سکینه الهی - تعداد فیش : 31 ، تعداد مقاله : 0
1395/06/30
1395/03/18
1395/03/16
1394/10/19
1394/06/12
1394/06/12
1394/06/04
1391/07/24
1390/10/22
1389/06/25
1389/04/24
1388/05/05
1388/03/29
1388/03/29
1388/03/03
1387/05/09
1387/01/26
1386/04/25
1386/03/14
1384/10/15
1384/02/12
1382/09/15
1382/09/05
1382/03/07
1379/08/09
1378/10/04
1377/09/23
1377/09/23
1376/07/07
1368/04/11
1368/03/24

ان‌شاءالله که خداوند متعال به برکت این عید بزرگ و به برکت یاد مولا، دلهای شما را همواره با الطاف خود و سکینه و آرامش و لطف خود نورانی کند و توفیق بدهد که از این مناسبت و امثال این مناسبت ان‌شاءالله به نحو مناسبی و به نحو مطلوبی حقیقتاً استفاده کنیم.

برکات قرآن در این چیزهایی که بنده با بیان قاصر عرض کردم، محدود نمیشود؛ برکات قرآن برکات بی‌انتهایی است. در قرآن و با قرآن عزّت هست، قدرت هست، پیشرفت هست، رفاه مادّی هست، تعالی معنوی هست، گسترش فکر و عقیده هست، شادی و سکینه‌ی روح هست؛ سکینه و آرامش روح؛ فَاَنزَلَ اللهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسولِهِ وَ عَلَی المُؤمِنینَ وَ اَلزَمَهُم کَلِمَهَ التَّقوَیٰ وَ کانُوا اَحَقَّ بِها وَ اَهلَها.(۴) وقتی که آن آرامش دینی و آن سکینه‌ی دینی آمد، تقوا زیاد میشود: هُوَ الَّذی اَنزَلَ السَّکینَةَ فی قُلوبِ المُؤمِنینَ لِیَزدادُوا ایمانًا مَعَ ایمانِهِم؛ این سکینه و آرامش موجب میشود ایمان انسان روزبه‌روز افزایش پیدا کند؛ ایمان به چه؟ ایمان به خدا، ایمان به قدرت الهی؛ دنبالش میگوید: وَ لِلّهِ جُنودُ السَّماواتِ وَ الأَرض؛ همه چیز دست خدا است، همه چیز لشکر خدا است.

اگر در مجلس آرامش باشد، این آرامش سرریز پیدا میکند بر مردم و این آرامش خیلی مهم است؛ هُوَ الَّذی اَنزَلَ السَّکینَةَ فی قُلوبِ المُؤمِنینَ لِیَزدادُوا ایمانًا مَعَ ایمانِهِم. خاصیّت سکینه این است؛ سکینه یعنی همان آرامش، آرامش روحی؛ طوفانی نبودن. این موجب میشود که «لِیَزدادُوا ایماناً مَعَ ایمانِهِم»، فرصت افزایش ایمان به انسان میدهد؛ این خیلی چیز مهم و با اهمّیّتی است.

دوّم، آرامشی است که به دل انسان می‌نشیند. خدای متعال در قرآن درباره‌ی بیعت با پیغمبر میفرماید: لَقَد رَضِیَ اللهُ عَنِ المُؤمِنینَ اِذ یُبایِعونَکَ تَحتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فی قُلوبِهِم فَاَنزَلَ السَّکینَةَ عَلَیهِم؛(۵) ای پیامبر ما! آنهایی که با تو بیعت کردند -خدای متعال میدانست که در دلهای اینها چیست- این بیعت با آن انگیزه‌ی صادقانه موجب میشود که خدای متعال سکینه و آرامش را بر دلهای آنها نازل کند. وقتی سکینه بر دلها نازل شد، دغدغه‌ها از بین خواهد رفت، نگرانی‌ها از بین خواهد رفت، ناامیدی از بین خواهد رفت. امروز یکی از کارهای مهمّ دشمنان ایجاد ناامیدی و تزریق ناامیدی است؛ در بخشهای مختلف جوان را ناامید کنند، پیر را ناامید کنند، انقلابی سابق را ناامید کنند. این آرامش و سکینه‌ی الهی، امید به انسان میدهد. بیعت با پیغمبر این‌جوری است. شما امروز وقتی با انقلاب بیعت میکنید و بیعتتان را تازه میکنید و تجدید میکنید، با پیغمبر بیعت کردید. آن‌کسی که امروز با امام خمینی بیعت میکند، با پیغمبر بیعت کرده. وقتی شما خطّ انقلابی امام را زنده نگه میدارید و نمیگذارید مندرس بشود، نمیگذارید رنگ کهنگی بگیرد، در واقع با پیغمبر بیعت کردید؛ با پیغمبر که بیعت کردید، آن‌وقت: اَنزَلَ اللهُ سَکینَتَهُ عَلی‌ رَسولِه وَ عَلَی المُؤمِنینَ؛(۶) [این‌] در یک آیه‌ی دیگر [است‌]؛ در این آیه: فَاَنزَلَ السَّکینةَ عَلَیهِم؛ خدای متعال آرامش را به دلها خواهد داد. وقتی آرامش داشتید، اطمینان قلب داشتید، آن‌وقت در عرصه‌ی مقابله‌ی با دشمن دچار حیرت نمیشوید، دچار ناامیدی نمیشوید، دچار تزلزل نمیشوید؛ امروز براساس این سکینه و این آرامش، انسان میتواند یقین کند که ملّت ایران بر آمریکا و توطئه‌هایش قطعاً پیروز خواهد شد.

دو انتخابات مهم در این مجلس انجام میگیرد: یکی انتخاب به‌وسیله‌ی مردم که معتمدین خودشان را معیّن میکنند و انتخاب میکنند که این معتمدین عمده‌ی کارشان هم انتخابی است که بعداً آنها خواهند کرد؛ انتخاب دوّم، [یعنی‌] انتخاب رهبری. دو انتخاب در اینجا وجود دارد؛ یعنی مجلس خبرگان مظهر حضور مردم و مظهر مردمی‌بودن و دخالت آراء مردم و سلایق مردم است؛ هیچ نهاد دیگری را ما به این شکل نداریم که دو انتخاب در دل آن وجود داشته باشد که نشان‌دهنده‌ی اراده‌ها و نیّتهای مستقل باشد. انتخاب دوّم هم انتخاب رهبری است؛ در اینجا تفاوتش با سایر انتخابهای جمعی این است که اینجا ملاک و معیار عبارت است از فقه؛ یعنی ارزشهای اسلامی. بنابراین انتخاب آنها انتخابی است برای حاکمیّت ارزشهای اسلامی، برای اجرای احکام اسلامی، برای تحقّق اسلام در واقعیّت زندگی. ادیان الهی نیامده‌اند که فقط در اذهان باقی بمانند؛ باید در واقعیّت زندگی تحقّق پیدا کنند. خب، این ابزار و وسایلی لازم دارد؛ اینجا این ابزار، مجلس خبرگان است که از این طریق تضمین میکند حاکمیّت ارزشهای الهی را و اجرای احکام الهی را و حاکمیّت دین خدا را و حاکمیّت اسلام را. بنابراین، این مجلس همچنین مظهر آراء مردم و مردم‌سالاری دینی یا مردم‌سالاری اسلامی هم هست؛ یعنی مظهر مردم‌سالاری اسلامی به‌طور کامل و تام و تمام در واقع این مجلس است؛ اهمّیّت مجلس اینجا است. وقتی این مجلس تشکیل میشود و آمادگی خود و استقلال فکری خود و آگاهی خود را نشان میدهد، این موجب سکینه و آرامش در دلهای مؤمنین میشود؛ در واقع این سکینه‌ی الهی، سَرریز میشود از این مجلس به داخل جامعه. بنابراین مهم این است که در مراحل هردو انتخاب بایستی دقّت لازم انجام بگیرد؛ هم انتخاب مردمْ خبرگان را، هم انتخاب خبرگانْ رهبر را؛ دقّتهای لازم و استقلال فکری بایستی به‌طور کامل مراعات بشود.

اهمّیّت مجلس و اعضای مجلس به‌نحوی است که انسان واقعاً احساس میکند که حضور شما در هرجایی ان‌شاءالله مایه‌ی برکت خواهد بود. مجلس خبرگان میتواند مظهر تام و تمام این انزال سکینه‌ی الهی باشد؛ چون این انزال سکینه‌ی الهی از نشانه‌های ایمان است: هُوَ الَّذی اَنزَلَ السَّکینَةَ فی قُلوبِ المُؤمِنینَ لِیَزدادوا ایمانًا مَعَ ایمانِهِم؛ این سکینه‌ی الهی، مایه‌ی ازدیاد ایمان و مایه‌ی تقویت ایمان است. معنای سکینه هم آرامش در مقابل تلاطم است؛ حوادث گوناگون، خبرهای گوناگون، دشمنی‌ها، وضعیّتهای مختلف، در روح انسانها به‌طور طبیعی تلاطم ایجاد میکند. این آرامش خیلی از اوقات مایه‌ی استقرار فکر و ذهن و استقامت در طریق میشود. خدای متعال این سکینه را، آرامش را به مؤمنین میدهد به برکت ایمانشان و به آنها خاطرجمعی میدهد که «وَ للهِ‌ جُنودُ السَّمٰوٰتِ وَ الاَرض». از چه انسان واهمه کند؟ همه‌ی نیروهای زمین و آسمان، همه‌ی سنن طبیعت، جنود الهی هستند و متعلّق به خدایند؛ اگر ما مؤمن باشیم، اگر ما بنده‌ی خدا باشیم، این نیروها در خدمت مؤمنین قرار میگیرند. این همان آرامشی است که انسان پیدا میکند. باز در یکی دو آیه‌ی بعد [میفرماید]: وَ للهِ‌ جُنودُ السَّمٰوٰتِ وَ الاَرضِ وَ کانَ اللهُ عَزیزًا حَکیمًا؛(۳) این عزّت الهی و قدرت الهی، نشانه‌ی همین «للهِ‌ جُنودُ السَّمٰوٰتِ وَ الاَرض» است. مؤمنین در یک چنین عالمی، در یک چنین فضایی حرکت میکنند، زندگی میکنند و تنفّس میکنند. مجلس خبرگان یکی از جاهایی است که میتواند منبع و منشأ یک چنین آرامشی باشد.

خدا ان‌شاءالله کمکتان کند. هُوَ الَّذی اَنزَلَ السَّکینَةَ فی قُلوبِ المُؤمِنینَ لِیَزدادوا ایمانًا مَعَ ایمانِهِم؛(۱۱) آرامشی خدا به دلهای همه‌ی شما و ما بدهد که این آرامش و سکینه، نقطه‌ی مقابلِ به‌اصطلاح این طوفانی شدن و زیر و بالا شدنِ ذهنها و فکرها است، و این موجب میشود ایمان انسان هم افزایش پیدا کند: لِیَزدادوا ایمانًا مَعَ ایمانِهِم؛ یعنی آن آرامش [باعث افزایش ایمان میشود]. آرامش هم از راه اعتماد به قدرت الهی است، لذا بعد میفرماید: وَ للهِ‌ جُنودُ السَّمٰواتِ وَ الاَرضِ وَ کانَ اللهُ عَلیمًا حَکیمًا.(۱۲) ان‌شاءالله که خداوند کمکتان کند؛ ما هم که خب همیشه شماها را دعا میکنیم. و کار برای مردم، کار برای خدا، کار با اخلاص، ان‌شاءالله جزو برنامه‌های همه‌ی ما باشد و خدای متعال هم ان‌شاءالله برکت بدهد و قبول کند.

آنچه که من مایلم به شما برادران و خواهران عزیز شیروانی عرض کنم، این است که تلاش ملت عزیز ما و هوشمندی و آگاهی و بصیرت مردم عزیز ما در این استان و در سرتاسر کشور، موجب شده است که کشور ما از یک ثبات سیاسی مستمری برخوردار باشد؛ این نعمت بزرگی است. قدرتمندان زورگو و تجاوزگر، یکی از سلاحهاشان این است که در کشورهائی بی‌ثباتی ایجاد کنند، که نمونه‌ی آن را شما مشاهده میکنید؛ هم در منطقه‌ی خودمان، و هم در مناطق دیگر این دنیای بزرگ. می‌بینید که قدرتمندان هر جا توانسته‌اند، هر جا در کشوری طمعی ورزیده‌اند، برای اینکه سلطه‌ی خود را در آن کشورها و در آن مناطق مستقر کنند، بین مردم آن کشور یا مردم آن کشور با کشور همسایه، بی‌ثباتی ایجاد کردند؛ ایجاد اختلاف کردند، ایجاد درگیری کردند، تا بی‌ثباتی در نظامها به وجود بیاید؛ از این بی‌ثباتی، کارخانجات اسلحه‌سازی استفاده کنند، کارتلها و تراستها و بنگاه‌های بزرگ اقتصادیِ حاکم بر دستگاه سیاسی غرب استفاده کنند. امروز یکی از سیاستهای دستگاه‌های استکبار، ایجاد بی‌ثباتی است. آن وقت در یک چنین شرائطی، نظام جمهوری اسلامی به برکت ایمان شما مردم، به برکت بصیرتی که به فضل الهی در ملت ما وجود دارد، توانسته است به کوری چشم دشمنان، یک کشور با ثبات و استقرار به وجود بیاورد.
خود آحاد ملت پشتوانه‌ی این ثبات و استقراری هستند که در کشور وجود دارد؛ و البته متقابلاً بیشترین فایده‌ی این ثبات و استقراری که در نظام سیاسی کشور هست، متوجه و عاید خود مردم است. یک ملت اگر امنیت داشته باشند، ثبات سیاسی داشته باشند، از آرامش دستگاه‌های حاکمیت نظام برخوردار باشند، آن ملت فرصت پیدا خواهند کرد که در میدانهای گوناگون، به مسابقه‌ی بزرگ بشری وارد شوند و پیشتاز باشند. امنیت و آرامش برای یک کشور، جزو مهمترین خواسته‌ها و مفیدترین عواید یک ملت است.
در قرآن کریم، خدای متعال در سوره‌ی فتح - که فتح مسلمانان را برای پیغمبر و برای مردم، به صورت یک نعمت بزرگ معرفی میکند - میفرماید: «فأنزل اللّه سکینته علی رسوله و علی المؤمنین و الزمهم کلمة التّقوی و کانوا احقّ بها و اهلها»؛ به عنوان یک نعمت بزرگ، نزول سکینه‌ی الهی را بر جامعه‌ی اسلامی ذکر میکند. سکینه یعنی آرامش، یعنی اطمینان، یعنی آن طمأنینه‌ای که وجود دارد. یک وقت در میان یک ملتی تلاطم هست، آرامش وجود ندارد؛ همه نسبت به هم بدبین، همه نسبت به یکدیگر ستیزه‌گر؛ دستگاه‌های حاکم در مقابل مردم، مردم در مقابل دستگاه‌های حاکم؛ یک چنین کشوری که دارای امنیت نباشد، نمیتواند نه در علم، نه در اقتصاد، نه در صنعت، نه در عزت ملی، خودش را به پیش و به جلو بکشد؛ اما وقتی استقرار و امنیت و آرامش در یک کشور بود، ملت فرصت پیدا میکند که آمادگی‌های خود را، استعدادهای خود را بروز دهد؛ همچنان که شما می‌بینید علی‌رغم تهدیدهای دشمنان، تحریمهای دشمنان، خباثتهای دشمنان، ملت ایران و جوانان عزیز ما توانسته‌اند در میدانهای گوناگون، خود را نشان دهند؛ عظمت خود را، استعداد خود را، آمادگی خود را در زمینه‌های مختلف به رخ دنیا بکشند؛ این به برکت ثبات است.

اینجانب شهادت این عزیز را به والدین و همسر و فرزندش و به جامعه‌ی علمی و دانشگاهی کشور و به عموم دوستداران و متعهدان نهضت علمی فراگیر، تبریک و تسلیت میگویم و برای آنان صبر و سکینه‌ی الهی و برای شهید عزیزمان علو درجات اخروی را از خداوند متعال مسألت میکنم

قال اللَّه الحکیم فی کتابه:
«هو الّذی انزل السّکینه فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم و للَّه جنود السّموات‏و الارض و کان اللَّه علیما حکیما. لیدخل المؤمنین و المؤمنات جنّات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و یکفّر عنهم سیّئاتهم و کان ذلک عنداللَّه فوزا عظیما. و یعذّب المنافقین‏و المنافقات و المشرکین و المشرکات الظّانّین باللَّه ظنّ السّوء علیهم دائره السّوء و غضب اللَّه علیهم و لعنهم و اعدّ لهم جهنّم و ساءت مصیرا. و للَّه جنود السّموات و الارض و کان اللَّه عزیزا حکیما.»صدق اللَّه العلیّ العظیم.
اولًا خیلی متشکریم از آقایان محترم، برادران مکرم و اعضای این جلسه و هیئت فخیم در نظام جمهوری اسلامی که این اجلاس را تشکیل دادید و این مطالب قابل توجه را مطرح کردید. از بیانات رئیس محترم و نایب رئیس محترم هم تشکر میکنم که ما را در جریان اجمالی مسائل این اجلاس قرار دادید.
خصوصیت این اجلاسِ این بارِ شما نزدیکی به ماه مبارک رمضان است؛ ماه عبودیت، ماه اخلاص، ماه اتصال به معدن عظمت و قدرت و ماه اطمینان و سکینه‏ی ناشی از ذکر، که فرمود: «الا بذکر اللَّه تطمئنّ القلوب». باید یکی از بهره‏های مهم این ماه شریف برای ما این باشد که تلاطمها و اضطرابها و ناآرامی‏هائی که در دلهای ما به وجود می‏آید، ما را به این طرف و آن طرف میکشاند، آرام بگیرد و سکینه‏ی الهی بر قلب ما نازل بشود؛ که اگر این سکینه را خدای متعال عنایت کرد و مرحمت کرد، عمق ایمان و عشق و محبت به خدای متعال هم بیشتر میشود؛ «لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم».

قرآن حیات طیبه را به ما وعده داده است: «فلنحیینّه حیاة طیّبة». حیات طیبه یعنی چه؟ زندگی پاکیزه یعنی چه؟ یعنی زندگی‏ای که در آن، هم روح انسان، هم جسم انسان، هم دنیای انسان، هم آخرت انسان تأمین است؛ زندگی فردی در آن تأمین است، آرامش روحی در آن هست، سکینه و اطمینان در آن هست، آسایش جسمانی در آن وجود دارد؛ فوائد اجتماعی، سعادت اجتماعی، عزت اجتماعی، استقلال و آزادی عمومی هم در آن تأمین است. قرآن این‏ها را به ما وعده داده است. وقتی قرآن می‏گوید: «فلنحیینّه حیاة طیّبة»، یعنی همه‏ی این‏ها؛ یعنی آن زندگی‏ای که در آن عزت هست، امنیت هست، رفاه هست، استقلال هست، علم هست، پیشرفت هست، اخلاق هست، حلم هست، گذشت هست. ما با این‏ها فاصله داریم؛ باید به این‏ها برسیم.

اولًا تبریک عرض می‏کنیم این اعیاد بزرگ و پیاپی را که حقیقتاً هرکدامی برای دلهای شیعیان یک خورشید فروزنده است، یک شعاع خیره‏کننده است؛ ولادت حضرت ابا عبد اللَّه الحسین (علیه الصّلاة و السّلام)، ولادت حضرت سجّاد (علیه الصّلاة و السّلام) و ولادت حضرت ابی الفضل العباس (علیه الصّلاة و السّلام). إن شاء اللَّه که بر همه‏ی شماها این اعیاد مبارک باشد. مبارک بودن هم به این است که اولًا دلتان إن شاء اللَّه شاد باشد، روحتان برخوردار از آرامش و سکینه‏ی الهی باشد، همه‏ی وجودتان سرشار از اعتماد به خدا و توکل به خدای متعال باشد. اگر این‏ها شد، عید به طور کامل برای شما مبارک است. سعی کنیم این‏ها را برای خودمان تدارک ببینیم؛ دلهایمان را شاد کنیم، جانهایمان را از سکینه‏ی الهی برخوردار کنیم، اعتماد به خدا را هم در وجود خودمان روز به روز بیشتر کنیم.

قال الحکیم فی کتابه: «هو الّذی انزل السّکینة فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم و للَّه جنود السّماوات و الأرض و کان اللَّه علیما حکیما»
همه‏ی برادران و خواهران عزیز را توصیه می‏کنم و دعوت می‏کنم به رعایت تقوای الهی و توجه به خدای متعال و دل دادن به رحمت و تفضل الهی در همه حال. اگر ما تقوای خدا را پیشه کنیم، اگر در همه حال دل را به خدا متوجه کنیم، حضور خود در مقابل ذات مقدس پروردگار را از یاد نبریم- که معنای حقیقی تقوا همین است- یقیناً برکات الهی، رحمت الهی، کمک الهی شامل حال ما خواهد شد. در نماز جمعه‏ی هر هفته دلهای نمازگزار و متوجه به خداوند متعال باید این حقیقت را، این معنای شگفت‏انگیز را با خود مرور کند؛ تقوا را به خود تلقین کند.
این روزها از یک طرف به ایام ولادت باسعادت صدیقه‏ی کبرا فاطمه‏ی زهرا (سلام‏الله‏علیها) متصل و مربوط است، و از یک طرف به ایام مغتنم و ذی قیمت ماه رجب؛ وقت ذکر است، وقت دعاست، وقت توجه است. این آیه‏ای که من تلاوت کردم، به مؤمنان بشارت می‏دهد و نزول سکینه‏ی الهی را یادآوری می‏کند. سکینه یعنی آرامش در مقابل تلاطم‏های گوناگون روحی و اجتماعی. این آیه مربوط به حدیبیه است. در ماجرای حرکت پیامبر اکرم از مدینه به سمت مکه با چند صد نفر از یاران و اصحاب خود به قصد عمره- در سال ششم از هجرت- حوادثی پیش آمد که از چند جهت موجب طوفانی شدن دلهای مؤمنان بود. از یک طرف، دشمنان با نیروی مجهزی آن‏ها را محاصره کرده بودند؛ این‏ها از مدینه دور بودند- حدیبیه نزدیک مکه است- نیروهای دشمن متکی به عقبه‏ی مکه بودند، نیرو داشتند، سلاح داشتند، جمعیت زیاد داشتند؛ این یک طرف قضیه بود که موجب اضطراب می‏شد، موجب تشویش برای بسیاری از مؤمنین می‏شد؛ از طرف دیگر، پیغمبر اکرم برطبق آن سیاست عظیم مکتوم الهی- که بعد برای همه آشکار شد- در مقابل کفاری که آمده بودند در مقابل او، در مواردی کوتاه آمد؛ گفتند اسم «رحمان و رحیم» را، «بسم اللَّه»، را از این نوشته حذف کنید، پیغمبر قبول کرد؛ و چند مسئله از این قبیل پبش آمد. این هم دلهائی را مشوش کرد، مضطرب کرد، به تردید انداخت.
در یک چنین مواردی که این اضطرابهای گوناگون- چه به لحاظ مسائل شخصی، چه به لحاظ مسائل اجتماعی- برای مؤمنینِ به اسلام پیش می‏آید، اینجا باید منتظر سکینه‏ی الهی بود؛ آن‏وقت می‏فرماید: «هو الّذی انزل السّکینة فی قلوب المؤمنین»؛ خدا دلها را قرص کرد، آرامش به آن‏ها داد، آن‏ها را از تلاطم‏های روحی برحذر و برکنار داشت و مسلمانها از لحاظ روانی، به خاطر این آرامشی که خدا به آن‏ها داد، آسوده شدند. آن‏وقت نتیجه‏ی این سکینه‏ی الهی و آرامش روحی این می‏شود که: «لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم»؛ آن‏وقت بذر ایمان در دل آن‏ها عمیق‏تر می‏روید، نور ایمان دل آن‏ها را بیشتر روشن می‏کند؛ ایمان آن‏ها عمیق‏تر می‏شود. این است که برای یک مجموعه‏ی مسلمان، مجموعه‏ی مؤمن مهم است که به خدا حسن ظن داشته باشد، بداند که خدا کمک‏کار اوست، بداند که خدا پشت سر رهپویان راه حق است. وقتی دلها قرص شد، گامها هم محکم می‏شود؛ وقتی گامها استوار شد، راه به‏آسانی طی می‏شود، به هدف نزدیک می‏شود.
همیشه دشمنان اسلام خواسته‏اند دل مسلمانان را مشوش و مضطرب کنند. در طول تاریخ اسلام موارد زیادی پیش آمده است، قبل از اسلام هم در مورد حرکتهای عظیم جهادی پیامبران قبل از نبی مکرم، مؤمنینی که توانستند ایمان خودشان را استوار نگه دارند، آرامش روحی پیدا کردند. این آرامش روحی حرکات آن‏ها را در اختیار جهت ایمانی قرار داد؛ مشوش نشدند، مضطرب نشدند، راه را گم نکردند؛ چون در حال تشویش و اضطراب، پیدا کردن راه درست دشوار می‏شود. انسانی که از آرامش روحی برخوردار است، درست فکر می‏کند، درست تصمیم می‏گیرد، درست حرکت می‏کند. این‏ها نشانه‏های رحمت الهی است.
امروز جامعه‏ی انقلابی ما، مردم مؤمن ما، نیاز به این دارند که این آرامش را، این سکینه را، این طمأنینه و وقار را در خودشان هرچه بیشتر به وجود بیاورند. «الا بذکر اللَّه تطمئن القلوب». یاد خداست که دلها را در ماجراهای طوفانی دنیا و زندگی حفظ می‏کند. یاد خدا را مغتنم بشمارید. ایام ماه رجب- همانطور که گفتیم- نزدیک است. دعاهای ماه رجب یک دریائی از معرفت است. در دعا فقط این نیست که انسان دل را به خدا نزدیک می‏کند؛ این هست، فراگیری هم هست. در دعا هم تعلیم است، هم تزکیه هست. دعا هم ذهن را- این دعاهای مأثور از ائمه (علیهم‏السّلام)- روشن می‏کند، حقایقی را، معارفی را به ما می‏آموزد که در زندگی به آن‏ها نیاز داریم، و هم دل را متوجه به خدا می‏کند. ذکر الهی را خیلی باید مغتنم بشمرید. همین نماز جمعه‏ی شما مصداق ذکر الهی است. «فاسعوا الی ذکر اللَّه». در اینجا آنچه بر دل شما، بر زبان شما، بر حرکات شما باید غالب باشد، یاد خداست. دل به یاد خدا، زبان متذکر به نام مقدس پروردگار، حرکات دست و پا و جسم هم حرکاتی در جهت یاد پروردگار و اطاعت اوامر الهی. این چیزی که مورد نیاز یکایک ماست، همین است.

پروردگارا! تقوا و ایمان و سکینه‏ی الهی را بر دلهای این ملت بزرگ نازل کن.

خداوند دلهای شما را مشحون از فضل خود، رحمت خود، صبر و سکینه‏ی الهی قرار بدهد.

در انقلاب ما خود امام بزرگوار، اول مؤمن به این راه بود و از همه قلبش سرشارتر بود از ایمان به این راه و این هدف؛ می‏فهمید، می‏دانست دارد چه کار می‏کند؛ عظمت کار را می‏فهمید، الزامات این کار را هم می‏فهمید که اولین الزام این کار این بود که با توکل به خدا در این راه محکم بایستد. محکم ایستاد. جوانان این ملت هم با ایستادگی او ایستادگی پیدا کردند؛ آحاد این مردم هم وقتی‏که این چشمه‏ی صبر و سکینه لبریز شد و سرازیر شد، آن‏ها را فراگرفت. آن‏ها هم «هو الّذی انزل السّکینة فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم» شدند. این سکینه وقتی‏که بر دل انسانها نازل می‏شود، ایمان انسان زیاد می‏شود. بعد می‏فرماید: «و للَّه جنود السّماوات و الأرض». از چه می‏ترسید؟ سپاه زمین و آسمان مال خداست. با خدا باش، این سپاه زمین و آسمان مال شماست؛ در اختیار شماست. این سنتهای الهی است.

تسلای من به عزاداران این حادثه تلخ و نیز به آسیب‏دیدگان وعده پاداش الهی به صابران است که فرمود: اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة. از خداوند متعال صبر و سکینه برای دل‏های مصیبت‏دیده، رحمت و غفران برای عزیزان درگذشته و شفای عاجل برای مجروحان مسئلت می‏کنم

امیدواریم خداوند به همه‏ی شماها اجر بدهد، پاداش بدهد و امیدواریم که خداوند إن شاء اللَّه روح مرحوم کاظمی عزیز را از برکات و تفضلات خودش برخوردار کند و خانواده‏ی محترمشان هم که اینجا تشریف دارند، إن شاء اللَّه مشمول صبر و سکینه‏ی الهی قرار بگیرند و ما روز به روز شاهد توفیقات بیشتر شما عزیزان در رویان و در جهاد دانشگاهی باشیم.

تفاوت رهبری و زعامت معنوی و روحی این است. علت هم همان اتصال با منبع اصلی قدرت، ارتباط با خدا، همه چیز را از او دانستن و همه کار را برای او کردن، است. این راز اقتدار و ماندگاری و نفوذ مردان خداست. امام با این دید و با این مبنا، همچنان زنده خواهد ماند. دشمنان او، مخالفان او، معارضان دینی و سیاسی او، رفتند و خواهند رفت؛ اما امام بزرگوار با فکرش، با هویتش و با وجود حقیقی‏اش در جامعه‏ی اسلامی و در جامعه‏ی بزرگ بشری ادامه پیدا خواهد کرد و روز به روز برجسته‏تر و قوی‏تر و محسوستر خواهد شد. راز قدرت معنویِ امام بزرگوار ما این است.
سرّ این نفوذ عجیب که این مرد بزرگ در دل توده‏های عظیم مسلمان در کشورهای مختلف راه یافت و راز این نفوذ عظیم، این است: از خود عبور کردن، برای خود تلاش نکردن، خدا را دیدن و از خدا الهام گرفتن و برای خدا مجاهدت به تمام معنا انجام دادن. این راز عظمت امام بزرگوار و رهبری روحانی است. پیامبران هم راز نفوذشان، راز ماندگاری‏شان همین بود؛ و الّا ظواهر و بند و بست سیاسی و شعارهای دهان‏پرکن و مورد علاقه‏ی توده‏های مردم را همه بلدند بدهند؛ دیگران هم این کارها را می‏کنند. این نیست آن چیزی که یک زعیم معنوی و روحانی را در دلها نافذ می‏کند؛ بر دلها حاکم می‏کند. و حکومت او از نوع حکومت معنوی و صوری نیست؛ از نوع حکومت انبیاء است؛ از نوع حکومت جباران و جائران هرگز نیست. لذا شما در زندگی امام که نگاه می‏کنید، این ارتباط با خدا و اتصال با خدا در او یک سکینه و آرامشی به وجود می‏آورد. آنجایی که دیگران وحشت‏زده می‏شدند، او آرام بود! آنجایی که دیگران به تزلزل می‏افتادند، او قاطع و مصمم بود. در وصیت‏نامه‏ی خود هم خطاب به مردم ایران، بلکه ملتهای مسلمان می‏گوید با دلی آرام و قلبی مطمئن از مردم خدا حافظی می‏کند و به جوار رحمت الهی می‏رود. دمِ مرگ هم با دل آرام این جهان را ترک می‏کند.
بعضی‏ها به ذهنشان می‏آمد که چطور امام با این دقت و اهتمامی که در احکام دین و نسبت به جان و مال داشت و این همه ما در انقلاب و در جنگ شهید دادیم، دچار دغدغه نبود و با دل آرامی می‏توانست دنیا را ترک کند و به ملاقات پروردگار برود؛ می‏گفتند جواب این خونها را که خواهد داد. جواب امام به این وسوسه‏ها این است که جواب این خونها را همان کسی خواهد داد که جواب خونهای صفین و نهروان را داد.

این‏جانب ضایعه‏ی دردناک فقدان این عنصر خدوم و باارزش را به خانواده‏ی گرامی و همکاران عزیزش صمیمانه تسلیت می‏گویم و از خداوند متعال رحمت و علو درجات را برای وی و صبر و سکینه‏ی الهی را برای بازماندگان و همراهانش مسئلت می‏کنم.

آیا بزرگترین دغدغه‏ی هر انسانی از مرگ به خاطر این نیست که از بعد از آغاز سفر مرگ بی‏خبر است و نمی‏داند چه بر سر او خواهد آمد؟ این‏ها را در کنار هم بگذارید و ببینید انسانی همین مرگ و همین حادثه‏ی قطعی و ناگزیر و همین آینده‏ی مبهم و نگرانی‏آور را تبدیل کند به یک حادثه‏ی پُرافتخار، به یک واقعه‏ی نامدارِ در دنیا و آخرت، به یک وسیله‏ی عزتِ پیش خدا و پیش کروبیانِ ملأ اعلی، به یک اطمینان و یک سکینه‏ی قلبی و یک آرامش؛ «و یستبشرون بالّذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الّا خوف علیهم و لا هم یحزنون»؛ هیچ خوف و اندوهی برای آن‏ها نیست. آیا این هدیه‏ی الهی نیست؟ اینکه آدم روغنِ ریخته‏ی جانِ خودش را نذر امامزاده کند و قبول شود، نعمت خدا نیست؟ این روغن که ریخته شده است، این عمر که از دست رفته است، این مرگ که ناگزیر است؛ آنگاه انسان باید همین مرگ ناگزیر را به خدا بفروشد، به قیمت بهشت و سعادت ابدی؛ «انّ الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بأنّ لهم الجنّة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون»؛ این، وعده‏ی الهی است.

حضرت مستطاب آیت‏الله آقای وحید خراسانی دامت برکاته‏
مصیبت وارده را به آن جناب صمیمانه تسلیت عرض می‏کنم و از خداوند متعال مسئلت می‏نمایم که سکینه و تسلا بر قلب شریف جناب‏عالی نازل فرماید .

اگرچه اسلام مردم را به عبادت، خودسازی و ریاضت نفس دعوت می‏کند؛ اما این را فقط به عنوان عملی فردی که هریک از مردم تنها برای خود به خدا مرتبط شوند، نمی‏بیند؛ بلکه این ارتباط، توجّه و ذکر، خشوع و توسّل به خدا را به عنوان وسیله‏ای که بتوانند در امر دنیا و ساختن آینده‏شان هم قدم ثابت و گام مستحکمی بردارند، می‏بیند. اگر همان‏طور که بعضی از بزرگان فرموده‏اند که برای سعادت امّت اسلامی «کلمه‏ی توحید» و «توحید کلمه» دو اصل قطعی است- که همین‏طور هم هست- عید فطر و نماز و توسّل ما در این روز نیز مظهر توحید کلمه و کلمه‏ی توحید است؛ زیرا هم معنویت است و هم توسّل و خشوع؛ هم مستحکم کردن دل به وسیله‏ی ایمان به خداست و هم پیدا کردن حالت سکینه و آرامش و خلاصی از تلاطم‏های گوناگونِ نفس انسانی است. درعین‏حال، عید فطر متّصل کردن همه‏ی نیروها و قوا به یکدیگر و آوردن آن‏ها به صحنه‏ی زندگی نیز هست. بنابراین امروز هم ملت ما و هم امّت بزرگ اسلامی نهایت نیاز را به این رکن رکین و اصل بزرگ اسلامی دارد.

به ذهنم می‏رسد که عرایض خودم را با این آیه‏ی شریفه آغاز کنم که می‏فرماید: «بسم الله الرّحمن الرّحیم. هو الّذی انزل السّکینة فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم و للّه جنود السموات و الارض و کان الله علیما حکیما».
چون تلاش جریانهای سیاسیِ ضدّ جمهوری اسلامی و ضدّ این حرکت عظیم اسلامیِ ملت ایران و ملتهای منطقه- این جریان تبلیغاتیِ عظیمی که امروز به راه انداخته‏اند- در جهت ایجاد تلاطم- هم تلاطم‏های اجتماعی و هم تلاطم روحی- است؛ یعنی دلها را مضطرب کردن، نگران و ترسان کردن که امروز سیاست کلّی امپراتوری خبری در دنیا این است و تازگی هم ندارد- نه نسبت به ما در این بیست و چند سال و نه نسبت به جریان حق در طول تاریخ اسلام از اوّل تا امروز- لذا ملاحظه می‏کنید یکی از مطالبی که در قرآن روی آن به‏عنوان یک موضوعِ منفی تکیه شده، «مرجفون» است؛ یعنی همان کسانی که سعی می‏کنند دلها را مضطرب، پریشان و ملتهب کنند و دلهره ایجاد نمایند. آن‏روز این آیه‏ی شریفه را برای دوستان دیگری که اینجا بودند، خواندم: «الّذین قال لهم النّاس انّ النّاس قد جمعوا لکم فاخشوهم». در مدینه‏ی پیغمبر جنجال درست می‏کردند که: «جمع شده‏اند و می‏خواهند پدرتان را در بیاورند! از بین رفتید، نابود شدید؛ تمام شد». آیه‏ی قرآن نازل شد که وقتی یاوه‏گویان و هرزه‏گویان و ضعیفان چنین فضایی را ایجاد می‏کنند و این میکروب و ویروس خطرناک ترس را در فضا می‏پراکنند، مؤمنان کسانی هستند که «فزادهم ایمانا»؛ ایمانشان بیشتر می‏شود. «و قالوا حسبنا اللّه و نعم الوکیل». این «حسبنا اللّه و نعم الوکیل» متعلّق به اینجاست. یعنی در مواجهه با تلاطمی که دشمن می‏خواهد به‏وسیله‏ی امواج تبلیغاتی و روانی خود ایجاد کند، آرامش دارند. همان «سکینه» است: «هو الّذی انزل السّکینة فی قلوب المؤمنین»؛ خدای متعال آرامش به دلهای مؤمنین داد: «لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم»؛ برای اینکه ایمانشان هم تقویت شود. واقع قضیه هم همین است.
در شرایط مرعوب شدن، ترسیدن، مضطرب شدن، متلاطم شدن، حتّی باورهای قطعی انسان هم از یاد می‏رود. انسانِ مرعوب، این‏طور است. «جبن»، هم عقل را از کار می‏اندازد، هم عزم را. انسان مرعوب و جبان، نه درست می‏تواند فکر کند، نه درست می‏تواند عزم و اراده‏ی خودش را به کار بیندازد؛ دائم یک‏قدم به جلو برمی‏دارد و یک‏قدم به عقب. این است که پیغمبر اکرم به امیر المؤمنین در آن وصیت معروف خود فرمود: «و لا تشاورنّ جبانا. لأنّه یضیّق علیک المخرج»؛ با آدم جبان و ترسو در هیچ کاری مشورت نکن، زیرا که گریزگاه و دریچه‏ی فَرَج را بر رویت می‏بندد. انسان وقتی‏که مرعوب نیست، می‏تواند درست فکر کند، درست تصمیم بگیرد و از این مانع عبور کند؛ اما وقتی مرعوب شد: «یضیّق علیک المخرج»؛ به بکنم، نکنم دچار می‏شود و خود را دست بسته تسلیم می‏کند. این است که «سکینه» خیلی مهمّ است.
تعبیر «سکینه» در سوره‏ی مبارکه‏ی «الفتح»- «انا فتحنا لک فتحاً مبینا»- عجیب است که متعلّق به این سوره است و سه مرتبه در این سوره عنوان «انزال السکینة» بر دل مؤمنین تکرار شده است. یکی از آزمایشهای تلخ و دشوار مسلمانان همین قضیه‏ی مربوط به «انّا فتحنا» بود که پیغمبر اکرم بر مبنای سیاستی صحیح و الهی، تصمیم گرفت به سمت مکه راه بیفتد؛ مکه‏ای که دو سال قبل از این موضوع، مدینه را محاصره کرده بود و می‏خواستند پدر مردم را در بیاورند. جنگ با آن شرایط سخت پیش آمد و به خون پیغمبر و یاران او تشنه بودند. پیغمبر فرمود ما می‏خواهیم به عمره‏ برویم. به مسلمانان هم فرمود بیایید تا برویم. عدّه‏ای ترسیدند و گفتند پیغمبر به مدینه برنمی‏گردد؛ نابود شد؛ از بین رفت. این ماجرای «انزال السکینة» مربوط به اینجاست که خدای متعال آن‏چنان دلهای مؤمنان را آرام کرد که رفتند و با دشمن مواجه شدند و با پیروزی کامل برگشتند. در واقع همان چیزی که پیغمبر می‏خواست، تحقّق پیدا کرد.
«سکینه» ناشی از اعتماد و حسن ظنّ به خداست. وقتی شما هدف درستی را انتخاب می‏کنید و در راه آن هدف به تلاش می‏پردازید، خدای متعال در اینجا وعده‏ی نصرت داده است؛ بروبرگرد هم ندارد. یک‏وقت هست شما هدف و آرمان را غلط انتخاب کرده‏اید؛ یک‏وقت هست هدف و آرمان را درست انتخاب کرده‏اید؛ اما تحرّکی ندارید و تلاش و مجاهدتی نمی‏کنید. اینجا انتظار کمک الهی بی‏مورد است. مسلمانان اهداف و آرمان‏هایشان اهداف و آرمان‏های خوبی بود؛ اما قرنها به‏خاطر اینکه تحرّکی در آن‏ها وجود نداشت، توسری خوردند. الآن هم هرجایی که می‏بینید مسلمانان دچار تحقیر و تذلیل می‏شوند، به‏خاطر همین عدم تحرّک و عدم مجاهدت است، و الّا آن جایی که هدف درست باشد، مجاهدت هم باشد، نصرت الهی هم قطعاً هست. البته نصرت الهی به معنای این نیست که آزمایشهای دشوار و سخت نیست؛ چرا: «و لنبلونّکم بشی‏ءٍ من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثّمرات»؛ این‏ها هست و همه‏ی این‏ها در سرِ راه مبارزه وجود دارد؛ اما «و بشّر الصّابرین». صبر یعنی ایستادگی؛ تداوم راه؛ این مورد بشارت الهی است؛ یعنی پیروزی نصیب خواهد شد.

امروز مکتبهای فلسفی و مکتبهای معرفتی دنیا، در کار بشریّت درمانده‏اند. باور کنید مکاتب اجتماعی دنیا در کار انسان درمانده‏اند و راه پیدا نمی‏کنند. آن مارکسیسم بود که آن طور شکست خورد و نابود شد. مکاتب غربی نیز همین‏طورند؛ درمانده‏اند. دلیل درماندگیشان این است که در غرب علم هست، پول هست، قدرت نظامی هست؛ سعادت نیست؛ سکینه و طمأنینه نیست؛ آرامش معنوی نیست. پس آن نسخه، نسخه‏ی ناکامی است؛ نسخه‏ی شکست‏خورده‏ای است. اما قرآن و آیین اسلام، به انسان، هم علم می‏دهد، هم رفاه می‏دهد، هم عزّت می‏دهد، هم سکینه می‏دهد: «هو الّذی انزل السّکینة فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم»؛ «فانزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین و الزمهم کلمة التّقوی». علاوه بر لذّت دنیوی، رفاه مادّی و قدرت علمی، سکینه و طمأنینه می‏دهد و آرامش می‏بخشد؛ و این در تاریخ تجربه شده است؛ امروز هم قابل تجربه شدن است. در ایران اسلامی، ما یک‏قدم کوچکش را برداشتیم؛ آثارش را هم مشاهده کردیم؛ برکاتش را هم دیدیم؛ و هرچه جلوتر برویم، بیشتر خواهد شد. امروز علاج امت اسلامی این است؛ مقدّمه و صراط مستقیمش همین قرآن کریم است.

الحمد لله ربّ العالمین. و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الأطیبین الأطهرین المنتجبین. سیّما بقیّة اللّه فی الأرضین. قال الله الحکیم فی کتاب: «اذ جعل الّذین کفروا فی قلوبهم الحمیّة حمیّة الجاهلیّة فانزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین و الزمهم کلمة التّقوی و کانوا احقّ بها و اهلها و کان الله بکلّ شی‏ء علیما.»
جلسه‏ی بسیار معطّر و منوّری است. اوّلًا ایّام مبارک ماه رمضان است، که ماه رمضان مثل باران رحمتی بر فضای زندگی ما می‏بارد؛ آلودگیها، زیادی‏ها، زنگار گرفتگی‏ها و کثافتهایی را که به دست خود ما در محیط زندگی و در جان و دلمان پدید آمده است، می‏شوید و فضا را مصفّا و دلها را نورانی می‏کند؛ ثانیاً اعضای این جلسه جزو کسانی هستند که این اقبال را دارند که اگر إن شاء اللّه آنچه را انجام می‏دهند، نیّت درستی به دنبال آن باشد که به امید خدا هست در ردیف بهترین بندگان خدا قرار گیرند. کاری که شما می‏کنید، مهمّ است. اثری که می‏گذارید، عمیق و وسیع است. لذا اگر إن شاء اللّه نیّتها همان‏که باید باشد، باشد، نمی‏شود شما را با مردمِ عادّی قیاس کرد؛ به همان دلیلی که عرض شد. شما برادرانِ مؤثّر و مؤمن و کارگردان مسائل این کشور و این نظام، در فضای ماه رمضان، با دهن‏های روزه و نفسهایی که امروز به حسب معنا معطّر به عطر معنویت و روزه‏داری است، اینجا گرد آمده‏اید. لذا جلسه مهمّ است.
من سال گذشته در این جلسه راجع به «سکینه» عرایضی عرض کردم. اثر این سکینه یعنی اطمینان و آرامش و عدم اضطراب و نداشتن تلاطم در مسئولان، این است که اگر مشکلی پیش آید، آن‏ها می‏توانند در سایه‏ی آن آرامش، تصمیم درست را اتّخاذ کنند؛ دستپاچه و مضطرب و دل‏باخته‏ی در حوادث نشوند؛ مثل صخره‏ای، بلکه مثل کوهی، در مقابل حوادثِ دشوار و سخت بایستد و اگر خوشی و راحتی و گشایشی پیش آید، خود را گم نکنند. این هم یک خطر دیگر برای انسانهای مؤثّر است که به مجرّد اینکه دستشان به جایی بند شد و تا در مقابل خود میدانی را مشاهده کردند و توانستند قبض و بسطی صورت دهند و احساس گشایش و آسایشی کنند، خودشان را گم کنند؛ تصمیمهای عجولانه بگیرند؛ دیگران را تحقیر نمایند؛ خودخواهی‏های خودشان را گسترش و به آن میدان دهند. اگر «سکینه» باشد یعنی آن وقار و اطمینان الهی از این هم جلوگیری می‏کند؛ نمی‏گذارد کارهایی از انسان سربزند که لازمه و نشانه‏ی انسان‏هایی کوچک است؛ انسان‏هایی که مثل پر کاه با هر نسیمی به حرکت در می‏آیند. در واقع انسانی که این سکینه را دارد، در این تشبیه، مثل اقیانوس پُرعمقی می‏شود که هر نسیم و هر وزش بادی نمی‏تواند او را توفانی کند. در فقر و غنا، در تنهایی و در کثرت، «سکینه» به درد انسان می‏خورد.
در قرآن مکرّر در باره‏ی «سکینه» صحبت شده است و من هم پارسال جملاتی عرض کردم. این سکینه‏ی مسئولان است که اتّفاقاً خودش را نشان داد. ما امسال سالی که در اواخرش هستیم حوادثی داشتیم که در آن سکینه‏ی مسئولان کارساز بود. کمیِ درآمدهای اقتصادی را داشتیم؛ مشکلات اقتصادی را داشتیم؛ مشکلات سیاسی را داشتیم؛ مشکلات امنیتی را داشتیم. دیدید که دشمنان در تابستان امسال در همین تهران حوادثی به وجود آوردند. انسانها اگر از سکینه و آرامش و توکّل و اعتماد به خدا و اعتماد به آینده و اعتماد به آنچه که از مبانی حق در اختیار آن‏هاست، برخوردار نباشند، در مقابل این‏طور حوادث دست و پایشان را گم می‏کنند؛ بخصوص اگر انسان بداند که این حوادث را دشمن برنامه‏ریزی کرده است؛ که بعید هم نیست و قرائنی هم دارد. دشمن از بعد از رحلت امام یک برنامه‏ی ده‏ساله را طرّاحی کرد تا در طول ده سال آن را به نهایت برساند. شاید قضایای اقتصادی ما ارزان شدن قیمت نفت مسائل سیاسی، برخی از مسائل فرهنگی، بعضی از گرفتاریهای اقتصادی و بعضی از گرفتاریهای امنیتی، به این برنامه‏ریزیها بی‏ارتباط نباشد. اگر این‏طور فرض کنیم، شواهدی دارد. این از سکینه‏ی مسئولان یعنی شما حضرات و دوستانی که اینجا هستید اما سکینه‏ی مردم چه؟ ملت هم به سکینه و آرامش احتیاج دارد. چگونه می‏شود این سکینه‏ی زبدگان را به سطح عموم مردم سرریز کرد؟ البته بسیاری از مردم، ایمان خوب و روشن و شفّافی دارند و عموم مردم نشان دادند که در مشکلات دارای یک اقتدار حقیقی‏اند؛ اقتداری که از دین و ایمان سرچشمه گرفته است؛ لیکن وقتی گروهی مسئولیت اداره‏ی امور کشور و ملت را بر دوش می‏گیرند، نمی‏توانند نسبت به این قضیه خود را برکنار بدانند. همه‏ی وظایف ما، در وظایف اقتصادی و سیاسی خلاصه نمی‏شود؛ ما در مقابل معنویات مردم هم مسئولیت داریم. اگر مردم از لحاظ روحی و اخلاقی عقبگرد داشته باشند، نمی‏شود بگوییم در جامعه هیچ‏کس مسئول این نیست. حالا اگر بنا شد کسی مسئول باشد، مسئول کیست؟ یقیناً مسئولان کشور نمی‏توانند خودشان را برکنار بدانند؛ هرکدام یک طور و به‏نحوی مسئولیت دارند. پس، مسئولیتِ معنویات مردم هم بر دوش مدیران کشور در طبقات مختلف از بالا تا پایین است.
اینجا عنصر دیگری پیش می‏آید، که من از این آیه‏ای که خواندم، قصدم اشاره به همین عنصری بود که به سکینه ارتباط هم دارد، و آن تقواست. در این آیه، بین جبهه‏ی کفر و جبهه‏ی ایمان، مقابله‏ای درست شده است. در این آیه‏ی شریفه، برای جبهه‏ی کفر، احساس حمیّت و تعصّب جاهلانه شده است؛ این مربوط به قضایای حدیبیّه و قضایای بعد از حدیبیّه است که از آزمایشهای بسیار مهم و پُرمعنا و پُرمضمونِ دوران حیات مقدّس پیامبر است. بعد از آنکه رسول اکرم و مسلمانان به قصد مکه به حدیبیّه رفتند و در حدیبیّه متوقّف شدند، دشمن می‏خواست جنگ را بر آن‏ها تحمیل کند، اما تدبیر الهی نبیّ اکرم نگذاشت و بدون جنگ برگشتند و پیامبر به قراردادی با مشرکین رسید که این قرارداد آن قدر مهم بود که بنا بر روایاتی، سوره‏ی «انّا فتحنا» در باره‏ی همین قرارداد حدیبیّه نازل شده و از آن به فتح تعبیر شده است: «انا فتحنا لک فتحاً مبینا» یعنی همین صلح حدیبیّه آن حضرت در خلال آیات قرآن، اوضاع را برای مسلمانان روشن می‏کند و جبهه‏ها را مشخص می‏نماید.

اما آنچه که امروز می‏خواهم به این نکاتی که بارها عرض کرده‏ام، اضافه کنم، این است: شأن روحانی این شأن هم یکی از مصادیق همین تبلیغ است از جمله این است که در دلهای مؤمنین، حالت اطمینان و سکینه به وجود آورد: «هو الّذی انزل السکینة فی قلوب المؤمنین» . سکینه، یعنی حالت استقرار، حالت آرامش؛ آرامش روانی، آرامش فکری. نقطه‏ی مقابل این اطمینان، حالت تشنّج فکری و آشوب فکری و بی‏انضباطی فکر و اندیشه و احساسات در وجود یک فرد است که او را به انواع و اقسام بدبختیهای شخصی و اختلالات اجتماعی می‏کشاند. اگر شما امروز با مسائل دنیای مدرن، دنیای سرشار از فناوری و علم و صنعتِ برتر و پیشرفتهای علمی که داعیه‏ی رهبری جهان را دارند یعنی اروپا و امریکا آشنا باشید، خواهید دید که امروز بزرگترین گرفتاری آن‏ها، فقدان این حالت آرامش و اطمینان و سکینه است.
آرامش و اطمینان و سکینه‏ای که قرآن به ما آموزش می‏دهد، غیر از حالت خواب‏رفتگی و خواب‏آلودگی است؛ غیر از حالت تخدیر است. اهمیت دینِ صحیح این است که حالت تخدیر به کسی نمی‏دهد؛ بلکه حالت تخدیر فکری و روحی را از انسان‏هایی که تحت تأثیر عوامل گوناگون دچار آن حالت شده‏اند، به‏کلّی می‏زداید؛ آن‏ها را هوشیار و حسّاس می‏کند و به خود می‏آورد؛ اما درعین‏حال آن‏ها را از آشفتگی و تشویش و دغدغه‏ی فکری نجات می‏دهد. دینِ صحیح، حالت سکینه و اطمینان و آرامش و اعتماد به خود و اعتماد به خدا و اعتماد به آینده را به انسان می‏بخشد. آنچه که امروز جزو وظایف حتمی مبلّغان ماست، القای این حالت به مؤمنین، به مخاطبان و به آحاد مردم است. درست نقطه‏ی مقابل این، آن چیزی است که دشمن می‏خواهد. خیلی‏ها تا گفته می‏شود دشمن، تا گفته می‏شود استکبار جهانی، می‏گویند شما همه چیز را به استکبار نسبت می‏دهید! این دشمنی هست؛ ما چه بکنیم؟! امروز در مسائل جهانی، برای امریکا دو نقطه‏ی بسیار حسّاس وجود دارد. یکی از آن دو نقطه، عبارت است از مقابله‏ی با اسلام با تمرکز بر روی ایران اسلامی و نظام جمهوری اسلامی. یک نقطه‏ی دیگر، مسأله‏ی فلسطین است که امروز آن را ملاحظه می‏کنید.

اقتدار این نظام، احساس اطمینان به وعده‏ی الهی، احساس سکینه‏ی این کشتی امن و امان و آرام را در دلها و جانهای مردم عمیق کنید. هرچه می‏توانید، همان سکینه‏ای را که خدای متعال در زمان پیامبر، در جنگ بدر و در جنگ حُنین و در قضایای گوناگون، بر دلهای مؤمنین نازل کرد، با آیات الهی در دلهای مؤمنین مستقر کنید. دشمن می‏خواهد مردم را مضطرب کند. یکی از راههای سکینه و اطمینان، وحدت و الفت دلهاست. وحدت ملت، وحدت قشرهای مختلف، آشنایی دلها با یکدیگر و محبّت انسانها به هم، درست نقطه‏ی مقابل آن چیزی است که دشمن می‏خواهد القاء کند. دشمن می‏خواهد بگوید که مردم، مسئولان، قشرها و جناحهای مختلف به خون هم تشنه‏اند. این واقعیت ندارد. هرکس امروز طوری عمل کند، طوری مشی کند و به گونه‏ای حرف بزند که معنایش این باشد که در بین قشرهای ملت اختلاف است و در بین جناحهای مختلف، اختلافهای عمیق و نفرت‏آور هست، یقیناً به دشمن کمک کرده است و یقیناً خدمت به دشمن است. بعضیها ساده‏لوحانه عملشان، حرف و اظهاراتشان این‏گونه است! البته اختلاف سلیقه، اختلاف مذاق همان‏طور که امام بارها می‏فرمودند مثل اختلاف دو هم‏مباحثه‏ای است که سرِ یک مسئله باهم اختلاف دارند. مباحثه است؛ باهم می‏گویند، بحث می‏کنند، دعوا می‏کنند؛ اما رفیقند و دلهایشان به هم نزدیک است. در مسائل گوناگون سیاسی و اجتماعی هم همین‏طور است و باید همین‏گونه باشد.

حقیقت آن است که نماز با نقش عظیم تربیتی، با تأثیر شگرف در ایجاد آرامش و سکینه‏ی قلبی مؤمنان، با دمیدن روح توکل و تقوا و اخلاص در نمازگزار، با ایجاد فضای تقدس و معنویت در پیرامون نمازگزار که موجب دوری او و دیگران از گناه است، و با درسهای معرفتی گوناگون که در الفاظ و اذکار آن نهفته است، بسی بیش از صرفاً یک وظیفه‏ی شخصی، و در واقع دارای نقش کلیدی در اداره‏ی فرد و جامعه است. تأکیدهای بلیغی که بر گزاردن این واجب شده، و حتی پدر و مادر موظف شده‏اند که فرزند خود را از دوران کودکی با آن مأنوس سازند، در میان همه‏ی واجبات دینی بی‏نظیر است؛ و این به خاطر نقش استثنایی نماز در تنظیم انگیزه‏های روانی فرد و تأمین فضای مساعد برای تحمل بارهای سنگین وظیفه در جامعه است. با توجه به همه‏ی این جهات، بحق باید نماز را برترین اعمال دانست و صلای «حی علی خیر العمل» را در بانگ نماز، سخنی حکمت‏آمیز به حساب آورد. نماز است که مایه‏های لازم ایثار و گذشت و توکل و تعبد را که پشتوانه‏ی حتمی واجبات پرخطر و دشوار همچون جهاد و نهی از منکر و زکات است، در روح آدمی پدید می‏آورد و او را شجاعانه بدان میدانها گسیل می‏دارد. هنگامی که به خاطر هجوم دشمن، فریضه‏ی جهاد اهمیت می‏یابد، یا بر اثر دشواری زندگی قشرهایی از مردم، فریضه‏ی زکات و انفاق، همه را مخاطب می‏سازد، یا به اقتضای تلاش دشمن در عرصه‏ی فرهنگ و اخلاق، امر به معروف و نهی از منکر واجب همگانی می‏شود، در همه‏ی این شرائط، نماز، نه فقط از شأن «خیرالعملی» فرونمی‏افتد، بلکه به مثابه‏ی پشتوانه‏ی روحی و معنوی همه‏ی مجاهدتها و ایثارها و خطرپذیری‏ها، بر اهمیت آن افزوده می‏شود.

قرآن کریم، همین سکینه و آرامش و اطمینان قلب را در باره‏ی مؤمنین واقعی بارها تکرار کرده است. وقتی مؤمنین حوادث تلخ و فشارهای دشمن را می‏بینند و چهره‏ی پلید مخالفان را می‏شناسند، ایمانشان عمیق‏تر و به خدا مطمئن‏تر می‏شوند و با خودشان می‏گویند: خدا و رسول به ما گفته بودند که بر سر این راه، مشکلات و سختی و ترور و فشار و دشمنی قرار دارد. آنچه خدا و رسول گفته بودند، واقع شد؛ «قالوا هذا ما وعدنا اللّه و رسوله».

ما که نسبت به آرمان‏های انقلاب و خط امام و اهداف اعلام‏شده‏ای که مردم فداکار روی آن‏ها پیمان خون بستند، همدل هستیم و اتفاق نظر داریم، باید تلاش کنیم این سه نقطه‏ی امید دشمن به هیچ قیمت تحقق پیدا نکند. کسانی که با قلب آرام و مطمئن و پُر از سکینه- همان سکینه‏یی که بر قلب مقدس اماممان نازل شده بود- نسبت به اصول و اهداف و راه انقلاب و آرزوهای امام احساس دلسوزی می‏کنند، بایستی نقاط امید دشمن را کور کنند.
نمودار
    آخرین مقالات
    پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی