پیوندهای مرتبطخبرخبربياناتبياناتعکسعکسفيلمفيلمصوتصوت
    1390/11/01

    راه مجاهدت باز است...

    گزارشی از متن و حاشیه دیدار رهبر معظم انقلاب با خانواده شهید مصطفی احمدی روشن
    مهدی قزلی
    روایت صوتی این گزارش:

    سرم را تكیه داده بودم به شیشه‌ی ماشینی كه از لابه‌لای اتومبیل‌های توی خیابان به سرعت می‌رفت تا به موقع برسیم خانه‌ی مصطفی؛ به موقع یعنی زودتر از رهبر انقلاب.

    مصطفی سر جمع 7 ماه و 7 روز بزرگتر از من بود و  پسرش هم تقریباً هم‌سن دخترم. فكر كردم به اینكه اگر اتفاقی – مثلاً تصادف- برایم پیش بیاید حال خانواده‌ام چطور خواهد شد؛ پدر، مادر، همسر، دخترم، برادرها و بقیه. از روی محبت، هیچ دلم نخواست كه تصورشان بكنم؛ ولی چند دقیقه‌ی بعد قرار بود برسم به خانه‌ی جوانی هم‌ریش و هم‌سن‌وسال خودم كه اتفاقی برایش افتاده و حال خانواده‌اش را تصویر كنم. خانواده‌ای كه دیگر او را نخواهند دید.

    ماشین در ترافیك سنگین از بیت رهبری در انتهای فلسطین آمده بود تا اول پاسداران و در خیابان گل نبی و ترافیكش – همان‌جا كه ماشین مصطفی را منفجر كردند- سر از شیشه‌ی ماشین برداشتم. فكر كردم اگر به لطف رانندگی! راننده‌مان همین الان نمیریم بالاخره گریزی هم از تقدیر همیشگی و همگانی حضرت حق نداریم. یك لحظه فكر اینكه آدمی مثل مصطفی چقدر می‌تواند خوشبخت و خوش‌عاقبت باشد، از جا پراندم. این ماجرا زاویه‌ی دید صحیح می‌خواهد. از این زاویه همه‌اش شور است و حماسه.

    وقتی ماشینمان -به لطف خدا البته- رسید به نزدیك خانه‌ی مصطفی دیگر حال‌گرفتگی مسیر را نداشتم. فكر كردم نباید دلسوز خانواده‌اش باشم بل باید غبطه‌خور خودش بشوم. حاشیه زیاد رفتم، خانواده خانه نبودند!

    http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

    دانشگاه شریف مراسمی در چیذر و سر مزار مصطفی گرفته بود و همه‌ی خانواده‌اش آنجا بودند. رهبر انقلاب اول رفته‌اند خانه شهید رضایی‌نژاد و بعدش می‌آیند اینجا. یك تیم هم رفته چیذر و دارد توی گوش خانواده‌ی آنها می‌خواند كه یك مسئولی در راه منزل شماست! یك چیزی در مایه‌های رئیس بنیاد شهید یا سرداری از سپاه. و معلوم است خانواده مقاومت می‌كنند كه: خوب بگویید آنها هم بیایند اینجا سرمزار. تیمی كه رفته بود چیذر بالاخره موفق می‌شود و معلوم نیست با چه ترفندی راضی‌شان می‌كند به آمدن. بالاخره آنها آمدند و ما هم رفتیم بالا. خانه‌ی شهید یك آپارتمان حدود 80 متری و دو اتاقه بود و ساده. دو تا كامپیوتر روی میزی بزرگ در سالن خانه و دو عكس از رهبر به دیوارها و خانه پر از خانمهای چادری جوان و مسن و دو مرد میانسال –باجناق و برادرزن- و دو مرد مو سپید كرده؛ مادر و همسر و خواهرها و خانواده همسر شهید و البته علیرضا پسر مصطفی كه هاج و واج مانده بود از حضور ما در خانه‌شان. اینقدر می‌فهمید كه خبر مهمی هست كه همه جمع هستند و اینقدر بزرگ بود كه بداند در چنین موقعیتی پدرش هم باید باشد برای پذیرایی و مهمانداری! وكلافه از همین موضوع می‌پرسید: پس بابا كی میاد؟

    http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

    همه قیافه‌های خسته داشتند و معلوم بود خواب درست و حسابی نداشته‌اند در این چند روز ولی كسی شكسته نبود. گهگاهی هم لبشان به لبخند باز می‌شد و البته هنوز نمی‌دانستند چه كسی به خانه‌شان خواهد آمد.

    خواندم كه كامران نجف‌زاده جاخورده كه خبر شهادت پدر را به پسر 4 ساله‌اش نداده‌اند و البته فكر می‌كنم او هم یك لحظه همه چیز را –مثل من- با فرزند خودش مقایسه كرده كه نوشته بود: خبرنگاری یادم رفت؛ و من دیدم مادربزرگ علیرضا داشت به نوه‌اش می‌گفت: بابا را خدا فرستاده مأموریت. البته نباید هم انتظار داشت بچه‌ی چهارساله معنای فقدان و مرگ و شهادت را درك كند هرچند فكر می‌كنم معنای خدا و بابا و مأموریت را خوب می‌دانست كه از این حرف مادربزرگ به آغوش مادرش پناه می‌آورد و سرش را قایم می‌كرد لای چادر او.

    مسئول ِ همراه ما به پدر و مادر و همسر شهید آرام گفت مهمانشان كیست و خواهش كرد كمك كنند تا همه‌ی موبایل‌ها جمع و خاموش شود. فكر می‌كردم مثل خانواده‌های شهدایی كه قبلا دیده بودم ذوق زده شوند یا باور نكنند ولی نه؛ خیلی عادی بلند شدند و موبایل‌ها را جمع كردند. انگار برایشان مسجل بود كه آقا خواهند آمد. حالا اگر امروز نه؛ فردایی نزدیك.

    پدر شهید بلند شد و رفت برای گرفتن وضو. دستش لرزشی آرام گرفته بود و این نشانه‌ی هیجانی بود كه نشانش نمی‌داد. وقتی پدر برگشت، كوچكترین دخترش –كه دیگر حالا او و بقیه هم خبردار شده بودند- لباس‌های پدرش را مرتب می‌كرد.

    http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

    وقتی میهمان وارد خانه شدند پدر مصطفی از جا بلند شد و جلو رفت و گفت: خوش آمدید و او را بغل كرد. وقتی آقا هم دست به گردن پدر مصطفی انداختند، من پشت سر ایشان بودم و صورت پدر مصطفی را می‌دیدم. انگار دو پدرِ فرزند از دست داده، داشتند به هم سرسلامتی می‌دادند. مادر شهید شیواتر سلام كرد: «سلام آقا» و بعد علیرضا را گرفت سمت رهبر و ادامه داد: خیلی وقته منتظرتونه. پدر مصطفی كه از آغوش رهبر جدا شد، علیرضا دست انداخت به گردن رهبر. فكر كردم الان غریبی می‌كند ولی نكرد. مادر مصطفی گفت: علی! آقا را ببوس مادر!
    http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18638/A/13901029_1118638.jpg
    و علیرضا رهبر را بوسید. آقا به محافظی كه كنارشان بود گفتند: عصای من را بگیرید. عصا را كه دادند، علیرضا را بغل كردند. علیرضا كه جا خوش كرد در بغل رهبر، زن‌ها نتوانستند صدای گریه‌شان را مثل اشك‌ها پنهان كنند. هرچند مادر و همسر شهید هنوز مقاومت می‌كردند.
    http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18638/A/13901029_0218638.jpg
    آقا تا برسند به صندلی‌شان، اسم پسر را پرسیدند و حالش را و سلامی كردند به حاضرین. وقتی نشستند روی صندلی، علیرضا هم روی پای رهبر آرام گرفت، بی كلافگی و بی غریبگی.

    http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

    ساعتم را نگاه كردم. هنوز یك دقیقه نشده بود از ورود رهبر به منزل كه ایشان گفت: خوب! خدا درجات این شهیدِ عزیزِ ما را متعالی كند، با شهدای صدر اسلام، با شهدای بدر و احد، با شهدای كربلا محشور كند ان شاءالله.
    این خلاف رویه‌ی ایشان بود كه اینقدر بی‌مقدمه شروع كنند در خانه‌ی شهیدی به صحبت. اول معمولاً می‌نشستند و می‌شناختند و گپ و گفت می‌كردند ولی اینجا نه. بعد هم برایم جالب شد كه نگفتند «شهیدتان»، گفتند «شهید ما».
    و البته فرصت شد تا من خودم هم چهره‌ی رهبر را ببینم؛ جدی، با هیبت، با ابهت، كمی غمگین و ناراحت و البته مصمّم. این هم چهره‌ای نبود كه در 6-7 خانه‌ی شهدا كه قبلاً تجربه رفتنشان را داشتم از ایشان دیده باشم. معمولاً شاد، سرزنده و با نشاط بودند.

    http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

    «دو ارزش در جوان شما به خوبی تبلور پیدا كرد كه هركدام به تنهایی مایه‌ی افتخار است. یكی جنبه‌ی علم و تحقیق و تسلط بر كار مهمی كه زیر دستش بود... این یك بُعدش است كه مایه‌ی افتخار است هم برای خانواده و اطرافیان، هم برای ما.

    بُعد دوم اهمیتش بیشتر است كه همان بُعد معنوی و الهی است. بُعد دوم همان چیزی است كه او را آماده می‌كند برای شهید شدن. حالا البته شهیدشدن برای ما كه اهل دنیا هستیم، برای شما كه پدر و مادر و همسر هستید و محبت دارید نسبت به او، تلخ است چون در عرصه‌ی ظاهر زندگی فقدان است؛ از دست دادن است؛ این پوسته‌ی شهادت است... لكن اصل شهادت چیزی غیر از این است، برتر از این حرف‌هاست. اصل شهادت این است كه انسان ناگهان از درجات عالیه‌ی الهی سر دربیاورد و مقامش از فرشتگان بالاتر برود. آن زندگی اصلی كه همه‌ی ما بعد از چند سال بالاخره واردش می‌شویم خواه ناخواه، در آن زندگی ابدی جایگاهش عالی بشود، رتبه‌اش عالی بشود، مورد توجه باشد، فیض او در روز قیامت به دیگران برسد: يَسْعَى نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمَانِهِم(1)؛ در ظلمات قیامت وقتی بندگان خوب كه از جمله‌ی آنها جوان شماست، حركت میكنند آنجا را روشن می‌كنند. در آن روز منافقان می‌گویند از نورتان به ما هم بدهید و اینها جواب می‌دهند: قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا(2)؛ بروید پشت سرتان را نگاه كنید، زندگی دنیایی‌تان را نگاه كنید، اگر نوری قرار است داشته باشید از آنجا باید داشته باشید. این بُعد دوم شخصیت جوان شما و همه‌ی شهداست.»

    http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

    علیرضا همچنان روی پای رهبر نشسته بود و با انگشتان كوچكش بازی می‌كرد. همه مبهوت صحبتهای عمیق و بی مقدمه‌ی رهبر شده بودند و فقط صدای چیلیك چیلیك دوربین عكاس می‌آمد. انگار آقا این حرفها را علاوه بر خانواده‌ی شهید داشتند به من هم می‌گفتند به خاطر آن فكرهایی كه قبل از رسیدن به خانه‌ی مصطفی می‌كردم؛ همنشینی با شهدای بدر و احد، با حمزه و حنظله غسیل الملائكه و بعد هم صحبت از نورافشانی در ظلمات قیامت.

    آدم باید غبطه خوردن را خوب بلد باشد برای چنین موقعیتهایی.

    http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

    «اینها در راه خدا و پیشرفت اسلام شهید شدند. مسأله اینها فقط این نیست كه ما می‌خواهیم از دنیا عقب نباشیم به لحاظ علمی، این تنها نیست یعنی، این هست به علاوه یك چیز مهمتر و آن اینكه ما با حركت علمی‌مان اسلام را سربلند می‌كنیم. از اول انقلاب یكی از بمبارانهای شدیدی كه علیه ما شده این بوده كه اسلام انقلابی كه در یك كشوری حاكم شد و مردم متعبد شدند دیگر راه علم و تمدن بسته می‌شود، این جزو تهمتهایی بوده كه از اول به ما می‌زدند. خوب اوایل كار هم كه ما راهی نداشتیم برای رد این تهمت.
    سالهای اول و دهه‌ی شصت، هنر جوان‌های ما مجاهدت بود، ایمان بود. خوب دنیا قبول كرد، گفت: بله ایمانشان خوب است، ولی پیشرفت علم و تمدن و زندگی امكان ندارد. این جوانها این ادعا را باطل كردند. چه این شهید چه سه شهید قبلی، جوانهایی كه عرصه‌های علمی را تصرف كردند و در آنجا حرف نو به میدان آوردند و هویت پیشرونده و استعداد برتر خودشان را و قابلیت‌ها و استعداد‌های خودشان را نشان دادند، اینها آبرو درست كردند برای نظام جمهوری اسلامی. این بخش دوم فضیلت اینهاست و همین هم موجب شد خدا به اینها توفیق شهادت بدهد و درجاتشان را عالی كند.

    ...برای شما هم شهید از دست نرفته؛ مثل پولی كه در بانك است. پول در خانه نیست ولی هست. مثل پولی كه گم می‌شود یا دزدیده می‌شود نیست. شهید شما پیش شما نیست، در خانه نیست، دیگر نمیبینیدش، ولی هست و كجا به دردتان می‌خورد؟ روزی كه انسان از همیشه فقیرتر است. خدا ان شاءالله بهتان صبر بدهد.»

    http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

    آقا بعد از این صحبت‌ها، رو به پدر شهید كردند و گفتند: چند سالش بود؟ پدر مصطفی گفت: 32 سال. پدر و رهبر هردو مكث كردند. پدر ادامه داد: خدا انشاءالله شما را برای ما نگه دارد. ایشان ارادتمند شما بودند من هم همینطور.
    آقا جواب دادند: «سلامت باشید» و تازه برگشتند به روال گذشته‌شان با خانواده‌های شهدا؛ و از حاضرین در جلسه پرسیدند و نسبت‌هایشان با مصطفی و لابه‌لای حرفها هم دعا می‌كردند.

    http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

    «راه مجاهدت باز است، راه خدمت باز است. هر كسی در هر جایی می‌تواند خدمت كند و وقتی خدمت صادقانه شد، خدا اینجور پاداش‌ها را هم به بهترین‌ها می‌دهد. حالا شنیدم من بعد از شهید مصطفی، دانشجوهای شریف و جاهای دیگر نامه نوشتند و درخواست كردند تغییر رشته بدهند به این رشته. این بركت است. هم زندگی‌شان بركت داشت هم از دنیا رفتنشان كه شهادت بود پربركت بود.»
    http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18638/A/13901029_0118638.jpg
    نفهمیدم علیرضا كی سریده بود و از بغل رهبر درآمده بود و رفته بود بغل مادرش نشسته بود.

    http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

    آقا قرآن خواستند و مثل همیشه با طمأنینه در صفحه‌ی اولش نوشتند: تقدیم به خانواده‌ی شهید مصطفی احمدی روشن. قرآن اول را دادند به پدر مصطفی. پدر مصطفی قرآن را گرفت و گفت: ما از این اتفاق هیچ ناراحت نیستیم شما هم غم به دلتان راه ندهید آقا.
    http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18638/A/13901029_0618638.jpg http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18638/A/13901029_1418638.jpg
    رهبر سر از روی قرآن دوم كه داشت در آن برای همسر مصطفی چیزی به یادگار می‌نوشت، برداشت و گفت: غم داریم! این جور حوادث مثل تیر به دل انسان است. منتها غم نباید انسان را از پا بیندازد. این حوادث علاوه بر اینكه اراده‌ی انسان را تقویت و به خدا نزدیك می‌كند یك نتیجه‌ی دیگر هم دارد. ما قبلاً از اهمیت كار خودمان آگاه بودیم ولی آیا از اهمیت آن برای دشمن هم آگاه بودیم؟ این شهادت‌ها میزان اهمیت این فعالیت‌ها برای دشمن را هم برای ما روشن كرد. معلوم شد نتیجه كار اینها مثل پتك توی سرشان خورده كه دیگر كارشان به اینجا كشیده كه هزینه می‌كنند تا این همه جوان‌های ما را شهید كنند.

    http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

    مادر شهید گفت: آقا مصطفی از یاران خیلی خیلی صدیق شما بود. واقعا پیرو شما بود.
    رهبر گفت: «بله می‌دانم.»
    ... و این موضوع را همه كسانی كه او را می شناختند، فهمیده بودند؛ حتی سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه.
    آقا ادامه دادند: اهل معنویت و سلوك هم بود، با آقای خوشوقت هم ارتباط داشتند مثل اینكه.
    http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18638/A/13901029_0518638.jpg
    علیرضا جلو رفت یك بار دیگر و بی هوا رهبر و محاسن سپیدش را بوسید.

    http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

    وقتی آقا داشتند قرآنی به رسم هدیه به همسر شهید می‌دادند، زن جوان لبش لرزید و بعد چشم‌هایش. شاید داشت فكر می‌كرد ای كاش مصطفی بود و این روز باشكوه را می‌دید كه رهبر چانه‌ی كوچك علیرضایشان را می‌گیرد و می‌بوسد و قرآن می‌نویسد به یادگار و هدیه می‌دهدشان.
    http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18638/A/13901029_0718638.jpg http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18638/A/13901029_0818638.jpg
    وقتی قرآن را گرفت آرام گفت: مصطفی خواب دیده بود بالای تپه‌ای شما به سرش دست كشیدید. رهبر پرسید: كی؟
    همسر شهید جواب داد: 20 روز پیش حدوداً. و بعد یك خواهش كرد از رهبر: آقا توی نماز شب‌هاتون علیرضا را دعا كنید، برای صبرش!
    و رهبر قول داد.

    http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

    مادر مصطفی هم رفت پیش رهبر و آرام گفت: آقا دعا كنید خدا به من صبر بده. من تا حالا عیان گریه نكردم.
    آقا گفتند: نه؛ گریه كنید.
    مادر شهید گفت: نه گریه نمی‌كنم نمی‌خوام اونها خوشحال بشن.
    آقا ابرو در هم كشیدند و گفتند: غلط می‌كنند خوشحال می‌شوند. گریه برای مادر هیچ اشكالی ندارد. گریه كنید و دعا كنید هم برای اون شهید كه الحمدلله درجاتش عالیست و از خدا بخواهید دعای او را شامل حال شماها و ما و همسر و فرزندش بكند.
    آقا حرفش تمام شده و نشده چشم‌های مادر مصطفی خیس شد.

    http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

    رهبر به مادر و همسر و پسر و خواهرهای شهید هدیه دادند. پدر همسر مصطفی گفت: آقا سر ما فقط بی‌كلاه ماند. من هدیه نمی‌خوام ولی بذارید ببوسم‌تان.
    اینطور شد كه او هم سرش بی كلاه نماند. همین‌طور شوهر خواهر و باجناق مصطفی.
    http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18638/A/13901029_1318638.jpg
    رهبر انقلاب جمله معروف پایان جلساتشان با خانواده شهدا را گفتند: خوب مرخص فرمودید؟ و بلند شدند از روی صندلی. رهبر برای آنها دعا می‌كردند و آنها برای رهبر. این وسط چفیه را برای علیرضا خواستند و گرفتند. مادر مصطفی رهبر را دعوت كرد خانه‌شان و آقا گفتند: آمدن من زحمت زیاد دارد برای شما. شما تشریف بیاورید. پدر مصطفی چشمی گفت و رهبر را بدرقه كردند تا كنار در. رهبر كه رفتند چهره‌های اهل خانه خندان بود. شاید هیچ كس نبود كه آرزو نداشته باشد جای مصطفی باشد. خواستیم تازه گپی بزنیم با خانواده مصطفی كه راننده‌مان آمد بالای سرمان و گفت: بلند بشید كه من باید شماها را صحیح و سالم برگردانم! بعد با همان اعتماد به نفس دشمن‌شكن بلندمان كرد و برد. خانواده‌ی شهید هم یادشان آمد باید برگردند امام زاده علی اكبر چیذر، پیش مصطفی و هم دانشگاهی‌هایش.

    1) سوره حدید؛ آیه 12
    2) سوره حدید؛ آیه 13

    لطفاً نظر خود را بنویسید:

    *
    نظرات مخاطبان : [ تعداد نظرات منتشره : 36 نظر ]
    بهروز ،
    1391-10-18 - 21:56

    خدا این پیر بزرگوار را برای هممون حفظ كنه...یاد خوابی كه دیدم افتادم و اسم اون خواب رو گذاشتم خواب معارفه ...بعد از اون یه حس دیگه نسبت به امام خامنه ای در دل دارم و در اون جلسه معارفه بود كه ایشون منو از همه گناهانم بخشیدن.همینطور نزدیك و صمیمی با من حرف زدن
    بادی ازاده جانباز ،
    1391-03-09 - 18:23

    خداوند این شهدا كه چراغهای راه هستند  برای دلهای  زنگار گرفته  بشریت بر نورشان بیفزاید تا اگر ره گم كردیم نورشان چشممان را روشن كند  اشك دلتنگیم  نثار  روح الهییشان  درود خدا بز صبر و دلبرییتان  التماس دعا 
    فاطمه ،
    1391-02-31 - 01:32

    خدا لعنتشون كنه امام زمان كجایی ؟جانم فدای رهبر
    جوادی ،
    1390-11-12 - 19:00

    با سلام
    مكروا و مكرالله والله خیرالماكرین
    امام خمینی (ره) فرمودتد:بكشید ما را ملت ما بیدارتر می شوند.
    مهدی ،
    1390-11-11 - 10:59

    انشاالله خداوند به خانواده شهید صبر بدهد . من هم با خواندن این سطور اشك ریختم و برایش دعا كردم.انشاالله به بركت خون شهیدانمان بر بركت و رشد انقلابمان هر روز بیافزاید .
    انشاالله تمام امیدهای گرگ صفتان میش نمای جهان را ناامید می كنیم
    
    اباذر ،
    1390-11-10 - 20:18

    اللهم احفظ قائدنا الامام الخامنه ای.  
    خوشا به سعادت مصطفای شهید. و بدا به حال من كه قبرستان نشین عادات سخیفم و هنوز كه هنوز است اندر خم كوچه اول. 
    اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلك.
    امین ،
    1390-11-10 - 15:40

    ما دانشجو ها همه فرزندان آقاییم، جان كه هیچ، پدر و مادر، خانواده، هرچه داریم فدای راه انقلاب و لبخندی بر لب ایشان
    محتاج دعاییم آقا، دعا برای راهی كه برای موفقیت و رضایت دل امام زمان و شما در پیش گرفته ایم
    و بیش از آن اینكه نكند غرور علمی و وعده ها راه ما را از انقلاب جدا كند
    پری ،
    1390-11-10 - 13:53

    خدااين شهيدبزرگ را غرين رحمت كند.
    زینب ،
    1390-11-09 - 21:35

    سلام.خوشا به سعادتشان.اونها كه تكلیفشون مشخصه و میدونند به چه راهی رفتند..خدا عاقبت ما را هم  به خیر كند.
    ویولت ،
    1390-11-09 - 17:14

    خدایا رهبر عزیز ما را از شر اجانب و بدخواهان حفظ فرما و به خانواده معظم شهیدان عزت عنایت بفرما. 
    دشمنان اسلام هر چه قدر نخبگان ما را شهید كنند ، راه آن ها ادامه خواهد داشت. رهبرا راه شهید احمدی روشن را ادامه خواهیم داد ، حتی به قیمت جانمان
    خدایا خدایا تا انقلاب مهدی ، از نهضت خمینی محافظت بفرما ، خامنه ای امام به لطف خود نگهدار
    ،
    1390-11-09 - 07:37

    ...........
    هیچی نمی تونم بگم انشا الله خدا قسمت ما هم بكنه
    
    ،
    1390-11-08 - 09:16

    مرگ حق است
    خوشا به حالش كه بهترین مرگ را داشت
    حسین ،
    1390-11-08 - 03:27

    سلام
    بسیار عالی بود.
    تلنگری بود به ما جوانها: رها مجاهدت باز است؛راه خدمت باز است...
    میتونم بپرسم پسر شهید احمدی در گوش رهبر چه گفت؟؟
    رضا ،
    1390-11-07 - 21:06

    سلام من ازخواندن  هر دو ديدار و بيانات رهبر لذت بردم. واز صبوری خانواده شهدای عزيز كه قدر توان مغزشان را فقط دشمن ميداند كه انها را شهيد ميكنند.  ما بايد به توان علمی فرزندان اين مرز و بوم  ارج نهيم و حافظ ميراث انها باشيم . اين گونه سركشی ها غصه انها را سبكتر ميكند و لازم است . خداوند يارتان باد
    لبیك یا سید علی ،
    1390-11-07 - 14:47

    خداوند رهبر را برای ما حفظ كند و درجات شهید را عالی تر كه البته به گفته اقا درجه شان عالی ست و دشمن را نابود گرداند و ملت شیعی ما را هر روز قویتر و استوار تر از دیروز گرداند.....به امید فرج صاحب الامر
    التماس دعا
    ،
    1390-11-07 - 12:15

    یا لیتنا كنا معك
    حسرتMR ،
    1390-11-07 - 11:58

    سلام
    برای اولین بار بغضم برای علیرضا .....
    به امید پیروزی نهایی اسلام ...
    آقا برای ما هم دعا كنید ، تو همون قنوت ها، اگرچه میدانم كه لایق نیستم .... .
    حسن هداوند میرزایی - پاكدشت ،
    1390-11-06 - 23:52

    بسم رب الشها و الصدیقین - انشاالله خداوند توفیق شهادت را هم شامل حال بنده ی حقیر نیز كند . اللهم احفظ سیدنا القائد . 7/ 11 / 1390
    ،
    1390-11-06 - 19:45

    نمیدانم چه بگویم 
    فقط غبطه میخورم
    اللهم الرزقنی توفیق شهاده فی سبیلك
    لبیك یاخامنه ای
    
    حمید (قابیل) ،
    1390-11-06 - 18:01

    كاش با دوستان شهید هم مصاحبه كنید.
    ali ،
    1390-11-06 - 09:30

     با سلام 
    عالی بود ممنون . حقیقتاً خداوند به مومنین عزت می دهد . حال و هوای شهدای جدید ما شده مثل شهدای حزب الله لبنان . خوشا بحال آنها كه رفتند و سربلند رفتند . خدامند شهادت با عزت در راه اسلام را نصیب همه ما نماید . كاش ما هم روزی لایق دیدار یار شویم . 
    ،
    1390-11-05 - 22:28

    انشاالله خدا توفیق شهادت به ما هم عطا كند
    
    اللهم احفظ سیدنا القائد
    جواد ،
    1390-11-05 - 14:51

    با سلام و خسته نباشید
    در صورت امكان صفحه ای را به دیدار حضرت اقا از خانواده شهدا اختصاص بدهید . مطالب بسیار شیوا می باشد و انجا كه ایشان توصیه هایی به خانواده شهدا دارند درخشنده تر است 
    كدخدایی ،
    1390-11-05 - 14:14

    خدا خیرتون بده ان شاء الله 
    یا علی 
    لذت بردیم 
    نادر ،
    1390-11-05 - 09:43

    يا ليتنا كنا معكم 
    منصور ،
    1390-11-05 - 00:21

    دستتون درد نكنه اجرتون با سالار شهيدان(التماس دعا)
    مهدی ،
    1390-11-04 - 16:22

    سلام من خیلی لذت بردم 
    خوش به حال آقا مصطفی عزیز ای كاش من ما هم یه روزی لایق بشیم امام مون دستی به سرمون بكشه بعد ...
    من این رو از طرف خودم و دوستانم(سربازان امام خامنه ای در دانشكده مهندسی مكانیك امیر كبیر) می گویم همه ما حاضریم برا عزت اسلام شادی امام زمان و رهبر عزیزمون قربانی شویم.
    با تمام وجود جان نثار امام خامنه ای هستیم.
    
    
    ز. ابویسانی ،
    1390-11-04 - 12:47

    خداوند متعال رهبر عزیزمان را برای خودش و برای اسلام عزیز حفظ كند و به خانواده های شهیدان گرانقدرمان صبر دهد و به حقیر هم لیاقت شهید شدن در راه خودش را بدهد و شهیدم كند.
    ،
    1390-11-04 - 11:50

    بسم الله الرّحمن الرّحيم
    سلام الله علی الشهداء و ائمتهم الی الله تعالی.
    rahman ،
    1390-11-03 - 21:59

    بسيارلذت بردم دشمنان فكرنكنند باكشتن عزيزان ما به نتيجه ميرسند غيور مردان همچين مصطفی زياد داريم باارزوی سربلندی تمامی هموطنان
    حسین ،
    1390-11-03 - 14:57

    اشكمو در آوردید.
    كاش برای انسان شدن ما و دوری از گناهای ما جوونا هم دعایی میكردند آقا ،هرچند دعای كم و كوچك.
    ما كجا...بعضی های آسمانی كجا...
    خیلیاشون البته زنده اند...اونایی كه رفتند هم زنده ترند
    ح ،
    1390-11-03 - 14:45

    آنجه كه ميدانم اين است كه وظيقه ی ما امروز سنگين تر است.
    ،
    1390-11-03 - 10:28

    اشك به چشممان نشاند.... خدا به خانواده اش صبر جزیل عنایت كند...
    ،
    1390-11-02 - 23:06

    جانم فدای سید علی
    خوش به حال شهید احمدی روشن
    ای كاش ما هم به پای این نظام و ولایت شهید شیم
    تو رو خدا سلام ما رو به اقامون برسونید
    مارال ،
    1390-11-02 - 22:22

    راه شهادت بازه فقط اونايی كه لياقت دارن نصيبشون ميشه  اللهم اارزقنا  الهی امين 
     كاش من  لياقت داشتم كه ... خدا بقيش رو بهتر ميدونه !!!!
    فائزه ،
    1390-11-02 - 22:18

    راه این شهدا ادامه دارد.ما اجازه نم دهیم شمر زمان راه شهدای ما را سد كند.مرگ بر اسراییل.
    در این رابطه بخوانید :
    پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی