دولت اسلامی
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
دولت اسلامی

رهبر انقلاب، مرحله‌ی سوم را که اکنون در آن قرار داریم، «تشکیل دولت اسلامی» یعنی تشکیل دولتی براساس الگوها و معیارهای کاملاً اسلامی خواندند و افزودند:
تا وقتی این مرحله به‌طور کامل محقق نشده است، نوبت به «تشکیل جامعه‌ی اسلامی» نمی‌رسد و در این صورت، موضوع سبک زندگی اسلامی نیز صرفاً در سطح گفتمان‌سازی در جامعه باقی خواهد ماند.1395/02/06

لینک ثابت
دولت اسلامی

در اسلام دعوت به ائتلاف است، دعوت به وحدت است، دعوت به همکاری است، دعوت به تراحم است، دعوت به تعاون است؛ این مبنای تفکّر اسلامی در همه‌ی فعّالیّتها است. البتّه تعامل حدودی دارد، ضوابطی دارد، هر کسی حقوقی دارد؛ باید اینها رعایت بشود که در سایه‌ی دولت اسلامی قابل تحقّق است. نگاه تعارض‌آمیز غلط است؛ نگاه تعاون و تعامل از نظر اسلام درست است؛ و این یک فکری است که در همه‌ی شئون ما، در همه‌ی مسائل مربوط به زندگی، بایستی وجود داشته باشد.1393/02/10
لینک ثابت
دولت اسلامی

اوّلین شاخص دولت اسلامی، شاخص اعتقادی و اخلاقی است - بخصوص در مسئولان رده‌های بالا - سلامت اعتقادی، سلامت اخلاقی، سلامت عملكردی كه از اعتقاد درست و نگاه درست به حقایق جامعه ناشی میشود.1392/06/06
لینک ثابت
دولت اسلامی, خدمت به مردم

شاخص دوّم دولت اسلامی، مسئله‌ی خدمت به خلق است؛ روحیّه‌ی خدمت، كه این گفتمان اصلی دولت اسلامی همین خدمت است؛ اصلاً فلسفه‌ی وجود ما جز این نیست؛ ما آمده‌ایم خدمت كنیم به مردم و هیچ چیز نباید ما را از این وظیفه غافل كند.1392/06/06
لینک ثابت
دولت اسلامی

در این جلسه‌ی آغازین با شما دوستان عزیز، یك مروری بكنیم به شاخصهای دولتی كه در این روزگار دولت مطلوب محسوب میشود. البتّه ما ادعا نداریم كه دولت ما یك دولت اسلامی به معنای حقیقی و كامل كلمه است. بنده به خودم نگاه میكنم، نقصها و ضعفهای بی‌شماری در خودم مشاهده میكنم، این را كه مقایسه میكنم با كوچكْ‌ابدال‌های مقامات عالیِ مقدّس و مطّهری كه در صدر اوّلْ اسلام را به ما هدیه كردند، می‌بینم ما خیلی كوچك‌تر از این هستیم كه بتوانیم آن دولت مطلوب را تشكیل بدهیم یا حتّی طاقت بیاوریم؛ ولی به‌حسب آنچه كه در روزگار ما و با شرائط ما میتوان دولت اسلامی نامید، یك شاخصهایی وجود دارد كه من به بعضی از آن شاخصها اشاره میكنم. البتّه حرفهای تازه‌ای نیست، اینها را خود شماها میدانید؛ منتها یادآوری آنچه را كه میدانیم همیشه برای ما مفید است و ضرری ندارد كه اینها را دوباره یك مروری بكنیم. اوّلین شاخص، شاخص اعتقادی و اخلاقی است - بخصوص در مسئولان رده‌های بالا - سلامت اعتقادی، سلامت اخلاقی، سلامت عملكردی كه از اعتقاد درست و نگاه درست به حقایق جامعه ناشی میشود. این شاخص اوّل است. ما خوشبختانه برای اعتقاد درست و برای آنچه كه باید آن را حق دانست، دچار ابهام و سردرگمی نیستیم؛ علاوه بر منابع اسلامی - كه حالا ممكن است از منابع اسلامی، افراد گوناگونی تلقّی‌های مختلفی داشته باشند - ما مجموعه‌ی رهنمودهای امام بزرگوار را داریم؛ امام، مورد اعتقاد و قبول و اذعان همه‌ی ما است. خب، مجموعه‌ی بیانات امام، مجموعه‌ی موضع‌گیری‌های امام، مجموعه‌ی رهنمودهای امام در اختیار ما است. این شد آن شاخص؛ به این باید اعتقاد داشته باشیم؛ بر طبق این باید عمل بكنیم؛ در موارد اشتباه، به این شاخص اصلی مراجعه بكنیم؛ این میشود سلامت اعتقادی. اصول و ارزشهای انقلاب هم همینها است، مبانی ارزشی انقلاب هم در همین بیانات وجود دارد. اینها چیزهایی است كه اگر به آنها پابند باشیم و دلبسته‌ی به آنها باشیم و برنامه را بر اساس این دلبستگیها انجام بدهیم، به نظر میرسد كه كارْ موفّق و خوش‌آینده خواهد بود و پیش خواهیم رفت.
یكی از چیزهایی كه من بر روی آن تكیه میكنم در این زمینه‌ی اعتقاد و نگاه قلبی و گرایش قلبی، مسئله‌ی اعتماد به خدای متعال است، اعتماد به وعده‌های الهی است؛ این از جمله‌ی مطالبی است كه بنده اصرار دارم ما روی این كوتاهی نكنیم. وقتی خدای متعال صریحاً به ما وعده میدهد كه «اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُركُم»، «وَ لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه»، وقتی اینجور خدای متعال با صراحت، با تأكید به ما وعده میدهد كه اگر شما از دین او حمایت كردید، از راه خدا پیروی كردید و آن را نصرت كردید، خدا شما را نصرت خواهد داد، ما باید به این وعده اعتماد داشته باشیم، باید همین‌جور عمل بكنیم. حالا این برای كسی كه تجربه نكرده، ممكن است از ذهن دور باشد و مورد استبعاد باشد، امّا من و شما كه تجربه كردیم، ما كه دیدیم چطور یك امرِ نشدنی شد؛ نشدنی‌تر از این وجود نداشت كه انسان خیال كند با دست خالی، با حضور در خیابانها میشود یك رژیم مستبدِّ مستكبرِ متّكی به همه‌ی قدرتهای جهانی را سرنگون كرد و به جای او یك نظام اسلامی آورد؛ آن هم نه یك نظامی منطبق بر معیارها و استانداردهای غربی؛ نظامی اسلامی، نظام فقاهتی. چه كسی باور میكرد چنین چیزی عملی بشود؟ امّا شد؛ همین چیزِ نشدنی اتّفاق افتاد.
قضیّه‌ی شورشهای اوّل انقلاب، قبل از شروع دفاع مقدّس، یك مسئله‌ی دیگر است؛ شورشهایی كه از خارج هم حمایت میشد - یادتان است دیگر - در شرق كشور، در غرب كشور، در شمال كشور، در جنوب كشور؛ كجا بود كه این شورشهای قومی و طائفی و امثال اینها وجود نداشته باشد؟ كدام كشور و كدام دولت تازه‌پا كه نه یك ارتشی دارد، نه یك نیروی مسلّحی دارد، نه نیروی امنیّتی درست‌وحسابی‌ای دارد، میتواند با یك چنین چیزی در بیفتد و بر آن فائق بیاید؟ جمهوری اسلامی فائق آمد.
جنگ تحمیلی و قضیّه‌ی دفاع مقدّس، نمونه‌ی دیگر است؛ خب اینها حرفهای هزار بار یا هزاران بار گفته‌شده است؛ لكن باید به یاد بیاوریم اینها را. جنگ تحمیلی، فقط جنگ یك دولت همسایه با ما نبود؛ یك جنگ بین‌المللی علیه ما بود با همه‌ی ابزارها. همه‌ی تلاششان را كردند، نتوانستند بعد از هشت سال یك وجب از خاك كشور را تصرّف بكنند؛ این چیز كمی است؟ و همین‌طور مسائل گوناگون دیگر. خب، اینها وعده‌هایی است كه محقق شد. «اِن تَنصُروا اللهَ ینصُركُم» را دیگران اگر در قرآن فقط خوانده‌اند، ما در زندگی آن را تجربه كرده‌ایم. بنابراین باید اعتماد به خدا داشته باشید، برای خدا كار كنید آقایان، هدفتان را هدف خدایی قرار بدهید، مطمئن باشید خدای متعال راه باز میكند. همین معادله‌ی چند مجهولی كه آقای دكتر روحانی بیان كردند - كه آدم وقتی نگاه میكند از همه طرف، تعارض و تناقض دارد - این را گاهی اوقات می‌بینید خدای متعال با یك حركت كوچك حل كرد. اتّفاق افتاده؛ یك جسمی را روی جسم دیگری میخواهید سوار كنید، ده جا مانع وجود دارد، بلد نیست آدم؛ یك آدم ماهر می‌آید، یك تكان مختصر میدهد، جا می‌افتد. یعنی همه‌ی این مسائل را میتوان فرض كرد كه با یك نگاه درست عالمانه‌ی بخردانه‌ای - كه البتّه متّكی باشد به توسّل به پروردگار و عنایت الهی و امید و اعتماد به خدای متعال - پیش برد و حل كرد و من اعتقادم این است. به هر حال این یكی از شاخصها است: اعتماد [به خدا] و انس با معنویّات. من خواهش میكنم - البتّه شاید لزومی نداشته باشد كه من این را از شما بخواهم و تحصیل حاصل باشد - با قرآن رابطه‌تان را قطع نكنید، حتماً هر روز مقداری قرآن بخوانید، با دعا و توسّل رابطه‌تان را محكم كنید؛ این فشار كار را كم میكند، سختیهای كار را برمیدارد، شما را بانشاط میكند، آماده‌ی مواجهه‌ی با موانع بزرگ میكند، یعنی سر حال می‌آورد روح انسان معتقد را؛ این خیلی امر مهمّی است؛ و نوافل و مانند اینها كه دیگر حالا جای خود دارد.
شاخص دوّم، مسئله‌ی خدمت به خلق است؛ روحیّه‌ی خدمت، كه این گفتمان اصلی دولت اسلامی همین خدمت است؛ اصلاً فلسفه‌ی وجود ما جز این نیست؛ ما آمده‌ایم خدمت كنیم به مردم و هیچ چیز نباید ما را از این وظیفه غافل كند. البتّه ما هر كداممان دلبستگیهایی داریم، سلیقه‌هایی داریم؛ در زمینه‌ی سیاسی، در زمینه‌ی مسائل اجتماعی، دوستیهایی داریم، دشمنیهایی داریم، اینها همه حاشیه است؛ متن عبارت است از خدمت؛ نباید بگذاریم این حواشی بر روی این متن اثر بگذارد. و یك نكته‌ای كه در این زمینه‌ی خدمت هست، این است كه وقت محدود است: چهار سال یا به نگاهی هشت سال؛ وقت محدود است، مثل برق هم میگذرد. من در همین اتاق یا آن اتاق با بعضی از دولتهای قبلی كه بعضی از شماها هم در آنها بودید، همین را مكرّراً تكرار كردم: روز اوّلِ دولت به فكر این باشید كه این مثل برق میگذرد. وقتی انسان به چهار سال پشت سرش نگاه میكند، می‌بیند كأنّه مثل یك روز گذشت - تَمرُّ مَرَّ السَّحاب - منتها در داخل همین وقت محدود، فرصتها نامحدود است؛ یعنی هر ساعتِ شما یك فرصت برای شما است. هر حادثه‌ای كه پیش می‌آید یك فرصت برای شما است. هر فكری كه به ذهن شما میرسد، ابتكاری كه به ذهنتان می‌آید، یك فرصت برای شما است. این فرصتها را از دست ندهید.
دوّم اینكه در زمینه‌ی خدمت، كار را باید جهادی كرد؛ جهادی به معنای بی‌قانونی نیست. دوستانی كه ما سالها با خیلی از شماها كار كردیم - با بسیاری از شما برادرها در زمینه‌های مختلف همكاری داشتیم - میدانید روحیه‌ی من را، من آدم دعوت كننده‌ی به بی‌قانونی نیستم؛ بشدّت ضدّ این بی‌قانونی هستم، امّا معتقدم در همان چهارچوب قانون، دو جور میشود كار كرد: یك كار كار مرسوم اداری، یك كار كار جهادی. كار جهادی یعنی از موانع عبور كردن، موانع كوچك را بزرگ ندیدن، آرمانها را فراموش نكردن، جهت را فراموش نكردن، شوق به كار؛ این كار جهادی است. كار را باید جهادی انجام داد تا ان‌شاءالله خدمت بخوبی انجام بگیرد.
شاخص سوّم، مسئله‌ی عدالت است. بنده بارها عرض كرده‌ام - در جلسات خصوصی با بعضی از شماها در طول این سالها - معتقد نیستم به پیشرفتِ بدون عدالت. ما این دهه را اسم گذاشتیم به "دهه‌ی پیشرفت و عدالت". پیشرفت بدون عدالت همان نتیجه‌ای را خواهد داد كه شما از تمدّن پرجلوه‌ی غرب، امروز دارید مشاهد میكنید. ثروت و قدرت و علم و فناوری، بیشتر از آن چیزی كه اینها دارند برای این دوره تصوّر نمیشده؛ اینها حدّاكثر را دارند، امّا در عین حال شما ملاحظه كنید آنجا عدالت وجود ندارد. حالا در زمینه‌ی عدالت قضایی، در تبلیغات سینمایی و داستانی و مانند اینها، حرف زیاد میزنند - كه غالباً، یعنی صدی هشتاد، دروغ است؛ اطّلاعاتی كه انسان در زمینه‌های قضایی دارد هم [ نتیجه میدهد كه‌] این خبرها نیست در غرب - امّا در زمینه‌ی اقتصادی كه كاملاً واضح است. كسانی هستند كه از گرسنگی میمیرند، كسانی هستند كه در سرمای فرض كنید كه ده درجه زیر صفر در فلان كشور میمیرند، یا از گرمای چهل درجه میمیرند! چرا انسان در گرمای چهل درجه به هلاكت بیفتد و بمیرد؟ جز این است كه سر پناه ندارد، خانه ندارد، در گوشه‌ی خیابان است، [در] گرمای چهل درجه، آب هم به او نمیرسد، از بین میرود؟ اینها وجود دارد؛ و [ از طرفی‌] ثروتهای انبوه افسانه‌ای هم امروز در غرب وجود دارد. این بی‌عدالتی است، ما این را نمیخواهیم، اسلام این را از ما نخواسته. ما پیشرفت را لازم داریم، پیشرفت به همان معنایی كه امروز در ادبیّات غربی به‌عنوان توسعه یاد میشود، ما اسمش را میگذاریم پیشرفت؛ این پیشرفت، قطعاً بایستی همراه با عدالت باشد. خب، در قرآن هم شما ملاحظه میكنید؛ همه‌ی ارسالِ رُسُل و انزال كتب و مانند اینها «لِیَقُومَ النّاسُ بالقِسط» است؛ برای این است كه جامعه با قسط زندگی بكند. بنابراین، این هم شاخص بعدی است كه این را دائماً باید در نظر داشت.
شاخص بعدی كه شاخص چهارم است، سلامت اقتصادی و مبارزه‌ی با فساد است. ببینید منصب حكومتی، جایگاه قدرت و منابع مالی است؛ وسوسه‌ها در اینجا انسان را راحت نمیگذارد. حالا شما به خودتان نگاه نكنید كه متدّینید و سطح بالا هستید و مقاومت میكنید در مقابل این وسوسه‌ها؛ در درجات پائین ممكن است در مقابل این وسوسه‌ها نتوانند مقاومت بكنند. شما باید مراقب باشید، شما باید چشم بصیرِ بینای خودتان را بر سرتاسر این دستگاهی كه زیر اشراف شما است و تحت مدیریّت شما است، آنچنان بگسترانید كه نگذارید در یك گوشه‌ای ناسلامتیِ اقتصادی به‌وجود بیاید و این وسوسه‌ها كارگر بشود. حتّی قبل از آنكه دستگاههای نظارتی وارد بشوند؛ خب، ما دستگاههای نظارتی در كشور داریم، آنها وظیفه‌ای دارند؛ چه آنچه مربوط به مجلس است، چه آنچه مربوط به قوّه‌ی قضائیّه است، چه آنچه مربوط به خود قوّه‌ی مجریّه است - مثل بازرسیهای قوّه‌ی مجریّه - لكن قبل از آنكه نوبت به آنها برسد، خود مدیر دستگاه مراقب سلامت [ آن‌] باشد و این احتیاج دارد به نگاه دائم؛ غفلت نباید كرد. بنده گاهی برای این دوستان و مدیرانی كه با اینها می‌نشینیم صحبت میكنیم، مثال میزنم، میگویم مثل این نورافكن‌هایی كه ملاحظه كرده‌اید در بعضی از قلعه‌ها و مانند اینها یك نورافكنی دائم دارد همین‌طور دوْر میزند، این نورافكنِ نگاه شما باید دائم دوْر بزند؛ یعنی هیچ خلأ [برای] نفوذ وجود نداشته باشد؛ دائم باید نگاه كنیم، مراقبت بكنیم. واقعاً فساد مثل موریانه است؛ نگذارید كه فساد و رشوه و پارتی‌بازی و اسراف و تجمّل و خرجهای زیادی و مانند اینها، در دستگاهتان نفوذ بكند. بخشی از این علاجی كه در زمینه‌ی مسائل اقتصادی آقای دكتر روحانی اشاره كردند، در همین صرفه‌جویی‌ها و مبارزه‌ی با فسادها تأمین‌شدنی است؛ گاهی اوقات یك خرجهای زیاد، بیخود، بیجا - حالا آنجایی كه غیر حرام است، امّا زائد است؛ شاید زائد هم به یك معنا حرام باشد، امّا بالاخره با آن صراحت حرام نیست، امّا خرج زائدی است - جلویش باید گرفته بشود. و میتوان؛ از این طریق میتوان كارهای بزرگ و زیادی كرد. واقعاً در دستگاههای اجرایی، اكثریّت كاركنان، كاركنان زحمت‌كش و پاك و سالِمَند؛ [ امّا] وقتی كه یك مورد، دو مورد، ده مورد انسانهای ناپاك و ناسالم در یك دستگاهی حضور پیدا میكنند، مثل میكروب، مثل موریانه آنجا فعّالیّت میكنند، زحمات این مجموعه‌ی خدمتگار و زحمت‌كش واقعاً ضایع میشود، و هم بدنام میشوند، هم زحماتشان از بین میرود؛ [ فساد ]محیطِ اطمینان را از بین میبرد.
شاخص بعدی، مسئله‌ی قانون‌گرایی است. خب قانون‌گرایی خیلی مهم است. قانون ریل است؛ از این ریل اگر چنانچه خارج شدیم، حتماً آسیب و صدمه است. گاهی قانون ناقص است، گاهی قانون معیوب است؛ امّا همان قانون معیوب هم اگر چنانچه عمل نشود - كه منتهی به بلبشو و هر كه هر كه خواهد شد - ضرر آن عمل نشدن، بیشتر از ضرر عمل كردن به قانون است‌. این را باید نهادینه كرد؛ در مجموعه‌ی دستگاهها این باید نهادینه بشود. و جزو رعایت قانون، رعایت اسناد بالادستی است كه امروز خوشبختانه در كشور وجود دارد؛ مثل سیاستهای كلّی، سند چشم‌انداز، مصوّبات شوراهای عالی از قبیل شورای عالی انقلاب فرهنگی، از قبیل شورای عالی مجازی؛ كه من دیروز پریروز بود با آقای دكتر روحانی راجع به آن مختصراً صحبت كردم، بیشتر از این هم صحبت خواهیم كرد، شورای عالی مجازی - كه ما در همین اتاق شاید چهار جلسه‌ی سه چهار ساعته با حضور رؤسای سه قوّه، و مجموعه‌ای از قوا نشستیم و این شورا تشكیل شده و بسیار مسئله‌ی مهمّی است - مصوّباتی دارد، این مصوّبات را بایستی معتبر بدانند و بر طبق این مصوّبات باید عمل بشود. این قانون‌گرایی و قانون‌مداری اگر چنانچه جا افتاد، مسلّماً خیلی از آسیبها از بین خواهد رفت.
از جمله‌ی چیزهایی كه من خوب است اینجا در سیاستهای كلّی یادآوری كنم، یكی سیاستهای تحوّل نظام اداری است كه تصویب هم شده، ابلاغ هم شده. ما واقعاً در زمینه‌ی مسائل اداری و نظام اداری دچار مشكلات و آسیبهای دیرپا و مزمن هستیم. این سیاستها مطرح شده، در مجمع تشخیص مورد بررسی قرار گرفته و ابلاغ شده، به نظر من سیاستهای بسیار خوبی است، باید برای اینها برنامه‌ی اجرایی گذاشت و عملیاتی كرد كه از جمله‌ی چیزهای بسیار مهم است كه متأسّفانه مانده، تأخیر هم شده است و به جریان نیفتاده.
یك شاخص دیگر، مسئله‌ی حكمت و خردگرایی در كارها است؛ كار كارشناسی، مطالعه‌ی درست، ملاحظه‌ی جوانب و آثار و تبعات یك اقدام، و حتّی گاهی ملاحظه‌ی تبعات یك اظهارنظر. گاهی یك اظهارنظر از سوی یك مسئولِ دارای جایگاه و به اصطلاح دارای تریبون، دارای منبر، یك تأثیرات سوئی میگذارد كه این تأثیرات را اگر انسان بخواهد برطرف كند، مبالغی بایستی كار كند؛ همان قضیّه‌ی سنگِ توی چاه است؛ واقعاً مشكلات ایجاد میكند. بایستی سنجیده اظهارنظر كرد؛ این‌جور نباشد كه ما حالا یك مدیری هستیم، یك مسئولی هستیم، درباره‌ی یك مسئله‌ای یك مطلبی به ذهنمان میرسد، كارشناسی نشده، بررسی نشده، جوانبْ دیده نشده، این را نباید پرتاب كرد در فضای افكار عمومی؛ گاهی اوقات جمع كردنش كار سخت و مشكلی است. این خردگرایی و حكمت در مدیریّتها و در كارها است. و از جمله‌ی شقوق همین حكمت، استفاده از ظرفیّت بالای كارشناسی است در مسائل كشور كه خوشبختانه ما در زمینه‌ی كارشناسی، امروز ظرفیّت خیلی خوبی در كشور داریم؛ انصافاً انسان نگاه میكند، در بخشهای مختلف، ظرفیّت كارشناسی كشور بالا است، ما اگر از این ظرفیّت و [ از] این نیروهای فراوانی كه بعد از انقلاب پرورش پیدا كردند و به عرصه‌ی خدمت و كار وارد شدند استفاده كنیم، حتماً سود خواهیم برد.
یك شاخص دیگر هم عرض بكنیم، این بخش را من دیگر ادامه ندهم بیشتر از این؛ تكیه به ظرفیّت درون‌زای كشور است؛ نگاهمان به بیرون نباشد. این، توصیه‌ی ما است؛ این معنایش این نیست كه از امكاناتی كه در بیرون هست استفاده نكنیم؛ این دو حرف با هم اشتباه نشود. امیدمان را به بیرون از ظرفیّت داخلی كشور ندوزیم. در بیرون از مجموعه‌ی كشور و نظام جمهوری اسلامی، جبهه‌ی بزرگی وجود دارد كه با همه‌ی توان از سی و چند سال پیش به این طرف كوشیده نگذارد كه این انقلاب ریشه‌دار بشود، نگذارد كه این نظام جمهوری اسلامی پایدار بماند، نگذارد كه پیشرفت كند، نگذارد كه در زمینه‌های گوناگون الگو بشود. نمیشود از دشمن و روشهای خصمانه‌ای كه كرده، انتظار دوستی و محبّت و صمیمیّت داشت. نمیگوییم از اینها استفاده نكنید، امّا میگوییم اطمینان نكنید، اعتماد نكنید، چشم به آنجا ندوزید، چشم به داخل بدوزید. در داخل كشور خیلی امكانات وجود دارد كه اگر چنانچه نگاه ما - چه در زمینه‌های اقتصادی، چه در زمینه‌های فرهنگی، چه در زمینه‌های گوناگون دیگر - [ به آنها باشد و] اگر بتوانیم از این نیروهای داخلی استفاده كنیم، كلید حلّ مشكلات اینجا است؛ یعنی در درون كشور و امكانات داخلی كشور است كه از اینها میشود خردمندانه بهره‌برداری كرد. اینها باید شناسایی بشوند. و این است كه رتبه‌ی ما را در دنیا بالا میبرد. در مناسبات بین‌المللی سهم هر كشوری به قدر قدرت درونی او است؛ هر مقداری كه واقعاً در درون اقتدار داشته باشد، سهمش از مجموعه‌ی مناسبات بین‌المللی به همان نسبت بالاتر است؛ این را باید ما تأمین بكنیم و خوشبختانه در طول این سالهای متمادی بمرور تأمین شده، یعنی مدام بر اقتدار و قوام نظام جمهوری اسلامی در طول این سالها افزوده شده؛ لذا می‌بینید حیثیّت و موقعیّت جمهوری اسلامی هم بالا رفته كه حالا شواهدش فراوان و الی‌ماشاءالله است. و این شش هفت تا شاخص بود كه خواستیم عرض كنیم؛ البتّه عرض كردیم اینها مطالبی نیست كه برای شماها تازه باشد، لكن تذكّر و تكرار دانسته‌هایی است كه آنها لازم است.1392/06/06

لینک ثابت
دولت اسلامی

طرح مسئله‌ی فلسطین برای جمهوری اسلامی یك امر تاكتیكی نیست؛ یك امر بنیانی است، از اعتقاد اسلامی ناشی میشود. وظیفه‌ی ماست كه این كشور اسلامی را از سلطه و چنگ قدرت غاصب و پشتیبانهای بین‌المللی‌اش در بیاوریم، به دست مردم فلسطین بسپاریم؛ این وظیفه‌ی دینی است، وظیفه‌ی همه‌ی مسلمانهاست؛ همه‌ی ملتهای اسلامی، همه‌ی دولتهای اسلامی وظیفه دارند كه این كار را انجام بدهند؛ این یك وظیفه‌ی اسلامی است. ما با این چشم به قضیه‌ی فلسطین نگاه میكنیم، دیگران هم باید با همین دید نگاه كنند. این قضیه را در بازی‌های سیاسی، در تبادلات سیاسی، در بده‌بستانهای سیاسی و احیاناً خائنانه قرار ندهند؛ قضیه، قضیه‌ی دینی است، قضیه‌ی اعتقادی است و بایستی دنبال شود.1391/05/25
لینک ثابت
دولت اسلامی

من یك نكته‌ای را در اینجا عرض بكنم. یك زنجیره‌ی منطقی وجود دارد؛ پیش‌ها این را گفتیم، بحث شده. حلقه‌ی اول، انقلاب اسلامی است، بعد تشكیل نظام اسلامی است، بعد تشكیل دولت اسلامی است، بعد تشكیل جامعه‌ی اسلامی است، بعد تشكیل امت اسلامی است؛ این یك زنجیره‌ی مستمری است كه به هم مرتبط است. منظور از انقلاب اسلامی - كه حلقه‌ی اول است - حركت انقلابی است؛ والّا به یك معنا انقلاب شامل همه‌ی این مراحل میشود. اینجا منظور ما از انقلاب اسلامی، یعنی همان حركت انقلابی و جنبش انقلابی كه نظام مرتجع را، نظام قدیمی را، نظام وابسته و فاسد را سرنگون میكند و زمینه را برای ایجاد نظام جدید آماده میكند. حلقه‌ی بعد، نظام اسلامی است. منظور من در اینجا از نظام اسلامی، یعنی آن هویت كلی كه تعریف مشخصی دارد، كه كشور، ملت و صاحبان انقلاب - كه مردم هستند - آن را انتخاب میكنند. در مورد ما، مردم ما انتخاب كردند: جمهوری اسلامی. جمهوری اسلامی یعنی نظامی كه در آن، مردم‌سالاری از اسلام گرفته شده است و با ارزشهای اسلامی همراه است. ما از این حلقه هم عبور كردیم. منظور از دولت اسلامی این است كه بر اساس آنچه كه در دوره‌ی تعیین نظام اسلامی به وجود آمد، یك قانون اساسی درست شد؛ نهادها و بنیانهای اداره‌ی كشور و مدیریت كشور معین شد. این مجموعه‌ی نهادهای مدیریتی، دولت اسلامی است. در اینجا منظور از دولت، فقط قوه‌ی مجریه نیست؛ یعنی مجموع دستگاه‌های مدیریتی كشور كه اداره‌ی یك كشور را برعهده دارند؛ نظامات گوناگون اداره كننده‌ی كشور. بخش بعد از آن، جامعه‌ی اسلامی است؛ كه این، آن بخش بسیار مهم و اساسی است. بعد از آنكه دولت اسلامی تشكیل شد، مسئولیت و تعهد این دولت اسلامی این است كه جامعه‌ی اسلامی را تحقق ببخشد. جامعه‌ی اسلامی یعنی چه؟ یعنی جامعه‌ای كه در آن، آرمانهای اسلامی، اهداف اسلامی، آرزوهای بزرگی كه اسلام برای بشر ترسیم كرده است، تحقق پیدا كند. جامعه‌ی عادل، برخوردار از عدالت، جامعه‌ی آزاد، جامعه‌ای كه مردم در آن، در اداره‌ی كشور، در آینده‌ی خود، در پیشرفت خود دارای نقشند، دارای تأثیرند، جامعه‌ای دارای عزت ملی و استغنای ملی، جامعه‌ای برخوردار از رفاه و مبرای از فقر و گرسنگی، جامعه‌ای دارای پیشرفتهای همه‌جانبه - پیشرفت علمی، پیشرفت اقتصادی، پیشرفت سیاسی - و بالاخره جامعه‌ای بدون سكون، بدون ركود، بدون توقف و در حال پیشروی دائم؛ این آن جامعه‌ای است كه ما دنبالش هستیم. البته این جامعه تحقق پیدا نكرده، ولی ما دنبال این هستیم كه این جامعه تحقق پیدا كند. پس این شد هدف اصلی و مهمِ میانه‌ی ما.
 چرا میگوئیم میانه؟ به خاطر اینكه این جامعه وقتی تشكیل شد، مهمترین مسئولیت این جامعه این است كه انسانها بتوانند در سایه‌سار چنین اجتماعی، چنین حكومتی، چنین فضائی، به كمال معنوی و كمال الهی برسند؛ كه: «ما خلقت الجنّ و الانس الّا لیعبدون»؛ انسانها به عبودیت برسند. «لیعبدون» را معنا كردند به «لیعرفون». این معنایش این نیست كه «عَبَدَ» به معنای «عَرَفَ» است - عبادت به معنای معرفت است - نه؛ بلكه به معنای این است كه عبادت بدون معرفت معنی ندارد، امكان ندارد، عبادت نیست. بنابراین جامعه‌ای كه به عبودیت خدا میرسد، یعنی به معرفت كامل خدا میرسد، تخلق به اخلاق‌الله پیدا میكند؛ این، آن نهایت كمال انسانی است. بنابراین هدف نهائی، آن است؛ و هدف قبل از آن، ایجاد جامعه‌ی اسلامی است، كه هدف بسیار بزرگ و بسیار والائی است. خب، وقتی یك چنین جامعه‌ای به وجود آمد، زمینه برای ایجاد امت اسلامی، یعنی گسترش این جامعه هم به وجود خواهد آمد؛ كه حالا آن مقوله‌ی دیگری و بحث دیگری است.
 این چیزی كه به عنوان هدف ذكر شد، یك امر بسیار والاست. من اول این را عرض بكنم؛ این مفاهیمی كه گفته شد - مفهوم عدالت، مفهوم آزادی، مفهوم تكریم انسان - با معانی اسلامیِ خودش مورد نظر ماست، نه با معانی غربی خودش. آزادی در منطق اسلامی معنائی دارد، غیر از آن معنائی كه آزادی در منطق غرب دارد. تكریم انسان، احترام به انسان، ارزش دادن به انسانیتِ انسان در مفهوم اسلامی مغایر است با این مفهوم در معنای غربی و تلقی غربی. یكی از مشكلات ما در طول این سالها این بوده كه افرادی آمده‌اند مفاهیم اسلامی را با مفاهیم غربی ترجمه كرده‌اند، حرفهای غربی‌ها را تكرار كرده‌اند، دنبال تحقق آنها بودند؛ در حالی كه انقلاب اسلامی برای این نیست. آزادی غربی در زمینه‌ی اقتصاد، همین مطالبی است كه می‌بینید؛ همین «اقتصاد آدام اسمیتی» و رسیدن به این وضع دیكتاتوری اقتصادی موجود دنیا، كه الان دارد انحلال و فروریختگی خودش را بتدریج نشان میدهد. مراد ما از آزادی كه این نیست. آزادی انسانی به معنای آزادی اخلاقیِ بی‌بندوباریِ فرهنگیِ غربی نیست. ما نباید برای اینكه خودمان را در چشم غربی‌ها شیرین كنیم، دم از حرفی بزنیم كه آنها میزنند؛ كه حرفِ غلط است، باطل است و امروز دارد بطلان خودش را نشان میدهد. ما از احترام به انسان، احترام به زن حرف میزنیم؛ این نبایستی اشتباه بشود با آنچه كه در غرب در زیر این مفاهیم ترجمه میشود و گفته میشود و بیان میشود. مفاهیم اسلامی مورد نظر است؛ عدالت با معنای اسلامی خود، آزادی با معنای اسلامی خود، كرامت انسان با معنای اسلامی خود؛ كه اینها همه در اسلام روشن است، مبیّن است. غربی‌ها هم برای خودشان یك حرفهائی دارند. در این زمینه‌ها، در این ارزشگذاری، راه آنها، راه كج و منحرفی است.
 البته در عمل - این را همه بدانند؛ البته شما میدانید - غربی‌ها به همان مفاهیمِ مورد ادعای خودشان هم هرگز عمل نكردند. یعنی سررشته‌داران، سردمداران و قدرتمندان غربی هرگز پای همان عدالتی كه گفتند، پای همان آزادی‌ای كه گفتند، نایستادند؛ اینها را به عنوان یك تابلو مطرح كردند و زیر این تابلو هر كار خواستند، كردند. فرض بفرمائید به افغانستان حمله میكنند، زیر تابلوی ایجاد دموكراسی، اما باطن قضیه این نیست؛ باطن قضیه این است كه آمریكا یا ناتو به افغانستان احتیاج دارد، برای اینكه آنجا یك پایگاه ثابت بسازد، از آن پایگاه چین را بپاید، هند را بپاید، ایران را بپاید، آسیای جنوب غربی را بپاید.
 عراق را با عنوان مبارزه‌ی با سلاح اتمی مورد تهاجم قرار میدهند، اما باطن قضیه این نیست. البته بعد آمدند داستانسرائی كردند و گفتند بله، گشتیم، پیدا نكردیم؛ اشتباه كرده بودیم! اینجوری نیست. مگر میشود كسی به خاطر یك گزارش غلط و اشتباه و تأیید نشده، این همه خرج، هزینه‌ی انسانی، هزینه‌ی مالی بر خودش هموار كند و به عراق حمله كند؟ هدف از حمله‌ی به عراق، مبارزه‌ی با سلاح شیمیائی نبود؛ بلكه تسلط بر یك كشور ثروتمندِ نفت‌خیز در همسایگی جمهوری اسلامی، و تسلط بر دنیای عرب، و حمایت از اسرائیل، و تكمیل زنجیره‌ی استكبار در این منطقه بود.
همین حالا نیروهای ناتو مرتباً به لیبی حمله‌ی هوائی میكنند. الان چند ماه است كه این حملات هوائی بدون هیچگونه مجوز واقعی، انسانی، قانونی و بین‌المللی ادامه دارد؛ حرفشان این است كه میخواهیم قذافی را بزنیم! قضیه این نیست. مسئله، جاده صاف كردن برای شركتهای نفتی است. لیبی یك منطقه‌ای است كه هم مشرف به مصر است، هم مشرف به تونس است، هم مشرف به سودان است، هم مشرف به الجزائر است، كنار مدیترانه است، یك قدمی اروپاست. اینها میخواهند اینجا یك مركزی داشته باشند، بتوانند بر این منطقه حكومت كنند؛ اسمش را میگذارند مبارزه‌ی با قذافی! در حالی كه قضیه این نیست. یعنی غرب همین مفاهیم و اهدافی را هم كه خودش ادعا میكرد، غالباً پوششی قرار داد برای مقاصد شیطانی. بنابراین اگر ما میگوئیم عدالت، اگر ما میگوئیم آزادی، مقصودمان همان حرفهائی نیست كه آنها میگویند؛ همان دموكراسیِ دروغین. من با قاطعیت عرض میكنم؛ دموكراسی‌ای كه امروز در غرب رائج است - حالا یك جاهائی استثناء است - عمدتاً این دموكراسی دروغین است؛ واقعی نیست. پس منظور ما مفاهیمی است برگرفته‌ی از منطق اسلام و قرآن و آنچه كه در معارف اسلامی است.
 پس تشكیل جامعه‌ی اسلامی شد هدف؛ با همین خصوصیات، با همین شاخصهائی كه گفته شد. این هدف هرگز كهنه‌شونده نیست. مطالبه‌ی عدالت هرگز منسوخ نمیشود. از اولِ تاریخ بشر تا امروز، انسانها به دنبال عدالت بوده‌اند. هر جا قیامی از طرف مردم هست، غالباً بر ضد بی‌عدالتی است، بر ضد تبعیض است. انسانها دنبال آزادی هستند. خدای متعال انسان را آزاد آفریده است؛ «لا تكن عبد غیرك و قد جعلك الله حرّا»؛ خدا تو را آزاد آفریده است. انسان دنبال آزادی است؛ این یك خواسته‌ی فطری است، این كهنه‌بشو نیست.
 بنابراین وقتی انسان اهداف و آرمانهای نظام اسلامی را نگاه میكند - یعنی جامعه‌ی اسلامی با این خصوصیات - می‌بیند اینها هیچ وقت كهنه نمیشود. انسان همیشه دنبال این آرمانهاست. هرچه هم كه حركت بكند، جا برای حركتِ بیشتر وجود دارد. مثلاً یكی از آرمانهای شما پیشرفت است. پیشرفت نهایت ندارد، آخر ندارد. «فوق كلّ ذی علم علیم»؛ هرچه شما دانش داشته باشید، بالاتر از آن، دانشی متصور است. یعنی عرصه، یك عرصه‌ی تمام‌شدنی نیست. پس اینها كهنه نمیشود؛ لیكن در راه رسیدن به اینها، آن حلقه‌ی قبلی، گفتیم دولت اسلامی است. دولت اسلامی، یعنی سازوكارها و نهادسازی‌های لازم برای ایجاد آن جامعه‌ی اسلامی؛ اینها چرا، ممكن است كهنه شود. ممكن است اقتضائات در دنیا جوری بشود كه این سازوكار، این هندسه‌ی نظام، كامل نباشد، مطلوب نباشد، لازم باشد عوض شود؛ هیچ اشكال ندارد. نظام اسلامی این ظرفیت را دارد. اگر نظامی دنبال آن آرمانهاست، آن آرمانها كهنه‌بشو نیست؛ اما سازوكارها، چینش این نهادهائی كه میخواهد ما را به آن آرمانها برساند، قابل نو شدن است.
 البته نو شدن به معنای این است كه اقتضائات بیرونی و واقعیتها گاهی یك چیزی را اقتضاء میكند، یك روز چیز دیگری را اقتضاء میكند؛ یك نمونه‌ی عملیِ عینی‌اش همین سیاستهای اصل 44 در باب اقتصاد است. یك روز تقسیم منابع اقتصادی در كشور به آن شكلی بود كه در صدر اصل 44 قانون اساسی آمده است. اسم آوردند؛ این نهادها، این بنیادها متعلق به بخش عمومی است، اینها متعلق به بخش خصوصی است - احصاء كردند، مشخص كردند - لیكن در ذیل همین اصل آمده است كه این تا هنگامی است كه به شكوفائی اقتصاد كشور كمك كند. معنایش چیست؟ معنایش این است كه اگر شرائط جوری شد كه این تنظیم و این ترتیب به شكوفائی و پیشرفت اقتصاد كمك نمیكند، میتواند تغییر پیدا كند؛ و تغییر پیدا كرد. این، همان جابه‌جا كردن خطوط هندسی نظام است.
 فرض بفرمائید ما یك روزی در قانون اساسی نخست‌وزیر و رئیس جمهور داشتیم، با یك شكل خاصی؛ بعد تجربه به ما نشان داد كه این درست نیست. امام دستور دادند گروهی از خبرگان ملت، از دانشگاهیان، از روحانیون، از مجلس شورای اسلامی، از برجستگان و نخبگان بنشینند و آنچنان كه بر طبق نیاز است، آن را تغییر بدهند. همین كار را هم كردند. یا در زمینه‌ی قضا همین جور. در آینده هم اینها قابل تغییر است.
 امروز نظام ما نظام ریاستی است؛ یعنی مردم با رأی مستقیمِ خودشان رئیس جمهور را انتخاب میكنند؛ تا الان هم شیوه‌ی بسیار خوب و تجربه‌شده‌ای است. اگر یك روزی در آینده‌های دور یا نزدیك - كه احتمالاً در آینده‌های نزدیك، چنین چیزی پیش نمی‌آید - احساس بشود كه به جای نظام ریاستی مثلاً نظام پارلمانی مطلوب است - مثل اینكه در بعضی از كشورهای دنیا معمول است - هیچ اشكالی ندارد؛ نظام جمهوری اسلامی میتواند این خط هندسی را به این خط دیگر هندسی تبدیل كند؛ تفاوتی نمیكند. و از این قبیل.
 البته همین تغییر هم باید متكی به اصول باشد. همین نگاهِ دوباره و نوسازی و بازسازی هم بایستی ناظر به اصول باشد؛ برگرفته و برخاسته‌ی از اصول اسلامی باشد. مثلاً فرض بفرمائید شایسته‌سالاری. احساس بشود كه شایسته‌سالاری، به این شكل، بهتر تحقق پیدا میكند؛ یا عدالت، به این شكل، بهتر تحقق پیدا میكند.
 در زمینه‌ی شایسته‌سالاری، من باز این حدیث را از پیغمبر اكرم برای شما بخوانم. در فتح مكه، پیغمبر یك جوان نوزده ساله را گذاشتند حاكم مكه. پیغمبر مكه را كه فتح كردند، لازم بود حاكم یا فرمانداری آنجا بگذارند. این همه پیرمردها و بزرگان بودند، اما پیغمبر یك جوان نوزده ساله را منصوب كرد. بعضی‌ها اشكال كردند كه آقا این سنش كم است، چرا او را گذاشتید؟ طبق این روایت، پیغمبر فرمود: «لا یحتجّ محتجّ منكم فی مخالفته بصغر سنّه»؛ كسانی كه با انتصاب این شخص برای فرمانداری مكه مخالفند، استدلالشان را این قرار ندهند كه چون سنش كم است، جوان است؛ این استدلال، استدلال درستی نیست. یعنی اگر استدلال دیگری دارید، خیلی خوب، بیائید بگوئید؛ اما كم بودن سن، جوان بودن، استدلال درستی نیست. «فلیس الاكبر هو الافضل بل الافضل هو الاكبر»؛ آن كسی كه بزرگتر است، لزوماً برتر نیست؛ بلكه آن كسی كه برتر است، در واقع بزرگتر است. افضل، یعنی شایسته‌تر. این شایسته‌سالاری است؛ خب، اینها باید رعایت شود. در همه‌ی نظامات جمهوری اسلامی، در قوه‌ی مجریه، در قوه‌ی مقننه، در قوه‌ی قضائیه، در نیروهای مسلح، در نهادهای گوناگون، این اصل شایسته‌سالاری باید رعایت شود. شایسته‌گزینی؛ گزینش باید بر طبق معیارها و صلاحیتها باشد، نه بر طبق امیال و چیزهای شخصی. این در اسلام خودش یك اصل است. تمام این تغییرها و تبدیلهائی كه در اسلام وجود دارد، بر اساس این است.
 سیاستها هم همین جور. سیاستهای نظام هم ممكن است تغییر پیدا كند؛ یك روزی یك سیاست اقتصادی در كشور حاكم باشد، یك روز دیگر به اقتضای نیازها، یك سیاست دیگر؛ منتها هر دو باید از اسلام گرفته شده باشد. این تغییر هم بایستی مبتنی باشد بر اصول اسلامی. سیاست دیپلماسی ما ممكن است در یك شرائطی تغییر پیدا كند، لیكن این تغییر هم باید بر اساس اصول اسلامی باشد. اینجور نیست كه اگر چنانچه كسی سلیقه‌اش اینجور است، یا منفعت شخصی‌اش اینجور است، یا بقایش در مسند قدرت اینجور اقتضاء میكند، حق داشته باشد كه این سیاست را یا این خط را تغییر دهد؛ نه، لازم است بر طبق معیارها باشد. البته در خود قانون اساسی تضمینهای لازم برای این معنا هم پیش‌بینی شده است.
 بنابراین نتیجه‌ای كه میتوانیم بگیریم، این است كه نظام اسلامی آرمانهایش غیر قابل تغییر است؛ علت این است كه آرمانها، آرمانهای فطری است. نگاه به این آرمانها، نگاه هوس‌گونه و از سر هوسِ گذرا نیست؛ بلكه نیاز طبیعی و جوشیده‌ی از فطرت انسان است. نیاز به عدالت، نیاز به آزادی، نیاز به پیشرفت، نیاز به رفاه عمومی، نیاز به خُلقیات عالی، اینها نیازهای فطری انسان است. جامعه‌ی اسلامی یعنی این. ما دنبال این هستیم. این قابل تغییر نیست؛ اما نظاماتی كه ما را به اینها میرساند، احیاناً قابل تغییر است؛ بستگی به این دارد كه اقتضائات زمانه چگونه باشد.
 بنابراین با این دید، نظام جمهوری اسلامی، هم ثبات دارد، هم تحول دارد. ثبات وجود دارد،یعنی حركت، یك حركت مستمری است به سمت آرمانها؛ تذبذب و عوض كردن راه وجود ندارد؛ حركت در خط مستقیم به سمت آرمانهای معین است؛ اما سازوكارها عوض میشود. یك وقت انسان به سمت یك هدفی میرود، ناچار است سوار اتومبیل بشود، در یك بخشی ناچار است سوار قطار بشود، در یك بخشی ناچار است سوار هواپیما بشود، در یك بخشی هم ممكن است لازم باشد پیاده حركت كند؛ اما هدف تغییرناپذیر است، اگرچه شكل حركت تغییرپذیر است.1390/07/24

لینک ثابت
دولت اسلامی

شما بحمداللَّه جوانهائی هستید كه خدای متعال به شماها توفیق داده در محیط دینی و اسلامی پرورش پیدا كنید؛ این فرصت خیلی خوبی است؛ این شبیه همان چیزی است كه امام حسین (علیه‌السّلام) در دعای عرفه به خدای متعال عرض میكند و میگوید: من تو را شكر میكنم كه مرا در دولت اسلام - دولت پیغمبر - به وجود آوردی. البته فاصله‌ی ما با او خیلی زیاد است، فاصله‌ی زمین تا آسمان است؛ اما در آن جهتیم. این برای ما توفیقی است، برای شما جوانها توفیقی است.1389/07/14
لینک ثابت
دولت اسلامی

حقاً شهید رجائی و شهید باهنر هم همین جور بودند؛ مظهر كار و تلاش مؤمنانه و پایبندیِ بی‌اغماض به اصول. آنها در هر نقشی كه حضور داشتند، همین پایبندیِ بدون اغماض به مبانی و ارزشها را در جریان كار كشور اعمال و اجراء كردند.

در سالهای گذشته هم رسم بوده و هفته‌ی دولت تشكیل میشده و اسم این دو بزرگوار را همه با تجلیل می‌آوردند؛ لیكن همه‌ی آن كسانی كه از این دو شهید عزیز تجلیل میكنند، واقعاً پایبند نیستند به آن راه و آن جهتگیری و هدفگیری‌ای كه آنها داشتند.

این را شما افتخار بدانید كه الحمدللَّه به مبانی انقلاب پایبندید و به اینكه شعارهای انقلاب را قبول دارید و میخواهید اجراء كنید، افتخار میكنید؛ این توفیق بزرگی است. یكی از مهمترین خصوصیات این دولت این است كه شعارهای خودش را شعارهای انقلاب قرار داده و به این، احساس سربلندی و افتخار میكند. مردم هم به خاطر همین به شما اقبال كردند؛ این هم معلوم باشد. مردم به این شعارها دلبسته‌اند، علاقه‌مندند. شعار عدالت‌طلبی، برای مردم جذاب است؛ شعار اجتناب از اشرافیگری، برای مردم شعار مطلوب و شعار جذابی است؛ یا شعار خدمت‌رسانی به مردم، یا شعار استكبارستیزی، یا شعار ساده‌زیستی، یا شعار كار و تلاش و خدمت به مردم؛ اینها چیزهائی است كه مردم دوست میدارند و اینها را میخواهند. یك جامعه و یك كشور و یك ملت بیدار از مسئولینش این چیزها را مطالبه میكند: مطالبه‌ی عدالت، مطالبه‌ی انصاف، مطالبه‌ی خدمت، مطالبه‌ی ارتباط صمیمی با مردم، مطالبه‌ی دین، پایبندی به ارزشهای دینی، پایبندی به شرع. این چیزها را مردم میخواهند و دوست میدارند. شما هم بحمداللَّه این شعارها را داده‌اید، مردم هم قبول و اقبال كرده‌اند؛ این را مغتنم بشمارید.1389/06/08

لینک ثابت
دولت اسلامی

هر جا بیداری بیشتر باشد، دشمنان بشریت احساس خطر بیشتری میكنند؛ لذا دشمنی بیشتری میكنند. ما معنای دشمنی‌هائی را كه امروز با جمهوری اسلامی میشود، خوب میدانیم، خوب میشناسیم و علت این دشمنی‌ها را میدانیم: چون جمهوری اسلامی پرچم بیداری ملتهای مسلمان را در دست گرفته است. چون جمهوری اسلامی ملتها و دولتها را به اتحاد و عزت دعوت میكند و میگوید ملتها و دولتها در سایه‌ی اسلام عزت خودشان را قدر بدانند. دشمنی به خاطر این است؛ این را ما میدانیم. ما میدانیم كه این دشمنی‌ها ناكام خواهد شد؛ همچنان كه تا امروز ناكام بوده است. سی و یك سال است كه علیه جمهوری اسلامی تلاش میكنند، و سی و یك سال است كه به فضل پروردگار جمهوری اسلامی روزبه‌روز ریشه‌دارتر و قوی‌تر میشود. این روند همچنان ادامه خواهد داشت. دشمنی هرچه ادامه پیدا كند، مردم ما، مردم مسلمان، عقبه‌های مردمی در دنیای اسلام، بیشتر خود را باز خواهند یافت؛ بیشتر قدر خود را خواهند شناخت.

امیدواریم كه خداوند متعال به همه‌ی دولتهای اسلامی و به همه‌ی ملتهای اسلامی كمك كند كه به خودشان اعتماد كنند، به خودشان تكیه كنند، از قدرتهای مستكبر نترسند؛ بدانند كه این قدرتها نیرویشان رو به زوال است؛ نیروی جعلی و باطل است، و این باطل باقی‌ماندنی نیست؛ آنچه كه میماند، آن چیزی است كه به سود بشریت است، به سود انسانهاست؛ «و امّا ما ینفع النّاس فیمكث فی الأرض».
امیدواریم خداوند متعال به بركت بعثت نبوی، همه‌ی ما را به طریق اسلام و به راه‌های اسلام بیشتر نزدیك كند؛ دلهای ما را با احكام الهی و با معارف الهی، بیشتر آشنا كند؛ دلهای ملتهای مسلمان را به یكدیگر نزدیك كند؛ دستهای دولتهای مسلمان را در دست یكدیگر گره بزند تا امت اسلامی ان‌شاءاللَّه بتواند قدرت خود و عزت خود و آبروی از دست رفته‌ی خود را باز یابد.1389/04/19

لینک ثابت
دولت اسلامی

فلسطین قطعاً آزاد خواهد شد و به مردم بر خواهد گشت و در آنجا دولت فلسطینی تشكیل خواهد شد؛ در اینها هیچ تردیدی نیست؛ اما بدنامی آمریكا و بدنامی غرب برطرف نخواهد شد. اینها همچنان بدنام خواهند بود. شكی نیست كه بر اساس حقایقی كه خدای متعال تقدیر كرده است، خاورمیانه‌ی جدید شكل خواهد گرفت. این خاورمیانه، خاورمیانه‌ی اسلام خواهد بود؛ كما اینكه مسئله‌ی فلسطین یك مسئله‌ی اسلامی است. همه‌ی ملتها در مقابل فلسطین مسئولند. همه‌ی دولتها در مقابل فلسطین مسئول هستند؛ چه دولتهای مسلمان، چه دولتهای غیر مسلمان. هر دولتی كه ادعای طرفداری از انسانیت را دارد، مسئول است؛ منتها وظیفه‌ی مسلمانها وظیفه‌ی سنگین‌تری است. دولتهای اسلامی موظفند و باید به این وظیفه عمل بكنند و هر دولتی كه به وظیفه‌ی خود در قضیه‌ی فلسطین عمل نكند، لطمه‌ی آن را خواهد دید؛ چون ملتها بیدار شدند و از دولتها مطالبه میكنند و دولتها مجبورند نسبت به این قضیه تن بدهند و تسلیم بشوند.

ما در جمهوری اسلامی مسئله‌ی فلسطین برایمان یك مسئله‌ی تاكتیكی نیست، یك استراتژی سیاسی هم نیست، مسئله‌ی عقیده است، مسئله‌ی دل است، مسئله‌ی ایمان است. لذاست كه بین ما و بین مردممان در این زمینه هیچ گونه فاصله‌ای وجود ندارد؛ همان قدر كه ما برای مسئله‌ی فلسطین اهتمام قائلیم، مردم ما هم - آنهائی كه میدانند مسئله‌ی فلسطین چیست كه اكثریت عظیم ملت ما، بلكه قاطبه‌ی ملت ما هستند - همان انگیزه را دارند. و شما مشاهده میكنید در روز قدس و در جمعه‌ی آخر ماه رمضانِ هر سال، كه امام آن را به عنوان روز قدس معین كردند، مردم می‌آیند در شهرهای بزرگ، در شهرهای كوچك، حتّی در روستاها، مثل راهپیمائی 22 بهمن - 22 بهمن یادآور و سالگرد پیروزی انقلاب ماست كه یك مسئله‌ی مربوط به خود ملت و داخل كشور است - همان احساسات را به خرج میدهند؛ همان حضوری را نشان میدهند كه در روز 22 بهمن نشان میدهند.1388/12/08

لینک ثابت
دولت اسلامی

اشاره شد مسئله‌‌‌‌‌‌ی فرهنگ بسیار مسئله‌‌‌‌‌‌ی مهمی است. ما در زمینه‌‌‌‌‌‌ی فرهنگ و پرداختن به فرهنگ چه كار میخواهیم بكنیم؟ اول، تكلیف این را روشن كنیم. یك وقت هست كه یك دستگاهی به امور فرهنگی بی‌‌‌‌‌‌اعتناء است، یك وقت نه، یك دستگاهی اعتناء و اهتمام به امور فرهنگی دارد، لیكن هدفگذاری‌‌‌‌‌‌های فرهنگی‌‌‌‌‌‌اش دچار اختلال یا دچار خدشه است. این هدفگذاری‌‌‌‌‌‌ها خیلی مهم است؛ از این نبایستی غفلت كرد. ما چه میخواهیم بكنیم با اخلاق مردم، با فرهنگ مردم؟ آیا ما به عنوان دولت اسلامی میتوانیم هدایتِ فرهنگی جامعه‌‌‌‌‌‌ی خودمان را رها كنیم؟ قطعاً نه، جزو وظائف ماست. حالا مخالفین، معترضین حرفهائی میزنند، نقد میكنند، گاهی مسخره میكنند، گاهی اهانت میكنند، بكنند؛ ما كه نمیتوانیم تكلیف الهی را با این چیزها فراموش كنیم. ما وظیفه داریم مردم خودمان را هدایت بكنیم؛ هدایت. ریاست در جامعه‌‌‌‌‌‌ی اسلامی، ریاست مادی محض و صرف نیست؛ اداره‌‌‌‌‌‌ی امور زندگی مردم هست، همراه با هدایت. تا آنجائی كه میتوانیم، باید راه هدایت مردم را باز كنیم و مردم را هدایت كنیم. خیلی از ابزارهای هدایت در اختیار دستگاه‌‌‌‌‌‌های حكومتی است؛ حالا یك نمونه‌‌‌‌‌‌اش صدا و سیماست و نمونه‌‌‌‌‌‌های فراوان دیگر هم دارد؛ یك نمونه وزارت ارشاد است، یك نمونه وزارت علوم است، یك نمونه وزارت آموزش و پرورش است؛ اینها همه دستگاه‌‌‌‌‌‌های خدماتیِ هدایتی است. ما از اینها چگونه استفاده میكنیم؟ باید در جهتی حركت كنیم كه مردم متدین بار بیایند، متدین عمل بكنند، به مبانی دینی معتقد بشوند، عملاً پایبند بشوند؛ جهتگیری ما در همه‌‌‌‌‌‌ی زمینه‌‌‌‌‌‌ها باید این باشد.1388/06/16
لینک ثابت
دولت اسلامی

خدا را شكر میكنیم كه امروز برخلاف دوران طاغوت، دولتها خودشان به سراغ مردم می‌آیند. یك روزی بود كه مردم باید زحمت میكشیدند، تلاش میكردند تا به حضور دولتها برسند؛ امروز به بركت اسلام، دولتها هستند كه راه می‌افتند و به استانهای مختلف، شهرهای مختلف و دورافتاده‌ترینِ نقاط كشور میروند؛ رئیس جمهور میرود، وزیر میرود، مسئولین گوناگون میروند. مردم بعضی از این جاهائی كه رئیس جمهور در آنجاها حضور پیدا میكند، میگویند ما در دوران گذشته یك مدیركل را هم در اینجا ندیده بودیم! راست هم میگویند. این از بركت اسلام است. اسلام حكومتها را موظف میكند كه به دشوارترین كارها و به ضعیف‌ترین مردم بیشتر بپردازند تا به كارهای آسان؛ و خوشبختانه امروز این وجود دارد. خدا را سپاسگزاریم.1388/02/22
لینک ثابت
دولت اسلامی

سؤال می‌شود كه مأموریت این نسل چیست؟ الزاماتش چیست؟ كی می‌خواهد او را پیش ببرد و هدایت كند؟ این‌ها سؤالهای خوبی است. به نظرم می‌رسد این سؤالها سؤال است، لیكن ابهام نیست. پاسخ به این سؤالها معلوم است. انقلاب برای ایجاد یك دولت به جای دولت كه به وجود نیامد، برای ایجاد یك نظام، یك مجموعه‌ی ملی و انسانی بر اساس یك تفكر به وجود آمد. آن تفكر، تفكر اسلام است. ادعای ما این است- كه این ادعا را اثبات هم می‌كنیم و ثابت شده است؛ قطعی است- ما معتقدیم راه سعادت انسانها به دست تعالیم انبیاء است، كه كامل‌ترینش هم تعالیم اسلام است. بشر منهای تعالیم انبیاء حتّی پیشرفت مادی هم در این حدی كه پیدا كرده، پیدا نمی‌كرد؛ چه برسد به تعالی معنوی و بهجت معنوی و آرامش و آسایش روانی كه زمینه‌ساز عروج اوست به معارج والای ملكوتیِ انسان. راه سعادت انسان این است.
برای اینكه تفكر انبیاء در جامعه پیاده شود، یك حركت بلندمدت و طولانی لازم بود. این انقلاب با این هدف به وجود آمد. جامعه‌ی اسلامی، كشور اسلامی، نه فقط دولت‌ اسلامی‌، نه فقط تشكیل یك نظام اسلامی، بلكه تشكیل یك واقعیت و یك مجموعه مردمی كه بر اساس تعالیم اسلام- كه لبّ لباب تعالیم انبیاء است- زندگی می‌كنند و آثارش را احساس می‌كنند. این هدف ماست. خوب، ما به این هدف هنوز نرسیدیم، توقع هم نبود كه در ظرف سی سال برسیم. این هدف، هدف خیلی طولانی مدتی است. باید تلاش كرد، باید كار كرد تا به این هدف رسید؛ شما مسئولیتتان این است. مأموریت این نسل این است؛ كشور و ملتتان را به آن جایگاهی كه معنایش این باشد كه یك جامعه‌ی اسلامی به معنای واقعی تشكیل شده، برسانید. این را الگو كنید. این می‌شود بزرگترین وسیله برای گسترش این فكر و گسترش این تجربه در عالم؛ این مأموریت این نسل است كه در تصور و در جنبه‌ی نظری، چیز مشكلی نیست. البته كار، كار بسیار دشواری است. همان تحرك جوانی، همان انگیزه‌ی جوانی را لازم دارد؛ با تلاش فراوان‌ جهادی كه حالا گفته‌ایم و عرض می‌كنیم. هدف این است: ما كشور اسلامی می‌خواهیم. كشور اسلامی وقتی تشكیل شد، معنایش این است كه دنیای مردم آباد خواهد شد، نه به معنای آبادی‌ای كه در نظامهای مادی وجود دارد.
در نظامهای مادی آبادی وجود دارد؛ یعنی قدر مطلق پیشرفتهای مادی خوب است؛ اما در مورد همان پیشرفتهای مادی هم تعادل و نگاه عادلانه وجود ندارد. یعنی شما الآن مثلًا می‌بینید كه در كشور ثروتمندی مثل آمریكا، ثروتمندش اولین ثروتمند دنیاست، لیكن فقیرش هم گاهی بدترین فقیر دنیاست؛ از سرما می‌میرد، از گرما می‌میرد، از گرسنگی می‌میرد. طبقه‌ی متوسطی در آنجا زندگی می‌كنند كه اگر شبانه‌روز، تمام‌وقت، با همه‌ی توان كار نكنند، نمی‌توانند شكمشان را سیر كنند. این برای بشر خوشبختی نیست، این برای یك جامعه خوشبختی نیست. بله، تولید ناخالص داخلی‌اش را نگاه كنی، ده برابرِ یك كشور دیگر است؛ این كه دلیل نشد. یعنی حتّی در برخورداری‌های مادی هم عدالت نیست، همه‌گیری نیست؛ یعنی همه برخوردار نیستند؛ چه برسد به برخورداری معنوی؛ آرامش روانی نیست، توجه به خدا نیست، تقوا و پرهیزگاری نیست، پاك‌دامنی و طهارت نیست، گذشت و اغماض نیست، ترحم و دستگیری از بندگان خدا نیست؛ و نیست و نیست و نیست.
این، آن پیشرفتی نیست كه كشور اسلامی و جامعه‌ی اسلامی دنبال آن است. آن خوشبختی‌ای كه ما برای جامعه‌ی اسلامی، برخورداری‌ای كه برای جامعه‌ی اسلامی قائلیم، فقط این نیست كه شما اینجا نگاه می‌كنید؛ بلكه برخورداری مادی و معنوی. یعنی فقر نباید باشد، عدالت باید باشد، تقوا و اخلاق و معنویت و پرهیزگاری هم باید باشد. این، آن هدفی است كه باید دنبال او برویم.1387/07/07

لینک ثابت
دولت اسلامی

من در شیراز اشاره كردم: اگر ما اسراف نكنیم، می‌توانیم نیاز كشور را برآورده كنیم. یكی از چیزهایی كه ما در این كشور نتوانستیم بر خودمان فائق بیاییم و اصلاح كنیم، مسئله‌ی اسراف است و یكی از موارد اسراف، اسراف در آب است؛ اتفاقاً كشور ما جزو مناطقی است كه از لحاظ آب آن چنان غنی نیست؛ اما درصورتی‌كه اسراف نكنیم و روش كار را آن چنان كه عاقلانه و درست است در پیش بگیریم، با همین آبِ موجود می‌توانیم نیاز كشور را برآورده كنیم. اینها وظائف همه‌ی مردم ایران است و دولت اسلامی موظف است كه با ترتیب صحیح و با برنامه‌ی درست، از این آمادگی ملت ایران استفاده كند و ان‌شاءالله یكی پس از دیگری مشكلات را برطرف كنند.1387/02/15
لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی