شبهه‏‌افکنی - تعداد فیش : 52 ، تعداد مقاله : 0
1393/01/01
1390/04/13
1390/04/06
1390/03/08
1389/07/29
1389/07/27
1389/06/25
1388/09/04
1388/07/02
1388/05/05
1388/03/29
1388/03/29
1388/02/23
1388/01/01
1387/08/15
1386/12/22
1386/10/19
1386/10/19
1386/04/09
1385/08/17
1385/07/29
1385/01/01
1383/10/17
1383/09/11
1383/03/06
1382/08/11
1382/02/22
1381/04/26
1380/11/21
1380/11/18
1380/06/28
1380/06/10
1380/02/10
1379/06/10
1379/01/26
1379/01/06
1379/01/06
1378/11/04
1377/12/15
1377/12/15
1377/12/03
1377/11/13
1376/01/01
1375/10/19
1374/06/14
1373/07/20
1373/03/17
1371/01/27
1369/08/13
1368/09/07
1368/04/04

در تخریب فرهنگی، کاری که تخریب‌کنند‌گان فرهنگ انجام میدهند این است که به‌جای عزم راسخ ملّی، تردید را در مردم ترویج میکنند. یک ملّت تا عزم راسخ نداشته‌ باشد، نمیتواند به هیچ‌جا برسد؛ سعی میکنند عزم راسخ ملّت را در مسائل مهمّ مربوط به سرنوشت کشور به هم بزنند، در آنها تردید ایجاد کنند؛ جای احساس عزّت و اعتمادبه‌نفس ملّی، احساس حقارت ملّی را به آنها تزریق میکنند؛ جای ایمان راسخ، شبهه‌افکنی و بی‌اعتقادی؛ جای کار و تلاش و همّت بلند، لذّت‌جویی و شهوت‌رانی و از این قبیل؛ این کارها کارهایی است که انجام میگیرد. دستگاه‌های رسمی فرهنگی کشور بایستی وظایف خودشان را در مقابل اینها انجام بدهند.

البته به زبان هم گفتن اینها آسان است. کاری که امام حسین (علیه السّلام) کردند، یک کار فوق‌العاده‌ای است. یعنی ابعاد آن از آنچه که ما امروز محاسبه میکنیم، خیلی بالاتر است. ما جوانبش را، ریزه‌کاری‌هایش را غالباً ندیده میگیریم. من یک بار در یک صحبتی، صبر امام حسین (علیه السّلام) را تشریح کردم. صبرش فقط این نبود که بر تشنگی صبر کند، بر کشته شدن یاران صبر کند؛ اینها صبرِ آسان است. صبرِ سخت‌تر این است که دیگران، افراد صاحب نفوذ، افراد آگاه، افراد محترم هی بگویند آقا نکنید، این کار غلط است، این کار خطرناک است. هی ایجاد تردید کنند. کی‌ها؟ افرادی مثل عبدالله جعفر، عبدالله زبیر، عبدالله عباس؛ این شخصیتهای برجسته‌ی بزرگ آن روز دنیا، آقازاده‌های مهم اسلام، اینها هی بگویند نکن این کار را. هر که باشد، اگر چنانچه آن عزم و آن اراده و آن ثبات در او نباشد، با خودش فکر میکند که من دیگر تکلیفی ندارم، اینها که دارند اینجوری میگویند، دنیا هم که دارد آنجوری حرکت میکند، بگوئیم و بگذریم. آن که در مقابل این اظهارات، در واقع وسوسه‌ها، تردیدافکنی‌ها، راه شرعی درست‌کردن‌ها بایستد و دلش نلرزد و قدم در این راه بگذارد، او همان کسی است که میتواند این تحول عظیم را به وجود بیاورد. و امام بزرگوار ما در این جهت تشبّه کردند و اقتفاء کردند به سید و سالار شهیدان، که من یک وقتی گفتم و حالا نمیخواهیم وارد این مقوله بشویم؛ شرحش مفصل است. این پاسداریِ امام حسین است.

یک چیزی که ضد حالت اعتماد مردم است، این است که افرادی علیه قوه - چه این قوه، چه قوه‌ی مجریه یا قوه‌ی مقننه - بنا کنند تشکیک کردن. عادت بدی پیدا شده است - البته این جدید هم نیست، اینها همیشه بوده است؛ اما خب، حالاها چون وسائل ارتباط جمعی متکثر است، همه‌گیر است، فراگیر است، بیشتر خود را نشان میدهد - این عادت بد، تشکیک کردن در گزارشهاست. قوه‌ی قضائیه گزارش میدهد، یک نفر می‌آید میگوید که از کجا معلوم اینها راست است. یک شبهه‌ای به وجود می‌آورد. قوه‌ی مجریه گزارش میدهد، یکی پیدا میشود و میگوید آقا از کجا معلوم این آمارها درست باشد. تشکیک ایجاد میکند. عین همین قضیه در مورد قوه‌ی مقننه هم هست. نمیشود زحمات یک مجموعه‌ی انسانیِ فعال را با یک ان قلت بیجا و القاء شبهه‌ی بی‌مورد، همه را انسان زیر پا له کند؛ این غلط است. البته جلوی حرف کسانی که اختیار حرف زدن خود را ندارند، نمیشود گرفت؛ اما مسئولان متوجه باشند. رسانه‌هائی که احساس مسئولیت میکنند، متوجه باشند؛ بی‌دلیل گزارشهای رسمی مسئولان برجسته‌ی نظام را زیر سؤال نبرند. هم در قوه‌ی قضائیه این حرف هست، هم در قوه‌ی مجریه این حرف هست، هم در قوه‌ی مقننه این حرف هست. زیر سؤال بردن فعالیتها، زحمات را ضایع میکند. انسان می‌بیند این ایام در مورد آمارهای قوه‌ی مجریه خدشه میکنند، در مورد اظهارات و آمارهای قوه‌ی قضائیه خدشه میکنند، در مورد اقدامهای مثبت و فعالیتهای خوب قوه‌ی مقننه و مجلس القاء شبهه میکنند؛ این، اعتماد مردم را از بین میبرد. ما به عنوان کسی که مستمع و شنونده و مخاطب این گزارشهاست، باید هوشیارانه نگاه کنیم، اما گزارشها را تلقی به قبول کنیم. باید تلقی به قبول کنیم. البته در مواردی ممکن است یک آمار دروغ، آمار غلط، آمار اشتباهی هم داده شود؛ این را نباید تعمیم داد و شبهه کرد؛ این، اعتماد مردم را از دستگاه‌های نظام، از بدنه‌های نظام سلب میکند، ضایع میکند. مسئولین به این نکته توجه داشته باشند. بنابراین، این اعتماد هم خیلی مهم است.

یکی دیگر از قلمهای واضحِ اساسی، رقیق کردن اعتقادات اسلامی و احساسات اسلامی و رسوخ دادن تفکرات الحادی و شبه‌الحادی از طرق مختلف است؛ این جزو سیاستهای اینهاست. دستگاه‌های گوناگونِ تبلیغاتی را با مبالغ کلان، با پیگیری‌های همه‌جانبه و گسترده، در خدمت تغییر فکر جوانان ما به کار میگیرند. البته این مخصوص جوانان ما هم نیست. امروز در همین کشورهای عربی که این قیامها و انقلابها اتفاق افتاد، عین همین قضیه دارد با شدت پیگیری میشود؛ دارند دنبال میکنند. میلیاردها دلار خرج کردند برای اینکه بتوانند ذهن و فکر جوانانی که در فلان میدان قاهره یا فلان میدان تونس اجتماع کردند و آن حوادث بزرگ را به وجود آوردند، تغییر دهند، عوض کنند. اینها اتفاقاتی است که دارد می‌افتد. اینها حدس و تحلیل نیست؛ اینها اطلاع است. خب، دشمن مشغول است؛ با همه‌ی قوا مشغول است. از این قبیل کارها به وسیله‌ی دشمن انجام میگیرد. ترویج فساد هست، ترویج فحشا هست، ایجاد تردید در عقاید هست.

امروز شبهه‏هائی مطرح میشود که آماج آن شبهه‏ها نظام است. شبهات دینی، شبهات سیاسی، شبهات اعتقادی و معرفتی در متن جامعه تزریق میشود- بخصوص در میان جوانان- هدفش فقط این است که یکی را از یک فکری منتقل کند به یک فکر دیگری؛ هدفش این است که پشتوانه‏های انسانی نظام را از بین ببرد؛ مبانی اصلی نظام را در ذهنها مخدوش کند؛ دشمنی با نظام است. لذا برطرف کردن این شبهه‏ها، مواجهه‏ی با این شبهه‏ها، پاک کردن این غبارها از ذهنیت جامعه- که به وسیله‏ی علمای دین انجام میگیرد- این هم یک پشتیبانی دیگر، یک پشتوانه‏ی دیگر برای نظام اسلامی است. پس نظام اسلامی از جهات مختلف متکی به علمای دین و نظریه‏پردازان و محققان و دانشمندان حوزه‏های علمیه است.

نکته‏ی سوم، تقویت ایمان دینی، تأمین نیازهای فکری و استفهامهای نسل جوان است؛ که این عمدتاً متوجه به روحانیت و حوزه‏های علمیه است. دائماً شبهه القاء میکنند؛ باید به طور دائم و به‏روز پاسخ شبهه‏ها را داد.

یکی هم مسئله‏ی دین و بیّنات اسلامی و انقلاب اسلامی است. از توحید و نبوت و امامت و ولایت و از اینها بگیرید تا احکام و حجاب و حدود شرعیه و بقیه‏ی چیزها؛ دائم دارد شبهه‏پراکنی میشود. باید حواسمان باشد که اینها روش دشمن است. باید در مقابل اینها تدبیر داشت، باید کار کرد. البته در اینجا و در این شبهه‏هائی که به طرق مختلف مطرح میشود، همه وظیفه دارند که در برابر این هنجارشکنی‏های دینی که در این سایتها و در این اظهارات مشاهده میشود و این فرقه‏سازی‏هائی که وجود دارد، و این هنجارشکنی‏های اخلاقی و جنسی که انسان مشاهده میکند و از این قبیل چیزها، بایستند. اینها کارهائی است که نه اینکه همه‏ی این کارها را دشمن دارد از خارج میکند؛ نه، انگیزه‏های داخلی هم وجود دارد، اما دشمن تقویت میکند، جهت میدهد، کمک میکند و اینها را هل میدهد به جلو و دشمن از این چیزها خرسند است. باید این را مواظب باشیم. باید مواظبت کنیم.

همه این را امروز فهمیده‏اند و دانسته‏اند که مواجهه‏ی استکبار با نظام جمهوری اسلامی، دیگر از نوع مواجهه‏ی دهه‏ی اول انقلاب نیست. در آن مواجهه، زورآزمائی کردند؛ شکست خوردند. مواجهه‏ی سخت بود؛ ایجاد جنگ بود، کودتا بود. در اول انقلاب کودتا راه انداختند، شکست خوردند؛ شورشهای قومی راه انداختند، سرکوب شدند و شکست خوردند؛ جنگ تحمیلی را به راه انداختند که هشت سال به طول انجامید، شکست خوردند؛ پس دنبال این راه‏ها نخواهند رفت، یعنی احتمالش ضعیف است. البته باید همیشه هشیاری نسبت به همه‏ی جوانب باشد. اما این، اولویت استکبار در مواجهه‏ی با نظام اسلامی نیست. اولویت، آن چیزی است که امروز به آن می‏گویند جنگ نرم؛ یعنی جنگ به وسیله‏ی ابزارهای فرهنگی، به وسیله‏ی نفوذ، به وسیله‏ی دروغ، به وسیله‏ی شایعه‏پراکنی؛ با ابزارهای پیشرفته‏ای که امروز وجود دارد، ابزارهای ارتباطی‏ای که ده سال قبل و پانزده سال قبل و سی سال قبل نبود، امروز گسترش پیدا کرده. جنگ نرم یعنی ایجاد تردید در دلها و ذهنهای مردم.
یکی از ابزارها در جنگ نرم این است که مردم را در یک جامعه نسبت به یکدیگر بدبین کنند، بددل کنند، اختلاف ایجاد کنند؛ یک بهانه‏ای پیدا کنند، با این بهانه بین مردم ایجاد اختلاف کنند؛ مثل همین قضایای بعد از انتخابات امسال که دیدید یک بهانه‏ای درست کردند، بین مردم ایجاد اختلافی کردند. خوشبختانه مردم ما بابصیرتند. این‏جور کاری در کشورهای دیگر اوضاع کشور را بکلی عوض کرد؛ در جاهای دیگر، تردیدافکنی در دلهای مردم نسبت به یکدیگر؛ یک بهانه‏ای مثل بهانه‏ی انتخابات را پیش بکشند، ایجاد تردید کنند، دلها را نسبت به یکدیگر چرکین کنند، مردم را در مقابل هم قرار بدهند؛ بعد در میانه، عناصر دست‏آموزِ مغرضِ معاند را به کارهای خلاف وادار کنند و مسئولین کشور نتوانند تشخیص بدهند کی بود، چی بود، چه شد. این جزو طرحهای اساسی است. این‏جور کاری را دنبال می‏کنند.

ما یک سند چشم‏انداز داریم که تا سال 1404، مشخص کرده که خط ما از لحاظ پیشرفتهای کشوری و مادی کجاست؛ خیلی چیز مهمی است. معلوم کردیم که به کجا باید برسیم و از چه طریقی باید حرکت بکنیم. این‏ها عوامل امید است، این‏ها نقطه‏های قوت است. می‏خواهند این‏ها را به موجبات یأس تبدیل کنند؛ راجع به سند چشم‏انداز صحبت بشود، می‏گویند آقا به این سند توجهی نشده؛ راجع به پیشرفتهای علمی بحث بشود، می‏گویند این‏ها خیلی اهمیتی ندارد؛ راجع به انتخابات بحث بشود، این شبهه‏ها و خدشه‏ها را پیش می‏آورند؛ راجع به جوانها صحبت بشود، اشاره می‏کنند به تخلف چند تا جوان در یک‏طرفی! یعنی همه‏ی این نقاط مثبت، این قله‏های برجسته‏ای که همه‏اش امیدافزا هست، این‏ها را سعی می‏کنند در چشمها کم‏رنگ کنند. متقابلًا نقاط ضعف کوچکی که حتماً وجود دارد، بزرگ کنند یا نقاط ضعف را- نمی‏گوئیم هم کوچک، نقاط ضعفی وجود دارد- بزرگ‏نمائی کنند؛ چند برابرِ آنچه که هست، این نقاط ضعف را نشان بدهند؛ سیاه‏نمائی کنند؛ تلقی‏های بدبینانه‏ی نسبت به نظام را گسترش بدهند. می‏بینید دیگر؛ به‏زور می‏خواهند این یأس را به جامعه القاء کنند. وقتی یأس وارد جامعه شد، جامعه از پویائی خواهد افتاد؛ افراد مبتکر، افراد نخبه، افراد جوان و پُر نشاط منزوی می‏شوند، کناره‏گیری می‏کنند، دست و دلشان به کار نمی‏رود، مشارکتها کم می‏شود، پویائی جامعه از دست می‏رود. این یکی از خطوط کاری دشمن است؛ مرتباً القای بن‏بست کردن. شما اگر ببینید این تبلیغات رادیوها را- حالا امروز رادیوها دیگر نیست. یک‏وقتی می‏گفتیم ده‏ها رادیو، امروز مسئله‏ی هزارهاست؛ رادیو هست، تلویزیون هست، این وسائل اینترنتی هست- به طور دائم از مراکز مشخصی، مرتباً القای بن‏بست، القای بحران، القای سیاه بودن وضعیت می‏شود؛ هر مقداری که بگیرد، هر مقداری که مستمع و شنونده پیدا بکند و باورپذیر باشد برای آن‏ها؛ دارند در این زمینه کار می‏کنند. این یکی از خطوط کاری دشمن است.

یکی از کارهای مهم نخبگان و خواص، تبیین است؛ حقائق را بدون تعصب روشن کنند؛ بدون حاکمیت تعلقات جناحی و گروهی و بر دل آن گوینده. این‏ها مضر است. جناح و این‏ها را باید کنار گذاشت، باید حقیقت را فهمید. در جنگ صفین یکی از کارهای مهم جناب عمار یاسر تبیین حقیقت بود. چون آن جناح مقابل که جناح معاویه بود، تبلیغات گوناگونی داشتند. همینی که حالا امروز به آن جنگ روانی می‏گویند، این جزو اختراعات جدید نیست، شیوه‏هاش فرق کرده؛ این از اول بوده. خیلی هم ماهر بودند در این جنگ روانی؛ خیلی. آدم نگاه می‏کند کارهایشان را، می‏بیند که در جنگ روانی ماهر بودند. تخریب ذهن هم آسان‏تر از تعمیر ذهن است. وقتی به شما چیزی بگویند، سوءظنی یکجا پیدا کنید، وارد شدن سوءظن به ذهن آسان است، پاک کردنش از ذهن سخت است. لذا آن‏ها شبهه‏افکنی می‏کردند، سوءظن را وارد می‏کردند؛ کار آسانی بود. این کسی که از این طرف، خودش را موظف دانسته بود که در مقابل این جنگ روانی بایستد و مقاومت کند، جناب عمار یاسر بود، که در قضایای جنگ صفین دارد که با اسب از این طرف جبهه، به آن طرف جبهه و صفوف خودی می‏رفت و همین طور این گروه‏هائی را که- به تعبیرِ امروز، گردانها یا تیپهای جدا جدای از هم- بودند، به هرکدام می‏رسید، در مقابل آن‏ها می‏ایستاد و مبالغی برای آن‏ها صحبت می‏کرد؛ حقائقی را برای آن‏ها روشن می‏کرد و تأثیر می‏گذاشت. یکجا می‏دید اختلاف پیدا شده، یک عده‏ای دچار تردید شدند، بگومگو توی آن‏ها هست، خودش را بسرعت آنجا می‏رساند و برایشان حرف می‏زد، صحبت می‏کرد، تبیین می‏کرد؛ این گره‏ها را باز می‏کرد.

انتخابات 22 خرداد نشان داد که مردم، با اعتماد و با امید و با شادابی ملی در این کشور زندگی می‏کنند. این جواب خیلی از حرف‏هائی است که دشمنان شما در تبلیغات مغرضانه‏ی خودشان بر زبان می‏آورند. اگر مردم در کشور به آینده امیدوار نباشند، در انتخابات شرکت نمی‏کنند؛ اگر به نظام خودشان اعتماد نداشته باشند، در انتخابات شرکت نمی‏کنند؛ اگر احساس آزادی نکنند، به انتخابات روی خوش نشان نمی‏دهند. اعتماد به نظام جمهوری اسلامی در این انتخابات آشکار شد. و من بعد عرض خواهم کرد که دشمنان همین اعتماد مردم را هدف گرفته‏اند؛ دشمنان ملت ایران می‏خواهند همین اعتماد را در هم بشکنند. این اعتماد بزرگترین سرمایه‏ی جمهوری اسلامی است، می‏خواهند این را از جمهوری اسلامی بگیرند؛ می‏خواهند ایجاد شک کنند، ایجاد تردید کنند در باره‏ی این انتخابات و این اعتمادی را که مردم کردند، تا این اعتماد را متزلزل کنند.

بنده در این دو سه هفته، رفتار و گفتار دولتمردان آمریکا و دولتمردان چند کشور اروپائی را دنبال کردم؛ در این هفته‏های نزدیک به انتخابات و آن روز انتخابات و شب بعد از انتخابات، بعد هم این دو سه روزِ بعد از انتخابات. یک وضع متغیر و متفاوتی داشت. اول، قبل از شروع انتخابات جهت‏گیری رسانه‏هایشان، دولتمردانشان، این بود که در اصلِ انتخابات ایجاد تردید کنند، شاید شرکت مردم کم بشود. البته همین نتائجی که از این انتخابات حاصل شد، همین نتائج را آن‏ها هم- هم اروپائی‏ها، هم آمریکائی‏ها- حدس می‏زدند؛ اما این حرکت عظیم مردم را انتظار نداشتند؛ این کارِ 85 درصدی؛ چهل میلیونی را باور نمی‏کردند. بعد از آنکه این حضور عظیم دیده شد، این‏ها شوکه شدند؛ فهمیدند چه اتفاق بزرگی در ایران افتاد؛ فهمیدند که باید خودشان را با این شرائط جدید وفق بدهند؛ هم در امور بین‏الملل، هم در امور خاورمیانه و جهان اسلام، هم در مسئله‏ی هسته‏ای. در مسائل ایران شوکه شدند؛ فهمیدند که سرفصل جدیدی در مسائل مربوط به جمهوری اسلامی پیدا شد، که مجبورند این را بپذیرند. این مال هنگامی بود که این حرکت عظیم مردم دیده شد و از اینجا مرتب به وسیله‏ی ایادی خودشان مخابره شد و همه‏شان اظهار تعجب کردند؛ از همان صبح جمعه این اظهارات شروع شد، آنجا هم برخی از بازخوردهای این اظهارات دیده شد.

امروز شما برای اینکه اسلام را، دین را، حقیقت را، صراط مستقیم را، هم به مردم نشان بدهید، هم مردم را در این صراط به راه بیندازید، با مشکلات بزرگی روبه‏رو هستید. باید با زمان، خودمان را تطبیق دهیم. شبهه‏ها از قبیل شبهه‏های صد سال و دویست سال قبل نیست. شبهه‏هائی که در ذهن جوان شما، دانشجوی شما، حتّی دانش‏آموز شما القاء می‏کنند، شبهه‏هائی از جنس روز است. در مقابل این کی می‏خواهد بایستد؟ غیر از علمای دین، غیر از مرزداران عقیده چه کسی باید در مقابل این تیرهای مسموم و زهرآگین بایستد و قرار بگیرد؟

من می‌بینم بعضی‌ها در انتخاباتی که دو سه ماه دیگر انجام خواهد گرفت، از حالا شروع کرده‌اند به خدشه کردن! این چه منطقی است؟ این چه فکری است؟ این چه انصافی است؟ این همه انتخابات در طول این سی سال انجام گرفته است - در حدود سی انتخابات - مسئولان وقت در هر دوره‌ای رسماً متعهد شده‌اند و صحت انتخابات را تضمین کرده‌اند، و انتخابات صحیح بوده است؛ چرا بیخود خدشه میکنند، مردم را متزلزل میکنند، تردید ایجاد میکنند؟ که البته در ذهن مردم عزیز ما با این حرفها تردید ایجاد نخواهد شد.

داخل کشور خودمان را هم باید خودمان اصلاح کنیم. ملت ما ملت مؤمن و باعزم و اراده‌ای است، ملت آماده‌ای است، ملت صادقی است؛ اما در گوشه و کنار افرادی، جریان‌هائی، مجموعه‌هائی به اسم‌های مختلفِ نخبگان سیاسی و غیر این‌ها، فضای جامعه را مشوش می‌کنند، فضای جامعه را از صفا و صداقت تهی می‌کنند، مردم را دچار اغتشاش ذهنی، دچار تردید می‌کنند.

آنها میدانند که حضور پر شور مردم در انتخابات به مردم قدرت میدهد و آنها دیگر نمیتوانند نقشه‌هایشان را نسبت به ایران اجرا کنند. میخواهند این نباشد. تمام دستگاههای تبلیغاتی‌شان را به راه انداخته‌اند که مردم را از حضور در انتخابات منصرف کنند. عواملشان هم البته هستند متأسفانه؛ غیر از رادیوها و وسائل تبلیغاتی آنها، گاهی در گوشه و کنار در داخل هم هستند، برای اینکه مردم را از انتخابات دلسرد کنند. آنها نسبت به آنچه که در کشور، از خدمات عظیمی که انجام گرفته است، ایجاد تردید میکنند.کی میتواند منکر بشود که چه خدمات بزرگی را دولت و مجلس به این کشور کرده‌اند. کارهای عظیمی که انجام گرفته است و کارهائی که ان شاءاللَّه به توفیق الهی ثمرات آن و نتائج آن را مردم بمرور خواهند دید. برای اینکه اینها را از چشم مردم دور کنند و مردم را دلسرد کنند، هر چه میتوانند و در چنته دارند، علیه دولت، علیه مجلس، علیه مسئولین بیان میکنند، تا مردم را دلسرد کنند. یا مثلاً شبهه‌ی در خود انتخابات، که آیا این انتخابات آزاد است، آیا آزاد نیست؟ آیا در این انتخابات دستکاری نمیشود، تقلب نمیشود؟ من میتوانم با اطمینان کامل به شما عرض کنم که انتخابات - چه در این دوره‌ای که دو سه روز دیگر انجام خواهد گرفت ان‌شاءاللَّه، چه در دوره‌های قبل - درست انجام میگیرد. به همین دلائل هم هست که ما گفتیم، باز هم تکرار میکنیم: شرکت و حضور در انتخابات برای مردم، هم یک فریضه‌ی سیاسی است، هم یک فریضه‌ی دینی است. این مثل این است که یک انسانی بدن خودش را با ویتامین و با غذاهای مقوی تقویت کند؛ وقتی بدن تقویت شد، میکروبها دیگر نمیتوانند در او نفوذ کنند؛ دشمنی هم اگر حمله کرد، میتواند از خودش دفاع کند. این، مهمترین مسئله در باب انتخابات است؛ یعنی حضور مردم.

انتخابات در پیش است، این انتخابات خیلی مهم است. نه خصوصِ این انتخابات، همه‏ی انتخاباتها مهم است، این هم از جمله مهم است. مردم وظائفی دارند؛ مسئولین، نخبگان وظائفی دارند. اولًا سعی شود اهمیت و ارزش و عظمت انتخابات محفوظ بماند؛ معلوم باشد. مردم با امید و اعتماد به پای صندوقها بروند. من می‏بینم متأسفانه در اظهارات بعضیها- حالا إن شاء اللَّه که از روی غرض‏ورزی نیست- مرتب تکیه می‏کنند: آقا! تقلب نشود، آقا! تقلب نشود؛ آقا! دستبرد نشوند. چه تقلبی؟! قریب به سی سال است که دستگاه‏های مجری این مملکت دارند انتخابات را انجام می‏دهند با سلامت کامل. بعضیها حتی شرم نکردند، گفتند ناظرین بین‏المللی بیایند نظارت کنند بر این انتخابات؛ بیگانه‏ها، دشمن‏ها که با اصل انتخابات و با اصل ملت ایران مخالفند؛ با هر چیزی که به نفع ایران است مخالفند، این‏ها بیایند بشوند قاضی! این، بزرگترین جسارت به ملت ایران است. نه، بیخود مبالغه نکنند. ما البته سفارش کرده‏ایم؛ مکرر سفارش کرده‏ایم؛ مکرر هم سفارش خواهیم کرد به همه‏ی دست‏اندرکاران؛ هم به وزارت کشور، هم به شورای محترم نگهبان، به نظار و مجریان: مراقب باشند، مسئولیتشان را، وظیفه‏شان را درست انجام بدهند، خوب انجام بدهند، آراء مردم دست این‏ها امانت است؛ نگذارند کسی دخالت بکند؛ نفوذ بکند. این سفارش را همیشه کرده‏ایم. مراعات هم کرده‏اند؛ بازهم مراعات خواهند کرد به فضل الهی. این مطلب اول. حیثیت انتخابات عظیم مردم و این کار بزرگ مردم را مرتب بااینکه شبهه‏اندازی کنند که آره، بناست تقلب بشود، بناست فلان بشود، نشکنند.

حضور پرشور مردم در انتخابات به مردم قدرت می‏دهد و آن‏ها دیگر نمی‏توانند نقشه‏هایشان را نسبت به ایران اجرا کنند. می‏خواهند این نباشد. تمام دستگاه‏های تبلیغاتیشان را به راه انداخته‏اند که مردم را از حضور در انتخابات منصرف کنند. عواملشان هم البته هستند متأسفانه؛ غیر از رادیوها و وسائل تبلیغاتی آن‏ها، گاهی در گوشه و کنار در داخل هم هستند، برای اینکه مردم را از انتخابات دلسرد کنند. آن‏ها نسبت به آنچه که در کشور، از خدمات عظیمی که انجام گرفته است، ایجاد تردید می‏کنند. کی می‏تواند منکر بشود که چه خدمات بزرگی را دولت و مجلس به این کشور کرده‏اند. کارهای عظیمی که انجام گرفته است و کارهائی که ان‏شاءاللَّه به توفیق الهی ثمرات آن و نتائج آن را مردم بمرور خواهند دید. برای اینکه این‏ها را از چشم مردم دور کنند و مردم را دلسرد کنند، هرچه می‏توانند و در چنته دارند، علیه دولت، علیه مجلس، علیه مسئولین بیان می‏کنند، تا مردم را دلسرد کنند. یا مثلًا شبهه‏ی در خود انتخابات، که آیا این انتخابات آزاد است، آیا آزاد نیست؟ آیا در این انتخابات دستکاری نمی‏شود، تقلب نمی‏شود؟ من می‏توانم با اطمینان کامل به شما عرض کنم که انتخابات- چه در این دوره‏ای که دو سه روز دیگر انجام خواهد گرفت إن شاء اللَّه، چه در دوره‏های قبل- درست انجام می‏گیرد. به همین دلائل هم هست که ما گفتیم، بازهم تکرار می‏کنیم: شرکت و حضور در انتخابات برای مردم، هم یک فریضه‏ی سیاسی است، هم یک فریضه‏ی دینی است. این مثل این است که یک انسانی بدن خودش را با ویتامین و با غذاهای مقوی تقویت کند؛ وقتی بدن تقویت شد، میکروبها دیگر نمی‏توانند در او نفوذ کنند؛ دشمنی هم اگر حمله کرد، می‏تواند از خودش دفاع کند. این، مهم‏ترین مسئله در باب انتخابات است؛ یعنی حضور مردم.

مسئولان گوناگون دولتی، بخصوص مسئولان سطوح بالا، وقت خودشان را به بگومگوهای متداول عرصه‏های سیاسی و جناحی تلف نکنند، که این یکی از آفتهاست. نه اینکه توضیح ندهند؛ چرا، ما این را تأکید داریم که هر شبهه‏ای ایجاد می‏شود، مسئولان دولتی آن شبهه را برطرف کنند و توضیح دهند؛ توجیه و تبیین کنند؛ لکن در دام بگومگوهای سیاسی و تحرکات گوناگون جناحی نیفتند. این، این‏ها را از کار بازمی‏دارد؛ پرهیز از این، به نظر ما بسیار لازم است.

امروز تهاجم فرهنگی با استفاده از ابزارها و فناوریهای جدید ارتباطی خیلی جدی است؛ صدها وسیله و راهروِ اطلاعات به سمت فکر جوان و نوجوان ما وجود دارد؛ از انواع شیوه‏های تلویزیونی و رادیویی و رایانه‏ای و امثال این‏ها دارند استفاده می‏کنند و همین‏طور به صورت انبوه، افکار و شبهه‏های گوناگون را در آن‏ها می‏ریزند. باید در مقابل این‏ها ایستاد. امروز نمی‏شود به همان روشهای قدیمی خودمان اکتفا کنیم؛ البته که جوان نمی‏آید. جوان را باید بشناسید؛ فکر او را باید بشناسید؛ آنچه را که به او هجوم آورده، باید بشناسید. تا میکروب و بیماری را نشناسید که علاج نمی‏توان کرد. این‏ها همه ملایی می‏خواهد. درس خواندن، مطالعه کردن و کار کردن، که همه‏ی این‏ها زیر عنوان مهارتهای دینی خلاصه می‏شود.

بعد دیگر در این مقوله‏ی خود جنگ، مسئله‏ی پایان جنگ است؛ که با این بگومگوهای بیخودی، یک شبهه‏های بی‏معنی و بی‏محتوایی در بعضی از ذهن‏های آماده‏ی شبه و شبهه‏پذیر ایجاد کردند. چه کسی می‏تواند شک کند در اینکه جمهوری اسلامی در دفاع هشت‏ساله، پیروز مطلق شد؟! اصلًا این قابل تردید نیست. با همان تفاصیلی که گفتیم، یک رژیمی با نیروی نظامی تجهیز شده و به شدت آماده، به قصد ساقط کردن رژیم یک کشور و تجزیه‏ی آن، وارد آن کشور می‏شود، بخشی از آن را اشغال نظامی می‏کند و همه‏ی دنیا هم به آن کمک می‏کنند؛ هشت سال هم همین‏طور فشار می‏آورد و آخر سر مجبور می‏شود دست خالی از این کشور خارج شود؛ در حالی که تعداد کشته‏ها، مجروحان و اسرایش بیش از این کشور مورد تهاجم است؛ کشور مورد تهاجم در بخشهای مختلف در طول جنگ، به قابلیتهای فراوانی دست پیدا کرده؛ اما او از کیسه خورده و از چشم قدرتهای پشتیبان خودش هم افتاده و یک وجب هم از خاک این کشور در دست او باقی نمانده است؛ خوب، در این قضیه، چه کسی پیروز است؟ چه کسی شکست‏خورده است؟ جای تردید است؟! جای شبهه است؟! این پایان جنگ، یکی از مسائل و بخشهای مهم جنگ است که مایه‏ی افتخار است.

انرژی هسته‏ای و فناوری هسته‏ای حق مسلم شما ملت ایران است و هیچ‏کس حق ندارد از این حق مسلّم صرف نظر کند و کوتاه بیاید. دشمن شبهه‏پراکنی می‏کند و یک عده‏ای هم نادانسته، شاید بعضی هم دانسته، همین حرفهای دشمن را در داخل پر و بال می‏دهند. حقیقت قضیه این چیزی است که من به شما عرض کردم. امروز اگر شما این حق را به چنگ نیاورید، دهها سال ملت ایران به عقب خواهد رفت و عقب‏مانده خواهد ماند. هیچ فرد مسئولی، هیچ پیروِ پیامبر اعظم راضی نخواهد شد. دنیا هم این حق را قبول دارد. حالا تهدید شورای امنیت کردند، انگار شورای امنیت آخر دنیاست. ما هم شورای امنیت چشیده هستیم. در جنگ تحمیلی، آن روزی که عراقی‏ها چند هزار کیلومتر خاک ما را زیر پا داشتند، همین شورای امنیت قطعنامه‏ صادر کرد که بایستی جنگ را تمام کنید، دفاع و مقاومت نکنید؛ ما هم چون برخلاف مصالح کشورمان بود، قبول نکردیم. هر وقت برخلاف مصالح کشور باشد، قبول نمی‏کنیم. ملت ما ایستاده است. جوانان ما ایستاده‏اند، خوشبختانه مسئولین ما با نشاط ایستاده‏اند، خدا پشتیبان ماست و اقتدار آینده‏ی کشورِ ما امروز در گرو تصمیم و همت مسئولان و مردم ماست. به توفیق الهی، به کمک همت و اراده و عزم بلند مردم و به تأیید ولی‏عصر (أرواحنا فداه) بر این حق پافشاری خواهیم کرد و آن را با همه‏ی وجود به چنگ خواهیم آورد.

چند سال پیش، اول بار در دانشگاه امیرکبیر مسأله‏ی جنبش نرم‏افزاری را مطرح کردم. جنبش نرم‏افزاری، یعنی در زمینه‏ی علم، تولید علم و شکستن مرزهای علم، یک جنبش و یک حرکت عظیم به وجود بیاید. از این پیشنهاد استقبال شد و من امروز می‏بینم که در سخنان اساتید و مسئولان دانشگاه‏ها روی این نکته تکیه می‏شود. البته تا مدتی بعضی‏ها می‏گفتند ما نمی‏دانیم اصلًا معنای این حرف چیست! عده‏یی هم شبهه می‏کردند که علم مگر تولیدکردنی است! البته بحث لغوی می‏کردند و می‏گفتند چرا گفته‏اید تولید علم! شما هرچه می‏خواهید اسمش را بگذارید؛ مقصود که معلوم است. جنبش نرم‏افزاری، یعنی در معرفت علمی ننشینید دست خود را دراز کنید تا دیگران بکارند و میوه‏چینی کنند و هر مقدار از میوه را که لازم نداشتند، بیاورند در دست شما بگذارند. برو بکار، برو آبیاری کن، برو روی بنایی که دیگران ساخته‏اند، بنا بساز؛ این هدف ما بود. عده‏یی می‏گفتند ما نمی‏فهمیم! الآن هم از گوشه و کنار شنیده‏ام که عده‏یی سخنان یأس‏آفرین می‏زنند: مگر ما می‏توانیم؟ بله، می‏توانیم. ما در میدانهای گوناگون و در فضای معرفت علمیِ امروز دنیا می‏توانیم کارهایی بکنیم که هنوز در دنیا نو باشد؛ این در همه‏ی زمینه‏ها کاملًا امکان‏پذیر است.

برنامه‏ی دینی باید نسبت به دین شبهه‏زُدا باشد، نه شبهه‏زا. من گاهی بعضی از بیانات دینی را از تلویزیون یا از رادیو گوش می‏کنم و می‏بینم شبهه ایجاد می‏کند! حدیث سستی، حرف نامعقولی، مطلبی که در جمع مثلًا بیست نفری یا پنجاه‏نفره‏یِ یک عده‏ مؤمنِ مخلص، گفتنش خوب است و ایمان آن‏ها را زیاد می‏کند، در سطح میلیونیِ مردم به زبان آوردن، جز اینکه ایمان عده‏یی را سست و در ذهنشان تردید ایجاد کند، هیچ فایده‏ی دیگری ندارد. از این چیزها باید پرهیز کرد. بیان دینی و تبیین دینی باید شبهه‏زدا، روشن، قوی، هنرمندانه و متنوع باشد؛ شبهه‏زا و کلیشه‏یی نباشد. بیان دینی باید در همه‏ی سطوح، صحیح باشد. درست است که ما تبیین دینی را در سطح نخبگان، در سطح متوسط، در سطح پایین و در سطح کودکان داریم، اما همان چیزی که در سطح کودکان است، مطلقاً باید صحیح باشد. شما در کلاس اول به بچه یاد می‏دهید دو بعلاوه‏ی دو، می‏شود چهار؛ وقتی هم که بچه به منتهاالیه قله‏ی ریاضیات و دانش ریاضی می‏رسد، بازهم دو بعلاوه‏ی دو، می‏شود چهار؛ تغییر پیدا نمی‏کند. بنابراین آنچه در زمینه‏ی دین به کودک یا به انسانِ عامی تفهیم می‏کنیم، مطلقاً نباید غلط باشد تا بعد در ارتقاء معرفت دینی ببیند آن حرف، نادرست بوده است؛ نه، باید درست گفت؛ منتها ساده. بنابراین، حرف دینی در همه‏ی سطوح باید صحیح باشد.

هر گفتار و کرداری در مجلس که به فرسایش نظام و بر افروختن چالشهای جناحی بینجامد؛ همبستگی ملی را سست و دشمن را به نفوذ در صفوف ملت و مسوولان امیدوار کند؛ مردم را از کارگشایی نمایندگان خود نومید و در راست گویی آنان به تردید افکند؛ بیگمان در سمتی مخالف با وظیفه ی نمایندگی است. نماینده ی مجلس در این صورت ، وکیلی بی موکل و نشسته بر اریکه ای ناسزاوار است.

اوایلی که عراق حمله کرده بود، وظیفه همه معلوم و مشخّص بود که چه‏کار باید بکنند؛ اما منافقین که در آن وقت در تهران و در شهرهای دیگر فعّال بودند و آزادانه حرکت و سخنرانی می‏کردند، دائماً می‏گفتند آزادی نداریم! مثل امروز که بعضی کسان هرچه به ذهنشان می‏آید، می‏گویند و هر طور هم که دلشان می‏خواهد، کار می‏کنند، آن وقت یکی از شعارهایشان این است که آزادی نداریم! نمی‏فهمند که خودِ این ادّعا موجب تمسخر آنها می‏شود. آن زمان هم همین‏طور بود و عروسکهای منافقین سرِ چهار راهها تابلو به دست می‏ایستادند و مردم را نسبت به اصل مسأله دفاع دچار تردید و اضطراب می‏کردند. بعد که به آنها تذکّر داده و تشر زده شد، دست و پایشان را جمع کردند. مطلقاً نباید این‏طور حوادث که در کشور پیش می‏آید، به بگومگو، دو دستگی، شکاف، جدا کردنِ افراد از یکدیگر و جناحی کردن مسائل منتهی شود؛ این خیلی بد است.

نظام جمهوری اسلامی متّکی به مردم است و مردم هم با ایمان و روحیه و اعتقادِ خود به این نظام علاقه‏مند و دل‏بسته‏اند و از آن دفاع می‏کنند؛ این حقیقت در طول این سالها فهمیده شد. اگر این ابزار از دست نظام اسلامی گرفته شود، بدیهی است برای کسی که فکری برای این کشور و این نظام در سر دارد، چقدر حائز اهمیت است. لذا دیدیم از همان سالهای هفتاد و سه و هفتاد و چهار روز به روز این تقابل شدیدتر شد و رخنه‏افکنی در مبانی اعتقادی و ارزشی نظام در سطوح مختلف شروع گردید. حتّی در خود انقلاب و حتّی در ریشه‏های عمیق‏تر انقلاب- مانند اسلام، عاشورا، تشیّع و جدا نبودن دین از سیاست- که جزو مبانی مسلّم فکری در نظر متصدّیان انقلاب و روشن‏فکران کشور و پیشروان این حرکت عظیم بود، شبهه‏افکنی و تردیدافکنی به شکل همه‏جانبه و عمیق شروع شد. سمینارها و کنگره‏ها تشکیل دادند، نشریات تخصّصی در خارج از کشور منتشر کردند و هرچه هم توانستند، در داخل کشور از پایگاههایی که در اختیارشان بود، استفاده کردند. البته عدّه‏ای نمی‏فهمیدند چه‏کار می‏کنند، اما عدّه‏ای هم می‏فهمیدند. بعضی از عناصر داخلی می‏فهمیدند چه کمک بزرگی به دشمن می‏کنند؛ کمکی که متأسفانه تا امروز هم ادامه دارد و به‏عنوان شیوه‏ای که دشمن آن را انتخاب کرده است، ادامه خواهد داشت.
از دشمن نمی‏شود توقّع داشت راهی را که برای مقابله با جبهه‏ی مقابل خود در پیش گرفته است، رها کند؛ مگر آن وقت که مأیوس شود، تیرش به سنگ بخورد و بفهمد فایده‏ای ندارد. در همه‏ی مسائل- چه مسائل سیاسی، چه مسائل اعتقادی، چه مسأله‏ی فلسطین، چه مسأله‏ی حزب اللّه و چه مسائل علمی- دشمن شبهه‏افکنی می‏کند. نقشه‏ی اساسی دشمن چیست؟ مقابله با جمهوری اسلامی برای دستیابی و سلطه بر ایران، با همان خصوصیاتی که می‏دانیم و عرض کردیم ایران برای اردوگاه استکبار و امریکا چه اهمیتی دارد.

اگر بخواهید در کارتان موفّق باشید، باید بعد از توکّل به خدای متعال و مستقیم‏تر کردن و مستحکم‏تر کردن رابطه‏ی قلبی خودتان به طور دائم با ذات مقدّس ربوبی، از ورود در مناقشات جناحی و حزبی- که عدّه‏ای می‏خواهند در کشور ما این‏ها را روز به روز بیشتر کنند- پرهیز کنید. راز موفقیّت شما این است. دست‏هایی در کار است تا سرِ مسائل هیچ و پوچ، عدّه‏ای را به جان هم بیندازد و سر موضع‏گیریهای گوناگونِ حزبی و جناحی و گروهی و گاهی گروهکی، افراد را با همدیگر مسأله‏دار کند؛ درست نقطه‏ی مقابل «انّما المؤمنون إخوةٌ فاصلحوا بین اخویکم ». قرآن بعد از آنکه بحث «و إن طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما » را می‏کند، می‏فرماید: «انّما المؤمنون إخوة»؛ مؤمنین به خدا، مؤمنین به دین، مؤمنین به راه انبیا باهم برادرند. دو برادر ممکن است باهم دعوا کنند، اما تکلیف ما چیست؟ «فاصلحوا بین اخویکم»؛ بین دو برادرتان اصلاح ایجاد کنید. درست نقطه‏ی مقابل این، عدّه‏ای دائم می‏خواهند با جناح‏بندی و اظهارات حزبی و ایجاد ولایت حزبی (!) به تنور اختلاف‏افکنی و آتش‏افروزی بدمند. در مفهوم و معنای ولایت که جزو تعالیم اصلی دین و قرآن و جزو مصرّحات قانون اساسی است، شبهه می‏اندازند و خدشه ایجاد می‏کنند؛ ولی به جای آن، ولایت حزبی به وجود می‏آورند و این تناقض وحشتناک را ایجاد می‏نمایند. خودتان را از این مسائل برکنار بدارید. البته هرکسی در مسائل گوناگون سیاسی، مجاری سیاست کشور و موضع‏گیریها و گفتارهای اشخاص دیدی دارد و نظر پیدا می‏کند. این هیچ اشکالی ندارد؛ باید هم انسان صاحب‏نظر باشد؛ بنده هم همیشه روی این مسئله تأکید می‏کنم که باید سیاست‏دان بود و قدرت تحلیل سیاسی داشت. این یک ملت را مصونیّت می‏بخشد که بفهمد جریان سیاسی در دنیا چیست؛ یعنی می‏خواهند چه بر سر او بیاورند و او را به کجا بکشانند و او باید به کجا برود و چه باید اراده کند. این‏ها جزو چیزهای لازم برای ملت است و خوشبختانه ملت ما از جهت آگاهی سیاسی جزو ملتهای پیشرفته است؛ اما این غیر از جناح‏بندی و موضع‏گیری و جنجال و مناقشه‏ی سیاسی است. از این پرهیز کنید و به کار اصلی که آینده‏ی کشور در گرو آن است و در اختیار شماست، بپردازید. شما باید کاملًا بتوانید این را تدارک کنید.

آنچه در این اواخر پیش آمده است و اینها به حالت تهدید زبانی و تهدید به جنگ باز گشته‏اند، از یک جهت مایه مژده است. پیداست که فعّالیتهای سیاسی و امنیتی و تبلیغاتی آنها، مقصود مورد نظرشان را تأمین نکرده است؛ والّا اگر اینها با کار سیاسی و تبلیغاتی و پوششهای گوناگون خبری و این همه کارهایی که در آنها استاد و مجرّب هم هستند، توانسته بودند به مقصود خود دست پیدا کنند، مسلّم به سمت کارهای پُرهزینه نمی‏آمدند؛ چون برای هر دولتی در دنیا، برخورد نظامی، کار بسیار پُرهزینه و خطرناکی است. این‏که لحن را خشن کردند و رئیس جمهور امریکا این‏طور علیه ایران و ملت ما و نظام جمهوری اسلامی حرف می‏زند، از ناکامی در آنچه که می‏خواستند در طول سالهای متمادی با روشهای سیاسی و تبلیغاتی و امنیتی انجام دهند، حکایت می‏کند. هدف از همه اینها این است که آن بساط برچیده گذشته را دوباره سر پا کنند؛ آن سلطه و نفوذ نامشروع و جهنّمی را بار دیگر بر ملت و کشور ایران، با اقتضائات این زمانه برقرار کنند. امیدشان به این است که شاید مسؤولان جمهوری اسلامی مرعوب شوند. امیدشان به این است که شاید بین آنها اختلاف به وجود آید؛ امیدشان به این است که شاید بتوانند مردم را دچار تردید و تزلزل کنند.

تهدید، همیشه به معنای اقدام نیست. یکی از فواید تهدید این است که بلکه بتوانند طرف مقابل را مرعوب و از میدان خارج و وادار به تسلیم کنند و یا بتوانند در صف یکپارچه مسئولان، یا در صف مسئولان و مردم، یا در دل مردم ایجاد تردید کنند. به همین خاطر است که فردا- یعنی بیست و دوم بهمن- تظاهرات مردمی در حرکت ملت ایران اهمیت بسیار فوق‏العاده و تعیین‏کننده‏ای دارد. بنده تردید ندارم و به فضل الهی شاهد خواهیم بود که مردم و در کنارشان مسئولان، در این میدان هم- میدان حضور در راه‏پیمایی فردا- مثل همه میدانهای دیگر، باصلابت، با اتّحاد و بانشاط و قدرت، حضور پیدا خواهند کرد و یک‏بار دیگر توی دهن دشمنان ایران خواهند زد.

برای مواجهه با کسانی که حاضر نیستند شکوه و عظمت اسلام عزیز و مسلمانان و کشور ما- ایران- را ببینند، خود را از همه جهت بسازید و آماده کنید. این‏ها ضربه می‏زنند و شبهه ایجاد می‏کنند؛ اما شما مثل کوه باید خود را در مقابلشان مستحکم نمایید و بایستید و دشمن را ناکام کنید.

دلی بی‏آلایش جوان، هنگامی که با نور ایمان و فروغ اندیشه‏ی عالمانه روشن شود گنجینه‏ئی الهی است که فرآورده‏های آن، امروز و فردای کشور را بهره‏مند میسازد. در مرحله‏ی کنونی، آنچه میباید پس از تحصیل علم، در صدر فعالیتهای دانشجوئی قرار گیرد، ارتقاء فکری دانشجویان در زمینه‏ی فرهنگ و سیاست است. امروز هیچکس نمیتواند انکار کند که فوریترین هدف دشمنان جمهوری اسلامی، تسخیر پایگاههای فرهنگی در کشور است. آنان درصددند بدین وسیله، باورهای اسلامی و انقلابی را که اصلی‏ترین عامل ایستادگی ملت ایران در برابر نظام سلطه‏ی استکباری است، از ذهنها و دلها بزدایند و باورهای سلطه‏پذیری و فرو دستی در برابر غرب را به جای آن بنشانند. تلاش آشکار از سوی واسطه‏ها و دست‏نشاندگان امپراتوریهای زر و زور، در بسیاری از عرصه‏های فرهنگی برای تردید افکنی در مبانی اسلام و انقلاب، امروز افراد دیر باور را نیز به دغدغه افکنده است، و کسانی که دیروز هشدار در برابر شبیخون فرهنگی را جدّی نمیگرفتند، امروز آن را به چشم خود می‏بینید. بیشک نخستین آماج این شبیخون، جوانان‏اند، بویژه آنانکه در جاده‏ی دانش و فرزانگی قدم برمی‏دارند و آینده‏ی فرهنگی و سیاسی کشور در دست آنها است. درست است که دشمن به رغم تلاش و هزینه‏ی فراوان، نتوانسته است به محصول مورد نظر خود دست یابد، ولی به روشنی می‏دانیم که مهمترین پاسخ کوبنده‏ی بدخواهان، معرفت و ایمان روشن‏بینانه و قدرت تحلیل سیاسی است، و اینها همان است که تشکلهای دانشجوئی شایسته‏ی همت گماشتن و پرداختن به آن میباشند.

با آغاز مبارزه‌ی جدّی با فساد اقتصادی و مالی، یقیناً زمزمه‌ها و بتدریج فریادها و نعره‌های مخالفت با آن بلند خواهد شد. این مخالفتها عمدتاً از سوی کسانی خواهد بود که از این اقدام بزرگ متضرر می‌شوند و طبیعی است بددلانی که باسعادت ملت و کشور مخالفند یا ساده‌دلانی که از القائات آنان تاثیر پذیرفته‌اند با آنان هم‌صدا شوند. این مخالفتها نباید در عزم راسخ شما تردید بیفکند. به مسئولان خیرخواه در قوای سه‌گانه بیاموزید که تسامح در مبارزه با فساد، بنوعی همدستی با فاسدان و مفسدان است. اعتماد عمومی به دستگاه‌های دولتی و قضائی در گرو آن است که این دستگاه‌ها در برخورد با مجرم و متخلف قاطعیت و عدم تزلزل خود را نشان دهند.

آنچه که امروز دشمن حسابگر در قبال این حادثه‌ی عظیم - یعنی ایجاد نظام جمهوری اسلامی - اندیشیده، این است که این ارکان را متلاشی کند؛ پایه‌ی ایمان را متزلزل کند؛ گاهی با شبهه‌افکنی ذهنها را دچار تردید کند - کمااین‌که میبینید. بعضی افراد کأنّه مأموریتشان این است که بنشینند فکر کنند و شبهه‌ای پرتاب کنند. این شبهه را بعد فاضلی، عالمی، خوشفکری می‌آید و برطرف میکند؛ اما اینها کار خودشان را میکنند - و یا با توپ و تشر، با تهمت، با تحقیر، با افتراء - یکی از کارهای رایج در دنیای سیاست و در بعضی از دنیاهای دیگر همین است - صاحب حقیقتی را از میدان خارج کنند و نسبت به آن حقیقتی که دارد، دلسردش نمایند. شما اگر یک الماس گرانبها در اختیار داشته باشید و بخواهند آن را از به ثمن بخس بگیرند، یکی از راههایش این است: نفر اوّل بیاید بگوید «آقا! این شیشه است.»، نفر دوم بگوید «بیارزش است»، نفر سوم همین‌طور، تا شما کم‌کم در حقّانیت این الماس دچار تردید شوید. در آن صورت راحت‌تر میشود این الماس را از شما بگیرند. این یکی از کارهای رایج دنیاست که پول خرجش میکنند.

اصلاحات یکی از واژه‏هایی است که همیشه پُرجاذبه بوده است. دولت جدید از اوّلی که آمد، مسأله‏ی اصلاحات را مطرح کرد. همه‏ی انسان‏هایی که از هر فسادی رنج می‏برند، دلشان با این شعار می‏تپد و طرف‏دار اصلاحاتند. اصلاحات چیز بسیار خوبی است؛ اما اصلاحات چیست؟ اینجاست که باز دشمن پادرمیانی می‏کند. تبلیغات امپراتوری خبری دشمن وارد میدان می‏شود و کاری می‏کند که در داخل کشور عدّه‏ای پیدا شوند و شعار اصلاحات بدهند؛ عدّه‏ای پیدا شوند و شعار نفی اصلاحات بدهند. مگر ممکن است کسی با اصلاحات مخالف باشد؟ آری؛ کار دشمن این‏گونه است. کار دشمن، شبهه انداختن و غبارآلود کردن فضا برای بهره‏گیری است. دشمن که به اصلاحات علاقه‏ای ندارد. حرف قاطع در این زمینه، یک‏کلمه است: اصلاحات، یا اصلاحات انقلابی و اسلامی و ایمانی است و همه‏ی مسئولان کشور، همه‏ی مردم مؤمن و همه‏ی صاحب‏نظران با آن موافقند؛ یا اصلاحات، اصلاحات امریکایی است و همه‏ی مسئولان کشور، همه‏ی مردم مؤمن و همه‏ی آحاد هوشیار ملت با آن مخالفند.

وحدت ملی چگونه تأمین می‏شود؟ یکی از عواملی که وحدت ملی را تأمین می‏کند، این است که آن کسانی که سخنشان در میان مردم، حوزه‏ی تأثیری دارد یا مسئولند، یا چهره‏ی موجّه دینی‏اند؛ چهره‏ی روحانی‏اند، چهره‏ی سیاسی‏اند در اظهارات خودشان کاری نکنند که یک گروه و جناح از مردم، دلهایشان نسبت به دیگران چرکین شود. فتنه‏انگیزی نکنند. البته فتنه انگیختن و بددل کردن مردم نسبت به یکدیگر، یکی از مواد برنامه‏ای است که دشمنان نسبت به این ملت در نظر دارند. همین رادیوهای بیگانه و همین مراکز خبری، شاید بشود گفت نصف حرفهایشان طراحی شده است، برای اینکه بتوانند دلهای گروهی از مردم را نسبت به گروه دیگری بدبین و مکدّر کنند. اصلًا می‏نشینند طرّاحی می‏کنند که این طور بگوییم که این اثر را بکند. کسانی که زبان و قلمشان کار می‏کند، در درجه‏ی اوّل باید این را رعایت کنند که آنچه می‏گویند، ایجاد بدبینی نکند. مردم نسبت به یکدیگر بدبین شوند، یا مردم نسبت به مسئولان بدبین شوند؛ این باز یک نوع فتنه‏سازی و گناه دیگری است. بعضی افراد همه‏ی همّتشان این است که با شایعه‏پردازی، با جعل خبر و با پرداختهای تقلّب‏آمیزِ خبر ممکن است یک خبر اصلش هم راست باشد، اما به نوعی آن را پردازش کنند تا مطلب دروغ و خلاف واقعی را در ذهن مخاطب القاء کند دلهای مردم، جوانان و خوانندگان و شنوندگان خودشان را نسبت به مسئولان نظام بدبین و آن‏ها را دچار تردید کنند. این کار چه فایده‏ای دارد؟ جز کُند کردن حرکتِ پیشرفت ملت و کشور، هیچ فایده‏ی دیگری ندارد. جز اینکه مسئولان را در این کار مردّد کند، مردم را نسبت به آینده ناامید سازد و نیروی عظیم امید را از مردم بگیرد، هیچ فایده‏ای ندارد. بعضی کسان سعی می‏کنند افرادی را به همه‏ی نظام و یا به برخی از مسئولان نظام بدبین کنند؛ در حالی که اگر حقیقتاً سخن حقّی وجود داشته باشد، آن سخن حق ممکن است از طریقی به گوش مسئول یا مسئول ما فوق او منتقل شود که آثار بسیار بهتری هم داشته باشد. حادثه‏ای اتّفاق می‏افتد، تروری می‏شود، جنایتی در جایی انجام می‏گیرد؛ آن قدر حرف خلاف، توهّم‏آمیز و حیرت‏آور برای خواننده از زبان کسانی که هیچ احساس مسئولیتی نمی‏کنند، شنیده می‏شود! آن کسانی که از واقعیتها خبر دارند، می‏بینند که چقدر این‏ها یا دورند، یا خودشان را عمداً از واقعیت دور نگه می‏دارند. این‏ها مسائلی است که وحدت ملی را خدشه‏دار می‏کند. بنابراین، وحدت ملی یکی از اساسی‏ترین خواسته‏های یک ملت است.

قصد این دشمنان خارجی، ایجاد ناامنی و اختلاف و ایجاد تردید و تزلزل است. اگر امروز ملت ایران و مسئولان کشور به امریکا به چشم دشمن نگاه می‏کنند، این یک عملِ بی‏دلیل نیست. گفتند بیایید دیوار بی‏اعتمادی را برداریم. آن جناب در آنجا گفت؛ در اینجا هم بعضی قلم‏بدستها فوراً از خدا خواستند! همینهایی که به احتمال زیاد بعضی‏شان وابسته‏ی به همان مراکز هم هستند و از آنجا پشتیبانی می‏شوند؛ فوراً این مسئله را دنبال کردند! مسأله‏ی اعتماد و عدم اعتماد نیست؛ مسئله این است که ملت ایران به گذشته‏ی خود که نگاه می‏کند، تا اوّلِ انقلاب، از دولت امریکا یکسره دشمنی نسبت به خودش مشاهده می‏کند. بعد، از اوّلِ انقلاب هم تا امروز، یکسره دشمنیهای امریکا را نسبت به خودش، نسبت به مصالح ملی و نسبت به حکومت مورد علاقه‏ی خودش ملاحظه می‏کند. البته بعضی از این دشمنیها را هنوز هم انکار می‏کنند؛ اما به بعضی دیگر معترفند. کمک به صدّام را اعتراف کردند و یقیناً در آینده‏ی نه‏جندان دوری اعتراف خواهند کرد که بمب‏های شیمیایی را با چه وسیله‏ای در اختیار دولت عراق گذاشتند! ما به خاطر این حوادث، این همه مجروح شیمیایی داریم؛ این همه افراد معلول داریم؛ این همه ضرر دیدیم. هرچه که ملت ایران نگاه می‏کند، از این چیزها می‏بیند.

امروز خوشبختانه در قم گروهی جوانانِ فاضل هستند که روی مسائل فکر می‏کنند؛ منتها باید توجّه کنیم که خلوص و بی‏شائبگی این فکر که نو و تازه است از بین نرود. فریب نخوریم که خیال کنیم خودمان فکر می‏کنیم، در حالی که در واقع این فکر ما نباشد؛ فکر بیگانه‏ای باشد که در ذهن و دل و معلومات ما فعل و انفعال درست می‏کند و به صورت یک چیز بیرون می‏آید. به مبانی و مدارک و منابع اسلامی تکیه و این فکر تکمیل گردد، بالندگی پیدا کند و به زبانهای مختلف گفته شود. امروز همان‏طور که ایشان اشاره کردند متأسفانه شبهه‏هایی مطرح می‏شود که از لحاظ محیط و محفل طلبگی هیچ اهمیتی ندارد؛ یعنی در عالم طلبگی، این شبهه‏ها راحت قابل حل است؛ منتها چون تحت اصطلاح روشن‏فکری بیان می‏گردد، خیال می‏شود شبهه‏ی مهمّی است. بنابراین ممکن است در ذهن کسانی اثر بگذارد. این‏ها را باید با زبان و منطق و روحیه‏ی قوی پاسخ داد. به نظر من از جمله عناصری که در اینجا لازم است، روحیه‏ی قوی است. مبادا در مقابل تهاجمهایی که می‏شود و حرفهایی که مطرح می‏گردد، ضعف روحیه پیدا کنید. در درجه‏ی اوّل، این مهم است. خیال نکنید چند سالی گذشته و ضعفهای حکومت اسلامی آشکار شده و نمی‏شود کاری کرد؛ نه، قضیه این‏طوری نیست. ما هنوز اوّل راه قرار داریم؛ امروز کارهای فراوان و عظیم و قدمهای بلند در انتظار ماست. واقعاً دنیای اسلام به رهبری احتیاج دارد؛ آن رهبری را هم این ملت باید بکند. قرآن می‏فرماید: «لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ ». بنده همیشه در ذهنم بود که این امت چگونه می‏تواند شهید و گواه باشد شهید، یعنی نمونه و الگو بعد در قضایای گوناگونِ خودمان دیدم اتّفاقاً اگر بخواهیم امّتها و ملتها را هدایت کنیم، یک ملت باید بتواند الگو باشد.

یکی از شعارهای ما قبل از پیروزی انقلاب نه شعارهای انقلاب، شعارهای دوستانه‏ی خودمان در مجموعه‏ی رفاقتی و مجموعه‏هایی که باهم بودیم، باهم فکر می‏کردیم و کار و مبارزه می‏کردیم «ساده‏زیستی» بود؛ زندگی ساده و کمتر بهره بردن از جلوه‏های دنیا! بعد که انقلاب، پیروز شد، سعی کردیم بازهم همین روش، همین شعار و همین مبنا را دنبال کنیم.
امام بزرگوار ما خودش مظهر همین معنا بود؛ آدمی بود که تعیّنات دنیوی، حقیقتاً برایش ارزش نداشت. آدم این را در آن مرد معنوی و بزرگوار می‏دید که تعیّنات، تعلّقات و تکلّفات دنیوی، اصلًا برای خودش ارزش نداشت! شما که بحمد اللَّه روشن‏فکر و آگاه و فهمیده هستید، احتیاج نمی‏بینم که این‏ها را توضیح بدهم. این که دارم می‏گویم، منظورم بهره‏مندی شخصی است؛ معنایش این نیست که کشور، کار آبادانی و عمران نکند و دنیا را آباد نکند. این‏ها همیشه، تخلیه‏ها و شبهه‏افکنیهای مخالفین اسلام بوده، می‏گفتند که اسلام با دنیا مخالف است؛ یعنی دنیا را آباد نکنیم!
نه، آن دنیایی که گفته می‏شود، دنیای شخصی است؛ یعنی خود شما دنبال تکیّف زندگی دنیایی نباشید و زندگی را ساده بگذرانید. معنایش این است. امیر المؤمنین (علیه‏السّلام)، شخصاً زاهدانه‏ترین زندگی‏ها را داشت؛ اما در عین حال، مرتب هم کار می‏کرد، مزرعه را آباد و چاه آب، جاری می‏کرد، جهاد می‏کرد و کشور را اداره می‏کرد، حکومت به آن عظمت را ریاست می‏کرد، سیاست‏گذاری و سیاستمداری می‏کرد.

ما در زمان ائمه (علیهم‏السّلام)، مباحثات زیادی از طرف ائمه و اصحاب ائمه داشتیم؛ در همه‏ی این مباحثات، جهت جبهه‏ی حق این بوده است که ایمانها را مستحکم و شبهه‏ها را برطرف کند، نه این که ایجاد شبهه بکند! در دانشگاه بایستی با ایجاد شبهه، مقابله بشود و با شبهه هم مبارزه و کار علمی و قوی انجام گیرد. ما استدلال و حرف محکم و متقن، کم نداریم؛ ما سرمایه‏ی عظیمی از اندیشه و فکر در اختیار داریم. البته هیچ معتقد هم نیستم که بایستی با کسی که فکر غلطی دارد، برخورد خشن صورت بگیرد؛ این را هم بدانید، به‏هیچ‏وجه!

اقدام به تشکیل مجلس خبرگان سوم در انتخاباتی سالم و پرشور از جمله‏ی توفیقات بزرگی است که خداوند متعال به این ملت مؤمن و مقاوم و رشید عنایت فرمود.
از آنجا که جایگاه والای این مجلس معظّم در حفظِ تداوم و سلامت نظام اسلامی برتر از همه‏ی مجالس و مراکز تصمیم‏گیری در این نظام است، دشمنان اسلام و ایران سعی خود را بر این متمرکز کرده بودند که با تبلیغات مسموم و شبهه‏افکنیهای انبوه، اراده‏ی ملّت را در برگزاری باشکوه انتخاباتِ آن سست کنند و این مجلس را از پشتوانه‏ی آراء مردم محروم سازند. آنچه به برکت هدایت الهی و بیداری و عزم مردمی اتّفاق افتاد، دشمنان اسلام و در رأس همه دستگاه سیاسی و تبلیغاتی استکبار و بخصوص امریکا را با واقعیتی که بکام آنان تلخ است مواجه ساخت. آن‏ها که با بذل پولهای گزاف و تلاش پرخرج تبلیغاتی خود سعی داشتند نظام سیاسی مترقی و انقلابی اسلام را با حکومتهای مرتجعِ ساخته و دست‏نشانده‏ی سیاستهای استکباری مقایسه کنند و با ترفندهای تبلیغاتی، دموکراسی‏های دروغین و مبتنی بر نیرنگ و وعد و وعید را به رخ ملّت ایران بکشند، و حاکمیت دین و قانون را استبداد معرّفی کنند، به چشم خود شاهد استقبال و حضور انبوه مردمی بودند که در انتخابات خبرگان شرکت کردند و گمانه‏زنی‏های آنان را در باره‏ی عدم استقبال مردم از انتخاباتی که به امور روزمرّه ارتباط ندارد، باطل ساختند، ملت ایران با حضور خود در انتخابات خبرگان نشان داد که تحت تاثیر تبلیغات استکباری دشمنانی که هنوز هوسِ بر روی کار آوردن حکومتی دست نشانده و گوش بفرمان در کشور ما را از سر خارج نکرده‏اند، قرار نمی‏گیرد و تلاش آنان و ایادی مزدور یا همفکران غافل و فریب‏خورده‏شان را با عزم و بیداری و دوراندیشی خود نقش بر آب می‏سازد.

مسأله‏ای که ما در سالهای گذشته در دانشگاه داشتیم این بود که در بحثهای مختلف با دانشجویان به این نکته می‏رسیدیم که به دلیل نوپایی نظام و تجربه‏ی جدید حکومت اسلامی، به نظر می‏رسد که در آغاز، سیاستها و روشها و یا انتخاب و انتصاب افرادی که در قسمتهای مختلف هستند، بعضاً درست نبوده است و این یک بازنگری در این مسائل را می‏طلبد. ما با بعضی از دوستان که در این خصوص بحث می‏کردیم، به این نتیجه می‏رسیدیم که موضوع «مصلحت» و یا «شأن نظام»، عدم پیرایش در این مسائل را ایجاب می‏کند. همیشه این بحث بین ما دانشجویان هست که در حقیقت مرز مصلحت چیست؟ فکر می‏کنم مصلحت‏اندیشی و مصلحت‏کاری، بحث ریشه‏داری در کلّ تاریخ و جریانهای مختلف است و همیشه گروههای مختلف و دشمنان نظام و انقلاب، از این نکات استفاده می‏کنند، برای اینکه با تکیه‏ی بر این‏ها، در نسل جوان شبهه ایجاد کنند. در اینجا دو تحلیل وجود دارد: یکی اینکه به خاطر همین بحثِ مصلحت، در مورد این مسائل اصلًا بحث نشود؛ دیگر اینکه مردم به عنوان محرمان انقلاب، در مورد این مسائل و جزئیّاتی که دارد توجیه شوند و در این مورد به آن‏ها توضیح داده شود. شما به عنوان رهبر معظّم انقلاب، نظرتان در مورد برخورد با این مسائل چیست؟

منطق قوی و استدلال محکم در مقابل تصرّف افکار مردم دنیا مؤثّر است. یعنی شما نگاه می‏کنید، می‏بینید که در طول زمان، فراوان علیه اسلام شبهه درست کردند، به اشکال‏تراشی پرداختند و استدلال‏سازی کردند تا بلکه بتوانند عقاید اسلامی را سست و موهوم کنند؛ اما عقاید اسلامی به خاطر استحکامی که دارد و چون منطق دنبال تفکّر اسلامی است نه فقط عقاید که احکام اسلامی نیز همین‏طور است؛ چون متّکی به منطق و همراه استدلال است؛ چون هر ذهن صحیح و سالم و اهل و فهم و استدلالی، در مقابل منطق اسلام تسلیم و خاضع می‏شود روز به روز گسترش پیدا کرده است.

مراقب باشید که مبادا منبر ما، صحبت، نصیحت و حرف زدن ما، کسی را دچار شبهه کند؛ ذهنی را دچار گره کند و او را از خدا و نماز و منبر و محراب و امثال آن دور و بیزار کند. لُبّ دین، یعنی همان را که در روایات محکم- البته نه روایات ضعاف- و آیات کریمه‏ی قرآن است، بر این دلها و ذهنها بخوانید؛ این‏ها استقبال می‏کنند؛ دلهایشان پاک و صاف می‏شود.

حاجت سوم به فعالیّتهای حوزه‏ی علمیّه، نیاز روشن‏فکران و جوانان است. این‏ها قشری هستند که در مقابل شبهات قرار می‏گیرند. در همه جا اوّلین مخاطب شبهه‏ها، روشن‏فکران و اهل فکر و اندیشه‏اند که غالباً در میان جوانان و صاحبان فکر و اندیشه و تحصیل‏کرده‏ها هستند. بسیاری از مردم شبهه به سراغشان نمی‏آید. آن‏ها به شبهه کاری ندارند. ایمانی دارند و برطبق ایمانشان زندگی خوبی را پیش می‏برند. کسانی که اهل مطالعه‏اند، با دنیا مواجه می‏شوند و در باره‏ی اصل دین و اسلام و معارف آن و نیز اصول و فروع و تاریخ دین حرف می‏زنند و مرتباً شبهه القا می‏کنند. کسانی باید باشند تا این شبهه‏ها را برطرف کنند. تأمین این افراد به عهده‏ی حوزه‏های علمیّه است. البته کسانی که در غیر حوزه‏ها هستند، ممکن است بتوانند این کار را انجام دهند؛ لیکن متصدّی اصلی، انصافاً حوزه‏های علمیه و علمای دینند. این‏ها اوّلین کسانی هستند که باید شبهه‏ها را برطرف کنند.

درگذشت تأسف‏انگیز خدمتگزار باصفا و فداکار اسلام و مسلمین حجة الاسلام آقای حسینی شاهرودی مایه‏ی تأثر و اندوه این‏جانب گردید. این روحانی فاضل و پرتلاش، عمر کوتاه خود را در سنگرهای حسّاسِ دفاع از نظام اسلامی و خدمت به مسلمین و ملت عزیز سپری کرد و همواره عضوی مؤثر و کارآمد از مجموعه‏ی کارگزاران کشور به شمار می‏آمد و شاید به همین جهت هم بود که دشمنان مستکبر از او ناخشنود و نسبت به او حسّاس و عنود بودند و او بی‏اعتناء به تلاش و ترفند دشمنان زندگی خود را با تلاش و مجاهدت سپری می‏کرد. و سرانجام پس از سفر به کشور امریکا که برای شرکت در اجلاس بانک جهانی در میان هیئتی از جمهوری اسلامی بدانجا رفته بود و به دنبال برخورد غیر معمول و بشدّت خصومت‏آمیز مأموران امریکایی با وی و رفتار شبهه‏انگیزی که در مدت چندین ساعت بازداشت غیر قانونی در آن کشور با وی شد، پس از مراجعت به بیماری مهلکی دچار گردید و متأسفانه جان بر سر خدمت گذاشت و سرانجام به لقاء للّه پیوست.

امروز عمومِ جوانان کشور- از دختر و پسر گرفته تا زن و مرد، و حتی غیر جوانان- ذهنشان باز است. اگر دیروز- قبل از انقلاب- جوانان دانشجو از این ویژگی برخوردار بودند، امروز مخصوص آن‏ها نیست و همه، مسائل را با چشم بصیرت و با استبصار نگاه می‏کنند و می‏خواهند بفهمند. یک بخشِ مهم از حادثه‏ی فرهنگی در جامعه‏ی امروز ما این است که این‏ها در معرض شبهات قرار می‏گیرند. یعنی دشمنان شبهه القا می‏کنند. دشمنان هم نه؛ منکرینِ فکرِ من و شما به القای شبهه می‏پردازند. مگر می‏شود گفت هرکس فکر ما را قبول ندارد، لال شود، حرف نزند، و هیچ شبهه‏ای القا نکند؟ مگر می‏شود این‏طور گفت؟ به‏هرحال حرف می‏زنند، مطلب می‏پراکنند، به ایجاد تردید می‏پردازند و شبهات درست می‏کنند. مهم این است که مطلبی که شما می‏گویید، برطرف‏کننده‏ی شبهه باشد و آن را زیاد نکند.
بعضی از افراد، بدون توجه به این مسئولیت مهم، به بالای منبر می‏روند و حرفی می‏زنند که نه فقط گره‏ای از ذهن مستمع باز نمی‏کند که گره‏هایی هم به ذهن او می‏افزاید. اگر چنین اتّفاقی افتاد و ما در بالای منبر حرفی زدیم که ده نفر جوان، پنج نفر جوان، یا حتی یک نفر جوان، در امر دین دچار تردید شد و بعد از پای سخنرانی ما برخاست و رفت و ما هم او را نشناختیم، بعداً چگونه می‏شود جبران کرد؟ آیا اصلًا قابل جبران است؟ آیا خدا از ما خواهد گذشت؟ قضیّه مشکل است.

اکنون شبکه‏ی استکباری تبلیغات جهانی، پس از ناکامی در این مرحله، درصدد آن است که با تفسیرها و تأویلهای کینه‏توزانه در باب انتخابات و القائات خصمانه، شیرینی این موفقیت بزرگ را از کام ملت ایران بزداید و با وارد آوردن اتهام به مسئولان امین و زحمتکش امر انتخابات، مردم را نسبت به نتایج این آزمایش الهی دچار تردید کند.

اگر کسی در مبنای این دادگاه شبهه بکند، چنانچه آدم خیرخواه بی‏غرضی باشد، یقیناً قضیه را نمی‏داند و به آن توجه ندارد. این دادگاه، بر مبنای محکمی استوار است و فلسفه‏اش، قوی‏ترینِ فلسفه‏هاست. اگر دستگاه قضائی برای کشور لازم است، این دادگاه هم برای کشور لازم است. شاید لزوم این دادگاه، از لزوم دستگاه قضائی کمتر نباشد؛ اگر نگویم به جهاتی بیشتر است.

این تشکل، چیز بسیار خوبی است. آنچه که اتفاق افتاده- یعنی انتخاباتی که انجام گرفته و اساسنامه‏ای که در دستور کار شماست- کار مبارکی است که باید محکم آن را حفظ کنید و نگذارید به‏هیچ‏وجه با ایراد شبهه، کار لنگ بماند. کارِ مهمی انجام گرفته است.

امام (ره) از روحانیت خیلی تجلیل و حمایت کردند. هر حرکتی که روحانیت انجام دهد و برای اسلام و مسلمین مثمر و بابرکت و درخشان و مفید باشد، برای امام نیز آبرو و ذخیره است. برعکس، هر حرکتی که از جامعه‏ی روحانیت و افراد معمم سر زند که خدای نکرده باعث ایجاد تردید در ذهن مردم یا ابهام در عقاید و افکار آن‏ها و یا موجبات بدبینی مردم نسبت به روحانیت را فراهم آورد، مایه‏ی سرشکستگی اسلام و انقلاب- و بخصوص امام عزیزمان- خواهد بود، که باید با آن مقابله شود.
نمودار
    آخرین مقالات
    پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی