الگوی پیشرفت اسلامی‌ایرانی - تعداد فیش : 30 ، تعداد مقاله : 5
    1392/05/15
    1391/12/14
    1391/07/23
    1391/07/23
    1391/07/22
    1391/07/19
    1390/10/14
    1390/02/14
    1390/02/03
    1390/01/14
    1390/01/14
    1390/01/14
    1390/01/01
    1389/11/29
    1389/11/29
    1389/09/10
    1389/09/10
    1389/09/10
    1389/09/10
    1389/09/10
    1389/09/10
    1389/09/10
    1388/06/16
    1388/02/27
    1387/10/21
    1387/07/03
    1387/02/14
    1387/02/14
    1386/10/13
    1386/02/25

    ما اگر دنبال پيشرفت هستيم و پيشرفت علمى را شرط لازم پيشرفت عمومى كشور ميدانيم، توجه داشته باشيم كه مراد ما از پيشرفت، پيشرفت با الگوى غربى نيست. دستور كار قطعى نظام جمهورى اسلامى، دنبال كردن الگوى پيشرفت ايرانى - اسلامى است. ما پيشرفت را به شكلى كه غرب دنبال كرد و پيش رفت، نميخواهيم؛ پيشرفت غربى هيچ جاذبه‌اى براى انسان آگاهِ امروز ندارد. پيشرفت كشورهاى پيشرفته‌ى غربى نتوانست فقر را از بين ببرد، نتوانست تبعيض را از بين ببرد، نتوانست عدالت را در جامعه مستقر كند، نتوانست اخلاق انسانى را مستقر كند. اولاً آن پيشرفت بر پايه‌ى ظلم و استعمار و غارت كشورهاى ديگر بنا شد. شما ببينيد همين حالا يكى از آقايان راجع به حمله‌ى پرتغال به ايران مطالبى گفتند. خب، فقط ايران نبود. در اين منطقه‌ى شرق آسيا، جاهاى مختلفى پرتغالى‌ها رفتند، هلندى‌ها رفتند. مگر هلند چه اندازه عرض و طول جغرافيائى و تاريخى و ارزش علمى دارد؟ يا پرتغال يا اسپانيا يا انگليس همين جور؟ تمام اين قاره‌ى عظيم آسيا را، قاره‌ى آفريقا را اينها در مشت گرفتند و فشردند؛ اينها مراكز ثروت بود. نگاه كنيد به نوشته‌ى نهرو در «نگاهى به تاريخ جهان»؛ او تشريح ميكند پيشرفتهاى علمى و فنى موجود در هند را پيش از ورود انگليسها. بنده تا قبل از اينكه اين مطلب را از نگاه آدم مطلعى مثل نهرو - كه آن روز اين را نوشته بود - بخوانم، از چنين مسئله‌اى مطلع نبودم. يك كشورى در مسير علمىِ معقول و صحيحى حركت ميكند، بعد مى‌آيند به كمك علم و به كمك سلاح اين كشور را تصرف ميكنند، بى‌دريغ انسانها را ميكُشند، منابع ثروت او را از بين ميبرند و خودشان را بر او تحميل ميكنند. ثروت را از هند بيرون ميكشند، ميروند در كشور خودشان سرمايه‌گذارى ميكنند، ذخيره درست ميكنند. انگليسها آمريكا را با پولى كه از هند به دست آوردند، گرفتند. تا قبل از سالهاى استقلال آمريكا كه انگليسها بر كشور آمريكا مسلط بودند، عمده‌ى درآمد تجار انگليسى از تجارتى بود كه از هند به سواحل آمريكا ميكردند؛ كه بعد با مقابله‌ى ساكنان آمريكا - البته نه ساكنان بومى، بلكه باز هم همان مهاجرين انگليسى و اسپانيائى و ديگران - و جنگى كه انجام گرفت و سپس استقلال آمريكا، دوران تسلط انگليس تمام شد. به‌هرحال اينها پايه‌ى تمدن خودشان را با مكيدن خون ملتها شروع كردند؛ بعد هم با پيشرفتهاى گوناگون، نه ظلم را در كشورهاى خودشان برطرف كردند، نه تبعيض را برطرف كردند، نه جوامع فقير را توانستند به بى‌نيازى برسانند؛ مى‌بينيد امروز هم وضع اقتصاد در اين كشورها چه جورى است، وضع اجتماعى چه جورى است، وضع اخلاقى چه جورى است؛ اين انحطاط اخلاقى، اين لجنزار اخلاق جنسى در غرب. پيشرفت تمدن غربى، يك چنين پيشرفتى است با اين خصوصيات؛ اين را ما به‌هيچ‌وجه نمى‌پسنديم. ما دنبال الگوى مطلوب و آرمانىِ خودمان هستيم، كه يك الگوى اسلامى و ايرانى است؛ از هدايت اسلام سرچشمه ميگيرد، از نيازها و سنتهاى ايرانى بهره ميبرد؛ يك الگوى مستقل. البته امروز محققين و صاحبنظران‌تلاشهاى فراوانى هم دارند ميكنند براى اينكه اين الگو را تدوين كنند.

    لازمه‌ی تحقق الگوی اسلامی–ایرانی پیشرفت و رسوخ آن در میان نخبگان، گفتمان‌سازی آن در جامعه است.
    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: طراحی الگوی اسلامی–ایرانی پیشرفت درواقع ارائه‌ی محصول انقلاب اسلامی و طراحی یك تمدن جدید و پیشرفته در همه‌ی عرصه‌ها بر مبنای تفكر و اندیشه‌ی اسلام است. بنابراین افق كار باید بلندمدت و همراه با افزایش عمق دیده شود.
    ایشان با اشاره به تحت تأثیر بودن دنیای امروز از الگوی تمدن و پیشرفت غرب، و تسلط تمدن غربی بر همه‌ی عرصه‌های زندگی، خاطرنشان كردند: در چنین شرایطی، طراحی الگوی اسلامی–ایرانی پیشرفت نیازمند جرأت، شجاعت و انگیزه‌ی بسیار قوی است.
    رهبر انقلاب اسلامی فكر و اندیشه را روح اصلی این حركت دانستند و با اشاره به قابل اصلاح بودن هرگونه نقص یا اشكال احتمالی در این فرآیندِ بلندمدت افزودند: در این حركت باید ضمن پرهیز از هرگونه شتاب‌زدگی، از تجربه‌های جدید و استعدادهای جوان نیز استفاده شود تا موتور حركت، هیچ‌گاه خاموش نشود.
    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به حضور دانشمندان جوان و پرانگیزه و بانشاط كشور در مراكز علمی پیشرفته همچون فناوری‌های نانو و هسته‌ای و همچنین مراكز صنایع دفاعی تأكید كردند: باید به جوان‌ها اعتماد كرد، زیرا جوان و انگیزه و نشاط او تمام‌نشدنی است.
    رهبر انقلاب، مبانی اسلامی را اساس كار در طراحی الگوی اسلامی–ایرانی پیشرفت دانستند و خاطرنشان كردند: در تمام مراحل طراحی این الگو باید مبانی اسلامی به صورت جامع و دقیق مدّ نظر قرار گیرد و در این خصوص، هیچ ملاحظه و رودربایستی هم نشود.
    ایشان استفاده از ظرفیت حوزه‌های علمیه را در این موضوع ضروری و لازم برشمردند و افزودند: باید در طراحی الگوی اسلامی–ایرانی پیشرفت، بر چهار عرصه‌ی فكر، علم، معنویت و زندگی تكیه شود كه در این میان، موضوع «فكر» بنیانی‌تر از بقیه‌ی عرصه‌ها است.
    (...) رهبر انقلاب اسلامی با تأكید بر این‌كه انجام این كار بلندمدت و بسیار مهم و دقیق، نیازمند روحیه‌ی جهادی و اخلاص است، خاطرنشان كردند: «گفتمان‌سازی» شرط اصلی تحقق الگوی اسلامی–ایرانی پیشرفت است.
    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رسوخ این الگو در فكر و جان نخبگان و سپس جوانان و آحاد مردم را منوط به گفتمان‌سازی دانستند و افزودند: باید از طریق گفتمان‌سازی و بهره‌گیری از دیدگاه‌های نخبگان و صاحب‌نظران، و با صبر و حوصله، الگویی فاخر، مستحكم و ارزشمند تدوین شود.

    بحثى كه امروز ميخواهم براى شما جوانهاى عزيز عرض كنم، در توضيح و تبيين مسئله‌اى است كه روز اول مطرح كردم: مسئله‌ى پيشرفت. موضوع بسيار مهمى است كه بايد مطرح كنيم. البته با طرح اين موضوعات، خودمان را قانع نميكنيم كه قضيه تمام شد؛ اين يك شروع است. عرض كرديم كه آن مفهومى كه ميتواند اهداف نظام اسلامى را تا حدود زيادى در خود جمع كند و به ما نشان دهد، مفهوم پيشرفت است. توضيحى هم بعداً عرض كرديم كه پيشرفت، تداعى‌كننده‌ى حركت است، راه است. چطور ما ميگوئيم پيشرفت هدف است؟ عرض كرديم علت اين است كه پيشرفت هرگز متوقف نخواهد شد. بله، پيشرفت، حركت است، راه است، صيرورت است؛ اما متوقف‌شدنى نيست و همين طور ادامه دارد؛ چون انسان ادامه دارد، چون استعدادهاى بشرى حد يقف ندارد. گفتيم پيشرفت داراى ابعادى است؛ و پيشرفت در مفهوم اسلامى، با پيشرفت يك بُعدى يا دو بُعدى در فرهنگ غربى متفاوت است؛ چند بُعدى است.
    يكى از ابعاد پيشرفت با مفهوم اسلامى عبارت است از سبك زندگى كردن، رفتار اجتماعى، شيوه‌ى زيستن - اينها عبارةٌ اخراى يكديگر است - اين يك بُعد مهم است؛ اين موضوع را ميخواهيم امروز يك قدرى بحث كنيم. ما اگر از منظر معنويت نگاه كنيم - كه هدف انسان، رستگارى و فلاح و نجاح است - بايد به سبك زندگى اهميت دهيم؛ اگر به معنويت و رستگارى معنوى اعتقادى هم نداشته باشيم، براى زندگى راحت، زندگى برخوردار از امنيت روانى و اخلاقى، باز پرداختن به سبك زندگى مهم است. بنابراين مسئله، مسئله‌ى اساسى و مهمى است. بحث كنيم درباره‌ى اينكه در زمينه‌ى سبك زندگى چه بايد گفت، چه ميتوان گفت. عرض كرديم؛ اين سرآغاز و سرفصل يك بحث است.
    ما اگر پيشرفت همه‌جانبه را به معناى تمدن‌سازى نوين اسلامى بگيريم - بالاخره يك مصداق عينى و خارجى براى پيشرفت با مفهوم اسلامى وجود دارد؛ اينجور بگوئيم كه هدف ملت ايران و هدف انقلاب اسلامى، ايجاد يك تمدن نوين اسلامى است؛ اين محاسبه‌ى درستى است - اين تمدن نوين دو بخش دارد: يك بخش، بخش ابزارى است؛ يك بخش ديگر، بخش متنى و اصلى و اساسى است. به هر دو بخش بايد رسيد.
    آن بخش ابزارى چيست؟ بخش ابزارى عبارت است از همين ارزشهائى كه ما امروز به عنوان پيشرفت كشور مطرح ميكنيم: علم، اختراع، صنعت، سياست، اقتصاد، اقتدار سياسى و نظامى، اعتبار بين‌المللى، تبليغ و ابزارهاى تبليغ؛ اينها همه بخش ابزارى تمدن است؛ وسيله است. البته ما در اين بخش در كشور پيشرفت خوبى داشته‌ايم. كارهاى زياد و خوبى شده است؛ هم در زمينه‌ى سياست، هم در زمينه‌ى مسائل علمى، هم در زمينه‌ى مسائل اجتماعى، هم در زمينه‌ى اختراعات - كه شما حالا اينجا نمونه‌اش را ملاحظه كرديد و اين جوان عزيز براى ما شرح دادند - و از اين قبيل، الى ماشاءاللّه در سرتاسر كشور انجام گرفته است. در بخش ابزارى، على‌رغم فشارها و تهديدها و تحريمها و اين چيزها، پيشرفت كشور خوب بوده است.
    اما بخش حقيقى، آن چيزهائى است كه متن زندگى ما را تشكيل ميدهد؛ كه همان سبك زندگى است كه عرض كرديم. اين، بخش حقيقى و اصلى تمدن است؛ مثل مسئله‌ى خانواده، سبك ازدواج، نوع مسكن، نوع لباس، الگوى مصرف، نوع خوراك، نوع آشپزى، تفريحات، مسئله‌ى خط، مسئله‌ى زبان، مسئله‌ى كسب و كار، رفتار ما در محل كار، رفتار ما در دانشگاه، رفتار ما در مدرسه، رفتار ما در فعاليت سياسى، رفتار ما در ورزش، رفتار ما در رسانه‌اى كه در اختيار ماست، رفتار ما با پدر و مادر، رفتار ما با همسر، رفتار ما با فرزند، رفتار ما با رئيس، رفتار ما با مرئوس، رفتار ما با پليس، رفتار ما با مأمور دولت، سفرهاى ما، نظافت و طهارت ما، رفتار ما با دوست، رفتار ما با دشمن، رفتار ما با بيگانه؛ اينها آن بخشهاى اصلى تمدن است، كه متن زندگى انسان است.
    تمدن نوين اسلامى - آن چيزى كه ما ميخواهيم عرضه كنيم - در بخش اصلى، از اين چيزها تشكيل ميشود؛ اينها متن زندگى است؛ اين همان چيزى است كه در اصطلاح اسلامى به آن ميگويند: عقل معاش. عقل معاش، فقط به معناى پول در آوردن و پول خرج كردن نيست، كه چگونه پول در بياوريم، چگونه پول خرج كنيم؛ نه، همه‌ى اين عرصه‌ى وسيعى كه گفته شد، جزو عقل معاش است. در كتب حديثىِ اصيل و مهم ما ابوابى وجود دارد به نام «كتاب‌العشرة»؛ آن كتاب‌العشرة درباره‌ى همين چيزهاست. در خود قرآن كريم آيات فراوانى وجود دارد كه ناظر به اين چيزهاست.
    خب، ميشود اين بخش را به منزله‌ى بخش نرم‌افزارى تمدن به حساب آورد؛ و آن بخش اول را، بخشهاى سخت‌افزارى به حساب آورد. اگر ما در اين بخشى كه متن زندگى است، پيشرفت نكنيم، همه‌ى پيشرفتهائى كه در بخش اول كرديم، نميتواند ما را رستگار كند؛ نميتواند به ما امنيت و آرامش روانى ببخشد؛ همچنان كه مى‌بينيد در دنياى غرب نتوانسته. در آنجا افسردگى هست، نااميدى هست، از درون به هم ريختن هست، عدم امنيت انسانها در اجتماع و در خانواده هست، بى‌هدفى و پوچى هست؛ با اينكه ثروت هست، بمب اتم هست، پيشرفتهاى گوناگون علمى هست، قدرت نظامى هم هست. اصل قضيه اين است كه ما بتوانيم متن زندگى را، اين بخش اصلى تمدن را اصلاح كنيم. البته در انقلاب، در اين بخش، پيشرفت ما چشمگير نيست؛ در اين زمينه، ما مثل بخش اول حركت نكرديم، پيشرفت نكرديم. خب، بايد آسيب‌شناسى كنيم؛ چرا ما در اين بخش پيشرفت نكرديم؟
    بعد از آنكه علتها را پيدا كرديم، آن وقت بپردازيم به اين كه چگونه ميتوانيم اينها را علاج كنيم. اينها به عهده‌ى كيست؟ به عهده‌ى نخبگان - نخبگان فكرى، نخبگان سياسى - به عهده‌ى شما، به عهده‌ى جوانها. اگر در محيط اجتماعى ما گفتمانى به وجود بيايد كه ناظر به رفع آسيبها در اين زمينه باشد، ميتوان مطمئن بود با نشاطى كه نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران دارند، با استعدادى كه وجود دارد، ما در اين بخش پيشرفتهاى خوبى خواهيم كرد؛ آن وقت درخشندگى ملت ايران در دنيا و گسترش انديشه‌ى اسلامىِ ملت ايران و انقلاب اسلامى ايران در دنيا آسانتر خواهد شد. بايد آسيب‌شناسى كنيد و بعد علاج كنيد.
    نخبگان موظفند، حوزه موظف است، دانشگاه موظف است، رسانه‌ها موظفند، تريبون‌دارها موظفند؛ مديران بسيارى از دستگاه‌ها، بخصوص دستگاه‌هائى كه با فرهنگ و تربيت و تعليم سروكار دارند، موظفند؛ كسانى كه براى دانشگاه‌ها يا براى مدارس برنامه‌ريزى آموزشى ميكنند، در اين زمينه موظفند؛ كسانى كه سرفصلهاى آموزشى را براى كتابهاى درسى تعيين ميكنند، موظفند. اينها همه يك وظيفه‌اى است بر دوش همه. بايد ما همگى به خودمان نهيب بزنيم. در اين زمينه بايد كار كنيم، حركت كنيم.

    بايد ما به دنبال اين باشيم كه فرهنگ زندگى را تبيين كنيم، تدوين كنيم و به شكل مطلوب اسلام تحقق ببخشيم. البته اسلام بُنمايه‌هاى يك چنين فرهنگى را براى ما معين كرده است. بُنمايه‌هاى اين فرهنگ عبارت است از خردورزى، اخلاق، حقوق؛ اينها را اسلام در اختيار ما قرار داده است. اگر ما به اين مقولات به طور جدى نپردازيم، پيشرفت اسلامى تحقق پيدا نخواهد كرد و تمدن نوين اسلامى شكل نخواهد گرفت. هرچه ما در صنعت پيش برويم، هرچه اختراعات و اكتشافات زياد شود، اگر اين بخش را ما درست نكنيم، پيشرفت اسلامى به معناى حقيقى كلمه نكرده‌ايم. بايد دنبال اين بخش، زياد كار كنيم؛ زياد تلاش كنيم.
    دو سه نكته پيرامون ايجاد اين وضعيت و الزاماتى كه دنبال اين فرهنگ رفتن براى ما ايجاد ميكند، وجود دارد، كه بايد به اينها توجه كنيم. نكته‌ى اول اين است كه رفتار اجتماعى و سبك زندگى، تابع تفسير ما از زندگى است: هدف زندگى چيست؟ هر هدفى كه ما براى زندگى معين كنيم، براى خودمان ترسيم كنيم، به طور طبيعى، متناسب با خود، يك سبك زندگى به ما پيشنهاد ميشود. يك نقطه‌ى اصلى وجود دارد و آن، ايمان است. يك هدفى را بايد ترسيم كنيم - هدف زندگى را - به آن ايمان پيدا كنيم. بدون ايمان، پيشرفت در اين بخشها امكان‌پذير نيست؛ كارِ درست انجام نميگيرد. حالا آن چيزى كه به آن ايمان داريم، ميتواند ليبراليسم باشد، ميتواند كاپيتاليسم باشد، ميتواند كمونيسم باشد، ميتواند فاشيسم باشد، ميتواند هم توحيد ناب باشد؛ بالاخره به يك چيزى بايد ايمان داشت، اعتقاد داشت، به دنبال اين ايمان و اعتقاد پيش رفت. مسئله‌ى ايمان، مهم است. ايمان به يك اصل، ايمان به يك لنگرگاه اصلى اعتقاد؛ يك چنين ايمانى بايد وجود داشته باشد. بر اساس اين ايمان، سبك زندگى انتخاب خواهد شد.
    در اينجا يك مغالطه‌اى وجود دارد، كه من براى شما جوانها عرض بكنم: چند تا فيلسوف‌نماى غربى عنوان «ايدئولوژى‌زدائى» را مطرح كردند. مى‌بينيد گاهى در بعضى از اين مقالات روشنفكرى، عنوان «ايدئولوژى‌زدائى» مطرح ميشود: آقا جامعه را با ايدئولوژى نميشود اداره كرد. چند تا فيلسوف يا فيلسوف‌نماى غربى اين را گفته‌اند؛ يك عده‌اى هم اينجا طوطى‌وار، بدون اينكه عمق اين حرف را درك كنند، بدون اينكه ابعاد اين حرف را بفهمند چيست، همان را تكرار كردند، باز هم تكرار ميكنند. هيچ ملتى كه داعيه‌ى تمدن‌سازى دارد، بدون ايدئولوژى نميتواند حركت كند و تا امروز حركت نكرده است. هيچ ملتى بدون دارا بودن يك فكر و يك ايدئولوژى و يك مكتب نميتواند تمدن‌سازى كند. همينهائى كه امروز شما ملاحظه ميكنيد در دنيا تمدن مادى را به وجود آورده‌اند، اينها با ايدئولوژى وارد شدند؛ صريح هم گفتند؛ گفتند ما كمونيستيم، گفتند ما كاپيتاليستيم، گفتند ما به اقتصاد سرمايه‌دارى اعتقاد داريم؛ مطرح كردند، به آن اعتقاد ورزيدند، دنبالش كار كردند؛ البته زحماتى هم متحمل شدند، هزينه‌اى هم بر دوش آنها گذاشته شد. بدون داشتن يك مكتب، بدون داشتن يك فكر و يك ايمان، و بدون تلاش براى آن و پرداختن هزينه‌هاى آن، تمدن‌سازى امكان ندارد.
    البته بعضى از كشورها مقلدند؛ از غرب، از سازندگان تمدن مادى يك چيزى را گرفته‌اند، زندگى خودشان را بر اساس آن شكل داده‌اند. بله، اينها ممكن است به يك پيشرفتهائى هم برسند، به يك پيشرفتهاى صورى و سطحى هم ميرسند، اما مقلدند؛ اينها تمدن‌ساز نيستند، اينها بى‌ريشه و آسيب‌پذيرند؛ اگر چنانچه يك طوفانى به وجود بيايد، اينها از بين خواهند رفت؛ چون ريشه‌دار نيستند. علاوه بر اينكه كار آنها تقليد است و تقليد پدرشان را در مى‌آورد، برخى از منافع تمدن مادى غرب گيرشان مى‌آيد و بسيارى‌اش گيرشان نمى‌آيد، اما همه‌ى زيانهاى آنها گيرشان مى‌آيد.
    من نميخواهم از كشورها اسم بياورم. بعضى از كشورها هستند كه رشد اقتصادى آنها به عنوان يك الگو، در گفتار و نوشتار برخى از روشنفكران ما مطرح ميشود. بله، ممكن است آنها به يك صنعتى هم دست پيدا كرده باشند، پيشرفتى هم در زمينه‌ى مادى يا در زمينه‌ى علم و صنعت كرده باشند، اما اولاً مقلدند؛ ذلت تقليد و فرودستى تقليد، روى پيشانى آنها حك شده؛ علاوه‌ى بر اين، همه‌ى آسيبهاى تمدن كنونى مادى غرب را آنها دارند، ولى اكثر منافعش را ندارند. امروز اين تمدن مادى غرب دارد نشان ميدهد مشكلاتى را كه براى بشريت و براى پيروان خودش به وجود آورده.
    پس بدون مكتب و بدون ايدئولوژى نميتوان يك تمدن را به وجود آورد؛ احتياج به ايمان است. اين تمدن داراى علم خواهد بود، داراى صنعت هم خواهد بود، داراى پيشرفت هم خواهد بود؛ و اين مكتب، هدايت كننده و اداره كننده‌ى همه‌ى اينها خواهد شد. آن كه مكتب توحيد را مبناى كار خودش قرار ميدهد، آن جامعه‌اى كه به دنبال توحيد حركت ميكند، همه‌ى اين خيراتى را كه متوقف بر تمدن‌سازى است، به دست خواهد آورد؛ يك تمدن بزرگ و عميق و ريشه‌دار خواهد ساخت و فكر و فرهنگِ خودش را در دنيا گسترش خواهد داد. بنابراين، اين مطلب اول، كه احتياج به ايمان است. كشاندن جامعه به بى‌ايمانى، يكى از همان توطئه‌هائى است كه دشمنان تمدن‌سازى اسلامى دنبال آن بوده‌اند و الان هم با شدت اين را دارند دنبال ميكنند.

    مطلب دومى كه در ديدار مردم بجنورد عرض كرديم و به اطلاع شما هم رسيده است، مسئله‌ى پيشرفت است. ما عرض كرديم كه هدف، پيشرفت است. پيشرفت به معناى تحرك دائمى است. اگر دقت كنيم، پيشرفت، هم راه و مسير است، هم هدف است. ما ميگوئيم هدف، پيشرفت است؛ در حالى كه پيشرفت يعنى حركت به جلو. چطور حركت به جلو ميتواند هدف قرار بگيرد؟ توضيحش اين است كه پيشرفت انسان هرگز متوقف نميشود. يعنى خداى متعال انسان را آنچنان آفريده است كه حركت او به جلو در ميدانهاى مختلف، هيچ وقت به حد يقف نميرسد. به هر مرحله‌اى كه شما برسيد - چه در مراحل مادى و چه معنوى - مطمئناً توقف در آن مرحله، براى انسان علاقه‌مند به پيشرفت، معنا ندارد. بنابراين پيشرفت، هم راه است، هم هدف است. بايد دائم به حركت ادامه داد و پيش رفت.
    ملت ايران اين استعداد را دارد كه آنقدر پيشرفت كند كه بتواند در جهات گوناگون به عنوان يك الگوئى در دنيا خودش را نشان دهد. چرا ما به خودمان بدبين باشيم؟ چرا با نظر تحقير به خودمان و ملت خودمان و آينده‌ى خودمان نگاه كنيم؟ دشمن ميخواهد اين را به ملت ما تلقين كند و در طول سالهاى متمادى تلقين كرده است. اينجور باوراندند كه حتماً عنصر غربى پيشرو است و بايد دنبال او حركت كرد؛ نه، يك روزى تاريخ ما به ما نشان ميدهد كه قضيه بعكس بوده است. ما در دنيا پيشرو بوديم؛ پيشرو در علم بوديم، پيشرو در صنعت بوديم، پيشرو در تمدن‌سازى بوديم، پيشرو در فرهنگ بوديم؛ ديگران از ما ياد ميگرفتند، مى‌آموختند؛ چرا امروز همان طور نشود؟ همت جوانان ما و نگاه آنها به مقوله‌ى پيشرفت بايد آنجور باشد كه ما آن آينده را در نظر بگيريم.
    من چندى قبل به جوانهاى دانشجو و نخبه اين نكته را گفتم، بايد همت شما اين باشد كه در دنيا به وضعى برسيم كه اگر كسى بخواهد به تازه‌هاى علمى دست پيدا كند، مجبور باشد زبان فارسى ياد بگيرد. جوانان ما اين آينده را به عنوان يك آينده‌ى حتمى و قطعى در نظر بگيرند، براى آن تلاش كنند، براى آن كار كنند. نخبگان ما، نخبگان سياسى ما، نخبگان علمى و فرهنگى ما، با اين نگاهِ به آينده حركت كنند، برنامه‌ريزى كنند و به هيچ حدى قانع نباشند. اين مقوله‌ى پيشرفت است.
    خب، پيشرفت شاخصهائى دارد. يكى از شاخصهاى پيشرفت يك ملت، عزت ملى و اعتمادبه‌نفس ملى است. ادعاى من اين است كه با لحاظ اين شاخص، ملت ما پيشرفت زيادى كرده است. امروز ملت ما داراى اعتمادبه‌نفس در عرصه‌ى سياست بين‌المللى است. اينكه شما ملاحظه ميكنيد مسئولان كشور در مواجهه‌ى با قضاياى جهانى، با اعتمادبه‌نفسِ كامل حرف ميزنند، ناشى از اين است كه ملت ما احساس عزت و اعتمادبه‌نفس ميكند. اسلام به ما اين اعتمادبه‌نفس را داده است. هر مقدارى كه با اسلام و احكام قرآن و معارف قرآن آشناتر باشيم، اين اعتمادبه‌نفس ملى بيشتر خواهد شد. مقوله‌ى عزت ملى و اعتمادبه‌نفس ملى، به طور كلى محسوس است. در عرصه‌هاى جهانى؛ چه در مسابقات علمىِ جهانى، چه در رقابتهاى سياسىِ جهانى، امروز ملت ايران حرف براى گفتن دارد. مسئولين كشور به اعتماد ايستادگى ملت، در عرصه‌هاى جهانى و صحنه‌هاى بين‌المللى مى‌ايستند و كار خودشان را و حرف خودشان را پيش ميبرند. اين يك شاخص است.
    يك شاخص ديگر براى پيشرفت، عدالت است. اگر كشورى در علم و فناورى و جلوه‌هاى گوناگون تمدن مادى پيشرفت كند، اما عدالت اجتماعى در آن نباشد، اين به نظر ما و با منطق اسلام پيشرفت نيست. امروز در بسيارى از كشورها علم پيشرفت كرده است، صنعت پيشرفت كرده است، شيوه‌هاى گوناگون زندگى پيشرفت كرده است، اما فاصله‌ى طبقاتى عميق‌تر و شكاف طبقاتى بيشتر شده است؛ اين پيشرفت نيست؛ اين پيشرفتِ سطحى و ظاهرى و بادكنكى است. وقتى كه در يك كشورى، جمعيت معدودى بيشترين بهره‌ى مادى را از آن كشور ميبرند و در همان كشور، در خيابانها مردم از سرما و گرما ميميرند، عدالت اينقدر نامفهوم و غير عملى در آن كشور است. در خبرهاى جهانى ميخوانيم كه در فصل تابستان در شهرهاى ايالتهاى مختلف آمريكا، افرادى از گرما ميميرند! خب، چرا كسى از گرما بميرد؟ اين غير از اين است كه سرپناه ندارند، خانه ندارند، جا ندارند؟ آمريكا همان كشورى است كه ثروتمندترين آدمهاى دنيا و گردن‌كلفت‌ترين شركتها و كارتلها و تراستهاى دنيا در آن كشور هستند؛ بيشترين سود تجارتهاى سلاح در آن كشور است؛ اما در كشورى كه آن ثروتهاى افسانه‌اى وجود دارد، عده‌اى در تابستان از گرما، و در زمستان از سرما جان ميدهند و ميميرند! اين معنايش عدم وجود عدالت است. حالا در فيلمهاى سينمائى و ادعاهاى افسانه‌اى و داستانى، شكلهائى از عدالت را نمايش بدهند؛ خب، اين با واقعيت فاصله‌اش بسيار زياد است. در كشورهائى كه با شيوه‌ى اقتصادىِ سرمايه‌دارى اداره ميشوند و نام ليبراليسم - آزادگرائى - را روى خودشان گذاشته‌اند، يك چنين بدبختى‌هائى وجود دارد؛ در آنجا واقعيت زندگى اين است.
    ما اگر بخواهيم پيشرفت كنيم، در درجه‌ى اول، يكى از شاخصهاى مهم، عدالت است. ادعاى بنده اين است كه ما در اين زمينه پيشرفت كرده‌ايم؛ البته نه به قدرى كه ميخواهيم. اگر خودمان را با وضع قبل از انقلاب مقايسه كنيم، پيشرفت كرده‌ايم؛ اگر خودمان را با بسيارى از كشورهاى ديگر كه با نظامهاى گوناگون زندگى ميكنند، مقايسه كنيم، بله پيشرفت كرده‌ايم؛ اما اگر خودمان را مقايسه كنيم با آنچه كه اسلام به ما گفته است و از ما خواسته است، نه، ما هنوز خيلى فاصله داريم و بايد تلاش كنيم. اين تلاش به عهده‌ى كيست؟ اين تلاش به عهده‌ى مسئولان و مردم - با هم - است.
    بله، ما از لحاظ توزيع منابع عمومى به همه‌ى مناطق كشور، پيشرفت كرده‌ايم. يك روزى بود كه بيشترين منابع اين كشور در مناطق مخصوصى كه تعلق خاصى داشت به قدرتمندان آن روز و به دربار آن روز، صرف ميشد؛ بسيارى از استانها و شهرها هم از منابع عمومى كشور هيچ حظ و بهره‌اى نداشتند. قبل از انقلاب، يكى از استانهاى بزرگ اين كشور - كه البته نميخواهم اسم بياورم؛ قبلاً يك وقتى گفتم - پنج فرودگاه اختصاصى در پنج نقطه‌ى استان داشت، كه متعلق بود به وابستگان به دربار شاه؛ اما يك فرودگاه عمومى در آن استان وجود نداشت! يعنى مردم براى استفاده‌ى از فرودگاه و هواپيما و رفت‌وآمد هوائى، هيچ امكانى نداشتند؛ در حالى كه در همان استان، پنج فرودگاه براى اشخاص خاص وجود داشت؛ اين بى‌عدالتى بود. امروز وقتى نگاه ميكنيم، مى‌بينيم از لحاظ خدمات، از لحاظ جاده‌سازى، از لحاظ ساختن بزرگراه‌ها و آزادراه‌ها و جاده‌هاى راحت، سرتاسر كشور برخوردارند. از لحاظ گسترش تحصيل علم، در سرتاسر كشور اين امتياز و اين امكان وجود دارد. همان طور كه اشاره كردم، مناطق متعددى از كشور در آن روز، حتّى شهرها، از لحاظ دبيرستان در مضيقه بودند. بنده در استان سيستان و بلوچستان تبعيد بودم؛ اوضاع را آنجا ميديدم. از لحاظ دبيرستان، بسيارى از شهرهاى آن استان در مضيقه بودند. يك مركز نيم‌بندِ ضعيفِ درجه‌ى سوم چهارمِ دانشگاهى در كل آن استان وجود داشت. امروز شما وقتى در آن استان و بقيه‌ى استانها نگاه كنيد، مى‌بينيد در همه‌ى شهرها دانشگاه وجود دارد؛ يعنى امكان تحصيل. خب، اين عدالت است. اين معنايش اين است كه امكان تحصيل علم توزيع شده است بين مناطق گوناگون كشور؛ امكانات مادى كشور، منابع مالى، علم توزيع شده است؛ اين بسيار چيز خوبى است. در گذشته، نخبگان شهرهاى دوردست و كسانى كه داراى استعداد بودند، امكان بروز و ظهور نداشتند؛ امروز چرا، امكان بروز و ظهور دارند. در اسفراين و هر نقطه‌ى ديگرى، وقتى انسان بااستعدادى حضور داشته باشد و بتواند نخبگىِ خودش را نشان دهد، دستگاه‌هاى گوناگون كشور از او استقبال ميكنند، او را گرامى ميدارند و از امكان او استفاده ميكنند. در گذشته اينجور نبود. بنابراين نسبت به گذشته، مطمئناً اين شاخص پيشرفت - كه شاخص عدالت است - برجسته است؛ اما نسبت به آنچه كه ما از اسلام فهميديم و شناختيم، نه، ما هنوز عقبيم؛ بايد تلاش كنيم و كار كنيم.
    آنچه كه من ميخواهم از مجموع اين عرايض براى شما مردم عزيز، بخصوص جوانهاى عزيز - از زن و مرد و دختران و پسران - نتيجه بگيرم، اين است كه كشور ما، ملت ما در يك عرصه‌ى روياروئى بزرگى با موانع حضور دارد و در اين عرصه‌ى روياروئى، كشور احساس ضعف نميكند. ما احساس ناتوانى نميكنيم؛ احساس قدرت و توانائى ميكنيم؛ ميدانيم كه با تلاش ميتوان همه‌ى اين موانع را از بين برد. برخى از موانع، موانع طبيعى است؛ با اين موانع طبيعى به شكلى بايد برخورد كرد و با آنها زورآزمائى كرد. بعضى از موانع، موانع تحميلى است، موانع سياسى است، مشكلاتى است كه دشمنان پيشرفت اين كشور در برابر راه اين مردم به صورت مانع ايجاد ميكنند؛ با اينها به شكل ديگرى بايد برخورد كرد.
    در اين عرصه‌ى روياروئى و رزم انسانى و جنگ اراده‌ها، آنچه كه ميتواند تعيين‌كننده باشد، عبارت است از تصميم و اراده و بصيرت و روشن‌بينى شما مردم عزيز. وحدت ملت ايران، اتحاد كلمه‌ى مسئولان كشور، همكارى دستگاه‌هاى مختلف، وظيفه‌شناسى و مسئوليت‌شناسى آحاد مردم ميتواند ما را به پيشرفتهاى بيشترى برساند؛ ميتواند آن چهره‌اى را كه متناسب با اين كشور و اين ملت عزيز و بااستعداد است، براى ما به وجود بياورد.
    دشمنان ما برنامه‌ريزى ميكنند؛ به خيال خودشان ميخواهند در مقابل اين ملت بزرگ و بااراده، مانع و رادع درست كنند تا اين پيشرفت اتفاق نيفتد؛ اما مطمئن باشند و بدانند همچنان كه از روز اول انقلاب تا امروز تجربه كرديم، در آينده هم دشمنان ما در همه‌ى توطئه‌ها و مكرها و كيدهاى خود شكست خواهند خورد. سياستمدارهاى مختلفى در كشورهاى معارض ما آمدند و رفتند - در آمريكا، در انگليس، در برخى كشورهاى ديگر - هركدام كه آمدند، با يك دل پركينه و پربغض نسبت به حركت اسلامى و انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى آمدند؛ طراحى كردند، برنامه‌ريزى كردند؛ هرچه در توان و تلاش داشتند، انجام دادند؛ به خيال اينكه جمهورى اسلامى و ملت ايران را به زانو دربياورند. آنها رفتند، بعضى حتّى نامشان هم فراموش شد؛ اما ملت ايران با سرافرازى و سربلندى بحمدالله در صحنه حاضر است و با اراده‌ى قوى‌تر و تصميم راسخ‌تر از روز اول، راه خود را ادامه ميدهد. اين نشان‌دهنده‌ى قوّت آينده‌ى نظام جمهورى اسلامى و اين ملت بزرگى است كه اين نظام را خواسته‌اند و از آن پشتيبانى كرده‌اند.
    البته ما بايد مغرور نشويم. من در كنار ذكر اين حماسه‌ها، اين را هم بايد عرض كنم كه به خود مغرورشدن و غفلت‌كردن از كيد و مكر دشمن، خطرات بزرگى دارد. نبايد مغرور شد. بنده به مسئولين هميشه توصيه ميكنم، ميگويم قوى باشيد، اما دشمن را هم ضعيف نينگاريد. نبايد از دشمن غفلت كرد. دشمن از راههاى مختلف وارد ميشود؛ يك روز صحبت تحريم است، يك روز صحبت تعرض نظامى است، يك روز صحبت جنگ نرم است، يك روز صحبت تهاجم فرهنگى و ناتوى فرهنگى است. دشمن از راههاى مختلفى وارد ميشود؛ بايد هشيار بود.
    اين پيشرفتى كه عرض كرديم، اين آينده‌ى روشنى كه ترسيم كرديم، اين افق زيبا و شيوا و جذابى كه در مقابل ماست، فقط در صورتى قابل تحقق است كه ما هشيار باشيم، بيدار باشيم، متوجه باشيم، دچار غفلت نشويم، خيال نكنيم كه حالا همه چيز روبه‌راه است؛ با خيال راحت فقط مشغول كارهاى شخصى خودمان باشيم، از نگاه به آينده‌ى كشور غفلت كنيم.

    اگر بخواهيم هدفهاى ملت ايران را در يك مفهوم خلاصه كنيم كه بتواند تا حدود زيادى خواسته‌هاى عمومى كشور و ملت را بيان كند و آن را در بر بگيرد، آن مفهوم كليدى عبارت است از پيشرفت؛ منتها با تعريفى كه اسلام براى پيشرفت ميكند. پيشرفت در منطق اسلام، متفاوت است با پيشرفت در منطق تمدن مادى غرب. آنها يك بُعدى مى‌بينند، آنها با يك جهت - جهت مادى - به پيشرفت نگاه ميكنند. پيشرفت در نظر آنها، در درجه‌ى اول و به عنوان مهمترين، عبارت است از پيشرفت در ثروت و پيشرفت در علم و پيشرفت نظامى و پيشرفت فناورى. پيشرفت در منطق غربى اينهاست؛ اما در منطق اسلامى، پيشرفت ابعاد بيشترى دارد: پيشرفت در علم، پيشرفت در اخلاق، پيشرفت در عدالت، پيشرفت در رفاه عمومى، پيشرفت در اقتصاد، پيشرفت در عزت و اعتبار بين‌المللى، پيشرفت در استقلال سياسى - اينها همه در مفهوم پيشرفت، در اسلام گنجانده شده است - پيشرفت در عبوديت و تقرب به خداى متعال؛ يعنى جنبه‌ى معنوى، جنبه‌ى الهى؛ اين هم جزو پيشرفتى است كه در اسلام هست و در انقلاب ما هدف نهائى ماست: تقرب به خدا. هم «دنيا» در اين پيشرفتى كه مورد نظر است، ملحوظ شده است، هم «آخرت». اسلام به ما آموخته است كه «ليس منّا من ترك دنياه لأخرته و لا ءاخرته لدنياه»؛ دنيا را براى آخرت نبايد ترك كرد، همچنان كه آخرت را نبايد فداى دنيا كرد. در يك روايتى ميفرمايد: «اعمل لدنياك كأنّك تعيش ابدا»؛ يعنى برنامه‌ريزى دنيا را فقط براى چند روزه‌ى زندگىِ خودت نكن؛ براى پنجاه سال برنامه‌ريزى كن. اين را مسئولان كشور، مسئولان برنامه‌هاى عمومىِ مردمى بايد مورد توجهشان قرار بدهند. نگوئيم ما كه معلوم نيست پنجاه سال ديگر زنده باشيم، چرا برنامه‌ريزى كنيم. نخير، جورى برنامه‌ريزى كن كه گوئى بناست تا آخر دنيا زنده باشى؛ همچنان كه اگر براى خودت و به نفع خود بخواهى برنامه‌ريزى كنى، با چه جديت و دقتى ميكنى، براى نسلهاى آينده هم كه تو در آن وقت نيستى، همان جور برنامه‌ريزى كن؛ «اعمل لدنياك كأنّك تعيش ابدا». نقطه‌ى مقابل هم: «و اعمل لأخرتك كأنّك تموت غدا»؛ براى آخرتت هم جورى عمل كن، مثل اينكه فردا بناست از اين دنيا بروى. يعنى هم براى دنيا سنگ تمام بگذار، هم براى آخرت سنگ تمام بگذار. پيشرفت اسلامى، پيشرفت در منطق انقلاب، يعنى اين؛ يعنى همه‌جانبه.

    هدف از اين جلسه و اين نشستها، تبادل نظر عالمانه با جمعهاى نخبگانى است درباره‌ى مسائل اساسى كشور. اگر گفته ميشود انديشه‌هاى راهبردى، بله، در واقع سعى بر اين است كه به يك انديشه برسيم؛ منتها ميتوان تقسيم كرد، تنويع كرد؛ انديشه در باب عدالت، انديشه در باب زن و خانواده؛ بعد فهرست طولانى‌اى داريم در حدود بيست و چند موضوع، كه هر كدام از اينها عنوان انديشه رويش دارد؛ انديشه‌ها به اين لحاظ است؛ والّا بنا بر اين است كه اين جمع نخبگانى با زايش فكرى و معنوى و كمكى كه به اسلام و نظام جمهورى اسلامى خواهند كرد، ان‌شاءالله در هر زمينه‌اى به يك نظر واحد و يك انديشه‌ى واحد برسيم.

    البته در اين جلسات، غرض اين نيست كه ما از صفر تا صدِ يك موضوع را بررسى كنيم - كه عملى هم نيست - غرض، باز شدن راه مواجهه‌ى با مسائلى است كه براى يك كشور و براى آينده مطرح است. ميخواهيم بخصوص از جهات نظرى گشايشى بشود، راهى باز شود، تا نخبگان كشور، مغزهاى فعال كشور و مجربان در هر رشته‌اى بتوانند سهمى بر عهده بگيرند براى انعقاد يك فكر صحيح، كه قاعده‌ى اجرا و عمل و برنامه‌ريزى خواهد شد؛ قصد اين است. هم در عرصه‌ى نظرى، ما نقاط ضعفى داريم، نقاط قوّتى داريم؛ هم در عرصه‌هاى كاربردى، نقاط ضعفى داريم، نقاط قوّتى داريم؛ اينها در اين جلسات شناخته ميشود. با بحثى كه صاحب‌نظران و مجربان هر رشته‌اى با تكيه‌ى بر معلومات و دستاوردهاى علمى خود ميكنند، ما ميتوانيم نقاط قوّت خودمان را تشخيص بدهيم و نقاط ضعف خودمان را هم تشخيص بدهيم و درصدد علاج بربيائيم. بخواهيم آن نقاط رخنه‌پذير يا نقاط سست را ترميم كنيم، اصلاح كنيم و ضعفها را برطرف كنيم.

    بايد بدانيم در حوزه‌ى نظريه‌پردازى، كجا جلوئيم، كجا عقبيم. يك جاهائى واقعاً ما جلو هستيم، در يك مواردى هم واقعاً عقبيم. در همين زمينه‌ى مسئله‌ى زن، اين همه منابع و تعاليم اسلامى در دسترس ماست: آيات كريمه‌ى قرآن؛ چه آياتى كه مستقيماً به اين مسئله ارتباط پيدا ميكند، و چه آياتى كه با كليت خود، با عموم و اطلاقِ خود شامل اين مورد ميشود، در اختيار ماست؛ اينها را بايد تئوريزه كنيم؛ به شكل نظريه‌ها و مجموعه‌هاى قابل تشعب، قابل استفاده و قابل استنتاج دربياوريم و در اختيار همه بگذاريم؛ هم در اختيار خودمان براى برنامه‌ريزى، هم در اختيار مخالفين، هم در اختيار استفساركنندگان؛ كه اشاره كردند و درست است. امروز در دنيا استفساركنندگان و سؤال كنندگان از نظرات جمهورى اسلامى - كه تجربه‌ى سى ساله‌اى را با خود دارد - زياد شده‌اند. البته شماها هم قاعدتاً اطلاع داريد، ما هم از كلانش اطلاع داريم؛ زياد مراجعه ميكنند، زياد ميپرسند، در موضوعات مختلف زياد ميخواهند بدانند، كه در جمهورى اسلامى چه چيزى وجود دارد. خب، اينها را بايد براى آنها فراهم كرد.
    قبلاً دو تا نشست داشتيم: يك نشست مربوط به الگوى اسلامى - ايرانى پيشرفت بود، يك نشست هم مربوط به عدالت بود؛ كه اگرچه دو موضوع جداگانه هستند، اما در طول همند. كارهاى خوبى انجام گرفته. من مايلم برادران و خواهران اين را بدانند؛ چون در كارى كه از حالا به بعد ميخواهيم نسبت به موضوعِ امشب داشته باشيم، تأثير ميگذارد. بدانيد كار با جديت پيش ميرود. آقاى دكتر واعظزاده اشاره كردند. تفاصيل كارهائى كه شده، بيش از آن مقدارى است كه حتّى ايشان به عنوان گزارش گفتند؛ چون بناى بر اختصار داشتند. كارهاى جدىِ خوبى شده. بخصوص اين مركزى كه براى الگوى اسلامى - ايرانى پيشرفت تشكيل شد، با كمك محققين مشغول كارهاى بسيار خوبى است. در واقع اين جلسات هر كدام بذرى را در يك سرزمين مستعدى ميپاشد. آبيارى اين سرزمين به عهده‌ى عواملى است كه بعضى تا حالا تمهيد شده‌اند، بعضى هم در فكر هستيم كه ان‌شاءالله تمهيد بشوند. البته فضاى عمومى جامعه هم كمك ميكند تا ببالد. ما خيلى عجله هم نداريم. البته مايليم كارها سريع پيش برود - يعنى با تنبلى و عقب‌ماندگى و اينها هيچ موافق نيستيم - اما شتابزدگى در كار نيست. ما نميخواهيم شتابزده كار كنيم؛ ميخواهيم كار، متين، عميق، ماندگار، قابل عرضه و قابل دفاع از آب دربيايد. ان‌شاءالله اين جلسات - هم اين جلسه، هم دو جلسه‌ى قبلى - اين نقش را ايفاء خواهد كرد؛ من يك اطمينانى به اين معنا دارم.

    يك حرف، در زمينه‌ى تحول در آموزش و پرورش است، كه ما مكرر اين را عرض كرديم در همين اجتماعاتى كه با شما معلمين عزيز و مسئولين آموزش و پرورش تشكيل شده است، يا در جلساتى به مسئولين به طور خاص گفته‌ايم. خب، اصلاً دليل اين تحول چيست؟ آخر، بيخودى و بى‌دليل كه انسان يك چيزى را متحول نميكند. چرا ميخواهيم تحول ايجاد كنيم؟ دليل ساده‌اش اين است كه نظام كنونى آموزش و پرورش ما توانائى لازم را براى تربيت نسلهاى گوناگون ما نشان نداده است. علت هم در درجه‌ى اول اين است كه اين نظام و اين تشكيلات، وارداتى است؛ برخاسته‌ى از نيازهاى درونى ما نيست. اين، يكى از مشكلات بزرگ ماست. يك وقت تجربه‌هاى يك ملت، گذران تاريخىِ زندگى يك ملت، او را به اين نتيجه ميرساند كه بايد اينجور تعليم كند، اينجور تربيت بدهد، اينجور خانه بسازد، اينجور مشى كند، اينجور مديريت كند؛ اين خوب است. انسان بايد هميشه از تجارب ديگران هم استفاده كند. ما بدمان نمى‌آيد و ننگمان نميكند كه از ديگران ياد بگيريم. آنچه كه بد است، اين است كه ما بيائيم الگوهاى ملتهاى ديگر و فرهنگهاى ديگر را به طور دربست در بين ملت و كشور خودمان پياده كنيم و اقتضائات و شرائط و زمينه‌ها را اصلاً در نظر نگيريم. از صد سال پيش، اين در كشور ما اتفاق افتاده است. آن كسانى كه نيت خوب داشتند و ميخواستند كشور را پيش ببرند، اما نفهميدند چه جور ميشود اين كشور را پيش برد - حالا آنهائى كه مزدور سرويسهاى جاسوسى و دولتهاى بيگانه بودند، به كنار - فكر كردند بايد بروند سر تا پا بشوند به شكل آن بيگانگان، كه گفتند ما از سر تا قدم بايد فرنگى شويم؛ هم گفتند، هم در نوشته‌هاشان هست؛ آنها اين خطاى بزرگ را كردند؛ از جمله آموزش و پرورش ما. خيلى چيزهاى ديگر ما هم متأسفانه همين جور بود. اقتصاد ما، معمارى ما، زندگى عرفى و فرهنگى ما و خيلى چيزهاى ديگر ما به خاطر خيانت يا بدفهمى نخبگان سياسى دورانهاى طاغوت، به اين بلا مبتلا شد. خب، الحمدللَّه انقلاب اسلامى آمد مسير را عوض كرد. ما آمديم به سمت خودجوشى، خوددانى و خودفهمى؛ ليكن هنوز بسيارى از بنيانها به همان حال سابق موجود است؛ از جمله همين مسئله‌ى آموزش و پرورش. ما بايد از تجربه‌هاى دنيا - چه دنياى غرب، چه دنياى شرق؛ ملتهاى گوناگون - حتماً استفاده كنيم براى كيفيت بخشيدن به الگوى خودمان. نياز ما به تحول، از اينجاست.
    اين تحول بايد بر اساس ايجاد يك الگوى مستقل ايرانى و برخاسته‌ى از معنويات و نياز اين كشور باشد؛ يعنى در واقع برخاسته‌ى از اسلام ناب، اسلامِ مورد اعتقاد ما باشد. ما بايستى يك چنين الگوئى به وجود بياوريم. تحول بايد ناظر به اين باشد. هدف اين الگوى جديد، اين تركيب و ساخت جديد براى آموزش و پرورش بايد چه باشد؟ هدف، تربيت نيروى انسانىِ طراز جمهورى اسلامى است. اگر جمهورى اسلامى ميخواهد پرچم اسلام را در دست بگيرد، ميخواهد خودش به سعادت برسد، دنيا و آخرت خود را آباد كند - همچنان كه قرآن به ما ياد ميدهد كه ميتوان دنيا و آخرت را با هم آباد كرد و بايد اين كار انجام بگيرد - اگر ميخواهد به ملتهاى ديگر كمك برساند، كه »كنتم خير امّة اخرجت للنّاس«، شاهد و مبشر ملتهاى ديگر باشد، خب، طبيعتاً نيازهائى دارد: بايد انسانهاى شريف، دانا، با استعدادهاى جوشان، داراى ابتكار، داراى اخلاق نيك انسانى، داراى شجاعت، قوّت خطرپذيرى، ورود در ميدانهاى جديد، بدون هيچگونه عقده‌ى خودكم‌بينى يا خودبرتربينى، انسانهاى دلداده‌ى به خداى متعال و متكى به قدرت الهى و داراى توكل كامل، انسانهاى صبور، انسانهاى بردبار و حليم، انسانهاى خوشبين و انسانهاى اميدوار تربيت كنيد. اسلام همه‌ى اينها را به صورت بسته‌ى كامل در اختيار همه‌ى معتقدين و مؤمنين خود قرار داده. اين بسته را باز كنيم، دانه‌دانه از اين مواد استفاده كنيم، بهره‌مند شويم، آنها را بچشيم و درون وجود خودمان ذخيره كنيم. خروجى آموزش و پرورش بايد اينجور انسانى باشد. انسانهاى تنگ‌نظر، انسانهاى بدبين، انسانهاى نااميد، انسانهاى افسرده، انسانهاى بى‌تقوا، ناپرهيزگار و آلوده‌دامن نميتوانند جوامع را پيش ببرند و ملتها را خوشبخت كنند؛ طبعاً نميتوانند الگو هم باشند. تحول آموزش و پرورش ناظر به اين است.

    اينكه يك ملتى پاى حرف خود - كه حرف حقى است و براى دنيا و آخرت او اهميت دارد - اينجور بايستد، اين همان چيزى است كه كليد اصلى پيشرفت ملتها محسوب ميشود؛ درست نقطه‌ى مقابل هدف زراندوزان و زورگويان و زورمداران و قدرتمداران عالم است كه به‌غصب ميخواهند ملتها را تحت سيطره بكشند و انسانها را اسير و برده‌ى خودشان كنند. باطل‌السحر اين حركتِ دشمنان همين است كه يك ملتى حرف حقى را انتخاب كند، پاى آن حرف بايستد. ايستادگى پاى اين حرف، هم او را به هدف ميرساند، هم براى ديگرانى كه دارند از اطراف تماشا ميكنند، ميشود يك الگو؛ كمااينكه شما ملت ايران الگو شديد. تحليلهاى دنيا هم نسبت به مسائل منطقه‌ى ما همين است؛ ميگويند ايران الگو شد، ملت ايران الگو شد. و ميترسند كه همان اتفاقى كه در اينجا افتاد، آنجا هم بيفتد؛ يعنى برافراشته شدن پرچم اسلام و ايجاد نظامى مبتنى بر اسلام. اين، خاصيت ايستادگى است.

    امید به خداوند و ایمان الهی، مأیوس نشدن در برابر مشكلات و نگاه بلندمدت و تاریخی راز پیشرفت است كه باید این روحیه را بیش از پیش تقویت كرد.

    انقلاب اسلامی ایران همانند شجره طیبه ای است كه میوه های ایستادگی 32 ساله آن به صورت عزت ملت، سربلندی سیاسی نظام اسلامی، پیشرفتها و نوآوریها در عرصه های مختلف علمی و اقتصادی، و كوتاه نیامدن در مقابل قدرتهای زورگو، تداوم پیدا كرده و اكنون به الگویی برای ملتهای منطقه تبدیل شده است.

    حركت كنونی منطقه نتیجه انباشت تدریجی انگیزه ها، فكرها و تصمیم ها است كه اكنون بروز كرده است و این موضوع نیز ناشی از ایستادگی و ثبات قدم ملت ایران ونشانه های خوب پیشرفت در ایران اسلامی است.

    در مورد شعار امسال و كارى كه امسال بايد انجام بگيرد. البته سرفصلهاى مهمى وجود دارد كه همه داراى اولويتند. مثلاً تحول نظام ادارى يك كار لازم است كه بايد انجام بگيرد؛ تحول آموزش و پرورش، يك كار بنيانى است؛ جايگاه علوم انسانى در دانشگاه‌ها و در مراكز آموزش و تحقيق، يك كار اساسى است؛ مسائل مربوط به فرهنگ عمومى، مسائل مربوط به اخلاق جامعه، اين كارها همه‌اش كارهاى مهمى است؛ ليكن به نظر صاحبنظران، امروز در اين برهه‌ى از زمان، مسئله‌ى اقتصادى از همه‌ى مسائل كشور فوريت و اولويت بيشترى دارد. اگر كشور عزيز ما بتواند در زمينه‌ى مسائل اقتصادى، يك حركت جهادگونه‌اى انجام بدهد، اين گام بلندى را كه برداشته است، با گامهاى بلند بعدى همراه كند، بلاشك براى كشور و پيشرفت كشور و عزت ملت ايران تأثيرات بسيار زيادى خواهد داشت. ما بايد بتوانيم قدرت نظام اسلامى را در زمينه‌ى حل مشكلات اقتصادى به همه‌ى دنيا نشان دهيم؛ الگو را بر سر دست بگيريم تا ملتها بتوانند ببينند كه يك ملت در سايه‌ى اسلام و با تعاليم اسلام چگونه ميتواند پيشرفت كند.

    - تعیین ابعاد كالبدی شهرها در گسترش افقی و عمودی با تاكید بر هویت ایرانی-اسلامی و با رعایت ملاحظات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، امنیتی، حقوق همسایگی و امكانات زیربنایی و الزامات زیست محیطی و اقلیمی.

    مقصود ما از تشكيل اين نشست - يا درست‌تر بگويم: سلسله‌ى نشستهائى كه ان‌شاءاللَّه در آينده خواهيم داشت - در درجه‌ى اول اين است كه متفكران كشور، انديشه‌ورزان كشور، خودشان را درگير مسائل كلان كشور بكنند. كشور مسائل اساسى‌اى دارد. كارهاى بزرگى هست كه بايد انجام بگيرد. توانائى‌ها و ظرفيتهاى بسيارى هست كه ميتواند در خدمت اين حركت عظيم انجام بگيرد. اين مقصود تحقق نخواهد يافت، مگر اينكه زبدگان، فرزانگان و انديشه‌ورزان، خودشان را با اين مسائل كلان مرتبط و درگير كنند. اين بايد اتفاق بيفتد و ان‌شاءاللَّه اين خواهد شد. مسئله‌ى تدوين الگوى اسلامى - ايرانى براى پيشرفت، يكى از مسائل كلان ماست؛ كه البته اين مسئله در دل خود، ده‌ها مسئله دارد.

    هدف دومى كه ما از تشكيل اين جلسه داشته‌ايم، اين است كه يك فرهنگ و يك گفتمان، اول در ميان نخبگان و به تبع آن در سطح عموم جامعه به وجود بيايد. همين حرفهائى كه شما امشب بيان كرديد، وقتى در سطح جامعه منتشر شود، ذهن نخبگان و سپس ذهن عموم مردم را به يك سمت اساسى سوق خواهد داد؛ انديشيدن در مورد الگوى توسعه و مدل حركت به سمت جلو، احساس اينكه بايد در اين زمينه مستقل باشيم و روى پاى خودمان بايستيم، عيوب وابستگى و تكيه كردن به الگوهاى بيگانه گسترش خواهد يافت. ما امروز به اين احتياج داريم. متأسفانه جامعه‌ى نخبگانى ما هنوز در بخشهاى مهمى از اين مسئله به يك نتيجه‌ى صحيح و درست نرسيده‌اند؛ كه اين بايد اتفاق بيفتد و به حول و قوه‌ى الهى اتفاق خواهد افتاد.

    حصول اين كار، زودبازده نيست. ما با توجه به اين نكته، وارد اين قضيه شديم. البته بعضى از آقايان طرحها و پيشنهادهائى براى محصول زود هم مطرح كردند، ايرادى هم ندارد؛ ليكن آن چيزى كه مورد نظر ماست، جز در بلندمدت و با يك نگاه خوشبينانه در ميان‌مدت، به دست نخواهد آمد؛ اين يك كار طولانى است. اگر ما توانستيم به حول و قوه‌ى الهى، در يك فرايند معقول، به الگوى توسعه‌ى اسلامى - ايرانىِ پيشرفت دست پيدا كنيم، اين يك سند بالادستى خواهد بود نسبت به همه‌ى اسناد برنامه‌اى كشور و چشم‌انداز كشور و سياستگذارى‌هاى كشور. يعنى حتّى چشم‌اندازهاى بيست‌ساله و ده‌ساله كه در آينده تدوين خواهد شد، بايد بر اساس اين الگو تدوين شود؛ سياستگذارى‌هائى كه خواهد شد - سياستهاى كلان كشور - بايد از اين الگو پيروى كند و در درون اين الگو بگنجد. البته اين الگو، يك الگوى غير قابل انعطاف نيست. آنچه كه به دست خواهد آمد، حرف آخر نيست؛ يقيناً شرائط نوبه‌نوى روزگار، ايجاد تغييراتى را ايجاب ميكند؛ اين تغييرات بايد انجام بگيرد. بنابراين الگو، يك الگوى منعطف است؛ يعنى قابل انعطاف است. هدفها مشخص است؛ راهبردها ممكن است به حسب شرائط گوناگون تغيير پيدا كند و حك و اصلاح شود. بنابراين ما در اين قضيه هيچ دچار شتابزدگى نخواهيم شد. البته شتاب معقول بايد وجود داشته باشد؛ ليكن شتابزده نخواهيم شد و ان‌شاءاللَّه با حركت صحيح و متينى پيش خواهيم رفت.

    دوستان در زمينه‌ى مفردات اين جمله، بحثهاى خوبى كردند؛ «الگوى اسلامى - ايرانىِ پيشرفت». درباره‌ى اينكه الگو معنايش چيست، ايرانى به چه لحاظ، اسلامى به چه لحاظ، و پيشرفت در چه جهات، بحثهاى خوبى انجام گرفت. آنچه كه من ميخواهم اضافه كنم، اين است كه اولاً كلمه‌ى «پيشرفت» را ما با دقت انتخاب كرديم؛ تعمداً نخواستيم كلمه‌ى «توسعه» را به كار ببريم. علت اين است كه كلمه‌ى توسعه، يك بار ارزشى و معنائى دارد؛ التزاماتى با خودش همراه دارد كه احياناً ما با آن التزامات همراه نيستيم، موافق نيستيم. ما نميخواهيم يك اصطلاح جاافتاده‌ى متعارف جهانى را كه معناى خاصى را از آن ميفهمند، بياوريم داخل مجموعه‌ى كار خودمان بكنيم. ما مفهومى را كه مورد نظر خودمان است، مطرح و عرضه ميكنيم؛ اين مفهوم عبارت است از «پيشرفت». معادل معناى فارسى پيشرفت را ميدانيم؛ ميدانيم مراد از پيشرفت چيست. تعريف هم خواهيم كرد كه منظور ما از اين پيشرفتى كه در فارسى معنايش روشن است، چيست؛ پيشرفت در چه ساحتهائى است، به چه سمتى است. ما اين وام نگرفتن مفاهيم را در موارد ديگرى هم در انقلاب داشته‌ايم. ما از كلمه‌ى «امپرياليسم» استفاده نكرديم؛ كلمه‌ى «استكبار» را آورديم. ممكن است يك زوايائى در معناى امپرياليسم وجود داشته باشد كه مورد نظر ما نيست. حساسيت ما بر روى آن زوايا نيست؛ حساسيت ما بر روى آن معنائى است كه از كلمه‌ى «استكبار» به دست مى‌آيد. لذا اين را مطرح كرديم، در انقلاب جا افتاد؛ دنيا هم امروز منظور ما را ميفهمد. و همچنين مفاهيم ديگرى.

    مفهوم پيشرفت، براى ما مفهوم روشنى است. ما «پيشرفت» را به كار ميبريم و تعريف ميكنيم كه مقصود ما از پيشرفت چيست. در خصوص ايرانى بودن الگو، علاوه بر آنچه كه دوستان گفتند؛ كه خوب، شرائط تاريخى، شرائط جغرافيائى، شرائط فرهنگى، شرائط اقليمى، شرائط جغرافياى سياسى در تشكيل اين الگو تأثير ميگذارد - كه قطعاً اينها درست است - اين نكته هم مطرح است كه طراحان آن، متفكران ايرانى هستند؛ اين كاملاً وجه مناسبى است براى عنوان ايرانى؛ يعنى ما نميخواهيم اين را از ديگران بگيريم؛ ما ميخواهيم آنچه را كه خودمان لازم ميدانيم، مصلحت كشورمان ميدانيم، آينده‌مان را ميتوانيم با آن تصوير و ترسيم كنيم، اين را در يك قالبى بريزيم. بنابراين، اين الگو ايرانى است. از طرف ديگر، اسلامى است؛ به خاطر اينكه غايات، اهداف، ارزشها و شيوه‌هاى كار، همه از اسلام مايه خواهد گرفت؛ يعنى تكيه‌ى ما به مفاهيم اسلامى و معارف اسلامى است. ما يك جامعه‌ى اسلامى هستيم، يك حكومت اسلامى هستيم و افتخار ما به اين است كه ميتوانيم از منبع اسلام استفاده كنيم. خوشبختانه منابع اسلامى هم در اختيار ما وجود دارد؛ قرآن هست، سنت هست و مفاهيم بسيار غنى و ممتازى كه در فلسفه‌ى ما و در كلام ما و در فقه ما و در حقوق ما وجود دارد. بنابراين «اسلامى» هم به اين مناسبت است. الگو هم نقشه‌ى جامع است. وقتى ميگوئيم الگوى ايرانى - اسلامى، يعنى يك نقشه‌ى جامع. بدون نقشه‌ى جامع، دچار سردرگمى خواهيم شد؛ همچنان كه در طول اين سى سال، به حركتهاى هفت و هشتى، بى‌هدف و زيگزاگ مبتلا بوديم و به اين در و آن در زديم. گاهى يك حركتى را انجام داديم، بعد گاهى ضد آن حركت و متناقض با آن را - هم در زمينه‌ى فرهنگ، هم در زمينه‌ى اقتصاد و در زمينه‌هاى گوناگون - انجام داديم! اين به خاطر اين است كه يك نقشه‌ى جامع وجود نداشته است. اين الگو، نقشه‌ى جامع است؛ به ما ميگويد كه به كدام طرف، به كدام سمت، براى كدام هدف داريم حركت ميكنيم. طبعاً همين طور كه دوستان گفتند، وضعيت مطلوب بايد تصوير شود و چگونگى رسيدن از وضع موجود به آن وضع مطلوب هم بايستى بيان شود. يقيناً سؤالات زيادى مطرح خواهد شد؛ اين سؤالات بايستى دانسته شود. يكى از آقايان اينجا گفتند چهار هزار سؤال وجود دارد؛ اين خيلى خوب است. اين سؤالها شناخته شود، دانسته شود. اين حركت بايست در مجموعه‌ى نخبگانى ما به وجود بيايد. سؤالها مطرح شود، به اين سؤالها پاسخ داده شود؛ اين حركت طولانى‌مدت است.

    البته اينكه ما ميگوئيم ايرانى يا اسلامى، مطلقاً به اين معنا نيست كه ما از دستاوردهاى ديگران استفاده نخواهيم كرد؛ نه، ما براى به دست آوردن علم، هيچ محدوديتى براى خودمان قائل نيستيم. هر جائى كه علم وجود دارد، معرفتِ درست وجود دارد، تجربه‌ى صحيح وجود دارد، به سراغ آن خواهيم رفت؛ منتها چشم‌بسته و كوركورانه چيزى را از جائى نخواهيم گرفت. از همه‌ى آنچه كه در دنياى معرفت وجود دارد و ميشود از آن استفاده كرد، استفاده خواهيم كرد.

    سوال ميكنند كه چرا قبلاً اين كار انجام نگرفته، يا چه ضرورتى وجود دارد كه حالا اين كار انجام بگيرد؟ خوب، فاصله‌ى زيادى نشده است. براى اين فرايندى كه به منظور ايجاد و تدوين يك چنين الگوئى حتماً طى خواهد شد، اين سى سال، زمان طولانى‌اى نيست. تجربه‌ها متراكم ميشود، معرفتها انباشته ميشود، اوضاع و احوال سياسى اقتضاء ميكند؛ بعد به نقاطى ميرسيم كه مجهول بوده است و اينها را ان‌شاءاللَّه معلوم خواهيم كرد. به نظر من در اين مقطع، ظرفيت كشور، يك ظرفيت مناسبى است. البته گفته شد كه براى تدوين يك چنين الگوئى، ما توانائى فكرى نداريم. نميتوانيم اين را قبول كنيم. ظرفيتهاى كشور، ظرفيتهاى زيادى است. تا آن حدى كه بنده اطلاع پيدا ميكنم، به نظرم ظرفيتهاى بالفعل شده‌ى بسيار خوبى وجود دارد؛ هم در حوزه‌ى دانشگاهى، هم در حوزه‌ى علميه‌ى قم و بعضى حوزه‌هاى ديگر. علاوه‌ى بر اين، استعدادها و ظرفيتهائى وجود دارد كه ميشود اينها را با مطالبه بالفعل كرد؛ اينها را وسط ميدان آورد. ما اگر امروز اين كار را شروع نكنيم و دنبال نكنيم، مطمئناً عقب خواهيم ماند و ضرر خواهيم كرد؛ لذاست كه بايستى حتماً اين حركت كه اينجور طراحى شده، پيش برود.

    آنچه كه باز من اينجا اضافه ميكنم، اين است كه عرصه‌هاى اين پيشرفت را به طور كلى بايستى مشخص كنيم. چهار عرصه‌ى اساسى وجود دارد، كه عرصه‌ى زندگى - كه شامل عدالت و امنيت و حكومت و رفاه و اين چيزها ميشود - يكى از اين چهار عرصه است. در درجه‌ى اول، پيشرفت در عرصه‌ى فكر است. ما بايستى جامعه را به سمت يك جامعه‌ى متفكر حركت دهيم؛ اين هم درس قرآنى است. شما ببينيد در قرآن چقدر «لقوم يتفكّرون»، «لقوم يعقلون»، «أفلا يعقلون»، «أفلا يتدبّرون» داريم. ما بايد جوشيدن فكر و انديشه‌ورزى را در جامعه‌ى خودمان به يك حقيقت نمايان و واضح تبديل كنيم. البته اين از مجموعه‌ى نخبگان شروع خواهد شد، بعد سرريز خواهد شد به آحاد مردم. البته اين راهبردهائى دارد، الزاماتى دارد. ابزار كار، آموزش و پرورش و رسانه‌هاست؛ كه بايد در برنامه‌ريزى‌ها اينها همه لحاظ شود و بيايد.

    عرصه‌ى دوم - كه اهميتش كمتر از عرصه‌ى اول است - عرصه‌ى علم است. در علم بايد ما پيشرفت كنيم. البته علم هم خود، محصول فكر است. در همين زمان كنونى، در حركت به سمت پيشرفت فكرى، هيچ نبايستى توانى و كوتاهى و كاهلى به وجود بيايد. خوشبختانه چند سالى است كه اين حركت در كشور شروع شده؛ نوآورى علمى و حركت علمى و به سمت استقلال علمى حركت كردن. علم هم اينجورى است ديگر؛ بلافاصله در قالب فناورى‌ها و اينها خودش را نشان ميدهد. در موارد زيادى، محصول حركت علمى هم مثل اين مسئله‌ى مورد بحث ما از چيزهاى بلندمدت نيست؛ نزديكتر و ثمره‌ى آن دم‌دست‌تر است. كار علمى را بايستى عميق و بنيانى انجام داد. اين هم يك عرصه‌ى پيشرفت است.

    عرصه‌ى سوم، عرصه‌ى زندگى است، كه قبلاً عرض كرديم. همه‌ى چيزهائى كه در زندگى يك جامعه به عنوان مسائل اساسى و خطوط اساسى مطرح است، در همين عنوان «عرصه‌ى زندگى» ميگنجد؛ مثل امنيت، مثل عدالت، مثل رفاه، مثل استقلال، مثل عزت ملى، مثل آزادى، مثل تعاون، مثل حكومت. اينها همه زمينه‌هاى پيشرفت است، كه بايد به اينها پرداخته شود.

    عرصه‌ى چهارم - كه از همه‌ى اينها مهمتر است و روح همه‌ى اينهاست - پيشرفت در عرصه‌ى معنويت است. ما بايستى اين الگو را جورى تنظيم كنيم كه نتيجه‌ى آن اين باشد كه جامعه‌ى ايرانى ما به سمت معنويتِ بيشتر پيش برود. البته اين در جاى خود براى ما روشن است، شايد براى خيلى از حضار محترم هم روشن است؛ اما بايد براى همه روشن شود كه معنويت نه با علم، نه با سياست، نه با آزادى، نه با عرصه‌هاى ديگر، هيچ منافاتى ندارد؛ بلكه معنويت روح همه‌ى اينهاست. ميتوان با معنويت قله‌هاى علم را صاحب شد و فتح كرد؛ يعنى معنويت هم وجود داشته باشد، علم هم وجود داشته باشد. دنيا در آن صورت، دنياى انسانى خواهد شد؛ دنيائى خواهد شد كه شايسته‌ى زندگى انسان است. دنياى امروز، دنياى جنگلى است. دنيائى كه در آن علم همراه باشد با معنويت، تمدن همراه باشد با معنويت، ثروت همراه باشد با معنويت، اين دنيا دنياى انسانى خواهد بود. البته نمونه‌ى كامل اين دنيا در دوران ظهور حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) اتفاق خواهد افتاد و از آنجا - من اين را اينجا عرض بكنم - دنيا شروع خواهد شد. ما امروز در زمينه‌هاى مقدماتىِ عالم انسانى داريم حركت ميكنيم. ما مثل كسانى هستيم كه در پيچ وخمهاى كوه‌ها و تپه‌ها و راه‌هاى دشوار داريم حركت ميكنيم تا به بزرگراه برسيم. وقتى به بزرگراه رسيديم، تازه هنگام حركت به سمت اهداف والاست. بشريت در طول اين چند هزار سال عمر خود، دارد از اين كوره‌راه‌ها حركت ميكند تا به بزرگراه برسد. وقتى به بزرگراه رسيد - كه آن، دوران ظهور حضرت بقيةاللَّه است - آنجا حركت اصلى انسان آغاز خواهد شد؛ حركت سريع انسان آغاز خواهد شد؛ حركت موفق و بى‌زحمت انسان آغاز خواهد شد. زحمت فقط عبارت است از همين كه انسان در اين راه حركت كند و برود؛ ديگر حيرتى در آنجا وجود نخواهد داشت.

    به هر حال اين چهار عرصه‌ى پيشرفت است كه ما بايد با توجه به اين الگوئى كه ان‌شاءاللَّه شماها دنبال ميكنيد - كه سازوكار دنبال كردن اين هم تا حدودى به نحو اجمال برايمان روشن است و خواهيم گفت - در اين عرصه‌ها پيش برويم.

    در باب محتواى اسلامى، دوستان اشارات خيلى خوبى داشتند. اولين مسئله‌اى كه بايد در نظر گرفته شود، مسئله‌ى مبدأ است، مسئله‌ى توحيد است؛ «انّا للَّه و انّا اليه راجعون». مهمترين مشكل دنيائى كه امروز رنگين‌ترينش در غرب متجلى است و به آن داريم اشاره ميكنيم، جدائى از خدا و اعتقاد به خدا و التزام به اعتقاد به خداست. البته شايد اعتقاد ظاهرى و صورى و اينها وجود دارد، ليكن به اعتقاد به خدا التزام نيست. اگر مسئله‌ى مبدأ حل شد، بسيارى از مسائل حل خواهد شد. «يسبّح له ما فى السّماوات و الأرض»، «و للَّه جنود السّماوات و الأرض و كان اللَّه عزيزا حكيما». وقتى انسان به اين مسئله معتقد شد، اين عزت الهى، اين توحيدى كه اين معنا را به ما نشان ميدهد، يك نيروى عظيم و تمام نشدنى را در اختيار بشر ميگذارد. «هو اللَّه الّذى لا اله الّا هو الملك القدّوس السّلام المؤمن المهيمن العزيز الجبّار المتكبّر سبحان اللَّه عمّا يشركون». وقتى انسان اينجور توحيدى را معتقد بود، وقتى توانستيم اين اعتقاد را در بدنه‌ى زندگىِ خودمان بسط دهيم، اين مشكل اساسى بشريت را حل خواهد كرد.

    مسئله‌ى دومى كه مسئله‌ى اساسى است، قضيه‌ى معاد، قضيه‌ى محاسبه، قضيه‌ى تمام نشدن قضايا با زوال جسم - با مرگ - است؛ اين خيلى مسئله‌ى مهمى است؛ اين كه حساب و كتابى در كار است؛ «فمن يعمل مثقال ذرّة خيرا يره». ملتى كه اين اعتقاد را داشته باشد و در برنامه‌ى عملى‌اش اين معنا باشد كه «فمن يعمل مثقال ذرّة خيرا يره. و من يعمل مثقال ذرّة شرّا يره»، در زندگى‌اش تحول اساسى به وجود خواهد آمد. اعتقاد به امتداد نتائج عمل، ايثار و جهاد را معنا ميبخشد و منطقى ميكند. يكى از ابزارهاى مهم اديان - كه در اسلام به طور واضحى وجود دارد - مسئله‌ى جهاد است. جهاد بايد همراه با ايثار باشد؛ والّا جهاد نخواهد شد. ايثار يعنى ازخودگذشتگى. در منطق عقل ابزارى، ازخودگذشتگى يك امر بى‌منطقى است. خوب، چرا من از خودم بگذرم؟ اين اعتقاد به معاد است كه اين را منطقى ميكند، عقلانى ميكند. وقتى ما معتقديم كه هيچ عملى از بين نخواهد رفت و همه‌ى اعمال محفوظ است و ما در آن زندگى واقعى - كه حَيَوان واقعى و زندگى واقعى است؛ «انّ الدّار الأخرة لهى الحيوان» - اين اعمال را در مقابل چشممان خواهيم ديد، آن وقت اينجا اگر براى تكليف، براى وظيفه يك چيزى را از دست داديم، احساس خسارت نميكنيم؛ ولو آن چيز جانمان باشد، ولو آن چيز عزيزان و فرزندانمان باشد. بايد اينها جزو الگوى پيشرفت بيايد و در پيشرفت يك جامعه معنا پيدا كند. بنابراين مسئله‌ى اصلى، مسئله‌ى توحيد و مسئله‌ى معاد است.

    بعد مسئله‌ى عدم تفكيك دنيا و آخرت است؛ «الدّنيا مزرعة الأخرة»، كه به نظرم بعضى از دوستان هم اشاره كردند؛ اين خيلى مهم است. دنيا و آخرت از هم جدا نيستند. آخرت ما آن روى سكه‌ى دنياى ماست. «و انّ جهنّم لمحيطة بالكافرين»؛ كافر همين حالا توى جهنم است، منتها جهنمى كه او نميفهمد كه الان توى جهنم است؛ بعد كه اين تجسم پيدا كرد، ميفهمد. «اى دريده پوستين يوسفان / گرگ برخيزى از اين خواب گران». الان او گرگ است، منتها احساس گرگى نميكند. ما هم كه چشممان بسته است، او را گرگ نمى‌بينيم؛ اما وقتى كه از خواب بيدار شديم، مى‌بينيم اين گرگ است. پس پيوستگى دنيا و آخرت به اين معناست. اينجور نيست كه حالا مثلاً فكر كنيم دنيا مثل بليتهاى بخت‌آزمائى است؛ نه، اصلاً آخرت آن روى اين دنياست، آن روى اين سكه است.

    مسئله‌ى ديگر، مسئله‌ى انسان است؛ نگاه اسلام به انسان، محور بودن انسان. اين موضوع در اسلام خيلى معناى وسيعى دارد. خوب، پيداست انسان اسلامى با انسانى كه در فلسفه‌هاى مادى غرب و پوزيتيويسم قرن نوزده و اينها مطرح است، بكلى متفاوت است؛ اين يك انسان است، آن يك انسان ديگر است؛ اصلاً تعريف اين دو انسان يكى نيست. لذا محور بودن انسان هم در اسلام با محور بودن انسان در آن مكاتب مادى بكلى متفاوت است. انسان، محور است. همه‌ى اين مسائلى كه ما داريم بحث ميكنيم: مسئله‌ى عدالت، مسئله‌ى امنيت، مسئله‌ى رفاه، مسئله‌ى عبادت، براى اين است كه فرد انسان سعادتمند شود. اينجا مسئله‌ى سعادت و مسئله‌ى عقبى‌ متعلق به فرد است؛ نه به اين معنا كه انسان از حال ديگران غافل باشد، براى آنها كار نكند؛ نه، «من احياها فكأنّما احيا النّاس جميعا». در روايت هست كه معناى اين جمله را از امام پرسيدند، فرمود: تأويل اعظم آن اين است كه تو كسى را هدايت كنى. معلوم است كه هدايت وظيفه‌ى همه است؛ ليكن در نهايت آن چيزى كه از نگاه اسلام براى انسان مطرح است و اهم است، نجات خودش است. ما بايد خودمان را نجات دهيم. نجات ما به اين است كه به وظائفمان عمل كنيم؛ كه البته آن وقت وظائف اجتماعى، استقرار عدالت، ايجاد حكومت حق، مبارزه‌ى با ظلم، مبارزه‌ى با فساد، اينها همه جزو مقدمات همان نجات است. بنابراين اصل اين است. همه چيز مقدمه است؛ جامعه‌ى اسلامى هم مقدمه است؛ عدالت هم مقدمه است. اينكه در قرآن كريم هست كه «ليقوم النّاس بالقسط» - كه به عنوان هدف انبياء ذكر شده - قطعاً عدل هدف است، منتها اين هدف ميانى است؛ هدف نهائى عبارت است از رستگارى انسان؛ اين بايستى مورد توجه باشد. انسان موجودى است مكلف، مختار و مواجه با هدايت الهى - «أ لم نجعل له عينين. و لسانا و شفتين. و هديناه النّجدين» - ميتواند هدايت را انتخاب كند، ميتواند ضلالت را انتخاب كند. انسان موجودى است متعهد، براى خود، براى جامعه، براى اهل. آن وقت با اين نگاه، مردم‌سالارى علاوه بر اينكه براى مردم يك حق است، يك تكليف هم ميشود؛ يعنى همه‌ى مردم در امر حكومت جامعه مسئولند. نميشود گفت كه آقا به من مربوط نيست؛ نه، صلاح و فساد كشور، حكومت، اينها به يكايك انسانها مرتبط است؛ يعنى انسان در مقابل آن متعهد است. اين هم يكى از آن عناصر اصلى است كه بايستى در ديدگاه اسلام مورد ملاحظه قرار بگيرد و در اين الگو رعايت شود.

    مسئله‌ى بعد، مسئله‌ى حكومت است؛ كه باز در اين باب هم اسلام نظرات ويژه‌اى دارد. صلاح فردى در امر حكومت در اسلام، يك امر بسيار مهم و اساسى است. هر كسى به هر اندازه‌اى از مديريت كه ميخواهد مباشرت كند، بايستى صلاحيت آن را در خودش به وجود بياورد يا در خودش ببيند و بپذيرد؛ بدون اين، عمل نامشروعى انجام داده. عدم علو، عدم اسراف، عدم استئثار، مسئله‌ى مهمى در امر حكومت است. خداوند درباره‌ى فرعون ميفرمايد: «كان عاليا من المسرفين»؛ يعنى گناه فرعون اين است: عالى است. بنابراين براى حاكم، علو و استعلاء يك نقطه‌ى منفى است؛ نه خود او حق دارد استعلاء كند، نه اگر اهل استعلاء است، حق دارد قدرت را قبول كند، نه مردم اجازه دارند كه او را به عنوان حاكم و امام جامعه بپذيرند. استئثار يعنى همه چيز را براى خود خواستن؛ در مقابل ايثار است. ايثار يعنى همه چيز را به نفع ديگران از خود جدا كردن، استئثار يعنى همه چيز را به نفع خود از ديگران جدا كردن. علو و استعلاء و استئثار جزو نقاط منفى حكومت است. اميرالمؤمنين در نهج البلاغه درباره‌ى بنى‌اميه فرمودند: «يأخذون مال اللَّه دولا و عباد اللَّه خولا و دين اللَّه دخلا بينهم». يعنى دليل بر اينكه اينها براى حكومت صلاحيت ندارند، اين است كه اين خصوصيت را دارند: «يأخدون مال اللَّه دولا»؛ يعنى اموال عمومى دست به دست بين خودشان ميگردد، با اينكه مال عامه‌ى مردم است. «و عباد اللَّه خولا»؛ مردم را مثل بردگان خود به حساب مى‌آورند و استخدام ميكنند. «و دين اللَّه دخلا بينهم»؛ دين خدا را هم هر جورى كه دوست ميدارند، دستكارى ميكنند. بنابراين در حكومت، اسلام نظر دارد. اين بايستى در الگوى زندگى ما براى بلندمدت حتماً گنجانده و ملاحظه شود.

    در خصوص مسئله‌ى اقتصاد، آقايان بحثهاى خوبى كرديد. «كى لا يكون دولة بين الأغنياء منكم» يك معيار مهمى است. مسئله‌ى عدالت، بسيار مهم است. يكى از اركان اصلى اين الگو بايد حتماً مسئله‌ى عدالت باشد. اصلاً عدالت معيار حق و باطل حكومتهاست. يعنى در اسلام اگر چنانچه شاخص عدالت وجود نداشت، حقانيت و مشروعيت زير سؤال است.

    مسئله‌ى ديگر، نگاه غيرمادى به اقتصاد است. بسيارى از اين مشكلاتى كه در دنيا پيش آمده، به خاطر نگاه مادى به مسئله‌ى اقتصاد و مسئله‌ى پول و مسئله‌ى ثروت است. همه‌ى اين چيزهائى كه دوستان از انحرافهاى غرب و مشكلات فراوان و مسئله‌ى استثمار و استعمار و اينها ذكر كردند، به خاطر اين است كه به پول و به ثروت نگاه ماده‌گرايانه وجود داشته. ميتوان اين نگاه را تصحيح كرد. اسلام براى ثروت اهميت قائل است، اعتبار قائل است. توليد ثروت در اسلام مطلوب است؛ منتها با نگاه الهى و معنوى. نگاه الهى و معنوى اين است كه از اين ثروت براى فساد، براى ايجاد سلطه، براى اسراف نبايد استفاده كرد؛ از اين ثروت بايستى براى سود جامعه بهره برد. و بقيه‌ى مسائل فراوانى كه وجود دارد.

    ما گفتيم اين آغاز يك راه است؛ يعنى جلسه‌ى امشب ما يك شروع بود؛ اين بايد ادامه پيدا كند. ممكن است درباره‌ى همين مسئله‌ى الگوى اسلامى - ايرانى براى پيشرفت، ده و شايد ده‌ها گردهمائى و نشست لازم باشد. ممكن است ده‌ها حلقه‌ى علمى لازم باشد كه در دانشگاه‌هاى مختلف تشكيل شود. ممكن است صدها نفر از فرزانگان و نخبگان و دانشمندان ما كه ترجيح ميدهند كار شخصى بكنند - اهل كار جمعى نيستند - آماده باشند در خانه‌هاى خودشان مطالعه كنند؛ از اينها بايستى استفاده شود. حلقه‌هاى فكرى تشكيل شود، دانشگاه‌ها و حوزه‌ها با اين مسئله درگير شوند، تا اينكه بتوانيم ان‌شاءاللَّه اين را به نقطه‌ى مطلوب خودش برسانيم.

    البته گزارشى كه آقاى دكتر داوودى دادند، گزارش بسيار خوبى بود؛ من هم كم‌وبيش بى‌اطلاع نبودم از اين مطالبى كه ايشان گفتند؛ ليكن با اين تفصيل ما اطلاع نداشتيم. اينها بسيار خوب است، با هم هيچ منافاتى ندارد. اين كار، كار يك مجموعه‌ى خاص و محدود نيست؛ كارى است كه بايد همه‌ى ظرفيت نخبگانى كشور به ميدان بيايد. همان طور كه عرض كرديم، كار كوتاه‌مدت و از آن پروژه‌هاى زودبازده هم نيست؛ اين كار بلندمدتى است، بايد انجام بگيرد، عجله‌اى هم نداريم. ما پيش خواهيم رفت. اين چيزى هم نيست كه دولتها يا مجالس بتوانند آن را تصويب كنند؛ اين - همان‌جور كه گفتيم - نسبت به همه‌ى اسناد مهمِ سازنده‌ى فعال در كشور، جايگاه بالادستى دارد؛ بايد خيلى مراحل را طى كند و به يك قوام لازم برسد. اين فكرها بايد كاملاً ورز بخورد تا اينكه بتواند به يك نقطه‌ى اساسى برسد.

    يك مركزى هم براى اين كار لازم است كه اين مسئله را دنبال كند؛ اين مركز را ان‌شاءاللَّه تشكيل خواهيم داد. بايد جائى باشد كه اين حركت را در انحصار نگيرد. ما از آن مركز توقع نخواهيم كرد كه اين كار را او انجام دهد؛ بلكه توقع خواهيم كرد كه او اين حركت عظيم نخبگانى در كشور را زير نظر بگيرد، از آنها خبر بگيرد، به آنها كمك كند، پشتيبانى‌هاى گوناگون بكند؛ جورى باشد كه اين حركت متوقف نشود. البته عرض كرديم؛ لازم است يك كانون مركزى و ستادى به وجود بيايد و ان‌شاءاللَّه به وجود خواهد آمد. بنابراين امشب كار ما با شما تمام نميشود. يعنى اين مسئله، مسئله‌اى نيست كه توى اين جلسه شروع شده باشد و توى اين جلسه تمام شود؛ اين ان‌شاءاللَّه ادامه پيدا خواهد كرد. البته جمعهاى گوناگونى خواهند بود؛ يعنى افراد فراوانى هستند، شخصيتهاى مختلفى هستند. همان طور كه آقاى دكتر واعظزاده سفارش كردند، من هم درخواست ميكنم آقايانى كه نظراتى دارند و ميخواستند نظرات خود را بيان كنند، اين نظرات را بدهند. مطالبى هم كه اينجا گفته شد، بعضى از آنها مطالبى است كه انسان بايد رويش فكر كند؛ يعنى بايستى حلقه‌هاى فكرى تشكيل شود، روى اينها بحث شود، حلاجى شود، دفاع شود، اشكال بشود، انقلت و قلت طلبگى انجام بگيرد تا ان‌شاءاللَّه به يك نتائجى برسيم.

    درباره‌ى اينكه الگو معنايش چيست، ايرانى به چه لحاظ، اسلامى به چه لحاظ، و پيشرفت در چه جهات، بحثهاى خوبى انجام گرفت. آنچه كه من ميخواهم اضافه كنم، اين است كه اولاً كلمه‌ى «پيشرفت» را ما با دقت انتخاب كرديم؛ تعمداً نخواستيم كلمه‌ى «توسعه» را به كار ببريم. علت اين است كه كلمه‌ى توسعه، يك بار ارزشى و معنائى دارد؛ التزاماتى با خودش همراه دارد كه احياناً ما با آن التزامات همراه نيستيم، موافق نيستيم. ما نميخواهيم يك اصطلاح جاافتاده‌ى متعارف جهانى را كه معناى خاصى را از آن ميفهمند، بياوريم داخل مجموعه‌ى كار خودمان بكنيم. ما مفهومى را كه مورد نظر خودمان است، مطرح و عرضه ميكنيم؛ اين مفهوم عبارت است از «پيشرفت». معادل معناى فارسى پيشرفت را ميدانيم؛ ميدانيم مراد از پيشرفت چيست. تعريف هم خواهيم كرد كه منظور ما از اين پيشرفتى كه در فارسى معنايش روشن است، چيست؛ پيشرفت در چه ساحتهائى است، به چه سمتى است. ما اين وام نگرفتن مفاهيم را در موارد ديگرى هم در انقلاب داشته‌ايم.

    طراحى و تدوين الگوى پيشرفت اسلامى ايرانى، به نظر من در هيچ جائى جز دولت وجود ندارد. هر چه انسان فكر ميكند كه كجا اين كار را ميشود انجام داد، به نظر ميرسد تنها جائى كه ميتواند اين را انجام بدهد، همين دستگاه‌‌‌‌‌‌هاى دولتى است. واقعاً از افراد متفكر هم استفاده بشود و بنشينند الگوى پيشرفت را طراحى كنند. چون اين دهه، دهه‌‌‌‌‌‌ى پيشرفت و عدالت است. ما پيشرفت را با عدالت با هم آورديم؛ يعنى درست نقطه‌‌‌‌‌‌ى مقابل آن چيزى كه در دنياى مادىِ امروز مطرح است. آنها ميگويند ما اگر بخواهيم در پيشرفت، رعايت اين مسائل عدالتى را بكنيم، آن پيشرفت به دست نخواهد آمد، بنابراين عدالت را ميگذاريم بعد از آنكه پيشرفت را حاصل كرديم. آن وقت با راه‌‌‌‌‌‌هاى جبرانى مثل همين بيمه‌‌‌‌‌‌ها و كمكها، تا آن حدى كه بشود - كه غالباً هم نميشود - جبران ميكنيم. ما ميگوئيم نه، پيشرفتِ همراه با عدالت. در ذات اين پيشرفت، عدالت بايستى ملحوظ شده باشد. خوب، اين الگو لازم دارد؛ بنشينيد الگويش را ترسيم كنيد. اين، نگاه كلانى خواهد بود به آينده‌‌‌‌‌‌ى كشور. و شما چهار سال فرصت داريد؛ اين چهار سال ميتواند يك پايه‌‌‌‌‌‌گذارى باشد كه هر كسى هم بعد از شما آمد، اين پايه‌‌‌‌‌‌گذارى شما راهنماى او باشد.

    در مسئله‏ى اول - يعنى تبيين نماى كلى پيشرفت - من چند نكته را ميگويم كه مجموع اين نكات، اين نماى كلى را به ما نشان خواهد داد.

    نكته‏ى اول اين است كه ما وقتى ميگوئيم پيشرفت، نبايد توسعه‏ى به مفهوم رائج غربى تداعى بشود. امروز توسعه، در اصطلاحات سياسى و جهانى و بين المللى حرف رائجى است. ممكن است پيشرفتى كه ما ميگوئيم، با آن چه كه امروز از مفهوم توسعه در دنيا فهميده ميشود، وجوه مشتركى داشته باشد - كه حتماً دارد - اما در نظام واژگانى ما، كلمه‏ى پيشرفت معناى خاص خودش را داشته باشد كه با توسعه در نظام واژگانى امروز غرب، نبايستى اشتباه بشود. آن چه ما دنبالش هستيم، لزوماً توسعه‏ى غربى - با همان مختصات و با همان شاخصها - نيست. غربى‏ها يك تاكتيك زيركانه‏ى تبليغاتى را در طول سالهاى متمادى اجرا كردند و آن اين است كه كشورهاى جهان را تقسيم كردند به توسعه‏يافته، در حال توسعه و توسعه‏نيافته. خب، در وهله‏ى اول انسان خيال ميكند توسعه‏يافته يعنى آن كشورى كه از فناورى و دانش پيشرفته‏اى برخوردار است، توسعه‏نيافته و در حال توسعه هم به همين نسبت؛ در حالى كه قضيه اين نيست. عنوان توسعه‏يافته - و آن دو عنوان ديگرى كه پشت سرش مى‏آيد، يعنى در حال توسعه و توسعه‏نيافته - يك بارِ ارزشى و يك جنبه‏ى ارزش‏گذارى همراه خودش دارد. در حقيقت وقتى ميگويند كشور توسعه يافته، يعنى كشور غربى! با همه‏ى خصوصياتش: فرهنگش، آدابش، رفتارش و جهت‏گيرى سياسى‏اش؛ اين توسعه‏يافته است. در حال توسعه يعنى كشورى كه در حال غربى شدن است؛ توسعه‏نيافته يعنى كشورى كه غربى نشده و در حال غربى شدن هم نيست. اين جورى ميخواهند معنا كنند. در واقع در فرهنگ امروز غربى، تشويق كشورها به توسعه، تشويق كشورها به غربى شدن است! اين را بايد توجه داشته باشيد. بله، در مجموعه‏ى رفتار و كارها و شكل و قواره‏ى كشورهاى توسعه‏يافته‏ى غربى، نكات مثبتى وجود دارد - كه من ممكن است بعضى‏اش را هم اشاره كنم - كه اگر بناست ما اينها را ياد هم بگيريم، ياد ميگيريم؛ اگر بناست شاگردى هم كنيم، شاگردى ميكنيم؛ اما از نظر ما، مجموعه‏اى از چيزهاى ضد ارزش هم در آن وجود دارد. لذا ما مجموعه‏ى غربى شدن، يا توسعه‏يافته‏ى به اصطلاحِ غربى را مطلقاً قبول نميكنيم. پيشرفتى كه ما ميخواهيم چيز ديگرى است.
     مطلب دوم اين است كه پيشرفت براى همه‏ى كشورها و همه‏ى جوامع عالم، يك الگوى واحد ندارد. پيشرفت يك معناى مطلق ندارد؛ شرائط گوناگون - شرائط تاريخى، شرائط جغرافيائى، شرائط جغرافياى سياسى، شرائط طبيعى، شرائط انسانى و شرائط زمانى و مكانى - در ايجاد مدلهاى پيشرفت، اثر ميگذارد. ممكن است يك مدل پيشرفت براى فلان كشور يك مدل مطلوب باشد؛ عيناً همان مدل براى يك كشور ديگر نامطلوب باشد. بنابراين يك مدل واحدى براى پيشرفت وجود ندارد كه ما آن را پيدا كنيم، سراغ آن برويم و همه‏ى اجزاء آن الگو را در خودمان ايجاد كنيم و در كشورمان پياده كنيم؛ چنين چيزى نيست. پيشرفت در كشور ما - با شرائط تاريخى ما، با شرائط جغرافيائى ما، با اوضاع سرزمينى ما، با وضع ملت ما، با آداب ما، با فرهنگ ما و با ميراث ما - الگوى ويژه‏ى خود را دارد؛ بايد جستجو كنيم و آن الگو را پيدا كنيم. آن الگو ما را به پيشرفت خواهد رساند؛ نسخه‏هاى ديگر به درد ما نميخورد؛ چه نسخه‏ى پيشرفت آمريكائى، چه نسخه‏ى پيشرفت اروپائى از نوع اروپاى غربى، چه نسخه‏ى پيشرفت اروپائى از نوع اروپاى شمالى - كشورهاى اسكانديناوى، كه آنها يك نوع ديگرى هستند - هيچ كدام از اينها، براى پيشرفت كشور ما نميتواند مدل مطلوب باشد. ما بايد دنبال مدل بومى خودمان بگرديم. هنر ما اين خواهد بود كه بتوانيم مدل بومى پيشرفت را متناسب با شرائط خودمان پيدا كنيم. من اين بحث را در محيط دانشگاه دارم ميكنم؛ معنايش اين است كه اين تحقيق و اين پيگيرى و اين تفحص را شما دانشجو، شما استاد و شما عنصر دانشگاهى، با جديت بايد انجام بدهيد؛ و ان‏شاءاللَّه خواهيد توانست.
     نكته‏ى بعدى هم نكته‏ى مهمى است: مبانى معرفتى در نوع پيشرفت مطلوب يا نامطلوب تأثير دارد. هر جامعه و هر ملتى، مبانى معرفتى، مبانى فلسفى و مبانى اخلاقى‏اى دارد كه آن مبانى تعيين كننده است و به ما ميگويد چه نوع پيشرفتى مطلوب است، چه نوع پيشرفتى نامطلوب است. آن كسى كه ناشيانه و نابخردانه، يك روزى شعار داد و فرياد كشيد كه بايد برويم سرتاپا فرنگى بشويم و اروپائى بشويم، او توجه نكرد كه اروپا يك سابقه و فرهنگ و مبانى معرفتى‏اى دارد كه پيشرفت اروپا، بر اساس آن مبانى معرفتى است؛ ممكن است آن مبانى بعضاً مورد قبول ما نباشد و آنها را تخطئه كنيم و غلط بدانيم. ما مبانى معرفتى و اخلاقى خودمان را داريم. اروپا در دوران قرون وسطى، سابقه‏ى تاريخى مبارزات كليسا با دانش را دارد؛ انگيزه‏هاى عكس‏العملى و واكنشى رنسانس علمىِ اروپا در مقابل آن گذشته را نبايد از نظر دور داشت. تأثير مبانى معرفتى و مبانى فلسفى و مبانى اخلاقى بر نوع پيشرفتى كه او ميخواهد انتخاب كند، يك تأثير فوق العاده است. مبانى معرفتى ما به ما ميگويد اين پيشرفت مشروع است يا نامشروع؛ مطلوب است يا نامطلوب؛ عادلانه است يا غيرعادلانه.

    مطلب بعدى اين است كه ما اگر نقاط افتراق پيشرفت با منطق اسلامى را با توسعه‏ى غربى ميشماريم، نبايد از نقاط اشتراك غفلت كنيم؛ يك نقاط اشتراكى هم وجود دارد كه اينها در توسعه‏ى كشورهاى توسعه يافته‏ى غربى كاملاً وجود داشته؛ روح خطرپذيرى - كه انصافاً جزو خلقيات و خصال خوب اروپائى‏هاست - روح ابتكار، اقدام و انضباط، چيزهاى بسيار لازمى است؛ در هر جامعه‏اى كه اينها نباشد، پيشرفت حاصل نخواهد شد. اينها هم لازم است. ما اگر بايد اينها را ياد بگيريم، ياد هم ميگيريم؛ اگر هم در منابع خودمان باشد، بايد آنها را فرا بگيريم و عمل كنيم.

    اينها يك مختصاتى از جمله‏ى مختصات پيشرفت مورد نظر ما بود كه عرض كرديم. همانطور كه گفتم با اين حرفها تمام نميشود: بايد دقت كرد، بايد تعقيب كرد، بايد تحقيق كرد. صاحبان فكر در دانشگاهها بنشينند و روى اين مسائل مطالعه كنند؛ تبيين علمى بشود؛ مدل‏سازى علمى بشود تا بتوانيم اين را به برنامه تبديل كنيم و بيندازيم در ميدان اجرا تا در پايان ده سال، ملت احساس كنند كه پيشرفت حقيقى پيدا كردند.


     يكى از الزامات ما اين است: هر الگوى پيشرفتى بايستى تضمين كننده‏ى استقلال كشور باشد؛ اين بايد بعنوان يك شاخص به حساب بيايد. هر الگوئى از الگوهاى طراحى شونده‏ى براى پيشرفت كه كشور را وابسته كند، ذليل كند و دنباله‏رو كشورهاى مقتدر و داراى قدرت سياسى و نظامى و اقتصادى بكند، مردود است. يعنى استقلال، يكى از الزامات حتمىِ مدل پيشرفت در دهه‏ى پيشرفت و توسعه است. پيشرفت ظاهرى - با وابسته شدن در سياست و اقتصاد و غيره - پيشرفت محسوب نميشود. امروز هستند كشورهائى - بخصوص در آسيا - كه از لحاظ فناورى، از لحاظ دانش، از لحاظ مصنوعات، پيشرفتهاى ظاهرى دارند؛ خيلى از جاهاى دنيا را هم تصرف كرده‏اند؛ اما وابسته‏اند، وابسته‏اند. ملت و به تبع آنها دولت، از خودشان هيچ نقشى ندارند: نه در سياستهاى جهانى، نه در سياستهاى اقتصادى عالم و نه در طراحى‏هاى مهمى كه در عرصه‏ى بين المللى مورد توجه است. دنباله‏روند؛ غالباً هم دنباله‏رو آمريكا. اين پيشرفت نيست و ارزشى ندارد.

    اينك سياستهای كلی برنامه پنجم كه بايد مبنای تهيه و تدوين قانون برنامه ی پنجساله پنجم توسعه ی جمهوری اسلامی ايران باشد، ابلاغ می گردد.
    انتظار می رود اين سياستها كه با رويكرد مبنايی پيشرفت و عدالت تنظيم شده، بتواند در جای جای كليه فعاليتهای كشور چه در بُعد تقنين و چه در بُعد اجرا ظاهر گردد. بی گمان اهتمام و دقت نظر جنابعالی و هيئت محترم دولت و مجلس محترم شورای اسلامی و ساير دستگاههای رئيسی نظام می تواند در اين باره نقش تعيين كننده ايفا كند. انتظار دارم در دوره ی پنجساله آينده اقدامات اساسی برای تدوين الگوی توسعه ايرانی ـ اسلامی كه رشد و بالندگی انسانها بر مدار حق و عدالت و دستيابی به جامعه ای متكی بر ارزشهای اسلامی و انقلابی و تحقق شاخصهای عدالت اجتماعی و اقتصادی در گرو آنست، توسط قوای سه گانه ی كشور صورت گيرد.

    اين پيشرفت علمى، اگرچه كه با فراگيرى علم از كشورها و مراكز پيشرفته‌تر علمى حاصل خواهد شد - بخشى از آن بلاشك اين است - اما فراگيرى علم يك مسئله است، توليد علم يك مسئله‌ى ديگر است. نبايد ما در مسئله‌ى علم، واگن خودمان را به لوكوموتيو غرب ببنديم. البته اگر اين وابستگى ايجاد بشود، يك پيشرفتهائى پيدا خواهد شد؛ در اين شكى نيست؛ ليكن دنباله‌روى، نداشتن ابتكار، زير دست بودن معنوى، لازمه‌ى قطعى اين چنين پيشروى‌اى است؛ و اين جايز نيست.

    در دهه‌ى اول، پيشرفت را بسيارى از انقلابيون در الگوى چپ؛ چپ دهه‌ى شصت، يعنى الگوى گرايشمند به سوسياليسم ميديدند. هر كس هم مخالفت ميكرد، يك تهمتى، لكه‌اى، چيزى متوجهش ميكردند. يك عده‌اى از مسئولين، دست‌اندركاران، فعالين عرصه‌ى كار در جمهورى اسلامى، نگاهشان نگاه حاكميت دولت و مالكيت دولت بود؛ خوب، اين نگاه، نگاه غلطى بود. نگاه به پيشرفت كشور از زاويه‌ى ديد تفكر شرقىِ سوسياليستىِ چپ محسوب ميشد؛ اين غلط بود. البته غلط بودن اين خيلى زود فهميده شد، حتّى آن كسانى كه آن روز مروج همين ديدگاه بودند، ناگهان صد و هشتاد درجه برگشتند! آن افراط به يك تفريط حالا تبديل شد.

    يك برهه‌اى از زمان، نگاه به پيشرفت، نگاه غربى بود؛ يعنى همان راهى كه آنها رفتند، اينها هم بايد بروند؛ تصورشان اين بود. خودشان را در حدِ انگليس و فرانسه و آلمان هم نميديدند؛ در حد همين كشورهائى مثل كره‌ى جنوبى ميديدند. اين هم رد شد. امروز در ذهن و فكر مسئولان و به صورت يك گفتمان عمومى در ذهن نخبگان و فرزانگان، نقشه‌ى پيشرفت غربى كشور ردشده است؛ غلط از آب درآمده است. علتش هم اين است كه انتقاد از نقشه‌ى پيشرفت به شيوه‌ى غربى، امروز مخصوص ملتهاى شرق نيست، مخصوص ما نيست؛ خودِ انديشمندان غربى، خودِ فرزانگان غربى، زبان به انتقاد گشوده‌اند؛ هم در زمينه‌هاى اقتصادى، هم در زمينه‌هاى اخلاقى، هم در زمينه‌هاى سياسى. همان چيزى كه به آن افتخار ميكردند به عنوان ليبرال دموكراسى، امروز مورد انتقاد است؛ پس اين هم نقشه‌ى پيشرفت نيست. امروز ما اينها را ميدانيم. البته نقشه‌ى پيشرفت اسلامى - ايرانى چيست؟ اين بايد تدوين شود، بايد روشن شود، بايد ابعاد و زوايايش مشخص شود؛ اين كار به طور كامل انجام نگرفته است و بايد بشود. اما همينى كه ما فهميده‌ايم كه بايد برگرديم به نقشه‌ى اسلامى - ايرانى، اين خودش موفقيت بزرگى است. اين موفقيت را امروز داريم.

    خوب، اين مسير پيشرفت است. مسيرِ پيشرفت، مسير غربى نيست، مسير منسوخ و برافتاده‌ى اردوگاه شرقِ قديم هم نيست. بحرانهائى كه در غرب اتفاق افتاده است، همه پيش روى ماست، ميدانيم كه اين بحرانها گريبانگير هر كشورى خواهد شد كه از آن مسير حركت كند. پس ما بايستى مسيرِ مشخصِ ايرانى - اسلامى خودمان را در پيش بگيريم و اين را با سرعت حركت كنيم؛ با سرعت مناسب.

    راه حلى كه بر اساس اين مقدمات وجود دارد، اين راه حل را شما بايد پيدا كنيد. شما بايد به نتيجه برسيد، به اين استنتاج برسيد، اما آنچه كه من ميتوانم به عنوان راهنمائى و راهبرد كلى به شما عرض كنم، تلاش و مجاهدت جوانانه و پيگير است. شما كه در دانشگاهيد، فعاليت شما فعاليت دانشگاهى است؛ بايد درس بخوانيد، تحقيق كنيد، به فكر نظريه‌سازى باشيد. الگو گرفتن بى قيد و شرط از نظريه‌پردازهاى غربى و شيوه‌ى ترجمه‌گرائى را غلط و خطرناك بدانيد. ما در زمينه‌ى علوم انسانى احتياج داريم به نظريه‌سازى. بسيارى از حوادث دنيا حتّى در زمينه‌هاى اقتصادى و سياسى و غيره، محكومِ نظرات صاحبنظران در علوم انسانى است؛ در جامعه‌شناسى، در روان‌شناسى، در فلسفه؛ آنها هستند كه شاخصها را مشخص ميكنند. در اين زمينه‌ها ما بايد نظريه‌پردازى‌هاى خودمان را داشته باشيم و بايد كار كنيم؛ بايد تلاش كنيم؛ دانشجو بايد تلاش كند. دانشجو و محيط دانشگاه بايد نگاه كلان به هدفهاى انقلاب داشته باشد؛ دنبال آنها برود.

    الگوى پيشرفت اسلامى - ايرانى كه ما يك سال، دو سال گذشته مطرح و تكرار كرديم، ميپرسند چقدر عمل شد؟ درست است، جاى سؤال دارد. پژوهشگاه دانشجوئى كه پيشنهاد شد، به نظر من پيشنهاد خوبى است. خوب است مسئولان وزارتهاى آموزش عالى رسيدگى كنند، بررسى كنند؛ فكر خوبى است. بگذاريم دانشجوها در اين مقوله‌ى كار دانشگاهى اگر وقت ميكنند، اگر ميتوانند، در يك مركزى به نام پژوهشگاه و پژوهشكده، فعاليتهائى را انجام دهند؛ اين ايده‌ى قابل توجهى است و ميتواند دنبال شود.

    نقطه‏ى مقابل اعتماد به نفس، خودكم‏بينى است؛ خودكم‏بينى در مقابل فكر يك جناحى از ملتهاى عالم - كه امروز غرب مظهر آن است - خودكم‏بينى در مقابل فلسفه‏ى آنها، خودكم‏بينى در مقابل علم آنها، حتّى خودكم‏بينى در مقابل الگوهاى توسعه‏ى ملى كه آنها پيشنهاد ميكنند؛ در حالى كه الگوى توسعه‏ى ملى نسبت به ملتهاى مختلف، گوناگون است.

    در دوران دفاع مقدس، اوائل كار، بخصوص بچه‏هاى سپاه و بسيج واقعاً چيزى نداشتند؛ سلاح لازم را نداشتند؛ عمده‏ى سلاحشان همين كلاشينكف بود؛ يك تفنگ انفرادى. نميشد با اين سلاح جنگيد؛ لذا به فكر افتادند. خود اين به فكر افتادن، بابهائى را به روى آنها باز كرد. من توصيه‏ام به جوانهاى عزيز اين است كه شرح حال سرداران شهيد را بخوانيد. در لابه‏لاى حرفهاى اينها، حالا يك بخشهائى عاطفى و معنوى و اينهاست - كه آنها هم به نوبه‏ى خود منافعى دارد - اما بخشهائى هم بخشهاى تجربىِ كارهاى اينهاست كه در ميدان جنگ چگونه عمل ميكردند. من بارها گفته‏ام كه در دوران جنگ، ما بايستى آر.پى.جى هفت را به صورت قاچاقى با پولِ چند برابر از كشورهاى ديگر مى‏آورديم و نهايت سختى را متحمل ميشديم؛ پولِ چند برابر هم ميداديم تا يك تعداد سلاحهاى ابتدائىِ اينطورى را به دست بياوريم. نتيجه‏ى آن تجربه‏ها و اعتماد به نفس اين شد كه ملت ايران به جائى برسد كه سلاحهائى كه خودش توليد ميكند، در منطقه بخشى‏اش درجه‏ى يك و بى نظير باشد، بخشى هم كم نظير باشد. اين به خاطر همين نياز بود؛ چون به ما نميفروختند، چون به ما نميدادند. ما احساس كرديم كه بايد به خودمان تكيه كنيم. جوانهاى ما به خودشان تكيه كردند. اين تكيه‏ى به خود، استعدادها را جوشاند. اين جوشش استعدادها فراورده دارد؛ فراورده‏ها هر يكى چندين دنباله دارد. اين در همه جا هست. اين اعتماد به نفس، هم در كشفيات هست، هم در علم هست، هم در ساخت و توليد هست، هم در الگوى توسعه هست.

    من در يكى دو تا ديدار دانشجوئىِ سفرهاى سال گذشته در مشهد و سمنان، راجع به مسئله‏ى الگوى توسعه صحبت كردم؛ الگوى توسعه‏ى ايرانى، الگوى توسعه‏ى بومى، كه ما براى توسعه‏ى كشور به سراغ نظريات دانشمندان اروپائى نرويم. نميگويم از علم آنها استفاده نكنيم؛ اما نسخه‏ى آنها مال خودشان. علم آنها را ياد بگيريم؛ اما نسخه‏ى بيمارىِ خودمان را خودمان بنويسيم، تا مورد اعتماد خودمان باشد، تا بتوانيم به آن تكيه كنيم، اطمينان كنيم. حالا اگر اعتماد به نفس نباشد، ميگوئيم آقا مگر ما ميتوانيم؟ اين همه ديگران تجربه كردند، ما حالا چه بالاتر از آنها ميخواهيم بياوريم؟ اين، نبود اعتماد به نفس است؛ كه الان هم متأسفانه بعضى‏ها ميگويند! بعضى از تحصيلكرده‏هاى ما همين را ميگويند. ما گفتيم الگوى توسعه‏ى بومى تهيه كنيم، ميگويند آقا كدام الگوى توسعه‏ى بومى؛ مگر ميشود؟! ببينيد، اين همان رسوبات باقيمانده‏ى از گذشته است؛ نبود اعتماد به نفس است. اگر يك ملت ميخواهد پيشرفت كند، نميشود منتظر ديگران باشد.

    بحثى كه امروز من مطرح ميكنم، بحث لزوم بازشناسى الگوى توسعه و پيشرفت است. ما ميخواهيم پيشرفت كنيم. مدل اين پيشرفت چيست؟ اين مدل را بايد بازشناسى كنيم. در آخرين ديدارى كه من با دانشجوها داشتم - چند ماه قبل در سمنان - بحث تحول را مطرح كردم. گفتم تحول، سنت الهى است در زندگى بشر. با او سينه به سينه نبايد شد؛ از او استقبال بايد كرد. بايد تحول را مديريت كرد، تا به پيشرفت بينجامد؛ جامعه را پيش ببرد. اين را آنجا مطرح كردم. البته همان‌جا هم گفتم - الان هم تكرار ميكنم - دانشگاهيان؛ چه دانشجو، چه استاد و حوزويان؛ چه طلبه، چه استاد، همه بايد اين خط و رشته‌ى فكرى را تعقيب و دنبال كنند. حالا توضيحات بيشترى عرض خواهم كرد تا بتوانيم به نتيجه برسيم.

    كارهاى بزرگ از ايده‌پردازى آغاز ميشود. اين ايده‌پردازى كارى نيست كه در اتاقهاى دربسته و در خلأ انجام بگيرد. بايد فكرهاى گوناگون، انديشه‌هاى گوناگون با آن سر و كار پيدا كنند، تماس پيدا كنند تا آنچه كه محصول كار هست، يك چيز عملى و منطقى از آب در بيايد. پس جان كلام، در اين بحثى كه امروز من ميخواهم بكنم، اين است كه ما بايد توسعه و پيشرفت را بازشناسى كنيم، ببينيم براى كشور ما، براى جامعه‌ى ما، مدل پيشرفت چيست.

    دو گرايش غلط هميشه درباره‌ى پيشرفت و تحولِ منتهى به پيشرفت وجود داشته است. يك گرايش عبارت است از خيانتهائى كه به نام پيشرفت و تحول انجام گرفته؛ ضربه‌هائى كه به نام خدمت و زير پرچم اصلاحگرى بر پيكر ملت ما وارد شده است. از دوران قاجار خيلى از درباريان قاجار و شاهزادگان قاجارى - كه هم بيسواد بودند، هم دنياپرست بودند، هم در عين حال با محافل غربى ارتباط داشتند - عامل و وسيله‌ى وابستگىِ نادانسته‌ى كشور و فرهنگ ما به غرب شدند و ادعايشان اين بود كه اين، پيشرفت و تحول است!

    در قضيه‌ى مشروطه، آن خطِ انگليسىِ ماجراى مشروطه حرفش ترقى‌خواهى بود؛ شعارش توسعه و پيشرفت بود. همان كسانى كه رهبران مشروطه را نابود كردند؛ شيخ فضل‌اللَّه را به دار كشيدند، مرحوم آيةاللَّه بهبهانى را ترور كردند، ستارخان و باقرخان را غير مستقيم به قتل رساندند و خلع سلاح كردند، رهبران صادق مشروطه را زير فشار قرار دادند و يك عده افرادى را كه وابسته‌ى به غرب و سياستهاى استعمارى بودند، به نام مشروطه‌خواه بر مردم مسلط كردند، شعار آنها هم همين ترقى‌خواهى بود! آنها هم ميگفتند: پيشرفت، تحول! زير اين نام، آنچنان خيانت بزرگى انجام گرفت.

    رضاخان با شعار ترقى و اصلاح آمد سر كار. كودتا كرد؛ حكومت كودتا، بعد هم آن ديكتاتورىِ سياه و بى‌نظير، كه همه تحت عنوان و زير پرچم پيشرفت و توسعه و ترقى انجام گرفت. محمد رضا پسر او - حكومت موروثى و بعد هم كودتا در مرداد 32 - هم ادعاى حركت اصلاحى داشت و اين همه فاجعه براى اين كشور به وجود آوردند. ضربه‌اى كه به اين كشور و به اين ملت زدند، اين طورى بود.

    در سطح جهانى هم همين طور است. استعمار ملتها - كه لكه‌ى ننگ تاريخ بشر در يكى دو قرن اخير هست - به نام پيشرفت ملتها انجام گرفت. استعمار يعنى نوسازى. انگليس‌ها، هلندى‌ها، پرتغالى‌ها، فرانسوى‌ها در نقاط مختلف آسيا و آفريقا و امريكاى لاتين رفتند بومى‌ها را قتل عام كردند، سرزمينها را تصرف كردند، دزدى كردند، خيانت كردند، هزار فاجعه به وجود آوردند؛ زيرِ نام نوسازى، پيشرفت، استعمار.

    در دوره‌ى بعد هم كه نواستعمار پديد آمد، باز هم همين بود. اين همه تجاوز، اين همه جنگ‌افروزى، اين همه كودتا كه به وسيله‌ى سرويسهاى امنيتى كشورهاى غربى - چه امريكا، چه انگليس و چه غير اينها - انجام گرفته، همه زير پرچم تجددخواهى و پيشرفت و تحول و توسعه انجام گرفته. همين الان شما افغانستان و عراق جلوى چشمتان است. امريكايى‌ها آمدند وارد عراق شدند براى اينكه دنياى نوئى را؛ دنياى آزادى، دمكراسى و توسعه را براى مردم عراق به وجود بياورند. شما ببينيد الان در عراق چه خبر است! شايد در طول دوران حكومتهاى كودتائىِ عراق - كه آخرينش صدام بود - محنتى را كه امروز مردم عراق دارند از دست امريكايى‌ها ميكشند، تا حالا تحمل نكرده باشند. زن و مرد عراقى تحقير ميشوند. جوان امريكايى چكمه‌اش را ميگذارد پشت گردنِ يك جوان عراقى؛ چرا؟ چون از خيابان عبور ميكرده و به او مشكوك شده؛ او را ميخواباند و جلوى چشم زن و بچه‌اش، صورتش را به خاك فشار ميدهد. يا مرد را جلوى چشم مرد خانه كتك ميزنند؛ مردها زن خانه را به اسم توسعه و پيشرفت و به اسم نجات ملت عراق بازرسى بدنى ميكنند. در افغانستان هم همين طور است.

    پس نام توسعه از يك طرف مورد چنين سوء استفاده‌هائى در طول تاريخ و در زمان خود ما در سرتاسر دنيا و در كشور خود ما انجام گرفته است. از يك طرف هم در نقطه‌ى مقابل، كسانى بوده‌اند و هستند كه با هر نوع نوآورى و تحولى مخالفت كرده‌اند؛ به اسم اينكه اين سابقه ندارد، اين را نمى‌شناسيم، اين را نميدانيم، به اين مشكوكيم. حديثِ « شرّ الأمور محدثاتها» را بد معنا كرده‌اند. با اينكه نوآورى سنت تاريخ است؛ سنت طبيعت است و بدون نوآورى زندگى بشر معنا پيدا نميكند؛ اما اينها مخالفت كردند. اين دو گرايش متضاد وجود داشته است.

    پس ما بايد پيشرفت و آن چيزى را كه از تحول اراده ميكنيم و ميخواهيم، درست براى خودمان معنا كنيم و بفهميم دنبال چه هستيم، تا نه آن سوء استفاده انجام بگيرد، نه اين مخالفت و ضديت. البته اين به معناى اين نيست كه ما تازه مى‌خواهيم پيشرفت را شروع كنيم، لذا الگو براى پيشرفت ميخواهيم؛ نه، پيشرفت در كشور ما با انقلاب و با نهضت انقلابى شروع شد. يك جامعه‌ى ايستاى راكد، زير فشار، استعدادهاى خفته، بدون اجازه‌ى هيچ تحركى در درياى عميق استعدادهاى ملى ما، با حركت انقلابى دگرگون شد.

    امروز علاوه بر اين كه خودِ تشكيل نظام جمهورى اسلامى يك تحول بزرگ، يك پيشرفت شگفت‌آور و عظيم بود كه يك حكومت موروثىِ كودتائىِ فاسدِ وابسته را يك ملتى بتواند تبديل كند به يك حكومت مردمى، كه هيچ تحولى از اين بالاتر نيست و خودِ اين، بزرگترين تحول و بزرگترين پيشرفت بود، اين را هم من به شما عرض بكنم كه در هيچ نقطه‌ى دنيا، در هيچ كشورى از كشورهاى دنيا اين منظره‌اى را كه شما امروز ملاحظه ميكنيد، نميتوانيد ببينيد.


    به هر حال بحثى كه براى الگوى پيشرفت ميكنيم، براى اين نيست كه مى‌خواهيم پيشرفت را شروع كنيم؛ پيشرفت از انقلاب شروع شده، بلكه به اين معناست كه با بحث نظرى و تعريف شفاف و ضابطه‌مند از پيشرفت، قصد داريم يك باور همگانى در درجه‌ى اول در بينِ نخبگان، بعد در همه‌ى مردم به وجود بيايد كه بدانند دنبال چه هستيم و به كجا ميخواهيم برسيم و بخشهاى گوناگون نظام بدانند چه كار بايد بكنند. اين را بايد پيدا كنيم. البته من امروز نميخواهم مدل و الگوى پيشرفت را اينجا مطرح كنم؛ نه، ميخواهم لزوم اين كار را بگويم.

    مدل‌سازى و الگوسازى، كار خود شماست؛ يعنى كار نخبگان ماست. در تحقيقات دانشگاهى بايد دنبالش بروند، بحث كنند و در نهايت مدل پيشرفت را براى ايران اسلامى، براى اين جغرافيا، با اين تاريخ، با اين ملت، با اين امكانات، با اين آرمانها ترسيم و تعيين كنند و بر اساس او، حركت عمومى كشور به سوى پيشرفت در بخشهاى مختلف شكل بگيرد.

    چرا لزوم اين كار را بايد بيان كرد؟ خيلى ساده است؛ به خاطر اينكه امروز در چشم بسيارى از نخبگان ما، بسيارى از كارگزاران ما، مدل پيشرفت صرفاً مدلهاى غربى است؛ توسعه و پيشرفت را بايد از روى مدلهايى كه غربى‌ها براى ما درست كرده‌اند، دنبال و تعقيب كنيم. امروز در چشم كارگزارانِ ما اين است و اين چيز خطرناكى است؛ چيز غلطى است؛ هم غلط است، خطاست، هم خطرناك است. غربى‌ها در تبليغات خيلى ماهرند؛ يعنى ماهر شده‌اند؛ در طول اين دويست سيصد سالى كه كار تبليغاتى پى‌درپى ميكنند، با تبليغات موفقِ خودشان توانسته‌اند اين باور را در بسيارى از ذهنها به وجود بياورند كه توسعه‌يافتگى مساوى است با غرب و غربى شدن! هر كشورى بخواهد كشور توسعه‌يافته‌اى محسوب بشود، بايستى غربى بشود! اين تبليغات آنهاست. هر كشورى كه از الگوهاى موجود غرب فاصله داشته باشد، توسعه‌يافته نيست! و هر چه فاصله‌اش بيشتر، فاصله‌اش از توسعه‌يافتگى بيشتر! اين‌طورى ميخواهند جا بيندازند و متأسفانه در ذهنها جا انداخته‌اند.

    البته غربى‌ها اين تبليغات را كرده‌اند و ملاك و معيار توسعه‌يافتگى را الگوهاى خودشان قرار داده‌اند؛ اما حقيقتاً در مقام عمل، به آن كشورهائى كه ميخواستند غربى بشوند، كمك درستى هم نكرده‌اند؛ يعنى همين‌جا هم صداقت بخرج ندادند. من به شما عرض بكنم: غربى‌ها هيچ مايل نبودند و نيستند كه غير غربى وارد باشگاه علمى غرب شود. اين كشورهاى آسيائى كه الان پيشرفت كرده‌اند - مثل ژاپن، مثل چين، مثل تا حدودى هند - غرب به هيچ كدام از اينها كمكى نكرد. چين در كشمكش‌هاى شديد شرق و غرب - كمونيسم و دنياى سرمايه‌دارى - از طرف شوروىِ آن روز سخاوتمندانه مورد حمايت قرار گرفت؛ حتّى انرژى هسته‌اى‌اش را روس‌ها دادند. چين هيچ چيز نداشت؛ شوروى‌ها چون مى‌خواستند يك جبهه‌ى آسيائى بزرگى در مقابل امريكا و اروپا تشكيل بدهند، چين را تجهيز كردند؛ چون چين كمونيستى بود، تجهيزش كردند. هند هم در درجه‌ى بعد همين‌طور؛ يعنى در جبهه‌بندى‌هاى شرق و غرب، هند گرايش به چپ داشت، شوروى‌ها - چپ‌ها - كمكش كردند. امريكايى‌ها متقابلاً پاكستان را تقويت ميكردند. البته پاكستان هم انرژى هسته‌اى را خودش به وجود نياورد، آنها از چين گرفتند؛ اما امريكا چشمش را بست و در موازنه‌هاى سياسى منطقه‌اى به رو نياورد. ژاپن، پيشرفت علمى خودش را به كمك امريكا و غرب به دست نياورد؛ ژاپنى‌ها توانستند نفوذ علمى كنند - شايد تعبير سرقت، تعبير خوبى نباشد - و توانستند علم را به شكلى كه طرف راضى نيست، از او بقاپند؛ منتها ملت سختكوشى بودند و خودشان را پيش بردند؛ غرب به آنها كمكى نكرد.

    ما حالا بايد براى شكستن اين طلسم فكر كنيم؛ كدام طلسم؟ اين طلسم كه كسى تصور كند كه پيشرفت كشور بايد لزوماً با الگوهاى غربى انجام بگيرد. اين وضعيت كاملاً خطرناكى براى كشور است. الگوهاى غربى با شرائط خودشان، با مبانى ذهنى خودشان، با اصول خودشان شكل پيدا كرده؛ بعلاوه ناموفق بوده. بنده به طور قاطع اين را ميگويم: الگوى پيشرفت غربى، يك الگوى ناموفق است. درست است كه به قدرت رسيده‌اند، به ثروت رسيده‌اند؛ اما بشريت را دچار فاجعه كرده‌اند. پيشرفتهاى غربى، پيشرفتهايى است كه امروز همه‌ى دنيا و همه‌ى بشريت دارند از آن رنج ميبرند؛ كشورهاى عقب‌مانده يك‌جور، كشورهاى پيشرفته يك‌جور. اين همان پيشرفت و توسعه‌اى است كه توانسته است گروه‌هاى معدود و انگشت‌شمارى از خانواده‌هاى ثروت را به ثروت برساند؛ اما ملتهاى ديگر را دچار اسارت و تحقير و استعمار كرده؛ جنگ به وجود آورده و حكومت تحميل كرده است و در داخل خود آن كشورها هم اخلاق فاسد، دورى از معنويت، فحشا، فساد، سكس، ويرانى خانواده و اين چيزها را رواج داده. بنابراين، موفق نيست. شما الان اگر آثار ادبى كشورهاى غربى - مثلاً فرانسه - را كه مربوط به سه قرن يا دو قرن پيش هست، بخوانيد، وضع امروزِ آنجا را هم مطالعه كنيد، خواهيد ديد مردمِ آنجا از لحاظ اخلاقى بميزان بسيار زيادى عقب رفته‌اند. اين وضعيتى كه امروز بر آنجا حاكم است، آن روزها حاكم نبود. پيشرفت تمدن غربى در طول قرنهاى متمادى، اين كشورها را از لحاظ اخلاقى دچار مشكل كرده؛ آنها را از لحاظ اخلاقى به انحطاط كشانده؛ از لحاظ وضع زندگى هم به آنها خدمتى نكرده؛ يعنى فقر در آنجاها برنيفتاده است. در آنجا كار و تلاش زياد است؛ اما دستاورد و محصول براى فرد و براى خانواده كم. بنابراين، پيشرفت غربى، پيشرفت ناموفقى است.

    ما بايد پيشرفت را با الگوى اسلامى - ايرانى پيدا كنيم. اين براى ما حياتى است. چرا ميگوئيم اسلامى و چرا ميگوئيم ايرانى؟ اسلامى به خاطر اينكه بر مبانى نظرى و فلسفى اسلام و مبانى انسان‌شناختى اسلام استوار است. چرا ميگوئيم ايرانى؟ چون فكر و ابتكار ايرانى، اين را به دست آورده؛ اسلام در اختيار ملتهاى ديگر هم بود. اين ملت ما بوده است كه توانسته است يا ميتواند اين الگو را تهيه و فراهم كند. پس الگوى اسلامى ايرانى است. البته كشورهاى ديگر هم از آن، بدون ترديد استفاده خواهند كرد؛ همچنانى كه تا امروز هم ملت ما و كشور ما براى بسيارى از كشورها در بسيارى از چيزها الگو قرار گرفته، اينجا هم يقيناً اين الگو مورد تقليد و متابعت بسيارى از ملتها واقع خواهد شد.

    آنچه كه موجب ميشود ما الگوى غربى را براى پيشرفت جامعه‌ى خودمان ناكافى بدانيم، در درجه‌ى اول اين است كه نگاه جامعه‌ى غربى و فلسفه‌هاى غربى به انسان - البته فلسفه‌هاى غربى مختلفند؛ اما برآيند همه‌ى آنها اين است - با نگاه اسلام به انسان، بكلى متفاوت است؛ يك تفاوت بنيانى و ريشه‌اى دارد. لذا پيشرفت كه براى انسان و به وسيله‌ى انسان است، در منطق فلسفه‌ى غرب معناى ديگرى پيدا ميكند، تا در منطق اسلام. پيشرفت از نظر غرب، پيشرفت مادى است؛ محور، سود مادى است؛ هرچه سود مادى بيشتر شد، پيشرفت بيشتر شده است؛ افزايش ثروت و قدرت. اين، معناى پيشرفتى است كه غرب به دنبال اوست؛ منطق غربى و مدل غربى به دنبال اوست و همين را به همه توصيه ميكنند. پيشرفت وقتى مادى شد، معنايش اين است كه اخلاق و معنويت را ميشود در راه چنين پيشرفتى قربانى كرد. يك ملت به پيشرفت دست پيدا كند؛ ولى اخلاق و معنويت در او وجود نداشته باشد. اما از نظر اسلام، پيشرفت اين نيست. البته پيشرفت مادى مطلوب است، اما به عنوان وسيله. هدف، رشد و تعالى انسان است.

    پيشرفت كشور و تحولى كه به پيشرفت منتهى ميشود، بايد طورى برنامه‌ريزى و ترتيب داده شود كه انسان بتواند در آن به رشد و تعالى برسد؛ انسان در آن تحقير نشود. هدف، انتفاع انسانيت است، نه طبقه‌اى از انسان، حتّى نه انسانِ ايرانى. پيشرفتى كه ما ميخواهيم بر اساس اسلام و با تفكر اسلامى معنا كنيم، فقط براى انسان ايرانى سودمند نيست، چه برسد بگوئيم براى طبقه‌اى خاص. اين پيشرفت، براى كل بشريت و براى انسانيت است. نقطه‌ى تفارق اساسى، نگاه به انسان است. اينجا يك درنگى بكنيم و من يك مطلب معرفتى اسلامى را در اينجا عرض بكنم:

    در اسلام نگاه به انسان از دو زاويه است كه اين دو زاويه هر دو مكمل همديگر هستند. اين ميتواند پايه و مبنائى براى همه‌ى مسائل كلان كشور و نسخه‌هائى كه براى آينده‌ى خودمان خواهيم نوشت، باشد.

    اين دو زاويه‌اى كه اسلام از آن به انسان نگاه ميكند، يكى نگاه به فرد انسان است؛ به انسان به عنوان يك فرد؛ به من، شما، زيد، عمرو به عنوان يك موجود داراى عقل و اختيار نگاه ميكند و او را مخاطب قرار ميدهد؛ از او مسئوليتى ميخواهد و به او شأنى ميدهد، كه حالا خواهيم گفت. يك نگاه ديگر به انسان، به عنوان يك كل و يك مجموعه‌ى انسانهاست. اين دو نگاه با هم منسجمند؛ مكمل يكديگرند. هر كدام، آن ديگرى را تكميل ميكند.

    در نگاه اول كه نگاه اسلام به فردِ انسانى است، يك فرد مورد خطاب اسلام قرار ميگيرد. در اينجا انسان يك رهروى است كه در راهى حركت ميكند، كه اگر درست حركت كند، اين راه، او را به ساحت جمال و جلال الهى وارد خواهد كرد؛ او را به خدا خواهد رساند؛ «يا ايّها الانسان انّك كادح الى ربّك كدحاً فملاقيه». اگر بخواهيم اين راه را تعريف كنيم، در يك جمله‌ى كوتاه ميشود گفت اين راه، عبارت است از مسير خودپرستى تا خداپرستى. انسان از خودپرستى به سمت خداپرستى حركت كند. مسير صحيح و صراط مستقيم اين است. مسئوليت فرد انسان در اين نگاه، اين است كه اين مسير را طى كند. يكايك ما مخاطب به اين خطاب هستيم؛ ديگران بروند، نروند؛ حركت كنند، نكنند؛ دنيا را ظلمات كفر بگيرد يا نور ايمان بگيرد، از اين جهت تفاوت نميكند. وظيفه‌ى هر فردى به عنوان يك فرد اين است كه در اين راه حركت كند؛ «عليكم انفسكم لا يضرّكم من ظلّ اذا اهتديتم». بايد اين حركت را انجام بدهد؛ حركت از ظلمت به نور، از ظلمت خودخواهى به نور توحيد. جاده‌ى اين راه چيست؟ بالاخره مسيرى را ميخواهيم حركت كنيم و به جاده‌اى نياز داريم؛ اين جاده، همان واجبات و ترك محرمات است. ايمان قلبى موتور حركت در اين راه است؛ ملكات اخلاقى و فضائل اخلاقى، آذوقه و توشه‌ى اين راه است، كه راه و حركت را براى انسان آسان و تسهيل ميكند؛ سرعت ميبخشد. تقوا هم عبارت است از خويشتن‌پايى؛ مواظب خود باشد كه از اين راه تخطى و تجاوز نكند. وظيفه‌ى فرد در نگاه اسلام به فرد، اين است. در همه‌ى زمانها، در حكومت پيغمبران، در حكومت طواغيت، يك فرد وظيفه‌اش اين است كه اين كار را انجام دهد و تلاش خودش را بكند.

    اسلام در اين نگاه به انسان به عنوان يك فرد، توصيه ميكنند زهد بورزد. زهد يعنى دلباخته و دلبسته‌ى دنيا نشود؛ اما در عين اينكه توصيه به زهد ميكنند، قطع رابطه‌ى با دنيا و كنار گذاشتن دنيا را ممنوع ميشمارند. دنيا چيست؟ دنيا همين طبيعت، همين بدن ما، زندگى ما، جامعه‌ى ما، سياست ما، اقتصاد ما، روابط اجتماعى ما، فرزند ما، ثروت ما، خانه‌ى ماست. دلبستگى به اين دنيا، دلباخته شدن به اين نمونه‌ها، در اين خطاب فردى، كار مذمومى است. دلباخته نبايد شد. اين دلباخته نشدن، دلبسته نشدن، اسمش زهد است؛ اما اينها را رها هم نبايد كرد. كسى از متاع دنيا، زينت دنيا، از نعمتهاى الهى در دنيا رو برگرداند، اين هم ممنوع است. « قل من حرّم زينة اللَّه الّتى اخرج لعباده و الطّيبات من الرّزق قل هى للّذين امنوا»؛ يعنى كسى حق ندارد كه از دنيا اعراض كند. اينها جزو مسلّمات و معارف روشن دين است كه من نميخواهم توضيح بدهم. اين، نگاه فردى است. در اين نگاه به فردِ انسان، اسلام استفاده‌ى از لذائذ زندگى و لذائذ حيات را براى او مباح ميكنند؛ اما در كنار او يك لذت بالاتر را كه لذت اُنس با خدا و لذت ذكر خداست، آن را هم به او ياد مى‌دهند. انسان در يك چنين راهى به عنوان انسانِ انديشمند و داراى اختيار، بايد انتخاب كند و در اين صراط حركت كند و برود. در اين نگاه، مخاطب البته فردِ انسان است. هدف اين حركت و اين تلاش هم رستگارى انسان است. اگر انسان به اين دستورالعمل و نسخه‌اى كه به او داده شده است. عمل بكند، رستگار مى‌شود. اين، يك نگاه است.

    در زاويه‌اى ديگر در نگاه كلان، همين انسانى كه مخاطب به خطابِ فردى است، خليفه‌ى خدا در زمين معرفى شده؛ يك وظيفه‌ى ديگرى به او واگذار شده و آن عبارت است از وظيفه‌ى مديريت دنيا. دنيا را بايد آباد كند؛ «و استعمركم فيها». همين انسان مأمور است كه دنيا را آباد كند. آباد كردنِ دنيا يعنى چه؟ يعنى از استعدادهاى فراوان و غيرقابل شمارشى كه خداى متعال در اين طبيعت قرار داده، اين استعدادها را استخراج كند و از آنها براى پيشرفت زندگى بشر استفاده كند. در اين زمين و پيرامون زمين، استعدادهايى هست كه خداى متعال اينها را گذاشته است و بشر بايد اينها را پيدا كند. يك روزى بشر آتش را هم نمى‌شناخت، اما آتش بود؛ الكتريسيته را نمى‌شناخت، اما در طبيعت بود؛ قوه‌ى جاذبه را نمى‌شناخت، قوه‌ى بخار را نمى‌شناخت، اما اينها در طبيعت بود. امروز هم استعدادها و قواى بيشمار فراوانى از اين قبيل در اين طبيعت هست؛ بشر بايستى سعى كند اينها را بشناسد. اين مسئوليت بشر است؛ چون خليفه است و يكى از لوازم خليفه بودنِ انسان، اين است.

    عين همين مطلب در مورد انسانهاست؛ يعنى انسان در اين نگاه دوم، وظيفه دارد استعدادهاى درونى انسان را استخراج كند؛ خرد انسانى، حكمت انسانى، دانش انسانى و توانائى‌هاى عجيبى كه در وجود روان انسان گذاشته شده، كه انسان را به يك موجود مقتدر تبديل ميكند. اين هم نگاه كلان است. در اين نگاه كلان، مخاطب كيست؟ مخاطب، همه‌ى افرادند. استقرار عدالت و روابط صحيح، خواسته شده است. از چه كسانى؟ از همه‌ى افراد. يكايك افراد جامعه‌ى بشرى در همين نگاه كلان، مخاطبند؛ يعنى وظيفه و مسئوليت دارند. ايجاد عدالت، ايجاد حكومت حق، ايجاد روابط انسانى، ايجاد دنياى آباد، دنياى آزاد، بر عهده‌ى افراد انسان است. در اين نگاه مى‌بينيد انسان همه‌كاره‌ى اين عالم است؛ هم مسئول خود و تربيت خود و تعالى خود و تزكيه و تطهير خود، هم مسئول ساختن دنيا. اين نگاه اسلام است به انسان.

    اومانيزم غربى هم انسان‌محور است. اومانيزم - كه محور فلسفه‌هاى قرن نوزدهمى و بعد و قبل از آن است - انسان را محور قرار مى‌دهد. اما چه‌جور انسانى؟ انسان در منطق غرب و اومانيزم غربى، بكلى با اين انسانى كه در منطق اسلام هست، تفاوت دارد. انسان در الگو و نگاه اسلامى موجودى است هم طبيعى و هم الهى؛ دوبُعدى است؛ اما در نگاه غربى، انسان يك موجود مادى محض است و هدف او لذت‌جويى، كامجويى، بهره‌مندى از لذائذ زندگى دنياست، كه محور پيشرفت و توسعه در غرب است؛ انسان سودمحور. اما در جهان‌بينى اسلام، ثروت و قدرت و علم، وسيله‌اند براى تعالى انسان. در آن جهان‌بينى غربى، ثروت و قدرت و علم، هدفند. انسانها تحقير بشوند، ملتها تحقير بشوند، ميليونها انسان در جنگها لگدمال بشوند و كشته بشوند، براى اينكه كشورى به قدرت يا به ثروت برسد يا كمپانى‌هايى سلاحهاى خودشان را بفروشند؛ ايرادى ندارد! تفاوت منطقى، اين است.

    بنابراين، آن چيزى كه ما به آن نياز داريم، اين است كه نقشه‌ى پيشرفت كشورمان را بر اساس جهان‌بينى اسلام براى اين انسان، انسانِ در منطق اسلام، فراهم و تهيه كنيم. در اين نقشه‌ى پيشرفت و تحول، ديگر معنا ندارد كه پيشرفت با فحشا، با غوطه خوردن درمنجلاب فساد همراه باشد. معنويت، پايه‌ى اساسى اين پيشرفت خواهد بود. پيشرفتى كه محورش انسان است و انسانى كه داراى بُعد معنوى قوى است و انسانى كه علم و دنيا و ثروت و فعاليت زندگى را وسيله‌اى قرار مى‌دهد براى تعالى روحى و رفتن به سوى خداى متعال، اين پيشرفت با آن پيشرفت خيلى متفاوت است. (صداى اذان به گوش من ميرسد. من معمولاً وقتى اذان بشود، برنامه را ادامه نميدهم. ناچارم حرف را تمام كنم، لكن جمع‌بندى ميكنم.)

    من ميخواهم بگويم مجموعه‌ى دانشگاهى كشور ما، مجموعه‌ى نخبگان كشور ما - هم حوزه و دانشگاه - يكى از بزرگترين كارهاشان بايد اين باشد كه نقشه‌ى جامع پيشرفت كشور را بر اساس مبانى اسلام تنظيم كنند؛ دل به الگوى غربى و مدلسازى‌هاى غربى نسپرند. او نميتواند كشور را نجات بدهد؛ او نميتواند پيشرفت كشور ما را تنظيم كند. كسانى كه در مراكز برنامه‌ريزى يا در مراكز علمى و تحقيقى هستند و راجع به اقتصاد، راجع به سياست، راجع به سياست بين‌المللى و راجع به مسائل حياتى ديگر كشور كار و فكر ميكنند، دنبال اين نباشند كه فرمولهاى غربى را؛ فرمولهاى اقتصادى غرب، فرمولهاى بانك جهانى يا صندوق بين‌المللى پول را با مسائل كشور تطبيق كنند؛ نه، آن نظريه‌ها، نظريه‌هاى مفيد براى ما نيست. البته از عِلمشان استفاده ميكنيم؛ ما تعصب نداريم. هرجا پيشرفت علمى، تجربه‌ى علمى باشد، استفاده ميكنيم. از مصالح استفاده ميكنيم؛ اما نقشه را بر طبق فكر خودمان، بر طبق نياز خودمان بايستى بريزيم.
    نمودار
    مقالات مرتبط
    آخرین مقالات
    پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی