هر چه آنها بیشتر می‌گویند، امیرالمؤمنین چهره‌اش منوّرتر و در بین مردم محبوب‌تر می‌شود. «ألَمْ تَرَ إلَی عَلیٍّ کَیْفَ تُظهِرُ بَنُو مَرْوان مِنْ عَیْبِهِ وَ ذَمِّهِ وَ اللَّهِ لَکَأنّما یأخُذُونَ بِناصِیَتِهِ رَفْعاً إلَی السَّماءِ»اینی که بنی‌مروان عیب علی را می‌گویند، مثل این‌که خدای متعال اثر عکس می‌دهد. گویی که علی را بلند می‌کنند و به آسمان می‌برند و در کرسی آسمان علی را قرار می‌دهند از رفعت و شأن. هر چه بیشتر عیبش را می‌گویند، بالاتر می‌رود. اما مُرده‌ها و شخصیت‌های خودشان را بنی‌مروان با نام نیک، با تشکیل محافل و مجالس مدح و ثنا بزرگ می‌کنند؛ هر چه بیشتر از گذشتگان خودشان و مرد‌گان خودشان می‌گویند، مثل این‌که یک لاشه‌ی مرده‌ای، یک جیفه‌ای را هی بیشتر باد می‌کنند. تَعَفُّنشان بیشتر دنیا را می‌گیرد. «وَ ما تَری ما یَنْدِبُونَ بِه مَوْتاهُم مِن التَأبینِ وَ الْمَدیحِ وَ اللهِ لَکأنَّما یَکشِفونَ بِه عَن الْجِیَفِ»این چیزی است که دشمن امیرالمؤمنین، آن خانواده‌ای که بنای بر بغض و حسادت به امیرالمؤمنین داشتند این‌جور می‌گفتند. یک جمله‌ای معروف است از خلیل‌بن‌احمد نحویِ معروف که او می‌گوید که دوستان امیرالمؤمنین در طول مدتی برابر چند قرن از ترسشان مدایح امیرالمؤمنین را نگفتند و مکتوم نگهداشتند مدح امیرالمؤمنین را و فضائل او را. و دشمنان امیرالمؤمنین در طول چند قرن مدایح امیرالمؤمنین را مکتوم نگهداشتند از روی بغض و عداوتشان. فَظَهرَ مابَینَ هَذَینِ ما مَلَأَ الخافِقَیْنَ. دو تا کتمان نسبت به مدایح امیرالمؤمنین؛ یکی از روی ترس یکی از روی بغض، اما میان این دو کتمان آن قدر از فضائل امیرالمؤمنین بروز کرد که سرتاسر عالم را و میان مشرق و مغرب را گرفت. این فضائل علی‌بن‌ابیطالب است. یک اقیانوس بیکرانی است که از هر طرف وارد بشویم، از معنویات، از خصال روحی، از توجهات الهی و معنوی، از آن خصلت‌هایی که جز بندگان شایسته و صالح از آنها برخوردار نیستند، از روش اجتماعی، از خصلت‌های خانوادگی، از برخورد با ضعفا، از اداره‌ی امور کشور، از هر طرف امیرالمؤمنین را مورد ملاحظه قرار بدهیم، شگفتی‌ها می‌بینیم.1368/02/08
لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی