انقلاب‌های قرن بیستم
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
نظام‌سازی نکردن؛ ضعف انقلابهای اواسط قرن بيستم در شمال آفریقا

[بیداری اسلامی را باید] آسیب‌شناسی كنید. در كنار آسیب‌شناسی‌ها، تبیین هدفهاست. اگر هدفها تبیین نشد، سردرگمی به وجود می‌آید، آشفتگی به وجود می‌آید. باید هدفها تبیین شود. یكی از مهمترین هدفهای این بیداری، رهائی از شرّ سلطه‌ی استكبار جهانی است؛ این را باید صریح گفت ... یكی دیگر از هدفها، نظام‌سازی است. اگر در این كشورهائی كه انقلاب كردند، نظام‌سازی نشود، آنها را خطر تهدید میكند. در همین كشورهای شمال آفریقا ما یك تجربه‌ای داریم مربوط به شصت هفتاد سال پیش؛ اواسط قرن بیستم. در همین تونس انقلاب شد، نهضت شد، كسانی آمدند سر كار؛ در همین مصر انقلاب شد، كودتا شد، نهضت شد، كسانی آمدند سر كار - در جاهای دیگر هم همین طور - اما نتوانستند نظام‌سازی كنند؛ نظام‌سازی كه نكردند، این موجب شد كه نه فقط آن انقلابها از بین رفت، بلكه حتّی آن كسانی كه به نام آن انقلابها سر كار آمده بودند، خودشان از این رو به آن رو شدند، صد و هشتاد درجه جایشان را عوض كردند؛ خودشان هم خراب شدند. هم در تونس این اتفاق افتاد، هم در مصر این اتفاق افتاد، هم در سودان آن روز این اتفاق افتاد. حدوداً در سالهای 1343 یا 1344 یا 1345، من و چند نفر از دوستان در مشهد رادیوی صوت‌العرب را گرفته بودیم و گوش میكردیم - كه صوت‌العرب مصر از قاهره پخش میشد - آنجا سخنرانی جمال عبدالناصر و معمر قذافی و جعفر نُمیری را كه هر سه در یك جا جمع شده بودند، با هم پخش میكرد. ما در مشهد زیر فشار استبداد و دیكتاتوری له میشدیم، اما از این حرفهای تند و آتشین به هیجان می‌آمدیم و لذت میبردیم. خب، عبدالناصر كه از دنیا رفت، دیدید جانشینهایش چه كردند؛ قذافی هم دیدید چه جوری شد؛ نُمیری هم كه وضعش معلوم بود چه جوری شد. خود آن انقلابها هم عوض شدند؛ هم فكر نداشتند، هم نتوانستند نظام‌سازی كنند. باید در این كشورهائی كه انقلاب كردند، نظام‌سازی شود؛ باید یك قاعده‌ی مستحكمی به وجود بیاید. این هم یكی از مسائل مهم است.1391/09/21
لینک ثابت
تاثیر انقلاب اسلامی بر انقلاب کشور آفریقای جنوبی

در جاهایی مثل افغانستان، مناطق مسلمان‌نشین اروپا و جاهای دیگر، مردم دیدند که یک قدرت مستکبر و زورگو، به بهانه‌ای وارد کشوری می‌شود و هر کاری دلش می‌خواهد، می‌کند. مردم احساس می‌کنند مکتب و انقلابی که پیام معارضه و مهار کردن چنین قدرتهایی را دارد، بحقّ است و آن اسلام است و حامل آن، جمهوری اسلامی است.
مردم در آفریقای جنوبی از تبعیض نژادی رنج می‌بردند. همان روزها بااینکه هنوز حکومت تبعیض نژادی بر سر کار بود، روشن‌فکران آفریقای جنوبی نسبت به امام و مبارزانِ اینجا اظهار ارادت می‌کردند و در مقابل این‌ها تعظیم می‌نمودند. همین کسی که بعداً از زندان آزاد و رئیس‌جمهور آنجا شد، آن موقع در زندان بود. بنده برای دیداری به زیمبابوه رفته بودم؛ او از داخل زندان به من پیغام داد که سلام مرا به امام برسانید. بعد هم با همان روشی که این‌ها از امام خمینی یاد گرفته بودند، وارد میدان شدند و توانستند حکومت را از دست فعّالان و حکومت تبعیض نژادی بگیرند و قبضه کنند. کشور همسایه‌ی آن‌ها و بسیاری از جاهای دیگر دنیا هم همین‌طور عمل کردند. بنابراین انقلاب زنده است.1381/06/24

لینک ثابت
استحاله انقلاب‌های افریقا بوسیله کمونیست‌ها

دأب سیاستهای مسلّطِ عالم این بوده و هست كه جنبشهای عدالتخواهانه‌ی مردم نقاط مختلف دنیا را در هاضمه‌ی سیاسی و فرهنگی خود بریزند و در واقع هویّت آن جنبشها و حركتهای مردمی و عدالتخواهانه را از بین ببرند؛ این كار در ایران هم اتّفاق افتاده بود... نهضتهای عدالتخواهانه‌ی ملتهای آفریقا و آسیا در طول دهها سال به وسیله‌ی كمونیستها و سیاست مسلّط شوروی سابق مصادره شد و به دیكتاتوری‌های گوناگونی كه در جهت مصالح شوروی كار می‌كردند، منتهی گردید. این رسمِ جاری دنیا با نهضتهای عدالت‌طلبانه‌ی ملتهای جهان بوده است.1381/03/14
لینک ثابت
قرن بیستم؛ قرن تحوّلات عظيم اجتماعی و سياسی

قرن بیستم میلادی قرن تحوّلات عظیم اجتماعی و سیاسی است. ملتها هر كدام برحسب موقعیت، شرایط، استعداد و هوشیاریشان، زودتر یا دیرتر، به تحوّلات عظیمی دست پیدا كردند. البته همین‌جا عرض كنم كه ملت ایران جزو اولین ملتهایی بود كه در این قرن میلادی به یك تحوّل عظیم سیاسی و اجتماعی دست پیدا كرد؛ یعنی در سال 1905 یا 1906 میلادی كه برابر است با 1324 یا 1325 قمری، ملت ایران زودتر از اغلب ملتهای عالم به یك تحوّل سیاسی و اجتماعی نزدیك شد كه آن تحوّلی است كه در دوران مشروطیت اتّفاق افتاد. ملت ایران هوشیاری و پیشروی و مجاهدت و شرایط مناسب خودش را با این عمل ثابت كرد. علمای دین و دلسوزان جامعه، پیشوایان آن حركت بودند. یك غفلت از سوی سیاستمداران وابسته‌ی به انگلیسِ آن زمان موجب شد كه قدرتهای غربی و خارجی بتوانند از این حركت ملت مسلمان سوءاستفاده كنند؛ عدالتخواهی ملت ایران را در قالب از پیش ساخته‌ای مطابق نظریات خودشان بریزند و حركت ملت ایران را منحرف كنند؛ بعد از چند سال هم سلسله‌ی پهلوی را بر سر كار آورند. در واقع نزدیك به شصت سال حركت ملت ایران و تحوّل كشور را عقب انداختند. این كار را انگلیسیها در حقّ ملت ایران كردند. در واقع دشمنی‌ای كه در این دوره‌ی شصت، هفتاد ساله با ملت ایران شد، یكی از دشمنیهای فراموش نشدنی و بسیار مهم است؛ والاّ قبل از كشور هند و روسیه و الجزایر و قبل از بقیه‌ی انقلابهای بزرگ قرن بیستم، ما وارد میدان تحوّل اجتماعی شدیم؛ ما آمدیم كشور و سازمان حكومت و نظام اجتماعیمان را متحوّل كنیم. ملت ما در تهران، در تبریز، در خراسان، در فارس، در بسیاری دیگر از نقاط این كشور، فداكاریهای بزرگی هم كردند؛ منتها بیگانگان نگذاشتند؛ عامل هم آن سیاستمداران وابسته‌ی به غرب بودند. كسانی كه آن روز با غربیها و با قدرت دولت انگلیس میانه‌ی صمیمی و گرمی داشتند؛ حركت ملت ایران را منحرف كردند؛ بعد هم رضاخان را سرِ كار آوردند؛ لذا تحول ملت ایران شصت سال عقب افتاد!
ملتهای دیگر هم در این قرن هر كدام به گونه‌ای وارد این میدان شدند. در هندوستان این تحوّل اجتماعی به یك شكل انجام گرفت؛ در كشور روسیه این تحوّل یك طور انجام گرفت؛ در كشور الجزایر این تحوّل به یك شكل دیگر انجام گرفت؛ در دهها كشور، در آسیا و در آفریقا و در نقاط مختلف دیگر عالم، این تحوّل اجتماعی به شكل خاصّی انجام گرفته است. همه‌ی این تحوّلات در یك نقطه با هم مشتركند و آن این است كه در همه‌ی این تحوّلات، نیروهای بشری و انسانی بر نیروهای استكباری غلبه كردند؛ منتها این غلبه در یك جا غلبه‌ی واضح و قاطعی بود و اثر ماندگاری به جا گذاشت؛ اما در جاهای دیگر نه، اثر آن زودگذر بود و به‌خاطر غفلتها از بین رفت. این حقیقت روشنی است كه هرجا ملتها به نیروهای اثرگذار انسانی خودشان تكیه كنند، می‌توانند بر نیروهای فشار و زوری كه از طرف قدرتهای غاصب و ظالم و زورگو و غارتگر به میدان آورده می‌شود، غلبه كنند.1379/03/14

لینک ثابت
نحوه ی برخورد دشمن با انقلابهای قرن بیستم

جبهه‌های دشمن - این را آموخته‌اند که برای مقابله با یک حرکت عظیم مثل انقلاب اسلامی، اگر نمی‌شود سینه به سینه شد و احساس کردند کوبندگیش زیاد است - کمااین‌که در مورد انقلابْ همین احساس را کردند - راه این است که خودشان را علی‌العجاله کنار بکشند و در پشت سنگر مخفی شوند و منتظر فرصت باشند. این کار را تقریباً با همه‌ی انقلابهای قرن بیستم انجام دادند.
می‌دانید که قرن بیستم میلادی، قرن انقلابها و حرکتهای مردمی بر اساس ایده‌ها و تفکّرات و آرزوهای نو است. از دهه‌های اوّل این قرن، با انقلاب سوسیالیستی شوروی شروع شد و همین‌طور ادامه پیدا کرد بخشی چپ، بخشی هم نه‌چندان در چارچوب تفکّرات مارکسیستی؛ اما به‌هرحال دارای صبغه‌ی خاص تا انقلاب ما، و بعد از انقلاب ما، بعضی از انقلاب‌های دیگر.
دهها انقلاب در اطراف دنیا اتّفاق افتاد؛ هرکدام هم نظامی را واژگون کرد و حکومت و تشکیلاتی به وجود آورد. با یکایک آن‌ها همین کار را کردند. یعنی اگر توانستند، همان اوّلِ کار به سراغشان رفتند و تلاش کردند، کارشان را تمام کنند! بعضیها بودند که همان اوّل کار نتوانستند خودشان را نگهدارند و مغلوب شدند. آن‌هایی را که مشکل داشتند، ضمن اینکه مزاحمتها را رها نکردند مرتّب مزاحمشان شدند، اذیّتشان کردند، تبلیغات کردند، محاصره کردند، خسته‌شان کردند خودشان هم در کناری کمین گرفتند، تا در لحظه‌ای که احساس کردند این‌ها خسته شده‌اند، ناگهان ضربه‌ی نهایی را وارد کنند؛ تقریباً وارد هم کردند و عموماً هم موفّق بوده است. همان جریانهای ضدّ انقلابی که یک روز منزوی و مغلوب بودند، بعد توانستند بیایند زمام را در دست گیرند و مسلّط شوند و کارها را انجام دهند.
در مورد انقلاب اسلامی، جبهه‌ی دشمن نه اشخاص و افراد از اوّل انقلاب همین طرح و همین نقشه را در صدد بود و در نظر گرفت. منتها در مورد انقلاب ما در طول این هجده سال، حتّی یک پدیده به وجود نیامد که بتواند جبهه‌ی دشمن را خرسند و امیدوار کند. من یک‌وقت در زمان ریاست جمهوری، با یکی از کسانی که در رأس یک مجموعه‌ی انقلابی بود و در دنیا جزو سیاسیّون معروف است که نمی‌خواهم اسم بیاورم در کشور خودش ملاقات کردم. او یک کار منافی با دعویهای انقلابی و ایده‌ها و حرفهای خودش انجام داده بود. از او پرسیدم: شما چطور و با چه منطقی این کار را انجام دادید؟ خندید و گفت: این، تاکتیک است (!) گفتم: انسان تا وقتی می‌تواند تاکتیک را قبول کند که خطّمشی را به‌کلّی دگرگون نکند؛ شما خطّمشیتان را عوض کرده‌اید. همین هم بود؛ خطّمشی و جهتشان به‌کلّی عوض شده بود؛ اما آن آقا به حساب تغییر تاکتیک می‌گذاشت! می‌گفت: من مانور می‌کنم، من تاکتیک به خرج می‌دهم و عمل می‌کنم (!) این چطور تاکتیکی است که انسان دشمن را بر خودش مسلّط کند! آیا این اسمش تاکتیک است که حرفهای خودش را پس بگیرد و جهتش را به‌کلّی عوض کند؟! از این طور چیزها در کارنامه‌ی آن انقلابها دیده می‌شد. دشمن را به طمع می‌انداخت، دشمن هم امیدوار می‌شد، کمین می‌کرد، موفّق هم می‌شد؛ کمااینکه تقریباً در همه جا موفّق شدند. در مورد انقلاب ما، حضور امام، آن انسان بصیرِ بینایِ بی‌ملاحظه در رعایت احکام الهی، با ملاک قرار دادن حکم خدا و حلال و حرام شرعی، مانع شد که در طول آن ده سال، اندک گرایشی به دشمن نشان داده شود. بعد از رحلت امام هم به فضل پروردگار تلاش شده است همین‌طور باشد. یک‌وقت ممکن بود در چیزهایی نسبت به بعضی از اشخاص، دشمن خیال کند که مثلًا توانسته است یک چهره‌ی خودی پیدا کند؛ اما دیری نگذشته که دشمن فهمیده اشتباه کرده است. تاکنون به فضل پروردگار این انقلاب از خود چهره‌ای نشان نداده است که دشمن را بتواند امیدوار کند؛ اما دشمن همچنان کمین گرفته است؛ این را باید همه بدانند.1376/09/13

لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی