ارزش‌های انقلاب اسلامی - تعداد فیش : 123 ، تعداد مقاله : 3
1395/07/07
1395/07/07
1395/03/14
1394/02/30
1392/11/19
1392/06/18
1392/06/06
1392/05/15
1392/04/23
1391/06/02
1391/05/03
1391/04/29
1390/11/14
1389/06/08
1388/06/24
1388/06/16
1388/04/07
1388/04/03
1388/03/23
1388/02/28
1388/01/26
1388/01/26
1387/11/28
1387/10/21
1387/10/21
1387/09/24
1387/09/24
1387/09/24
1387/06/02
1387/03/14
1386/12/22
1386/12/22
1386/11/28
1386/10/15
1386/10/12
1386/06/23
1386/06/04
1386/06/04
1386/03/08
1386/01/01
1386/01/01
1385/09/22
1385/09/04
1385/08/21
1384/10/19
1384/10/13
1384/01/01
1383/12/27
1383/12/24
1383/12/24
1383/09/11
1382/11/15
1382/08/12
1381/05/27
1381/05/05
1381/03/14
1380/05/11
1379/12/09
1379/08/24
1379/02/23
1378/11/26
1378/03/12
1378/03/10
1378/02/30
1378/02/30
1377/08/08
1377/07/14
1377/05/27
1377/05/10
1377/01/01
1376/10/03
1376/07/24
1376/07/24
1376/07/05
1375/11/18
1375/06/08
1375/03/11
1375/01/04
1375/01/01
1374/12/01
1374/11/20
1374/07/22
1374/07/22
1374/07/22
1374/04/21
1372/08/18
1372/08/18
1372/08/18
1372/03/19
1372/03/19
1371/08/24
1370/11/29
1370/11/19
1370/11/07
1370/08/29
1370/06/27
1370/06/13
1370/05/23
1370/03/13
1370/03/13
1369/12/14
1369/12/14
1369/11/19
1369/11/19
1369/10/22
1369/09/07
1369/08/28
1369/08/13
1369/07/11
1369/05/01
1369/03/14
1369/03/10
1368/11/09
1368/07/28
1368/04/23
1368/04/22
1368/04/19
1368/04/15
1368/03/23
1368/03/17
1362/09/04

این کشور به‌خاطر استقلال، به‌خاطر ایمان، به‌خاطر اعتقاد به اسلام، به‌خاطر اعتقاد به حاکمیّت دین خدا در زمین و در جامعه، به‌خاطر ارزشها والایی که در نظر دارد، یک جبهه‌ی بزرگی هم از دشمنان دارد که اینها دائم مشغولند. البتّه نزدیک به چهل سال است که مشغول حمله کردن و یقیناً ناکام شدنند؛ تا امروز ناکام شده‌اند، بعد از این هم به توفیق الهی ناکام خواهند شد.

در دوران دفاع مقدّس همه‌چیزِ کشور مورد تهاجم قرار گرفت؛ نه فقط مرزهای کشور، [ بلکه‌] هویّت ملّی کشور، نظام اسلامی کشور، انقلاب بزرگ ملّت ایران، ارزشهای فراوانی که این ملّت بزرگ در مقابل چشم خود قرار داده بود، همه مورد تهاجم قرار گرفت.

Friday, September 30, 2016
2:13 PM
برای انقلابی بودن شاخصهایی وجود دارد. من پنج شاخص را در اینجا ذکر میکنم. البتّه بیش از اینها میشود خصوصیّاتی را گفت لکن من فعلاً پنج شاخص برای انقلابیگری ذکر میکنم که ما باید سعی کنیم در خودمان این پنج شاخص را ایجاد کنیم و حفظ کنیم، هرجا هستیم؛ یکی در کار هنر است، یکی در کار صنعت است، یکی در کار فعّالیّت سیاسی است، یکی در کار فعّالیّت علمی است، یکی در کار فعّالیّت اقتصادی و بازرگانی است؛ فرقی نمیکند؛ این شاخصها در همه‌ی افراد ما ملّت ایران میتواند وجود داشته باشد. پنج شاخص که اینها را شرح خواهم داد [عبارتند از]: شاخص اوّل، پایبندی به مبانی و ارزشهای اساسی انقلاب
{....}
شاخص اوّل، پایبندی به ارزشهای مبنائی و اساسی اسلام است. بنده در سال گذشته در همین جلسه راجع به مبانی امام صحبت کردم؛ مبانی اساسی ما اینها است. مبنای اوّل، پایبندی به اسلام ناب در مقابل اسلام آمریکایی است. اسلام ناب در مقابل اسلام آمریکایی است، اسلام آمریکایی هم دو شاخه دارد: یک شاخه اسلام متحجّر، یک شاخه اسلام سکولار؛ این اسلام آمریکایی است. استکبار و قدرتهای مادّی از هر دو شاخه پشتیبانی کرده‌اند و میکنند؛ یک جاهایی آنها را به وجود می‌آورند، یک جاهایی آنها را راهنمایی میکنند، یک جاهایی آنها را کمک میکنند؛ اسلام ناب در مقابل آنها است؛ اسلام ناب اسلامی است که همه‌جانبه است؛ از زندگی فردی و خلوت فردی تا تشکیل نظام اسلامی، همه را شامل میشود. اسلام ناب آن اسلامی است که هم تکلیف من و شما را در خانواده با خود و در خلوت شخصی‌مان معیّن میکند، هم تکلیف ما را در جامعه معیّن میکند، هم تکلیف ما را در قبال نظام اسلامی و ایجاد نظام اسلامی معیّن میکند؛ این اسلام ناب است. این یکی از مبانی است که باید به این پابند بود.
یکی دیگر از مبانی، محور بودن مردم است که وقتی ما مردمی بودن را و محور بودن مردم را با اسلام همراه میکنیم، ترکیب آن میشود جمهوری اسلامی؛ جمهوری اسلامی یعنی این؛ مردم محورند، مقاصد برای مردم است، هدفها متعلّق به مردم است، منافع مال و مِلک مردم است، اختیار در دست مردم است؛ اینها مردمی بودن است: رأی مردم، خواست مردم، حرکت مردم، عمل مردم، حضور مردم و شرافت مردم در نظام جمهوری اسلامی. این یکی از آن مبانی است و به‌معنای واقعی کلمه باید به این معتقد بود.
یکی از آن مبانی اساسی و ارزشهای اساسی عبارت است از اعتقاد به پیشرفت، اعتقاد به تحوّل، به تکامل، و تعامل با محیط، البتّه با پرهیز از انحرافها و خطاهایی که در این راه ممکن است وجود داشته باشد. تحوّل و تکامل؛ هم فقه ما، هم جامعه‌شناسی ما، هم علوم انسانی ما، هم سیاست ما، هم روشهای گوناگون ما باید روزبه‌روز بهتر بشود، منتها به دست آدمهای خبره، به دست آدمهای وارد، به دست انسانهای اهل تعمّق و کسانی که اهلیّت ایجاد راه‌های نو را دارند؛ نیمه‌سوادها و آدمهای ناوارد و مدّعی نمیتوانند کاری انجام بدهند. به این باید توجّه داشت؛ اینها همه یک صراطی است که چپ و راست دارد؛ از وسط جادّه باید حرکت کرد.
حمایت از محرومان؛ یکی از مبانی اساسی و ارزشهای اساسی نظام اسلامی عبارت است از حمایت از محرومان. یکی دیگر حمایت از مظلومان است در هر نقطه‌ی عالم. اینها ارزشهای اساسی انقلاب است؛ از اینها نمیشود صرفِ‌نظر کرد. اگر کسی، کسانی یا جریانی نسبت به محرومین بی‌تفاوت باشد، یا نسبت به مظلومان عالم بی‌تفاوت باشد، این شاخص در او وجود ندارد.
خب، اگر این پایبندی به ارزشهای اساسی وجود داشت -که این شاخص اوّل بود- حرکت، حرکت مستمر و مستقیم خواهد بود و در تندباد حوادث، این حرکت تغییر پیدا نمیکند. [امّا] اگر این پایبندی وجود نداشت، نقطه‌ی مقابل این پایبندی، عمل‌گرایی افراطی است؛ یعنی هر روزی به یک طرف رفتن و هر حادثه‌ای انسان را به یک طرف کشاندن:
میکِشد از هر طرف، چون پَر کاهی مرا
وسوسه‌ی این‌وآن، دمدمه‌ی خویشتن‌
این میشود عمل‌گرایی؛ هر روزی انعطاف به یک جهت و به یک سمت؛ این منافات دارد با آن پایبندی. در تعبیر قرآنی، این پایبندی به ارزشها را «استقامت» نام نهاده‌اند: فَاستَقِم کَمآ اُمِرتَ وَ مَن تابَ مَعَک -آیه‌ی قرآن در سوره‌ی مبارکه‌ی هود- یا اِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلٰئِکَةُ اَلّا تَخافُوا وَ لَا تَحزَنوا وَ اَبشِروا بِالجَنَّة؛ در تعبیر قرآنی، اسم این پایبندی به مبانی و ارزشها استقامت است.

در همه‌ی مسائل زندگی - در دانش، در مدیریّت، در پیشبرد سبک زندگی، در حفظ ارزشهای انقلابی؛ در همه‌ی مسائل مهم - همین چند نکته، هم لازم است و هم ممکن؛ هم باید نوآوری و ابتکار را در همه‌ی کارها مورد توجّه جدّی قرار داد، هم زیبایی و چشم‌نوازی را، هم پُرمغز بودن و پُرمضمون بودن را؛ از کارهای سطحی در همه‌ی مسائل زندگی و مهمّ کشور باید صرف‌نظر کرد و به کارهای عمیق، پُرمغز و ماندگار توجّه کرد.

آن چیزی هم كه میتواند استقلال را تأمین بكند برای انقلاب اسلامی ما، تكیه‌ی صریح و شفّاف بر مبانی انقلاب است؛ اصول انقلاب، مبانی انقلاب، ارزشهای انقلاب، به‌شكل صریح و شفّاف مورد تكیه باید قرار بگیرد. همچنان‌كه امام بزرگوار این‌جور بود؛ امام از اوّل شروع نهضت، همه‌ی حرف خود را صریح، بدون ابهام بیان كرد. از اوّل، امام رژیم طاغوتیِ موروثیِ استبدادیِ سلطنتی را نفی كرد، ملاحظه نكرد؛ از اوّل معلوم بود كه امام دنبال یك نظام و یك تشكیلات مردمی است. سلطنت موروثی، مردود؛ نظام استبدادی، مردود؛ نظام فردی و متّكی به اراده‌ی فرد، مردود؛ اینها را امام صریح بیان كرد؛ پرده‌پوشی نكرد. امام بصراحت بیان كرد كه نظام اسلامی - نظامی بر مبنای اندیشه‌ی اسلام و ارزشهای اسلامی - باید سرِ كار بیاید؛ پرده‌پوشی نكرد. امام در قضیّه‌ی مقابله‌ی با شبكه‌ی صهیونیستیِ خطرناكی كه بر دنیا میخواهد حكومت بكند، هیچ ملاحظه‌ای نكردند، حرفی را پوشیده نگذاشتند، صراحتاً در مقابل صهیونیسم موضع گرفت. امام در مقابل رژیم صهیونیستی كه یك رژیم جعلی و غاصب است كه بر منطقه‌ی فلسطینِ مظلوم حكومت میكند، صریحاً موضع گرفت؛ هیچ ملاحظه و پرده‌پوشی نكرد؛ ببینید اینها اصول و پایه‌ها است. امام در اینكه ما با نظام سلطه مخالفیم، هیچ پرده‌پوشی نكرد. نظام سلطه یعنی آن نظام بین‌المللی‌ای كه متّكی است به تقسیم دنیا به سلطه‌گر و سلطه‌پذیر؛ امام قاطعاً این را رد كرد. آن نظام سلطه هم در شكل كامل خود تجسّم و تجسّد پیدا میكند در رژیم و دولت كنونی ایالات متّحده‌ی آمریكا؛ لذا امام صریحاً در مقابل آمریكا موضع گرفت. موضع‌گیری ما در مقابل آمریكا به مناسبت این نیست كه اینها یك ملّتی باشند كه ما با این ملّت مخالف باشیم یا خصوصیّات نژادی تأثیری داشته باشد؛ مسئله اینها نیست؛ مسئله این است كه منش و ذات و رفتار دولت ایالات متّحده‌ی آمریكا، مداخله‌گری و سلطه‌گری است؛ امام در مقابل این، موضع صریح و شفّاف گرفت. برای همین است كه شما می‌بینید انقلاب بعد از گذشت ۳۵ سال بر اصول و مبانی و بر ریل حقیقی خود استوار و پابرجا است؛ انقلاب عوض نشد، حرف خود را عوض نكرد، راه خود را عوض نكرد، هدفهای خود را عوض نكرد؛ خیلی مهم است.

نماز جمعه نسبت به اصول و ارزشهای انقلاب اسلامی نیز وظیفه دارد و نماز جمعه باید به ارزشهای اسلامی پایبندیِ مبتنی بر مبانی فكری و عقلی داشته باشد.

اوّلین شاخص [دولت اسلامی]، شاخص اعتقادی و اخلاقی است - بخصوص در مسئولان رده‌های بالا - سلامت اعتقادی، سلامت اخلاقی، سلامت عملكردی كه از اعتقاد درست و نگاه درست به حقایق جامعه ناشی میشود. این شاخص اوّل است. ما خوشبختانه برای اعتقاد درست و برای آنچه كه باید آن را حق دانست، دچار ابهام و سردرگمی نیستیم؛ علاوه بر منابع اسلامی - كه حالا ممكن است از منابع اسلامی، افراد گوناگونی تلقّی‌های مختلفی داشته باشند - ما مجموعه‌ی رهنمودهای امام بزرگوار را داریم؛ امام، مورد اعتقاد و قبول و اذعان همه‌ی ما است. خب، مجموعه‌ی بیانات امام، مجموعه‌ی موضع‌گیری‌های امام، مجموعه‌ی رهنمودهای امام در اختیار ما است. این شد آن شاخص؛ به این باید اعتقاد داشته باشیم؛ بر طبق این باید عمل بكنیم؛ در موارد اشتباه، به این شاخص اصلی مراجعه بكنیم؛ این میشود سلامت اعتقادی. اصول و ارزشهای انقلاب هم همینها است، مبانی ارزشی انقلاب هم در همین بیانات وجود دارد. اینها چیزهایی است كه اگر به آنها پابند باشیم و دلبسته‌ی به آنها باشیم و برنامه را بر اساس این دلبستگیها انجام بدهیم، به نظر میرسد كه كارْ موفّق و خوش‌آینده خواهد بود و پیش خواهیم رفت.

این پیشرفت علمی و این توفیقاتی كه تا امروز در محیط علمی كشور اتفاق افتاده است، به بركت انقلاب اسلامی است؛ این به بركت اسلام است، به بركت انقلاب است. اگر عامل فعال و پیشبرنده‌ی انقلاب و اعتقاد دینی نمیتوانست اوضاع كشور را به طور عموم و از جمله در مسئله‌ی علم تحت تأثیر قرار دهد، یقیناً شعاع نفوذ قدرتهای سلطه‌گر اجازه نمیداد یك كشوری مثل ایران - كه آنها چشم طمع به آن دوخته‌اند - بتواند در زمینه‌ی علم این پیشرفتها را بكند و این خودباوری و اعتمادبه‌نفس را به دست آورد؛ نمیگذاشتند؛ كمااینكه جاهای دیگر هم نمیگذارند؛ آنجاهائی كه آنها تسلط و نفوذ دارند. این انقلاب اسلامی بود كه آمد آن فضا را شكست و فضای علمی را غالب كرد. بنابراین همه باید خودمان را مدیون بدانیم و متعهد بدانیم به حفظ و پاسداری آرمانهای انقلاب و ارزشهای انقلاب.

یك نكته‌ی دیگر هم كه در مورد این دولت در طول این هشت سال مورد نظرم بود و بارها هم به آن اشاره كردم، این است كه این دولت بحمدالله توانست شعارهای انقلاب را سر دست بگیرد و به آنها افتخار كند و آنها را در جامعه مطرح كند. یكی از كارهای مهمی كه جبهه‌ی ضدانقلاب - چه انقلاب ما، و چه انقلابهای دیگر - در طول تاریخ و در عرض دنیا داشتند و میكردند، این بوده است كه سعی كنند ارزشهای انقلاب را كمرنگ كنند. به اینجا هم محدود نمیشود؛ اول ارزشها را كمرنگ میكنند، بتدریج آنها را محو میكنند؛ اگر میدان پیدا كنند، آنها را تبدیل به ضدارزش میكنند؛ این كاری است كه در دنیا معمول است؛ این را ما در تاریخ انقلابهای دنیا مشاهده میكنیم؛ و در انقلابهائی هم كه زمان خود ما - در طول این عمر طولانی‌ای كه ما كردیم - دیدیم و خبر شدیم، این را مشاهده كردیم. جبهه‌ی مقابل انقلاب و ضدانقلاب، شعارهای انقلاب را هرگز فراموش نخواهد كرد؛ یعنی میداند كه در این رویاروئی، در این هماوردی، آن چیزی كه توانست جبهه‌ی انقلاب را پیروز كند و جبهه‌ی ضدانقلاب را به هزیمت وادار كند، در درجه‌ی اول این شعارها بود؛ كه هرچه شعارها پرمغز و جذاب و واقعی و برای مردم مفهوم و ملموس بود، كمك آن به پیشرفت انقلاب بیشتر شد. سعی میكنند این شعارها را بتدریج محو كنند، كمرنگ كنند.
در مورد كشور و انقلاب ما هم این كار را دشمن شروع كرد؛ البته موفق نشدند؛ خدا را شكر میكنیم. دشمن نتوانست شعارهای انقلاب را كمرنگ و سپس محو كند. به نظر من یك بخش عمده‌ای از این هم مربوط میشود به هوشیاری امام بزرگوارمان. آنچه كه امام بزرگوار از اظهارات خود، از گفته‌های خود، از نوشته‌های خود در میان ما باقی گذاشت، بیّنات است، محكمات است؛ متشابهات نیست كه كسی آنها را نفهمد. آخرین سخن امام هم وصیتنامه‌ی امام است. من همیشه به مسئولین و كسانی كه در دولتهای گوناگون یك كار مهمی دستشان بوده است، توصیه میكردم كه به وصیتنامه‌ی امام مراجعه كنند. وصیتنامه‌ی امام، لبّ ارزشهای مورد نظر امام است؛ اینها را امام باقی گذاشته، زنده گذاشته است. لذاست كه این ارزشها قابل تحریف نیست، قابل تغییر نیست. بله، ندیده گرفتن اینها امری است كه میسر است برای كسانی كه بخواهند ندیده بگیرند.
این دولت این شعارها را مطرح كرد، برجسته كرد، سر دست گرفت، به آنها افتخار كرد؛ در مجامع جهانی، احساس شرم از انگیزه‌های انقلابی و از اهداف انقلابی و از شیوه‌های انقلابی نكرد؛ این خیلی كار بزرگی بود.

یک بخش دیگر از این نقاط قوّتی که به نظر من روی آن باید تکیه کرد، مسئله‌‌ی برجسته شدن ارزشهای انقلاب است. در این سالهائی که دولت نهم و دولت دهم بر سر کار بودند تا امروز، گفتمان انقلاب و ارزشهای‌‌انقلاب و چیزهائی که امام به آن توصیه میکردند و ما آنها را از انقلاب آموختیم، خوشبختانه کاملاً برجسته شده: مسئله‌‌ی ساده‌‌زیستی مسئولان، استکبارستیزی، افتخار به انقلابیگری. یک دوره‌‌ای بر ما گذشت که اسم انقلاب و انقلابیگری و اینها به انزوا افتاده بود؛ سعی میکردند به عنوان یک ارزش منفی یا ضد ارزش، از این چیزها یاد کنند؛ مقاله مینوشتند، حرف میزدند، گفته میشد. امروز خوشبختانه اینجور نیست، درست بعکس است؛ گرایش عمومی مردم و مسئولان کشور به حرکت انقلابی، جهتگیری انقلابی، ارزشهای انقلابی و مبانی انقلاب است. این را توجه داشته باشید که یکی از عوامل گرایش مردم به دولت، همینهاست؛ یعنی مردم به این ارزشها اهمیت میدهند. مسئله‌‌ی دعوت به عدالت، مسئله‌‌ی ساده‌‌زیستی، دور بودن مسئولان از تجمل؛ اینها خیلی چیزهای مهمی است.

توانائی و ظرفیت ملت ایران در حفظ انقلاب و پاسداری انقلاب عظمت و اهمیتی دارد که شاید بشود گفت از اهمیت خود اصل انقلاب کمتر نیست. ملت ایران در طول این سی‌وسه سال توانست این دستاورد عظیم را با کیفیت بالا حفظ کند. شما به این انقلابهائی که در این یک سال و نیم اخیر در منطقه اتفاق افتاده است، نگاه کنید. شما که به طور مجموعی نگاه میکنید، میتوانید قضاوت کنید که این انقلابها در جهت درست حرکت میکند یا نمیکند. دشمنان، مستکبرین، به طور مشخص رژیم صهیونیستی، دولت آمریکا، دولتهای غربی، دارند تلاشهائی میکنند برای اینکه بر این انقلابها سوار شوند و آنها را منحرف کنند. شما ببینید اینها دچار چه چالشهای بزرگی هستند.
با توجه به این چالشها انسان میفهمد چه کار بزرگی در کشور ما انجام گرفته است که این انقلاب در جهت درست به سمت آرمانها راه خودش را حفظ کرده است؛ از ریل ارزشها و آرمانها بیرون نیفتاده است و حرکت خود را به جلو ادامه داده است. این در حالی است که چالشها و تهدیدها هم روند فزاینده‌ای داشته. از روز اول، تهدیدهائی که انقلاب و کشور با آنها مواجه بوده، دائماً پیچیده‌تر شده؛ هم ترور بود، هم شورشهای قومی بود، هم جنگ بود، هم تحریم بود، هم محاصره بود. هرچه جلوتر آمدیم، تهدیدها را پیچیده‌تر کردند؛ دشمنان و مخالفین نظام، سردمداری کردند. ماجراهای تیر سال 78، ماجراهای سال 88 ، همه انواع و اقسام تهدیدهائی است که این انقلاب و این کشور و این ملت با آنها مواجه بود. این ملت از همه‌ی اینها عبور کرد و با استحکام در راه خودش دارد پیش میرود. اینها چیزهائی است که ما امروز و همیشه نیاز داریم که آنها را مورد نظر قرار بدهیم؛ ما را کمک خواهد کرد در پیمودن راههای دشوار، گذشتن از پیچهای تند و گردنه‌های سخت.
چیزی که در این حرکتِ سی‌وسه ساله انسان مشاهده میکند، درسی که انقلاب داد و امام بزرگوار باقی گذاشت، این است که در این حرکت سی و سه ساله، آرمانها و آرزوهای عظیمی که اسلام آنها را به ما القاء میکند و تعلیم میدهد، از نظر دور نماند؛ در عین حال واقعیتهای موجود جامعه و جهان هم مورد توجه قرار گرفت؛ این کمک کرد به این که این حرکت بتواند ادامه پیدا کند؛ یعنی ترکیب آرمان‌خواهی و آرمان‌گرائی با واقع‌بینی. یک حرفی را سر زبانها انداختند، درباره‌اش نوشتند و گفتند؛ الان هم انسان در گوشه و کنار میشنود که ملاحظه‌ی واقعیتهای جامعه و جهان، با آرمان‌گرائی نمیسازد. آرمان‌گرائی را اشتباه کردند با رؤیاگرائی. آنچه که ما میخواهیم دنبال کنیم و اصرار بر آن داریم، این است که واقع‌بینی، مشاهده‌ی واقعیات جامعه و جهان، با آرمان‌گرائی و تعقیب آرمانها و آرزوهای بزرگ ملت ایران هیچگونه تنافی و تعارضی ندارد. اگر ما توانستیم آرمان‌گرائی را با واقع‌بینی و واقع‌گرائی همراه کنیم، ترجمه‌ی عملیاتی‌اش میشود اینکه ما تدبیر را با مجاهدت ترکیب کنیم؛ هم مجاهدت کنیم و مجاهدانه حرکت کنیم، هم این حرکت مجاهدانه در یک چهارچوب تدبیرشده‌ای قرار بگیرد؛ که این، آگاهی عمومی، آگاهی دست‌اندرکاران، همراهی دلها و زبانها در همه‌ی عرصه‌ها را میطلبد.

جناب حجت‌الاسلام آقای حاج شیخ ابوالقاسم یعقوبی دامت توفیقاته
اکنون که جناب حجت‌الاسلام‌والمسلمین آقای حاج شیخ حبیب الله مهمان نواز دامت برکاته پس از دوره‌ای طولانی خدمات تحسین برانگیز و ارزشمند به فرهنگ دینی مردم منطقه و ارتقاء ارزشهای انقلابی و اسلامی در آن سامان، بخاطر ضعف جسمانی مسئولیت امامت جمعه را واگذار کرده‌اند، جنابعالی را که به زیور علم و عمل آراسته و از سوابق قابل تقدیری در مسئولیت‌ها برخوردارید به امامت جمعه شهر بجنورد منصوب می‌کنم.

یکی دیگر از نقاط قوّت ما در این مدت، انتقال ارزشهای انقلاب به نسل دوم و سوم بود. امروز شما جوانها را نگاه میکنید، می‌بینید این ارزشها را دریافت کرده‌اند. همین شهید عزیز اخیر ما، مصطفی احمدی روشن - شهیدی که شهادتش دل ما را سوزاند - یا آن شهید جوان قبلی، شهید رضائی‌نژاد، که اوائل امسال به شهادت رسید، اینها دو تا جوان، دانشمند، سی و دو سه ساله بودند؛ امام را درک نکردند، جنگ را درک نکردند، دوران انقلاب را درک نکردند، اما اینجور با شجاعت، با شهامت درس میخوانند، تحصیلات میکنند، مقامات عالی را طی میکنند؛ میدانند و میفهمند هم که مورد تهدیدند، اما میروند؛ این خیلی مهم است، این ارزش است؛ این ارزشهای انقلاب است در نسل سوم. احمدی روشن و رضائی‌نژاد و امثال اینها نسل سوم انقلابند. همین حرکت عظیم این جوانها که بعد از شهادت احمدی روشن اعلام کردند ما حاضریم بیائیم کار کنیم، خیلی مهم است؛ اینها را نباید دست‌کم گرفت. یکی از نقاط قوّت و مثبت ما همین است که این ارزشها به نسلهای دوم و سوم منتقل شد. البته ریزش داشته‌ایم، توبه‌کار از انقلاب و پشیمان از انقلاب داشته‌ایم، اما رویشهای ما بیشتر از ریزشهای ما بوده است. نیروهای فرسوده ریزش پیدا کردند، اما نیروهای جوان و باطراوت بالا آمدند و رویش پیدا کردند.

از یاد شهیدان عزیزمان، مرحوم شهید رجائی و شهید باهنر و همچنین شهید عراقی غفلت نکنیم؛ اینها در واقع سرسپرده و دلسپرده‏ی به ارزشهای انقلاب بودند. علت اینکه خدای متعال نام و یاد اینها را باقی گذاشته، شاید همین است. این، نوعی شکر الهی و شکر پروردگار عالم است از بندگان خودش؛ «انّ اللَّه شاکر علیم». با اینکه ما هیچ طلبی نداریم، خدا هم شکرگزاری میکند. خدای متعال از بندگانی که با اخلاص کار کردند و همه‏ی سرمایه‏ی خودشان را آوردند وسط، شکرگزاری میکند. یکی از بخشهای شکرگزاری هم همین است که این نام نیک در سالهای متمادی برای اینها باقی میماند. امیدواریم که ان‏شاءاللَّه این چهره‏های نورانی، در جامعه‏ی ما همچنان زنده باشند؛ چون اینها نماد ارزشها هستند. زنده بودن اسم اینها به معنای زنده بودن ارزشهاست، یا باید به این شکل ان‏شاءاللَّه جریان پیدا کند.

یکی از نقصهای کار ما هم البته این است که ما آثارمان امکان انعکاس بین‏المللی، کمتر پیدا کرد. البته دلائلی دارد؛ این جشنواره‏های بین‏المللی، کارهائی را که حقیقتاً راوی خوب و درستی از دفاع مقدس یا از انقلاب یا از ارزشهای نظام جمهوری اسلامی باشد، مطلقاً به خود راه نمی‏دهند و دوست ندارند؛ مگر وقتی مجبور باشند یک چیزی را در مجموعه‏ی کار خودشان راه بدهند. سیاست جشنواره‏های بین‏المللی، سیاست برخلاف و برعکس این است؛ اما بالاخره مستمع به این جشنواره‏ها اختصاص ندارد و می‏توان مستمعینی، طالبانی، خوانندگانی برای کتابها، بینندگانی برای فیلمهای دفاع مقدس پیدا کرد؛ در صورتی که برای کار و اثر ترجمه‏ی درست و خوبی انجام بگیرد که به نظر من یکی از عرصه‏های کار این است. امیدواریم که خداوند متعال به شماها توفیق بدهد، بتوانید در این زمینه‏ی کار دفاع مقدس هرچه تلاش ممکن است، انجام بدهید. هم مسئولین تلاش کنند، هم هنرمندان تلاش کنند، هم در بخشهای تحقیقاتی- که خیلی مهم است. خوشبختانه تحقیقات خوبی هم دارد در بعضی از مراکز انجام می‏گیرد- هم در آن بخشهائی که اسناد را در اختیار دارند؛ نگهداری اسناد، پردازش اسناد، تدوین اسناد؛ این‏ها خیلی مهم است؛ این‏ها نبایستی بگذارند از دست برود؛ در اختیار محققین قرار بگیرد و إن شاء اللَّه ادبیات دفاع مقدس از تحقیق استفاده کند؛ هنر دفاع مقدس هم از ادبیات و تحقیق حد اکثر استفاده را إن شاء اللَّه بکند.

یکی از اساسی‌ترین حرف‌هائی که در این انتخابات ملت ما زد - و در واقع باید گفت انقلاب ما زد - این بود که جمهوریت خودش را با فریاد قوی اثبات کرد. در واقع این حضور هشتاد و پنج درصدی، پتک جمهوریت بود بر سر دشمنانی که دائم علیه انقلاب هِی حرف زدند، علیه اسلام حرف زدند، در پایه‌های جمهوریت نظام به خیال خودشان خدشه کردند. آن حضور قوی، نشان‌دهنده‌ی این معنا بود. بعد هم ملاحظه کردید که در اظهارات نامزدهای محترمی که وارد این میدان شدند، غالباً دم از پیروی خط امام و گرایش به ارزشها، دل‌بستگی به ارزشها در بیاناتشان بود؛ اگرچه حالا در بعضی از موارد حرفی زده می‌شد که منطبق با این کلی نبود، اما همه آنچه که می‌گفتند و آنچه که مطرح می‌کردند، می‌خواستند این را نشان بدهند که دل‌بستگی به راه امام، به خط امام، به انقلاب، به پایه‌های انقلاب وجود دارد. این خیلی حرف مهمی است. این نشان‌دهنده‌ی این است که همه احساس کردند که ملت ایران به این سمت گرایش دارد. این جهت کلیِ حرکت ملت ایران را نشان می‌داد؛ یعنی جهت اسلامیت، جهت هضم بودن و مطیع بودن در مقابل امر الهی‌ای که امام بزرگوار ما مظهرش بود. بنابراین، آن جمهوریت نظام و این اسلامیت نظام، با این انتخابات هر دوی این‌ها تثبیت شد؛ تأیید شد. این‌ها پیامهای مهمی است؛ این‌ها را باید درک کرد و باید این پیامها را فهم کرد.

این نظام این‏قدر جواهر نخبه را به صحنه آورد و به پای انقلاب ریخت و این‏ها را از دست داد، اما نظام تکان نخورد. آن‏هائی که این ترورها را طراحی می‏کردند، قصدشان اشخاص نبود. در درجه‏ی اول قصدشان بی‏پایه کردن و تهی کردن و نخبه‏زدائی کردن از انقلاب بود، می‏خواستند انقلاب را با این ترورها، با این فقدانها به شکست بکشانند؛ اما این‏جور نشد و عکس این شد. یعنی پایه‏ی اصلی نظام که عبارت است از ارتباط مردم و نظام، بیشتر شد. این‏ها همه عبرتهای انقلاب ماست. و به شما عرض بکنم امروز هم همین است. امروز هم اگر جانهائی خودشان را در معرض فداکاری و قربانی شدن برای نظام، برای خدا قرار بدهند و در این راه قربانی بشوند، این نظام مستحکم‏تر خواهد شد؛ ریشه‏های این نظام مثل همان شجره‏ی طیبه‏ای که در قرآن خدای متعال فرموده است، «أصلها ثابت و فرعها فی السّماء»، این‏جور مستحکم است. دلهایمان را این‏جور با مبانی و اصول و ارزشهای انقلاب پیوند بدهیم.

مجلس قوه‏ی مفکّره‏ی کشور است. فکر در لباس قانون تجلی می‏کند، بعد در سراسر وجود کشور سریان و جریان پیدا می‏کند. چیزی که دائم باید در نظر باشد، این است که ببینیم فکر این قوه‏ی مفکّره اولًا نسبتش با ارزشهای اساسی انقلاب چیست- چون این شاخه‏ای روئیده بر بدنه‏ی عظیم و قد کشیده و مستحکم انقلاب است دیگر- ثانیاً نسبتش با جامعه، با مشکلات کشور و با نیازهای مردم چیست. یک نگاه به مبدأ، یک نگاه به منتها؛ یک نگاه به خاستگاه، یک نگاه به هدف؛ این باید روشن باشد. اگر این شد، آن وقت قوانین، هم اصیل خواهد بود، درست خواهد بود، صحیح خواهد بود، هم کارآمد خواهد بود. اگر اوّلی نباشد، قانون مثل شاخه‏ی از درخت بریده است؛ اصالت خود را از دست خواهد داد و دیگر قانون اصیلی نیست. اگر دومی نباشد، قانون اصیل است، مشروعیت دارد، اما مقبولیت ندارد. اگر منطبق بر خواستهای جامعه و نیازهای فوری و به‏روز و نیز نیازهای بلندمدت جامعه نباشد، آن وقت دیگر مقبولیت نخواهد داشت به حسب هر مقداری که در آن جهت کمبود دارد. این یک نکته است که باید در نظر باشد.
حالا مثلًا فرمودید که به سیاستهای ذیل اصل 44 قانون اساسی توجه است. ببینید، این خودش یک شاخص است. اگر سیاستهای اصل 44 را قبول داریم، فرض کنید قانونی بگذرانیم که با این سیاستها نخواند، چطور این مردود است از نظر شما؟ عین همین مسئله در شکل کلان مربوط به اصل ارزشهای انقلاب است، اصل مبانی انقلاب است. مبانی انقلاب را باید مرور کرد؛ فراموش نکنید. اینی که گفته بشود ما در نظرات امام- فرض بفرمائید حالا تعبیر «تردید» نمی‏کنند، اما حرف‏هائی می‏زنند که معنایش همان تردید است- تردید کنیم، این درست نیست. وصیت‏نامه‏ی امام، جمع‏بندی‏شده‏ی فرمایشات امام (رضوان اللَّه تعالی علیه) مبانی انقلاب ماست، اصول انقلاب ماست. امام مرد بزرگی بود، آگاه بود. این‏ها را دائماً در نظر داشته باشید. قانون، موضع‏گیری و حرکت بر این اساس باشد. ممکن است یک نفر یک‏جور بفهمد، یک نفر یک‏جور دیگر بفهمد- این اشکالی ندارد- اما باید هدف این باشد، محور این باشد.

انتخابات 22 خرداد، با هنرنمائی ملت ایران، نصاب تازه‏ای در سلسله‏ی طولانی انتخابهای ملّی پدید آورد. مشارکت بیش از هشتاد درصدی مردم در پای صندوقها و رأی بیست و چهار میلیونی به رئیس‏جمهور منتخب، یک جشن واقعی است که به حول و قوه‏ی الهی، خواهد توانست پیشرفت و اعتلای کشور و امنیت ملی و شور و نشاط پایدار را تضمین کند. دیروز شما توانستید ثابت کنید که ایران به برکت شعارها و ارزشهای انقلاب اسلامی، در برابر تهاجم سیاسی و روانی از چنان مصونیت و صلابتی برخوردار است که با گذشت سی سال از آغاز مردم‏سالاری دینی در این کشور، از همیشه تازه‏نفس‏تر و سرزِنده‏تر در صحنه حاضر گشته و دوستان و دشمنان را به ادامه‏ی راه روشن خود مطمئن می‏سازد.

نسل جوان ما خوشبختانه امروز یک نسل غالب در سرتاسر کشور است. جوانها بهوش باشند، بیدار باشند. معیارها مشخص است. در انتخابات، این آگاهی باید اثر کند؛ در بیان خواسته‏های ملت این آگاهی باید تأثیر بگذارد؛ در حضور گوناگون، در مسائل مختلف، این آگاهی بایستی اثر بگذارد. ملت ایران در انتخابهای خود- معیارهای انتخابات را من آن روز عرض کردم، این هم مکمل آن‏هاست- توجه کند؛ کسانی با رأی ملت سر کار نیایند که در مقابل دشمنان بخواهند دست تسلیم بالا ببرند و آبروی ملت ایران را ببرند. کسانی سر کار نیایند که بخواهند با تملق‏گوئی به غرب، به دولتهای غربی، به دولتهای زورگو و مستکبر، به خیال خودشان بخواهند برای خودشان موقعیتی در سطح بین‏المللی دست و پا کنند. این‏ها برای ملت ایران ارزشی ندارد. کسانی سر کار نیایند که دشمنان ملت ایران طمع بورزند که به وسیله‏ی آن‏ها بتوانند صفوف ملت را از هم جدا کنند، مردم را از دینشان، از اصولشان، از ارزشهای انقلابیشان دور کنند. ملت باید آگاه باشد. اگر کسانی بر سر کار بیایند که در مراکز گوناگون سیاسی یا اقتصادی به جای اینکه به فکر ادامه‏ی راه امام و ارزشها و اصول ترسیم‏شده‏ی به وسیله‏ی امام باشند، به فکر به دست آوردن دل فلان قدرت غربی و فلان مستکبر بین‏المللی باشند، برای ملت ایران مصیبت خواهد بود. این آگاهی برای ملت لازم است.

تبریک عرض می‏کنم به شما جوانان عزیز و فرزندان و نورچشمان عزیزِ این ملت، ورودتان را به عرصه‏ی پاسداری از ارزشهای انقلاب اسلامی‏.

امروز شما در عرصه‏ی دیگری هستید؛ در عرصه‏ی علم، در عرصه‏ی پیشرفت از لحاظ روحیه، سازندگی خود و کشور و آمادگیِ برای دفاع. دشمنان، قدرتهای بزرگِ مستکبر جهانی- که دشمنان ملتها، نه فقط دشمن ملت ایران، دشمنان انسانیت و فضیلت هستند- این‏ها غالباً با تشر زندگی می‏کنند، با نشان دادن ابهت کارشان را به پیش می‏برند؛ هیبت خودشان را بر ملتها تحمیل می‏کنند، با هیبت خودشان آن‏ها را از میدان در می‏برند. از هیبت ابرقدرت‏ها نترسید. هیبت معنوی شما در دل آن‏ها، بیشتر از هیبت مادی آن‏ها در دل ملتهاست. شما وقتی به ایمان خود، به آمادگی‏های خود، به دانش خود، به تدبیر خود، به حساب و کتاب مدبرانه و مدیرانه‏ی خود تکیه می‏کنید، آن وقتی‏که ارزشهای عظیمِ برآمده‏ی از دل انقلاب را اجر می‏نهید و به آن‏ها اعتناء می‏کنید، ایمان خودتان را با آن‏ها حفظ می‏کنید، آن‏چنان ابهتی در دل همه‏ی ملتها از شما حاصل می‏شود که از ابهت آن‏ها در دل ملتهای بی‏خبر بیشتر است. امروز دشمنان می‏دانند با ملت ایران، با این جوانان مؤمن، با این مردان مصمم، با این مسئولان و دولتمردانی که به پایبندی به ارزشها افتخار می‏کنند، ملت ایران با چنین سرمایه‏های ارزنده‏ای، از هیچ تشری، از هیچ هیبتی واهمه نمی‏کند. این را می‏دانند.

همه بدانند که امروز دشمنان نظام جمهوری اسلامی از برکندن این بنیان مستحکم، احساس عجز می‏کنند؛ سعی‏شان این است که به وسائل گوناگون، به دست خودِ کسانی که تو این انقلاب بودند و هستند، از این محتوا ذره ذره بکنند. جمهوری اسلامی، اسمش جمهوری اسلامی باشد، اسمش نظام انقلابی باشد، اما از محتوای اسلام، از محتوای انقلاب در آن خبری نباشد. اسم چه ارزشی دارد؟ محتوا لازم است؛ محتوا مهم است. وظیفه‏ی من، وظیفه‏ی شما این است که از محتوای انقلابی، از اصول باارزشِ انقلاب دفاع کنیم و نگذاریم این مبانی باارزش و این ارزشهای والا نادیده گرفته بشود؛ این وظیفه‏ی ماست.

جهت‌دهی جریانات سیاسی به پایبندی به ارزش‌های اسلامی- انقلابی، دفاع از منافع ملی، دشمن‌ستیزی، قانون‌پذیری و اصول اخلاقی‌

انتظار می‌رود این سیاستها كه با رویكرد مبنایی پیشرفت و عدالت تنظیم شده، بتواند در جای جای كلیه فعالیتهای كشور چه در بُعد تقنین و چه در بُعد اجرا ظاهر گردد. بی‌گمان اهتمام و دقت نظر جناب‌عالی و هیئت محترم دولت و مجلس محترم شورای اسلامی و سایر دستگاه‌های رئیسی نظام می‌تواند در این باره نقش تعیین‌كننده ایفا كند. انتظار دارم در دوره‌ی پنج‌ساله آینده اقدامات اساسی برای تدوین الگوی توسعه ایرانی- اسلامی كه رشد و بالندگی انسانها بر مدار حق و عدالت و دستیابی به جامعه ای متكی بر ارزشهای اسلامی و انقلابی و تحقق شاخصهای عدالت اجتماعی و اقتصادی در گرو آنست، توسط قوای سه‌گانه‌ی كشور صورت گیرد.

علت دشمنی عمیق و آشتی‌ناپذیر استکبار و در رأس آنها آمریکا و شبکه‌ی صهیونیستی دنیا با جمهوری اسلامی، این حرفهائی که گاهی گوشه و کنار گفته میشود - چه چیزهائی که آنها شعارش را میدهند، چه تصوراتی که بعضی در داخل میکنند - نیست. مسئله این است که جمهوری اسلامی یک «نفی» با خود دارد، یک «اثبات».
نفی استثمار، نفی سلطه‌پذیری، نفی تحقیر ملت به وسیله‌ی قدرتهای سیاسی دنیا، نفی وابستگی سیاسی، نفی نفوذ و دخالت قدرتهای مسلط دنیا در کشور، نفی سکولاریسم اخلاقی؛ اباحیگری؛ اینها را جمهوری اسلامی قاطع نفی میکند.
یک چیزهائی را هم اثبات میکند: اثبات هویت ملی، هویت ایرانی، اثبات ارزشهای اسلامی، دفاع از مظلومان جهان، تلاش برای دست پیدا کردن بر قله‌های دانش؛ نه فقط دنباله‌روی در مسئله‌ی دانش، و فتح قله‌های دانش؛ اینها جزو چیزهائی است که جمهوری اسلامی بر آنها پافشاری میکند.
این نفی و این اثبات؛ اینها دلیل دشمنی آمریکا و دشمنی شبکه‌ی صهیونیستی دنیاست. اگر نفوذ آمریکا را قبول کنیم، دشمنی‌ها کم خواهد شد؛ اگر راضی شویم که ملت ما به وسیله‌ی بیگانگان به طرق مختلف تحقیر شود، دفاع از هویت ملی یا دفاع از ارزشهای اسلامی را کنار بگذاریم، مطمئناً دشمنی‌ها به همین نسبت کم خواهد شد. اینکه میگویند جمهوری اسلامی رفتار خود را عوض کند، یعنی این. شنفته‌اید گاهی مسئولین سیاسی کشورهای مستکبر از قبیل آمریکا، درباره‌ی ایران که صحبت میکنند، میگویند: ما نمیگوئیم جمهوری اسلامی از بین برود، میگوئیم جمهوری اسلامی رفتارش را عوض کند. رفتارش را عوض کند، یعنی این؛ یعنی از این نفی و از این اثبات دست بردارد. این را میخواهند.
با همین ایستادگی در این نفی و در آن اثبات، جمهوری اسلامی توانسته با جبهه‌ی گسترده‌ی مجهز به انواع امکانات مواجه شود و در مقابل او مقاومت کند؛ همان حالتی که در هشت سال دفاع مقدس بود که شرق و غرب و اروپا و ناتو و بعضی از کشورهای عربی و همه، دست به دست هم دادند علیه جمهوری اسلامی و جمهوری اسلامی بالاخره همه‌ی آنها را وادار به عقب‌نشینی کرد و خود هیچ عقب‌نشینی نکرد. در عرصه‌ی سیاسی و در سالهای بعد از جنگ تا امروز همین معنا وجود داشته؛ یعنی جمهوری اسلامی توانسته در مقابل این جبهه‌ی عظیمی که در برابرش شکل پیدا کرده، بایستد؛ نه فقط عقب‌نشینی نکند، بلکه پیشروی کند و به دشمن ضربه وارد کند. این، اتفاق افتاده.

همیشه در دلِ ساخت حقوقی، یک ساخت حقیقی، یک هویت حقیقی و واقعی وجود دارد؛ او را باید حفظ کرد. این ساخت حقوقی در حکم جسم است؛ در حکم قالب است، آن هویت حقیقی در حکم روح است؛ در حکم معنا و مضمون است. اگر آن معنا و مضمون تغییر پیدا کند، ولو این ساخت ظاهری و حقوقی هم باقی بماند، نه فایده‌ای خواهد داشت، نه دوامی خواهد داشت؛ مثل دندانی که از داخل پوک شده، ظاهرش سالم است؛ با اولین برخورد با یک جسم سخت در هم میشکند. آن ساخت حقیقی و واقعی و درونی، مهم است؛ او در حکم روح این جسم است. آن ساخت درونی چیست؟ همان آرمانهای جمهوری اسلامی است: عدالت، کرامت انسان، حفظ ارزشها، سعی برای ایجاد برادری و برابری، اخلاق، ایستادگی در مقابل نفوذ دشمن؛ اینها آن اجزاء ساخت حقیقی و باطنی و درونی نظام جمهوری اسلامی است. اگر ما از اخلاق اسلامی دور شدیم، اگر عدالت را فراموش کردیم، شعار عدالت را به انزواء انداختیم، اگر مردمی بودنِ مسئولان کشور را دست‌کم گرفتیم، اگر مسئولین کشور هم مثل خیلی از مسئولین کشورهای دیگر به مسئولیت به عنوان یک وسیله و یک مرکز ثروت و قدرت نگاه کنند، اگر مسئله‌ی خدمت و فداکاری برای مردم از ذهنیت و عمل مسئولین کشور حذف شود، اگر مردمی بودن، ساده‌زیستی، خود را در سطح توده‌ی مردم قرار دادن، از ذهنیت مسئولین کنار برود و حذف شود؛ پاک شود، اگر ایستادگی در مقابل تجاوزطلبی‌های دشمن فراموش شود، اگر رودربایستی‌ها، ضعفهای شخصی، ضعفهای شخصیتی بر روابط سیاسی و بین‌المللی مسئولین کشور حاکم شود، اگر این مغزهای حقیقی و این بخشهای اصلیِ هویت واقعی جمهوری اسلامی از دست برود و ضعیف شود، ساخت ظاهریِ جمهوری اسلامی خیلی کمکی نمیکند؛ خیلی اثری نمیبخشد و پسوند «اسلامی» بعد از مجلس شورا: مجلس شورای اسلامی؛ دولت جمهوری اسلامی، به تنهائی کاری صورت نمیدهد. اصل قضیه این است که مراقب باشیم آن روح، آن سیرت از دست نرود، فراموش نشود؛ دلمان خوش نباشد به حفظ صورت و قالب. به روح، معنا و سیرت توجه داشته باشید. این، اساس قضیه است.

اجتناب از اشرافیگری؛ یعنی ضد ارزش کردن. در انقلاب ما این نکته وجود داشت؛ این را بتدریج بعضی‌ها سعی کردند کمرنگ کنند. این در مسائل اقتصادی ما اثر دارد، در مسائل روانی ما اثر دارد. اشرافیگری و گرایش به اشرافیگری، یک ضد ارزش بود در انقلاب. یعنی افرادی در سطوح مختلف بودند که از اینکه به اشرافیگری نسبت داده شوند، یا از آنها چیزی دیده شود که جزو خصوصیات اشرافیگری باشد، بشدت اجتناب میکردند. مسئولین کشور در درجه‌ی اول متعهد به این قضیه هستند و باید باشند. این تدریجاً ضعیف شد. امروز خوشبختانه همان موج ضد ارزش کردن اشرافیگری، بحمداللَّه وجود دارد؛ یعنی دولت، مسئولین دولتی ساده‌زیستند، مردمی هستند و این خیلی فرصت خوبی است؛ نعمت بزرگی است. این یکی از شاخصهاست.

گفتمان عمومی دولت این‏هاست؛ به طور خلاصه: زنده کردن و بازسازی برخی خصوصیات جوهری انقلاب و منطق امام؛ و مقابله‏ی با کسانی که می‏خواستند این ارزشها و این مفاهیم اساسی را منسوخ کنند، یا از بین ببرند، یا ادعا می‏کردند که منسوخ شده و از بین رفته؛ این چیز باارزشی است. این خصوصیت دوم و امتیاز دومی است که در این دولت هست.

امام در وصیت‏نامه‏شان تأکید می‏کنند که این انقلاب یک انقلاب الهی است و پایه‏ی اصلی آن مردمند؛ یعنی این انقلاب متعلق به مردم است. معنای این حرف این است که هیچ‏کس- هیچ قشری، هیچ فردی، هیچ طبقه‏ای- نمی‏تواند و نباید ادعای مالکیت این انقلاب را بکند؛ خود را مالک بداند، دیگران را مستأجر این انقلاب بداند. اگر قرار بود کسی خود را نسبت به این انقلاب مالک و صاحب بداند، از همه مناسب‏تر و شایسته‏تر، خودِ امام بود که انقلاب بر محور عزم و اراده و شخصیت او به وجود آمد؛ ولی امام خود را هیچ‏کاره و خدا را همه‏کاره می‏داند. این در بیانات امام موج می‏زند و در وصیّت‏نامه به آن تأکید و تصریح شده است. پس صاحب این انقلاب مردمند. وظیفه‏ای بر دوش همگان سنگینی می‏کند و آن حفظ این امانت بزرگ الهی است. مردم باید خودشان را حافظ این انقلاب بدانند. انقلاب هویتش، معنایش به شعارهای انقلاب است؛ به جهت‏گیری‏های انقلاب است؛ به ارزشها و مبانی انقلاب است. همیشه بوده‏اند، امروز هم هستند، در آینده هم خواهند بود کسانی که بخواهند به بهانه‏ی اینکه اوضاع جهان عوض شده است، شعارهای انقلاب را تغییر بدهند یا شعار دینی- بُعد دینی- را از انقلاب جدا کنند یا بُعد عدالت اجتماعی را از انقلاب جدا کنند یا بُعد سلطه‏ستیزی و بیگانه‏ستیزی را از انقلاب جدا کنند یا بُعد ضد استبداد بودن را از انقلاب جدا کنند. انگیزه‏های مختلف، به بهانه‏های مختلف همیشه ممکن است وارد میدان شوند، برای اینکه شعارهای انقلاب و هدفهای انقلاب را تغییر دهند. مردم باید هوشیار باشند؛ بدانند. این انقلاب با شعارهای خود زنده است. اصلی‏ترین شعارهائی که در این انقلاب بر روی پرچم انقلاب نوشته شده است، شعار اسلامی بودن است؛ پایبند بودن به مبانی دین و اصول و قواعد دینی است؛ سلطه‏ستیزی است؛ ستیزه‏ی با استکبار است؛ دفاع از مظلومان عالم است، آن هم دفاع صریح و صادقانه‏ی از همه‏ی مظلومان.

ملت ایران همچنانی که در این حدود سی سال نشان داده است، هرجائی که آزمونی برای نشان دادن اقتدار ملی بوده است، وارد شده است. اگر راه‏پیمائی بوده است، تظاهرات بوده است، اگر انتخابات بوده است، اگر حضور در جبهه‏ها در دوران دفاع مقدس بوده است- هرجائی که مظهری از مظاهر قدرت ملی محسوب می‏شده است- ملت ایران با هوشیاری، با شجاعت در آن حضور پیدا کرده است. و همین است که در طول این سی سالی که تقریباً از انقلاب می‏گذرد، کشور شما، ملت شما، دولت شما روز به روز قوی‏تر شده است؛ روز به روز آرمان‏های انقلاب و مبانی انقلاب و ارزشهای انقلاب در او زنده‏تر شده است.
ارزشهای انقلاب چیست؟ ارزشهای انقلاب در درجه‏ی اول، استحکام ایمان و دیانت در دلهاست- که منشأ همه‏ی کارها و مجاهدتها این است- عدالت اجتماعی است، مبارزه‏ی با فساد است، آزادی مردم در انتخاب است، عدم تحمیل آراء فردی و حزبی و دولتی و غیره بر مردم است، که مردم آزادانه فکر کنند، آزادانه عمل بکنند؛ در چارچوب مقررات اسلامی. مردم‏سالاری دینی‏ یعنی این. این‏ها ارزشهای انقلاب و مبانی انقلاب است. لذا شما که می‏خواهید بروید پای صندوق رأی و رأی بدهید، هدفتان این باشد که یک مجلسی تشکیل بشود پایبند به همین مبانی انقلاب و ارزشهای انقلاب. نماینده، متدین، امین، معتقد به عدالت اجتماعی- استقرار عدالت در سرتاسر کشور- متنفر از فساد در هر بخشی و در هر طبقه‏ای از طبقات مسئولین، معتقد به عزت جمهوری اسلامی؛ مجلس باید یک چنین مجلسی باشد. ما هفت دوره مجلس شورای اسلامی را گذراندیم. در مجلس شورای اسلامی گاهی اتفاق افتاده است که کسانی آمده‏اند که با اسم «اسلامی» برای این مجلس مخالفت کرده‏اند! در دوره‏ی اول که بحث این بود که اسم مجلس چه باشد- که آمده بود «مجلس شورای اسلامی»- یک عده‏ای ایستادند که نه، «اسلامی» نباشد! خوب، این نماینده‏ی ملت ایران نیست. ملت ایران برای اسلام این فداکاریها را کرده است. ملت ایران عظمت خود را، عزت خود را، اقتدار خود را، آسایش و رفاه خود را در اسلام جستجو می‏کند. یک عده‏ای پیدا شدند که با اسم «اسلامی» برای مجلس مخالفت کردند! خوب، این مطلوب نیست. یا یک کسانی در یک مجلس دیگری پیدا شدند، تصمیم گرفتند برطبق خواسته‏ی مخالفین که می‏گفتند بساط انرژی هسته‏ای را جمع کنید، در کشور قانون بگذرانند که دولت را الزام کنند که دنبال انرژی هسته‏ای نرود! این هم بود در یکی از مجالس ما. این چیزی نیست که ملت ایران آن را بخواهند. اما در همین مجلس هم- همین مجلسی که الآن بر سر کار هست- قانون گذراندند و دولت را موظف کردند که بایستی انرژی هسته‏ای را دنبال کند و موانع سر راه را برطرف کند. همه جور داشتیم.

امیدواریم خدای متعال کمک کند به ما ملت ایران و آحاد مردم عزیزمان در شهرهای مختلف- چه در تهران، چه در استانهای گوناگون و شهرهای مختلف؛ چه در نقاط روستاها و مناطق دورافتاده- که همه إن شاء اللَّه بتوانند در این انتخابات با شور و شوق، با انگیزه و با قصد قربت شرکت کنند و إن شاء اللَّه محصول این شرکت عمومی، اولًا عزت ملت ایران و هیبت ملت ایران در چشم دشمنان بشود و جلو فتنه‏انگیزیهای دشمنان را بگیرد، ثانیاً یک مجلس کاملًا مفید برای ملت و نافع برای رسیدن به آرمان‏های انقلاب و ارزشهای انقلاب به وجود بیاید و إن شاء اللَّه کمک حضرت بقیة اللَّه (ارواحنا فداه) شامل حال همه‏ی ما باشد و ارواح مطهر شهدا و روح مطهر امام که این راه را جلو ما ملت ایران باز کرد، إن شاء اللَّه با پیغمبر و اولیائش محشور باشد.

آن کسانی که در طول این سالهای وسط ناگهان هیجان‏زده شدند، اعلام کردند که انقلاب تمام شد، انقلاب مُرد، امام فراموش شد، خطا کردند، بد محاسبه کردند، اشتباه کردند. انقلاب بانشاطتر شد. ارزشهای انقلاب زنده‏تر شد.
امروز آن کسی که بیاید بین مردم و شعارهای انقلاب را مطرح کند، مردم به او رأی می‏دهند؛ مردم او را می‏خواهند؛ چون کارائی انقلاب را می‏بینند؛ کارهائی که انقلاب در این کشور کرده، جایگاهی که برای این ملت در دنیا به وجود آورده، روح اعتماد به نفسی‏ که در جوانان این ملت دمیده شده، این‏ها چیزهائی است که گاهی در صد سال هم به دست نمی‏آید. این انقلاب این‏ها را انجام داد. مشکلات این‏جوری حل می‏شود.
جوان، استعداد، توانائیهای درونی، آمادگیهای لازم، از حالت بالقوه بتدریج به حالت بالفعل تبدیل می‏شوند. انسانهای خام به فرآورده‏های برجسته‏ی انسانی تبدیل می‏شوند و قدرت مدیریت، قدرت سازندگی، قدرت تولید، قدرت دویدن در مسابقات انسانها در سطح جهان- مسابقات ملتها- به آن‏ها داده می‏شود و یک ملت جلو می‏افتد. مایه‏ی همه‏ی این‏ها انقلاب و ارزشهای انقلاب است.
این ارزشها باید پایدار بماند و مانده است؛ تا امروز این ارزشها پایدار مانده است؛ زنده‏تر شده است. من بارها گفته‏ام: جوان امروز ما از جوان سال 1359 که جنگ تحمیلی شروع شد، آمادگی‏اش برای حضور در میدان نبرد اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست. ما راهمان برای آینده مشخص است و برنامه‏ریزی به صورت کلان بر رفتار عمومی انقلاب به توفیق الهی و به فضل پروردگار حاکم است. ما می‏دانیم چه می‏خواهیم بکنیم.

اگر ملاحظه می‏کنید که ملت ایران امروز در مجامع جهانی و در محیط بین‏المللی یک چهره‏ی پرافتخار و سربلند است، همه‏ی ملت ایران از همه‏ی مناطق در ایجاد این تصویر نیکو و زیبا از ملت ایران سهیمند؛ همه تلاش کردید، همه زحمت کشیدید. پس این دو عامل باید باشد: هم مسئولین باید این احساس مسئولیت را نسبت به نیازهای مردم در خودشان روز به روز تقویت کنند، که من می‏توانم به شما عرض کنم خوشبختانه مسئولین دولتی و وزرای ما و رئیس‏جمهور ما و مدیران ارشد کشور این احساس مسئولیت را دارند. بینی و بین اللَّه، انسان نگاه که می‏کند، می‏بیند در این احساس مسئولیت حقاً و انصافاً چیزی کم ندارند؛ کار هم زیاد می‏کنند، تلاش هم انصافاً تلاش خستگی‏ناپذیری است. یک خدمت بزرگشان هم علاوه‏ی بر خدمات مادی و عمرانی و رسیدگی به امور مردم، همین است که شعارهای انقلاب را، ارزشهای انقلاب را سرِ دست می‏گیرند، به آن‏ها افتخار می‏کنند؛ این خیلی مهم است. بودند و هستند در میان افراد ما در کشور، کسانی که قدر این شعارها را ندانستند. باید به آن‏ها افتخار می‏کردند، اما افتخار نکردند.
خوشبختانه مسئولین ارشد کشور همیشه سربلند و مفتخر به این شعارهای انقلاب و ارزشهای انقلاب بوده‏اند. پس ملت این رکن اوّلی را باید مطمئن باشد که هست و آن عبارت است از اهتمام مسئولین کشور و مدیران کشور برای بهبود وضع در سراسر کشور.

شهر شما و استان شما- برادران و خواهران عزیز یزدی!- مرکز دانش، مرکز هنر، مرکز کار و تلاش و ابتکار، مرکز ایمان و دین‏باوری است. همواره مردم عزیز شهر یزد و استان یزد را به عنوان مردمی بااستعداد، نجیب، سرشار از ایمان و باور دینی، سرشار از نیروی کار و ابتکار و تحرک و آماده در همه‏ی میدانهائی که در طول تاریخ معاصر ما از ملت ایران انتظار می‏رفته است، هم قبل از انقلاب به چشم دیدیم؛ تجربه کردیم، هم بعد از پیروزی انقلاب، مردم یزد درخشیدند؛ در عرصه‏های دفاع مقدس، در عرصه‏ی دفاع از هویت انقلاب اسلامی و پس از پایان دفاع مقدس، تا امروز هم در عرصه‏ی دفاع از ارزشهائی که مورد تهاجم سیاسی و فرهنگی دشمنان قرار گرفته بود. در همه‏ی این میدانها، مردم عزیز یزد را پابه‏رکاب، آماده‏به‏کار، کمربسته و دارای عزم و تصمیم مشاهده کردیم و آزمودیم.

در مورد تضعیف جمهوری اسلامی و محاصره‏ی جمهوری اسلامی هم قضیه بعکس شده. به همت مردم ایران، به توفیق الهی، به حول و قوه‏ی پروردگار، این ملت نردبان اعتلاء و ترقی را همین‏طور پی‏درپی، پله بعد از پله پیموده و بالا رفته است. امروز ما از لحاظ موقعیت سیاسی از چهار سال قبل و پنج سال قبل که آمریکائی‏ها آن هدف را شروع کردند، بالاتریم. امروز ما از لحاظ تمکن علمی بالاتریم؛ از لحاظ منابع مالی جلوتریم. امروز ملت ما از لحاظ نشاط و آمادگی روحی جلوترند. امروز ملت ما از لحاظ حاکمیت ارزشهای انقلابی و مبانی امام بزرگوار، جلوتر از گذشته است. در طول این چهار پنج سال هرچه تلاش کردند، بعکس، ملت ایران زنده‏تر، هوشیارتر، بانشاطتر و در صحنه‏ترند و در هیچ مسأله‏ای نیست که انسان ببیند ملت ایران از خودشان بی‏تفاوتی نشان می‏دهند، در حالی که جای حضور آن‏هاست. محصول امریکا این است: شکست کامل در قضیه‏ی اهداف خود. علاوه بر این، آمریکائی‏ها امروز از طرف امت اسلامی مورد سؤالند و استیضاح می‏شوند. امروز امریکا در افکار عمومی ملت اسلام و امت اسلامی محکوم است. می‏شنوید این نظرخواهی‏ها و نظرسنجی‏های گوناگون را در اطراف دنیای اسلام؛ همه حکایت می‏کند از منفوریت امریکا و محکومیت امریکا؛ این‏ها مورد سؤالند.

شما هم دولتی هستید که این دو خصوصیت را جزو شعارها و برنامه‏های عملکرد خودتان قرار داده‏اید؛ هم به مردم امید می‏دهید، هم وعده‏ی عدالت می‏دهید. همان امید هم به خاطر این است که شما پرچم عدالت را بلند کرده‏اید و دم از عدالت می‏زنید. حقیقتاً هم خلأ امروز دنیا، بیش از همه چیز خلأ عدالت است. در کشور و جامعه‏ی خود ما هم بیشترین چیزی که این جامعه تشنه‏ی اوست، عبارت است از عدالت. وقتی ما به مشکلات، کمبودها، توقعات و انتظارات مردم و آرزوهای بلندی که در ذهن خود ما برای مردم هست، نگاه می‏کنیم، می‏بینیم تقریباً همه‏ی این‏ها برمی‏گردد به مسئله‏ی تأمین عدالت؛ که اگر عدالت تأمین بشود، همه‏ی این چیزها حل خواهد شد. شما عدالت را مطرح کردید، خیلی خوب است. البته ممکن است در این وادی طولانی و پرخطر و دشوار، شما بتوانید قدمهایی را طی کنید؛ ممکن است تا پایان راه، عمرهای ما یا فرصتهای خدمتگزاری کفاف ندهد؛ اما همین قدمی که می‏گذارید و جهتی که اتخاذ کرده‏اید، بسیار باارزش و زنده‏کننده‏ی این شعار است. بنابراین امسال، تصادف هیئت دولت و این هفته‏ی مبارک با نیمه‏ی شعبان یک تصادف دلنشینی است و معناهایی را در ذهن انسان تداعی می‏کند.
شهید رجایی و شهید باهنر هم حقیقتاً از کسانی بودند که امروز برای ما، دو نقطه برای همین مفاهیم والا و باارزش محسوب می‏شوند؛ یعنی حقیقتاً آنچه آن‏ها را به حرکت وامیداشت- که ما از نزدیک می‏دیدیم- عشق به عدالت و عشق به ارزشهای انقلاب و این‏ها بود. جا دارد که شما هفته‏ی دولت را به یاد آن‏ها بزرگ و گرامی بشمارید و خودتان را به آن بزرگوارها منتسب بدانید. إن شاء اللَّه یادشان گرامی باشد.

مسئله‏ی پایبندی به اصول و ارزشهاست که خیلی شاخص مهمی است. دولت، هم در قول و شعار- که مهم است- و هم در عمل، نشان می‏دهد که به اصول انقلاب و ارزشهای انقلاب پایبند است. توجه کنید به اینکه وقتی به همه‏ی انقلاب‏های بزرگ دنیا نگاه می‏کنیم- تحولات عظیم سیاسی که در این قرون نوزدهم و بیستم میلادی در دنیا اتفاق افتاده و قبل از این‏ها انقلاب فرانسه- می‏بینیم این انقلابها در مدت کوتاهی به مبادی و اصول خودشان پشت کردند و بی‏وفایی کردند! این- بدون هیچ تحلیلی- برخاسته و برگرفته‏ی از متن تاریخ است. حالا گاهی اوقات این اصول را به زبان می‏آوردند؛ اما همه می‏دانستند که این مفاهیم تغییر کرده؛ هم در فرانسه و هم در انقلاب شوروی در مدت کوتاهی این‏طور شد و این مبانی در قول و عمل تغییر کرد و دگرگون شد. در این خرده انقلاب‏هایی هم که در این مدت در گوشه و کنار دنیا اتفاق افتاده، بدون استثناء- یعنی تا آنجایی که من اطلاع دارم، حتی یک مورد استثناء برای این پیدا نمی‏کنم- این مبانی تغییر کرده است.
این برای انقلاب ما یک پدیده‏ی معجزآسا و بی‏نظیر است که ما امروز همان شعارهایی را می‏دهیم و همان اصول و مبانی‏ای را برای خودمان برنامه‏ی عمل قرار داده‏ایم که در اول انقلاب همانها اعلام شده بود؛ یعنی در برنامه‏ریزی‏های ما و در خواست ما، هیچ تخطی‏ای از این اصول صورت نگرفته است. این خیلی مهم است. روشها تغییر پیدا می‏کنند، لکن مبانی و اصول باقی می‏مانند. این اصول اساسی باقی مانده. همه‏ی دشمنی و خصومتی هم که با انقلاب ما انجام می‏گیرد، برای بقاء این اصول است. شاید در مرور زمان و در دوره‏های مختلف، غبارهایی بر روی این اصول نشست؛ اما امروز انسان می‏بیند که این اصول از همیشه شفافتر، زنده‏تر و برجسته‏تر مطرح است؛ در زبان شما و در شعارهای شما و در برنامه‏هایی که اعلام می‏کنید، این‏ها مطرح می‏شود و شماها چون مسئول هستید، آنچه که می‏گویید، در مقام حرف باقی نمی‏ماند و یک خط و شیار و عمقی را در جامعه به وجود می‏آورد؛ این طبیعت مسئولیت است. البته در بین الهلالین عرض بکنیم که به همین علت، مسئولیت حرف زدنهای شما هم بالا می‏رود و این‏طور نیست که حرفی که می‏گوییم، مثل خطی که روی آب می‏کشیم برطرف بشود؛ نه، حرفی که می‏زنید، در واقعیتها و در ذهنیت‏های جامعه، تأثیرات ماندگاری دارد؛ حالا کوتاه یا بلند. پس شعارهای شما، فضای اصول‏گرایی و فضای ارزشهای انقلابی و فضای وفاداری به مبانی امام و انقلاب را بر جامعه حاکم کرده است؛ این خیلی چیز باارزشی است. اولین و مهم‏ترین شاخصه‏ی دولت شما این است.

مجلس را که کسی نصب نمی‏کند؛ مجلس را مردم انتخاب می‏کنند؛ معنایش این است که دل این ملت برای همان چیزی می‏تپد که کسانی برنامه‏ریزی کرده بودند که آن را قلعِ ماده کنند؛ دل این ملت برای اصول اسلامی می‏تپد. نمی‏خواهیم ادعا کنیم که همه‏ی آحاد ملت جزو مقدسینِ درجه‏ی یک‏اند؛ اما می‏خواهیم ادعا کنیم که آن‏هایی هم که در عمل جزو مقدسین درجه‏ی یک نیستند، برای اسلام و برای ارزشهای اسلامی و برای ارزشهایی که این انقلاب به این کشور داد، اهمیت قائلند و طعم آن‏ها را چشیده‏اند. حافظه‏ی تاریخی این ملت، نمی‏تواند آن دورانی را که این کشور بزرگ و این ملتِ تاریخی، بازیچه‏ی دستِ استعمارگران و بازیگران صهیونیست شده بود، فراموش کند؛ می‏خواستند اقتصاد او را، فرهنگ او را، دل مردم را، جهت زندگی مردم را، پوشش مردم را، عقاید مردم را، دست‏مایه‏ی بازی خودشان قرار بدهند؛ اهانتی از این بزرگتر به این ملت متصور نبود. فقر بود، تبعیض بود، زورگویی بود، ظلم بود؛ در عین حال، همه‏ی این‏ها با اهانت به مقدسات بود، با جهت‏گیری‏های ضد اسلامی و قرآنی و دینی بود؛ با کشاندن مرد و زن به سمت منجلاب فساد بود. حافظه‏ی این ملت، آن دوران را فراموش نخواهد کرد. اگر فرض کنیم در زمان حاضر، اکثر افراد ملت، آن دوران را با پوست و گوشتشان لمس نکرده‏اند- چون جوانند؛ البته ماها لمس کرده‏ایم- اما یک ملت چیزهایی را در ذهن و حافظه‏ی خود نگه می‏دارد و آن‏ها به معارف آن ملت، فهم آن ملت و بصیرت آن ملت تبدیل می‏شود. ملت این اصول را دوست دارد.

امروز ایران یک کشور آزاد است؛ با این مردم‏سالاری واضح- که مردم‏سالاری ما در دنیا بسیار کم‏نظیر است- با این ارتباط مستحکم بین مردم و مسئولان کشور؛ این ایران از نظر امریکایی‏ها، از نظر دولت امریکا و سیاستمداران امریکا یک کشور نامطلوب به حساب می‏آید؛ این نشان‏دهنده‏ی جهت‏گیری استکبار جهانی در مقابل حقایق موجود عالم است. البته امریکایی‏ها از این دشمنی سودی نبرده‏اند و بازهم نخواهند برد. ملت ایران روز به روز قوی‏تر می‏شود و ارزشهای انقلاب روز به روز برجسته‏تر و تازه‏تر می‏شود.

اعتماد به نفس، اعتماد به مسئولین کشور، اعتماد به دولت، همان چیزی است که دشمنان می‏خواهند نباشد. دشمنان می‏خواهند مردم به دولت- که مسئولیت اداره‏ی امور کشور را دارد- بی‏اعتماد باشند؛ سعی کنید این نقشه‏ی دشمن را خنثی کنید. من از دولت حمایت می‏کنم. از همه‏ی دولتهای بر سر کار و منتخب مردم حمایت کردم، بعد از این هم همین خواهد بود؛ از این دولت هم به طور خاص حمایت می‏کنم. این حمایت، بی‏دلیل و بی‏حساب و کتاب نیست. اولًا جایگاه دولت در نظام جمهوری اسلامی و در نظام سیاسی کشور ما جایگاه بسیار مهمی است، ثانیاً بیشترین مسئولیتها را دولت بر دوش دارد؛ بعد هم این جهت‏گیری‏های دینی و این ارزش‏گرایی انقلابی و اسلامی خیلی ارزش دارد. سخت‏کوشی، تلاش فراوان، ارتباط با مردم، سفرهای استانی، جهت‏گیری عدالت و زیّ مردمی؛ این‏ها خیلی قیمت دارد و من قدر این کارها را می‏دانم. من به خاطر این چیزها از دولت حمایت می‏کنم. البته این حمایت، حمایت بی‏حساب و کتاب نیست؛ توقعاتی هم در مقابلش از دولت دارم. اولین توقع من این است که به مسئولین دولتی می‏گویم خسته نشوند؛ اعتماد به خدا را از دست ندهند؛ به خدا اعتماد کنند و به این مردم اعتماد کنند؛ زیّ مردمی خودشان را حفظ کنند؛ در دام تجمل‏گرایی‏هایی که افرادی می‏افتند، نیفتند؛ مراقب و مواظب باشند؛ در مخاصمات جناحی وارد نشوند؛ وقتشان را با دعواهای سیاسی تلف نکنند؛ با همه‏ی وجود و با همه‏ی توان برای این مردم کار کنند؛ آنچه را که با مردم در میان می‏گذارند، به تحقق برسانند و دنبال کنند.

همین شعار انرژی هسته‏ای- که مردم ما در هر نقطه‏ی کشور و به هر مناسبتی آن را مطرح می‏کنند و یک خواست ملی را این‏طور در صحنه تجسم و عینیت می‏بخشند- نشان‏دهنده‏ی حضور آگاهانه‏ی مردم در صحنه است. حضور مردم در صحنه، معنایش این است که آحاد مردم- پیر و جوان، قشرهای مختلف، مرد و زن در هر نقطه‏ای از کشور- مسائل اساسی کشور را مسائل خودشان بدانند؛ مسائل علمی و پیشرفت علمی و فنی را مسئله‏ی اساسی خودشان به حساب آورند؛ پایبندی کشور و نظام و مسئولان به ارزشهای اساسی انقلاب را به عنوان یک خواست حقیقی خودشان همه جا مطرح و مطالبه کنند؛ این‏ها حضور مردم در صحنه است. حضور مردم در صحنه یعنی بی‏تفاوت نبودن؛ سرنوشت کشور را رها نکردن؛ بی‏رغبت نبودن نسبت به حوادثی که در کشور می‏گذرد؛ این معنای حضور در صحنه است.

از خداوند متعال مسئلت می‏کنم که شما را موفق کند؛ توفیقات الهی همچنان شامل حال سپاه پاسداران انقلاب اسلامی باشد و شما بتوانید همیشه در همه‏ی دورانها- چه در دورانی که خطری این کشور را تهدید بکند یا نکند- شاخصی برای امنیت، آسایش ملت ایران و حفاظت از ارزشهای انقلاب اسلامی باشید.

هیچ‏وقت در این کشور در طول سالهای گذشته، از دوران جوانی و نوجوانی ما، به یاد نداریم که در ماه رمضان، در مساجد کشور یا در مسجد گوهرشاد مشهد، مردم بیایند اعتکاف بکنند. در ایام البیض سه روزِ متعارف ماه رجب یا ماه شعبان، ما تعداد معدودی در قم دیده بودیم که اعتکاف می‏کردند؛ آن هم غالباً طلبه‏ها. در غیر آن معمول نبود. امروز در ایام اعتکاف، دانشگاهها و مساجد و سرتاسر کشور و مساجد جامع، مملو از معتکفین است؛ علاوه‏ی بر آن، در دهه‏ی آخر ماه رمضان، جمعیت عظیمی مشغول اعتکاف بودند. چه کسانی؟ پیرمردها؟ پیرزن‏ها؟ نه، همین جوانها، جوان‏ترین‏ها. این دیگر در دنیا نظیر ندارد. این نسل جوان امروز ماست. امروز گرایش به دین و ارزشهای انقلابی، وجه غالب جامعه است.

ملت ایران در طول این بیست و هفت سال پیش رفته است؛ موفق شده است. وضع امروز کشور ما قابل مقایسه با وضع بیست و هفت سال قبل نیست. جوانان ما، فضلای ما، روشن‏بینان و روشن‏فکران ما رشد کرده‏اند و پیش رفته‏اند؛ ملت ما، علی‏رغم همه‏ی بدخواهی‏ها و ملعنت‏هایی که دشمنان در تبلیغاتشان کرده‏اند، به مبانی انقلاب پایبندتر و علاقه‏مندتر شد، که نمونه‏اش را در همین انتخابات ریاست جمهوری دیدید؛ ملت به شعارها رأی داد: شعار عدالت‏طلبی، شعار خط امام، شعار پایبندی به ارزش‏های اسلامی؛ ملت دور این محورها جمع شدند. بحمد اللّه مسئولان هم توانستند خودشان را در عرصه‏ی حرکت، به مردم نشان دهند. امروز بحمد اللّه همت و حرکت مسئولان ما- مسئولان دولتی، نمایندگان مجلس- برای پیشرفت به سمت مبانی و ارزش‏های انقلاب ستودنی است؛ آن‏ها کار می‏کنند و حرفهایی را که گفته شده، به مرحله‏ی عمل نزدیک می‏کنند. برای یک ملت، چه از این بالاتر؛ و چه از این زیباتر و شیرین‏تر؟ بدخواهان جمهوری اسلامی هم همین مسائل را می‏بینند.

این وضع جدیدی که در کشور به وجود آمده است و تشکیل دولت و گرایشی که امروز در عموم مردم و در دولت‏مردان مشاهده می‏شود، این نوید را می‏تواند بدهد که اوضاع برای برگرداندن جهت‏گیری غلط، اوضاع مساعدی است؛ نه به این معنا که همه چیز از پیش قابل حدس قطعی باشد؛ بلکه بسته به این است که ما چه‏کار بکنیم، لیکن زمینه، زمینه‏ی مساعدی است؛ چون شعارهایی مطرح شده که منطبق با مبانی انقلاب بوده و مردم به این شعارها پاسخ داده‏اند؛ و من مکرر این را گفته‏ام. ما در انتخاباتی که چند ماه پیش گذراندیم، اکثریت قریب به اتفاق مردم، به ارزش‏های انقلاب رأی دادند؛ چه آن‏هایی که به آقای احمدی‏نژاد رأی دادند، چه آن‏هایی که به آقای هاشمی رفسنجانی رأی دادند؛ چون آقای هاشمی هم یکی از برجستگان انقلاب است؛ ایشان یک شخصیت انقلابی، روحانی و معمم است و بسیاری از کسانی که به ایشان رأی دادند، در واقع به همین ارزش‏ها رأی دادند. نباید تصور کرد که هفده میلیون به شعارهای آقای احمدی‏نژاد رأی دادند و ده میلیون دیگر رأی ندادند؛ قضیه این‏گونه نیست؛ بلکه اکثریت بزرگی از مردم در این انتخابات پایبندی خودشان را به دین، به ارزش‏های انقلاب، به دل‏بستگی‏های امام نشان دادند و دولتی هم بر این اساس تشکیل شده و همین شعارها را هم این دولت تکرار می‏کند و ادامه می‏دهد و حرکت می‏کند، مردم هم استقبال می‏کنند و با آغوش باز این حرف‏ها را می‏پذیرند. این، نشان‏دهنده‏ی یک زمینه‏ی بسیار خوبی است که ما باید از این زمینه استفاده کنیم. بنابراین، در وضع جدید، به نظر من پویایی، نشاط، انگیزه و نوآوری اعضای این مجموعه بایستی مضاعف بشود؛ نمی‏شود قبول کرد که ما یک مجموعه‏ی فرهنگی داریم که آن را به عنوان قرارگاه اصلی مسائل فرهنگی و کارزار فرهنگی قرار داده‏ایم- یک چنین کارزاری در همه‏ی ادوار و در همه‏ی کشورها اجتناب‏ناپذیر است- درعین‏حال، در این قرارگاهِ اصلی، بی‏نشاطی یا رکود یا عدم پیشرفت ملاحظه و مشاهده بشود؛ این را من اصلًا تصور نمی‏توانم بکنم.

مردم بایستی هوشمندانه و آگاهانه انتخاب کنند و در میان نامزدهای گوناگون، کسی را که احساس می‏کنند به این معیارها نزدیک است، برگزینند؛ این یک کار بزرگ است و کار شما مردم است. مردم باید با چشم باز در این صحنه‏ی مهم حاضر شوند و إن شاء اللّه خدای متعال کمک کند و دلهای مردم را هدایت کند تا فرد با کفایت، شجاع، بااخلاص، دارای روح مردمی، شاداب و بانشاط، مؤمن به هدفها و ارزشهای انقلاب، مؤمن به مردم، مؤمن به نیروی مردم و معتقد به حق مردم را انتخاب کنند؛ این مهم‏ترین بخش مشارکت عمومی مردم در امسال است. در همه چیز مشارکت عمومی مهم است، و این از جمله‏ی کلیدی‏ترین است.

در رأس کار باید کسانی قرار بگیرند که ایمانشان به اسلام و انقلاب و ارزشهای اسلامی و انقلابی در حد کافی باشد؛ در ارزشهای اسلام تردید نداشته باشند و توان و نشاط و قدرت تحرک و پیگیریشان متناسب بااین‏همه کاری باشد که جمهوری اسلامی دارد، تا إن شاء اللّه کشور جلو برود.

سالها این ملت در سختی‏های ناشی از سلطه‏ی بیگانه گذراند تا اینکه زمینه برای انقلاب اسلامی آماده شد. رهبری حکیم، پُرقدرت، با اراده و عزم راسخ و نافذ در همه‏ی دلها، در میان مردم به وجود آمد و وارد میدان شد؛ ملت هم تجربه پیدا کرده بودند؛ لذا انقلاب اسلامی شکل گرفت و این دفعه ترفند دشمن بی‏اثر ماند؛ چون ملت و رهبران در انقلاب اسلامی تجربه پیدا کرده بودند. در دوره‏ی مشروطه، رهبران و مردم نمی‏دانستند کمین بیگانگان با آمادگی‏های قبلی چقدر خطرناک است؛ لذا حصارهای خودشان را برچیدند و مهیای قبول حمله‏ی دشمن شدند؛ دشمن هم آمد و هر کار خواست، در این کشور کرد. این دفعه در انقلاب اسلامی، با استفاده‏ی از تجربه‏ی مشروطیت، هم ملت ما، هم رهبران روحانی ما و هم روشن‏فکران صادق ما فهمیدند که باید حصار معنوی- یعنی حصار ایمان، ارزشهای انقلابی و حصار بیداری- را در مقابل توطئه‏های دشمن محکم نگه دارند.

درس خواندن، پاک‏دامنی و پرهیزِ از سرگرمی‏های عاطل و باطل، جزو وظایف جوانهاست. البته من با سرگرمی و تفریح و شادی جوانها خیلی موافقم؛ اما بعضی از سرگرمی‏ها و تفریح‏های منحرف را دشمن به قصد غافل کردن ما و جوانان عمداً وارد جامعه‏ی ما می‏کند. این، مخصوص جامعه‏ی ما نیست؛ در خیلی جاهای دیگر هم این کار را می‏کنند. در یکی دو سال گذشته خبرهای متعددی داشتیم که در کشورهای مختلف آسیایی- مثل مالزی و چین و ...- و حتّی کشورهای اروپایی، سی‏دی‏هایی که به صورت قاچاق وارد کشورشان شده بود و آن‏ها برای جوانها گمراه‏کننده و مضر تشخیص داده بودند، جمع‏آوری و منهدم کردند. در واقع با این سی‏دی‏ها مثل مواد مخدر- که دوروبر این‏ها گشتن، برای جوانها گناه است- برخورد کردند. کسانی هم که این محصولات را قاچاق می‏کنند، غالباً صهیونیست‏های خبیث هستند؛ این‏ها عامل گمراهی و فساد جوانها در خیلی از کشورها، بخصوص در کشورهای اسلامی، و به‏طور ویژه در ایران هستند. چرا؟ چون از آینده‏ی ایران می‏ترسند. نمی‏خواهند ملت ایران به پیشرفت علمی و پیشرفت مدنی و پیشرفت اجتماعی‏ای برسد که برای بقیه‏ی کشورهای اسلامی الگو شود؛ کمااینکه حرکتهای اسلامی در کشورهای دیگر نشان می‏دهد که ملت ایران تا الآن هم الگو شده؛ منتها روزی که شما بتوانید قله‏های علم و ایمان و همزیستی‏های انسانی و اخلاقی را فتح کنید و جامعه‏ی پیشرفته‏ی عادلانه‏ی معنویِ برخوردار از ماده و معنا را به وجود آورید و ارزشهای انقلاب را نهادینه کنید، اسلحه‏ی دشمن بکلی از کار می‏افتد. می‏خواهند نگذارند شما به آنجا برسید.

سوم، ریشه‏دار کردن شناخت و باور به ارزشها و بنیانهای فکری انقلاب و نظام اسلامی. صرف اینکه ما در زمینه‏ی انقلاب و نظام، چیزهایی را کلیشه‏یی و شعاری تکرار کنیم، کافی نیست؛ باید نسبت به این شعارها در مردم باور حقیقی به وجود بیاید؛ این، کار رسانه‏ی ملی است.

ارزش این انقلاب از این جهت است که ایران را از سلطه‏ی قدرتهای مستکبر جهانی نجات داد. شما ببینید در دنیا زیاده‏خواهان و انحصارطلبان بین‏المللی با ملتها چه می‏کنند! همین‏ها بر این کشور، بر این ملت، بر نفت ما، بر فرهنگ ما، بر دولت ما و بر همه‏ی منابع انسانی و مالی ما مسلّط بودند. انقلاب دست این‏ها را قطع کرد؛ این‏ها را از این کشور بیرون راند و سلطه‏شان را از سر این ملت کم کرد. این، ارزش انقلاب ماست. قدر این انقلاب را بدانیم؛ آن را در مسیر خود حفظ نماییم و کمک کنیم به سمت اهداف والای خود پیش برود. همین اصول و مبانی و پایه‏هاست که آینده و سرنوشت و اقتصاد و فرهنگ و دین و دنیای ما را بهبود خواهد بخشید و زخمهای پیکر ایران عزیز و مظلوم را التیام خواهد داد.

جامعه‏ی ایرانی در افق این چشم‏انداز چنین ویژگی‏هایی خواهد داشت:
توسعه یافته، متناسب با مقتضیات فرهنگی، جغرافیایی و تاریخی خود، متکی بر اصول اخلاقی و ارزش‏های اسلامی، ملی و انقلابی، با تأکید بر مردم‏سالاری دینی، عدالت اجتماعی، آزادی‏های مشروع، حفظ کرامت و حقوق انسان‏ها و بهره‏مندی از امنیت اجتماعی و قضائی.

گردهمایی دفتر تحکیم وحدت برای این‏جانب خاطره‏انگیز است. آنچه در سالیان نخستین انقلاب در زیر این نام تحقق یافت، یکسره تأثیرگذار و در مواقعی تعیین‏کننده بود. این نام، فهرستی از ارزش‏های حقیقی انقلاب را در برابر چشم نگاه می‏دارد: پایبندی جوانانه و پرشور به مبانی نظری و عملی انقلاب، تشکیل صفوف مقدم در عملیاتی کردن آرزوهای امام بزرگوار در باره‏ی دانشجویان، تاباندن نور امید به افقهایی که بیگانگان برای تیره جلوه دادن آن می‏کوشیدند، افتخار و اعتزاز به مسلمانی و انقلابی بودن خویش و بالاخره سهیم شدن در تشکیل فهرست طولانی شهیدان انقلاب و جنگ تحمیلی. آن‏روز و امروز انگیزه‏های شناخته و ناشناخته‏ای همواره خواسته‏اند این عنصر فعال و مفید را از انقلاب و نظام اسلامی جدا کنند. مراکز قدرت استکباری نیز میل و اصرار خود را بر چنگ انداختن به ذهن و دل دانشجویان، امروزه آشکارتر از همیشه ابراز می‏دارد.

اوّلین هدف آن‏ها این است که ملت را نسبت به نظام اسلامی دلسرد و ناامید کنند؛ بیشترِ تبلیغات و شایعه‏پراکنی آن‏ها متوجّه به این هدف است. نقطه‏ی دومی که به آن امید بسته‏اند، این است که بتوانند اعتقادات و ایمان مردم را که موتور حرکت آن‏ها در گردنه‏های سخت بوده است، خاموش کنند و از مردم بگیرند. هدف سوم این است تا آنجایی که می‏توانند، کاری کنند که مشکلات معیشتی مردم- که دستگاه‏های اجرایی و مسئولان دولتی و غیره تلاش می‏کنند آن‏ها را برطرف کنند- حل نشود. از یک طرف با شایعه‏پراکنی و تبلیغات سوء علیه نظام و انقلاب و امام و ارزشهای انقلابی، مردم را بدبین و ناامید کنند؛ از طرف دیگر با تلاشهای گوناگون مانع از اصلاح امور مردم شوند و نگذارند مشکلات مردم برطرف گردد؛ از یک طرف هم هر ضعفی که در کشور وجود داشته باشد- و لو ضعفهایی که مدیران اجرایی و دولتها دارند- آن را به نظام اسلامی نسبت دهند.

این انقلاب بر پایه‏ی اصول مستحکمی بنا شد؛ هم اجرای عدالت را مورد نظر قرار داد، هم آزادی و استقلال را- که برای ملتها از مهم‏ترین ارزشهاست- مورد توجّه‏ قرار داد، هم معنویت و اخلاق را. این انقلاب، ترکیبی از عدالتخواهی و آزادی‏خواهی و مردم‏سالاری و معنویت و اخلاق است؛ منتها این عدالت را نباید با آن عدالت ادّعایی و موهومی که کمونیستها در شوروی سابق یا در کشورهای اقمارِ خود شعارش را می‏دادند، اشتباه کرد؛ این عدالتِ اسلامی است با تعریف خاص خود. همچنین آزادی در نظام جمهوری اسلامی را با آزادی غربی- که به معنای مهارگسیختگیِ صاحبان قدرت و سرمایه و همچنین به معنای بی‏بندوباری انسانها در هرگونه رفتار و عمل است- نباید اشتباه کرد. این آزادیِ اسلامی است؛ هم آزادی اجتماعی است، هم آزادی معنوی است و هم آزادی فردی با قید اسلامی و با فهم و هدایت و تعریف اسلام است. این معنویت و اخلاقی را هم که جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی جزو اصول خود قرار داده است، نباید با دین‏داری‏های متحجّر، بی‏منطق و ایستا در بسیاری از جوامع اشتباه کرد. آن دین‏داری‏ها، به‏ظاهر و در زبان دین‏دار، اما با ایستایی و تحجّر و عدم فهم مسیر سعادت برای جامعه و انسان همراه است. این پسوند اسلامی بعد از عدالت و آزادی و معنویت، بسیار پُرمعناست و باید به آن توجّه کرد.

رئیس‏جمهور محترم را به یاد خدا و اغتنام فرصت زودگذر و اخلاص در عمل توصیه می‏کنم؛ و قدردانی از ملت، و مراقبت از منافع ملی، و اولویت دادن به نیاز قشرهای مستضعف، و گرامی شمردن ارزشهای والای دین و انقلاب را به ایشان متذکّر می‏گردم و توفیق و هدایت و کمک الهی را برای ایشان و همه‏ی مسئولان کشور مسئلت می‏کنم.

چهار پنج سال قبل از این، در الجزائر انتخابات آزادی برگزار شد؛ اما تا دیدند این انتخابات به پیروزی چند نفری که آن‏ها را نمی‏پسندیدند، منتهی خواهد شد، سازماندهی و کمک کردند و یک کودتای نظامی به راه انداختند و مردم را سرکوب کردند. همه هم در دنیا اعتراف می‏کردند که آن انتخابات، آزاد بود؛ مظهری از مردم‏سالاری و به قول آن‏ها دمکراسی بود؛ اما درعین‏حال کوبیدند و سرکوب کردند! اگر کسی سؤال می‏کرد چرا سرکوب می‏کنید، برایش استدلالی مطرح می‏کردند: چون اسلام‏گراها سر کار می‏آیند و آن‏ها با نظرات ما در زمینه‏ی مسائل جهانی و دمکراسی مخالفند! یعنی برای خودشان پایه‏های اصولیِ فرهنگی و فکری را تعریف می‏کنند؛ به هیچ‏کس هم در دنیا اجازه نمی‏دهند که در این پایه‏ها مناقشه و خدشه‏ای کند و حرف مخالفی بزند؛ اما پایه‏های فکری شما و اصول و مبانی و ارزشها و دل‏بستگیهای مستحکم و اثبات‏شده‏ی فکری اسلامی را مورد مناقشه قرار می‏دهند و اگر بگویید چرا، اعتراض می‏کنند: چند قرائتی است؛ این یک قرائت است، آن هم یک قرائت است؛ لذا به پلورالیزم فرهنگی معتقد می‏شوند! اگر بگویید چرا، شما را به دُگم بودن و تحجّرگرایی متّهم می‏کنند که چرا شما با پلورالیزم فرهنگی مخالفید؛ در حالی که خودشان در زمینه‏ی تعریف منافع و مفاهیمی که این منافع بر آن مبتنی است، به‏هیچ‏وجه معتقد به پلورالیزم نیستند و آن را قبول نمی‏کنند! این‏هاست که بایستی جوان مسلمان و جوان دانشجو، از سر آگاهی نسبت به این اهداف و مطامع فکر کند، تصمیم بگیرد، حرف بزند و اقدام کند. عدّه‏ای به عنوان حرف نو، همان حرفها را به فارسی برمی‏گردانند و در باره‏اش حرف می‏زنند و مقاله می‏نویسند و همه‏ی ارزشهای یک انقلاب و پایه‏های مستحکم فکری یک ملت را مورد خدشه و مناقشه قرار می‏دهند. در حالی که این‏ها حرف نو نیست؛ این‏ها حرفهای شناخته‏شده است؛ منشأ این حرفها و انگیزه‏ی گویندگانشان هم معلوم است. کسانی که این فکر و فرهنگ را تولید کرده‏اند، برای همین مقصود بوده است که بر ملتها و کشورها و فرهنگهای دیگران مسلّط شوند. آیا این درست است که ما بیاییم حرف آن‏ها را ترجمه و تکرار کنیم؟!

امروز رادیوهای بیگانه همه‏ی تلاششان این است که اختلافات جناحی را مرتّب تشدید کنند. اگر کسی رادیوهای بیگانه را گوش کرده باشد برای ما تقریباً همه‏ی مضامین رادیوها را هر روز می‏آورند؛ می‏دانیم این‏ها چه کار می‏کنند و به شگرد تبلیغ آن‏ها آشنا باشد، خواهد دید همه‏ی تلاششان این است که جناحهای سیاسی را به جان هم بیندازند؛ کسانی را که متعلّق به انقلابند همه متعلّق به انقلابند؛ همه متعلّق به اسلامند؛ همه دلسوز این ملتند؛ همه دنبال امام عزیز و بزرگوارمان هستند و راه او را دنبال می‏کنند سعی می‏کنند به جان هم بیندازند و فاصله‏ی بین آن‏ها را زیاد کنند؛ اما متقابلًا فاصله‏ی بین جناحهای اسلامی را با افراد معدود مخالف و دشمن انقلاب و بی‏علاقه‏ی به نظام جمهوری اسلامی کمکند. من عکس این را به شما توصیه می‏کنم: من توصیه می‏کنم برادران مسلمان، برادران انقلابی، برادران معتقد به ارزشهای انقلاب، هرچه می‏توانند فاصله‏ی بین خودشان را کم کنند؛ باهم دوست و رفیق باشند؛ باهم همکار باشند؛ علیه یکدیگر جوسازی و فعالیت نکنند؛ اما فاصله را با دشمن‏ها زیاد کنند. این‏ها توصیه‏هایی است که علی‏رغم دشمنان این ملت، در دل جوانان جا گرفته است. هرجا ما این توصیه‏ها را کردیم، احساس کردیم و دیدیم و تجربه کردیم که این نسل جوان مؤمن، با دلهای‏ روشن و پاک و صافشان و با روحهای صمیمی‏شان، آن لُبّ مطلب را فهمیدند و به کار گرفتند و فوایدش برای کشور آشکار شد. اینجا نیز همین‏طور خواهد بود.

انقلاب، یک تحول بنیادین براساس یک سلسله ارزشهاست و یک حرکت به جلو محسوب می‏شود. آنچه در کشور ما واقع شد، انقلاب اسلامی است که تحوّل عظیمی در ارکان سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامعه و یک حرکت به جلو و یک اقدام به سمت پیشرفت این کشور و این ملت بود. البته در نظامی که براساس انقلاب به وجود آمد، ما از شرق و غرب الگو نگرفتیم. این نقطه‏ی بسیار مهمی است. ما نمی‏توانستیم از کسانی الگو بگیریم که نظامهای آن‏ها را غلط و برخلاف مصالح بشریت می‏دانستیم. بحث تعصّب مذهبی و دینی و جغرافیایی مطرح نبود؛ بحث این بود که پایه‏هایی که نظامهای شرقی کمونیستیِ آن روز بر آن‏ها بنا شده بود که امروز در دنیا دیگر چنین هویّتی وجود ندارد همچنین پایه‏هایی که نظامهای غربی بر آن‏ها بنا شده بود، پایه‏های غلطی بود؛ لذا ما نمی‏توانستیم و نمی‏خواستیم از آن‏ها الگو بگیریم. الگوی ما ارزشهای دیگری بود که به مقداری از آن ارزشها اشاره کردم.
اما چرا از آن دو رژیم جهانی رژیم شرقیِ کمونیستی و رژیم غربیِ سرمایه‏داری الگو نگرفتیم؟ چون رژیمهای باطلی بودند. رژیمهای کمونیست، رژیمهای مستبدی بودند که با شعار حکومت مردمی سرِ کار آمده بودند؛ اما اشرافی هم بودند! بااینکه دم از ضدّیت با اشرافیگری می‏زدند، اما عملًا حکومتهای اشرافی بودند. از لحاظ استبداد، در نهایت درجه‏ی استبداد بودند و حاکمیت مطلق دولت بر اقتصاد، بر فرهنگ، بر سیاست و بر فعالیتهای گوناگون اجتماعی و غیره به چشم می‏خورد! در رژیمهای شرقی، مردم هیچ‏کاره‏ی محض بودند. بنده از نزدیک رفته بودم و این کشورها را در اواخر عمرشان دیده بودم. حتی در رأس بعضی از کشورهای عقب افتاده و فقیرشان هم یک رژیم به اصطلاح و به قول خودشان کارگری سرِ کار بود؛ اما همان رفتارهای اشرافیگری و همان کارهای غلطِ دربارهای قدیم را تکرار می‏کردند! نه انتخاباتی در این کشورها بود، نه رأی مردمی در کار بود؛ اما به خودشان دمکراتیک هم می‏گفتند و ادّعای مردمی بودن می‏کردند! مردم هیچ‏کاره‏ی محض بودند: از لحاظ اقتصادی، صددرصد وابسته‏ی به دولت؛ از لحاظ کارهای فرهنگی، صددرصد وابسته‏ی به دولت! معلوم بود که چنین رژیمهایی محکوم به فنا بود. البته چون شعارهاشان، شعارهایشان برّاق و جذّابی بود، توانستند در اطراف دنیا جوانانی را به سمت خودشان جذب کنند و حکومتهایی تشکیل دهند؛ اما دیگر نمی‏توانستند عمری بکنند. دیدید آخرش هم به کجا رسیدند؛ بعد از چند ده سال به‏کلّی زایل شدند. طبیعی بود که آن رژیمها برای ما قابل الگو گرفتن نبود. آن روزی که انقلاب ما پیروز شد یعنی بیست و یک سال قبل از این هیچ انقلابی در دنیا وجود نداشت که وقتی پیروز می‏شد، به همین حکومت شرقی یا مارکسیستی و یا سوسیالیستی که مرتبه‏ی رقیق‏ترش بود گرایش نداشته باشد؛ لیکن اسلام و ملت ایران و رهبر این ملت آن را رد کردند و قبول نداشتند و کنار گذاشتند.
از غرب هم نمی‏خواستیم و نمی‏توانستیم الگو بگیریم؛ چون غرب چیزهایی داشت، اما به قیمتِ نداشتن چیزهای مهم‏تری. در غرب، علم بود، اما اخلاق نبود؛ ثروت بود، اما عدالت نبود؛ فناوری پیشرفته بود، اما همراه با تخریب طبیعت و اسارت انسان؛ اسم دمکراسی و مردم‏سالاری بود، اما در حقیقت سرمایه‏سالاری بود، نه مردم‏سالاری؛ امروز هم همین‏طور است. این مطلبی که عرض می‏کنم، ادّعای من نیست. من از قول فلان نویسنده‏ی مسلمانِ متعصّب نقل نمی‏کنم؛ از قول خود غربی‏ها نقل می‏کنم. امروز در کشورهای غربی و در خود امریکا، آن چیزی که به نام دمکراسی و انتخابات وجود دارد، صورت انتخابات است. باطن آن، حاکمیت سرمایه است. من مایل نیستم که از نویسندگان و کتابهایشان اسم بیاورم؛ اما خود نویسندگان امریکایی تشریح می‏کنند و می‏نویسند که انتخابات شهرداری‏ها، انتخابات نمایندگی مجلس و انتخابات ریاست جمهوری، با چه سازوکاری انجام می‏گیرد. اگر کسی نگاه کند، خواهد دید که در آنجا، آراء مردم تقریباً هیچ نقشی ندارد و آنچه که حرف اوّل و آخر را می‏زند، پول و سرمایه‏داری و شیوه‏های تبلیغاتیِ مدرن و همراه با فریب و جذاب از نظر آحاد مردم سطحی‏نگر است! اسم دمکراسی هست، اما باطن دمکراسی مطلقاً نیست. پیشرفتهای علمی در غرب بود، اما این پیشرفتهای علمی وسیله‏ای برای استثمار ملتهای دیگر شده بود. غربی‏ها به مجرّد اینکه یک قدرت علمی پیدا کردند، آن را به قدرت سیاسی و اقتصادی تبدیل نمودند و به طرف شرق و غرب دنیا راه افتادند. هرجا کشوری ممکن بود رویش دست بگذارند و آن را استثمار کنند، بی‏دریغ کردند. هرجا نکردند، ممکنشان نشد! در غرب، آزادی بود، اما آزادی همراه با ظلم و بی‏بندوباری و افسارگسیختگی. روزنامه‏ها در غرب آزادند و همه چیز می‏نویسند؛ اما روزنامه‏ها در غرب متعلّق به چه کسانی هستند؟ مگر متعلّق به مردمند؟! اینکه امر واضحی است؛ بروند نگاه کنند. شما در همه‏ی اروپا و امریکا یک روزنامه‏ی قابل ذکر نشان دهید که متعلّق به سرمایه‏داران نباشد! پس روزنامه که آزاد است، یعنی آزادی سرمایه‏دار که حرف خودش را بزند؛ هرکس را می‏خواهد، خراب کند؛ هرکس را می‏خواهد، بزرگ کند؛ به هر طرف می‏خواهد، افکار عمومی را بکشد! اینکه آزادی نشد. اگر یک نفر پیدا شد و علیه صهیونیسم حرف زد مثل آن آقای فرانسوی
که چند جلد کتاب علیه صهیونیستها نوشت و گفت اینکه می‏گویند یهودیان را در کوره‏های آدم‏سوزی سوزاندند، واقعیت ندارد طور دیگری با او رفتار می‏کنند! اگر کسی وابسته‏ی به سرمایه‏داران نباشد و مراکز قدرت سرمایه‏داری نباشد، نه حرفش زده می‏شود، نه صدایش به گوش کسی می‏رسد و نه آزادی بیان دارد! آری؛ سرمایه‏داران آزادند که به‏وسیله‏ی روزنامه‏ها و رادیوها و تلویزیون‏های خودشان، هرچه را که دلشان می‏خواهد، بگویند! این آزادی، ارزش نیست؛ این آزادی، ضدّ ارزش است. مردم را به بی‏بندوباری و به بی‏ایمانی بکشند؛ هرجا می‏خواهند، جنگ درست کنند؛ هرجا می‏خواهند، صلح تحمیلی درست کنند؛ هرجا می‏خواهند، اسلحه بفروشند. آزادی یعنی این!
طبیعی بود که برای ملتی که با جانِ خود و عزیزانش قیام کرده بود و در رأسش یک عالم ربّانی و جانشین پیامبران قرار داشت. نظام غربی نمی‏توانست الگو باشد. پس، ما الگو را نه از رژیمهای شرقی و نه از رژیم‏های غربی گرفتیم؛ ما الگو را از اسلام گرفتیم و مردم ما بر اثر آشنایی با اسلام، نظام اسلامی را انتخاب کردند. مردم ما کتابهای اسلامی خوانده بودند؛ با روایات آشنا بودند؛ با قرآن آشنا بودند؛ پای منابر نشسته بودند. در این دهه‏های اخیر، روشن‏فکران مذهبی از علما، روحانیون، فضلا و دانشگاهیان کارهای زیادی کرده بودند. برای مردم یک سلسله ارزشها جاافتاده بود و دنبال آن‏ها بودند. در محیط رژیم گذشته هرچه نگاه می‏کردند، از این ارزشها خبری نبود. انقلاب برای دستیابی به آن ارزشها بود. و اما این ارزشها چیست؟ من در اینجا تعدادی از این ارزشها را عرض می‏کنم. البته اگر بخواهیم این ارزشها را در یک‏کلمه بیان کنیم، من عرض می‏کنم اسلام؛ اما اسلام یک کلمه‏ی، مجمل است و تفاصیل گوناگونی از آن می‏شود. ملت ما به دنبال ارزشهایی بود که همه‏اش در داخل اسلام هست و من به بخشی از آن‏ها اشاره می‏کنم:
ارزش اول، ایمان است. مردم از هُرهُری‏مسلکی و بی‏بندوباری و بی‏ایمانی بیزار و ناراضی بودند و می‏خواستند دلشان به ایمانی قرص باشد. ارزش بعدی، عدالت است. مردم می‏دیدند که جامعه، جامعه‏ی غیر عادلانه‏ای است. بی‏دریغ از بالا تا پایین ظلم می‏کردند؛ خودشان هم به خودشان ظلم می‏کردند. در داخل رژیم طاغوت، آنجا هم نسبت به همدیگر ظلم و بی‏عدالتی روا می‏داشتند؛ به مردم هم بی‏نهایت ظلم می‏شد. در قضاوت ظلم می‏شد، در تقسیم ثروت ظلم می‏شد، در کار ظلم می‏شد، به شهرهای دور دست ظلم می‏شد، به آدم‏های ضعیف ظلم می‏شد. همه جا ظلم محسوس بود و انسان با پوست و گوشتِ خودش ظلم را حس می‏کرد. مردم به دنبال عدالت و رفع شکاف طبقاتی و رفع فقر بودند. این هم یکی از ارزشهایی بود که مردم دنبالش بودند. این مقوله‏ی دیگری غیر از عدالت است. در جامعه، کسی یا مجموعه‏ای در اوج غنا و برخورداری؛ اما یک عدّه‏ی دیگر از اوّلیات زندگی محروم. این چیزی است که هرکسی از آن مشمئز می‏شود و آن را نمی‏پسندد. مردم به دنبال رفع شکاف طبقاتی و نزدیک کردن فاصله‏ها بودند. ما مثل کمونیستها ادّعا نمی‏کردیم که همه بیایند نان‏خور دولت شوند و ما به همه حقوق مساوی بدهیم؛ نه. اما شکاف طبقاتی به این صورت و با این عمق، برای مردم و انقلابیون مسلمان و برای رهبر آن‏ها قابل قبول نبود.
رژیم طاغوت و رژیمهای قبل از آن در ایران، مردمی نبودند. مردم هیچ‏کاره بودند. یک نفر به کمک انگلیس‏ها آمده بود، در تهران کودتا کرده بود و خودش را پادشاه نامیده بود. بعد هم که خواست از ایران برود یعنی خواستند او را ببرند؛ چون پیر شده بود و به‏دردشان نمی‏خورد پسرش را جانشین خودش کرد! آخر این پسر کیست و چیست؟! پس مردم چه‏کاره‏اند و رأی آن‏ها چیست؟! این‏ها اصلًا مطرح نبود. قبل از آن‏ها هم قاجاریه بودند. یک فاسد می‏مرد، یک فاسد دیگر به جای خودش می‏گذاشت. مردم در اداره و تعیین حکومت، هیچ‏کاره‏ی محض بودند. مردم این را نمی‏پسندیدند. مردم می‏خواستند که حکومت متعلّق به آن‏ها باشد؛ برخاسته‏ی از آن‏ها باشد؛ رأی آن‏ها در آن اثر داشته باشد.
ارزش بعدی، دین‏داری است. مردم می‏خواستند متدیّن باشند. آن رژیم گذشته در همه جا در محیط جامعه، در سربازخانه، در دانشگاه و در مدرسه سعی می‏کرد مردم را به بی‏دینی سوق دهد؛ اما مردم نمی‏خواستند. مردم متدیّن بودند. مردم نشان دادند که ایمان و اعتقاد به اسلام، تا اعماق جان آن‏ها نفوذ دارد.
ارزش دیگر، دوری از اسراف و تجمّل در سطح زمامداران است. البته تجمّل و اسراف در همه جا بد است؛ اما آن چیزی که مردم را وادار می‏کرد که نسبت به این قضیه حسّاسیت نشان دهند، رفتارهای مسرفانه و متجمّلانه و ولخرجیها با مال مردم در سطح حکومت بود. این از آن چیزهایی بود که مردم نمی‏خواستند. نظام اسلامی بر اساس این ارزش به وجود آمد که چنین چیزی نباشد.
ارزش دیگر، سلامت دینی و اخلاقی زمامداران است. مردم می‏خواستند کسانی که در رأس جامعه‏اند، متدیّن باشند؛ فاسد نباشند؛ اخلاقشان فاسد نباشد؛ رفتارشان فاسد نباشد؛ خودشان فاسد نباشند؛ دوروبری‏هایشان فاسد نباشند، که آن روز بودند!
رواج اخلاق فاضله، یکی دیگر از ارزشها بود. مردم مایل بودند که اخلاق نیک و خلقیّات اسلامیِ پسندیده در بین آن‏ها شیوع پیدا کند و برادری، محبت، همکاری، صبر، اغماض، بخشش، دستگیری از ضعفا و کمک به ضعفا و گفتن حق بین آن‏ها رایج شود.
آزادی فکر و بیان هم یکی از ارزشهای انقلاب بود. مردم می‏خواستند آزادانه فکر کنند. آن روز، آزادی فکر، آزادی بیان و آزادی تصمیم‏گیری هم نبود. مردم این را نمی‏خواستند؛ می‏خواستند این آزادیها باشد.
یکی دیگر از ارزشها، استقلال سیاسی و اقتصادی و فرهنگی است. مردم می‏خواستند که این کشور از لحاظ سیاسی، محکوم فلان رژیم اروپایی یا امریکا نباشد؛ از لحاظ اقتصادی، اقتصادش وابسته‏ی به کمپانیهای جهانی نباشد که هر کاری می‏خواهند، با این کشور بکنند. از لحاظ فرهنگی، با فرهنگ عمیق و غنی‏ای که دارد، کورکورانه تابع و دنباله‏روِ فرهنگ بیگانه نباشد.
ارزشها که می‏گوییم، یعنی دین، ایمان، استقلال سیاسی، استقلال اقتصادی، استقلال فرهنگی، آزادی فکر، رواج اخلاق فاضله، حکومت مردمی، حکومت صالح و انسانهای برخوردار از دین و تقوا در رأس کارها. ابزار تحقق این خواسته‏ها چه بود؟ روح ایمان و جهاد و فداکاری و ایثار همین مردم مؤمن. آن چیزی که توانست این بنای رفیع و این بنای اسلامی را بعد از قرنها در این مملکت استوار کند، چه بود؟ آن عبارت بود از اینکه ارزشهایی از این قبیل که عرض کردیم پایه‏ی بنای نظام جدید باشد و زندگی نوینی در این منطقه از عالم براساس این ارزشها به وجود آید. برای این‏ها مردم فداکاری کردند و جان خود و فرزندانشان را در معرض جهاد فی سبیل الله و شهادت قرار دادند و بسیاری هم شهید شدند. مردم می‏دانستند چه می‏خواهند؛ مردم دنبال این ارزشها بودند. من بعداً عرض خواهم کرد که همه‏ی این ارزشها در جامعه قابل تحقّق است و آنچه به‏وسیله‏ی نظام اسلامی به وجود آمد، آن مقداری بود که هیچ‏کس گمان آن را هم نداشت و تصوّر آن را هم نمی‏کرد.
البته ما امروز چون خودمان را با وضعیت مطلوب مقایسه می‏کنیم، بسیار عقبیم؛ اما اگر با آن وضعیتی که در آن روز بود، با آن وضعیتی که در جاهای دیگر بود، مقایسه کنیم، آن‏وقت می‏بینیم که این نظام بسیار با توفیق توانست در این میدان حرکت کند و این انقلاب حقیقتاً کارآیی نشان داد و مردم همین را می‏خواستند. آن‏وقت بروند بنشینند بگویند که مردم نمی‏دانستند چه می‏خواهند! نخیر؛ مردم می‏دانستند. مردم اسلام را می‏خواستند. اسلام، فقط نماز خواندن و سجده کردن نیست آن‏ها هم جزو اسلام است اسلام یعنی بنای یک نظام اجتماعی و یک زندگی عمومی برای یک ملت، بر پایه‏های مستحکمی که می‏تواند سعادت دنیا و آخرت آن‏ها را تأمین کند. می‏تواند علم و پیشرفت و صنعت و ثروت و رفاه و عزّت بین‏المللی و همه چیز را برای آن‏ها فراهم کند. مردم دنبال این بودند.
کسانی که خودشان اسلام را نه می‏شناختند و نه تهِ دلشان چنان اسلامی را می‏خواستند؛ حد اقلش این بود که جرأت نمی‏کردند به رژیمهای طاغوتی غربی پشت کنند یا بی‏اعتنایی کنند؛ امروز می‏نشینند و این طرف آن طرف می‏گویند که مردم در رفراندوم جمهوری اسلامی نمی‏دانستند چه می‏خواهند! چطور نمی‏دانستند چه می‏خواهند؟! مردم اگر نمی‏دانستند، چگونه هشت سال جنگ تحمیلی را با فداکاریهای خودشان پیش بردند؟! چیزی را که نمی‏دانند، چطور برایش فداکاری می‏کنند؟! مردم خوب می‏دانستند چه می‏خواهند؛ امروز هم خوب می‏دانند چه می‏خواهند.
این ارزشهایی که در جامعه هست و پایه‏ی نظام اسلامی است، باید اوّلًا یکجا پذیرفته شود. اگر بعضی از این‏ها را قبول داشته باشیم، بعضیها را قبول نداشته باشیم، کار ناقص است. اگر به بعضی اهمیت دهیم، به بعضی اهمیت ندهیم، مقصود حاصل نخواهد شد. ثانیاً خود انقلاب، حرکت و تحوّل و رفتن به جلوست. بر پایه‏ی این ارزشها جامعه باید حرکت کند، تحوّل پیدا کند و به جلو برود. باید روز به روز روشهای غلط را اصلاح کند و یک‏قدم جدید بردارد تا بتواند به نتیجه برسد.
عزیزان من! انقلاب یک امر دفعی نیست؛ یک امر تدریجی است. یک مرحله‏ی انقلاب که تغییر نظام سیاسی است، دفعی است؛ اما در طول زمان، انقلاب باید تحقّق پیدا کند. این تحقّق چگونه است؟ این تحقّق به آن است که آن بخشهایی که عقب مانده و تحوّل پیدا نکرده است، تحوّل پیدا کند و روز به روز راههای جدید، کارهای جدید، فکرهای جدید و روشهای جدید، در چارچوب و بر پایه‏ی آن ارزشها در جامعه به وجود بیاید و پیش برود، تا آن ملت بتواند با نشاط و با قدرت به سمت هدفِ خودش حرکت کند. برگشت، غلط است؛ عقبگرد، خسارت است؛ اما ایستادن هم غلط است؛ باید حرکت کرد و به جلو رفت.
و اما این پیشرفتها در کجاست؟ این تحوّلی که می‏گوییم باید به وجود بیاید و این حرکت به جلو در کجاست؟ در همه‏ی مناطق مربوط به زندگی جامعه. قوانین، تحوّل پیدا می‏کند و باید روز به روز بهتر و کامل‏تر شود. در فرهنگ و در اخلاق عمومی مردم، روز به روز بایستی تحوّل صورت گیرد و پیشرفت حاصل گردد. در نظام علمی و آموزشی کشور، در فعالیّتهای اقتصادی، در هنر، در امور حکومت و اداره‏ی کشور، حتی در حوزه‏های علمیّه، بایستی انسانهای بافکر و شجاع و روشن‏بین، روز به روز روشهای جدید، کارهای جدید، فکرهای جدید و آرمان‏های جدید را دنبال کنند. اساس، همان ارزشهاست. در چارچوب همان ارزشها پیش بروند و تحوّلات را به وجود آورند. آن وقت انقلاب، یک انقلاب کامل و روز به روز می‏شود و تمام شدنی هم نیست. این تکامل، تمام شدنی هم نیست؛ یعنی هر ده سال، بیست سال یک‏بار، اگر انسان به کشور نگاه کند، خواهد دید که در بخشهای مختلف، پیشرفت و ترقّی ایجاد شده است.
پس، سه عنصر در اینجا لازم شد. دلم می‏خواهد که جوانان بیشتر به این نکات توجّه کنند. بخصوص عناصری که در زمینه‏ی فعّالیتهای سیاسی تأثیرگذارند، درست توجّه کنند. سه عنصر در اینجا اساسی است: یکی اینکه ارزشهایی که انقلاب براساس آن‏ها پدید آمده است، مورد توجّه باشد و به شدّت از آن‏ها حراست شود. دوم اینکه این ارزشها را باهم ببینند. این‏طور نباشد که یکی به استقلال سیاسی و فرهنگی و اقتصادی توجه کند، اما به دین‏داری توجّه نکند؛ یا به دین‏داری توجّه کند، اما به آزادی فکر توجّه نکند؛ یا به آزادی فکر و بیان توجّه کند، به حفظ دین و ایمان مردم توجه نکند. اگر این‏طور باشد، کار ناقص انجام می‏گیرد. باید به همه‏ی مجموعه ارزشها توجّه شود. بالاتر از همه، دستگاه‏های حکومتی هستند که باید به تمام این ارزشها توجّه کنند و همه‏ی آن‏ها را مورد حفاظت و حراست قرار دهند. عنصر سوم، حرکت به جلو است. رکود و سکون و سکوت موجب می‏شود که جمود و تحجّر و کهنگی به وجود آید و ارزشها کارآیی خودش را از دست بدهد. کهنگی، دنباله‏اش ویرانی است. اگر بخواهند کهنگی به وجود نیاید، باید پیشرفت و حرکت به جلو باشد. این حرکت به جلو، همانی است که من در روز تاسوعا از آن به «اصلاحات انقلابی» تعبیر کردم. اگر اصلاحات، پیشرفت و نوآوری براساس ارزشهای انقلاب نباشد، جامعه دچار ناکامی خواهد شد. این، آن اصول اساسی است. به ارزشها توجّه کنیم؛ در ارزشها تبعیض قائل نشویم، در چارچوب ارزشها تحوّل و حرکت به جلو را با جدّیت تمام دنبال کنیم.
البته به‏طور طبیعی در جامعه کسانی هستند که به بعضی از این سه رکن توجّه می‏کنند، اما به بعضی دیگر توجه نمی‏کنند. بعضی افراد هستند به ارزشها توجّه می‏کنند، اما به پیشرفت و تحوّل توجه پیدا نمی‏کنند. بعضی هم بعکس، به تحوّل و پیشرفت توجّه پیدا می‏کنند از تغییر و نوآوری صحبت می‏کنند اما به رعایت ارزشها توجّه لازم را نمی‏کنند. نه اینکه قبول ندارند قبول هم دارند اما مسأله‏ی اوّلشان، مسأله‏ی ارزشها نمی‏شود؛ مسأله‏ی پیشرفت و تغییر و تحوّل می‏شود. یک عده هم بعکس، نه اینکه به تحوّل عقیده نداشته باشند، اما مسأله‏ی اوّلشان حفظ ارزشهاست. در زمینه‏ی ارزشها، یکی به مسأله‏ی تدیّن و ایمان مردم بیشتر توجّه پیدا می‏کند؛ یکی به مسأله‏ی استقلال کشور از کمند تصرّف قدرتها بیشتر توجّه می‏کند؛ یکی به مسأله‏ی آزادی توجّه بیشتری پیدا می‏کند؛ یکی به مسأله‏ی اخلاق توجّه بیشتری پیدا می‏کند. البته این امری طبیعی است که اشکالی هم ندارد. بهترش این است که همه به همه‏ی اجزا توجّه کنند؛ اما اگر یک عدّه به یک بخش توجّه پیدا کردند، یک عده به یک بخش دیگر توجّه پیدا کردند؛ بسیار خوب، این‏ها می‏توانند مکمّل هم باشند. کسانی که در جامعه به ارزشها اهمیت می‏دهند، این‏ها مکمّل کسانی هستند که به تحوّل و پیشرفت اهمیت می‏دهند. کسانی که به تحوّل و پیشرفت اهمیت می‏دهند، مکمّل کسانی شوند که به ارزشها توجّه پیدا می‏کنند.
البته اختلاف به وجود می‏آید، اما این اختلاف مهم نیست. ممکن است کسانی که به ارزشها بیشتر توجّه دارند، به کسانی که به تحوّل بیشتر توجه دارند، بتازند که شما به ارزشها بی‏اعتنایی و بی‏احترامی می‏کنید؛ یا آن کسانی که به تحوّل اهمیت بیشتری می‏دهند، به کسانی که به تحوّل کمتر توجّه می‏کنند، ولی به ارزشها توجّه بیشتری می‏کنند، بگویند شما به پیشرفت و ترقّی و به جلو رفتن اعتنایی ندارید و ایستایی را ترویج می‏کنید. این‏ها در جامعه هست و یا ممکن است پیش بیاید؛ اما اشکالی ندارد و مهم نیست. باید همدیگر را تحمل و قبول کنند. وقتی‏که اساس را که ارزشها و حرکت در چارچوب این ارزشهاست همه به‏طور کلّی قبول دارند، اینکه حالا یک عدّه کمتر به یک بخش توجّه می‏کنند و بیشتر به بخش دیگر توجّه می‏کنند، چندان اهمیتی پیدا نمی‏کند. دعوا نباید بشود.
مرزی که بین این‏ها وجود دارد، یک مرز واقعی و یک مرز تعیین‏کننده نیست. می‏توانند باهم یک وحدت عمومی را تشکیل دهید؛ هویّت کلّی جامعه‏ی اسلامی و انقلابی را تشکیل دهند و در
واقع مثل دو «جناح» عمل کنند. دو جناح، یعنی دو بال یک پرنده. اگر هر دو بال یک پرنده خوب حرکت کند، پرنده بالا و پیش خواهد رفت. کسانی که پایبند به ارزشهایند، اگر این پایبندی را خوب حفظ کنند البته به تحوّل هم بی‏اعتنا نباشند کسانی هم که پایبند و دل‏بسته‏ی تحوّل و پیشرفت و رو به جلو رفتن و تغییر و تبدیلند، اگر این را حفظ کنند البته به ارزشها هم توجّه داشته باشند جامعه از هر دو سود خواهد برد و هر دو جناح به نفع جامعه عمل خواهند کرد و در واقع انقلاب را تکمیل می‏کنند و پیشرفت را در سایه‏ی ارزشها تحقّق می‏بخشند و می‏توانند خوب باشند.
البته آن چیزی که می‏تواند همه‏ی این ارزشها را مورد نظر قرار دهد و در همه‏ی زمینه‏ها پیشرفت را شامل حال همه‏ی آن‏ها کند، چیزی است که در قانون اساسی و در فقه ما پیش‏بینی شده است و آن این است که یک فقیه عادلِ زمان‏شناسی در جامعه حضور داشته باشد که انگشت اشاره و هدایت او بتواند کارها را پیش ببرد.
چرا فقیه باشد؟ برای اینکه ارزشهای دین و ارزشهای اسلامی را بشناسد. بعضی ممکن است آدم‏های خوبی باشند، اما بادین آشنا نباشند و نتوانند آنچه را که مفاد قرآن و سنّت و حدیث و مفاهیم دینی است، درست درک کنند. ممکن است اشتباه کنند و غرضی هم نداشته باشند. پس، باید فقیه باشد.
چرا باید عادل باشد؟ برای اینکه اگر او از وظیفه تخلّف کند، ضمانت اجرا از دست خواهد رفت. او اگر به فکر خودش باشد، به فکر دنیای خودش باشد، به فکر کامجویی خودش باشد، به فکر قدرت‏طلبی باشد، به فکر حفظ مسند باشد، آن‏وقت آن ضمانت لازم برای سلامت این نظام باقی نخواهد ماند. لذا اگر از عدالت افتاد، بدون اینکه لازم باشد کسی او را عزل کند، خودش معزول است.
چرا زمان‏شناس باشد؟ برای اینکه اگر زمان‏شناس نباشد و دنیا را نشناسد، فریب خواهد خورد. باید زمان‏شناس باشد، تا دشمن را بشناسد، تا حیله‏ها و ترفندها را بشناسد، تا بتواند در مقابل ترفندها آنچه را که لازمه‏ی وظیفه و مسئولیت اوست، آن را تدارک ببیند و انجام دهد. این سازوکارهای لازم، در قانون اساسی پیش‏بینی شده است. این آن چیزی است که مطلوب است.
البته امروز در نظام اجتماعی ما، آن جناحهایی که من عرض کردم که بعضی بیشتر به ارزشها توجّه می‏کنند، بعضی به تحوّل و پیشرفت توجّه می‏کنند همدیگر را کمتر تحمّل می‏کنند! اگر همدیگر را بیشتر از آنچه که امروز تحمّل می‏کنند، تحمّل کنند، وجود دو جناح نه فقط مضر نیست، بلکه مفید هم هست. می‏توانند به هم کمک کنند و مکمّل یکدیگر باشند. مطلوب این است که همه به همه‏ی اجزای لازم توجّه داشته باشند و عمل کنند. اما اگر هم نشد و عدّه‏ای به این بخش، عدّه‏ای هم به آن بخش توجّه کردند، لااقل با یکدیگر دشمنی نکنند.
خطرهایی در اینجا وجود دارد. مهم این است که به خطرها توجّه شود. هر دو طرف قضیه را خطرهایی تهدید می‏کند. آن‏هایی که به ارزشها توجّه می‏کنند و تحوّل و تغییر و پیشرفت را ندیده می‏گیرند، خطر تحجر تهدیدشان می‏کند؛ باید مراقب باشند. آن‏هایی که به تحوّل و تغییر توجّه می‏کنند و ارزشها را در درجه‏ی اول قرار نمی‏دهند، خطر انحراف برایشان وجود دارد؛ این‏ها هم باید مراقب باشند. هر دو طرف باید مواظب باشند. مبادا گروه اوّل دچار جمود و تحجّر شود. مبادا گروه دوم دچار انحراف و زمینه‏سازی برای دشمن و مخالفان اساس ارزشها شود. اگر دو گروه این توجه را داشته باشند، آن‏وقت جامعه می‏تواند جامعه‏ای باشد که با همان وحدتی که مورد نظر و لازم است، زندگی خودش را به سمت تکامل و تعالی‏ای که اسلام برای او در نظر گرفته، پیش ببرد.
پس یک خطر، عبارت شد از اینکه دو جناح و دو طرف، خودشان غفلت کنند و دچار خطر شوند. اما خطر بزرگتر از این هم وجود دارد. آن چیست؟ آن خطرِ نفوذ است. از هر دو طرف ممکن است افرادی نفوذ کنند. گاهی یک دشمن از هر دو طرف نفوذ می‏کند: از آن طرف به عنوان ارزش‏گرایی می‏آید و با هرگونه تحوّلی مخالفت می‏کند؛ حتی با راههای رفته هم مخالفت می‏کند و می‏خواهد حرکت انقلابی را برگرداند. از این خطرناک‏تر، این طرف قضیه است؛ به عنوان تغییر و تحوّل و پیشرفت، کسانی بیایند که با اساس ارزشها و با اصل اسلام و با اصل تدیّن مردم و با اصل عدالت اجتماعی مخالفند؛ دچار همان سرمایه‏سالاری غربی‏اند؛ دنبال کیسه دوختن‏اند؛ با اصل رفع تبعیض طبقاتی مخالفند؛ با نام دین هم مخالفند، و لو به زبان نیاورند! این‏ها به نام تحوّل، به نام تغییر، به نام پیشرفت، به نام اصلاح، بیایند وارد میدان شوند و میدان‏داری کنند. این‏ها ممکن است در بدنه‏ی اقتصادی جامعه نفوذ کنند. اگر این‏گونه آدم‏های بیگانه و غریبه در بدنه‏ی اقتصادی جامعه نفوذ کنند، البته خطرناک است؛ چون اقتصاد و مال و ثروت در جامعه مهم است و باید دست انسانهای امین باشد. اما از آن خطرناک‏تر این است که بیایند در مراکز فرهنگی نفوذ کنند؛ ذهن مردم، ایمان مردم، باورهای مردم، خط سیر صحیح مردم را قبضه کنند و در اختیار بگیرند. همان چیزی اتفاق بیفتد که در صحنه‏ی مطبوعات و صدا و سیمای دنیای غرب اتفاق می‏افتد؛ یعنی سرمایه‏سالاری. همچنان که رادیوها و تلویزیون‏های بین‏المللی امپراتوری خبری دنیا در دست سرمایه‏دارهاست، این‏ها به داخل کشور ما بیایند و مراکز فرهنگی را هم تصرف کنند و از طریق فرهنگی بخواهند اثر بگذارند. این همان چیزی است که بنده چند سال قبل از این، نشانه‏های آن را در گوشه و کنار مشاهده کردم و «تهاجم فرهنگی» را گفتم. بعضی پذیرفتند، بعضی هم اصلش را انکار کردند و گفتند اصلًا تهاجم فرهنگی وجود ندارد!
اگر کسانی بیایند با عدم اعتقاد به اساس ارزشها، دم از تحول بزنند؛ معلوم است که تحوّل مورد نظر آن‏ها چیست! تحوّل مورد نظر آن‏ها، یعنی تحوّل نظام اسلامی به نظام غیر اسلامی! تحوّل مورد نظر آن‏ها، یعنی حذف نام اسلام، حذف حقیقت اسلام و حذف فقه اسلامی! اتفاقاً ما بعضی از این‏ها را هم می‏شناسیم. حالا بعضی که از تفاله‏ها و پس‏مانده‏های رژیم گذشته‏اند که در آن رژیم خوردند و چریدند و گوشت حرام بالا آوردند؛ بعد هم توانستند خودشان را در لابلای جماعت مردم جا بزنند و حالا بتوانند نفسی تازه کنند و سر بلند کنند و ادّعای آزادی و مردم‏سالاری و دمکراسی کنند؛ همان کسانی که عمله‏ی ظلم و جور دستگاهی بودند که بیش از پنجاه سال بر این مملکت حکومت کردند و یک‏ذره مردم‏سالاری در آن پنجاه سال نبود؛ حالا همین کسانی که با همه‏ی وجود برای آن رژیم کار کردند، بیایند شعار اصلاحات بدهند! این اصلاحات معنایش چیست؟! این اصلاحات، یعنی همان اصلاحات امریکایی! یعنی حالا که شما ملت ایران دست امریکا را قطع کردید، بیایید برگردید و روشتان را اصلاح کنید؛ اجازه بدهید اربابان امریکایی به داخل تشریف بیاورند و بازهم زمام اقتصاد و فرهنگ و اداره‏ی امور کشور را به دست گیرند!
یک عدّه هم کسانی هستند که مال آن رژیم نیستند؛ اما از اوّل انقلاب، بلکه بعضی پیش از انقلاب، نشان دادند که به اداره‏ی کشور برطبق احکام اسلام از بن دندان عقیده‏ای ندارند. آن‏ها اسم اسلام را می‏خواهند و اسم اسلام را دوست می‏دارند. دشمن اسلام به آن معنا هم نیستند؛ اما مطلقاً اعتقادی به فقه اسلامی، به احکام اسلامی و به حاکمیت اسلامی ندارند. معتقد به همان روشهای فردی‏اند. اوایل انقلاب هم یک عدّه از همین‏ها توانستند امور را قبضه کنند و در دست گیرند. اگر امام به داد این انقلاب نمی‏رسید، همین آقایان، خشک خشک انقلاب و کشور را به دامن امریکا برمی‏گرداندند! این‏ها هم دم از اصلاح می‏زنند؛ گاهی دم از اسلام هم می‏زنند؛ اما در کنار کسانی قرار می‏گیرند که صریحاً علیه اسلام شعار می‏دهند و با آن‏ها اظهار همبستگی می‏کنند! گاهی دم از اسلام می‏زنند، اما در کنار کسانی قرار می‏گیرند که شعار ضدّیت با حکومت اسلامی، شعار سکولاریزم و حکومت منهای دین و حکومت غیر دینی و حکومت ضدّ دینی و لائیسم را می‏دهند! پیداست که این‏ها نفوذیند. این‏ها جزو آن دسته‏ای نیستند که ارزشها را قبول دارند و معتقد به تحوّلند؛ نه. این‏ها نفوذیند؛ این‏ها بیگانه و غریبه‏اند. بنده چند ماه قبل از این در همین منبر نماز جمعه بحث «خودی» و «غیر خودی» را مطرح کردم؛ اما فریاد بعضیها بلند شد که چرا می‏گویید «خودی» و «غیر خودی»! بله، این‏ها غیر خودی‏اند؛ این‏ها انقلاب و اسلام و ارزشها را قبول ندارند؛ جناحهای خودی باید حواسشان را جمع کنند.
من دو، سه نکته‏ی دیگر را در اینجا عرض می‏کنم: نکته‏ی اوّل این است که هم آن بیگانه‏ها، هم پشتیبانان خارج از کشورشان، هم سرویسهای جاسوسی، هم آن‏هایی که در رادیوها پشتیبانی تبلیغاتی برایشان می‏کنند، هم آن‏هایی که احتمالًا به صورت آشکار یا پنهان پول حواله‏ی آن‏ها می‏کنند، این‏ها بدانند که این انقلاب اجازه نخواهد داد. بنده تا مسئولیت دارم و تا نفس می‏کشم، اجازه نخواهم داد که این‏ها با مصالح این کشور بازی کنند. بنده کسی نیستم؛ این را هم بدانند؛ من هم که نباشم، هرکس دیگری در این مقام و مسئولیت باشد، همین‏طور است. غیر از این امکان ندارد. آن دست ملکوتی و الهی که اصل ولایت فقیه را در قانون اساسی گذاشت، فهمید چه‏کار می‏کند. آن کسی که در این مسند هست، اگر همین دفاع از مصالح انقلاب و مصالح کشور و مصالح عالیه‏ی اسلام و مصالح مردم و این روحیه و این عمل را نداشته باشد، شرایط از او سلب شده است؛ آن‏وقت صلاحیت نخواهد داشت؛ لذاست که شما می‏بینید با همین اصل مخالفند؛ چون می‏دانند که مسئله، مسأله‏ی اشخاص نیست. زیدی با این نام، این مسئولیت را به‏عهده گرفته است؛ البته با او دشمنند، اما می‏دانند که مسئله با او تمام نمی‏شود؛ او هم نباشد، یکی دیگر باشد، بازهم قضیه همین است؛ لذا با اصلش مخالفند. بدانند تا وقتی‏که این اصل نورانی در قانون اساسی هست و این ملت از بن دندان به اسلام عقیده دارند، توطئه‏های این‏ها ممکن است برای مردم دردسر درست کند؛ اما نخواهد توانست این بنای مستحکم را متزلزل سازد.
حرف من خطاب به جناحها این است: برادران عزیز! خویشاوندان! بیایید مرزهای جدید و نویی را تعریف کنید. نظام اسلامی به ایمان این خیل عظیم مردم متّکی است. ممکن است از لحاظ سیاسی، یک عدّه از مردم به یک جناح، یک عدّه هم به یک جناح دیگر معتقد باشند باشند اما به اسلام معتقدند. خیال نکنند آن روزی که آن جناح در انتخابات برنده می‏شود، یک طور است؛ آن روزی که آن جناحِ دیگر برنده می‏شود، طور دیگری است؛ نه. این‏ها مذاقها و مسلکهای سیاسی و تشخیص‏های سیاسی است. اعتقاد به اسلام متعلّق به این مردم است. مردم آن کسی را انتخاب می‏کنند، آن کسی را به آن مرکز قدرت چه مجلس، چه ریاست جمهوری، چه جاهای دیگر؛ هرجا که جای انتخاب است می‏فرستند که معتقدند براساس ارزشهای اسلامی می‏خواهد این مملکت را از فقر و تبعیض و بی‏عدالتی و بقیه‏ی ضعفهایی که دارد، نجات دهد. مردم دنبال اسلامند. این دو جناحی که در داخل نظام قرار دارند، مرزهای جدیدی را تعریف کنند. اوّلًا مرز بین خودشان را کم‏رنگ کنند و قدری بیشتر باهم گرم بگیرند؛ ثانیاً مرزشان را با آن بیگانه‏ها آشکارتر و واضح‏تر کنند.
ببینید، بحث اینکه حکومت و دولت با مخالفان نظام چگونه رفتار می‏کند، یک بحث است؛ اما این بحث که فلان جناح سیاسیِ داخل نظام، مواضع خود را در مقابل مخالف چگونه تعریف می‏کند، یک حرف دیگر است. ما به‏عنوان حکومت، این مخالفی که در داخل جامعه وجود دارد و لو مخالف نظام هم هست تا وقتی‏که توطئه و معارضه نکرده است، جان و مال و عِرض و
ناموس و حیثیت او امانت است؛ ما باید از او دفاع کنیم و می‏کنیم. اگر دزدی در خیابان رفت و دزدی کرد، ما نمی‏پرسیم که خانه‏ی موافق نظام را دزدی کرده است یا خانه‏ی مخالف نظام را؛ از هرکس دزدی کرده باشد، مجازاتش می‏کنیم. کسی که به طور غیر قانونی قتل نفس کند، ما نمی‏گوییم چه کسی را کشته است؛ اگر غیر قانونی کشته باشد، باید مجازات شود؛ فرقی نمی‏کند. آن وقت که می‏خواهیم پلیس و مأمور امنیت را مأمور کنیم که برود امنیت را حفظ کند، نمی‏گوییم برو امنیت را در آن منطقه و خانه و شهری که مردم آن بیشتر معتقد به نظامند، حفظ کن؛ نه. حکومت نسبت به همه‏ی آحاد مردم وظیفه‏ای دارد؛ مسلمان باشند، غیر مسلمان باشند؛ موافق نظام باشند، مخالف نظام باشند؛ تا وقتی به معارض و توطئه‏کننده و برخوردکننده و عامل دشمن تبدیل نشده‏اند، رفتار حکومت با آن‏ها، رفتاری مثل مؤمنین و مثل بقیه‏ی مردم است و هیچ تفاوتی ندارد. این یک حرف است؛ اما رفتار جناحهای سیاسی، غیر از رفتار حکومت است. جناحهای سیاسی باید موضعشان را مشخّص کنند. باید صریحاً نسبت به آن کسی که با اسلام مخالف است، با انقلاب مخالف است، با راه امام مخالف است، با اساس اسلامی برای این نظام مخالف است، موضع و مرزهاشان را روشن کنند. همین‏طور در مقابل کسانی هم که علی‏الظّاهر متدیّنند، اما به تحوّل انقلاب و به اصل انقلاب هیچ اعتقادی ندارند متحجّران و جامدان باید مرزهایشان را مشخّص کنند. نمی‏گوییم جنگ و دعوا و مبارزه کنند؛ اما موضع خود را مشخّص کنند. این حرف ما به جناحهای سیاسی است.
البته آحاد مردم مواضعشان روشن است. خطاب من، خطاب به آحاد مردم نیست؛ آحاد مردم می‏دانند. من آن روز هم عرض کردم که واقعاً هیچ شکوه‏ای از این ملت عظیم و شجاع و مؤمن و سلحشور و انقلابی و با وفا و پرگذشت و صمیمی نیست. آنچه که توقع هست، از این اثرگذاران سیاسی است؛ از کسانی است که می‏نویسند؛ از کسانی است که می‏گویند. نباید بگذارند که آنچه دشمن می‏خواهد، انجام بگیرد.
امروز اساس حرکت دشمن علیه این نظام، یک حرکتِ بازهم فرهنگی و روانی است. می‏خواهند مردم را به آینده‏ی این کشور بدبین و ناامید کنند. می‏خواهند مردم را به انقلاب بدبین کنند. می‏خواهند مردم را به دولتمردان بدبین کنند. می‏خواهند مردم را به مسئولان متدیّنی که در بخشهای مختلف هستند در قوّه‏ی مجریّه، در قوّه‏ی قضائیّه، در قوّه‏ی مقنّنه بدبین کنند. می‏خواهند بین مسئولان جدایی بیندازند و نقار ایجاد کنند. می‏خواهند تصویر تاریکی از آینده درست کنند. آنچه که موجب شد من از مطبوعات گله و شکایت کنم، این است. آن مطبوعات فاسد، درست همین کارها را می‏کردند؛ تصویر از آینده: تصویر کج، معوج، نومیدکننده. تصویر از وضع فعلی: تصویر خلاف واقع، ایجاد جوّ تشنّج در جامعه، ایجاد بدبینی در قشرها نسبت به یکدیگر. بعضیشان حتی در پی ایجاد این فکر که مسئولان کارایی ندارند! این هم از آن غلطهاست؛ نه. دولت کارایی دارد، امکانات دارد و می‏تواند کارهایی را بکند و مشغول هم هستند و به فضل پروردگار وظایف خودشان را انجام می‏دهند. خواست دشمن همینهایی بود که عرض کردم. نبایستی هیچ‏کس به این کمک کند.
همه‏ی کسانی که در صحنه‏ی سیاسی کشور حضور دارند، به ارزشها و پایه‏های اساسی این انقلاب اعتماد کنند. بدانید آن چیزی که می‏تواند این کشور را نجات دهد، همان چیزهایی است که همه در اسلام مندرج است و اسلام است که می‏تواند. خوشبختانه امروز مسئولان کشور انسانهای کارآمد و مؤمنی هستند. من بازهم مجدّداً عرض می‏کنم که مسئولان کشور، رؤسای قوا، رئیس‏جمهور، بسیاری از اجزاء دولت البته من به بعضی از اجزاء دولت ایراد دارم و معتقدم که وظایفشان را یا درست نمی‏شناسند و یا درست پایبندی نشان نمی‏دهند اعضای مجلس و إن شاء اللّه به فضل الهی مجلس آینده، این‏ها کسانی هستند که می‏توانند این امید را در مردم تقویت کنند که آینده در این کشور، آینده‏ی خوبی خواهد بود و نیروهای این مردم إن شاء اللّه در خدمت به بنا و سازندگی مادّی و معنوی این کشور به راه خواهد افتاد و به فضل پروردگار دشمن نخواهد توانست این مردم را از ادامه‏ی این مسیر بازدارد و مردم نخواهند گذاشت که تسلّط اهریمنی و جهنّمیِ بیگانگان متجاوز و پرتوقّع مجدّداً به این کشور برگردد.

ملت ایران توانسته است با قدرت خود، دشمن خود را گیج کند. به اظهاراتشان نگاه نکنید؛ اظهاراتی که گاهی از روی اقتدار حرفی می‏زنند که ممکن است بعضیها را مرعوب کند. حقیقت قضیه غیر از این است. ملت زنده است؛ ملت مؤمن است؛ دلها با اسلام است؛ دلها با امام است. تا امروز هیچ قدرتی نتوانسته است دلهای مردم را از محبّت امام و یاد امام و تعظیم و تجلیل شهدا، شهادت و ارزشهای انقلاب خالی کند.

نقش آفرینی دانشجو و دانشگاه، چه در دوران مبارزات اسلامی و چه در مقابله با فتنه‏ی گروهکها پس از پیروزی انقلاب، و سپس در سالهای دفاع مقدس، درستی نگاه امام راحل به دانشگاهیان را به اثبات رسانید و همتی را که آن حکیم فرزانه بر بنای دانشگاه مستقل، مبتکر، پیشرو و پایبند به ارزشهای اسلام و انقلاب، گماشته بود، موجّه ساخت.

در این مسائل خطّی و خطوطی و نزاعی و دعوا و خطکشی‏ها و امثال این‏ها کاری نداریم که این‏ها درست است یا غلط است مهم این است که اگر همه‏ی اطراف قضیه که معتقد به مبانی اسلام و ارزشهای انقلاب اسلامی و ارزشهای اسلامند، چنانچه معیارشان همین باشد که بخواهند رضای خدا را کسب کنند، هیچ‏کدام از این‏ها به انقلاب ضرر نخواهد زد؛ اما اگر این معیار و ملاک نبود؛ دنبال رضای خدا نبودیم، دنبال هواها و هوسها و خواسته‏ها و خودخواهی‏ها و خودبینی‏ها بودیم، طبیعی است که دهها و صدها مشکل به وجود خواهد آمد؛ دهها و صدها منفذ برای نفوذ دشمن به وجود خواهد آمد و خدای متعال هم ما را هدایت نخواهد کرد. اگر ما رضای الهی را هدف قرار ندهیم، از هدایت الهی هم به گمان زیاد محروم خواهیم ماند. البته یک‏وقت هم ممکن است تفضّلًا لطفی در حق ما بشود، اما نمی‏توانیم دیگر به هدایت الهی مطمئن باشیم و سکون نفس داشته باشیم. این سکون نفس، آن وقتی پیش خواهد آمد که ما هدفمان را رضای خدا قرار دهیم؛ بخصوص شما برادران و خواهران عزیز نماینده، چون جای مهمی نشسته‏اید، این را باید در همه جا معیار خودتان قرار دهید. در درجه‏ی اوّل، این مسائل دوستیها و دشمنیها را بر اساس این تفسیر کنید؛ نه اینکه رضای خدا را براساس آن‏ها توجیه کنید. شما بحمد اللّه در این سه سالی که بر عمر این مجلس گذشته است، کارهای بزرگی هم کرده‏اید و در این سال آینده هم کارهای بزرگ و مهمّی دارید؛ برنامه‏ی سوم توسعه را دارید، برنامه‏ی قانون بودجه‏ی سال آینده را دارید؛ در همه‏ی این‏ها ملاحظه کنید که رضای الهی چیست؛ آنچه که نشانه‏ی اسلامیّت و پیروی از قرآن در این نظام است، چیست؛ آن را بایستی محکم حفظ کنید و نگهدارید. خدای متعال هم کمک خواهد کرد؛ کمااینکه بحمد اللّه تاکنون هم شما را کمک کرده است.

رعایت آراستگی سیمای جامعه و کشور و محیط سازندگی به ارزشهای اسلامی و انقلابی‌.

اعتلاء و عمق بخشیدن به معرفت و بصیرت دینی و قرآنی، و تحکیم فکری و عملی ارزشهای انقلاب اسلامی، و مقابله‌ی با تهاجم فرهنگی بیگانه.

شما ملت ایران با این انتخابات عظیم و باشکوه، کشورتان را بیمه کردید؛ به دشمن نشان دادید که مردم در صحنه‏اند؛ به دشمن نشان دادید که مردم به آرمان‏ها و ارزشهای انقلاب و دین پایبندند و به روحانیون معظّم و علمای اعلام احترام می‏گذارند و برای سخن مراجع عظیم تقلید و سخن مسئولان دلسوز کشور اهمیت قائلند. این‏ها برای دشمن خیلی معنی‏دار است. تأثیری که این انتخابات گذاشت هم خود انتخابات، هم نتایجی که انتخابات خبرگان به‏هرحال دارد از آن تأثیرات بسیار ماندنی و عمیق و شگفت‏آور برای دوست و دشمن است. به همین جهت هم بود که دشمن علیه این مجلس بی‏اندازه تبلیغات کرد. این‏ها قریب یک سال خرج کردند، زحمت کشیدند، تبلیغ نمودند و خواستند اهمیتش را کم کنند. مرتّب گفتند تحریم می‏کنند؛ مرتّب گفتند شرکت نمی‏کنند؛ اما همه‏ی آنچه که اتّفاق افتاد، عکس نظر آن‏ها را ثابت کرد. ملت ایران خیلی هوشیاری نشان می‏دهد. شما برای نظام جمهوری اسلامی و برای انقلاب و کشورتان آبرو شدید. من لازم است از همه‏ی کسانی که در این حرکت عظیمِ مردمی نقشی ایفا کردند، صمیمانه تشکّر کنم.

دانشجوی بسیجی، پیکار فرهنگی و فکری و عقلانی را نیز مانند حضور در میدانهای جنگ، با تکیه بر هوشمندی و تلاش و توکل به پیش می‏برد و خود را در همه حال، سرباز اسلام و انقلاب و فرزند خمینی کبیر می‏شمرد. بسیج دانشجویی در عین آنکه یک تشکل نظم‏یافته و برخوردار از سازماندهی است، نه در جناحهای سیاسی، هضم و حل می‏شود و نه خود را رقیب سازمانهای دانشجویی متعارف می‏شمرد. هر دانشجویی با هر سلیقه‏ی سیاسی، اگر پایبند به ارزشهای انقلاب و آماده‏ی حضور در عرصه‏ی مبارزه‏ی فرهنگی و سیاسی با استکبار و ایادی آشکار و نقابدار آن است، می‏تواند در خیل بسیجیان دانشگاه و عضوی از بسیج دانشجویی باشد.

کسی که این کشور را در همه‏ی مراحل نجات می‏دهد، از دولت حمایت می‏کند، از مسئولان حمایت می‏کند، از انقلاب حمایت می‏کند، از نام امام بزرگوار حراست می‏کند، از ارزشهای انقلاب پاسداری می‏کند، حاضر است در روز خطر بایستد؛ یعنی همین جوانان مؤمن، همین نیروهای حزب اللّه، همین بسیجیان؛ همینهایی که امثالشان در میدان جنگِ هشت‏ساله، امتحان خودشان را دادند. قدرت ملی، قدرت این‏هاست. امروز هم بحمد اللّه در سرتاسر کشور ما، غلبه‏ی کامل با نیروهای مؤمن و علاقه‏مند به اسلام، علاقه‏مند به انقلاب، علاقه‏مند به امام، علاقه‏مند به راه جمهوری اسلامی و دشمنی با امریکا و شیطانهای گوناگونی است که در اطراف دنیا، چشم طمع به این آب و خاک دوخته‏اند.

نگذارید با تضعیف ارزشهای انقلاب و اسلام، به جبهه‏ی دشمن کمک کنند؛ و بخصوص نگذارید غفلت‏زدگانی از این قبیل، در مجموعه‏های شما یعنی در صفوف مقدم جا بگیرند. شعارهای انقلاب را که پرچمهای راهنما در راه اعتلاء و سربلندی و آبادانی این کشور است، گرامی بدارید و با همه‏ی وجود از آن دفاع کنید و سهل‏انگاری نسبت به آن را از بیگانگانی که احیاناً به لباس خودی در می‏آیند و با زبان خودی سخن می‏گویند، تحمل نکنید.

بحمد اللّه در همه‏ی صحنه‏ها موفقیّتهای بزرگی داشتیم که شاید بتوان گفت این انتخابات، بزرگترینِ آن‏ها بود. در صحنه‏ی مسائل خارجی نیز همین‏طور بود. بعضی از دولتهای اروپایی، با طرح دعاوی نامعقول، سعی داشتند جمهوری اسلامی را به عقب‏نشینی وادار کنند که ایستادگی، استقامت، درایت و تدبیر و اتّکا به ارزشهای انقلاب و اسلام و گزینش آن راهی که امام بزرگوارمان در طول ده سالِ اوّلِ انقلاب پیمودند، موجب شد که نتوانستند این مقصود خودشان را محقّق کنند! آن‏ها عقب‏نشینی کردند و جمهوری اسلامی در آزمایش سفرای کشورهای اروپایی که یکجا از کشورمان خارج شده بودند، سربلند بیرون آمد و همه به این معنا اعتراف کردند!

یک مرکز دیگر که دشمن روی آن کار می‏کند، ارزشها و پایه‏ها و اساس انقلاب است. دشمن می‏خواهد ایمان مردم به آن عاملی که توانست این حرکت عظیم و معجزآسا را تقریباً نوزده سال قبل به وجود آورد و آن را تا امروز نگه بدارد و جنگ را به نفع اسلام و مسلمین به پیروزی برساند، در دلها و ذهنها از بین ببرد. خیلی باید مراقب باشید. می‏خواهند مردم را به پایه‏ها و به اصول انقلاب و به این حرکت و نهضت عظیم و به پایه‏های جمهوری اسلامی بی‏اعتقاد و آن‏ها را متزلزل کنند. دشمنی آن‏ها با اشخاص نیست. دشمنی آن‏ها با فلان عنوان مخصوص نیست. دشمنی با اصل این حرکت عظیم است؛ دشمنی با انقلاب است. کسی که این را نفهمد، چقدر غافل است!

یک جریان دیگر مربوط به مسائل فرهنگی و فکری و انقلابیِ مردم است. این‏طور تبلیغ می‏کنند که گویا نظام جمهوری اسلامی، یا مسئولان و یا دولت، نسبت به ارزشهای انقلابی بی‏اعتنا و بی‏مبالات شده‏اند، یا به این سمت حرکت می‏کنند! تبلیغات عمده‏ی استکبار جهانی در باره‏ی ایران بر روی این دو خط قرار دارد.

این انقلاب و این ارزشهای انقلابی و این اسلام عزّتبخش توانسته است این کشور را که یک روز به صورت پاانداز استکبار جهانی محسوب می‏شد، به عزّت برساند. این تهرانی که شما مشاهده می‏کنید، یک روز محلّ امن صهیونیستهایی بود که برای تفریح، به باغهای شمال تهران می‏آمدند و در خانه‏ی اشراف و اعیان رژیم طاغوت استراحت می‏کردند، تا به فلسطین اشغالی برگردند و با برادران مسلمان فلسطینی ما با خیال راحت‏تری مبارزه کنند و به سرکوب آن‏ها بپردازند. صدها هزار اسرائیلی و امریکایی در این کشور، بر همه شئون این کشور مسلّط بودند. بهترین مناطق این کشور در دست نوکران جیره‏خوار استکبار جهانی بود. بهترین مناطق و بهترین امکانات این کشور متعلّق به بیگانگان بود. ارزش این ملت در صحنه‏ی بین‏المللی و سیاستهای بین‏المللی دنیا، به‏هیچ‏وجه به اندازه‏ی ارزشِ حتّی یک کشور کوچک در فلان گوشه‏ی مناطق اروپایی و امریکای لاتین نبود.

یکی از سازمانها و دستگاه‏های انقلابی که از آغاز انقلاب تا امروز، به طور یکنواخت و مستمر، به ارزشهای انقلابی نزدیک‏تر و با آن آمیخته‏تر شده است، بی‏شک ارتش جمهوری اسلامی ایران است. طبیعت یک سازمان حقیقتاً انقلابی و مؤمن همین است. هرروزی که می‏گذرد، هر امکانی که پیش می‏آید و هر حادثه‏ای که در سرِ راه کشور واقع می‏شود، باید آن سازمان و آن افراد و آن مجموعه را به هدفهایی که نظام جمهوری اسلامی ایران ترسیم کرده است، یک‏قدم نزدیک‏تر کند. ارتش این‏گونه بوده است.

امروز ارتش در جمهوری اسلامی ایران، یک عنصر تعیین‏کننده در دفاع از ارزشهای اسلامی و انقلابی است. نیروهای مسلّح- ارتش و سپاه و بسیج- کلًاّ در کشور این گونه‏اند؛ یعنی خودشان ارکان و استوانه‏های نظام ارزشی جمهوری اسلامی هستند. البته این وضعیت، آسان به دست نیامده است. عناصر مؤمن در داخل ارتش، به گردن همه‏ی ارتش و بخصوص برای پدید آمدن یک چنین وضع مطلوب و رضایت‏بخشی که امروز بحمد اللّه دارد، حقّ حیات دارند. یکی از علل خشم دستگاه استکبار از جمهوری اسلامی هم همین است.
اینکه می‏بینید راجع به نظامیگری در جمهوری اسلامی، آن قدر تبلیغات مغرضانه می‏کنند، علّتش این است که می‏دانند نیروهای مسلّح در جمهوری اسلامی، عناصر بیکاره و بی‏اعتنای به سرنوشت این کشور و ارزشهای اخلاقی و انقلابی نیستند؛ بلکه به شدّت پایبندند و در حال آماده کردن خود برای دفاع از این ارزشها هستند. این را می‏بینند و نمی‏پسندند. خشم آن‏ها در قالب تبلیغات دروغشان، خود را نشان می‏دهد. البته تبلیغاتشان واقعاً دروغ است. می‏گویند ایران برای کشورهای همسایه، تهدید است. این، دروغ است. می‏گویند ایران با امنیت این منطقه، مخالف است. این، دروغ و بهتان است. نه اینکه ما بخواهیم اثبات کنیم دروغ است؛ هر انسان هوشمندی، هر انسان معمولی‏ای که با مسائل آشناست، می‏فهمد که این‏ها معنا ندارد.

آن چیزی که در زمینه‏ی این مسائلِ ارزشی، خوب است که عرض کنم و باید در همه‏ی بخشها مورد توجّه قرار گیرد- که البته این‏ها چیزهایی است که شاید فراگیرنده‏ی همه‏ی آنچه که لازم است در نظر باشد، نیست؛ لیکن بلاشک جزو مهم‏ترین آن‏هاست- یکی مسأله‏ی اعتماد به نفس مدیران و مسئولان کشور است. این، یک ارزش اساسی انقلاب ماست؛ که اگر این نباشد، به نظر من پایه‏های سازندگی کشور متزلزل خواهد شد. در تمام مسئولانی که در بخشهای مختلف کشور، مشغول تلاش و کار هستند، باید این روح اعتماد به نفس و این فکر که جمهوری اسلامی و ملت ایران و عناصر خودیِ این کشور، قادر هستند کشور را به بالاترین حدّ اعتلای مورد نیاز و خواستش برسانند، تقویت شود. بعضاً ممکن است برخی از مسئولان و بعضی از کسانی که در بخشهای مختلف مشغول کار هستند- چه در زمینه‏های اقتصادی، چه در زمینه‏های فرهنگی و غیره- به تحلیلهایی دل‏بسته باشند که دیگران- حتّی مثلًا یک فرد عالم یا نویسنده‏ای- در یک مجلّه علمی منتشر کرده باشند. این تحلیل، آن‏چنان نظرها را به خودش جلب کند که اعتماد به نفس را سلب نماید و ذهن را از آن برنامه‏ای که ناشی از دیدن واقعیّتها در کشور است- چون هر کشوری اقتضائات و واقعیّاتی دارد- غافل کند و منصرف سازد!

نخستین نکته ناظر به جهت‌گیری کلی مجلس است که باید در سمت و سوی هدفها و شعارها و ارزشهای متعالی اسلام باشد. این نکته اگرچه با توجه به اینکه مجلس، عصاره‌ی ملت مسلمان و انقلابی و محصول انقلاب اسلامی است، سخن تازه‌ای نیست و توصیف افتخارآمیز «اسلامی» در دنباله‌ی نام مجلس شورا خود گویای طبیعت و جهت آن هست، لیکن در وضع کنونی کشور که بحمد اللّه حرکت سازندگی با شتاب و استحکام، در حال اوج‌گیری است، توجه و اعتناء به این خصوصیت، نقش و اهمیت تازه‌ای می‌یابد. شاید یکی از عوارض دوران سازندگی در نظامهای ارزشی آن است که برخی افراد ساده‌اندیش و ظاهربین را از نقش عامل ایمان و عقیده و اصول پایه‌ای نظام غافل می‌سازد و این پندار غلط را بر آنان مسلط می‌کند که گویا با ورود به مراحل پیشرفت سازندگی کشور، دوران شعارهای مقدس و ارزشهای اصیل به سرآمده است. این تصور باطل همراه با برخی انگیزه‌های مادی و شخصی موجب آن می‌شود که این‌گونه اشخاص ارزشها را مورد بی‌اعتنایی قرار داده، رابطه‌ی تنه و شاخه را با ریشه، انکار کنند. برای پیشگیری از این پدیده‌ی خطرناک، بر زبدگان ملت است که در همه‌ی برنامه‌ریزی‌ها به نقش بنیانی ارزشهای اسلام و انقلاب تکیه‌ای حقیقی- و نه زبانی و ظاهری- نشان دهند.
بدیهی است که هر ملتی برای تأمین سعادت و عزت خود نیازمند به حرکت سازندگی در کشور خود می‌باشد. مشکل ملتهایی که نمی‌توانند با تلاش سازنده، کشور خود را از حضیض فقر و وابستگی و تبعیض و فساد سیاسی و اخلاقی نجات دهند آن است که: سازندگی را با فراموش کردن اصول ارزشی و اخلاقی و دینی صحیح، طلب می‌کنند و به دنبال سراب سازندگی، خود را در دام بیگانگان یا در ورطه‌ی فساد مالی و سیاسی و اخلاقی می‌افکنند. نتیجه آن است که به نام پیشرفت ظاهری کشور، انسانیت و شرف و استقلال خود را از دست می‌دهند، و غالباً حتی به سازندگی پایه‌های مادی کشور خود هم توفیق نمی‌یابند و دنیا و آخرت و ماده و معنی را یکجا فدای غفلت خود می‌کنند.
جمهوری اسلامی مدعی سازندگی کشور و نجات ایران از عقب‌ماندگی‌های دوران ستم‌شاهی است، و امروز هر گامی در راه پیشرفت علمی و صنعتی و اقتصادی و هر اقدامی در وادی نوسازی کشور، دلیلی بر حقانیت نظام مقدس جمهوری اسلامی و شاهدی بر درستی آن مدعا است. ولی هر اقدامی در راه توسعه‌ی اقتصادی و آبادسازی کشور در صورتی‌ با توفیق همراه خواهد بود که از تفکر و اصول اسلامی مایه بگیرد و در جهت تحکیم آرمان‌ها و ارزشها و شعارهای انقلاب اسلامی باشد. در این صورت است که حرکت سازندگی، حرکتی حقیقی و تضمین شده خواهد بود و کشور به توهم سازندگی، در ورطه‌ی وابستگی و فساد مالی و سیاسی و اخلاقی نخواهد غلتید.
نمایندگان محترم مجلس پنجم باید به دقت مراقب باشند تا در تصویب برنامه‌ها و طرحهایی که مقصود از آن سازندگی کشور است به این نکته توجه کنند و همچنانکه دولت خدمتگزار و مجلس شورای اسلامی تاکنون عمل کرده‌اند، آبادانی کشور و عزت و اعتلای ملت را در پرتو ارزشهای اسلام و انقلاب دنبال کنند.
هرکس به نام سازندگی، ارزشهای انقلابی را مورد بی‌اعتنایی قرار دهد، در دعوی سازندگی نیز دچار خطا و توهم است، و هرکس به این عنوان که امروز روز عمل است، شعارهای درخشان انقلاب را تحقیر کند، مانند کسی است که بر سر شاخه نشسته و بن می‌برد. لیبرالیسم منحرف غربی که امروزه ملتهای اروپا و امریکا در فضای آلوده‌ی آن دست و پا می‌زنند و اخلاق و فضیلت و روابط انسانی و اساس خانواده و پیوند نسل جدید را با پدران و مادران و بطور کلی معنویت و ایمان خود را در سایه‌ی شوم آن فانی شده می‌یابند، در میدان سیاست و اقتصاد، توقعات نامشروعی را از نظام اسلامی و مسئولان بلند پایه‌ی آن مطرح می‌کند. وظیفه‌ی مجلس شورای اسلامی در مرتبه‌ی اول، ایستادگی در برابر این توقعات و پای فشردن بر راه روشن و صراط مستقیم اسلام و انقلاب اسلامی است. و این مهم‌ترین توقع این‌جانب و ملت بزرگ و شجاع ایران از نمایندگان منتخب مردم است.

اگر کسی با گزارشهای کشور به قدر ما آشنا باشد، خواهد دید همان‏طور که در آن پیام عرض شد، سال گذشته سال پرکار و پرباری بوده است. حقیقتاً در سرتاسر کشور در طول سال 1374، هزاران شعله کار بزرگ و باارزش- در زمینه‏های علمی، اخلاقی و معنوی، در زمینه‏ی آباد کردن و ساختن کشور، احیای ارزشهای انقلاب، رفع ویرانیهای بازمانده از دوران جنگ یا رژیم ستم‏شاهی- انجام شده است، یا در حال انجام بوده است که امسال یا سالهای بعد به پایان خواهد رسید. حقیقتاً حرکت عظیمی در کشور- در زمینه‏ی کار، تلاش، پیشرفت، افزایش ثروت عمومی کشور و آبادانی‏های گوناگون- آغاز شده است.

مسأله‏ی انتخابات هم، مسأله‏ی مهمی است؛ چون در همین هفته‏های آینده، ما مسأله‏ی انتخابات را خواهیم داشت. تقریباً نیمی از انتخابات باقی است. همه‏ی آنچه را که راجع به مرحله‏ی اوّلِ انتخابات عرض کردیم، در مورد این مرحله، به قوّت خود باقی است و بلکه از جهاتی شاید اهمیت بیشتری هم داشته باشد. مردم، مثل مرحله‏ی گذشته، به انتخابات اقبال نشان دهند و در صحنه‏ی انتخابات حضور پیدا کنند و کاندیداهای مناسب را انتخاب نمایند. البته، بهترین کسانی را هم که می‏شود انتخاب کرد، کسانی هستند که انسان نسبت به آن‏ها اطمینان دارد که وقتی وارد مجلس شورای اسلامی شدند، مورد اعتماد و اطمینانند و خدای نکرده، دچار انحراف و فساد نخواهند شد و برای مردم و اسلام و مسلمین و رفاه امور کشور و پیشبرد اهداف انقلاب و گسترش و تعمیق ارزشهای انقلابی، تلاش خواهند کرد و تحت تأثیر دشمن قرار نخواهند گرفت. نیروهای انقلاب را به مجلس شورای اسلامی بفرستید و إن شاء اللّه مجلس را کامل کنید. آنچه که تا کنون برای این کشور کار شده، به برکت انقلاب بوده است. آنچه هم که بعد از این برای این کشور کار شود، به برکت انقلاب و اسلام انقلابی و احکام نورانی اسلام و دین خواهد شد.

آن کسی که اسلام را نمی‏پسندد و مقرّرات اسلامی را قبول نمی‏کند و برای خاطر دل بیگانگان و خوشامد دیگران، به انقلاب و ارزشهای انقلابی اهانت می‏کند و یا به خاطر ترس از دیگران، به جای اینکه به ملت گرایش نشان دهد، به دشمن گرایش نشان می‏دهد و آن کسی که تقوای لازم را ندارد و اهل معنویّات نیست و اهل دنیاست و فقط برای نام و نشان و استفاده‏ی شخصی، این مسئولیت را می‏خواهد، او لایق و شایسته‏ی این کار نیست.
دنبال آدم‏های مؤمن و شجاع و انقلابی و کسانی که بتوانند قدرت این ملت را- که در سایه‏ی ارزشهای انقلابی است- حفظ کنند، باشید. کسانی که وقتی قوانینی می‏گذارند و موضعی می‏گیرند و نطقی می‏کنند، همه در این جهت باشد. این طور آدمی، شایسته‏ی آن است که به عنوان وکیل این ملت، به مجلس شورای اسلامی برود؛ آن کسی که بفهمد امام چه می‏گفت، چه می‏خواست و چرا می‏خروشید.

من در عید نوروز امسال، همه‏ی آحاد مردم را به انضباط اجتماعی و اقتصادی دعوت کردم. حال زمان رعایت آن است. همه انضباط را رعایت کنند. همه دقّت داشته باشند که درست حرکت کنند. کار غیر قانونی نکنند؛ کار غیر اخلاقی نکنند؛ سوءاستفاده نشود؛ از بیت‏المال صرف و خرج نشود؛ از یکدیگر بدگویی نکنند؛ به یکدیگر اهانت نکنند. این ملت هم ملت روشن و متدیّنی است؛ ملتی است که به آرمان‏های انقلاب معتقد است و انقلاب را دوست دارد. انقلاب می‏تواند این کشور را نجات دهد. بدانید! اگر ارزشهای انقلابی فراموش شد، هیچ قدرتی نخواهد توانست مشکلات این کشور را برطرف کند و آن را بسازد. ارزشها و شعارهای انقلابی، ابزارهای حرکت و تضمین‏کننده‏ی حضور آحاد این ملتند. این‏ها می‏توانند کشور را نجات دهند. این کشور، مدّتها به این شعارهای انقلابی احتیاج دارد تا استخوانهایش محکم شود؛ تا آسیب‏ناپذیر و ساخته شود و دشمن از او قطعِ طمع کند. مردم به کسی رأی خواهند داد و دنبال معرفی‏اش خواهند رفت که اطمینان پیدا کنند، متدیّن، پایبند و وفادار به آرمان‏های انقلاب است. این‏ها ملاک است. اگر کسی چنین افرادی را معرفی کند، از او خواهند پذیرفت. بنابراین، اوّلًا انتخابات مهمّ است و همه باید در آن شرکت کنند. ثانیاً کاری است که می‏تواند بدون اندک اشکالی انجام گیرد، کمااینکه بحمد اللّه تا به حال- در دوره‏های قبل نیز همین‏طور بوده است- خوب انجام گرفته است.

امروزِ استان مازندران این است؛ یک جمعیت مؤمن، پرشور، علاقه‏مند و جوانانی که هیچ خطری نمی‏تواند آن‏ها را از دفاعِ از ارزشهای این انقلاب بازبدارد. پدران و مادرانی که جوانان خود را ایثارگرانه در این راه فرستاده‏اند و می‏فرستند؛ خانواده‏ها و قشرهای مختلف، همه و همه در خطوط مقدّم این انقلاب قرار داشتند و قرار دارند. امروزِ استان مازندران این است.

برادران و خواهران عزیز! من این مطلب را بارها گفته‌ام؛ بازهم لازم است بگویم تا خودِ شما مردم، قدر این ایمان خالص و صمیمی؛ این معنویّت و صمیمیّتی را که در خطّه، نسبت به ارزشهای انقلاب هست، بدانید. در دوران رژیم گذشته، دو جریان در استان مازندران مشغول فعّالیت و تلاش بودند که هریک از این دو جریان برای خراب کردن و بی‌ایمان و فاسد کردن ملتی کافی است.

اگر می‏خواهید این کشور را بسازید، باید ببینید انقلاب، ارزشهای انقلاب و نظام جمهوری اسلامی، آن نسخه‏ای را که برای ساختن ایران داده است، چیست- ایرانی که قرنهای متمادی به وسیله‏ی پادشاهان ستمگر و حکّام وابسته و فاسد، ویران و خراب شده است- شما خیال می‏کنید که پادشاهان پهلوی به این مملکت، کم ضربه زدند و ویرانی در این مملکت ایجاد کردند؟! قبل از آن‏ها پادشاهان قاجاریه- از زمان ناصر الدّین شاه به بعد- به این مملکت، کم ضربه زدند و کم ویرانی در این مملکت ایجاد کردند؟!

مجموعه‏ای که با قدرت و عزّت در میان مردم ظاهر می‏شود، همه باید بدانند که بنا دارد از ارزشهای اسلامی دفاع کند. در درون خود نیروی انتظامی هم، ارزشهای اسلامی، باید ارزشهای طراز اوّل و معیار و میزان باشند. در همه‏ی دستگاه‏ها باید همین‏طور باشد. اگر فرض کنیم در مجموعه‏ای، مثلًا نیروی انتظامی یا یک مجموعه‏ی غیر نظامی، عدّه‏ای که مؤمن، پرهیزکار، مقیّد به امانت، پاک‏دامن و معتقد به انقلابند، و خود را سرباز و مدافع ارزشهای انقلابی و معنوی می‏دانند، احساس کردند که در این مجموعه، غریب و تنها هستند، باید کشف کنید که بر فضایِ داخلیِ این مجموعه، ارزشهای اسلامی حاکم نیست. اما به عکس، اگر کسانی که در این مجموعه، ضدّ ارزشهای انقلابی و اسلامی هستند و اعتنایی به امانت، پاک‏دامنی، تقوا، حفاظت از احکام و مقررات اسلامی، دین، عبادت، نماز، حضور و سایر نمادها و شاخصهای معنوی نمی‏کنند، احساس کردند که در این مجموعه تنها و بی‏پشتیبان هستند، این حاکی از آن است که بر فضای درونی این مجموعه، ارزشهای الهی و اسلامی حاکم است. این، یک معیار است و در تمام دستگاه‏های دولتی و تمام صحنِ محیطِ اجتماع، باید این‏گونه باشد.

2 - تقویت و ترجیح ارزشهای انقلابی در عرضه کردن منابع مالی و امکانات دولتی با اولویت دادن به کسانی که این منابع را در راه توسعه‌ی کشور و رشد آرمان‌های انقلابی و اسلامی به کار می‌برند و کسانی که در راه تحکیم انقلاب و نظام اسلامی تلاش بزرگی کرده‌اند از قبیل ایثارگران و رزمندگان و بسیجیان.

6 - جهت دادن کلیه‌ی فعالیتهای اجرایی و تبلیغی به سمت رشد معنویت و فضیلت اخلاقی در جامعه، تعمیق و گسترش حساسیتها و باور دینی، گسترش ارزشهای انقلابی، حفظ کرامت انسانی، ایجاد نظم و قانون‌پذیری و روحیه‌ی کار و تلاش و خود اتکایی و قناعت و جلوگیری از اسراف و مصرف‌گرایی و پرداختن به زوائد.

توجه و عنایت جدّی بر مشارکت عامّه‌ی مردم در سازندگی کشور و رعایت جهات زیر در امر واگذاری مؤسسات اقتصادی به مردم:
الف: امر واگذاری در جهت تحقق اهداف برنامه باشد و خود هدف قرار نگیرد.
ب: در چهار چوب قانون اساسی صورت پذیرد.
ج: موجب تهدید امنیت ملّی و یا تزلزل حاکمیت ارزشهای اسلامی و انقلابی نگردد.
د: به خدشه‌دار شدن حاکمیت نظام یا تضییع حق مردم و یا ایجاد انحصار نیانجامد.
ه: به مدیریت سالم و اداره درست کار توجه شود.

بعضی کسان گفته‏اند «بعد از گذشت سالها از آغاز پیروزی، ارزشهای انقلاب بتدریج کم‏رنگ شده است.» این حرف، اگرچه شکل تحلیل دارد، اما در معنا نوعی خطدهی از طرف دشمن است. درست است که بعضی دوستان هم، آن را ناآگاهانه تکرار کردند؛ اما دشمن که روی این قضیه پافشاری کرده است و بازهم می‏کند، در حقیقت می‏خواهد یک چیز را در ذهنها مسجّل کند و آن اینکه، لازمه‏ی فاصله گرفتن از مبدأ انقلاب، کم‏رنگ شدن ارزشهای انقلاب است.

خیلی‏ها بودند که در اوّل انقلاب، های‏وهویی می‏کردند؛ امّا بعد، در تجربه‏های اواسط انقلاب نتوانستند راه بیایند. یا خودشان کنار رفتند و یا جریان انقلاب آن‏ها را کنار زد. آنچه که می‏ماند «و أمّا ما ینفع الناس فیمکث فی الارض» آنکه بادوام است، آنکه کهنگی بردار نیست، آنکه روز به روز جوهر و درخشندگی خود را بیشتر نشان می‏دهد، همان حقایق و ارزشهای اسلامی و انقلابی است.
پس، این طور نباشد که بعضی باورشان بیاید که هرچه می‏گذرد، ما باید نسبت به ارزشهای انقلاب بی‏علاقه‏تر، بی‏اهتمام‏تر، در حفظ آن‏ها بی‏مبالات‏تر و نسبت به استقرار آن‏ها در جامعه، بی‏حسّاسیت‏تر شویم. نه؛ این طور نیست؛ عکس قضیه است.
زمانی که ما مثلًا سرگرم مسائل جنگ در جامعه هستیم، چیزهایی به‏طور طبیعی ما را به سمت خودش جذب می‏کند. امّا وقتی‏که برای خودسازی، درون‏سازی و جامعه‏سازی فراغت داریم، باید پایبندیِ ما به ارزشهای انقلاب و اسلام بیشتر باشد. استقرار ولایت الهی در جامعه، در آنجا که طعم شیرینِ ولایت الهی را چشیده است، باید روز به روز روشن‏تر، واضح‏تر، عمیق‏تر و ماندگارتر شود؛ همان‏گونه که در دوران پنج‏ساله‏ی حکومت امیر المؤمنین، به‏طور قطع و یقین می‏توانیم بگوییم این‏گونه بود.

احترام به ارزشهای انقلاب در حوزه‌ی علمیه، اگرچه دارای مظاهر گوناگونی است، لکن مظهر ابتدایی و آشکار آن عبارت است از تکریم طلاب و فضلای ایثارگر، جانبازان و آزادگان، که یادگارهای جهاد ملت ایران و نمونه‌های فداکاری در راه هدفهای الهی و سند افتخار حوزه‌ی علمیه در شرکت همه‌جانبه‌اش در آن جهاد بزرگند. بسی شایسته است که این عزیزان و همه‌ی طلاب رزمنده و جبهه‌ای، مورد رعایت قرار گیرند و فضیلت قرآنی «مجاهدان»، در محیط درس قرآن، تحقق و تجسم یابد.

شما باید نگاه کنید ببینید ارزشهای اسلام و انقلاب چیست؛ این ارزشها را به‏دست بیاورید؛ شوخی و خنده‏مان هم باید در این جهت باشد؛ سرگرمی و تفریحمان هم بایستی در این جهت باشد؛ کار روی افکار عمومی مردم مثل این برنامه‏های همگانی و برنامه‏های صبحتان، یا برنامه‏های خانواده که از برنامه‏های خیلی خوب این مجموعه است، یا بعضی از برنامه‏های دیگری که دارید همه باید در این جهت باشد. باید مراقب باشیم که اشتباه نکنیم. مثلًا فرض بفرمایید ما سوار ماشینی شده‏ایم و داریم راهی را می‏رویم و به سمتی حرکت می‏کنیم؛ خیلی خوب، قهوه‏خانه است؛ آدم پیاده می‏شود و چای می‏خورد، یا تفریحی می‏کند؛ یک‏وقت هم مثلًا پا را روی گاز می‏گذارد و با سرعت صد و چهل کیلومتر می‏رود؛ یک جا انسان کند می‏کند؛ یک جا سنگین است، بارها را یک‏خرده پایین می‏آورد؛ یک جا یک نفر پیاده دارد می‏رود، انسان سوار می‏کند؛ شکلها و نحوه‏های گوناگونی هست؛ اما آنچه که هرگز گم نمی‏شود، این است که ما داریم به کجا می‏رویم. ممکن است در جایی به طور طبیعی جاده پیچ بخورد؛ مثلًا طرف شرق داریم می‏رویم، اما این جاده به طرف شمال می‏رود؛ حتّی طرف غرب می‏رود یعنی علی‏الظّاهر در خلاف جهت داریم حرکت می‏کنیم اما آن چیزی که در متن و بطن کار مضمَر است، این است که ما داریم به طرف شرق می‏رویم؛ به همان طرفی که مورد نظرمان است؛ این باید گم نشود؛ این در همه‏ی برنامه‏هاست؛ فرق هم نمی‏کند؛ این از آن چیزهایی است که نسبت به آن باهم رودربایستی نداریم؛ نه من با شما رودربایستی دارم، نه شما باید با من رودربایستی داشته باشید. معروف است که خلیفه‏ی مسلمین در صدر اسلام گفت اگر من کج رفتم، با من چه می‏کنید؟ یکی گفت اگر کج رفتی، با شمشیر راستت می‏کنیم! اگر من هم که مسئول اول این نظام هستم و بارهای شما هم بر دوش من است، برخلاف این جهت حرکت کردم، شما هم باید به من بگویید.
بارهای شما هم بر دوش من است؛ یعنی این برنامه‏ی «سلام صبح بخیر» را که گاهی گوش می‏کنم، هر کلمه‏یی که آن آقا می‏گوید، احساس می‏کنم که من دارم می‏گویم؛ یعنی با نگرانی گوش می‏کنم؛ این را شما بدانید. همه‏ی برنامه‏های شما را که من گوش می‏کنم، دغدغه‏ای در عمق ذهن من وجود دارد؛ یعنی احساس می‏کنم که شما دارید حرفی را می‏زنید که مسئولیت آن حرف با من است؛ حقیقت قضیه هم این است؛ یعنی مسئول کار شما من هستم؛ البته نه اینکه شما مسئول نیستید؛ اما من احساس مسئولیت می‏کنم؛ نسبت به همه‏ی این نظام هم همین‏طور است. یک مأمور نیروی انتظامی هم که در خیابان دارد راه می‏رود، من با نگرانی نگاه می‏کنم؛ چون می‏دانم که مسئول کار او هم من هستم. توجه به ارزشهای اسلام و انقلاب از آن چیزهایی است که در مورد آن نه من با شما رودربایستی دارم، نه شما باید با من رودربایستی داشته باشید؛ اگر بنده هم یک‏وقت برخلاف این جهتی که دارم می‏گویم، و برخلاف این اصول حرکت کردم، شما هم باید به من بگویید؛ این چیزی نیست که ما بتوانیم از یکدیگر اغماض کنیم و بگویم چون این آقا بالاخره آدم شریف، عزیز و مرد خوبی است، یا این خانم مثلًا آدم کارآمدی است، پس او را اغماض کنیم؛ نه، این دیگر آن عنصر اصلی قضیه است. ما همه داریم تلاش می‏کنیم تا مثلًا آشی پخته بشود؛ یکی آتش می‏آورد، یکی هیزم می‏گذارد، یکی نخود و لوبیا پاک می‏کند، یکی به هم می‏زند؛ در اینجا ما می‏توانیم از کوتاهیهای یکدیگر هم اغماض کنیم یک‏بار بنده کوتاهی کردم، شما گذشت کردید؛ یک‏بار شما کوتاهی می‏کنید، من بالاخره گذشت می‏کنم اما دیگر این کوتاهیها نباید به این حد برسد که آش را برداریم و به بیرون خالی کنیم؛ اینکه دیگر نقض غرض خواهد شد؛ دیگر نمی‏شود تا این حد کوتاهی را نادیده گرفت!

من از پیشرفتهای نیروی هوایی مطلعم و آن‏ها را بسیار پُرارج می‏دانم. شما کارهای خوبی کرده‏اید. آنچه که امروز در نیروی هوایی جریان دارد، حاکی از زنده بودن و زدن نبض سالم این نیروست. این تپشی که امروز در نیروی هوایی هست، چیز خوبی است؛ این را حفظ کنید؛ آن حقیقت ارزشی را همواره به آن برسانید؛ مراقب باشید که این حرکات و این کاری که انجام می‏گیرد، با ارزشهای انقلابی و اسلامی، هماهنگ و دوش‏به‏دوش پیش برود. مبادا طوری بشود که ارزشهای انقلابی و اسلامی، در گوشه‏یی از گوشه‏های ارتش از جمله نیروی هوایی و سایر نیروهای مسلح، غریب و مهجور باشد. قوّت و ریشه‏داریِ این ملت و شما عزیزان، ناشی از همان انگیزه‏های معنوی و اسلامی و آن روح شجاعت و آن ایستادگی است.

امروز در عالم فرهنگ و هنر، شبکه‏ی نامرئیِ در سایه‏یی در داخل کشور فعال است، که هرکس این شبکه را نبیند، به نظر من باید در بینایی خودش شک کند. این شبکه در همه جا هم نفوذ دارد یک جاهایی بیشتر، یک جاهایی کمتر و تصمیمش بر این است که به ارزشهای اسلام و انقلاب هجوم بیاورد. این شبکه در جهت همان سیاستهایی که‏ اشاره کردم در سطح جهان فعال است، در داخل کشور دارد کار می‏کند؛ انصافاً کار سازماندهی شده و خوب و دقیقی هم می‏کند. آن‏ها الآن بر روی ضایع کردن، یا لااقل مسکوت گذاشتن چهره‏های خوب ما در شعر و در ادبیات و در هنر و در علم متمرکز شده‏اند؛ اما شما این‏ها را پیدا کنید و مطرحشان نمایید. من هیچ وجهی برای زنده کردن شخصیتی نمی‏یابم، جز اینکه گفته می‏شود می‏خواهیم دل عده‏یی را به دست بیاوریم! چرا باید این کار را بکنیم؟! چهره‏های خودی را بیاورید، مطرح کنید.

این غلط است که ما تصور بکنیم شعرِ خوب می‏گوییم، یا فرضاً آهنگِ خوب می‏سازیم، یا فلان کار هنریِ خوب را انجام می‏دهیم، فقط برای خود هنر؛ یعنی هنر برای هنر. این، یک مقوله‏ی بسیار غلط و انحرافی است؛ هنر باید در خدمت هدفی باشد. لذا اگر شما نگاه کنید، می‏بینید که هرکدام از هنرمندان بزرگ عالم، هنرهای خودشان را در خدمت اهدافی قرار می‏دادند. اهداف امروز ما، همین مقدسات و ارزشهای والای اسلام و انقلاب است. این هنرِ به این برجستگی را باید در خدمت آن هدفها به کار برد.

جلسه‏ی بسیار باشکوه و باعظمتی است؛ هم از لحاظ حضور مجموعه‏یی از جوانان برجسته و دست‏پروردگان خالص انقلاب و امام، و هم از لحاظ یادآوری زنده‏ی ارزشهای بزرگ انقلاب یعنی جهاد و شهادت که شما عزیزان سپاهی هرجا حضور داشته باشید، جهاد دشوار ده‏ساله و صحنه‏های خونین و فداکاریهای بزرگ و عطر شهادت را با خود به همراه می‏آورد. إن شاء اللّه که موفق باشید، در سلوک راه بندگی خدا روز به روز جلوتر بروید و خدای بزرگ را از خودتان بیشتر راضی کنید؛ که اصل قضیه هم همین است و بقیه‏ی امور مقدمه‏ی این است.

همه باید بدانند که توطئه‏ی دشمن نسبت به انقلاب تمام نشده است. بزرگ و کوچک ما، زن و مرد ما، عالم و جاهل ما، همه باید خود را سربازِ مدافع از ارزشهای انقلاب به حساب بیاورند. هر کدامِ ما هرجا مشغول خدمت هستیم، باید آنجا را سنگر بدانیم. اگر اهل جهاد باشیم، هرجا هستیم، سنگر است.

طبیعت اهل قلم و آن روشن‏فکرجماعت مادّی‏مسلک همین است. حرف که می‏زنند، زمین و آسمان را به هم می‏دوزند. آدم می‏شنود، خیال می‏کند که این سوخته‏جانی است که دارد از اعماق جانش حرف می‏زند؛ نزدیکش که رفتی، می‏بینی که نخیر، هیچ‏چیز نیست؛ از زبان یک‏ذره فراتر نیست! لذا بسیاری از این‏ها راجع به استعمار و صهیونیسم و ظلم و این قبیل چیزها خیلی اوقات هم قلم زده بودند، اما یک‏قدم حاضر نشدند در میدانی که مردم وارد شده‏اند، وارد بشوند؛ حتّی به مردم پشت کردند. این‏ها به‏شدت اسیر پول و اسیر هوسها و خواسته‏های نفسانی هستند. دستگاه‏های تبلیغاتی باید مراقبت کنند و نگذارند؛ بنشینند روی این مسئله فکر کنند؛ سلیقه‏یی هم نیست. این‏طور هم نباشد که دستگاهی پیش خود، یک کار تند ناسنجیده‏ی نامناسب با مجموعه‏ی توطئه بکند.
البته دوگونه می‏شود کار کرد: یکی کار سلبی، دیگری کار ایجابی. کار سلبی، مقابله‏ی با آن‏ها و جلوگیری از توطئه‏ی آن‏هاست. کار ایجابی، کار فرهنگی صحیح است؛ منبری خوب، منبر خوب، موعظه‏ی مردم و توجیه فکری آن‏ها. این روزنامه‏های ما، این مجلات ما، این گویندگان ما، این آقایان مسئولان که مرتب در اینجا و آنجا و در مسجدها و پشت تریبون‏ها و این شهر و آن شهر حرف می‏زنند، حرف اصلیشان این باشد.
از انقلاب و برکات انقلاب و قدرت انقلاب و ارزش ارزشهای انقلاب و لزوم پایبندی به این ارزشها به‏جای پریدن به این و آن بگویید؛ این هم مسأله‏ی فرهنگی است‏.

آری، در آن روز، نعمت مجاورت عینی و حضور جسمانی امام از دست ما گرفته شد و شعله‏ی برقی که به قدرت الهی در فضای زندگی آلوده و مادّی این زمانه درخشیده بود، خاموش گشت؛ اما از سویی، معرفت امام ابعادی تازه یافت و به برکت یادآوری لحظه‏های تکرارنشدنیِ سالهای آن رهبریِ شگفت‏آور و بی‏نظیر، ذهنها به تأمل و تدبری که عادتاً تا کسی زنده و در دسترس است، رخ نمی‏دهد، روی آورد و چشمها خورشید فروزان و گرمابخشی را که اکنون ستاره‏یی دوردست شده بود، به رصد نشست. آنچه در ستایش آن یگانه‏ی زمان و مجدد دوران، در روزی و هفته‏یی چند، بر زبانها و قلمها و در شعرها و مقاله‏ها آمد، در همه‏ی دوران رهبریش نیامده بود، و این برای نسل معاصر که سالها دچار تبلیغات عنادآمیز و فضای غبارآلوده‏ی دوران انقلاب و جنگ تحمیلی بود فوزی عظیم به شمار می‏رفت و می‏رود. و از سوی دیگر، احساس خلأ امام کبیر و عظیم، دلهای اندیشناک از خطرات محتمل را یکدل کرد و همه را بر صراط مستقیم خط امام و دفاع از میراث گرانبهای او یعنی نظام اسلامی و ارزشهای انقلاب ثابت‏قدم ساخت؛ شور و همتی تازه به ملت، و عزم و تلاشی کم‏سابقه به خدمتگزاران کشور، و قوّت و استحکامی بیش از گذشته به رابطه‏ی ملت و دولت بخشید و برکات پایان‏ناپذیر آن سلاله‏ی پیامبران و منادی راه صالحان، پس از رحلت از این جهان‏ نیز، کشور و ملت و انقلاب را شامل شد؛ «فسلام علیه یوم ولد و یوم ارتحل و یوم یبعث حیّا».

همچنین مسئولان نظام، اعم از نمایندگان محترم مجلس و مأموران اجرایی و قضائی، باید مراقب باشند که از عوارضی که در نظامهای طاغوتی و غیر مردمی، بیماری همه‏گیر کارگزاران است، خود را با دقت و وسواس دور نگهدارند؛ بیماری رفاه‏زدگی و عشرت‏طلبی؛ بیماری زدوبند نامشروع و فساد مالی و اداری؛ بیماری تکبر و دوری از مردم و بی‏اهمیتی به نیاز و خواست و اراده و حضور آنان؛ بیماری دسته‏بندی‏های ناسالم و ترجیح مقاصد باندی بر مصالح عمومی و امثال این‏ها، که ابتلای به آن، مانند موریانه پایه‏های هر نظامی را سست و پوک می‏کند؛ و یا دل سپردن به سنتهای طاغوتی و رغبت به احیای آن‏ها و بی‏تفاوتی یا بی‏اعتنایی به ارزشهای اسلامی و انقلابی، که دل را می‏میراند و نشاط و شوق خدمت به مردمی را که مخلصانه جان و مال خود را در راه انقلاب داده‏اند، سلب می‏کند و آنان را نومید و غمگین می‏سازد.

در موسیقی سنتی، شعر حافظ یا سعدی خوانده می‏شود، ولی این کافی نیست؛ باید شعر خوب خوانده شود؛ چیزی که وقتی مستمع شنید، این هنر در خدمت ارزشهای انقلابی و اسلامی قرار گرفته باشد. این، مخصوص انقلاب هم نیست. هر جامعه و هر انسان و هر مجموعه‏ی بشری‏ای، می‏خواهد که هنر در خدمت ارزشهای مقبول خودش قرار بگیرد. این جرم نیست که اسلامیها می‏خواهند هنر در خدمت ارزشهای اسلامی قرار بگیرد. همه‏ی مکاتب و همه‏ی جوامع دنیا، همین‏طورند. ارزشهایی در ذهنشان وجود دارد که با ارزشهای دیگری فرق دارد. آنان هنر نقاشی، طراحی‏های گوناگون، شعر، موسیقی و همه چیز را در خدمت این ارزشها قرار می‏دهند. این، یک توقع زیادی نیست که جامعه‏ی اسلامی چنین انتظاری داشته باشد.

بعد از انقلاب، سرودهای خوب و آهنگ‏های بسیار خوبی در جهت ارزشهای انقلابی ساخته شد؛ ولی در سالهای اخیر، رشد این‏گونه آهنگ‏ها کم شده است. این هم حیف است. باید آهنگ‏های خوب ساخته شود، شعرهای خوب و چیزهای جدید اجرا گردد و همه‏ی آن‏ها ناظر به ارزشهای انقلابی باشد. این‏ها باید در صدا و سیما مرتباً منعکس بشود. این‏طور نباشد که اگر چیز خوبی منعکس می‏شود، حتماً باید یک شعر عاشقانه باشد که فلان خواننده‏ی معروف خوانده و اجرا کرده است؛ و اگر یک چیز انقلابی است، حتماً یک گوشه‏اش مثلًا عیب و ایراد و علتی داشته باشد. نه، برای تهیه و تنظیم آهنگ‏های انقلابی، آهنگ‏های اسلامی و طرح ارزشهای اسلامی، از بهترین موسیقی‏دانها و بهترین خوانندگان استفاده بشود. در این غزلیات، چقدر چیزهای خوب از این قبیل وجود دارد.

خودتان را آماده نگهدارید. سازمانتان را روز به روز پیش ببرید. انسجامتان را مثل گذشته و بهتر از گذشته، حفظ کنید. مجموعه‏ی نیروهای مسلح ارتش جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دیگر نیروهای دست‏اندرکار دفاع و حفاظت و حراست از ارزشهای انقلاب را با یک چشم نگاه کنید و آن‏ها را یکی ببینید. هر چیزی در جای خود، و همه به عنوان بخشی از یک مجموعه‏ی پُرافتخار هستند.

تصور اینکه سازندگی کشور، با تعقیب هدفهای انقلاب منافات دارد، تصوری متعلق به دشمنان است؛ دوستان اشتباهاً این حرف را تکرار می‌کنند. ارزشهای انقلاب، این کشور را باید آباد کند و بسازد؛ این دو باهمند.
حفظ و شعارها و هدفهای اصیل انقلاب، در کنار سازندگی و آبادانی و به سروسامان رساندن کشور و نوسازی ویرانه‌های ناشی از جنگ و دوران سلطه‌ی قدرت ظالم رژیم پهلوی قرار دارد. تا کسی گفت که می‌خواهیم کشور را بسازیم، فوراً بعضی آدم‌ها از روی غفلت نگویند، معلوم می‌شود که شعارهای انقلاب فراموش شده است! نه، این حرف را دشمنان می‌زنند و القا می‌کنند که ایران شعارهای انقلاب را فراموش کرده است. امروز نمی‌گویند؛ از مدتها پیش این حرف را تکرار می‌کردند. همیشه هم دروغ گفته‌اند، همیشه هم مغرضانه گفته‌اند، همیشه هم غلط کرده‌اند. این ملت، با حفظ ارزشهای انقلاب و با تمسک به شعارهای آن، این راه را ادامه خواهد داد.

امروز ما ملت ایران، واقعاً شایسته‏ترین ملت برای ایجاد یک نیروی نظامیِ حقیقتاً کارآمد هستیم. شاید الآن کمتر ملتی در منطقه و در سطح جهان وجود داشته باشد که به اندازه‏ی ملت ما، لازم و سزاوار باشد که به فکر تقویت نیروهای مسلح خودش باشد. علت هم این است که ما تنها ملتی هستیم که به خودمان متکی هستیم. ما به هیچ‏کس دیگر متکی نیستیم. ما به نیروی ذاتی و قدرتها و تواناییها و لیاقتهای خودمان متکی هستیم؛ باید هم متکی باشیم. اگر به این نیروها متکی نبودیم، موجودیت این کشور و این ملت، به‏شدت مورد تهدید و در خطر می‏بود.معنای این حرف، آن نیست که اگر ملت ما و مجموعه‏ی نظام ایران، از جایی کمک بخواهند، به آن‏ها کمک داده نخواهد شد. خیر، شاید امروز آغوشهایی باز و دست‏هایی دراز هست که با کمترین اشاره‏ای، دوستی‏هایی را به جمهوری اسلامی ایران نشان بدهند و کمکهایی را ارایه نمایند؛ منتها آن دوستیها و آن کمکها، به قیمت گزافی تمام خواهد شد؛ به قیمت وابستگی، به قیمت از دست دادن ارزشهای اساسی که انقلاب برای آن‏ها به وجود آمد، به قیمت از دست دادن این استقلال و این متکی نبودن به هیچ قدرتی. واقعاً این‏طور است. بخصوص در دنیای امروز که دوقطبی‏گریِ بسیار شدیدی وجود دارد؛ قطب قدرتها و قطب وابستگان به قدرتها. فاصله‏ی این‏ها هم از لحاظ نیروی نظامی و سیاسی و اقتصادی، یک فاصله‏ی ژرف و ناپیمودنی است.

شاید تا مدتی تصور می‏کردند که بعد از رحلت امام بزرگوار ما (رضوان اللّه تعالی علیه)، شعله‏ی آرمان‏خواهی در جمهوری اسلامی کم بشود، یا فروبنشیند و یا خاموش گردد. خیال می‏کردند که بعد از رحلت امام (رضوان اللّه علیه)، تدریجاً همه چیز تمام خواهد شد. یعنی احساسات انقلابی و روح مجاهدت و فداکاری در مردم و نیز دشمنی آن‏ها با ایادی ظلم و استکبار و استعمار در دنیا، تمام خواهد شد.
چنین چیزی را انتظار داشتند؛ ولی دیدند که این‏طور نشد و هرچه می‏گذرد، پایبندی این مردم نسبت به خطی که امام راحل و پیشوا و معلم بزرگ ما ترسیم کرده‏اند و نیز علاقه‏ی آن‏ها به امام و انقلاب کم نمی‏شود. احساس کردند که دولت و ملت، مردم و نمایندگان آن‏ها و مسئولان گوناگون، در هرجای این کشور محکم ایستاده‏اند، تا از اسلام و انقلاب دفاع کنند.
آن‏ها خوب فهمیده‏اند که مردم حاضر نیستند ارزشهای عزیز اسلامی و انقلابی را با چیزی معامله کنند. سر قضایای تجاوز عراق به کویت هم این معنا برایشان روشن شد و دیدند بااینکه در قضیه‏ی کویت، کشور عراق تجاوزکار است و ملت ایران، متجاوز را به هر شکلی و به هر نحوی محکوم کردند از اول هم دولت و ملت ما این را گفتند اما این موضع مانع نشد که مردم و مسئولان ما، از دخالتهای متجاوزانه‏ی بی‏جای امریکا انتقاد نکنند. خیال می‏کردند ما بعد از اینکه دیدیم عراق به کویت‏ تجاوز کرد، امریکا را فراموش خواهیم کرد؛ غافل از اینکه ملت ما دست‏پرورده‏ی انقلاب و امام است و مسئولان ما شاگردان امام هستند.

امروز ملت ایران به معنای حقیقی کلمه، به خود مؤمن و متکی است. ملت ایران فهمیده است که می‏تواند گرهها را باز کند، راه‏ها را بگشاید، مانعها را بردارد، سدهای ممانعت‏کننده‏ی راه تکامل را ویران کند، از حیثیت و دین و ارزشهای انقلابی و اسلامی و شرف دیرین تاریخی و علمی خود دفاع کند. این را ملت ایران آسان به دست نیاورد. نیروهای مسلح در طول سالهای جنگ تحمیلی و پیش از آن و تا امروز، در این راه تلاش زیادی کردند. نیروهای مردم هم همیشه پشت سر نیروهای مسلح و در بسیاری از موارد در کنار آنان، در مقدم‏ترین صفوف خطر حضور داشتند. یعنی ملت ما یکپارچه از خود و از شرف و حیثیت و آینده و از موجودیت خود دفاع کرد.

به فرزندان و برادران عزیز و انقلابیم، جوانان، دانش‏آموزان و دانشجویان که این روز بزرگ به نام آنان است، عرض می‏کنم که شأن و وضع شما، چه در حال و چه بیشتر در آینده، به گونه‏یی است که بار اصلی انقلاب بر دوش شماست و اسلام عزیز و اولیای شهیدان و امام بزرگوار و صالحان ملت، به شما نظر و امید و از شما انتظار دارند بکوشید و برای رسیدن به کمالات و اهداف انقلاب اسلامی عظیم، فرصتها را مغتنم شمارید و معرفت و فهم دینی را در ذهن و دل خود، وسعت و عمق بخشید. با تهذیب نفس و تقویت روح مسئولیت، صحنه‏های انقلاب را خصوصاً آنچه به پاسداری از ارزشها و فرهنگ و روحیه‏ی انقلابی است، پُر کنید و پیوند خود را با جامعه و اقشار مختلف و بخصوص روحانیت معظم تقویت کنید و از حیله‏های شیطانی و دسایس و ترفندهای ابلیسی که گاه حتّی در لحن و قالب دلسوزی است، برحذر باشید. در مسیر مبارزه‏ی افتخارآمیز ملت ایران، جوانان همیشه باید پیشاهنگ و پیشرو باشند. خود را آماده‏ی پیشاهنگی در خط صحیح و بی‏انحراف نگهدارید و هوشمندانه خط صحیح و مستقیم را از کج‏راهه‏های انحرافی بازشناسید و صبغه‏ی الهی را ترویج و شعایر اسلامی را تعظیم کنید.

مبادا در گوشه و کنار کشور، خدای نکرده آدم جاهل یا مغرضی پیدا بشود و به بعضی از علمای محترم و باارزش و خدمتگزار که عمرشان را در راه این انقلاب صرف کرده‏اند و فقط نیامده‏اند امتحان بدهند، بگوید که شما امتحان ندادید، پس چنین و چنان. نه، امتحان ندادن، دلیل مجتهد نبودن نیست. امتحان ندادند، ارزششان هم در جای خودش محفوظ است. بعضی از این کسانی که در امتحانات شرکت نکردند، کسانی هستند که من وظیفه‏ی خود می‏دانم، برای سلامت و بقای عمر آن‏ها دعا کنم که خدای متعال برکاتشان را حفظ کند.
البته اگر عضو مجلس خبرگان هم نباشند، طوری نمی‏شود و اشکالی هم ندارد و ارج و شخصیت خود را هم دارند و کسی هم حق تعرض به آن‏ها را ندارد. بعضی هم امتحان دادند و ممتحنان شورای نگهبان فضلای محترم و مجتهدان عالی‏مقام قم که از این‏ها امتحان کردند، گفتند شما مجتهد نیستید. مجتهد نبودن، چیزی نیست که کسی آن را برای تضعیف یک نفر مستمسک قرار بدهد. بسیاری از کارهای بزرگ در این کشور هست که ارزشش اگر از عضویت در مجلس خبرگان بیشتر نباشد، قطعاً کمتر نیست؛ شرطش هم اجتهاد نیست. در این مملکت، مشاغل اساسی و بزرگی مثل تصدی کارهای اجرایی، تصدی‏ وزارت، تصدی ریاست دستگاه‏های گوناگون هست که شرطش هم اجتهاد نیست؛ اما برای این کار بخصوص یعنی عضویت در مجلس خبرگان آقایان تصویب کردند که کاندیدا باید مجتهد باشد؛ حق هم داشتند. اما اگر کسی مجتهد نبود، نقیصه‏یی نیست که کسی بخواهد به آن ایراد بگیرد و بعضی جنجال کنند که معلوم شد فلانی مجتهد نبوده است. نباشد، از ارزش انقلابی و ایمانی و شأن او در انقلاب و در مسئولیتهای بالا، چیزی کاسته نمی‏شود.

نباید بگذارید چهره‏ی انقلابی جمهوری اسلامی، در آن کشوری که شما هستید، اندکی مخدوش بشود. انقلاب، یک ارزش است. آن کسانی که تلاش می‏کنند انقلاب و انقلاب‏گری را ضد ارزش کنند، همان کسانی هستند که بیشترین ضربه را از انقلاب خورده‏اند. تردید در مفاهیم انقلابی، ضد ارزش است. تردید در مبارزه‏ی با قدرتهای ستمگر و سلطه‏گر و ظالم، ضد ارزش است. راه نجات ملتها، در استقلال آن‏ها از قدرتهای ستمگر است. همیشه سعی قدرتهای ستمگر این بوده که به ملتها ثابت کنند بی‏خود تکان می‏خورند و اشتباه می‏کنند. راه نجاتشان این است که زیر بال ما بیایند و پلکان دیگری از پلکان عروج در امور مادّی و سلطه‏ی نابحق بشوند! این را تفهیم می‏کنند. ما باور نمی‏کنیم و نمی‏خواهیم بگذاریم ملتهای دیگر هم باور کنند.

امام بزرگوار ما، مجسمه‏یی از ارزشهای انقلاب ما بود. از یکی از همسران پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) خواستند که آن بزرگوار را توصیف کند. در جواب گفت: «کان خلقه القرآن». یعنی قرآن مجسم بود. ما امروز در باره‏ی امام بزرگوارمان باید عرض کنیم که او اسلام انقلابی مجسم، اسلام ناب مجسم در زندگی و اخلاق و احساسات و تصمیم‏گیری‏ها و نیز فانی برای خدا بود. خدای متعال هم به او پاداش داد. کاری که به دست این بزرگوار در این دوران انجام گرفت، کاری بی‏نظیر بود. بعد از کار پیامبران أولوالعزم، کسی چنین حرکت عظیمی انجام نداده بود.

ملت ایران باید بدانند که حفظ انقلاب و برپانگاهداشتن پرچم عزت و شرف و ادامه‏ی راه پُرافتخاری که مجاهدات این ملت شریف در برابر ملتهای جهان، مخصوصاً مسلمانان گشود و به عنوان تنها راه غلبه بر فشار و ظلم قلدران شناخته شد، و تنها باطل السحر توطئه‏های دشمنان بر علیه انقلاب و جمهوری اسلامی، همانا حراست از اصول بنیانیِ انقلاب و پاسداری از ارزشهای انقلاب است. این، آن نقطه‏ی روشنی است که شعار ضدیت با سلطه‏ی جهانیِ استکبار را عالم‏گیر ساخته و ارکان نظام سلطه‏ی جهانی را متزلزل کرده است و همین است که از این پس نیز ملت ایران را بر همه‏ی توطئه‏های دشمنان فایق خواهد ساخت. و این همان وصیت جاودانی است که امام راحل عظیم القدر (أعلی اللّه کلمته) در بیانیه‏ها و اخیراً در وصیت‏نامه‏ی خود، همه‏ی ما را بدان توصیه فرموده است.

باید برای خدا حرکت کرد و در چارچوب اهداف الهی تلاش نمود. «و فی ذلک فلیتنافس المتنافسون». آدم بایستی تلاش کند، زحمت بکشد، کار بکند؛ و الّا وجود او بی‏فایده است. این همه کشور در دنیا هست، بعضی آباد، بعضی ویران؛ اما آنچه که ما دنبالش هستیم، تحقق ارزشها و اهداف الهی است. ارزشهای عمده‏یی برای ما وجود دارد که باید دنبال آن‏ها باشیم. باید آرمان‏ها و اهداف انقلاب را با قیامِ لله تأمین کنیم.
ارزشهایی که ما در انقلاب برای آن‏ها می‏خواهیم تلاش کنیم و کارمان برای آن‏هاست، دو مبنا و پایه دارد: مکتب و مردم. مکتب بدون مردم متصوّر نیست؛ چون مکتب ما مکتبی نیست که از مردم جدا بشود. اصلًا این یک فریب است که ما بیاییم اسلام را از نفع و خیل مردم جدا کنیم و بگوییم مردم و سرنوشت آن‏ها را رها کنید و به دین و خدا و اسلام بچسبید! این، همان اسلامِ تحریف شده است. این، همان چیزی است که امام (ره) از اول شروع مبارزه با آن جنگید. بسیاری از آدم‏های خوب و عالِم، حرف امام را در این راه فهمیدند و البته بعضی از متحجّران و نادانها هم تا آخر نفهمیدند و هنوز هم بعضی این حقیقت را نمی‏فهمند. تفکر اسلامی، از خیل مردم و برای مردم بودن جدا نیست. هر چیزی که شما دیدید به نظرتان اسلامی است، اما از صلاح مردم مجرد است، بدانید در شناخت و فهم اینکه آن اسلام است، اشتباه می‏کنید یا در فهم خود آن شی‏ء محققاً اشتباهی وجود دارد. پس، پایه‏ی ارزشهای اسلامی و انقلاب ما، بر دو پایه‏ی مکتبی و مردمی است.

نگذارید احساس غیرت انقلابی و تکلیف در مقابل انقلاب، در دلهای شما ضعیف بشود و فروبنشیند. مثل کسی که از خانواده و حرم و ناموس خود دفاع می‏کند، از انقلاب و ارزشها و دستاوردهای آن، همین‏طور دفاع کنید.زن و مرد و پیر و جوان، در هر شغلی از شغلها که هستید و در هر گوشه‏یی از این کشور که زندگی می‏کنید- فرق نمی‏کند- بدانید که این انقلاب آسان به‏دست نیامده است. خون دلها خوردند، خونها ریخته شد و کمکها و فیوضات عظیم الهی شامل حال این مردم شد تا این دستاوردِ عظیم به‏دست آمد. این طور نیست که مردم و ما بنشینیم نگاه کنیم که کسانی ارزشهای انقلاب را تاراج کنند و یا به آن‏ها اهانت نمایند و آن‏ها را سبک بشمارند. نه، ارزشهای انقلابی و دستاوردهای انقلاب و فضای اسلامی جامعه، ناموس همه‏ی آحاد مردم ماست و از آن، غیرتمندانه و با کمال قدرت دفاع می‏کنیم و باید بکنیم.

نهادهای انقلابی که از آغاز نقش مؤثری در حراست از دستاوردهای انقلاب داشته‏اند- چه آن‏ها که در قالب سازمانها و تشکیلات تولیدی و خدماتی و تبلیغاتی خدمت می‏کنند، و چه انجمنهای اسلامی که در همه جا پرچم‏دار ارزشهای انقلابی می‏باشند- روحیه‏ی انقلابی را با نظم و انضباط دقیق و توأم با سعه‏ی صدر به کار گرفته، بدون تخطی از وظایف خود، راه و رسم دفاع از انقلاب را زنده نگهدارند.

اگر ما اقدام به گسترش مفاهیم و ارزشهای اسلامی و انقلابی هم نکنیم، طبیعت این مفاهیم و معارف آن است که مثل هوای لطیف و عطر گلهای بهاری، خودبه‏خود در فضای ذهنیت جهان گسترش پیدا می‏کنند؛ چه دشمنان بخواهند و یا نخواهند. امروز مسلمانان عالم باید توجه کنند که دستگاه‏های استکباری با جنجال‏آفرینی می‏خواهند آن‏ها را از بیان صحیح‏ترین و صادقانه‏ترین احساسات و معارف بازبدارند.

صدور انقلاب، به معنای صادر کردن ارزشهای انقلابی و افشاگری در باره‏ی مستبدها و ظالمهای عالم، وظیفه و تکلیف الهی ماست. اگر این کار را نکنیم، کوتاهی کرده‏ایم. جمهوری اسلامی و ملت ایران و آن شخصیت عظیم و عالی‏قدری که دنیا را در مقابل عظمت خودش کوچک و خاضع کرد، نشان دادند که همه‏ی قدرتهای عالم برای مقابله با چنین عزم و اراده‏ی معظم و پولادینی- که اسلامی است و متعلق به عموم ملت است- کوچکند.

در کشور ما ملت در صحنه است و خودش را صاحب مملکت و مدافع ارزشهای انقلاب و کشور می‏شناسد و خود را از مسئولان جدا نمی‏داند؛ لذا در اینجا، قدرت متعلق به مسئولان و دولتمردان نیست؛ بلکه قدرت جنبه‏ی عمومی دارد و متعلق به مردم است؛ مسئولان هم به پشتیبانی مردم و- از همه مهم‏تر- به ایمان و توکل به خدا متکی هستند. هر فرد و جمعیتی از این عامل برخوردار باشد، در هیچ میدانی احساس شکست نخواهد کرد. ما این سرمایه‏ها را داریم، و همین سرمایه‏ها بود که ده سال ملت ما را در سخت‏ترین مراحل مبارزه نگهداشت و بر دشمن غالب کرد و پیش برد.

دانشگاه جهت‏دار و دین‏دار، به‏شدت متمایل به ارزشهای انقلابی و اسلامی است. البته ارزشهای انقلابی از ارزشهای اسلامی به‏هیچ‏وجه تفکیک‏پذیر نیست؛ این‏ها باهم یکی است. کسی نمی‏تواند بگوید من مسلمانم؛ اما انقلاب را قبول ندارم، و یا بگوید من انقلابی هستم؛ اما اسلام را قبول ندارم! امروز زنده‏ترین تپش‏های انقلابی در اینجاست؛ بسیج‏کننده‏ترین نیروهای مردمی، این انقلاب است؛ در حالی که سرتاسر دنیا، انباشته از انقلاب‏های گوناگون است. پس انقلابی غیر اسلامی و اسلامی غیر انقلابی نداریم. ارزشهای انقلابی، همان ارزشهای اسلامی است.

من از احساسات صادقانه و پاک شما برادران عزیز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و اظهار وفاداریتان، صمیمانه تشکر می‏کنم. از شما که در عمق وجود، به انقلاب و ارزشهای آن ایمان آوردید، جز این هم انتظاری نیست. ما سپاه را با همان چشمی نگاه می‏کنیم که امام عزیزمان نگاه می‏کرد: به عنوان بازوی قدرتمند نظام و به عنوان گام استوار در مقابله با دشمنان انقلاب اسلامی. ما شما را به معنای حقیقی کلمه، پاسدار انقلاب اسلامی می‏دانیم؛ همیشه هم این‏گونه بوده است و من هم این‏طور فکر می‏کنم.

عظمت اهداف انقلاب و گستردگی توطئه‌های دشمنان ایجاب میكرد كه برای حفظ و صیانت انقلاب اسلامی و مردمی و بمنظور مقابله با دشمنان و معاندان نیرویی از خود مردم فراهم آید تا از انقلاب اسلامی و ارزشها و اهداف آن در برابر تهاجم و توطئه عمال ابرقدرتها دفاع كند. چرا كه دفاع مستمر و همه جانبه از انقلاب تنها با آموزش و سازماندهی مردمی كه حاضرند در راه حفظ انقلاب وجود خود و عزیزان خود را فدا كنند میتوانست كارساز باشد.
نمودار
مقالات مرتبط
آخرین مقالات
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی