حقوق زن - تعداد فیش : 36 ، تعداد مقاله : 2
1391/12/16
1390/03/01
1387/10/21
1384/05/05
1382/11/08
1380/05/03
1380/02/12
1379/09/25
1379/06/30
1379/06/30
1377/12/28
1376/07/30
1376/03/14
1376/02/17
1375/12/20
1375/12/20
1375/12/18
1375/06/28
1375/06/28
1375/06/28
1375/06/28
1375/01/04
1374/11/20
1374/04/07
1373/07/20
1373/07/20
1372/06/14
1372/02/28
1371/09/25
1371/09/25
1370/10/04
1369/10/16
1369/10/16
1369/10/16
1368/10/26
1368/10/26

تا آفتاب درخشان خدیجه‌ی کبری علیها‌السلام و فاطمه‌زهرا علیهاالسلام و زینب کبری علیهاالسلام می‌درخشد، طرحهای کهنه و نو «ضدّ زن» به نتیجه نخواهد رسید و هزاران زن کربلایی ما نه تنها خطوط سیاه ستم‌های ظاهری را در هم شکسته‌اند بلکه ستم‌های مدرن به زن را نیز رسوا و بی‌آبرو کرده و نشان داده‌اند که حق کرامت الاهی زن، بالاترین حقوق زن است که در جهان باصطلاح مدرن، هرگز شناخته نشده و امروز وقت شناخته شدن آن است.

اینجور نیست که ما فکر کنیم غربی‌ها در این زمینه از ما جلویند؛ ابداً. بنده آمارهای زیادی دارم، این خانم محترم هم آمارهائی را ذکر کردند؛ وضع داخلی خانواده‌های غربی از لحاظ مظلومیت زن و از لحاظ عدم رعایت حقوق زن، از وضع خانواده‌های اسلامی و ایرانی و شرقی یقیناً بدتر است؛ بهتر نیست، اگر بدتر نباشد؛ در مواردی حتماً بدتر است. ما به آنها که نگاه نمیکنیم، آنها که الگوی ما نیستند. ما در محیط خانواده کمبودهای زیادی داریم؛ احتیاج دارد به پشتوانه‌ی قانونی، به تضمین قانونی، به تضمین اجرائی؛ و این باید تحقق پیدا کند. این مسئله از جمله‌ی عرصه‌ها و میدانهائی است که در داخل کشور در این زمینه کم کار شده و باید کار شود.

تقویت نهاد خانواده و جایگاه زن در آن و در صحنه‌های اجتماعی و استیفای حقوق شرعی و قانونی بانوان در همه عرصه‌ها و توجه ویژه به نقش سازنده آنان.

اسلام به معنای واقعی زن را تکریم کرده است. اگر روی نقش مادر و حرمت مادر در درون خانواده تکیه می‏کند، یا روی نقش زن و تأثیر زن و حقوق زن و وظایف و محدودیت‏های زن در داخل خانواده تکیه می‏کند، به‏هیچ‏وجه به معنای این نیست که زن را از شرکت در مسائل اجتماعی و دخالت در مبارزات و فعالیت‏های عمومی مردم منع کند. عده‏یی بد و یا کج‏ فهمیدند؛ یک عده‏ی مغرض هم از این کج‏فهمی استفاده کردند؛ کأنّه یا باید زن، مادر خوب و همسر خوبی باشد یا باید در تلاش‏ها و فعالیت‏های اجتماعی شرکت کند؛ قضیه این‏طوری نیست؛ هم باید مادرِ خوب و همسر خوبی باشد، هم در فعالیت اجتماعی شرکت کند. فاطمه‏ی زهرا (سلام‏الله‏علیها) مظهر چنین جمعی است؛ جمع بین شئون مختلف. زینب کبری نمونه‏ی دیگر است. زن‏های معروف صدر اسلام و زن‏های برجسته، نمونه‏های دیگرند؛ این‏ها در جامعه بودند و حضور داشتند. نفهمیدنِ مفهوم تکریم زن در اسلام، همراه شده است با بدآموزی‏های القاءشده‏ی به عنوان تکریم زن در تمدن غرب؛ این‏ها باهم آمیخته شده و یک جریان غلط ذهنی و فکری به وجود آورده. زن در داخل خانواده، عزیز و مکرّم و محور مدیریت درونی خانواده است؛ شمع جمع افراد خانواده است؛ مایه‏ی انس و سکینه و آرامش است. کانون خانواده- که حوضچه‏ی آرامش زندگیِ پُرچالش و پُرتلاش هر انسانی است- به وجود زن آرام می‏گیرد و سکینه و اطمینان پیدا می‏کند. آن وقت نقش او به عنوان همسر، به عنوان مادر، به عنوان دختر خانواده، هرکدام یک‏فصل طولانی در تکریم دارد. بنابراین حقیقتاً باید در زمینه‏ی ارزش و کرامت زن در نظر اسلام، بازنویسی و بازگویی و بازبینی کرد.

اکنون نخبگان سیاسی و فکری در دنیای اسلام، وظیفه سنگینی بر عهده دارند. اندیشمندان مسلمان، پیام آزادی‏بخش اسلام را هرچه رساتر و شیواتر به گوش و دل آحاد مردم خود برسانند. هویت اسلامی ملت‏های مسلمان را به‏درستی تبیین کنند. تعالیم روشن اسلام را در موضوعاتی چون: حقوق بشر، آزادی و مردم‏سالاری، حقوق زن، مبارزه با فساد، رفع تبعیض، مبارزه با فقر و عقب‏ماندگی علمی برای جوانان بازگو کنند. فریب رسانه ای غرب را درباره مبارزه با تروریسم و مقابله با سلاح‏های کشتار جمعی، برای همگان آشکار سازند.
امروز جهان غرب است که باید به لحاظ نظری و عملی در این موضوعات به چالش کشیده شود و در برابر افکار عمومی جهان پاسخگو باشد. جهان غرب باید درباره کشتار کودکان خردسال در فلسطین، درباره حقوق زن و حفظ کرامت او، درباره حق ملت‏ها در تعیین سرنوشت خود، درباره حق ملت‏ها در بهره‏گیری از ثروت‏های خود و حتی درباره آزادی شهروندان خود پاسخگو باشد.

در دنیا آبروی خیلی‏ها رفت. در قضیه‏ی فلسطین و ایران، آبروی قدرتهای بزرگ جهانی بر زمین ریخت؛ ملتهای دنیا شناختند که در اظهارات این‏ها، ادّعاهای پوچ حقوق بشر و ضدّیت با تروریسم چقدر حقیقت دارد. شما ببینید امروز دولت امریکا ادّعا می‏کند که با تروریسم مخالف است؛ در همین حال رژیم صهیونیستی در سطح دولت تصمیم می‏گیرد که افراد مشخصی را- بیست و چند نفر را معیّن کرده است- ترور کند! این یک تروریسم رسمی دولتی است؛ درعین‏حال دولت امریکا از این‏ها حمایت می‏کند! آیا این، دروغ‏گویی رژیم امریکا را اثبات نمی‏کند؟! ادّعا می‏کنند که طرف‏دار حقوق بشر و حقوق کودکان و حقوق زنانند؛ اما در داخل فلسطین، ناگهان با بلدوزرهای صهیونیستها، سقف روی سر کودک چندماهه و زن بی‏پناهِ در خانه‏ی خود نشسته، فرود می‏آید و این‏ها لب نمی‏جنبانند و اخم نمی‏کنند! این کار، آبروی این‏ها را در برابر ملتهای دنیا می‏برد.

رضا خان قلدر وقتی خواست از غرب برای ما سوغات بیاورد، اولین چیزی که آورد، عبارت از لباس و رفع حجاب بود؛ آن هم با زور سر نیزه و همان قلدریِ قزّاقیِ خودش! لباسها نباید بلند باشد؛ باید کوتاه باشد؛ کلاه باید این‏طوری باشد؛ بعد همان را هم عوض کردند: اصلًا باید کلاه شاپو باشد! اگر کسی جرأت می‏کرد غیر از کلاه پهلوی- کلاهی که آن موقع با این عنوان شناخته می‏شد- کلاه دیگری سرش بگذارد، یا غیر از لباس کوتاه چیزی بپوشد، باید کتک می‏خورد و طرد می‏شد. این چیزها را از غرب گرفتند! زنها حق نداشتند حجابشان را حفظ کنند؛ نه فقط چادر- چادر که برداشته شده بود- اگر روسری هم سرشان می‏کردند و مقداری جلوی چانه‏شان را می‏گرفتند، کتک می‏خوردند! چرا؟ برای اینکه در غرب، زنها سربرهنه می‏آیند! این‏ها را از غرب آوردند. چیزی را که برای این ملت لازم بود، نیاوردند. علم که نیامد، تجربه که نیامد، جِدّ و جهد و کوشش که نیامد، خطرپذیری که نیامد- هر ملتی بالاخره خصوصیات خوبی دارد- این‏ها را که نیاوردند. آنچه را هم که آوردند، بی‏دریغ قبول کردند. فکر و اندیشه را آوردند، اما بدون تحلیل قبول کردند؛ گفتند چون غربی است، باید قبول کرد. فرم لباس و غذا و حرف زدن و راه رفتن، چون غربی است، بایستی پذیرفت؛ جای بروبرگرد ندارد! برای یک کشور، این حالت بزرگترین سمّ مهلک است؛ این درست نیست.

در محیط خانواده هم می‏شود نهی از منکر کرد. در بعضی از خانواده‏ها حقوق زنان رعایت نمی‏شود؛ در بعضی از خانواده‏ها حقوق جوانان رعایت نمی‏شود؛ در بعضی از خانواده‏ها، بخصوص حقوق کودکان رعایت نمی‏شود. این‏ها را باید به آن‏ها تذکّر داد و از آن‏ها خواست. حقوق کودکان را تضییع کردن، فقط به این هم نیست که انسان به آن‏ها محبّت نکند؛ نه. سوء تربیتها، بی‏اهتمامی‏ها، نرسیدنها، کمبود عواطف و از این قبیل چیزها هم ظلم به آن‏هاست.

در دنیای غرب و همین کشورهای اروپایی که این همه مدّعی دفاع از حقوق زنان هستند که تقریباً همه‏اش هم دروغ است تا دهه‏های اوّل این قرنی که تمام شد، زنان نه فقط حقِّ رأی نداشتند، نه فقط حقِّ گفتن و انتخاب کردن نداشتند، حقِّ مالکیت هم نداشتند. یعنی زن مالک اموال موروثی خودش هم نبود؛ اموال او در اختیار شوهر بود! در اسلام بیعت زن، مالکیت زن، حضور زن در این عرصه‏های اساسی سیاسی و اجتماعی، تثبیت شده است: «اذا جاءک المؤمنات یبایعنک علی ان لا یشرکن باللّه». زنها می‏آمدند با پیغمبر بیعت می‏کردند. پیغمبر اسلام نفرمود که مردها بیایند بیعت کنند و به تبع آن‏ها، هرچه که آن‏ها رأی دادند، هرچه که آن‏ها پذیرفتند، زنها هم مجبور باشند قبول کنند؛ نه. گفتند زنها هم بیعت می‏کنند؛ آن‏ها هم در قبول این حکومت، در قبول این نظم اجتماعی و سیاسی شرکت می‏کنند. غربی‏ها هزار و سیصد سال در این زمینه از اسلام عقبند و این ادّعاها را می‏کنند! در زمینه‏ی مالکیت نیز همین‏طور؛ و در زمینه‏های دیگری که مربوط به مسائل اجتماعی و سیاسی است.

غربی‏ها در باره‏ی جنس زن باید پاسخگو باشند؛ چون آن‏ها به زن خیانت کردند. تمدّن غربی به زن هیچ نداده است. اگر پیشرفت علمی، سیاسی و فکرای هم در زنان دیده می‏شود، مال خود زنهاست. در هر کشوری چنین پیشرفت‏هایی نصیب زنان شود که در ایران اسلامی و در کشورهای دیگر هم شده است مال خود زنهاست. آنچه که غربی‏ها به آن دامن زدند و تمدّن غربی پایه‏گذار خشت کج و بنای کجش بود، بی‏بندوباری و ابتذال زنانه است. زن را به ابتذال کشانده‏اند و داخل خانواده‏ی او را هم اصلاح نکرده‏اند. مکرّر در مطبوعات امریکایی و اروپایی، میزان بالای زن‏آزاری‏ها و شکنجه‏ها و بی‏مهریها منتشر شده است. فرهنگ غربی در مورد زن و بی‏بندوباری و به ابتذال کشاندن زنان آن مناطق، موجب شده است که بنیان خانواده، سُست و متزلزل گردد و خیانت زن و مرد به یکدیگر، در داخل خانواده چندان مهم شمرده نشود. این گناه نیست؟ این خیانت به جنس زن نیست؟ با این فرهنگ، از همه‏ی دنیا هم طلبکارند؛ در حالی که باید بدهکار باشند! فرهنگ غربی در مورد زنان باید در موضع مدافع قرار گیرد؛ باید از خودش دفاع کند؛ باید توضیح بدهد؛ اما غلبه و سلطه‏ی سرمایه‏داری و رسانه‏های مستکبرِ جبّارِ غربی قضیه را بعکس می‏کنند؛ آن‏ها می‏شوند طلبکار؛ آن‏ها می‏شوند مدافع حقوق زن به قول خودشان و به اصطلاح خودشان! در حالی که چنین چیزی نیست. البته در بین غربی‏ها هم مسلّماً متفکّرانی، فلاسفه‏ای و انسانهای صادق و صالحی هستند که صادقانه فکر می‏کنند و حرف می‏زنند. آنچه که من می‏گویم، گرایش عمومی فرهنگ و تمدّن غربی به زیان زن و علیه زن است.

رژیم امریکا و شبکه بین‏الملل صهیونیزم با مأیوس شدن از مقابله‏ی نظامی و اقتصادی با ایران اسلامی، اینک بر تلاش تبلیغی و سیاسی خود افزوده‏اند. هدف از این تلاش، تأثیرگذاری بر فکر و روحیه‏ی مسلمانان علاقه‏مند به جمهوری اسلامی در سراسر جهان و نیز بر ذهن و فکر مردم مؤمن ایران است.
آنان در این صددند که جمهوری اسلامی را که امروزه در جهان، مظهر جامعیت اسلام شمرده می‏شود، در موضع دفاعی قرار داده، ابتکار عمل را در میدان معارضه با دشمنانش از دست او خارج کنند، و برای این مقصود در چهره‏ای منافقانه و ریاکار، شعارهای مردم پسند مانند: حقوق بشر، آزادی، مبارزه با تروریسم، دفاع از حقوق زن و امثال آن سر می‏دهند و جمهوری اسلامی را به بی‏اعتنایی به این شعارها، متهم می‏سازند.
رژیم امریکا در حالی از حقوق بشر دم می‏زند که زشت‏ترین تصویر از نقض حقوق بشر را در رفتار مستکبرانه‏اش با ملتهای ضعیف جهان از خود بر جای می‏گذارد؛ در حالی ادعای مبارزه با تروریسم می‏کند که خطرناک‏ترین تروریست‏ها را در حمایت خود قرار می‏دهد؛ در حالی از دموکراسی سخن می‏گوید که از مستبدترینِ حکومتها در برخی مناطق جهان پشتیبانی می‏کند؛ در حالی به نام آزادی شعار می‏دهد که کمترین سخن آزادانه را در افشای ماهیت رژیم صهیونیستی و نقشه‏های خطرناک و ستمهای روزافزون یهودیان صهیونیست نه در کشور خود و نه در هرجای دیگر که بتواند تحمل نمی‏کند؛ در حالی به نام حقوق زن بر ضدّ جمهوری اسلامی تبلیغ می‏کند که زن امریکایی در خانواده و در محیط کارش مورد تعدّی و سوءاستفاده و اهانت است؛ در حالی خود را پرچم‏دار مشارکت مردمی در حکومت می‏شمارد که هرجا مردم مسلمان حکومتی تشکیل دهند، با همه‏ی عدّه و عُدّه در مقابل آنان به میدان می‏آید و از کودتاهای نظامی و توطئه‏های سیاسی بر ضد آنان با همه‏ی وجود پشتیبانی می‏کند.

بعد از پیروزی انقلاب، در باره‏ی مسأله‏ی زن و تلاش برای دفاع از حقوق زنان، فعّالیتهای زیادی شده است. در حقیقت باید گفت که بعد از انقلاب، از زن ایرانی تجلیل شده است. پیش‏قراول این تجلیل هم امام بزرگوار بود که با همه‏ی وجود برای زن ایرانیِ مسلمان ارزش و احترام قائل بود. همین بینش بود که موجب شد زنان کشور در انقلاب اسلامی سهم بزرگی را ایفا کردند؛ به طوری که اگر حضور زنان در نهضت انقلابی ملت ایران نمی‏بود، به احتمال زیاد این انقلاب به این شکل پیروز نمی‏شد؛ یا اصلًا پیروز نمی‏شد، یا مشکلات بزرگی در سر راه آن پدید می‏آمد. بنابراین، حضور زنان مشکل‏گشا بود. در جنگ هم همین‏طور بود، در مسائل دیگر از اوّل انقلاب تابه‏حال هم همین‏گونه بوده است. بنابراین، تلاش زیادی شده است؛ لیکن درعین‏حال در باره‏ی مسأله‏ی زن، حقوق زن، رفع ستم از زنان و فراهم کردن زمینه‏های مناسب برای زنان کشورمان، لازم است کار فرهنگی بزرگی انجام گیرد. من امروز با این نیّت این بحث را می‏کنم که به ایجاد این فضای فرهنگی کمک شود.
اگر فضای فرهنگی جامعه در زمینه‏ی مسائل زن، شفّاف شود و احکام اسلامی و نظرات قرآنی در این زمینه روشن گردد، راه هموار خواهد شد، برای اینکه بانوان کشور ما بتوانند به آن نقطه‏ای که برای یک زن، آرمانی و غایت مطلوب است، برسند. اگرچه بحث است، سخن است، گفتن است، اما در واقع عمل است؛ زیرا این گفتن، فضای فرهنگی جامعه را شفّاف خواهد کرد و ذهنها را روشن خواهد نمود.
در این سالهای اخیر، در فضای فکری و فرهنگی کشور و در زمینه‏ی مسائل زنان، تلاش قابل تقدیری را مشاهده می‏کنیم؛ اما یک سؤال اساسی وجود دارد: ما که برای حقوق زنان یا برای فراهم کردن زمینه‏های تکامل و رفع ستم از زنان و درباره آنان صحبت می‏کنیم، هدفمان چیست؟ هدف از این تلاشها، از این نوشتنها و گفتنها و فعّالیتهای قانونی چیست؟ این یک سؤال است که حتماً باید به آن جواب داده شود.
سؤال دوم این است: برای اینکه در جامعه، زن به جایگاه حقیقی خود نائل شود، ما چه شعارهایی را می‏خواهیم مطرح کنیم و از چه وسایلی می‏خواهیم استفاده کنیم؟ چون امروز در کشورهای غربی و همچنین در کشورهایی که با فرهنگ غربی و در حال و هوای کشورهای غربی حرکت و زندگی می‏کنند، چیزی به نام نهضت حقوق زنان وجود دارد؛ آنجا هم زن‏گرایی، نهضت به اصطلاح فمینیسم و زن‏گرایی با نیّت و هدف دفاع از حقوق زنان امروز مطرح است. آیا آنچه ما امروز در ایران اسلامی مشاهده می‏کنیم، همان است؟ این شبیه آن است، یا با آن متفاوت است؟ باید سؤال جدّی‏ای نسبت به این مسئله بشود و پاسخی جدّی نیز به آن داده شود. من امروز در این زمینه قدری‏
صحبت می‏کنم و آنچه را که نظر اسلام در این باره است، به صورت خلاصه و مختصر عرض خواهم کرد.
برای تلاش فرهنگی و حقوقی در راه رسیدن زن به نقطه‏ی مطلوب، از لحاظ اجتماعی و از لحاظ فردی دوگونه هدف می‏شود تصویر کرد:
یک هدف این است که ما برای رسیدن زن به کمال وجودی خود تلاش کنیم، به مبارزه بپردازیم و بنویسیم و بگوییم. یعنی زن در جامعه، اوّلًا به حقّ انسانی و حقیقی خود برسد؛ ثانیاً استعدادهای او شکوفا شود و رشد حقیقی و انسانی پیدا کند و در نهایت به تکامل انسانی نائل گردد. زن در جامعه به صورت انسان کامل در آید؛ انسانی که می‏تواند به پیشرفت بشریّت و جامعه‏ی خود کمک کند و در محدوده‏ی تواناییهای خود، دنیا را به بهشت برین و زیبایی مبدّل سازد.
یک نوع هدف دیگر این است که ما از این گفتن و تلاش کردن و احیاناً به مبارزه پرداختن بخواهیم یک نوع حالت تخاصم و جدایی و رقابت خصمانه میان دو جنس زن و مرد به وجود آوریم و دنیایی بر اساس رقابت بسازیم؛ کأنّهُ در جامعه‏ی بشری، مردان یک طرف قرار دارند، زنان هم در طرف دیگر و این‏ها بر سر دستاوردی باهم نزاع می‏کنند و زن می‏خواهد در این قسمت بر مرد غالب و فائق شود! آیا هدف این است؟
پس، دو دیدگاه در مورد هدف این تلاش و این حرکت یا اگر تعبیر کنیم این نهضت می‏تواند ترسیم شود: هدف اوّل، هدف اسلامی است؛ هدف دوم، هدف کوته‏بینانه است، که در تلاش‏هایی که در کشورهای غربی می‏شود، ما ردّ پای هدف دوم را بیشتر مشاهده می‏کنیم. در خلال صحبت، توضیح بیشتری در این زمینه داده خواهد شد. این یک سؤال است که باید روشن شود؛ هدف از این تلاش برای زن یا برای حقوق زنان چیست؟
سؤال دوم که آن هم به همین اندازه دارای اهمیت است این است که ما وقتی به نام زن سخن می‏گوییم و به دفاع از زن می‏پردازیم، چه شعارهایی را مطرح می‏سازیم، چه چیزی را مطالبه می‏کنیم و برای چه چیزی تلاش می‏نماییم؟ این هم خیلی مهمّ است. در اینجا هم روش اسلامی یعنی آن چیزی که از مباحث اسلامی در باره‏ی زن و تعاریف اسلامی و معارف اسلامی می‏شود فهمید با آن چیزی که امروز در غرب وجود دارد، متفاوت است.
آنچه در غرب با عنوان شعار وجود دارد، در درجه‏ی اوّل آزادی زن است. آزادی، معنای وسیعی را شامل می‏شود؛ هم شامل آزادی از اسارت است، هم شامل آزادی از اخلاق است چون اخلاق هم یک قید و بند است هم آزادی از نفوذ مبنی بر سوءاستفاده‏ی کارفرمایی است که زن را با مزد کمتری به کارگاه می‏کشد و هم شامل آزادی از قوانینی است که زن را در مقابل شوهر، متعهّد می‏کند. آزادی، به همه‏ی این معانی می‏تواند باشد. کمااینکه در همین شعارهایی که نسبت به زن وجود دارد، طیف وسیعی از این مطالبات و درخواستها هست، که بعضی با یکدیگر به‏کلّی مناقضند. این آزادی معنایش چیست؟
متأسفانه در دنیای غرب، بیشتر متفاهم از این آزادی، آزادی به معنای نادرست و مضرّ آن است یعنی آزادی از قید و بندهای خانوادگی، آزادی از نفوذ مطلق مرد، آزادی از حتّی قید ازدواج و تشکیل خانواده و پرورش فرزندان در آنجایی که هدف شهوانی زودگذری در مقابل قرار گیرد نه آزادی به معنای صحیح آن. لذا شما می‏بینید جزو حرفهایی که در دنیای غرب زده می‏شود، مسأله‏ی آزادی سقط جنین است، که این نکته‏ی بسیار مهمّی است و بااینکه ظاهر ساده و کوچکی دارد، اما باطن بسیار خطرناک و سهمگینی در این سخن مضمر و مندرج است. این، وسیله و شعار و مطالبه‏ای است که در غرب غالباً مطرح می‏شود؛ لذا می‏گویند نهضت آزادی زنان. در نظام صحیح، در یک مطالبه و مبارزه‏ی صحیح، هدف نمی‏تواند این معنای وسیعی باشد که یک بخش آن قطعاً مضرّ است؛ اگرچه ممکن است بخشهای مفیدی هم در آن باشد. باید به دنبال شعارهایی بهتر، مناسب‏تر، صحیح‏تر و گره‏گشاتر گشت.
نقطه‏ی اصلی سخنم به شما بانوان عزیز، مخصوصاً خانمهای جوان است که هم سالهای طولانی‏ای را در این دنیا زندگی خواهید کرد و هم باید از امکاناتی که خداوند متعال در این عالم برای تکامل انسان به وجود آورده است، بهره ببرید؛ باید آن را درست بشناسید و راه آن را درست بدانید؛ پس احتیاج به فکر کردن دارید. همچنین برای شما مسأله‏ی مبارزه جهت رفع ستم از زنان مطرح خواهد شد؛ لذا باید بدانید که آنچه مطرح می‏شود چیست؟ آنچه لازم است چیست؟ آنچه مضرّ است چیست؟ بنابراین این نکته برای شما مهمّ است.
در هر حرکت اجتماعی، آن وقتی حرکت درست خواهد بود و به نتایج درست خواهد رسید که مبنی بر خرد و تأمّل و تشخیص و مصلحت و مبتنی بر پایه‏های درست و عقلانی باشد. در هر حرکتی که به قصد احقاق حقّ زنان انجام می‏گیرد، عیناً باید همین معنا ملاحظه شود؛ یعنی باید هرگونه حرکتی، بر اساس یک بینش خردمندانه، مبتنی بر حقایق هستی شناسایی طبیعت و فطرت زن و طبیعت و فطرت مرد، مسئولیتها و مشاغل اختصاصی زن، مسئولیتها و مشاغل اختصاصی مرد و آنچه می‏تواند مشترک بین این‏ها باشد انجام گیرد و از روی انفعال و تقلید نباشد. اگر حرکت، حرکتی از روی انفعال و تقلید و تصمیم کورکورانه و چشم بسته باشد، حتماً مضرّ خواهد بود.
اگر در کشور ما و جامعه‏ی ایرانی، کسانی نام زن و حقوق زن را از این جهت بیاورند که مجلّات غربی، یا گزارشهای غربی، یا سیاسیون غربی، ایران اسلامی را متّهم کرده‏اند به اینکه به حقوق زن نمی‏رسد، این غلط است. با این هدف نباید وارد این میدان شد؛ چون به انحراف و اشتباه خواهد انجامید. اگر ما با این قصد، وارد این میدان دفاع از زن شویم که از غربی‏ها عقب نیفتیم، اشتباه خواهیم کرد. اگر به این قصد وارد شویم که آن‏ها به ما نظر بد و منفی نداشته باشند، اشتباه خواهیم کرد. اگر با این تصوّر و توهّم وارد این میدان شویم که خیال کنیم آن‏ها در این زمینه راه صواب پیموده‏اند و راه درست را پیدا کرده‏اند، به شدّت اشتباه خواهیم کرد. با این هدفها و با این نیّتها وارد این میدان نباید شد؛ چون مبتنی بر اشتباه است.
متأسفانه امروز من می‏بینم بعضی از مقالاتی که به عنوان دفاع از زن نوشته می‏شود و بعضی از سخنانی که به عنوان احقاق حقوق بانوان بر زبان جاری می‏گردد، کاملًا از موضع انفعال است؛ چون غربی‏ها این طور گفته‏اند، چون اروپاییها این‏گونه نوشته‏اند، چون به ما این طور نسبت داده‏اند. اگر ما هم در مقام دفاع حرفی بزنیم و راهی را بپیماییم، این کاملًا منحرف‏کننده و اغواکننده است. ما باید ببینیم حقایقی که در عالم وجود دارد که بیشترینِ این حقایق هم در تعالیم اسلامی نهفته است چیست؟
اسلام طرف‏دار تکامل بشر است. برای اسلام، زن و مرد هیچ فرقی ندارد. برای اسلام، جنس زن یا جنس مرد مطرح نیست؛ تکامل انسانی مطرح است. یکجا سخن از مرد گفته می‏شود، یکجا سخن از زن. به یک مناسبت از زن تجلیل می‏شود، به یک مناسبت از مرد؛ چون دو حصّه‏ی پیکره‏ی بشرند، دو بخش وجود بشری هستند. از لحاظ جنبه‏ی بشری و جنبه الهی، هیچ تفاوتی با همدیگر ندارند. لذا در قرآن آن وقتی‏که می‏خواهد راجع به انسانهای خوب یا انسانهای بد مثل بزند، از زن مثل می‏آورد: «و ضرب الله مثلًا للذین کفروا امرأت نوح و امرأت لوط». در مورد کسانی هم که مؤمن هستند، مثال می‏زند؛ «امرأت فرعون» ). در هر دو جا، مثال و نمونه‏ی کامل راه خطا و راه صواب را از زن ذکر می‏کند؛ یکجا هم راجع به مردان سخن می‏گوید.
برای اسلام، جنس زن بودن و مرد بودن مطرح نیست؛ تعالی بشری مطرح است، اخلاق بشری مطرح است، بروز استعدادها مطرح است، انجام وظایفی که به هرکسی یا هر جنسی از جنسهای بشری متوجّه است، مطرح است، که برای این باید طبعاً طبیعتها را شناخت. اسلام، طبیعت زن و طبیعت مرد را هم به‏خوبی می‏شناسد. در اسلام آنچه که مطرح است، عبارت است از تعادل؛ یعنی رعایت عدالت محض میان افراد بشر، از جمله میان جنس زن و جنس مرد. برابری در حقوق مطرح است، اما در جایی ممکن است احکام زن با احکام مرد متفاوت باشد؛ همچنان که طبیعت زن با طبیعت مرد در بعضی از خصوصیات متفاوت است. بنابراین، بیشترین حقایق و بیشترین واقعیتهای فطرت و طینت بشری در مورد زن و مرد، در معارف اسلامی است.
اگر ما امروز بخواهیم برای زنان کشورمان، یک حرکت حقیقی و اساسی بکنیم، تا زنان بتوانند به وضع مطلوب خودشان برسند، باید به احکام اسلامی نظر داشته باشیم و از آن الهام بگیریم. برای ما، روش را احکام اسلام معیّن می‏کند. هر روش خردمندانه‏ی عقلایی را هم اسلام می‏پسندد و قبول دارد. اگر تجربه‏ای در جایی باشد، مورد قبول است؛ اما تقلید نه. استفاده‏ی خردمندانه از تجربیّات دیگران درست؛ اما تقلید، غلط. لذا امروز کسانی که برای حقوق زن و برای رشد و شکوفایی استعدادهای زنان در کشور ما تلاش می‏کنند که البته هم باید این تلاش انجام بگیرد باید بدانند چه هدفی را دنبال می‏کنند و چه شعارهایی را باید مطرح نمایند.
اوّل من نکته‏ای را در مورد گرفتاریهای غربیان و فرهنگ غربی در این زمینه عرض کنم، بعد به نظر اسلام اشاره نمایم. غربی‏ها در زمینه‏ی شناخت طبیعت زن و چگونگی برخورد با جنس زن، دچار افراط و تفریط بوده‏اند. اساساً نگرش غربی نسبت به زن، یک نگرش مبنی بر عدم برابری و عدم تعادل است. شما به شعارهایی که در غرب داده می‏شود، نگاه نکنید؛ این شعارها پوچ است و حاکی از واقعیت نیست. فرهنگ غربی را از این شعارها نمی‏شود فهمید. فرهنگ غربی را باید در ادبیّات غربی جستجو کرد. کسانی که با ادبیّات اروپایی، با شعر اروپایی، با رمان و داستان و نمایشنامه‏های اروپایی آشنا هستند، می‏دانند که در چشم فرهنگ اروپایی، از دوران قرون وسطی و بعد از آن تا اواسط قرن فعلی، زن موجود درجه‏ی دوم بوده است! هرچه برخلاف این ادّعا کنند، خلاف می‏گویند. شما به نمایشنامه‏های معروف شکسپیر انگلیسی نگاه کنید، ببینید با چه نفسی و با چه زبانی و با چه دیدی در این نمایشنامه‏ها و سایر ادبیّات غربی به زن نگاه می‏شود! مرد در ادبیات غربی، سرور و ارباب زن و اختیاردار اوست، که بعضی از نمونه‏های این فرهنگ و آثار آن، امروز هم باقی است.
امروز هم وقتی زنی با مردی ازدواج می‏کند و به خانه‏ی شوهر می‏رود، حتّی نام خانوادگی او عوض می‏شود و نام خانوادگی مرد را بر خود می‏گذارد. زن تا وقتی نام خانوادگی خود را دارد که شوهر نکرده است؛ وقتی شوهر کرد، نام خانوادگی زن به نام خانوادگی مرد تبدیل می‏شود. این رسم غربی‏هاست؛ در کشور ما این طور نبوده، هنوز هم نیست. زن هویّت خانوادگی خودش را با خودش حفظ می‏کند؛ و لو بعد از ازدواج. آن، نشانه‏ی همان فرهنگ قدیمی غربی است که مرد سرور زن است.
در فرهنگ اروپایی، وقتی زن با همه‏ی موجودی و املاک خود ازدواج می‏کرد و به خانه شوهر می‏رفت، نه فقط جسم او در اختیار شوهر قرار می‏گرفت، بلکه تمام اموال و املاک و دارایی‏های او هم که از پدر و خانواده‏اش به او رسیده بود، متعلّق به شوهر می‏شد! این حقیقتی است که غربی‏ها نمی‏توانند آن را انکار کنند. این در فرهنگ غربی بود. در فرهنگ غربی، زن وقتی به خانه‏ی شوهر می‏رفت، شوهر در واقع اختیار جان او را هم داشت! لذا شما در داستانهای غربی و در اشعار اروپایی بسیار می‏بینید که شوهر به خاطر یک اختلاف اخلاقی، همسر خود را می‏کشد و کسی هم او را ملامت نمی‏کند! دختر در خانه‏ی پدر هم حقّ هیچ‏گونه گزینشی را نداشت.
البته در همان زمان هم در میان غربی‏ها معاشرتهای زن و مرد تا حدودی آزاد بود، ولی اختیار ازدواج و اختیار انتخاب شوهر، یکسره به دست پدر بود. در همان نمایشنامه‏هایی که اشاره کردم، آنچه که شما می‏بینید، همین است: دختری است که مجبور به ازدواج شده است؛ زنی است که از طرف شوهر خود به قتل رسیده است؛ خانواده‏ای است که زن در آن در نهایت فشار است. آنچه که هست، از همین قبیل است. این، ادبیّات غربی است. تا اواسط قرن فعلی، همین فرهنگ ادامه داشته؛ اگرچه از اواخر قرن نوزدهم میلادی، حرکتهایی به نام آزادی زنان شروع شده است.
بانوان گرامی؛ بخصوص زنان جوان که می‏خواهند در این زمینه‏ها فکر بیندیشند، درست توجّه کنند. نکته‏ی مهم این است که حتّی وقتی در اروپا برای زن حقّ مالکیت معیّن شد طبق بررسی موشکافانه‏ی جامعه‏شناسان خودِ اروپا به خاطر این بود که کارخانه‏ها که تازه بساط فناوری مدرن و صنعت در غرب را گسترده بودند، احتیاج به کارگر داشتند؛ اما کارگر کم بود و احتیاج به کارگرِ زیاد احساس می‏شد. لذا برای اینکه زنان را به کارخانجات بکشانند و از نیروی کارشان استفاده کنند که البته مزد کمتری هم همیشه به زنان می‏دادند اعلان شد که زن دارای حقّ مالکیت است! در اوایل قرن بیستم بود که اروپاییان حقّ مالکیت را به زن دادند. این، آن نگرش افراطی و غلط و ظالمانه نسبت به زن در غرب و در اروپاست.
یک افراطِ این‏چنین، در مقابل تفریط هم دارد. وقتی نهضتی به نفع زنان در چنان فضایی به وجود می‏آید، طبعاً دچار تفریطهایی از طرف مقابل می‏شود. لذا شما می‏بینید در طول چند ده سال، آن‏چنان فساد و بی‏بندوباری در غرب به وسیله‏ی آزادی زنان به راه افتاد و رواج پیدا کرد که خود متفکّران غربی را دچار وحشت کرد! امروز دلسوزان و مصلحان، انسانهای خردمند و باانگیزه در کشورهای غربی، از آنچه پیش آمده است، متوحّش و ناراحتند و البته نمی‏توانند هم جلوِ آن را بگیرند. به عنوان اینکه می‏خواهند به زن خدمت کنند، بزرگترین ضربه را به زندگی او وارد آوردند. چرا؟ به‏خاطر اینکه با بی‏بندوباری، با اشاعه‏ی فساد و فحشا و با آزادی بی‏قید و شرطِ معاشرت زن و مرد، بنیان خانواده متلاشی شد. مردی که می‏تواند آزادانه در جامعه اطفای شهوت کند و زنی که می‏تواند بدون هیچ ایراد و اشکالی در جامعه با مردان گوناگون تماس داشته باشد، هرگز در خانواده، همسران خوب و شایسته‏ای نخواهند بود. لذا بساط خانواده متلاشی شد.
امروز یکی از بزرگترین بلاهایی که گریبان کشورهای غربی را به شدّت گرفته و آن‏ها را به وضعیت نامطلوب شدیدی دچار کرده، مسأله‏ی خانواده است. لذا هر مردی که شعار خانواده بدهد، از نظر غربی‏ها و بخصوص از نظر زنان در غرب، یک فرد مطلوب و یک مرد محبوب است. چرا؟ چون از تزلزل بنیاد خانواده رنج می‏برند؛ به خاطر اینکه متأسفانه غرب، خانواده؛ یعنی کانونی را که برای مرد و زن و بخصوص برای زن محیط امن و آرامش است، از دست داده است. بسیاری از خانواده‏ها متلاشی شده‏اند. بسیاری از زنان تا آخر عمر تنها زندگی می‏کنند. بسیاری از مردان، زنِ مورد علاقه و مورد نظر خود را نمی‏یابند و بسیاری از ازدواجها در اوّلین سالهای پیدایش از بین می‏رود.
خانواده‏ها آن ریشه‏ها و پایه‏های عمیق را که در کشورهای ما وجود دارد، امروز کمتر در غرب دارند. آن خانواده‏ای که پدربزرگ، مادر بزرگ، نوه‏ها، خویشاوندان، پسرعموها، دخترعموها و سایر شعبش باهم باشند، هم را بشناسند و باهم ارتباط داشته باشند، امروز در غرب بسیار بسیار کمیاب است. زن و شوهر هم با یکدیگر صمیمیّت لازم را ندارند. این بلایی است که با کارهای غلط، با حرکت افراطی از آن‏ طرف که در مقابل افراطهای قبلی انجام گرفت، بر جامعه‏ی بشری نازل شد و بیشتر از همه بر سرِ زن غربی آمد.
در حقیقت، نهضت دفاع از زنان در غرب، یک حرکت دستپاچه، یک حرکت بی‏منطق، یک حرکت مبتنی بر جهالت، بدون تکیه به سنّتهای الهی و بدون تکیه به فطرت و طینت زن و مرد بود که در نهایت به ضرر همه تمام شد؛ هم به ضرر زنان، هم به ضرر مردان، و بیشتر به ضرر زنان. این قابل تقلید نیست. این فرهنگی نیست که در کشور اسلامی کسی به آن نگاه کند و بخواهد از آن چیزی یاد بگیرد؛ این را باید طرد کرد.
آری؛ حرکت در جهت احقاق حقوق زنان در جوامع اسلامی و در جامعه‏ی ما حتماً باید انجام گیرد؛ منتها بر مبنای اسلامی و با هدف اسلامی. یک عدّه نگویند که این چه نهضتی است، این چه حرکتی است؛ مگر زن در جامعه‏ی ما چه کم دارد؟ متأسفانه ممکن است بعضی این‏گونه فکر کنند. این، ظاهربینی است. زن در همه‏ی جوامع از جمله در جامعه‏ی ما گرفتار ستم و دچار کمبودهایی است که بر او تحمیل می‏شود؛ اما این کمبود، کمبود آزادی به معنای بی‏بندوباری نیست؛ این کمبود، کمبود میدانها و فرصتها برای علم و معرفت و تربیت و اخلاق و پیشرفت و شکوفایی استعدادهاست. این را باید تأمین و جستجو کرد. این همان چیزی است که اسلام بر روی آن تکیه کرده است.
اگر جامعه‏ی اسلامی بتواند زنان را با الگوی اسلامی تربیت کند یعنی الگوی زهرایی، الگوی زینبی، زنان بزرگ، زنان باعظمت، زنانی که می‏توانند دنیا و تاریخی را تحت تأثیر خود قرار دهند آن وقت زن به مقام شامخِ حقیقی خود نائل آمده است. اگر زن در جامعه بتواند به علم و معرفت و کمالات معنوی و اخلاقی‏ای که خدای متعال و آیین الهی برای همه‏ی انسانها چه مرد و چه زن به طور یکسان در نظر گرفته است، برسد، تربیت فرزندان بهتر خواهد شد، محیط خانواده گرم‏تر و باصفاتر خواهد شد، جامعه پیشرفت بیشتری خواهد کرد و گره‏های زندگی آسان‏تر باز خواهد شد؛ یعنی زن و مرد خوشبخت خواهند شد. برای این باید تلاش کرد؛ هدف این است. هدف، صف‏آرایی زن در مقابل مرد نیست. هدف، رقابت خصمانه‏ی زن و مرد نیست. هدف این است که زنان و دختران بتوانند همان سیر و همان حرکتی را انجام دهند که وقتی مردان آن حرکت را انجام دهند، به صورت یک انسان بزرگ در خواهند آمد؛ زنان انسان بزرگ شوند. این ممکن است و در اسلام تجربه شده است.
خواهران من! دختران من! بانوان کشور اسلامی! بدانید، در هر زمانی، در هر محیط کوچکی و در هر خانواده‏ای که زنی با این تربیت توانست رشد کند، همان عظمت را پیدا کرد. مخصوصِ صدر اسلام نبود؛ حتّی در دوران اختناق، حتّی در دوران حاکمیت کفر هم این ممکن است. اگر خانواده‏ای توانستند دختر خودشان را درست تربیت کنند، این دختر یک انسان بزرگ شد. ما در ایران هم داشتیم، در زمان خودمان هم داشتیم، در خارج از ایران هم داشتیم. در همین زمان ما، یک زن جوانِ شجاعِ عالمِ متفکّرِ هنرمندی به نام خانم «بنت الهدی» خواهر شهید صدر توانست تاریخی را تحت تأثیر خود قرار دهد، توانست در عراقِ مظلوم نقش ایفا کند؛ البته به شهادت هم رسید. عظمت زنی مثل بنت الهدی، از هیچ‏یک از مردان شجاع و بزرگ کمتر نیست. حرکت او، حرکتی زنانه بود؛ حرکت آن مردان، حرکتی مردانه است؛ اما هر دو حرکت، حرکت تکاملی و حاکی از عظمت شخصیت و درخشش جوهر و ذات انسان است. این‏گونه زنهایی را باید تربیت کرد و پرورش داد.
در جامعه‏ی خودمان هم از این قبیل زنان زیاد داشتیم. در دوران اختناق هم کم‏وبیش داشتیم. در دوران مبارزات، بعد در دوران نظام اسلامی، زنان بزرگ؛ این زنانی که توانستند شهیدانی را پرورش دهند؛ این زنانی که توانستند شوهران یا فرزندان خود را به صورت انسانهای فداکاری درآورند که بروند و از کشور و انقلاب دفاع کنند؛ از هستی ملت و از آبروی ملت دفاع کنند. این‏ها زنان بزرگی هستند. این زنان بودند که توانستند این کار بزرگ را بکنند، و من موارد متعدّدی را شاهد بود.
خیلی از کسانی که امروز به اصطلاح سنگ حقوق زن را به سینه می‏زنند، در واقع سنگ آزادی غربی و بی‏بندوباری را به سینه می‏زنند و از غربی‏ها تقلید می‏کنند؛ همینهایی که گاهی چیزهایی هم می‏نویسند. اینها از آن افتخارات سهمی نداشتند؛ از آن عظمتی که زن ایرانی در این هجده‏ساله‏ی بعد از پیروزی انقلاب نشان داده و آفریده است، سهمی نداشتند و کار بزرگی نکردند. خیلی از این‏ها به فکر جیب خود، درآمد خود، کیف خود و وسایل آرایش و زینت خود بودند. این‏ها هیچ عظمتی ندارند. آن نسخه، نسخه‏ی غلطی است. اگر نسخه‏ی غربی در مورد زن درست بود، غربی‏ها مجبور نمی‏شدند دوباره بعد از هفتاد، هشتاد سال، صد سال، مجدّداً یک نهضت حقوق زنان راه بیندازند. مقصود، نهضتی است که سالهای اخیر به راه انداختند.
الآن ده، بیست سال است که مجدّداً نهضتهای دیگری به عنوان نهضت دفاع از حقوق زن و دفاع از آزادی زن به راه انداخته‏اند. چرا؟ اگر آزادی غربی برنامه‏ی موفّقی بود، اگر دفاع از حقوق زن حقیقی بود، احتیاج به این نبود که بعد از صد سال دوباره عدّه‏ای بیایند نهضت به راه بیندازند و جنجال کنند. پس، آن نسخه غلط بود؛ نسخه‏ی فعلیشان هم غلط است و جز به بدبختی و مشکل‏تراشی برای زن و مرد بخصوص برای زن به چیزی نخواهد انجامید.
اما روش اسلامی این نیست. هدف اسلام در دفاع از حقوق زنان همان‏طور که گفته شد این است که زن تحت ستم نباشد و مردْ خود را حاکم بر زن نداند. در خانواده، حدود و حقوقی هست. مرد حقوقی دارد، زن هم حقوقی دارد و این حقوق به شدّت عادلانه و متوازن ترتیب داده شده است. آنچه به نام اسلام است و غلط است، آن‏ها را نمی‏گوییم و از آن‏ها دفاع نمی‏کنیم. آنچه متعلّق به اسلام است، بیّنات اسلام و مسلّمات اسلام است. این‏ها چیزهایی است که میان حقوق زن و مرد در داخل خانواده توازن قائل است.
شما ببینید این آیه‏ی شریفه در مورد زن و مرد عمدتاً در داخل خانواده چه می‏فرماید. «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا» . یعنی از جمله‏ی نشانه‏های قدرت الهی یکی این است که برای شما انسانها، از نوع خودتان و از جنس خودتان همسرانی قرار داد؛ برای شما مردان، زنان را و برای شما زنان، مردان را. از خودتان هستند؛ «من انفسکم»، جنس جداگانه‏ای نیستند، در دو رتبه‏ی جداگانه نیستند؛ همه یک حقیقتند، یک جوهر و یک ذاتند. البته در بعضی از خصوصیات، باهم تفاوتهایی دارند؛ چون وظایفشان دوتاست. بعد می‏فرماید: «لتسکنوا الیها». یعنی زوجیّت و دو جنسی در طبیعت بشر، برای هدف بزرگی است. آن هدف، عبارت است از سکون و آرامش، تا شما در کنار جنس مخالف خودتان در درون خانواده مرد در کنار زن، زن در کنار مرد آرامش پیدا کنید. برای مرد هم آمدن به داخل خانه، یافتن محیط امن خانه، زن مهربان و دوستدار و امین در کنار او، وسیله‏ی آرامش است؛ برای زن هم داشتن مرد و تکیه‏گاهی که به او عشق بورزد و برای او مانند حصن مستحکمی باشد چون مرد جسماً قوی‏تر از زن است یک خوشبختی است؛ مایه‏ی آرامش و سعادت است. خانواده این را برای هر دو تأمین می‏کند. مرد برای پیدا کردن آرامش، به زن در محیط خانواده احتیاج دارد؛ زن هم برای یافتن آرامش، به مرد در محیط خانواده نیازمند است «لتسکنوا الیها» هر دو برای سکون و آرامش، به هم احتیاج دارند.
مهم‏ترین چیزی که بشر به آن احتیاج دارد، آرامش است. سعادت انسان در این است که از تلاطم و اضطراب روحی در امان و آرامش روحی داشته باشد. این را خانواده به انسان می‏دهد؛ هم به زن و هم به مرد. جمله‏ی بعدی بسیار جالب و زیباست. می‏فرماید: «و جعل بینکم مودّة و رحمة». رابطه‏ی درست زن و مرد این است: مودّت و رحمت، رابطه‏ی دوستی، رابطه‏ی مهربانی؛ هم یکدیگر را دوست بدارند و به هم عشق بورزند و هم با یکدیگر مهربان باشند. عشق ورزیدن همراه با خشونت مورد قبول نیست؛ مهربانی بدون محبّت هم مورد قبول نیست.
طبیعت الهیِ زن و مرد در محیط خانواده، طبیعتی است که برای زن و برای مرد رابطه‏ای فی‏مابین به وجود می‏آورد که آن رابطه، رابطه‏ی عشق و مهربانی است: «مودّة و رحمة». اگر این رابطه تغییر پیدا کرد، اگر مرد در خانه احساس مالکیت کرد، اگر به چشم استخدام و استثمار به زن نگاه کرد، این ظلم است، که متأسفانه خیلی از مردان این ظلم را می‏کنند. در محیط بیرون خانواده نیز همین‏طور است. اگر زن محیط امن و توأم با امنیتی برای درس خواندن، برای کار کردن، برای احیاناً کسب درآمد و برای استراحت نداشته باشد، این ظلم و ستمکاری است. هرکس که موجب این ظلم شود، باید قانون و جامعه‏ی اسلامی با او مقابله کند.
چنانچه نگذارند زن به تحصیلات صحیح و به علم و معرفت دست پیدا کند، این ظلم است. اگر شرایط طوری باشد که زن فرصت پیدا نکند به خاطر زیادی کار و فشار کارهای گوناگون، به اخلاق خود، به دین خود و به معرفت خود برسد، این ظلم است. اگر زن امکان پیدا نکند که از مایملک خود به طور مستقل و با اراده‏ی خود استفاده کند، این ظلم است. اگر به زن در هنگام ازدواج، شوهری تحمیل شود یعنی خود او در انتخاب شوهر نقشی نداشته باشد و اراده و میل او مورد اعتنا قرار نگیرد این ظلم است. اگر زن، چه آن وقتی‏که داخل خانه با خانواده زندگی می‏کند و چه در صورتی که از شوهر جدا می‏شود، نتواند از فرزند خود بهره‏ی عاطفی لازم را ببرد، این ظلم است. اگر زن استعدادی دارد مثلًا استعداد علمی دارد، استعداد برای اختراعات و اکتشافات دارد، استعداد سیاسی دارد، استعداد کارهای اجتماعی دارد اما نمی‏گذراند از این استعداد استفاده کند و این استعداد شکوفا شود، ظلم است.
ممکن است انواع ظلمها در جامعه وجود داشته باشد، که باید این ظلمها برداشته شود؛ اما درعین‏حال به مسئولیت زن و مسئولیت مرد که در قبال هم هر دو مسئولیتی به عنوان تشکیل خانواده دارند، باید به چشم اهمیت نگریسته شود؛ چون خوشبختی زن‏ و خوشبختی مرد در این است. بعضی خیال می‏کنند زن کمبودش این است که مشاغل بزرگ و سروصدادار ندارد! خیر؛ مشکل زن این نیست. حتّی آن زنی هم که شغل بزرگی دارد، به محیط امنی در خانواده، به یک شوهر مهربانِ با محبّت، به یک تکیه‏گاه مطمئن عاطفی و روحی که شوهر و مرد اوست نیازمند است. طبیعت و نیاز عاطفی و روحی زن این است؛ باید این نیاز برآورده شود.
مسأله‏ی شغل هم مسأله‏ی دیگری است؛ البته مسأله‏ی درجه‏ی اوّلی نیست. اگرچه اسلام مانع مشاغل و مسئولیتهای زنان نیست مگر در موارد استثنایی، که بعضی مورد اتّفاق بین فقهاست، بعضی هم مختلفٌ‏فیه است، و در این زمینه‏ها هم البته باید کار شود لیکن مسأله‏ی اصلی زن این نیست که آیا شغلی دارد یا ندارد. مسأله‏ی اصلی زن، آن مسأله‏ی اساسی است که امروز در غرب متأسفانه از بین رفته است، و آن همان احساس آرامش و احساس امنیت و احساس امکان بروز استعداد و مورد ستم قرار نگرفتن در جامعه و در خانواده و در خانه‏ی شوهر و در خانه‏ی پدر و امثال این‏هاست. کسانی که در خصوص مسأله‏ی زن تلاش می‏کنند، باید در این زمینه‏ها تلاش کنند.
حال چند نکته‏ی اساسی را که باید مورد توجّه باشد، عرض می‏کنم:
اوّلًا فکر رشد زنان از لحاظ معنوی و اخلاقی، بایستی یک فکر رایج در میان خودِ زنان باشد. خودِ بانوان باید بیشتر به این مسئله بیندیشند. خودِ آن‏ها به معارف، به معلومات، به مطالعه و به مسائل اساسی زندگی رو کنند. همان تربیت غلط غربی موجب شد که در دوران حکومت طاغوت در این کشور، زنان به آرایش، تجمّلات، زینتهای بیخودی، تبرّج و خودنمایی تمایل پیدا کنند، که این هم از نشانه‏های مردسالاری است. یکی از نشانه‏های مردسالاریِ غربی‏ها همین است که زن را برای مرد می‏خواهند؛ لذا می‏گویند زن آرایش کند، تا مرد التذاذ ببرد! این مردسالاری است، این آزادی زن نیست؛ این در حقیقت آزادی مرد است. می‏خواهند مرد آزاد باشد، حتّی برای التذاذ بصری؛ لذا زن را به کشف حجاب و آرایش و تبرّج در مقابل مرد تشویق می‏کنند! البته این خودخواهی را بسیاری از مردان در جوامعی که از دین خدا بهره‏مند نبودند، از دورانهای قدیم هم داشتند، امروز هم دارند؛ غربی‏ها هم مظهر اعلای این بودند. پس، این مسئله که زن به سمت معرفت، علم، مطالعه، آگاهی، کسب معلومات و معارف حرکت کند، باید در میان خودِ بانوان خیلی جدّی گرفته شود و به آن اهمیت بدهند.
دوم، اصلاح قوانین است. بعضی از قوانین در برخورد با زن و با مرد احتیاج به اصلاح دارد. باید کسانی که اهل این کارها هستند، مطالعه کنند، بررسی کنند و آن قوانین را درست کنند.
یک مسأله‏ی دیگر که باز از کارهای لازم است، این است که نظر اسلام در مورد حقوق زن و حقوق مرد باید تبیین شود. خودِ بانوان هم در این زمینه باید کار کنند؛ اما بیشتر باید کسانی که در معارف اسلامی آگاهی دارند، تلاش کنند و بتوانند نظر اسلام را در آنجاهایی که حقوق زن و مرد متفاوت است، درست تبیین نمایند، تا هرکسی تصدیق کند که این دقیقاً براساس طبیعت و فطرت انسانی زن و مرد و برطبق مصالح جامعه است. البته کارهای خوبی هم شده است؛ امروز هم باید با زبان امروز این کار بشود، و الّا در گذشته هم در این زمینه کارهای خوبی انجام گرفته است و اگر کسی مطالعه و توجّه کند، به همین اذعان و تصدیق هم خواهد رسید.
نکته‏ی بعدی این است که از بحثهای انحرافی در این زمینه‏ها باید اجتناب شود. بعضی کسان به عنوان اینکه از زن دفاع می‏کنند، به بحثهای انحرافی کشانده می‏شوند و بعضی از مسائل از قبیل دیه و امثال این‏ها را مطرح می‏کنند؛ در حالی که این‏ها بحثهای انحرافی است. نظر اسلام در مورد زن و مرد واضح و روشن است. همان‏طور که بیان شد، نظر اسلام در مورد خانواده کاملًا روشن است. اینکه کسی بیاید این‏طور مسائل را مطرح کند، جز دور کردن راه و منحرف کردن ذهنها هیچ فایده‏ای ندارد و کار صحیح و منطقی نیست. بحثهای انحرافی نباید مطرح شود. این به نفع حرکت صحیح در این باره نیست.
یک نکته‏ی دیگر که باید مورد توجّه باشد، دفاع اخلاقی و قانونی از زن، بخصوص در داخل خانواده است. دفاع قانونی با اصلاح قوانین همان‏طور که گفته شد و ایجاد قوانین لازم و دفاع اخلاقی با طرح این مسئله و مواجهه با کسانی که این را درست نمی‏فهمند و زن را در خانه، مستخدمِ مورد ستمِ مرد، بدون تمکّن از خودسازی معنوی تلقّی و این‏گونه هم عمل می‏کنند. باید با این فکر با قوّت و شدت مقابله شود؛ البته به شکل کاملًا منطقی و عقلانی.
مسأله‏ی بعد، مسأله‏ی اهمیت دادن به عفاف در زن است. هر حرکتی که برای دفاع از زنان انجام می‏گیرد، باید رکن اصلی آن رعایت عفاف زن باشد. همان‏طور که عرض کردم، در غرب به خاطر اینکه به این نکته توجّه نشد یعنی مسأله‏ی عفت زنان مورد اهتمام قرار نگرفت و به آن اعتنایی نکردند کار به این بی‏بندوباری‏ها کشید.
نباید بگذارند عفّت زن که مهم‏ترین عنصر برای شخصیت زن است مورد بی‏اعتنایی قرار گیرد. عفّت در زن، وسیله‏ای برای تعالی و تکریم شخصیت زن در چشم دیگران، حتّی در چشم خودِ مردان شهوتران و بی‏بندوبار است. عفّت زن، مایه‏ی احترام و شخصیت اوست. این مسأله‏ی حجاب و مَحرم و نامَحرم و نگاه کردن و نگاه نکردن، همه به خاطر این است که قضیه‏ی عفاف در این بین سالم نگه داشته شود. اسلام به مسأله‏ی عفاف زن اهمیت می‏دهد. البته عفاف مرد هم مهمّ است. عفاف مخصوص زنان نیست؛ مردان هم باید عفیف باشند. منتها چون در جامعه، مرد به خاطر قدرت جسمانی و برتری جسمانی، می‏تواند به زن ظلم کند و برخلاف تمایل زن رفتار نماید، روی عفّت زن بیشتر تکیه و احتیاط شده است.
شما امروز هم که در دنیا نگاه کنید، می‏بینید یکی از مشکلات زنان در دنیای غرب، بخصوص در کشور ایالات متّحده‏ی امریکا، همین است که مردان با تکیه به زورمندی خودشان، به عفّت زن تعدّی و تجاوز می‏کنند. آمار منتشرشده شده از سوی مقامات رسمی خود امریکا را من دیدم که یکی مربوط به دادگستری امریکا و یکی هم مربوط به یک مقام دیگری بود. آمارها واقعاً وحشت‏انگیز است. در هر شش ثانیه، یک تجاوز به عنف در کشور امریکا صورت می‏گیرد! ببینید چقدر مسأله‏ی عفّت مهمّ است و وقتی بی‏اعتنایی کردند، قضیه به کجا می‏رسد. هر شش ثانیه، یک تجاوز به عنف! برخلاف تمایل زن، مردِ زورگو، ظالم، بی‏بندوبار و بی‏عفّت بتواند به حریم عفّت زن تعدّی و تجاوز کند. اسلام این‏ها را ملاحظه می‏کند. مسأله‏ی حجاب که این همه مورد توجّه اسلام است، به خاطر این‏هاست. پس، مسأله‏ی حفظ عفاف و اهمیت دادن به حجاب و عفاف هم مسأله‏ی دیگری است.
یک مسئله هم مسأله‏ی تعلیم و تربیت بانوان است. من بر این همیشه تأکید کرده‏ام. خوشبختانه امروز در جامعه‏ی ما، تعلیم و تربیت زنان رایج است؛ اما درعین‏حال هنوز خانواده‏هایی هستند که دختران خودشان را از تحصیل منع می‏کنند. اگر یک روز محیطهای تحصیلی، محیطهای ناسالمی بود، امروز بحمد اللّه در دوران اسلامی آن‏گونه نیست. باید اجازه بدهند که دختران درس بخوانند، مطالعه کنند، کتاب بخوانند، با معارف دینی و با معارف انسانی آشنا شوند و ذهن و مغزشان قوّت و قدرت پیدا کند. این، کارِ بسیار لازمی است که باید انجام گیرد.
نکته‏ی آخر اینکه جامعه، هم از لحاظ قانونی و هم از لحاظ اخلاقی، باید با کسانی که تعدّی به زن را حقّ خودشان می‏دانند، برخورد سخت بکند؛ قانون هم باید در این زمینه مجازاتهای سختی را پیش‏بینی کند. باز همین‏جا من عرض کنم، در کشورهای غربی علی رغم این همه شعاری که می‏دهند، هنوز نتوانسته‏اند این را تأمین کنند. یعنی در داخل خانواده‏ها، زنانی که از دست شوهرانشان کتک می‏خورند و دخترانی که از دست پدرانشان صدمه می‏بینند و مجروح می‏شوند، فراوانند. آمارهای تکان‏دهنده و وحشت‏آوری هم در این زمینه وجود دارد. منتها در آنجا یک چیز دیگر هم هست و آن قتلِ نفس است. راحت خون می‏ریزند، راحت می‏کُشند. کُشتن، آن قبحی را که در محیط اسلامی دارد، در آن محیطهایی که از معارف الهی بویی نبرده‏اند متأسفانه ندارد. کشتن زنان، یکی از بلیّه‏های بسیار زشت و نفرت‏انگیزی است که در کشورهای غربی به‏ویژه امریکا رایج است. این کارها خوشبختانه در کشور ما به آن شدّت نیست و جز موارد استثنایی، دیده نمی‏شود؛ اما به‏هرحال هرگونه ستم و هرگونه تعدّی جسمانی‏ای نسبت به زن، باید با برخورد بسیار سختی مواجه شود، تا در این زمینه جامعه‏ی اسلامی ما به آن سطحی که اسلام خواسته است، برسد.
اگر کشور بتواند جامعه‏ی زنان را با تکیه بر تعلیمات اسلامی، با همان معارفی که اسلام خواسته است، آشنا کند، من تردیدی ندارم که پیشرفت و ترقّی و تعالی کشور مضاعف و چند برابر خواهد شد. در هر میدانی که بانوان مسئولانه وارد شوند، پیشرفت در آن میدان چند برابر خواهد شد. خصوصیت حضور خانمها در میدانهای مختلف این است که وقتی زن خانواده وارد میدان می‏شود، یعنی همسر و فرزندان او هم واردند. حضور مرد به این معنا نیست، اما حضور زن به این معناست. در هر میدانی که زن وارد شود زنی که خانم و کدبانوی یک خانه است در حقیقت همه‏ی آن خانه را در آن میدان وارد می‏کند. حضور زنان در بخشهای مختلف بسیار مهمّ است.
امیدواریم که خداوند متعال به مسئولان کشور، به قانون‏گذاران، به برنامه‏ریزان مسائل زنان و به کسانی که در زمینه‏ی مسائل زنان فعّالیت می‏کنند، کمک کند و توفیق دهد، تا بتوانند راه درست اسلامی و صحیح را بدون تمایل و انعطاف به روشهای غلطِ بیگانه و تحمیلی بیابند و إن شاء اللّه در آن راه حرکت کنند، و بانوان کشور ما بتوانند به آن وضع و سطحی که اسلام برای آن‏ها خواسته است که شامل خوشبختی مادّی و معنوی و خوشبختی دنیا و آخرت است برسند.

در همین کشورهای غربی، تا چند سال قبل از این نه خیلی زیاد زنانی که در مراکز آموزش عالی تحصیل می‏کردند، حق نداشتند مدرک کتبی تحصیلات عالی خودشان را بگیرند! در همین اواخر، در بعضی از کشورهای غربی از جمله در انگلستان یکی از مجلّات یکی از کشورهای غربی که نمی‏خواهم از آن کشور و از آن مجلّه اسم بیاورم پیرزنی را معرفی کرده بود که در سال 1917 یعنی تقریباً هفتاد سال قبل در حدّ دکترا تحصیلات عالیه کرده است؛ لیکن به او مدرک تحصیل نداده‏اند! بعد سؤال می‏کند، چرا مدرک تحصیل نداده‏اند؟ می‏گوید که چون تا سال 1947 در انگلستان، به زنانی که تحصیل می‏کردند، مدرک تحصیلی نمی‏دادند و می‏گفتند که زن نباید مدرک تحصیلی بگیرد! این‏ها امروز آمده‏اند و در مقابل جمهوری اسلامی، مدّعی حقوق زن شده‏اند! در همان سالهایی که چنین حقارت‏هایی در فرهنگ غربی مشاهد می‏شد، در ایران اسلامی، «بانوی اصفهانی» اجازه‏ی اجتهاد از مجتهدان درجه‏ی اوّلِ آن روز اسلام داشت و در اصفهان، حوزه‏ی تدریس فلسفه و فقهش را دایر بود! اسلام، این است.

بعد از اقامه‏ی دولت حق، به فضل الهی زنان کشور اسلامی ایران توانستند شخصیت حقیقی خودشان را تا حدود زیادی پیدا کنند، در میدانهای گوناگونی حضور یابند و عظمت روحیه‏ی زن مسلمان را نشان دهند، که شما نمونه‏اش را در وضع این مادر شهید و مادران عزیز و دلاور سایر شهدا دیدید و می‏بینید. من هرجا که با مادران شهدا مواجه شده‏ام، آن‏ها را حتّی از پدران شهدا هم قوی‏تر دیده‏ام. غالباً نمونه‏اش را در روحیه‏ی این مادران بزرگوار و شجاع می‏توانید ببینید. این، عظمت زن مسلمان در میدانهای سیاسی و فرهنگی است. آن وقت این‏ها می‏آیند و در باره‏ی تضییع حقوق زن در جمهوری اسلامی، قلمفرسایی و جوسازی می‏کنند. اگر ما بیاییم، برای اینکه آن‏ها را راضی کنیم، در باره‏ی زن طوری حرف بزنیم که با نظر اسلام که مایه‏ی عزّت زن است مخالف باشد، خطاست. چرا باید کسانی در زمینه‏ی زن، یا در زمینه‏ی حقوق بشر، طوری حرف بزنند که گویی ما باید بکوشیم خودمان را با نقطه نظرهای غربی‏ها نزدیک و آشنا کنیم؟ آن‏ها اشتباه می‏کنند. آن‏ها باید نقطه‏نظرهای خود را به ما نزدیک کنند. آن‏ها باید نسبت به مسأله‏ی زن و حقوق بشر و آزادی و دمکراسی، نقطه‏نظرهای غلط و باطل خودشان را تصحیح کنند و با نظرات اسلامی مواجه نمایند؛ نه اینکه عدّه‏ای از این طرف دچار انفعال شوند.

در دوران بازسازی کشور اسلامی- که در این دوران، هم ملت و هم مسئولان، درصدد آن هستند که ایران بزرگ را هم از لحاظ مادّی و هم از لحاظ نظم اجتماعی و هم از جهات معنوی، بازسازی حقیقی کنند- بیشترین تکیه بر نیروی انسانی است. یعنی یک کشور اگر می‏خواهد به معنای واقعی بازسازی کند، باید بیشترین تکیه و بیشترین نگاه و توجّهش، به انسان و نیروی انسانی باشد. وقتی‏که صحبت از نیروی انسانی است، باید توجّه کنیم که نصف جمعیت کشور و نیمی از نیروی انسانی، بانوان کشورند. اگر بینش غلطی در مورد زن وجود داشته باشد، بازسازی به معنای حقیقی و در سطح وسیع آن، شدنی نیست. هم خودِ بانوان کشور باید نسبت به موضوع زن از نظر اسلام، دارای آگاهی کافی و لازم باشند، تا بتوانند با اتّکا به نظر والای دین مقدس اسلام، از حقوق خود به طور کامل دفع کنند، و هم همه‏ی افراد جامعه و مردان در کشور اسلامی باید بدانند که نظر اسلام در مورد زن، حضور زن در عرصه‏های زندگی، فعّالیت زنان، تحصیل زنان، کار و تلاش اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و علمی زنان، نقش زن در خانواده و نقش زن در بیرون از خانواده چیست.

نظر اسلام در مورد زندگی انسان و شأن زنان، در سه بخش قابل تقسیم است. من بارها این مطالب را بیان کرده‏ام؛ اما اصرار دارم که هرچه بیشتر این مطلب مهم در مورد بانوان کشور مطرح شود. آن کسی که بیشتر باید در این مورد فعّال باشد، خود زنان جامعه‏ی ما هستند. خواهران عزیز و دختران من! اعتقادم این است که اگر در بخشی از جامعه‏ی اسلامی- چه در ایران و چه در بعضی کشورهای دیگر- نسبت به زن مسلمان، کوتاهیهایی صورت می‏گیرد، قدری تقصیر مردان و قدری هم تقصیر خودِ بانوان است؛ چون آن کسی که باید شأن اسلامی زن را بشناسد و از آن دفاع کند، در درجه‏ی اوّل خودِ بانوان هستند. باید بدانند که خدا و قرآن و اسلام، در باره‏ی آن‏ها چه قضاوتی دارد، از آن‏ها چه می‏خواهد، مسئولیت آن‏ها را چه چیزی معیّن می‏کند و از آنچه که اسلام فرموده و خواسته، دفاع کنند و بخواهند. اگر نخواهند، کسانی که به هیچ ارزشی پایبند نیستند، به خود اجازه خواهند داد که به زن ستم کنند؛ کمااینکه امروز در دنیای غرب و در زیر سایه‏ی نظامهای مادّی آن دیار، با وجود شعارهایی که نسبت به زن می‏دهند، بیشترین ظلم را مردان غربی به زنان می‏کنند؛ پدر به دخترش، برادر به خواهرش، شوهر به زنش. بیشترین ستم و تعرّض و تعدّی نسبت به زنان و همسران و خواهران و یا حتّی دخترانشان- طبق آمارهایی که در دنیا هست- از سوی مردانی است که در نظامهای غربی زندگی می‏کنند. یعنی اگر در نظامی ارزشهای معنوی حاکم نباشد، خدا در دلها نباشد، مرد با تکیه بر قدرت جسمانی، راه خود را برای ظلم و تعدّی به زن باز می‏بیند.
چیزی که مانع است، دو چیز است: یکی ملاحظه‏ی خدا و قانون و ایمان و امثال این‏ها، و یکی هم خودِ زن که حقوق انسانی و الهی خود را درست بشناسد و از آن دفاع کند و خود را به معنای حقیقی کلمه بطلبد. در این مورد، اسلام یک حدّ میانه و بدون افراط و تفریط را ارائه می‏دهد. نه به زن اجازه‏ی ظلم کردن می‏دهد و نه طبیعت زن و مرد را نادیده می‏گیرد. خطّ مستقیم و صراط مستقیم، همان خطّ اسلامی است که من به صورت کوتاه آن را تشریح می‏کنم.
در اسلام، برای فعّالیت زنان، سه عرصه معیّن شده است. اوّل، عرصه‏ی تکامل و رشد معنوی خودِ زن است. زن و مرد در این بخش، هیچ تفاوتی در میدان رشد و تکامل معنوی ندارند. یعنی مرد می‏تواند به عالی ترین مقامات از لحاظ معنوی برسد؛ زن هم می‏تواند به بالاترین مقامات از لحاظ معنوی برسد. مرد می‏تواند به حدّ علی بن ابی طالب علیه‏السّلام برسد و زن می‏تواند به حدّ فاطمه‏ی زهرا سلام‏الله‏علیها برسد.

در یک نظام اجتماعی، عدل از همه‏ی چیزها بالاتر و باارزش‏تر است. عدالت، هدف تشکیل نظامهای الهی و فرستادن پیامبران خداست. عدالت، از بین رفتن تبعیض و فقر و جهل و محرومیت و نادانیهای نفوذ و رسوب کرده در اذهان بخشی از مردم در گوشه و کنار کشور، چیزهایی است که باید انجام گیرد. ما اگر سازندگی را بازهم پیش ببریم، اما در جهت استقرار عدالت و از بین بردن تبعیض و ایجاد برابری حقوق و احیای کرامت زن و مرد مسلمان فعّالیتی نکنیم، موفقیّتی به دست نیاورده‏ایم. موفقیّت، آن وقتی است که بتوانیم معنویّت و دین و اخلاق و عدالت و معرفت و سواد و تواناییهای گوناگون را در میان جامعه مستقر کنیم.

امروز معضل بزرگی در ارتباط با قشر زن، نه فقط در ایرانِ ما، بلکه در سراسرِ جهان وجود دارد. آن معضل این است که نسبت به حقوق و شخصیت بانوان، در بعضی از بخشهای زندگی، کوتاهی یا تعرّض انجام می‏گیرد. یعنی به زنان ظلم می‏شود.

اگر خانواده‏های شهدا- مادران و همسران- صبر نمی‏کردند، جنگ دچار مشکلات بسیار بزرگی می‏شد. در آن مقطع، نقش زنان، بسیار برجسته بود. انقلاب و جنگ، زنان ما را در جامعه از آگاهی و رشد سیاسی برخوردار کرد. زن، وقتی باسواد باشد و از آگاهی سیاسی برخوردار شود، کسی نمی‏تواند به آسانی به او زور بگوید و حقّش را پایمال کند. این‏ها غنیمتهایی بود که در انقلاب برای زنان پیش آمد.

نگاه به زن، به عنوان یک عضو در خانواده است که این از همه مهم‏تر به نظر می‏رسد. عزیزان من! در اسلام به مرد اجازه داده نشده است که به زن زور بگوید و امری را بر او تحمیل کند. برای مرد در خانواده، حقوق محدودی قرار داده شده است که از روی کمال مصلحت و حکمت است. این حقوق، برای هرکس گفته و تشریح شود، مورد تصدیق قرار خواهد گرفت. همچنین، برای زن نیز در خانواده، حقوقی معیّن شده است که آن هم از روی مصلحت است. مرد و زن، هرکدام طبیعت، اخلاق، روحیّات و غرایزی دارند که ویژه‏ی خودشان است. آن‏ها اگر از خُلقیّات ویژه‏ی خود به طور صحیح استفاده کنند، در خانواده، زوجی کامل و هماهنگ و مساعد تشکیل می‏دهند. اگر مرد زیاده‏روی کرد، تعادل به هم می‏خورد. اگر زن هم زیاده‏روی کرد، تعادل به هم می‏خورد. اسلام در داخل خانواده، دو جنس زن و مرد را مانند دو لنگه‏ی یک در، دو چشم در چهره‏ی انسان، دو سنگرنشین در جبهه‏ی نبرد زندگی و دو کاسبِ شریک در یک باب مغازه قرار داده است. هرکدام از این دو، طبیعت، خصوصیات و خصلتهایی، هم در جسم و روح و فکر و هم در غرایز و عواطف دارند که ویژه‏ی خودشان است. این دو جنس، اگر با همان حدود و موازینی که اسلام معیّن کرده است در کنار هم زندگی کنند، خانواده‏ای ماندگار و مهربان و بابرکت و پرفایده خواهند داشت.

بعضی کسان که ظاهربینند، به محیط اجتماعی در غرب می‏نگرند و می‏بینند زنان بدون هیچ پروایی، در جوامعْ ظاهر می‏شوند. لذا، خیال می‏کنند که آن‏ها در داخل خانواده هم چنین بی‏پروایی را دارند. درحالی‏که این تصوّر اشتباه است و در محیط خانواده به زنان خیلی ظلم می‏شود.
اما اسلام، مانع از چنین ظلمی در حقّ زن است. امروز اگر ما در جامعه‏مان کمبودی در این زمینه داریم، باید مرتفع شود و حمایت قانونی از زن، با کمال قوّت و شدّت انجام گیرد. البته در محیط اجتماعی، خدمات و مشارکتهایی وجود دارد که زنان در آن فعّال‏ترند.

ما گناه دانسته‏ایم که این روشن‏ترین حقایق را در این دنیا کتمان کنیم؛ برای اینکه امریکا خوشش بیاید. اشخاص بسیاری در سطح دنیا- کسانی که با ما در ارتباط تجاری یا سیاسی هستند- محرمانه به ماموران و کسان ما می‏گویند: علت دشمنی امریکا با شما، عبارت از همین مسأله‏ی خاورمیانه و قضیه‏ی اسرائیل است. می‏گویند چرا شما مخالفت می‏کنید؟ صریحاً می‏گویند که این قضیه‏ی حقوق بشر و محاکمات آن‏چنانی و حقوق زن و از این حرفهایی که علیه جمهوری اسلامی، در رسانه‏های امریکایی و صهیونیستی گفته می‏شود، همه‏اش حرف است. ما خودمان می‏دانستیم که این حرف است؛ اما حالا آن‏ها هم این را اقرار می‏کنند.

در بسیاری از کشورهای دیگر دنیا، به برکت همین احساسِ هویّت و بیداریِ اسلامی که این انقلاب به وجود آورد، امروز جمعیتهای اسلامی حضور دارند، قوی‏اند و برای خودشان آینده دارند. اگر بگذارند، احتمال دارد دولت هم تشکیل دهند. این‏ جمعیتها، مخالفان و دشمنان اسلام را تهدید می‏کنند؛ امریکا را دشمن می‏شمارند، دشمنان اسلام را دشمن می‏شمارند. این موضوع، بیشتر از همه چیز استکبار جهانی را خشمگین می‏کند. البته وقتی آمریکاییها، یا همدستانشان، یا شبکه‏ی صهیونیستی خبرگزاری‏ها و روزنامه‏نگاران دنیا، می‏خواهند علیه انقلاب و ملت ایران قلمفرسایی کنند یا حرف بزنند، تهمتهایی را ردیف می‏کنند و می‏گویند: شما ضدّ حقوق بشرید، حقوق زن را رعایت نمی‏کنید، می‏خواهید سلاح اتمی درست کنید و غیره. اما این‏ها ظاهری است؛ بهانه است. باطن قضیه این نیست. باطن قضیه همین موضوعی است که عرض کردم. این‏ها می‏گویند شما چرا موجب شده‏اید که در دنیا هرجا مسلمانی هست، احساس هویّت کند، بیدار شود، طلبکار شود و از حالت بره‏ای مطیع و رام و زیرکارد بیرون آید؟!

شأن دستگاه قضائی، دیوان عدالت اداری و یا هر تشکیلات دیگری که در این کارهاست، صرفاً دیدن و ارائه دادن تخلّف نیست؛ بلکه مبارزه با تخلّف است. اگر مثلًا در بخشی از جامعه، بی‏عدالتی رایج بود و یا در نقطه‏ای، العیاذ باللّه، قتل فراوان و یا به حقوق قشری از اقشار جامعه (مثلًا زنان و کودکان؛ در خانواده یا بیرون از خانواده) تجاوز می‏شد و یا مسائلی از این قبیل رخ می‏داد، چاره آن است که بیندیشیم و دریابیم که بخشهای مسئول در قوّه‏ی قضائیّه، چه نارساییهایی دارند که نتوانسته‏اند مانع از رشد این تخلفات شوند؟

پیغمبر اکرم در جواب کسی که سؤال کرد: «من ابِرُّ؟» (به چه کسی نیکی کنم؟) فرمود: «امّک.» یعنی «به مادرت.» دفعه‏ی دوم هم همین را فرمود؛ دفعه‏ی سوم هم همین را فرمود. دفعه چهارم که سؤال کرد، فرمود: «اباک.» یعنی «به پدرت». پس، زن در مقیاس خانواده و در رابطه‏ی با فرزندان، حقّ سنگین‏تری دارد. البته این هم نه از باب این است که خدای متعال خواسته است جمعی را بر جمع دیگر ترجیح دهد. بلکه به این جهت است که زنان زحمت بیشتری تحمّل می‏کنند.این هم عدل الهی است. زحمت بیشتر است؛ پس حق هم بیشتر است. ناراحتی بیشتری تحمّل می‏کند؛ پس ارزشش بالاتر است. همه‏ی این‏ها از روی عدالت است. در مسائل مالی، مثل حقّ خانواده و حقّ سرپرستی خانواده در مقابل وظیفه‏ی اداره‏ی خانواده، روشِ اسلام روشِ متعادل است. قانون اسلامی، در این چیزها هم نگذاشته است که ذرّه‏ای به زن یا به مرد ظلم شود. حقّی برای مرد و حقّی هم برای زن قرار داده است. یک وزنه در کفّه‏ی مرد قرار داده و یک وزنه هم در کفّه‏ی زن قرار داده است. کسانی که اهل مداقّه در این امور هستند، اگر دقّت کنند، این‏ها را می‏بینند. در کتابها هم نوشته‏اند. امروز خانمهای اندیشمند و فاضل ما، بحمد اللّه این مسائل را بهتر از دیگران و بهتر از مردان می‏دانند و تبلیغ و بیان می‏کنند. این هم در باره‏ی حقوق مرد و زن.

اسلام به خانواده اهمیت می‏دهد. تمام دعوای امروزِ بلندگوها و بوق‏های تبلیغاتیِ غربی با مسلمین هم بر سرِ همین است. شما ببینید که در مقابل «حجاب» چه حساسیتی نشان می‏دهند! این حجاب اگر در جمهوری اسلامی باشد، آن را زشت می‏شمارند. اگر در دانشگاههای کشورهای عربی باشد، که دختران جوانِ دانشجو، با معرفت و آگاهی و با میل و اختیار خود به حجاب روی آورده‏اند، حسّاسیت نشان می‏دهند. اگر در بین احزاب سیاسی باشد، حسّاسیت نشان می‏دهند. اگر در مدارس و حتّی دبستانهای کشورهای خودشان هم باشد- بااینکه زیردست خودشان‏ است- حسّاسیت نشان می‏دهند. پس، نقطه‏ی دعوا در اینجاست. البته در تبلیغاتشان، دائم فریاد می‏زنند که حقّ زن در اسلام یا در جمهوری اسلامی، پایمال شده است. خودشان هم به این قضیه اعتقادی ندارند و می‏دانند که حقّ زن در جمهوری اسلامی تضعیف نشده، بلکه تقویت شده است. شما نگاه کنید و ببینید که تعداد محصّلین و دانشجویان زن- دختران تحصیل‏کننده در مراکز عالی- امروز در ایران بیشتر است یا در دوران حکومت طواغیت بیشتر بود؟ می‏بینید که امروز بیشتر است. تعداد دانشجویانِ دخترِ برجسته و دارای نمره‏ی اوّل در تحصیلات، امروز بیشتر است یا در آن زمان بیشتر بود؟ می‏بینید که امروز بیشتر است. عده‏ی زنانی که در مراکز پزشکی و درمانی و در مراکز گوناگون علمی در این کشور مشغول کار و تحقیق هستند، امروز بیشتر است یا آن روز بیشتر بود؟ می‏بینید که امروز بیشتر است. عده‏ی زنانی که در صحنه‏ی سیاست کشور و در عرصه‏های مجامع بین‏المللی حضور قدرتمند پیدا می‏کنند و در آنجا از حقوق و نظرات این کشور و این ملت- که کشور خود و ملت خودشان است- دفاع می‏کنند، امروز بیشتر است یا آن روز بیشتر بود؟ می‏بینید که امروز بیشتر است. آن روز زنان با هیئتهای مختلف به مسافرتهای گوناگونی می‏رفتند؛ اما تشریفاتی بود. برای هوس‏رانی و نشان دادن سر و کول خودشان به این و آن بود. لکن زن مسلمان امروز، در مجامع جهانی، در کنفرانسهای گوناگون جهانی، در مراکز علمی و در دانشگاهها، حضور علمی یا سیاسی یا خدماتی دارد. این‏ها ارزش دارد.
آن روز دخترانی را به عنوان «دختر نمونه» و «دختر شایسته»، از آغوش گرم و عفیف خانواده‏ها بیرون می‏کشیدند و در منجلاب فساد فرومی‏کردند. اما امروز، چنین چیزی نیست. حقّ زن در کجا ضایع می‏شود؟ در جایی که جلوِ تحصیلات زنان گرفته شود؛ جلوِ اشتغال زنان به کارهای متناسب با بانوان گرفته شود؛ جلوِ خدمت‏رسانی زنان یا خدمت‏رسانی به زنان گرفته شود و نیز در جایی که زن تحقیر شود. بروید به جوامع امریکایی نگاه کنید! خواهید دید که در آنجا زن تحقیر می‏شود. زنِ خانواده، از طرف شوهر تحقیر می‏شود. مادرِ خانواده، از طرف فرزندان تحقیر می‏شود. حقّ مادری، به این شکلی که در مراکز اسلامی هست، در آنجا معنا ندارد

دیگر از این بالاتر فساد در این دنیا نمی‏شود! فساد یعنی این! «ما ملئت ظلماً و جوراً» یعنی این! یک عدّه در اروپا در «یوگسلاوی» سابق جمع شدند و یک عدّه مردم همین منطقه مردم بوسنی هرزگوین را که مال آنجایند، اهل آنجایند، نه مهاجرند، نه خودشان، بلکه ده‏پشتشان، مردمی هستند مال همان سرزمین و از همان نژاد، محاصره کردند، بمب روی سرشان ریختند، زندگیشان را ویران کردند، خودشان را بیرون کردند، هزاران نفر از آن‏ها را کشتند، اموالشان را غارت کردند، در اردوگاهها بدترین بلاها را بر سرشان آوردند و حتّی به نوامیسشان تعرّض کردند؛ آن‏وقت همین آقایان مدّعیان دفاع از حقوق بشر و حقوق زن و حقوق حیوانات و حقوق کودکان و از این دروغها که در دنیای امروز رایج است، نشستند تماشا کردند! به تنها کاری که دست زدند، این بود که منطقه را محاصره کردند تا سلاح به این‏ها نرسد!

دشمن پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، همواره تا امروز سیاهه‏یی از اتهامات را متوجه ایران اسلامی کرده است. می‏بینیم که همان تهمتها امروزه به همه‏ی نهضتهای اسلامی در هرجای دنیا که باشند نیز زده می‏شود. تهمت تعصّب و جمود فکری که از آن، با عنوان «بنیادگرایی» نام می‏برند، تهمت تروریسم، تهمت بی‏اعتنایی به حقوق بشر، تهمت ضدیّت با دموکراسی، تهمت بی‏اعتنایی به حقوق زنان، تهمت ضدیّت با صلح و طرف‏داری از جنگ. اندکی انصاف، هرکسی را به دروغ بودن این تهمتها و بی‏شرمی واردکنندگانش آگاه می‏سازد. ایران اسلامی در حالی متهم به مخالفت با دموکراسی می‏شود که از پنجاه روز پس از پیروزی انقلاب کبیر اسلامی تا 14 ماه پس از آن، دو همه‏پرسی عمومی، که در یکی از آن‏ها مردم ایران، جمهوری اسلامی را به عنوان نظام سیاسی کشور برگزیدند، و در دیگری به قانون اساسی رأی دادند، و سه انتخابات که در آن‏ها به ترتیب: اعضای مجلس خبرگان برای نوشتن قانون اساسی، رئیس‏جمهور، و نمایندگان در مجلس شورای اسلامی معین شدند، در آن برگزار شده، و تا امروز همواره انتخابات آزاد، با شرکت پرشور مردم برای تعیین رئیس‏جمهور و نمایندگان مجلس، در موعد قانونی خود انجام گرفته است. تهمت به تروریسم را، کسانی به ایران اسلامی می‏زنند، که خود از دولت تروریست صهیونیستی بیشترین پشتیبانی را کرده و گروههای تروریست ضدّ انقلاب ایرانی را در زیر چتر حمایت خود قرار می‏دهند و حقوق‏بگیران آنان صدها بار در داخل ایران اسلامی بمب‏گذاری کرده و هزاران نفر از مردم عادی و عناصر انقلابی و مرد و زن و کودک بی‏گناه را به قتل رسانده‏اند. ضدیّت با صلح را کسانی به جمهوری اسلامی نسبت می‏دهند که جنگی هشت‏ساله را با تشویق رژیم بعثی عراق و به دست او بر ایران تحمیل کردند و در همه‏ی آن مدّت، انواع کمکها را به آن رژیم که به خاطر حمله به ایران اسلامی، رژیم محبوب آنان به شمار می‏رفت مبذول داشته‏اند. تضییع حقوق زنان، تهمت از سوی کسانی است که شأن والای زن ایرانی را که با حفظ حجاب و حدّ شرعی، در برترین فعالیّتهای کشور شرکت می‏ورزد، نمی‏پسندند و ابتذال حاکم بر روابط زن و مرد و بهره‏کشی ناجوانمردانه از زن در جوامع غربی را، نسخه‏ی مطلوب در حیات اجتماعی زن می‏شمرند. تهمت نقض حقوق بشر را رژیم‏هایی متوجه ایران می‏سازند که خود قلم‏های بزرگ و حیرت‏انگیز پایمال کردن حقوق انسانها را مرتکب شده یا زمینه‏سازی کرده‏اند.

دنیای استکباری سرشار از جاهلیت، در اشتباه است که خیال می‏کند ارزش و اعتبار زن به این است که خود را در چشم مردان آرایش کند تا چشمهای هرزه به او نگاه کنند و از او تمتع گیرند و او را تحسین نمایند. بساط آن چیزی که امروز به‏عنوان «آزادی زن» در دنیا و از سوی فرهنگ منحط غربی پهن شده است، بر پایه‏ی این است که زن را در معرض دید مرد قرار دهند تا از او تمتعات جنسی ببرند. مردان از آن‏ها لذت ببرند و زنها وسیله‏ی التذاذ مردان شوند. این، آزادی زن است؟ کسانی که در دنیای جاهل و غافل و گمراه تمدن غربی ادعا می‏کنند طرف‏دار حقوق بشرند، در حقیقت ستمگران به زن هستند. زن را به چشم یک انسان والا نگاه کنید، تا معلوم شود که تکامل و حق او و آزادی او چیست. زن را به‏عنوان موجودی که می‏تواند مایه‏ای برای صلاح جامعه با پرورش انسانهای والا شود نگاه کنید، تا معلوم شود که حق زن چیست و آزادی او چگونه است. زن را به چشم آن عنصر اصلی تشکیل خانواده در نظر بگیرید؛ که خانواده اگرچه از مرد و زن تشکیل می‏شود و هر دو در تشکیل خانواده و موجودیت آن مؤثرند، اما آسایش فضای خانواده، آرامش و سکونتی که در فضای خانه است، به برکت زن و طبیعت زنانه است. با این چشم به زن نگاه کنند تا معلوم شود که او چگونه کمال پیدا می‏کند و حقوقش در چیست.

ما طرف‏دار حقوق بشریم و حقوق بشر را هم دنبال خواهیم کرد. کاری هم به گفته‏ی فلان کمیسیون سازمان ملل و فلان کمیته‏ی بین‏المللی نداریم. ما خودمان، به‏خاطر دستور اسلام، طرف‏دار حقوق انسان هستیم؛ چون از اصول اسلام است. منتها چیزی را که آن‏ها مطرح می‏کنند، یک فریب و دروغ می‏دانیم. آن از طرف‏داری‏شان از حقوق زن، این از طرف‏داری‏شان از حقوق بشر! مستکبرین و مستبدین و غارتگران عالم و بی‏اعتنایان به حقوق ملتها و نابودکنندگان منافع ملتهای ضعیف و اشغالگران سرزمینهای کشورهای ضعیف، امروز پرچم به اصطلاح دفاع از حقوق انسان و حقوق زن را در دست گرفته‏اند! معلوم است که ملتهای مسلمان نمی‏توانند به این‏ها اعتنا کنند. مهم این است که شما زنان مسلمان؛ بخصوص زنان جوان، دختران دانشجو، خانمهایی که به فعالیتهای علمی و اجتماعی و سیاسی اشتغال دارید، این روش اسلامی را با جدیت و اهتمام کامل دنبال کنید. تربیت اسلامی و انقلابی زن مسلمان، مایه‏ی افتخار و مباهات جمهوری اسلامی است. ما به زنان مسلمان خودمان افتخار می‏کنیم. در این راه‏پیمایی‏ها، وقتی دوربینها می‏رود روی چهره‏ی خانمهایی که با حجاب کامل، فرزندانشان را هم در بغل گرفته‏اند و در شرایط دشوار به راه‏پیمایی آمده‏اند، یا برای اعلام موضع سیاسی، یا در نماز جمعه شرکت کرده‏اند و یا برای کار عبادی، سیاسی به پای صندوقهای رأی رفته‏اند، برای ما افتخار است. خانمهایی که در دانشگاهها مراتب عالیه را در راه تحصیل علم به‏دست آورده‏اند و یا در کنکورهای سراسری در رشته‏های گوناگون رتبه‏ی اول و دوم شده‏اند، وقتی در جامعه‏ی ما نمود پیدا می‏کنند، جمهوری اسلامی سربلند می‏شود و افتخار می‏کند. این، افتخاری است برای احکام نورانی اسلام که در این دوران، این‏گونه مشغول سازندگی است و در جهانی که از همه طرف امواج تبلیغات غلط انحرافی در جریان است، زن مسلمان، با این شجاعت و استقلال رأی، خودش را می‏تواند نشان دهد. این‏ها از برکات اسلام است.

ما از دنیای غرب که آمدند زن بشری را در طول دوره‏های گذشته تا امروز این‏قدر مورد تحقیر قرار دادند، طلبکاریم. شما ببینید در اروپا و در کشورهای غربی، تا اندکی پیش زنان حقوق مالی مستقلی نداشتند. من یک‏وقت بدقت آمارش را استخراج کردم و در صحبتی ظاهراً در نماز جمعه‏ی چهار، پنج سال پیش از این بود آن را مطرح کردم. مثلًا تا اوایل قرن بیستم، با همه‏ی آن ادعاهایی که شده است، با آن کشف حجاب عجیب و غریبی که در غرب روز به روز هم بیشتر شده، با آن اختلاط جنسی بی‏نهایت و بی‏مهار که خیال می‏کنند این احترام کردن و ارزش دادن به زن است درعین‏حال زن غربی حق نداشته از ثروتی که متعلق به خودش بوده، آزادانه استفاده کند! در مقابل شوهر، مالک دارایی خودش نبوده است. یعنی زنی که ازدواج می‏کرد، ثروت و دارایی و ملکش متعلق به شوهرش بود؛ خودش حق نداشت نسبت به آن تصرفی بکند؛ تا اینکه بتدریج حق مالکیت و حق کار، تا اوایل قرن بیستم به زنان داده شد. یعنی این مسأله‏یی که جزو اولی‏ترین حقوق بشری است، از زن دریغ داشتند؛ اما فشار و تکیه‏ی بیشتر را روی آن مسأله‏یی گذاشتند که درست نقطه‏ی مقابل مسائل ارزشی واقعی است که در اسلام به آن اهتمام شده است. اینکه ما حالا در باب حجاب این همه تأکید داریم، علتش این است.

آنچه که در گذشته، در فرهنگهای شرقی و غربی و ایرانی و غیر ایرانی، بر زنان رفته است، لزومی ندارد که من آن‏ها را تکرار کنم؛ بر همه‏ی شما معلوم است. اسلام واقعاً حیات دوباره‏ای به زن بخشید؛ منتهای مراتب، نکته‏یی که شما هم اخیراً به آن اشاره کردید، نکته‏ی مهمی است و من همیشه روی آن تکیه دارم. آن نکته این است که با وجود همه‏ی این‏ها، زن در جامعه‏ی ایرانی ما، نه از لحاظ حقوق اجتماعی، نه از لحاظ تمکن و قدرت تصرف فردی، نه از لحاظ قوانینی که به این‏ها ارتباط پیدا می‏کند، هنوز در آن حد و سطحی که اسلام خواسته است، قرار ندارد.

شما باید ببینید، زن به جهت زن بودن، چه تکالیفی دارد و برای تحمل این تکالیف، احتیاج به چه هدایتهایی دارد؛ چه توصیه‏هایی باید به زنان بشود و چه قوانینی لازم است، برای اینکه آن‏ها از حقوق اجتماعی و انسانی خود برخوردار بشوند؛ چه سازمانهایی احیاناً باید به وجود بیاید که بخشی از کارها را به عهده بگیرد. شما این‏ها را بررسی کنید؛ آن وقت به دستگاه‏های مختلف مثل مجلس، یا شورای عالی انقلاب فرهنگی توصیه کنید، تا مصوبه بگذرانند و این کارها انجام بگیرد. وقتی ما این مجموعه را نداشتیم، نداشته‏ایم؛ ولی حالا که داریم، بایستی خیلی کار و حرکت بکند.

چه ستمهایی که در حق زن روا داشته شده و اسمش ستم است، و چه ستمهایی که اسمش هم ستم نیست، اما در حقیقت ستم است؛ مثل همین سوق دادن به تجمل و مصرف‏گرایی و آرایشهای بیهوده و مخارج سنگین و تبدیل شدن به یک وسیله‏ی مصرف. این، ستم بزرگی بر زن است. شاید بشود گفت که هیچ ظلمی بالاتر از این نیست؛ زیرا که او را بکلی از آرمان‏ها و اهداف تکاملی خودش غافل و منصرف می‏کند و به چیزهای خیلی کوچک و حقیر سرگرم می‏نماید. این، کاری بوده که در رژیم ظالم پادشاهی انجام شده، و حالا باید جلوی آن گرفته می‏شد. البته در اوایل انقلاب، خیلی هم خوب بود؛ لیکن بعدها باز غفلتهایی شده است، که باید نسبت به آن، حسابی برنامه‏ریزی کرد.

دنیای غرب، زن را به ابتذال کشاند. تا شصت، هفتاد سال قبل از این، در تمام اروپا و کشورهای غربی، زن فقط در سیطره‏ی مرد- یا مردِ خود و یا یک مرد دیگر مثل صاحب کارخانه و مزرعه- می‏توانست باشد و هیچ حقی از حقوق اصلیِ یک انسان در یک جامعه‏ی متمدن را نداشت. حق رأی و حق مالکیت و حق معامله نداشت. بعد آمدند زن را به میدان کار و زندگی و فعالیت اجتماعی کشاندند؛ اما در همان حال، تمام وسایل را برای لغزش زن فراهم کردند و او را در متن جامعه، رها و بی‏پناه گذاشتند.

تا دهه‏های دوم این قرن، هیچ زنی در هیچ جای اروپا، حق رأی نداشت. آن جاهایی هم که دمکراسی بود، زن حق صرف کردن مال خودش را نداشت. از دهه‏ی دوم- یعنی از سالهای هزار و نهصد و شانزده یا هیجده به بعد- آرام آرام در کشورهای اروپایی، تصمیم گرفتند که به زن حق اعمال نظر و تصرف در سرمایه‏ی خود و حقوق اجتماعیِ متساوی با مرد بدهند. بنابراین، اروپا خیلی دیر از خواب بیدار شد و خیلی دیر مسئله را فهمید. مثل اینکه می‏خواهد با جنجالهای دروغین، از لحاظ زمان جبران این عقب‏افتادگی را بکند.
البته در تاریخ اروپا، خانمهایی که ملکه می‏شدند و یا اشرافی بودند، وجود داشت؛ اما حکم یک زن و زنان یک فامیل یا یک تیره یا یک طبقه، غیر از مسأله‏ی زن است. این تبعیضها همیشه بوده است. خانمهایی هم بوده‏اند که در سطوح بالا قرار می‏گرفتند و مثلًا ملکه‏ی کشوری می‏شدند و این امتیاز، از طریق خانواده و میراث به آن‏ها داده می‏شده است؛ اما «زن» این طور نبوده و برخلاف دیدگاه‏های ادیان- که سالم و دست نخورده‏اش اسلام است و دیگر ادیان هم یقیناً همین دیدگاه را دارند- به‏هیچ‏وجه در جامعه از حقوقی برخوردار نبوده است.
پس، می‏بینید امروز هم که دنیای تمدن غرب می‏خواهد آن عقب‏افتادگیِ بسیار ملامت‏انگیز خود در مورد مسأله‏ی زن را جبران کند، طور دیگری جبران می‏کند. تصور من این است که آن‏ها جانب مفاهیم انسانی در مورد زن را تحت‏الشعاع مسائل تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی قرار می‏دهند؛ کمااینکه از اول هم در اروپا همین‏طور بوده است و از همان هنگام که به زنان حقوقی داده شد، غالباً بر همین مبانی غلط استوار بوده است.
نمودار
مقالات مرتبط
آخرین مقالات
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی