عبرت‌های انقلاب - تعداد فیش : 71 ، تعداد مقاله : 0
1394/11/19
1394/07/29
1394/01/01
1391/05/25
1390/11/26
1390/11/21
1390/11/19
1390/08/11
1390/04/06
1389/10/19
1389/03/03
1389/01/01
1389/01/01
1388/11/06
1388/09/22
1388/09/22
1388/02/26
1388/02/26
1388/02/22
1388/02/22
1387/02/19
1387/02/12
1386/11/19
1386/06/23
1386/06/12
1385/08/17
1383/07/22
1383/04/18
1383/03/06
1382/04/07
1381/10/19
1381/04/26
1379/07/18
1379/07/14
1379/04/07
1379/03/14
1379/01/06
1378/11/13
1378/05/08
1378/02/29
1377/07/26
1377/06/02
1376/06/19
1376/05/29
1375/06/27
1375/03/20
1375/02/26
1374/10/05
1374/06/29
1374/03/14
1374/03/14
1374/03/14
1374/02/06
1374/01/03
1373/03/11
1373/03/11
1372/06/25
1372/01/28
1370/10/25
1370/03/26
1369/11/04
1369/08/13
1369/08/13
1369/05/24
1368/11/19
1368/11/04
1368/10/06
1368/10/06
1368/04/21
1368/04/14
1368/04/11

روز نوزدهم بهمن وقتی نیروی هوایی آن ارتش، خود را عرضه‌ی بر انقلاب کرد و در حضور امام حاضر شد -آنجا هم یک نمونه‌ای بودند؛ یک مشتی از خروار، یک دسته‌گلی از یک مجموعه- در واقع معادلات در کشور تغییر پیدا کرد و معادلات حاکم بر اذهان همه دگرگون شد؛ معلوم شد که تهدید ارتش علیه مردم که نظامیان ارشد وابسته‌ی به دربار آن روز و خود دربار و پشتیبانان آمریکایی‌شان بر آن اصرار میکردند، یک توهّم است و واقعیّت ندارد. بنده آن روز حاضر بودم و از نزدیک دیدم انگیزه‌ها را، شوقها را، آدمها را؛ پدیده‌ای بود و پدیده‌ی عجیبی بود. این پدیده را باید گرامی داشت؛ این حرکت پرمعنا و اثرگذار را نباید گذاشت که از تاریخ ما و از اذهان ما زدوده بشود. حوادث مهمّ تاریخ، حوادث اثرگذار تاریخ صرفاً یک خاطره نیست؛ در واقع یک درس است، یک ستاره‌ی راهنما است. این حرکت نیروی هوایی آن روز، یک ستاره‌ی راهنما است برای کلّ کسانی که در این مجموعه هستند و در آینده خواهند بود. الحمدلله نیروی هوایی بعد از آن حادثه هم نشان داد که در خطّ مستقیم و خوبی حرکت میکند؛ حقّاً و انصافاً این‌جور است. بنده در طول سالهای متمادی‌ای که با ارتش، با نیروهای مسلّح و با حوادث گوناگون آنها از نزدیک سروکار داشتم، این گواهی را قاطعاً میتوانم بدهم که نیروی هوایی در جمهوری اسلامی ایران به‌معنای حقیقی کلمه خوب عمل کرد، هم در عملیّات، هم در پشتیبانی‌ها، هم در ساخت درونی، هم در تدارک وسایل و ابزارها. سالهای متمادی است که به ما چیزی نفروخته‌اند یا به‌قدر قابل توجّهی نفروخته‌اند [امّا] نیروی هوایی توانسته خود را سرپا نگه دارد؛ ان‌شاءالله بعد از این هم سرپا نگه خواهد داشت و روزبه‌روز هم قوی‌تر خواهد شد.
یک نکته‌ی دیگر این است که این حرکت روز نوزدهم بهمن سال ۵۷ از سوی نیروی هوایی، بلافاصله از سوی مردم پاسخ داده شد. این هم یک درس است؛ یعنی شب بیست‌ویکم و بیست‌ودوّم بهمن، وقتی‌که مقرّ نیروی هوایی از طرف لشکر گارد مورد تهدید قرار گرفت -حمله کردند؛ قصدشان هم این بود که نیروی هواییِ به تعبیر آنها متمرّد را تنبیه کنند- اینجا مردم به کمک نیروی هوایی شتافتند. ببینید، فوراً عکس‌العمل نشان داده میشود؛ یعنی با مردم بودن، در خدمت مردم بودن، پیوسته به مردم بودن یک مجموعه‌ی نظامی، فوراً جواب میدهد؛ یعنی مردم پشتیبان میشوند. خیلی فرق میکند که یک مجموعه‌ی نظامی متّکی به مردم باشد یا نباشد؛ این خیلی تفاوت دارد. آنجا نتیجه‌ی آن حرکت را بلافاصله دریافت کردند.

پیش از هر چیز لازم میدانم از همه‌ی دست‌اندرکاران این فرایند پرچالش، در همه‌ی دوره‌ها از جمله هیئت مذاکره‌کننده‌ی اخیر که در توضیح نقاط مثبت و در اصلِ تثبیت آن نقاط همه‌ی سعی ممکن خود را به کار بردند، و نیز از منتقدانی که با ریزبینیِ قابل تحسین، نقاط ضعف آن را به همه‌ی ما یادآور شدند و مخصوصاً از رئیس و اعضای کمیسیون ویژه‌ی مجلس و نیز از اعضای عالی‌مقام شورای عالی امنیّت ملّی که با درج ملاحظات مهمّ خود، برخی از نقاط خلأ را پوشش دادند، و سرانجام از رئیس و نمایندگان مجلس شورای اسلامی که با تصویب طرحی محتاطانه، راه درست اجرا را به دولت ارائه کردند، و نیز از رسانه‌ی ملی و نویسندگان مطبوعات کشور که با همه‌ی اختلاف‌نظرها، در مجموع تصویر کاملی از این موافقت‌نامه در برابر افکار عمومی نهادند، قدردانی خود را اعلام دارم. این مجموعه‌ی پر حجم کار و تلاش و فکر در مسئله‌ای که گمان میرود از جمله‌ی مسائل به یاد ماندنی و عبرت‌آموز جمهوری اسلامی باشد، در خور تقدیر و مایه‌ی خرسندی است.

آمریکایی‌ها تکرار میکنند که ایران بایستی در تصمیم‌هایی که میگیرد و چیزهایی که قبول میکند، بازگشت‌ناپذیری‌ای وجود داشته باشد؛ این را ما قبول نداریم. اگرچنانچه طرف مقابل میتواند به هر بهانه‌ای باز هم تحریمها را علیه ملّت ایران برقرار کند، هیچ وجهی ندارد که هیئت مذاکره‌کننده‌ی ما بپذیرد و کاری انجام بدهد که این کار برگشت‌ناپذیر است؛ به‌هیچ‌وجه، این یک صنعت مردمی است، یک صنعت بومی است، متعلّق به مردم است، دانش آن و فنّاوری آن مال مردم است، باید پیش برود؛ این پیشرفت جزء ذات هر صنعت و فنّاوری است. آنها بحث بمب اتم را پیش میکشند، خب خودشان هم میدانند که ما دنبال سلاح هسته‌ای نیستیم امّا این را یک بهانه‌ای قرار داده‌اند برای فشار آوردن بر ملّت ایران. ما در این مذاکرات به همه‌ی تعهّدات بین‌المللی پایبند بودیم، ما در این مذاکرات به تعهّدات اخلاق سیاسی-اسلامی پایبند بودیم، ما نقض عهد نکردیم، ما دو جور حرف نزدیم، ما تلوّن به‌خرج ندادیم؛ نقطه‌ی مقابل و طرف مقابل ما آمریکایی‌ها هستند، عهدشکنی کردند، تلوّن در آراء نشان دادند، تقلّب نشان دادند، رفتار آنها یک رفتاری است که برای ملّت ما مایه‌ی عبرت است؛ آن کسانی هم که در درون مجموعه‌ی روشنفکری کشور هنوز ملتفت نبودند که طرف مقابلشان – آمریکا – کیست، خوب است نگاه کنند به این مذاکرات و بفهمند با چه کسی مواجهند و آمریکا امروز در دنیا چه دارد انجام میدهد.

بالاخره ما در دوران زندگی کوتاه دنیوی‌مان، این چند ده سالی که در دنیا زندگی میکنیم، دائم مواجه با چالشیم. همیشه چالش با استکبار و آمریکا نیست. چالشهای گوناگونی هست؛ لیکن در وضع انقلاب اسلامی، چالشهای درونی، چالش با شیطان، چالش با نفس امّاره، و چالش با سلطه‌گران و انحصارطلبان و زیاده‌خواهان و استکبار هم هست. ما به عبرت و تأمل و تعمق در این سنت الهی احتیاج داریم. شاید آن روزی که اسیر جنگ تحمیلی ایرانی، جوان مسلمان در آن اردوگاه با آن وضعیت، یا در آن سلول با آن شکنجه‌ها زندگی میکرد، به حسب ظاهر دریچه‌ی امیدی به روی او باز نبود؛ شاید تصور میکرد که این وضعیت ممکن است سالهای بیشتری طول بکشد یا سرانجامی جز مرگ و کشته شدن نداشته باشد. امروز واقعیت را نگاه کنید، ببینید چه اتفاقی افتاده است؛ آنها کجایند، شما کجائید؟ این یک عبرت است؛ این نشانه‌ی درستی و راستی و صدق وعده‌ی الهی است.

آنچه که درسهای گوناگون و عبرتهای گوناگون انقلاب و نظام جمهوری اسلامی به ما می‌آموزد، مطالب فراموش نشدنی و ماندگاری است که قدم به قدم ملت ما را، مسئولین ما را، شما عزیزان را، بخصوص جوانان را به سوی قله‌های بلند هدایت میکند. عبرتهای ما این را میگوید، تجربه‌های ما و مشهودات ما، نه فقط معلومات ما، بلکه آنچه به چشم می‌بینیم، ما را به این حقیقت راهنمائی میکند. یک نمونه که من لازم میدانم مطرح کنم، همین راهپیمائی عظیم ملت ایران در بیست و دوم بهمن امسال است. همه گفتند امسال از سالهای قبل جمعیت بیشتر بودند، پرشورتر بودند، شادمان‌تر بودند. چرا؟ این خبرِ یک نفر و دو نفر نیست؛ در تهران، در شهرستانها، در تبریز، اصفهان، مشهد و بقیه‌ی شهرهای بزرگی که ما از آنها خبر داریم، قضیه اینجور است. سؤال این است که چرا؟ امسال چه خبر بود که مردم از سالهای دیگر گرمتر، گیراتر، مشتاقتر، پرشورتر این صحنه‌ی عظیم مردمی را انباشتند و پر کردند؟ پاسخ سؤال برای ما درس‌آموز است؛ پاسخ این است که ملت ایران امسال احساس کرد که کشورش، نظامش، اسلام عزیزش به این حضور احتیاج دارد. یک جبهه‌ی دشمنِ عنودِ شریر که همه‌ی دستگاه‌های ارتباطی دنیا و رسانه‌های دنیا در مشت اوست و بسیاری از سیاستمداران دنیای غرب دست‌نشانده‌ی این جبهه‌ی شریر هستند، یعنی جبهه‌ی سرمایه‌داران، کارتل‌داران، تراست‌داران، کمپانی‌داران بزرگ، سرمایه‌داران خونخوار و صهیونیستها، شبکه‌ی صهیونیست جهانی که اغلبِ رسانه‌های دنیا و رسانه‌های فوق مدرنِ امروز مثل این کانالهای تلویزیونی و بیشتر از همه کانالهای اینترنتی در اختیار اینهاست؛ متعلق به آنهاست. اینها از مدتها قبل، از ماه‌ها قبل تبلیغات خود را روی این نقطه متمرکز کردند که ملت ایران نسبت به نظام، نسبت به اسلام، نسبت به هدفهای اعلام شده، سست شده است. این را هی تبلیغ کردند و به طور مداوم در بوقهای تبلیغاتی خودشان این حمله را تشدید کردند که به ملت عزیز ما بباورانند این دروغ بزرگ را. هدف چی بود؟ هدف این بود که عملاً ملت شجاع ایران، ملت مؤمن ایران، ملت امتحان‌داده‌ی ایران در عرصه‌های سخت و بزرگ، سست بشود. وقتی ملت سست شد، کشور بی‌دفاع میشود؛ وقتی ملت در صحنه نبود، مسئولین تنها میمانند. هیچ مجموعه‌ی سیاسی‌ای در دنیا بدون پشتوانه‌ی ملتهای خودشان نمیتوانند کار کنند، پیش بروند. اینها این غرض را داشتند. روی خصوص بیست و دوی بهمن هم تکیه کردند، انواع و اقسام حیله‌های تبلیغاتی را به کار بردند تا شاید بتوانند این صحنه‌ی حضور را خلوت کنند، خاموش کنند، بی‌رونق کنند؛ مردم این را فهمیدند. آنچه که انسان را به اعجاب وادار میکند، آنچه که انسان را در مقابل عظمت این ملت کوچک میکند که چقدر این ملت با عظمت است، همین بصیرت و موقع‌شناسی ملت ایران است. ... این بصیرت بی‌نظیر مردمی، این موقع‌شناسی انسان را دچار اعجاب میکند. این است که ملت را نگه داشته است، این است که کشور را حفظ کرده است. ملت ایران فهمید که امروز دشمن این هدف را دارد؛ با عمل خود، توی دهن دشمن زد؛ با حضور خود، تبلیغات دشمن را خنثی کرد. نوجوان، جوان، پیر، کهنسالِ از کارافتاده، زن و مرد، در همه‌ی کشور آمدند توی عرصه و صحنه‌ی حضور. طبق گزارشی که به من دادند - گزارش موثق - اقلاً در هشتصد و پنجاه شهر کشور این تظاهرات با همین شکل گسترده وجود داشته است که تلویزیون قادر نیست این همه را نشان بدهد. این ملت ایران است، این بصیرت است، این موقع‌شناسی و حضور این ملت است. این ملت شکست نخواهد خورد. آنهائی که باید پیام را بگیرند، گرفتند. آنهائی که در مغزهای الکلیِ آفت‌دیده‌ی خود خیالاتی برای ملت ایران در سر میپختند، آنها فهمیدند در ایران چه خبر است. البته در تبلیغات سعی کردند نگذارند این حقیقت منعکس بشود، اما آنی که باید بفهمد، فهمید. دستگاه‌های اطلاعاتی دشمنان ما و سیاستگذاران اصلی در کشورهای معارض با جمهوری اسلامی، فهمیدند که ملت قهرمان ایران اینجور در صحنه است؛ این جور وسط میدان حاضر است. البته خواستند نگذارند افکار عمومی دنیا بفهمد. این هم رسواکننده‌ی آنهاست؛ اینها همان کسانی هستند که مدعی آزادیِ ارتباطات و اخبار و اطلاعاتند، ادعا میکنند که ما خبر را پنهان نمیکنیم، خبر را مستور نگه نمیداریم، سانسور نمیکنیم. خب، اگر سانسور نمیکردند، این جمعیت ده‌ها میلیونی راهپیمائی سراسر کشور را نمیگفتند در تهران هزاران نفر آمدند! اینها هزاران نفر بودند؟! جمعیت میلیونی حاضر در عرصه، در روز بیست و دوی بهمن در تهران هزاران نفر بودند؟! گفتند در کل کشور ایران، صدها هزار! اینها صدها هزار نفر بودند؟! در هر کدام از شهرهای بزرگ کشور صدها هزار جمعیت جمع شدند، ده‌ها میلیون انسان آمدند توی صحنه. تبلیغات اینجوری است. خب، ما دروغ و تقلب و خدعه و تزویرهای حقارت‌آمیز را از دشمن کم ندیدیم؛ از اول انقلاب تا امروز همیشه همین جور بوده؛ باز هم همین جور خواهد بود، لکن هدف آنها برآورده نمیشود.

دشمنان نظام جمهوری اسلامی به خودشان وعده میدادند که در ظرف یک ماه، دو ماه، یک سال حداکثر، نظام جمهوری اسلامی را از پا خواهند انداخت و همه‌ی تلاش را برای یک چنین مقصودی به کار بردند. واقعاً روزبه‌روزِ تاریخ انقلاب ما عبرت است؛ روزبه‌روزِ این سالهای پرتحرک و پرتلاش که انقلاب اسلامی در ایران شروع شد، میتواند به صورت یک نشانه‌ای، یک تابلوئی، در مقابل چشم ملتها قرار بگیرد و مایه‌ی عبرت باشد. آن همه توطئه، آن همه فشار به شکلهای گوناگون و ایستادگی ملت ایران با رهبری آن مرد عظیمی که بلاشک لمعه‌ای و لمحه‌ای از انوار طیبه‌ی نبوتها در وجود او خدای متعال قرار داده بود. امام بزرگوار ما، این مرد بزرگ، دنباله‌ی همان راه را، همان کیفیت را، همان حرکت را به کار گرفت، ملت ایران هم وفاداری نشان دادند، صدق نشان دادند، در صحنه ماندند، فشارها را تحمل کردند، عزم و اراده‌ی خودشان را فائق کردند بر توطئه‌ی دشمن. لذا این شجره‌ی طیبه ماند، ریشه دواند، رشد کرد و ان‌شاءاللَّه روزبه‌روز بر رشد و بر استحکام و قوّت و قدرت این بنای مستحکم افزوده خواهد شد. اینها همه از برکت اسلام است، همه از برکت ولادت امروز است.

بزرگداشت نوزده بهمن که ما اصرار داریم هر سال این بزرگداشت صورت بگیرد و در این سالهای متمادی در چنین روزی ما با عزیزان نیروی هوائی دیدار کردیم و شنیدیم و گفتیم، فقط به منظور زنده نگهداشتن یک خاطره نیست - اگرچه خود زنده نگهداشتن خاطرات گرامی و باشکوه، یک ارزش است - آنچه برای ما مهم است، دو نکته‌ی دیگر است: یکی درس گرفتن و عبرت گرفتن از گذشته است. وقتی ما مثلاً خاطره‌ی نوزدهم بهمن را مرور میکنیم، یک درسی از این حادثه فرا میگیریم؛ آن درس، درس اقدام، ابتکار، ایستادگی، کار بهنگام و تأثیر آن در حرکت جامعه و کشور است؛ این یک عبرت شد. درست است که بدنه‌ی ارتشِ دوران قبل از انقلاب، بدنه‌ی طاغوتی نبود؛ سران طاغوتی بودند، بدنه جزو ملت بودند؛ این چیز روشنی است، برای ما از اول روشن بود، برای مردم هم در طول سالهای متمادی واضح و روشن شد؛ لیکن بروز این مردمی بودن، نقش‌آفرینی در عرصه‌ی حرکت مردمی، یک چیز دیگر است. این نمیشد، مگر آن وقتی که از درون ارتش یک حرکتی که برجسته باشد، چشم‌نواز باشد، چشمگیر باشد، به وقوع بپیوندد؛ و نوزده بهمن این کار را انجام داد.

سیزدهم آبان هم - که دو روز دیگر است - در حقیقت به معنای واقعی کلمه، یکی از ایام‌الله است؛ فرصتی است برای فکر کردن و استنتاج کردن و بر اساس این استنتاج، آینده را ساختن و برای آینده برنامه‌ریزی کردن؛ چون آینده مال شماست. چگونه حرکت کنیم که بتوانیم خودمان را، ملتمان را، کشورمان را، تاریخمان را، بلکه امت اسلامی را به اوج برسانیم؟ راه چیست؟ این را باید با تفکر و تدبر در این عبرتها به دست آورد. یکی از این عبرتها در همین سیزدهم آبان است. قدرت الهی از یک طرف - که همه‌چیز در همین جمله‌ی «قدرت الهی» مندرج است - و بعد اراده‌ی مبارزه و ایستادگی در راه مبارزه، که متکی به قدرت الهی و توفیق الهی است، از طرف دیگر، سیزدهم آبان را یک برجستگی بخشیده است.
امام عزیز ما، آن مرد یگانه‌ی تاریخ ما، در مقابل طرح کاپیتولاسیون و مصونیت آمریکائی‌ها - که آن روز در ایران همه‌کاره بودند - ایستاد و به خاطر این اعتراض، روز 13 آبان با حال غربت و تنهائی، به وسیله‌ی مزدوران آمریکا از ایران تبعید شد. در آن روز و در این تبعید، هیچ کس در کنار امام نبود. البته دلهای مردم با امام بود؛ اما امام را از خانه‌اش ربودند و در غربت کامل، او را در روز 13 آبان سال 43 از ایران تبعید کردند. پانزده سال بعد - پانزده سال، زمان زیادی نیست؛ مثل برق میگذرد - فرزندان امام، یعنی جوانان انقلابی دانشجو، در روز 13 آبان رفتند لانه‌ی جاسوسی آمریکا در تهران را تسخیر کردند؛ آمریکا را از ایران تبعید کردند. ببینید فعل و انفعال حرکت مردمیِ متکی به اراده‌ی الهی و قدرت الهی، چه کار میکند. امام در آن غربت در تبعید ایستاد، با کمال استقامت راه را دنبال کرد و مردم را کم‌کم و بمرور آورد وارد صحنه کرد. امام مردم را بیدار کرد؛ احساس استقلال و آرمان‌خواهیِ همراه با مجاهدتی که در آن هیچ خوف و ترسی وجود ندارد، در مردم زنده کرد. مردم به میدان آمدند و انقلاب پیروز شد. مردم در انقلاب، شاه را از ایران راندند؛ در 13 آبان، آمریکا را از ایران راندند. لذا امام فرمود: انقلابی بزرگتر از انقلاب اول. این یک عبرت است. یعنی یک ملت وقتی در راه درست، با هدایت صحیح و با بصیرت، ایستادگی و استقامت میکند، هیچ قدرتی در مقابل او تاب مقاومت ندارد. همه‌ی مانعها برداشته شد. این مسئله، محال به نظر می‌آمد. حکومت سلطنتیِ دو هزار و پانصد ساله، آن هم با پشتیبانی همه‌ی قدرتهای مادی دنیا، از ایران برچیده شود؟ باورکردنی بود؟ اما اراده‌ی اسلامی و ایمانی ملت ایران به رهبری امام، این امر محال را ممکن کرد؛ این امر نشدنی، واقع شد. همه در مقابل چشمشان این را بوضوح دیدند و آن را لمس کردند. و از این بالاتر، پرچم تسلطِ ظالمانه‌ی متکبرانه‌ی آمریکا از بام ایران پائین کشیده شد؛ زیر پای جوانهای مؤمن ما لگدمال شد. این هم نشدنی به نظر میرسید. این هم یک کار ناممکن به نظر میرسید. تحلیل میکردند، میگفتند، مینوشتند که ایران اسلامی چون در مقابل آمریکا ایستاده است، پس قطعاً شکست میخورد و مجبور به عقب‌نشینی میشود. تحلیلهای مادی این را میگفت، این را نشان میداد. خیلی از روشنفکرنمایان ما که خود را اهل تحلیل سیاسی و زیر و رو کردن حوادث و استنتاج از حوادث میدانستند، اینجور تحلیل میکردند. اما بعکس شد؛ اسلام پیروز شد، جمهوری اسلامی پیروز شد، آمریکا مجبور به عقب‌نشینی شد.

مردم ما در قضیه‌ی هفت تیر این هنر را به خرج دادند: به جای اینکه ناامید شوند، به جای اینکه اعتماد به نفس خودشان را از دست بدهند، به جای اینکه از دشمن بترسند و در مقابل دشمن زانو بزنند، به جای ضعف و انکسار و انهزام، ملت ما به خاطر بصیرتی که داشتند و به طور دائم به وسیله‌ی امام بزرگوار در آنها تزریق میشد و در میان مردم دامن زده میشد، صبر کردند، ایستادگی کردند و موج را علیه دشمن برگرداندند.
من خبرهای هفت تیر را بعدها شنیدم. در آن روزِ هفت تیر و روزهای بعد از هفت تیر، من در حال عادی و معمولی نبودم - بیهوش و نیمه بیهوش بودم - لیکن وقتی شنیدم که آنچه اتفاق افتاده است، چه بوده است و مردم چگونه با آن برخورد کردند، حقیقتاً مثل یک ناظری که از بیرون نگاه میکند، شگفت‌زده شدم. مردم ما باید این را حفظ کنند. این را باید ما به عنوان یک درس - درسی که آن را عمل کردیم، آن را به تاریخ پس دادیم - حفظ کنیم.

همین حرکتی که مردم عزیز قم در سفر چند روزه‌ی این بنده‌ی حقیر انجام دادند، حوزه‌ی علمیه انجام دادند، علما انجام دادند، جوانها انجام دادند، سیلی بر دشمن بود؛ دردشان آمد. آنها نشان دادند که در مقابل این قدرت‌نمائی، این بصیرت، این حضور همه‌جانبه‌ی مردم آسیب‌پذیرند؛ این برای ما ملت ایران درس است.

روز فتح خرمشهر- که در واقع نقطه‏ی اوج عملیات «بیت‏المقدس» در اردیبهشت و خرداد سال 61 است- برای همه‏ی ما و برای تاریخ ما و آینده‏ی ما یک نمونه‏ی درس‏آموز و عبرت‏آموز است؛ چون در این روز نیروهای جان‏برکف ارتش و سپاه، با یک هماهنگی شگفت‏آور و تحسین‏برانگیز و با شجاعت و فداکاری غیر قابل توصیفی توانستند یک ضربه‏ی عظیمی وارد کنند؛ نه فقط بر پیکر ارتش عراق، بلکه این ضربت وارد شد بر پیکره‏ی نظام استکباریِ جهانی که با عِدّه و عُدّه‏ی خود پشت سر ماشین جنگی رژیم بعث قرار گرفته بودند. هیچ‏کس گمان نمی‏کرد چنین اتفاقی بیفتد، ولی افتاد.

قوی‏ترین و آخرین ضربه را ملت در روز نهم دی و بیست و دوی بهمن وارد کرد. کار ملت ایران در بیست و دوم بهمن، کار عظیمی بود؛ نُه دی هم همین‏جور. یکپارچگی ملت آشکار شد. همه‏ی کسانی که در عرصه‏ی سیاسی به هر نامزدی رأی داده بودند، وقتی دیدند دشمن در صحنه است، وقتی فهمیدند اهداف پلید دشمن چیست، نسبت به آن کسانی که قبلًا به آن‏ها خوش‏بین هم بودند، تجدید نظر کردند؛ فهمیدند که راه انقلاب این است، صراط مستقیم این است. در بیست و دوی بهمن، ملت همه با یک شعار وارد میدان شدند. خیلی تلاش کردند، شاید بتوانند بین ملت دودستگی ایجاد کنند؛ اما نتوانستند. و ملت ایستاد؛ این پیروزی ملت بود. از بیست و دوم خرداد تا بیست و دوم بهمن- هشت ماه- یک‏فصل پرافتخار و پرعبرتی برای ملت ایران بود؛ این یک درس شد. آگاهی جدیدی به وجود آمد. فصل تازه‏ای در بصیرت ملت ایران گشوده شد. این یک زمینه‏ی بسیار مهمی است. باید بر اساس این زمینه، حرکت کنیم.

تفسیر کوتاهی که از حوادث بعد از انتخابات در طول چند ماه می‏شود ارائه کرد، عبارت از این است که دشمنان کشور و دشمنان نظام جمهوری اسلامی بعد از گذشت سی سال، همه‏ی تلاش خود و توان خود و نیروهای خود را متمرکز کرده‏اند برای اینکه بتوانند این انقلاب را از درون شکست بدهند. ملت در مقابل این توطئه‏ی بزرگ، این حرکت خصمانه، با آگاهی و بصیرت و عزم و ایستادگیِ بی‏نظیری توانست دشمن را به شکست بکشاند. تجربه‏ای که در این هشت ماه بعد از انتخابات تا بیست و دوم بهمن بر این ملت و بر این کشور گذشت، تجربه‏ای پر از درس، پر از عبرت و حقیقتاً مایه‏ی سربلندی ملت ایران است.

«شهر هزار سنگر»؛ این تعبیر کمی است؟ حرف کوچکی است؟ قضیه‏ی ششم بهمن آن‏قدر اهمیت داشت که امام بزرگوار ما آن را در وصیت‏نامه‏ی تاریخی خود هم مندرج کردند، آن را یادگار گذاشتند؛ یعنی فراموش نشود. حالا چرا فراموش نشود؟ برای اینکه حوادث تاریخی، هم درس است، هم عبرت است. قضایای جاری بر یک ملت، قضایائی است که در برهه‏های مختلف غالباً تکرار می‏شود. امروز بیست و هشت سال از آن زمان می‏گذرد، اما راه جمهوری اسلامی که عوض نشده است؛ دشمنان جمهوری اسلامی هم عوض نشدند. پس آنچه که آنجا اتفاق افتاد، می‏تواند برای امروز و برای آینده تا هر وقتی‏که ملت ایران به حول و قوه‏ی الهی دل‏بسته‏ی این اصول و این انقلابند، عبرت باشد، درس باشد؛ لذا نباید فراموش بشود.

کسانی که از اوائل انقلاب یادشان هست، می‏دانند؛ بعضی بودند از یاران امام، از نزدیکان امام در دهه‏ی اول انقلاب و در حال حیات امام، که کارشان به مقابله‏ی با امام کشید؛ کارشان به معارضه‏ی با امام کشید؛ ایستادند پای اینکه امام را به زانو در بیاورند و خطای حرکت امام (رضوان اللَّه تعالی علیه) را- آن مرد بزرگ را، آن مرد الهی را- اثبات کنند؛ اما بعد زاویه پیدا کردند. خب، انقلاب این‏ها را مطرود کرد. کسانی که از نزدیکان امام بودند، از یاران امام بودند، کارشان کشید به یا پناه بردن به دشمن، یا مواجه شدن با انقلاب، یا ضربه زدن به انقلاب. این‏ها باید عبرت باشد برای همه‏ی ما؛ باید عبرت باشد؛ باید بفهمیم.

من هیچ اعتقادی ندارم به دفع؛ من گفتم در نماز جمعه؛ اعتقاد من به جذب حد اکثری و دفع حد اقلی است؛ اما بعضی کأنه خودشان اصرار دارند بر اینکه از نظام فاصله بگیرند. یک اختلاف درون خانوادگی را، درون نظام را- که مبارزات انتخاباتی بود- یک عده‏ای تبدیل کردند به مبارزه‏ی با نظام- البته این‏ها اقلیتند، کوچکند؛ در مقابل عظمت ملت ایران صفرند، لکن به نام این‏ها شعار می‏دهند، این‏ها هم دل خوش می‏کنند به این- این باید مایه‏ی عبرت باشد. تبلیغ باید بتواند این حقایق را برای مردم و برای خود آن‏ها روشن بکند که بفهمند دارند خطا می‏کنند و اشتباه می‏کنند.

باید آزمونهای بزرگی را که جمهوری اسلامی گذرانده است، این حرکت عظیمی که ملت ایران انجام داد و به اتکاء آحاد ملت ایران این پیروزی بزرگ نصیبشان شد، این‏ها را باید به صورت عبرتهای بزرگ تاریخ، درسهای آموزنده‏ی تاریخ، شما جوانها بدانید، تا بفهمید وزن و مقدار تبلیغاتی که امروز ایادی استکبار در دنیا می‏کنند، چقدر است. من نمی‏خواهم تاریخ بگویم، من می‏خواهم این را بگویم: در سنندج در روز سه‏شنبه، من راجع به عزت ملی حرف زدم. یک ملت باید خود را عزیز بداند و عزیز قرار دهد. باید یک ملت از خواری، از ذلت، به هر وسیله‏ای از سوی هرکسی مبارزه کند و خود را به نقطه‏ی عزت برساند. این عزتی که برای ملت ایران یک ضرورت است و به فضل الهی به وسیله‏ی انقلاب اسلامی زمینه‏ی کامل این احساسِ عزت در ما مردم به وجود آمده است، یکی از عناصرش عبارت است از دل‏بسته و وابسته نبودن به بیگانگان، به دشمنان، به کسانی که در سرنوشت پرشکوه یک ملت مثل ملت ما، آن‏ها هیچ‏گونه احساس سود نمی‏کنند. بنابراین دنبال منافع خودشان هستند و این منافع را در ذلیل کردن، خوار کردن، به استضعاف کشاندن ملتها می‏دانند. باید به این‏ها دل‏بسته نشد.

من فراموش نمی‏کنم در دزلی مردم با چهره‏ی باز از ما استقبال کردند. از دزلی با برادرها خارج شدیم برویم به سمت ارتفاعات مشرف بر سرزمینهای عراق- ارتفاعات «تته»- که مزدوران بدخواهِ حقیری در بین آن مردم نفوذ کرده بودند و حضور هیئت ما را به دشمن اطلاع دادند و دشمن هواپیماهایش را فرستاد. ما در بین راه که طرف ارتفاعات می‏رفتیم، دیدیم هواپیمای دشمن عبور کرد؛ فهمیدیم حادثه‏ای برای دزلی پیش خواهند آورد. برگشتیم دیدیم متأسفانه مردم غیر نظامی، مردم کوچه و بازار را بمباران کردند؛ عده‏ای را زخمی کردند، عده‏ای را به قتل رساندند. و ما جنازه‏ی شهدا و بعضی از مجروحین را برداشتیم، آمدیم مریوان.
این خاطرات عبرت‏آموز است. آن روز همین نظامهای جهانیِ مدعی حقوق بشر از همین صدام حسین دفاع می‏کردند؛ از همین حرکات وحشیانه دفاع می‏کردند. نسل جوان امروز در کشور ما می‏داند و بداند، آزمایشگاه دروغ و فریب، آزمایشگاه خطاهای بزرگ و جبران‏ناپذیرِ دستگاه‏های مدعی حقوق بشر، همین کشور عزیز ما و همین مرزهای غربی این کشور از جمله منطقه‏ی کردستان بوده است.

شما جوانها باید در جریان این تاریخ بسیار عبرت‏آمیز در این منطقه و در مناطق دیگر قرار بگیرید. این، چیزهائی است که نسل جوان ما آن‏ها را ندیده است؛ باید از آن‏ها مطلع باشید. کسانی خواستند در این استان و در میان این مردم مؤمن و مهربان و صمیمیِ با انقلاب، نقشه‏های دشمن را اجرا کنند و پیاده کنند. این‏ها- همان کسانی که می‏خواستند به نام مردم کُرد حرف بزنند- به مردم کُرد ضربه زدند. امروز ما هم با خانواده‏هائی مواجه هستیم که فرزندانشان در راه این مبارزه‏ی مقدس شهید شده‏اند، هم با خانواده‏های دیگری مواجه هستیم که فرزندانشان فریب دشمن را خورده‏اند؛ آن‏ها هم داغ‏دیده‏اند و مورد ترحم و همدردی ما هستند. آن خانواده‏هائی که دشمن توانست جوان آن‏ها را فریب بدهد و خون او را در راه اغراض فاسد آمریکا و صهیونیسم بکار بگیرد، آن خانواده‏ها هم گناهی نکرده‏اند؛ داغ جوانانشان را هم دیده‏اند؛ خیلی‏ها هم به یاد آن‏ها نیستند. ما نسبت به آن‏ها دلسوزی داریم. این هم از خسارتهائی است که ضد انقلاب بر این استان وارد کرده است.

استعمارگران از قرنهای شانزده و هفده که وارد سرزمینهای شرق- از جمله سرزمینهای اسلامی- شدند، برای اینکه بتوانند کاملًا کمند اسارت را به دست و پای این ملتها ببندند و آن‏ها را اسیر خود بکنند، شروع کردند آن‏ها را نسبت به گذشته‏ی خود، نسبت به داشته‏های خود، نسبت به مذهب خود، نسبت به آداب خود و نسبت به لباس خود بدبین کردن. این‏ها عبرت‏آموز است؛ کار به جائی رسید که در زمان اوائل مشروطیت در این کشور، یک روشن‏فکر گفت: ایرانی باید از سر تا به پا فرنگی بشود! یعنی دینش را، اخلاقش را، لباسش را، خطش را، گذشته‏اش را و مفاخرش را کنار بگذارد و فراموش بکند، اما فرهنگ غربی، آداب غربی، رسوم غربی، تفکر غربی و روش و منش غربی را بپذیرد! این‏جور اعلان کردند. این فریاد مذلت‏بار را در کشور ما آن کسانی که به دین پشت کرده بودند، سر دادند. معلوم است؛ وقتی یک کشوری همه چیز خود را از دست داد و از درون تهی شد، استعمار انگلیس به‏راحتی می‏تواند بر همه چیز او- نفت او، ارتش او، دارائی او، دستگاه سیاسی او- تسلط پیدا کند؛ کار در دوران پهلوی به جائی رسیده بود که شاه خائن برای اینکه فلان‏کس را بعنوان نخست‏وزیر معین بکند، مجبور بود با سفیر انگلیس- و بعدها با سفیر آمریکا- در میان بگذارد و در واقع از او استجازه کند و اجازه بگیرد. این تاریخ دردبار گذشته‏ی ماست. این ضد عزت ملی است. حکومتهای دیکتاتوری وابسته و فاسد، ملت ایران را از اریکه‏ی عزت فرود آوردند؛ نه علم او را توسعه دادند، نه دنیای او را درست کردند، بلکه آخرتش را هم از او گرفتند و لباس اسارت بر او پوشاندند. انقلاب اسلامی در مقابل یک چنین وضعیتی قیام کرد. در مقابل یک چنین مصیبت بزرگی انقلاب اسلامی و امام بزرگوار ایستاد و ملت ایران خون خود را در این راه نثار کرد و به پیروزی رسید.

از این گذشته‏ی لار یک بهره‏مندی عبرت‏آموز برای وضع امروز خودمان و آینده‏ی ملت عزیز و نیرومند خودمان باید بکنیم و آن این است که این الگو نشان داد که اگر یک ملتی با یک رهبری درست، رهبری‏ای که دل به دنیا و مطامع دنیا نسپرده باشد، وارد دشوارترین میدانها شود، خواهد توانست بر بزرگترین و لجوج و عنودترین دشمن‏ها پیروز شود. ملت ایران این تجربه را که از تاریخ خود در این منطقه و مناطق دیگر کشور آموخته بود، در انقلاب اسلامی به کار بست. با شعار برافراشتن پرچم اسلام، با شعار پیروی از اصول قوانین محمدی (صلّی اللَّه علیه و آله) ملت ایران در دورانی حرکت کرد که قدرتمندان عالم نیتشان و گمانشان این بود که هرچه دین و دین‏داری است، از صحنه‏ی زندگی مردم برطرف کرده‏اند. این نکته‏ی بسیار مهمی است که انقلاب ملت ایران در دورانی به نام دین و به نام اسلام توانست دنیا را متوجه به خود کند که قدرتمندان عالم- سیاستهای استکباری- تصور می‏کردند که ریشه‏ی دین و دین‏داری را در همه‏ی عالم از جمله در کشورهای اسلامی قطع کرده‏اند. خاطرشان آسوده بود که نامی از دین به طور برجسته، دیگر باقی نخواهد ماند و روز به روز آثار دینی در مردم ضعیف‏تر خواهد شد؛ خودشان را به این دلخوش کرده بودند. در یک چنین دورانی بود که ملت ایران با افراشتن پرچم اسلام، دین‏داری را به فضای زندگی مردم همه‏ی عالم برگرداند. این یک واقعیتی است. ما برای اسلام قیام کردیم؛ پرچم اسلام را بلند کردیم؛ اما حتّی در کشورهائی که دینِ آن‏ها غیر اسلام است، این تأثیر را انقلاب و ملتِ ما بخشید که آن‏ها را به سمت تدین، به سمت معنویت، به سمت مطلقِ دین متمایل کرد. این معجزه را ملت ایران آفرید و این انقلاب با نام اسلام، با نام مبارک قرآن، توانست برای اکثر ملتهای عالم الگو شود.
اگر امروز شما به کشورهای اسلامی مسافرت کنید، می‏بینید با سی سال قبل- یعنی قبل از پیروزی این انقلاب- فضا بکلی متفاوت است. آن روز اگر کسی هم برای آزادی‏خواهی یا استقلال حرفی می‏زد و حرکتی و قیامی می‏کرد، زیر پرچم و شعار مکاتب الحادی و غیر الهی بود، اما امروز در دنیای اسلام، روشن‏فکر، دانشجو، انسانهای دارای تعهد و مسئولیت، آن وقتی‏که از استقلال سخن بگویند، از آزادی سخن بگویند، زیر پرچم اسلام این شعارها را می‏دهند و این حرکت را انجام می‏دهند. این به برکت قیام شما ملت ایران و انقلاب اسلامی بزرگی بود که ریشه‏هایش را در تاریخِ نزدیک به تاریخ معاصر ملاحظه کردید: قیام تنباکو، قیام مشروطیت به وسیله‏ی علمای بزرگ، و از جمله‏ی برجسته‏ترینِ آن‏ها قیام مردم لارستان به رهبری این مرد بزرگوار. ما به گذشته که نگاه می‏کنیم، با این چشم نگاه می‏کنیم. گذشته برای ما یک وسیله و آئینه‏ای است؛ مایه‏ی عبرتی است تا راه آینده‏مان را هموار کنیم.

دنیای سیاست جهانی، دنیای بی‏تقوائی است. بی‏تقوائی موجب شده است که مستکبران عالم حتی به دوستان خودشان هم وفا نکنند. دیدید بر سر صدام ملعونِ روسیاه چه آوردند؟ تا وقتی به او احتیاج داشتند، او را تقویت کردند. همین آمریکائی‏ها در دوران جنگ تحمیلیِ بر ما، آنچه توانستند به صدام حسین کمک کردند و پشتیبانی دادند. از نقشه‏ی هوائی و اطلاعات جاسوسی تا کمک تسلیحاتی، تا تقویت روحی، تا وادار کردن وابستگانِ به خود به پشتیبانی مالی، همه جور؛ چون به او احتیاج داشتند، امیدوار بودند او بتواند خدشه‏ای بر چهره‏ی پرقدرت و مغرور ملت ایران وارد کند. وقتی مأیوس شدند، تاریخ مصرفش تمام شد، به آن شکلی که دیدید او را درآوردند، منافع خودشان را جور دیگری دنبال کردند؛ این برای کسانی که حُسن ظن و امید به این ابرقدرت‏های بی‏تقوا و ناپرهیزکار دارند، درس عبرت است.
ملت ایران ابرقدرت‏ها را شناخت، امروز هم می‏شناسد. موضع‏گیری‏های ملت ایران و مسئولان نظام جمهوری اسلامی در مقابل آمریکای جنایت‏کار، بر اساس همین معرفت عمیق است. امروز کیست که نداند دوران رئیس‏جمهوریِ کنونی آمریکا ناامن‏ترین دورانهای تاریخ اخیر بشری است؟ دوران بوش، دوران سیاه و تاریک، دوران ناامن‏تر شدن دنیا، دوران رشد تروریزم در سراسر دنیاست. این مُهر باطل و سیاه در تاریخ به نام او خواهد ماند. او البته تا چند ماه دیگر خواهد رفت، مشکلات را به نفر بعدی خود منتقل خواهد کرد، اما این پرونده در تاریخ همیشه گشوده است؛ هرگز بسته نخواهد شد. این‏ها برای جوانان هوشمند ما درس عبرت است. خود را بشناسید، عظمت آن فکری که این انقلاب و این نظام مقدس را پی‏ریزی کرد، بدانید. شعار «نه شرقی، نه غربی»، شعار رد و نفی استکبار و مستکبران، شعار استقلال ملت ایران، شعار اعتماد به این جوانهای مؤمن در هر نقطه‏ای از کشور، شعارهای زنده و جاوید ماست؛ هرکدام از دل پرحکمتی برخاسته است که با ارتباط با عالم غیب، با ارتباط با خدا، با بندگی خدا، آن مرد بزرگ، آن پیر فرزانه، آن حکیم دلاور آن‏ها را به ما ملت ایران آموخت.

آنچه که در روز نوزدهم بهمن در سال 57 اتفاق افتاد، بدون شک یک نقطه‏ی عطف بود. جمعی از کارکنان نیروی هوائی با یک حرکت خودجوش- که نشان‏دهنده‏ی برآیند همه‏ی احساسات و ذهنیات در آن نیرو بود- اقدام به کاری کردند که آخرین ضربه را بر پیکر محتضر رژیم طاغوت وارد کرد. هم کار بسیار شجاعانه بود، هم بسیار هوشمندانه بود. این‏جور حوادث که در ظرف زمانی مورد نیاز و بهنگام اتفاق می‏افتد، گاهی می‏تواند سرنوشت یک ملت را تغییر بدهد یا آن‏ها را در راه سرنوشتشان سرعت مضاعف ببخشد. نیروی هوائی، آن روز این کار را کرد؛ حرکت بسیار بزرگی بود؛ راه را باز کرد بر روی بسیاری از مردم. همانطور که در این سرود زیبائی که این عزیزان اجرا کردند گفته شده «اولینم که دل دادم به رهبر»، حقیقتاً همین‏جور بود. این حرکت، حرکت ریشه‏داری بود؛ این‏جور نبود که امروز فکر کنند، فردا راه بیفتند؛ همانطور که اشاره کردم این یک برآیندی بود از مجموعه‏ی آنچه که در نیروی هوائی، از احساسات و ذهنیات و عقلیات می‏گذشت، که در زمان مناسب به این شکل بروز کرد. لذا این روز، روز مهمی است؛ روز بسیار مبارکی است.
بازخوانی حوادث تاریخی اساساً به این منظور است که درسهای آن و عبرتهای آن برای نسلهای بعد باقی بماند. درس این حادثه برای ملت ایران در همه‏ی دورانها یک درس زنده است. اقدام شجاعانه، قدرت‏مندانه، با اتکاء به نفس و برخاسته‏ی از یک عقلانیت صحیح و برخاسته‏ی از یک ایمان شورانگیز. اگر ایمان هم نبود، نمی‏توانست این حرکت اتفاق بیفتد. و مجموعه‏ی انقلاب ما از آغاز تا انجام، مظهر یک چنین حقیقتی است: یک فکر درست و هوشمندانه، همراه با ایمان شورانگیز، همراه با شجاعت و اقدام و نهراسیدن از آنچه که در این راه پیش خواهد آمد. این عناصر اصلی است که یک ملت را بالا می‏کشد؛ فقدان این‏هاست که یک ملت را تحقیر می‏کند.

سرکوب انقلاب و شکست انقلاب- که یک پروژه‏ی استکباری بود- در این منطقه شکست خورده است و بعکس، مهاجمین به انقلاب، حتّی در حجم دولت حجیم و قدرت‏مندی مثل امریکا، روز به روز به شکست و انهزام نزدیک‏تر می‏شوند. امروز ما نشانه‏ها و علائم واضح شکست را در سیاستهای امریکائی در منطقه مشاهده می‏کنیم. این‏ها برای ملت ما و برای جوانان ما و برای تحلیلگران ما سرفصل‏های مهمی است که باید روی آن واقعاً تدبر کنند. یعنی بحث عظیم مواجهه‏ی نیروهای مردمیِ متکی به معنویت با نیروهای مادیِ متکی به زور و تهدید، یک بحث بسیار مهم و جدیدی است که باید در مباحث علوم اجتماعی و روان‏شناسی ملتها و روان‏شناسی اجتماعی مورد توجه قرار بگیرد؛ این کاملًا مغفولٌ عنه است. ملتی مثل ملت ما که نه بمب اتم دارد، نه از لحاظ علمی به او فرصت داده شده در طول صد سال که همپای پیشروان قافله‏ی علمی حرکت کند و مواقع زیادی عقب مانده، هم از لحاظ ثروتها به پای آن کشورهای ثروتمند نمی‏رسد، اما در عین حال این کشور و این ملت توانسته است توطئه‏های مجموعه‏ی کشورهای قدرت‏مندِ برخوردار از سلاح و تکنولوژی و ثروت مادی و رسانه‏ای را در مهم‏ترین میدانها به عقب‏نشینی وادار کند و شکست بدهد. این علتش چیست؟ این در خور تأمل و تدقیق است. این را باید دانشمندان علوم سیاسی و علوم اجتماعی تحلیل کنند؛ ببینند نقش این معنویتها چگونه خود را نشان می‏دهد، که امروز در ایران نشان داده. لذا نگاه به این صحنه، نگاه عبرت‏آموز و درس‏آموزی است. صحنه، صحنه‏ی شکست قدرت استکباری امریکاست. نمی‏خواهیم ادعای واهی بکنیم؛ نه، این‏ها چیزهای واضحی است و خودشان هم می‏گویند.

در دهها قضیه از اول انقلاب تا امروز، ما در مقابل زورگوئیها، قلدریها، گردن‏کلفت‏ها، صدا کلفت کردن، اخم نشان‏دادن، بین‏المللی، ایستاده‏ایم؛ فهمیده‏اند که ما زیر بار نمی‏رویم. ولی این زورگوئیها هست. این زورگوئیها به خاطر چیست؟ به خاطر اینکه آن طرف مقابل، مسلح به علم است. ببینید این برای شما جوانها خیلی عبرت‏انگیز است.

امروز شما ببینید در همین قضیه‏ی انرژی هسته‏ای- که سعی می‏کنند در دنیا جنجال کنند- وضعیت دنیا نسبت به ما چیست؛ بخصوص وضعیت کشورهای آسیا و خاورمیانه و کشورهای اسلامی. حالا آمریکاییها مثل همیشه دهانشان را باز می‏کنند، چشمشان را می‏بندند و هرچه به دهنشان می‏آید، می‏گویند: دنیا با غنی‏سازی ایران مخالف است (!) نه، شمایید که دنیا را نمی‏شناسید؛ دنیا را نمی‏بینید. ملتهای دنیا که هیچ، حتی دولتهای دنیا که نشانه‏ی آن بیش از صد کشور غیر متعهد و حدود پنجاه کشور اسلامی است که در کنفرانس اسلامی و در جنبش عدم تعهد گرد آمده‏اند و چند مجموعه‏ی دیگر که اکثریت قاطع کشورهای دنیا هستند، همه طرف‏دار این هستند که انرژی هسته‏ای از انحصار چند قدرت مدعی و طلبکار جهانی بیرون بیاید و ملت ایران را برای اینکه در این راه شجاعانه ایستاده، از ته دل تحسین و تشویق می‏کنند. ملت ایران در راه افتخار خود، با قدرت و با نشاط و با تلاش- با این نسلِ فرزانه و فهمیده و آگاهی که امروز بحمد اللَّه روز به روز در حال رشد است- (این نسل جوانِ عزیز ما) تفکرات خودش را، که بافته‏های ذهنی دنیای غرب را به چالش کشیده و زیر علامت سؤال برده، روز به روز رشد خواهد داد و عمق خواهد بخشید و آن‏ها را مثل هدایای معنویِ ارزشمندی به دنیای اسلام و ملتهای مسلمان تقدیم خواهد کرد؛ و جبهه‏ی استکبار مجبور است عقب‏نشینی کند. این، وضعی است که بحمد اللَّه ما از اول انقلاب تا امروز داشته‏ایم و چشم‏اندازی است که برای آینده می‏بینیم؛ این، درسی برای خود ما دارد و درسی هم برای دشمنان؛ آن‏ها هم باید درس بگیرند، اما خود ما هم باید درس بگیریم.
این، وضعی است که بحمد اللَّه ما از اول انقلاب تا امروز داشته‏ایم و چشم‏اندازی است که برای آینده می‏بینیم؛ این، درسی برای خود ما دارد و درسی هم برای دشمنان؛ آن‏ها هم باید درس بگیرند، اما خود ما هم باید درس بگیریم.
درسی که خود ما باید بگیریم این است که بدانیم علاج همه‏ی دردهای یک ملت، تلاش و کار است؛ کارِ متکی به ایمان و امید، علاج همه‏ی دردهای یک ملت است. ملت بیکار، ملت تنبل، ملت کسل، ملت ناامید و ملتی که بگوید: «ای آقا! از دست ما چه کاری برمی‏آید، آن‏ها هر کار که بخواهند، می‏توانند بکنند»، چنین ملتی به جایی نخواهد رسید. آنچه ما به دست آورده‏ایم، به خاطر این بوده است که ملت ما در این مدت، این روحیات را- که در طول دهها سال سعی کرده بودند در او تزریق کنند- بکلی دور ریخت. ملت ما ملتی است باامید و مؤمن. این که انسان احساس عجز بکند، غلط است؛ این که انسان حوصله‏ی کار کردن نداشته باشد، غلط است. جوان باید کار کند، محصل باید کار کند، دانشجو باید کار کند، روحانی باید کار کند، صاحب سرمایه باید کار کند، کارگر باید کار کند؛ هرکدام کار خودشان را بکنند. فعال صنعتی و فعال کشاورزی باید تلاش کنند؛ فعال سیاسی و اجتماعی باید تلاش کند؛ همه این‏ها به سمت هدف سربلندی و پیشرفت روزافزون این ملت و این کشور است. وقتی این‏طور شد، همه چیز پیش خواهد رفت.

جوانان، این ملت بزرگ و این زن و مرد غیور و مؤمن در این کشور، در همه‏ی شرایط، راه را بر سلطه‏ی دشمن می‏بندند و دشمن را بار دیگر و برای چندمین بار ناکام می‏گذارند. نظامیگری در یک چنین نظامی، مایه‏ی افتخار است و به نظامیگریِ خود ببالید و افتخار کنید. به لفظ اکتفا نکنید؛ در عمل، نظامیِ مؤمن- یعنی مجاهد فی سبیل الله- باشید. شرط مجاهد، آماده بودن است. با دانش و فن و تجربه و پیشرفتهایی که ذهن بشر در همه‏ی اقطار عالم به آن دست یافته است، خود را آشنا و مجهز کنید و به دیگران نیز بیاموزید؛ ذهن‏هایتان را پیچیده کنید و از تجربه‏های‏ دوران دفاع مقدس حد اکثرِ استفاده را بکنید. در آن روز، همین نیروی هوایی و همین ارتش و سپاه و بسیج، با امکانات کم، با محاصره‏ی اقتصادی و با تحریم عمومی توانستند در مقابل جبهه‏ای بایستند که اگرچه صفوف مقدمش نظامیان بعثی صدام بودند؛ اما صفوف مؤخر آن، همه‏ی قدرتهای نظامیِ شرق و غرب بودند و پشتیبانی فنی و علمی و اطلاعاتی و سازماندهی و مدیریتی از سوی آن‏ها انجام می‏گرفت. در مقابل چنین جبهه‏ی وسیعی، ما توانستیم به همت جوان‏هایمان، به همت بسیجمان، سپاهمان، ارتش‏مان، خلبانان و فنی‏های شجاع‏مان و عناصر کارآمد رسته‏های مختلف نیروهای مسلحمان بر دشمن پیروز شویم. از این تجربه درس بگیرید و با آن آشنا شوید. حضورِ در ارتش را مغتنم بشمارید.

این پایگاه خدمات بسیار باارزشی را در دوران دفاع مقدس به کشور و ملت ایران تقدیم کرده است. علاوه بر شهید نوژه و علاوه بر شهید دوران، شهدای باارزش دیگری از این پایگاه و از مجموعه‏ی نیروهای مسلح در این منطقه‏ی بسیار حساس، نام خودشان را در فهرست افتخارات پایان‏ناپذیرِ انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ثبت کرده‏اند. ما به این عزیزان افتخار می‏کنیم؛ نام آن‏ها را گرامی می‏داریم. برای ما شخصیت‏هایی مثل شهید بابایی، شهید اردستانی، شهید خضرائی- که مدتی فرمانده این پایگاه هم بود- و شهدای باارزش و بزرگوار دیگر در نیروهای مسلح یقیناً فراموش‏نشدنی هستند؛ ولی نیروهای مسلح خودشان را در آن گذشته‏ها متوقف نخواهند کرد و نباید بکنند؛ گذشتگانی که با ایمان، آگاهی و شجاعت و فداکاری خود ما را در پیمودن این راه بسیار پُرافتخار، راه عظمت اسلام و ایران، یاری کردند، برای ما درسهای فراموش‏نشدنی از خود به یادگار گذاشته‏اند. وظیفه‏ی ما این است که از این درسها بهره بگیریم. ما باید با توجه به موقعیت خودمان، با توجه به نیازهای کشور، با توجه به تهدیدهایی که علیه ما و منافع کشور در هر دوره‏یی وجود دارد، وظیفه‏ی‏ خودمان را تشخیص بدهیم و با تقویت روحی و جسمی، خودمان را آماده‏ی ادامه‏ی آن راه پرافتخاری بکنیم که شهیدان عزیز ما به قیمت جان خودشان به روی ما گشودند.

وظیفه‏ی خود می‏دانم که تفضل الهی را در برپائی بهنگام مجلس و حضور پرشور مردم در انتخابات اول اسفند از اعماق دل شکر گویم. پیروزی مردم بر توطئه‏ی پیچیده و استکباری «تأخیر مجلس»، پدیده‏ای فراموش‏نشدنی و سرشار از عبرتها برای امروز و فردای نظام اسلامی است و جز با تفضل ویژه‏ی پروردگار به دست نیامد. کمک و همراهی مسئولان و دست‏اندرکاران انتخابات در وزارت کشور و شورای محترم نگهبان و تلاش مجاهدت‏آمیزی که مبذول داشتند، زمینه‏ساز این عنایت معنوی و الهی بود، و تشکر از یکایک آنان وظیفه‏ی حتمی و همیشگی این‏جانب است.

شهید عزیز ما، مرحوم بهشتی هم بزرگترین امتحانش این بود. آن مقداری که در آن دوره به این سیّد بزرگوارِ نورانیِ ارزنده‏ی برجسته، دستهای تبلیغاتی دشمن تهمت زدند، به کمتر کسی از عناصر انقلاب در طول زمان این همه اهانت‏های خصمانه و بغض‏آلود کردند. گفتند انحصارطلب است، متکبّر است، قدرت‏طلب است، دنبال دیکتاتوری است؛ اما او راه خود را با قدرت و قوّت طی کرد. البته جان خودش را گذاشت؛ اما در واقع با استقامت در این راه، جان و حقیقت و هویّت خودش را به عرش اعلی رساند. همه‏ی این‏ها برای ما درس است. اوّلین توصیه‏ی ما به قوّه‏ی بسیار مهم و مؤثّر قضائی این است که هدف را درست انتخاب کند؛ راه را برطبق موازین انتخاب کند؛ قدم در آن راه بگذارد و با قوّت و اعتماد به نفس و اتّکال به خدا پیش برود و ملاحظه‏ی این را نکند که یک عدّه جوسازی و بدی و موذی‏گری و بی‏انصافی می‏کنند. خدای متعال این‏ها را اصلاح خواهد کرد؛ این اساسی‏ترین کاری است که قوّه‏ی قضائیّه- که بحمد اللّه موفّقیتهای زیادی داشته است- در ادامه‏ی این راه برای رسیدن به قلّه‏ی قضای اسلامی باید در نظر بگیرد و پیش برود.

این جلسه‏ی گرم و صمیمی نیز مثل بقیه‏ی ابتکاراتی که مردم قم و حوزه‏ی علمیه‏ی قم در دوران انقلاب و نهضت عظیم اسلامی و در دوران جنگ تحمیلی از خود بروز دادند، مشحون از صفا و صمیمیّت و نشانه‏های ایمان است. بسیاری از شما جوانان عزیز که در این جلسه حضور دارید، حادثه‏ی پُرحماسه‏ی نوزدهمِ دی را ندیدید؛ کمااینکه اکثر شما شاید حادثه‏ی بزرگ و تعیین‏کننده‏ی فیضیه‏ی قم را در سال چهل و یک ندیدید. شما از این حوادث فقط خبری شنیده‏اید و در آن‏ها حضور نداشتید؛ لیکن حوادث بزرگ و مقاطع تاریخی، برای همه شیوا و مهم و درس‏آموز است، نه فقط برای کسانی که در آن‏ها حضور داشتند؛ چون حادثه‏ی بزرگ شروع یک حرکت و آغاز یک راه و بهار یک مجموعه از زندگیِ جامعه و انسان است.

چند جمله‏ای هم در باره‏ی خصومتهایی که با جمهوری اسلامی می‏شود، عرض کنم. این خصومتها به خاطر این است که ملت ایران به برکت اسلام و انقلاب خواسته است روی پای خود بایستد، به دیگران تکیه نکند و تسلیم چشم و گوش‏بسته‏ی قدرتهای جهانی‏ نباشد. بیانیه‏ی اخیر رئیس‏جمهور امریکا برای ملت ما و ملتهای جهان و بخصوص آگاهان و صاحبان مدّاقه‏ی سیاسی در پدیده‏هایی از این قبیل، بسیار هشیارکننده است. ببینند، عبرت بگیرند و بفهمند که دشمنان، بیگانگان و طمع‏ورزان در باره‏ی این ملت چه فکر می‏کنند. جرم این ملت فقط همین است که عرض کردیم؛ چون می‏خواهد مستقل و خارج از کمند سلطه‏ی این و آن، روی پای خود بایستد و زندگی کند- که این هم به برکت ایمان به خداست- «و ما نقموا منهم الّا أن یؤمنوا باللّه العزیز الحمید»؛ می‏خواهند از این ملت انتقام بکشند. این بیانیه نشان‏دهنده‏ی سردرگمی مسئولان و سیاستمداران و طرّاحان سیاسی امریکا در مقابل این ملت و این انقلاب است. آن‏ها حقیقتاً سردرگمند و نمی‏دانند چه کار کنند. به آب و آتش می‏زنند، این طرف و آن طرف می‏چرخند، لحن خود را عوض می‏کنند و به خیال خود برای اغوای فکر جمعی ملت ایران، ترفندهای سیاسی به کار می‏زنند؛ اما همه‏اش بی‏نتیجه است.

ایران عزیز ما و نظام مقدّس جمهوری اسلامی و ملت بزرگی که در این منطقه‏ی پُرافتخار زندگی می‏کنند، می‏توانند برای دنیا الگو باشند؛ همچنان که از بعد از انقلاب تا امروز در میدانهای مختلف الگو بوده‏اند. این را بدون هیچ تردیدی بدانید که ملت فلسطین همین امروز که با شجاعت کامل در حال مبارزه است، ملت ایران را و درس ایران را، درس فراموش‏نشدنی خود و الگوی فراموش‏نشدنی خود به حساب می‏آورد و این را، هم دوستان شما در سراسر عالم که بسیارند، و هم دشمنان شما که مراکز قدرت استکباری‏اند، به‏خوبی می‏دانند. فلسطین، امروز با نام خدا به مبارزه‏ی بابرکت و پُرشکوه خود ادامه می‏دهد. یک‏بار دیگر غلبه‏ی اراده‏ی انسان‏هایی که دل در گرو ایمان به خدا و اعتقاد به خود دارند، بر همه‏ی قدرتهای مادّی، بارز و واضح خواهد شد. دنیا خواهد دید که ملت فلسطین در سایه‏ی استقامت، گام‏به‏گام به سمت هدفهای خود پیش خواهد رفت. فلسطین متعلّق به ملت فلسطین است. امروز این ملت در میدان است. در دنیای اسلام هم غوغایی است از هیجانی که این ملت در فضای بین‏المللی با ایستادگی شجاعانه‏ی خود آفریده است.

نمونه‏ی دوم، خودِ حکومت رضا خان است. انگلیسی‏ها قراردادی را با دولت قاجاریه در میان گذاشتند که براساس آن قرارداد، تمام مسائل مالی و تمام مسائل نظامی کشور ایران در قبضه‏ی انگلیسی‏ها قرار می‏گرفت. مرحوم سید حسن مدرّس، آن عالم آگاه، با این قرارداد مخالفت کرد و نگذاشت این لایحه در مجلس شورای ملیِ آن روز تصویب شود. بعد که انگلیسی‏ها از اینجا محروم شدند و دیدند نمی‏شود این‏طوری عمل کرد، به فکر تازه‏ای افتادند. فهمیدند باید در ایران یک دیکتاتور را بر سرِ کار بیاورند تا امثال مدرّسها را قلع‏وقمع کند؛ با مردم با کمال خشونت رفتار کند؛ خواسته‏های انگلیس را اعمال کند. لذا رضا خان را بر سرِ کار آوردند. ماجرای به سلطنت رسیدن رضا خان در ایران، یکی از ماجراهای بسیار عبرت‏انگیز تاریخ ماست. ماجرایی است که همه‏ی جوانهای این کشور، امروز باید بدانند. هرج‏ومرج قبل از رضا خان، به وسیله‏ی مشت پولادین رضا خان و با کمک دولت انگلیس از بین رفت و یک نظم تحمیلی و استبدادی در کشور به وجود آمد که پنجاه و پنج سال ادامه پیدا کرد. نفوذ انگلیس در دستگاه‏های سیاسی و فرهنگی کشور ما، مردم را تحت فشار قرار داد.

یک جمله درباره هفتم تیر عرض کنم. مهم‏ترین چیزی که در این حادثه همه دلها و چشمها را به خود مشغول کرد، این بود که ضربه‏های خصمانه دشمن بر پیکره انقلاب هرچه سنگین‏تر باشد، جوشش ایمان و صلابت صبر و استقامت در مردم بیشتر خواهد شد. هفتاد و چند نفر از مدیران برجسته‏ای که در میان آن‏ها شخصیتی مثل شهید بهشتی حضور داشت، یکجا به‏وسیله دشمن از نظام اسلامی گرفته شدند؛ آن هم با آن وضع فاجعه‏آمیز و حزن‏انگیز. عکس‏العمل این انقلاب و این ملت چه بود؟ مردم، با ایمان و باصلابت صبر و استقامت خودشان و آن خانواده‏های معظّم با شکیبایی و بردباریِ مؤمنانه‏شان، توانستند چنان پاسخی به دشمن بدهند که در محاسبات مادّی و در هیچ وضعیتی قابل گنجانیدن نبود و نیست. انقلاب را بیمه کردند، دشمن را مطرود کردند و نام ملت ایران را بلند آوازه کردند. همیشه همین‏طور است. تا وقتی‏که ایمان و صبر و هوشیاری و بردباری مردم ذخیره ارزشمند این انقلاب و این نظام است، دشمن از وارد آوردن ضربه به این نظام و این انقلاب هیچ طرفی نخواهد بست و هیچ سودی نخواهد برد و انقلاب مستحکم‏تر خواهد شد. شهید بزرگوار ما مرحوم آیت‏اللَّه بهشتی یک شخصیت نمونه و ممتاز در نظام اسلامی بود که در این حادثه از دست ما گرفته شد؛ اما هم یاد او زنده ماند و هم خون او و یارانش انقلاب را پایدار کرد و این درس بزرگ برای انقلاب ماند.

مسئله به پیروزی انقلاب ختم نشد. بعد از آنکه انقلاب پیروز شد، در تجربه‏های گوناگون، در میدانهای مختلف، در حملات گوناگون سیاسی و نظامی و اقتصادی که به این ملت شد، همین درس بزرگ و فراموش‏نشدنی قرآن که امام عزیز و بزرگوار ما تجسّم این درس بود و آن را برای ما تکرار می‏کرد به کار ملت ایران آمد. در جنگ تحمیلی، در مقابله‏ی با قدرتهای استکباری و در همه‏ی مسائل سیاسی، ملت ما از این درس بزرگ استفاده کرد. امروز شما نگاه کنید؛ در کشور لبنان یک‏بار دیگر همین درس تکرار شده است.

امروز در دنیا بسیار تلاش می‏شود که بین شیعه و سنّی اختلاف بیفتد. البته کسانی که اهل فکر و تحلیلند، می‏دانند که استکبار از این کار چه فواید و منافعی می‏برد. هدفشان این است که ایران را از مجموعه‏ی کشورهای اسلامی جدا کنند؛ انقلاب اسلامی را مخصوص مرزهای ایران کنند؛ فشار روی ایران را از سوی کشورهای اسلامیِ دیگر زمینه‏سازی کنند و از درس‏آموزیِ ملتهای دیگر از درسهای ملت ایران جلوگیری نمایند. ما باید درست نقطه‏ی مقابل عمل کنیم. هرکس چه در محیط سنّی و چه در محیط شیعه به همدلی و ارتباطات حسنه و دوستانه بین شیعه و سنّی کمک کند، او به نفع انقلاب و اسلام و هدفهای امت اسلامی کار کرده است. هرکس هم سعی در جدایی کند، درست نقطه‏ی مقابل آن حرکت کرده است.

ملت ایران در انقلابِ خود یک حرف بزرگ زد و آن حرف این بود که ایران و ایرانی نمی‏خواهد دیگر زیر بار سلطه بیگانگان برود این بیگانگان، می‏خواهد امریکا باشد؛ می‏خواهد انگلیس باشد؛ می‏خواهد شورویِ آن روز باشد می‏خواهد مستقل بماند. آن‏ها با این استقلال‏طلبی ملت ایران کینه می‏ورزند و دشمنند و می‏دانند که این استقلال ملت ایران ناشی از روح دینی و از اسلام است؛ پس با اسلام هم دشمنی می‏کنند. هرکس که به اسلام نزدیک‏تر و روح استقلال در او قوی‏تر باشد، دشمنی آن‏ها با او بیشتر است. این دشمنیها، این بدخواهیها، این کینه‏ورزیهای بیست‏ساله، به‏خاطر این‏هاست. ولی ملت ایران محکم و استوار ایستاد و به ملتهای دیگر هم درس داد.

ملت بزرگ ایران! ای نمودار عظمت و قدرت اسلام در این روزگار! ای جوانان! ای زن و مرد! ای دلهای مؤمن! ای روحهای گرم! دست خدا را در این حادثه ببینید. خطاست اگر کسی گمان کند ملت ایران که به میدان آمد، یا نیروهای مؤمنی که آن‏گونه قدرت‏مندانه ظاهر شدند، به خاطر حرف فلان و بهمان بود؛ نه، فلان و بهمان چه کسی هستند؛ من و امثال من چه کسی هستیم؟ این، اراده و دست قدرتِ خداست؛ این همان دست قدرت و عظمتی است که بیست سال است علی‏رغم همه‏ی دشمنیها، این ملت و این نظام و این انقلاب را پیش می‏برد. بازهم پیش خواهد برد؛ بازهم از این ملت دفاع خواهد کرد؛ بازهم دشمنان را سرکوب خواهد کرد؛ اما من و شما باید درس بگیریم. هر ملتی که از حوادث درس گرفت، پیروز و موفّق خواهد شد.
من در اینجا چند نکته را به عنوان درس یادداشت کرده‏ام که عرض کنم و صحبتم را که طولانی هم شد تمام کنم. درسهای این حادثه، درسهای متعدّدی است و برای همه هم هست:
اوّلین درس را دشمنان ما بگیرند. مشت به سندان نکوبند؛ با اسلام درنیفتند؛ با نظامی که متّکی به توده‏های میلیونی ملت است، درنیفتند؛ فایده‏ای ندارد.
درس دوم برای عموم ملت است. ملت عزیز ما دشمنان را بشناسد که می‏شناسد بداند که سلاح اصلی و سلاح فائق و سلاح برتر ما عبارت از ایمان، وحدت و هوشیاری است. ایمانتان را حفظ کنید، وحدتتان را حفظ کنید، هوشیاریتان را حفظ کنید. اگر این باشد، هیچ دشمنی نمی‏تواند به شما آسیب بزند.
درس سوم برای مسئولان است. مسئولان قدر این ملت را بدانند. رفع مشکلات این ملت را، هدف حقیقی و دائمی خودشان قرار دهند. هرچه تلاش می‏کنند، اگر این تلاش را مضاعف کنند، جا دارد. این مردم ارزشش را دارند که انسان برایشان همه‏ی هستی خودش را مایه بگذارد. مسئولان عزیز دولت، مجلس، قوّه‏ی قضائیّه، نیروهای مسلّح، همه و همه هرچه می‏توانید، به این مردم خدمت و برای آن‏ها کار کنید. این مردم خیلی باارزش و خیلی شریفند. بدانید که این نظام با اتّکای به این مردم، از هر کوهی استوارتر و محکم‏تر است.
درس چهارم به دانشجویان است. دانشجویان عزیز! ببینید که دشمن در محاسباتِ خود عنصر دانشجو را وارد می‏کند. البته از مدّتی پیش وارد کرده است؛ اما حالا دشمن به صورت عملی می‏خواهد با عنصر دانشجو، بازی کند. هوشیاری شما، آگاهی شما، ایمان شما و دقّت نظر شما باید دشمن را ناکام کند. هرچه می‏توانید، در موضع یک انسان آگاه و هوشیار عمل کنید. مملکت متعلّق به شماست. ما که رفتنی هستیم؛ نسل شماست که این مملکت را می‏گیرد. پدران و نسل قبل از شما توانستند این کشور را از چنگ غارتگران خارجی و عمدتاً امریکایی خارج کنند. آن‏ها هنوز هم دست و پا می‏زنند، پنجه می‏کشند و تلاش می‏کنند! این شما هستید که باید خودتان را مجهّز کنید و کشورتان را نگهدارید. نگذارید این کشور، این منابع، این قدرت عظیم و این منطقه‏ی حسّاس به دست دشمن بیفتد. خودتان را آماده کنید.
درس پنجم، درس به خطوط سیاسی است. من خطوط سیاسی را از یک منظر نگاه می‏کنم. برای من اسمها اهمیت ندارند؛ برای من مغزها و دلها و عملها اهمیت دارند. هرکسی که به اسلام و ارزشها، به امام، به مصالح ملی و به سرنوشت این کشور بیشتر علاقه نشان دهد، او برای من عزیزتر است؛ متعلّق به هر خطی باشد؛ متعلق به هر جماعتی باشد؛ متعلق به هر جریان سیاسی‏ای باشد. سعی کنید خودتان را با این معیارها تطبیق دهید. ملت این را از شما می‏خواهد. ملت، اسلام را می‏خواهد. ملت، حاکمیت و اقتدار اسلامی خود را می‏خواهد. به دشمن و ایادی او اعتماد نکنید. این بد حالتی است که انسان ببیند در داخل خطوط سیاسی، با خطّ مقابل خودشان خصمانه رفتار کنند؛ اما مرزهای خودشان را به روی دشمن باز بگذارند! من این را نمی‏پسندم؛ این را ملت نمی‏پسندد؛ به جرأت می‏توانم بگویم که این را خدا هم نمی‏پسندد.

شجاعت، یعنی همان عنصر کارآمدی که ملت ایران را از دوران خاموشی و ذلّت و توسری‏خوریِ جهانی به دوران زندگی در عرصه‏ی مقتدای ملتها منتقل کرد. شما بدانید ملتها در همه‏ی ادوار تاریخ، هر ضربه‏ای که می‏خورند، از احساس ضعف و ذلّت و انهزام درونی است؛ هر کامیابی هم که به دست می‏آورند، از قدرت ابتکار و شجاعت و مرعوب نشدن در مقابل قدرتهای استکباریِ مرعوب‏کننده است. امروز قدرتهایی که می‏خواهند باج‏بگیر همه‏ی دنیا باشند و ژاندارم همه‏ی مناطق عالم به شمار آیند؛ قدرتهایی که برای ملتها حقّ حیات و حقّ انتخاب قائل نیستند؛ قدرتهایی که همه‏ی ارزشهای شیرین را برای خودشان و نه برای انسانها می‏خواهند؛ در سایه‏ی مرعوب کردن است که می‏توانند این مقاصد شیطانی را محقّق کنند. ملت ایران مرعوب نشد. رهبر عظیم‏الشّأن و بی‏نظیر ما در دوران انقلاب و در طول حیاتش مرعوب نشد. این درس برای ملت ایران ماند. قدرتهای استکباری به انواع شیوه‏ها می‏خواهند ملتها و دولتمردان و مسئولان و نظامیان و آحاد ملت را در مقابل هیمنه‏ی خودشان دچار رعب و تردید کنند. یک ملت اگر دچار تردید شد، رفتنی و پامال شدنی است.

خدا را شکرگزاریم که جوانان مؤمن و انقلابی این کشور، در لشکرهایی از این قبیل، حجّتی شدند بر بسیاری از دیرباوران که تصوّر می‏کردند در دوران آغشته به فساد و آلوده به گرفتاریهای مادّی که جوانان دنیا به صدها ابتلای روحی و جسمی و عاطفی و عصبی و فسادهای مختلف گرفتار هستند نمی‏شود جوان یا مجموعه‏ای از جوانان، با دل نورانی، با روح آزاد و با ایمان قوی، راهی را بپیمایند که برای انسانهای دیگر اسوه باشد و غیر جوانان به آن‏ها اقتدا کنند و از آن‏ها درس بگیرند. بحمد اللّه جوانان ما و امثال شما، در این لشکرهای پُرافتخار و نورانی، این حقیقت را ثابت کردید که همچنان که دین خدا همیشه زنده است، گوهر انسانیت هم که خلق بزرگ الهی است همیشه زنده است و در شرایط مختلفی، انسانهای مصفّا و نورانی و پاک و برجسته و برگزیده، می‏توانند پرورش پیدا کنند و دیگران را به این راه بکشانند و حجّت بر دیگران شوند.

همان‏طور که آقای خاتمی فرمودند، انتخاب این هفته و این مناسبت برای دولت، معنادار است و معنای آن هم همین است که این دولت بر روی این پایه‏های مستحکم و استوارِ ایثار و فداکاری و اخلاص بنا شده و ملت عزیز ایران در تاریخ پُرماجرای انقلاب، چنین شخصیتهایی را در مسند خدمت به خود مشاهده کرده است. انسانهای پُرشور و با ایثار و بااخلاص و بی‏توجّه به دستاورد شخصی از خدمت خودشان، در تاریخ این انقلاب پُرشکوه وجود داشته‏اند؛ هم در رأس دولت مثل این دو بزرگوار و هم در سایر بخشها، مثل شهید «عراقی» که ایشان هم در همین روزها ذکر یادشان تکرار می‏شود، و همچنین شهید «لاجوردی» که دیروز به شهادت رسیدند. این سیّدِ بزرگوار هم، در نوع همان مردان با ایثار مثل شهید رجایی و آن نوع انسانهای فداکار بود؛ چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب. این‏ها برای ما درس است. این یک جریان است که بحمد اللّه امروز هم دولت جمهوری اسلامی و مسئولان، در همین مجرا و در همین مسیر حرکت می‏کنند.

نکته‏ی قابل توجّهی هم به مناسبت هفدهم شهریور عرض کنم، که این روزها، روزهای ماندگاری در تاریخ ماست. من از روز هفدهم شهریور سال 1357 خاطره‏ای در ذهن دارم. قبل از آنکه این حادثه‏ی خونبار در تهران اتّفاق بیفتد، سیاست رژیم ستم‏شاهی به دنبال این بود که مبارزان و به تبع آن ملت ایران را، به تندرو و کندرو، افراطی و معتدل تقسیم کند. این، نکته‏ی خیلی قابل توجّهی است که امروز مثل آیینه‏ای، همه‏ی عبرتها را به ما درس می‏دهد. کسی که روزنامه‏های آن وقت و اظهارات مسئولان رژیم ستم‏شاهی را مطالعه می‏کرد، می‏فهمید که این‏ها می‏خواهند کسانی را که در مقابل آن‏ها هستند و مبارزه می‏کنند، از هم جدا کنند. عدّه‏ای را که طرف‏داران و علاقه‏مندان مخلص امام بودند و راه امام را علناً اظهار می‏کردند، به عنوان تندرو و افراطی و متعصّب معرفی می‏کردند. در مقابل این‏ها هم، بعضی از کسانی را که علاقه‏مند به مبارزه بودند، ولی خیلی جدّی در آن راه نبودند، یا جدّی بودند، ولی دستگاه آن‏طور خیال می‏کرد این‏ها جدیّتی ندارند، به عنوان افرادی که معتدلند و با این‏ها می‏شود مذاکره و صحبت کرد، معرفی می‏کردند. من در آن روز این احساس خطر را کردم. آن زمان من در جیرفت تبعید بودم. شاید روز چهاردهم یا پانزدهم شهریور بود. به یکی از آقایان معروف که در قم بود، نامه‏ای نوشتم و این سیاست رژیم را برای آن آقا تشریح کردم و گفتم این‏ها با این تدبیرِ خباثت‏آمیز می‏خواهند بهانه‏ای برای سخت‏گیری بر مخلصان و عشّاق امام بزرگوار به دست آورند و شما را بدون اینکه خودتان بخواهید، در مقابل آن‏ها قرار دهند. این نامه را نوشته بودم؛ اما هنوز نفرستاده بودم. روز شنبه هجدهم شهریور بود که رادیو و روزنامه‏ها، خبر کشتار هفده‏ی شهریور را پخش کردند. فردای آن روز، ما در جیرفت از این قضیه مطّلع شدیم. من برداشتم در حاشیه‏ی آن نامه برای آن آقا نوشتم که: «باش تا صبح دولتش بدمد، کاین هنوز از نتایج سحر است». آن نامه را به وسیله‏ی مسافر، برای آن آقای محترم فرستادم. آن‏ها شروع کردند سخت‏گیریها را علیه مبارزان و انقلابیون حقیقی راه انداختن که نمونه‏اش کشتار هفدهم شهریور بود.

بزرگترین گناه سردمداران و سلاطین و حکّام فاسد در جوامع بشری و در گذشته‏ی ایران عزیز ما این بوده است که مردم را از این حقیقت بیگانه نگهداشتند و آن‏ها را به سمت کار و تلاش و فداکاری و ایثار سوق ندادند. بزرگترین افتخار انقلاب اسلامی آن است که این درس را به مردم داد، این راه را در مقابل مردم باز کرد و امام راحل و بزرگوار آن رهبر عظیم‏الشّأن استثنایی بی‏نظیر زمان ما بزرگترین افتخارش این بود که خود در این راه پیش‏قدم بوده و حرکت کرده است. ننشست که به دیگران بگوید شما بکنید. خودش در پیشاپیش حرکت عمومی ملت ایران و جلوتر از همه راه افتاد. شما عزیزان، محصول چنین فضای مبارکی هستید.

شما جوانان- بخصوص- باید روی این نکته توجّه کنید و در نوشته‏های مورّخین و گزارشگران مسائل ایران، باید این نکته بیاید؛ که متأسفانه خیلی کم‏رنگ است یا نیست. آن نکته این است که در جنگ بین‏الملل اوّل، نمایندگان دو، سه کشور از کشورهای مسیحیِ دنیا، در این حول‏وحوش حضورِ ضعیفی داشتند. نمایندگان روسها، انگلیسی‏ها و آمریکاییها هم در این استان حضور داشتند. به چه اسمی؟ به اسم معلّم، به اسم پزشک و از این قبیل. درست توجّه کنید! بااینکه این کشورها در سیاستهای مختلف، به شدّت با یکدیگر معارضه و دشمنی داشتند، امّا در این نقطه‏ی از دنیا، ناگهان به فکر افتادند که به کمک یکدیگر، یک پایگاه استعماری به مرکزیّت همین منطقه‏ی ارومیه و خوی و ماکو و به وجود آورند. یعنی شبیه آن چیزی که بعدها در فلسطین اشغالی به وجود آمد. منتها آنجا به اسم یهودی‏گری، اینجا به اسم مسیحیّت!
مردم این استان سالهای متمادی، در کنار جمعی از هم میهنان مسیحی ما زندگی می‏کردند؛ امروز هم زندگی می‏کنند؛ در آینده هم زندگی خواهند کرد- مثل برادر و خویشاوند- باهم هیچ مشکلی هم، نه آن روز داشتند، نه امروز دارند و نه در آینده خواهند داشت. یعنی در این استان، تعدادی از هم میهنان ایرانی ما، از آشوری و ارمنی و مسیحیان کاتولیک و پروتستان، حضور دارند؛ آن روز هم بودند. مسلمانان هم با آن‏ها دوستانه، آن‏ها هم با مسلمانان برادرانه و دوستانه رفتار می‏کردند. بین آن‏ها هیچ مشکلی وجود نداشت. امّا نکته‏ی عبرت‏آموز این است که نمایندگان کشورهای خارجی و استعمارگر، چون دیدند تعدادی مسیحی در این استان وجود دارد، به طمع افتادند که شاید بتوانند با تحریکات مذهبی و فرقه‏ای و دینی، پایگاهی از مسیحیت در این بخشِ از ایران به وجود آورند و این بخش را از ایران جدا کنند.

یکی از جهادها هم «جهاد فکری» است. چون دشمن ممکن است ما را غافل کند، فکر ما را منحرف سازد و دچار خطا و اشتباهمان گرداند؛ هرکس که در راه روشنگریِ فکر مردم، تلاشی بکند، از انحرافی جلوگیری نماید و مانع سوءفهمی شود، از آنجا که در مقابله با دشمن است، تلاشش «جهاد» نامیده می‏شود. آن هم جهادی که شاید امروز، مهمّ محسوب می‏شود. پس، کشور ما امروز کانون جهاد است و از این جهت هیچ نگرانی‏ای هم نداریم. الحمد للّه مسئولین کشور خوبند. امروز در رأس کشور، شخصیتهای مؤمن، مجاهد، آگاه و صمیمی قرار دارند. امروز شخصیتی مثل رئیس‏جمهور ما- آقای هاشمی رفسنجانی- که یک شخصیت مجاهد و مبارز است و عمرش را هم در جهاد گذرانده، شب و روز جهاد می‏کند. مسئولین دیگر، در بخشهای مختلف- مجلس، قوّه‏ی قضائیّه، نیروهای مسلّح، آحاد مردم- همه و همه در جهادند و مملکت، مملکتِ جهاد فی سبیل الله است. از این جهت، بنده که بیشترِ سنگینی بارم این است که نگاه کنم ببینم کجا شعله‏ی جهاد در حال فروکش کردن است و به کمک پروردگار نگذارم؛ ببینم کجا اشتباه کاری می‏شود، جلوش را بگیرم- مسئولیت اصلی حقیر، همین‏هاست- از وجود جهاد در وضع کنونی کشور، نگران نیستم. این را شما بدانید! منتها، نکته‏ای بلیغ در قرآن است که ما را به فکر می‏اندازد. قرآن به ما می‏گوید: نگاه کنید و از گذشته‏ی تاریخ، درس بگیرید. حال ممکن است بعضی بنشینند و فلسفه‏بافی کنند که «گذشته، برای امروز نمی‏تواند سرمشق باشد.» شنیده‏ام که از این حرفها می‏زنند و البته، برف، انبار می‏کنند! به خیال خودشان، می‏خواهند با شیوه‏های فلسفی، مسائلی را مطرح کنند. کاری به کار آن‏ها نداریم. قرآن که صادق مصدِّق است، ما را به عبرت گرفتن از تاریخ دعوت می‏کند. عبرت گرفتن از تاریخ، یعنی همین نگرانی‏ای که الآن عرض کردم. چون در تاریخ چیزی هست که اگر بخواهیم از آن عبرت بگیریم، باید دغدغه داشته باشیم. این دغدغه، مربوط به آینده است. چرا و برای چه، دغدغه؟ مگر چه اتّفاقی افتاده است؟

امروز هفده سال از پیروزی انقلاب می‏گذرد. کاری که دشمنان ما در طول این هفده سال، علیه انقلاب و نظام می‏توانستند بکنند و نکردند، کدام است؟! دشمنان ما، هر کاری که ممکن بوده است کرده‏اند. اگر هم به بعضی از کارها دست نزدند، به دلیل فقدان توانایی‏شان در انجام آن‏ها بود. یا ضرورتهای جهانی ایجاب نمی‏کرد و یا با مشکلات افکار عمومی و ترس مواجه بودند. با این حال، هر کاری می‏توانستند با این ملت بکنند، کردند. امروز که نگاه کنید، می‏بینید بحمد اللّه ما در میدان سازندگی و در میدان سیاست بین‏المللی جلو هستیم. در همین قضایای چند روز اخیر و افتتاح خط آهن مشهد- سرخس، دیدید که همه آمدند و تعریف کردند. کارهایی چنین را، چه کسی کرد و می‏کند؟ آیا عواملی جز دین و استقلال، قادر به انجام چنین کارهایی هست؟! ملت ایران، در وقتی این کارها را به سامان رسانده که امریکا و متّحدین امریکا با او دشمن بوده‏اند. بعضی، چنین وانمود می‏کنند که اگر کشوری با امریکا قهر باشد، دیگر نمی‏تواند در مسیر سازندگی گام بردارد و کاری صورت دهد. پس، کارهایی که ما کردیم چیست؟! ما در دوره‏ی قهر با امریکا، این کارها را کردیم. همه‏ی این پیشرفتها در زمانی حاصل شد که امریکا به خون ما تشنه بود. خیلی از این کارهای سازنده، زمانی انجام شد که متّحدین امریکا- بعضی در اروپا، بعضی در آسیا و بعضی در آفریقا- علیه ما خنجر کشیده بودند. آن‏ها گاه از روبه‏رو و گاه از پشت، به ما خنجر هم زدند. درعین‏حال، این همه کار سازنده کردیم. پس، بدانند و عبرت بگیرند. خیال نکنند که ساختن این کشور و پیشرفت آن، متوقّف به این است که ما به درِ خانه‏ی دشمنان خدا- امریکا و غیر امریکا- برویم؛ نه. اگر به درِ خانه‏ی آن‏ها رفته بودیم، این مقدار پیشرفت عاید نشده بود. کمااینکه در دوران رژیم شاه، دیدید که این کشور، آنی را هم که داشت از دست داد! کشاورزی داشت، از دست داد! صنعت نداشت، به دست هم نیاورد! یک مونتاژ دروغین غلطی را در این کشور به وجود آوردند و نامش را «صنعت» گذاشتند که در واقع صنعت نبود. در آن زمان، البته انواع و اقسام فساد و فحشا و منکر را وارد کردند. انواع و اقسام مشروبات الکلی و انواع و اقسام کاباره‏ها و انواع و اقسام تفریحهای ناسالم را وارد کردند.

باید ملت ایران و شما جوانان مؤمن و کسانی که در مقابل تحمیلات دشمنان قدرتمند، طعم عزّت را چشیده‏اند و می‏دانند عزّتِ یک ملت یعنی چه، در تمام شرایط به دشمن حالی کنند که از مواضع اسلامی و مواضعی که انقلاب به آنان آموخته است، یک سرسوزن عقب نخواهند نشست. شما جوانان مؤمن و پاسداران عزیز و مجرّبین میدانهای نبرد و کسانی که فضای شهادت و جهاد را لمس کرده‏اید- بلکه آن را به وجود آورده‏اید- در این مرحله، نقش بسیار مهمّی را می‏توانید بر عهده بگیرید. شما باید رفتار و گفتار و تظاهر و اعلان و دل و باطنتان سرشار از ایستادگی و اقتداری باشد که امام بزرگوار ما مظهر آن بود و استقلال و آزادی ایران از بند قدرتهای تجاوزگر، ثمره‏ی شیرین آن است و إن شاء اللّه پیشرفت و رشد پی‏درپی این کشور، ثمرات بعدی آن خواهد بود و آزادی ملتهای دیگر را که از تجربیّات این کشور درس خواهند گرفت، به دنبال خواهد داشت.

در باره‏ی هفته‏ی دفاع مقدّس- که در آستانه‏ی آن هستیم- لازم می‏دانم مطلبی را مطرح کنم و آن این است که اسلام پیروان خود را به عبرت گرفتن عادت می‏دهد. در قرآن آیات متعدّدی این نکته را متذکر می‏شوند: «انّ فی ذلک لعبرة»، «فاعتبروا یا اولی الابصار» و ... این یک درس زندگی است و فقط به معنای این نیست که انسان بتواند با این درس، معاش خود و حیات چند روزه را اصلاح کند و سامان بخشد. درس زندگی یعنی انسان بتواند با این درس هم حیاتِ این نشأه و هم- بالاتر از آن- حیات نشأه‏ی بعد را آباد کند؛ چون اصل آنجاست. تا چشم بر هم بزنید، همه چیز تمام شده است. مهم آن نشأه است که از لحظه‏ی وفات و خروج از این عالم تا قیام قیامت، انسان دچار آن است و زندگی توأم باسعادت یا شقاوت و خوشی یا ناخوشی را مشاهده می‏کند. انسان برای خوشیِ یک لحظه‏ی این دنیا چقدر زحمت می‏کشد؟ باید برای خوشی ابد خیلی تلاش کند. همه‏ی این‏ها با «عبرت» قابل تأمین است و به همین خاطر در قرآن این همه تأکید شده است که عبرت بگیرید.
این جمله‏ی نهج البلاغه خیلی مهمّ است که: «انّ من صرّحت له العبَر عمّا بین یدیه من المَثُلات»؛ هرکه بتواند رنجها و بلاها و حوادث و سختیها را به چشم عبرت ببیند: «حجزته التّقوی عن تقحم الشُّبهات»؛ آن قدر از بدی و زشتی و چیزهایی که انسان را دچار بدبختی و نابسامانی می‏کند، روی‏گردان می‏شود که حتّی از شبهه‏های آن هم اجتناب خواهد کرد؛ چه رسد به خود آن.
این جنگ هشت‏ساله با مقدّمات و مؤخّراتش که تا امروز هم ادامه دارد، یکی از آن صحنه‏های عبرت است. به این صحنه‏ی عبرت نگاه کنیم. قبل از انقلاب، زندگی مردم ایران هم خودش یک صحنه‏ی عبرت بود که آن صحنه امروز هم در نقاطی از دنیا وجود دارد: حکومتهایی فاسد، مردمی گرفتار، دنیا و آخرتی فنا شده، دستی گشاده از سوی دشمنان و بدخواهان و لاشخورهای بین‏المللی در زندگی یک ملت و آفاقی بسته و تیره و تار برای انسان‏هایی که در آنجا زندگی می‏کنند و نه دنیا دارند و نه آخرت! قبل از انقلاب وضعیت ما این‏گونه بود و امروز هم در دنیا بعضی از کشورها این‏طورند. از آن عبرت، ملت ایران خوب استفاده کرد. یکی از این استفاده‏ها، همان ایستادگی در میدان جنگ هشت‏ساله بود.
امام بزرگوار ما- که تا ابدالآباد نور و رحمت الهی بر روح مطهّر او در حال فیضان باشد- مکرر در طول این سالها می‏فرمود: «دشمن می‏خواهد ایران را به قهقرا برگرداند و همان جایی ببرد که ملت ما حرکت خود را آغاز کرده است و او را در همان حصار گذشته نگه دارد و به منابع و معادن و خیرات و برکات و نیروهای انسانی کشور دست باز کند و برای خود و نوکرانش پول و لذّت و ثروت جمع‏آوری کند و ملت ایران را در سیاه‏چال بدبختی‏ای که زندگی می‏کرد، رها کند». مردم سخنان ارزشمند امام را باور کردند و جوانان هم حقیقت را فهمیدند؛ لذا حماسه‏ی آن هشت سال پدید آمد. امروز شما و همه‏ی مردم ایران- و بلکه ملتهای دیگر- بایستی از آن حماسه درس بگیرید.
در این هشت سال خیلی کارها شد که هنوز عشری از اعشار تلاشهای ده‏ساله‏ی جوانان و ملت ما و مادران و پدران و خیرخواهان این امّت به سلک نگارش در نیامده است و هنوز از آن تلاشهای بسیار، عدّه‏ای خبر ندارند. من به جوانان امروز- بخصوص نوجوانان- مؤکّداً توصیه می‏کنم کتابهایی را که شرح و گزارش گوشه‏ای از جنگ هشت‏ساله است، قدر بدانند و آن‏ها را بخوانند؛ زیرا حقایق زیادی در آن کتابها بازگو شده است. همین خاطراتی که جوانان می‏نویسند و گزارشهایی که از آن روزها می‏دهند؛ خواندنی و عبرت‏آموز است.
آنچه که هنوز بیان نشده، به مراتب بیشتر از آن چیزی است که تاکنون بیان شده است. خیلی کارها انجام گرفت؛ لیکن یک جمع‏بندی وجود دارد که جلوِ چشم همه و مایه‏ی عبرت است. یکی از این جمع‏بندی‏ها- که بارها هم گفته شده ولی هرچه بیشتر تکرار شود بهتر است- این است که در برهه‏ای از زمان، تمام قدرتهای سرپایِ دنیا تقریباً علیه ایران اسلامی دست به هم دادند. هرچند در ظاهر فقط یک ارتش عراق بود که با ما می‏جنگید؛ اما کارشناسان و جاسوسان و ماهواره‏ها و سلاحهای امریکایی و اروپایی بلوک شرق (شوروی آن روز و کشورهای اروپای شرقی) و نیز پول دولتهای‏ اطراف خلیج فارس و نیروهای کارشناس غیر عرب- که بعضی گفته‏اند اسرائیلیها هم در میانشان بوده‏اند، ولی من چون یقین ندارم نمی‏خواهم بگویم- دست به هم داده بودند و از عراق جانب‏داری می‏کردند. علاوه بر این‏ها شما می‏دانید در جبهه قرار داشتن فقط به این معنا نیست که انسان با دشمن گلاویز شود؛ در صورتی که فراهم کردن زمینه‏ی نبردِ آسان‏تر برای طرف مقابل، کمک زیادی به او می‏کند. مثلًا دو نفر که باهم کُشتی می‏گیرند، اگر عدّه‏ای یک کشتی‏گیر را تشویق کردند و برایش امکانات تدارک دیدند و کار یادش دادند و زیر پایش را صاف و لباسش را مرتّب کردند و اگر افتاد زیر بغلش را گرفتند؛ همه‏ی آن‏ها در کُشتی داخلند. جنگ عراق با ما شبیه چنین صحنه‏ای بود.
کسانی که سرپا بودند، در جبهه‏ی ارتش عراق قرار گرفتند؛ برای اینکه اگر بتوانند بخشی از ایران را جدا کنند و یا نیروهایشان را تا مرکز کشور ما برسانند- صریحاً گفتند که این کار را خواهیم کرد!- و یا منابع نفتی ایران را در جنوب کشور و خلیج فارس تصرّف کنند و یا فشار اقتصادی را طوری بر ملت ما وارد کنند که طاقت خود را از دست بدهد. خلاصه اینکه با ده راه و از ده جهت کاری کنند که حکومت اسلام و قرآن سرنگون شود. این هدف آن‏ها بود. یک روز و دو روز هم این کار انجام نگرفت؛ بلکه هشت سال طول کشید و با همین شدّت و یکپارچگی جناحهای مختلف، علیه نظام اسلامی تلاش کردند.
نتیجه‏ی همه‏ی اتّحادشان این شد که نه یک وجب از خاک ایران را توانستند جدا کنند و نه توانستند نظام انقلابی را تضعیف نمایند و نه توانستند بخشی از منابع ایران را بگیرند و نه توانستند ایران اسلامی را دچار اضطراب فکری و عقیدتی کنند؛ بلکه به عکس، ایران مستحکم‏تر، حکومت ثابت‏تر، مردم علاقه‏مندتر و افکار دارای رشد بیشتر شد و همه چیز صددرصد در جهت خلاف میل و اراده‏ی دشمن پیش رفت. این یک عبرت و تجربه است. چه دلیلی دارید که اگر در یک برهه‏ی دیگر از زمان بازهم همان امریکا و اروپا و ناتو و همان مرتجعان، دست به دست هم بدهند، نتیجه‏ای غیر از این به دست نیاید؟ چرا بعضی کسان دائماً سعی می‏کنند دشمن را بزرگ کنند و نیروهای عظیمِ جوشان و خروشان انقلاب را کوچک جلوه دهند؟!

پیام دیگر انقلاب، «عدالت» است. در دنیا هرجا که ندای عدالتخواهی بلند شده است، این انقلابْ آنجا را با خود و از خود و متناسب با خود یافته است و با حق‏جویان و عدالتخواهان عالم، همراهی کرده است. بسیاری از عدالتخواهان، آزادی‏خواهان و مبارزان با ظلم و تبعیض در شرق و غرب و قارّه‏های پنج‏گانه‏ی عالم، می‏گویند «ما از انقلاب شما این درس را آموختیم» و راست می‏گویند. این هم یک پیام است؛ پیام عدالتخواهی. پیام بزرگ و مهمِّ انقلابِ ما برای امّت اسلامی و جوامع و ملتهای مسلمان، عبارت از «احیای هویّت اسلامی، بازگشت به اسلام، بیداری مسلمانان و بازگشت به نهضت اسلامی» است. این، پیام بزرگ انقلاب ما به ملتهای مسلمان است که امام و پیشوای بزرگ این راه و معلّم بزرگ این خطّ و مکتب بود.

دشمن که می‏گوید «انقلاب به وسیله انقلابیّون صادر می‏شود»، اشتباه و غلط مضاعف می‏کند. دوبار غلط می‏کنند. اشتباه اوّل آن‏ها اینجاست که نظام جمهوری اسلامی، در صدد صادر کردن هیچ‏چیز نیست. نظام جمهوری اسلامی دارای حقیقتی است که همان انقلاب است. این ملت، حقیقتِ انقلاب را به وجود آورد و نظام جمهوری اسلامی، تجسّم انقلاب است. اشتباه دوم این است که تفکّر انقلاب و پیام انقلاب که پیام آزادی و بیداری است، احتیاج به صادر کردن ندارد. مگر لازم است کسی این مفاهیم را صادر کند؟! خوب؛ یک حرف و حقیقتی است که ملتها از آن بی‏خبرند. وقتی مواجه شدند و تجربه‏ی موفّق جمهوری اسلامی را دیدند، قهراً درس می‏گیرند. لازم نیست به ملتها گفته شود که «شما هم بیایید این‏طور عمل کنید.» ملتها، نظام جمهوری اسلامی، انقلاب، موفّقیتهای این ملت و عزّت ایران و اسلام را می‏بینند و درس می‏گیرند. امروز بیداری اسلامی در کشورهای گوناگون و بیداری روح معنویّت در سرتاسر جهان، مرهون انقلاب اسلامی است.

ملت ایران بداند: امروز بزرگترین تلاشها و جهادها در سطح جهان که از نظر خدای متعال در جهت تحکیم اسلام و پیام اسلام است، این است که ایرانِ اسلامی آباد و برکاتش آشکار شود. باید زندگی در این کشورْ مایه‏ی رشک ملتهای دیگر شود، تا بخواهند از آن درس بگیرند. این، عاملی است که دشمن را محکوم می‏کند. دشمن می‏خواهد وانمود کند که اگر کشور و ملتی به آغوش اسلام پناه برد، باید در فقر زندگی کند، از پیشرفتهای علمی محروم بماند و نتواند خود را اداره کند. ملت ایران! شما در طول این شانزده سال- از اوّل انقلاب تا امروز- با این خواست دشمن جنگیده و مبارزه کرده‏اید. شما ملت بزرگ، عزیز، هوشیار و توانا، کاری کردید که کشور شما که در آغوش و زیرِ پرچمِ اسلام زندگی می‏کند، بتواند برای کشورهای دیگر الگو باشد. شما ملت ایران برای بازسازی این کشور خیلی زحمت کشیدید. هشت سال جنگ تحمیلی را از سر گذراندید؛ با دخالت دشمن مبارزه کردید؛ مرزها را حفظ کردید؛ استقلال را تأمین کردید و تا امروز، در آبادی این کشور سعی کرده‏اید. از امروز به بعد، وظیفه‏ی عمومی این ملت این است که این کشور را هرچه می‏تواند آبادتر و آبادتر کند.

ما امروز در این دوران از انقلاب کبیر و عظیم و عمیق خود قرار داریم. البته امتیاز ما به صدر اول در دو نکته، مهم است. نخست: وجود تجربه‏ی آن دوران در برابر ما که برای ما صفحه درس آموزنده و هشداردهنده‏یی است که ای‏بسا خواهد توانست از آن خطرات مانع شود.
و نکته دوم: کثرت و تراکم دلهای مؤمن و آگاه با ایمان‏های جوشان و دلهای پاک و در همه جای این کشور بزرگ است.

تا اینجا این‏ها علیه این کشور و ملّت و اقتصادش اقدام می‏کنند. همه باید مواظب باشند. من به شما عرض کنم: شیطانی که قرآن، در منطق دین، آن را مظهر شرّ و فساد دانسته است، در منطق انقلاب هم وجود دارد. این شیطان، «استکبار» است که دشمن‏ انقلاب است. از همه‏ی شیطانها رذل‏تر و خبیث‏تر، دولت ایالات متّحده‏ی امریکاست. زن و مرد ایرانی و آحاد ملت در سرتاسر این کشور، بدانند که امروز هیچ دشمنی برای آن‏ها از این مسئولین امریکایی که امروز سردمدار امور کشور امریکا هستند، بدتر، خبیث‏تر و خطرناک‏تر نیست. آن‏ها دائم علیه جمهوری اسلامی و این ملت توطئه می‏کنند. البته سرشان هم دائم به سنگ می‏خورد؛ امّا ادب نمی‏شوند. یکی از رئیس‏جمهورهای امریکا، به داخل این کشور هلیکوپتر فرستاد و سروکارش با توفان طبس، یعنی جنودِ غیبیِ الهی افتاد. این‏ها چه می‏گویند؟! می‏فهمند چه می‏کنند؟! می‏فهمند چرا؟! با کی مواجهند؟! این یاوه‏هایی که می‏گویند علیه کیست؟ جوابش با کیست؟ ملت ایران ملت بزرگ و نیرومندی است. ملت ایران ملت متّحد و بافرهنگی است. من تعجّب می‏کنم چرا این‏ها از گذشتگان خودشان و از این شانزده سال، عبرت نمی‏گیرند؟! دائم علیه جمهوری اسلامی و ملت و مسئولین ایران یاوه‏گویی و دروغ‏پراکنی می‏کنند! سران و بزرگان آن‏ها، دائم راجع به جزایر خلیج فارس، تسلیحات ایران، انرژی اتمی و سلاح شیمیایی دروغ‏پراکنی می‏کنند. اگر روزنامه‏ها بنویسند، آدم می‏گوید «خوب؛ روزنامه‏نگارند. برای نانشان مجبورند دروغ بگویند!» رؤسای مجلس و رئیس‏جمهورشان می‏گویند! انسان تعجّب می‏کند که چرا یک نظام، باید این قدر دچار انحطاط و نکبت معنوی شود، که به درون این مزبله‏ی دروغ‏گویی بیفتد!

قریب به بیست سال قبل از دوران پنجاه‏ساله هم، در این کشور، مشروطیت بود که مجموعاً، با تعطیلها و انسدادها و به توپ‏بستن‏ها و غیره، تقریباً در حدود چهار دوره، مجلسِ شورایِ ملّیِ درست شده در اوّلِ مشروطیت، کار کرد. تاریخِ آن مجالس، بسیار عبرت‏آور است و واقعاً یکایک ملت ایران، برای اینکه بدانند جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی به این کشور و این ملت چه داده است، باید آن گذشته را بخوانند. تا ندانیم چگونه بوده‏ایم، نخواهیم دانست که امروز چه در اختیار داریم. در آن چند سال اولیه، تا وقتی‏که هنوز مجلس، آن مجلسِ تحت نفوذ سلطان و سردار و دولت و سلطنه و سفارتخانه‏ی خارجی نبود، مجلسی بود که با وجود ابتدایی بودن، تأثیر خود را در اوضاع کشور می‏گذاشت. هرجا که اندکی نشانه‏ی سلطه‏ی خارجی بود، آن مجلس، با قدرت تمام می‏ایستاد. اولتیماتوم روس بود، مجلس ایستاد. استقراض از خارجیها بود، مجلس ایستاد. قرار داد وثوق الدوله بود، مجلس ایستاد. امثال مدرّس‏ها در آن مجلس، کم‏وبیش بودند. آن‏هایی هم که گذشتِ زمان نشان داد نمی‏توانند همیشه مدرّس باقی بمانند و مثل مدرّس باشند، در سایه‏ی حضور مردانِ مستقلّ باایمانی از قبیل مدرّس، خیابانی و امثال آن‏ها، یک حالت واقعیِ مردمی به آن مجلس دادند.

بعضی از آن‏ها افتخار می‏کردند که در آن جلسه‏ای که سلطنت ایران به خاندان فاسد و ننگین پهلوی داده شد، حضور نداشتند! در حالی که بایستی می‏بودند و مخالفت می‏کردند. بعضی وابسته و فاقد استقلال بودند. شجاعت هم داشتند؛ اما آن شجاعت را در جهت باطل و خلاف حق به کار می‏گرفتند. جیبها و شکمهایشان از مال حرام، پر بود. طمعِ رشوه، طمعِ رسیدن به مقامات، طمعِ کمکِ فلان‏کسی که ممکن است قدرت را در دست بگیرد یا امروز بر سر قدرت است، چنان آن‏ها را گیج می‏کرد که نمی‏فهمیدند مسئولیت چیست. احساس مسئولیت نبود، استقلال نبود، شجاعت نبود، آگاهی و معرفت و فرزانگی نبود و کار به آنجا رسید. و الّا اگر مشروطیت در آغاز کار، منطبق با خواسته‏ی رهبران واقعی و مخلص و مؤمن آن نهضت- که بلاشک برترینِ آن‏ها علمای بزرگ بودند- و هرکس منکرِ این حقیقت شود، منکرِ ضروریات و واضحات شده است. چنان‏که عده‏ای منکر می‏شوند و امروز برای گذشته‏ی ما تاریخ می‏نویسند و حقایق را انکار می‏کنند- به پیش می‏رفت، کشور ما پنجاه سال در حسّاس‏ترین مقاطع تاریخ جهان، از قافله عقب نمی‏ماند. ما پنجاه سال ضرر کردیم. ما ملت ایران، به خاطر تسلّطِ آن قلدر بی‏سواد و خاندان و فرزندان و کسان و همراهانش؛ یعنی تسلّط قدرتهای مسلّط بر این کشور- که در نیم قرن آخرِ قبل از پیروزی انقلاب، انگلیسی‏ها و بعد هم آمریکاییها بودند- و نیز به خاطر کوتاهی مجلس، ضرر کردیم و دچار خسران شدیم.
مجلس می‏توانست از اوّل جلو این ضرر را بگیرد. شما به تاریخ دوران مشروطیت که نگاه کنید، می‏بینید هرجا مجلس از خود قدرتی نشان داد، در مقابل آن قدرت، همه مجبور شدند راه و روش خود را اصلاح کنند. لذا، دشمن در مجلسِ آن وقت نفوذ کرد: «تلک أمة قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم.» این‏ها عبرت است.

خیلی خوش آمدید برادران عزیز و جوانان زبده و برگزیده‏ی ملت بزرگ ایران. ایام آخرِ شهریور و اوّلِ مهر، برای ملت ما یادآور یک حادثه و یک ماجرای عبرت‏انگیز است که در خلال آن، اصالتهای زیادی آشکار می‏شود. این‏ها در تاریخ خواهد ماند و علاوه بر این، در دفتر «کرام الکاتبین» و در علم واسع الهی و دیوان اجر و مزد و پاداش پروردگار هم، ثبت و ضبط است. آن حادثه و ماجرای عبرت‏انگیز عبارت است از دفاع هشت‏ساله‏ی جانانه‏ی ملت ایران که شما برادران، در این دفاع و حماسه‏ی بزرگ، نقش بسیار برجسته و تعیین‏کننده‏ای داشته‏اید.

نکته‌ی پایانی این مقال، توصیه‌ی مؤکّد من به علماء و اندیشمندان حاضر در این اجتماع فرهنگی است که با همه‌ی توان بکوشند این لقاء علمی را وسیله‌ی نزدیکی فکری و اتحاد عملی میان مذاهب اسلامی قرار دهند. چگونگی برخورد شیخ مفید با خصم مذهبی زمانش بیگمان متأثر از حوادث تلخ اجتماع و مصائبی است که شیعه‌ی مظلوم آن روز با آن مواجه بوده و آتش تعصبهای کور آن را بر می‌انگیخته است. آنگونه رفتار نمی‌تواند امروزه الگویی برای برخورد فرق اسلامی با یکدیگر حتی در صحنه‌های کلامی باشد. امروز همه‌ی فرق اسلامی باید با مشاهده‌ی آن صحنه‌های دردناک تاریخ، تجربه‌ی مسالمت و مهربانی بیاموزند و در زمانی که اصول اسلام - که مفیدها در هر مذهبی برای احیاء آن، چنان رنجهایی را متحمل شده‌اند - از سوی دشمنان جهانی در معرض خطر است، به وحدت و اقتراب و همکاری همه‌ی فرقه‌ها و همه‌ی متفکران آنها بیندیشند، و این درس بزرگ انقلاب ما و رهنمود همیشگی امام راحل ما (قدس‌اللَّه‌نفسه‌الزکیه) است.

هرجایی که اسلام بُروز می‏کند و مردم ابراز می‏کنند که به اسلام علاقه‏مندند، می‏بینید که چگونه صف‏آرایی شدیدی علیه آن‏ها به وجود می‏آید. البته ما معتقدیم که مردم الجزائر بالاخره به اسلام دست خواهند یافت و مطلوب خودشان را که حاکمیت اسلام است به دست خواهند آورد و این توطئه‏هایی که الآن در آنجا هست و مستقیماً زیر نظر استکبار و با هدایت استکبار بخصوص امریکا است، خنثی خواهد شد. این‏ها قادر نیستند در مقابل اراده‏ی یک ملت، مدت زمان زیادی مقاومت کنند؛ یک چند روزی بالاخره جوله‏ای می‏کنند، اما این جولان نمی‏تواند در مقابل اراده و خواست قلبی مردم ماندگار باشد؛ به شرطی که مردم إن شاء اللّه مقاومت کنند، و خواهند کرد.
این حادثه، برای ما تجربه و عبرتی است؛ «انّ فی ذلک لعبرة». وقتی در مقابل یک حرکتِ حاکی از میل، که هنوز هیچ‏گونه اثر خارجی بر آن مترتب نشده، اما چون آینده برایشان مشهود است، این چنین صف‏آرایی و خصومت می‏کنند، شما ببینید با یک اسلامِ تبلور یافته در یک کشور که همان نظام جمهوری اسلامی است چقدر این‏ها از اعماق وجود دشمنند، و چقدر آماده هستند که برای نابود کردن آن، از انواع طرق استفاده کنند. از اول انقلاب تا حالا، ما درگیر این قضیه بوده‏ایم؛ الآن هم در همه‏ی زمینه‏ها اعم از زمینه‏ی اقتصادی، یا زمینه‏ی فرهنگی، یا زمینه‏ی سیاسی عملًا درگیر هستیم. همه جا باید خودمان را تجهیز کنیم، و این تجهیز، یکی از مهم‏ترین تدابیرش همین است که ما جوانان و نوجوانان و کودکان این مرزوبوم را اسلامی بار بیاوریم.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل جمهوری اسلامی در ایران و اعلام اینکه ملت ایران درصدد است جامعه‏ای بر اساس ارزشهای اسلامی بسازد و در آن مقررات اسلامی را تحقق بخشد، موج تبلیغات بوق‏های تبلیغاتی شرق و غرب و وابستگانشان، جمهوری اسلامی را به نام بنیادگرا و کهنه‏پرست و رو به گذشته و عناوینی از این قبیل، به‏شدت مورد حمله قرار داد و به نام نوگرایی، از اینکه ایران اسلامی می‏خواهد پایبند به سنتهای گذشته باشد، انتقاد کرد؛ و این در حالی بود و هست که نظامهای مرتجع و مستبد و پایبند سنتهای پوسیده که هرگز بویی از مفاهیم نوین عالم مانند آزادی و دمکراسی و حقوق بشر استشمام نکرده و در شرق و غرب جهان کم نیستند، هیچ‏گاه به آن نامها مورد تعرض تبلیغاتی قرار نگرفتند! و عبرت‏انگیز آنکه رادیوهای رژیمهایی که در آن از ابتدایی‏ترین رسوم نوگرایی سیاسی خبری نیست و چیزی به نام مجلس ملی و انتخابات آزاد و نشریه‏ی غیر دولتی در آن در حکم افسانه است نیز به کشوری که در آن به حکم اسلام، حکومتی مردمی بر سر کار است و قانون اسلامی در مجلسی مرکب از نمایندگان مردم تصویب و به دست دولتی منتخب مردم اجرا می‏شود و مردم در حساس‏ترین مسائل آن دارای حضور فعالند، نام مرتجع دادند و هوشمندان عالم را از تقلید مسخره‏آمیز خود به خنده انداختند!

در اینجا، نکته‏ی عبرت‏آمیزی وجود دارد و آن، این است که تجهیزاتی که امروز در مقابل این نیروهای مهاجم به وجود آمده است، مولود سوءنیت و خباثت خود این‏هاست. خود آن‏ها هستند که این پایگاهها و این سکوهای موشکی را درست کردند و این موشکها و این هواپیماها و این ضدهواییها و این تجهیزات مدرن و پیشرفته را به رژیم عراق دادند، تا با آن‏ها اسلام را بکوبد. «فسینفقونها ثمّ تکون علیهم حسرة ثمّ یغلبون». همین‏طور شد. شرق و غرب، پول و سلاح و وسیله‏ی تبلیغات و امکانات دادند و تکنیکهای نظامی در اختیار گذاشتند و همان چیزهایی که داده بودند، تا با آن‏ها اسلام نابود بشود، حالا در مقابل خودشان قرار داده می‏شود و علیه خودشان به کار می‏رود. بحمد اللّه نتوانستند با این تجهیزات، اسلام و انقلاب اسلامی را نابود بکنند. این هم آن نقطه‏ی حقیقتاً عبرت‏انگیزی است که بایستی فهمید و خدا را شناخت.

اگر دنیا شاهد آن است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و تا امروز، ملتهای مسلمان در همه جای جهان، حرکاتی از سر اعتماد به خود، در جهت بازگشت به هویت و فرهنگ اسلامی خود انجام می‏دهند، درست به این دلیل است که مبارزه‏ی فداکارانه‏ی ملت ایران، این ترفند استعماری و استکباری را که ملل شرق و ملل مسلمان، قادر به عقب نشاندن قدرتهای اروپا و امریکا نیستند، ابطال کرده و جایگاه قدرت واقعی را نشان داده است. قدرت واقعی، مردم باایمانند و در برابر چنین مردمی، هیچ قدرت مادّی هرچند بزرگ و مجهز قادر به اعمال اراده‏ی خود نخواهد بود.
این، بزرگترین درس روز سیزدهم آبان ماه است. روزی که هم شاهد غربت و مظلومیت امام جبهه‏ی حق بود، هم شاهد مقاومت خونین و فداکارانه‏ی امت آن امام و تا حد قربانی دادن نوجوانان دانش‏آموز، و هم شاهد ذلت دشمنان آن امام به دست مریدان و شاگردان پُرشور و انقلابیش. ... لذا درس این روز، درسی بس عبرت‏آموز و استثنایی است.

خدا را شکر می‏گوییم که ملت ایران با گوش حق‏نیوش و چشم حق‏بین، درسهای بزرگ زندگی را از انقلاب بزرگ و رهبر حکیم خود آموخت و روز به روز با تحقق وعده‏های الهی، ایمانش به حقانیت این راه عمیق‏تر شد. ملت ما، پیروزی بر رژیم وابسته‏ی شاهی را، پیروزی بر ترفندها و توطئه‏های امریکایی را، پیروزی بر جبهه‏ی نظامیِ پیش‏کرده‏ی شرق و غرب را، پیروزی بر محاصره‏ی اقتصادی را، پیروزی بر جبهه‏ی سیاسی و تبلیغاتی جهانی را و پیروزی بر بسیاری از مشکلاتی را که به دست همان دشمنان برایش فراهم شده بود، یکی پس از دیگری با همه‏ی وجود حس کرد و طعم شیرین آن را چشید. همه‏ی این پیروزیها، به برکت تمسک به اسلام و حفظ استقلال و استغناء از بیگانگان و توکل به خدا و تلاش یکپارچه‏ی ملت پشت سر رهبر یگانه و بی‏بدیلش به دست آمد.

در یک نظام درست، حکومت مثل سکویی برای مردم است که روی آن سکو پا می‏گذارند، تا اعتلا پیدا کنند. یک حکومت خوب و شجاع، یک دولت دلسوز، مایه‏ی عزت مردم خودش است. ملت ایران به خاطر عظمت امام بزرگوارمان، در دنیا عظمت پیدا کرد. مسئولان و رهبران و دولت خوب، این است. اما دولت بد، آن دولتی است که بر دوش مردمِ خود سوار می‏شود، به سر آن‏ها می‏زند، باری بر گردن آن‏هاست و وزر و وبالی برای آن‏ها می‏باشد. متأسفانه وقتی اسلام در کشوری زنده نبود و حاکمیت نداشت، آن‏طور می‏شود. این‏ها برای ما عبرت است.

معلوم است که دشمنیِ سردمداران قدرت- و بیش از همه امریکا- با چنین ملت و دولت و رهبری و با چنین شعارهایی، یک دشمنیِ تمام نشدنی است. این دشمنیها، از روز اول علیه انقلاب و اسلام و کشور و امام وجود داشته و در طول این یازده سال هم ادامه پیدا کرده است و همین، یکی از صحنه‏های عبرت و معرفت برای کسانی است که دارای دیده‏ی بصیرتند.
خصوصیت ابرقدرت این است که به مردم دنیا تفهیم بکند که هیچ‏کس در مقابل او تاب ایستادگی و مقاومت ندارد. یک‏وقت چند سال پیش از این گفتم که ابرقدرت‏ها، بیش از آنچه که با پول و سلاحشان زندگی بکنند و قدرت نشان بدهند و حکومت بکنند، با هیبتشان زندگی می‏کنند و فرمان می‏رانند و حکومت می‏کنند. حقیقتاً هیبت ابرقدرت‏ها و امریکا و تا چندی پیش شوروی، ملتها و دولتها و رجال و سیاستمدارها را در بسیاری از نقاط دنیا- و شاید بتوانم بگویم در همه جای دنیا- می‏لرزاند.
این خاطره را بارها نقل کرده‏ام که در یکی از مجامع بین‏المللی که نطق خیلی پُرشوری در آنجا علیه تسلط قدرتها و نظام سلطه در دنیا ایراد کردم و امریکا و شوروی را در حضور بیش از صد هیئت نمایندگی و رؤسای دولتها، به نام کوبیدم و محکوم کردم، بعد از آن نطق، عده‏ی زیادی آمدند تحسین و تصدیق کردند و گفتند: همین سخن شما درست است. یکی از سران کشورها که یک جوان انقلابی بود- و البته بعد هم او را کشتند- نزد من آمد و گفت: همه‏ی حرفهای شما درست است، منتها من به شما بگویم که به خودتان نگاه نکنید که از امریکا نمی‏ترسید؛ همه‏ی اینهایی که در اینجا نشسته‏اند، از امریکا می‏ترسند! بعد سرش را نزدیک من آورد و گفت: من هم از امریکا می‏ترسم!!
هیبت ابرقدرتیِ ابرقدرت‏ها، همیشه بیشترین مشکلات آن‏ها را در دنیا حل می‏کرده و می‏کند. در حقیقت، قدرت و سلاح و پول و سیاست و عقلشان، به مراتب کمتر از هیبتشان است. این هیبت آن‏هاست که همه را می‏ترساند و جرأت نمی‏کنند در مقابل آن‏ها بایستند. حالا این ابرقدرت، با هیبتی قلدرانه که خیلی هم واضح وارد کشورها می‏شود و اوضاع را به نفع خود حل و فصل می‏کند، یازده سال است با ملت ایران کلنجار می‏رود و با انقلاب می‏جنگد؛ برای اینکه بتواند این انقلاب را از بین ببرد و این نظام را نابود نماید، ولی نتوانسته است.
این، آن صحنه‏ی عبرت می‏باشد. این است که حتّی اگر شما به اعماق دل ملتهای دنیا نگاه کنید، بسیاری از سران آزادی‏خواه دولتها- آن‏هایی که رگه‏ی آزاده‏خواهی دارند- به نام ملت و جمهوری اسلامی ایران شعار می‏دهند و به هیجان می‏آیند؛ چون ایران انقلابی، مظهر میان تهی بودن طبل قدرت امریکاست.
ملت ایران نشان دادند که ابرقدرت نمی‏تواند آن‏ها را به زانو درآورد. این به برکت انقلاب و فکر و ایمان و اسلام است که می‏تواند دلها را محکم و از ترس خالی کند و قدرت انسانیشان را به آن‏ها تفهیم نماید. باید قدر این را بدانید. ما امروز نشانه‏های رشد معنویت و افول مادیّت را در دنیا می‏بینیم. اروپای شرقی را دیدید، بسیاری از نقاط دیگر دنیا را مشاهده کردید و بسیاری دیگر را بعداً مشاهده خواهید کرد.
ماجرای امروز عالم، یکی از آن عبرت‏آموزترین ماجراهاست. حوادثی در دنیا اتفاق می‏افتد که اگر شبیه این حوادث در تاریخ اتفاق افتاده، حقیقتاً امروز برای ما شکل افسانه دارد و تصور و باور کردنش سخت است. وانگهی اگر اتفاق افتاده، در طول چند ماه و مدت کوتاهی اتفاق نیفتاده است. حوادثی که امروز در دنیا در ظرف مدت شش ماه و هفت ماه و هشت ماه و یک سال اتفاق می‏افتد، گاهی در طول تاریخ در طی سالها اتفاق افتاده است. حوادث تکان‏دهنده و عجیبی می‏باشد و همه در جهت آن چیزی است که شما به آن ایمان دارید؛ یعنی در جهت قدرت معنویت و قدرت ملتها و حاکمیت نظامهای متکی به آحاد مردم و محبوب آن‏ها و در جهت عکسِ زورگویی و سلطه از هر نوعش- چه نوع ارتجاعی و استبدادی و سلطنتی و چه نوع مدرن و امریکایی آن.

آن‏ها، دائماً می‏خواهند از اسلام عیب‏جویی کنند و ایراد بگیرند. ملت ما به هر کیفیتی که زندگی بکند و به هر پیشرفتی که نایل بشود، در همه‏ی جریانهای زندگی، دشمن از بدگویی نسبت به انقلاب و کشور و نظام اسلامی، باز نخواهد نشست. کاری که دشمن می‏تواند بکند، تبلیغ علیه اسلام و انقلاب است. علی‏رغم این عمل دشمن، شما دستاورد بزرگ انقلابتان را قدر بدانید و اسلام و نظام اسلامی و انقلابی و راهی را که امام در مقابل ملت ما ترسیم کردند، حفظ کنید. امام، راه آزاد زیستن، کامل شدن، ساختن زندگی به شکلی که مورد رضای خدا و دستور اسلام است، سازندگی حقیقی زندگی و عدم سازش با قدرتهای ضد اسلامی را به ما نشان داد. این‏ها، برای ما درسهای بیست و دوم بهمن است.

امروز این حقایق، خود را در صحنه‏ی واقعیت اثبات می‏کند. نظامهای مارکسیستی برخلاف میل مردم، با پول و زور و تانک و دخالت قدرت خارجی، بر مردم اروپای شرقی- اعم از لهستان و چک‏اسلواکی و مجارستان و بقیه‏ی این کشورها- تحمیل شد. چهل سال، پنجاه سال، این نظام را با منتهای دقت و قدرت ظاهری، در این کشورها نگهداشتند؛ اما چون پایه‏ی سست و نامطمئنی داشت، نتوانست بماند و وقتی خشت از خَرَند کشیده شد و وقتی یک ضربه‏ی اساسی به آن‏ها خورد، این نظامها یکی پس از دیگری، شروع به فروریختن و از بین رفتن کردند. اگر هم سرانی پیدا شدند که لجاجت و مقاومت کردند- مثل سرنوشت همین شخصی که در این دو سه روز در رومانی مشاهده کردید و دیدید که با شدت با مردم رفتار می‏کرد- وقتی هنگامش فرارسید، مردم عقب‏نشینی نکردند و در مقابل غلظتها و شدتها ایستادند و در نتیجه، آن‏هایی که تحمیل بودند، مجبور شدند عقب‏نشینی کنند.
مردم اصلند. هر نظامی که بر پایه‏ی میل و اعتقاد مردم نباشد، همین سرنوشت را دارد. مستبدان عالم، دیکتاتورها و کسانی که با زور شمشیر و تازیانه بر ملتها حکومت می‏کنند، باید چشمهایشان را باز کنند و عبرت بگیرند. آن کسانی که علی‏رغم میل مردم، نظامها را بر پایه‏ی سرنیزه و اختناق سرپا نگه می‏دارند، سرنوشت اروپای شرقی را ببینند. نظم آهنین در کشورهای کمونیستی آن‏چنان بود که خودشان هم تصور نمی‏کردند ممکن باشد که یک روز در هم فروبریزد؛ ولی ریخت. البته ما نمونه‏های دیگرش را هم دیده‏ایم. یک نمونه از نوع دیگر، رژیم پهلوی و ستم‏شاهی گذشته‏ی همین کشور بود که با چشم خودمان دیدیم و ملت با دست خود، آن رژیم را متلاشی کرد و از بین رفت.
در این کشورها، با دین مخالفت شد. اهل دین- چه مسلمان و چه مسیحی- زیر فشار قرار گرفتند. اعتقاد دینی مردم در طول دهها سال سرکوب شد؛ اما دیدیم و دیدند که مبارزه‏ی با دین و اعتقاد دینی مردم، به جایی نمی‏رسد و اعتقاد و ایمان دینی، بالاخره از زیر آوارها سر می‏کشد و خود را بر مخالفانش تحمیل می‏کند و کرد. پس، مستبدان عالم و کسانی که به زور بر ملتها حکومت می‏کنند و ملتها را به هیچ نمی‏گیرند و کسانی که با دین مبارزه می‏کنند و با ایمان دینی مردم در هرجای دنیا پنجه در پنجه می‏اندازند، عبرت بگیرند. این‏ها، درس عبرت است و اسلام و قرآن، به همه‏ی ما دستور می‏دهد که باید عبرت بگیریم.

با کمال تأسف باید بگویم دولتهایی که در کشورهای مختلف دنیا مشغول حکومتند و بعضی از آن‏ها تا حدودی جنبه‏ی مردمی هم دارند و یا وابستگی ندارند و یا به آن غلظت ندارند، همه و همه در مقابل چنین جنایت بزرگ و آفت عظیمی سکوت می‏کنند. البته، ملتها در گوشه و کنار تظاهراتی راه می‏اندازند و راه‏پیمایی‏ای می‏کنند- که در این چند روز ملاحظه کردید علیه اقدام امریکا تظاهراتی شد- لیکن معدود است و در گوشه و کنار می‏باشد و آن حرکتی که باید انجام بگیرد، انجام نمی‏گیرد. ما بایستی از این حادثه به‏عنوان یک درس در خط هدفهای انقلابمان استفاده کنیم و بیاموزیم.

جمله‏ای در وصیت‏نامه‏ی امام عزیزمان هست که هرگز نباید آن را فراموش کنیم. ایشان فرمودند: آن عاملی که انقلاب را به پیروزی رساند، همان عامل، انقلاب را تداوم خواهد داد. یعنی اتکال به خدا و ایمان مردم به اسلام و تصمیم قاطع بر انجام وظیفه‏ی الهی و اسلامی و وحدت کلمه، رمز پیروزی و تداوم انقلاب است. این، یک درس همیشگی برای همه‏ی ماست.

ملتی که با ایمان صادقانه و صحیح اسلامی حرکت کند، از عزت و راحتی و رفاه مادّی برخوردار خواهد شد و دیگر کسی نمی‏تواند چیزی را بر او تحمیل کند. ما به فضل پروردگار و در سایه‏ی ایمان عمیق ملتمان خواهیم توانست در این قطعه از عالم، جامعه‏ای آباد و آزاد و مرفه و راحت به وجود آوریم که مشاهده‏ی آن برای ملتها درس باشد و منجر به صدور فکر انقلاب شود. تاکنون فضل پروردگار شامل حال ملت ما بوده است و بعد از این هم خواهد بود.

از اول انقلاب تاکنون، در هر سال و ماه و هفته، حادثه‏یی را مشاهده می‏کنیم که معمولًا این‏گونه وقایع در سرگذشت ملتها کمتر رخ می‏دهد، و به همین جهت است که ملت ما از لحاظ معارف انقلاب غنی است؛ چون در دوران انقلاب، با حوادث آموزنده‏ی بسیاری مواجه شده است، و این هم لطف خداست.
یکی از آن حوادث، شهادت مرحوم آیت‏اللّه صدوقی، عالم بزرگوار و از پیشاهنگان انقلاب و یار صمیمی و دیرین امام امت و زبان گویا و پشتوانه‏ی باارزش انقلاب و شخصیت برجسته و ممتاز نظام بود. شهادت ایشان- که سومین شهید محراب در زمان ما بودند- یک درس و حادثه‏ی آموزنده بود و خباثت و دنائت دشمن را به اثبات رساند.
نمودار
    آخرین مقالات
    پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی