جستجوآرشیو پیشرفتهنسخه سریعتلکس رهبریویژه نامه هاصفحه اصلی
صفحه اصلیRSS سایت رهبریدرباره سایت رهبریتماس با مازبانهای دیگر
امروز سه‌شنبه، ۲۰ بهمن ۱۳۸۸
5/12/1370نسخه قابل چاپ

بيانات در ديدار با مسؤولان سازمان تبليغات اسلامى‏

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

شوق احساس انجام وظيفه در طلبه‏ها

برادران عزيز! خيلى خوش آمديد. بنده هم مثل جناب آقاى جنتى(1) از همه‏ى شما برادران به خاطر زحماتى كه در اين چند سال كشيديد و ان‏شاءاللَّه در آينده هم استمرار خواهد داشت، و بخصوص با توجه به همين كمبودهايى كه اشاره كردند - كه بنده هم تا حدود زيادى وجود چنين كمبودهايى را تصديق مى‏كنم - صميمانه و از ته دل تشكر مى‏كنم.

نكته‏ى اولى كه امروز مى‏خواهم عرض كنم، اين است كه آنچه براى ما طلبه‏ها هميشه شوق‏آفرين بوده، احساس انجام وظيفه بوده است. عالم طلبگى، با شكل و فرم و ساخت و محتواى دستگاههاى صرفاً ادارى فرق دارد. يك وقت انسان آشپزى را مى‏آورد و استخدام و اجير مى‏كند، براى اين‏كه مثلاً در يك ميهمانى، طعامى را براى جمعى فراهم كند. معمولاً آشپزها مقدار زيادى روغن، گوشت و جنس عالى‏يى از برنج مى‏طلبند و يك فهرست طولانى هم مى‏دهند كه اينها را براى ما فراهم كنيد؛ آدم مى‏داند هم كه اگر فراهم نكند، هنر اينها به كار نخواهد افتاد و بالاخره آن كارى را كه بايد بكنند، نمى‏كنند! يك وقت هم اين است كه شما در مجموعه‏يى هستيد؛ افراد خانواده و دوستانتان هم هستند؛ مثلاً در جبهه‏ى جنگ هستيد و در نقطه‏يى گير افتاده‏ايد و دوستانتان هم گرسنه هستند و شما هم هنر آشپزى داريد؛ اين‏جا ديگر شرط و شروط و قيد و قيودى نداريد؛ عاشقانه، سراسيمه، دستهابالا، دامنها به كمر، با همه‏ى توان و قدرت و ابتكار، غذا را تهيه مى‏كنيد؛ كه گاهى اين غذا بهتر از آن غذا هم در مى‏آيد؛ چون از روى عشق و شور و محبت و احساس وظيفه است. ما طلبه‏ها از اول اين‏طورى كار كرده‏ايم.

آن وقتى كه در دوران مبارزات و نهضت اسلامى، طلبه‏يى از مركزى مأمور مى‏شد، يا حتّى بدون مأموريت از مركز خاصى حركت مى‏كرد، براى اين‏كه پيامى را به جايى برساند، مردمى را از اوضاع مطلع كند و اعلاميه‏يى را در جايى توليد يا تكثير كند، كمترين چيز و آخرين مطلبى كه به يادش مى‏آمد، امكانات بود؛ اصل قضيه اين بود كه راه بيفتد؛ راه هم مى‏افتاد و خداى متعال هم به حركت او بركت مى‏داد و شد آنچه كه شد. اين نقل از جاى دورى نيست؛ زندگى خود شماست كه آن را شاهد بوديد.

دنبال اين بوديم كه مطالبمان به گوش مردم برسد

درس خواندنها و تبليغات دينىِ معمولى ما هم همين‏طور بوده است. براى منبر گاهى دعوت مى‏كردند، گاهى هم بى‏دعوت مى‏رفتيم - و هذا هو الغالب - دنبال اين بوديم كه بالاخره اين مطلبى كه فراهم كرده‏ايم، اين مطالعه‏يى كه كرده‏ايم، اين منبرى كه آماده كرده‏ايم، به گوش مردم برسد. ما با آن كسانى كه وقتى براى منبر دعوتشان مى‏كردند، مى‏گفتند كه اين مقدار بايد بدهيد، يا چِكش را قبلاً بايد بدهيد، فرق داشتيم؛ آن عالم طلبگى نبود.

امروز هم همين‏طور است. نفرماييد كه حالا ما تشكيلات و حكومت و دولت و بودجه و خزانه و درآمد نفت داريم؛ بله، معلوم است؛ ليكن يك كشور بر اين امكانات استوار است. اگر شركاى ما در كارهاى كشور - آنهايى كه غير كار ما را بر عهده دارند - قيودى، حدودى، امتيازاتى، شرط و شروطى در كارشان هست و سهم ما براى تبليغات كم مى‏شود، بسيار خوب، فلنرجع الى اصلنا؛ با همان روحيه، همان نشاط و همان تلاش.

بركت و اثر حضور روحانيون در جبهه‏ها

اشاره كردند(2) كه شماها چه‏قدر در ميدان جنگ بوديد. من گاهى اين خاطرات رزمندگان را مى‏خوانم - كه خوشبختانه اين روزها به همت حوزه‏ى هنرى سازمان تبليغات اسلامى دارد چاپ مى‏شود - وقتى كه آنها خاطرات خودشان را نقل مى‏كنند، مى‏بينيم كه حضور يك روحانى و يك طلبه‏ى جوان در مقدم‏ترين خطوط، در خطرناك‏ترين سنگرها و كمينگاهها، در دشوارترين مواقف، در لحظه‏هاى تعيين كننده و حساس، چه‏قدر بابركت و پُرفايده و اثربخش بوده است؛ در حالى كه وقتى آن طلبه حركت مى‏كرد، نه بودجه‏يى برايش در نظر گرفته بودند، نه او يادش بود كه بودجه‏اش كجاست؛ نمى‏گفت براى ما چه بودجه‏يى در مجلس تصويب شده، يا از طرف دولت و خزانه چه بودجه‏يى تخصيص داده شده است. شما و امثال شما به آن‏جا رفتيد و همين خدمات را انجام داديد و در دورانى كه از جهاد و از اسلام هيچ خبرى نبود، به اين بناى عظيمى كه نامش حماسه‏ى جهاد اسلامى است، كمك كرديد؛ كاخى به عظمت تاريخ ساختيد و سرچشمه‏يى جارى كرديد كه ان‏شاءاللَّه بركات آن تا ابدالدهر باقى خواهد ماند؛ يعنى شما هم در اجراى اين سرچشمه سهيم بوديد و چه‏قدر نيروهاى مقدس و مؤمن و اين جوانان بسيجى و بقيه‏ى نيروهاى رزمنده و مسلح در اين جهت كار كردند.

منتظرِ رسيدن امكانات از سوى مسؤولان نمانيد

البته اين حرفها معنايش اين نيست كه ما و هركسى در جمهورى اسلامى، درصدد نباشد كه براى كار تبليغات، امكانات بيشترى را فراهم بكند - اين وظيفه‏ى ماست؛ وظيفه‏مان را هم بايد انجام بدهيم - اما شما هم منتظر انجام اين وظيفه از سوى مسؤولان نمانيد؛ شما حركت را على باب‏اللَّه و متوكلاً على‏اللَّه و قاصداً لوجهه الكريم ادامه دهيد، تا ان‏شاءاللَّه خداى متعال از شما قبول كند؛ كه اگر قبول كرد، از همه‏ى اينها عظمتش بيشتر است. غصه و درد آن‏جاست كه تلاشى بكنيم، اما خدا آن را قبول نكند؛ به خاطر اين‏كه اخلاص ما در آن كم است. مخلصاً، موقناً و متوكلاً على‏اللَّه راه بيفتيد، خداى متعال ان‏شاءاللَّه كمك خواهد كرد؛ هم كمك مادّى، و هم كمك غيرمادّى.

نقشه‏ى الهى كار خودش را مى‏كند

البته گاهى هم خدا كمك مادّى نمى‏كند. اين‏طور هم نيست كه ما فرض كنيم در همه‏ى حالات خداى متعال موظف است كمك مادّى كند؛ نه، طبيعت عالم هرچه هست، نقشه‏ى الهى كار خودش را مى‏كند. زكرياى نبى را با اره به دو نيم كردند. من ذيل اين آيه‏ى شريفه‏ى «الّذين قال لهم النّاس انّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا و قالوا حسبنا اللَّه و نعم الوكيل. فانقلبوا بنعمة من اللَّه و فضل لم يمسسهم سوء»(3) سابقاً روايتى ديدم كه اين «فانقلبوا بنعمة من اللَّه و فضل لم يمسسهم سوء» مربوط به همانهايى است كه در راه خدا كشته شدند. كشته شدن در راه خدا، «سوء» نيست. معناى «لم يمسسهم سوء» اين نيست كه يك سيلى هم به ما نخواهد خورد؛ چرا، سيلى هم مى‏خورد؛ بالاتر از سيلى هم مى‏خورد؛ منتها اين «سوء» نيست. با معيار الهى كه نگاه كنيد، «لم يمسسهم سوء»؛ اما با معيارهاى مادّىِ بشرى كه نگاه كنيد، همه‏اش «سوء» است. خداى متعال با معيارهاى خودش حرف مى‏زند؛ با معيار محدود ما مادّى‏دلها و مادّى‏ذهنها كه حرف نمى‏زند.

به‏هرحال ان‏شاءاللَّه خدا كمك مى‏كند. حركت شما بايد براى قبول و رضاى خدا باشد. در مناجات شعبانيه مى‏خوانيم: «ما اضنّك تردّنى فى حاجة قد افنيت عمرى فى طلبها منك».(4) آن چيزى كه ما عمر خود را براى آن فنا كرديم، چيست؟ آن ان‏شاءاللَّه كسب رضا و مغفرت الهى است؛ اصل كار اين است؛ اين بايد به دست بيايد.

ابزار تبليغ به حسب شرايط متفاوت است‏

نكته‏ى دوم در باب معناى تبليغ است. تبليغ، يعنى رساندن. ابزار رساندن، به حسب شرايط متفاوت است. يك وقت هست كه شما مى‏خواهيد چيزى را به اتاق بغلى برسانيد؛ مى‏شود آن را در مشت گرفت و به آن‏جا برد؛ اما گاهى يك فرسخ فاصله هست؛ گاهى تا آن طرف دنيا بايد برويد؛ گاهى حجابها و ديوارها هست؛ گاهى از كوهها و گردنه‏ها بايد عبور كنيد؛ گاهى آنچه را كه برديد، طرف طوعاً و رغبتاً مى‏پذيرد؛ گاهى بايد با لطايف‏الحيل آن را به او بدهيد؛ گاهى ديگرى آن‏جا ايستاده و نمى‏گذارد آن چيزى كه شما بُرده‏ايد، به او برسد؛ بنابراين، تبليغ انواع و اقسامى دارد. در هر شرايطى، نحوه‏ى رساندن به گونه‏يى است. آن چيست كه تشخيص مى‏دهد ابزار و نحوه‏ى رساندن كدام است؟ آن، ابتكار و ذوق و سليقه و فهم و سرعت انتقال شماست.

اگر آن‏جايى كه آبى را بايد به يك فرسخى برد، شما ليوانى به دست بگيريد و آب را در آن بريزيد و راه بيفتيد، عقلا وقتى نگاه كنند، دچار شگفتى خواهند شد: اين چه‏طور آب بردن است؟! آن‏جا بايد كوزه و يا قمقمه‏يى پيدا كنيد؛ لااقل سطلى پيدا كنيد؛ چون يك فرسخ بايد طى بشود. آب در يك ليوان تكان و لب‏پَر مى‏خورد؛ يا ليوان مى‏شكند و آب مى‏ريزد؛ آب را اين‏طورى نمى‏برند؛ چه برسد به اين‏كه همان‏طورى كه آب را با دو دست از جايى برمى‏داريم و به لب خودمان نزديك مى‏كنيم، بخواهيم با دو دست آن را بگيريم و ببريم؛ عقلا بر اين كار، بيشتر مى‏خندند!

اگر هنر داريم، با زبانِ امروز تبليغ كنيم‏

نبايد گفت كه يك روز اين‏طورى تبليغ مى‏كرديم و خيلى هم مؤثر بود. بله، يك روز شيخ جعفر شوشترى(5) (رضوان‏اللَّه‏تعالى‏عليه) در يكى از مدارس تهران روى منبر مى‏آمد و به مردم مى‏گفت: مردم! همين‏قدر بدانيد خدايى هست. با اين تذكر، در دلهاى مردم، انقلابى درست مى‏كرد. حالا نَفَس او بود، كمك خدا بود، فضاى آن روز بود، قابليت مستمع بود؛ به‏هرحال تأثير خودش را مى‏كرد. امروز اگر من و شما برويم روى منبر بنشينيم و بگوييم مردم! همين‏قدر بدانيد خدايى هست، مردم هم مثل ما سرى تكان مى‏دهند و مى‏گويند عجب! آنگاه ما پا مى‏شويم و مى‏رويم، آنها هم پا مى‏شوند و مى‏روند؛ كأن لم يكن شيئا مذكورا !

يك روز مرحوم مجلسى(6) (رضوان‏اللَّه‏عليه) در كتاب «حق‏اليقين» و «عين‏الحياة» و امثال اينها، اخلاق و عقايد دينى را با همان زبانِ خودش مى‏گفت و دنيايى را به تفكر اعتقادىِ شيعى نزديك مى‏كرد. شما خيال نكنيد كه اين كتب مجلسى بيهوده نوشته شده است؛ نخير، پايه‏هاى تشيع را - در آن زمانى كه تشيع در كشور ما تازه بود - همين كتابها قرص كرده است. به كتابهاى «حياةالقلوب» و «حق‏اليقين» و «عين‏الحياة» مجلسى به چشم حقارت نگاه نكنيد و نگوييد اينها چه اثرى دارد؛ نخير، اينها يك روز خيلى اثر داشته است. مجلسى وقتى آمده است كه در همان شهر، يك قرن و نيم قبل از آن، براى اين‏كه مردم را به عقايد شيعه وادار كنند، چه كارهاى حتّى غيرانسانى‏يى كرده بودند؛ مجلسى و امثال او آمدند اين عقايد را در دلهاى مردم محكم كردند. آن روز آن مطالب به درد مى‏خورد؛ اما امروز من و شما نمى‏توانيم «حق‏اليقين» و «حياةالقلوب» را تجويز كنيم؛ بگذاريد در قفسه به عنوان تاريخ بماند؛ اگر هنر داريم، آن مضمون را با زبانِ امروز بنويسيم. بنده امروز «حق‏اليقين» و «حياةالقلوب» را براى مردم تجويز نمى‏كنم؛ به درد مردم نمى‏خورد. ممكن است خيلى از شماها اصلاً «حق‏اليقين» را نخوانده باشيد؛ اما بنده خوانده‏ام. «حياةالقلوب»، «حق‏اليقين»، «عين‏الحياة» - اين كتب فارسى مرحوم مجلسى - پُر از مطلب است؛ اما نه مطلب باب جوان امروز؛ نه مطلب باب تفكر روشنفكرىِ امروز كه در زمان مجلسى از اين حرفها عين و اثرى نبود.

عقايد ما بايد محكم و استوار باشد

آن‏قدر سخن نو، حرفِ فكربرانگيز و حواس‏جذب‏كن در دنيا وجود دارد كه با راديوها و كتابها و ترجمه‏ها به اين‏جا مى‏آيد؛ نمى‏شود كه من و شما هر يك خطى كه در جايى نوشته شد يا گفته شد، فوراً عزا بگيريم و جنجال راه بيندازيم كه فلان كس فلان چيز را ترجمه كرده يا فلان چيز را گفته است؛ گفته باشد؛ فكر است، مى‏گويند. شما خيال مى‏كنيد روزى كه شبهه‏ى ابن‏كمونه(7) را رفع مى‏كردند، به صرف اين‏كه كسى شبهه‏ى ابن‏كمونه را در كتابهايش بنويسد، او را تكفير مى‏كردند؟ مگر مى‏شود مردم را بيخودى تكفير كرد؟ مگر مى‏شود هركس حرف جديدى زد، ما بگوييم شما مخالفيد، شما ضديد؛ اين مطلب را نگوييد؟ با نگفتن كه مشكل ما حل نمى‏شود.

قرآن كريم با اين عظمت، افكار الحاديها و مادّيها را در خودش نقل مى‏كند؛ دشنام آنها را به پيامبر نقل مى‏كند؛ «قالوا ساحر او مجنون»؛(8) ولى حالا كسى جرأت نمى‏كند بگويد كه فلان كس به فلانى - كه رئيس اين تشكيلات است - چنين اهانتى كرده است! اما قرآن با صراحت اين را نقل مى‏كند؛ چون به خودش معتقد و متكى است؛ «لاريب فيه»؛(9) در آن هيچ شكى نيست.

همه‏ى ما بايد «لاريب فيه» باشيم؛ عقايد ما بايد «لاريب فيه» و قرص و محكم و استوار باشد و آن را با زبان مناسب بيان كنيم؛ آن وقت خواهيم ديد كه «سحر با معجزه پهلو نزند دل خوش دار».(10) ديگر غصه نخوريد؛ معجزه را به ميدان بياوريد؛ سحر به خودى خود جمع خواهد شد و آن عِصىّ(11) و حبالشان(12) را خواهد خورد و برد. مهم اين است كه ما اين يد بيضا را از جَيبمان بيرون بياوريم و نشان بدهيم؛ مهم اين است كه ما اين عصاى موسوى را بيندازيم؛ اين همان ابتكار را لازم دارد.

بايد از فرصتِ ايجاد شده استفاده كنيم‏

مى‏خواهم اين را عرض بكنم كه تبليغ - رساندن - مقدماتى دارد؛ بايد محتوا را آماده كرد؛ ابزار را هم به تناسب انتخاب كرد و پشت سر اين محتوا و ابزار، همت و شوق و اراده‏ى قوى‏يى هم قرار داد و با سعه‏ى صدر جلو رفت. اين‏كه عرض مى‏كنيم محتوا، يادمان باشد كه ما معممان سالهاى متمادى منتظر بوديم كه گوشه‏يى از شهرى، در مسجد يا حسينيه‏يى، چهار نفر جمع بشوند و ما يك كلمه حرف بزنيم؛ بيش از اين‏كه نبوده است. در شهرى، عالمى، پيشنمازى، منبرىِ خوب و فاضلى بود و كسى غير او نبود، يا اشخاص چندانى غير او نبودند؛ جوش مى‏زد، غصه مى‏خورد، زحمت مى‏كشيد، به اين متوسل مى‏شد، به آن متوسل مى‏شد، رفع تهمت مى‏كرد، ايجاد زمينه مى‏كرد؛ براى چه؟ براى اين‏كه همين يك وجب مسجد را از او نگيرند - به عنوان مثال، مسجد سقاخانه‏ى آقاى پورمحمّدى در رفسنجان؛ يا فلان مسجد در فلان شهر ديگر - چرا؟ چون فكر مى‏كرد كه الان پايگاه اشعاع فكرى همين‏جاست؛ اگر اين‏جا را هم بستند، هيچ چيز باقى نمى‏مانَد. آيا امروز هم همين‏طور است؟ امروز شما در اين شهر داريد تبليغ مى‏كنيد و مى‏دانيد كه در صدوسى‏وچند شهر ديگرى كه فرمودند،(13) مثل شما دارند تبليغ مى‏كنند؛ وانگهى راديو و تلويزيون هم همين تبليغ شما را دارد مى‏كند؛ روى ديگر سكه‏ى راديو و تلويزيون اين است؛ حالا چهار تا ساز و آواز و چهار تار مو كه بيرون مى‏آيد، همه جنجالشان بلند مى‏شود؛ اما ديگر اين را نمى‏بينند كه راديو صبح تا شب قرآن و سخنرانى و مفاهيم اسلامى پخش مى‏كند؛ شروع مطلب با بسم‏اللَّه، و ختم مطلب با آيه‏ى قرآن است. پس امروز ما فرصت خوبى داريم؛ آيا از اين فرصت بايد استفاده كنيم يا نه؟ بايد از اين فرصت استفاده كنيم.

نبايد منبرِ بى‏مطالعه برويم‏

اين‏طورى نمى‏شود كه منبرِ بى‏مطالعه برويم. منبرِ بى‏مطالعه، يعنى اين‏كه همّ و غمّ آنچه كه مى‏خواهيم بيان كنيم و به مردم بگوييم، در دل ما نباشد؛ بگوييم حالا بالاخره مى‏رويم ببينيم چه به يادمان مى‏افتد و چه به زبانمان مى‏آيد! اين‏كه نمى‏شود؛ بايد برنامه‏ريزى كرد. حداقلِ قضيه اين است كه از بهترين گفته‏هايى كه گويندگان بزرگ و متفكرانى مثل شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، شهيد باهنر و اينهايى كه در گذشته چيزهايى گفتند و نوشتند، مطالبى در ذهن من و شما ثبت باشد؛ يعنى هر جا رفتيم، بتوانيم مفاهيمى را كه آقاى مطهرى در طول اين چندساله بيان كرده، مطرح كنيم. الان بيش از چهل عنوان كتاب از آقاى مطهرى موجود است؛ اين كتابها هم غالباً سخنرانى است - در ميان اينها كتابى كه ايشان نوشته باشد، كمتر وجود دارد - همينها را ما روان باشيم؛ خوانده باشيم؛ فهميده باشيم؛ در ذهنمان نشسته باشد؛ اينها را بيان كنيم؛ امروز اينها حرفهاى نويى است؛ حرفهاى كهنه‏يى نيست. البته مطالب بعضى ديگر هم همين‏طور است؛ اما بخصوص مطالب شهيد مطهرى (رضوان‏اللَّه‏عليه) هنوز مطالب نويى است؛ مطالبى است كه در نظام ما لازم است. مثلاً شما مى‏خواهيد درباره‏ى تقوا بحث كنيد. آقاى مطهرى حدود سى سال قبل - در سال 1339 - در تهران چند سخنرانى درباره‏ى تقوا كردند كه در همين «گفتار ماه»(14) منتشر شده است؛ نگاه كنيد ببينيد چه‏قدر پايه‏اش بالاست و چه‏قدر با مطالبى كه ممكن است ما در يك منبرِ بى‏مطالعه بگوييم، متفاوت است؛ اينها را ما بايد بلد باشيم.

استفاده از ابزارهاى هنرى در منبر

همه‏ى كار هم فقط منبر نيست؛ استفاده از ابزارهاى مختلف و ابزارهاى هنرى هم لازم است. منبر دو گونه است؛ هنرى و غيرهنرى. اين منبريهاى خوبى كه شما ديده‏ايد منبرهاشان مى‏گيرد، همه‏اش به لبّ مطالب نيست؛ به هنرمندى در بيان است. در گذشته، افرادِ وارد مى‏گفتند كه بعضى از منبريهاى معروف زمان ما يك هنرمند واقعيند. بايد هنر سخن گفتن، هنر بيان كردن و تبليغ كردن را فرا گرفت. بايد كتابهاى خوب در اختيار مردم گذاشت. بايد قشرها را از هم تفكيك كرد؛ دختران جوان، پسران جوان، كودكان، اساتيد علوم جديد، دانشمندان، توده و عامه‏ى مردم، زنانِ در خانه؛ هر كدام از اينها مطالبى مى‏خواهند.

بايد شغل خود را جدى بگيريم و به آن برسيم‏

برادران عزيز! ما بايد پايه‏هاى نظام را قرص كنيم؛ تبليغ يعنى اين؛ سازمان تبليغات يعنى اين؛ يعنى يك مجموعه‏ى پُرتحرك و فعال. البته من بايستى حقيقت را عرض بكنم. حقيقتاً سازمان تبليغات - تا آن‏جايى كه من اطلاع دارم - در گوشه و كنار تلاشهاى بسيار باارزشى كرده است؛ اما ظرفيت اين سازمان بيش از اينهاست. اين همه روحانىِ خوب، وجود شخص باارزش و بافضيلت و سابقه‏دار و موجه و عالمى مثل جناب آقاى جنتى در رأس اين سازمان، و وجود عناصر خوب در داخل كشور - بحث خارج كشور، بحث ديگرى است - انتظار از اين سازمان را بالا مى‏برد. ما كه در فلان گوشه‏ى سازمان مشغول كار هستيم، دايم بايد آن شغل را جدى بگيريم و به آن برسيم؛ آن را همان كار مهمى بدانيم كه به ما محول شده است؛ خودمان را در آن شغل بسازيم؛ نبايد فكر كنيم كه حالا ديگر مثلاً چند سال است كه در فلان شهر مشغول اين كارها هستيم؛ نه، واقعاً چه فرقى مى‏كند؟ در جبهه به يكى مى‏گويند سر برانكار را بگير و مجروحان را ببر؛ به يكى مى‏گويند آر.پى.جى بزن؛ به يكى مى‏گويند برو نگاه كن، هر وقت ديدى كسى مى‏آيد، ما را خبر كن. بنابراين، هركسى كارى مى‏كند. چنانچه هر كدام اين كار را نكردند، جبهه شكست خواهد خورد. نمى‏شود ما بگوييم اين هم كار شد كه به دست ما داده‏اند؛ برو مجروحان را بردار حمل كن! در حقيقت، اهميت حمل مجروح در جاى خود، كمتر از زدن آر.پى.جى كه نيست.

هرجا قرار گرفته‏ايد، همان‏جا را مركز دنيا بدانيد

در جمهورى اسلامى، هر جا كه قرار گرفته‏ايد، همان‏جا را مركز دنيا بدانيد و آگاه باشيد كه همه‏ى كارها به شما متوجه است. چند ماه قبل از رحلت امام (رضوان‏اللَّه‏عليه)، مرتب از من مى‏پرسيدند كه بعد از اتمام دوره‏ى رياست جمهورى مى‏خواهيد چه‏كار كنيد. من خودم به مشاغل فرهنگى زياد علاقه دارم؛ فكر مى‏كردم كه بعد از اتمام دوره‏ى رياست جمهورى به گوشه‏يى بروم و كار فرهنگى بكنم. وقتى از من چنين سؤالى كردند، گفتم اگر بعد از پايان دوره‏ى رياست جمهورى، امام به من بگويند كه بروم رئيس عقيدتى، سياسى گروهان ژاندارمرى زابل بشوم - حتّى اگر به جاى گروهان، پاسگاه بود - من دست زن و بچه‏ام را مى‏گيرم و مى‏روم! واللَّه اين را راست مى‏گفتم و از ته دل بيان مى‏كردم؛ يعنى براى من زابل مركز دنيا مى‏شد و من در آن‏جا مشغول كار عقيدتى، سياسى مى‏شدم! به نظر من بايستى با اين روحيه كار و تلاش كرد و زحمت كشيد؛ در اين‏صورت، خداى متعال به كارمان بركت خواهد داد.

غرض اين است كه ابزار هنرى را هم اضافه كنيد؛ در پى محتواى عالى هم باشيد و به كم و متوسط هم قانع نشويد. اگر شما اهل فكر و تراوش فكرى و سازندگى و خلاقيت در مفاهيم هستيد، فبها و نعمت؛ اگر نيستيد، از آن فردى كه هست، بگيريد؛ كتابى كه دارد، آن را بخوانيد و حفظ كنيد. دوم، انتخاب و استفاده از ابزارهاى مناسب، با ذوق و سليقه، ابتكار، خلاقيت، فهم موقع و بيانِ طبق مقتضاى حال است. سوم، همت و ايمان و اراده‏يى كه پشت سر اينها باشد؛ يعنى خسته نشدن.

ان‏شاءاللَّه كه خداوند متعال اين توفيق را هم به بنده بدهد كه اين مطالبى را كه عرض كردم، خودم اقلاً مقدارى از آن را عمل كنم. خداوند شماها را هم كه بحمداللَّه موفق هستيد، موفق‏ترتان بكند. ان‏شاءاللَّه بتوانيم از مجموعه‏ى تبليغاتِ سازمان تبليغات، براى بالا بردن سطح فكر مردم و عمق بخشيدن به تفكرات آنها، استفاده‏ى بهترين را بكنيم. ان‏شاءاللَّه كه موفق باشيد. مجدداً از همه‏ى آقايان تشكر مى‏كنم.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏


1) رئيس وقت سازمان تبليغات اسلامى‏

2) آيةاللَّه جنتى‏

3) آل‏عمران: 173 و 174

4) مفاتيح‏الجنان، مناجات شعبانيه‏

5) 1303 - 1230 ق)

6) 1111 - 1037 ق)

7) 683 - ؟ ق)

8) ذاريات: 52

9) بقره: 2

10) حافظ

11) چوبدستها

12) ريسمانها

13) آيةاللَّه جنتى‏

14) گفتار ماه» نام مجموعه‏يى سه جلدى شامل سى سخنرانى است كه توسط اشخاص مختلف در «انجمن ماهانه‏ى دينى» ايراد شده است. فعاليت اين انجمن از سال 1339 شروع شد و به مدت دو سال و نيم ادامه يافت و شهيد آيةاللَّه مطهرى در آن جلسه هفت سخنرانى ايراد كردند.

آخرین ها
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی