news/content
پیوندهای مرتبطخبرخبر
نسخه قابل چاپ
۱۳۶۹/۱۱/۲۹

بیانات در دیدار جمعی از پاسداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و کمیته‌ انقلاب اسلامى

در سالروز میلاد حضرت امام حسین (علیه ‌السلام) و روز پاسدار(۱)

بسم الله الرّحمن الرّحیم

بنده هم متقابلاً این عید سعید را به شما عزیزان، صلحاى این امّت و جوانان برجستهى این ملّت و به همهى آحاد ملّت ایران و همهى مستضعفان عالم تبریک عرض میکنم. روز ولادت سیّدالشهدا (علیه آلاف التّحیّة و الثّناء) که روز پاسدار نام گرفته است و همچنین روز ولادت حضرت ابوالفضل (علیه الصّلاة و السّلام) که روز جانبازان است، از روزهاى برجسته و به طور مضاعف مبارک براى نظام ما و جامعهی ما است.

اوّلاً دو مولود بزرگوار این روزها و بخصوص امام عظیمالشّأن، سیّد شباب اهل جنّت حسینبنعلى (علیه السّلام) مستغنى از بیان کسى همچون من هستند. ماها کمتر از آن هستیم که در حریم معرفت این بزرگواران بتوانیم وارد بشویم؛ معترفیم به قصور و به عجز و به حقارت خودمان. همهى ائمّه اینجور هستند و این بزرگوار بیش از بقیّهى ائمّه (علیهم السّلام) شایستهى این توصیف و تجلیل است. درست است که اگر ائمّهی دیگر ما هم در آن زمان و در آن شرایط قرار میگرفتند همان کارى را میکردند که حضرت ابىعبدالله (علیه السّلام) کرد امّا واقعیّت این است که بالاخره این قرعه به نام این بزرگمرد افتاد. خدا او را برگزید براى آنچنان فداکارى عظیم که تا آنجایى که ما شناختیم، در طول تاریخ بىنظیر بود. و حسنبنعلى (علیه السّلام) و دیگر بزرگان خاندان پیغمبر فرمودهاند: لا یَومَ کَیومِکَ یا اَباعَبدِالله؛(۲) هیچ روزى مثل عاشورا نبود و هیچ فداکارىای مثل فداکارى آن بزرگان نبود. فداکارى، تاج کرامتى شد بر سر این بزرگمرد و یارانش؛ و آن مجموعه درّةالتّاجى(۳) شدند براى مجموعهى افتخارات اسلام از صدر تا ذیل؛ هیچ کس را با آنها نمیشود مقایسه کرد. امروز، روز یادبود ولادت این بزرگوار و این شخصیّت است و این چیز بزرگى است.

ثانیاً روز پاسدار است. روزِ این عنوان، شیرین و زیبا و فراموشنشدنى است. عنوان پاسدار، یادگار روزهاى افتخار براى همهى دوران تاریخ ما در آینده و یادگار لحظههاى حسّاس این انقلاب [است]. اگر پاسدار نبود، هیچ چیز نبود، هیچ چیز نمیماند. هر کسى که امروز از ارزشهاى اسلامى به نحوى پاسدارى میکند و آن را نگه میدارد، خوب است به یاد داشته باشد که یک روزى اگر جوانهاى پاسدار ما نبودند و این مولود تازه را، این نهال تازه را از تهاجم دشمنان حراست نمیکردند، چیزى باقى نمیماند تا حالا عالِمش دربارهى مسائل علمى آن، مهندسش دربارهى مسائل مهندسى آن، پزشکش دربارهى مسائل دیگر آن و بقیّهى خدمتگزارانش هر کدام در حیطهى کار خود به آن خدمت کنند. لحظههاى اوّل را باید دلسوزترین انسانها از یک مولود و یک نهال تازه نگهدارى کنند؛ کار هر کس نیست. این است که عنوان پاسدار یادآور آن لحظهها است.

اوّل، پاسدار کمیته بود؛ هیچ معناى دیگرى این نام نداشت جز حفاظت و حراست با همهى توان و با بذل جان در راه حفظ انقلاب؛ در خیابانها، پشت این سنگرها، در کوچه پسکوچهها، دم دروازهها با سنگربندى، با اسلحه در دست نگهداشتن، با بىخوابى شبها، با دادن جان ــ که چقدر بى نام و نشان و مظلومانه آن روزها از بچّههاى ما جان دادند و کسى نفهمید ــ همه مشغول بودند. اوّل، این نام و این عنوان بود و کمیتهى انقلاب اسلامى بود؛ پدر کمیته، امام است؛ همان که پدر همهى انقلاب است، پدر همهى ارزشها است؛ و وراى امام هم خداى متعال و حضرت ولىّعصر (ارواحنا فداه)؛ و کمیته را این دست قدرت به وجود آورد؛ او جان داد به یک مشت جوان که احساساتشان، عقلشان، خواستشان، نیروى جسمىشان در خدمت اسلام و قرآن قرار بگیرد. بعد هم از کمیته نهادهاى دیگر متولّد شد؛ از جمله سپاه پاسداران انقلاب اسلامى که بحمدالله امروز یک نیروى شادابِ پُرنشاطِ جوانِ قدرتمندِ همهکسشناسى است در دنیا؛ این نهاد عظیم و عزیز سپاه و دیگر نهادهاى انقلاب اسلامى که همه در اصل مندمج(۴) بودند و مندرج بودند در همین نهاد انقلابى پاسداران کمیتهى انقلاب اسلامى.

خداى متعال برکت داد؛ اِنّا اَعطَینٰکَ الکَوثَر؛(۵) به امام هم خداى متعال این کوثر را داد. این کوثر همین شماها هستید، همین نیروهاى انقلابند، همین انقلاب است. کوثر یعنى افزاینده؛ غیر از کثیر است؛ «خیر کثیر» یعنى خیر زیاد؛ کوثر بیش از این است. کوثر فقط زیاد نیست بلکه رو به ازدیاد است، افزاینده است، زاینده است، رشدکننده و بالنده است. این را خدا بخشید به آن بندهى صالح و برگزیدهى خودش؛ همچنان که به جدّ او و امام او و پیامبر او، پیامبر مقدّس و معظّم اسلام (صلّى الله علیه و آله و سلّم) پیش از او بخشیده بود.

بسیارى از آن پاسداران شهید شدند، بسیارى جانباز شدند، بسیارى امروز مشغول به خدمتند؛ چه در همین نهادهاى نظامى و انتظامى ــ سپاه و کمیته و امثال اینها ــ چه در بعضى نهادهاى دیگر که هستند و مشغولند. عنوان پاسدار براى انقلاب و اسلام ماند؛ افراد عوض میشوند، عنوان میماند؛ مثل یک اعتبار، یک تاج کرامت، هر کسى در زیر آن قرار گرفت، کرامت پیدا میکند؛ عنوان مهم است، خوب است که ما با این عنوان خودمان را معنون(۶) کنیم. اشخاص بدون اینکه آراسته بشوند به صفات لازم در آن عنوان، یک شخص معمولى هستند و چیزى نیستند. باید کارى کنیم که پاسدار بر ما صدق بکند؛ اگر پاسدار بر ما صدق کرد، آن وقت این ارزش پیدا میکند؛ این همان چیز عزیز، همان کوثر تمامنشدنى، همان کرامت الهى خواهد بود که خداى متعال به این انقلاب و به امامِ این انقلاب و به این ملّت عزیز و فداکار ــ که شما فرزندان آنها هستید ــ بخشید. من به شما عزیزان که فرزندان امام هستید، توصیه میکنم که این عنوان را برای خودتان حفظ کنید، یعنی خصوصیّات آن را حفظ کنید. اسم کافى نیست، باید عنوان واقعاً صدق کند و آن، با داشتن خصوصیّات حاصل میشود و بدون آن حاصل نمیشود. باید خصوصیّات را حفظ کنید.

اصل و لبّ قضیّه هم در عنوان پاسدارى، این است که انسان حاضر باشد براى حراست از این انقلاب و از این نظام از خود بگذرد. از خود گذشتن یک کلمهى سهل و ممتنعى است؛ بعضى میگویند «ما که حاضریم در گرماگرم جبههى جنگ برویم، بجنگیم و کشته بشویم، این از خود گذشتن است» لکن اینجور نیست؛ از خود گذشتن اوّلاً خیلى مشکلتر از این حرفها است؛ ثانیاً از همین الان شروع میشود، از همین لحظه شروع میشود؛ از همین احساسى که در ذهن من و شما هست، ازخودگذشتگى شروع میشود تا میرسد به آنجایى که انسان در میدان جنگ بتواند از جان خود هم بگذرد. قدم اوّل، گذشتن از یک چیزِ کمتر از جان است، از یک چیز کوچک، از یک نام، از یک نشان، از یک احترام، از یک ارزش مادّى، از یک خانهى خوب، از یک ماشین، از یک پول؛ از اینها اگر توانستیم بگذریم، از جان هم راحت میتوانیم بگذریم. اینجور نیست که کسى در بند غرایز خود اسیر باشد و غریزه ــ چه غریزهى شهوانى، چه غرایز دیگر زندگى ــ انسان را مثل پر کاهى به این طرف و آن طرف بکشاند، بعد انسان با خودش فکر کند و بگوید ما که حاضریم جانمان را در راه خدا بدهیم! اینجورى نیست؛ خیال میکنیم.

ممکن است در خیابان داریم راه میرویم، تصادفاً یک حادثهاى پیش بیاید یا یک ماشینى به ما بزند یا یک بمبى جلوى پاى ما منفجر بشود؛ خب، اسم آن هم در عرف معمولى شهید خواهد بود اگر به وسیلهى دشمن این کار انجام بگیرد امّا این غیر از آن فداکارى است. این شهید با آن شهیدى که از جوانى و لذّاتش و زن و زندگى و فرزند و پدر و مادر و آب سرد خنک تابستان و کرسى گرم زمستان میگذشت و در برفها، روى کوههاى گردِهرَش(۷) یا گرماهاى جنوب خوزستان، تابستان و زمستان را میگذرانید و میرفت به استقبال مرگ که کمین کرده بود در هر قدمى زیر پاى او و سر راه او و بالاخره هم به شهادت میرسید، خیلى تفاوت دارد، خیلى فرق دارد.

آن فداکارى چیزى است که احتیاج دارد به تمرین و نگه داشتن؛ به نگه داشتن هم احتیاج دارد. این هم نکتهى دیگر است که جوانها باید بدانند. بعضىها از قلّهى فداکارى هم بالا میروند با زحمت، با همّت، با اراده، با ایمان، با توکّل امّا بعد، از قلّه پایین مىآیند؛ تمام شد. وقتى از قلّه فرود آمدیم، آمدیم؛ دیگر در قلّه نیستیم. نمیشود گفت که یک روزى ما فداکار بودیم، حالا امروز هم میخواهیم نانش را بخوریم! که انسان نان یک چیزى را که در راه خدا انجام داده بخواهد بخورد، دیگر قلّه نیست؛ اینجا ته درّه است؛ اینجا آغوش گرم نفْس است که انسان را به آغوش داغ جهنّم میبرد! اینجا دستخوش هواوهوس قرار گرفتن است، نه پرواز کردن در هواى معنویّات و ارزشهاى والا. باید بمانید در قلّه؛ راه اسلام و راه معنویّت اینجورى است. البتّه انسان پایین و بالا رفتن دارد، قبض و بسط دارد، همه جور در سر راه انسان هست؛ اینجور نیست که بگوییم و متوقّع باشیم که انسانهاى خوب به طور دائم در راه خوبى حرکت کنند؛ بالاخره تأمّلى هست، تردّدى(۸) هست، نُکسى(۹) هست، این چیزها هست امّا برآیند مجموع باید پیشرفت باشد؛ جمعبندىشدهى این آمد و رفتها باید حرکت به سمت جلو باشد. آن وقت است که عنوان پاسدارى روى انسان میماند.

این امامى که شماها را اینجور دلباخته کرد، دنیا را دلباخته کرد ــ دلباختگى هم نبود، دلها را کند از جا، همچنان که دنیا را زیر و رو کرد ــ راز کارش در یک کلمه بود. مشکل بنده و امثال بنده هم این است که این کلمه را درست بفهمیم و بتوانیم عمل کنیم؛ گفتن آن به زبان آسان است، عمل کردن آن سخت است. آن یک کلمهاى را که ماها شاید حتّى درست نتوانیم بفهمیم، او عمل کرده بود، و آن عبارت بود از سیر دائمى به سوى کمال. شما خیال نکنید امامِ سال ۶۸ که به جوار الهى رفت، همان امامِ سال ۵۷ بود که وارد ایران شد؛ نخیر، خیلی امام جلو رفته بود، خیلى پیشرفت کرده بود، خیلى بالا رفته بود. درست است که ما منازل امثال آن بزرگوار را نمیتوانیم بفهمیم امّا از همین پایین که انسان نگاه میکند، میبیند اوج آن بازِ بلندپرواز را. خدا شاهد است که من بعد از ماه رمضانها گاهى که خدمت امام میرسیدم، براى من محسوس بود که در این ماه رمضان امام بالا رفته، پرواز کرده، از مادّه دور شده، دورتر از گذشته؛ روزبهروز جلو میرفت، روزبهروز خودش را کاملتر میکرد؛ انسان مؤمن این است: مَنِ استَوىٰ یَوماهُ فَهُوَ مَغبون؛ دو روزمان اگر مثل هم باشد، سرمان کلاه رفته؛ مغبون یعنى فریبخورده، سرْکلاهرفته. و کسى که امروزش از دیروزش بدتر باشد، فَهُوَ مَلعون؛(۱۰) یعنى طردشده است.

خیلىها بودند که در رکاب پیغمبر شمشیرها زدند؛ امیرالمؤمنین دربارهى یک کسى(۱۱) که کشته شده بود، وقتى شمشیر او را دید، فرمود این شمشیر چه روزهایى که غبار کدورت را در جنگها از چهرهى پیغمبر سترد؛(۱۲) همان شمشیر، شمشیرى بود که کشیده شده بود بر روى علىّبنابىطالب! سوابق را باید نگه داشت؛ میزان الهى اینجورى نیست؛ ما حبط هم داریم: اُولئکَ حَبِطَت اَعمالُهُم؛(۱۳) «حَبِطَت» یعنى چه؟ حبط یعنى اعمالشان باد هوا شد، از بین رفت. خیال نکنید که اگر یک روزى ما یک کار خوبى انجام دادیم، حالا آن کار خوب را انداختیم داخل انبان و نگه داشتیم و کار بدى هم اگر انجام دادیم، بالاخره آن باقى است؛ نخیر، کار بد در میزان الهى، در عالم موازین اعمال در پیشگاه خدا اینجورى است که کار خوب را از بین میبرد. گاهى کار بد و حرکت بد جورى است که اصل ایمان را هم از انسان میگیرد: ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذینَ اَساءُوا السّوأَى اَن کَذَّبوا بِئایٰتِ الله؛(۱۴) گاهى کار بد انسان را به تکذیب آیات الهى میکشاند!

ما الان داریم؛ بنده میشناسم کسانى را که چند صباحى کار خوب انجام دادند، بعد بر اثر یک لحظه غفلت، یک اشتباه، یک توقّع زیادى، یک چیزى را که خیال میکرده حقّش است و به او ندادند، در دل گرفته و یک فاصلهاى پیدا کرده. این زاویه باز شدن از صراط مستقیم خیلى چیز خطرناکى است؛ هر چه زاویه هم کوچک باشد، بتدریج این شکاف باز میشود؛ هر چه جلوتر میرود، از خط دورتر میشود؛ اینجورى است دیگر. کارشان به جایى رسیده که امروز علیه اسلام، علیه انقلاب، علیه نظام اسلامى کار میکنند؛ یک روزى هم در خدمت همین اسلام و همین انقلاب بودند.

چه کسى را باید ملامت کرد؟ بعضى خیال میکنند باید برگشت انقلاب را ملامت کرد که چرا اینها را نگه نداشتهاید؛ نه، قضیّه اینجورى نیست. فَلا تَلومونی وَلوموِا اَنفُسَکُم؛(۱۵) حتّى شیطان به آنها میگوید که من را ملامت نکنید، خودتان را ملامت کنید. کسى منّتى بر سر اسلام ندارد به خاطر مسلمان شدن؛ کسى منّتى بر سر انقلاب ندارد به خاطر انقلابى شدن. خداوند به پیغمبرش فرمود: یَ‌مُنّونَ عَلَیـکَ اَن اَسلَموا؛ منّت میگذارند که میگویند ما مسلمان شدیم؛ بعضى به پیغمبر میگفتند ما مسلمان شدیم و آن روزى که تو کسى را نداشتى به تو ایمان آوردیم. خداوند میفرماید: قُل لا تَمُنّوا عَلَیَّ اِسلامَکُم؛ بگو مسلمانىتان را به رخ من نکشید؛ بَلِ اللهُ یَمُنُّ عَلَیکُم اَن هَدىٰکُم لِلایمان؛(۱۶) خدا بر سر همهى ما منّت دارد که ما را هدایت کرد. چقدر در گمراهىاند امروز ملّتها و انسانها؛ چقدر اسیر نفْسند در همین دنیاى مادّى؛ چقدر جوان امروز در همین دنیاى بهاصطلاح متمدّن هیچ چیزى نمیفهمند جز حوائج پست مادّى شخص خودشان؛ مثل یک حیوان؛ حیوان غیر از این چیز دیگرى نیست؛ انسان آن است که یک هدفى را با منطق، با عقل، با احساسات پاک و صحیح میشناسد، بعد با همهى وجود دنبال آن حرکت میکند و موانع را از سر راه خودش برمیدارد؛ [آن گمراهان] این را نمیفهمند؛ در آمریکا پُرند اینجور آدمها؛ در اروپا پُرند اینجور آدمها؛ در کشورهاى زیر ستم پُرند اینجور جوانها. خدا را شکر کنید که شما را خدا به ایمان پاک و خالص و توحید ناب هدایت کرد. خدا به ما شخصیّت داد، خدا به ما استقلال داد. امروز این قدرتهایى که در رأس کار هستند، خدا را بنده نیستند؛ انسانها را بندهى خودشان میدانند، انسانها هم پذیرفتهاند؛ فقط از یک انسان میترسند و آن شما هستید؛ از یک انسان حساب میبرند و آن شما هستید؛ یک انسان را میدانند که در هیچ شرایطى زیر بارشان نخواهد رفت و آن شما هستید. شما اینجور نبودید؛ اسلام شما را اینجور کرد؛ قدر اسلام را باید دانست. پس ما نباید تصوّر کنیم که اگر یک حرکتى کردیم، براى ما خواهد ماند؛ نه آقا، بایستى آن را نگه داریم.

در قرآن به جانبازان و مجروحین عزیزمان ــ که واقعاً اینها تجسّم فداکارىاند؛ شهید زنده همینها هستند؛ این گلولهاى که خورد به این جوان و نخاع او را ضایع کرد، میتوانست چند میلیمتر این طرفتر یا آن طرفتر بخورد و جان او را بگیرد و امروز از شهدا بود؛ امروز او شهید است؛ شهیدى که زنده است و در میان ما است؛ برکت وجود او براى ما هست ــ خدا خطاب میکند و میفرماید که «اَّلَّذینَ ... اَصابَهُمُ القَرح»؛ آن کسانى که در جبهه زخمى شدند، لِلَّذینَ اَحسَنوا مِنهُم وَاتَّقَوا اَجرٌ عَظیم؛(۱۷) اگر نیکوکارى کردیم و تقوا پیشه کردیم، اجر عظیمى داریم؛ قرآن است دیگر. صِرف اینکه ما در میدان جنگ زخمى شدیم کافى نیست؛ حتّى آن کسى که آن رنج را در میدان جنگ کشیده است. پاسدار عنوان بسیار والایى است. این عنوان را با خصوصیّاتش در خودتان، در وجودتان، در دلتان، در روحتان، در ذهنتان حفظ کنید و این براى انقلاب ضرورى است.

و این برادران عزیز روحانى که در سپاه یا در بقیّهى نیروهاى مسلّح تشریف دارند و برکات وجودشان بر این جوانهاى مخلص و صالح افشانده میشود، این مسئولیّت عظیم را بر دوش دارند که معنویّات اسلام را، اخلاق را ــ مضافاً بر عقاید و احکام ــ تعلیم بدهند. اخلاق هم درس نیست؛ درس اخلاق، اخلاق علمى، یک علم است؛ آنچه لازم است، نصیحت است ــ که همهى ما به نصیحت احتیاج داریم ــ باید جوانها را نصیحت کنند، آنها را از تصرّف هواى نفْس دور نگه دارند، از خودخواهى دور نگه دارند، از بدنگرى نسبت به مسائل دور نگه دارند، از دستخوش شیطان شدن دور نگه دارند؛ غیر از اینکه باید معلوماتشان را کامل کنند، معارفشان را بالا ببرند، قدرت تحلیل سیاسى بدهند. امام فرمودند نیروهاى مسلّح در گروههاى سیاسى نباید باشند(۱۸) و نباید هم در باندها و حزبها و تشکیلات و خط و خطبازى و مانند اینها باشند؛ براى کمیته و سپاه و مانند اینها فعل حرام است که این کارها را انجام بدهند؛ [نباید] در خطبازىهاى معمولى وارد بشوند؛ این گروهگرایىها را امام نهى فرمودند و منهى(۱۹) است و ممنوع است؛ امّا باید قدرت درک سیاسى داشته باشند، باید تشخیص سیاسى داشته باشند، باید قضاوت سیاسى داشته باشند. این آقایان و این برادران [روحانی] باید این مسائل را برایشان فراهم کنند.

و امروز ما به پاسدار با این خصوصیّات براى حراست از انقلاب نیاز داریم. انقلاب محتاج حراست و حفاظت از همهى جهات است؛ و از جمله حراست مادّى و مسلّح، غیر از حراست علمى و معنوى و غیره که آن به عهدهى شماها است؛ بخصوص به عهدهى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى که امروز بحمدالله نهال تناورى شده و چشم دوست و دشمن را پُر میکند و براى انقلاب یک افتخارى شده. بایستى شما از لحاظ قدرت نظامى و رزمى خودتان را تقویت کنید؛ آن نظم لازم، آن آموزش لازم، آن تلاش معنوى و اخلاقى لازم و همهى چیزهایى که براى یک مجموعهى نظامى لازم است، به بهترین وجهى باید براى خودتان فراهم بکنید؛ با سایر نیروهاى مسلّح هم در کمال یگانگى و برادرى باشید. گذشت آن روزى که سپاه خیال میکرد اگر ارتش قوى شد، او باید ضعیف بشود؛ یا ارتش خیال میکرد اگر سپاه قوى شد، او باید ضعیف بشود یا از بین برود؛ نخیر، امروز قضیّه اینجورى نیست. امروز سپاه بحمدالله با نظم و انضباط و پیشرفت و رو به قوّت و رشد، با نیروهاى خود ــ که شرح آن را دادند و میدانید ــ و سلاح و تجهیزات مدرن و چیزهاى بیشتر و بهترى که انشاءالله براى سپاه تهیّه خواهد شد، در کنار ارتش قوى و نیرومندى که آنها هم از لحاظ تجهیزات، از لحاظ آموزش قوىتر شدهاند و باید هم بشوند، در کنار هم هر دو باید رشد کنند.

کشور جمهورى اسلامى به بیش از این حرفها احتیاج دارد. ببینید دشمن چه جور دشمنى است! ببینید چقدر اینها وحشى هستند و چه دارند میکنند! ببینید وقتى که غرب احساس میکند که از منافع خودش باید به طور مسلّح دفاع کند، چه جورى وارد میدان میشود؟ هیچ چیز را الان در مقابل عراق و ملّت عراق ملاحظه نمیکنند؛ همهى حرفهایى که میزدند تمام شد؛ حقوق بشر و کشتار غیر نظامیان و بمباران شهرها و بقیّهى حرفهایى که همیشه گفته میشد، و در این چند سال جنگ که خودشان بر ما تحمیل کرده بودند، خطاب به ما و به عراق میگفتند، همهى این حرفها تمام شد. تمام نیروهایشان را آمریکا و انگلیس و فرانسه و دیگران و دیگران روى هم گذاشتند تا بتوانند منافع خودشان را در اینجا تأمین کنند. حالا امروز تأمین منافعشان به این است که با رژیم بعثى عراق دعوا کنند؛ یک روز هم ممکن است جور دیگرى منافع اینها بخواهد تأمین بشود. شما باید آماده باشید؛ نیروهاى مسلّح باید آماده باشند.

اینکه بنده روى نظم و انضباط و برنامهریزى و سازماندهى و مانند این حرفها تکیه میکنم، براى این است که میدانم بدون اینها آمادگى نیروهاى مسلّح عملى نخواهد شد؛ مثل بقیّهى خصوصیّات، این نظم و انضباط و فرمانبرى از فرماندهان را ــ همان که امام مکرّر میگفتند سلسلهمراتب؛ مکرّر بر زبان امام این جمله جارى شده ــ(۲۰) باید رعایت کنند؛ براى خدا و در راه خدا از ارزشها دفاع مسلّح کنند، آن وقت عنوان پاسدارى محفوظ خواهد ماند. خوشبختانه تا امروز خیلى شما خدمت کردهاید؛ در یک سخنرانى و دو سخنرانى و یک کتاب و دو کتاب نمیگنجد آن خدماتى که پاسدارها کردهاند ــ چه پاسدارهاى کمیته و چه پاسدارهای سپاه ــ قابل گفتن نیست؛ بیش از این حرفها است، کتابهاى قطورى باید نوشت؛ تازه در کتاب و در نوشته همه چیز قابل انعکاس نیست.

امیدواریم که خداوند متعال شما را توفیق بدهد؛ قلب مقدّس ولىّعصر (ارواحنا فداه) از شما راضى باشد و روح مقدّس امام عزیزمان از شما راضى و خشنود باشد و روزبهروز شماها قوىتر و عزیزتر و منسجمتر و توانمندتر و مؤمنتر و عازمتر در راه خدمت به انقلاب باشید.

والسّلام علیکم و رحمة ‌الله و برکاته


در ابتدای این دیدار ــ که جمعی از فرماندهان و مسئولان نظامی و انتظامی، و جمعی از جانبازان و خانواده‌هاى شهداى سپاه پاسداران و کمیته‌ى انقلاب اسلامى حضور داشتند ــ حجّتالاسلام والمسلمین محمود محمّدیعراقی (نمایندهی ولیّ فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) مطالبی بیان کرد.
امالى صدوق، ص ۱۱۶
درشتترین مروارید یا نگین تاج
ادغام شده، آمیخته شده
سورهی کوثر، آیهی ۱؛ «ما تو را [چشمه‌ى] کوثر دادیم.»
داراى عنوان
این ارتفاعات که عملیّات نصر ۸ روى آن صورت گرفت، در شمال سلیمانیّه‌ى عراق واقع شده است.
رفتوآمد
واژگونی، انحطاط
(۱۰ امالى صدوق، مجلس نودوپنجم، ص ۶۶۸
(۱۱ زبیربنعوام
(۱۲ احتجاج طبرسی، ج ۱، ص ۱۶۳
(۱۳ از جمله، سوره‌ى توبه، آیه‌ى ۱۷
(۱۴ سوره‌ى روم، بخشى از آیه‌ى ۱۰
(۱۵ سوره‌ى ابراهیم، بخشى از آیه‌ى ۲۲
(۱۶ سوره‌ى حجرات، بخشى از آیه‌ى ۱۷
(۱۷ سوره‌ى آل‌عمران، بخشى از آیه‌ى ۱۷۲
(۱۸ صحیفهی امام، ج ۱۴، ص ۱۴۳؛ سخنرانی در جمع اقشار مختلف مردم و پرسنل شهربانی (۱۳۵۹/۱۲/۴)
(۱۹ نهی شده، ممنوع
(۲۰ از جمله، صحیفهی امام، ج ۷، ص ۲۱؛ ج ۷، ص ۹۴؛ ج ۱۰، ص ۲۳۹

جمله‌های برگزیده این دیدار
آخرین‌ها
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی
ایران همدل

شرکت در پویش ایران همدل

ورود به صفحه پرداخت