بسم الله الرّحمن الرّحیم
(۱)
خیلى خوشحالیم که [شما] آقایان را اینجا زیارت میکنیم. شماها در حقیقت به شهر قرآن و به کشور قرآن آمده
اید. مردم ما واقعاً عاشق قرآنند؛ و نه فقط تلاوت قرآن و ظاهر قرآن بلکه بحمدالله
ما مردمى داریم که زندگى
شان را بر اساس قرآن شکل داده
اند و قوانین کشورشان و امور زندگى
شان بر پایه
ى قرآن است. ما، شما آقایان قرّاء را هم از صمیم دل دوست داریم و صداهاى شماها را می
شنویم و لذّت میبریم و گوش جان [می
سپاریم].
آقاى بسیونى که چند ماه قبل آمدند اینجا و شنیدیم؛
(۲) و نوارهاى شما را هم شنیده
ایم آقاى شحّات. من مدّتى است که آشنا شده
ام با صداى شما. خیلى الحمدلله
شما خوب، گرم و با حال [تلاوت میکنید]. کیف حال صدیقنا شیخ راغب مصطفیٰ؟ نودّ ان نستمع الی تلاوتکم و سماحة الشّیخ.
(۳)
ما از اینکه جوانهاى ما به قرآن شوق و اقبال دارند، خیلى خوشحال هستیم. جوانها و این آقایانى که ملاحظه میکنید، بعضى دانشجویند، بعضى کارگرند، بعضى کارمندند، بعضى کاسبند، هیچ
کدام حرفه
اى هم نیستند در این رشته امّا در عین
حال شوق فراوانى که این آقایان دارند به تعلّم قرآن، آنها را به مقدار زیادى پیش آورده. بعضى
شان هم ماشاءالله
خیلى خوب شده
اند و خیلى پیش رفته
اند. گاهى در این مسابقات جهانى هم شرکت میکنند و درجات بالا را آنجا حائز میشوند. بعضى از این دوستانى که از جاهاى دیگر و کشورهاى عربى آمدند، میگویند اینها جورى کلمات و حروف عربى را تلفّظ میکنند که آدم باورش نمى
آید اینها عرب نیستند؛ این نشان میدهد که زمینه
ى شیوع آشنایى با قرآن در ایران خیلى زیاد است.
ما قبل از انقلاب، اصلاً محروم بودیم از این کار؛ البتّه گوشه
و کنار یک چند نفرى گاهى دُور هم جمع میشدند و یک تلاوتى میکردند امّا این رشد روزافزون و این سیل عظیم [اقبال] جوانها و بچّه
ها به قرآن، اصلاً مال بعد از انقلاب است. لذا قبل از انقلاب گاهى بعضى از قرّاء مى
آمدند ایران، کسى نمیفهمید که اینها کِى آمدند، کِى رفتند. من یادم مى
آید که شیخ ابوالعینین آمد مشهد. من قبلاً نوارهاى او را زیاد شنیده بودم و دورادور خیلى خوشم مى
آمد از خواندن او لکن کسى که او را دعوت کرده بود اوقاف بود؛ اینها کسانى بودند که ما با اینها بکلّى قطع رابطه بودیم. با اینکه خیلى هم دوست میداشتم که گوش کنم صداى او را، اصلاً نرفتم در مجالسى که درست کرده بودند. در مسجد گوهرشاد مشهد، در آن ایوان مقصوره آمده بودند و یک جلسه
اى درست کرده بودند. نشسته بودند آنجا و قرآن میخواندند و آن کسانى که آنجا نشسته بودند، من گمان نمیکنم به صد نفر میرسیدند. دُور تا دُور همین
طور نشسته بودند. من رفتم داخل مسجد گوهرشاد؛ هوا هم سرد بود، این مجتباى
(۴) ما هم که کوچک بود همراهم بود؛ در آن سرما، در غرفه
ى بیرون نشستم ــ داخل جلسه نمیخواستم بروم ــ تا صدایى را که پخش میشد بشنوم. [آن روز] شاید صد نفر آدم بودند؛ [امّا] حالا شما وقتى یک جایى وارد میشوید، واقعاً همه
ى شهر تکان میخورد. ما به عشق قرآن و به برکت قرآن زنده هستیم. امیدواریم که خداوند ما را در دنیا و آخرت از قرآن جدا نکند. خب ان
شاءالله
به امید لقائات آینده. فى امان الله
.
(۱ قاریان مصری ــ شیخ محمّد بسیونی و شیخ شحّات محمّد انور که به دعوت سازمان حج و اوقاف و امور خیریّه به ایران آمده بودند ــ و جمعی از قاریان ایرانی در این دیدار حضور داشتند.