keyword/content
1389/01/22
1388/11/28
1387/12/14
1387/02/12
1386/03/14
1386/01/01
1385/08/19
1384/07/29
1384/01/01
1382/05/15
1382/05/15
1382/05/15
1381/06/24
1380/12/12
1378/08/12
1374/01/30
1371/07/18
1371/03/14
1371/03/13
1368/08/29
1368/04/06

دنیا هم دنیای زورگوئی است؛ دنیای ظلم است؛ دنیای خوبی نیست؛ دنیای بدی است؛ دنیای جاهلیت است؛ دنیای غلبه‏ی شهوترانها و زورگوها بر اکثر مردم جهان است. در یک چنین دنیائی خیلی باید مراقب بود، خیلی باید هوشیارانه عمل کرد، مدبرانه عمل کرد، شجاعانه عمل کرد. می‏بینید رفتار این سران دنیا را؛ برای اطماع خودشان، برای حرص خودشان، برای پشتیبانی و حمایت از کمپانی‏های مورد تأیید خودشان، برای پر کردن جیبهای کمپانی‏داران و سرمایه‏داران بزرگ، می‏بینید چه فجایعی در دنیا دارد اتفاق می‏افتد؛ البته زیر نام نیک شعارهای توخالی و دروغین. جنگ‏طلبند، اسم صلح را می‏آورند و زیر تابلوی صلح می‏ایستند؛ برای انسانها و بشر هیچ حق و اعتباری قائل نیستند، زیر تابلوی حقوق بشر قرار می‏گیرند؛ اهل تجاوزند، تجاوز جزو سیاستهای اصلی کارهایشان است، ادعای مقابله با تجاوز می‏کنند؛ در سیاستهای خودشان، در رفتارهای خودشان، از همه‏ی شیوه‏های کثیف استفاده می‏کنند و بهره می‏گیرند؛ از ترور استفاده می‏کنند، سازمانهای تروریست به وجود می‏آورند، شرکتهای تروریست استخدام می‏کنند- که این‏ها چیزهای واضح امروز دنیاست- در عراق شما نمونه‏اش را ملاحظه می‏کنید، در افغانستان نمونه‏اش را ملاحظه می‏کنید؛ در آنجاهائی که کودتا راه انداخته‏اند، می‏بینید؛ تجاوزی که به کشورها شده، این‏ها را می‏بینید؛ در عین حال یک ظاهر آرام، اتوکشیده، ادکلن‏زده، با الفاظ مناسب، می‏آید در مقابل چشم مردم ظاهر می‏شود، به عنوان رئیس‏جمهور فلان کشور یا فلان کشور؛ با افکار عمومی مردم بازی می‏کنند، فریب می‏دهند؛ اصلًا مبنای کار بر فریب‏کاری است. دنیا یک چنین دنیائی است؛ دنیای مبتنی بر دروغ، بر فریب، بر ظلم و زور نقابدار؛ اگرچه حالا گاهی هم نقابها برطرف می‏شود. گاهی اوقات غرور و اعتماد به پایه‏های پوشالیِ قدرتی که در اختیارشان هست، اختیار را از دستشان خارج می‏کند. دیدید دیگر؛ همین چند روز قبل از این، رئیس‏جمهور آمریکا تلویحاً تهدید به استفاده‏ی از سلاح اتمی کرد! این خیلی حرف عجیبی است؛ از این حرف اصلًا دنیا نباید بگذرد. در قرن بیست و یکم، قرن این همه دعوی صلح و حقوق بشر و تشکیلات جهانی و سازمانها و مبارزه‏ی با تروریسم و این‏ها، رئیس یک کشور بیاید آنجا بایستد و تهدید به حمله‏ی اتمی کند! این خیلی حرف عجیبی است در دنیا.
این به ضرر خودشان هم هست، نمی‏فهمند. معنای صریحش این است که دولت آمریکا یک دولت شریر و غیر قابل اعتماد است. این‏ها چند سال است دارند تلاش می‏کنند تا در قضیه‏ی هسته‏ای ما اثبات کنند جمهوری اسلامی غیر قابل اعتماد است؛ در حالی که جمهوری اسلامی در این سی سال، نه به هیچ کشوری حمله کرده، نه هیچ جا را ابتدائاً مورد تهاجم قرار داده، نه تروریست‏پروری کرده. آن‏ها می‏خواهند بگویند جمهوری اسلامی غیر قابل اعتماد است. خوب، در دنیا غیر قابل اعتماد کیست؟ آن‏هائی که هم بمب اتم دارند، هم حیا نمی‏کنند که بگویند ما ممکن است از این بمب اتم استفاده بکنیم یا استفاده خواهیم کرد. این خیلی حرف عجیبی است، این رسواکننده‏ی این‏هاست.

سردمداران کشورهای مستکبر- چند تا دولت مستکبر- می‏نشینند در باره‏ی نظام جمهوری اسلامی اظهار نظر می‏کنند و این‏جور وانمود می‏کنند که جامعه‏ی جهانی با جمهوری اسلامی مخالف است. کدام جامعه‏ی جهانی؟ کدام جامعه‏ی جهانی با جمهوری اسلامی مخالف است؟ چهار تا، پنج‏تا دولت مستکبر- که غالباً ملتهای خودشان هم حرف آن‏ها را قبول ندارند- با نظام اسلامی، با جمهوری اسلامی مخالفند. نظامهائی که در پنجه‏ی کمپانی‏دارهای صهیونیست است، توی مشت زالوهای بین‏المللی است، البته که با جمهوری اسلامی- که فریاد عدالت سر داده است- مخالفند؛ باید هم مخالف باشند. آن روزی که شبکه‏ی اختاپوسی سرمایه‏داری جهانی از ما تعریف کند و با ما مخالف نباشد، آن روز ما باید عزا بگیریم.

بله، چند تا دولت مستکبر و دولت زورگو با جمهوری اسلامی مخالفند؛ اما جامعه‏ی جهانی به‏هیچ‏وجه با جمهوری اسلامی مخالف نیست. جامعه‏ی جهانی، یعنی ملتها. جامعه‏ی جهانی، یعنی بسیاری از دولتهائی که خودشان هم از این مستکبرین ناراضی‏اند؛ اگرچه اغلب جرأت نمی‏کنند این نارضائی را اظهار کنند، اما ما می‏دانیم ناراضی‏اند. در گفتگوها، در اظهارات، کاملًا واضح است، به ما هم می‏گویند؛ ولی جرأت نمی‏کنند اعتراض کنند، می‏ترسند. ما نمی‏ترسیم. ما همان حرفی را که در دل ماست- که می‏دانیم در دل ملتهاست و در دل بسیاری از دولتها هم هست- صریح می‏گوئیم. ما با استکبار مخالفیم، ما با نظام سلطه مخالفیم، ما با تسلط چند کشور بر سرنوشت عالم به‏شدت مخالفیم و با آن مبارزه می‏کنیم و نمی‏گذاریم این‏ها با سرنوشت دنیا بازی کنند. البته پیداست؛ آن دولتها هم با ما مخالفند. آن وقت سر قضیه‏ی هسته‏ای بهانه‏گیری می‏کنند، به نام حقوق بشر بهانه‏گیری می‏کنند، به نام دموکراسی بهانه‏گیری می‏کنند؛ همه هم در دنیا می‏دانند که این‏ها دروغ می‏گویند، می‏دانند که این‏ها ریاکاری می‏کنند.
حالا باز مأمورشان را فرستاده‏اند اینجا، اطراف خلیج فارس بگردند و باز همان دروغها و حرفهای بی‏ربطشان را علیه جمهوری اسلامی تکرار کنند: ایران دنبال بمب هسته‏ای است! کی حرف شما را باور می‏کند؟ کی باور می‏کند که شما به منافع و مصالح ملتهای این منطقه می‏اندیشید؟ شمائی که ملتهای این منطقه را تا آنجا که توانستید و به شما اجازه داده شده است، در زیر پای منافع نامشروعِ خودتان لگدمال کردید. خلیج فارس را تبدیل کردید به انبار تسلیحات. این کارها را آمریکائی‏ها کردند. پولهای کشورهای خلیج فارس را بمکند و ببرند، به جایش تسلیحات خودشان را آنجا انبار کنند. شما جنگ‏طلبید، شما به عراق حمله کردید، شما افغانستان را نابود کردید، شما به جان پاکستان افتادید و هرجای دیگر هم که امکان پیدا کنید، همین جنایات را تکرار خواهید کرد. آن وقت می‏آئید راجع به جمهوری اسلامی حرف می‏زنید؟ همه‏ی ملتهای منطقه می‏دانند، بسیاری از دولتهای این منطقه می‏دانند؛ جمهوری اسلامی طرف‏دار صلح است، طرف‏دار برادری است، طرف‏دار عزت کشورهای این منطقه است، طرف‏دار عزت کشورهای اسلامی است. راه افتادند مثل دوره‏گردها! حرکتشان هم از روی انفعال است. سی سال است که علیه جمهوری اسلامی دارند توطئه می‏کنند، و سی سال هم هست که دارند شکست می‏خورند. امسال برای چند دهمین بار جمهوری اسلامی در مبارزه‏ی خود در قبال مستکبرین پیروز شد و مستکبرین شکست خوردند.

وظیفه‏ی تاریخی امروز ما تکرار سخنان و تئوریهای ناتوانِ گذشته نیست، بلکه ارائه‏ی راهکاری است که فلسطین را از زیر ستم رژیم صهیونیستی آزاد کند. پیشنهاد ما یک راهکار کاملًا منطبق بر مردم‏سالاری است که می‏تواند منطق مشترک همه‏ی افکار جهانی باشد. آن پیشنهاد این است که همه‏ی صاحبان حق در سرزمین فلسطین اعم از مسلمان و مسیحی و یهودی در یک همه‏پرسی، ساختار نظام خود را انتخاب کنند و همه‏ی فلسطینی‏هائی که سالها مشقت آوارگی را تحمل کرده‏اند نیز در این همه‏پرسی شرکت کنند.
دنیای غرب باید بداند که نپذیرفتن این راه حل نشانه‏ی پایبند نبودن به دموکراسی است که پیوسته از آن دم می‏زنند و این آزمون افشاگر دیگری بر علیه آنان خواهد شد.

آزمون قبلی آنان نیز در فلسطین بود که نتیجه‏ی انتخابات کرانه‏ی باختری و غزه را که روی کارآمدن دولت حماس بود نخواستند بپذیرند. کسانی که دموکراسی را تا جائی می‏پذیرند که نتائج آن مطلوب آنان باشد، جنگ‏طلب و ماجراجویند و اگر از صلح دم می‏زنند جز دروغ و فریب نیست.

اکنون مسأله‏ی بازسازی غزه یکی از فوری‏ترین مسائل فلسطین است، دولت حماس که منتخب اکثریت قاطع فلسطینیان است و حماسه‏ی مقاومتش در ناکام گذاشتن رژیم صهیونیستی، درخشان‏ترین نقطه در تاریخ صدساله‏ی اخیر فلسطین است، باید مرکز همه‏ی فعالیتهای مربوط به بازسازی قرار گیرد. شایسته است که برادران مصری راه کمک‏ها را باز کنند و بگذارند که کشورها و ملتهای مسلمان به وظیفه‏ی خود در این مهم عمل کنند.

شما جوانها در درجه‏ی اول به این نکته توجه داشته باشید که بنا به گفته‏ی امام سجّاد (علیه‏السّلام)، نیروی مسلح، دژ امنیت ملی است. این دژ، اگر قدرت‏مندانه- چه از لحاظ تجهیزات و چه از لحاظ روحیه- خود را سربلند و استوار بدارد، ملت احساس امنیت و آرامش خواهد کرد. بدون امنیت، هیچ لذتی در زندگی جوامع بشری حتی پیشرفته، وجود نخواهد داشت. امنیت مایه‏ی آرامش روانی است و نیروهای مسلح اگر دلیرانه، فداکارانه، هوشمندانه وظیفه و نقش خود را بدانند و در جائی که جایگاه واقعی آن‏هاست، خود را قرار دهند، می‏توانند این امنیت و این نیاز را تأمین کنند. وجود نیروهای مسلح و مطالبه‏ی تقویت نیروهای مسلح در هیچ کشوری، فی نفسه به معنای جنگ‏طلبی نیست.
ما امروز با اقتدار ملت ایران در عرصه‏های جهانی اثبات کردیم که ملت ایران و ایران اسلامی هیچ تهدیدی برای کشورهای همسایه و دیگران نیست. به ما تهاجم شد، ما قدرت‏مندانه دفاع کردیم، اما هرگز فکر تجاوز، فکر حمله، فکر اشغال در ذهن ملت ایران و مسئولان کشور خطور نکرده است، لکن نیروهای مسلح باید نیرومند باشند. دنیا، دنیای تجاوزگری است؛ دنیای محکومِ سیاست سلطه است. انگیزه‏ی سلطه‏طلبی در سلطه‏گران عالم، در نظامهای مستکبر، به همه‏ی ملتها هشدار می‏دهد که ساخت درونی خود و آمادگی‏های لازم را برای تقویت این ساخت به وجود بیاورند و تقویت کنند. بهانه‏های کوچک برای ابرقدرت‏ها، آنجایی که بتوانند و جرأت بکنند، راه را به سوی تجاوزهای بزرگ هموار می‏کند.

ساخت استبدادی و دیکتاتوری به شکل بسیار مدرن و پیشرفته، امروز در بسیاری از کشورهای غربی و در رأس آن‏ها در امریکا مستقر و حاکم است. آنجا مردم به معنای انسانهای صاحب اختیار و صاحب اراده، نقشی در بر سر کارآوردن حکومتها ندارند؛ پول است و زورِ صاحبان سرمایه و زرسالاران است که همه چیز را تعیین می‏کند و همه چیز را در مجرای دلخواه خود به حرکت می‏اندازد.

نظام جمهوری اسلامی، آن دمکراسی مبتنی بر مبانی غلط غربی را رد می‏کند. مردم‏سالاری دینی به معنای کرامت حقیقی انسان و حرکت عموم مردم در چهارچوب دین خدا و نه در چهارچوب سنتهای جاهلی و خواسته‏های کمپانیهای اقتصادی و اصول خودساخته‏ی نظامیان و جنگ‏سالاران است. در نظام جمهوری اسلامی، حرکت برخلاف آن‏هاست؛ حرکت در چهارچوب دین خداست و اراده‏ی مردم، تعیین‏کننده‏ی مطلق است.
امروز نظامهای غربی و در رأس آن‏ها امریکا، همین دمکراسیِ بد تجربه‏شده و بد امتحان‏پس‏داده را می‏خواهند به‏زور به بعضی کشورها تحمیل کنند. دولت فلسطین را که از آراء مردم برخاسته، قبول نمی‏کنند؛ برای دولت عراق که از آراء مردم به معنای حقیقی کلمه، جوشیده و بر سر کار آمده، انواع مشکلات را درست می‏کنند؛ از کودتاهای نظامی و کودتاگران نظامی به شرطی که زیر فرمان آن‏ها باشند، کمال حمایت را می‏کنند، باز دم از مردم‏سالاری می‏زنند!

امروز در دنیا تناقضی وجود دارد. ملت ایران از نظر ملتهای مسلمان و ملتهای منطقه- ملتهای آسیا، ملتهای آفریقا، ملتهای امریکای لاتین، ملتهای منطقه‏ی خاورمیانه- یک ملت شجاع، مدافع حق و عدالت، و ایستاده‏ی در مقابل زورگویی‏هاست؛ ملت ایران را این‏طور شناخته‏اند. آن‏ها ملت ایران را تحسین و ستایش می‏کنند. اما همین ملت ایران و همین نظام جمهوری اسلامی که این‏قدر مورد ستایش ملتهاست، از نظر قدرتهای زورگو، متهم به نقض حقوق بشر است، متهم به سلب امنیت جهانی است، متهم به حمایت از تروریسم است! این تناقض است؛ تناقض بین نگاه ملتها و خواسته‏ی قدرتها. این تناقض، تهدیدکننده‏ی نظام سلطه‏ی جهانی است. روز به روز این‏ها دارند از ملتها دور می‏شوند؛ این یک رخنه‏ی فرسایشی را در بنای لیبرال دموکراسی غرب به وجود آورده است و روز به روز این رخنه بیشتر خواهد شد. بالاخره تبلیغات استکبار تا مدتی می‏تواند حقایق را پنهان کند؛ همیشه که نمی‏توانند حقایق را پنهان کنند؛ ملتها روز به روز بیدارتر می‏شوند. شما نگاه کنید؛ رئیس‏جمهور ملت ایران به کشورهای آسیا، به کشورهای آفریقا، به کشورهای امریکای جنوبی مسافرت می‏کند، ملتها برای او شعار می‏دهند، به نفع او تظاهرات می‏کنند، اظهار حمایت می‏کنند؛ رئیس‏جمهور امریکا هم به کشورهای امریکای جنوبی- یعنی حیاط خلوت امریکا- مسافرت می‏کند، ملتها پرچم امریکا را به مناسبت آمدن او آتش می‏زنند؛ این معنایش تزلزل پایه‏های لیبرال دموکراسی‏ای است که امروز غرب و جلوتر از همه امریکا، مدعی پرچم‏داری آن هستند. تناقض در خواست آن‏ها و تمایلات مردم و مشاهدات مردم روز به روز بیشتر می‏شود. دم از دموکراسی می‏زنند، دم از حقوق بشر می‏زنند، دم از امنیت جهانی می‏زنند، دم از مبارزه‏ی با تروریسم می‏زنند، اما باطن شریر آن‏ها حکایت از جنگ‏طلبی آن‏ها می‏کند؛ حکایت از پایمال کردن حقوق ملتها می‏کند؛ حکایت از میل وافر و اشتهای سیری‏ناپذیر آن‏ها بر منابع انرژی جهانی می‏کند؛ این را ملتها می‏بینند. روز به روز آبروی لیبرال دموکراسی و آبروی امریکا- که پیش‏قراول لیبرال دموکراسی است- در دنیا در نظر ملتها دارد کم و کمتر می‏شود. در مقابل، آبروی ایران اسلامی دارد بیشتر می‏شود. ملتها می‏فهمند که امریکایی‏ها در ادعای دفاع از حقوق بشر دروغ می‏گویند؛ یک نمونه‏ی آن، رفتار آن‏ها با کشور خود ماست. ایران در زمان طاغوت- زمان رژیم پهلوی- یکسره در مشت امریکایی‏ها بود؛ امریکایی‏ها بر سراسر ایران مسلط بودند؛ پایگاه نظامی در ایران به وجود می‏آوردند، برای تسلط بر تحرک کشورهای عرب منطقه؛ می‏خواستند این‏ها را از پایگاه ایران زیر نظر داشته باشند. ایران همپیمان اسرائیل بود؛ بدترین دیکتاتوری‏ها بر این کشور حاکم بود؛ مبارزان را در زندان شکنجه می‏کردند؛ در سرتاسر کشور- در همین شهر مشهد، در تهران و در همه‏ی شهرهای کشور- اختناق و شدت عمل مأموران جلاد رژیم طاغوت بر مردم مسلط بود؛ نفت ما را تاراج می‏کردند؛ اموال عمومی و ثروتهای ملی را به نفع حکام و به نفع بیگانگان به تاراج می‏دادند؛ ملت ایران را از حضور در مسابقه‏ی علمی و صنعتی دنیا مانع می‏شدند؛ ملت را تحقیر می‏کردند. آن ایران، متحد درجه‏ی یک امریکا در این منطقه بود؛ زمامدارانش هم محبوب امریکا بودند؛ هیچ اعتراضی هم به نقض حقوق بشر و نقض دموکراسی بر آن حکومت طاغوتی وارد نبود. امروز ایران یک کشور آزاد است؛ با این مردم‏سالاری واضح- که مردم‏سالاری ما در دنیا بسیار کم‏نظیر است- با این ارتباط مستحکم بین مردم و مسئولان کشور؛ این ایران از نظر امریکایی‏ها، از نظر دولت امریکا و سیاستمداران امریکا یک کشور نامطلوب به حساب می‏آید؛ این نشان‏دهنده‏ی جهت‏گیری استکبار جهانی در مقابل حقایق موجود عالم است. البته امریکایی‏ها از این دشمنی سودی نبرده‏اند و بازهم نخواهند برد. ملت ایران روز به روز قوی‏تر می‏شود و ارزشهای انقلاب روز به روز برجسته‏تر و تازه‏تر می‏شود.

ما در مقابل این دو دشمن وظائفی داریم. اول دشمن را باید شناخت، بعد باید نقشه‏ی او را دانست. امروز دشمنان بیرونی ما هم برای ملت ایران نقشه دارند. ما سیاستهای پنج‏ساله‏ی خودمان را تعریف می‏کنیم؛ افق چشم‏انداز بیست‏ساله را تعریف می‏کنیم؛ برای اینکه راه خودمان را مشخص کنیم. دشمن ما هم همین‏طور؛ او هم برای ما برنامه دارد؛ او هم سیاستی دارد. باید سیاست او را بشناسیم.
من برنامه‏های استکبار جهانی علیه ملت ایران را در سه جمله خلاصه می‏کنم: اول، جنگ روانی؛ دوم، جنگ اقتصادی؛ و سوم، مقابله با پیشرفت و اقتدار علمی. دشمنی‏های استکبار با ملت ما در این سه قلم عمده خلاصه می‏شود. البته این‏ها را باید دستگاه‏های تبلیغاتی و رسانه‏ها و شخصیت‏های سیاسی بیشتر برای مردم توضیح بدهند. من اجمالًا سرفصل و خلاصه‏ای از مطالب را به شما عرض می‏کنم.
جنگ روانی یعنی چه؟ هدف جنگ روانی، مرعوب کردن است. کی را می‏خواهند مرعوب کنند؟ ملت که مرعوب نمی‏شود؛ توده‏ی عظیم مردم که مرعوب نمی‏شوند. چه کسی را می‏خواهند مرعوب کنند؟ مسئولان را، شخصیتهای سیاسی را، به قول معروف خود ما نخبگان را؛ این‏ها را می‏خواهند مرعوب کنند. کسانی که قابل تطمیعند، آن‏ها را می‏خواهند تطمیع کنند؛ اراده‏ی عمومی را می‏خواهند تضعیف کنند؛ درک مردم از واقعیتهای جامعه‏ی خودشان را می‏خواهند تغییر دهند؛ هدف جنگ روانی این است. یک نفر که بیمار نیست، صد بار به او بگویند آقا! شما کسالت دارید، شما مریضید، یک مقدار احساس بیماری می‏کند. بعکس، اگر کسی دچار بیماری هم باشد، صد بار به او بگویند شما حالتان خوب است، احساس صحت می‏کند. با تلقین می‏خواهند واقعیتهای کشور ما را در نظر ملت ما دگرگون کنند. ملت ما ملتی است بااستعداد، دارای قابلیت، دارای ظرفیت، دارای ثروتهای عظیم طبیعی؛ چنین ملتی می‏تواند پیشرو باشد. دلیلی ندارد که این ملت، ناامید باشد؛ اما آن‏ها می‏خواهند واقعیتها را تغییر دهند و ملت را ناامید کنند؛ می‏خواهند اعتماد ملت را به مسئولان ضعیف کنند. اینکه مردم به دولت و مسئولان‏شان اعتماد داشته باشند، برای یک کشور خیلی نعمت بزرگی است؛ می‏خواهند این نعمت را بگیرند و مردم را بی‏اعتماد کنند، هم به خودشان، هم به مسئولینشان؛ مردم را با شایعه، به تحریم و خشونت تهدید کنند؛ در تبلیغات، جای مدعی و متهم را عوض کنند. امروز امریکا متهم است و ملتها مدعی آمریکایند. ما امروز مدعی امریکا هستیم. امریکا متهم است به دست‏اندازی به استکبار، به مستعمره‏پروری، به جنگ‏طلبی، به اشغال نظامی، به فتنه‏انگیزی. ما طلبکاریم، ما مدعی هستیم. آن‏ها می‏خواهند خودشان را در جایگاه مدعی بگذارند و ملت ایران را در جایگاه متهم قرار دهند. در خود امریکا وضع حقوق بشر اسفبار است و ناامنی وجود دارد. در یک سال- سال 2003- سیزده میلیون بازداشت شهروندان امریکایی را خودشان گزارش کردند! مجوز شکنجه می‏دهند، مجوز شنود تلفن می‏دهند. بعد از حادثه‏ی بیست شهریورِ چند سال قبل، این‏ها چند میلیون نفر را بازجویی کردند. یک چنین فضای ناامن در داخل امریکا؛ در خارج هم که زندانهای ابو غریب و شکنجه‏ها و زندان گوانتانامو و زندانهای مخفی‏ای که در اروپا و در نقاط دیگر دارند. آن‏ها باید جواب بدهند. آن‏ها متهمند، آن‏ها نقض حقوق بشر می‏کنند؛ آن وقت می‏شوند مدعی حقوق بشر، و ملت ایران را یا هرجا را که میلشان بکشد، می‏خواهند به محاسبه بکشند که شما نقض حقوق بشر کرده‏اید! تروریسم را آن‏ها دارند ترویج می‏کنند. این کارها جنگ روانی است که آن‏ها دارند انجام می‏دهند.

آن روزی که عربده‏های تهدیدآمیز قدرتهای معارض و استکباری از اطراف به سمت این ملت سرازیر می‏شد، تهدید می‏کردند و حتّی بعضی از عناصر دولتهای دوست با عنوان خبر ویژه- ده سال قبل، هشت سال قبل، پنج سال قبل- به ما خبر می‏دادند که ما خبر داریم بناست به شما در فلان روز یا فلان ماه حمله کنند؛ قصدشان تهدید و ارعاب و عقب‏نشاندن دولت جمهوری اسلامی از مواضع خود بود. آن روز شاید خیلی‏ها بودند که باور نمی‏کردند استکبار جهانی و در رأس آن امریکا، در همه‏ی سیاستهای معارض خود در مقابل ملت ایران و جمهوری اسلامی ایران، این‏جور شکست بخورد؛ در عراق سیاستش شکست بخورد؛ در فلسطین سیاستش شکست بخورد؛ در لبنان سیاستش به شکل مفتضحانه شکست بخورد؛ در افغانستان ناکام بماند و تهدیدهای او، تهدیدهای پوچ در سطح بین‏المللی قلمداد بشود. اما این کار شد. آنچه علیه ملت ایران توطئه کردند، علیه خودشان تمام شد. همین دولت کنونی امریکا که هر وقت هرکدام از سران این دولت- چه آن وزیر دفاعش، چه وزیر خارجه‏اش، چه خودِ بوش- حرفی علیه ملت ایران زدند، یک جمله‏ی تلخِ تهدیدآمیز بر زبان آوردند که شاید ملت را بترسانند؛ اما هرچه گفتند، به‏عکس شد. بوش در قضیه‏ی انتخابات ریاست جمهوری، به ملت ایران پیغام داد که در انتخابات شرکت نکنید؛ اما مردم لج کردند و از همیشه‏ی دوران بیست و پنج، شش‏ساله، در انتخابات بیشتر شرکت کردند. در همین قضیه‏ی مسائل عراق و سیاستهای شکست‏خورده‏ی امریکا در عراق، در این انتخابات اخیر امریکا، معلوم شد که این سیاستها در خودِ واشنگتن هم شکست خورده است؛ این سیاستهای جنگ‏طلبانه در بین خود مردم امریکا و سیاستمداران امریکا هم شکست خورده است. این که در انتخابات کنگره، حزب وابسته‏ی به رئیس‏جمهور کنونی شکست خورد، این فقط به معنای یک حادثه‏ی داخلی امریکا نیست؛ بلکه به معنای شکست سیاستهای جنگ‏طلبانه و پرخاش‏جویانه‏ی رئیس‏جمهور کنونی امریکاست. این سیاستها در سطح دنیا شکست خورده است. از نظر آمریکاییها، طرف اصلیِ این سیاستها ملت ایران بود؛ و معنایش این است که ملت ایران در این مرحله‏ی سیاسی به صورت بارز و در سطح بین‏المللی پیروز شده است. امروز خودِ بوش هم فهمیده که دیگر شکست خورده است؛ ظاهراً آخرین فرد از سیاستمداران امریکا که فهمید شکست خورده، خود بوش است! او هم امروز اعتراف می‏کند که در سیاستهای جنگ‏طلبانه‏ی خود شکست خورده است.

دولتمردان امریکا که ادعا می‏کنند ایران دنبال سلاح اتمی است، خودشان هم می‏دانند که دروغ می‏گویند، آن کسانی هم که حرف این‏ها را در نطق‏ها و محافل می‏شنوند و برایشان کف می‏زنند، آن‏ها هم می‏دانند که این‏ها دروغ می‏گویند؛ کمااینکه آنجایی که دم از حقوق بشر می‏زنند، همین‏طور است. وقتی رئیس‏جمهور امریکا در باره‏ی قضایای عراق و غیره، دم از دمکراسی و حقوق بشر می‏زند، هم خودشان می‏دانند که دروغ می‏گویند- چیزی که به فکرش نیستند، حقوق بشر و دمکراسی است- هم آن مخاطبانی که این حرفها را می‏شنوند و برایشان کف می‏زنند. اهداف آن‏ها برای خودشان روشن است؛ هدف آن‏ها سلطه‏گری است. حقوق بشر برایشان کمترین اهمیتی ندارد. شما در همین طوفان کاترینا در امریکا، دیدید که چون مردم، سیاه‏پوست بودند، همان مقداری هم که دولت امریکا می‏توانست، به این‏ها کمک نشد؛ این، حرفی است که خود ملت امریکا- سیاه‏پوست‏ها که به جای خود- بر زبان آوردند و گفتند و فریاد کشیدند. رفتارشان با زندانی، رفتارشان با زندانیِ بخصوص گوانتانامو، رفتارشان در ابو غریب عراق، رفتارشان با مردم عراق، رفتارشان با زن و بچه‏هایی که در خانه‏هاشان هستند، همه، نشان‏دهنده‏ی این است که مسأله‏ی حقوق بشر از نظر امریکایی‏ها افسانه است؛ می‏دانند که دروغ می‏گویند. مسأله‏ی آن‏ها دو چیز است:
یکی، این است که بحران‏آفرینی در دنیا برای دولت‏های امریکا غالباً یک مطلوبِ لازم، یک کار تاکتیکیِ لازم بوده است؛ به آن احتیاج داشته‏اند برای اینکه از مسائل داخلی، از مشکلات داخلیِ امریکا، مردم را متوجه به خارج کنند؛ همیشه این‏جور بوده است و حالا هم این دولت که در امریکا بر سر کار است، یک دولت افراطی و جنگ‏طلب است و مصلحت‏شان ایجاب می‏کند که این طرف و آن طرف دنیا مسئله درست کنند، مسایلی را بزرگ کنند، یا بحران بیافرینند، یا حوادث کوچک را به شکل بحران برای ملت خودشان معرفی کنند.
دیگر اینکه دولت‏های امریکا و از همه بیشتر این دولتِ جنگ‏طلبِ تندروی افراطی، دنبال یک امپراطوری‏اند؛ دنبال یک سلطه‏ی جهانی‏اند. این سلطه، مخصوصِ خاورمیانه هم نیست. البته حالا خاورمیانه مطرح است؛ اما این‏ها به خاورمیانه هم قانع نیستند. شرکای اروپایی‏شان هم این را خوب می‏دانند که امریکا آن روزی که به خاورمیانه و به آسیای میانه و به مناطق حساس دنیا تسلط پیدا کند، دست از سر اروپا هم حتّی برنخواهندداشت؛ این، چیزی نیست که برای آن‏ها پوشیده و پنهان باشد. آن‏ها دنبال منافعشان هستند. یکی از مهم‏ترینِ مناطق، عبارت است از همین خاورمیانه؛ منطقه‏ای حساس، پل شرق و غرب، منطقه‏ی نفت، منطقه‏ی گذرگاه‏ها و گلوگاه‏های دریاییِ بسیار حساس، با ملت‏هایی که سابقه‏های فرهنگی دارند و ذخایر فراوان؛ این‏ها همه در این منطقه جمع است. حکومت امریکا به این‏طور چیزها برای سلطه‏ی خود در دنیا احتیاج دارد. در این منطقه، آن دولتی که صریحاً با سلطه‏طلبی مخالفت می‏کند و به‏طور جد ایستاده است، دولت جمهوری اسلامی است. طبیعی است که این مسائل وجود پیدا می‏کند و بنابراین، معارض، دولتِ امریکاست.

ما مثل دولتمردان امریکا جنگ‏طلب نیستیم- آن‏ها جنگ‏طلبند و دنبال جنگند- اما آنجایی که پای عزت این ملت و منافع این کشور به میان بیاید، ما اهل فداکاری هستیم. ما فداکاری را مخصوص آحاد ملت نمی‏دانیم. بعد از قضیه‏ی یازده سپتامبر که به دو برج نیویورک حمله شد، تا دو سه روز از رئیس‏جمهور امریکا و معاونش و دولتمردان درجه‏ی یک خبری نبود؛ گم و گور بودند! ما این‏گونه نیستیم. اگر خدای نخواسته برای این ملت تجربه‏ی تلخ و امتحانی پیش بیاید، خود ما پیشاپیش ملت لباس رزم می‏پوشیم و آماده‏ی فداکاری می‏شویم.
مهمترین سلاح ملت ایران برای خنثی کردن تهدیدها، همبستگی ملی و همدلی است. ملت ایران برای خنثی کردن تهدیدهای دشمن احتیاج به بمب اتمی و سلاح هسته‏یی ندارد. همدلی و همبستگی شما مردم و چنگ زدن شما به ریسمان الهی و ایمان دینی، مهمترین سلاح ملت ایران است؛ این سلاحی است که در طول بیست و شش سال بعد از پیروزی انقلاب تا امروز کارایی خود را نشان داده و بعد از این هم نشان خواهد داد.

از وقتی جنگ سالاران و نومحافظه‌کاران کنونیِ حکومت امریکا - که واقعاً اینها یک گروه جنگ‌سالارند و محور کارشان بر جنگ و تهاجم نظامی است - سر کار آمده‌اند، تهدیدها لحن و زبان دیگری گرفته است. ما در مقابل این چالش چه باید بکنیم؟ ما باید قدرت خود را زیاد کنیم و دفاع قانونی و مشروع خود را انجام دهیم. منطق این را حکم می‌کند و همه‌ی شواهد و قرائن و دلایل سیاسی و دیپلماسی هم همین را تأیید می‌نماید. البته استحکام داخلی به معنایی نیست که آنها خیال می‌کنند - یعنی رسیدن به فلان سلاح - و همان‌طور که آقای رئیس جمهور اشاره کردند، سلاح هسته‌ای کاری از پیش نمی‌برد. بعلاوه، ما اصلاً، منطقاً و مبنائاً با سلاحهای کشتار جمعیِ به این شکل موافق نیستیم. در زمان جنگ هم ما سلاحهای میکربی و شیمیایی را ممنوع دانستیم؛ همان وقت هم دولت ما این را اعلام کرد. پس استحکام داخلی به معنای دیگری است که بعد اشاره‌ای خواهم کرد. بنابراین ما باید قدرت خود را زیاد کنیم، والّا هر گونه عقب‌نشینی در مقابل قدرت متکبّر و زورگو، یکطرفه و تشویق به تعرّض و تجاوزِ بیشتر خواهد بود؛ این را ما در طول چند سال در صحنه‌های گوناگون تجربه هم کرده‌ایم. هرجا عقب‌نشینی‌ای مشاهده کرده‌اند، یک قدم جلو آمده‌اند؛ ممنون نشده‌اند که بگویند بالاخره اینها یک امتیاز دادند، ما هم یک امتیاز بدهیم. در مقابله و مواجهه‌ی قدرت، این حرفها معنا ندارد. قدرتهای مادّی، این مطالب سرشان نمی‌شود. وقتی دیدند طرف یک قدم عقب رفت یا مرعوب شد، احساس می‌کنند پس باید فشار را بیشتر کرد.

امروز چهره‌ی زشتِ زورگویی امریکا برای دنیا آشکار شده است؛ این هم به ما کمک می‌کند. امروز دیگر حقوق بشر و دمکراسی و این حرفها و شعارها در دنیا رنگ باخته است. با کاری که اینها در عراق و افغانستان کردند و با نیّات شومی که ابراز داشتند، چهره‌ی واقعی خود را نشان دادند. در ملاقاتی که هفته‌ی پیش نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی با رئیس جمهور امریکا داشت، آن‌طور که در خبرها آمده بود، رئیس جمهور امریکا نقشه‌ی اسرائیل بزرگ - از نیل تا فرات - را به نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی هدیه داد! معنای این کار چیست؟ کشورهای اسلامی چطور می‌توانند به حرفهای اینها حُسن‌ظن داشته باشند؟ چطور می‌توانند به امریکا به چشم یک حَکَم در قضیه‌ی فلسطین نگاه کنند؟ شعارِ «از نیل تا فرات»، شعار تجاوزگرانه‌ی زورگویانه‌ی غاصبانه‌ی نابحق و باطلی است که خود صهیونیستها این اواخر آن را انکار می‌کردند و می‌گفتند این حرفها دروغ است؛ اما الان جنگ‌طلبها و جنگ‌سالارهای امریکایی به این شعار تظاهر می‌کنند! چهره‌ی اینها در دنیای اسلام آشکار شده است. گیرم در فلان کشور اسلامی یا عربی سرانشان جرأت نکنند حرف بزنند؛ ملتها که می‌فهمند و می‌شنوند. آن‌که در مقابل آنها خواهد ایستاد، ملتهایند.

ببینید در دنیا دولتهایی که گاهی اعتراضهایی هم به جمهوری اسلامی می‏کنند، قانون اساسیِ دویست سیصدساله‏ی خود را محکم نگه داشته‏اند. ارزشهای کهنه‏ی دویست سیصدساله، بلکه بیشتر را محکم و دودستی نگه می‏دارند و نمی‏گذارند به آن خدشه وارد شود. شما دیدید در نامه‏ای که سال گذشته عدّه‏ای از به‏اصطلاح روشن‏فکران امریکا برای توجیه جنگ‏طلبی رئیس‏جمهور امریکا و دارودسته‏اش صادر کردند، روی ارزشهای امریکایی تکیه کردند. این ارزشها، ارزشهای «جورج واشنگتن» است که دویست سال از عمر آن می‏گذرد. ارزشهای امریکایی برای آن‏ها اصل شد، که بر اساس آن ارزشها حتّی جنگ‏طلبی و استعمال بمب اتم نیز مطرح گردید. همان روزها «بوش» تهدید کرد که من چند کشور را با بمب اتم می‏زنم! این کار توجیه می‏گردد و جایز شمرده می‏شود. روی ارزشهای خودشان این‏طور تکیه می‏کنند؛ اما وقتی نوبت به ما و قانون اساسی و ارزشهای ما می‏رسد، ما می‏شویم اصول‏گرا به معنای متحجّر! اصول‏گرایی امریکایی می‏شود مثبت؛ اما اصول‏گرایی اسلامیِ متّکی به منطق و عقل و استدلال و تجربه و شوقِ آزادی‏خواهی و استقلال‏طلبیِ یک ملت می‏شود یک چیزِ محکوم، می‏شود فحش: اصول‏گراها! البته مدّتی است تعبیر «اصول‏گراها» را عوض کرده‏اند و می‏گویند «محافظه‏کارها»؛ غافل از اینکه در کشور ما جناحهای مختلف همه‏شان اصول‏گرایند. البته ممکن است تعدادی تندرو در هر گوشه‏ای وجود داشته باشند، اما جُلّ عناصر کشور ما که در دستگاه‏ها هستند، اصول‏گرایند و همه‏شان به این اصل معتقدند. این اصول باید در این چشم‏اندازها کاملًا دیده و رعایت شود. ما به مرحله‏ای رسیده‏ایم که می‏توانیم و باید این بنا را بر اساس این اصول حفظ کنیم و پیش برویم.

آنچه انقلاب به عنوان معرفت سیاسی در دنیا مطرح کرد، در شرایطی بود که همه‏ی این حرفها در دنیا وجود داشت و پیام انقلاب در دنیا زلزله ایجاد کرد. آنچه آن‏ها را وادار کرده است علیه این انقلاب موضع بگیرند، آن زلزله است. همه‏ی ملتها و روشن‏فکران، در آن مفاهیمِ پوشالی تشکیک کردند. امروز هم همه‏ی حرفهایی که به اصطلاح روشن‏فکران غربیِ وابسته به دستگاه وزارت خارجه و سیا و دستگاه‏های‏ گوناگون امریکا بر زبان جاری می‏کنند یا در مطبوعاتی که نام آزاد دارند و به‏هیچ‏وجه آزادِ به آن معنا نیستند، می‏نویسند و منتشر می‏کنند، در نظر نسل جوان و روشن‏فکران و تیزبینان سراسر دنیا- چه در دنیای اسلام، چه حتّی بیرون دنیای اسلام- کاملًا زیر سؤال رفته و مورد تردید قرار گرفته و بسیاری از آن‏ها به طور قاطع رد شده است. البته سیاستمداران به رو نمی‏آورند و همین حرفها را از موضع سیاسی و با روش قدرت‏مدارانه تکرار می‏کنند؛ اما اسلام و انقلاب اسلامی کار خود را کرد. انقلاب اسلامی در معرفت سیاسی‏ای که ارائه داد، با استبداد مخالفت کرد. استبدادِ به رأی، با هر نامی و از سوی هرکس، از نظر اسلام ممنوع است. انقلاب اسلامی با استکبار و دست‏اندازی و دخالت و تجاوز به ملتهای مظلوم و جنگ‏طلبی‏های خشن و قهرآمیز و قبضه کردن منافع ملتها زیر نامهای خوش‏ظاهر هم مخالفت کرد. این‏ها مفاهیمی است که از دل اسلام جوشید؛ به عنوان مکتب سیاسیِ نظام اسلامی و جمهوری اسلامی در دنیا تابلو و عرضه شد و همه در مقابل آن سر تعظیم فرود آوردند.

سیاستمداران امریکا و روشن‏فکران وابسته، امروز در عمل و زبان خود، برخلاف همه‏ی ادّعاهای صلح‏طلبی گذشته‏شان، جنگ را به صورت یک امر مقدّس جلوه می‏دهند؛ اصول و ارزشهای امریکایی را یک امر مطلق و مقدّس جلوه می‏دهند. درست نقطه‏ی مقابل آن چیزی که در طول سالهای متمادی، تبلیغاتچی‏های این‏ها تبلیغ می‏کردند و می‏گفتند ما به تکثّرگرایی و احترام به عقاید انسانها قائل هستیم؛ دائم ادّعا می‏کردند ما طرف‏دار صلحیم؛ ورود ما به فلان‏جا به خاطر صلح است؛ اقدام ما در فلان‏جا به خاطر صلح است. امروز در اظهارات خود به اینجا کشانده شده‏اند که مجبورند جنگ را تقدیس کنند و آن را یک امر مقدّس جلوه دهند. این خطای بزرگ و فراموش‏نشدنی آن‏هاست که همه‏ی ادّعاهای گذشته‏شان را در چشم افکار عمومی دنیا بتدریج باطل می‏کند. نمی‏فهمند هوای نفس، برداشتن چه گامهای خطایی را بر آن‏ها تحمیل کرده است. این گامهای خطا را یکی پس از دیگری برداشته‏اند و بازهم برمی‏دارند. در دنیا چهره‏ی نظامی و جنگ‏طلب و خشنی از خود نشان می‏دهند که برای قضاوت افکار عمومیِ امروز و فردای دنیا به شدّت محکوم‏کننده است. چاره‏ای هم ندارند.
ادّعا می‏کنند ما طرف‏دار دمکراسی و حکومت متّکی به آراء مردم هستیم؛ درعین‏حال از حکومتهای متعدّدی که با کودتا روی کار آمده‏اند، یا از حکومتهای استبدادی‏ای که در تشکیل آن‏ها حتّی یک رأی مردمی دخالت نداشته است، حمایت می‏کنند. این رسوا شدن در مقابل افکار عمومی است. بدون اینکه بدانند و بفهمند چه کار می‏کنند، این خطاها یکی پس از دیگری آن‏ها را وارد مراحل خطای جدیدتری کرده و می‏کند. این‏ها مقدّمه‏ی سقوط است.
با وقاحت و بدون اینکه بدانند چه می‏گویند، به یک ملت بزرگ و بافرهنگ و شجاع، ملتی که کفایت خود را در طول سالهای متمادی در میدانهای متعدّد نشان داده است، خطاب می‏کنند و می‏گویند شما باید وابسته و ضعیف باشید تا ما با شما دشمنی و شما را تهدید نکنیم! ملت ایران اگر مقتدر و مستقل و متّحد و یکپارچه باشد، مورد رضایت‏ و خوشایند آن‏ها نیست. رضایت آن‏ها در این است که ملت ایران اوّلًا در درون خود اختلاف پیدا کند، یکپارچگی از بین برود و افراد به جان هم بیفتند؛ یک عدّه، عدّه‏ی دیگر را به دلیلی؛ و آن عدّه، عدّه‏ی اوّل را به دلیل دیگری، نامشروع بدانند؛ ثانیاً کشور به امریکا وابسته شود؛ مثل برخی از کشورهای دیگر در منطقه، که ملتهای بیچاره‏شان بر اثر سوء سیاست حاکمان، به امریکا وابسته‏اند؛ ثالثاً ملت ایران از لحاظ نظامی و سیاسی ضعیف باشد و قدرت دفاع از خود و مرزهایش را نداشته باشد. اگر این طور شد، آن‏گاه رئیس‏جمهور امریکا از مردم ایران راضی است.

ملت ایران کاری کرده است که قدرتی مثل قدرتِ امروز امریکا و دستگاه استکباری، درمانده است. آن کار این است که ملت و دولت ایران و نظام جمهوری اسلامی اعلان کرده‏اند که می‏خواهند مستقل باشند و در راه آرمان‏های بلند خود، بدون اجازه خواستن از هیچ قدرتی‏ حرکت کنند و باقی بمانند. همین را این‏ها نمی‏خواهند. اینکه کشور، دولت و ملتی در دنیا هست که برای رأی امریکا، دخالت امریکا و اراده‏ی قاهره‏ی این استبداد بین‏المللی، وزنی قائل نیست، همین برای استکبار بسیار مهمّ و سنگین و از آن طرف، بسیار لاعلاج است. در برابر این، کاری نمی‏توانند بکنند؛ چه‏کار می‏توانند بکنند؟ اگر ما با کسی اعلان جنگ کرده بودیم، می‏گفتند شما جنگ‏طلبید. اگر ما به ملتی ظلم کرده بودیم، می‏گفتند شما ظالمید. این‏ها را که نمی‏توانند بگویند. ملت ایران با هدفهایی که برای خود تعریف کرده و آن‏ها را آسان هم به‏دست نیاورده است، می‏خواهد بدون اینکه قدرتی دخالت کند، بدون اینکه از کسی اجازه بگیرد، در راه شرف و منافع و آرمان‏های خود، با مجاهدتی طولانی حرکت کند. دستگاه استکبار نمی‏تواند این را ببیند و تحمل کند. مبارزه‏ی با استکبار که امروز هم مظهر استکبار، دولت و رژیم امریکاست جزو ذاتِ این انقلاب و جزو کارها و خواسته‏های اصلی و اساسی این ملت است. اگر این ملت مبارزه با استکبار را رها کند، معنایش این است که به دخالت بیگانه، به ذلت‏پذیری و به وضعیت بسیار تهدیدآمیز قبل از انقلاب تن دهد! همه‏ی آحاد ملت، این احساس و این درک را از مسأله‏ی مبارزه با استکبار دارند. البته کسانی هم در همان اوّلِ انقلاب و پیش از انقلاب بودند که اصلًا دل در گرو بیگانه داشتند. همان روزی که امام کاپیتولاسیون را در منبر عمومی و در ملإ عام تخطئه و رد کردند، کسانی بودند که می‏گفتند نه، چه اشکالی دارد؟! این‏ها نه هویت ملی سرشان می‏شود، نه غیرت ملی سرشان می‏شود، نه عزّت ملی می‏فهمند یعنی چه، نه می‏دانند که استقلال یک ملت برای پیشرفت او چقدر اثر دارد؛ اصلًا حاضر نیستند فکر کنند! مردمان حقیر و پست و زبونی بودند؛ آن روز هم بودند؛ تو همه‏ی قشرها هم بودند. البته افراد کمی بودند. زیاد نبودند؛ اما بودند. در میان روشن‏فکران بودند، در میان قلم زنها بودند، در میان ملبّسین به این لباس روحانی‏نماها بودند؛ در میان قشرهای مختلف بودند. توده‏ی ملت، آگاهان ملت، افراد باایمان، بخصوص دلهای روشن و مغزهای دارای تحلیل، همه موضع امام را تقویت می‏کردند. آن روز هنوز کشتار دانش‏آموزان در میان نبود؛ می‏فهمیدند که این موضع درست است؛ بسیاری هم وارد میدان می‏شدند. وقتی‏که مبارزات با آن وسعت شروع شد و چنگ و دندان خونین عوامل امریکا در ایران آشکار گردید، عدّه‏ی بیشتری فهمیدند. وقتی انقلاب پیروز شد، دلهای ناباورتری به راه آمدند و ایمان پیدا کردند؛ اما درعین‏حال در همان روز هم من یادم است که در شورای انقلاب، بعضی از افراد هیئت دولتِ آن روز که در شورای انقلاب شرکت می‏جستند، کار دانشجویان را تخطئه می‏کردند و می‏گفتند چرا به سفارت امریکا رفتند؟! این‏ها دلشان آن طرف بود.

من یک‏وقت عرض کردم که فرزند عزیزِ درگذشته‏ی امام بزرگوار، به فکر افتادند تا پیام حجّ امام بزرگوار را با پرداختن بهای زیادی، در مطبوعات یکی از کشورهای غربی چاپ کنند. اما آن‏ها حاضر نشدند چاپ کنند. آن‏ها بااینکه بنده‏ی پولند و پول برایشان دین و ایمان و ناموس و غیرت و همه چیز است، حاضر نشدند درج کنند. چون حواس دستگاه‏های اطّلاعاتی‏شان جمع بود که پیام امام، مثل بمب در آنجا منفجر می‏شد. آن‏ها با حرفهای ما مخالفند و از حرفهای ما می‏ترسند. ما که حرف داریم، طبیعی است دنبال آرامش و امنیت و صلح و صفا هستیم؛ معلوم است که جنگ‏طلب نیستیم. اما اینکه ما جنگ‏طلب نیستیم، معنایش این نیست که دشمن ما هم جنگ‏طلب نیست.
باید آماده باشید. آمادگی‏تان هم در این چند مورد باشد: اوّلًا هرچه می‏توانید سازماندهیها را محکم‏تر و با کیفیّتِ بهتر کنید. در استفاده و کاربری نیروی انسانی، اصل، سازماندهی است. مدیران به امر سازماندهی اهمیت بدهند؛ زیرا سازماندهی در نیروهای مسلّح، با نظم و انضباط ویژه همراه است. دوم، ارتقای کیفیت نیروهای انسانی است.

شما عزیزان نیروهای مسلح، در صفوف مقدم بوده‏اید و سعی کنید همواره باشید. خودتان را بسازید و آماده نگه دارید. همچنان که در جنگ درخشیدید، این درخشش و این افتخار را، همیشه برای خودتان حفظ کنید. سطح آموزش‏ها و کیفیت آن‏ها باید بالاتر برود؛ اگرچه از گذشته بسیار بالاتر هست. همکاری و همدلی سازمانهای نیروهای مسلح، یعنی ارتش و سپاه، روز به روز باید بیشتر شود. نیروهای مردمی که همیشه به صورت یک ذخیره تمام‏نشدنی برای نیروهای مسلح و دفاع از کشورند، باید سازماندهی‏شان بهتر و باکیفیت‏تر شود.
تجهیزات را نگهداری کنید و آن‏ها را بهتر و بیشتر بسازید. بر آنچه دارید، با نیرو و قدرت خلّاقه‏ی خود بیفزایید. ملت ایران هر روز که می‏گذرد، نشانه‏های دشمنی و کین‏ورزی استکبار را مشاهده می‏کند. در همین روزهای اخیر، جنجال دروغین و مصنوعی در باره‏ی جزایر متعلّق به ایران در خلیج فارس، یک نمونه‏ی دیگر از این دشمنی است. شما و ملت باید آماده باشید، تا دشمن طمع نورزد. ما هرگز جنگ‏طلب نبوده‏ایم؛ امروز هم نیستیم. اگر این همسایه‏ی نابخرد ما، جنگ را علیه ما شروع نمی‏کرد، ما سالهای سال، با عراق هیچ جنگی نمی‏داشتیم. ما، در عین آنکه از جنگ بیزاریم و نمی‏خواهیم با کسی جنگ داشته باشیم، اما باید آماده‏ی دفاع باشیم و این آمادگی را همیشه حفظ کنیم. امروز البته به فضل شجاعتها و رشادتهای شما در میدان جنگ، دیگر کسی طمع در تجاوز به این آب و خاک نمی‏بندد. امروز همه فهمیده‏اند که ملت و نیروهای مسلح ایران، به گونه‏ای نیستند که بشود با آن‏ها شوخی کرد. با ملت ایران نمی‏شود شوخی کرد. همچنان که تجربه‏ی عراق نشان داد، تجاوز به این کشور و این آب و خاک، با ناکامی و بیچارگی متجاوز همراه خواهد بود. با این حال، آمادگی در مقابل هرگونه حادثه، وظیفه‏ی عمومی نیروهای مسلح است.

متجاوز شناخته شدن رژیم جنگ‏طلب عراق در محافل جهانی، یکی دیگر از پاداشهای خدا بود. این، حقانیت انقلاب و ملت ایران را ثابت کرد. این، یک حادثه‏ی سیاسی کوچک نبود. این، نشان داد که تبلیغات و توطئه‏های جهانی و تلاش استکبار در این هشت سال، علیه این ملت، چقدر ظالمانه بود. در این هشت سال، استکبار می‏خواست به دنیا و ملتهایی که به ایران به چشم الگو نگاه می‏کردند، ثابت کند و نشان دهد که انقلاب و ملت ایران، از قاعده و قانون صحیح عقلانی دورند. تجاوز می‏کنند؛ کشتار می‏کنند و جنگ به راه می‏اندازند!
همه این‏ها برای این بود که ملت ما را از چشم ملتهای دیگر بیندازد. این شهادت و گواهی جهانی، همه‏ی آن بافته‏های تبلیغاتچی‏های استعمار و طراحان استکبار را خنثی کرد و نشان داد که ملت ایران در این هشت سال، حق داشته و از حق خود دفاع کرده است. ثابت کرد که این ملت، ملتی است که برای احقاق حق خود و سرکوب متجاوز، حتی حاضر است هشت سال، جنگی با این عظمت و با این اهمیت را ادامه دهد و از خود دفاع کند و سختیها را تحمل نماید. و این، عجیب تجربه‏ای برای دنیا نسبت به ملت ایران شد!

هرکس اظهارات و اقدامات سردمداران رژیم امریکا را در باره‏ی اسلام و نهضتهای اسلامی معاصر و کشورها و ملتهایی که دم از گرایش به اسلام می‏زنند و مدعی یا آرزومند تشکیل نظام اسلامیند تعقیب کند، از عمق کینه‏ی تمام‏نشدنی آنان به اسلام و نظام اسلامی اطلاع می‏یابد.

در حوادث جاری عالم هم، شواهد متعددی برای این مدعا می‏توان مشاهده کرد که از جمله‏ی تلخ‏ترین و غم‏انگیزترین آن‏ها، حوادث جاری در بوسنی هرزگوین و نیز جنگهای خانگی در قره‏باغ و منطقه‏ی عمومی قفقاز است. سرکوب خونین و قساوت‏آمیز مسلمانان در سارایوو که در قلب اروپای به اصطلاح متمدن جریان دارد، به قدری خشن و وحشیانه است که آدمی را به یاد قتل عامهای معروف اروپا در قرون وسطی و در جنگهای مذهبی و نژادی این قاره‏ی جنگ‏طلب می‏اندازد؛ با این تفاوت که، امروز صربهای یوگسلاوی سابق، برای کشتار دسته‏جمعی مسلمانان، از ابزارهای جنگی مدرن استفاده می‏کنند! با این حال، این دولتها که به بهانه‏ی حقوق بشر، در کار کشورهای دور دست هم دخالت و اعمال نظر می‏کنند، در برابر این فجایع دست روی دست گذاشته‏اند. امریکا و کشورهای اروپایی در همین منطقه و نسبت به جمهوریهای دیگر همان کشور سابق، آنجا که پای مسلمانان در میان نبود، به طور قاطع از پیش آمدن چنین کشتارهایی جلوگیری کردند. در منطقه‏ی قفقاز هم، دولتهایی که می‏توانستند با اعمال فشارهای معمول، مانع از کشتار مسلمانان قره‏باغ شوند، نه تنها اقدامی جدی نکردند، بلکه تلاش میانجیگرانه‏ی جمهوری اسلامی را هم آماج توطئه و مخالفت خود ساختند و بی‏علاقگی خود را به سرنوشت ملت تازه استقلال‏یافته‏ی قفقاز، ثابت کردند.

ارتباطات فشرده‏ی امریکا و عواملش با دولتهای تازه مستقل آسیای میانه، برای ترساندن آنان از گرایشهای اسلامی و آنچه آنان نام «بنیادگرایی» بر آن می‏گذارند؛ موضع‏گیریهای خصمانه‏ی آنان در برابر بیداری اسلامی در همه جا و به عنوان نمونه‏ای بارز با حرکت سیاسی پیروزمندانه‏ی مسلمانان، در الجزائر؛ رفتار حیله‏گرانه و غدرآمیز آنان با ملت عراق و افکندن آنان در وضعیت غم‏انگیز و مظلومانه‏ی کنونی؛ دشمنی عنادآمیز آنان با زمامداران سودان که صرفا عکس‏العمل گرایش اسلامی آنان است و دهها نمونه‏ی دیگر در سرتاسر جهان، مجموعا شواهد انکارناپذیری بر خصومت علنی امریکا و دیگر سلطه‏گران، نسبت به اسلام و بیداری اسلامی و بازیافتن هویت اسلامی از سوی مسلمین جهان است.

دفاع، جزیی از هویت یک ملت زنده است. هر ملتی که نتواند از خود دفاع بکند، زنده نیست. هر ملتی هم که به فکر دفاع از خود نباشد و خود را آماده نکند، در واقع زنده نیست. هر ملتی هم که اهمیت دفاع را درک نکند، به یک معنا زنده نیست. ما نمی‏توانیم چشم و قدرت تحلیل داشته باشیم، توطئه عمیقِ عنادآمیزِ استکبار علیه اسلام و انقلاب و نظام اسلامی را ببینیم، درعین‏حال به فکر دفاع نباشیم. خدا آن روز را نیاورد که این ملت و برگزیدگانش، از تهاجم عنودانه‏ی خباثت‏آمیز استکبار جهانی و در رأس آن‏ها امریکا، دچار غفلت بشود.

انقلاب، به خاطر هویت و اسلامی بودن و تسلیم نشدنش در مقابل ظلم ظالمانِ مستکبر عالم، در این زمان مورد بغض و عناد مستکبران و قلدران عالم بوده و هست و خواهد بود. آنچه تمام نخواهد شد، بغض و عناد استکبار با ماست. ممکن است روزی احساس کنند فایده‏یی ندارد و حمله و تهاجم را متوقف کنند. ممکن است روزی قدرت نظام جمهوری اسلامی، خیلی‏ها را در سطح عالم به اظهار دوستی و همراهی وادار کند؛ اما ممکن نیست که هیچ‏وقت دشمنیِ سلسله‏جنبانان استکبار عالم و شیطان صفتان گمره‏ساز راه بنی‏آدم نسبت به انقلاب از بین برود.
تا این دشمنی وجود دارد، تهدید هست. تا تهدید هست، فکر و آمادگی دفاع باید باشد. یکی از راههای تبلیغاتی موذیانه‏ی دشمنان ما، همین است که تا سخن از دفاع از انقلاب و نظام و کشور و ملتمان می‏زنیم، بوق‏های تبلیغاتی به کار می‏افتد که این‏ها جنگ‏طلبند! جنگ‏طلب شمایید که دنیا را از جنگ میان انسانها پُر کرده‏اید. جنگ‏طلب شمایید که به خاطر منافع خود، ملتهایی را سالهای متمادی اسیر آتش جنگ تحمیلی می‏کنید؛ همچنان که کرده‏اید.

ما جنگ‏طلب نیستیم، ما در فکر دفاعیم. ما زنده و هوشیاریم. ما از سرمایه‏ی عظیم و ارزنده‏ای که پیش ماست- یعنی انقلاب و اسلام و نظاممان- غفلت نخواهیم ورزید و از آن دفاع خواهیم کرد. این، جنگ‏طلبی نیست. این، رویّه‏ی ماست. همه‏ی آحاد ملت- مخصوصاً نیروهای مسلح- باید بدانند که آمادگی و هوشیاری برای دفاع، تمام نشدنی است و در این مجموعه‏ی عظیم ملت و سربازان و مدافعان انقلاب، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی جایگاه ویژه‏ای دارد.

امروز هم عناد و دشمنی استکبار امریکا، سرمایه‏دارهای بزرگ جهانی، رژیم اشغالگر قدس و ارتجاع ادامه دارد و با آن مخالفت می‏کنند. انقلاب ما که به پیروزی رسید، نظام جمهوری اسلامی متولد شد. پس، دفاع از این نظام، اولین و مقدس‏ترین و واجب‏ترین فرایض ملت ایران است، و بسیجی کسی است که سینه‏اش را سپر می‏کند و با هر وسیله‏ای که در اختیارش باشد، دفاع از انقلاب را به عهده می‏گیرد؛ چون در حقیقت از اسلام و قرآن دفاع کرده است.

البته کسانی که در دنیا منتظرند با هر بهانه و یا بدون بهانه علیه جمهوری اسلامی حرف بزنند، از اینکه ما مردم را به آمادگی بیشتر تشویق می‏کنیم، استنباط غلط می‏کنند که جمهوری اسلامی جنگ‏طلب است و علاقه‏یی به صلح ندارد! خیر، این‏گونه نیست. ما به دنیا ثابت کرده‏ایم که جنگ‏طلب نیستیم و نشان داده‏ایم که به وجود صلح در همه‏ی منطقه- بلکه همه‏ی عالم- از صمیم دل علاقه‏مندیم.

ما معتقدیم که در صلح و آرامش می‏توان به سازندگیهای درونی و بیرونی پرداخت. ما جنگ‏طلب نیستیم- از اول هم نبودیم- آن‏ها جنگ را بر ما تحمیل کردند. ما ملتی هستیم که از خودمان دفاع می‏کنیم؛ خوب هم دفاع می‏کنیم. ما مردمی نیستیم که عقب بنشینیم و به دشمن پشت کنیم؛ ما با خطر مواجه می‏شویم. در ده سال گذشته، این حقیقت را نشان داده‏ایم.

در حال حاضر، علی‏رغم اینکه رژیم عراق و دیگران، راجع به صلح زیاد حرف می‏زنند، ما این گفته‏ها را قبول می‏کنیم و از مذاکراتی که منتهی به یک صلح پایدار شود، استقبال می‏کنیم. این نکته را هم پوشیده نمی‏داریم که تا وقتی نیروهای دشمن در خاک ما هستند، اعتماد لازم را به طرف مقابل پیدا نخواهیم کرد. این، چه صلح‏طلبی‏یی است که آن‏ها ادعا می‏کنند؛ در حالی که هنوز اولین اقدام لازم را انجام ندادند؟! باید نیروهای خود را از خاک ما بیرون ببرند، بعد دم از صلح بزنند.
نمودار
    پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی