جهانی‌سازی / جهانی شدن
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
جهانی‌سازی

ملّت، ملّت بزرگی است، ملّت خوبی است امّا در درون ملّت -مثل همه‌ی ملّتهای دیگر- آدمهای غریب‌پرست، آدمهای سست‌عنصر، آدمهای مادّی، آدمهای فریب‌بخور هستند؛ اینها شروع کردند بازتولیدِ همان فرهنگ وابستگی، منتها با یک ادبیّات شیک و رنگ‌آمیزی شده و قالب‌بندی شده و بسته‌بندی شده به اسمهای دیگر: جهانی شدن، وارد شدن در خانواده‌ی جهانی. امروز هم این توصیه‌هایی که غربی‌ها و آمریکایی‌ها در جلسات به ما میکنند این است: ایران خودش را با خانواده‌ی جهانی همراه کند، یکسان کند؛ جهانی بشود. مرادشان همان وابستگی است، این همان است. اشتباه نشود، بنده با ارتباط هیچ مخالفتی ندارم -من یک زمان رئیس‌جمهور بودم؛ از همان زمان، یکی از اساسی‌ترین کارهایی که بنده میکردم در سیاست خارجی، مسئله‌ی ایجاد ارتباطات بود؛ چه ارتباطات دوجانبه با همه‌ی کشورها، اروپا، دیگران، دیگران؛ جز یکی دو استثنا، و چه ارتباطات تشکیلات جمعی- [امّا] اینها دو مقوله است؛ جهانی شدن معنای دیگری دارد. جهانی شدن یعنی زیر بار فرهنگی که چند قدرت بزرگ توانسته‌اند بر اقتصاد دنیا، بر سیاست دنیا، بر امنیّت دنیا تحمیل بکنند [رفتن‌]؛ زیر بار این سیاست رفتن، در این قالب خود را جا کردن؛ این معنای جهانی شدن از نظر آنها است. وقتی میگویند جهانی بشوید، وقتی میگویند وارد خانواده‌ی جهانی بشوید معنایش این است؛ این همان وابستگی است، فرقی نمیکند.1395/07/28
لینک ثابت
روحیه وابستگی به بیگانه, جهانی‌سازی

آفت وابستگی، بعد[از انقلاب] به شکلهای دیگری در کشور بازتولید شد... بازتولیدِ همان فرهنگ وابستگی، منتها با یک ادبیّات شیک و رنگ‌آمیزی شده و قالب‌بندی شده و بسته‌بندی شده به اسمهای دیگر: جهانی شدن، وارد شدن در خانواده‌ی جهانی.1395/07/28
لینک ثابت
جهانی‌سازی, وابستگی به غرب

جهانی شدن یعنی زیر بار فرهنگی که چند قدرت بزرگ توانسته‌اند بر اقتصاد دنیا، بر سیاست دنیا، بر امنیّت دنیا تحمیل بکنند [رفتن‌]؛ زیر بار این سیاست رفتن، در این قالب خود را جا کردن؛ این معنای جهانی شدن از نظر غربی‌ها و آمریکایی‌ها است.1395/07/28
لینک ثابت
جهانی‌سازی

اگر بخواهیم این پیشرفت حقیقی انجام بگیرد، باید خصوصیّات انقلابی‌مان را حفظ کنیم، حرکت جهادی‌مان را حفظ کنیم، عزّت و هویّت ملّی‌مان را حفظ کنیم، هضم نشویم، و در هاضمه‌ی خطرناک فرهنگی و اقتصادی جهانی هضم نشویم؛ اگر اینها را رعایت بکنیم، این درست خواهد شد.1394/12/20
لینک ثابت
جهانی‌سازی

[میخواهند] باور به استقلال را عوض کنند. بعضی‌ها البتّه ناشیگری میکنند؛ می‌بینیم گاهی اوقات در بعضی از مطبوعات، صریحاً استقلال کشور را یک امر قدیمی و کهنه‌شده میدانند و میگویند امروز دیگر استقلال کشورها مطرح نیست. یعنی چه؟ یعنی در نقشه‌ی جغرافیای جهانی یک قدرتی وجود دارد، آن قدرت تصمیم میگیرد و همه عمل میکنند -مثل حرارت مرکزی- یک جایی یک چیزی تولید میکند، بقیّه مصرف میکنند. این را دارند ترویج میکنند؛ نفوذ یعنی این. البتّه این کاری است که دارد انجام میگیرد.1394/12/20
لینک ثابت
جهانی‌سازی

یک وظیفه‌ی دیگری که من اینجا یادداشت کرده‌ام که همیشه باید مورد نظرمان باشد بخصوص امروز، وظیفه‌ی مرزبندی صحیح و صریح با جبهه‌ی دشمن است؛ مرزبندی. آیه‌ی شریفه میفرماید: قَد کانَت لَکُم اُسوَةٌ حَسَنَةٌ فی اِبراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ اِذ قالوا لِقَومِهِم اِنّا بُرَءآؤُا مِنکُم وَ مِمّا تَعبُدونَ مِن دونِ الله کَفَرنا بِکُم وَ بَدا بَینَنا وَ بَینَکُمُ العَداوَةُ وَالبَغضآءُ [ابداً] حَتّی‌ تُؤمِنوا بِاللهِ وَحدَه. قرآن فقط تاریخ نگفته، تصریح میکند که این اسوه‌ی حسنه‌ای است برای شما - قَد کانَت لَکُم اُسوَةٌ حَسَنَةٌ فی اِبراهیم - یعنی باید این‌جوری باشید، مرزبندی باید بکنید. مرزبندی به معنای این نیست که ما رابطه‌مان را قطع بکنیم؛ توجه بکنید، مغالطه نکنند که شما میگویید ما با همه‌ی دنیا دشمنیم؛ نه، مرزبندی کنید، مرزها مخلوط [نشود]. مثل مرز جغرافیایی؛ در مرز جغرافیایی شما بین کشور خودتان و کشورهای اطرافتان مرز معین میکنید؛ معنای این مرز این نیست که شما نمیروید آنجا، آنها نمی‌آیند اینجا؛ معنای این مرز این است که هر رفت‌وآمدی منضبط خواهد بود. معلوم باشد کِی میرویم، چه کسی میرود، چه‌جور میرود؛ چه کسی می‌آید، کِی می‌آید، چه‌جور می‌آید، چرا می‌آید؛ مرزبندی در مرزهای جغرافیایی این‌جور است؛ در مرزهای عقیدتی هم همین‌جور است. در همین آیه‌ی شریفه، بعد از آنکه خدای متعال این اسوه‌ی حسنه را و عمل ابراهیم را بیان میفرماید، بعد میفرماید: اِلّا قَولَ ابراهیمَ لِاَبیهِ لَاَستَغفِرَنَّ لَک؛ یعنی این مرزبندی، مانع این نیست که ابراهیم به پدرش بگوید که من به تو ترحم میکنم، برای تو استغفار میکنم؛ اینها همه هست. بنابراین معنای مرزبندی این است که مشخص باشد ما چه کسی هستیم، شما چه کسی هستید. من گمان میکنم سوره‌ی مبارکه‌ی "قل یا ایها الکافرون" همین مرزبندی را بیان میکند: لا اَعبُدُ ماتَعبُدون، و لا اَنتُم عابِدُونَ مااَعبُد؛ یعنی مرز مشخص باشد، مرز مخلوط نشود. کسانی که سعی میکنند این مرز را کمرنگ کنند یا محو کنند یا از بین ببرند، اینها خدمت نمیکنند به مردم، اینها خدمت نمیکنند به کشور؛ چه مرزهای دینی و عقیدتی، چه مرزهای سیاسی. استقلال، مرزی است برای کشور؛ این کسانی که سعی میکنند اهمیت استقلال یک ملت را - به‌عنوان جهانی شدن و حل شدن و منطبق شدن با جامعه‌ی جهانی - از بین ببرند و کمرنگ کنند، مقاله مینویسند، حرف میزنند، اینها هیچ خدمتی نمیکنند به این کشور. شما میگویید ارتباط داشته باشیم با دنیا، خیلی خب، ارتباط داشته باشید، منتها معلوم باشد با چه کسی ارتباط دارید، چرا ارتباط دارید، چه جور ارتباطی دارید، اینها مشخص باشد؛ مرزبندی یعنی این. در جبهه‌بندی‌های داخلی هم همین‌جور است. این هم به نظر ما یکی از چیزهایی است که بایستی به آن توجه کنیم؛ جزو وظایف ما است که مرزبندی‌ها را [مشخص کنیم‌].1392/12/15
لینک ثابت
جهانی‌سازی

یک نکته‏ای را در اینجا من عرض بکنم و آن مسئله‏ی جهانی شدن است. جهانی شدن، اسم خیلی قشنگی است و هر کشوری فکر می‏کند بازارهای جهانی به رویش باز می‏شود. اما جهانی شدن به معنای تبدیل شدن به یک پیچ و مهره‏ای در ماشین سرمایه‏داری غرب، نباید مورد قبول هیچ ملت مستقلی باشد. اگر قرار است جهانی شدن به معنای درست کلمه تحقق پیدا بکند، باید کشورها استقلال خودشان- استقلال اقتصادی و استقلال سیاسی- و قدرت تصمیم‏گیری خودشان را حفظ کنند؛ و الّا جهانی شدنی که ده‏ها سال پیش از طریق بانک جهانی و صندوق بین‏المللی پول و سازمان تجارت جهانی و امثال این‏ها- که همه ابزارهای آمریکائی و استکباری بودند- به وجود آمده، ارزشی ندارد. بنابراین، یک اصل مهم، مسئله‏ی استقلال است؛ که اگر این نباشد پیشرفت نیست، سرابِ پیشرفت است.1388/02/27
لینک ثابت
جهانی‌سازی, نظام سرمایه‌داری غرب, استقلال‌طلبی, استقلال

جهانی شدن به معنای تبدیل شدن به یك پیچ و مهره‌ای در ماشین سرمایه‌داری غرب، نباید مورد قبول هیچ ملت مستقلی باشد.1388/02/27
لینک ثابت
جهانی‌سازی

وقتی مسئله‌ی تجارت جهانی و ورود به بازارهای جهانی مطرح میشود، این امید در آنها به‌وجود می‌آید که شاید بناست نظام اسلامی هم بتدریج در نظام بین‌المللی مادّی حل شود؛ که اگر چنین اتّفاقی بیفتد، همه‌ی محاسباتش در اختیار آنهاست. فرض بفرمایید اگر کشوری وارد سازمان تجارت جهانی شد، دست غالب و قوی در سازمان تجارت جهانی مال آنهاست؛ سیاستگذاری مال آنهاست، انتفاع بیشتر متعلّق به آنهاست؛ حالا گیرم سودی هم گیر فلان کشور یا دولت بیاید؛ امّا آنها هستند که محاسبه میکنند. در زمینه‌ی سیاستها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی گوناگون جهانی هم همین‌طور است؛ گویا بتدریج این امید در آنها بوجود آمده بود.1383/12/27
لینک ثابت
جهانی‌سازی

سلاحهای کشتار جمعی اتمی و شیمیائی و میکربی را تولید و توزیع و مصرف می‏کنند و فجایعی مانند هیروشیما و حلبچه و خطوط دفاعی ایرانیان در جنگ تحمیلی پدید می‏آورند و درعین‏حال شعار کنترل سلاح کشتار جمعی سر می‏دهند. آنان خود در پشت سر مافیای کثیف مواد مخدرند و دم از مبارزه با مواد مخدر می‏زنند. آنان نمایش علم‏گرائی و جهانی‏سازی علم می‏دهند و آنگاه با پیشرفت دانش و فناوری در جهان اسلام مقابله می‏کنند و سر بر آوردن فناوری هسته‏ای صلح‏آمیز در کشورهای اسلامی را، گناهی بزرگ می‏شمارند. از آزادی و حقوق اقلیتها سخن می‏گویند، و حق آموزش و تحصیل را از دختران مسلمان، به جرم پایبندی به حجاب اسلامی سلب می‏کنند. در باره‏ی آزادی بیان و عقیده داد سخن می‏دهند، و ابراز عقیده در باره‏ی صهیونیزم را جرم می‏شمرند و بسیاری از آثار فکری و قلمی برجسته‏ی اسلامی را و حتی اسناد به دست آمده از لانه‏ی جاسوسی آمریکا در تهران را، در آمریکا اجازه‏ی نشر نمی‏دهند. در باب حقوق بشر پرگوئی می‏کنند، اما دهها اردوگاه شکنجه چون گوانتانامو و ابو غریب بپامی‏کنند، یا در مقابل چنین فجایع کم‏نظیری سکوت رضایت‏آمیز در پیش می‏گیرند. آن‏ها از احترام به همه‏ی مذاهب سخن می‏گویند، اما از مرتد مهدورالدّمی چون سلمان رشدی حمایت می‏کنند و در رادیوی دولتی انگلیس، سخن کفرآمیز بر ضدّ مقدسات اسلامی می‏پراکنند.1383/10/29
لینک ثابت
جهانی‌سازی

الآن اشغالگر- مثل همان اشغالگری که بخارست یا پاریس یا فلان کشور را تصرف کرده بود- در حال اشغال تدریجی است. این اشغالگر کیست؟ پاسخ این نیست که این اشغالگر دولت امریکا یا فلان دولت دیگر است؛ نه، این اشغالگر یک طبقه‏ی اجتماعی است؛ طبقه‏یی که دولت امریکا و دولتهای دیگر را به قدر توانایی و قدرت خود و آمادگیِ آن‏ها دارد هدایت می‏کند. البته در بافت و ساخت این دولتها هم بدون شک افراد این طبقه حضور دارند؛ اما هدایت، هدایت یک دولت نیست؛ هدایت یک مجموعه‏ی طبقاتی است، که اگر بخواهیم در یک عبارت برای این‏ها اسم معین کنیم، باید بگوییم «زرسالارانِ اقتدارطلب». هدفشان هم سیطره بر منابع حیاتی و مالی همه‏ی دنیاست.
البته این سیطره، یک الزامات سیاسی دارد که همان نظم نوین جهانی است؛ یک الزامات علمی و اداری دارد که بتدریج خود را به آن نزدیک می‏کنند. مسأله‏ی جهانی‏سازی که امروز در تجارت، پول، فرهنگ و شبکه‏های فرهنگی- مثل اینترنت و مانند آن- مطرح است، همه دانسته و نادانسته در خدمت این مجموعه‏ی طبقاتی است. البته تحلیل جامعه‏شناختیِ این‏ها خیلی دقیق، ریز و مفصل است.1383/09/11

لینک ثابت
مصادیق ایستادگی مردم مختلف جهان مقابل اشغالگران در تاریخ

مسأله‌ی اصلی این است كه ما جایگاه كشور و نظام جمهوری اسلامی را در جغرافیای بشریِ عالم بشناسیم و ببینیم در جبهه‌بندی‌های بسیار وسیع و متنوع و پیچیده‌یی كه در دنیا وجود دارد، ما كجا قرار داریم. وقتی به این نكته توجه شد، نقش رسانه‌ی ملی در این مجموعه، بیشتر بارز و آشكار خواهد شد.
من تشبیهی می‌كنم: یك شهر اشغال شده یا در حال اشغال را در نظر بگیرید- فرض كنید بصره یا كابل- شهری كه نیروهای نظامیِ دشمن و بیگانه‌ای یا وارد آن شده و آنجا را اشغال كرده، یا در حال اشغال آن است و دارد پیشروی می‌كند. مردمی كه در این شهر هستند، به‌طور منطقی چند دسته خواهند شد:
یك دسته كسانی هستند كه از پیش با اشغالگر تفاهم كرده‌اند؛ الآن هم به استقبالش می‌روند؛ از آمدن او هم برای خودشان سودی تصور می‌كنند و با او همكاری می‌كنند. اسم این‌ها را مثلًا گروه خائنین بگذاریم.
یك دسته كسانی هستند كه این كار را نكرده‌اند؛ استقبال نمی‌كنند، اما الآن كه دشمن دارد می‌آید یا آمده است، فرصت‌طلبی می‌كنند و می‌روند خود را به او نزدیك می‌كنند و به او كمك می‌رسانند؛ به امید اینكه از او كمكی، سایه‌ی دستی و توجهی دریافت كنند. اسم این گروه را فرصت‌طلبان بگذاریم.
یك گروه به‌طور طبیعی حال و حوصله‌ی این كارها را ندارند؛ یا ترسو هستند، یا جبان هستند، یا آگاهی لازم را ندارند؛ بنابراین در خانه‌ها می‌مانند و تسلیم سرنوشت می‌شوند.
یك گروه احتمالًا یا منطقاً كسانی هستند كه تحت تأثیر تبلیغات اشغالگر قرار می‌گیرند؛ چون اشغالگر بالاخره با خودش تبلیغاتی دارد، كاغذهایی پخش می‌كند، بلندگوهایی روشن می‌كند و به نحوی حضور خود را توجیه می‌كند. این افراد تحت تأثیر قرار می‌گیرند و می‌گویند حضور دیگران چه عیبی دارد. بنابراین آن‌ها هم این‌گونه تسلیم می‌شوند.
یك گروه هم، احتمالًا یا می‌توان گفت غالباً كسانی هستند كه ایستادگی می‌كنند. ایستادگی آن‌ها ناشی از این است كه می‌دانند اشغالگری به زیان آن‌هاست؛ می‌دانند از بین رفتنِ هویت ملی چه معنای مصیبت‌باری برای یك مجموعه‌ی ملی دارد؛ می‌دانند كه اشغالگر وقتی خوب مسلط شد، به هیچ‌كس و به هیچ‌چیز رحم نخواهد كرد؛ بنابراین عشق به خانه و شهرِ خودشان، آن‌ها را از خانه بیرون می‌كشاند و مشغول مقاومت می‌شوند. البته بعضی‌ها فقط از خانه‌ی خودشان دفاع می‌كنند؛ بعضی‌ها همتشان بیشتر است و از محله یا كلّ شهر دفاع می‌كنند؛ طبعاً این گروه می‌شوند آماج اصلی دشمن. دشمن همه‌ی امكاناتش را بسیج می‌كند برای اینكه این گروه را از سر راه خود بردارد.
مطالبی كه عرض می‌كنیم، تخیل نیست؛ واقعیتی است كه تقریباً در سراسر دنیا اتفاق افتاده. نمی‌خواهیم گذشته‌های خیلی دور را در تاریخ كاوش كنیم؛ اما در یكی دو قرن اخیر شما ماجراهای فراوانی را شنیده‌اید. در آسیا، در آفریقا، در قاره‌ی امریكا و در كشور كنونی امریكا، همین اتفاق افتاد. به تعبیر خودشان كُت‌سرخ‌ها- یعنی سربازان انگلیسیِ اشغالگر- آمده بودند و كشور در اختیار آن‌ها بود؛ عده‌یی تسلیم‌
و سازگار و كمك‌كار آن‌ها بودند، یك عده هم ایستادگی می‌كردند- ماجراهای جورج واشنگتن و وقایعی كه لا بد در تاریخ و رمانها خوانده‌اید یا در فیلمها دیده‌اید- و بالاخره هم پیروز شدند.
در آسیا، هندوستان از همین قبیل است؛ نود سال- از 1857 تا 1947- با انگلیسی‌ها جنگیدند و مبارزه كردند. آنجا هم یك عده سازشكار بودند، یك عده مسالمت‌آمیز برخورد می‌كردند، یك عده در خانه‌ها بودند؛ اما یك عده هم جنگیدند و بالاخره پیروز شدند؛ گاندی رهبر كشور شد؛ جواهر لعل نهرو رئیس مقتدر دولت استقلال شد و تا امروز هند یكی از كشورهای سرافراز در دنیاست؛ كشوری است كه با یك میلیارد جمعیت دارد حركت و پیشروی می‌كند و مشكلات خودش را یكی پس از دیگری پشت سر می‌گذارد.
در جنگ جهانی دوم، در پاریس و اروپای شرقی و رومانی هم این اتفاق افتاد؛ در جاهای دیگر هم این اتفاق افتاده است؛ در آسیا هم فراوان این اتفاق افتاده است.
در مقابل نیروی اشغال‌گرِ مسلطی كه قدرت او با قدرت نیروی مقاومت‌كننده‌ی داخل شهر یا داخل كشور قابل مقایسه نیست و اشغالگر خیلی قوی‌تر است، درعین‌حال ایستادگی و غیرت و ایمان آن جمعیت بر قدرت ظاهریِ اشغالگر فائق می‌آید و بُرد را آن‌ها می‌كنند، نه آن چند گروهی كه فرصت‌طلب بوده و با دشمن سازش و همكاری كرده‌اند؛ این‌ها جزو اولین كسانی خواهند بود كه توی سرشان می‌خورد.
رمان‌نویس معروف رومانیایی- زاهاریا استانكو - كتابی دارد؛ نمی‌دانم شماها خوانده‌اید یا نه. من این كتاب را سالها پیش خوانده‌ام. داستان، مربوط به اشغال بخارست به‌وسیله‌ی آلمانی‌هاست. یك عده به جنگل می‌روند و مبارزه می‌كنند و بالاخره هم پیروز می‌شوند- البته به دنبال شكست آلمان در كلّ جنگ- یك عده هم در داخل فرصت‌طلبی می‌كنند و اشغالگر اولین ضربه را به این‌ها می‌زند. ماجرایی در آنجا نقل می‌شود كه واقعاً هیچ‌وقت یادم نمی‌رود.
این، تصویر نه چندان دور از ذهنی است كه همه‌ی ما در مقابل خود داریم. شما این تصویر را در سطح بین‌المللی توسعه دهید؛ واقعه‌یی است كه در حال حاضر هم دارد اتفاق می‌افتد. الآن منطقه‌ی خاورمیانه، یا بگویید منطقه‌ی اسلامی- خاورمیانه و شمال آفریقا- حكم همان شهری را دارد كه دشمن آن را اشغال كرده یا در حال اشغال است.
البته این نوع اشغال با اشغالِ سنتیِ نظامیِ قدیم تفاوت دارد؛ سیطره‌ی فرهنگی و اقتصادی و سیاسیِ كامل است؛ حتّی در مواردی ممكن است بدون حضور اشغالگر باشد؛ مگر اینكه حضور نظامی یا حضور فوق‌العاده لازم باشد؛ این اتفاق الآن دارد می‌افتد. اینكه من منطقه را مثال می‌زنم، چون نمی‌خواهم ماجرا را باز كنم؛ و الّا اگر ما به سمت اقصای آسیا یا امریكای لاتین برویم، آنجا هم همین قضایا با كم‌وبیش تفاوتهایی وجود دارد؛ منتها من می‌خواهم منطقه‌ای كه مورد ابتلای خودمان است و وحدت خاصی دارد، مطرح كنم.
الآن اشغالگر- مثل همان اشغالگری كه بخارست یا پاریس یا فلان كشور را تصرف كرده بود- در حال اشغال تدریجی است. این اشغالگر كیست؟ پاسخ این نیست كه این اشغالگر دولت امریكا یا فلان دولت دیگر است؛ نه، این اشغالگر یك طبقه‌ی اجتماعی است؛ طبقه‌یی كه دولت امریكا و دولتهای دیگر را به قدر توانایی و قدرت خود و آمادگیِ آن‌ها دارد هدایت می‌كند. البته در بافت و ساخت این دولتها هم بدون شك افراد این طبقه حضور دارند؛ اما هدایت، هدایت یك دولت نیست؛ هدایت یك مجموعه‌ی طبقاتی است، كه اگر بخواهیم در یك عبارت برای این‌ها اسم معین كنیم، باید بگوییم «زرسالارانِ اقتدارطلب». هدفشان هم سیطره بر منابع حیاتی و مالی همه‌ی دنیاست.
البته این سیطره، یك الزامات سیاسی دارد كه همان نظم نوین جهانی است؛ یك الزامات علمی و اداری دارد كه بتدریج خود را به آن نزدیك می‌كنند. مسأله‌ی جهانی‌سازی كه امروز در تجارت، پول، فرهنگ و شبكه‌های فرهنگی- مثل اینترنت و مانند آن- مطرح است، همه دانسته و نادانسته در خدمت این مجموعه‌ی طبقاتی است. البته تحلیل جامعه‌شناختیِ این‌ها خیلی دقیق، ریز و مفصل است.
جمهوری اسلامی همان گروه مقاوم است. خیلی‌ها فرصت‌طلبی كردند؛ خیلی‌ها خیانت كردند و از پیش با دشمن ساختند- نظامها را می‌گوییم؛ فعلًا به ملتها كاری نداریم- خیلی‌ها خودشان را كنار كشیدند و به بستر عافیت رفتند، به خیال اینكه زندگی را بگذرانند؛ خیلی‌ها فریب خوردند و شعارها و حرفها و تبلیغات را پذیرفتند. یك گروه هم ایستاده و می‌داند این سیطره به زیان اوست؛ می‌داند این سیطره، او و
منطقه را مصیبت‌زده و بدبخت خواهد كرد؛ می‌داند اگر این سیطره كامل شود، صد سال- شاید هم بیشتر- مجموعه‌ی بشریِ عظیمی كه در این منطقه زندگی می‌كند، از كاروان علم و تمدن و معرفت و خوشبختی دور خواهد ماند؛ می‌داند كه این سرآغاز و دهلیز یك استعمارِ تعریف نشده است.
استعمار را برای ما تعریف كردند، استعمار نوین را هم در كتابهای گوناگون برای ما تعریف كرده‌اند؛ اما استعمار را وقتی تعریف كردند كه سالهای متمادی از آن گذشته بود. استعمار نو را هم جامعه‌شناس‌های دنیا زمانی برای ما تعریف كردند كه سالهای متمادی از آن گذشته بود. استعماری كه امروز مطرح است، بالاتر از نو است؛ كاملًا جدید است؛ استعمار تازه‌ای كه ملتها را در چنبره‌ی خودش گرفتار می‌كند و مجال تكان خوردن را به آن‌ها نمی‌دهد و دقیقاً باید طبق میل همان مجموعه عمل شود. در این ذیلِ بشری- كه میلیاردها انسان در آنجا حضور دارند- گرسنگی و فقر و بی‌سوادی و ناكامی و محرومیت در حد اعلی وجود خواهد داشت. در رأس، حد اعلای كامیابی و سلطه و اقتدار زر و زور وجود خواهد داشت؛ قدر متوسطی هم وجود دارند كه به نحوی زندگی خود را می‌گذرانند. چشم‌انداز و چیزی كه در نهایتِ این سیطره و سلطه پیش‌بینی می‌شود، این است. لذا مجموعه‌ی غیور باایمانِ توانای آگاه از جوانب امر كه مقابل این حادثه ایستاده، ایران اسلامی است.
البته این صرفاً یك تشبیه است؛ یعنی جمهوری اسلامی به عنوان یك نظام، با همراهی اكثریت بزرگی از مردم، داخل این تعریف است؛ اما در جاهای دیگر، نظامها مشمول این حُكمند؛ مردم غالباً یا بی‌خبرند و یا احساسات دگرگونه‌ای دارند؛ بنابراین بحث مردم نیست. البته در آرایش و نظم و ساخت علمی، این كلمات معانیِ قوی‌تر و شكل روشن‌تری پیدا می‌كند. امروز وضع جمهوری اسلامی این است: ایستادگی در مقابل یك حركت متجاوزانه‌ی سیطره‌خواهانه‌ی همه‌جانبه.
این ایستادگی فقط مربوط به امروز نیست؛ ما بیست و پنج سال است كه ایستاده‌ایم. آن روز به آقای چاوز هم گفتم، اعتقاد من این است كه در همه‌ی میدانهایی كه آن‌ها با ما پنجه درافكندند و مقابله كردند، ما پیروز شدیم. پیروزی به یكی از دو معنا؛ یا ما فائق آمدیم و غلبه كردیم، یا نگذاشتیم طرف مقابل پیروز شود و او را ناكام گذاشتیم. در همه‌ی تجربه‌های بیست و پنج سال گذشته، وضعیت از این قرار است.
امروز هم وقتی به خودمان نگاه می‌كنیم، من سرتاپا امیدم. من با جزئیات مسائل كشور آشنایم و ضعفها و كاستی‌ها و ضعف مدیریت‌ها و ضعف تصمیم‌گیری‌ها را می‌شناسم؛ اما در مقابل آن آن‌قدر نقاط قوت و رویش‌زا وجود دارد كه احساس می‌كنم ما در بسیاری از موارد فقط یك «بسم اللّه» و یك حركت لازم داریم. گاهی در همین زمینه‌ها كوتاهی می‌كنیم؛ حركت نمی‌كنیم یا دیر حركت می‌كنیم؛ لذا پدیده‌ای پیش می‌آید؛ لیكن در همه‌ی زمینه‌ها ما توانایی اقدام و حركت داریم.
ما از لحاظ انسانهای بافكر، سرمایه‌یی غنی داریم. استعدادها در میان ما خیلی زیاد است؛ از لحاظ مدیران و مدیریت‌های كلان. ما انسانهای باتجربه و قابل اعتمادی داریم. از لحاظ ابتكار و نوآوری، انسانهای بااستعداد و شجاعی داریم. تمام این آفاق روی ما گشوده است؛ لذا ما اعتماد به نفس داریم، ما روحیه داریم، ما احساس می‌كنیم می‌توانیم. ما می‌توانیم گره‌های خود را باز كنیم؛ ما می‌توانیم مشكلات اقتصادی را برطرف كنیم؛ ما می‌توانیم صدای رسای خود را با محتوای درست در همه جا مطرح كنیم؛ این‌ها توانایی‌های ماست. باید «بسم اللّه» بگوییم و دست به زانو بگیریم و راه بیفتیم. در این وضعیت، رسانه‌ی ملی چه جایگاهی دارد؟ ببینید نقش رسانه‌ی ملی در چنین وضعیتی چقدر اهمیت پیدا می‌كند.1383/09/11

لینک ثابت
جهانی‌سازی

اروپاییها وقتی خواستند اندلس را از مسلمانان پس بگیرند، اقدامی بلند مدّت کردند. آن روز صهیونیستها نبودند؛ اما دشمنان اسلام و مراکز سیاسی، علیه اسلام فعّال بودند. آن‏ها به فاسد کردن جوانان پرداختند و در این راستا انگیزه‏های مختلف مسیحی، مذهبی یا سیاسی داشتند. یکی از کارها این بود که تاکستان‏هایی را وقف کردند تا شراب آن‏ها را به‏طور مجّانی در اختیار جوانان قرار دهند! جوانان را به سمت زنان و دختران خود سوق دادند تا آن‏ها را به شهوات آلوده کنند! گذشت زمان‏
راههای اصلی برای فاسد یا آباد کردن یک ملت را عوض نمی‏کند. امروز هم آن‏ها همین کار را می‏کنند. البته دشمن هدفهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی هم دارد. هدفهای اقتصادی‏اش معلوم است؛ برای آن‏ها تسلّط اقتصادی بر منطقه‏ی خاورمیانه حیاتی است. امروز در حال راه‏اندازیِ یک جنگ بزرگ در همسایگی ما و در کشور عراق هستند. همه‏ی دنیا می‏دانند که هدف آن‏ها در درجه‏ی اوّل هدف اقتصادی است. تسلّط بر اپک، نفت عراق و سلطه‏ی نهایی بر نفت خاورمیانه از جمله‏ی این اهداف است. اقتصاد، خدای امروز دنیای مادّی است؛ خدای واجب‏الاطاعه‏ای که همه باید در مقابل او زانو بزنند و هر کاری برای به‏دست آوردن ثروت بکنند. این اقدامات برای بهبود اقتصاد بشر صورت نمی‏گیرد؛ بلکه در جهت پُر کردن جیب کمپانیهای نفتی و تسلیحاتی و امثال آن‏ها که مظهر فرعونیّت و قارونیّت هستند، صورت می‏پذیرد.
آن‏ها اهداف فرهنگی هم دارند. به فرهنگ اسلامی کینه می‏ورزند و با آن عناد دارند. فرهنگ اسلامی آراءِ روشن‏فکران اروپا را به چالش کشیده و لیبرال دمکراسی را که پرچم برافراشته‏ی غرب است، مورد تردید قرار داده است. فرهنگ اسلامی روح استقلال‏طلبی و رشادت را در جامعه‏ی بزرگ و یک میلیارد و چند صدمیلیونیِ مسلمانان، ترویج می‏کند و این امر در حسّاس‏ترین منطقه‏ی دنیا از لحاظ استراتژیک و منابع نفتی و زیر زمینی، شدّت بیشتری دارد. فرهنگ اسلامی، این جامعه‏ی بزرگ را به فکر حیات مجدّد خود انداخته است؛ بنابراین به آن کینه می‏ورزند و قصد کوبیدن آن را دارند.
البته آن‏ها در بلندگوها از بحث آزاد و گفتگو و دمکراسی سخن می‏گویند؛ اما این شعاری دروغین است. آن‏ها اهل گفتگو، دمکراسی و بحث آزاد نیستند. در داخل ایران، پلورالیسم، شکّاکیت، شک در مسلّمات و اوّلیات اعتقادی و تسامح و تساهل را ترویج می‏کنند؛ می‏گویند از عقایدتان بگذرید و نسبت به آن‏ها تساهل و تسامح داشته باشید. اما این مربوط به داخل جامعه‏ی ایران و جوامع اسلامی است. وقتی بحث به جایی می‏رسد که خودشان آن را ارزشهای امریکایی و غربی خطاب می‏کنند، دیگر جای گفتگو نیست. مشابه‏سازی، یکسان‏سازی و جهانی‏سازی، اعتقادات مسلّمی است که دنیا باید در مقابل آن‏ها کوچک‏ترین اعتراضی نکند! در اینجا دیگر چهره‏ی دیکتاتوری به خود می‏گیرند. پرچم دمکراسی و آزادی‏خواهی یک دروغ آشکار است. کدام امریکا می‏خواهد به مردم دنیا آزادی هدیه دهد؟! امریکایی که برای حفظ منابع خود، ملتها را با فجیع‏ترین وضع به بدبختی سوق می‏دهد؟! امریکایی که فجایعش در ویتنام و افغانستان فراموش نشده و نخواهد شد- این فجایع هنوز هم ادامه دارد- و امروز هم مردم عراق را تهدید می‏کند؟! در اینجا با پرچم دمکراسی پیش می‏آید؛ اما نوبت به مردم فلسطین که می‏رسد، از دمکراسی خبری نیست! آیا مردم فلسطین انسان نیستند؟!1381/12/06

لینک ثابت
جهانی‌سازی

الآن هرچه حرف زده می‏شود در باره‏ی جهانی‏سازی است. امروز همه‏ی دستگاه‏های مختلف، مروّج جهانی‏سازی شده‏اند! جهانی‏سازی یک فرشته‏ی نجات شده که اگر ما به تجارت جهانی نپیوندیم، پدرمان درآمده است! خوب؛ آن طرف قضیه را ملاحظه نمی‏کنند که این تجارت جهانی و این جهانی‏سازی در تجارت و در بخشهای دیگر اصلًا کار کیست، چه کسی دنبال این قضیه است، شرایط ما در قبال آن چیست و ما با نداشتن تجهیزات و ابزار و امکانات و وسایل امنیتی لازم چگونه می‏توانیم وارد این میدان عظیم درگیری شویم!؟ بنده در اساس با تجارت جهانی مخالف نیستم. از چندی پیش از این- از زمان ریاست جمهوری قبلی تا امروز- که دنبال این قضیه هستند، بارها با من صحبت کرده‏اند. بنده هم گفته‏ام آن‏روز که ما بتوانیم با بنیه‏ی کافی وارد این میدان شویم، اگر نشویم به خودمان ظلم کرده‏ایم؛ اما اوّل باید بنیه‏اش را ایجاد کنیم. این را توجّه نمی‏کنند که اگر با نداشتن آمادگیهای لازم وارد این میدان شویم، چه ضررهایی خواهیم برد. ما بایستی این را برای مردم روشن کنیم. منظورم فقط مسأله‏ی جهانی‏سازی نیست؛ در عرایضی که عرض می‏کنم این یک موضوع درجه‏ی دو و سه است. می‏خواهم بگویم از تجربه‏های جهانی و از حوادثی که در گذشته در جهان اتّفاق افتاده یا در زمان ما در عرض تاریخ اتّفاق می‏افتد، باید برای حدس زدن حوادث آینده و در شرفِ تکوین استفاده کنیم. به نظر بنده، یکی از چیزهایی که باید روی آن خیلی تکیه کرد، حسّاس کردن مردم نسبت به تلاشهای هرج‏ومرج‏طلبانه است. یکی از سیاستهای دشمنان نظام اسلامی و دشمنان انقلاب، ایجاد هرج‏ومرج در جامعه است. هرج‏ومرج در شرایط کنونی برای دشمنان، مطلوب است. آن‏روز که یک حکومت دست‏نشانده مثل شاه سرِ کار باشد، هرج‏ومرج بزرگترین نقطه‏ی منفی است. می‏آیند تعریف می‏کنند که اینجا جزیره‏ی ثبات و جزیره‏ی امن است، و می‏خواهند این‏گونه باشد؛ اما آن وقت که حکومتی علیه آن‏هاست، سعی در هرج‏ومرج می‏کنند. ما باید مردم را نسبت به مسأله‏ی هرج‏ومرج حسّاس کنیم. باید جوانان را نسبت به این مسئله حسّاس کنیم که بدانند هرج‏ومرج یعنی چه؛ چه مشکلاتی دارد، چه تبعات غیر قابل تحمّلی دارد و چه کسانی از هرج‏ومرج در جامعه- چه هرج‏ومرج سیاسی و چه هرج‏ومرج اجتماعی و غیره- منتفع می‏شوند.1381/11/15
لینک ثابت
جهانی‌سازی

علاوه‏ی بر اردوگاه غرب و اردوگاهی که رأس آن امریکاست و مردم امروز از روش و سیاست امریکا به باطنِ آنچه در آن اردوگاه است- تعابیر معرفتی و مکتب معرفتی- پی‏می‏برند، آن روز دستگاه وسیع دیگری به اسم مارکسیزم و کمونیزم و سوسیالیزم وجود داشت که داعیه‏ی آن خیلی بیشتر از لیبرالهای غربی بود. هرچه هم از مبانیِ بایدهای اسلامی و بایدهای سیاسی یا معرفتی اسلام می‏گفتیم، این‏ها می‏گفتند: «باید چیست؟ ما باید نداریم. مارکسیزم علم است؛ شما می‏گویید باید بشود؟! ما می‏گوییم چه بخواهید، چه نخواهید، می‏شود.» تعبیر آن‏ها از مسائل مارکسیستی، این بود؛ این‏قدر آن را مسلّم می‏دانستند. در طول صد سال و یا بیشتر، نشسته بودند کلمه کلمه‏ی چیزهایی را که باید پشت سر هم بیاید تا نظام سوسیالیستی و بعد نظام کمونیستی در دنیا به وجود آید، تدوین کرده بودند و می‏گفتند: «بروبرگرد ندارد؛ همین است که هست. چه شما بخواهید، چه نخواهید؛ چه بگویید باید، چه بگویید نباید؛ روال مارکسیزم به‏خودی‏خود پیش می‏آید و همه‏ی دنیا را می‏گیرد!» امروز از آن قضاءِ لا یردّ و لایبدّلی که مارکسیستها تصویر می‏کردند، در دنیا هیچ‏چیز باقی نیست. خودش که رفت، اسم و اعتبار و آبرویش هم رفت. امروز همان بایدها و همان قضاءِ لا یردّ و لا یبدّل را غربی‏ها نسبت به مفاهیمِ خودشان تکرار می‏کنند: «چاره‏ای نیست؛ جهانی شدن، سرنوشت ناگزیر بشری است. چه بخواهید، چه نخواهید، خواهد شد!» البته آن‏ها واقعیّتهای زندگی خود را در وسط یک پرده‏ی آهنین حبس کرده بودند تا کسی آن را نبیند و از باطنِ کارشان سر درنیاورد؛ لذا جوانان بسیاری به همین الفاظ فریب می‏خوردند؛ اما این‏ها باطن کارشان هم آشکار است؛ درعین‏حال خجالت نمی‏کشند و گستاخانه ادّعا می‏کنند که آنچه ما می‏گوییم، شدنی است و بروبرگرد هم ندارد! یک عدّه بیچاره‏های ساده‏لوح- که به نظر من خوش‏بینانه‏ترین تعبیر هم همین است که آدم بگوید ساده‏لوح- این الفاظ را می‏گیرند، به خیال اینکه این‏ها اصلًا قابل خدشه و مناقشه نیست. این مفاهیم را در محیط فکری و معرفتی جوان و غیر جوان می‏آورند و ترویج می‏کنند؛ برایش سینه می‏زنند و خودشان را می‏کُشند، برای اینکه این مفاهیم را در ذهن افراد وارد کنند. انقلاب روزی متولّد شد که همه‏ی این حرفها بود و انقلاب همه‏ی این حرفها را باطل کرد.1381/06/24
لینک ثابت
جهانی‌سازی

ما در جمهوری اسلامی به عنوان کسانی که متصدّی و متعهّد یک تکلیف و وظیفه هستیم، چه تکلیفی داریم؟ اینکه می‏گویم ما متعهّد و موظّفیم، به خاطر این است که جمهوری اسلامی بر اساس یک فکر، یک آرمان و یک هدف بزرگ و والا و مقدّس به وجود آمده است و کسانی که معتقد به نظام جمهوری اسلامی و پیام انقلاب هستند، فکر نمی‏کنم از این معنا تخلّفی داشته باشند. ما فکر می‏کنیم یک وظیفه و تکلیف الهی و مسئولیت خدایی را انجام می‏دهیم. به همین دلیل است که بنده معتقدم اگر مسئولان- چه شما که در مجلسید و چه آن‏هایی که در دستگاه‏های اجرایی کشورند- کاری را که بر عهده‏ی آن‏هاست، انجام دهند، ثوابش پیش خدای متعال از بسیاری از عبادات بالاتر است؛ چون این بنا برای اعلای کلمه‏ی حق و احیای کلمه توحید ساخته شده است. ما به عنوان کسانی که در این مجموعه چنین وظیفه‏ای داریم و این مسئولیت را احساس می‏کنیم، در مقابل این سیل جهانی باید مقاومت کنیم. البته واقعیت جهانی‏سازی هم یکی از بخشهای مهم و بارز همین سیل است. فعلًا مسأله‏ی اقتصاد مطرح است؛ اما گفته و ناگفته، نوشته و نانوشته، جهانی‏سازی در زمینه‏ی سیاست و فرهنگ هم حتماً وجود دارد و عمل می‏شود. آیا در مقابل این سیل می‏شود مقاومت کرد؟ ما معتقدیم بله، می‏شود مقاومت کرد؛ این وظیفه‏ی اصلی ماست.
مقاومت، تنها با استحکام بخشیدن به بنیانها صورت می‏گیرد. هر سیل بنیان‏کنی وقتی به یک صخره استوار برسد، نمی‏تواند در آن اثر بگذارد. ما باید خود را استوار و مستحکم کنیم و بنیانهای فرهنگی و اقتصادی و سیاسی خود را استحکام ببخشیم. هر کاری که در جهت استحکام بخشیدن باشد، مقدّس و خوب و مورد اجر و ثواب الهی است. هر چیزی که در جهت متزلزل کردن این پایه‏ها و بنیانها باشد، بد است؛ این دیگر ربطی به جناح و حزب و گروه و تشکیلات ندارد. به نظر من معیار و ملاک، این است.
برای این‏که ما بنیانهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی خود را مستحکم کنیم، پیش‏نیاز اوّلیِ قطعی ما، ایجاد وفاق و وحدت کلمه است. برای وفاق باید همه تلاش کنند. معنای وفاق این نیست که گروهها و تشکیلات و جناحهای گوناگون اعلام انحلال کنند؛ نه، هیچ لزومی ندارد. معنای وفاق این است که نسبت به هم خوشبین باشند؛ «رحماء بینهم» باشند؛ همدیگر را تحمّل کنند؛ در جهت ترسیم هدفهای والا و عالی و برای رسیدن به آنها به یکدیگر کمک کنند و از ایجاد تشنّج، بداخلاقی، درگیری، اهانت و متّهم کردن بپرهیزند. امروز به نظر من وظیفه ما این است.
مجلس شورای اسلامی نباید تضعیف شود. بنده با این‏که کسانی به هر کیفیّتی و با هر بهانه و مستمسکی مجلس شورای اسلامی را تضعیف کنند، مخالفم. مجلس یکی از نهادهای اساسی کشور است؛ نباید آن را تضعیف کرد. به صرف این‏که نقطه‏ای مورد قبول کسی نیست، نباید مجلس و هیچیک از دستگاهها تضعیف شود. قوّه مقننّه، قوّه قضاییّه و قوّه مجریّه به عنوان قوّه و یک نهاد و یک دستگاه و یک رکن، نباید تضعیف شوند؛ هیچ کس نباید اینها را تضعیف کند. دستگاهها باید در جهت تقویت یکدیگر تلاش کنند.
بنده به آینده کشور بسیار خوشبینم. البته معنای این حرف این نیست که مشکلات و ضعفها و کاستیها و ناتوانیهای موجود را نمی‏بینم و از آنها اطّلاع ندارم. من وقتی با مسؤولان مواجه می‏شوم، بسیاری از مشکلاتی را که در بخشهای آنهاست، به آنها می‏گویم. گاهی اطّلاعات من کمتر از اطّلاعات آنها نیست؛ شاید گاهی هم بیشتر است. من ضعفها را می‏دانم؛ منتها ضعفها بنیانی نیست. بنیان و پایه سیاسی کشور مستحکم است. بر اساس قانون اساسیِ بسیار خوب و مترقّی و جامع و همه‏جانبه ما، بنیان سیاسی کشور بسیار مستحکم است. اشکال کار، در عملکردها و کوتاهیهاست؛ این کوتاهیها باید برطرف شود.
به نظر من آنچه امروز وظیفه اصلی ماست، این است که در بخشهای سه‏گانه - یعنی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی - پایه‏ها را مستحکم کنیم. اگر پایه‏های فرهنگی بخواهد مستحکم شود، شرط اصلی این است که ایمان مردم به دین و مواریث فرهنگی خودشان روزبه‏روز استحکام پیدا کند و تضعیف نشود. ما نمی‏خواهیم در یک جزیره زندگی کنیم و فکر نمی‏کنیم در دنیای امروز می‏شود در یک جزیره زندگی کرد. ما می‏خواهیم مردم به مواریث و ثروت فرهنگی خود ببالند و احساس حقارت نکنند. تلاش بعضیها این است که در مقابل ثروت فرهنگی مردم - که بسیار عظیم است - یک حالت گله‏گذاری و بدهکاری به وجود آورند؛ این خطاست. ثروت فرهنگی ما بسیار عظیم است و بخش عمده آن، ایمان به خدا و اسلام و توکّل به خدا و مفاهیم اسلامی است که بحمداللَّه در مردم ما کاملاً نافذ و راسخ است؛ بخشی از آن هم مربوط به مسائل فرهنگی ماست. اینها را باید قدر دانست و حفظ کرد. قوانین باید در این جهت باشد.
استقلال اقتصادی کشور نیز در کنار کاراییِ بخشهای اقتصادی، بسیار مهمّ است. در گزارش هم اشاره شد که بحمداللَّه در بخشهای اقتصادی، قانونگذاریهای زیادی شده است. البته من الان از تفاصیل قانونگذاریها استحضاری ندارم. نفس اهتمام به این مسأله، مهمّ است. امروز این باید جزو مسائل اساسی ما به حساب آید. مردم در زمینه‏های اقتصادی، مشکلات فراوانی دارند. یکی از مشکلات عبارت است از شکاف اقتصادی و تبعیض در مسائل اقتصادی و برخورداریهای ناروا در مقابل محرومیتهای سخت و سنگین. این، مردم را آزار می‏دهد. بیش از فقر، تبعیض برای مردم گزنده است. در قوانین، شما باید اینها را مراعات کنید؛ با قانون می‏توانید جلوِ اینها را تا حدّ زیادی بگیرید. البته قانون، همه چیز نیست؛ باید مدیریّت اجراییِ خوب حتماً وجود داشته باشد تا قانون کاراییِ خود را نشان دهد؛ لیکن قانون هم سهم بسیار زیادی دارد.
در زمینه سیاسی هم همین طور است: محافظت از پایه سیاسی کشور - یعنی نظام جمهوری اسلامی - و قدردانی از این نظام که حقیقتاً یک پدیده والا در دنیای امروز است. این‏که رادیوهای بیگانه و سیاسیّون دنیا و رندهای سیاسی عالم، مرتّب تحقیر و توهین کنند، از اهمیت مسأله و عظمت این پدیده نمی‏کاهد. این پدیده عظیم، در دنیا کار خود را کرده است. دشمنان ما با این‏که نمی‏خواهند به اهمیت و تأثیرگذاری جمهوری اسلامی اعتراف کنند، در عین حال خواه و ناخواه به آن اعتراف می‏کنند. این‏که امروز دنیای اسلام به اسلام‏خواهی خود می‏بالد؛ این‏که قشرهای جوان، دانشگاهی و زبدگان فکری در دنیای اسلام این گونه‏اند؛ این‏که امروز مسأله فلسطین با این حجم و عظمت، به خاطر توجّهِ مردم به اسلام، حالت تازه‏ای پیدا کرده و اصلاً مسائل خاور میانه یک تحوّل اساسی یافته است، ناشی از همین اثرگذاری بسیار عمیق و دنباله‏دار و مستمّر است. علّت دشمنی آنها با جمهوری اسلامی همین است. می‏خواهند سرچشمه را خشک کنند؛ چون می‏دانند سرچشمه این بیداری در دنیای اسلام، به پا شدن جمهوری اسلامی است. نفس اقامه جمهوری اسلامی، برای آنها مهم بود. این پایه را باید مستحکم و حفظ کرد و حقیقت آن را درست تبیین نمود.1381/03/07

لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی