اخلاق سیاسی - تعداد فیش : 10 ، تعداد مقاله : 3
    1391/11/28
    1391/11/19
    1389/12/19
    1388/06/20
    1380/12/12
    1380/12/12
    1376/10/03
    1376/02/31
    1375/03/11
    1368/09/29

    قضيه‌اى در مجلس پيش آمد؛ قضيه‌ى بدى بود، قضيه‌ى نامناسبى بود؛ هم ملت را ناراحت كرد، هم نخبگان را ناراحت كرد. بنده‌ى حقير هم از دو جهت ناراحت شدم: هم خودم در مقابل اين قضايا احساس تأثر ميكنم؛ هم به خاطر ناراحتى مردم، انسان احساس تأثر ميكند. خب، رئيس يك قوه به استناد يك اتهامِ ثابت نشده و مطرح نشده‌اى در دادگاه، دو قوه‌ى ديگر را متهم كرد؛ اين كار بدى بود، اين كار نامناسبى بود؛ اينجور كارها، هم خلاف شرع است، هم خلاف قانون است، هم خلاف اخلاق است، هم تضييع حقوق اساسى مردم است. يكى از حقوق اساسى مهم مردم اين است كه در آرامش روانى و در امنيت روانى زندگى كنند؛ در كشور امنيت اخلاقى برقرار باشد. اگر يك فردى متهم به فساد است، نميشود به خاطر او انسان ديگران را متهم كند؛ حتّى اگر ثابت هم ميشد، چه برسد به اينكه ثابت نشده است، دادگاهى نرفته، محاكمه‌اى نشده. به استناد متهم كردن يك نفر، انسان بيايد ديگران را، مجلس را، قوه‌ى قضائيه را متهم كند؛ اين كار درست نيست، اين كار غلط است. بنده فعلاً نصيحت ميكنم. اين كار، كار شايسته‌اى براى نظام جمهورى اسلامى نيست.

    مردم ايران با اين بصيرت، با اين عزم راسخ، با اين ايستادگى‌اى كه در اين راه روشن خود نشان دادند و ان‌شاءالله هميشه اين را دنبال خواهند كرد، خواهد توانست نه فقط ملت ايران را، ان‌شاءالله امت اسلامى را به اوج قله‌ى افتخار برسانند. راهش اين است كه اين بصيرت را حفظ كنيم؛ راهش اين است كه اتحاد خودمان را حفظ كنيم؛ راهش اين است كه مسئولين كشور مصالح كشور را حفظ كنند. اين بداخلاقى‌هايى كه ديده مى‌شود در برخى از عرصه‌ها و صحنه‌ها از بعضى از مسئولين كشور - كه من حالا در آينده خواهم پرداخت به اين بداخلاقى‌ها ان‌شاءاللّه؛ با مردم حرف خواهم زد - اين بداخلاقى‌ها را بگذارند كنار. ملت يك دل است، مصمم است، فعال است. اگر اختلاف نظرى هم در مسائل گوناگون در ميان ملت وجود داشته باشد، در مقابل دشمن، در مقابل استكبار، در مقابل كسانى كه كمر به ريشه‌كنى اين ملت و اين نظام بسته‌اند، همه‌ى مسئولين و آحاد ملت با هم همدستند؛ هيچ اختلافى در اين جهت بين آحاد ملت وجود ندارد.

    فضاى اهانت و هتك حرمت در جامعه، يكى از آن چيزهائى است كه اسلام مانع از آن است؛ نبايد اين اتفاق بيفتد. فضاى هتك حرمت، هم خلاف شرع است، هم خلاف اخلاق است، هم خلاف عقل سياسى است. انتقاد، مخالفت، بيان عقايد، با جرأت، هيچ اشكالى ندارد؛ اما دور از هتك حرمتها و اهانتها و فحاشى و دشنام و اين چيزها. همه هم در اين زمينه مسئولند. اين كار علاوه بر اينكه فضا را آشفته ميكند و اعصاب آرام جامعه را به هم ميريزد - كه امروز احتياج به اين آرامش هست - خداى متعال را هم از ما خشمگين ميكند. من ميخواهم اين پيامى باشد به همه‌ى آن كسانى كه يا حرف ميزنند، يا مينويسند؛ چه در مطبوعات، چه در وبلاگها. همه‌ى اينها بدانند، كارى كه ميكنند، كار درستى نيست. مخالفت كردن، استدلال كردن، يك فكر سياسى غلط يا يك فكر دينى غلط را محكوم كردن، يك حرف است، مبتلا شدن به اين امرِ خلاف اخلاق و خلاف شرع و خلاف عقل سياسى، يك حرف ديگر است؛ ما اين دومى را به طور كامل و قاطع نفى ميكنيم؛ نبايد اين كار انجام بگيرد. متأسفانه بعضى اين كار را ميكنند. من بخصوص به جوانها توصيه ميكنم. بعضى از اين جوانها بلاشك مردمان بااخلاص و مؤمن و خوبى هم هستند، اما خيال ميكنند اين وظيفه است؛ نه، من عرض ميكنم اين خلاف وظيفه است، عكس اين وظيفه است.

    سلوك سياسى اميرالمؤمنين از سلوك معنوى و اخلاقى او جدا نيست؛ سياست اميرالمؤمنين هم، آميخته‌‌‌‌‌ى با معنويت است، آميخته‌‌‌‌‌ى با اخلاق است، اصلاً منشأ گرفته‌‌‌‌‌ى از معنويت على و اخلاق اوست. سياست اگر از اخلاق سرچشمه بگيرد، از معنويت سيراب بشود، براى مردمى كه مواجه با آن سياستند، وسيله‌‌‌‌‌ى كمال است، راه بهشت است؛ اما اگر سياست از اخلاق جدا شد، از معنويت جدا شد، آن وقت سياست‌‌‌‌‌ورزى ميشود؛ يك وسيله‌‌‌‌‌اى براى كسب قدرت، به هر قيمت؛ براى كسب ثروت، براى پيش بردن كار خود در دنيا. اين سياست ميشود آفت؛ براى خود سياست‌‌‌‌‌ورز هم آفت است، براى مردمى هم كه در عرصه‌‌‌‌‌ى زندگى آنها اين سياست ورزيده ميشود هم آفت است.

    اميرالمؤمنين اين حكومتى را كه در آن سه جنگِ مفصل نظامى با هزارها كشته اتفاق افتاد - شما در نهج البلاغه نگاه كنيد - با تعبيراتى معرفى ميكند كه نشاندهنده‌‌‌‌‌ى تحقير او نسبت به اين حكومت است. يك وقت او را - در خطاب به ابن‌‌‌‌‌عباس - از بند كفش كهنه‌‌‌‌‌ى وصله‌‌‌‌‌زده‌‌‌‌‌ى خود بى‌‌‌‌‌ارزشتر معرفى ميكند. يكجا درباره‌‌‌‌‌ى همين حكومت ميفرمايد: «لألفيتم دنياكم هذه ازهد عندى من عفطة عنز»؛ آن رطوبتى كه از عطسه‌‌‌‌‌ى يك بزغاله حاصل ميشود چقدر ارزش رطوبتى و حياتى دارد؟ هيچ. ميفرمايد: اين حكومت، اين قدرت، نشستن بر اين اريكه براى على، از اين كمتر و كم‌‌‌‌‌اهميت‌‌‌‌‌تر است. يك جا در همان خطبه براى اينكه چرا اين حكومت را قبول كرد، استدلال ميكند: «لو لا حضور الحاضر و قيام الحجّة بوجود النّاصر»؛ ديدم مردم آمدند، اصرار ميكنند، نصرت خودشان را عرضه ميكنند، قبول كردم. باز در مقام استدلال: «و ما اخذ اللَّه على العلماء ان لايقارّوا على كظّة ظالم و لا سغب مظلوم»؛ ميفرمايد: خداى متعال بر عالمان، بر دانايان عالم، تكليف معين كرده است كه بر سيرى ظالم و تهيدستى و گرسنگى مظلوم صبر نكنند، تحمل نكنند. اينهاست چيزهائى كه اميرالمؤمنين را به سمت حكومت ميكشاند، يا در مقابل كسانى كه عليه او بغى ميكنند، به مقاومت، به ايستادگى، به حتّى جنگ نظامى ميكشاند؛ والّا حكومت براى اميرالمؤمنين ارزشى ندارد.

    در اين سياست‌‌‌‌‌ورزى، اميرالمؤمنين يكى از خصوصياتش اين است: از مكر و فريب دور است. در يك جمله‌‌‌‌‌اى از حضرت نقل شده كه: «لو لا التّقى لكنت ادهى العرب»؛ اگر تقوا دست و پاى مرا نمى‌‌‌‌‌بست، از همه‌‌‌‌‌ى آحاد و مكاران عرب، مكر و حيله را بهتر بلد بودم. يك جاى ديگر در مقام مقايسه‌‌‌‌‌ى معاويه با خودش - چون معاويه به دهاء و مكر در حكومت معروف بود - به حسب آنچه كه نقل شده، فرمود: «واللَّه ما معاوية بأدهى منّى»؛ معاويه از من زرنگتر نيست. منتها على چه كند؟ وقتى بناى بر رعايت تقوا و رعايت اخلاق دارد، دست و زبانش بسته است. روش اميرالمؤمنين اين است. تقوا كه نبود، دست و زبان انسان باز است، ميتواند همه چيز بگويد، خلاف واقع ميتواند بگويد، تهمت ميتواند بزند، دروغ به مردم ميتواند بگويد، نقض تعهدات ميتواند بكند، دلبستگى به دشمنانِ صراط مستقيم ميتواند پيدا كند. وقتى تقوا نبود، اينجورى است. اميرالمؤمنين ميفرمايد: من سياست را با تقوا انتخاب كردم، با تقوا اختيار كردم؛ اين است كه در روش اميرالمؤمنين، مكارى و حيله‌‌‌‌‌گرى و كارهاى كثيف و اين چيزها وجود ندارد؛ پاكيزه است.

    يكى از خطرهاى جدائى دين از سياست كه عده‌‌‌‌‌اى آن را هميشه در دنياى اسلام ترويج ميكردند - در كشور ما هم بود، امروز هم متأسفانه بعضى نغمه‌‌‌‌‌هائى را در جدائى دين از سياست بلند ميكنند - همين است كه وقتى سياست از دين جدا شد، از اخلاق جدا خواهد شد، از معنويت جدا خواهد شد. در نظامهاى سكولار و بى‌‌‌‌‌رابطه‌‌‌‌‌ى با دين، اخلاق در اغلب نزديك به همه‌‌‌‌‌ى موارد، از بين رفته است. حالا يك وقت استثنائاً در جائى يك عمل اخلاقى ديده بشود، اين ممكن است؛ استثناء است. وقتى دين از سياست جدا شد، سياست ميشود غير اخلاقى، مبنى بر همه‌‌‌‌‌ى محاسبات مادى و نفع‌‌‌‌‌طلبانه. سلوك سياسى اميرالمؤمنين بر پايه‌‌‌‌‌ى معنويت است و از سلوك معنوى او جدا نيست.

    دو آفت، هم ديندارى را تهديد مى‌كند و هم سياست را. يكى از آفتهاى ديندارى اين است كه ديندارىِ يك جامعه يا يك شخص، با انحراف يا بى‌مبالاتى يا تحجّر و جمود يا فراموش كردن نقش عقل يا التقاط و از اين چيزها همراه شود. آفت ديگر ديندارى اين است كه دين به زندگى شخصى محدود شود؛ عرصه وسيع زندگى جمعى انسانها و جامعه را فراموش يا درباره آن سكوت كند و از آن كناره بگيرد.
    دو خطر هم سياست را تهديد مى‌كند: يكى اين است كه سياست از اخلاق فاصله بگيرد و از معنويّت و فضيلت خالى شود؛ يعنى شيطنتها بر سياست غلبه پيدا كند؛ هواهاى نفسانى اشخاص، سياست را قبضه كند؛ منافع طبقات زورگو و زرسالاران جوامع، سياست را به دست گيرد و به اين سمت و آن سمت بكشاند. اگر اين آفت به سياست خورد، آن‌گاه همه صحنه اجتماعى انسانها دچار عيب و آفت مى‌شود. آفت ديگرِ سياست اين است كه انسانهاى كوته‌بين، كودك‌منش و ضعيف، سياست را در دست گيرند و زمام سياست از دستهاى پُرقدرت خارج شود و به دست انسانهاى بى‌كفايت بيفتد.
    راهِ كار چيست؟ بهترين شكل و راهِ كار اين است كه در رأس سياست و اداره امور جوامع، كسانى قرار گيرند كه ديندارى و سياستگذارى آنها اين دو آفت را نداشته باشد؛ يعنى كسانى اداره امور جوامع را بر عهده گيرند كه ديندار و داراى معنويّت باشند؛ فكر دينى آنها بلند باشد؛ از انحراف و خطا و التقاط و كج‌بينى در دين مصون باشند؛ از تحجّر و جمود و متوقّف ماندن در فهم دين بركنار باشند؛ دين را ملعبه دست زندگى خود نكنند؛ از لحاظ سياست، انسانهاى باكفايت و باتدبير و شجاعى باشند و سياست را از معنويّت و اخلاق و فضيلت جدا نكنند. چنين كسانى اگر زمام امور يك جامعه را به دست گرفتند، آن‌گاه جامعه از بيشترين خطراتى كه ممكن است براى آن پيش آيد، محفوظ خواهد ماند. اوج چنين وضعيّتى كجاست؟ آن‌جاست كه يك انسان معصوم از خطا و اشتباه در رأس قدرت سياسى و دينى قرار گيرد. امام يعنى اين.

    امروز در جمهورى اسلامى اگر بخواهيم سعادت اين كشور تأمين شود و مردم عزيز ايران با تواناييهايى كه خداى متعال در جوهر اين كشور و اين ملت قرار داده، به تمنيّات و آرزوهاى مشروع خود برسند، بايد همان خط را دنبال كنيم و دين و دنياى خود را از روى آن حكومت، الگو بگيريم: سياست ناآلوده به اغراض و اميال و شهوات؛ سياست الهام گرفته از دين و اخلاق؛ سياستى كه در شكل‌دهى آن، منافع عمومى ملت بر منافع شخصى و گروهى و قومى و منافع بيگانگانى كه همه دنيا را براى خود مى‌خواهند، ترجيح پيدا كند؛ سياستى كه در آن، دنيا و زندگى و معيشت مردم، در كنار عزّت، اقتدار ملى، آبروى جهانى، فرهنگ متعالى، پيشرفت علمى، معنويّت، فضيلت، دين و اخلاق تأمين شود. ما امروز اين را لازم داريم و اين به وسيله حاكمان و زمامدارانى تأمين مى‌شود كه با ميل و انتخاب و خواست و عاطفه جوشان و بر طبق عقيده مردم بر مسند مسؤوليت نشسته‌اند و كارها را دنبال مى‌كنند. اين مى‌شود نمونه كامل. اگر ما در جمهورى اسلامى اين خط و اين راه را دنبال كنيم - كه به توفيق الهى، اين كار، هم عملى است؛ هم نمونه‌ها و تجربه آن را در طول اين بيست و سه سال، مسؤولان كشور به دست آورده‌اند و هم مورد علاقه مردم است - آن‌گاه خدا راضى مى‌شود؛ مردم اعتماد بيشترى پيدا مى‌كنند و اقتدار نظام دنبال مى‌شود.

    اشتباه كسانى كه در گذشته مسائل سياسى را از تبليغ كنار مى‏گذاشتند، در اين بود كه عبوديّت را به منطقه فردى منحصر مى‏كردند. آنها اين‏جا را غلط مى‏فهميدند و غلط عمل مى‏كردند. بله؛ هدف، كشاندن مردم به عبوديّت است؛ منتها عبوديّت منطقه وسيعى در زندگى انسان دارد و آن منطقه به عمل شخصى منحصر نيست. وقتى كه عمل جامعه، عمل يك مجموعه عظيم انسانى و مردم يك كشور، عمل اقتصادى، عمل سياسى و موضعگيريهاى سياسى مشمول بحث عبوديّت شد، آن وقت دعوت شما هم مى‏تواند شامل اين مسائل باشد و بايد هم باشد؛ چاره‏اى نداريد.
    بايد درس اخلاق بگوييد، درس اخلاق سياسى هم بگوييد، درس اخلاق و معنويّت هم بگوييد، تحليل سياسى هم بدهيد، دشمن درونى را هم - كه نفس امّاره يا شيطان رجيم است - معرفى كنيد، دشمن اجتماعى را هم - كه شيطان بزرگ يا شيطانهاى گوناگونند - معرفى كنيد، ايادى و اذناب شيطان را هم معرفى كنيد.

    مگر ممكن است در انتخابات جمهورى اسلامى، كسى به خود حق بدهد يا جرأت بدهد كه در آراءِ مردم دستكارى كند؟ اوّلًا شوراى محترم نگهبان، يك مجموعه‏ى عادل و مواظب و ناظر بر انتخاباتند و هيچ راهى را براى تقلّب باقى نمى‏گذارند. ثانياً وزير محترم كشور پيش من آمد و گفت شما مطمئن باشيد كه ما نمى‏گذاريم يك رأى جابه‏جا شود. اين‏ها مسلمان و انقلابى و متديّن و مورد اعتمادند و از مجلس شوراى اسلامى رأى اعتماد گرفته‏اند. برفرض در گوشه‏اى يك تخلّف كوچك هم انجام گيرد. اين در نتيجه‏ى انتخابات هيچ تأثيرى نخواهد داشت. خود من هم مواظبم و اجازه نخواهم داد كه كسى به خود حق بدهد، تقلّب در انتخابات را كه يك عملِ هم خلاف شرع و هم خلاف اخلاق سياسى و اجتماعى است، انجام دهد. چنين كارى هرگز نخواهد شد. بعضى خيال كرده‏اند كه حالا چه اتّفاق مى‏افتد. من بخصوص از رئيس‏جمهور محترم استفسار كردم و گفتم شايد ايشان خبرى دارند؛ اما ايشان گفتند كه نه؛ من در همه‏ى انتخاباتها، به مسئولان و دست‏اندركاران سفارش مى‏كنم كه تخلّف نكنند. مسأله‏ى خاصى وجود ندارد. عدّه‏اى جنجال كردند و راديوهاى بيگانه هم هاى‏وهوى راه انداختند. نخير؛ انتخابات إن شاء اللّه با اتقان كامل انجام خواهد گرفت. هم مسئولانى كه هستند، مورد اطمينانند، هم خود من نخواهم گذاشت كه مسأله‏ى انتخابات، خداى نكرده اندكى مخدوش شود.

    مجالس كشورهاى غربى همچنانكه از لحاظ اخلاق سياسى، صلاحيت آن را ندارند كه الگو قرار گيرند، از لحاظ تركيب سياسى نيز لزومى ندارد كه در كشور بزرگى چون ايران كه از لحاظ اخلاق و سياست و ارزشهاى متعالى، از منبع فرهنگى سرشارى برخوردار است، مورد تبعيت و تقليد واقع شوند. تعبيرهاى چپ و راست يا اصرار بر وجود احزاب سياسى در مجلس قانونگذارى و مانند اينها، سوغاتهاى بى‏ارزشى است كه شأن مجلس شوراى اسلامى بالاتر از پذيرش كوركورانه‏ى آنها است.

    دانشگاه- كه خشت اولش از حوزه‏ى علميه و دين جدا نهاده شده بود- در مشت كسانى افتاد كه نه از دين و نه از اخلاق اسلامى و نه از اخلاق سياسى و نه از احساس وجدان يك شهروند نسبت به كشور و ملتشان بهره‏يى نداشتند. در طول هفتاد سال اخير، به جز عده‏ى معدودى از قبيل اميركبير و بعدها هم چند نفرى كه بسيار معدود بودند، بيشتر كسانى كه زمام امور تحصيلات عاليه در اين كشور به‏دست آن‏ها بوده است و مسائل آموزش عالى به اراده و تدبير آن‏ها ارتباط پيدا مى‏كرده، بقيه كسانى بوده‏اند كه منافع ملت ايران در مقابل منافع بيگانگان، براى آن‏ها از هيچ رجحانى برخوردار نبود و بيشتر به فكر چيزهاى ديگرى بودند تا آينده‏ى اين ملت و اين كشور!
    نمودار
    مقالات مرتبط
    آخرین مقالات
    پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی