جهاد سیاسی - تعداد فیش : 39 ، تعداد مقاله : 0
1394/02/14
1392/08/29
1392/01/20
1390/04/09
1390/01/08
1389/01/11
1388/11/06
1387/07/10
1387/02/11
1386/06/31
1386/05/28
1386/04/25
1386/04/09
1386/02/31
1384/11/05
1383/08/20
1383/03/14
1382/01/01
1381/11/18
1381/11/18
1380/09/26
1379/11/19
1379/10/29
1379/09/12
1377/12/15
1377/06/12
1376/12/13
1376/11/14
1376/11/14
1376/10/26
1376/03/03
1375/08/06
1375/06/28
1375/03/20
1373/01/24
1369/01/22
1368/07/19
1368/04/20
1364/09/26

کشور امروز خوشبختانه درگیر جنگ نظامى نیست امّا درگیر جنگ سیاسى است، درگیر جنگ اقتصادى است، درگیر جنگ امنیّتى است و بالاتر از همه درگیر جنگ فرهنگى است؛ یعنی یک جنگ است. یعنى این را اگر کسى نداند، آن‌وقت خواب خواهد ماند؛ اگر کسى نداند خواب خواهد ماند. همین‌قدر که ندانید دشمن در صدد حمله است و این حمله از کجا است و چگونه است، باید مطمئن باشید شکست میخورید؛ باید بدانید که دشمن چه‌کار میکند. امروز صحنه‌ى کشور این است. اینکه ما میگوییم «جنگ فرهنگى»، «جنگ اقتصادى»، این هیچ منافات ندارد با اینکه احساس آرامش هم در کشور بشود. ما طرف‌دار احساس امنیّتیم، ما میخواهیم احساس امنیّت بشود؛ یعنى بگیر و ببند و بزن و بکوبى وجود نداشته باشد؛ همه احساس امنیّت بکنند؛ ما این را دوست میداریم؛ این منافات ندارد با آن حرفى که گفتیم که دشمن دارد به شکل ویژه‌ى ممکن با ما مبارزه میکند. آن شکل ویژه را باید شناخت و راه مقابله‌ى با آن را پیدا کرد؛ انواع و اقسام شیوه‌ها هست؛ منتها حالا بعضى‌ها نمیخواهند این را بفهمند، نمیخواهند باور کنند، چون اگر چنانچه باور کنند تکلیف به گردنشان میگذارد؛ بعضى‌ها هم کشش آن را ندارند. امّا واقعیّت قضیّه این است؛ یعنى امروز در زمینه‌هاى مختلف - همان‌طور که عرض کردیم، هم در زمینه‌ى اقتصادى، هم در زمینه‌ى فرهنگى، هم در زمینه‌ى سیاسى - یک جنگى در کشور وجود دارد. وَ اِنَّ اَخَا الحَربِ الاَرِق؛(۴) کسى که اهل مبارزه است بیدار است؛ بعد فرمود: وَ مَن نامَ لَم یُنَم عَنه؛(۵) اگر شما در جبهه خوابت برد، معنایش این نیست که طرف مقابل هم خوابش برده و او هم غافل است؛ اگر تو از او غافل شدى، نشانه‌ى این نیست که او هم از شما غافل است؛ نخیر، شما ممکن است خوابت ببرد، [امّا] او بیدار باشد؛ این را باید توجّه داشت؛ لذاست که عرصه عرصه‌ى مهمّى است.

رها كردن مواضع و عقب‌نشینیِ منهزمانه در مواجهه‌ی با دشمن، از جمله‌ی چیزهایی است كه قرآن تأكید میكند كه نباید انجام بگیرد؛ در جنگ نظامی و در جنگ سیاسی و در جنگ اقتصادی، در هر جایی كه صحنه‌ی زورآزمایی است، در مقابل دشمن باید ایستاد؛ باید عزم شما بر عزم دشمن پیروز بشود، باید اراده‌ی شما بر اراده‌ی دشمن غالب بشود؛ و میشود و این ممكن است. در عرصه‌ی هرگونه جهاد و كارزاری، پشت كردن به دشمن و هزیمت كردن، از نظر اسلام و قرآن ممنوع است.

با حزن و اندوه فراوان، خبر درگذشت علامه آیت‌الله دکتر عبدالهادی الفضلی را دریافت نمودم.
این علامه‌ی فقید، عمر شریف خود را در جهاد علمی و سیاسی و دفاع از مقدسات امت اسلامی و مسائل بر حقّ آن سپری کرد.
این فقید از پیشگامان تفکر و اندیشه و از نظریه‌پردازان برجسته‌ی اسلامی بود و بهترین نشانه‌ی این امر، آثار و تألیفات گرانسنگ ایشان است.
مرحوم الفضلی پناهگاه علمای امت بودند و با فکر و حرکت و جهاد و تلاش‌های وحدت‌آفرین خود، نمونه و اُسوه‌ای را در نزدیکی دل‌ها، وحدت بخشیدن به صفوف اسلام، همدلی و دوری از نزاع‌ها و اختلافات، و تمرکز نگاه‌ها و اندیشه‌ها بر دشمن مشترک آحاد امت عظیم اسلامی ارائه کردند.

بشریت اگر بیندیشد و انصاف را رعایت کند، تصدیق خواهد کرد که نجات بشر و حرکت بشر به سوی کمال، به برکت اسلام ممکن خواهد شد و لاغیر. ما مسلمانها قدرناشناسی کردیم؛ ما نمک خوردیم و نمکدان را شکستیم؛ ما قدر اسلام را ندانستیم؛ ما پایه‌هائی را که پیغمبر اکرم برای بنای جوامع برجسته و متکامل انسانی بناگذاری کرده بود، در میان خود نگه نداشتیم؛ ما ناشکری و ناسپاسی کردیم و چوبش را هم خوردیم. اسلام این توانائی را داشت و دارد که بشریت را به سعادت برساند، به کمال برساند و از لحاظ مادی و معنوی او را رشد دهد. این پایه‌هائی که پیغمبر گذاشتند - پایه‌ی ایمان، پایه‌ی عقلانیت، پایه‌ی مجاهدت، پایه‌ی عزت - پایه‌های اصلی جامعه‌ی اسلامی است.

ایمانمان را در دلهای خود و در عمل خود تقویت کنیم؛ از خرد انسانی، که هدیه‌ی بزرگ الهی به بشر است، استفاده کنیم؛ جهاد فی‌سبیل‌الله را چه در میدانهای نبرد نظامی، آن وقتی که لازم باشد؛ چه در میدانهای دیگر، میدان سیاست، میدان اقتصاد و دیگر میدانها - دنبال کنیم و حس عزت و کرامت انسانی و اسلامی را برای خودمان مغتنم بشماریم.

من امسال را «سال جهاد اقتصادی» اعلام کرده‌ام. این معنایش این است که ملت ایران در این برهه‌ی از زمان، جهادش به طور عمده در عرصه‌ی اقتصاد است. امروز ما آمدیم این منطقه را از نزدیک بازدید کردیم. این منطقه، یک منطقه‌ی اقتصادی است که متکی است به تولید؛ و برای اقتصاد یک کشور، مهمترین بخشی که میتواند یک شکوفائی پایدار را به وجود بیاورد، تولید است؛ بخصوص آن بخش اقتصاد تولیدی‌ای که متکی است به دانش، متکی است به علم؛ اینجا اینجور است؛ هم اقتصادی است، هم تولیدی است، هم علمی است؛ دانش‌بنیان است. این، شایسته‌ی ملت ایران است. اگر یک روز مردم این منطقه و مردم بخشهای مختلف کشور در مقابل زورگوئی و پرروئی و زیاده‌طلبی دولتهای غارتگر و متجاوز، آنجور باید می‌ایستادند، امروز در مقابل آن قدرتها شکل ایستادگی پیچیده‌تر است، حساس‌تر است، متنوع‌تر است؛ احتیاج دارد به یک مجاهدت پیچیده و عمیق.
خوشبختانه ملت ما با فرهنگ مجاهدت آشناست. ما از مجاهدت، بیگانه نیستیم. ملت ما در میدانهای جهاد؛ هم جهاد نظامی، در دوران هشت سال دفاع مقدس؛ هم جهاد سیاسی، در طول این مدت؛ هم جهاد اقتصادی و علمی، یک ملتِ امتحان‌داده است. ما آشنا هستیم با جهاد. این جهادی که امروز باید انجام دهیم - جهاد اقتصادی - از جهادهائی که تا امروز ملت ایران انجام داده، مشکلتر نیست؛ اما باید بدانیم چه کار میخواهیم بکنیم.

امروز هم در میدان علم، میدان سیاست، میدان تلاش و کار، میدان همبستگی ملی و میدان بصیرت، شما جوانها پایمردی خودتان را نشان دادید، ایستادگی خودتان را اثبات کردید. گاهی اوقات جنگ نظامی آسانتر از جنگ فکری است؛ آسانتر از جنگ در عرصه‌های سیاسی است. ملت ایران نشان داد که در جنگ عرصه‌های سیاسی و امنیتی، بصیرتش و ایستادگی‌اش از ایستادگی در جنگ نظامی کمتر نیست. لذا جوانهای ما بحمداللَّه جوانهای لایق، ساخته و پرداخته‌ای هستند که باید به این مقدار هم اکتفا نکنند؛ همت مضاعف، کار مضاعف. همتتان را بلند کنید. ملت ایران باید عقب‌افتادگی‌های دورانهای طولانی استبداد در این کشور و دخالت خارجی و نفوذ خارجی را جبران کند. بنده اطمینان راسخ دارم به اینکه جوان امروزِ کشور عزیزِ ما در سطح عالم، کم‌نظیر یا بی‌نظیر است. و این، نوید آینده‌ی کشور است. ان‌شاءاللَّه شما جوانها آن روزی را خواهید دید که کشورتان از لحاظ علمی، از لحاظ فناوری، از لحاظ سیاسی، از لحاظ نفوذ بین‌المللی، در سطحی باشد که شایسته‌ی ایران اسلامی و شایسته‌ی ملت بزرگ ایران است.

انقلاب اسلامی با آن عظمت پیروز شد. مردم آمدند با تن‏های خودشان، با جسمهای بی‏پناه و بی‏زره خودشان در مقابل سلاح عوامل رژیم جبار ایستادند و انقلاب را پیروز کردند؛ بعد همین مردم آمدند به جمهوری اسلامی رأی دادند و جمهوری اسلامی را انتخاب کردند. خوب، یک انسان باانصاف و باشرف، در مقابل این خواست مردم چه می‏کند؟ بعضی‏ها آمدند وسط میدان، ادعای طرف‏داری از مردم کردند، خودشان را دموکراتیک خواندند، خودشان را طرف‏دار خلق معرفی کردند؛ آن وقت با همین خلقی که این نظام را با این بهای سنگین سر کار آورده بودند، شروع کردند به مقابله کردن. توشان منافق بود، کافر صریح بود، طرف‏دار غرب بود، متظاهر به دین هم بود؛ همه‏ی این‏ها باهم شدند یک جبهه، یک حرکت، در مقابل نظام اسلامی، در مقابل ملت ایران. ادعای طرف‏داری از مردم کردند، با مردم درافتادند؛ ادعای طرف‏داری از دموکراسی و آراء مردم کردند، با آراء مردم و نتیجه‏ی آراء مردم درافتادند؛ ادعای روشن‏فکری و آزاداندیشی و آزادفکری کردند، به طور متحجرانه چهارچوبهای القائی متفکرین غربی را- که آمیخته‏ی به بدخواهی و بددلی بود- قبول کردند؛ آمدند مقابل ملت ایران. اول با حرفهای روشن‏فکرانه یا شبه روشنفکرانه شروع کردند به امام و به جمهوری اسلامی و به مبانی امام اعتراض کردن، انتقاد کردن، حرف زدن؛ بعد یواش‏یواش رودربایستی را کنار گذاشتند، آمدند توی میدان، مبارزه‏ی فکری را، مبارزه‏ی سیاسی را تبدیل کردند به مبارزه‏ی مسلحانه یا اغتشاشگری- این‏ها توی کشور ما اتفاق افتاد؛ مال تاریخ نیست، مال همین دهه‏ی اول انقلاب است- شروع کردند مزاحمت کردن. به جای اینکه بنشینند فکر کنند، ببینند مشکلات کشور چیست- این همه مشکلات متوجه کشور ما بود؛ مقداری از گذشته مانده بود، مقداری را تحمیل می‏کردند- به حل این مشکلات کمک کنند، به مسئولین کمک کنند، اگر به نظرشان می‏رسد که باید راهنمائی کنند، راهنمائی کنند، اگر زیر یک باری را باید بگیرند، به جای اینکه بگیرند، افتادند سینه به سینه شدن، معارضه کردن، بدگوئی کردن؛ بعد هم هرجا توانستند، با مردم مواجه شدن، در بخشهای مختلف. کشور در مرزها درگیر جنگ بود، به جنگ هم بی‏اعتنائی کردند؛ داخل همین خیابانهای تهران، سر هر چهارراهی که توانستند، سر هر گذری که دستشان رسید، بنا کردند با جمهوری اسلامی و با نظام مقابله کردن.

امروز دنیای اسلام افق روشنی در مقابل خود مشاهده می‏کند. دشمنان بزرگ و مستکبران گردن‏کلفت عالم که همه‏ی دنیا در اختیار آن‏ها هست، امروز در مقابل خیزش امتهای مسلمان و بیداری ملتهای مسلمان احساس ناتوانی می‏کنند؛ راه بر روی آن‏ها بسته است و این نشان‏دهنده‏ی وعده‏ی الهی است که فرمود: «و لینصرنّ اللَّه من ینصره انّ اللَّه لقویٌّ عزیز». و فرمود: «و نرید ان نمنّ علی الّذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم ائمّة و نجعلهم الوارثین». این‏ها وعده‏ی الهی است. و فرمود: «و اللَّه غالب علی أمره». این وعده‏های الهی به برکت بیداری و حرکت مسلمانها بتدریج خود را نشان می‏دهد.

یک جهاد بزرگ در مقابل ملت مسلمان است. این جهاد لزوماً جهاد نظامی نیست؛ جهاد سیاسی است، جهاد فکری است، جهاد علمی است، جهاد اجتماعی است، جهاد اخلاقی است. و امت بزرگ اسلام بتدریج با ابعاد گوناگون این جهاد آشنا شده است و آشنا می‏شود. امروز شما نگاه کنید به صحنه‏ی منطقه‏ی بسیار حساس خاورمیانه، همین پیشرفت امت اسلامی را می‏بینید. مسئله‏ی فلسطین که یک مسئله‏ی غم‏انگیز برای دنیای اسلام بود، امروز بااینکه وحشیگری صهیونیستها نسبت به فلسطینیان چند برابر شده است، در عین حال امید را شما در ناصیه‏ی ملت فلسطین مشاهده می‏کنید.

علمای مبارزی که از این استان به تاریخ دانش دین در کشور معرفی شدند، در کمتر نقطه‏ای از نقاط ایران نظیر دارند. میرزای شیرازی را که همه می‏شناسند. مرحوم سید علی اکبر فال‏اسیری- عالم بزرگ- که در همین شهر شیراز قیام کرد و با نفوذ انگلیس‏ها و نفوذ خارجیها مخالفت کرد، بعد هم آمدند و او را گرفتند و تبعید کردند؛ لکن اثر کار او ماند. نوشته‏اند که سید علی اکبر فال‏اسیری در نزدیک حافظیه- شاید در همین نقاطی که الآن شما حضور دارید- مشغول زیارت عاشورا بود که ریختند و او را گرفتند و تبعید کردند. میرزای دوم- میرزا محمد تقی شیرازی- که در سالهای بعد از جنگ جهانی اول، رهبر مبارزه‏ی ملت عراق در مقابل تهاجم انگلیس‏ها و اشغال انگلیس‏ها بود. مرحوم سید عبد الحسین لاری چهره‏ی برجسته و ممتازی بود که در حدود صد سال قبل، در همین استان و به کمک عشایر غیور و دلیر استان فارس، مبارزات خودش را شروع کرد؛ با سلطه‏ی انگلیس‏ها مبارزه کرد؛ برای استقرار نظام قانونی و مشروطیت مبارزه کرد؛ برای تشکیل حکومت اسلامی مبارزه کرد. روحانیت استان از این نمونه‏ها بسیار دارد که همه هم به کمک مردم مؤمن و غیور استان فارس- چه عشایر و چه مردم شهرها و چه بخصوص شهر شیراز- مستظهر بوده‏اند. مرحوم سید نور الدین حسینی، در همین شهر شیراز عضو سفارت بیگانه را- که به مقدسات مردم اهانت کرده بود- خواباند و با دست خودش به او شلاق زد و حدّ الهی را جاری کرد و با دستگاه جبار، با شجاعت تمام به مبارزه‏ی سیاسی و اجتماعی برخاست. بعد هم در دوران شروع مبارزات روحانیت، مرحوم آیت‏اللَّه شهید دستغیب و مرحوم آیت‏اللَّه محلاتی و دیگر علما، مسجد جامع عتیق شیراز را مرکز مبارزات خودشان قرار دادند و آوازه‏ی مبارزات علمای شیراز و سخنرانیهای مرحوم آیت‏اللَّه دستغیب- به عنوان سخنگوی آن روحانیت- در همان روزها در اکناف ایران منتشر شد. بنده خودم در آن وقت در قم بودم، نوار سخنرانی مرحوم شهید دستغیب دست به دست میان طلاب می‏گشت! ما هم آن وقت شنیدیم. این موضع روحانیت مبارز شیراز بود که با پشتیبانی مردم هم همراه بود.

در همه‏ی میدانهای جنگ- هم میدان جنگ نظامی، هم میدان جنگ سیاسی، هم میدان جنگ اقتصادی، هم میدان جنگ تبلیغاتی- ذکر خدا کنید که این ذکر خدا موجب فلاح و کامیابی شماست. ذکر خدا پشتوانه‏ی ثبات قدم است.

باید دانست که رحمت الهی و کمک الهی بستگی دارد به حرکت و تلاش انسان مؤمن؛ به عمل صالح او. باید در میدان باشیم، باید احساس وظیفه را فراموش نکنیم؛ مجاهدت را فراموش نکنیم؛ جهاد در صحنه‏های مختلف، وظیفه‏ی ماست و ضامن پیشرفت و پیروزی ماست. در صحنه‏ی سیاسی هم جهاد هست، در صحنه‏ی فرهنگی هم جهاد هست، در صحنه‏ی تبلیغاتی و ارتباطاتی هم جهاد هست، در صحنه‏های اجتماعی هم جهاد هست. جهاد فقط جهاد نظامی نیست؛ انواع و اقسام عرصه‏های زندگی بشر، عرصه‏ی جهادند.

جهاد با جهد و تلاش از لحاظ ریشه یکی‏اند؛ یعنی در آن معنای جهد و کوشش وجود دارد؛ اما جهاد فقط این نیست؛ جهاد یعنی مبارزه؛ مبارزه‏ی در همین اصطلاح متعارف فارسیِ امروز ما. مبارزه انواع و اقسامی دارد: مبارزه‏ی علمی داریم، مبارزه‏ی مطبوعاتی داریم، مبارزه‏ی سیاسی داریم، مبارزه‏ی اقتصادی داریم، مبارزه‏ی نظامی داریم، مبارزه‏ی آشکار داریم، مبارزه‏ی پنهان داریم؛ اما یک نقطه‏ی مشترک در همه‏ی این‏ها وجود دارد و آن اینکه در مقابلِ یک خصم است؛ در مقابلِ یک مانع است. مبارزه با دوست معنی ندارد؛ مبارزه در مقابلِ یک دشمن است.
فرض کنید در دوران اختناق، کسی هر هفته مثلًا پنج‏تا کتاب می‏خواند؛ خیلی کار بود؛ اما لزوماً مبارزه نبود؛ جهد بود، جهاد نبود. اگر می‏خواست جهاد باشد، باید کتابی را می‏خواند که در حرکت او در مواجهه‏ی با رژیم طاغوت و رژیم اختناق، تأثیر داشت؛ آن‏وقت می‏شد جهاد. خاصیت جهاد این است.

امروز امریکا در دنیای اسلام به‏شدت منفور است؛ اینکه دیگر جای انکار نیست. این نفرت هم البته دلائلی دارد و بیخود یک دولت و یک رژیم در نظر ملتها منفور نمی‏شود. در بین فلسطینی‏ها منفور است، علتش روشن است؛ بین لبنانی‏ها منفور است، علتش روشن است؛ بین عراقی‏ها منفور است، علتش روشن است؛ بین ملتهای گوناگون مسلمانِ دیگر معلوم منفور است، علتش روشن است؛ چون دائم به اسلام، به مسلمین، به ارزشهای اسلامی اهانت می‏کنند؛ از اهانت‏کنندگان به اسلام حمایت می‏کنند؛ حقوق ملتهای مسلمان را زیر پا له می‏کنند. خوب، نتیجه این نفرت چه می‏شود؟ نتیجه‏اش این می‏شود که امریکا با همه‏ی لشکرکشی سنگین و پُرهیاهویش در عراق، پا در گِل می‏ماند و شکست می‏خورد. امروز دیگر ما نیستیم که می‏گوئیم امریکا در عراق شکست خورد؛ قضاوت همه است؛ قضاوت خود آمریکائی‏ها و نخبگان سیاسی امریکا هم همین است. خوب، چرا شکست می‏خورد؟ چون منفور مردم است؛ چون مردم از او بدشان می‏آید. نفرت مردم از امریکا موجب می‏شود که با او همکاری نکنند و هرجا هم می‏توانند، ضربه‏ای به او بزنند. امریکایی‏ها می‏آیند صورت مسئله را عوض می‏کنند و می‏گویند ایران در عراق، در مقابل امریکاست. بله، ایران از شما متنفر است؛ در این شکی نیست؛ دولت و ملت ایران از شما متنفرند؛ این روشن است؛ اما قضیه‏ی عراق، قضیه‏ی ملت عراق است.
در فلسطین، تیرشان به سنگ می‏خورد، ناکام می‏مانند، نقشه‏هایشان خراب می‏شود، طرف‏دارانشان مغلوب می‏شوند، نیروی طرف‏دار حق فلسطینی غلبه و قدرت پیدا می‏کند، این‏ها عصبانی می‏شوند و می‏گویند دست ایران اینجا در کار است! ایران آمد در غزه، اسرائیل را محاصره کرد! خوب بیچاره‏ها، چرا واقعیت را ندیده می‏گیرید؟! چرا به ملت فلسطین اهانت می‏کنید؟ ما اگر بتوانیم ضربه‏ی سیاسی به امریکا و اسرائیل بزنیم، حتماً می‏زنیم. اما قضیه غزه و فلسطین، قضیه‏ی مردم فلسطین است. فلسطینی‏ها از امریکا متنفرند؛ با اسرائیل از بن دندان و از اعماق دل دشمنند؛ حق هم دارند، خانه‏شان را تصرف کرده‏اند. این حقیقت را انسان نبیند و بیخود به این در و آن در بزند. در لبنان همین‏جور؛ در افغانستان یک‏جور دیگر؛ در پاکستان یک‏جور دیگر. ببینید این نفهمیدن و به این در و آن در زدن و به جفنگ‏گوئی افتادنِ مسئولان بلندپایه‏ی یک قدرت بزرگ سیاسی و نظامی جهان و نشناختن موضوع، نشانه‏ی این است که در فهمشان و در جهت‏گیریشان دچار ادبارند؛ مغلوب حقیقی‏اند؛ چون غیر از عرصه‏ی جنگ سیاسی و جنگ نظامی، یک عرصه‏ی دیگری وجود دارد در جنگ، به نام عرصه‏ی اعتقادی و ایمانی و عرصه‏ی باورها. آن‏ها در باورهای خودشان مغلوبند. طرف مقابلشان حق دارد، حقیقت را می‏بیند، باورهای روشنی دارد؛ اما آن‏ها این باورهای روشن را ندارند و ناگزیرند عرصه‏ها را مخلوط کنند؛ موضوعات را به هم وصل کنند.

مگر مجموعه‏ی بسیجی- آن هم بسیجیِ انقلاب و دانشجوی انقلاب- می‏تواند نسبت به مسائل سیاسی کشور بی‏تفاوت یا بدون موضع و بدون نظر باشد؟! مگر چنین چیزی ممکن است؟! من، شما دانشجوهای بسیجی را توصیه می‏کنم به این که محافظه‏کار نشوید و همواره دانشجو و بسیجی- به همان معنای مثبت و پُرخون و پُرتپش- باقی بمانید. البته دنباله‏ی این که می‏گوئیم «محافظه‏کار نشوید» این است که «ولی هوشیار هم باشید». کاملًا هوشیار باشید. شعار می‏دهید: دانشجو بیدار است! بله، همین توقع هست؛ من می‏خواهم به شما عرض بکنم: بیدار باشید. بیداری دانشجو هم فقط بیزاری از امریکا نیست. امریکا چیست؟ امریکا به معنای یک منطقه‏ی جغرافیایی یا یک ملت مطرح است؟ یا نه، به عنوان یک حجم و هویت سیاسی، امنیتی، تشکیلاتی، فرهنگی که به چشم دیده نمی‏شود؟ آن هم تشکیلاتی با پشتوانه‏ی عظیم مالی و تجربه‏ی فراوان در کار تبلیغات و جنگ روانی. بیزاری از این، بیداری مضاعف لازم دارد. مثل بیداری در میدان جنگ نظامی نیست که شما اگر در سنگر بیدار باشید، به مجردی که دشمن کوچک‏ترین تحرکی نشان داد، او را هدف قرار بدهید. در جنگ فرهنگی، در جنگ سیاسی، در جنگ امنیتی، تحرک دشمن را درست نمی‏توان دید. گاهی اوقات، دشمن کار را به گونه‏ای ترتیب می‏دهد که حرف حقی، از زبان یک نفر صادر بشود! دشمن ناحق و باطل است، پس چرا می‏خواهد این حرف حق از زبان آن شخص صادر بشود؟ چون می‏خواهد پازل خودش را کامل کند. این پازل از صد یا دویست قطعه تشکیل شده؛ یک قطعه‏اش هم همین حرف حقی است که آن شخص باید بزند تا این پازل را کامل کند! اینجا این حرف حق را نباید زد. پازل دشمن را کامل نباید کرد. در این حد هوشیاری لازم است! بله، وارد سیاست بشوید و فکرِ سیاسی کنید؛ اما بسیار هوشیار. دشمن نباید بتواند از هیچ حرکت و اظهار و موضع‏گیری شما استفاده کند. این، اصل اول و یک خط قرمز است.

در محرّم سال 42، امامِ بزرگوار ما از این ممشاء استفاده کرد و آن حادثه‏ی عظیم پانزده خرداد به وجود آمد. در محرّم سال 1357 هم امام عزیز ما باز از همین حادثه الهام گرفت و گفت: «خون بر شمشیر پیروز است» و آن حادثه‏ی تاریخی بی‏نظیر- یعنی انقلاب اسلامی- پدید آمد. این، مالِ زمان خود ماست؛ جلوی چشم خود ماست؛ ولی در طول تاریخ هم این پرچم برای ملت‏ها پرچمِ فتح و ظفر بوده است و در آینده هم باید همین‏طور باشد و همین‏طور خواهد بود. این بخشِ «منطق»، که عقلانی است و استدلال در آن هست. بنابراین، صرفِ یک نگاه عاطفی، حرکت امام حسین را تفسیر نمی‏کند و بر تحلیل جوانب این مسئله قادر نیست.
عنصر دوم، حماسه است؛ یعنی این مجاهدتی که باید انجام بگیرد، باید با عزت اسلامی انجام بگیرد؛ چون «العزّة للّه و لرسوله و للمؤمنین». مسلمان در راهِ همین حرکت و این مجاهدت هم، بایستی از عزت خود و اسلام حفاظت کند. در اوج مظلومیت، چهره را که نگاه می‏کنی، یک چهره‏ی حماسی و عزتمند است. اگر به مبارزات سیاسی، نظامیِ گوناگونِ تاریخ معاصر خودمان نگاه کنید، حتی آن‏هایی که تفنگ گرفته‏اند و به جنگ رویاروی جسمی اقدام کرده‏اند، می‏بینید که گاهی اوقات خودشان را ذلیل کردند! اما در منطق عاشورا، این مسئله وجود ندارد؛ همان جایی هم که حسین بن علی (علیه‏السّلام) یک شب را مهلت می‏گیرد، عزتمندانه مهلت می‏گیرد؛ همان جایی هم که می‏گوید: «هل من ناصرٍ»- استنصار می‏کند- از موضع عزت و اقتدار است؛ آن جایی که در بین راه مدینه تا کوفه با آدم‏های گوناگون برخورد می‏کند و با آن‏ها حرف می‏زند و از بعضی از آن‏ها یاری می‏گیرد، از موضع ضعف و ناتوانی نیست؛ این هم یک عنصر برجسته‏ی دیگر است. این عنصر در همه‏ی مجاهداتی که رهروان عاشورایی در برنامه‏ی خود می‏گنجانند، باید دیده شود. همه‏ی اقدام‏های مجاهدت‏آمیز- چه سیاسی، چه تبلیغی، چه آنجایی که جای فداکاری جانی است- باید از موضع عزت باشد. در روز عاشورا در مدرسه‏ی فیضیه، چهره‏ی امام را نگاه کنید: یک روحانی‏ای که نه سرباز مسلح دارد و نه یک فشنگ در همه‏ی موجودی خود دارد، آن‏چنان با عزت حرف می‏زند که سنگینی عزت او، زانوی دشمن را خم می‏کند؛ این موضع عزت است. امام در همه‏ی احوال همین‏طور بود؛ تنها، بی‏کس، بدون عِدّه و عُدّه، اما عزیز؛ این چهره‏ی امام بزرگوار ما بود. خدا را شکر کنیم که ما در زمانی قرار گرفتیم که یک نمونه‏ی عینی از آنچه را که بارها و سال‏ها گفته‏ایم و خوانده‏ایم و شنیده‏ایم، جلوی چشم ما قرار داد و به چشم خودمان او را دیدیم؛ و او، امام بزرگوار ما بود.

جهاد یعنی مبارزه. در زبان فارسی، جنگ و ستیزه‏گری معنای مبارزه را نمی‏دهد. می‏گویی من دارم مبارزه می‏کنم: مبارزه‏ی علمی می‏کنم، مبارزه‏ی اجتماعی می‏کنم، مبارزه‏ی سیاسی می‏کنم، مبارزه‏ی مسلحانه می‏کنم؛ همه‏ی این‏ها مبارزه است و معنا دارد. مبارزه یعنی تلاش پُر نیرو در مقابل یک مانع یا یک دشمن. اگر هیچ مانعی در مقابل انسان نباشد، مبارزه وجود ندارد. در جاده‏ی آسفالته، انسان پایش را روی گاز بگذارد و با باک پُر از بنزین سفر کند؛ این را مبارزه نمی‏گویند. مبارزه آنجایی است که انسان با مانعی برخورد کند، که این مانع در جبهه‏های انسانی، می‏شود دشمن؛ و در جبهه‏های طبیعی، می‏شود موانع طبیعی. اگر انسان با این موانع درگیر شود و سعی کند آن‏ها را از میان بردارد، این می‏شود مبارزه. جهاد در زبان عربی عیناً به همین معناست؛ یعنی مبارزه. جهادِ در قرآن و حدیث هم به همین معناست؛ همه جا به معنای جنگ مسلحانه نیست. البته یک جا با جنگ مسلحانه تطبیق می‏کند، یک جا هم با جنگ غیر مسلحانه تطبیق می‏کند.

مکتب سیاسی امام دارای شاخصهایی است. من امروز چند خط از خطوط برجسته‏ی این مکتب را در اینجا بیان می‏کنم. یکی از این خطوط این است که در مکتب سیاسی امام، معنویت با سیاست در هم تنیده است. در مکتب سیاسی امام، معنویت از سیاست جدا نیست؛ سیاست و عرفان، سیاست و اخلاق. امام که تجسم مکتب سیاسیِ خود بود، سیاست و معنویت را باهم داشت و همین را دنبال می‏کرد؛ حتّی در مبارزات سیاسی، کانون اصلی در رفتار امام، معنویت او بود. همه‏ی رفتارها و همه‏ی مواضع امام حول محور خدا و معنویت دور می‏زد. امام به اراده‏ی تشریعی پروردگار اعتقاد و به‏ اراده‏ی تکوینیِ او اعتماد داشت و می‏دانست کسی که در راه تحقق شریعت الهی حرکت می‏کند، قوانین و سنت‏های آفرینش کمک‏کار اوست. او معتقد بود که: «و للّه جنود السّماوات و الأرض و کان الله عزیزاً حکیما». امام قوانین شریعت را بستر حرکت خود می‏دانست و علائم راهنمای حرکت خود به‏شمار می‏آورد. حرکت امام برای سعادت کشور و ملت، بر مبنای هدایت شریعت اسلامی بود؛ لذا «تکلیف الهی» برای امام کلید سعادت به حساب می‏آمد و او را به هدفهای بزرگِ آرمانی خود می‏رساند. اینکه از قول امام معروف است و همه می‏دانیم که گفته بودند «ما برای تکلیف عمل می‏کنیم، نه برای پیروزی»، به معنای بی‏رغبتی ایشان به پیروزی نبود. بدون تردید پیروزی در همه‏ی هدفهای بزرگ، آرزوی امام بود. پیروزی جزو نعمتهای خداست و امام به پیروزی علاقه‏مند بود- نه اینکه علاقه‏مند نبود یا بی‏رغبت بود- اما آنچه او را به سوی آن هدفها پیش می‏برد، تکلیف و عمل به وظیفه‏ی الهی بود؛ برای خدا حرکت کردن بود. چون انگیزه‏ی او این بود، لذا نمی‏ترسید؛ شک نمی‏کرد؛ مأیوس نمی‏شد؛ مغرور نمی‏شد؛ متزلزل و خسته هم نمی‏شد. این‏ها خاصیت عمل به تکلیف و عمل برای خداست. کسی که برای تکلیف عمل می‏کند، دچار تردید و تزلزل نمی‏شود؛ ترسیده و خسته نمی‏شود؛ از راه برنمی‏گردد و مصلحت‏اندیشی‏های شخصی، تعیین‏کننده‏ی راه و جهت‏گیری او نمی‏شود. کسی که سیاست را با عرفان جمع می‏کند و معنویت را با حرکت سیاسی، یکجا در برنامه زندگی خود قرار می‏دهد، برای او ترس از مرگ معنا ندارد؛ ترس از شکست هم معنا ندارد. این درست نقطه‏ی مقابل سیاستِ کهنه شده و ازمدافتاده‏ی غربی است که به‏دروغ آن را سیاستِ مدرن می‏گویند؛ یعنی تفکیک دین از سیاست، و تفکیک دولت از معنویت.

همّت کنید و عزم و اراده‏ی خود را تقویت نمایید. در میدانهای گوناگون، شجاعانه خود را مهیّا کنید و آماده باشید. ممکن است ما هرگز جنگ نظامی نداشته باشیم؛ اما یقیناً جنگ سیاسی، اقتصادی و به‏ویژه فرهنگی خواهیم داشت. در اینجا من مجدّداً به مسئولین توصیه می‏کنم که حسابها را طوری تنظیم و برنامه‏ها را طوری تدبیر کنند که جوانان کشور ما مزه‏ی شیرین مبارزه با فساد و تلاش برای خدمت‏رسانی را بچشند و احساس کنند. دعا می‏کنم که خدای متعال به مسئولین این توفیق را بدهد و به ملت عزیز ما سرافرازی، کامیابی، سعادت و عزت عطا فرماید و توجّهات حضرت ولیّ‏عصر أرواحنا فداه و دعای مستجاب آن حضرت را شامل حال ملت عزیز ما قرار دهد.

نسیم بیداری اسلامی در همه جای جهان اسلام وزیده و پا نهادن اسلام به عرصه عمل، به مطالبه ای جدی بدل شده است. نظریه «اسلام سیاسی» جایگاهی والا در ذهن نخبگان یافته و در مد نگاه آنان، افقی روشن و امیدبخش گشوده است. با افول اندیشه‏های وارداتی و پرجنجال، همچون سوسیالیسم و مارکسیسم و به خصوص با دریده شدن پرده ریا و فریب از روی دمکراسی لیبرال غرب، سیمای عدالتخواه و آزادی‏بخش اسلام، از همیشه آشکارتر گشته و بی‏رقیب، در صدر آرزوهای عدالتخواهان و آزادی‏طلبان و نخبگان و اندیشمندان نشسته است. جوانان و جوانمردان بسیاری در کشورهای مسلمان به نام اسلام و در آرزوی حکومت عدل اسلامی به جهاد سیاسی و فرهنگی و اجتماعی روی آورده‏اند و عزم ایستادگی در برابر تحمیل و سلطه بیگانگان مستکبر را در جوامع خود گسترش می‏دهند.

در مناطقی از دنیای اسلام که نقطه اوج آن کشور مظلوم فلسطین است، مردان و زنان بی‏شماری با بذل جان در زیر پرچم اسلام و با شعار استقلال و عزت و آزادی، حماسه‏ای دایمی و همه روزه پدید آورده و قدرت‏های مادی مستکبر را در برابر دلیری خود، زبون ساخته‏اند.

پس از گذشت سالهای متمادی ملتهای مسلمان به خود آمدند و نهضت بیداری مسلمانان و پرچمهای حق‏طلبی و آزادی‏خواهی در سراسر جهان اسلام، افقهای نویدبخشی را در برابر آنان گشود و در نهایت، پیروزی اسلام در ایران و برپا شدن نظام جمهوری اسلامی، آغاز دوران نوینی را برای جهان اسلام اعلام کرد.
بدیهی است که کانونهای زر و زور جهان به آسانی تسلیم حق نمی‏شوند و ملتهای مسلمان، راهی دراز و دشوار ولی مبارک و خوش‏عاقبت در پیش رو دارند. روندگان این راه اگر استقامت بورزند خود و نسلهای پس از خود را از ذلت عقب‏ماندگی و اسارت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی رها خواهند ساخت و طعم گوارای زندگی در سایه‏ی اسلام را خواهند چشید.

این راه، راه مجاهدت علمی، مجاهدت سیاسی و دفاع قدرت‏مندانه از حقِّ روشن است. در این میدان، مسلمانان مدافع شرف و عزت و حقوق پایمال‏شده‏ی خویشند. انصاف و وجدان بشری، قاضی آگاه و بی‏گذشتی است که این مجاهدت مظلومانه را تأیید می‏کند و سنت الهی، پیروزی حتمی آنان را نوید می‏دهد: اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر ..

رحلت عالم مجاهد آیت‏اللّه آقای حاج سید محمد شیرازی رحمة اللّه علیه را به بیت شامخ و معظم شیرازی و بخصوص به خانواده‏ی محترم و فرزندان مکرم ایشان و نیز به همه‏ی‏ دوستداران و ارادتمندان آن مرحوم بخصوص به حضرات کربلائیهای مقیم ایران صمیمانه تسلیت عرض می‏کنم.
آن عالم بزرگوار سالهای متمادی از عمر خویش را در عراق و ایران صرف جهاد فرهنگی و سیاسی برای اعلای کلمه‏ی اسلام و ترویج مکتب اهل بیت علیهم‏السّلام نموده و زحمات فراوانی تحمل کردند. تألیفات متعدد ایشان در علوم اسلامی و مبارزه با صهیونیزم و استکبار، متضمن مجموعه‏ی بزرگی از معارف دینی و سیاسی است و سعی مشکور و مجاهدت مقبولی در درگاه خداوند متعال است. إن شاء اللّه.

بعضی کسان ترویج می‏کنند که ما دشمن خارجی نداریم! انسان از غفلت بعضی افراد تعجّب می‏کند. من به شما عرض کنم، این انقلاب و این کشور و این حرکت عظیم، بزرگترین ضربه را بر منافع چپاولگران و غارتگران بین‏المللی وارد کرده است. اگر این حرف حقیقت دارد که انقلاب اسلامی و نظام اسلامی جلوِ منافع غارتگرانه‏ی بیگانگان را در این کشور گرفته است که حقیقت دارد و راست است دیگر کدام توضیحی برای اثبات وجود دشمن لازم است؟! معلوم است که دشمن کیست و چه کسی با این نظام مخالف است.

اکثر رسانه‏های دنیا در دست همان غارتگران است. رادیوها و تلویزیون‏ها و مطبوعات و سازمانهای خبررسانی متعلق به آن‏هاست. غالباً در بیشتر نقاط عالم، جنگ فرهنگی و سیاسی عظیمی را علیه جمهوری اسلامی شروع کرده‏اند؛ که دنبال این جنگ فرهنگی، جنگ سیاسیِ همراه با موذی‏گریهای اقتصادی و فشارهای گوناگون است. اگر کسی این دشمنِ با این وضوح را نبیند، آیا چنانچه بدخواه نباشد، غافل نیست؟!

توفیق و مدد الهی، آمیختگی این فضیلتهای بزرگ را با رتبه‏ی والای جهاد فی سبیل الله رقم زد. در هنگامی که حوزه‏ی کهن نجف در بوته‏ی آزمایش مواجهه با امواج بیداری اسلامی و انقلابی قرار گرفت، این شخصیت بیدار و آگاه قدم در راه مجاهدتی علمی و سیاسی نهاد و درخشش معنوی خود را مضاعف ساخت، بینش عمیق او نیاز زمان را حس کرد و در راهی که اجداد طاهرینش به روی پیروان و جانشینان خود گشوده بودند، گامی استوار نهاد و چه زود پاداش این فداکاری عظیم، یعنی محنت و سپس شهادت در راه خدا را دریافت کرد.

یکی از کارهای واجب و اصلی برای هر انسانی چه در موضع یک فرد، چه در موضع یک جمع؛ که حکومت و یا یک قدرت باشد این است که مبارزه کند؛ یعنی دائم باید تلاش کند و به تنبلی و بی‏عملی و بی‏تعهّدی تن ندهد. گاهی انسان عمل هم دارد، اما نسبت به وظایف اصلی تعهّد ندارد؛ می‏گوید به ما چه! کج‏رویهای برخاسته از هوس نیز همین‏طور است. انسان به این‏ها نباید تن بدهد. بایستی حتماً با تنبلی و بی‏عملیِ خودش مبارزه کند؛ تلاش و مجاهدت کند و در این راه قبول خطر کند. این یکی از وظایف است. البته این مجاهدت باید مجاهدت فی سبیل الله باشد که آن را در بند بعدی عرض می‏کنم.
پنجمی و آخری، امید به پیروزی در همه‏ی شرایط است؛ به شرط آنکه جهاد فی سبیل الله باشد. کسی که مشغول مجاهدت است، حق ندارد ناامید شود؛ چون یقیناً پیروزی در انتظار اوست. آن مواردی که پیروزی به دست نیامده و ناکامی حاصل شده است، به این خاطر بوده که مجاهدت فی سبیل الله نبوده است؛ یا اگر مجاهدت بوده، فی سبیل الله نبوده؛ یا اصلًا مجاهدت نبوده است. شرط مجاهدت فی سبیل الله چیست؟ این است که انسان به سبیل الله ایمان و باور و معرفت داشته باشد و آن را بشناسد؛ بنابراین می‏تواند در راه آن مجاهدت کند.
این‏ها وظایف یک انسان به عنوان یک فرد و وظایف یک مجموعه به عنوان حکومت است. عرض کردم، این‏ها مخصوص دوران قدرت نیست که چون امروز حکومت در دست مجموعه‏ی مؤمنین باللّه و مؤمنین به اسلام است، ما این وظایف را داریم. آن وقتی هم که قدرت در دست این مجموعه نبود، در دست دشمنانشان بود، در دست طاغوت بود، در دست مفسدین فی الأرض بود، همه‏ی این وظایف وجود داشت. بعضی عمل می‏کردند، بعضی عمل نمی‏کردند؛ بعضی بیشتر عمل می‏کردند، بعضی کمتر عمل می‏کردند. این وظایف الآن هم بر عهده‏ی همه‏ی مسلمانهاست؛ البته بعضی وظایفشان بیشتر است، بعضی کمتر است. وظیفه‏ی اصلی همه‏ی انبیا و ائمّه و اولیا این بوده است که مردم را به همین وظایف آشنا کنند؛ چه در دورانی که می‏توانستند قدرت را کسب کنند بگویند بروید مجاهدت کنید و قدرت را به دست آورید و این‏گونه اداره کنید چه آن وقتی‏که نمی‏شد قدرت را به دست بیاورند. همه هم تلاش و مبارزه کرده‏اند؛ «و کأیّن من نبیّ قاتل معه ربّیون کثیر». جنگ و مبارزه‏ی سیاسی و معارضه‏ی با دشمنان، چیزی نیست که اول بار در اسلام آمده باشد؛ نه. در زمان پیغمبران گذشته انبیای بزرگ الهی، از زمان ابراهیم به این طرف هم بوده است. شاید قبل از ابراهیم هم بوده که من اطّلاعی ندارم. بنابراین، این وظایف، وظایفی است که انبیا ما را به آن سمت می‏کشانند. البته در حکومت حق، در آنجایی که قدرت در دست بندگان خدا مؤمنین باللّه و مؤمنین به سبیل الله قرار دارد، این وظیفه سنگین‏تر است. چرا؟ چون توانایی شما به عنوان جزئی از مجموعه‏ی حکومتِ دولت، با توانایی فردی مثل شما در بهترین حالات حکومت طاغوت قابل مقایسه نیست. فرض کنیم در حکومت طاغوت، آن اختناق و آن شدّتها و آن گمراهیها و آن اضلال وسایل ارتباط جمعی و ... وجود نداشته باشد؛ امکانات بدهند و معارضه‏ی آن‏چنانی هم نکنند؛ از قدرتشان علیه شما هم استفاده نکنند. وضع کنونی یعنی وضع وجود یک قدرت اسلامی شاید هزار مرتبه از بهترین حالاتی که در حکومت طاغوت ممکن است یک فرد برای ترویج و پیگیری و تحقّق آرمان‏های الهی داشته باشد، بهتر باشد. پس بایستی این را قدر دانست.

در آسیب ‌شناسی انقلاب، باید نقش عوامل درونی و بیرونی، هر دو ملاحظه بشود. البته اینجا دو افراط وجود دارد که من مایلم ذهن خودم را همواره از هر دو افراط، رها کنم و ذهن مردم را هم برحذر بدارم که دچار این دو افراط نشوند. یکی این که ما عوامل برونی را عمده کنیم و از عوامل درونی غافل بمانیم؛ دیگری به‌عکس، عوامل درونی را عمده کنیم و از عوامل بیرونی غافل بمانیم. الآن کسانی هستند که به هر دو این افراطها هم مبتلا هستند؛ هر دو عامل، جداً وجود دارد. اگر انسان نگاه کند، می‌بیند که عوامل بیرونی، دشمنی دشمنان انقلاب از هر دو جهت است.
ببینید، این مهم است که آن روز در دنیا با انقلاب کبیر فرانسه، به آن صورت قدرتی وجود نداشت و ارتباطات، آن‌جور نبود که بخواهد بایستد و مقابله و مبارزه کند؛ ولی بعد که فتوحات ناپلئون شروع شد، انگلیس و دیگران با او مقابله کردند. البته صرافهای انگلیس، مخالف بودند، لردهای خود فرانسه، یا آلمان، یا فلان ملّاکین عمده، مخالف بودند؛ اما قدرت سازمان‌یافته‌ی منسجم سیاسی که بنشیند طراحی کند و مبارزه‌ی سیاسی و نظامی و تبلیغاتی و روانی و همه را باهم بکند، اصلًا وجود نداشت.

چند سال قبل از این حدود چهار، پنج سال پیش در امریکا گروهی پیدا شدند، که خبرش را هم همه‏ی کسانی که اهل روزنامه‏اند، خوانده‏اند. البته بنده همان وقت تفاصیل بیشتری را از آن اطّلاع پیدا کردم؛ لیکن همه در روزنامه‏های ما هم نوشتند و گفتند. گروهی پیدا شدند که این‏ها با گرایش مذهبی خاصی علیه حکومت فعلی امریکا زمان همین آقای کلینتون اقدام کردند. علیه آن‏ها مقداری کارهای امنیتی و انتظامی شد، اما فایده‏ای نبخشید. خانه‏ای را که آن‏ها در آن جمع شده بودند، محاصره کردند و آتش زدند که حدود هشتاد نفر در آتش سوختند! عکسهایش را هم منتشر کردند و همه‏ی دنیا هم دیدند. در میان این هشتاد نفر، زن هم بود، کودک هم بود، شاید یک نفرشان هم نظامی نبود. ببینید؛ آزادی زنده ماندن، آزادی عقیده، آزادی مبارزه‏ی سیاسی، به این حد محدود می‏شود. بنابراین، آزادی در دنیای مادّی غرب هم حدود و مرزهایی دارد؛ منتها این مرزها، مرزهای مادّی است.

آنچه که در حج به نظر می‏رسد از همه‏ی چیزها مهم‏تر است، سه مطلب است:
یکی اینکه ما بتوانیم به مخاطبان خودمان هرکه هستند عظمت و کارآمد بودن و گسترش دامنه‏ی عظیم امّت اسلامی از جهات مختلف را تفهیم کنیم. این، وظیفه‏ی اوّل‏ است. در دنیای اسلام، بحث هزار و میلیون نیست؛ شاید صدها میلیون یا بیش از این‏ها آدم وجود دارد که عظمت و شکوه و کارایی و حجم غیر قابل محاسبه‏ی دنیای اسلام را نمی‏داند؛ لذا خود را ضعیف می‏پندارد و در مقابل همه‏ی استکبار، خویش را تنها و ناتوان احساس می‏کند. باید تفهیم کرد که دنیای اسلام و امّت اسلام یعنی چه.
اگر کسی بخواهد عظمت امّت اسلام را بفهمد که واقعاً نمی‏شود با این توصیفهای ساده تفهیم کرد به جزء کوچکی از امّت اسلام که ملت ایران است نگاه کند. مگر ما چقدر از امت اسلامیم؟ شما ببینید این بخش از امّت اسلام، آن زمان که اراده کرد، تصمیم گرفت و پای تصمیم خود ایستاد، تمام قدرتهای جهانی اینکه دیگر شوخی نیست، این مبالغه که نیست؛ شما که خوب می‏دانید در جنگ نظامی با او مجبور شدند عقب‏نشینی کنند؛ در جنگ سیاسی با او مجبور شدند احساس شکست را بپذیرند؛ در جنگ اقتصادی با او مجبور شدند ناکامی خودشان را تحمّل کنند. مگر غیر از این است؟

من شاید پانزده یا شانزده سالم بود که مرحوم «نوّاب صفوی» به مشهد آمد. مرحوم نواب صفوی برای من، خیلی جاذبه داشت و به کلّی مرا مجذوب خودش کرد. هرکسی هم که آن وقت در حدود سنین ما بود، مجذوب نوّاب صفوی می‏شد؛ از بس این آدم، پُرشور و بااخلاص، پر از صدق و صفا و ضمناً شجاع و صریح و گویا بود. من می‏توانم بگویم که آنجا به طور جدّی به مسائل مبارزاتی و به آنچه که به آن مبارزه سیاسی می‏گوییم، علاقه‏مند شدم. البته قبل از آن، چیزهایی می‏دانستم. زمان نوجوانیِ ما با اوقات «مصدّق» مصادف بود. من یادم است در سال 1329 وقتی‏که مصدّق تازه روی کار آمده بود و مرحوم «آیت‏اللَّه کاشانی» با او همکاری می‏کردند مرحوم آیت‏اللَّه کاشانی نقش زیادی در توجّه مردم به شعارهای سیاسی دکتر مصدّق داشتند لذا کسانی را به شهرهای مختلف می‏فرستادند که برای مردم سخنرانی کنند و حرف بزنند. از جمله در مشهد، سخنرانانی می‏آمدند. من دو نفر از آن سخنرانان و سخنرانیهایشان را کاملًا یادم است. آنجا با مسائل مصدّق آشنا شدیم و بعد، مصدّق سقوط کرد.
در سال 1332 که قضیه 28 مرداد پیشامد کرد، من کاملًا در جریان سقوط مصدّق و حوادث آن روز بودم؛ یعنی من خوب یادم است که اوباش و اراذل، در مجامع حزبی که به دولت دکتر مصدّق ارتباط داشتند، ریخته بودند و آنجاها را غارت می‏کردند. این مناظر، کاملًا جلوِ چشمم است!
بنابراین من مقوله‏های سیاسی را کاملًا می‏شناختم و دیده بودم؛ لیکن به مبارزه سیاسی به معنای حقیقی، از زمان آمدن مرحوم نوّاب علاقه‏مند شدم. بعد از آنکه مرحوم نوّاب از مشهد رفت، زیاد طول نکشید که شهید شد. شهادت او هم غوغایی در دلهای جوانانی که او را دیده و شناخته بودند، به وجود آورده بود. در حقیقت سوابق کار مبارزاتی ما به این دوران برمی‏گردد؛ یعنی به سالهای 1333 و 34 به بعد.

نکته خیلی مهمّی که امروز شاید شما واقعاً نتوانید آن را درست تصوّر کنید، این است که آن دوران، مسائل کشور سیاست و دولت مطلقاً برای مردم مطرح نبود. امروز مردم ما در کشور، وزرا را می‏شناسند، رئیس‏جمهور را می‏شناسند، آن وقتی‏که نخست‏وزیر بود، او را می‏شناختند، کارهای عمده را می‏دانند، در مبارزات سیاسی خیلی چیزها را خبر دارند که دولت، امروز چه اقدامی کرده و چه تصمیمی گرفته است؛ ولی آن زمان، دولتها می‏آمدند و می‏رفتند و اصلًا مردم نمی‏فهمیدند! یک نخست‏وزیر می‏رفت، یک نخست‏وزیر دیگر می‏آمد، کابینه عوض می‏شد، انتخابات می‏شد و اصلًا مردم خبر نمی‏شدند! توجّه می‏کنید؟! به کلّ نسبت به مسائل دولت، بی‏تفاوت بودند. دولت برای خودش کارهایی می‏کرد، مردم راه خودشان را می‏رفتند، دولت راه خودش را می‏رفت، فشار روی مردم، خیلی زیاد بود و آزادی اصلًا نبود.
من یادم است که دوستی از دوستان ما از پاکستان آمده بود، برای ما نقل می‏کرد که بله، من در داخل پارک، فلان‏کس را دیدم که اعلامیه‏ای را به فلانی داد؛ من تعجّب کردم که مگر در پارک کسی می‏تواند به کسی اعلامیه بدهد! او از تعجّب من تعجّب کرد و گفت: چرا نشود؟! پارک است دیگر، انسان اعلامیه را درمی‏آورد و به آن طرف می‏دهد. گفتم: چنین چیزی می‏شود؟! این مربوط به دوران مبارزات ما بود که من دوره نوجوانی را هم گذرانده بودم؛ یعنی اختناق در ایران آن‏قدر زیاد بود که اصلًا تصوّر نمی‏کردیم ممکن است کسی بتواند به زبان صریح، روشن، روز روشن، جلوِ چشم مردم، حرف سیاسی به کسی یا به دوستی بزند، یا کاغذی را به او بدهد، یا کاغذی را از او بگیرد! از بس فشار و خفقان بود. به کوچک‏ترین سوءظن، افراد را می‏گرفتند و به خانه‏های مردم می‏ریختند!

برای اینکه مذاکره‏ی با ایران برای امریکا اهمیت دارد، این است که حرکت جمهوری اسلامی و ملت ایران موجب شد که احساسات اسلامی در هر گوشه‏ی دنیا بیدار شود؛ در آسیا، در آفریقا و حتّی در اروپا، مسلمانان با نام اسلام، احساسات اسلامی خودشان را سرِ دست گیرند و مبارزه‏ای را به نحوی شروع کنند. بعضی از این مبارزات، مبارزات سیاسی با دولتهاست. بعضی از این مبارزات، مبارزات اصلاحی است؛ بالاخره مشغول مبارزه هستند. همه‏ی این‏ها، از این قلّه‏ی جمهوری اسلامی و امام و این ملت، سرازیر شده‏اند.

ملت عزیز ایران، صحنه‏ی زیبا و پرشوری که در روز جمعه‏ی دوم خرداد و در پای صندوقهای رأی آفریدید، حقیقتاً یک حماسه‏ی تاریخی بود. آگاهی و هوشیاری سیاسی شما یک‏بار دیگر به کمک خداوند، درست در لحظه‏ی مقتضی، کار خود را کرد و از ایران اسلامی چهره‏ای بانشاط، مصمم، و سرشار از ایمان و آگاهی به دنیا نشان داد و بحمد اللّه کشور را در برابر توطئه‏ی دشمنان و وسوسه‏ی بدخواهان تا مدتها بیمه کرد. شرکت شما در یک مسابقه‏ی سالم و مسئولانه برای انتخاب رئیس‏جمهور، با امنیت و انضباط تمام، و با رعایت بیشتر ملاحظاتی که در چنین حرکت عظیمی با ابعاد یک ملت بزرگ، در دنیا کمیاب و کم‏نظیر است، برای دوست و دشمن ثابت کرد که ملت ما به برکت عمل به اسلام ناب محمّدی (صلّی الله علیه و آله) در صحنه‏ی جهاد سیاسی نیز مانند صحنه‏ی جهاد نظامی، از انسجام و ابتکار و نظم و قاعده‏ی درست برخوردار است و نَفَس زهرآگین دشمنان که از ماهها پیش به قصد دلسرد کردن مردم، صوری بودن و جدی نبودن انتخابات را با زبانهای مختلف در همه‏ی تبلیغات فرامرزی خود تکرار می‏کردند، در او کمترین تأثیر را ندارند. اکنون با حضور بسیار گسترده‏ی شما ملت عزیز در این آزمایش الهی، و با اختصاص اکثریت قاطع آراء به رئیس‏جمهور منتخب مردم، ایران اسلامی از آزمایشی دیگر، موفق و سرافراز بیرون آمده و دوران تازه‏ای در تاریخ درخشان جمهوری اسلامی آغاز شده است. ملت عزیز ما باید در دل از خداوند متعال شاکر باشد که او را به این حرکت افتخارآمیز هدایت کرد و دشمنان او را ناکام ساخت.

خدا را سپاسگزاریم که در مزرعِ الهیِ عظیم و بالنده‏ای به وسعت ایران اسلامی، در هر گوشه، به برکت قرآن و تعالیم اسلامی، نهالهای برومند در حال روییدن و بالیدن است. برکت یک نظام الهی و اسلامی و انسانی و مردمی، در همین است که استعدادها می‏جوشد و شکوفا می‏شود؛ انسانها سرزمینهای ناشناخته و ناپیموده‏ای از تکامل بشری را طی می‏کنند و جامعه، بتدریج، به سمت کمال پیش می‏رود. همان‏طور که مزارع گیاهی را، سرزمینِ بااستعداد و باران رحمت حق و تربیت باغبان ماهر، شکوفا می‏کند و رنگین کمانی از میوه‏ها و گلها می‏سازد؛ در مزارع انسانی و بشری هم، یک کشور آزاد و مستقل، با تربیت قرآنی و اسلامی و باران رحمت احکام و معارف نورانی اسلام، همین بالندگی و شکوفایی را پیدا می‏کند.
دشمن در مقابل این وضعیت چه می‏تواند بکند؟! دشمنان ایران، دشمنان اسلام و دشمنان جمهوری اسلامی، در مقابل این سنّت لایتغیّر الهی چه می‏توانند بکنند؟! کدام جنگ نظامی، کدام جنگ تبلیغاتی، کدام جنگ سیاسی و کدام محاصره‏ی اقتصادی، قادر است ملتِ راه خود یافته‏ای را، از پیشرفت، تحرّک و تکامل بازدارد؟! کافی است که ما راه خود را از بُن دندان و اعماق جان باور داشته باشیم. و ملت ایران، نشان داده‏اند که باور دارند. دشواری جنگ تحمیلی و دشواریهای گوناگون این هفده سال، باور ملت ایران را به همه‏ی دنیا نشان داده است. جوانان عزیز این مرزوبوم، خودشان را برای فردایی به مراتب برخوردارتر از عزّت و سربلندی امروز، آماده کنند. شما هم آماده باشید که در چنان ایران و چنان فضا و جامعه‏ای، به وظایف بزرگ و خطیر خودتان عمل کنید. خودتان را برای آن روز آماده کنید.

امروز معضل بزرگی در ارتباط با قشر زن، نه فقط در ایرانِ ما، بلکه در سراسرِ جهان وجود دارد. آن معضل این است که نسبت به حقوق و شخصیت بانوان، در بعضی از بخشهای زندگی، کوتاهی یا تعرّض انجام می‏گیرد. یعنی به زنان ظلم می‏شود.
بعضی تصوّر می‏کنند این ویژگی، مخصوص کشورهای شرقی یا اسلامی است. این تصوّر، اشتباه است. ظلم به زنان، در کشورهای غربی- با همه‏ی ادّعاهایی که نسبت به زنان دارند- اگر بیشتر از کشورهای اسلامی و شرقی نباشد، کمتر نیست. آمارهایی مبنی بر آزار زنان در خانواده از طرف مردان- چه شوهر، چه پدر و چه برادر- وجود دارد که من این آمارهای تکان‏دهنده را دیده‏ام. واقعاً انسان را دچار تعجّب می‏کند!
پس، معضلی که به آن اشاره شد، در همه جای دنیا وجود دارد. این معضل، باید حل شود. البته در کشور ما، به هنگام مقدّمات پیروزی انقلاب که زنان در میدانهای عظیم مبارزه‏ی سیاسی حضور پیدا کردند و نقش خودشان را به اثبات رساندند، وضع تا حدود زیادی عوض شد.

یکی از نکات برجسته در فرهنگ اسلامی، که مصداقهای بارزش، بیشتر در تاریخ صدر اسلام و کمتر در طول زمان دیده می‏شود، «فرهنگ رزمندگی و جهاد» است. جهاد هم فقط به معنای حضور در میدان جنگ نیست؛ زیرا هرگونه تلاش در مقابله با دشمن، می‏تواند جهاد تلقّی شود. البته بعضی ممکن است کاری انجام دهند و زحمت هم بکشند و از آن، تعبیر به جهاد کنند. اما این تعبیر، درست نیست. چون یک شرط جهاد، این است که در مقابله با دشمن باشد. این مقابله، یک‏وقت در میدان جنگِ مسلّحانه است که «جهاد رزمی» نام دارد؛ یک‏وقت در میدان سیاست است که «جهاد سیاسی» نامیده می‏شود؛ یک‏وقت هم در میدان مسائل فرهنگی است که به «جهاد فرهنگی» تعبیر می‏شود و یک‏وقت در میدان سازندگی است که به آن «جهاد سازندگی» اطلاق می‏گردد. البته جهاد، با عنوانهای دیگر و در میدانهای دیگر هم هست. پس، شرط اوّلِ جهاد این است که در آن، تلاش و کوشش باشد و شرط دومش اینکه، در مقابل دشمن صورت گیرد.

در مبارزات- چه مبارزات نظامی و چه مبارزات سیاسی یا اقتصادی- هر طرف باید بر نقاط قوّت خود و نقاط ضعف طرف مقابل تکیه کند. شما ببینید نقطه‏ی قوّتتان چیست و روی آن تکیه کنید؛ چنان‏که در میدان جنگ همین کار را می‏کنید. یعنی نقطه ضعف طرف را می‏یابید، رخنه‏گاه را در صفوف طرف مقابل پیدا می‏کنید و حمله را بر نقاط ضعف طرف متمرکز می‏نمایید؛ و اگر بتوانید نقاط قوّتِ طرف را از بین ببرید، به این کار می‏پردازید. فرض بفرمایید اگر دشمن هواپیماهای بسیار تیزپروازی دارد، برای زمین‏گیر کردن او در منطقه، ضدّهوایی‏تان را تقویت می‏کنید. یا اگر زرهیِ بسیار مسلّطی دارد، شما ضدّ زرهیتان را مجهّز می‏کنید تا او زمین‏گیر شود. در مبارزات نظامی، این قاعده‏ی کلّی است و همه‏ی ارتشهای جهان، در نبردها چنین کاری می‏کنند. در دنیای سیاست نیز همین‏طور است. استکبار به کشور ما نگاه کرده و دیده است که ملت ایران نقاط قوّت و نقاط ضعفی دارد. بنابراین می‏خواهد ضمن حدّ اکثر استفاده از نقاط ضعف، تا آنجا که می‏تواند نقاط قوّت را از بین ببرد و مانع استفاده‏ی این ملت از نقاط قوّت خود شود.

بدون جهاد، هیچ دشمنی از صحنه عقب‏نشینی نخواهد کرد، و جهاد هم جز با اتحاد و وحدت و هماهنگی، امکان‏پذیر نیست. جهاد، عبارت از جهاد نظامی، جهاد سیاسی و جهاد فرهنگی است.
این هر سه، جهاد است. هیچ‏کدام را شما مغفولٌ عنه نگذارید. مبادا کسانی که در جبهه هستند و به جهاد نظامی مشغولند، کار سیاسی و تعارف بین‏المللی را دست کم بگیرند. سرتان کلاه خواهد رفت؛ این را بدانید. اگر این را دست کم بگیرید و نادیده بینگارید، مطمئناً ضرر خواهید کرد. فعالیت سیاسی، به تنهایی و بدون پشتوانه‏ی نظامی، هیچ کاری از آن بر نخواهد آمد. اگر کارِ نظامی نباشد، بهترین کار سیاسی هم به نتیجه‏یی نخواهد رسید. کار نظامی باید پشتوانه باشد؛ البته برای کسانی که اهل حقند. کسانی که اهل باطل و سازشند، اصلًا به کار جهادی احتیاج ندارند. بروند سازش کنند و مشکلاتشان را اگر حل شد حل کنند. کسانی که اهل حقند، این‏طور نیستند. بدون کار جهادی، کار سیاسی و تحرک، هیچ فایده‏یی ندارد. کار سیاسی، باید پشتوانه‏ی جهاد نظامی داشته باشد و هر دوی این‏ها، بدون کار فرهنگی بی‏ثمر خواهد بود. کار فرهنگی، مردم را با شما نگه خواهد داشت. اکثرتان یا جمع کثیری از شما، بحمد اللّه عالم، فاضل، درس‏خوانده، زحمت‏کشیده و واردِ به مفاهیم اسلامی و قرآنی هستید. کار فرهنگی را إن شاء اللّه دنبال کنید. إن شاء اللّه که خداوند همه‏ی شماها را موفق و مؤید بدارد.

ما یک‏جانبه حرف نمی‏زنیم. ما به همه‏ی مسلمین عالم- هم سنی و هم شیعه- این سفارش را می‏کنیم. داخل کشور خودمان، برادران شیعه و سنی را در کنار هم در نماز جماعت و صحنه‏ی خونین جنگ و عرصه‏ی مبارزات سیاسی و حضور در صحنه‏های گوناگون انقلاب و در انتخابات و در مجلس شورای اسلامی و در همه جا، با یکدیگر دیدیم و می‏بینیم و هستند. آن‏ها باهم مهربانند و مشکلی هم ندارند.

وظیفه‏ای که امروز در نظام جمهوری اسلامی بر عهده‏ی علما و روحانیون است، از چند جهت وظیفه‏ی استثنایی است: هم برای خود ما در طول تاریخ روحانیت شیعه و فقاهت اسلام استثنایی است و هرگز چنین دورانی را نداشتیم که فقها و علما وظیفه‏ی سنگینی مانند امروز داشته باشند، و هم نسبت به سایر علمای دین در سراسر جهان این وظیفه استثنایی است؛ چون در کشور و جامعه‏ی ما نظامی استقرار پیدا کرده است که بر مبنای تفکر و شریعت اسلامی شکل گرفته و اداره می‏شود و این نظام پذیرفته است که به سمت تحقق کامل شریعت و اهداف اسلامی حرکت کند. علما در بلاد اسلامی، از این جهت بار سبک‏تری بر دوش دارند.

اگرچه به یک معنا وظیفه‏ی دفاع از دین عمومی است و سکوت علما در مقابل سلاطین و رؤسای ظالم و ضد دین و مماشات آن‏ها در برابر سیاستهای استکباری- چه شرقی و چه غربی- قابل قبول نیست و خدای متعال وظیفه‏ی دفاع از دین را بر عهده‏ی علما و مرشدان ملت و معلمان امت گذاشته است و این امر اختصاص به زمان و مکان خاصی ندارد و در همه‏ی اقطار اسلامی، دفاع از اسلام و قرآن و شریعت اسلامی در درجه‏ی اول بر عهده‏ی علماست و در هیچ شرایطی از این کار معاف نمی‏شوند، منتها در آن کشورها کار علما آسان‏تر و ساده‏تر است و پیچیدگی کار در نظام اسلامی را ندارد.

در آنجا مسئولیت دفاع از حیثیت جهانی اسلام و تنظیم سیستم و نظامی که لزوماً تمام جوانب آن براساس اسلام شکل بگیرد، بر دوش آن‏ها نیست. آن‏ها وظیفه‏ی امر به معروف و نهی از منکر را تا حدی که در فقه مشخص شده و به اندازه‏ای که امکان اثر و یا قدرت انجام آن باشد، لازم می‏دانند؛ اما اداره‏ی نظام و مردم و ساختن و پرداختن و جمع و جور کردن مجموعه‏ی زندگی انسانها براساس اسلام، کار بسیار پیچیده و ظریف و دشواری است که در این زمان بر دوش ما و علما در جامعه‏ی اسلامی است.
ممکن است آن‏ها از لحاظ مبارزه‏ی سیاسی، بعضی از دشواریها را داشته باشند؛ اما آن سختیها به مراتب آسان‏تر و سبک‏تر از مسئولیتهایی است که برای دفاع از حیثیت جهانی اسلام در نظام ما وجود دارد. باید باور کنیم که اگر امروز جمهوری اسلامی بد و ضعیف عمل کند، فقط به حیثیت این نظام صدمه نمی‏خورد؛ بلکه به تمام حیثیت اسلام صدمه خواهد خورد.
در حقیقت از نظر ناظران جهانی، قبة الإسلام و عَلَم و مظهر جامعه‏ی نمادین اسلام اینجاست. اگر ما ضعیف و بد عمل کنیم و نتوانیم احکام اسلامی و عدالت اجتماعی را استقرار ببخشیم و استعدادها را جوشان سازیم و از آن‏ها استفاده کنیم و نتوانیم اخلاق اسلامی را در جامعه رواج دهیم و روابط انسانها را به صورت مطلوب تنظیم کنیم، قضاوت دنیا این خواهد بود که اسلام نتوانست به وعده‏های خود عمل کند. می‏بینید که این مسئولیت فقط بر عهده‏ی ماست، و علمای کشورهای دیگر که با نظامهای متفاوت زندگی می‏کنند، این احساس را در خود ندارند.

شهید مفتح معتقد به مبارزه بود. آن روزها هنوز مبارزه‌ی سیاسی قوی و عمیقی در حوزه نبود. و انقلاب و نهضت روحانیت هنوز شروع نشده بود، اما مبارزه‌ی برای گسترش فكر اسلامی و مبارزه برای پیدا كردن مفاهیم جدید در اسلام وجود داشت. مبارزه بود، این هم یك مبارزه بود.
نمودار
    آخرین مقالات
    پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی