تاریخ نهضت‌های سیاسی و اجتماعی علیه امویان و عباسی
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
افتخارات مردم مازندران

سوابق [ایستادگی و مقاومت] مردم مازندران كه زیاد است؛ من بارها گفته‌ام، از دورانهای قدیم این منطقه‌ی طبرستان و منطقه‌ی پشت این جبال سر به‌فلك كشیده كه لشكریان فاتح خلفا نمیتوانستند از این جبال عبور بكنند، فراریان خاندان پیغمبر، این جوانهایی كه در مدینه و در كوفه و در مناطق عراق و حجاز زیر فشار قرار میگرفتند، خودشان، زن وبچّه‌هاشان فرار میكردند و خودشان را میرساندند به آن طرفی كه نیروهای مسلّحِ آن روز نمیتوانستند برسند. لذا مردم مازندران از وقتی كه مسلمان شدند، پیرو اهلبیت بودند؛ یعنی از همان اوّل، اسلامِ اینها همراه بود با پیروی از اهلبیت (علیهمالسّلام). یك چنین كار بزرگی [كردند]. حتّی بعدها كه عدّه‌ای از سادات زیدی و رزمندگان پیرو مكتب زید میخواستند در یمن كارهایی را انجام بدهند، از مازندران كسانی رفتند به آنها كمك كردند و توانستند حكومت علوی و حكومت زیدی را در آن قرون اوّلیّه در یمن بهوجود بیاورند. غرض، افتخارات مردم مازندران یكی دو مورد نیست. بعد هم در مورد سازندگی، همانطور كه اشاره كردند، [ بازسازی] سوسنگرد را مازندرانیها قبول كردند؛ زودتر از همه هم این بازسازی را انجام دادند، تمام كردند و تحویل دادند؛ یعنی یك كار بزرگ و برجسته‌ای را در زمینه‌ی سازندگی هم انجام دادند. تا امروز هم بحمدالله مردم مازندران مردم وفاداری هستند؛ با اینكه در دوران رژیم طاغوت دشمنان اسلام و عوامل دستگاه طاغوت، این همه علیه دین و تقوا و عفاف و معنویّت - هم از لحاظ اخلاقی، هم از لحاظ رفتاری، هم از لحاظ عقیدتی - در این استان كار كرده بودند، در عین حال این مردم ایمانشان را اینجور حفظ كردند و اینجور در دورانهای سخت بُروز دادند.1392/09/25
لینک ثابت
مخالف بودن ادعای بنی امیه ،بنی عباس ،خلفای فاطمی وعثمانی با عملشان

در طول دوازده، سیزده قرن، در همین دنیای اسلام، حكومتهایی سرِ كار آمدند كه اسم پیغمبر اكرم را باعظمت می‌آوردند و خودشان را خلیفه‌ی پیغمبر می‌دانستند. اگر كسی می‌گفت شما خلیفه‌ی پیغمبر نیستید، حاضر بودند حتّی او را به قتل برسانند. می‌گفتند ما خلیفه‌ی پیغمبریم. از خلفای بنی امیّه بگیرید تا خلفای بنی عبّاس كه حدود پانصد، ششصد سال حكومت كردند، تا خلفای فاطمی در مصر و شمال آفریقا؛ بعد هم خلفای عثمانی كه تا همین جنگ بین‌الملل اوّل در آسیای صغیر- یعنی تركیه‌ی فعلی- حكومت می‌كردند و مركز حكومتشان آنجا بود و همه‌ی این كشورهای عربی هم تقریباً تحت حكومت آن‌ها بودند، همگی خود را خلیفه‌ی پیغمبر می‌خواندند. بعضی از آن‌ها از این هم قدم بالاتر می‌گذاشتند و می‌گفتند خلیفة اللّه: ما خلیفه‌ی خداییم؛ جانشین خداییم! این اسمشان بود؛ اما عملشان چه بود؟ عملشان، عمل به همان رسوم حكومتهای پادشاهیِ ستمگرانه‌ای بود كه قبل از آن‌ها هم در دنیا بود؛ در زمان آن‌ها هم در نقاط دیگر دنیا بود؛ بعد از آن‌ها هم تا امروز در همه جای دنیا چنین حكومتهایی بوده است. اسم، خلافت پیغمبر بود، اما رسم و عمل و رفتار، چیز دیگری بود. این‌ها چه كسانی هستند؟ اسم مناسب این‌ها چیست؟ منافق؛ یعنی كسی كه ادّعای چیزی را می‌كند، وعده‌ی چیزی را می‌دهد، پرچم چیزی را بلند می‌كند؛ اما در رفتار خود، در عمل خود و در راه خود، ملتزم و پایبند به آن چیز نیست. یك چیز دیگر، یك راه دیگر و یك عمل دیگر بر رفتار و گفتار او حاكم است؛ این می‌شود منافق. ما می‌خواهیم این طوری باشیم؟ آیا ما می‌خواهیم پرچم ولایت علوی و حكومت علوی و پیروی امیر المؤمنین را بلند كنیم، اما حكومت خود را با مكتبهایی كه با راه علی، با فكر علی و با منطق امیر المؤمنین صددرصد مخالفند، تطبیق دهیم؟ حالا بعضی صددرصد، بعضی نوددرصد، بعضی هشتاد درصد، مخالفند و اساس كارشان اساس دیگری است. لذا ما بیش از همه باید پایبند به آن باشیم كه الگوی علوی را بشناسیم و آن را ملاك قرار دهیم.1381/06/30
لینک ثابت
استقبال مردم مازندران از داعی کبیر

مازندران در صدر اسلام - در قرنهای اوّل ظهور اسلام در ایران - تا وقتی كه در مقابل حملات لشكریانِ فرستاده شده از طرف دربارهای اموی و عباسی قرار گرفت، مقاومت كرد. یعنی سلاطین ظلم كسانی كه بر دنیای اسلام در آن روز حكمرانی می‌كردند نتوانستند با زور شمشیر، دروازه‌ی مازندران را به روی خودشان باز كنند. اما آن وقتی كه فرزندان پیغمبر، خانواده‌ی ائمّه‌ی اهل بیت و اولاد زیدبن‌علی‌بن‌الحسین علیهم‌السّلام به مازندران آمدند، مردم این استان، فرزندان پیغمبر را در آغوش گرفتند. دور «داعی كبیر» را كه از اولاد پیغمبر و از ذرّیه‌ی حضرت علی‌بن‌الحسین علیهاالسّلام بود، گرفتند و اسلام را با شكل علوی‌اش، به شیوه‌ی اهل بیت آموختند و باز در مقابل آن دربارهای ظلم و جور هم ایستادند و مقاومت كردند. این گذشته‌ی تاریخی پرافتخار مازندران است.1374/07/22
لینک ثابت
مقارن بودن شروع امامت موسی بن جعفر(ع) با اوج قدرت منصور

زندگی موسی‌بن جعفر یعنی امامت موسی‌بن جعفر در سخت‌ترین دورانها شروع شد. هیچ دورانی به گمان من بعد از دوران امام سجاد به سختی دوران موسی‌بن جعفر نبود. موسی‌بن جعفر در سال 148 به امامت رسیدند، بعد از وفات پدرشان امام صادق (علیه الصّلاة و السّلام). سال 148 اینجوری است اوضاع که بنی‌عباس بعد از درگیری‌های اول، بعد از اختلافات داخلی، بعد از آن جنگهائی که بین خود بنی‌عباس در اول خلافتشان به وجود آمد، از گردن‌کشان بزرگی که خلافت آنها را تهدید میکردند، مثل بنی‌الحسن، محمّدبن عبداللَّه حسن، ابراهیم بن عبداللَّه بن الحسن و بقیه‌ی اولاد امام حسن که جزو مبارزین و شورشگران علیه بنی‌عباس بودند، فارغ شدند و همه‌ی اینها را منکوب کردند، سرکوب کردند. تعداد بسیاری از سران و گردن‌کشان را بنی‌عباس کشتند که در آن مخزن و انباری که بعد از مرگ منصور عباسی باز شد، معلوم شد که تعداد زیادی از شخصیتها و افراد را کشته بود و جسدهایشان را در یک جائی گذاشته بود که اسکلتهای آنها در آنجا آشکار بود. اینقدر منصور از بنی‌الحسن و بنی‌هاشم، از خویشاوندان خودش، از کسانی که جزو نزدیکان خودش بودند، آدمهای سرشناس و معروف را از بین برده بود که یک انبار اسکلت درست شده بود. از همه‌ی اینها فارغ شد، نوبت به امام صادق رسید. امام صادق را هم با حیله مسموم کرد. در فضای زندگی سیاسی بنی‌عباس هیچ غباری دیگر وجود نداشت؛ در کمال قدرت. در یک چنین شرایطی که منصور در کمال قدرت و در اوج سلطه‌ی ظاهری زندگی میکند، نوبت به خلافت موسی‌بن جعفر (علیه‌الصّلاةوالسّلام) رسید که یک جوانی است تازه سال و با آن همه مراقب، به طوری که کسانی که میخواهند بعد از امام صادق بفهمند که دیگر حالا به کی باید مراجعه کرد، با زحمت میتوانند راه پیدا کنند و موسی‌بن جعفر را پیدا کنند و موسی‌بن جعفر به آنها توصیه میکند که مواظب باشید اگر بدانند که از من حرف شنفتید و از من تعلیمات دیدید و با من ارتباط دارید، «الذبح»؛ کشتن هست، مراقب باشید. در یک چنین شرایطی، موسی‌بن جعفر به امامت میرسد و مبارزه را شروع میکند.1364/01/23
لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی