
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
شوق احساس انجام وظيفه در طلبهها
برادران عزيز! خيلى خوش آمديد. بنده هم مثل جناب آقاى جنتى(1) از همهى شما برادران به خاطر زحماتى كه در اين چند سال كشيديد و انشاءاللَّه در آينده هم استمرار خواهد داشت، و بخصوص با توجه به همين كمبودهايى كه اشاره كردند - كه بنده هم تا حدود زيادى وجود چنين كمبودهايى را تصديق مىكنم - صميمانه و از ته دل تشكر مىكنم.
نكتهى اولى كه امروز مىخواهم عرض كنم، اين است كه آنچه براى ما طلبهها هميشه شوقآفرين بوده، احساس انجام وظيفه بوده است. عالم طلبگى، با شكل و فرم و ساخت و محتواى دستگاههاى صرفاً ادارى فرق دارد. يك وقت انسان آشپزى را مىآورد و استخدام و اجير مىكند، براى اينكه مثلاً در يك ميهمانى، طعامى را براى جمعى فراهم كند. معمولاً آشپزها مقدار زيادى روغن، گوشت و جنس عالىيى از برنج مىطلبند و يك فهرست طولانى هم مىدهند كه اينها را براى ما فراهم كنيد؛ آدم مىداند هم كه اگر فراهم نكند، هنر اينها به كار نخواهد افتاد و بالاخره آن كارى را كه بايد بكنند، نمىكنند! يك وقت هم اين است كه شما در مجموعهيى هستيد؛ افراد خانواده و دوستانتان هم هستند؛ مثلاً در جبههى جنگ هستيد و در نقطهيى گير افتادهايد و دوستانتان هم گرسنه هستند و شما هم هنر آشپزى داريد؛ اينجا ديگر شرط و شروط و قيد و قيودى نداريد؛ عاشقانه، سراسيمه، دستهابالا، دامنها به كمر، با همهى توان و قدرت و ابتكار، غذا را تهيه مىكنيد؛ كه گاهى اين غذا بهتر از آن غذا هم در مىآيد؛ چون از روى عشق و شور و محبت و احساس وظيفه است. ما طلبهها از اول اينطورى كار كردهايم.
آن وقتى كه در دوران مبارزات و نهضت اسلامى، طلبهيى از مركزى مأمور مىشد، يا حتّى بدون مأموريت از مركز خاصى حركت مىكرد، براى اينكه پيامى را به جايى برساند، مردمى را از اوضاع مطلع كند و اعلاميهيى را در جايى توليد يا تكثير كند، كمترين چيز و آخرين مطلبى كه به يادش مىآمد، امكانات بود؛ اصل قضيه اين بود كه راه بيفتد؛ راه هم مىافتاد و خداى متعال هم به حركت او بركت مىداد و شد آنچه كه شد. اين نقل از جاى دورى نيست؛ زندگى خود شماست كه آن را شاهد بوديد.
دنبال اين بوديم كه مطالبمان به گوش مردم برسد
درس خواندنها و تبليغات دينىِ معمولى ما هم همينطور بوده است. براى منبر گاهى دعوت مىكردند، گاهى هم بىدعوت مىرفتيم - و هذا هو الغالب - دنبال اين بوديم كه بالاخره اين مطلبى كه فراهم كردهايم، اين مطالعهيى كه كردهايم، اين منبرى كه آماده كردهايم، به گوش مردم برسد. ما با آن كسانى كه وقتى براى منبر دعوتشان مىكردند، مىگفتند كه اين مقدار بايد بدهيد، يا چِكش را قبلاً بايد بدهيد، فرق داشتيم؛ آن عالم طلبگى نبود.
امروز هم همينطور است. نفرماييد كه حالا ما تشكيلات و حكومت و دولت و بودجه و خزانه و درآمد نفت داريم؛ بله، معلوم است؛ ليكن يك كشور بر اين امكانات استوار است. اگر شركاى ما در كارهاى كشور - آنهايى كه غير كار ما را بر عهده دارند - قيودى، حدودى، امتيازاتى، شرط و شروطى در كارشان هست و سهم ما براى تبليغات كم مىشود، بسيار خوب، فلنرجع الى اصلنا؛ با همان روحيه، همان نشاط و همان تلاش.
بركت و اثر حضور روحانيون در جبههها
اشاره كردند(2) كه شماها چهقدر در ميدان جنگ بوديد. من گاهى اين خاطرات رزمندگان را مىخوانم - كه خوشبختانه اين روزها به همت حوزهى هنرى سازمان تبليغات اسلامى دارد چاپ مىشود - وقتى كه آنها خاطرات خودشان را نقل مىكنند، مىبينيم كه حضور يك روحانى و يك طلبهى جوان در مقدمترين خطوط، در خطرناكترين سنگرها و كمينگاهها، در دشوارترين مواقف، در لحظههاى تعيين كننده و حساس، چهقدر بابركت و پُرفايده و اثربخش بوده است؛ در حالى كه وقتى آن طلبه حركت مىكرد، نه بودجهيى برايش در نظر گرفته بودند، نه او يادش بود كه بودجهاش كجاست؛ نمىگفت براى ما چه بودجهيى در مجلس تصويب شده، يا از طرف دولت و خزانه چه بودجهيى تخصيص داده شده است. شما و امثال شما به آنجا رفتيد و همين خدمات را انجام داديد و در دورانى كه از جهاد و از اسلام هيچ خبرى نبود، به اين بناى عظيمى كه نامش حماسهى جهاد اسلامى است، كمك كرديد؛ كاخى به عظمت تاريخ ساختيد و سرچشمهيى جارى كرديد كه انشاءاللَّه بركات آن تا ابدالدهر باقى خواهد ماند؛ يعنى شما هم در اجراى اين سرچشمه سهيم بوديد و چهقدر نيروهاى مقدس و مؤمن و اين جوانان بسيجى و بقيهى نيروهاى رزمنده و مسلح در اين جهت كار كردند.
منتظرِ رسيدن امكانات از سوى مسؤولان نمانيد
البته اين حرفها معنايش اين نيست كه ما و هركسى در جمهورى اسلامى، درصدد نباشد كه براى كار تبليغات، امكانات بيشترى را فراهم بكند - اين وظيفهى ماست؛ وظيفهمان را هم بايد انجام بدهيم - اما شما هم منتظر انجام اين وظيفه از سوى مسؤولان نمانيد؛ شما حركت را على باباللَّه و متوكلاً علىاللَّه و قاصداً لوجهه الكريم ادامه دهيد، تا انشاءاللَّه خداى متعال از شما قبول كند؛ كه اگر قبول كرد، از همهى اينها عظمتش بيشتر است. غصه و درد آنجاست كه تلاشى بكنيم، اما خدا آن را قبول نكند؛ به خاطر اينكه اخلاص ما در آن كم است. مخلصاً، موقناً و متوكلاً علىاللَّه راه بيفتيد، خداى متعال انشاءاللَّه كمك خواهد كرد؛ هم كمك مادّى، و هم كمك غيرمادّى.
نقشهى الهى كار خودش را مىكند
البته گاهى هم خدا كمك مادّى نمىكند. اينطور هم نيست كه ما فرض كنيم در همهى حالات خداى متعال موظف است كمك مادّى كند؛ نه، طبيعت عالم هرچه هست، نقشهى الهى كار خودش را مىكند. زكرياى نبى را با اره به دو نيم كردند. من ذيل اين آيهى شريفهى «الّذين قال لهم النّاس انّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا و قالوا حسبنا اللَّه و نعم الوكيل. فانقلبوا بنعمة من اللَّه و فضل لم يمسسهم سوء»(3) سابقاً روايتى ديدم كه اين «فانقلبوا بنعمة من اللَّه و فضل لم يمسسهم سوء» مربوط به همانهايى است كه در راه خدا كشته شدند. كشته شدن در راه خدا، «سوء» نيست. معناى «لم يمسسهم سوء» اين نيست كه يك سيلى هم به ما نخواهد خورد؛ چرا، سيلى هم مىخورد؛ بالاتر از سيلى هم مىخورد؛ منتها اين «سوء» نيست. با معيار الهى كه نگاه كنيد، «لم يمسسهم سوء»؛ اما با معيارهاى مادّىِ بشرى كه نگاه كنيد، همهاش «سوء» است. خداى متعال با معيارهاى خودش حرف مىزند؛ با معيار محدود ما مادّىدلها و مادّىذهنها كه حرف نمىزند.
بههرحال انشاءاللَّه خدا كمك مىكند. حركت شما بايد براى قبول و رضاى خدا باشد. در مناجات شعبانيه مىخوانيم: «ما اضنّك تردّنى فى حاجة قد افنيت عمرى فى طلبها منك».(4) آن چيزى كه ما عمر خود را براى آن فنا كرديم، چيست؟ آن انشاءاللَّه كسب رضا و مغفرت الهى است؛ اصل كار اين است؛ اين بايد به دست بيايد.
ابزار تبليغ به حسب شرايط متفاوت است
نكتهى دوم در باب معناى تبليغ است. تبليغ، يعنى رساندن. ابزار رساندن، به حسب شرايط متفاوت است. يك وقت هست كه شما مىخواهيد چيزى را به اتاق بغلى برسانيد؛ مىشود آن را در مشت گرفت و به آنجا برد؛ اما گاهى يك فرسخ فاصله هست؛ گاهى تا آن طرف دنيا بايد برويد؛ گاهى حجابها و ديوارها هست؛ گاهى از كوهها و گردنهها بايد عبور كنيد؛ گاهى آنچه را كه برديد، طرف طوعاً و رغبتاً مىپذيرد؛ گاهى بايد با لطايفالحيل آن را به او بدهيد؛ گاهى ديگرى آنجا ايستاده و نمىگذارد آن چيزى كه شما بُردهايد، به او برسد؛ بنابراين، تبليغ انواع و اقسامى دارد. در هر شرايطى، نحوهى رساندن به گونهيى است. آن چيست كه تشخيص مىدهد ابزار و نحوهى رساندن كدام است؟ آن، ابتكار و ذوق و سليقه و فهم و سرعت انتقال شماست.
اگر آنجايى كه آبى را بايد به يك فرسخى برد، شما ليوانى به دست بگيريد و آب را در آن بريزيد و راه بيفتيد، عقلا وقتى نگاه كنند، دچار شگفتى خواهند شد: اين چهطور آب بردن است؟! آنجا بايد كوزه و يا قمقمهيى پيدا كنيد؛ لااقل سطلى پيدا كنيد؛ چون يك فرسخ بايد طى بشود. آب در يك ليوان تكان و لبپَر مىخورد؛ يا ليوان مىشكند و آب مىريزد؛ آب را اينطورى نمىبرند؛ چه برسد به اينكه همانطورى كه آب را با دو دست از جايى برمىداريم و به لب خودمان نزديك مىكنيم، بخواهيم با دو دست آن را بگيريم و ببريم؛ عقلا بر اين كار، بيشتر مىخندند!
اگر هنر داريم، با زبانِ امروز تبليغ كنيم
نبايد گفت كه يك روز اينطورى تبليغ مىكرديم و خيلى هم مؤثر بود. بله، يك روز شيخ جعفر شوشترى(5) (رضواناللَّهتعالىعليه) در يكى از مدارس تهران روى منبر مىآمد و به مردم مىگفت: مردم! همينقدر بدانيد خدايى هست. با اين تذكر، در دلهاى مردم، انقلابى درست مىكرد. حالا نَفَس او بود، كمك خدا بود، فضاى آن روز بود، قابليت مستمع بود؛ بههرحال تأثير خودش را مىكرد. امروز اگر من و شما برويم روى منبر بنشينيم و بگوييم مردم! همينقدر بدانيد خدايى هست، مردم هم مثل ما سرى تكان مىدهند و مىگويند عجب! آنگاه ما پا مىشويم و مىرويم، آنها هم پا مىشوند و مىروند؛ كأن لم يكن شيئا مذكورا !
يك روز مرحوم مجلسى(6) (رضواناللَّهعليه) در كتاب «حقاليقين» و «عينالحياة» و امثال اينها، اخلاق و عقايد دينى را با همان زبانِ خودش مىگفت و دنيايى را به تفكر اعتقادىِ شيعى نزديك مىكرد. شما خيال نكنيد كه اين كتب مجلسى بيهوده نوشته شده است؛ نخير، پايههاى تشيع را - در آن زمانى كه تشيع در كشور ما تازه بود - همين كتابها قرص كرده است. به كتابهاى «حياةالقلوب» و «حقاليقين» و «عينالحياة» مجلسى به چشم حقارت نگاه نكنيد و نگوييد اينها چه اثرى دارد؛ نخير، اينها يك روز خيلى اثر داشته است. مجلسى وقتى آمده است كه در همان شهر، يك قرن و نيم قبل از آن، براى اينكه مردم را به عقايد شيعه وادار كنند، چه كارهاى حتّى غيرانسانىيى كرده بودند؛ مجلسى و امثال او آمدند اين عقايد را در دلهاى مردم محكم كردند. آن روز آن مطالب به درد مىخورد؛ اما امروز من و شما نمىتوانيم «حقاليقين» و «حياةالقلوب» را تجويز كنيم؛ بگذاريد در قفسه به عنوان تاريخ بماند؛ اگر هنر داريم، آن مضمون را با زبانِ امروز بنويسيم. بنده امروز «حقاليقين» و «حياةالقلوب» را براى مردم تجويز نمىكنم؛ به درد مردم نمىخورد. ممكن است خيلى از شماها اصلاً «حقاليقين» را نخوانده باشيد؛ اما بنده خواندهام. «حياةالقلوب»، «حقاليقين»، «عينالحياة» - اين كتب فارسى مرحوم مجلسى - پُر از مطلب است؛ اما نه مطلب باب جوان امروز؛ نه مطلب باب تفكر روشنفكرىِ امروز كه در زمان مجلسى از اين حرفها عين و اثرى نبود.
عقايد ما بايد محكم و استوار باشد
آنقدر سخن نو، حرفِ فكربرانگيز و حواسجذبكن در دنيا وجود دارد كه با راديوها و كتابها و ترجمهها به اينجا مىآيد؛ نمىشود كه من و شما هر يك خطى كه در جايى نوشته شد يا گفته شد، فوراً عزا بگيريم و جنجال راه بيندازيم كه فلان كس فلان چيز را ترجمه كرده يا فلان چيز را گفته است؛ گفته باشد؛ فكر است، مىگويند. شما خيال مىكنيد روزى كه شبههى ابنكمونه(7) را رفع مىكردند، به صرف اينكه كسى شبههى ابنكمونه را در كتابهايش بنويسد، او را تكفير مىكردند؟ مگر مىشود مردم را بيخودى تكفير كرد؟ مگر مىشود هركس حرف جديدى زد، ما بگوييم شما مخالفيد، شما ضديد؛ اين مطلب را نگوييد؟ با نگفتن كه مشكل ما حل نمىشود.
قرآن كريم با اين عظمت، افكار الحاديها و مادّيها را در خودش نقل مىكند؛ دشنام آنها را به پيامبر نقل مىكند؛ «قالوا ساحر او مجنون»؛(8) ولى حالا كسى جرأت نمىكند بگويد كه فلان كس به فلانى - كه رئيس اين تشكيلات است - چنين اهانتى كرده است! اما قرآن با صراحت اين را نقل مىكند؛ چون به خودش معتقد و متكى است؛ «لاريب فيه»؛(9) در آن هيچ شكى نيست.
همهى ما بايد «لاريب فيه» باشيم؛ عقايد ما بايد «لاريب فيه» و قرص و محكم و استوار باشد و آن را با زبان مناسب بيان كنيم؛ آن وقت خواهيم ديد كه «سحر با معجزه پهلو نزند دل خوش دار».(10) ديگر غصه نخوريد؛ معجزه را به ميدان بياوريد؛ سحر به خودى خود جمع خواهد شد و آن عِصىّ(11) و حبالشان(12) را خواهد خورد و برد. مهم اين است كه ما اين يد بيضا را از جَيبمان بيرون بياوريم و نشان بدهيم؛ مهم اين است كه ما اين عصاى موسوى را بيندازيم؛ اين همان ابتكار را لازم دارد.
بايد از فرصتِ ايجاد شده استفاده كنيم
مىخواهم اين را عرض بكنم كه تبليغ - رساندن - مقدماتى دارد؛ بايد محتوا را آماده كرد؛ ابزار را هم به تناسب انتخاب كرد و پشت سر اين محتوا و ابزار، همت و شوق و ارادهى قوىيى هم قرار داد و با سعهى صدر جلو رفت. اينكه عرض مىكنيم محتوا، يادمان باشد كه ما معممان سالهاى متمادى منتظر بوديم كه گوشهيى از شهرى، در مسجد يا حسينيهيى، چهار نفر جمع بشوند و ما يك كلمه حرف بزنيم؛ بيش از اينكه نبوده است. در شهرى، عالمى، پيشنمازى، منبرىِ خوب و فاضلى بود و كسى غير او نبود، يا اشخاص چندانى غير او نبودند؛ جوش مىزد، غصه مىخورد، زحمت مىكشيد، به اين متوسل مىشد، به آن متوسل مىشد، رفع تهمت مىكرد، ايجاد زمينه مىكرد؛ براى چه؟ براى اينكه همين يك وجب مسجد را از او نگيرند - به عنوان مثال، مسجد سقاخانهى آقاى پورمحمّدى در رفسنجان؛ يا فلان مسجد در فلان شهر ديگر - چرا؟ چون فكر مىكرد كه الان پايگاه اشعاع فكرى همينجاست؛ اگر اينجا را هم بستند، هيچ چيز باقى نمىمانَد. آيا امروز هم همينطور است؟ امروز شما در اين شهر داريد تبليغ مىكنيد و مىدانيد كه در صدوسىوچند شهر ديگرى كه فرمودند،(13) مثل شما دارند تبليغ مىكنند؛ وانگهى راديو و تلويزيون هم همين تبليغ شما را دارد مىكند؛ روى ديگر سكهى راديو و تلويزيون اين است؛ حالا چهار تا ساز و آواز و چهار تار مو كه بيرون مىآيد، همه جنجالشان بلند مىشود؛ اما ديگر اين را نمىبينند كه راديو صبح تا شب قرآن و سخنرانى و مفاهيم اسلامى پخش مىكند؛ شروع مطلب با بسماللَّه، و ختم مطلب با آيهى قرآن است. پس امروز ما فرصت خوبى داريم؛ آيا از اين فرصت بايد استفاده كنيم يا نه؟ بايد از اين فرصت استفاده كنيم.
نبايد منبرِ بىمطالعه برويم
اينطورى نمىشود كه منبرِ بىمطالعه برويم. منبرِ بىمطالعه، يعنى اينكه همّ و غمّ آنچه كه مىخواهيم بيان كنيم و به مردم بگوييم، در دل ما نباشد؛ بگوييم حالا بالاخره مىرويم ببينيم چه به يادمان مىافتد و چه به زبانمان مىآيد! اينكه نمىشود؛ بايد برنامهريزى كرد. حداقلِ قضيه اين است كه از بهترين گفتههايى كه گويندگان بزرگ و متفكرانى مثل شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، شهيد باهنر و اينهايى كه در گذشته چيزهايى گفتند و نوشتند، مطالبى در ذهن من و شما ثبت باشد؛ يعنى هر جا رفتيم، بتوانيم مفاهيمى را كه آقاى مطهرى در طول اين چندساله بيان كرده، مطرح كنيم. الان بيش از چهل عنوان كتاب از آقاى مطهرى موجود است؛ اين كتابها هم غالباً سخنرانى است - در ميان اينها كتابى كه ايشان نوشته باشد، كمتر وجود دارد - همينها را ما روان باشيم؛ خوانده باشيم؛ فهميده باشيم؛ در ذهنمان نشسته باشد؛ اينها را بيان كنيم؛ امروز اينها حرفهاى نويى است؛ حرفهاى كهنهيى نيست. البته مطالب بعضى ديگر هم همينطور است؛ اما بخصوص مطالب شهيد مطهرى (رضواناللَّهعليه) هنوز مطالب نويى است؛ مطالبى است كه در نظام ما لازم است. مثلاً شما مىخواهيد دربارهى تقوا بحث كنيد. آقاى مطهرى حدود سى سال قبل - در سال 1339 - در تهران چند سخنرانى دربارهى تقوا كردند كه در همين «گفتار ماه»(14) منتشر شده است؛ نگاه كنيد ببينيد چهقدر پايهاش بالاست و چهقدر با مطالبى كه ممكن است ما در يك منبرِ بىمطالعه بگوييم، متفاوت است؛ اينها را ما بايد بلد باشيم.
استفاده از ابزارهاى هنرى در منبر
همهى كار هم فقط منبر نيست؛ استفاده از ابزارهاى مختلف و ابزارهاى هنرى هم لازم است. منبر دو گونه است؛ هنرى و غيرهنرى. اين منبريهاى خوبى كه شما ديدهايد منبرهاشان مىگيرد، همهاش به لبّ مطالب نيست؛ به هنرمندى در بيان است. در گذشته، افرادِ وارد مىگفتند كه بعضى از منبريهاى معروف زمان ما يك هنرمند واقعيند. بايد هنر سخن گفتن، هنر بيان كردن و تبليغ كردن را فرا گرفت. بايد كتابهاى خوب در اختيار مردم گذاشت. بايد قشرها را از هم تفكيك كرد؛ دختران جوان، پسران جوان، كودكان، اساتيد علوم جديد، دانشمندان، توده و عامهى مردم، زنانِ در خانه؛ هر كدام از اينها مطالبى مىخواهند.
بايد شغل خود را جدى بگيريم و به آن برسيم
برادران عزيز! ما بايد پايههاى نظام را قرص كنيم؛ تبليغ يعنى اين؛ سازمان تبليغات يعنى اين؛ يعنى يك مجموعهى پُرتحرك و فعال. البته من بايستى حقيقت را عرض بكنم. حقيقتاً سازمان تبليغات - تا آنجايى كه من اطلاع دارم - در گوشه و كنار تلاشهاى بسيار باارزشى كرده است؛ اما ظرفيت اين سازمان بيش از اينهاست. اين همه روحانىِ خوب، وجود شخص باارزش و بافضيلت و سابقهدار و موجه و عالمى مثل جناب آقاى جنتى در رأس اين سازمان، و وجود عناصر خوب در داخل كشور - بحث خارج كشور، بحث ديگرى است - انتظار از اين سازمان را بالا مىبرد. ما كه در فلان گوشهى سازمان مشغول كار هستيم، دايم بايد آن شغل را جدى بگيريم و به آن برسيم؛ آن را همان كار مهمى بدانيم كه به ما محول شده است؛ خودمان را در آن شغل بسازيم؛ نبايد فكر كنيم كه حالا ديگر مثلاً چند سال است كه در فلان شهر مشغول اين كارها هستيم؛ نه، واقعاً چه فرقى مىكند؟ در جبهه به يكى مىگويند سر برانكار را بگير و مجروحان را ببر؛ به يكى مىگويند آر.پى.جى بزن؛ به يكى مىگويند برو نگاه كن، هر وقت ديدى كسى مىآيد، ما را خبر كن. بنابراين، هركسى كارى مىكند. چنانچه هر كدام اين كار را نكردند، جبهه شكست خواهد خورد. نمىشود ما بگوييم اين هم كار شد كه به دست ما دادهاند؛ برو مجروحان را بردار حمل كن! در حقيقت، اهميت حمل مجروح در جاى خود، كمتر از زدن آر.پى.جى كه نيست.
هرجا قرار گرفتهايد، همانجا را مركز دنيا بدانيد
در جمهورى اسلامى، هر جا كه قرار گرفتهايد، همانجا را مركز دنيا بدانيد و آگاه باشيد كه همهى كارها به شما متوجه است. چند ماه قبل از رحلت امام (رضواناللَّهعليه)، مرتب از من مىپرسيدند كه بعد از اتمام دورهى رياست جمهورى مىخواهيد چهكار كنيد. من خودم به مشاغل فرهنگى زياد علاقه دارم؛ فكر مىكردم كه بعد از اتمام دورهى رياست جمهورى به گوشهيى بروم و كار فرهنگى بكنم. وقتى از من چنين سؤالى كردند، گفتم اگر بعد از پايان دورهى رياست جمهورى، امام به من بگويند كه بروم رئيس عقيدتى، سياسى گروهان ژاندارمرى زابل بشوم - حتّى اگر به جاى گروهان، پاسگاه بود - من دست زن و بچهام را مىگيرم و مىروم! واللَّه اين را راست مىگفتم و از ته دل بيان مىكردم؛ يعنى براى من زابل مركز دنيا مىشد و من در آنجا مشغول كار عقيدتى، سياسى مىشدم! به نظر من بايستى با اين روحيه كار و تلاش كرد و زحمت كشيد؛ در اينصورت، خداى متعال به كارمان بركت خواهد داد.
غرض اين است كه ابزار هنرى را هم اضافه كنيد؛ در پى محتواى عالى هم باشيد و به كم و متوسط هم قانع نشويد. اگر شما اهل فكر و تراوش فكرى و سازندگى و خلاقيت در مفاهيم هستيد، فبها و نعمت؛ اگر نيستيد، از آن فردى كه هست، بگيريد؛ كتابى كه دارد، آن را بخوانيد و حفظ كنيد. دوم، انتخاب و استفاده از ابزارهاى مناسب، با ذوق و سليقه، ابتكار، خلاقيت، فهم موقع و بيانِ طبق مقتضاى حال است. سوم، همت و ايمان و ارادهيى كه پشت سر اينها باشد؛ يعنى خسته نشدن.
انشاءاللَّه كه خداوند متعال اين توفيق را هم به بنده بدهد كه اين مطالبى را كه عرض كردم، خودم اقلاً مقدارى از آن را عمل كنم. خداوند شماها را هم كه بحمداللَّه موفق هستيد، موفقترتان بكند. انشاءاللَّه بتوانيم از مجموعهى تبليغاتِ سازمان تبليغات، براى بالا بردن سطح فكر مردم و عمق بخشيدن به تفكرات آنها، استفادهى بهترين را بكنيم. انشاءاللَّه كه موفق باشيد. مجدداً از همهى آقايان تشكر مىكنم.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
1) رئيس وقت سازمان تبليغات اسلامى
2) آيةاللَّه جنتى
3) آلعمران: 173 و 174
4) مفاتيحالجنان، مناجات شعبانيه
5) 1303 - 1230 ق)
6) 1111 - 1037 ق)
7) 683 - ؟ ق)
8) ذاريات: 52
9) بقره: 2
10) حافظ
11) چوبدستها
12) ريسمانها
13) آيةاللَّه جنتى
14) گفتار ماه» نام مجموعهيى سه جلدى شامل سى سخنرانى است كه توسط اشخاص مختلف در «انجمن ماهانهى دينى» ايراد شده است. فعاليت اين انجمن از سال 1339 شروع شد و به مدت دو سال و نيم ادامه يافت و شهيد آيةاللَّه مطهرى در آن جلسه هفت سخنرانى ايراد كردند.

