صهیونیسم بین‌‏الملل - تعداد فیش : 30 ، تعداد مقاله : 0
1395/06/07
1394/11/28
1393/12/21
1393/09/06
1392/07/13
1392/05/18
1392/05/18
1392/02/25
1390/12/10
1390/07/24
1390/07/09
1390/06/09
1390/06/06
1390/05/16
1390/04/03
1389/04/19
1385/08/18
1385/07/21
1383/05/25
1381/12/06
1381/09/07
1380/02/04
1380/01/01
1377/04/21
1375/10/28
1375/08/30
1369/02/07
1368/11/20
1368/05/31
1368/05/25

جبهه‌ی مقابل ما که از آن با تعابیری همچون «نظام سلطه» یا «صهیونیسم جهانی» یاد می‌کنیم، جبهه‌ای خبیث و خدعه‌گر و با اندیشه‌های ظالمانه است که با اصل اعتقادات دینی، استقلال، و زیر بار حرف زور نرفتن ملت ایران، دشمنی دارد.

دشمنان ما دشمنان بی‌پروایی هستند؛ در رأس آنها شبکه‌ی خطرناک و دور از انسانیّت صهیونیستی است که بر دولتها و بر قدرتهای غربی تسلّط دارند؛ بخصوص بر آمریکایی‌ها. شبکه‌ی صهیونیستی -نه رژیم صهیونیستی؛ خود رژیم صهیونیستی یک گوشه‌ای از مجموعه‌ی استکبار آمریکایی است- که تجّارند، پول‌دارهای درجه‌ی یک دنیایند، تبلیغات دنیا دست اینها است، بانکهای دنیا دست اینها است، متأسّفانه بر بسیاری از کشورها مسلّطند؛ بر دولت آمریکا مسلّطند، بر سیاست آمریکا مسلّطند، بر سیاست بسیاری از کشورهای اروپایی مسلّطند؛ در مقابل اینها باید بیدار بود. آمریکایی‌ها طبق نظر آنها عمل میکنند، برطبقِ میل آنها عمل میکنند.

اسلامِ واردِ در متن زندگی را معرّفی کنیم؛ اسلامِ رحمت به ضعفا؛ اسلامِ جهاد و مبارزه‌ی با مستکبران. به نظر من این یک وظیفه‌ای است که به‌عهده‌ی همه است؛ دستگاه‌های تبلیغاتی ما، دستگاه‌های علمی ما، حوزه‌های علمیّه‌ی ما باید این هدف را دنبال بکنند. اینکه امروز اسلام را آماج حملات خودشان قرار داده‌اند [به‌خاطر این است]؛ آن کسانی هم که آماج قرار داده‌اند، مشخّص است چه کسانی هستند و چه دستگاه‌هایی و چه جریانهایی هستند؛ مشخّص است؛ اینها وابسته‌ی به یک مجموعه‌ی قدرتمندِ زر و زور سیاسی و اقتصادیِ غالباً صهیونیست یهودی، و اگر صهیونیست یهودی هم نیستند صهیونیست غیر یهودی - که امروز در دنیا صهیونیست‌های غیر یهودی داریم - هستند. در مقابل اینها ما از این فرصت استفاده کنیم و این سؤال را مطرح کنیم در ذهن مردم دنیا و در ذهن جوانها که فکر کنید، ببینید چرا به اسلام این‌همه حمله میکنند؛ آن‌وقت اسلامِ واقعی را در اختیار اینها بگذاریم.

مسئله‌ى اصلى براى این حضرات، راضى نگهداشتن شبکه‌ى سرمایه‌داران صهیونیست است که رگِ حیات اینها را در دست گرفته‌اند. مسئله‌ى آنها این است؛ والّا اسرائیل باشد یا نباشد، چه اهمّیّتى براى اینها دارد؟ آنچه برایشان مهم است این است که رگِ حیاتشان را داده‌اند به دستِ شبکه‌ى سرمایه‌داران صهیونیست؛ آنهایى که هم به اینها رشوه میدهند، هم اینها را تهدید میکنند؛ رشوه میدهند - رشوه‌ى پولى، پول به آنها میدهند - [آنها هم‌] پول میگیرند؛ رشوه‌ى مقامى و وعده‌ى مقام میدهند و اگر با آنها که نبض اقتصاد آمریکا را در دست دارند ساخت و پاخت نکنند، از رسیدن به مقامات عالى - مثل ریاست جمهورى، مثل وزارت و مانند اینها - خبرى نیست؛ مسئله برایشان این است. تهدید هم میکنند؛ اگرچنانچه اینها بر خلاف میل آن شبکه‌ى خطرناک عمل بکنند تهدیدشان میکنند، یا تهدید میکنند به اینکه شما را وادار میکنیم به استعفا، یا براى شما رسوایى درست میکنیم! که اینها را در زندگى آمریکایى در این چند سال دیده‌اید؛ یکى را متّهم میکنند، یکى را بدنام میکنند، براى یکى ماجراى فساد جنسى درست میکنند، یکى را وادار به استعفا میکنند، یکى را هم ترور میکنند؛ از این رؤسا و بزرگان، کسانى را ترور هم کردند؛ دست آنها باز است!

به آمریكایی‌ها بدبینیم؛ به آنها هیچ اعتمادی نداریم. ما دولت ایالات متّحده‌ی آمریكا را دولتی غیرقابل اعتماد میدانیم؛ دولتی خودبرتربین، دولتی غیرمنطقی و عهدشكن، دولتی سخت در پنجه‌ی تصرّف و اقتدار شبكه‌ی صهیونیسم بین‌المللی - كه به‌خاطر رعایت خواسته‌ها و منافع نامشروع شبكه‌ی صهیونیستی بین‌المللی مجبورند با رژیم غاصب و جعلی اشغال‌كننده‌ی فلسطین مماشات كنند، در مقابل او نرمش نشان بدهند؛ اسمش را میگذارند منافع آمریكا، در حالی كه بكلّی منافع ملّی آمریكا با آنچه امروز اینها در حمایت از [آن‌] رژیم جعلی انجام میدهند، منافات دارد؛ از همه‌ی دنیا دولت ایالات متّحده‌ی آمریكا باج میگیرد و به رژیم جعلی صهیونیستی باج میدهد؛ این حقایق را ما داریم مشاهده میكنیم.

ما معتقدیم دنیای اسلام باید از انگیزه‌ی خود در مسئله‌ی فلسطین لحظه‌ای كوتاه نیاید و عمل غاصبانه‌ی گرگهای درنده‌ی صهیونیست و حامیان بین‌المللی آنها را محكوم كند. این مذاكراتِ به اصطلاح با میانجیگری آمریكا - كه در واقع آمریكا میانجی نیست، خود او یك طرف قضیه است؛ در طرف غاصبان فلسطین و صهیونیستها قرار دارد - به ظلم بیشتر به مردم فلسطین و منزوی شدن مسلمانان مبارز فلسطین نینجامد.

در عراق، یك دولتی، یك حكومتی با موازین مردم‌سالاری و آراء مردم بر سر كار آمده است. چون ابرقدرتها و نیروهای مرتجع منطقه از این وضع ناراضی‌اند، میخواهند نگذارند آب خوش از گلوی مردم عراق پائین برود. این انفجارات، این كشتارها، این تروریسم جنایتكار، یقیناً از كمك و پشتیبانی‌های مالی و سیاسی و تسلیحاتی برخی از قدرتهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای ناشی شده است، كه نمیخواهند بگذارند ملت عراق زندگی خودش را بكند. اینجا هم لازم است سیاستمداران عراقی، مسئولان عراقی، گروههای عراقی، شیعه و سنی، عرب و كُرد، ببینند وضعیتی را كه در برخی از كشورهای دیگر هست؛ و ببینند عواقب اختلافات داخلی و جنگ داخلی را كه زیرساختهای یك كشور را نابود میكند، آینده‌ی یك ملت را تباه میكند. در همه‌ی این قضایا، رژیم صهیونیستی و غاصبان اسرائیل نشسته‌اند با خشنودی این وضعیت را تماشا میكنند و احساس راحتی و آسایش میكنند. آیا این روا است؟

شما اگر امروز به رادیوهای بیگانه و خبرگزاری‌های صهیونیستی مراجعه كنید - كه امروز همه‌ی خبرهای دنیا را در واقع یك شبكه‌ی بزرگ صهیونیستی جهت میدهد، به قول خودشان كانالیزه میكند؛ خبرهای باب میل خودشان را منتشر میكنند - می‌بینید سعیشان این است كه وضع كشور را بحرانی نشان دهند. خب، مشكلات در كشور هست؛ در كدام كشور نیست؟ گرانی هست، مشكل بیكاری هست؛ كجای دنیا امروز نیست؟ امروز خود آن كشورهای اروپائی كه صحنه‌گردانِ تبلیغات علیه جمهوری اسلامی‌اند، تا خرخره در مشكلات فرو رفته‌اند. هر چند روز یك بار، در یكی از این كشورها یا در چند كشور، مردم می‌آیند در عرصه، از روی ناچاری و ناگزیری داد میكشند و مورد تهاجم نیروهای امنیتی‌شان قرار میگیرند. البته اینها را تا بتوانند، پنهان میكنند.

اگر آمریکا و غرب و صهیونیسم و سرمایه‌داران و مفتخوران یهودیِ وابسته‌ی به سازمان صهیونیسم بتوانند ملت ایران را قانع کنند، به زانو در بیاورند، به عقب‌نشینی وادار کنند، میتوانند به دنیا بگویند: ببینید، اینها را که ملت پیشرو بودند، ما سر جای خودشان نشاندیم. هدف این است. همه‌ی تلاشها برای این است. یک روز این را نمیگفتند، کتمان میکردند؛ امروز صریحاً و علناً میگویند. میگویند ما میخواهیم تحریم کنیم - تحریم نفت، تحریم بانک مرکزی، تحریم چه، تحریم چه، تحریم چه - به وسیله‌ی شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه صادر کنیم، پشت سرش قطعنامه‌ی دیگر، پشت سرش قطعنامه‌ی دیگر. که چه اتفاقی بیفتد؟ برای اینکه ملت ایران خسته بشود. عجیب است؛ هرچه گذشته، ملت ایران شادابتر، زنده‌تر، بااستقامت‌تر و مصمم‌تر شده است.

این مسئله‌ی ترور و جنجال تبلیغاتی اخیر یک سناریو است. آمریکائی‌ها یک حرفی بزنند، از آن طرف هم آنهائی که در اروپا هستند، به کمکشان بیایند - مثل این که آن پاس بدهد، این بزند - یک بازی سیاسی را در دنیا راه بیندازند؛ عوامل گوناگون خودشان، از وابستگانشان در منطقه و خارج منطقه را هم به کار بگیرند و یک جنجال درست کنند؛ این یک سناریوی آمریکائی است. البته ما با دقت رصد میکنیم. ما مراقبت میکنیم ببینیم پشت صحنه‌ی این سناریو چیست. و بدانند جمهوری اسلامی با هر توطئه‌ای، با هر حرکت مخرب و مزاحمی، با همه‌ی توان مقابله خواهد کرد. قطعاً نیات شیطانی‌ای وجود دارد. ما این نیات را تا حدودی شناسائی کردیم، بیشتر هم شناسائی خواهیم کرد. ما نگاه میکنیم ببینیم اینها چه کار میخواهند بکنند. البته یکی از هدفهای ابتدائی‌شان احتمالاً این است که مسائل آمریکا را تحت‌الشعاع قرار بدهند. در هشتاد کشور، از این حرکت عظیمی که امروز به وجود آمده، مردم دارند دفاع میکنند؛ از این جنبش فتح «وال استریت» دارند حمایت میکنند؛ این چیز کوچکی نیست، خیلی چیز مهمی است. مطمئناً ملتهای اروپا آن روزی که بفهمند مشکلاتشان ناشی از سلطه‌ی صهیونیزم است، این حرکتها تشدید هم خواهد شد.
امروز بسیاری از مشکلاتی که در کشورهای اروپائی، مثل انگلیس، مثل فرانسه، مثل آلمان، مثل ایتالیا وجود دارد، ناشی از این است که سیاستهای شبکه‌ی خبیث صهیونیستی بر دولتهای این کشورها حاکم است. اینها از سرمایه‌داران و کمپانی‌داران صهیونیست که در دنیا زیادند، چشم میزنند و حساب میبرند. در آمریکا هم همین جور است. تملق‌گوئی به صهیونیستها، یک شیوه‌ی معمول در بین قدرتمندان آمریکاست. در اروپا هم کم و بیش همین جور است. وقتی ملتها - چه ملت آمریکا، چه ملتهای اروپا - بدانند که خیلی از این بدبختی‌ها ناشی از سلطه‌ی شیطانی و اهریمنی این شبکه است، یقیناً انگیزه‌شان بیشتر خواهد شد، حرکتشان شدیدتر خواهد شد. ممکن است امروز آمریکا با پلیس، بلکه با ارتش، مردم را سرکوب کند - که سابقه هم دارد؛ چند سال قبل از این در شیکاگو یک حرکتی به وجود آمد، ارتش را وارد کردند؛ گمانم زمان کلینتون بود، حاکمیت آن مجموعه‌ی قبل از بوش - هیچ ابائی ندارند؛ ارتش را وارد میکنند، مردم را سرکوب میکنند، میزنند، میکُشند، زندانهای سخت میکنند؛ این حرکت سرکوب میشود، اما از بین نمیرود؛ آتش زیر خاکستری خواهد ماند و یک روزی آنچنان شعله خواهد کشید که همه‌ی این بنای پوشالی استکباری و سرمایه‌داری را خواهد سوزاند و خاکستر خواهد کرد.

غرب امروز بر سر دوراهی است. یا باید دست از زورگوئی طولانی‌مدت خود بردارد و حق ملت فلسطین را بشناسد و بیش از این از نقشه‌ی صهیونیستهای زورگو و ضد بشر پیروی نکند، و یا در انتظار ضربه‌های سخت‌تر در آینده‌ی نه چندان دور باشد. این ضربه‌های فلج کننده فقط سقوط پی‌درپی حکومتهای گوش به فرمان آنان در منطقه‌ی اسلامی نیست، بلکه آن روزی که ملتهای اروپا و آمریکا دریابند که بیشترین گرفتاری‌های اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی آنان منشأ گرفته از سلطه‌ی اختاپوسی صهیونیزم بین‌الملل بر دولتهای آنهاست، و دولتمردان آنان به خاطر منافع شخصی و حزبی خود، مطیع و تسلیم در برابر زورگوئی‌های کمپانی‌داران زالوصفت صهیونیست در آمریکا و اروپایند، آنچنان جهنمی برای آنان به وجود خواهند آورد که هیچ راه خلاصی از آن متصور نیست.

اگر ملتهای مسلمان در این حرکتی که آغاز کرده‌اند، ان‌شاءالله بتوانند مراقبت کنند، بتوانند اراده‌ی خودشان را بر اراده‌ی کسانی که سعیشان مداخله‌ی در کشورهای اسلامی است، غلبه بدهند، تا مدتهای طولانی کشورهای اسلامی یک حرکت پیشرونده را خواهند داشت؛ اما اگر خدای نکرده دشمنان اسلام و مسلمین - یعنی دنیای استکبار، سردمداران سلطه، صهیونیسم جهانی، رژیم مستکبر و ظالم آمریکا - بتوانند بر این امواج سوار شوند، اگر خدای نکرده بتوانند بر عزم ملتها فائق بیایند و کنترل کار را به دست بگیرند و حوادث را به سمت آنچه که خودشان میخواهند، هدایت کنند، مسلّماً دنیای اسلام باز تا ده‌ها سال دچار مشکلات بزرگ خواهد بود. امت اسلامی نباید بگذارد. نخبگان سیاسی و فرهنگی نباید اجازه دهند که دشمنان کشورهای اسلامی بر عزم ملتهای مسلمان فائق بیایند.

علت اقبال مردم به دولت و به رئیس جمهور - چه در سال 84، چه در سال 88 - این شعارها بود. یعنی مردم به این شعارها دلبسته‌اند و نیاز به آنها و ضرورت آنها را احساس میکنند. از این شعارها دست برندارید. از جمله‌ی اساسی‌ترین شعارها، پایبندی به اصول و ارزشهائی بود که امام بزرگوار ما اینها را وارد جامعه کرد و مطرح کرد؛ که اتفاقاً در دنیا هم عامل رشد علاقه‌مندی به انقلاب اسلامی، همین شعارها بود. یعنی بدون اینکه ماها ابزار تبلیغاتی‌ای داشته باشیم، یا شیوه‌های تبلیغاتی کافی را بلد باشیم و به کار بگیریم، عنوان و محبوبیت امام بزرگوار ما در بین ملتها و در سراسر دنیا ساری و جاری شد؛ این به خاطر همین شعارها و به خاطر همین رویکردها و جهتگیری‌ها بود. خود این هم که شما در مقابل قدرت فائقه‌ی ظاهریِ استکبار - که امروز مظهرش آمریکا و صهیونیسم بین‌المللی و جهانی است - می‌ایستید، ارزش ایجاد میکند؛ خود این محبوبیت ایجاد میکند؛ خود این در دل ملتها امید به وجود می‌آورد و پرورش میدهد؛ این را نباید از دست داد. مراقب باشید در روشها، در اظهارات، در نوع برخورد، در نوع عملکرد، از این شعارها تجاوزی صورت نگیرد.

اوضاع منطقه درست عکس سیاستهای قدرتهای غربی و آمریکا و صهیونیسم بین‌الملل دارد پیش میرود. آنها راجع به ایران برنامه‌هائی داشتند؛ درست عکس آنچه که آنها میخواستند، خدای متعال مقدر کرد و پیش آمد. آنها ایران را تحریم کردند، اما بحران اقتصادی گریبان خودشان را گرفت. آنها فتنه‌ی 88 را برای زمین زدن جمهوری اسلامی تقویت کردند - یا تدارک کردند، یا لااقل پشتیبانی و تقویت کردند - اما نظامها و رژیمهای وابسته‌ی به خودشان یکی پس از دیگری زمین خورده یا متزلزل شده. آنها به عراق و افغانستان حمله کردند، برای اینکه ایران را محاصره کنند - بزرگانشان گفتند که این برای محاصره‌ی ایران است - اما خودشان محاصره شدند؛ پاشان در گل فرو رفته، به دام افتادند. آنچه که آنها درباره‌ی ما تدبیر و عمل کردند، خدای متعال عکسش را مقدر کرد و نشد.

حافظه‌ی تاریخی ملت‌های منطقه‌ی ما هرگز فراموش نخواهد کرد که دولت‌های استعمارگر چگونه برای غصب فلسطین و فراری دادن ملت مظلوم آن از خانه و کاشانه‌ی خود، گروه‌های تروریستی جرّاری مانند آژانس بین‌المللی صهیونیزم و بیش از ده گروه مشابه دیگر را سازماندهی کردند و فاجعه‌ی دیریاسین و نظائر آن را پدید آوردند. رژیم صهیونیستی از آغاز پیدایش خود تا امروز نیز علناً به رفتارهای تروریستی در درون و بیرون فلسطین ادامه داده و بیشرمانه آنها را اعلام هم کرده است. سردمداران قبلی و کنونی رژیم صهیونیستی، آشکارا به تاریخ تروریستیِ خود و حتی در مواردی به شرکت خود در عملیات ترور، افتخار می‌کنند.

تا وقتی‏که ابرقدرت‏ها سلسله‏جنبان مسائل جهانی هستند، جنگ در دنیا تمام نمی‏شود. جنگ برای آن‏ها دارای منافع مادی است. این جنگ، جنگ در راه عدالت نیست. دروغ می‏گویند آمریکائی‏ها و دیگران که می‏گویند ما جنگ می‏کنیم برای اینکه امنیت بدهیم؛ نه، درست عکس این است. هرجا حضور نظامی و حرکت نظامی دارند، موجب ناامنی و موجب بی‏عدالتی و موجب سخت کردن زندگی برای انسانها هستند. از وقتی‏که این ابزارهای مدرن در دنیا به وجود آمده است، انسانها دچار فشارند. در طول چهل و پنج سال- یعنی از بعد از جنگ جهانی دوم تا سال 1990 مسیحی- که به اصطلاح دوران «جنگ سرد» نامیده می‏شود، در گزارشهای رسمیِ بین‏المللی آمده است که فقط سه هفته در دنیا جنگ وجود نداشته است! در تمام این چهل و پنج سال، در گوشه و کنار دنیا جنگهائی وجود داشته است. این جنگها را کی به وجود می‏آورد؟ همان کسانی که تسلیحات را تولید می‏کنند. هزینه‏های نظامی قدرتهای بزرگ، امروز یکی از سرسام‏آورترین هزینه‏هاست. طبق آمارهای خودشان، در همین سال گذشته‏ی مسیحی، دولت آمریکا بیش از ششصد میلیارد دلار صرف هزینه‏های نظامی کرده است! این هزینه‏های نظامی را ما امروز در همسایگی خودمان داریم مشاهده می‏کنیم. این هزینه‏ها صرف افغانستان می‏شود، برای سرکوب ملت مسلمان افغانستان؛ صرف عراق می‏شود، برای در قبضه نگهداشتن ملت عراق؛ صرف کمک به رژیم خبیث صهیونیستی می‏شود، برای ملتهب نگهداشتن همیشگی خاورمیانه. امروز جهت قدرتهای فاسد این است. اسلام با این‏ها مبارزه می‏کند، با این‏ها مخالفت می‏کند.

بعضیها در زمان جوانیِ ما- آن زمان که نهضت معماری غربی بر کشور ما تازه حاکم شده بود- می‏خواستند ساختمانهای قدیمی را خراب کنند و آن‏ها را به ساختمانهای با سبک نو تبدیل کنند. همین ساختمانهای با پنجره و شیشه‏های بزرگ از آن زمان شروع شد. بیشتر این‏ها خانه‏ی محکم قدیمی را خراب می‏کردند، که من تعجب می‏کردم. در مشهدِ ما این‏طور بود. یک خانه‏ی محکم و خوب، اما قدیمی- اتفاقاً حالا معمارها، مهندسان، آرشیتکت‏ها و مطلعان ما می‏گویند برای کشور ما همان روش قدیمی درست است و این شیشه‏ها و پنجره‏های بزرگ و آفتاب‏گیرهای آن‏چنانی، اروپایی است؛ چون آن‏ها آفتاب را آرزو می‏برند و نمی‏بینند، ولی کشور ما کشور پُرآفتاب است؛ بخصوص بعضی از مناطقش. بنابراین، چه لزومی دارد؛ همان پنجره‏های کوچک و درهای چوبی خوب بود- را خراب می‏کردند و از تیرآهن و سیمان و درِ آهنی و شیشه‏های بزرگ و ... استفاده می‏کردند. این‏ها کار هجو و غلطی است؛ کار عاقلانه‏ای نیست. ما در تحولات بنیانی اساسیِ جامعه، ممکن است گاهی این‏طوری عمل کنیم؛ به جای اینکه بنیانها را حفظ کنیم و بر آنچه که نیاز داریم، پافشاری کنیم و آنچه را که نداریم، برای خودمان فراهم کنیم، هویت مستقل ملیِ خودمان را فراموش کنیم! که متأسفانه این مسئله در کشور ما و خیلی از کشورهای اسلامی داستان و سرگذشت بسیار غم‏باری دارد، که حالا بعد ممکن است اشاره‏ای بکنم.
از این خطرناک‏تر، این است که سررشته‏ی همین تحولات منفی در سطح بین‏المللی، در دست کسانی باشد که آن‏ها به وسیله‏ی این تحولات می‏خواهند اهداف خودشان را- که یا زر است یا زور- تأمین کنند و برای آن‏ها چیزی به نام هویت ملتها اصلًا ارزش ندارد؛ که متأسفانه این در صد سال، صد و پنجاه سال اخیر، در دنیا اتفاق افتاده است؛ یعنی تحولات کشورهای آسیایی و آفریقایی و امریکای لاتین در دام طراحی باندهای قدرت بین‏المللی افتاده است و طراح این‏ها صهیونیست و سرمایه‏داران بین‏المللی بوده‏اند. برای این‏ها آنچه مهم بوده، کسب قدرت سیاسی‏ است که بتوانند در کشورها و دولتهای اروپایی و غیره نفوذ کنند و قدرت سیاسی را در دست بگیرند و پول کسب کنند و این کمپانیها، سرمایه‏های عظیم، کارتلها و تراستها را به وجود آورند. هدف این بوده است؛ آن وقت اگر اقتضاء می‏کرده است که اخلاق جنسی ملتها را خراب کنند، راحت می‏کردند؛ مصرف‏گرایی را در بین آن‏ها ترویج کنند، به‏راحتی این کار را انجام می‏دادند؛ بی‏اعتنایی به هویتهای ملی و مبانیِ فرهنگی را در آن‏ها ترویج کنند، این کار را می‏کردند. این‏ها، اهداف کلان آن‏ها بوده است که تصویر می‏کردند. آن وقت همیشه لشکری هم از امکانات فرهنگی و رسانه‏ای و روزنامه‏های فراوان و مسائل گوناگون تبلیغات در مشت این‏ها بوده است، که این‏ها امروز یواش‏یواش دارد پخش می‏شود و من پریروز در روزنامه- البته سه، چهار ماه قبل از این، من مقاله‏اش را دیده بودم- گزارشی از تشکیلِ «ناتوی فرهنگی» را خواندم. یعنی در مقابل پیمان ناتو که آمریکاییها در اروپا به عنوان مقابله‏ی با شوروی سابق یک مجموعه‏ی مقتدر نظامی به وجود آوردند؛ اما برای سرکوب هر صدای معارض با خودشان در منطقه خاورمیانه و آسیا و غیره از آن استفاده می‏کردند، حالا یک ناتوی فرهنگی هم به وجود آورده‏اند. این، بسیار چیز خطرناکی است. البته حالا هم نیست؛ سالهاست که این اتفاق افتاده است. مجموعه‏ی زنجیره‏ی به هم‏پیوسته‏ی رسانه‏های گوناگون- که حالا اینترنت هم داخلش شده است و ماهواره‏ها و تلویزیون‏ها و رادیوها- در جهت مشخصی حرکت می‏کنند تا سررشته‏ی تحولات جوامع را به عهده بگیرند؛ حالا که دیگر خیلی هم آسان و روراست شده است. در گرجستان که یک تحول سیاسی اتفاق افتاد و جابه‏جایی قدرت انجام گرفت، یک سرمایه‏دار امریکایی و صهیونیست یهودی- البته اسمش معروف است، من نمی‏خواهم اسمش را بیاورم- اعلام کرد که من ده میلیون دلار در کشور گرجستان خرج کردم و تحول سیاسی ایجاد کردم؛ خیلی راحت. ده میلیون دلار خرج می‏کنند، یک حکومت را کنار می‏گذارند، یک حکومت دیگر را سرِ کار می‏آورند! این‏ها باید روی مردم اثر بگذارند؛ باید اجتماعات درست کنند. در اوکراین هم همین کار را کردند؛ در جاهای دیگر هم همین کار را کردند. گاهی اوقات تأثیراتشان به شکل دیگری است و تعیین‏کننده است؛ شاید این را در یک جمع دانشجویی دیگر گفته باشم که ماهاتیر محمد، نخست‏وزیر سابق مالزی- که بسیار هم آدم پُرکار و دقیق و جدی و پایبندی بود- به تهران آمد، به دیدن من هم آمد؛ همان اوقات بود که تحولات گوناگونی در آسیای شرقی اتفاق افتاده بود؛ در مالزی، اندونزی و تایلند، و زلزله‏ی اقتصادی به وجود آمده بود. همین سرمایه‏دار صهیونیستی و بعد سرمایه‏دارهای دیگر، با بازیهای بانکی و پولی توانستند چند تا کشور را به برشکستگی بکشانند. در آن وقت ماهاتیر محمد به من گفت: من فقط همین قدر به شما بگویم که ما یک شبه گدا شدیم! البته وقتی کشوری وابستگی اقتصادی پیدا کرد و خواست نسخه‏های اقتصادی بانک جهانی و صندوق بین‏المللی پول را عمل بکند، همین‏طور هم خواهد شد. خود این بانک جهانی و صندوق بین‏المللی هم یکی از بخشها و قطعه‏های این پازل بزرگند. این خیلی خطرناک است که سر رشته‏ی تحولات جهانی دست باندهای قدرت بین‏المللی باشد؛ که امروز هست. این‏ها صهیونیستها و سرمایه‏دارهایند و عمدتاً هم در امریکا و در اروپایند. این دو، سه نکته در باب تحول بود. پس، از تحول نباید گریخت؛ نباید ترسید و نباید آن را با هرج‏ومرج و آنارشیسم اشتباه کرد. تحول خوب است و لازم است.

حادثه‏ی لبنان، درسی به همه‏ی مسلمانها داد و شما برادران و خواهران عزیز بدانید که بعد از قضیه‏ی لبنان، صفحه‏ی حوادث در این منطقه ورق خورده است و ممکن است آثارش به‏زودی معلوم نشود؛ اما بتدریج و در بلند مدت برای همه روشن خواهد شد. ملتها یک‏بار دیگر بعد از انقلاب اسلامی- که پیروزی انقلاب اسلامی در آنجا تجربه شده بود- به چشم خودشان دیدند و تجربه کردند که راه پیروز شدن و راه نجات، جز مقاومت در مقابل زورگویان، متجاوزان و ستمگران نیست. آن چیزی که من می‏خواهم عرض بکنم این است که شکست‏خوردگان این حادثه بیکار نمانده‏اند و نخواهند ماند؛ ماجرا پایان نیافته است. آن‏ها مشغول فعالیت و تلاشند تا بتوانند نتایج این ناکامی و شکست را مهار کنند؛ چون ضربه‏ای که بر آن‏ها وارد شده است، ضربه‏ی سختی است. ضربه بر دولت مجعولِ اسرائیل است که غرب یکپارچه- اروپا، امریکا و دیگران- همیشه در طول این پنجاه سال، سعی کرده‏اند این را سرپا نگه دارند. قوام این دولت هم به ارتش آن است. ارتش باید مورد اعتماد مردمش باشد. آنچه در این حادثه مفتضح شد، ارتش اسرائیل بود که دولت و تشکیلات و همه‏ی روحیات ملی آن‏ها وابسته‏ی به آن است. این ارتش پا در گل ماند و از یک گروه غیر نظامیِ با امکانات بسیار محدود و کم شکست خورد. لذا تکان شدید است و امریکا و فعالان صهیونیست بین‏الملل و بقیه‏ی پشتیبانانشان، همه در تلاشند که به شکلی این شکست را مهار و جبران کنند و ترمیم کنند. ما باید مراقب باشیم و ببینیم آنچه را که علیه دنیای اسلام، علیه امت اسلامی و علیه ملتهای مختلف مسلمان- به تنهایی یا باهم- تدارک شده است، چیست؛ ما باید هوشیار و بیدار باشیم. اولًا برنامه‏ی این‏ها در خود لبنان، تضعیف حزب اللّه است. نتوانستند، لیکن رها نکردند. از لحاظ سیاسی در صددند هرچه بتوانند حزب اللّه را تضعیف کنند. می‏خواهند از قدرتمند و قوی‏تر شدنِ حزب اللّه جلوگیری کنند؛ فشارهای سیاسی روی آن وارد کنند. این نیروهای سازمان ملل به نام «یونیفل» که از کشورهای مختلف آمدند و مأموریتشان این است که از مردم لبنان در مقابل تجاوز بیگانه حمایت کنند، می‏خواهند مأموریت این‏ها را تغییر بدهند و این‏ها را در مقابل حزب اللّه- که نیروی زنده‏ی لبنان است- به حرکت وادار کنند. این کارها جزوِ برنامه‏هایشان است. البته آن کشورهایی که این نیروها را فرستاده‏اند، حواسشان هست که نباید با ملت لبنان در افتاد و نباید با حزب اللّه مواجه شد، لیکن سیاستهای امریکایی دنبال این چیزهاست.

در مقدمه‏ی قانون اساسی ما دفاع از مسلمانان و محرومان به صراحت ذکر شده است؛ ما دفاع از مسلمانها و دفاع از ملت مظلوم را جزو سیاستهای اصولی خودمان می‏دانیم و از آن عدول نمی‏کنیم. استحکام و عمق فکر دفاع از یک ملت مظلوم در سیاست ما بمراتب بیشتر از عمق سیاست دفاع از صهیونیسم در مجموعه‏ی سیاسی دولتی مثل‏ امریکاست. آن‏ها جزو اصول سیاسی‏شان- البته با تفاوتهایی- دفاع از دولت، حکومت و اشغال صهیونیستی است؛ از این دست‏بردار هم نیستند؛ لکن این بر هیچ مبنای فکری و عقیدتی در کاوش نهایی استوار نیست؛ ولی دفاع از ملت مظلوم فلسطین یا دفاع از هر ملت مظلوم دیگر یا مخالفت با اشغالگری و تسلط نظامی، بیش از این در سیاست و در برنامه‏ی عملی ما عمق دارد؛ اما اینکه چقدر می‏توانیم یا نمی‏توانیم، و اینکه چقدر برای ما فرصت و ظرفیت وجود دارد تا آن را پیش ببریم، بحث دوم است. واقعیت آن بحث، نمی‏تواند این حقیقت را در تفکر و نگاه ما به سیاست خارجی عوض کند. ممکن است اهداف کوتاه مدت و تاکتیکی را در موردی پیدا کنیم و از آن‏ها استفاده کنیم، که این بستگی دارد به اینکه چقدر توانایی و هوشمندی و کاردانی و سرعت عمل و سرعت انتقال می‏توانیم به‏خرج دهیم؛ اما این موضوع، نمی‏تواند آن نگاه و سیاست اساسی ما را، در زمینه‏ی مسائل عالم و صحنه‏ی عمومی روابط بین‏المللی، عوض کند. ما طرف‏دار اسلام و طرف‏دار مسلمانها و طرف‏دار بیداری اسلامی هستیم و با تغذیه‏ی قدرتهای استثمارگر از منابع غنی ملتهای مظلوم مخالفیم؛ با استعمار و با استثمار مخالفیم و این مخالفت در زبان و حرف هم نیست؛ اعتقاد ما این است و قالب سیاست خارجی ما هم همین است و این- همین‏طور که گفتم- بر اساس تفکر جمهوری اسلامی است.

امروز سیاست مشترکی در همه‏ی دنیا، به وسیله‏ی مراکز معیّنی دنبال می‏شود. این سیاست عبارت است از اینکه جوانان را تا خرخره در شهوات و غرایز جنسی و فساد اخلاقی غرق کنند. این یک سیاست رایج در دنیاست و شامل شرق و غرب می‏شود؛ هر منطقه‏ای آن را با هدفی خاص دنبال می‏کند. مراکزی که این سیاستها را طرّاحی می‏کنند، وسایل و ابزار آن را هم به‏طور فراوان فراهم می‏کنند. این مراکز به‏طور عمده شامل مراکز اقتصادی صهیونیستی و قدرت‏طلبان بین‏المللی است که چشم به سرچشمه‏های ثروت در کشورهایی دوخته‏اند که غالباً عقب‏افتاده و فقیر و ضعیفند و منابع ثروت بسیاری دارند. برای به چنگ آوردن این منابع ثروت، مهم‏ترین مانع، اراده‏ی ملتهایی است که این منابع متعلّق به آن‏هاست. برای فلج کردن ملتها، بهترین راه، فلج کردن جوانان است؛ چون جوانان نیروی فعّالِ هر کشورند. برای فلج کردن جوانان بهترین راه آلوده و زمین‏گیر کردن آن‏ها به وسیله‏ی سکس، فحشا، مستی و مواد مخدّر است. در کشورهای غربی این سیاست به این دلیل دنبال می‏شود که جوانان مزاحم صهیونیستها نشوند. داستان تسلّط شبکه‏ی بین‏المللی صهیونیسم بر مجلس، پارلمان، دولت، مسئولان و به‏طور عمده سیاستهای بسیاری از کشورها- به‏ویژه کشورهای غربی- بسیار شگفت‏آور و عجیب است. اگر در کشوری، یک فرد با انگیزه‏های ضدّ صهیونیستی برای مسئولیتی سیاسی انتخاب شود، آن‏قدر شبکه‏های صهیونیستی به شکلهای گوناگون بر او و افکار جامعه فشار می‏آورند که وی نمی‏تواند به مسئولیت خود ادامه دهد و مجبور به استعفا و کناره‏گیری می‏شود.

امروز خیلی از دولتها علی‏رغم ملتها و روشن‏فکران و احساسات باطنی و قلبی خود، عتبه‏ی آمریکا و حتّی عتبه‏ی صهیونیسم را بوسیده‏اند! خیلی از پارلمان‏های اروپایی هم عتبه‏ی صهیونیستها را بوسیده‏اند و غلام پولشان شده‏اند؛ به قول معروف نوکر بندِ جیب آن‏ها شده‏اند! آن مرکز و قدرتی که به عنوان یک دستگاه رسمی سیاسیِ شناخته‏شده در دنیاست- با تریبون‏هایی که برای چنین دستگاهی وجود دارد- و به یک ملت شصت میلیونی متّکی است و همچنان سنگر دفاع از آزادی‏خواهی و عدالت و آرمان‏های بشری و انسانی و بین‏المللی شمرده می‏شود، ایران اسلامی امروز است. دفاع از این نظام، وظیفه‏ی همه است؛ مخصوص کسی که عضو نظام هست و جزو تشکیلات دولتی یا غیره هست یا نیست، نمی‏باشد؛ همه باید دفاع کنیم. اگر کسی برخلاف این عمل کرد، لازم نیست که کسی سند بیاورد که این مثلًا وابسته‏ی فلان دستگاه و سیستم جاسوسی دنیاست؛ لازم هم نیست رسماً وابسته باشد؛ اما همان حرف را می‏زند و همان کار را می‏کند. اگر پولی هم از آن‏ها نمی‏گیرد، در واقع نوکر بی‏جیره و مواجب آن‏هاست. امروز سیای امریکا و «موسادِ» اسرائیل مهم‏ترین هدفشان این است که منفذی در داخل نظام اسلامی ایجاد کنند تا بتوانند ضربه‏ای بزنند و از این استحکام و اقتداری که امروز این نظام در دنیا به عنوان سنگر دارد، بکاهند. حالا یک نفر در داخل، همین را و لو با مشتِ گره‏کرده، و لو از سنگرِ دانشگاه، و لو از پشتِ یک تریبون رسمی فریاد کند؛ اینکه هنر نیست، اینکه افتخار ندارد. همراهی با قلدرترین قلدرهای عالم و ضدّ عدالت‏ترین دولتها و مراکز قدرت چه افتخاری دارد؟! آن روزی که ما با نظام طاغوت می‏جنگیدیم، هر حرکتِ یک مبارز، افتخارآفرین بود؛ آن مبارزات افتخار داشت. امروز بعضی از قشرها با رژیمهای طاغوتی و وابسته و فاسد در دنیا می‏جنگند، که آن افتخار دارد؛ اما مقابله کردن با نظامی که سرِپا در مقابل مراکز قدرت استکبار ایستاده، افتخار برای کسی ندارد.

انتفاضه‏ی اول، تحت تأثیر القائات صهیونیستها و حامیانشان، با وعده‏ی دستیابی فلسطینیان به امتیازات از طُرق صلح‏آمیز و با اعمال نفوذ سازشکاران و فشار امریکا و غرب متوقّف شد؛ ولی گذشت ده سال از آن تاریخ، نشان داد که همه‏ی تلاشهای‏ حامیان صهیونیسم در جهان، برای نجات رژیم اسرائیل از فشارهای ناشی از مبارزات مسلمانان بوده و آنچه را که به مذاکره‏کنندگان فلسطین وعده داده بودند، سرابی بیش نبوده است. اشغالگری، توسعه‏طلبی و سبعیتی که امروز اسرائیل از خود نشان می‏دهد، از ابتدا برای اهل بصیرت و دلسوزان جوامع اسلامی قابل پیش‏بینی بود. از ابتدای شکل‏گیری اسرائیل، این رژیم غاصب و دروغین، همواره به حقوق مسلّم فلسطینیان تجاوز کرده و بعضی از حکومتهای غربی- بخصوص امریکا- آن را توجیه و حمایت کرده‏اند و مجامع بین‏المللی هم با توجیه اقدامات این رژیم، سعی کرده‏اند به هویّت آن و تجاوزاتش مشروعیت بخشند. سرزمین فلسطین و قدس شریف، همواره مورد طمعِ بعضی از قدرتهای غربی بوده است و تحمیل جنگهای طولانی صلیبی‏ها علیه مسلمانان، نشان بارز اطماع آن‏ها نسبت به این سرزمین مقدّس است. بعضی از فرماندهان ارتش متّفقین، پس از شکست عثمانی و ورود به بیت‏المقدّس گفتند: «امروز جنگهای صلیبی به پایان رسید.»!
اشغال این سرزمین براساس یک طرح چندجانبه، پیچیده و با هدف جلوگیری از اتّحاد و پیوستگی مسلمانان و پیشگیری از تأسیس مجدّد حکومتهای قدرتمند مسلمان بود. دلایلی در دست است که نشان می‏دهد صهیونیستها با نازیهای آلمان روابط نزدیک داشتند و ارائه‏ی آمارهای اغراق‏آمیز از کشتار یهودیان، خود وسیله‏ای برای جلب ترحّم افکار عمومی و زمینه‏سازی برای اشغال فلسطین و توجیه جنایات صهیونیستها بوده‏ است. حتّی دلایلی در دست است که عدّه‏ای از اراذل و اوباشِ غیر یهودیِ شرق اروپا را به نام یهودی به فلسطین کوچانیدند تا با پوشش حمایت از بازماندگان قربانیان نژادپرستی، یک حکومت معاند اسلام را در قلب جهان اسلام نصب کنند و پس از سیزده قرن، یک گسستگی بین مشرق و مغرب اسلامی ایجاد نمایند. در آغاز، مسلمانان غافلگیر شدند؛ چون از کُنه طرح صهیونیستها و حامیان غربی آن‏ها مطّلع نبودند. عثمانی شکست خورد؛ قرارداد «سایکس- پیکو» به طور محرمانه برای تقسیم کشورهای اسلامیِ خاورمیانه بین فاتحین جنگ منعقد شد؛ جامعه‏ی ملل قیمومیت فلسطین را به عهده‏ی انگلیسی‏ها گذاشت؛ آن‏ها هم به صهیونیستها وعده‏ی مساعدت دادند و با مجموعه‏ای از طرحهای حساب شده، یهودیان را به فلسطین آوردند و مسلمانان را از خانه و کاشانه‏ی خویش آواره کردند.

در این مصاف طولانی که یک طرف غرب و صهیونیسم بود و طرف دیگر دولتهای عربِ تازه‏تأسیس شده، دشمنان اسلام برای مقابله، از ابزارهای گوناگون و پیچیده‏ای استفاده کردند که از جمله‏ی آن‏ها رسانه‏های تبلیغاتی و مجامع بین‏المللی بود. آن‏ها از یک‏سو مسلمانان را به صبر، خویشتن‏داری، گفتگوهای صلح و سازش دعوت می‏کردند و از سوی دیگر اسرائیل را مسلّح می‏نمودند. اهداف راهبردی آن‏ها از تعامل نابرابر و تبعیض‏آمیز بین کشورهای مسلمان و اسرائیل این بود که همواره برتری نظامی اسرائیل را بر کشورهای اسلامی حفظ کنند و در مجامع بین‏المللی از آن رژیم حمایت کنند و با به کار گرفتن رسانه‏های تحت نفوذ خود، جنایات اسرائیل را توجیه نمایند و در بین مسلمانان تبلیغ کنند که فکر پیروزی بر اسرائیل، خیال خامی بیش نیست. رژیم اسرائیل از زمانی که رسماً توسط سازمان ملل تأیید شد- یعنی بیش از نیم قرن قبل- تا سال گذشته یکّه‏تازی می‏کرد و هیچ‏چیز و هیچ‏کس جلودارش نبود؛ ولی مقاومت اسلامی لبنان که مرکّب از چند هزار جوان مسلّح به سلاح ایمان است، خواب این رژیم و حامیانش را پریشان کرد. این جوانان عزیز بدون دادن هیچ‏گونه امتیازی به اسرائیل، آن رژیم غاصب را با خواری از جنوب لبنان بیرون کردند. پیروزی این عزیزان، چراغ راهِ دیگر مبارزان مسلمان شد و امروز شاهد انتفاضه‏ی مسجد الاقصی هستیم که از نوع مقاومت اسلامی لبنان در ابعادی وسیع است.

کاری را که سیاستمداران دنیا- چه امروز و چه در طول قرنهای گذشته- انجام می‏دادند و حرفی را که بر زبان می‏آوردند و به آن اعتقاد قلبی نداشتند و چهره و قیافه‏ای را که به خود می‏گرفتند و با باطن آن‏ها به‏کلّی متفاوت بود، در امیر المؤمنین وجود نداشت. امروز شما نگاه کنید؛ حرفهای زیبا و قشنگ بر زبان سیاستمداران عالم بسیار جاری می‏شود- نام انسان، نام حقوق بشر، نام مردم‏سالاری، نام صلح، نام قداست- اما در دلها و در عملها، از این حقایق هیچ‏گونه خبری وجود ندارد. این وضعیت، قبل از دوران امیر المؤمنین هم بود؛ امروز هم وجود دارد. امیر المؤمنین- آن قلّه‏ی بلند انسانیت- در این جهت برخلاف اغلب سیاستمداران عمل کرده است. خصوصیت او این بود که اگر اسم مردم را می‏آورد، برای آن‏ها حقیقتاً ارزش قائل بود؛ نه مثل کسانی که در سطح بین‏المللی از هرچه تروریست حرفه‏ای است- که امروز حکّام صهیونیست در دنیا تروریست‏های حرفه‏ای هستند- از هرچه غارتگر بین‏المللی است- که امروز پشت صحنه‏ی قدرتهای استکباری، زرسالاران و چپاولگران بین‏المللی هستند- از هرچه انسان نانجیب و متجاوز به حقوق انسان است، عملًا حمایت و پشتیبانی می‏کنند و خجالت هم نمی‏کشند و بر زبان نام حقوق بشر و انسان و مردم‏سالاری را جاری می‏کنند و طلبکار ملتها هم می‏شوند! نظام جمهوری اسلامی را که یقیناً یکی از مردمی‏ترین نظامهای عالم و متّکی به آرای قشرهای عظیم مردم و گره‏خورده‏ی با عواطف و احساسات و ایمان آن‏هاست، به عنوان نظام مردم‏سالار قبول ندارند؛ اما نظامهای حکومت مطلقه‏ی فردی و سلطنتهای موروثی و نظامهای کودتا و آنجایی که بچه‏های دبستانیِ آن از آسیب نیروهای امنیتی‏شان در امان نیستند و به دست آن‏ها به قتل می‏رسند، آن‏ها را به عنوان نظامهای معتقد به حقوق بشر می‏شناسند! این یک مضحکه‏ی سیاسی و جهانی است. سیاستمداران نظامهای غیر الهی مایلند همه‏ی انسانهای عالم، دستخوش چنین بازیچه‏هایی باشند.

ملتهای مسلمان باید باهم متّحد شوند. امروز یکی از بزرگترین مصائب دنیای اسلام این است که دشمنان اسلام کاری کرده‏اند که آنچه باید وسیله‏ی اتّحاد مسلمین شود یعنی وجود دشمن، وجود صهیونیستهای غاصب وسیله‏ی اختلاف آن‏ها شده است! کاری کرده‏اند که بعضی از دولتهای مسلمان، این را وسیله‏ای برای قرار گرفتن در مقابل برادران خود بکنند و حقیقتاً اختلاف به وجود آید؛ در حالی که بودنِ چنین دشمنی در قلب کشورهای اسلامی، باید مسلمانان را به هم نزدیک کند؛ جبهه‏ی واحد تشکیل دهد و ید واحد به وجود آورد. این گناه هم به دخالت و دست‏اندازی‏های استکبار برمی‏گردد. اگر حمایتهای استکبار و در رأس آن‏ها امریکا از اشغالگران فلسطین و تروریست‏های بین‏المللی، که در قلب کشورهای اسلامی متمرکز شده‏اند یعنی همین حاکمان فعلی دولت جعلی اسرائیل نبود، قدرتِ ماندن نداشتند.

امروز جنگ روانی‏ای علیه جمهوری اسلامی مشاهده می‏شود که مظهرش هم همین رسانه‏های صهیونیستی‏اند. این خبرگزاری‏ها و این تلویزیون‏ها، غالباً دست صهیونیستهاست و من چون نمی‏خواهم از خبرگزاریِ خاصی اسم بیاورم، نام آن‏ها را مطرح نمی‏کنم؛ و الّا می‏گفتم که کدام خبرگزاری دست صهیونیستها و سرمایه‏داران یهودی بین‏المللی است. اغلب این سروصداها و جنجالها، کار این صهیونیستهایی است که حتّی در سیاستهای هیئت حاکمه‏ی دولت امریکا نیز چنگ انداخته‏اند. البته خود آمریکاییها هم انگیزه دارند. این، کار آن‏هاست.

هر نظامی، با هر فکر و منطق و ممشایی که در ایران بر سر کار می‏آمد و جلوِ زیاده‏طلبی امریکا را در این کشور نمی‏گرفت، این قدر مورد دشمنی نبود. بنابراین، دشمن اصلی، این دو عنصر پلید و خبیث- یعنی شیطان بزرگ و صهیونیستها- هستند. ملت ایران، دچار اشتباه نخواهد شد. هرجایی هم، هر دشمنی‏ای مشاهده شود، از طرف این دو دشمن است. اگر هر اسم و گروه و بلندگو و شخص و دولت دیگری، وارد این میدان شود، درجه‏ی دو و فرعی است. دشمن اصلی، صهیونیستها و نیز دولت و رژیم امریکاست که تحت تأثیر کمپانیها و فروشندگان و صادرکنندگان اسلحه و چپاولگران بین‏المللی قرار دارد و به دست آن‏ها، اداره و پشتیبانی می‏شود. این، اساس مسئله است.

از نظر غاصبان سرزمین فلسطین، مسأله‏ی قدس، یک مسأله‏ی تمام نشده است. هیچ‏کس نباید خیال کند که صهیونیستهای غاصب و حامیان بین‏المللی آن‏ها، می‏خواستند فلسطین را بگیرند و حکومت تشکیل بدهند؛ گرفتند و حکومت تشکیل دادند و مسئله تمام شد. قضیه این‏طور نیست. هدفهایی که در تشکیل دولت غاصب صهیونیستی در سرزمین فلسطین وجود داشته است، با این اسرائیل کنونی کاملًا تأمین نمی‏شود. هدف، بالاتر از این‏هاست. هدف، ایجاد کشوری است در سرزمینی بزرگتر و پُرجمعیت‏تر از آنچه که امروز غصب کرده‏اند.

ما استقلال را درست معنا می‏کنیم. استقلال، یعنی جمهوری اسلامی و وضعیتی که ما امروز داریم. هیچ ابرقدرت و قدرتی در طول این یازده سال، در هیچ‏یک از امور و شئون، نتوانسته کوچک‏ترین چیزی را بر ما تحمیل کند. این، مفهوم استقلال است. هیچ کشوری این استقلال را ندارد. من می‏خواهم بگویم حتّی کشورهایی مثل امریکا هم این استقلال را ندارند. لا بد بعضی تعجب خواهند کرد. نه، تعجب ندارد. دولت امریکا هم به سرمایه‏دارهای صهیونیست بین‏المللی وابسته است. اگرچه ممکن است از لحاظ ملیت، خود آن سرمایه‏دارها هم امریکایی باشند، اما دولت وابسته است. اگر یک رئیس‏جمهور در امریکا، آنجایی که منافع سرمایه‏دارها ایجاب نمی‏کند، یک‏قدم کج بردارد- مثل کندی و امثال او- پایش را از دایره بیرون می‏کنند و پدرش را درمی‏آورند.

ما دچار یک جنگ تحمیلیِ ناخواسته در عالم دیپلماسی شدیم و آن، تمرکز فعالیت همه‏ی قدرتهای مخالف اسلام و حتّی دین- مثل صهیونیسم سیاسی که در رأس است و امریکا و ایادی و همپیمانهای او در سراسر دنیا و نیروهای خرده‏ریزی چون عناصر ضد انقلابی ایرانی مقیم خارج و مخالف با حضور اسلام در ایران- روی دیپلماسی ما بود. دستگاه دیپلماسی ما، یک‏تنه رویاروی همه‏ی این تمرکز بین‏المللی بود. بخصوص در سالهای آخر این هشت سال، برخی کشورها مشکل دیپلماتیک با ما نداشتند و تا حدی مناسبات و ارتباطاتی باهم داشتیم؛ ولی بر سر مسائل مبنایی- چون اسلام- مستقیم و غیر مستقیم و در مواقع حساس، ضربه‏ی خود را وارد می‏کردند.

امروز، مهم‏ترین شگرد دشمنی استکبار جهانی، در کیفیت تبلیغات اوست. به اعتقاد من، امروز یکایک طراحان سیاسی و تبلیغاتی دشمن، در باره‏ی کشور و مردم و دولت و مسئولان ما، فکر می‏کنند و چگونگی تبلیغات را نسبت به این مجموعه انتخاب می‏کنند و خبرگزاری‏های وابسته به استکبار و صهیونیسم بین‏المللی نیز، در باب کشور ما با همان شیوه‏ها عمل می‏کنند. تبلیغات امروز خبرگزاری‏ها و رادیوها درباره ملت و امام و مسئولان و آینده‏ی کشور، همه محاسبه شده است. ما امروز، با ترفندهای تبلیغاتی مواجه هستیم. ملت باید در مقابل تبلیغات دشمن، خیلی هوشیار باشد.
نمودار
    آخرین مقالات
    پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی