1388/06/15

    ضیافت غزل / حاشیه‌های دیدار شاعران با رهبر انقلاب


    - آقا مشغول انجام مستحبات، پس از نماز مغرب هستند كه به همراه شاعران و مدعوین، یكی‌یكی وارد محوطه می‌شویم.  به سرعت نماز مغرب را خواندیم تا نماز عشاء را به امامت رهبر انقلاب از دست ندهیم. گرچه آقا آن‌قدر به انجام مستحبات مصمم هستند كه ما وقت داریم نماز عشایمان را هم بخوانیم...
    - نماز عشاء تمام شده و همه دنبال رساندن خود به آقا هستند تا همراه ایشان بروند و كنار سفره‌ی افطاری، پیش ایشان بنشینند. (السابقون السابقون...)

    - پس از صرف افطار، مدعوین دو دسته می‌شوند. یك دسته كه به محل جلسه‌ی شب شعر رفتند، اما برخی با خلوت شدن اتاق افطار به سمت آقا رفته و در صفی نامنظم ایستاده‌اند تا با رهبرشان صمیمانه‌تر صحبت كنند یا التماس دعایی داشته باشند... خیلی شلوغ شده اما با این جمله‌ی رهبری كه: "آقایان نمی‌خواهند به اتاق جلسه بروند؟" كمی دور آقا خلوت می‌شود و ایشان می‌توانند از جای خود بلند شوند و به سمت اتاق جلسه حركت كنند.

    - آقای حداد عادل با رهبر انقلاب به سمت در خروجی محل افطار در حال حركتند كه به جاكفشی می‌رسند. آقا نعلین قهوه‌ای‌رنگ خود را می‌پوشند، اما آقای حداد هنوز دنبال پیدا كردن كفش خود در قفسه‌های جاكفشی خم شده و می‌گردد كه آقا به مزاح ایشان را خطاب قرار می‌دهند: "ببینید هر كدام [از كفش‌ها] كه از همه بزرگ‌تر است بپوشید" كه با خنده‌ی حضار، فضا عوض می‌شود و بالأخره آقای دكتر هم كفش‌هایشان را پیدا می‌كنند.

    - همراه آقا از پله‌ها بالا می‌آییم كه ایشان در پاگرد، آقای مشفق را می‌بینند و شروع به احوال‌پرسی گرم با ایشان می‌كنند و می‌پرسند: "پای شما بهتره؟" كه  مشفق جواب مثبتی می‌دهد و رهبری خدا را شكر می‌گویند.

    - اتاق جلسه شلوغ است و پر سر و صدا. بازار خوش و بش و دیده‌بوسی هم خیلی داغ است. انگار برخی فقط سالی یك‌بار همدیگر را می‌بینند، آن‌هم در این جلسه. رهبر انقلاب وارد اتاق شده‌اند و دیگر مجالی نیست. همه به این طرف و آن‌طرف می‌روند تا سریع‌تر جای خود را پیدا كنند. به هر حال در این‌گونه دیدارها، محل و موقعیت نشستن در كیفیت لذت بردن از جلسه تأثیر مستقیم دارد... همه به ردیف‌اولی‌ها غبطه می‌خورند.

    - وقتی همه می‌نشینند تازه چهره‌ها رو می‌شود؛ موسوی گرمارودی، علی معلم، مشفق كاشانی، وزیر ارشاد دولت دهم، امیری اسفندقه، یوسفعلی میرشكاك، دكتر حدادعادل و علی‌رضا قزوه كه مجری جلسه است.
    - با اتمام قرائت قرآن توسط آقای طوسی، رهبر انقلاب به حضار خوش‌آمد می‌گویند و از این‌كه در بین شكوفه‌هایی تازه و نورس هستند، ابراز خوشحالی می‌كنند. گرچه از این‌كه به دلیل ضیق وقت نمی‌توانند از اشعار همه استفاده كنند، ابراز تأسف می‌كنند. صحبت‌های كوتاه رهبری با اجازه به  آقای قزوه برای آغاز جلسه پایان می‌یابد.

    - دكتر علی‌رضا قزوه با خواندن شعری درباره‌ی ماه رمضان جلسه را آغاز می‌كند:
    بی تو ای جان جهان، جان و جهان را چه كنم؟     خود جهان می‌گذرد، ماندن جان را چه كنم؟
    ماه شعبان و رجب، نم‌نم اشكی شد و رفت     خانه ابری‌ست خدایا! رمضان را چه كنم؟
    شانه بر زلف دعا می‌زنم و می‌گریم     موسی من! تو بگو روز و شبان را چه كنم؟
    صاحب "حیّ علی ...!"  لقمه‌ی نوری برسان     سحر از راه رسیده‌ست، اذان را چه كنم؟
    كاتبان تو مرا خطّ امانی دادند      كشته‌ی خال توام، خط امان را چه كنم؟
    كاشكی جرم عیان بودم و تقوای نهان     پیش تقوای عیان، جرم نهان را چه كنم؟
     
    - در ادامه مجری برنامه به رسم احترام و ارادت، از اساتیدی یاد می‌كند كه هر كدام حق بزرگی بر گردن ادبیات و شعر این مرز و بوم دارند و امروز در بین ما نیستند؛ مهرداد اوستا، سپیده كاشانی، نصرالله مردانی، محمدعلی مردانی، تیمور ترنج، قیصر امین‌پور، سیدحسن حسینی... كه در این لحظه آقا نام استاد بهجتی را نیز یادآور می‌شوند. بعد قزوه نام خانم صفارزاده را هم اضافه می‌كند. آقا به مجری می‌گویند: "مثل این‌كه یاران عزیز، در آن‌طرف بیشتراند!" كه آقای قزوه با خواندن بیتی زیبا این جمله‌ی رهبری را رنگ و بوی دیگری می‌بخشد. گرچه برخی با شنیدن جمله‌ی رهبری، همچنان به فكر فرو رفته‌اند و بر روی آن تأمل می‌كنند.

     - دیگر نوبت شعرخوانی است. مجری اعلام می‌كند كه با توجه به پیشكسوت بودن آقای سبزواری، ایشان به‌عنوان اولین نفر باید شعر بخوانند. اما استاد سبزواری هنوز نیامده است. بنابراین، نوبت به پیشكسوت دوم می‌رسد؛ استاد مشفق كاشانی. استاد می‌گوید كه چند وقت پیش با علی معلم در مشهد بوده و این غزل را آن‌جا برای حضرت ثامن‌الحجج سروده است:
    رحمت حق می‌تراود از خراسان شما     این من و این جان سرگردان به قربان شما
    پای تا سر آتشم در شعله‌های اشتیاق     چون شقایق‌های سوزان در خیابان شما...
     
    آقا ایشان را تحسین می‌كنند و نوبت به سومین شاعر می‌رسد؛ استاد علی معلم: "از زبان حر و با هیچ مقدمه‌ای..." این جمله را می‌گوید و شروع می‌كند: "دل ای دل كار با اهل است، برجای باش، به دریا می‌روی..." پس از پایان شعر طولانی ایشان كه با حرارت و شور حماسی خاصی خوانده شد رهبر انقلاب جمله‌ی همیشگی خود را خطاب به استاد معلم می‌گویند: "طیب‌الله أنفاسكم"

    - دقایقی از آغاز جلسه نگذشته كه مهمان‌داران جلسه، شروع به پخش چای می‌كنند؛ تنها پذیرایی شب شعر بیت رهبری؛ لب‌سوز و دلچسب.
    - نوبتی هم باشد، نوبت استاد گرمارودی است كه دو صفحه شعر نیمایی در وصف حضرت جوادالائمه آماده كرده است: "مجلسی علمی بیارای..." آقا از ایشان هم تشكر می‌كنند؛ "خیلی ممنون"

    - پس از اتمام شعر استاد گرمارودی، مجری برنامه نام قادر طهماسبی را صدا می‌زند و او را شاخص غزل امروز می‌خواند. "فرید" شروع به خواندن می‌كند؛ پرحرارت، پرشور و انقلابی. سروده‌ی آقای طهماسبی اولین شعر سیاسی این جلسه است كه مورد تحسین همه‌ی حضار به خصوص رهبر انقلاب قرار می‌گیرد:
    فلات نور چراگاه گاو نیست     طمع ز مزرعه‌ی انقلاب بردارید...
     
    البته تنها برای سیاسی بودن شعر، مورد تحسین قرار نمی‌گیرد: "همیشه با شعرهای پرمغز، شعر ایشان را شناختیم، حالا شعرشان جنبه‌ی دیگری داشت كه به امتیازات ایشان افزود."
     
    -                      همیشه برد‌خواه تو، همیشه مات‌خواه من     بچین دوباره می‌زنیم، سفید تو سیاه من
    این مطلع؛ غزل غلام‌رضا طریقی از شاگردان مرحوم حسین منزوی است. پس از پایان شعرخوانی او، آقا از وی سؤال می‌كنند: "از مرحوم منزوی جدیداً چیزی چاپ شده؟" شاعر توضیحات خود را بیان می‌كند و رهبری می‌گویند: "خدا إن‌شاءالله آقای منزوی را بیامرزد!"

    - "من الآن می‌دانم كه زن فلان بازیكن فوتبال دوقلو زائیده و یا رباط صلیبی فلان بازیكن پاره شده است. اما از حال احمد عزیزی خبر ندارم" این‌ها را محمدحسین جعفریان به آقا می‌گوید و از مظلومیت شعر در رسانه‌های مكتوب و رسانه‌ی ملی گلایه دارد. رهبر نیز در جواب می‌گویند: "حق با شماست و بنده هم تأیید می‌كنم"

    اما شعر آقای جعفریان كه خود از جانبازان انقلاب است، درباره‌ی جانبازان و وضعیت برخورد با آن‌ها در جامعه است. خودش می‌گوید: این شعر را پس از این‌كه رفتار ناپسندی را با جانبازی دیده سروده است: "دیگر نمی‌گویم پیش‌تر نیا این‌جا باتلاق است..." كاملاً تند و انتقادی. آنچنان كه گمان می‌كردیم آقا نسبت به آن عكس‌العمل خوبی نشان ندهند اما فرمودند: "بدید این شعر را خوش‌نویسی كنند و بدید به بنیاد ایثارگران، آن‌جا آویزان كنند!"

    - نوبت به آقای شرافت از قم رسیده كه شعر خود را عرضه كند:
    اوصاف تو از ابتدا تا انتها نور     آئینه‌ای آئینه‌ای سرتا به پا نور
    آئینه‌ای و خلق حیران صفاتت     تابیده بر جان تو از ذات خدا نور...
    خورشیدی و بر شانه خورشید رفتی     فریاد می‌زد آسمان "نور علی نور"
    تو بوتراب و همسر تو مادر آب     اصل شما وصل شما نسل شما نور
    پایان كار دشمنان توست با نار     آغاز كار دوستان توست با نور
    در مدح تو چشم غزل روشن كه دیده است     وصف تو را از ابتدا تا انتها نور
     
    این غزل تشویق حضار را برمی‌انگیزد. آقا هم ضمن تحسین صحبت‌های جالبی دارند: "هم لفظ خوب بود، هم تنظیم شعر از لحاظ قافیه و ردیف. مضمون هم خوب بود؛ نور علی نور بود. نورپردازیش هم خوب بود!" خنده بر لبان همه می‌نشیند.

    - مجری برنامه با این مقدمه كه همیشه خانم‌ها در این‌گونه جلسات مظلومند، به استقبال شعرخوانی شاعره‌های حاضر در مجلس می‌رود كه تعدادشان هم كم نیست.

    - شب شعر پارسال خانم وحیدی وقت‌شان را به یك جوان همشهری خودشان (جهرمی) دادند اما مجری جلسه‌ی امسال، به طنز می‌گوید: امسال از همشهریان شاعر شما دعوت نكردیم تا خودتان برای ما شعر بخوانید! اما باز هم خانم شاعر وقتش را به جوان‌ها می‌دهد. مجری از ایشان تشكر می‌كند و آقا می‌گویند: "[خانم وحیدی] در بین شعرا نمونه هم ندارند كه وقت‌شان را بدهند..." مجری برنامه هم به شوخی می‌گوید: "البته ما امسال قرار گذاشتیم تا استاد سبزواری وقت خود را به استاد گرمارودی بدهند." خنده‌ی حضار...

    - شاعره‌ی دیگر كه بناست شعر بخواند، دكتر مژگان عباسلو است:
    شبیه باد همیشه قریب و بی‌وطن است     چقدر خسته و تنها چقدر مثل من است...
     
    دو غزل درباره‌ی زنان و مظلومیت آن‌ها می‌خواند كه آقا هم خوششان می‌آید و می‌گویند: "به انصاف درباره‌ی زنان حرف زده‌اند. برخلاف بعضی كه خیال می‌كنند برای دفاع از زن باید به سراغ گرایش‌های فمینیستی رفت، بلكه باید از لطافت و علوّ زن گفت."
     
    -                     بین دیوار است و در، ماهی هلالی رو به پهلو     نازنین از درد می‌پیچد به خود پهلو به پهلو
    مست و وحشی در هوا چرخان و چرخان تازیانه     خط سرخی می‌كشد هو هو كش از بازو به پهلو
    من خدای غیرتم او دختر نور و نوازش     من كنارش باشم و افتاده باشد او به پهلو
    می‌رسد با چادر دردی كه پیچیده است دورش     می‌رود هر بار دست خسته‌ی بانو به پهلو
    درد پهلوی تو می‌دانم كه می‌پیچد به جانم     سر به روی شانه‌ام می‌افتد و گیسو به پهلو
     
    سراینده‌ی این ابیات احساسی و تأثیرگذار، خانم سارا حیدری است كه پس از شعرخوانی، رهبر انقلاب خطاب به ایشان گفتند: "ردیف مشكلی را انتخاب كردید و خوب از آب درآوردید."

    - بگو بخندهای دكتر حداد عادل و دكتر حسینی كه تازه چند ساعتی است كه بر مسند وزارت تكیه زده، جلب توجه می‌كند؛ البته نه آن‌قدر كه چای نوشیدن‌های چندباره‌ی رهبری را تحت‌الشعاع قرار دهد.
     
    - نوبت به یوسفعلی میرشكاك كه می‌رسد، آقا می‌گویند كه شما ما را به یاد آقای عزیزی می‌اندازید. سپس می‌پرسند: "شنیدم ایشان بهترند، رفتید دیدن ایشان...؟" حرف‌هایی رد و بدل می‌شود كه نمی‌شنویم ولی در خاتمه آقا می‌گویند: "ألحمدلله؛ إن‌شاءالله بتواند زودتر حرف بزند، در بهبود حالش خیلی مؤثر خواهد بود."

    امسال انصراف پیشكسوت‌ها به نفع جوان‌ها خیلی چشم‌گیر است؛ چون آقای میرشكاك هم می‌گوید كه می‌خواهم به خانم وحیدی اقتدا كنم و وقتم را به یك شاعر جوان بدهم اما آقا خطاب به او می‌گویند: "شما پارسال هم نخواندید!" می‌گوید: "خواندن و نخواندن ما فرقی نمی‌كند!" اما با پاسخ رهبری، تسلیم می‌شود: "دلمان می‌خواهد بشنویم از شما!"

    - وقتی میكروفن را روبه‌روی استاد محبت می‌گذارند، مجری جلسه او را با باباطاهر و چند شاعر دیگر - كه لقب بابا دارند- مقایسه و از او تمجید می‌كنند. آقا نیز با شنیدن صحبت‌های مجری به ایشان لقب "بابامحبت" می‌دهند.

    - امیری اسفندقه كه به تعبیر رهبر انقلاب از حلقه‌های میانی شاعران- كه نه خیلی جوان هستند و نه خیلی پیر- است، كاغذ خود را برای خواندن قصیده‌اش باز می‌كند. آقا از شعرهایش تعریف كرده‌اند و همه منتظرند كه امشب چه از چنته بیرون می‌آورد. می‌گوید شعری را كه در جلسه می‌خواند، شب قبل از نماز جمعه‌ی تاریخی رهبری (29 خرداد 88) سروده است و بالتبع فضا، فضای آن دوره است:
    ایران من بلات مهل بر سرآورند     مگذار در تو اجنبیان سربرآورند...
    چیزی نمانده است كه فرزندهای تو     از بس شلوغ، حوصله‌ات را درآورند...
    همسنگران به جان هم افتاده‌اند و سخت     بر تو مباد حمله به همسنگر آورند...
    ساكت نشسته‌ای وطن، چیزی بگو     چیزی نمانده حرف برایت درآورند...
     
    این قصیده كه با شور و حرارت خاصی خوانده می‌شد بارها مورد تحسین مدعوین و رهبر انقلاب قرار گرفت: "چه قصیده‌ی خوب و قوی و خوش مضمونی. خیلی خوب بود."

    - حاج علی انسانی را همه می‌شناسیم. شاعر و مداح اهل‌بیت با نفس گرم همیشگی. ابتدا برای خواندن شعرش پنج دقیقه وقت می‌خواهد كه آقای قزوه به مزاح می‌گوید كه بعد از قصیده‌خوانی طولانی آقای اسفندقه، دیگر پنج دقیقه مهم نیست!

    مطابق انتظار، حاج علی انسانی مهمانان را به كربلا می‌برد. این‌بار بهانه‌اش، دست قمر بنی‌هاشم است:
    ... بزن درون دوات این قلم به نیت غسل     مگو بدون طهارت از آن مطهر دست
    ببین ظهور "یدالله فوق ایدیهم"     كه حیدر است به حق دست و این به حیدر دست
    بریده دست امان‌نامه‌آوران بادا     كه پایِ دادن جان، داده با برادر دست...
     
    - كم‌كم داشت جای خالی شعر طنز احساس می‌شد كه مجری جلسه با یادی از شعر معروف ناصر فیض (باید برادران زنم را عوض كنم!) از سعید بیابانكی می‌خواهد كه شعر طنزش را بخواند:
    ...شكر ایزد كه فناوری داریم     صنعت ذره‌پروری داریم
    با نود حال می‌كنیم فقط     بس كه ایراد داوری داریم
    می‌توانیم صادرات كنیم     بس كه جوك‌های آذری داریم
    ما برای اثبات اصل حجاب     خط تولید روسری داریم
    آن طرف روزنامه‌های زیاد     این طرف دادگستری داریم
    جای شعر درست و درمان هم     تا بخواهی دَری بَری داریم...
     
    به این‌جا كه می‌رسد، رهبر انقلاب با صدایی رسا آفرین ‌آفرین می‌گویند كه خنده‌ی شدید حضار را به همراه دارد. اما شعرخوانی بیابانكی حواشی دیگری هم داشت. او در ابیات آخر خود، نام یكی از كارگردانان سینما را می‌آورد و او را به طنز با هیچكاك مقایسه می‌كند. رهبری پس از اتمام شعرخوانی، از او می‌پرسند: "اسم آقای... را به چه مناسبت آوردید؟" بیابانكی می‌گوید: "برای جور آمدن قافیه"، اما آقا قانع نمی‌شوند و بیابانكی دوباره می‌گوید: "برای این‌كه كارگردان است و در مصراع اول از هیچكاك استفاده كرده‌ام." آقا كه ناراحتی از چهره‌شان مشخص است، باز هم قانع نمی‌شوند. حالا همه حس می‌كنند كه آقا چقدر از مطرح كردن و بیان این‌گونه‌ی نام افراد و شخصیت‌ها، ناراحت و دلخور می‌شوند.

    - شاعر جوان اهل فسا محمدمهدی سیار، سخنش را با این دوبیتی آغاز كرد:
    بی‌تاب‌تر از جان پریشان در شب     بی‌خواب‌تر از گردش هذیان بر لب
    بی‌رؤیت روی او بلاتكلیفم     مثل گل آفتاب‌گردان در شب
     
    آقا خیلی از این دوبیتی- به خصوص مصرع آخرش- لذت می‌برند و شاعر را تحسین می‌كنند. شعر اصلی سیار هم برای علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) بود:
    این آفتاب مشرقی بی‌كسوف را     ای ماه! سجده آر و بسوزان خسوف را
    "لاتقربوا الصلاة" مخوان و به هم مزن     این مستی به هم زده نظم صفوف را
    نقاره‌ها به رقص كشاند اهل زهد را     شاعر نمود وصف تو هر فیلسوف را
    می‌ترسم از صفای حرم باخبر شود     حاجی و نیمه‌كاره گذارد وقوف را
    این واژه‌ها كم‌اند برای سرودنت     باید خودم بچینم از نو حروف را
    روح‌ القدس! بیا نفسی شاعری كنیم     خورشید چشم‌های امام رئوف را

    - امشب شعرخوانی برای پیامبر اسلام و امام هشتم بازار پر رونقی دارد. شاعران حق دارند؛ اولی پیامبر رحمت است و دومی امام‌ رئوف و ولی‌نعمت ایرانیان.

    - طبق برنامه، آخرین شاعر حجت‌الإسلام حسن‌زاده لیله‌كوهی است كه می‌گوید: "ما خسته شده‌ایم، كوتاه می‌خوانم كه دیگر این عزیز بزرگوار را اذیت نكنیم." رهبر انقلاب هم با نكته‌سنجی در جواب می‌گویند: "شما كه بخوانید، خستگی‌تان برطرف می‌شود؛ فكر آن‌هایی باشید كه نخوانده‌اند!"

    غزل این روحانی شاعر، وصف لحظه‌ای است كه برای اولین‌بار در سن هفت‌سالگی امام راحل را از تلویزیون مشاهده كرده:
    آسمان، بی‌قرار چشمانش     صبح، آئینه‌دار چشمانش...
     
    - مجری جلسه را آماده می‌كند تا میزبان ضیافت، سخنی برای مهمانان بگوید. آقا می‌گویند: "آقای حداد شما نخواندی، یك غزل خوبی داشتید!" مجری در این لحظه می‌گوید كه آقای حسینی (وزیر ارشاد) هم شاعرند... (موضوع را پس از پایان جلسه از جناب وزیر پرسیدیم كه در جواب گفت: به من گفتند كه مرسوم نیست در این جلسه، وزیر شعر بخواند!)

    انگار پس از چند روز بحث و جدل در مجلس درباره‌ی رأی اعتماد به كابینه‌ی دهم، برای دكتر حداد فرصتی مغتنم پیش آمده تا هوایی تازه كند. غزل ایشان درباره‌ی نوجوانان است كه با كسب اجازه آن را می‌خواند:
    از راه می‌رسند شتابان جوانه‌ها     با هر كدام‌شان ز جوانی نشانه‌ها
    بیم و امید و تمنا و آرزو     خواب و خیال و خاطره‌ها و فسانه‌ها...
     
    پس از پایان شعرخوانی آقای حداد، آقا از ایشان می‌خواهند تا درباره‌ی واژه‌ی "بهانه‌ها" كه در غزل‌شان آن را در كنار واژه‌ی "پا" آورده‌اند، توضیح دهند. دكتر می‌گوید كه بهانه‌ به معنای علت و انگیزه است. این‌جا هم رهبری نكته‌سنجی می‌كنند و می‌گویند: "چرا انگیزه در پای آن‌هاست، باید در دل آن‌ها باشد!" فضای جلسه دوباره عوض شده و حضار همراه آقای دكتر می‌خندند. آقای حداد خطاب به رهبر انقلاب می‌گوید: "باید آن را عوض كنم." رهبری هم تأیید می‌كنند: "بله، حتماً این كار را بكنید!"
    - همه منتظرند تا رهبر انقلاب سخنان‌شان را آغاز كنند. سخنان آقا كوتاه است و از بسم‌الله تا والسلا‌م 20 دقیقه هم طول نمی‌كشد و حدود 30/11 شب، تمام می‌شود. مدعوین به سمت ایشان می‌روند و آقا به دشواری و از بین انبوه جمعیت، جلسه را ترك می‌كنند.
    - دوباره خوش‌وبش‌ها شروع می‌شود و دوستان دور هم حلقه می‌زنند. در این بین بازار وزیر جدید ارشاد از همه داغ‌تر است. چراكه اشخاص زیادی برای عرض تبریك و بیان مشكلات فرهنگی كشور و یا مشكلات شهر خود، دورش حلقه می‌زنند.

    - بعضی جوان‌ترها از این‌كه شعرخوانی پیشكسوت‌ها به درازا انجامید و باعث شد تا جوان‌ترها و به خصوص آن‌هایی كه از راه‌های دور آمده‌اند، نتوانند در این برنامه شعرخوانی كنند.

    - یك ربع به بامداد یك‌شنبه مانده كه به همراه یوسفعلی میرشكاك از حسینیه بیرون می‌آییم. ذهن همه‌ی مهمانان را سخنان امشب رهبری درگیر كرده.

    پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی