اعتماد به خدا - تعداد فیش : 78 ، تعداد مقاله : 0
    1392/10/19
    1392/06/06
    1392/05/18
    1392/04/05
    1392/03/14
    1392/03/06
    1390/11/21
    1390/11/10
    1390/10/19
    1390/10/07
    1390/08/11
    1390/07/22
    1390/03/14
    1389/04/07
    1389/03/18
    1389/03/14
    1389/03/03
    1389/01/22
    1388/11/30
    1388/08/12
    1388/07/15
    1388/05/05
    1388/02/23
    1387/05/09
    1387/04/26
    1385/12/01
    1384/10/19
    1384/09/07
    1384/07/06
    1384/03/14
    1383/03/14
    1382/11/19
    1382/11/08
    1382/09/05
    1381/11/08
    1381/08/07
    1381/03/01
    1380/11/23
    1380/03/19
    1380/02/04
    1378/11/26
    1378/10/04
    1378/08/15
    1378/08/15
    1378/06/02
    1378/06/02
    1378/06/02
    1377/09/23
    1377/09/23
    1377/09/02
    1377/09/02
    1377/09/02
    1377/07/29
    1376/10/12
    1375/09/24
    1374/02/14
    1373/12/24
    1372/05/12
    1371/08/27
    1371/06/24
    1371/03/13
    1371/02/12
    1370/11/15
    1370/09/12
    1370/07/16
    1370/03/28
    1370/02/21
    1369/06/28
    1369/06/07
    1369/06/04
    1369/03/10
    1369/02/07
    1369/01/24
    1368/09/22
    1368/05/18
    1368/04/08
    1368/03/26

    امروز مقابله‌ى با دشمنى‌هاى دشمن و رفع همه‌ى اين گرفتارى‌ها، با ايستادگى ملّت، با تكيه بر توانايى‌هاى درونى كشور، با اعتماد به خدايى كه دلها را اين‌جور آماده كرده است و به اين جهت هدايت كرده است، ممكن است.

    يكى از چيزهايى كه من بر روى آن تكيه ميكنم در اين زمينه‌ى اعتقاد و نگاه قلبى و گرايش قلبى، مسئله‌ى اعتماد به خداى متعال است، اعتماد به وعده‌هاى الهى است؛ اين از جمله‌ى مطالبى است كه بنده اصرار دارم ما روى اين كوتاهى نكنيم. وقتى خداى متعال صريحاً به ما وعده ميدهد كه «اِن تَنصُرُوا اللهَ يَنصُركُم»، «وَ لَيَنصُرَنَّ اللهُ مَن يَنصُرُه»، وقتى اينجور خداى متعال با صراحت، با تأكيد به ما وعده ميدهد كه اگر شما از دين او حمايت كرديد، از راه خدا پيروى كرديد و آن را نصرت كرديد، خدا شما را نصرت خواهد داد، ما بايد به اين وعده اعتماد داشته باشيم، بايد همين‌جور عمل بكنيم. حالا اين براى كسى كه تجربه نكرده، ممكن است از ذهن دور باشد و مورد استبعاد باشد، امّا من و شما كه تجربه كرديم، ما كه ديديم چطور يك امرِ نشدنى شد؛ نشدنى‌تر از اين وجود نداشت كه انسان خيال كند با دست خالى، با حضور در خيابانها ميشود يك رژيم مستبدِّ مستكبرِ متّكى به همه‌ى قدرتهاى جهانى را سرنگون كرد و به جاى او يك نظام اسلامى آورد؛ آن هم نه يك نظامى منطبق بر معيارها و استانداردهاى غربى؛ نظامى اسلامى، نظام فقاهتى. چه كسى باور ميكرد چنين چيزى عملى بشود؟ امّا شد؛ همين چيزِ نشدنى اتّفاق افتاد.
    قضيّه‌ى شورشهاى اوّل انقلاب، قبل از شروع دفاع مقدّس، يك مسئله‌ى ديگر است؛ شورشهايى كه از خارج هم حمايت ميشد - يادتان است ديگر - در شرق كشور، در غرب كشور، در شمال كشور، در جنوب كشور؛ كجا بود كه اين شورشهاى قومى و طائفى و امثال اينها وجود نداشته باشد؟ كدام كشور و كدام دولت تازه‌پا كه نه يك ارتشى دارد، نه يك نيروى مسلّحى دارد، نه نيروى امنيّتى درست‌وحسابى‌اى دارد، ميتواند با يك چنين چيزى در بيفتد و بر آن فائق بيايد؟ جمهورى اسلامى فائق آمد.
    جنگ تحميلى و قضيّه‌ى دفاع مقدّس، نمونه‌ى ديگر است؛ خب اينها حرفهاى هزار بار يا هزاران بار گفته‌شده است؛ لكن بايد به ياد بياوريم اينها را. جنگ تحميلى، فقط جنگ يك دولت همسايه با ما نبود؛ يك جنگ بين‌المللى عليه ما بود با همه‌ى ابزارها. همه‌ى تلاششان را كردند، نتوانستند بعد از هشت سال يك وجب از خاك كشور را تصرّف بكنند؛ اين چيز كمى است؟ و همين‌طور مسائل گوناگون ديگر. خب، اينها وعده‌هايى است كه محقق شد. «اِن تَنصُروا اللهَ ينصُركُم» را ديگران اگر در قرآن فقط خوانده‌اند، ما در زندگى آن را تجربه كرده‌ايم. بنابراين بايد اعتماد به خدا داشته باشيد، براى خدا كار كنيد آقايان، هدفتان را هدف خدايى قرار بدهيد، مطمئن باشيد خداى متعال راه باز ميكند. همين معادله‌ى چند مجهولى كه آقاى دكتر روحانى بيان كردند - كه آدم وقتى نگاه ميكند از همه طرف، تعارض و تناقض دارد - اين را گاهى اوقات مى‌بينيد خداى متعال با يك حركت كوچك حل كرد. اتّفاق افتاده؛ يك جسمى را روى جسم ديگرى ميخواهيد سوار كنيد، ده جا مانع وجود دارد، بلد نيست آدم؛ يك آدم ماهر مى‌آيد، يك تكان مختصر ميدهد، جا مى‌افتد. يعنى همه‌ى اين مسائل را ميتوان فرض كرد كه با يك نگاه درست عالمانه‌ى بخردانه‌اى - كه البتّه متّكى باشد به توسّل به پروردگار و عنايت الهى و اميد و اعتماد به خداى متعال - پيش برد و حل كرد و من اعتقادم اين است. به هر حال اين يكى از شاخصها است: اعتماد [به خدا] و انس با معنويّات.

    بنده لازم ميدانم به مناسبت همين عظمتى كه اين ايام دارد، و ارزشى كه ذكر و ياد الهى دارد، به مسئولين محترم كشور، مجموعه‌ى تازه‌نفسى كه مسئوليتهاى كشور را برعهده گرفتند و ان‌شاءالله در اين كار با قدم ثابت، با اراده و عزم راسخ به پيش خواهند رفت، اين توصيه را بكنم كه در طول اين راه دشوار، از همين سلاح ذكر و توجه و توسل به خداوند متعال و اعتماد به خدا استفاده كنند. «يا من لا يجبه بالرّدّ اهل الدّالّة عليه»- دعائى كه وارد شده است براى روز عيد فطر، در صحيفه‌ى مباركه‌ى سجاديه - حتّى كسانى كه در مخاطبه‌ى با پروردگار عالم، با گستاخى حرف ميزنند، خداى متعال رحمت خود را شامل آنها هم ميكند. رحمت واسعه‌ى الهى در دسترس كسانى است كه آن را بخواهند و بطلبند. مهم اين است كه هدايت الهى را بخواهيم، رحمت الهى را بخواهيم، آن را بطلبيم؛ آن وقت به دست خواهد آمد.

    ملتى كه زير فرمان آنها نباشد، بر طبق ميل آنها عمل نكند، بر طبق سليقه‌ى آنها در ممشاى خود عمل نكند، مغضوب آنها است. حكومتها و دولتها هم اگر در مقابل آنها مطيع و سربه‌راه بودند، برايشان مقبولند؛ نه دموكراسى براى آنها اهميت دارد، نه حقوق بشر اهميت دارد، نه هسته‌اى اهميت دارد. مسئله اين است كه جمهورى اسلامى روى پاى خود ايستاده است، با اتكاء به قدرت خود ايستاده است، با اعتماد به خداى متعال ايستاده است، و در جهات مختلف دارد پيشرفت ميكند؛ اين را اينها نمى‌پسندند، و نپسندند.

    سه باور در امام بزرگوار ما وجود داشت، كه همين سه باور به او قاطعيت ميداد، شجاعت ميداد و استقامت ميداد: باور به خدا، باور به مردم، و باور به خود. اين سه باور، در وجود امام، در تصميم امام، در همه‌ى حركتهاى امام، خود را به معناى واقعى كلمه نشان داد.
    (...)
    در باور به خدا، امام مصداق اين آيه‌ى شريفه بود: «الّذين قال لهم النّاس انّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوكيل». «حسبنا الله و نعم الوكيل» را امام با همه‌ى وجود ادا ميكرد و از بن دندان به آن معتقد بود. امام به خداى متعال اعتماد داشت، به وعده‌ى الهى يقين داشت، براى خدا حركت كرد و كار كرد و حرف زد و اقدام كرد و ميدانست كه «ان تنصروا الله ينصركم» وعده‌ى الهى است و حتمى و تخلف‌ناپذير است.

    تاريخ انقلاب را بدانيد. اين انقلاب مثل خيلى از حرفهاى ديگرى كه در دنيا معمول است، صِرف ادعا نيست؛ يك دامنه‌ى وسيعى از تجربه و عمل در مقابل آن است. اين انقلاب آزموده است، تجربه‌شده است. اين حرفها، حرفهائى است كه در ميدان عمل، صدق خود را ثابت كرده است. اگر امام عزيز ما به ما ياد ميداد كه به خدا توكل كنيم، اعتماد كنيم، حسن ظن داشته باشيم، تلاش كنيم، و ميگفت اگر اين كار را بكنيد، پيروز خواهيد شد، اين اتفاق افتاد؛ همچنان كه در صدر اسلام اتفاق افتاد؛ كه اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) در نهج‌البلاغه فرمود: «فلمّا رأى اللّه صدقنا انزل بعدوّنا الكبت و انزل علينا النّصر». اين ملت صدق خود را نشان داد، راستگوئى خود را نشان داد؛ وارد ميدان شد و در ميدان عمل، اين فكر و اين انديشه و اين مبانى نظرى تجربه شد.

    امت اسلامى امروز به پيشرفت علمى نياز دارد، به ثقه و اطمينان به خداى متعال نياز دارد، به روابط سالم و اخلاق حسنه در ميان خودمان احتياج داريم، بايد با هم برادرانه رفتار كنيم، بايد با هم با گذشت رفتار كنيم، بايد نسبت به يكديگر حلم داشته باشيم، بايد با اغماض برخورد كنيم. مظهر همه‌ى اين خصوصيات پيغمبر اكرم است. علم او، حلم او، اغماض او، رحمت او و تودّد او با ضعفا، عدالت او نسبت به همه‌ى آحاد جامعه، مظهر اينها پيغمبر است. درس بگيريم از پيغمبر؛ به اينها احتياج داريم ما. امروز ما احتياج داريم به اطمينان به خداى متعال، وثوق به خدا، اطمينان به وعده‌هاى الهى. خداى متعال به ما وعده كرده است؛ فرموده است اگر مجاهدت كنيد، اگر تلاش كنيد، خداى متعال شما را به مقصود ميرساند و شما در سايه‌ى ايستادگى، به اهداف خود دست پيدا ميكنيد. در مقابل شهوات دنيائى احساس ضعف و زبونى نكنيم؛ در مقابل مال، در مقابل مقام، در مقابل وسوسه‌هاى گوناگون نفسانى احساس ضعف نكنيم؛ ايستادگى كنيم. اينهاست آن چيزى كه بشريت را به اوج كمال ميرساند، يك ملت را عزت ميبخشد، يك جامعه را به خوشبختى و سعادت واقعى ميرساند. به اينها ما احتياج داريم؛ مظهر همه‌ى اينها پيغمبر ماست.

    امروز - اين يك مثالِ پيش‌پاافتاده و جلوى چشم است - تمام دستگاه‌هاى رسانه‌اى دنيا سعيشان بر اين است كه مردم بحرين و حركت بحرين را در انزوا قرار بدهند. داعى بر اين كار چيست؟ چون مسئله، مسئله‌ى شيعه و سنى است. ميخواهند اختلاف ايجاد كنند، ميخواهد تمايز و خطكشى به وجود بياورند. بين آن مسلمانان و مؤمنينى كه به اين مذهب يا آن مذهب اسلامى گرايش دارند، تفاوتى وجود ندارد. وجه مشترك همه، اسلام است. وجه مشترك همه، امت اسلامى است؛ وحدت امت اسلامى است. رمز پيروزى و تداوم حركت، توكل به خدا، حسن‌ظن به خدا، اعتماد به خداى متعال و حفظ وحدت و پيوستگى است.
    عزيزان من! فرزندان من! مواظب باشيد دشمن حركت شما را متوقف نكند. خداى متعال در دو جاى قرآن به پيغمبرش ميفرمايد: «فاستقم كما امرت»، «و استقم كما امرت»؛ استقامت كن. استقامت يعنى ايستادگى كردن، ادامه دادن، راه را دنبال كردن، متوقف نشدن؛ اين رمز كار است.

    يكى از جاهائى كه مردم ميتوانند حضورشان را نشان بدهند، همين انتخابات است. نه از حالا، از مدتى قبل شروع كرده‌اند؛ كه شايد كارى كنند كه در اين انتخابات، حضور مردم كم شود. ميشنويد ديگر، مى‌بينيد؛ حالا در آن مقدارى كه به گوش مردم ميرسد، به چشم مردم ميرسد، در مطبوعات و در رسانه‌هاى گوناگون، دشمنان ما، از آن صدر گرفته است، كه مركز و قرارگاه فرماندهى جبهه‌ى كفر و استكبار است، تا اين پادوها و ايادى كوچك و پياده‌نظامشان كه همه جا پخشند - اينجا هم هستند، بيرون هم هستند - همه‌ى تلاششان اين است كه كارى كنند كه مردم در اين انتخابات شركت نكنند. من با تجربه‌اى كه از رفتار اين مردم دارم، و با اعتمادى كه به لطف خداى متعال دارم، پيش‌بينى ميكنم كه به لطف الهى، به فضل الهى، به حول و قوه‌ى الهى، حضور مردم در اين انتخابات، يك حضور دشمن‌شكن خواهد بود و با اين انتخابات، خون تازه‌اى به پيكر انقلاب و كشور و نظام جمهورى اسلامى دميده خواهد شد؛ حركت تازه‌اى براى او پيش خواهد آمد، نشاط تازه‌اى پيدا خواهد كرد؛ همچنان كه همه‌ى انتخاباتها همين جور است. انتخابات مظهر حضور مردم است؛ مظهر دخالت مردم در سرنوشت خود است.

    شما يك نظامى داريد، دولتى داريد، مجموعه‌ى كشورى داريد كه اساساً به نام اسلام ساخته شده، با نام اسلام رشد پيدا كرده، روزبه‌روز شعارهاى اسلامى در آن برجسته‌تر شده، پيشرفت زير سايه‌ى اين شعارها انجام گرفته. امروز ما در صنعت هسته‌اى‌مان، يا در صنعت نانو، يا در اين صنايع حساسِ پيشرفته‌ى مدرن، وقتى با مديران و سردمداران اينها مواجه ميشويم، افتخار ميكنند به اين كه ما بسيجى هستيم و بسيجى عمل ميكنيم. نظام جمهورى اسلامى يك چنين نظامى است. بنابراين طبيعى است كه شما يك چالش فوق‌العاده‌اى داريد؛ چالشى فراتر از چالشهاى متعارف ديپلماسى كه در عرصه‌ى ديپلماسى معمول است و همه جا هست. اين موضع، احتياج دارد به قوّت قلبى، به عزم راسخى كه جز با توكل به خداى متعال و اعتماد به قدرت الهى به دست نمى‌آيد.
    به خداى متعال بايد حسن‌ظن داشته باشيم. خداوند متعال ملامت ميكند آن كسانى را كه به او حسن‌ظن ندارند؛ سوءظن به خدا دارند. سوءظن به خدا چيست؟ سوءظن به خدا اين است كه انسان خيال كند اين كه فرموده است: «و لينصرنّ الله من ينصره»، خلاف واقع است؛ يا اين كه فرموده است: «الّذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا»، وعده‌ى تخلف‌پذيرى است. آن وقت خداى متعال در سوره‌ى فتح ميفرمايد: «و يعذّب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات الظّانّين بالله ظنّ السّوء»؛ خصوصيت مشركين و مشركات و منافقين و منافقات اين است كه به خدا سوءظن دارند. بعد ميفرمايد: «عليهم دائرة السّوء و غضب الله عليهم و لعنهم و اعدّ لهم جهنّم و سائت مصيرا». نبايد به خدا سوءظن داشت. خداى متعال گفته است: اگر براى من، براى پيشبرد دين من، براى احياى ارزشهاى مورد قبول من حركت كنيد، اقدام كنيد، من به شما كمك ميكنم. اين راست است، اين وعده‌ى الهى است.

    جوانهاى عزيز! در اين سى و دو سال، هيچ سالى نبوده است كه از سوى استكبار به رهبرى آمريكا و صهيونيسم، عليه ايران توطئه‌اى يا توطئه‌هائى شكل نگيرد؛ به قصد شكست دادن ملت ايران، به قصد شكست دادن انقلاب و نظام جمهورى اسلامى. و به فضل الهى، به حول و قوه‌ى الهى، به همت مردم عزيز ما، و در هر دوره، به همت پيشروى جوانان عزيز ما، ايران اسلامى در همه‌ى اين توطئه‌ها پيروز شد و آمريكا شكست خورد. بعد از اين هم همين جور خواهد بود. تحليل درست، اين است. نگاه درست به آينده، اين است. شماها ان‌شاءالله پنجاه سال، شصت سال، هفتاد سال، پيش روى خودتان عمر داريد. براى اين عمر طولانى - كه خداى متعال ان‌شاءالله با بركت و رحمت و فضلِ خود به شما عنايت كند - بايد برنامه‌ريزى كنيد. پايه‌ى برنامه‌ريزى اين است: تصميم بگيريد، هدف را درست انتخاب كنيد و دنبال اين هدف، با استقامت حركت كنيد؛ در اين صورت هيچ قدرتى در مقابل شما ياراى ايستادگى نخواهد داشت. هدفهاى شما در زمينه‌ى علمى، در زمينه‌ى اقتصادى، در زمينه‌ى اجتماعى، در زمينه‌ى اخلاق، در زمينه‌ى گسترش تفكر اسلامى و بيدارى اسلامى در جهان است؛ اينها آرزوهاى بزرگ شماست. راه فقط همين است. درست تشخيص بدهيد، تصميم قطعى بگيريد، حركت كنيد، راه بيفتيد، به خداى متعال تكيه و اعتماد كنيد؛ به نتيجه خواهيد رسيد. دشمنان شما هر كه باشد، هر چه باشد، با هر حجم قدرتى كه در دنيا باشد، مجبور به عقب‌نشينى خواهد شد؛ همچنان كه در قضيه‌ى انقلاب، در قضيه‌ى 13 آبان، در قضاياى جنگ تحميلى، در قضيه‌ى محاصره‌ى اقتصادى و در همه‌ى توطئه‌هاى ديگر تا امروز اينجورى بوده.

    پايه‌ى اصلى كار بسيجى، اخلاص است. «گمنام»، از جمله‌ى تعبيرات امام است: «مكتب شاهدان و شهيدان گمنام». گمنام يعنى دنبال نام و نشان نبودن. گفت: «در كيش ما تجرد عنقا تمام نيست/در قيد نام ماند اگر از نشان گذشت». براى خدا كار كردند، كه اين ناشى است از روحيه‌ى اعتماد به خدا؛ ميدانيم كه پيش خداى متعال ضايع نميشود. شما در خلوت عبادت ميكنيد، با خدا حرف ميزنيد، كسى هم نميفهمد؛ خاطرتان هم جمع است كه خدا دارد مى‌بيند، اين عبادت را محسوب ميكند؛ كرام‌الكاتبين الهى نميگذارند اين عبادت شما مثل عملى كه انجام نشده، بماند؛ نه، تحقق پيدا كرده، اين را يادداشت ميكنند؛ آن وقت «فمن يعمل مثقال ذرّة خيرا يره»؛ همين را مى‌بينيد. عين همين در فعاليتهاى اجتماعى است. شما يك حركتى را انجام ميدهيد براى خدا، يك اقدامى را ميكنيد براى خدا، يك تصميمى را ميگيريد براى خدا، هيچ كس هم نميفهمد؛ براى اين تصميم، پيش هيچ كس هم تفاخر نميكنيد؛ اين را خداى متعال ميفهمد، ميداند، مينويسد. به خداى متعال اعتماد داريد، به خداى متعال حسن ظن داريد. حالا گيرم ديگران نفهميدند. مگر ديگران چقدر به ما مزد ميدهند؟ در مقابل مزد الهى، اين مزدهاى دنيوى مگر چقدر است؟ بسيجى اينجورى فكر ميكند؛ لذاست كه اخلاص به خرج ميدهد، مخلصاً للَّه كار را انجام ميدهد. اخلاص، يكى از خصوصيات است. اگر اخلاص شد، آن وقت خودپرستى‌ها و خودمحورى‌ها و اينها بركنار خواهد شد؛ ثروت‌اندوزى براى خود، دست دراز كردن به اينجا، به آنجا، ديگر ممنوع خواهد شد. اينها همه‌اش ناشى از شرك است؛ شرك پنهان. وقتى كه اخلاص بود، شرك نبود، اينها ديگر از بين خواهد رفت. روحيه‌ى بسيجى اين است. در مديريتهاى كشور، در نظام عمومى كشور و سازماندهى عمومى كشور، در فعاليتهاى گوناگون، در فعاليتهاى مرسوم دولتى، در فعاليتهاى شخصى، همه جا روحيه‌ى بسيجى ميتواند خودش را نشان بدهد.

    مظهر معنويت در امام بزرگوار، در درجه‌ى اول، اخلاص خود او بود. امام كار را براى خدا انجام داد. از اول، هرچه كه احساس ميكرد تكليف الهى اوست، آن را انجام ميداد. از فداكارى در اين راه، امام ابا نكرد. از شروع مبارزات در سال 1341، امام اينجور عمل كرد؛ با تكليف پيش رفت. به مردم و مسئولين هم اين درس را بارها گفت و تكرار كرد كه آنچه مهم است، تكليف است. ما تكليف را انجام ميدهيم، ترتّب نتيجه بر كار ما دست خداست. بنابراين مظهر مهم معنويت در رفتار امام، اخلاص او بود. براى خاطر تعريف و تمجيد اين و آن، حرفى نزد، كارى نكرد، اقدامى نكرد. آنچه كه براى خدا انجام داد، به وسيله‌ى خداى متعال به آن بركت داده شد؛ ماندگار شد. خاصيت اخلاص اين است. امام همين توصيه را به مسئولين هم تكرار ميكردند. امام ماها را امر ميكردند به اين كه اهل توكل باشيم، اهل اعتماد به خدا باشيم، اهل حسن‌ظن به پروردگار باشيم، براى خدا كار كنيم. خود او اهل توكل بود، اهل تضرع بود، اهل توسل بود، اهل استمداد از خدا بود، اهل عبادت بود.

    توجه به خداى متعال، توسل به پروردگار عالم، تذكر ثواب الهى و اجر الهى براى مخلصان، اعتماد به خداى متعال، نداشتن سوءظن به خداى متعال، به همه‌ى دست‌اندركاران كمك خواهد كرد كه بتوانند ان‌شاءاللَّه اين كار بزرگ را انجام دهند.

    ايام، مصادف است با ماه مبارك رجب؛ ماه دعا، ماه توسل، ماه تضرع، ماه آماده شدن دلها ان‌شاءاللَّه براى ورود به ساحت رمضان. اينكه در اين ماه اين دعاها توصيه شده است، اين اعمال توصيه شده است، اين استغفار توصيه شده است، بى‌جهت نيست. دعا هميشه خوب است، هر دعائى را هميشه ميشود خواند؛ اما اين دعا را براى روزهاى ماه رجب، يا براى ايام خاصى از ماه رجب به ما توصيه كرده‌اند؛ پيداست خصوصيتى در اين ماه هست، خصوصيتى در اين ايام هست؛ از اين خصوصيات بايد استفاده كرد. ان‌شاءاللَّه به خداى متعال متوسل بود، متضرع بود، كمك خواست، تكيه كرد، اعتماد كرد؛ خداوند متعال هم ان‌شاءاللَّه كمك خواهد كرد.

    ملتى كه بانشاط باشد، ملتى كه باايمان باشد، ملتى كه اسلام را از بن دندان قبول داشته باشد، ملتى كه خود را باور داشته باشد، به خداى خود اعتماد داشته باشد، هيچ مانعى نميتواند از پيمودن راه كمال در برابر او جلوگيرى كند. خوب، اينها خيلى اهميت دارد. شما نماينده‌ى يك چنين ملتى هستيد.

    يك شاخص ديگر در مشى امام و خط امام كه خيلى مهم است، مسئله‌ى محاسبات معنوى و الهى است. امام در تصميم‌گيرى‌هاى خود، در تدابير خود، محاسبات معنوى را در درجه‌ى اول قرار ميداد. يعنى چه؟ يعنى انسان براى هر كارى كه ميخواهد بكند، در درجه‌ى اول هدفش كسب رضاى الهى باشد؛ كسب پيروزى نباشد، به دست گرفتن قدرت نباشد، كسب وجاهت پيش زيد و عمرو نباشد. هدف اول، رضاى الهى باشد. اين يك. بعد هم به وعده‌ى الهى اطمينان و اعتماد داشته باشد. وقتى انسان هدفش رضاى خدا بود، به وعده‌ى الهى هم اعتماد و اطمينان داشت، آن وقت ديگر يأس معنا ندارد، ترس معنا ندارد، غفلت معنا ندارد، غرور معنا ندارد.
    امام آن وقتى كه تنها بود، مبتلاى به ترس نشد، مبتلاى به يأس نشد؛ آن وقتى هم كه همه‌ى ملت ايران يكصدا نام او را فرياد زدند، بلكه ملتهاى ديگر هم به او عشق ورزيدند و اين را ابراز كردند، دچار غرور نشد. آن وقتى كه خرمشهر به وسيله‌ى متجاوزين عراقى از دست رفت، امام مأيوس نشد؛ آن وقتى هم كه خرمشهر را رزمندگان ما با دلاورى و فداكارى خود گرفتند، امام مغرور نشد؛ فرمود «خرمشهر را خدا آزاد كرد»؛ يعنى ما هيچكاره‌ايم. در همه‌ى حوادث گوناگون دوران زعامت آن بزرگوار، امام همين‌جور بود. آن وقتى كه تنها بود، وحشت نكرد؛ آن وقتى كه غلبه و قدرت با او بود، مغرور نشد؛ غفلت هم نكرد. اين اعتماد به خداست. وقتى رضاى خدا بود، قضيه اين است.
    به وعده‌ى الهى بايد اعتماد كرد. خداى متعال در سوره‌ى «انّا فتحنا» ميفرمايد: «و يعذّب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات الظّانّين باللَّه ظنّ السّوء»؛ خصوصيت منافق و مشرك از جمله اين است كه به خدا سوءظن دارند، وعده‌ى الهى را قبول ندارند، باور ندارند. اينكه خدا ميگويد: «و لينصرنّ اللَّه من ينصره»، اين را آدم مؤمن با همه‌ى وجود قبول دارد؛ منافق اين را قبول ندارد. خداوند ميفرمايد: «عليهم دائرة السّوء و غضب اللَّه عليهم و لعنهم و اعدّ لهم جهنّم و ساءت مصيرا». كسانى كه به خدا سوءظن دارند، وضعيتشان اينجور است.
    امام به وعده‌ى الهى اطمينان داشت. ما براى خدا مجاهدت ميكنيم، قدم براى خدا برميداريم، همه‌ى تلاش خودمان را به ميدان مى‌آوريم؛ نتيجه را خداى متعال - آنچنان كه وعده فرموده است - تحقق خواهد داد. ما براى تكليف كار ميكنيم؛ اما خداى متعال بر همين عمل براى تكليف، بهترين نتيجه را به ما خواهد داد. اين يكى از خصوصيات مشى امام و خط امام است. راه انقلاب، صراط مستقيم انقلاب اين است.

    عزيزان من! روز فتح خرمشهر - كه در واقع نقطه‌ى اوج عمليات «بيت‌المقدس» در ارديبهشت و خرداد سال 61 است - براى همه‌ى ما و براى تاريخ ما و آينده‌ى ما يك نمونه‌ى درس‌آموز و عبرت‌آموز است؛ چون در اين روز نيروهاى جان‌بركف ارتش و سپاه، با يك هماهنگى شگفت‌آور و تحسين‌برانگيز و با شجاعت و فداكارى غير قابل توصيفى توانستند يك ضربه‌ى عظيمى وارد كنند؛ نه فقط بر پيكر ارتش عراق، بلكه اين ضربت وارد شد بر پيكره‌ى نظام استكبارىِ جهانى كه با عِده و عُده‌ى خود پشت سر ماشين جنگى رژيم بعث قرار گرفته بودند. هيچ كس گمان نميكرد چنين اتفاقى بيفتد، ولى افتاد.
    آن عامل اصلى در اين ميان چه بود؟ ميتوان عواملى را شمرد؛ ليكن اصلى‌ترين عوامل، آن روح اعتماد به خدا و اعتماد به نيروى خود بود. اگر آن روز ميخواستيم بر اساس محاسبات معمولى و متعارف فكر كنيم، هيچ كس قضاوت نميكرد كه اين حادثه ممكن است اتفاق بيفتد؛ ولى جوانان ما، مردان مؤمن ما، رزمندگان ما در نيروهاى مسلح، با همت، با ايمان، با توكل به خدا و با گذاشتن جان عزيز در كف دست و نترسيدن و نهراسيدن از خطر مرگ وارد ميدان شدند و اين حادثه‌ى بزرگ را به وجود آوردند.

    استحكام يك نظام به اين چيزهاست: به ايمان، به قدرت و توانائى ايستادگى، به عزم راسخ، به فريب نخوردن از الفاظ چرب و نرمِ تعارف‌آميزى كه در يك مواردى خيلى راحت در بسيارى از بده و بستان‌هاى سياسى مبادله ميشود؛ در حالى كه در پشت اين الفاظ نرم، چهره‌ى خشن و غضب‌آلود آن كسانى قرار دارد كه نيتهاى سوء دارند. نمونه‌هايش الى ماشاءاللَّه در زمان خودمان، در همين چند ده سال بارها اتفاق افتاده؛ نسبت به ديگران، نسبت به كشورهاى مختلف، نسبت به خود ما؛ موارد زيادى ديديم. هوشمند بودن، فريب نخوردن، اعتماد به نفس داشتن، اعتماد به خداى متعال داشتن، قدرت ايستادگى را در خود تقويت كردن، باور داشتن به اينكه ميتوان قدرتمند بود و ايستادگى كرد؛ اينهاست كه يك ملت را نگه ميدارد.

    امروز براى من روز شيرين و دلپسندى بود؛ نه فقط به خاطر اينكه يك فروند رزمناو به ناوگان دريائى ارتش جمهورى اسلامى ايران افزوده شد - كه اين البته دستاورد باارزش و مهمى است - بلكه بيشتر از اين جهت كه جوانان ما، كاركنان هوشمند و دانشمند ما در اين بخش از نيروهاى مسلح، نتيجه‌ى اميد و اعتماد و توكل خودشان را به چشم ديدند و اين آنها را بر برداشتن گامهاى بلند ديگر مصمم خواهد كرد؛ اساس كار اين است. اساس كار اين است كه نيروى انسانى ما خود را و توانائى‌هاى خود را قدر بداند و آنها را بشناسد؛ آنچه را كه خداوند متعال از استعداد و نيرو در وجود او به وديعت گذاشته، به عرصه‌ى عمل وارد كند و از عظمت و بزرگى كارها نهراسد.

    دين به شما اين روحيه را ميدهد كه در مقابل چشمتان همه‌ى اين قدرتهاى مادى كوچك بشوند، حقير بشوند، تهديد آنها اثر نكند، كار آنها اثر نكند. بدانيد پيروزى با شماست، نصرت الهى با شماست. همين ابرقدرتهاى تهديد كننده - حالا دنباله‌هاى داخلى‌شان كه جاى خود دارند - و مراكز قدرت استكبارى و تهديدها، چاره‌اى جز عقب‌نشينى در مقابل يك ملت مقتدر و باايمان ندارند. به خداى متعال اعتماد داشته باشيد، حسن ظن داشته باشيد. اينى كه خدا با تأكيد ميفرمايد: «و لينصرنّ اللَّه من ينصره انّ اللَّه لقوىّ عزيز»؛ بى‌شك، بدون ترديد خداى متعال آن كسانى را كه دين او را و اهداف او را يارى كنند، يارى خواهد كرد، اين سخن راستى است، اين وعده‌ى صادقى است. به اين اعتماد كنيد. با اقتدار، با عزم كافى، با تهذيب نفس، با خودسازى - هم خودسازى علمى و هم خودسازى اخلاقى - پيش برويد. ان‌شاءاللَّه روزى را خواهد ديد كه كشورتان به بركت مجاهدتهاى شما در اوج افتخار و در قله‌ى اقتدار باشد.

    به خداى متعال بايد توكل كرد، به خدا بايد اعتماد كرد، به خداى متعال بايد حسن ظن داشت. خداى متعال وعده كرده است: «و لينصرنّ اللَّه من ينصره»؛ آن كسانى كه در راه نصرت دينِ خدا حركت ميكنند، وقتى حركت كنند، خدا آنها را نصرت ميدهد. بله، طرفدار دين خدا باشيم، كارى هم انجام ندهيم، گوشه‌ى خانه بخوابيم، نصرتى وجود ندارد؛ اما وقتى كه حركت ميكنيم براى نصرت دين خدا، ممكن است هزينه هم داشته باشد، اما نصرت قطعى است؛ همچنانى كه از اول انقلاب تا امروز، در چالشهاى گوناگون، ملت ايران پيروز شده است؛ اين نصرت الهى است.

    ان‌شاءاللَّه كه بر همه‌ى شماها اين اعياد مبارك باشد. مبارك بودن هم به اين است كه اولاً دلتان ان‌شاءاللَّه شاد باشد، روحتان برخوردار از آرامش و سكينه‌ى الهى باشد، همه‌ى وجودتان سرشار از اعتماد به خدا و توكل به خداى متعال باشد. اگر اينها شد، عيد به طور كامل براى شما مبارك است. سعى كنيم اينها را براى خودمان تدارك ببينيم؛ دلهايمان را شاد كنيم، جانهايمان را از سكينه‌ى الهى برخوردار كنيم، اعتماد به خدا را هم در وجود خودمان روز به روز بيشتر كنيم.
    ما به يك قولِ متعارفِ معمولى از سوى آدمى كه كار بدى از او نديده‌ايم، اعتماد ميكنيم؛ قرضى از او ميخواهيم، كارى دست او داريم، او به ما وعده ميكند كه بسيار خوب، من اين كار را براى شما انجام ميدهم. ما معمولاً اعتماد ميكنيم، راه مى‌افتيم مقدمات كار را فراهم ميكنيم، در حالى كه او يك انسانى بيش نيست؛ ممكن است پشيمان بشود، ممكن است كسى بيايد رأى او را بزند، ممكن است فراموش كند، ممكن است آن امكانى كه به وسيله‌ى او ميخواست به ما كمك بكند، از دستش برود؛ ده جور يا ده‌ها جور احتمال تخلف اين وعده هست، ليكن ما اعتماد ميكنيم. خوب، خداى متعال چقدر وعده كرده است به مؤمنين؛ وعده‌ى نصرت، وعده‌ى هدايت، وعده‌ى تعليم؛ «و اتّقوا اللَّه و يعلّمكم اللَّه»، وعده‌ى حفظ و صيانت، وعده‌ى كمك در امور دنيا؛ اين همه خداى متعال به ما وعده كرده. البته اين وعده‌ها مطلق نيست؛ شروطى دارد، شروطش هم خيلى شروط دشوارى نيست، از دست ماها بر مى‌آيد. دليلش هم اين است كه جاهائى كه به اين شروط عمل كرديم، خداى متعال به ما كمك كرد؛ نمونه‌اش جنگ تحميلى. شما جوانهائى كه دوران جنگ تحميلى را درك نكرديد، بدانيد؛ آن روزى كه جنگ تحميلى شروع شد، همه‌ى صاحبنظران، همه‌ى تحليلگران، همه‌ى نخبگان به طور قاطع ميگفتند صدام در اين جنگ پيروز است و ايران شكست‌خورده است؛ جز يك عده‌ى معدودى، آن كسانى كه به نگاه اسلامى و ايمانى اعتقاد داشتند - نگاه امام به حوادث - آنها نه، آنها در دلشان اميدى بود؛ حالا كم يا زياد؛ بعضى كورسوى اميدى بود، بعضى نه، دلشان روشن بود.

    ما به دل خودمان نگاه ميكنيم، به دل مردممان نگاه ميكنيم، رحمت الهى را مشاهده ميكنيم. وقتى مى‌بينيم عزممان راسخ است، وقتى مى‌بينيم تحريك دشمن ما را متحرك نميكند، اخم او ما را نميترساند، وعده‌ى او ما را به او دلخوش و خوش‌بين نميكند، ميفهميم رحمت الهى است؛ خداى متعال پشت سر همه‌ى اين عوامل ظاهرى و مادى است؛ دست قدرتمند الهى پشت اين نظام است و دارد او را به پيش ميبرد؛ دارد هدايت ميكند. «اللّهمّ انّما يكتفى المكتفون بفضل قوّتك». در دعاى صحيفه‌ى سجاديه - من توصيه ميكنم همه‌ى شما را كه با صحيفه‌ى سجاديه انس پيدا كنيد؛ دعاهاى امام سجاد (سلام اللَّه عليه) - آمده: همه‌ى كسانى كه در دنيا قدرتى دارند، اكتفاء ذاتى‌اى دارند، ريزه‌خوار قدرت تو هستند؛ در مشت قدرت تو هستند. «فصلّ على محمّد و اله و اكفنا و انّما يعطى المعطون من فضل جدتك فصلّ على محمّد و اله و اعطنا و انّما يهتدى المهتدون بنور وجهك فصلّ على محمّد و اله و اهدنا». اعتماد به خدا، اكتفاء به كفايت الهى، پشتگرمى به رحمت و هدايت خدا، مگر ميگذارد انسان نااميد شود. به مردم خودمان هم كه نگاه ميكنيم، عين همين را مى‌بينيم. اگر كردستان است، اگر سنى‌اند، اگر بلوچند، اگر شيعه‌اند، اگر اصفهانى‌اند، اگر شيرازى‌اند، انسان مى‌بيند در اعماق دل مردم نشانه‌ى رحمت الهى پيداست؛ دلها را خداى متعال قرص كرده است.

    وقتى كه در مرحله‌ى اول بعثت، بعد از آنى كه با گذشت سه سال يا بيشتر - كه دعوت پنهانى بود، مخفى بود - پيغمبر توانسته بود سى، چهل نفر را مسلمان بكند، بعد امر الهى آمد كه: «فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشركين. انّا كفيناك المستهزءين»؛ علنى كن، برو توى ميدان، پرچم را به دست بگير و كار را علنى كن. پيغمبر آمد وسط ميدان و قضايائى كه شنيده‌ايد. بزرگان و صناديد قريش و زرمندان و زورمندان آن جامعه به خود ترسيدند و لرزيدند. اولين كارى كه كردند، تطميع آن بزرگوار بود. آمدند پيش جناب ابى‌طالب گفتند كه اين برادرزاده‌ى تو اگر رياست ميخواهد، ما رياست مطلق خودمان را به او ميدهيم؛ اگر ثروت ميخواهد، آنقدر به او ثروت ميدهيم كه از همه‌ى ما ثروتمندتر بشود؛ اگر مايل است پادشاهى كند، ما او را به عنوان پادشاه خودمان انتخاب ميكنيم. بگوئيد از اين حرفهائى كه ميزند، دست بردارد. جناب ابى‌طالب كه بر جان پيغمبر ميترسيد و از توطئه‌ى آنها بيمناك بود، پيش پيغمبر آمد و گفت بزرگان مكه اين پيغام را دادند؛ شايد نصيحت كرد، توصيه كرد كه حالا شما هم يك خرده‌اى كوتاه بيائيد؛ اين ايستادگى به اين اندازه ديگر چرا؛ لازم نيست. پيغمبر فرمود: «يا عمّ! واللَّه لو وضعوا الشّمس فى يمينى و القمر فى شمالى لاعرض عن هذا الامر لا افعله حتّى اظهره اللَّه او يذهب بما فيه»؛ عموجان! اگر خورشيد را در دست راست من بگذارند، ماه را در دست چپ من بگذارند، براى اينكه من از اين هدف دست بكشم، سوگند به خدا اين كار را نميكنم؛ تا وقتى يا خدا ما را پيروز كند يا همه‌ى ما از بين برويم.
    بعد در روايت دارد كه «ثمّ اغرورقت عيناه من الدّمع»؛ چشم مبارك پيغمبر لبريز اشك شد و از جا بلند شد. ابوطالب اين ايمان، اين استقامت را وقتى كه ديد، منقلب شد و گفت: «يابن اخى اذهب و قل ما احببت»؛ برو هركارى كه ميخواهى بكن؛ هدفت را دنبال كن. «واللَّه لا اسلّمنّك بشى‌ء»؛ سوگند به خدا من تو را با هيچ چيز عوض نميكنم. اين ايستادگى، ايستادگى مى‌آفريند. اين استقامت از پيغمبر، ريشه‌ى استقامت را در ابوطالب مستحكم ميكند. اين پايبندى به هدف، نترسيدن از دشمن، طمع نورزيدن در آنچه كه در دست دشمن است، دل نبستن به امتيازى كه دشمن ميخواهد بدهد در مقابل متوقف كردن اين راه، ايستادگى مى‌آفريند، آرامش به وجود مى‌آورد، اعتماد به راه و به هدف و به خدائى كه اين هدف متعلق به اوست، به وجود مى‌آورد. لذا سى، چهل نفر بيشتر نبودند. همين سى، چهل نفر در مقابل آن همه مشكلات، آن همه دشواريها ايستادند و روز به روز زياد شدند. روز به روز در مكه ميديدند كه با عمار چه ميكنند، با بلال چه معامله‌اى ميشود، سميه و ياسر چه جور زير شكنجه قرار ميگيرند و شهيد ميشوند؛ اينها را ميديدند، در عين حال ايمان مى‌آوردند. پيشرفت حق اينجورى است. صرفاً در حالت آسايش، در حالت امن و امان پرچم حق را بلند كردن و پاى آن سينه زدن، حق پيش نميرود. حق آن وقتى پيش ميرود كه صاحب حق، پيرو حق، در راه پيشرفت حق از خود استقامت و استحكام نشان بدهد

    اگر بخواهيم اين عدالت را اجرا كنيم، قدم اول اين است كه ما به كمك الهى اعتماد داشته باشيم و رابطه‌ى دل خودمان را با خدا محكم كنيم؛ اينجا ميرسيم به مسئله‌ى دعا، عبادت، تضرّع، مناجات و توسّل باللَّه. ماه رجب، بهار عبادت و تضرّع و توسل الى اللَّه است. اين ايام عبادت را - اين ماه رجب را، ماه شعبان را و بالاتر، ماه رمضان را - دست كم نبايد گرفت.

    شرط مهم موفقيتهای آينده، وحدت كلمه و تلاش پرحوصله و اعتماد به وعده‌ی الهی است و در اين صورت تحقق آرمانهای نظام اسلامی قطعی است، ان‌شاءالله.

    برادران و خواهران مسلمان!
    تضمين‌كننده‌ى همه‌ى هدفهاى بزرگ امّت اسلامى، توكل به خداوند و اعتماد به وعده‌ى حتمى قرآن و تحكيم اتّحاد اسلامى است، و فريضه‌ى حج با مايه‌ى غنى و كارساز «ذكراللَّه» و با اجتماع متراكم و عظيم مسلمانان در مناسك آن، مى‌تواند نقطه‌ى آغاز و سكوى پرش اين نهضت فراگير باشد. و برائت در قول و عمل از سردمداران كفر و استكبار در اين فريضه، الگوى عمل و نخستين گام در اين راه گردد.

    شما آن نسلى هستيد كه اگر خوب عمل كرديد، آينده‌ى اين كشور را - صد سال، دويست سال يا بيشتر - تضمين خواهيد كرد. همين بيدار شدن، همين حساس بودن، همين انگيزه داشتن، همين ايمان، همين اميد، همين تكيه به هدايت الهى و اعتماد به كمك الهى، قواره‌ى اصلى بسيج است؛ اين يك فرهنگ است. اگر اين‌طور حركت كنيم، خداى متعال كمك خواهد كرد. كمك الهى متعلق به همه‌ى خلايق است؛ به شرطى كه خودشان را آماده‌ى دريافت اين كمك كنند؛ دستشان را دراز كنند و اين ميوه را بچينند؛ از جا بلند شوند، همت كنند و از اين ميوه استفاده كنند؛ اين، در اختيار همه است.

    آن مجموعه‌يى كه اولین مسؤوليت و اصلى‌ترين مأموريت را در زمينه‌ى دفاع دارد، نيروهاى مسلح كشورند و شما جوان‌هاى عزيز با اين نيت، با اين فكر، با اين احساس وارد بخش‌ها و دستگاه‌ها و يگان‌ها و قسمت‌هاى مورد نياز بشويد و مأموريت‌تان را آغاز كنيد كه مى‌خواهيد سازمان خودتان را به سطوح آرمانىِ آن برسانيد تا بتوانيد سهم خود را در قدرت دفاع اين ملت بزرگ و عزيز ايفا كنيد. ابتكار، نوآورى، انگيزه‌ى خالص خدمتى، حفظ پاكدامنى و صفايى كه امروز در شما جوان‌ها بحمداللَّه هست، دقت در ضابطه‌هاى نيروهاى مسلح و رعايت اين ضوابط، توكل به خدا، اعتماد به خدا، توفيق خواستن از خداوند متعال و اعتماد به نيروى ذاتى خود؛ اينها رمزهاى موفقيت شماست. در اين ميدان گسترده‌يى كه پيش روى شماست، استعدادهايى بروز خواهد كرد و شخصيت‌هايى رشد خواهند كرد. در ميان شما بى‌گمان كسانى خواهند بود كه تأثيرات بزرگى در ارتش جمهورى اسلامى ايران و در پيشرفت اين سازمان خواهند داشت.

    آن مجموعه‌يى كه اولین مسؤوليت و اصلى‌ترين مأموريت را در زمينه‌ى دفاع دارد، نيروهاى مسلح كشورند و شما جوان‌هاى عزيز با اين نيت، با اين فكر، با اين احساس وارد بخش‌ها و دستگاه‌ها و يگان‌ها و قسمت‌هاى مورد نياز بشويد و مأموريت‌تان را آغاز كنيد كه مى‌خواهيد سازمان خودتان را به سطوح آرمانىِ آن برسانيد تا بتوانيد سهم خود را در قدرت دفاع اين ملت بزرگ و عزيز ايفا كنيد. ابتكار، نوآورى، انگيزه‌ى خالص خدمتى، حفظ پاكدامنى و صفايى كه امروز در شما جوان‌ها بحمداللَّه هست، دقت در ضابطه‌هاى نيروهاى مسلح و رعايت اين ضوابط، توكل به خدا، اعتماد به خدا، توفيق خواستن از خداوند متعال و اعتماد به نيروى ذاتى خود؛ اينها رمزهاى موفقيت شماست. در اين ميدان گسترده‌يى كه پيش روى شماست، استعدادهايى بروز خواهد كرد و شخصيت‌هايى رشد خواهند كرد. در ميان شما بى‌گمان كسانى خواهند بود كه تأثيرات بزرگى در ارتش جمهورى اسلامى ايران و در پيشرفت اين سازمان خواهند داشت.

    مكتب سياسى امام داراى شاخصهايى است. من امروز چند خط از خطوط برجسته‌ى اين مكتب را در اين‌جا بيان مى‌كنم. يكى از اين خطوط اين است كه در مكتب سياسى امام، معنويت با سياست در هم تنيده است. در مكتب سياسى امام، معنويت از سياست جدا نيست؛ سياست و عرفان، سياست و اخلاق. امام كه تجسم مكتب سياسىِ خود بود، سياست و معنويت را با هم داشت و همين را دنبال مى‌كرد؛ حتّى در مبارزات سياسى، كانون اصلى در رفتار امام، معنويت او بود. همه‌ى رفتارها و همه‌ى مواضع امام حول محور خدا و معنويت دور مى‌زد. امام به اراده‌ى تشريعى پروردگار اعتقاد و به اراده‌ى تكوينىِ او اعتماد داشت و مى‌دانست كسى كه در راه تحقق شريعت الهى حركت مى‌كند، قوانين و سنت‌هاى آفرينش كمك گار اوست. او معتقد بود كه: «وللَّه جنود السّماوات و الأرض و كان اللَّه عزيزاً حكيما». امام قوانين شريعت را بستر حركت خود مى‌دانست و علائم راهنماى حركت خود به‌شمار مى‌آورد. حركت امام براى سعادت كشور و ملت، بر مبناى هدايت شريعت اسلامى بود؛ لذا «تكليف الهى» براى امام كليد سعادت به‌حساب مى‌آمد و او را به هدفهاى بزرگِ آرمانى خود مى‌رساند.

    مكتب سياسى امام داراى شاخصهايى است. من امروز چند خط از خطوط برجسته‌ى اين مكتب را در اين‌جا بيان مى‌كنم. يكى از اين خطوط اين است كه در مكتب سياسى امام، معنويت با سياست در هم تنيده است. در مكتب سياسى امام، معنويت از سياست جدا نيست؛ سياست و عرفان، سياست و اخلاق. امام كه تجسم مكتب سياسىِ خود بود، سياست و معنويت را با هم داشت و همين را دنبال مى‌كرد؛ حتّى در مبارزات سياسى، كانون اصلى در رفتار امام، معنويت او بود. همه‌ى رفتارها و همه‌ى مواضع امام حول محور خدا و معنويت دور مى‌زد. امام به اراده‌ى تشريعى پروردگار اعتقاد و به اراده‌ى تكوينىِ او اعتماد داشت و مى‌دانست كسى كه در راه تحقق شريعت الهى حركت مى‌كند، قوانين و سنت‌هاى آفرينش كمك گار اوست. او معتقد بود كه: «وللَّه جنود السّماوات و الأرض و كان اللَّه عزيزاً حكيما». امام قوانين شريعت را بستر حركت خود مى‌دانست و علائم راهنماى حركت خود به‌شمار مى‌آورد. حركت امام براى سعادت كشور و ملت، بر مبناى هدايت شريعت اسلامى بود؛ لذا «تكليف الهى» براى امام كليد سعادت به‌حساب مى‌آمد و او را به هدفهاى بزرگِ آرمانى خود مى‌رساند.

    ما سخن قرآن را در عمل تجربه كرديم كه مى‌فرمايد: «ان كيد الشيطان كان ضعيفاً» و مى‌فرمايد: «ان اللَّه مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون» و مى‌فرمايد: «و ان اللَّه على نصرهم لقدير».
    ما افق آينده را در برابر ملت خود و جهان اسلام، روشن مى‌بينيم و با اعتماد روزافزون به وعده الهى، راهى را كه امام خمينى عظيم ترسيم كرده است، با عزم راسخ ادامه مى‌دهيم. و العاقبه المتقين.

    آنچه ما را در مقابل توطئه‌ى دشمن، پايدار مى‌كند، ايمان به خدا و اعتماد به وعده‌ى الهى است. وعده‌ى الهى اين است كه: «ولينصرنّ اللَّه من ينصره»؛ آن كسى كه دين خدا را نصرت كند؛ آن كسى كه طبق دستور الهى نيروهاى خود را در راه نجاح و فلاح و صلاح به ميدان بياورد، خداى متعال او را تنها نخواهد گذاشت و او را موفّق و پيروز خواهد كرد. تجربه‌ى ما هم همين را نشان مى‌دهد.

    اگر كسى به شاهنامه نگاه كند، خواهد ديد كه يك جريانِ گاهى باريك و پنهان و گاهى وسيع، از روح توحيد، توكّل، اعتماد به خدا و اعتماد به حق و مجاهدت در راه حق در سرتاسر شاهنامه جارى است. اين را مى‌شود استخراج كرد، ديد و فهميد. مخصوصاً بعضى از شخصيتهاى شاهنامه خيلى برجسته هستند كه اينها را بايد شناخت و استخراج كرد. من يك وقت گفتم كه «اسفنديار» مثل اين بچه حزب‌اللّهى هاى امروز خودِ ماست! در فرهنگ شاهنامه يك حزب‌اللّهى غيورِ دين‌خواهِ مبارز وجود دارد.

    جوانان عزيز! به خدا توكّل و اعتماد كنيد. به نيروى ذاتىِ خداداده‌اى كه در وجود شماست، تكيه كنيد. استعدادهاى خود را به منصه‌ى ظهور آوريد. از خود، انسانهاى والا و شرافتمندى بسازيد كه نيروهاى مسلّح و اين ملت به آنها افتخار مى‌كنند. در محيط زندگى و خدمت، عنصر رهبرى را در وجود خود تقويت كنيد. مجموعه‌هاى همجوار و زير فرمان و دوستان و معاشران خود را با عمل و زبان خود به صراط مستقيم الهى هدايت كنيد؛ خدا هم با شماست.

    وقتى نيروهاى مسلّح ما در عمليات بيت‌المقدّس با تدبير، روشن‌بينى، اراده‌ى برخاسته از ايمان، توكّل به خدا، استفاده‌ى از همه‌ى امكانات - يعنى نگذاشتند جزئى از امكانات هدر برود - و با تكيه به نيروى خود و اعتماد به خداى متعال حركتشان را شروع كردند، هيچ كس در دنيا باور نمى‌كرد اينها بتوانند خرمشهر را آزاد كنند؛ اما توانستند. وقتى ما اعلام كرديم خرمشهر را پس گرفته‌ايم، تا يكى دو روز خبرگزاريهاى دنيا حاضر نبودند اين خبر را پخش كنند - با چشم ترديد به آن نگاه مى‌كردند - اما اين اتّفاق افتاد و آخر هم همه مجبور شدند به اين پيروزى اذعان كنند.

    دوستان و دشمنان ملت ايران بدانند كه اين ملت، راه خود را شناخته و تصميم خود را گرفته است و برای رسيدن به قلّه‌ی پيشرفت و سعادت با تكيه به خدا و اعتماد به قدرتی كه خداوند به او بخشيده است هر مانعی را از سر راه برخواهد داشت.كمك و توفيق الهی يار اين ملت و دعای حضرت بقية‌‌الله ارواحنا فداه پشتيبان آنان باد.

    با اعتماد به فضل و رحمت الهى و اميد به توجّهات حضرت بقية‌‌اللَّه روحى فداه توفيق مسئولان را در عمل به آنچه موجب رضاى او و صلاح ملت است، و توانائى و عزم آنان را در تأمين عدالت اجتماعى و نزديك شدن به رفتار علوى، از خداوند عزوجل مسألت مى‌نمايم.

    پيروزى انقلاب اسلامى در ايران به رهبرى امام خمينى، مردى فرزانه از تبار پيامبر اكرم صلّى‌اللَّه‌عليه‌وآله‌و سلّم، نقش اساسى در بيدارى اسلامى در همه‌ى جهان، به‌ويژه در كشورهاى منطقه داشت. پيروزى مسلمانان در رويارويىِ به ظاهر نابرابر با دشمنان اسلام در جنوب لبنان، نشان ديگرى از اصالت و حقّانيت مبارزات اسلامى و تأكيدى است بر اين‌كه اگر مسلمانان به وعده‌ى خداوند اعتماد كنند و براى خدا مجاهده نمايند، پيروزى آنها حتمى است.

    ما يك نمونه‌ى زنده‌ى كسانى را كه مرعوب نمى‌شوند در زمان خودمان ديديم - يعنى امام (ره) - و هزاران نمونه‌ى ديگر را در ميدان جنگ و در ميدانهاى سياست ملاحظه كرديم. اين جوانان مؤمن و پاكباخته، از خدا ترسيدند؛ از هيچ كس غير خدا نترسيدند: «الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايماناً و قالوا حسبنا اللَّه و نعم الوكيل». در گوشه و كنار، افراد و راديوها و عوامل دشمن، مرتّب به اينها مى‌گفتند: عليه شما توطئه مى‌كنند؛ بناست ضربه بزنند؛ بناست چنين كنند؛ بناست چنان كنند؛ براى اين‌كه اينها را بترسانند؛ اما اينها گفتند نه. ايمانشان بيشتر شد؛ گفتند: «حسبنااللَّه و نعم‌الوكيل»؛ خدا ما را كافى است؛ ما به خدا اعتماد داريم و به او اطمينان مى‌كنيم. آن وقت خداى متعال مى‌فرمايد: «فانقلبوا بنعمة من اللَّه و فضل لم يمسسهم سوء». بله؛ وقتى كسى به خدا اتّكا كند، اين‌گونه است. آن كسانى كه دوران جنگ را ديدند و در آن صحنه‌ها بودند، مى‌دانند كه من چه مى‌گويم.

    ديديد كه دشمنان در تابستان امسال در همين تهران حوادثى به‌وجود آوردند. انسانها اگر از سكينه و آرامش و توكّل و اعتماد به خدا و اعتماد به آينده و اعتماد به آنچه كه از مبانى حق در اختيار آنهاست، برخوردار نباشند، در مقابل اين‌طور حوادث دست و پايشان را گم مى‌كنند؛ بخصوص اگر انسان بداند كه اين حوادث را دشمن برنامه‌ريزى كرده است؛ كه بعيد هم نيست و قرائنى هم دارد. دشمن از بعد از رحلت امام يك برنامه‌ى ده ساله را طرّاحى كرد تا در طول ده سال آن را به نهايت برساند.

    يقيناً يكى از عناصرى كه عامل پيشرفت اسلام بود، اعتماد به خدا و احكام الهى بود: «امن الرسول بما انزل اليه من ربه و المؤمنون كل امن بااللَّه و ملائكته و كتبه و رسله». خود پيامبر و مؤمنينِ صدر اوّل، از اعماق دل به پيام اسلام معتقد بودند و شعارهاى اسلامى، حقايق اسلامى و كافى بودن اسلام را براى نجات بشريت، حقيقتاً از بن دندان قبول داشتند. اين ايمان، عامل بسيار مهمّى است. .

    هر كدامِ ما كه در نظام اسلامى مسؤوليتى داريم - مسؤوليتهاى اجرايى، مسؤوليتهاى مشورتى، مسؤوليتهاى تحقيقى، تقنينى - بايستى سعى‌مان بر اين باشد كه آن عنصر قوّت و قدرت را كه در تاريخ اسلام سراغ داريم و در زندگى خودمان هم تجربه كرده‌ايم، در خودمان زياد كنيم؛ آن، اعتماد به خدا، اعتماد به آنچه كه از اسلام در دست داريم، و از محوريت خارج كردن من؛ يعنى كم كردن منيّتهاى شخصى، منيّتهاى قومى، منيّتهاى گروهى و منيّتهاى سياسى.

    خدا را حمد و شكر مى‌كنم كه اين دولتِ فعّال و كوشنده و اين برادران عزيز را توفيق داد كه بتوانند دو سال در يكى از حسّاسترين مقاطع تاريخ بعد از انقلابِ ما، اين بار مسؤوليت سنگين را بر دوشهاى خودشان حمل كنند. اميدوارم همچنان كه جناب آقاى خاتمى به‌درستى بيان كردند، اين راه با همان شاخصه‌هايى كه در وجود شريف امام عزيزمان متبلور و متجسّد بود، با قوّت، با قدرت، با اميد و با اعتماد به كمك الهى ادامه پيدا كند.

    نيروى شما از يك طرف نيروى توكّل و اعتماد به خداست. اگر ما خدا را در نظر داشته باشيم و حقيقتاً به عنوان انجام وظيفه كار كنيم، يقيناً لطف و تفضّل و حمايت و كمكهاى غيرمحتسبِ خداى متعال به ما خواهد رسيد. همين حالا شما خودتان ببينيد؛ در روال عادّى كار، گاهى دريچه‌هايى از جايى باز مى‌شود كه من و شما حسابش را نكرده‌ايم؛ من و شما زحمتش را نكشيده‌ايم. ما كه مى‌دانيم؛ حالا ممكن است گاهى بعضيها دورا دور خيال كنند كه اين ما بوديم كه مثلاً فلان گشايش جهانى را، فلان گشايش منطقه‌اى را و فلان گشايش ملى را انجام داديم.

    عزيزان من! به نظر من، راه ديندارى، راه توكّل به خدا و راه اعتماد به وعده الهى است. «ولو انّ اهل القرى امنوا و اتّقوا لفتحنا عليهم بركات من السّماء و الارض»؛ ايمان و تقوا، راههاى طبيعى را هم باز مى‌كند، مشكلات طبيعى را هم برطرف مى‌كند؛ مشكلات جهانى را هم برطرف مى‌كند؛ خطرهاى بزرگ را هم برطرف مى‌كند و گشايشهاى فراوان به وجود مى‌آورد.

    آرامش و اطمينان و سكينه‌اى كه قرآن به ما آموزش مى‌دهد، غير از حالت خواب‌رفتگى و خواب‌آلودگى است؛ غير از حالت تخدير است. اهميت دينِ صحيح اين است كه حالت تخدير به كسى نمى‌دهد؛ بلكه حالت تخدير فكرى و روحى را از انسانهايى كه تحت تأثير عوامل گوناگون دچار آن حالت شده‌اند، به‌كلّى مى‌زدايد؛ آنها را هوشيار و حسّاس مى‌كند و به خود مى‌آورد؛ اما درعين‌حال آنها را از آشفتگى و تشويش و دغدغه‌ى فكرى نجات مى‌دهد. دينِ صحيح، حالت سكينه و اطمينان و آرامش و اعتماد به خود و اعتماد به خدا و اعتماد به آينده را به انسان مى‌بخشد. آنچه كه امروز جزو وظايف حتمى مبلّغان ماست، القاى اين حالت به مؤمنين، به مخاطبان و به آحاد مردم است..

    من به شما مبلّغان عزيز و به شما جوانان عزيز عرض مى‌كنم كه اقتدار اين نظام، احساس اطمينان به وعده‌ى الهى، احساس سكينه‌ى اين كشتى امن و امان و آرام را در دلها و جانهاى مردم عميق كنيد. هرچه مى‌توانيد، همان سكينه‌اى را كه خداى متعال در زمان پيامبر، در جنگ بدر و در جنگ حُنين و در قضاياى گوناگون، بر دلهاى مؤمنين نازل كرد، با آيات الهى در دلهاى مؤمنين مستقر كنيد. دشمن مى‌خواهد مردم را مضطرب كند. يكى از راههاى سكينه و اطمينان، وحدت و الفت دلهاست.

    برجستگى وجود اباعبداللَّه عليه‌السّلام داراى ابعاد است كه هر كدام از اين ابعاد هم بحث و توضيح و تبيين فراوانى به دنبال دارد؛ ولى اگر دو، سه صفت برجسته را در ميان همه‌ى اين برجستگيها اسم بياوريم، يكى از آنها «اخلاص» است؛ يعنى رعايت كردن وظيفه‌ى خدايى و دخالت ندادن منافع شخصى و گروهى و انگيزه‌هاى مادّى در كار. صفت برجسته‌ى ديگر «اعتماد به خدا»ست. ظواهر حكم مى‌كرد كه اين شعله در صحراى كربلا خاموش خواهد شد. چطور اين را «فرزدقِ» شاعر مى‌ديد؛ اما امام حسين عليه‌السّلام نمى‌ديد؟! نصيحت كنندگانى كه از كوفه مى‌آمدند، مى‌ديدند؛ اما حسين‌بن‌على عليه‌السّلام كه عين اللَّه بود، نمى‌ديد و نمى‌فهميد؟! ظواهر همين بود؛ ولى اعتماد به خدا حكم مى‌كرد كه على‌رغم اين ظواهر، يقين كند كه حرف حق و سخن درست او غالب خواهد شد. اصل قضيه هم اين است كه نيّت و هدف انسان تحقّق پيدا كند. اگر هدف تحقّق پيدا كرد، براى انسانِ با اخلاص، شخصِ خود او كه مهم نيست.
    يكى از بزرگان اهل سلوك و معرفت را ديدم در نامه‌اى نوشته است كه اگر فرض كنيم - به فرض محال - همه‌ى كارهايى كه نبىّ‌مكرّم اسلام صلّى‌اللَّه‌عليه‌وآله‌وسلّم انجام داد و هدفِ او بود كه آنها را انجام دهد، انجام مى‌گرفت، منتها به نام يك كس ديگر، آيا در آن صورت پيامبر اسلام ناراضى بود؟ آيا مى‌گفت كه چون به نام ديگرى است، نخواهم كرد؟ آيا اين‌گونه بود؟ يا نه؛ هدف اين است كه آن كارها انجام گيرد؛ به نام چه كسى انجام گيرد، مهم نيست. پس، هدف مهمّ است. «شخص» و «من» و «خود» براى انسانِ با اخلاص اهميتى ندارد. اخلاص را دارد، اعتماد به خدا را هم دارد. مى‌داند كه خداى متعال حتماً اين هدف را غالب خواهد كرد؛ چون فرموده است: «و انّ جندنا لهم الغالبون» خيلى از اين جنودى كه غالبند، در ميدان جهاد به خاك شهادت مى‌افتند و از بين مى‌روند؛ ليكن فرموده است: «و انّ جندنا لهم الغالبون»؛ درعين‌حال غلبه با آنهاست.

    در انقلاب نيز همين‌گونه بود. امام ما هم كه مى‌بينيد اين‌قدر خداى متعال او را به مقام رفيع رساند - و رفعناه مكانا عليّا - و على‌رغم همه‌ى عوامل در سرتاسر دنياى مادّيت و استكبار كه مى‌خواستند او را محو كنند، به فراموشى دهند و كوچك كنند، او را حفظ و بزرگ كرد و ماندگار و جاودان نمود، علّت همين بود كه اين سه خصوصيت را داشت: اوّلاً با اخلاص بود و براى خود چيزى نمى‌خواست؛ ثانياً به خداى خود اعتماد داشت و مى‌دانست كه كار و هدف، تحقّق پيدا خواهد كرد - به بندگان خدا هم اعتماد داشت - ثالثاً زمان و «موقع» را از دست نداد. در لحظه‌ى لازم، اقدام لازم، صحبت لازم، اشاره‌ى لازم و حركت لازم را كرد.

    اين كانون در حال كمالِ فعّاليت است؛ حال يك عدّه خيال مى‌كنند اين كانون خاموش شده است! حرفهايى مى‌زنند كه باب آن توهّمِ ابلهانه و خنده‌آور است. حالا حرفهايى مى‌گويند، بعدهم به‌زودى خواهند فهميد كه اشتباه كرده‌اند. بنابراين، حركت امام به خاطر آن سه عامل عظيم - يعنى اخلاص، اعتماد به خدا و شناختن «موقع» و بهره‌بردارى از آن - بود كه اين عمق را پيدا كرد و خيلى عميق است. شما پاسداران هم همين‌طور بايد حركت كنيد؛ كه تا به‌حال هم همين‌گونه حركت كرده‌ايد.

    دشمنان ملت ايران از روز اوّل سعى كرده‌اند كه دلهاى آحاد اين ملت را نوميد كنند و در ذهن آنها يك فضاى تيره و تار به وجود آورند. نقطه‌ى مقابل اين، همان توكّل به خدا و اعتماد به خدا و خواستن از خدا و ارتباط با خدا و تضرّع نزد پروردگار است. اين توكل و اعتماد و تضرع، دل را منوّر مى‌كند و فضا و افق را روشن مى‌سازد. جوانان، جوانى را قدر بدانند. فرصت حيات و فرصت حاكميت اسلام بر اين كشور را هم حقّاً و انصافاً همه بايد قدر بدانيم.

    در مقابل جبهه‌ى استكبار، هر چه مى‌توانيد خودتان را يكپارچه كنيد. هر چه مى‌توانيد خود را به خدا و درِ خانه خدا نزديك كنيد. از خدا بخواهيد، به خدا اعتماد كنيد و به خدا پناه ببريد. خداى متعال، همچنان كه در اين هجده، نوزده سال، پشتيبان ملت ايران بود و ملت ايران را امروز از صورت يك ملتِ بدون هيچ‌گونه تجهيزات، به اين عزّت و عظمت و پيشرفت مادّى و معنوى رسانده است، باز هم قادر است كه اين ملت را بر دشمنانش - بر دشمنان پرسروصدا و پرهاى‌وهويش - به طور كامل پيروز كند و چشم اين ملت و اين مردم - بخصوص ايثارگران و خانواده‌هاى شهدا - را روشن فرمايد.

    ملت ايران بحمداللَّه در مسائل گوناگون، هر جا كه حضور پيدا مى‌كند، حضورى آرامش بخش و ضدّ تشنّج است. هرجا كه وارد شديم، همين‌طور بوده است - اعتمادى كه بحمداللَّه دولتها و ملتها به دولت و ملت ايران مى‌كنند - كه اين هم از تفضّلات الهى است. اينها براى ملتها و دولتهاى ديگر الگوست. اين به خاطر توكّل و اعتماد به خداست. اين هم راه روشن اوست.

    من به همه‌ى برادران و خواهران مسلمان كه در محشر عظيم حج گرد آمده‌اند متواضعانه توصيه مى‌كنم كه در حج تدبر كنند و آن دو نكته‌ى اصلى را يعنى دل سپردن به خدا و نزديك كردن خود به ذات مقدس الهى در انديشه و عمل با عبوديت خالص و حقيقى از يك سو و اجتناب و برحذر بودن از شيطانها و دشمنان راه و جهت الهى از سوى ديگر، براى خود تأمين كنند و با روحى مجهّز به تقوا و دلى سرشار از اعتماد به خدا و روحى لبريز از اميد به آينده‌ى امت اسلامى و تصميمى راسخ در پيگيرى هدفهاى اسلام و به قصد حاكميت يافتن معارف و قوانين و فرهنگ اسلامى بر جوامع مسلمان، به ديار خود باز گردند.

    سالى گذشت با همه تجربه‌ها و تلخ و شيرينى‌هايش و اينك سالى ديگر برابر ماست. همه بكوشيم در اين سال اثر تلخكاميها را با كارهاى نيك و تلاشهاى ثمربخش بزدائيم و ميوه‌هاى شيرين تلاشهاى گذشته را به كام هم‌ميهنانمان و عزيزان اين مرز و بوم شيرينتر كنيم. در همه حال به خدا توكل كنيد و از او كمك بخواهيد و مشعل اميد را با اعتماد به خدا و وعده‌هاى الهى فروزانتر كنيد.

    اين فرصت را مغتنم شمرده، رئيس جمهور محترم و برادر گرامى خود را به آنچه توصيه‌ى همه‌ى انبيا و اولياى مؤمنين است توصيه مى‌كنم؛ يعنى رعايت تقوا و بى‌اعتنايى به زخارف دنيا و دوام ذكر الهى و اعتماد به قدرت حضرت احديّت و ناچيز شمردن قدرت خود و همه‌ى قدرتمندان مادّى در برابر قدرت كامله‌ى الهى، و مهربانى با بندگان خدا و حُسنِ سلوك با مردم؛ بخصوص قشرهاى ضعيف كه نيروهاى هميشه در صحنه‌ى انقلاب و صميمى‌ترين ياران آنانند و حفظ موضع مستحكم هميشگى خود در برابر دشمنان و مخالفان و بدخواهان، و نيز به گزينش همكاران و مديرانى كه اين معيارها را در آنان بازشناخته و ثبات قدم، استحكام روحيه و استقامت فكر آنان را آزموده باشند.

    آن نيرويى كه انسان را در مقابل همه‌ى قدرتها با قوت كامل نگه مى‌دارد، توكل به خداست. اگر توكل و اعتماد به خدا و ارتباط با خدا بود، حركت مردمى و بسيجى، حركتى پايدار و ماندگار خواهد بود. و اگر نبود، يك هيجان و اشتعال در برهه‌اى از زمان پيدا مى‌شود، ولى باقى نمى‌ماند و از بين مى‌رود. شما اگر نگاه كنيد، در دنيا كشورى را با خصوصيات كشور ايران پيدا نخواهيد كرد كه توانسته باشد در مقابل آن همه دشمن بايستد، بر آنها غالب شود، موانع را بردارد، راه خود را بگشايد، و در جهت اهداف خود حركت كند. غالباً در كشورها، در انقلابها و در حركتهاى عمومى، به خاطر فشارها و معامله‌گريها، انحراف پيدا شده است. آن چيزى كه تا امروز، اين حركت را در ايران اسلامى اين‌طور مستقيم به سمت هدف هدايت كرده است، همين ايمان شما، ارتباطتان با خدا و روحيه‌ى دعا و تضرعى است كه در نيروهاى بسيجى ما وجود دارد. اين، همان دعاى كميلى است كه شما مقيد بوديد و هستيد بخوانيد. اين، همان نماز جمعه‌هاى شماست. اين، همان توسلات و توجهات شما به ائمه عليهم‌السّلام است. و اين پيوند و رابطه‌ى معنوى است كه همه چيز را حفظ كرده است. اين، يك خصوصيت است كه در جاهاى ديگر نيست، و بايد آن را حفظ كنيد.

    دشمن مى‌خواهد ايران نباشد. دشمن مى‌خواهد يكپارچگى و تماميت ارضى ايران نباشد. دشمن مى‌خواهد پرچم اسلام بالاى سر اين ملت در اهتزاز نباشد. دشمن مى‌خواهد در رأس اين حكومت، كسانى مثل رژيم گذشته - نوكرها و دست نشانده‌هاى خودش - بر سر كار باشند. البته كه دشمنان جهانخوار حاضر نيستند يك ملت مستقل را با اتكا به نفس، با اعتماد به خدا، با تكيه به دين اسلام ببينند؛ آن هم در چنين منطقه‌ى حساسى از عالم و با اين احساس عظمتى كه در اين ملت هست و احساس همدردى‌اى كه نسبت به مسلمانان دارند!

    حج درست مى‌تواند تحولى درونى در يكايك مسلمين پديد آورد و روح توحيد و ارتباط با خدا و اعتماد به او و رد همه‌ى بتهاى درون و برون وجود آدمى، كه همان هواها و هوسهاى پست‌كننده و قدرتهاى اسير كننده‌ى آدميند، و نيز احساس قدرت و اعتماد به نفس و رستگارى و فداكارى را در آنان پديد آورد. چنين تحولى است كه از هر انسانى، موجودى شكست ناشناس و تهديد و تطميع‌ناپذير مى‌سازد.

    اينك ملت افغانستان و بخصوص عناصر فعال و مبارز و مسؤولان محترم سياسى آن كشور، در آغاز راهى دشوار و خطير قرار دارند كه فقط با توكل و اعتماد به خداوند متعال و تمسك به احكام الهى و تكيه به مردم و به كارگيرى همه‌ى ظرفيت و توان ملى و هشيارى در برابر توطئه و نفوذ دشمنان، خواهند توانست آن راه را با موفقيت طى كنند و ان‌شاءاللَّه به هدفهاى والاى آن، كه حيات طيبه‌ى اسلامى و رشد و پيشرفت مادى و معنوى است، نائل آيند.

    مسلمانان بايد آگاه باشند و بمانند؛ فريب دشمن و تبليغات ترفندآميز او را نخورند. وحدت و همدلى ما، نخستين آماج آنهاست. بايد اجازه نداد كه بهانه‌هاى فرقه‌يى و مذهبى و طايفه‌يى، بهانه‌هاى اختلاف شود. بايد اجازه نداد كه فشارهاى توأم با وعده از سوى استكبار، اراده‌ها را ضعيف كند. بايد اجازه نداد كه بى‌خبران از اسلام و دشمنان خصلتى آن، درباره‌ى حلال و حرام خدا و تفسير آيات خدا، به لاطائلات بپردازند و اسلام را به ميل خود و در خلاف جهت پيام و رسالت اسلام و قرآن، تحريف و معنى كنند. اگر اين كارها بشود - كه البته نيز خواهد شد - اسلام پرچم نجات بشر را در بخش عظيمى از جهان خواهد گسترانيد. به اميد آن روز و با تكيه و اعتماد به وعده‌ى الهى، شما را به خدا مى‌سپارم.

    ان‌شاءاللَّه خداوند هم به شما توفيق خواهد داد، و با تكيه‌ى به اسلام و اعتماد به خدا و بكارگيرى ايمان واقعى و صميمى، همه‌ى اين راههاى دشوار هموار خواهد شد؛ و همين‌طور كه مى‌بينيد، ان‌شاءاللَّه روزبه‌روز موفقيت جديدى برايتان پيش مى‌آيد. ان‌شاءاللَّه خدا شما را توفيق بدهد و كمك و تأييدتان كند، تا بتوانيد در فاصله‌هاى كوتاهى كارهايى داشته باشيد كه همين اندازه خوشحالى‌آور و مسرت‌انگيز باشد. ان‌شاءاللَّه موفق باشيد.

    ميدان مبارزه‌يى كه امروز پيش روى ماست، ما را به تكيه‌گاه مستحكم ذكر خدا و اميد و اعتماد به او، بيش از هميشه و پيش از همه محتاج مى‌سازد؛ و نماز آن سرچشمه‌ى جوشانى است كه اين اميد و اعتماد و قدرت معنوى را به ما مى‌بخشد.

    اميدواريم كه خداوند به مردم گيلان و زنجان و همه‌ى مناطق زلزله‌زده، صبر و همت و پشتكار و اميد و اعتماد به كمك الهى مرحمت كند و آثار آن غم و مصيبت عمومى را بكلى از چهره‌ى آن مناطق بزدايد.

    آن نكته‌ى اصلى در باب سپاه اين است كه بلاشك در طول جنگ، سپاه عنصر مؤثر و تعيين‌كننده‌ى جنگ بود و اكثر فتوحاتى كه ما از اول تا آخر جنگ داشتيم، با نام سپاه همراه است؛ يا منحصراً متعلق به سپاه بود، يا سپاه در آنها نقش اصلى و مهم را ايفا كرده است. اين، براى چه بوده است؟ اين سؤالى است كه البته پاسخش هم براى همه‌ى شما واضح است. هرچند ممكن است براى بسيارى از آيندگان ما اين پاسخ واضح نباشد، ليكن همين پاسخ، راز استمرار پيروزى در صحنه‌ى مبارزه‌ى بزرگى است كه ما همچنان درگيرش هستيم. واقعاً علت اين پيروزيها و اين پيشرفتها چه بود؟ پاسخ در يك جمله است: فداكارى ناشى از تدين انقلابى. تدين منهاى روحيه‌ى انقلابى، با گوشه‌گيرى و انزوا و عدم تحرك هم مى‌سازد؛ اما تدين با روحيه‌ى انقلابى - كه همان دين خالص و ناب و صحيح و قرآنى است - روحيه و حالتى را با خودش همراه دارد كه فداكارى و ايثار و ابتكار و كوچك شمردن موانع و اتكاى به خود و اعتماد مطلق و توكل به خداى متعال در آن هست.
    اين روحيه‌ها موجب شد كه در موارد متعددى، شماها به عنوان فئه‌ى قليله، بر فئات كثيره فايق بياييد. اين بايد حفظ بشود. مواظب باشيد كه اين از ما گرفته نشود. اگر خداى نكرده گرفته بشود يا متزلزل گردد، موجوديت نيروى مسلح انقلابى، ديگر معنا نخواهد داشت.

    ملت ما و مقدّم بر همه، رزمندگان ايثارگر، اين امتياز بزرگ را دارند كه همچون مسلمانان صدر اسلام، جهاد فى‌سبيل‌اللَّه را در مقابل صناديد كفر و نفاق و گردنكشان ظالم و متجاوز عالم، با پيروزى كامل به پايان برده و در كارزار بزرگ خود، به هيچ‌چيز و هيچ‌كس جز نيروى ايمان و اخلاص - كه ناشى از اعتقاد راسخ به توحيد و اعتماد به وعده‌هاى الهى است - تكيه نكرده‌اند. از اين پس نيز در راه طولانى به سمت اهداف نهايى انقلاب اسلامى، هميشه پيروزى با شما خواهد بود.

    اين نكته را همه‌ى ما - چه مسؤولان و چه آحاد مردم - بايد به ياد داشته باشيم كه تنها تكيه‌گاه يك ملت بزرگ و مبارز و موحد، ياد خدا و توكل به خدا و اعتماد به خداست. اين، ما را پيش برد، پيروز كرد و به اين‌جا رساند. اگر ملت ديگرى به جاى ما بود و همه‌ى شرايط ما را مى‌داشت؛ با اين‌همه دشمن، با آن محاصره، با تحميل جنگى هشت‌ساله، با ايجاد گرفتاريهايى مختلف از داخل و خارج، با تهاجم تبليغاتى، تهاجم فرهنگى، تهاجم مالى، تهاجم پولى، تهاجم نظامى و با سابقه‌ى فساد چنددهساله، بلكه چندصدساله‌يى كه بر او تحميل كرده بودند، منتها منهاى ايمان و منهاى خدا، يقيناً آن ملت طاقت نمى‌آورد و به اين‌جا نمى‌رسيد و در نيمه‌ى راه به زانو در مى‌آمد و نمى‌توانست پرچم پيروزى را مثل ما كه امروز بر بام عالم برافراشته‌ايم و افتخار مى‌كنيم، بيفرازد.
    اين‌كه دشمنان خدا - امريكا و استكبار و در برهه‌يى شرق و غرب با هم و ارتجاع و ديگران - اين‌طور دست‌به‌يكى كردند و به ما حمله كردند، به خاطر همين بود كه محاسباتشان، از عنصر توكل و ايمان به خدا خالى بود و آن را در زندگى ما به حساب نياورده بودند. با اين حساب، بايد بگوييم كه آنها از يك جهت درست فهميده بودند. واقعاً اگر ملت ما ايمان به خدا، و اتصال به مبدأ ربوبى و غيب را نداشت، همانى كه آنها خواسته بودند، مى‌شد؛ يعنى انقلاب شكست مى‌خورد، ملت عقب‌نشينى مى‌كرد، پرچمداران مبارزه، سركوب و شرمنده و سرافكنده مى‌شدند و همه‌ى مبارزان سرتاسر عالم، عقب‌نشينى مى‌كردند. اگر خدا در بين نبود، قضيه غير از اين نبود. اين جاى قضيه را استكبار اشتباه كرد و باز هم مى‌كند. ملتى كه به خدا متكى و معتقد باشد و حقيقتاً اعتماد به خدا در قلب او باشد، شكست‌ناپذير است و هيچ‌چيز نمى‌تواند او را به عقب‌نشينى وادار كند.

    بيچاره آن كسانى كه در كشاكش مصيبتهاى دنيا، با خدا رابطه‌يى ندارند. به آنها خيلى سخت مى‌گذرد. خوشا به حال آنهايى كه در دل، با خدا ارتباط دارند. خوشا به حال آنهايى كه به خدا اعتماد و اتكا مى‌كنند و خدا را پناه و ملجأ خودشان مى‌دانند. اين روحيات را حفظ كنيد.

    اسلام، دين توحيد است و توحيد يعنى رهايى انسان از عبوديت و اطاعت و تسليم در برابر هر چيز و هركس به جز خدا؛ يعنى گسستن بندهاى سلطه‌ى نظامهاى بشرى؛ يعنى شكستن طلسم ترس از قدرتهاى شيطانى و مادّى؛ يعنى تكيه بر اقتدارات بى‌نهايتى كه خداوند در نهاد انسان قرارداده و از او بكارگيرى آنها را همچون فريضه‌يى تخلف‌ناپذير، طلب كرده است؛ يعنى اعتماد به وعده‌ى الهى در پيروزى مستضعفين بر ستمگران و مستكبرين به شرط قيام و مبارزه و استقامت؛ يعنى دل‌بستن به رحمت خدا و نهراسيدن از احتمال شكست؛ يعنى استقبال از زحمات و خطراتى كه در راه تحقق وعده‌ى الهى، آدمى را تهديد مى‌كند؛ يعنى مشكلات راه را به حساب خدا گذاشتن و خود را به پيروزى حتمى و نهايى اميدوار داشتن؛ يعنى در مبارزه، چشم به هدف عالى - كه نجات جامعه از هرگونه ستم و تبعيض و جهل و شرك است - دوختن و عوض ناكاميهاى شخصى و ميان راهى را نزد خدا جستن؛ و خلاصه يعنى خود را مرتبط و متصل به اقيانوس لايزال قدرت و حكمت الهى ديدن و به سمت هدف اعلى‌، با اميد و بى‌تشويش شتافتن. همه‌ى عزت و اعتلايى كه به مسلمين وعده داده شده، در سايه‌ى چنين ايمان و درك روشن و عميقى از توحيد است.

    ما بايد به خدا اتكا و اتكال كنيم و اين، جز بندگى و تسليم در مقابل خدا چيزى نيست. اتكاى به خدا و اعتماد به وعده‌ى الهى، از هر كسى برنمى‌آيد. تنها كسانى مى‌توانند به خدا اتكا كنند، كه خدا در دل و ياد آنها باشد. اگر خدا در ياد انسان نباشد و فضاى جان او را پُر نكند، به خدا هم اعتماد نخواهد كرد و در ميدانهاى خطر، نخواهد توانست با اعتماد به خدا حضور پيدا كند. قرآن راه را به ما نشان داده است. خوف از خدا و داشتن تقواى الهى و بندگى و تسليم و خضوع در مقابل پروردگار، راه فلاح و رستگارى در دنيا و عقباست.

    انقلاب بزرگ اسلامى ما نشان داد كه كليد حل مشكلات بزرگ، در دست خود ملتهاست و اراده‌ى انسانهاست كه در صورت تكيه به خدا و اعتماد به وعده‌ى الهى، بر تدبير و خواست قدرتهاى مسلط غلبه خواهد كرد. و امروز با حوادثى كه در نقاط متعددى از جهان رخ داده، نقش ملتها بيش از پيش به اثبات رسيده است. در برابر درنده‌خويى رژيم صهيونيست غاصب فلسطين، تنها اراده‌ى ملت فلسطين است كه مى‌تواند بايستد و با مقاومت مردانه‌ى خود، دشمن را به عقب‌نشينى و قبول شكست وادار سازد.

    امام بزرگوارمان در اين برهه از زمان، اين انقلاب را براى همه‌ى مردم دنيا حجت قرار داد تا بدانند كه ملتها مى‌توانند كار كنند و ببينند كه اراده‌ى ابرقدرتها در سرنوشت كشورها و ملتها تعيين‌كننده نيست. امروز، ملتها مى‌بينند كه مردم ايران، با اتكال و اعتماد به خدا توانست حرف خود را به كرسى بنشاند. ما به بركت انقلابمان و به بركت اسلامى كه اين انقلاب را به وجود آورد و به بركت تبعيت از امام و رهبر عظيم‌الشّأن فقيدمان، توانستيم راهى را برويم كه براى مردم دنيا ناشناخته بود.

    اگر كسى علم و كارايى و معرفت درست دارد، متعلق به انقلاب است و بايد در اختيار آن قرار بگيرد؛ اما اين‌كه حالا علم و كارايى را مطرح كنيم و در آفاق ذهنيت جامعه يا نظام سياسى و دولتى، به جلوه درآوريم، اين‌طور نبوده است. برادران، در موارد بسيارى، خدمتشان را خاموش و بى‌سر و صدا و بى‌توقع در اين‌جا انجام دادند؛ در حالى كه كارايى‌هاى خيلى خوبى هم وجود داشته و زحمات خوبى هم كشيده شده است.
    اينها، به اعتماد اجر الهى و براى مقاصد حسنه، كار را انجام مى‌دهند كه اگر مورد قبول خدا قرار بگيرد، بزرگترين پاداش براى آنهاست و كارى ندارند كه مردم از فعاليت آنها مطلع بشوند يا نشوند.

    ما احساس مى‌كنيم بحمداللَّه از درون قوى هستيم. قوّت ما، نه به خاطر تكيه به كسى يا به سياستى يا به روشى از سياستها و روشهاى معمول دنياست؛ بلكه به خاطر اين است كه با خدا رابطه داريم و مى‌دانيم براى او كار مى‌كنيم و كمك او شامل حال ماست.
    ما انگيزه‌يى جز رضاى خدا و پياده كردن احكام الهى نداريم. اين، هدف ما و تمام زندگى ماست. عمرمان را در اين راه گذرانده‌ايم و همه‌ى ملت ايران نيز همين احساس را دارند. بنابراين، هم به كمك الهى اعتماد و اطمينان داريم، و هم به آگاهى و ايمان و انگيزه‌ى قوى مردم متكى هستيم. بايد اين دو نيروى قوى را حفظ كنيد.

    بحمداللَّه ملت ايران به توفيقات زيادى نايل شده است و باز هم توفيقات بيشترى در انتظار اوست. آينده، آينده‌ى بسيار روشنى است. من امروز آينده‌ى ملت ايران و جمهورى اسلامى را، آينده‌يى بسيار روشن و اميدبخش مى‌دانم. من اين اطمينان و اعتماد را به لطف و تفضل الهى دارم كه ملت ايران در مواجهه‌ى با همه‌ى مشكلات، يارى و پيروز خواهد شد و ان‌شاءاللَّه به عنوان يك ملت پيشرو و قدرتمند در صحنه‌ى داخلى و خارجى، خود را نشان خواهد داد.
    نمودار
      آخرین مقالات
      پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی