بيانات در ديدار شاعران با رهبر انقلاب در نيمهی ماه مبارك رمضان

بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
اولاً خيلى متشكريم از همهى برادران، خواهران؛ چه آنهاى كه شعر خواندند و حقيقتاً من بهرهمند شدم و لذت بردم؛ چه آنهايى كه نخواندند و شوق ما را به شعر خودشان افزودند - آقاى دكتر حداد پيشنهاد میكنند كه اين جلسه را سالى دو بار قرار بدهيد. به ايشان عرض كردم، باز هم جواب نمیدهد - و همچنين از جناب آقاى باقرى كه جلسه را به اين خوبى اداره كردند و همچنين برادران عزيزى كه ترتيب اين مقدمات را از مدتى قبل دادند؛ دعوت كردند، انتخاب كردند، تعيين كردند، كه همه، به فضل و فيض زحمت و كوشش اين عزيزان حاصل شد؛ آقاى قزوه، آقاى مؤمنى، بقيهى برادران.
شكى نيست كه شعر يك ثروت ملى است. اگر كسى در اين ترديد بكند، در يكى از بديهىترين مسائل ترديد كرده. شعر يك ثروت براى هر كشور است؛ يك ثروت بزرگ و پرثمرى است. اولاً بايد اين ثروت را ايجاد كرد، ثانياً بايد اين را روز به روز افزايش داد كه دچار خسران و كم آمدن و كاهش نشود. ثالثاً بايد از آن براى نيازهاى كشور استفادهى بهتر و برتر كرد. نميتوانم ادعا كنم و بگويم كه عامل رشد و گسترش دامنهى شعر در كشور ما - كه اين گسترش امروز نسبت به گذشته بسيار آشكار و بيّن است - دقيقاً چه هست. شكى نيست كه يكى از مهمترين عواملش، باز بودن فضاى جولان در عرصههاى مختلف فكرى و علمى و ذهنى است كه اين هديهى انقلاب است به ما، بلاشك. ما دوران قبل از انقلاب را ديديم، شعراى آن وقت را ديديم، میشناسيم، با خيلىشان نشست و برخاست داشتيم. بهترينهايشان هرگز اين مجال را پيدا نمیكردند كه در يك منظر عمومى، در يك محضر عمومى بيايند خودشان و شعرشان را ارائه بدهند. يك شاعرى مثل مرحوم اميرى فيروزكوهى كه حقاً در قلهى غزل زمان خودش قرار داشت، بيشترين تجلى و نمايشى كه از او میشد مشاهده كرد، در يك جلسهى خصوصى بود كه در گوشهى انزواى خودش، چهار تا، پنج تا دوست و رفيقش باشند و او غزل خودش را بخواند. يا حالا در عرصهى شعر نو، مرحوم اخوان كه قطعاً بهترين شاعر نيمايىِ زمان خودش بود و به نظر من از همهى اقرانش قويتر، مسلطتر و لفظ و معناى شسته رفته و بهترى داشت، در يك گوشهاى زندگى میكرد؛ كسى از او خبرى نداشت، كسى او را نمیشناخت، جز يك عده خواص؛ در حال عزلت و انزوا. يعنى وضع عرضهى شعر اين بود. طبيعى بود كه وقتى بزرگان شعر اين جور منزوى و در عزلت و در خمول زندگى كنند، جوانها خيلى رشد پيدا نمیكنند؛ اين چيز قهرى است.
البته مسئلهى كيفيت يك مسئلهى ديگر است. من حالا بحث تعداد و كميت و گسترش را دارم میگويم. بحث كيفيت يك بحث ديگرى است؛ بايد يك سنجش واقعى و علمى انجام بگيرد، ببينيم چه جورى میشود كيفيتها را بالا برد. البته كيفيت شعر در آن دوره، به تناسب آن مقطع، در شعر همانهايى كه بودند، كيفيت خيلى خوب بود. مثلاً در غزل شخصيتهايى مثل اميرى، مثل رهى يا مرحوم شهريار و شايد در ساير انواع، كسان بزرگ ديگرى كه بودند - كه حالا جاى تفسير آن تو اين جلسه نيست. بنده هم چيزهايى در اين زمينهها در ذهنم هست كه حالا آن را نمیخواهيم متعرض بشويم - ليكن از لحاظ گسترش، باز بودن ميدان جولان، اينكه افراد بتوانند خودشان را عرضه بكنند، كه خود اين يك مشوق خيلى بزرگى است، اين آن وقت وجود نداشت. انقلاب اين ميدان را باز كرد؛ نه فقط در عالم شعر و در عالم ادب، در عالم علوم مختلف، در تحقيقات، در مديريتهاى گوناگون؛ مديريتهاى كلان، مثل مديريت ميدان جنگ و دفاع مقدس كه به طور قهرى پيش آمد و آزمونى براى همه شد. الحمدللَّه اين هست؛ شعر گسترش خيلى زيادى پيدا كرده.
علاوهى بر اين، اين شعرى كه امشب من شنيدم و پارسال تو همين جلسه از جوانها شنيدم، با شعرى كه چهارده، پانزده سال پيش از جوانها میشنيدم، خيلى تفاوت كرده، خيلى جلو رفته، خيلى خوب شده، خيلى صيقل يافته شده. علاوه بر اينكه مضامين خوبى در شعرها انسان مشاهده میكند. شعر حقاً در اين كشور پيش رفته. بنابراين، ما امروز اين ثروت ملى را داريم؛ منتها بايد اين را افزايش بدهيد. افزايشش هم بر عهدهى دستگاههاى مسئول است، هم بر عهدهى خود شاعران و كسانى است كه قريحه دارند. يعنى واقعاً شما برادرها و خواهرهايى كه اين قريحه را داريد، بايد احساس مسئوليت بكنيد؛ چون اين نعمتى است كه به شما داده شده و شما بايد به خاطر اين نعمت شكرگزارى كنيد. شكرگزارىاش هم به همين است كه اين را ضايع نكنيد؛ نگذاريد از بين برود؛ نگهاش داريد، افزايشش بدهيد، اين چشمه را هر چه جوشندهتر كنيد. و آن وقت بخش سوم و بحث سوم پيش مىآيد كه از اين ثروت كجا استفاده كنيد.
من به نظرم میرسد شعر با اينكه مثل بقيهى انواع هنر قابل تو قاب گرفتن و محدود كردن نيست - اين را كاملاً میدانيم و قبول داريم. انضباط به معناى آنچه كه در امور متداول زندگى مطرح است، در عالم هنر به اين شكل امكانپذير نيست. نه توقع میشود داشت، نه اصلاً لازم است. من گمان میكنم اگر آنچنان انضباطى بخواهد اعمال بشود، به آن شكلى كه در مسائل گوناگون زندگى اعمال میشود و بايد بشود، هنر ضايع خواهد شد. بنابراين آن انضباط، مورد نظر من نيست - اما بالاخره خود شاعر مسئوليت دارد؛ آن كسانى كه میتوانند زمينههاى گرايش شاعر به عرصههاى مورد نياز كشور را فراهم بكنند، آنها هم مسئوليت دارند. ما امروز مردممان به چيزهايى نياز دارند كه اين نيازها با زبان هنر كه از جمله زبان شعر هست، قابل برطرف شدن، قابل تأمين شدن است. امروز اخلاقيات زيادى در كشورمان مورد نياز است كه به صورت اخلاق ملى در بيايد. ما فراموش نكرديم كه چند قرن در زير چكمهى استبداد زندگى كرديم. بهترين پادشاهان ما در طول تاريخ كه ممكن است به نام اينها افتخار هم بكنيم، جزو ظالمترين و قسىالقلبترين مردم زمان خودشان و حكام دوران خودشان بودند. نادرشاه از لحاظ قهرمانى و به عنوان يك قهرمان ملى يك اسطوره است؛ اما براى مردم خودش، در آن زمانى كه زندگى میكرده، يك ديو مهيبى است. شاه عباس هم همينجور است. ما به اينها افتخار میكنيم، به خاطر اينكه اينها كارهاى بزرگى كردند. اما شما ببينيد با مردم كشور، اينها چه جورى رفتار كردند. خوبهايشان – آنهايى كه به اصطلاح خوب بودند و اهل تقواى نسبى بودند - چه جور عمل كردند، آنهايى هم كه اهل تقوا نبودند، چه جور عمل كردند.
ما قرنها اينجور زندگى كرديم و خلقياتى در ما به وجود آمده؛ اين خلقيات بايستى اصلاح و اسلامى بشود. ما احتياج داريم به صفا، احتياج داريم به يكرنگى، احتياج داريم به روح اخوت و برادرى، احتياج داريم به اينكه هر انسانى در جامعهمان نسبت به همسايگان خودش در خانه، در محل كسب، در خيابان احساس امنيت كند و خود را در امان بداند؛ احساس ناامنى نكند. اينها الان فراهم نيست. ما قدرت ابتكار، شجاعتِ نوآورى را به عنوان يك خصلت ملى لازم داريم. خطرپذيرى را براى كارهاى بزرگ به عنوان يك خصلت ملى نياز داريم. اينها جزو خصال ملى ما الان نيست. ممكن است كسانى در اين خصلتها درجهى بالايى هم داشته باشند كه ما حاضريم دست اينها را هم ببوسيم، اما اين كافى نيست. اينها بايد به صورت خصال ملى دربيايد. ترحم كردن به يكديگر، اميد به آينده، تزريق اميد به ديگران؛ اينها خصوصياتى است كه اگر در يك ملت باشد، آن ملت راه تكامل را خوب میپيمايد. ما به اينها نياز داريم. اينها به چه وسيله تأمين میشود؟ اينها دستورى كه نيست؛ نصيحتى هم نيست. اينها با زبان هنر میتواند القاء شود؛ آنچنان كه فضا را پر كند. بنابراين يكى از نيازهاى امروز ما، شعر اخلاقى است.
شعر اخلاقى ممكن است در عاليترين حد خوبى هم باشد. شما به تاريخ ادبيات ما نگاه كنيد. سعدى از جهت شعر اخلاقى و شعر نصيحت و پند در قله است. فردوسى همين جور است، نظامى همين جور است، سنايى همين جور است، ناصرخسرو همين جور است؛ خيلى از شعراى بزرگ ما همين جورند. بعد جامى همين جور است. و در اين اواخر، در دوره ى سبك هندى، واعظ قزوينى همين جور است. واعظ قزوينى يك واعظ بوده؛ منبر میرفته و وعظ میكرده و شعرش از لحاظ هنرى در قلهى شعر است؛ در سبك هندى و بسيار خوب، پرمضمون و قوى. و خود صائب. شما تو اين چندين ده هزار شعر صائب كه نگاه كنيد، اگر فقط غزليات نصيحتآميز و اخلاقى او را جمع كنيد، يك ديوان قطورى خواهد شد.
حالا شماها شعرى در باب مسائل مذهبى میگوييد كه اسمش را - به قول آقايان - شعر آئينى میگذارند. اين شعر آئينى صرفاً متوجه به مسائل مربوط به ائمه (عليهمالسّلام) و خاندان پيغمبر است كه خيلى هم خوب است؛ يعنى آنجا مركز بسيار خوبى است؛ مركز عاطفه است. يكى از خصوصيات شيعه همين است كه در كنار آن جنبهى برهانى و عقلى مستحكمى كه در عقايد ما وجود دارد - هيچ كدام از مذاهب اسلامى، استحكام عقايد كلامى شيعه را ندارد؛ چه در اصول درجهى يك، چه در اصول درجهى دو - اختصاصش به جنبهى عاطفى است؛ عواطف جوشان، عشق؛ همينهايى كه حالا توى اين شعرهاى شما جوانها هست كه انسان واقعاً لذت میبرد وقتى اينها را مىبيند. اين شعر آئينى خوب است.اين الگو ساختن و نشان دادن الگوهاى واقعى زندگى از ائمه (عليهمالسّلام) يا از چهرههاى معصومين به جاى اين الگوهاى مصنوعى و تقلبى و بدلى كه امروز با انواع و اقسام وسائل دارد به همهى ملتها، نه فقط به ملت ما - فلان هنرپيشه، فلان آدم عوضى به عنوان الگو، زن و مرد دارند معرفى میشوند؛ مانكنها و رقاصها - تلقين میشود، خوب است و من كمترين ترديدى ندارم در اين كه اين كارى كه شماها در زمينهى مسائل ائمه و توسلات و اظهار عشق و محبت و مرثيه میكنيد - كه همه جورش الحمدللَّه هست - خوب است، ليكن كافى نيست.
يك بخش مهمى از شعر آئينى ما میتواند متوجه مسائل عرفانى و معنوى بشود. و اين هم يك درياى عظيمى است. شعر مولوى را شما ببينيد. اگر فرض كنيد كسى به ديوان شمس به خاطر زبان مخصوص و حالت مخصوصش دسترسى نداشته باشد كه خيلى از ماها دسترسى نداريم و اگر آن را كسى يك قدرى دوردست بداند، مثنوى، مثنوى؛ كه خودش میگويد: و هو اصول اصول اصول الدين. واقعاً اعتقاد من هم همين است. يك وقتى مرحوم آقاى مطهرى از من پرسيدند نظر شما راجع به مثنوى چيست، همين را گفتم. گفتم به نظر من مثنوى همين است كه خودش گفته: و هو اصول ... . ايشان گفت كاملاً درست است، من هم عقيدهام همين است. البته در مورد حافظ يك مقدار با هم اختلاف عقيده داشتيم. يا در همين اواخر، اين بيدل. آن ديوان عظيم، درياى عميقى كه بيدل دارد و چقدر عرفان تو اين مفاهيم توحيدى و عرفانى هست - كه آقاى كاظمى كار خوبى روى گزيده غزليات بيدل كردند كه من مقدارى از آن را تورق كردم. البته ايشان انتخاب كردهاند كه شايد يك دهم غزليات بيدل هم نباشد؛ ليكن به هر حال كار خوبى شده - بالاخره شعر بيدل كه از لحاظ شعرى در سبك هندى يكى از آن كارهاى هنرى پيچيدهى قدرتمندانه است و نشاندهندهى مهارت اوست - حالا ممكن است خواننده از يك جاهايى به خاطر همين هنرمندىها خيلى لذت نبرد؛ اما واقعاً هنرمندانه است و استحكام شاعرىِ اين مرد غير ايرانى را نشان میدهد كه ظاهراً زبان مادرىاش فارسى نيست – نمیدانم بيدل زبان مادرىاش هم فارسى بوده؟ در دهلى فارسى حرف میزدند؟... بله ديگر، حالا اينها را بعداً شما جوابهايش را بدهيد - ولى خوب، اينجور فارسى را خوب حرف میزند - درياى عرفان است. خوب، جاى اين تو اين شعر امروز جوانهاى ما خالى است. اينها هم چيزهاى تقليدى نيست؛ يعنى واقعاً اگر انسان بخواهد از همان تعبيرات حافظ يا تعبيرات مولوى يا تعبيرات بيدل عيناً تقليد بكند، همان مفاهيم را با همان الفاظ تقليدى بگويد، بدون اينكه به عمق او رسيده باشد، شعر مزه نخواهد داشت، لذتى نخواهد داد، فايده هم نخواهد كرد. بايد يك چيزى را فهميد، او را در ذهن پخته كرد، آن وقت آن را با زبان هنرى و قريحهى خدادادى كه بحمداللَّه داريد، بيان كرد. بنابراين، اين هم يك مقولهى مهم شعر هست كه لازم است.
در زمينههاى مسائل سياسى و انقلابى هم به نظر من خيلى كار بايد بشود؛ كارهاى نشده ما داريم. حالا مسئلهى شهيد و شهادت كه تمامشدنى نيست و واقعاً هيچوقت تمام نمیشود و بحمداللَّه ادامه هم دارد. شعرهاى خوبى هم هر دفعه كه ما با برادرها و خواهرها مىنشستيم، بحمداللَّه مىبينيم كه گفته شده، در جاهاى ديگر هم كه من میخوانم، مىبينم؛ ليكن فقط مسائل انقلاب منحصر در مسئلهى شهيد نيست. ما اينقدر مفاهيم عالى انقلاب داريم. انقلاب حرف نو در دنيا آورده؛ شوخى نيست. حالا جنجال و هوچىبازى و گرد و غبار كردن تبليغات دشمنان عليه انقلاب هست، غير از اين هم توقعى نيست؛ اما حقيقت قضيه اين است: انقلاب حرف نوى را آورده، آن هم حرف نوى كه تا امروز نشان داده كه ناميرا است. هر كار كردند اين را از بين ببرند، نتوانستند. روز به روز توسعه پيدا كرده، روز به روز نفوذ بيشتر پيدا كرده و قدرتهاى بزرگ را به چالش گرفته و فشارهاى اينها را خنثى كرده. شما امروز ببينيد كدام ملت در دنيا هستند، كدام كشور، كدام دولت در دنيا وجود دارد كه بتواند صريح در مقابل شعارها و اهداف متجاوزانه و زيادهطلبانهى استكبار بايستد، جز ملت ايران؟ هيچ ملت ديگرى وجود ندارد، هيچ دولت ديگرى وجود ندارد. اين به بركت همين پيام است. اين استحكامى را كه ساخت اين نظام به بركت اين پيام نو پيدا كرده، نمیشود دست كم گرفت؛ اين چيز خيلى مهمى است. اين پيام بايد داده بشود. اين پيام، پيام عدالت است؛ اين پيام، پيام معنويت است؛ اين پيام، پيام تكريم به معناى حقيقى انسان است، نه تكريم آمريكائى كه سر تا پاى آن دروغ و دغل است. اينها پيامهاى خيلى مهمى است؛ اينها را بايد درست منتقل كرد و همان طور كه گفتم، هيچكدام از اينها را هم نمیتوان كپىبردارى كرد و طوطىوار گفتن آنها هم فايده ندارد. يعنى بايد اينهارا فهميد، در ذهن حل كرد، حلاجى كرد و داد. اين ثروت عظيم شعر كه يك ثروت ملى و يك ثروت عظيم ماندگار هست، در اين راهها بايد مصرف بشود. من البته هيچ وقت به هيچ شاعرى توصيه نمیكنم كه شما شعر عاشقانه نگو. معلوم هم هست كه نمیشود. بالاخره هر شاعرى به طور طبيعى يك گرايش ذوقى دارد. منتها میتوانم سفارش كنم كه مراقبت كنند در اين زمينه افراط نشود، فضاى ذهنى شعر را بكلى پر نكند؛ از آن هالهى حجب و حياى ايرانى - اسلامىِ ما خارج نشود و آنجورى كه هميشه خواستهاند شعرِ عريان را ترويج كنند، پيش نيايد. شعر عاشقانه هم گفته بشود؛ ما نه آنقدر خشكيم كه دوست نداريم، نه آن قدر منجمديم كه نفهميم؛ میفهميم، خوشمان هم مىآيد، منتها آن، تنها مصرفِ اين ثروت ملى قرار نگيرد. اين ثروت خيلى باعظمت است. ولى در گذشته همين جور بوده و كسان زيادى بودند كه همين جور عمل كردند كه ديگر حالا تفاسيرش وقت را میگيرد.
اى كاش همين قدرى كه ما صحبت كرديم، دو سه تا از دوستان شعر میخواندند، بيشتر از شعرشان استفاده میكرديم. به هر حال من مجدداً از همهتان تشكر میكنم. ياد مرحوم قيصر امينپور كه حقيقتاً درگذشت امينپور ما را داغدار كرد، گرامى ميداريم. واقعاً به معناى حقيقى كلمه بعد از مرحوم حسينى، ما دلمان به امينپور خوش بود كه متاسفانه رفت؛ حالا بايد قدر شماها را بدانيم كه خداى نكرده شماها ما را تنها نگذاريد.
خبرنگار جوانى به نويسندهى پيرمرد فرانسوى كه روى ويلچر مىآوردنش - معروف است - گفته بود كه انشاءاللَّه سال آينده هم شما را توى همين جلسه ببينيم. يعنى مثلاً شما پيريد، نبادا بميريد! او نگاه كرده بود و گفته بود: بله، شما كه هنوز خيلى جوانى! بالاخره انشاءاللَّه جوان باشيد، شما را هميشه توى اين جلسه ببينيم.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه