keyword/content
1397/03/09
1396/06/30
1395/05/11
1395/04/12
1394/02/30
1390/02/27
1390/02/27
1388/02/27
1387/06/02
1387/06/02
1387/03/07
1387/02/14
1386/07/17
1386/04/09
1385/08/21
1385/06/06
1384/08/08
1384/06/08
1383/08/10
1382/02/22

شعر یکی از هنرهای اثرگذار است؛ یک خصوصیّاتی در شعر هست که در بسیاری از هنرهای دیگر نیست. خب بعضی از هنرها در بخش دیگری و به نوع دیگری خیلی اثرگذارند -مثل سینما، مثل تئاتر و از این قبیل- امّا شعر یک جور دیگری اثرگذار است. شعر بایستی جریان‌سازی بکند؛ یعنی مجموعه‌ی شاعر کشور باید جوری شعر را در فضای هنری کشور و فضای شعری کشور تنظیم بکنند و تولید بکنند و خلق بکنند و تکثیر بکنند که بتواند مسائل مهم و مورد ابتلاء کشور را گفتمان‌سازی کند و جریا‌ن‌سازی کند. فرض بفرمایید راجع به مسئله‌ی عدالت، مسئله‌ی مقاومت، مسئله‌ی اخلاق؛ ما چقدر احتیاج داریم به اخلاق معاشرتی با یکدیگر که من پریروز هم در یک جلسه‌ای اینجا با جوانها روی این تکیه کردم؛ ما، هم اخلاق فردی خودمان، اخلاق شخصی خودمان بایستی تهذیب بشود و رشد و عُلو پیدا بکند، هم اخلاق معاشرتی‌مان، رفتارهایمان با مردم، مثل گذشت، مثل ایثار، مثل صداقت، مثل اُخوّت، برادری و از این چیزها. خوشبختانه در تاریخ شعر ما، در این زمینه خیلی حرف هست، خیلی اشعار عالی سروده شده و این گفتمان‌سازی باید ادامه پیدا کند؛ همچنین در زمینه‌های گوناگون که عرض کردم؛ مثل مقاومت، مثل همین مسائلی که امشب در چند شعر بود و موضوعات مهمّی بود.

یکی از چیزهایی که از اوّل در انقلاب مطرح بوده است، مسئله‌ی عدالت است. عدالت یعنی کم کردن فاصله‌ی بین فقیر و غنی در کشور و مبارزه‌ی با فقر در کشور و تقسیم درست ثروت در کشور. این غیر از تفکّرات مارکسیستی است؛ این غیر از تساوی و برابری‌ای است که سوسیالیست‌ها یا کمونیست‌ها بیان میکنند؛ این نظر اسلام است؛ منابع اسلامی و مدارک اسلامی همه تأیید و تأکید میکند بر این معنا. نه‌اینکه ما دست بگذاریم روی ثروتِ ثروتمندان و بخواهیم این ثروت را از اینها بگیریم؛ نه، بلکه بایستی کشور را جوری اداره‌ بکنیم که فاصله‌ی بین فقیر و غنی کم بشود. خب، این مسئله‌ی بسیار مهمّی است و امروز در دنیا هم مطرح است؛ این «ضریب جینی» که در دنیا مطرح است و امروز جزو معیارها و شاخصهای اقتصادی است، همین است؛ در واقع، به یک معنا فاصله‌ی بین فقیر و غنی است. ما باید نگاه کنیم ببینیم در این زمینه -از نظر اسلام- چقدر پیش رفته‌ایم، چقدر حرکت کرده‌ایم؛ چرا این‌جور شده. محاسبه کنیم اینها را.

ایرانِ یکپارچه با اقوام مختلف و متعدّد، دارای یک هدفند؛ دارای یک مسیرند. بله، ممکن است زبانها مختلف باشد، مذاهب مختلف باشد امّا اهداف عالی این ملّت یکسان است؛ همه میخواهند ایران عزیز را به‌عنوان الگوی یک کشور اسلامی به دنیا معرّفی کنند. الگوی کشور اسلامی هم به معنای این نیست که در این کشور همه‌ی مردم فقط مشغول نماز و روزه و دعا و توسّلاتند؛ نه، اینها هست، اینها معنویّت است امّا در کنار این معنویّت، پیشرفت مادّی هست، رشد علمی هست، توسعه‌ی عدالت هست، کم شدن فاصله‌های طبقاتی هست، برداشته شدن نمونه‌ها و قلّه‌های اشرافی‌گری هست؛ خصوصیّت جامعه‌ی اسلامی اینها است.

گفتمان عدالت، اقتصاد دانش‌بنیان، پیشرفت ایرانی اسلامی، شتاب در یافته‌های علمی؛ اینها گفتمانهای اصلی است؛ این گفتمانها را تقویت کنید.

گفتمان اسلامی، طرف‌دار عدالت است، طرف‌دار آزادی بشر است، طرف‌دار از بین رفتن زمینه‌های استکبار و استعمار است، طرف‌دار نابودی نظام سلطه در همه‌ی جهان است؛ یعنی در دنیا دو جناح سلطه‌گر و سلطه‌پذیر وجود نداشته باشد؛ این گفتمان نظام اسلامی است؛ این همان پرچمی است که دست شما است.

بحث عدالت بایستی به یک گفتمان نخبگانی تبدیل شود. باید این مسئله را دنبال کنیم و پیگیری این بحث را رها نکنیم؛ چون زمینه خیلی زیاد است، نیاز خیلی شدید است و در بیانات دوستان، بخشی از این نیاز محسوس بود. این بحثهائی که شما کردید و ان‌شاءاللَّه در آینده خواهد شد، محصول آن برای نسل کنونی و نسلهای آینده، محصول باارزش و بشدت مورد نیازی خواهد بود. شاید لازم باشد بعدها از صاحبنظران دنیای اسلام هم استفاده کنیم. شاید در کشورهای دیگر صاحبنظرانی هستند که میتوانند در جمع‌بندی نهائی و به سرانجام رساندن بحث عدالت، به ما کمک کنند.

در انقلاب اسلامی ما - که یک حرکت دینی بود - به طور طبیعی عدالت جایگاه ممتازی داشت و دارد. در شعارهای مردمی، در قانون اساسی، در بیانات امام راحل (رضوان اللَّه علیه)، در گفتمانهای موضعی و در زمانهای مختلف و به مناسبتهای مختلف که جمهوری اسلامی مطرح کرده، این جایگاهِ ممتاز دیده میشود. فرض کنید در دوران دفاع مقدس که هی می‌آمدند فشار می‌آوردند و شعار صلح را مطرح میکردند برای اینکه جمهوری اسلامی را از میدان خارج کنند، آنجا جمهوری اسلامی شعار «صلح عادلانه» را مطرح کرد. خب، صلح یک ارزش مطلق نیست، یک ارزش نسبی است؛ یک جائی صلح خوب است، یک جائی صلح بد است، جنگ خوب است. اما عدالت اینجور نیست؛ عدالت یک ارزش مطلق است؛ یعنی هیچ جا نداریم که عدالت بد باشد. خب، در جمهوری اسلامی این وضعیت وجود داشته، سرلوحه‌ی دغدغه‌های نظام از اول انقلاب بوده؛ در بخش اجرای عدالت، انصافاً کارهای زیادی هم انجام گرفته؛ لیکن راضی کننده نیست. بعضی از دوستان در توصیف آنچه که انجام گرفته، اطلاعات و آمارهای خوبی دادند؛ در زمینه‌ی کارهائی که انجام گرفته، شاید اطلاعات من بیشتر باشد؛ میدانم کارهای وسیعی از اول انقلاب انجام گرفته؛ لیکن مطلقاً راضی کننده نیست. آن چیزی که ما نیاز داریم، آن چیزی که ما دنبالش هستیم، عدالت حداکثری است؛ نه صرفاً در یک حد قابل قبول؛ نه، ما دنبال عدالت حداکثری هستیم؛ ما میخواهیم ظلم در جامعه نباشد. تا این مرحله خیلی فاصله داریم. بنابراین برای این باید تلاش کرد.

آن چیزی که در دنباله‌ی این باید عرض کنم، این است: امروز که ما به بحث عدالت میپردازیم - بحث این نشست و مطرح شدن موضوع عدالت - این دنباله‌ی همان دغدغه‌ی اساسی است؛ به این معنا نیست که در طول سالهای متمادی، ما عدالت را نشناختیم یا نظام جمهوری اسلامی مطلقا تعریفی از عدالت نداشته و حرکتی نکرده؛ نه، یک تعاریف اجمالی و کلی و یک قدر متیقن‌هائی همیشه وجود داشته؛ همه هم با آنها آشنا بودند، کارهای زیادی هم - همین طور که عرض کردیم - انجام گرفته. لیکن امروز که ما این را داریم مطرح میکنیم، اولاً به این دلیل است که میخواهیم گفتمان عدالت، یک گفتمان زنده و همواره حاضر در صحنه باشد. در میان نخبگان، در میان مسئولان، در میان مردم، بخصوص در بین نسلهای تازه، باید عنوان عدالت و مسئله‌ی عدالت، به عنوان یک مسئله‌ی اصلی، به طور دائم مطرح باشد. یکی از اهداف این نشست و طرح موضوع عدالت در این نشست، این است.

آینده متعلق به شماست. ما امروز هرچه راجع به آینده بگوئیم، در حقیقت نگاه کردن و گفتن و اشاره کردن به برهه‏ای از زمان است که آن برهه متعلق به شماست؛ وجود واقعی شما در آن برهه تعیین‏کننده و کارگشاست. این موضوعی که نگاه به آینده دارد، مسئله‏ی شعار دهه‏ی چهارم است- که شروع شده- یعنی پیشرفت و عدالت. اعلام کرده‏ایم که این دهه، دهه‏ی پیشرفت و عدالت باشد. البته با گفتن و با اعلام کردن، نه پیشرفت حاصل می‏شود و نه عدالت؛ اما با تبیین کردن، تکرار کردن و همت‏ها و عزم‏ها را راسخ کردن، هم پیشرفت حاصل می‏شود و هم عدالت. ما می‏خواهیم مسئله‏ی پیشرفت و عدالت، در دهه‏ی چهارم به یک گفتمان ملی تبدیل بشود. همه باید آن را بخواهیم؛ تا نخواهیم، طراحی و برنامه‏ریزی و عملیات تحقق پیدا نخواهد کرد و به هدف هم نخواهیم رسید؛ باید تبیین بشود.

خصوصیت و امتیاز دوم که در این دولت هست، شعار و گفتمان کلی این دولت است که منطبق بر شعار و گفتمان امام و منطبق بر شعارها و گفتمانهای انقلاب است؛ این خیلی چیز باارزشی است. این را هیچ‏کس نمی‏تواند ندیده بگیرد. هر دل‏بسته‏ی به انقلاب، این را قدر می‏داند؛ هرکسی که پیشرفت کشور را با هدایت انقلاب و با کارگردانی انقلاب تصور می‏کند، باید این را قدر بداند. عدالت‏خواهی در این دولت پررنگ شد. شعار عدالت‏خواهی به صورت جدی بر روحیه‏ی مسئولان، دولتمردان و برنامه‏ها، پرتو افکند. استکبارستیزی- که معنای ویژه‏ی انقلابی خودش را دارد- در این دولت تشخص و تمیّز پیدا کرد. معنای استکبارستیزی دشمنی کردن با دولتهای دنیا نیست، معنایش دشمنی کردن با استکبار است. استکبار- از هر دولتی و از هر نظامی سر بزند- آفتِ برای بشریت است. البته امروز امریکا و صهیونیزم مظهر استکبارند؛ لیکن هرجا، هرکس، هر دولتی و هر مجموعه‏ای که نسبت به دیگران استکبار بورزند، آفتی در جامعه‏ی بشری و در نظام زندگی انسان به وجود می‏آورند. ستیزه‏ی با این حالت هم یک حالت مطلوب اسلامی است. این هم یکی از خصوصیات این مجموعه است که خوشبختانه برجسته است.

این دهه‏ای که ما در پیش رو داریم، دهه‏ی پیشرفت و عدالت است. این دو شعار، شعار دهه‏ی آینده است: پیشرفت، عدالت. نه اینکه تا حالا پیشرفت نکرده‏ایم، نه اینکه تا حالا بکلی به عدالت بی‏اعتنائی شده باشد؛ نه، ما می‏خواهیم در این دهه یک پیشرفت جهشیِ همه‏جانبه و یک عدالت‏گستری وسیعِ همه‏جانبه اتفاق بیفتد. خوشبختانه زمینه‏هایش هم فراهم است. در این دهه، گفتمان مسئولان کشور بایستی پیشرفت و توسعه باشد؛ پیشرفت و عدالت باشد.

البته خب، بدیهی است که بدون معنویت و بدون عقلانیت، عدالت تحقق پیدا نمی‏کند؛ این را قبلًا هم عرض کرده‏ایم. اگر معنویت نشد، عدالت تبدیل می‏شود به ظاهرسازی و ریاکاری؛ اگر عقلانیت نشد، عدالت اصلًا تحقق پیدا نمی‏کند و آن چیزی که انسان تصور می‏کند عدالت است، می‏آید و جای عدالت واقعی را می‏گیرد. بنابراین معنویت و عقلانیت در تحقق عدالت شرط است. اما بدون عدالت، پیشرفت مفهومی ندارد و بدون پیشرفت هم عدالت مفهوم درستی پیدا نمی‏کند؛ باید هم پیشرفت باشد و هم عدالت. اگر بخواهید الگو بشوید و این کشور برای کشورهای اسلامی الگو بشود، بایستی گفتمان حقیقی و هدف والایی که همه برای او کار می‏کنند، این باشد.

آغاز این مجلس با ورود در دهه‏ی چهارم انقلاب هم‏زمان شده است. در این دهه، گفتمان اصلیِ انقلاب، پیشرفت و عدالت است؛ پیشرفت در همه‏ی ابعاد علمی و اقتصادی و اخلاقی و فرهنگی، و عدالت همه‏جانبه در توزیع فرصتها و امکانات مادی و معنوی. عنصر پیشرفت، باید نگاه ما را به استعدادهای بی‏شمار پراکنده در میان ملت، معطوف سازد و ظرفیتهای تولید و خلاقیت و درخشش توانائیهای گوناگون در همه‏ی زمینه‏ها را در نگاه ما برجسته کند. و عنصر عدالت باید نابرخورداران از فرصتها و توانائیهای کشور را، از این مواهب الهی و عمومی برخوردار سازد. مجلس که پدیدآورنده‏ی نرم‏افزار اصلی حرکت کشور است باید لحظه‏ئی از این تکلیف غفلت نورزد.

شما می‏گوئید که ما شعار عدالت می‏دهیم؛ دانشجو را می‏گیرند، اما آن کسی را که به عدالت صدمه زده، نمی‏گیرند. قوه‏ی قضائیه چنین، یا دستگاه مسئول چنان. خوب، اینجا شما باید زرنگی کنید؛ یک‏لحظه از درخواست و مطالبه‏ی عدالت کوتاهی نکنید؛ این شأن شماست. جوان و دانشجو و مؤمن شأنش همین است که عدالت را بخواهد. پشتوانه‏ی این فکر هم با همه‏ی وجود، خودم هستم و امروز بحمد اللَّه نظام هست. البته تخلفاتی هم ممکن است انجام بگیرد؛ شما زرنگی‏تان این باشد: گفتمان عدالت خواهی را فریاد کنید؛ اما انتقاد شخصی و مصداق‏سازی نکنید. وقتی شما روی یک مصداق تکیه می‏کنید، اولًا احتمال دارد اشتباه کرده باشید؛ من می‏بینم دیگر. من مواردی را مشاهده می‏کنم- نه در دانشگاه، در گروه‏های اجتماعی گوناگون- که روی یک مصداق خاصی تکیه می‏کنند؛ یا به‏عنوان فساد، یا به عنوان کج‏روی سیاسی، یا به‏عنوان خط و خطوط غلط. بنده مثلًا اتفاقاً از جریان اطلاع دارم و می‏بینم این‏جوری نیست و آن کسی که این حرف را زده، از قضیه اطلاع نداشته است. بنابراین وقتی شما روی شخص و مصداق تکیه می‏کنید، هم احتمال اشتباه هست، هم وسیله‏ای به دست می‏دهید برای اینکه آن زرنگ قانون‏دانِ قانون‏شکن- که من گفته‏ام قانون‏دانهای قانون‏شکن خطرناکند- بتواند علیه شما استفاده کند. شما از دادستان چه گله‏ای می‏توانید بکنید؟ اگر یک نفری به‏عنوان مفتری یک شخصی را معرفی کند و بگوید آقا او این افتراء را به من زده. خوب، شأن آن قاضی این نیست که برود دنبال ماهیت قضیه. اگر این افتراء گفته شده باشد، زده شده باشد، ماده‏ی قانونی آن قاضی را ملزم به انجام یک کاری می‏کند؛ لذا نمی‏توانیم از او گله کنیم. شما زرنگی کنید، شما اسم نیاورید، شما روی مصداق تکیه نکنید؛ شما پرچم را بلند کنید. وقتی پرچم را بلند کردید، آن کسی که مجری است، آن کسی که در محیط اجراء می‏خواهد کار انجام دهد، همه حساب کار خودشان را می‏کنند. آن کسی هم که فریاد مربوط به محتوای این پرچم را بلند کرده، احساس دلگرمی می‏کند و کار پیش خواهد رفت. بنابراین به نظر من مشکلی در کار شما نیست؛ شما جوانهای مؤمنی هستید که انتظار هم از شما همین است. هر شعار خوبی که داده می‏شود، بعد از اتکال به خدای بزرگ که همه‏ی دلها و زبانها و اراده‏ها دست اوست، تکیه به شما جوانهاست، امید به شما جوانهاست؛ این را بدانید.

توصیه‏ی من به فضای دانشجوئی و محیط دانشجوئی، همین مطلبی است که عرض کردم؛ یعنی خواستن، مطالبه کردن، داعیه داشتن؛ هم در زمینه‏ی مسائل سیاسی و اجتماعی، هم در زمینه‏ی مسائل علمی، هم در زمینه‏ی مسائل خاص دانشگاهی؛ همراه با عقلانیت. من از اول انقلاب تا حالا، حتی در آن روزهائی هم که روزهای بعضی از تحرکات نامتناسب بود و من به دانشگاه تهران می‏آمدم و با جوانها صحبت می‏کردم، عقیده و سلیقه‏ام همین بود که دانشجو باید از افراط و تفریط پرهیز کند؛ من با افراطکاری و زیاده‏روی‏های گوناگون در هر جهتی، موافق نیستم. با اعتدال، با روش منطقی و صحیح مسائل را دنبال کنید و بدانید که خواست و پیگیری شما اثر دارد. این تصور غلط نبادا به ذهن بیاید که چه فایده دارد؛ نخیر، کاملًا فایده دارد. اگر مثلًا شعار عدالتخواهی که حالا یک مسئولی این را بر زبان آورده، گفته می‏شد، بعد هم تمام می‏شد، کسی در جامعه پرچم عدالتخواهی را به دست نمی‏گرفت. مطمئن باشید یک دولت عدالتخواه و یک گفتمان عدالتخواهی مثل امروز به وجود نمی‏آمد. شماها کردید؛ کار شما جوانها بود؛ به عنوان جنبش عدالتخواهی، به عنوان طرح مسئله‏ی عدالتخواهی- نمی‏خواهم حالا به یک تشکیلات خاص اشاره کنم- این را در دانشگاهها جوانهای مؤمن، جوانهای متعهد، جوانهای بامسئولیت مطرح کردند، گفتند؛ وقتی تکرار شد، به شکل یک گفتمان عمومی درمی‏آید و نتیجه‏اش را در گزینشهای مردم، در جهت‏گیری‏های مردم، در شعارهای مردم، در انتخابات مردم، نشان می‏دهد. بنابراین شما یک گام جلو آمدید. من می‏بینم بعضی از دوستان دانشجو- حالا چه در این جلسه، چه شاید بیش از این؛ در ارتباطات دیگری که با من گرفته می‏شود- نسبت به برخی از مسائل مربوط به عدالت و رفع تبعیض و مبارزه‏ی با فساد، در ذهنشان سؤالاتی مطرح می‏شود که خوب حالا چی که دائم گفتیم. بله، گفتید و شد؛ منتها این انتظار که همه‏ی آنچه را که ما خواستیم، در کوتاه‏مدت تحقق پیدا کند، عملی نیست؛ در هیچ شرائطی در کوتاه‏مدت، آرمان‏های بزرگ تحقق پیدا نمی‏کند. آرمان‏های بزرگ احتیاج به استمرار عمل دارد. کار را بایستی به صورت پیگیر دنبال کرد و از آن مأیوس نشد تا به نتیجه برسد.

شاید بعضیها- حتّی بعضی مخلصین انقلاب، نه بیگانه‏ها و بددل‏ها؛ حتّی نزدیکان- در طول بعضی از سالهای گذشته تصورشان این بود که شعارهای اصلی انقلاب؛ سربلندی اسلام، مسئله‏ی عدالت، مسئله‏ی مبارزه با استکبار، تلاش و مجاهدت برای رفع استضعاف از مستضعفان، دیگر روزگارش تمام شده است! بعضی البته جسارت و گستاخی کردند و همین‏ها را نوشتند و گفتند! اشتباه می‏کردند، معلوم بود؛ می‏دانستیم اشتباه می‏کنند. اما این گستاخی، دلها را خراش می‏داد. امروز به همت ملت ایران، با انتخاب ملت ایران، دولتی سر کار آمده است که شعارهای اصلی انقلاب، شعارهای اساسی و اصولیِ اوست. گفتمان مفاهیم انقلاب اسلامی، امروز گفتمان رائج و غالب است؛ این خیلی اهمیت دارد. من البته این را پیش‏بینی می‏کردم. من شاید حدود هفت سال، هشت سال قبل از این، در جلسه‏ی کارگزاران نظام اسلامی که در همین حسینیه تشکیل شد، دلائلی آوردم بر اینکه دشمنان انقلاب که خیال می‏کنند می‏توانند انقلاب را به فراموشی بسپرند و قربانی کنند و از رویش عبور کنند، اشتباه می‏کنند؛ گفتم نمی‏توانید؛ می‏دانستیم اشتباه می‏کنند. بحمد اللَّه ملت ایران همت کردند و آنچه که می‏خواستیم، شد. این هم یک فرصت است. پس مسئولیت کنونیِ شما در یک چنین موقعیتی است که شعارهای انقلاب، اصول اساسی برنامه‏ریزی در این دولت اعلام می‏شود؛ این هم خیلی مهم است. پس مسئولیتها را مغتنم بشمرید.

آحاد مردم، مردم بخشهای مختلف کشور و قشرهای گوناگون جامعه، در یک هماهنگی مطلوب و با یک برخوردِ هوشمندانه‏ی متناسب با یک ملت بزرگ، مسائل کشورشان را دنبال می‏کنند. مردم شعارها و آرمان‏های ملی را با درک کامل بر زبان جاری می‏کنند؛ مثل همین شعارهایی که شما امروز دادید و در همه جا راجع به پیشرفتهای علمی، انرژی هسته‏ای و موقعیتهای سیاسی کشور در سطح بین‏المللی شعار می‏دهند. و امروز بیش از گذشته هم حتّی گفتمانِ عدالت‏طلبی و رفع تبعیض و مبارزه‏ی با فساد در کشور مستقر و حاکم است.

فرصت این روز و روزگاری که شما بر سر کار هستید، بسیار فرصت استثنایی و مغتنمی است؛ حقیقتاً از دوره‏هایی است که ما نظیر آن را در گذشته‏ی دوران انقلاب تا امروز کم داشته‏ایم. اولًا، شعارهای دولت و مسئولان و اهداف تعیین‏شده‏ی آنان کاملًا با مبانی انقلاب و با مبانی اعلام‏شده‏ی امام عزیز ما منطبق است. ثانیاً، این گفتمان در بین مردم به طور محسوسی زنده است و وجود دارد؛ که وجود این گفتمان میان مردم هم، عامل عمده و اصلیِ گرایش آن‏ها به این دولت و این رئیس‏جمهور محترم بود. مردم، تشنه‏ی عدالت، تشنه‏ی مبارزه با فساد و تشنه‏ی تمسک به اصول انقلاب بودند، که وقتی دیدند یک نفر صادقانه این شعارها را سر دست گرفته و مطرح می‏کند، حول محور او جمع شدند؛ خود این نعمت بزرگی است که این تفکر به صورت یک گفتمان مسلط در جامعه درآمد و همچنان ادامه دارد و بعد از روی کار آمدن این دولت، بحمد اللّه تقویت هم شده است. طبیعت کار هم این است، هرچه شما بهتر، بیشتر، صمیمی‏تر و پایبندتر به اصول حرکت کنید و پیش بروید، عمق این ایمان در دلهای‏ مردم ما بیشتر خواهد شد و تغییر آن به وسیله‏ی دستهای بیگانه، برای آن‏ها دشوارتر خواهد شد. بنابراین فرصت، واقعاً فرصت مهمی است. مردم به دولت اعتماد دارند؛ دولت، خود را جزوِ مردم و از جنس مردم می‏داند و می‏شمارد؛ از لحاظ انعکاس بین‏المللی، کشور از یک عزت کم‏سابقه یا بی‏سابقه‏ای برخوردار است؛ ابهت نظام اسلامی، عظمت ملت ایران، رسایی و شفافیت اغراض و اهداف جمهوری اسلامی در دنیای اسلام، بیش از همیشه است؛ و حتّی در دنیای غیر مسلمان، امروز عزت و ابهت ملت ما بسیار برجسته است و این را همه تصدیق می‏کنند و از نشانه‏ها و عکس‏العملهای خارجی‏اش هم این را می‏فهمیم. به هر حال، فرصت بسیار مهمی است.

سوم، غفلت از مردم و خدمت به آن‏هاست. اگر غفلتی در این مورد داشته‏ایم، باید به خدا پناه ببریم و توبه کنیم. نگذاریم دل ما از مردم غافل شود؛ بخصوص شما مسئولانی که مردم با شعار «خدمت به مردم»، «مبارزه‏ی با فساد»، «عدالت اجتماعی»- چه در مجلس، چه در دولت- شما را انتخاب کرده‏اند. یک‏لحظه باید از خدمت به مردم غافل نشویم. به برکت گفتمان عدالت و خدمت و مبارزه‏ی با مفاسد، امروز این مجلس و این دولت شکل گرفته. علاقه‏ی مردم به این مفاهیم بوده؛ نمی‏شود این مفاهیم را مجرد و انتزاعی بدانیم؛ این‏ها مفاهیم واقعی است؛ در میدان زندگی است. عدالت را باید در برنامه‏های گوناگون معنا کنید. آنچه مربوط به عدالت و خدمت به امور اقتصادی و مادی مردم است، در سیاست‏های برنامه‏ی چهارم وجود دارد؛ که از جمله‏ی آن‏ها تقویت پول ملی، مهار تورم و گرانی، کم کردن شکاف و فاصله بین دهک‏های بالا و پایین جامعه و از این قبیل است. این سیاست‏ها باید به برنامه تبدیل شود؛ و الّا خود عنوان «عدالت» یک هدف آرمانی است. سیاست‏هایی که می‏تواند ما را به عدالت برساند و برنامه‏هایی که می‏تواند این سیاست‏ها را محقق کند، باید مورد توجه قرار بگیرد. البته در برنامه‏ی چهارم در این زمینه مشکلاتی وجود دارد؛ این مشکلات هم باید برطرف شود؛ برنامه واقعاً طبق سیاست‏ها تحقق پیدا کند تا بتوان امیدوار بود که با این برنامه به آن سیاست‏ها خواهیم رسید.

یکی از شعارهای این دولت، عدالت است. عدالت یقیناً محور انقلاب بود؛ در این شکی نیست. هیچ دولتی هم از اول نیامده صریحاً بگوید من نمی‏خواهم طبق عدالت رفتار کنم؛ لیکن من باید از آقای احمدی‏نژاد تشکر کنم که ایشان کار جدیدی کردند؛ عدالت محوری را به عنوان یک شعار گذاشتند وسط؛ این کار خیلی بزرگی بود. وقتی‏که ایشان تبلیغات انتخاباتی می‏کردند، به افراد خانواده‏ی خودم می‏گفتم اگر آقای احمدی‏نژاد رأی هم نیاورد، این خدمت بزرگ را به انقلاب کرد که شعار عدالت محوری را مطرح کرد؛ نگذاشت به فراموشی سپردنِ این شعار بشود یک سنت. این شعار مطرح شد و ذهن‏ها را به خودش متوجه‏ کرد. خوشبختانه مردم هم فهمیدند، خواستند، دوست داشتند و رأی دادند. این کار، کار مهمی است. بنابراین عدالت‏محور بودنِ این دولت حرف بزرگی است؛ طرح این شعار به عنوان محور حرکت دولت، یک کار جدید است؛ خودش یک تحول است؛ به این پایبند باشید.برای تحقق عدالت، خیلی کار شده است. از اول انقلاب همه‏ی فعالیت‏هایی که به نفع طبقات محروم انجام گرفته؛ یعنی بردن امکانات رفاهی، امکانات آموزشی و امکانات بهداشتی به اقصی نقاط کشور- که واقعاً از بس زیاد است، قابل شمارش نیست- در جهت عدالت بوده است. حقاً و انصافاً این خدمت‏رسانی، اوضاع را زیر و رو کرده. کسانی که در دوره‏ی قبل اوضاع طبقات محروم را دیدند، می‏توانند بفهمند. من خودم در نقاط محروم بودم و جاهای محروم را در آن دوره دیدم؛ حالا هم که خیلی اوقات رفتم و از نزدیک دیدم؛ واقعاً زیر و رو شده. همین زیرساخت‏های عظیمی که برای استفاده‏ی عموم است، همه‏ی این‏ها کمک به عدالت است؛ در این تردیدی نیست؛ منتها نباید ارزش عدالت به عنوان یک ارزش درجه‏ی دو کم‏کم در مقابل ارزشهای دیگر به فراموشی سپرده شود؛ در نظام ما این خطر وجود داشته است. ارزش‏های دیگر هم خیلی مهم است؛ مثلًا ارزش پیشرفت و توسعه، ارزش سازندگی، ارزش آزادی و مردم‏سالاری. مطرح کردن ارزش عدالت مطلقاً به معنای نفی این‏ها نیست؛ اما وقتی ما این ارزش‏ها را عمده می‏کنیم و مسأله‏ی عدالت و نفی تبعیض و توجه به نیازهای طبقات محروم در جامعه کم‏رنگ می‏شود، خطر بزرگی است؛ اما با عدالت‏محور بودن یک دولت، این خطر از بین می‏رود یا ضعیف می‏شود.

اصلًا عدالت چیست؟ عدالت، به‏حسب ظاهر، مفهوم ساده‏یی است و همه می‏گویند و آن را تکرار می‏کنند؛ منتها در مصداق و در عمل، رسیدن به عدالت خیلی دشوار است؛ همان نکته‏یی که امیر المؤمنین در باره‏ی حق فرموده است: «الحق اوسع الاشیاء فی التواصف و اضیقها فی التناصف». در مورد عدل هم عیناً همین‏طور است؛ چون عدل هم حق است و اصلًا از هم جدا نیستند. به یک معنا، حق همان عدل است؛ عدل همان حق است؛ تواصفش آسان است، اما در عمل، رسیدن به عدالت مشکل است؛ حتّی شناختن موارد عدالت و مصادیق عدالت هم گاهی خیلی مشکل است؛ کجا عدالت است، کجا بی‏عدالتی است. من نمی‏خواهم الآن عدالت را تعریف کنم که چیست. تعریف‏های کلی و عمده‏یی از عدالت شده؛ تقسیم عادلانه‏ی امکانات و از این قبیل حرفها، که درست هم هست و محتاج تدقیق و ریزبینی هم هست؛ یعنی شما در هریک از بخش‏هایتان واقعاً باید ببینید عدالت چیست و با چه چیزی حاصل می‏شود.

من می‏خواهم این نکته را هم عرض کنم که اگر بخواهیم عدالت به معنای حقیقیِ خودش در جامعه تحقق پیدا کند، با دو مفهوم دیگر به‏شدت در هم تنیده است؛ یکی مفهوم عقلانیت است؛ دیگر معنویت. اگر عدالت از عقلانیت و معنویت جدا شد، دیگر عدالتی که شما دنبالش هستید، نخواهد بود؛ اصلًا عدالت نخواهد بود. عقلانیت به‏خاطر این است که اگر عقل و خرد در تشخیص مصادیق عدالت به کار گرفته نشود، انسان به گمراهی و اشتباه دچار می‏شود؛ خیال می‏کند چیزهایی عدالت است، درحالی‏که نیست؛ و چیزهایی را هم که عدالت است، گاهی نمی‏بیند. بنابراین عقلانیت و محاسبه، یکی از شرایط لازمِ رسیدن به عدالت است.
عقلانیت و محاسبه که می‏گوییم، فوراً به ذهن نیاید که عقلانیت و محاسبه به معنای محافظه‏کاری، عقل‏گرایی و تابع عقل بودن است. عاقل بودن و خرد را به کار گرفتن با محافظه‏کاری فرق دارد. محافظه‏کار، طرف‏دار وضع موجود است؛ از هر تحولی بیمناک است؛ هرگونه تغییر و تحولی را برنمی‏تابد و از تحول و دگرگونی می‏ترسد؛ اما عقلانیت این‏طور نیست؛ محاسبه‏ی عقلانی گاهی اوقات خودش منشأ تحولات عظیمی می‏شود. انقلاب عظیم اسلامی ما ناشی از یک عقلانیت بود. این‏طور نبود که مردم همین‏طور بی‏حساب و کتاب به خیابان بیایند و بتوانند یک رژیمِ آن‏چنانی را ساقط کنند؛ محاسبات عقلانی و کار عقلانی و کار فکری شده بود. در طول سالهای متمادی- به تعبیر رایج امروز- یک گفتمان حق‏طلبی، عدالت‏خواهی و آزادی‏خواهی در بین مردم به وجود آمده بود و منتهی شد به اینکه نیروهای مردم را استخدام کند و به میدان جهاد عظیم بیاورد و در مقابل آن دشمن صف‏آرایی کند و بر آن دشمن پیروز کند. بنابراین عقلانیت گاهی منشأ چنین تحولات عظیمی است. الآن هم همین‏طور است. الآن در نظام ما برخی از تحولات هست که مُنتجه‏ی یک نگاه عقلانی و دقیق و موشکافانه‏ی به وضع موجود و وضع دنیاست. من در زمینه‏ی مسائل گوناگون این را دارم مشاهده می‏کنم. حالت خواب‏رفتگی و تن دادن به آنچه در جریان عمومیِ سیاسی و اقتصادی دنیا دارد می‏گذرد و تسلیم شدن به آن، خطر بزرگ جامعه‏ی ماست و اگر کسی درست بفهمد و بیندیشد، می‏فهمد که باید با یک تحرک و تحول، این وضع را دگرگون کرد؛ هم در زمینه‏ی مسائل اقتصادی، هم در زمینه‏ی مسائل سیاسی. بنابراین عقلانیت با محافظه‏کاری فرق دارد. محاسبه‏ی عقلانی را با محاسبه‏ی محافظه‏کارانه به‏هیچ‏وجه مخلوط نکنید؛ این‏ها دو چیز است.

تا می‏گوییم محاسبه و عقلانیت، عده‏یی می‏گویند مواظب باشید، دست از پا خطا نکنید، عقل را رعایت کنید؛ نبادا یک حرفِ آن‏چنانی بزنید که در دنیا آن‏طوری بشود؛ نبادا یک کارِ آن‏چنانی بکنید که دنیا صف‏آرایی کند. این‏ها عقلانیتِ محافظه‏کارانه است؛ من به این اصلًا اعتقاد ندارم. بنابراین اگر بخواهید عدالت را به‏درستی اجرا کنید، احتیاج دارید به محاسبه‏ی عقلانی و به کار گرفتن خرد و علم در بخش‏های مختلف، تا بفهمید چه چیزی می‏تواند عدالت را برقرار کند و اعتدالی را که ما بنای زمین و زمان را بر اساس آن اعتدالِ خدادادی می‏دانیم و مظهرش در زندگی ما عدالت اجتماعی است، تأمین کند.
اگر عدالت را از معنویت جدا کنیم- یعنی عدالتی که با معنویت همراه نباشد- این هم عدالت نخواهد بود. عدالتی که همراه با معنویت و توجه به آفاق معنویِ عالم وجود و کائنات‏ نباشد، به ریاکاری و دروغ و انحراف و ظاهرسازی و تصنع تبدیل خواهد شد؛ مثل نظامهای کمونیستی که شعارشان عدالت بود. ما می‏گفتیم عدالت و آزادی؛ اما آزادی اصلًا جزو شعارهای آن‏ها نبود. در همه‏ی کشورهایی که حرکت کمونیستی در آنجا به شکلی از اشکال- انقلاب یا کودتا- تحقق پیدا کرده بود، «عدالت» محور شعارهای آن‏ها بود؛ اما واقعیت زندگی آن‏ها مطلقاً نشان‏دهنده‏ی عدالت نبود؛ درست ضد عدالت بود. عده‏یی به اسم کارگر سر کار آمدند، که همان طبقه‏ی اشرافیِ رژیم‏های طاغوتی بودند و هیچ تفاوتی با آن‏ها نداشتند. زندگی سران کشورهای مارکسیستی این‏طور بود. بنده زمان مسئولیت ریاست جمهوری وضعیت اقشار پایین بعضی از کشورهای سوسیالیستی را دیده بودم؛ آن چیزی که اسمش عدالت است و آن مفهومی که عدالت دارد، مطلقاً در آنجاها وجود نداشت. طبقه‏ی اشراف جدیدی در آنجا وجود داشت که با معیارهای حزبی و سیاسیِ خاص خودشان روی کار آمده بود و از همه‏ی امکانات برخوردار بود؛ مردم هم در فقر و تهی‏دستی و بدبختی زندگی می‏کردند. این وضعیت حتّی در بعضی از کشورهای درجه‏ی یکشان هم دیده می‏شد. بنابراین، این‏گونه عدالت‏طلبی بی‏دوام خواهد بود و از طریق درستِ خودش منحرف و ریاکارانه و دروغین خواهد بود.

عدالت باید با معنویت همراه باشد؛ یعنی باید شما برای خدا و اجر الهی دنبال عدالت باشید؛ در این صورت می‏توانید با دشمنان عدالت مواجهه و مقابله کنید. البته معنویت هم بدون گرایش به عدالت، یک‏بُعدی است. بعضی‏ها اهل معنایند، اما هیچ نگاهی به عدالت ندارند؛ این نمی‏شود. اسلام، معنویتِ بدون نگاه به مسائل اجتماعی و سرنوشت انسانها ندارد؛ «من اصبح و لم یهتمّ بامور المسلمین فلیس بمسلم». آدم معنوی‏یی که با ظلم می‏سازد، با طاغوت می‏سازد، با نظام ظالمانه و سلطه می‏سازد، این چطور معنویتی است؟ این‏گونه معنویت را ما نمی‏توانیم بفهمیم. بنابراین معنویت و عدالت در هم تنیده است. این نکته را هم در باب عدالت عرض کنیم که بعضی‏ها می‏گویند عدالت یعنی توزیع فقر. نخیر، کسانی که بحث عدالت را می‏کنند، به‏هیچ‏وجه منظورشان توزیع فقر نیست؛ بلکه توزیع عادلانه‏ی امکانات موجود است. آن‏هایی که می‏گویند عدالت توزیع فقر است، مغز و روح حرفشان این است که دنبال عدالت نروید؛ دنبال تولید ثروت بروید تا آنچه تقسیم می‏شود، ثروت باشد. دنبال تولید ثروت رفتن بدون نگاه به عدالت، همان چیزی می‏شود که امروز در کشورهای سرمایه‏داری مشاهده می‏کنیم. در غنی‏ترین کشور عالم- یعنی امریکا- کسانی هستند که از گرسنگی و از سرما و گرما می‏میرند؛ این‏ها که شعار نیست؛ واقعیتهایی است که مشاهده می‏کنیم. کسانی هستند که در آرزوی یک آپارتمانِ سه چهار اتاقه سالهای سال تلاش می‏کنند و چون به جایی نمی‏رسند، می‏روند خیانت می‏کنند تا به این امکانات برسند.

دو سه سال قبل یک عضو عالی‏رتبه‏ی سی. آی. ای را به جرم جاسوسی برای شوروی سابق و دنباله‏اش روسیه، دستگیر کردند. در مصاحبه‏یی از او پرسیدند- که ما این مصاحبه را در مطبوعه‏یی خواندیم- چرا این کار را کردی؟ گفته بود من دلم می‏خواست یک ویلای سه اتاقه داشته باشم، اما دیدم با این حقوق و درآمد نمی‏شود؛ مجبور شدم بروم نوکری شوروی را بکنم؛ با آن دشمنی و نقاضتی که آن روز بین آن دو کشور وجود داشت. وقتی دنبال تولید ثروت رفتن از نگاه عدالت محور جدا باشد، به این جاها می‏رسد که در جامعه‏ای، کسانی که زرنگ‏تر و باهوش‏ترند، یکشبه به ثروتهای کلان و انبوه می‏رسند؛ کسانی هم که خودشان خانواده‏ی ثروتند؛ اکثریتی هم هستند که در زندگی‏های معمولی همراه با حسرت، و تعدادی هم در زندگی‏های بسیار سخت و دشوار به‏سرمی‏برند. بنابراین، اینکه ما بگوییم عدالت را مطرح نکنید، تولید ثروت را مطرح کنید؛ بهانه را هم این بیاوریم که بعد از تولید ثروت سراغ عدالت می‏رویم، این نمی‏شود. عدالت یعنی امکاناتی که در کشور هست، عادلانه و عاقلانه تقسیم کنیم- نه عادلانه‏ی بی‏حساب و کتاب- و سعی کنیم همین امکانات را بیشتر کنیم تا به همه بیشتر برسد؛ نه اینکه به قشر خاص و به دسته‏ی خاصی بیشتر برسد. این وظیفه از وظایف دولت اسلامی بود که شما شعارش را دادید؛ خیلی هم خوب کردید؛ دنبالش هم باشید؛ متعهد به این هم باشید؛ و این اساس کار شماست. عدالت را واقعاً محور همه‏ی برنامه‏ریزی‏های خودتان قرار دهید و ببینید در بخش‏های مختلف چگونه می‏شود آن را تأمین کرد. در این زمینه، بخصوص سازمان مدیریت و برنامه‏ریزی نقش خیلی زیادی دارد و بعد هم بخش‏های مالی و اقتصادی دولت و بخش خدماتی و دیگر بخش‏ها.

خواست عدالت و رفع فساد، بسیار مهم است. این خواستها باید وجود داشته باشد. در کنار این خواستها، این‏طور هم نباشد که همه‏ی کارهایی را که مسئولان کرده‏اند، انسان زیر سؤال ببرد و مورد تردید قرار دهد؛ نه، واقعاً در همین زمینه‏هایی که شما مطرح کردید، کارهای خوب و زیادی صورت گرفته؛ منتها اداره‏ی کشور در مقطع امروز کار بسیار مشکلی است. می‏دانید امروز ما در یک چالش عظیم قرار داریم با مراکز قدرتی که فکر آن‏ها این است که اگر این نظام کارآمدی خود را به‏طور کامل اثبات کند، عرصه برای آن‏ها تنگ خواهد شد؛ کمااینکه همین الآن هم آن‏ها می‏بینند در مقابل نظام جمهوری اسلامی کم‏کاری کرده‏اند که نظام ما توانسته به پیشرفتهایی که دوستان اشاره کردند، نایل آید. البته به شما عرض بکنم؛ پیشرفتها در بخشهای مختلف، بیش از این‏هاست. گفتمان عدالت، یک گفتمان اساسی است و- همان‏طور هم که چند روز پیش در جلسه‏ای مطرح کردم- همه چیز ماست. منهای آن، جمهوری اسلامی هیچ حرفی برای گفتن نخواهد داشت؛ باید آن را داشته باشیم. این گفتمان را باید همه‏گیر کنید؛ به‏گونه‏ای که هر جریانی، هر شخصی، هر حزبی و هر جناحی سر کار بیاید، خودش را ناگزیر ببیند که تسلیم این گفتمان شود؛ یعنی برای عدالت تلاش کند و مجبور شود پرچم عدالت را بر دست بگیرد؛ این را شما باید نگه دارید و حفظ کنید؛ این مهم است. اما در برخورد با آنچه شده، باید خانگی برخورد کنید؛ نه بیگانه‏وار و معترض. بالاخره کارهای زیادی انجام گرفته، احیاناً کوتاهی‏هایی هم شده؛ اما باید مشکل را حل کرد. نباید نتیجه‏ی قهری نحوه‏ی بیان این باشد که بعد از چندی انسان احساس کند که به کلّ مجموعه به‏شدت معترض است؛ نه، شما برای موفقیت کلّ مجموعه دارید تلاش می‏کنید؛ اصلًا همه‏ی تلاشتان این است که نظام را پیش ببرید. هرچه می‏توانید، جزئیات را تکمیل کنید. در بخشهایی که خلأ وجود دارد، هرچه می‏توانید، کمک کنید تا خلأ برطرف شود. هرچه می‏توانید، شعار اصلی عدالت و آنچه را مربوط به عدالت است، تقویت و همگانی و در ذهن‏ها تعمیق کنید و روی پشتوانه و فلسفه‏ی فکری آن کار کنید- این‏ها لازم است- اما کاری نکنید که مخالفان شما این تردید را دامن بزنند که آیا نظام اسلامی می‏تواند؟ آیا نظامی اسلامی توانسته؟ البته که می‏تواند؛ البته که توانسته! مدعی دستگاه‏های مختلف از لحاظ کارآمدی، خودِ بنده هستم.

جنبش عدالتخواهی هنگامی که در جمع دانشجویان و خطاب به آن‏ها گفته می‏شود، مقصود این است که این طلب و خواسته و خواهش به عنوان یک خواسته‏ی عمده مطرح شود. نباید بگذارید این مطالبه‏ی مهم از ذهنها دور شود؛ یعنی بایستی عدالت آن‏چنان از طرف مردم، قشرها و بخصوص جوانان مطالبه شود که هر مسئولی- چه بنده و چه هرکس دیگری که در جایی مسئول است- ناچار باشد به مقوله‏ی عدالت، و لو برخلاف میلش هم باشد، بپردازد. یک‏وقت است که ما مثلًا به وزارت اقتصاد و دارایی می‏گوییم عدالت را رعایت کن، یا به قوّه‏ی قضائیّه می‏گوییم عدالت را رعایت کن؛ اما یک‏وقت به جوانان می‏گوییم شما عدالت را مطالبه کنید. هرکدام معنای خاصّی دارد. مطالبه‏ی عدالت به معنای این است که عدالت، گفتمان غالب در محیطهای جوان و دانشجویی شود؛ عدالت را مطالبه کنند و آن را از هر مسئولی بخواهند. اگر غیر از این کاری صورت گیرد، ممکن است درست و یا غلط باشد، که بنده چون نمی‏دانم، نظری نمی‏دهم.
نمودار
مقالات مرتبط
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی