keyword/content
1396/07/30
1393/06/29
1388/07/02
1385/11/28
1385/07/13
1384/02/11
1383/09/26
1383/04/01
1383/02/28
1381/07/03
1380/08/12
1380/08/12
1379/10/29
1375/06/21
1374/09/13
1372/11/14
1371/05/21

]حاج‌آقا مصطفی[ از لحاظ جرئت علمی هم همین‌جور بود؛ یعنی آدم با جرئتی بود. من یادم نمیرود اشکالات ایشان را سرِ درس امام؛ ایشان سرِ درس اصول امام اشکال میکرد؛ عقب هم می‌نشست و فریاد میکشید؛ تماشایی بود برخورد این پدر با پسر! اشکال میکرد به امام؛ وقتی هم میخواست اشکال کند، یک‌خُرده بلندتر می‌نشست -یک‌جوری می‌نشست که خیلی چهره [معلوم باشد]، بلند بود، شاخص بود- داد میکشید. امام سرِ درس داد میکشیدند، خیلی از اوقات فریاد میزدند؛ بخصوص کسانی که در اشکال، پیگیری میکردند، امام همین‌طور گاهی سرشان داد میکشیدند؛ امام هم همین‌طور متقابلاً با این پسر [بلند حرف میزد] و بحث میشد. خیلی واقعاً مناظر زیبایی است اینها؛ انسان در حوزه‌های علمیّه وقتی نگاه کند، این سنّت‌های حوزه‌ای وقتی دست انسانهای لایق و برجسته می‌افتد، این‌جوری از آب درمی‌آید. حالا خود امام در اصول یک آدم مبنابرانداز و مبنا‌ساز بود؛ یعنی دُوروبَر حرفهای دیگران نمیگشت؛ خود امام، مبنا درست میکرد؛ از جمله‌ی فقها و اصولیّینی که صاحب مبانیِ جمعی و جامع هستند، یکی امام بزرگوار است؛ مثل بعضی از بزرگان دیگر، مثل مرحوم آخوند، مثل مرحوم نائینی و امثال اینها؛ یعنی یک‌چنین شخصیّتی بود؛ [یعنی] این‌جور نبود که حالا یک ملّایی است و درس اصول دارد میگوید که هرکسی بتواند اشکال کند؛ امّا این جوان اشکال میکرد. آن وقتی که من عرض میکنم، شاید حاج آقا مصطفیٰ در سالهای ۳۸، ۳۹، ۴۰، مثلاً ۳۰ ‌سال، ۳۱ یا ۳۲‌ سال بیشتر هم نداشت، ولی خب این‌جوری بود. جرئت علمی‌اش زیاد بود؛ در کتابهایی هم که ایشان نوشته است -کتابهایی که آقای سجّادی زحمت کشیده‌اند و خیلی از کارهای ایشان را جمع کرده‌اند- این معلوم است؛ کاملاً پیدا است.
امام یک مبنای مهمّ اصولی دارند [به نام] «خطابات قانونی»؛ ایشان خطابات شرعی را از قبیل خطابات قانونی میدانند؛ مبنای خیلی مهمّی است که در چندین مسئله‌ی اساسیِ اصولی، این مبنا اثرمیگذارد؛ امام هم روی این مبنا فکر کردند و کار کردند و با مقدّمات فراوانی آن را در اصول، بیان کردند. چندجا هم بیان کردند؛ از جمله در آن جای اصلی، با مقدّمات فراوان -شاید شش هفت‌ مقدّمه- ایشان بیان میکنند؛ حاج‌آقا مصطفیٰ میپردازد به این مبنا. اوّل که خب تعریف میکند، جا هم دارد؛ واقعاً این مبنا، مبنای تعریف‌داری است؛ تعریف مفصّلی از این مبنا میکند که این چه‌جور است، یک‌چیز فوق‌ا‌لعاده‌ای است -راست هم میگوید واقعاً؛ یک فکر فوق‌العاده‌ای است که امام [کردند]- بعد شروع میکند مناقشه کردن؛ دانه دانه این مقدّماتی را که امام ذکر کردند، ذکر میکند و بعد میگوید، نه این مقدّمه هیچ لزومی نداشت، اصلاً ربطی ندارد و مانند اینها، رد میکند؛ [همین‌طور] مقدّمه‌‌ی بعدی، مقدّمه‌ی بعدی! البتّه بعد خود ایشان مبنا را تحکیم میکند، نه اینکه رد بکند -یعنی واقعاً هم قابل رد نیست این مبنایی که امام دارند؛ این مبنای اصولی، واقعاً قابل رد هم نیست اگرچه مخالف هم زیاد دارد- غرض، مرحوم حاج‌آقا مصطفیٰ این‌جوری است؛ از لحاظ علمی، هم بااستعداد است، هم کارکرده است، هم با‌جرئت علمی است. من یک نوشته‌ای دیدم از ایشان -حالا یادم نیست کجا بود و چند سال پیش از این- که ایشان [وقتی به] درسهای علما و مدرّسین معروف نجف میرفته، اشکالاتی بر هرکدام از اینها در یک مسئله‌ی قابل توجّهی ذکر میکند؛ همه‌ی اینها را آقایان زحمت کشیده‌اند، جمع کرده‌اند؛ انسان این‌جوری‌ای بود. این از لحاظ علمی و فکر و مانند اینها.

بسم‌ الله‌ الرحمن ‌الرحیم
سیاست‌های کلی علم و فناوری (نظام آموزش عالی، تحقیقات و فناوری)
...
۴- تقویت عزم ملی و افزایش درک اجتماعی نسبت به اهمیت توسعه علم و فناوری:
۱-۴- تقویت و گسترش گفتمان تولید علم و جنبش نرم‌افزاری در کشور.
۲-۴- ارتقاء روحیه نشاط، امید، خودباوری، نوآوری نظام‌مند، شجاعت علمی و کار جمعی و وجدان کاری.
۳-۴- تشکیل کرسی‌های نظریه پردازی و تقویت فرهنگ کسب و کار دانش‌بنیان و تبادل آراء و تضارب افکار، آزاداندیشی علمی.
۴-۴- ارتقاء منزلت و بهبود معیشت استادان، محققان و دانش‌پژوهان و اشتغال دانش آموختگان.
۵-۴- احیاء تاریخ علمی و فرهنگی مسلمانان و ایران و الگوسازی از مفاخر و چهره‌های موفق عرصه علم و فناوری.
۶-۴- گسترش حمایت‌های هدفمند مادی و معنوی از نخبگان و نوآوران و فعالیت‌های عرصه علم و فناوری.

ما نه فقط در عمل احتیاج به شجاعت داریم، در فهم هم احتیاج به شجاعت داریم. در فهم فقیهانه، احتیاج به شجاعت هست؛ اگر شجاعت نبود، حتی در فهم هم خلل به وجود خواهد آمد. درک روشن از کُبریات و صُغریات؛ گاهی انسان کُبریات را درست می‏فهمد، در صُغریات اشتباه می‏کند. این درک صحیح از مبانی دین و از موضوعات دینی و از موضوعات خارجیِ منطبق با آن مفاهیم کلی و عمومی یعنی کُبریات و صُغریات احتیاج دارد به اینکه ما شجاعت داشته باشیم، ترس نداشته باشیم؛ و الّا ترس از مالمان، ترس از جانمان، ترس از آبرویمان، انفعال در مقابل دشمن، ترس از جوّ، ترس از فضا؛ اگر این حرف را بزنیم، علیه ما خواهند بود؛ اگر این حرف را بزنیم، فلان لکه را به ما خواهند چسباند؛ این ترسها فهم انسان را هم مختل می‏کند. گاهی انسان به خاطر این ترسها، به خاطر این ملاحظات، صورتِ مسئله را درست نمی‏فهمد؛ نمی‏تواند مسئله را درست درک بکند و حل بکند؛ موجب اشتباه خواهد شد. لذا «و لا یخشون احدا الّا اللَّه» خیلی مهم است؛ در این آیه‏ی شریفه‏ی «الّذین یبلّغون رسالات اللَّه و یخشونه و لا یخشون احدا الّا اللَّه و کفی باللَّه حسیبا»؛ معلوم می‏شود شرط بلاغ و ابلاغ و تبلیغ، همین عدم خشیت است که: «و لا یخشون احدا الّا اللَّه». می‏گوئی: آقا! اگر این کار را بکنم، ممکن است در دنیا سرم کلاه برود. خوب، «و کفی باللَّه حسیبا»؛ محاسبه را به خدا واگذار کنید و بگذارید خدا برایتان محاسبه کند. اگر پروای قضاوتهای مردم، داوری‏های گوناگون مردم را به جای پروای از خدا گذاشتیم، مشکل درست خواهد شد؛ چون پروای از خدای متعال تقواست. اگر این را کنار گذاشتیم و ترس مردم جایگزین شد، آن‏وقت فرقانی هم که خدای متعال گفته، پیدا نخواهد شد؛ «ان تتّقوا اللَّه یجعل لکم فرقانا»؛ این فرقان ناشی از تقواست؛ روشن شدن حقیقت برای انسان، دستاورد تقواست. و به نظر من این مسئله خیلی مهم است؛ مسئله‏ی خشیت از مال و جان و حرف مردم و آبرو و زمزمه‏ها و حرفها و حدیثها و تهمتها و این‏ها، خیلی مهم است؛ این‏قدر این مسئله مهم است که خدای متعال به پیغمبرش خطاب می‏کند و او را برحذر می‏دارد: «و اذ تقول للّذی أنعم اللَّه علیه و انعمت علیه أمسک علیک زوجک و اتّق اللَّه و تخفی فی نفسک ما اللَّه مبدیه و تخشی النّاس و اللَّه احقّ أن تخشاه»؛ ملاحظه‏ی حرف مردم، ملاحظه‏ی این تهمتی که خواهند زد، ملاحظه‏ی چیزی را که خواهند کرد، نباید کرد؛ «و اللَّه احقّ ان تخشاه». به نظر من یکی از چیزهائی که فتوحات گوناگون امام را ارزانی آن بزرگوار داشت، همین شجاعت او بود، که فتوحات علمی، فتوحات معنوی، فتوحات سیاسی، فتوحات اجتماعی، این مجذوب شدن دلها به آن بزرگوار را- که واقعاً چیز عجیبی بود- به وجود آورد. و شجاعت آن بزرگوار این بود که ملاحظه‏ی هیچ‏چیزی را نمی‏کرد. بالاخره اهل فتنه مایلند که خشیت خودشان را، خوف از خودشان را در دل نخبگان و خواص، به جای خشیت از خدا بنشانند؛ یعنی مایلند که از آن‏ها ترسیده بشود؛ «الّذین قال لهم النّاس إنّ النّاس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبنا اللَّه و نعم الوکیل». یعنی اینکه دائماً دارند به ما می‏گویند: آقا! «إنّ النّاس قد جمعوا لکم فاخشوهم»، جوابش همین است: «فقالوا حسبنا اللَّه و نعم الوکیل». نتیجه‏اش هم این است: «فانقلبوا بنعمة من اللَّه و فضل لم یمسسهم سوء». نتیجه‏ی این احساس، این درک، این حقیقت روحی و معنوی همین است که: «فانقلبوا بنعمة من اللَّه و فضل لم یمسسهم سوء». بنابراین، بایستی این شجاعت را داشت.

جوانهای ما ارزش ذاتی خودشان را واقف شده‏اند، دنبال علمند، دنبال کشفند، دنبال پیمودن راههای پرپیچ‏وخمِ قله‏های بلند هستند، این دستاورد کمی است؟
امروز این نیروی انسانی بااستعداد عظیمی که ما داریم، در هر بخشی از بخشها که مسئولان همت بگمارند و نیروهایی را به کار بگذارند، نیروها توانایی پیشرفت دارند. در بخش مهمی البته این کار انجام گرفته است، اما در بخشهای زیادی باید انجام بگیرد. من همین‏جا از این فرصت استفاده می‏کنم و به مسئولان توصیه می‏کنم قدر این استعدادها و قدر این شوق و همت را بدانند.

با این همه جوان، با این همه انسان پرشور، با این همتهای بلند، با این شجاعتها، کارهای بسیار بزرگی می‏شود انجام داد. مسئولان از پیشرفت نترسند، از حرکت به سمت قله‏های بزرگ نترسند؛ واهمه نکنند. از دشمن هم واهمه نکنند. نمی‏گوییم احتیاط نکنند، چرا، احتیاط در همه حال لازم است، اما احتیاط کردن غیر از ترسیدن است. اگر کسی از دشمن ترسید، مرعوب دشمن شد، دیگر حرکت نمی‏تواند بکند. نخیر، از دشمن نترسند. البته مواظب باشند، مراقب باشند، جوانب کارهاشان را بسنجند، احتیاط هم بکنند، لیکن عزم جلو رفتن را هرگز از دل خودشان و دل این ملت خارج نکنند. توقف جایز نیست؛ چه در دانشگاه، چه در محیطهای علمی دیگر، چه در محیطهای صنعتی، چه در کارخانه، چه در محیط تجارت و دادوستد، چه در محیطهای علمیِ دینی. در همه‏ی محیطها توقف جایز نیست. باید جلو رفت. ما حالا که گرمِ حرکت شدیم، ملت ما گرم حرکت شده است، بیشتر از گذشته می‏فهمیم که توانایی حرکت این ملت خیلی زیاد است و ما می‏توانیم إن شاء اللّه به برکت این آزادی و همت و اعتماد به نفسی که انقلاب به این ملت داده است، راههای خیلی دشواری را بپیماییم.

شما آقایان و خانمهایی که اینجا تشریف دارید، گزیده و نمونه‏ای هستید از اساتید کشور. آنچه که اساتید ما برای پیشرفت علم، وجهه‏ی همت خودشان باید قرار بدهند، اولًا «شجاعت علمی» در همه‏ی بخش‏هاست؛ هم در بخشهای علوم انسانی، هم در بخشهای علوم تجربی، هم در بخشهای نزدیک به عمل و فناوری، و هم در بخشهای علوم پایه. نظریه را دنبال کنند، تولید کنند، خلق کنند، ابداع کنند، نقد کنند؛ چشم‏بسته و تقلیدی نباید کار را دنبال کرد. مشکل ما در گذشته همیشه این بوده که در زمینه‏های مختلف- در همه‏ی زمینه‏های علمی- چشم‏بسته و تقلیدی نگاه کردیم که ببینیم غربی‏ها چه می‏گویند. درست است که غربی‏ها حد اقل دو قرن، دو قرن و نیم از ما در حرکت علمی جلوتر بودند و به مناطق خیلی عجیب و باورنکردنی‏ای هم رسیدند؛ در این تردیدی نیست. ما هم عقب ماندیم؛ با همه‏ی افتخارات گذشته‏مان، به خاطر تنبلی‏ها و سوء سیاستها؛ در این تردیدی نیست. اما من قبلًا هم گفته‏ام، ما از شاگردی کردنِ پیش کسی که بلد است، ننگمان نمی‏آید؛ ولی می‏گوییم نباید فکر کنیم که ما همیشه باید شاگرد بمانیم. معنای این نگاه تقلیدی، این است: ما همیشه باید شاگرد بمانیم. نوآوری لازم است. اعتماد به نفسِ شخصی و اعتماد به نفسِ ملی در اساتید ما، یک ضرورت است. اولًا، استاد ما شخصاً اعتماد به نفس داشته باشد و کار علمی بکند. به آن کار علمی‏اش تکیه بکند و افتخار کند. ثانیاً، اعتماد به نفسِ ملی داشته باشد. به قابلیت و تواناییهای این ملت اعتماد داشته باشد. اگر این معنا در یک استاد وجود داشته باشد، این سرریز خواهد شد در محیط درس، در کلاس درس، در انتقال به دانشجو و تأثیر تربیتی خودش را خواهد گذاشت. و ثالثاً پرکاری؛ ما یک مقداری از ناحیه‏ی کم‏کاریهایمان و تنبلی‏هایمان- در بخشها و سطوح مختلف- ضربه خوردیم. باید کار کرد و از کار نباید خسته شد. بنابراین نوآوری و ابتکار، شجاعت علمی، اعتماد به نفس شخصی و ملی و کارِ متراکم و انبوه، علاج کارِ پیشرفت علمی ماست. مخاطب این هم اساتید دانشگاهند.

نکته‏ی سوم این است که- این شاید دنباله‏ی آن مطلب قبلی باشد- بنده از چند سال قبل از این، مسئله‏ی تولید علم و نهضت علم و خطشکنی علمی را مطرح و درخواست کردم. امروز خوشبختانه این به یک خواست عمومی در محیطهای دانشجویی و علمی تبدیل شده است. می‏بینیم بارها از زبان دانشجوها و اساتید تکرار می‏شود. ما هم با پیشرفتهایی که در زمینه‏های‏ مختلف علمی و فناوری داشته‏ایم- که خوب، خیلی‏هایش هم آشکار است و در تبلیغات آمده؛ مثل مسائل مربوط به انرژی هسته‏ای و غیره؛ خیلی‏هایش هم نیامده؛ یعنی واقعاً کارهای نیمه‏کاره‏ای است که در جهت کامل‏تر شدن و کامل شدن هست، و ما در کشور زیاد داریم- به این چیزها افتخار می‏کنیم. و همین‏طوری که گفتم، نگاهمان نگاهِ امیدوارانه است و به عنوان اینکه «ما می‏توانیم».

اما یک نکته را باید بگوییم: خطشکنی علمی و عبور از مرزهای علم همچنان در کشور ما، جدی نشده است. ما می‏خواهیم علما و دانشمندان ما، راههای میان‏بر را پیدا کنند؛ راههای کشف نشده را از این بی‏نهایت مسیرهایی که در عالم طبیعت وجود دارد و بشر باید یکی پس از دیگری کشف بکند. ما می‏خواهیم راههای کشف نشده را کشف بکنیم. اینی که می‏توانیم فلان ابزارِ فناوری را، فرض کنید سانتریفیوژ را برای کار هسته‏ای، که دیگران قبل از ما، سالها پیش، پیدا کردند و تولید کردند و استفاده و بهره‏برداری کردند، خودمان بسازیم، البته کار بزرگی است که بدون کمک دیگران توانسته‏ایم انجام بدهیم و نسلهای جدید آن را تولید کنیم، در این شکی نیست؛ اما این یک کار بکر نیست؛ این کار انجام شده و راه رفته‏ای است که دیگران رفته‏اند و ما هم که بنا بوده تا پنجاه سال دیگر، تا صد سال دیگر محروم بمانیم- بنا نبود این فناوری و این دانش به کشوری مثل کشور ما و ملت ما داده بشود- جوانها، دانشمندان و پژوهشگران ما توانسته‏اند با پیگیری و تلاش خودشان به دست آورند و این چیز باارزشی است؛ اما من می‏گویم در زمینه‏ی علم و فناوری، آن کاری را که ذهن بشر به آن دست نیافته است، آن را وجهه‏ی همت قرار بدهید و دنبال بکنید؛ این طوری است که ما خط مقدم علم را شکسته‏ایم و یک‏قدم به جلو برداشته‏ایم. آن وقت می‏توانیم این را ادعا بکنیم؛ و این ممکن است. البته برداشتن قدمهای جدید، مستلزم پیمودن راههای رفته‏شده و طی‏شده‏ی به وسیله‏ی دیگران است؛ در این شکی نیست. اما هیچ‏وقت نباید ذهن را از کاوش و جستجو برای یافتن راههای میان‏بر محروم و ممنوع کرد. ما این را در کشور لازم داریم.

آنچه امروز برای استکبار جهانی یک خطر تلقی می‏شود، این است که ملت‏های مسلمان هویت و شخصیت و اصالت و استقلال خود را جدی بگیرند. همان‏طور که عرض کردیم، آن‏ها دلشان می‏خواهد کشورهای منطقه‏ی اسلامی، کشورهای شرق، کشورهایی که به دلایل گوناگون از کاروان پیشرفت علم عقب مانده‏اند، همیشه در حضیض نادانی و ناتوانی بمانند. آن‏ها با هر پیشرفتی در هر کشور عقب‏افتاده مخالفند. آن‏ها وقتی می‏بینند کشور عقب‏افتاده‏ی دوران رژیم طاغوت، امروز تبدیل به کشوری شده است که در زمینه‏های علمی و صنعتی دارای شجاعت است و در میدان‏هایی وارد کار صنعتی و فناوری‏های پیچیده شده که احساس می‏کنند سال‏های متمادی پیش رفته است، احساس خطر می‏کنند.

آنچه امریکا و دیگر مستکبران عالم را عصبانی می‏کند، این است که یک ملت خودش بخواهد بداند و تصمیم بگیرد. امریکا به کشور ما و مردم ما و بسیاری از ملت‏های دیگر می‏گوید شما تصمیم نگیرید تا من برای شما تصمیم بگیرم؛ شما انتخاب نکنید تا من برایتان انتخاب کنم؛ شما از منابع خود بهره‏برداری نکنید تا من بتوانم از آن بهره‏برداری کنم. حرف امریکا این است که سلطه و دخالت و حضور و پنجه‏افکندنِ ما بر کشور و منابع خودتان را قبول کنید؛ اگر قبول نکنید، شما را به حمایت از تروریسم و ضدیت با حقوق بشر و چیزهای دیگر متهم می‏کنیم.
ملت ما نشان داده است که در مقابل چنین زورگویی و تهدیدی، و در مقابل چهره‏ی وقیح زمامداران امریکا مشت‏های خودش را گره می‏کند؛ می‏گوید ما با هرکس که استقلال و هویت و منافع ملی و حیثیت ما را تهدید کند، مقابله می‏کنیم و بر دهان او مشت می‏کوبیم.

نگاه اسلام به انسان، به علم، به زندگی بشر، به عالم طبیعت و به عالم وجود، نگاهی است که معرفت نوینی را در اختیار انسان می‏گذارد. این نگاه، زیربنا و قاعده و مبنای تحقیقات علمی در غرب نبوده. تحقیقات علمی در غرب، در ستیز با آنچه آن را دین می‏پنداشتند، آغاز شده. البته آن‏ها حق داشتند؛ دینی که رنسانس علیه آن قیام کرد و خط فکری و علمی دنیا را در جهت مقابل و مخالف آن ترسیم کرد، دین نبود؛ توهمات و خرافاتی بود با عنوان دین. دینِ کلیساییِ قرون وسطایی، دین و معرفت دینی نبود. بدیهی بود که عقده‏ها و گره‏ها در ذهن دانشمندان و نخبگان و زبدگان فکری باقی بماند و برایش راه علاجهای ضد دینی و غیر دینی پیدا کنند. لذا هنوز چگونگی کنار آمدن علم و دین برای آن‏ها مسئله است؛ لیکن مسأله‏ی ما این نیست. در جهان‏بینی ما، علم از دل دین می‏جوشد و بهترین مشوق علم، دین است. دینی که ما می‏شناسیم، جهان‏بینی دینی‏ای که ما از قرآن می‏گیریم، تصویری که ما از آفرینش و از انسان و از ماوراء الطبیعه و از توحید و از مشیت الهی و از تقدیر و قضا و قدر داریم، با علم سازگار است؛ لذا تولیدکننده و تشویق‏کننده‏ی علم است. نمونه‏اش را شما در تاریخ نگاه کنید؛ ببینید حرکت علمی در قرون اولیه‏ی اسلام بر اثر تشویق اسلام آن‏چنان اوج گرفت که تا آن‏روز در دنیا بی‏سابقه بود- در همه‏ی زمینه‏ها- و علم و دین باهم آمیخته و ممزوج بود و دانش و تحقیق و فن در حد خود پیشرفت کرد. پایه و مبنای علوم انسانی‏ای که امروز در غرب مطرح است، از اقتصاد و جامعه‏شناسی و مدیریت و انواع و اقسام رشته‏های علوم انسانی، بر مبنای یک معرفت ضد دینی و غیر دینی و نامعتبر از نظر کسانی است که به معرفت والا و توحیدیِ اسلامی رسیده باشند. ما در این زمینه‏ها باید کار کنیم. در زمینه‏ی علوم تجربی باید کار و تلاش کنیم. قدرت پیشرفت علمی و باز کردن راه‏های نو و گشودن افقهای جدید را باید در خودمان به وجود بیاوریم؛ همت ما باید این باشد؛ توقع، این است. خوشبختانه ما پیشرفت کرده‏ایم؛ بوضوح می‏شود این را دید. اگر قرار بود در محیط غیر دینی و ضد دینی، علم پیشرفت کند، از لحاظ علمی لااقل پیشرفت می‏کردیم. ما از لحاظ علمی، عقب‏مانده و عقب نگه داشته شده بودیم. بیش از پنجاه سال، تحرک و جوشش علمی در این کشور کُند بود؛ در بعضی از بخشها تعطیل بود. موانعی که به وجود آوردند، برای این ملت مثل سم کشنده‏یی بود. باور را از ملت ما گرفتند. ملت و نخبگان و مغزهای ما را به هرآنچه از بیرون این مرزهاست، آن‏چنان دل‏بسته کردند که اصلًا کسی این مجال و این جرأت و این شجاعت را پیدا نکند که فکر کند می‏توان برخلاف آن حرفها یا غیر از آن حرفها و آن نظریه‏ها، نظریه‏یی ارائه کرد. ما هنوز هم تا حدودی گرفتار آن حرفها هستیم. البته اسلام به ما خودباوری داد و انقلاب به ما جرأت بخشید. آنچه امروز مشاهده می‏کنیم، نتیجه‏ی همین جرأت است؛ باید این جرأت را تقویت کرد و پیش رفت. استعدادهای ما خوب است. جوانهای ما خوبند. اگر همین کارهایی که آقایان اشاره کردند- شناسایی و جذب استعدادها در زمان خود، هدایت صحیح این‏ها، به کار گرفتن این‏ها، سازماندهی معنویِ صحیح در زمینه‏ی نخبگان- صورت بگیرد، که هم انجام شدنی است و هم إن شاء اللّه اراده‏اش وجود دارد؛ و اگر همین بنیاد نخبگانی که ما پیشنهاد کردیم، در نهاد ریاست جمهوری تشکیل شود- که شنیدم مقدماتش را دارند فراهم می‏کنند و اساسنامه‏ای هم نوشته‏اند- إن شاء اللّه به این سمت پیش خواهیم رفت.

ما در دوران قبل از انقلاب سالهای متمادی از علم دور ماندیم. یک دوره، دوره‏ی خواب و غفلت مطلق بود؛ یک دوره هم که بیداری و آگاهی به‏طور طبیعی در بین ملتها به وجود آمد، دوره‏ی فریب بود. نمی‏گذاشتند علم به معنای واقعی کلمه وارد کشور شود؛ سرگرم می‏کردند و راه تحقیق را باز نمی‏کردند؛ استعدادها را پرورش نمی‏دادند و تشویق نمی‏کردند. انقلاب آمد این دیوارها و این مرزها و این محدودیتها را برداشت و خودآگاهی علمی به وجود آمد؛ اما این حرکت بدون مدیریت، بدون حرکت و بدون عزم و اراده به جایی نخواهد رسید. همه‏ی کارها، از جمله مسأله‏ی تحقیق و علم، مدیریت سازمان یافته لازم دارد؛ لذا بایستی این کار را پیش بُرد. البته بخشی از این کار مربوط به مسئولان دولتی است و بخشی مسئولیت دانشگاه‏ها و بخش دیگر مربوط به مسئولیت مراکز علمی است. و شما به‏عنوان جهاد دانشگاهی جزو بهترین مراکزی هستید که می‏توانید در این مسئله اهتمام بورزید و احساس مسئولیت کنید؛ که البته می‏کنید. خوشبختانه من شاهدم و می‏بینم که پیشرفت شما در کار علم خیلی خوب بوده؛ دنبال کنید.

رئیس محترم جهاد دانشگاهی پیشنهاد کردند که مسأله‏ی تولید علم و نهضت نرم‏افزاری- این شعاری که ما مطرح کردیم- به‏وسیله‏ی جهاد دانشگاهی مدیریت شود. این موضوع برای من مطلب تازه‏ای است که کاملًا قابل بررسی است. کار علمی‏تان را اهمیت بدهید. البته کار فرهنگی هم جداگانه به همین اندازه اهمیت دارد؛ کار روی ایمان، کار روی باورهای شجاعت‏آور، عزت‏آور و آگاهی‏آور، که ایمان اسلامی جامع همه‏ی این‏هاست. این موضوع خودش یک بحث جداگانه‏یی است که البته در جای خود شما به آن هم می‏پردازید که آن نیز بسیار خوب است.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی- که انقلابی براساس یک هدف تعریف‏شده‏ی فرهنگی بود- که به مقوله‏ی فرهنگ اهمیت داده شد و به مقوله‏ی هویت ملی- که خودِ هویت ملی یک کشور، فرهنگ است و خود این جزو مصادیق و سطور برجسته‏ی فرهنگ یک ملت است- اهتمام ورزیده شد، برکاتی بر این کار مترتب شد که این برکات به‏هیچ‏وجه ممکن نبود در این کشور به وجود بیاید. این نوآوریها، این پیشرفتهای علمی، این جسارتِ وارد شدن در عرصه‏های نوِ علمی و تحقیقی- که امروز در کشور ما خوشبختانه مشاهده می‏شود- به خاطر همین اعتماد به نفسی است که از احیاء هویت ملی پیدا شده است؛ این را انقلاب به وجود آورد. قبل از انقلاب از هویت ملی و ملیت اسم زیاد می‏آوردند؛ اما به هیچ‏وجه به معنای حقیقی کلمه، هویت ملی را تقویت نمی‏کردند. البته علت هم واضح بود؛ چون آن کسانی که ایران را برای منافع خودشان می‏خواستند و در کشور عزیز ما منافع خود را تعریف کرده بودند، می‏دانستند که اگر هویت ملی در این کشور زنده شود، با منافع آن‏ها ناسازگار خواهد بود و آن‏ها نمی‏توانند به منافعی که هدف گرفته‏اند، برسند. به همین دلیل، هویت ملی در آن زمان در اینجا تضعیف شد. ما در کشور خودمان در وابستگی و اضمحلال هویت در مقابل بیگانگان تا آنجا پیش رفتیم که افراد برجسته‏ای خجالت نکشیدند و پیشنهاد تغییر زبان و خط فارسی را دادند! البته روی تغییر زبان کمتر کار کردند؛ اما برای تغییر خط فارسی- خط یک کشور یکی از نقاط برجسته و از شاخصهای مهم فرهنگی هر کشور است- در همین روزنامه‏ها و مطبوعات دوره‏ی طاغوت در کشور ما علناً و صریحاً مطلب نوشتند، دفاع کردند و حرف زدند که ما خط فارسی را تغییر بدهیم؛ آن هم با استدلالهای کاملًا مجادله‏آمیز و مغالطه‏آمیز و خلاف واقع. آن‏ها تا این حد پیش رفتند.

امروز در این کشور، نخبه‏پروری و راه یافتن به المپیادهای جهانی مشاهده می‏شود. البته این‏ها ضایعاتی هم دارد که دوستمان اشاره کردند: معرفی کردن چهره‏ها و آسان کردن کار دستگاه‏های پول‏ساز و کمپانیهایی که دنبال فکر و ذهن و مغزِ کارآمد هستند تا آن‏ها را بربایند؛ اما این حرکت به‏خودی‏خود یک حرکت علم‏پروری در جامعه‏ی ما بود؛ نشان‏دهنده‏ی جرأت و جسارت کشور و طبقه‏ی جوان ما بود؛ برای اینکه بتوانند در میدانهای علمی، خود را نشان دهند و اثبات کنند که می‏توانند.

نکته‏ی آخر این است که پیشرفت علمی و اقتباس علمی- که من به اقتباس معتقدم؛ اما به ترجمه‏ی محض و اکتفای به ترجمه، معتقد نیستم- کاری لازم است و اسلام هم ما را به این، امر می‏کند. به‏هرحال گرفتن علم از دیگران، با گرفتن فرهنگِ دیگران اشتباه نشود. این مغالطه‏ی بزرگی است که کسی بگوید علم غربی‏ها خوب است، پس فرهنگ و سیستم زندگی و اخلاقشان هم خوب است؛ نه، این‏ها باهم ملازمه‏ای ندارد. علمشان خوب است؛ اما این علم، پروریده و ساخته‏ی این فرهنگ نیست؛ حتّی این فرهنگ به این علم ضرر هم می‏زند. علم، مولّدها و عناصر به وجودآورنده‏ی خاص خود را دارد؛ باید آن‏ها را پیدا کرد. فرهنگ بی‏بندوباری، بی‏دینی، خودپرستی، گرایش به پول و مادّه و اصیل دانستن مادّیگری و ارزشهای مادّی، فرهنگهای غلطی است که امروز غرب دچار این‏هاست. اگر آن مردم، پارسا و صالح و نیکوکار و کم‏اعتنا به زخارف دنیا بودند، این دانش برای دنیا مفید می‏شد؛ همچنان که در دوره‏ی شکوفایی اسلامی در قرن چهارم و پنجم و ششم هجری، برجستگان علمی‏ای به وجود آمدند و دانش را به اوج قلّه‏ی آن روز رساندند و به‏هیچ‏وجه فرهنگی که امروز در غرب رایج است- فرهنگ بی‏بندوباری و بی‏دینی و امثال این‏ها- بر آن‏ها حاکم نبود؛ مثل ابن‏سیناها، محمّد بن زکریّای رازی‏ها، خوارزمی‏ها و دیگران. این‏ها در فرهنگی مثل فرهنگ غرب رشد نکردند؛ همچنان که دانشمندان بزرگ غرب و کسانی که دانش غرب را پایه‏گذاری کردند، هرگز در چنین فرهنگی رشد نکردند. بنابراین پیشروی و برتری علمی غرب را به‏هیچ‏وجه به معنای برتری فرهنگ غرب ندانید.

به معنای حقیقی کلمه، برای این کشور هیچ کار اساسی‏ای قبل از انقلاب انجام نگرفته است. امروز در محیط دانشگاه چشم شما به حقایق علمی باز شده است؛ می‏بینید که ما چقدر کارِ نکرده و راهِ نرفته داریم. می‏شد این راه‏ها را رفت، می‏شد با کاروان علم همراه شد، می‏شد علم و عالم و دانشمند و تحقیق و استقلال در علم و تحقیق را در کشور آزمایش کرد؛ اما این کار را نکردند؛ بلکه بعکس عمل کردند.

در دوران ورود دانش جدید به کشور ما، آنچه که وارد شد، عبارت بود از تقلید و ترجمه. البته منظورم ترجمه یک اثر ارزشمند نیست- که یک کار لازم است- منظورم فکر و ذائقه و روحیه ترجمه‏ای است؛ یعنی قدرت ابتکار را از یک ملت گرفتن؛ شجاعت حرف نو را از یک ملت گرفتن؛ همه‏اش توی سر او زدن؛ به او این‏طور تلقین کردن که اگر می‏خواهی به جایی برسی و آدم شوی، باید همان کاری را بکنی که غربی‏ها کردند و از آن سرسوزنی تخطّی نکنی! به مردم ما و محیطهای علمی، این‏گونه یاد دادند. اجازه ابتکار و نوآوری و خلاقیت علم را ندادند. علم و فکر را باید تولید کرد. این‏ها نه در علوم تجربی، نه در علوم انسانی و نه در علوم سیاسی و اجتماعی، برای آفرینش علمی میدان ندادند. لذا وضع این‏گونه است که امروز ملاحظه می‏کنید.

البته در این بیست سال بعد از انقلاب، با همه گرفتاریهایی که وجود داشته، ورق برگردانده شده است؛ و الّا قبل از آن که انقلاب به میدان بیاید و شجاعتِ خواستن، اندیشیدن، اعتماد به نفس و اتّکاء به استعداد ایرانی در کشور مطرح شود- که این‏ها از برکات انقلاب بود- غایت آمال و آرزوی یک انسان این بود که بتواند برطبق نسخه‏ای که غربی‏ها عمل کرده‏اند، عمل کند؛ یعنی افراد اصلًا به خود اجازه نمی‏دادند که از آن روند تخطّی کنند! پس استبداد، وابستگی، فساد، عدم ابتکار، عدم پیشرفت و بی‏کفایتی وجود داشت؛ اما انقلاب و نظام اسلامی در مقابل همه این‏ها قد علم کرد و شورشی علیه همه این‏ها بود. این انقلاب و این نظام، کار یک دسته و یک گروه خاص نبود؛ کار ملت بود.

عزیزان من! کمبود علم و عقب‌افتادگی علمی ما را جبران کنید؛ و این با درس خواندن، فکر کردن، کار کردن و شجاعت علمی داشتن حاصل می‌شود. ایمان خود را تقویت کنید. احساسات پاک و دلهای روشن و نورانی و صفاهای شما، بهترین فرصت برای شماست تا پایه‌های ایمان را در دلهای خود مستحکم کنید، که بحمداللَّه وجود دارد.

در میان چهره‏های برجسته‏ی حوزه‏های علمیه در دهه‏های اخیر مرحوم آیت‏اللّه شهید سید محمد باقر صدر (قدّس الله روحه) یکی از ممتازترین و شگفت‏انگیزترین آن‏هاست.

هر مجمع علمی حق دارد که به فرآورده‏ی انسانی بزرگی چون این عالم بزرگوار به خود ببالد. او بی‏شک یک نابغه و یک ستاره‏ی درخشان بود. از جنبه‏ی علمی، جامعیت و تحقیق و نوآوری و شجاعت علمی را یکجا دارا بود. در اصول، در فقه، در فلسفه و در هرآنچه به این دانشها ارتباط می‏یابد در زمره‏ی بنیانگذاران و صاحبان مکتب محسوب می‏شد.

استعداد خارق‏العاده و پشتکار کم‏نظیر او از وی عامل ذوفنون و ژرف‏نگری پدید آورده بود که دید نافذ و ذهن جستجوگرش در آفاق علوم متداول حوزه‏ها محصور نمانده و هرآنچه را که برای یک مرجع بزرگ دینی در دنیای متنوع امروز سزاوار است به حیطه‏ی تحقیق و مطالعه کشیده بود و سخنی نو و فکری بکر و اثری ماندگار در آن می‏آفرید.

بی‏شک اگر این جوهره‏ی علم و تحقیق و این ذخیره‏ی تمام‏نشدنی انسانی، با دست پلید جنایت‏کاران از حوزه علمیه ربوده نمی‏شد، جامعه‏ی شیعی و اسلامی می‏توانست در آینده‏ی نزدیکی شاهد اوج دیگری در قلمرو مرجعیت و ریاست علمی و دینی باشد.

توفیق و مدد الهی، آمیختگی این فضیلتهای بزرگ را با رتبه‏ی والای جهاد فی سبیل الله رقم زد. در هنگامی که حوزه‏ی کهن نجف در بوته‏ی آزمایش مواجهه با امواج بیداری اسلامی و انقلابی قرار گرفت، این شخصیت بیدار و آگاه قدم در راه مجاهدتی علمی و سیاسی نهاد و درخشش معنوی خود را مضاعف ساخت، بینش عمیق او نیاز زمان را حس کرد و در راهی که اجداد طاهرینش به روی پیروان و جانشینان خود گشوده بودند، گامی استوار نهاد و چه زود پاداش این فداکاری عظیم، یعنی محنت و سپس شهادت در راه خدا را دریافت کرد.

شهید آیت‏اللّه صدر برای طلاب و فضلای جوان بی‏شک یک اسوه و نمونه است. درس انسان‏پروری او با شهادت جان‏گدازش خاتمه نیافته است. آثار علمی و شیوه تحقیق او اکنون پیش روی فضلای جوان حوزه‏های علمیه قرار دارد و انگشت اشاره‏ی او آنان را به راه عظمت و مجد علمی، همراه با روشن‏بینی و جهان‏نگری هدایت می‏کند.

حوزه‏های علمیه امروز نیز محتاج شهید صدر و هر عنصر باهمت و پرتوانی هستند، که راه علمی و اسلام‏شناسی و جهان‏نگری او را دنبال کند.صلوات و درودی از اعماق جان بر آن روح مطهر و خواهر شهیده‏ی مظلومه‏اش بنت الهدی می‏فرستم و رحمت و علو درجات برای آنان و توفیق رشد و تربیتِ فضلای جوان حوزه‏ها بدان‏سان را از خداوند متعال مسئلت می‏کنم. همچنین از خداوند متعال می‏خواهم که شما فراهم‏آورندگان این مجمع علمی و انقلابی را پاداش نیک دهد و این اقدام را مبارک و پُراثر فرماید.

بی‏شک فقیه محقق متبحر عظیم‏الشّأن، مرحوم ملا احمد مقدس اردبیلی (قدس الله نفسه) یکی از نقاط برجسته در آن تاریخ مشعشع است و درعین‏حال از جمله‏ی کسانی است که در حوزه‏های فقاهت چنان‏که شأن او است مطرح نگشته و آراء فقهی و شیوه‏ی استنباط او در معرض نقد صاحب‏نظران و استفاده‏ی فقیهان در نیامده است.

این بزرگوار که عمر مبارک و نورانیش بخش اعظم قرن دهم هجری را فراگرفته، اگر در میان سه شخصیت بزرگ فقهی این قرن، نفر اول شمرده نشود، می‏توان گفت که در برخی از جهات علمی از آن دو بزرگ‏مرد دیگر یعنی محقق کرکی و شهید ثانی (رحمهما اللّه)- که بی‏شک وی از هر دو نفر آنان بالواسطه استفاده برده است- برجسته‏تر است. دقت نظر او در تطبیق مدارک با مدعای فقهی در هر مسئله، و قوت تحقیق او که بحق، عنوان محقق را در کلمات بزرگان برای او تثبیت کرده است، همراه با نوآوری و شجاعت علمی، از جمله‏ی خصوصیاتی است که وی را شایسته‏ی عنوان شیخ‏الطائفه و حِبر محقق در کلمات مرحومین مجلسی و وحید بهبهانی، و کتاب مجمع الفائده‏ی او را- بنا بر معرفی بهبهانی (رحمة اللّه علیه)- نوشته‏یی بی‏نظیر در میان کتب متقدمین و متأخرین و موجب شگفتی و حیرت خردمندان و اندیشه‏وران قرار داده است.

رتبه‏ی مثال زدنی و منحصر به فرد او در تقوا و ورع چنان است که محشّی جلیل‏القدر مجمع الفائده، او را از جمله‏ی کسانی می‏شمرد که فرشتگان کمر به خدمت آنان بسته‏اند و بزرگانی چون صاحب جواهر که آراء فقهی او را مورد خدشه قرار داده‏اند، بدان اعتراف کرده‏اند.

حوزه‏ی مبارکه نجف تجدید حیات علمی خود را مدیون اوست و سلسله‏ی بی‏انتهای فقهای شیعه‏ی ایرانی تبار پس از دوره‏های نخستین فقاهت شیعه، آغاز گشته باشخصیت ممتاز و والای اوست.
انتظار می‏رود که معرفی این بزرگ‏مرد و تحلیل شیوه‏ی علمی و آراء فقهی او، برای حوزه‏های علمی و حلقه‏های درس روزگار ما، افقهایی تازه در روش فقاهت بگشاید و فقه این روزگار را که به استحکام و شمول و سهولت نیازمند است، هرچه غنی‏تر سازد.

عدم تحوّل، یعنی عدم پرداختنِ فقه به خود مسأله‏ی فقاهت. فقاهت، یک شیوه و روش برای استنباط آن چیزی است که ما اسمش را فقه می‏گذاریم. همان چیزی است که تا این درس را نخوانید، یاد نمی‏گیرید که چگونه باید از کتاب و سنّت استنباط کرد. فقاهت یعنی شیوه‏ی استنباط. خودِ این هم به پیشرفت احتیاج دارد. اینکه چیز کاملی نیست؛ بلکه متکامل است. نمی‏شود ادعا کرد که ما امروز دیگر به اوج قلّه‏ی فقاهت رسیده‏ایم و این شیوه، دیگر بهتر از این نخواهد شد. نه؛ از کجا معلوم است؟ «شیخ طوسی»- ملّای به آن عظمت- فقاهت داشت. فتاوای ایشان را در یک مسأله‏ی فقهی ببینید! امروز، کدام مجتهد حاضر است آن‏گونه بحث کند؟ آن فتاوا، ساده و سطحی است. مجتهدِ امروز، هرگز راضی نمی‏شود آن طور کار کند و استنباط نماید.

فقاهت، در دوره‏های متعدّدی تکامل پیدا کرده است. انسان، همین‏طور که به تاریخ فقاهت نگاه می‏کند، مقاطعی را می‏یابد. البته نظرات، مختلف است. من تصوّرم این است که زمانِ «شیخ»، یک مقطع است و زمان «علّامه»، مقطع دیگری است. «علّامه» می‏گوییم، «محقّق» نمی‏گوییم؛ در حالی که قاعدتاً این‏ها یکی هستند؛ برای اینکه بحث استدلالی در بساط «علّامه» زیادتر است و انسان بیشتر می‏تواند بفهمد که با مسئله چگونه برخورد می‏کرده است؛ ولی در مورد «محقّق» به این روشنی نمی‏شود فهمید.

بعد، یک دوره‏ی تقریباً دویست‏وپنجاه‏ساله می‏گذرد. زمان «محقّق کرکی» باز یک مقطع دیگر است و به طور واضح انسان می‏فهمد که کیفیت استنباط «محقّق کرکی» با کیفیت استنباط «علّامه» فرق دارد. همان فقاهت است؛ ولی کامل شده است. بعد به مقطع بعدی می‏رسد که مقطع تلامذه‏ی «وحید بهبهانی» است که آن، شکوفایی فقاهت اصولی است. صاحبِ «ریاض» و صاحبِ «قوانین» و «شیخ جعفر» و «سید بحر العلوم» و ... در این مقطع هستند. بعد به زمان «شیخ انصاری» و صاحبِ «جواهر» می‏رسد که البته این مقطع و تحول در شیوه‏ی فقاهت، در کار «شیخ» نسبت به کار صاحب «جواهر»، بیشتر آشکار است. هرچند کار صاحب «جواهر» هم کار نو و جدیدی است؛ اما بعد از «شیخ انصاری»- به گمان قاصر این حقیر- اگر بخواهیم از مقطعی اسم بیاوریم و بگوییم‏ که تحوّلی در فقاهت انجام شده است، آن مقطع، مقطعِ مرحوم «آیت‏اللّه بروجردی» است که یک مقطع و باب جدیدی است که آن بزرگوار در کار فقاهت باز کرد.
چه دلیلی دارد که فضلا و بزرگان و محقّقان ما نتوانند بر این شیوه بیفزایند و آن را کامل کنند؟ ای‏بسا خیلی از مسائل، مسائل دیگر را غرق خواهد کرد و خیلی از نتایج عوض خواهد شد و خیلی از روشها دگرگون می‏شود. روشها که عوض شد، جوابهای مسائل نیز عوض خواهد شد و فقه، طور دیگری می‏شود. این از جمله کارهایی است که باید بشود.

محقّقِ امروز نباید به همان منطقه‏ای که مثلًا شیخ انصاری (علیه‏الرّحمه) کار کرده است؛ اکتفا کند و در همان منطقه‏ی عمیق، به طرف عمقِ بیشتر برود. این، کافی نیست. محقّق، باید آفاق جدید پیدا کند. این کار در گذشته هم شده است. مثلًا شیخ انصاری حکومت را در نسبت بین دو دلیل کشف و ابداع کرده است. بعد دیگران آمدند و تعمیق کردند و آن را گستراندند و مورد مداقّه قرار دادند.

آفاق و گستره‏های جدید در امر فقاهت لازم است. چه دلیلی دارد که بزرگان و فقها و محقّقان ما نتوانند این کار را بکنند؟ حقیقتاً بعضی از بزرگانِ این زمان و نزدیک به زمان ما، از لحاظ قوّت علمی و دقّت نظر، از آن اسلاف کمتر نیستند. منتها باید این اراده در حوزه راه بیفتد. باید این گستاخی و شجاعت پیدا شود و حوزه آن را بپذیرد. البته این طور نباشد که هرکس هر صدایی را بلند کرد، حوزه آن را قبول کند. درعین‏حال، نباید حرف جدید در حوزه و در چارچوبهای مورد قبول، مستنکر باشد.

تکریم این ثروت معنوی سه وظیفه‏ی عمده در قبال آن را بر عهده‏ی همه‏ی علاقه‏مندان و متخصصان فقه امامیه قرار می‏دهد. این سه وظیفه عبارت است از: معرفی، بهره‏برداری و تکمیل. دو وظیفه‏ی اول ناظر به گذشته و اکنون است، و وظیفه‏ی سوم، ناظر به آینده است. بجا است در باره‏ی هریک از این سه، سخن کوتاهی گفته شود:

1 معرفی: فقه شیعه ناشناخته است در معلومات غیر مسلمین از فقه اسلام، غالباً جایی ندارد در کتب استدلالی فقه که از سوی غیر شیعه تدوین می‏شود آرای آن غالباً مورد سکوت و غفلت است در دائرةالمعارف‏های جهانی و حتی اسلامی آرای آن غالباً در ردیف آرای فقهیِ مذاهب مهجور قرار می‏گیرد. و این ستمی بزرگ است، هم به دانشی بدین وسعت و عمق و پیشرفت که شاید بتوان گفت: هیچ‏یک از مذاهب اسلامی به تنهایی دارای فقهی با این خصوصیات سه‏گانه نیستند، و هم به کسانی که می‏خواهند از آن بهره ببرند. معرفی این فقه و کشاندن آن به مجموعه‏های جهانی و کتب فقهی دیگر مذاهب اسلامی و مطالعات حقوقیِ مراکز علمی جهان، خدمتی به علم و به دانشمندان است و این کار باید به شیوه‏ی درست و منطقی انجام شود.

2 بهره‏برداری: بجز در احوال شخصیه و نیز در آنچه مربوط به فرد مسلمان است، فقه اسلامی و از جمله فقه شیعی، در طول قرنها، مورد بهره‏برداری قرار نمی‏گرفته است، پس از تشکیل جمهوری اسلامی، فقه شیعه یکسره در معرض عمل جامعه‏ی ایرانی است و به تبع آن، در همخوانی با موج همه‏جاییِ گرایش ملتها به اسلام، فقه سایر مذاهب نیز در برخی کشورها به جایگاه قانون‏گذاری نزدیک شده است.
با این همه هنوز توان عظیم فقه، در گره‏گشایی معضلات زندگی و حل نقاط کور در مناسبات اسلامی فرد و جامعه، به کار گرفته نشده و بعضاً، شناخته نشده است. پدیده‏های روز به روز زندگی در مقام استفهام و استفتاء از فقه اسلامی، طبعاً باید به پاسخی قانع‏کننده و حکمی قابل استدلال برسد. به علاوه، فقه امروز که از پیچیدگی در استدلال و ظرافت همراه با استحکام برخوردار است، می‏تواند در تکمیل و پیشرفت دانش حقوق، مورد بهره‏برداری قرار گیرد و راههای تازه‏ای را در برابر محققان مراکز حقوقی جهان بگشاید.

3 تکمیل: با پیشرفت فنی و صنعتی و علمیِ بشر که بر روی همه‏ی شئون زندگی وی اثر گذارده و سرعت حوادث و پدیده‏های نوین را نسبت به روزگار گذشته چند و چندین برابر کرده است، تعداد موضوعاتی که در معرض پاسخگویی فقه قرار می‏گیرند و فقه باید حکم شرعی آن‏ها را بیان کند نیز به همین نسبت افزایش می‏یابد. بی‏شک سرچشمه‏های فقه و نیز شیوه‏ی فقاهت برای فهم حکم این موضوعات کافی است، ولی شناخت موضوعیِ آن‏ها و تحقیق و تدقیق لازم برای تطبیق موضوع با عناوین کلی در فقه و استدلال مناسب و خلاصه بهترین روش برای درک حکم شرعی آن، کاری مهم و راهی دراز است. همچنین ای‏بسا موضوعاتی که در فقه مطرح گشته و حکم آن واضح است؛ ولی امروزه، موضوع چنان تحول و تطوری یافته که به آسانی نمی‏توان حکم آن را از آنچه در گذشته گفته شده است دانست. در چنین مواردی است که فقهای عصر باید با روشن‏بینی و احاطه‏ی علمی و پایبندی به روش فقاهت از یکسو، و آزاداندیشی و شجاعت علمی از سوی دیگر، مفاهیم جدیدی را در فقه، کشف کرده و احکام تازه‏ای را با استناد به کتاب و سنت، عرضه کنند. و این تکمیل فقه است. علاوه بر این‏ها، استفاده از سبکهای نوین در تدوین و نگارش کتب و رساله‏های فقهی، عمومی و تخصصی، و نیز استفاده از روشهای تحقیق فنی و علمیِ جدید و حتی استفاده از روشهای پیشرفته‏ی بحث علمی و به کار بردن ابزارهایی که امروز در تسهیل کار علمی دارای سهم مؤثری است، همه‏ی این‏ها به وظیفه‏ی تکمیل فقه کمک می‏کند.

آنچه باید صراحتاً اعلام کنیم آن است که تدوین دائرةالمعارف فقه بر مذهب امامیه در مورد هر سه وظیفه‏ی مذکور، اقدامی بزرگ و بسی مؤثر است. این طرح وسیع و ارزشمند در آن واحد می‏تواند هم به معرفی فقه شیعه و هم به بهره‏برداری علمی و عملی از آن و هم بالاخره به تکمیل و توسعه‏ی آن، خدمتی بزرگ بکند.

در تبادل فرهنگی، قضیه چنین است. ملت فراگیرنده، می‏گردد نقاط درست و چیزهایی را که فرهنگ او را کامل می‏کند، از دیگران تعلیم می‏گیرد. درست مثل انسانی که ضعیف است و دنبال غذای مناسبی می‏گردد. دوا و غذای مناسب را مصرف می‏کند، تا سالم شود و نقصش از بین برود. در تهاجم فرهنگی، چیزهایی که به ملت مورد تهاجم می‏دهند، چیزهای خوب نیست، بلکه چیزهای بد است. فرض بفرمایید اروپاییها، وقتی تهاجم فرهنگی را در کشور ما شروع کردند، نیامدند روحیه‏ی وقت‏شناسی‏شان را، روحیه‏ی شجاعت و خطر کردن در مسائل را، یا تجسس و کنجکاوی علمی را، در ملت ما منتشر کنند و با تبلیغات و تحقیقات، سعی کنند ملت ایران، ملتی دارای وجدان کاری یا وجدان علمی شود. این کارها را که نمی‏کنند! مسئله لاابالی‏گری جنسی را وارد کشور ما می‏کردند. ملت ما، در طول هزاران سال، ملتی بود دارای مبالات جنسی؛ یعنی رعایت‏های مربوط به زن و مرد و این در تمام دوران اسلامی بوده است. نه اینکه کسی خطا و تخلف نمی‏کرده؛ خطا همیشه هست. در همه‏ی دورانها و در همه‏ی زمینه‏ها، افراد بشر خطا می‏کنند. خطا هست؛ اما خطا غیر از این است که چیزی بشود عرف جامعه!
نمودار
    پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی