
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
الحمدللَّه ربّ العالمين. نحمده و نستعينه و نستغفره و نتوكّل عليه و نصلّى و نسلّم على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداةالمهديّين المعصومين سيّما بقيّةاللَّه فىالارضين. قالاللَّه الحكيم فىكتابه: يا ايّهاالّذين امنوا كتب عليكم الصّيام كما كتب علىالّذين من قبلكم لعلّكم تتّقون(1)
ماه رمضان، عيد بزرگى براى مسلمانان
شروع ماه مبارك رمضان، در حقيقت عيد بزرگى براى مسلمانان است و جا دارد كه مؤمنين، ورود اين ماه را به هم تبريك بگويند و يكديگر را به استفادهى هرچه بيشتر از اين ماه توصيه كنند. چون ماه ضيافت الهى است، در اين ماه فقط مؤمنين و كسانى كه اهل ورود در اين ضيافتند، بر سر سفرهى پروردگار منان و كريم مىنشينند. اين، غير از سفرهى عام كرم الهى است كه همهى انسانها، بلكه همهى موجودات عالم از آن بهرهمندند؛ اين، سفرهى خواص و ضيافت خاصان پروردگار است.
بخشى از مسايل مهم مربوط به اين ماه، در ذيل اين آيهى شريفهى سورهى بقره و آيات بعد از آن ذكر شده است، كه من گوشهى كوچكى از آن را در اين خطبه عرض مىكنم.
اولاً مىفرمايد: «كتب عليكم الصّيام كما كتب على الّذين من قبلكم»(2). ما مىدانيم كه نماز و زكات، مخصوص امت اسلام نبوده است؛ بلكه پيامبران قبل از رسول اكرم اسلام(صلّىاللَّهعليهوالهوسلّم) در صدر احكام خود، نماز و زكات را داشتهاند. «و اوصانى بالصّلوة و الزّكوة ما دمت حيّا»(3) از قول حضرت عيسى(ع) است كه به مخاطبان خود مىفرمايد: خدا من را به نماز و زكات وصيت كرده است. از آيات ديگر قرآن هم اين معنا استفاده مىشود. آيهى اولى كه تلاوت كردم، مىفرمايد: روزه هم مثل نماز و زكات، در شمار احكامى است كه مخصوص امت اسلام نيست؛ بلكه امم سابق و پيامبران گذشته هم مأمور به روزه بودهاند.
اين، نشاندهندهى اين حقيقت است كه در بناى زندگى معنوى انسانها در هر زمان، همچنانكه نماز لازم است و اين نماز، رابطهى معنوى ميان انسان و خداست، و همچنان كه زكات لازم است و اين نكات، تزكيهى مالى انسان مىباشد، روزه هم واجب و ضرورى است و اين يكى از پايههاى اصلى تكامل انسان و تعالى معنوى اوست؛ والّا در طول زمان و با تغيير اديان مختلف، اين خط، ثابت و مستمر نمىماند.
البته روزه، در اديان مختلف و زمانهاى گوناگون و به شكلهاى ديگر وجود دارد؛ اما گرسنگى كشيدن و اندرون را از طعام خالى داشتن و لب و زبان و دهان را در ساعات معينى بر روى تمتعات جسمانى بستن، خصوصيتى است كه در روزهى اديان مختلف وجود دارد. پس، روزه يك ركن اساسى در تعالى معنوى و تكامل روحى و هدايت و تربيت انسانى است.
روزه، پلكانى به سمت تقوا
بعد مىفرمايد: «لعلّكم تتّقون»(4). يعنى اين روزه، پلكانى به سمت تقوا و وسيلهيى براى تأمين آن در وجود و دل و جان شماست. تقوا اين است كه انسان در همهى اعمال و رفتار خود مراقب باشد كه آيا اين كار مطابق رضاى خدا و امر الهى است، يا نه. اين حالت مراقبت و پرهيز و برحذر بودن دايمى، اسمش تقواست.
نقطهى مقابل تقوا، غفلت و بىتوجهى و حركت بدون بصيرت است. خدا، ناهوشيارى مؤمن را در امور زندگى نمىپسندد. مؤمن بايد در همهى امور زندگى، چشم باز و دل بيدار داشته باشد. اين چشم باز و دل بيدار و هوشيار در همهى امور زندگى، براى انسان مؤمن اين اثر و فايده را دارد كه متوجه باشد، كارى كه مىكند، برخلاف خواست خدا و طريقه و ممشاى دين نباشد. وقتى اين مراقبت در انسان به وجود آمد كه گفتار و عمل و سكوت و قيام و قعود و هر اقدام و تصرف او، برطبق خط مشىيى است كه خداى متعال معين كرده، اسم اين حالت هوشيارى و توجه و تنبه در انسان تقواست، كه در فارسى به پرهيزگارى ترجمه شده، و مقصود از پرهيزگارى اين است كه حالت پرهيز و برحذر بودن، هميشه در انسان زنده باشد. فايدهى روزه اين است.
اگر ملتى يا فردى داراى تقوا بود، تمام خيرات دنيا و آخرت براى او جلب خواهد شد. فايدهى تقوا، فقط براى كسب رضاى پروردگار و نيل به بهشت الهى در قيامت نيست؛ فايده تقوا را انسان باتقوا در دنيا هم مىبيند. جامعهيى كه باتقواست، جامعهيى كه راه خدا را با دقت انتخاب مىكند و با دقت نيز در آن راه حركت مىكند، از نعم الهى در دنيا هم برخوردار مىشود، عزت دنيوى هم به دست مىآورد و خدا علم و معرفت در امور دنيا هم به او مىدهد. جامعهيى كه در راه تقوا حركت مىكند، فضاى زندگى آن جامعه، فضاى سالم و محبتآميز و همراه با تعاون و همكارى بين آحاد جامعه است.
تقوا، وصيت اول و آخر پيامبران
تقوا، كليد خوشبختى دنيوى و اخروى است. بشريت گمراه كه از انواع سختيها و رنجهاى شخصى و اجتماعى مىنالد، چوب بىتقوايى و غفلت و بىتوجهى و غرق شدن در منجلابى كه شهواتش براى او فراهم كرده است، مىخورد. جوامعى كه عقب افتادهاند، حالشان معلوم است. جوامع پيشرفتهى عالم هم، اگرچه از بعضى جهات خوشبختيهايى دارند - كه همان هم ناشى از هوشيارى و بيدارى در بعضى از امور زندگى است - اما دچار خلأها و كمبودهاى مرگبارى هستند كه نويسندگان و گويندگان و هنرمندان آنها، امروز با صد زبان آن را بيان مىكنند.
تقوا، وصيت اول و آخر پيامبران است. در سورههاى مختلف قرآن مىخوانيد، اولين سخنى كه انبياى الهى به مردم گفتهاند، توصيه به تقوا بوده است. اگر تقوا باشد، هدايت الهى هم هست؛ و اگر تقوا نباشد، هدايت الهى هم به صورت كامل نصيب فرد و جامعه نمىشود. اين روزه، مقدمهى تقواست.
خداوند در يك آيهى ديگر از سوره حديد مىفرمايد: «يا ايّها الّذين امنوا اتّقوا اللَّه و امنوا برسوله يؤتكم كفلين من رحمته و يجعل لكم نورا تمشون به»(5). تقوا موجب مىشود كه خداى متعال نورى را در قلب و زندگى و راه شما قرار بدهد، تا بتوانيد در پرتو آن نور حركت كنيد و راه زندگى را پيدا نماييد. بشر نمىتواند با سردرگمى حركت كند. بدون شناختن مقصد و هدف، حركت انسانى ميسور نيست. اين نورى كه مىتواند هدف و سرمنزل و راه را به ما نشان بدهد، ناشى از تقوا و پرهيزگارى است. توصيه همهى انبيا و اوليا به تقواست.
من به شما برادران و خواهران نمازگزار توصيه مىكنم كه در همهى امور و آنات زندگيتان، تقواى الهى را بر خود فرض و لازم بشماريد؛ مخصوصاً كسانى كه در جامعه مسؤوليت بيشترى دارند. اگرچه در جامعهى اسلامى همه مسؤولند، اما هرچه مسؤوليت بيشتر و بار سنگينتر باشد، زاد و توشهى تقوا بيشتر مورد نياز است. آن كسانى كه در جامعه مسؤولند، بايد بر مايهى تقواى خود بيفزايند؛ بدانند كه چه مىكنند و بفهمند كه آيا رضاى الهى در اين حرفى كه مىزنند، در اين اقدامى كه انجام مىدهند و در اين عملى كه مىكنند، هست يا نه؟ اين، معيار و ملاك است. اگر ما تقوا را پيشهى خودمان بكنيم، واللَّه قويترين قدرتهاى مادّى هم نخواهند توانست سر سوزنى در اين راه مستقيمى كه ما طى مىكنيم، انحراف به وجود بياورند.
به بركت دعا، جامعه بانشاط و اهل حركت مىشود
ماه رمضان را مغتنم بشماريد. اين روزها را با روزهدارى، و اين شبها را با ذكر و دعا به سر ببريد. فصل دعا هم، همين ماه مبارك است. اگرچه هميشه انسان بايد با رشتهى دعا به خدا متصل باشد، اما آيهى «و اذا سألك عبادى عنّى فانّى قريب اجيب دعوة الدّاع اذا دعان»(6) در سورهى بقره، در خلال همين آيات مباركهى مربوط به روزه و ماه رمضان است. در وسط آيات روزه و ماه رمضان، اين آيهى «و اذا سألك عبادى عنّى فانّى قريب»(7) آمده، كه همهى انسانها و همهى بندگان را به دعا و توجه سوق مىدهد و دعوت مىكند.
رابطهى دعا، رابطهى قلبى شما با خداست. دعا، يعنى خواستن و خدا را خواندن. خواستن، يعنى اميدوارى. تا اميد نداشته باشيد، از خدا چيزى را درخواست نمىكنيد. انسان نااميد كه چيزى طلب نمىكند. پس، دعا يعنى اميد، كه ملازمِ با اميد به اجابت است. اين اميد به اجابت، دلها را مُشعل مىكند و منوّر نگه مىدارد. به بركت دعا، جامعه بانشاط و اهل حركت مىشود.
انس با قرآن، معرفت اسلامى را در ذهن ما عميقتر مىكند
اين ماه، همچنين بهار قرآن است. انس با قرآن، معرفت اسلامى را در ذهن ما قويتر و عميقتر مىكند. بدبختى جوامع اسلامى، به خاطر دورى از قرآن و حقايق و معارف آن است. آن كسانى از مسلمانان كه معانى قرآن را نمىفهمند و با آن انس ندارند، وضعشان معلوم است. حتّى كسانى هم كه زبان قرآن، زبان آنهاست و آن را مىفهمند، به خاطر عدم تدبر در آيات قرآن، با حقايق قرآنى آشنا نمىشوند و انس نمىگيرند. مىبينيد كه آيهى «لن يجعل اللَّه للكافرين على المؤمنين سبيلا»(8) - يعنى خداوند مؤمنين را زيردست و زبون كفار قرار نداده است - در كشورهاى عربى و به وسيلهى مردم عرب زبان در دنيا خوانده مىشود، اما به آن عمل نمىگردد. در آيات قرآن، توجه و تنبه و تدبر نيست؛ لذا كشورهاى اسلامى عقب ماندهاند.
انس با قرآن، يعنى قرآن را خواندن و باز خواندن و باز خواندن و در مفاهيم قرآنى تدبر كردن و آنها را فهميدن. فارسىزبانها مىتوانند از ترجمهى قرآن استفاده كنند و كلمات قرآنى را به طور تقريب بفهمند و مضامين آيات قرآن را دريابند و در آنها فكر و تأمل كنند.
اگر در آيات قرآن تأمل بكنيم، اراده و استقامت ما قويتر و بيشتر از اين خواهد شد. همين آيات قرآنى است كه توانست در روزگارى، انسانهايى را تربيت كند كه با دنياى كفر و ظلمات بستيزند. همين معارف است كه ملت بزرگ ما را وادار كرد و مجهز نمود كه با دنياى مدرن مظلَم جاهليت - جاهليت مدرن و جاهليت قرن بيستم - مقابله كند. اميدواريم كه ملت ما روزبهروز به قرآن و حقايق قرآنى نزديكتر بشوند.
پروردگارا ! تو را به حق اوليايت سوگند مىدهيم كه همهى ملت ما را مشمول بركات اين ماه مبارك قرار بده. پروردگارا ! ما را جزو آن كسانى قرار بده كه در اين روزها و شبهاى متبرك، حداكثر استفاده را از اين آيات مباركات كرده باشيم. پروردگارا ! ما را متقى و پرهيزگار قرار بده.
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
قل هو اللَّه احد. اللَّه الصّمد. لم يلد و لم يولد. و لم يكن له كفوا احد.
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
الحمدللَّه ربّ العالمين. والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما علىّ اميرالمؤمنين والصّدّيقة الطّاهره فاطمة سيّدة نساءالعالمين والحسن و الحسين سيّدى شباب اهلالجنّة و علىّبنالحسين و محمّدبنعلىّ و جعفربنمحمّد و موسىبنجعفر و علىّبنموسى و محمّدبنعلىّ و علىّبنمحمّد و الحسنبنعلىّ و الخلف القائم المهدى حججك على عبادك و امنائك فى بلادك و صلّ على ائمّةالمسلمين و حماةالمستضعفين و هداةالمؤمنين. اوصيكم عباداللَّه بتقوىاللَّه
مردم، اسلام و حكومت اسلامى را مىخواهند
مطلبى كه در خطبهى دوم عرض خواهم كرد، مطلب كوتاهى به مناسبت نزديكى دوازدهم فروردين - روز جمهورى اسلامى - است كه دنيا حكومتى به اين نام و با اين خصوصيات را مشاهده كرد.
جمهورى اسلامى، از لحاظ معناى تحتاللفظى، بر دو پايه استوار است: يكى جمهور مردم؛ يعنى آحاد مردم و جمعيت كشور. اينها هستند كه امر ادارهى كشور و تشكيلات دولتى و مديريت كشور را تعيين مىكنند. و ديگرى اسلامى؛ يعنى اين حركت مردم، بر پايهى تفكر اسلام و شريعت اسلامى است.
اين، يك امر طبيعى است. در كشورى كه اكثريت قريب به تمام آن مسلمان هستند، آن هم مسلمان مؤمن و معتقد و عامل، كه در طول زمان، ايمان عميق خودشان را به اسلام ثابت كردهاند و نشان دادهاند، در چنين كشورى، اگر حكومتى مردمى است، پس اسلامى هم است.
مردم اسلام را مىخواهند. اين از روز اول گفته شد و در طول سالهاى متمادى نيز تجربه گرديد. امروز هم واضحترين حقيقت در نظام ما اين است كه آحاد و تودهى مردم، از نظام حاكم بر كشور مىخواهند كه مسلمان باشد و مسلمانى عمل كند و اسلام را در جامعه تحقق ببخشد.
اين حكومت و اين نظام، با اين نام در دنيا اعلام شد و تشكيل گرديد؛ مردم هم رأى دادند. رأى را هم - همانطور كه عرض كردم - در حقيقت مردم به اسلام دادند و نام جمهورى اسلامى را حاكى از اسلام دانستند؛ لذا آرايشان را به نام جمهورى اسلامى در صندوق ريختند.
جمهورى اسلامى در ايران، يك اسم بىمسما نيست
دنيا چنين نظامى را نمىشناخت و تا آن وقت سابقه نداشت. البته به نام جمهورى اسلامى، قبل از ما باز هم در دنيا كشورهايى بودند. هم در آسيا و هم در آفريقا، كشورهايى وجود دارد كه عنوان رسمى آن، جمهورى اسلامى است. شايد كسانى در دنيا و حتّى كسانى در داخل كشور هم بودند كه در اول كار تصور مىكردند كه اين جمهورى اسلامى هم مثل آن دو جمهورى اسلامى است كه قبلاً تشكيل شده بود و اسمش اسلامى است و در عمل هيچگونه فرقى با كشورهاى غيراسلامى ندارد؛ نه مجلس و دستگاه قانونگذارى آن موظف است كه قوانين را بر اساس شريعت اسلام وضع كند؛ نه رؤساى اين كشورها موظفند كه اسلام را ترويج بكنند و نه مردم از اين دولتها توقع اجراى احكام اسلامى دارند.
تا آنجايى كه ما مىدانيم، آن جمهوريهاى اسلامى كه در دو كشور ديگر سابقه داشت، عملاً تفاوتى با كشورهاى غيراسلامى و حتّى ضداسلامى نداشت؛ فقط اسمش جمهورى اسلامى بود. شايد عدهيى خيال مىكردند كه جمهورى اسلامى در ايران هم مانند آنها خواهد بود - يعنى يك نام بىمحتوا و اسم بىمسما - اما با گذشت مدت كوتاهى و تدوين قانون اساسى جمهورى اسلامى به وسيلهى اسلامشناسان و كسانى كه سالها براى اسلام مبارزه كرده بودند و بعضاً جزو فقهاى اسلام و متفكران اسلامى بودند، مشخص شد كه اين جمهورى اسلامى، حقيقتاً اسلامى است و بناست كه جامعه را بر مبناى فكر اسلامى راه ببرد و اداره كند. اينجا بود كه صفبنديها شروع شد.
شايد كسانى كه قضايا را با دقت تعقيب كردهاند، يادشان باشد كه در اواسط مجلس خبرگان اول - كه قانون اساسى را تدوين مىكرد - بتدريج زمزمههاى خشونتآميز و مقابلهآميز با مسايل اسلامى بلند شد. تا آنوقت، كسى روى كلمهى اسلام و اسلامى بودن و جمهورى اسلامى، حساسيتى نشان نمىداد؛ اما از آنجا بود كه بتدريج گروههايى در داخل و شايد بلندگوهايى در خارج، به مقابلهى تبليغاتى با تفكر اسلامى پرداختند؛ چون اسلامى بودن جمهورى معلوم شد.
دمكراسيهاى غربى و حكومتهاى كمونيستى، شيوههاى حكومت قبل از انقلاب
تا قبل از آن، دنيا دو نوع حكومت را در طول سالهاى متمادى تجربه كرده و پذيرفته بود؛ يكى دمكراسيهاى غربى، و ديگرى حكومتهاى كمونيستى. در دوران قديم، سلاطينى بودند كه با استبداد رأى حكومت مىكردند؛ بدون اينكه قانونى برايشان وجود داشته باشد؛ قانون را هم خودشان وضع مىكردند و ارادهى آنها، كارگزار و حاكم مطلق در بين مردم بود. اين، يك روش مرتجعانه و باستانى در حكومت است؛ اگرچه همين امروز هم كشورهايى هستند كه با همين روش، اما با شكلها و نامهاى مختلف اداره مىشوند و قبل از انقلاب، كشور خود ما با همين روش اداره مىشد. بعد از آنكه كشورهاى مترقى عالم توانسته بودند از اينگونه استبدادها خودشان را خلاص بكنند، دو نوع حكومت را تجربه كرده بودند و مىشناختند: يكى دمكراسيهاى غربى، كه در كشورهاى غربى و اقمار آنها رايج بود؛ يكى هم حكومتهاى كمونيستى، كه خودشان اسمش را حكومتهاى كارگرى گذاشته بودند؛ اگرچه در رأس اين حكومتها، اعيان و اشراف بودند، نه كارگران، و در بالاى هرم آن قدرتها، كسانى كه قدرترانى و حكمرانى مىكردند، با همان سلاطين و رؤساى غيرسبك خودشان تفاوتى نداشتند!
كشاندن مردم به غفلت و شهوات، ويژگى مشترك حكومتهاى غربى و كمونيستى
اين دو اردوگاه غرب و شرق، با يكديگر هم بشدت مقابله داشتند و همديگر را نفى مىكردند؛ اما وقتى جمهورى اسلامى - اين سبك جديد حكومت - پديد آمد، هر دو اردوگاه با حيرت و سپس با وحشت، در مقابل نظام جمهورى اسلامى قرار گرفتند!
علت چه بود؟ علت اين بود كه جمهورى اسلامى، داراى خصوصياتى بود كه هر دو سبك حكومت رايج در آن دو اردوگاه را نفى مىكرد و آنها را براى زندگى بشر، غلط و مضر مىدانست و آن را اعلام مىكرد. به عبارت ديگر، آن دو سبك حكومت كه در شرق و غرب رايج بودند، مشتركاتى داشتند و فرهنگ عمومى در اين كشورها يكسان بود. آن فرهنگ، عبارت از كشاندن آحاد مردم به غفلت و رها كردن زمام شهوات و هواهاى نفسانى بود. اين، چيزى بود كه در هر دو سبك حكومت وجود داشت و وجود دارد. اين، فرهنگ مشترك شرق و غرب است.
هدف جمهورى اسلامى، تضمين استقلال كامل ملت
با اين خصوصيات مشترك، اسلام مخالف بود و اعلام مخالفت كرد و گفت كه حكومت جمهورى اسلامى، استقلال كامل ملت تحت تابعيت خود را تضمين و تأمين مىكند. اين استقلال كامل، شامل استقلال سياسى و اقتصادى و بالاتر از همه، استقلال فرهنگى است. يعنى جمهورى اسلامى، به اين اكتفا نكرد كه حكومتى را مستقل از قدرتها به وجود بياورد؛ اين قدم اول است. كشورهايى كه به استقلال مىرسند، قدم اول استقلال آنها همين است كه نظام سياسى خودشان را مستقل كنند؛ يعنى حكومتى مستقل از نفوذ قدرتهاى بيگانه به وجود آورند. به اين هم اكتفا نكرد كه در جهت استقلال اقتصادى حركت بكند. استقلال اقتصادى، از استقلال سياسى مشكلتر و ديريابتر است. مىبينيد كه به آسانى نمىشود رشتههاى نفوذ و سلطهى اقتصادى قدرتها و دولتهاى بيگانه را قطع كرد. اگر كشورى بخواهد به سمت استقلال اقتصادى برود، احتياج به نيروى انسانى كارآمد، منابع درآمدزا، امكانات فراوان، دانش، تخصص، همكاريهاى علمى و فنى بينالمللى و بسيارى از چيزهاى ديگر دارد. كشورهاى انقلابى و كشورهايى كه تازه به استقلال مىرسند، براى به دست آوردن همهى اين مقدمات و ابزار استقلال اقتصادى، دچار زحمت و دردسرند.
كشور ما از ساعت اول، در جهت استقلال اقتصادى حركت كرد. درست است كه قبل از انقلاب، تسلط حكومتهاى وابسته، يك اقتصاد كاملاً وابستهى به غرب و بخصوص امريكا را در اين كشور رشد داده بود و بريدن اين رشتهها كار بسيار دشوارى بود؛ اما اين رشتهها بريده شد و ما توانستيم در جهت استقلال اقتصادى حركت كنيم.
تا رسيدن به يك استقلال اقتصادى كامل، هنوز فاصله داريم
البته تا رسيدن به يك استقلال اقتصادى كامل، هنوز فاصله داريم و مردم بايد كار كنند، جوانان بايد درس بخوانند، متخصصان بايد تلاش نمايند و كسانى كه مىتوانند در اين مقصود مهم ملى كمك كنند - هر گونه كمكى - آن را بايد انجام دهند.
براى يك كشور، استقلال اقتصادى يك ضرورت حياتى است. وقتى رشتههاى اقتصاد يك كشور به بيگانگان وصل باشد، معنايش اين است كه رگ حيات و تغذيهى اين پيكر به جايى ديگر وصل است؛ پس اختيار در دست ديگرى خواهد بود.
بيشتر كشورهاى انقلابى در قرن معاصر، متمايل به شرق بودند. اينها از دولتها و قدرتهاى شرقى استفاده مىكردند. مثلاً وقتى كه چين انقلاب كرد، تا ده سال بلكه بيشتر، كشور شوروى - كه برادر بزرگ او محسوب مىشد و در انقلاب سوسياليستى پيشگام بود - به چين كمك اقتصادى و فنى مىكرد و متخصص و كارشناس به آن كشور مىفرستاد. ساير كشورهاى كمونيستى هم همينگونه بودند. اما جمهورى اسلامى، براى بريدن رشتههاى پيوند و وابستگى اقتصادى خود، فقط به ارادهى نيرومند ملت خويش و استعداد درخشان ايرانيان متكى بود و هست. پس، در راه استقلال اقتصادى، ملت ما پيش رفت و باز هم پيش مىرود و بحمداللَّه برنامهريزيها در همين جهت حركت مىكند و بايد هم بكند.
استقلال فرهنگى، مهمتر از استقلال سياسى و اقتصادى
اما از همهى اينها مهمتر، استقلال فرهنگى بود. جمهورى اسلامى، از اول نشان داد كه زير بار فرهنگ مبتذل و فاسد غربى نخواهد رفت. اين نكته را من عرض كنم كه سلطهى واقعى قدرتها، سلطهى فرهنگى است. يعنى اگر ملتى بتواند فرهنگ و باورها و اعتقادات و رسوم و آداب و عادات خود را، و در مرحلهى بالاتر، زبان و خط خويش را در ملت ديگرى نفوذ بدهد، بر آن ملت مسلط است و سلطهى او، يك سلطهى حقيقى است؛ كارى كه در دورهيى از اين دويست سال گذشته فرانسويها با كشورهاى ديگر كردند، و در يك دورهى ديگر انگليسيها كردند، و در اين اواخر امريكاييها انجام دادند؛ يعنى زبان و خط و فرهنگ و روشهاى زندگى خودشان را به هر كشورى كه توانستند، صادر كردند. اگر كشورى از لحاظ اقتصادى هم مستقل باشد و وابستهى به قدرتها نباشد، اما چنانچه قدرتهاى بيگانه بتوانند فرهنگ خودشان را در اين كشور نفوذ بدهند، بر آن مسلطند.
فرهنگ، مثل آب و هواست. فرهنگ، يعنى همين رسوم و آدابى كه بر زندگى من و شما حاكم است. فرهنگ، يعنى باورها و اعتقادات ما و چيزهايى كه زندگى شخصى و اجتماعى و داخل خانه و محيط كسب يك جامعه با آنها روبهروست. جمهورى اسلامى، فرهنگ غربى را رد كرد و گفت ما فرهنگ مستقل اسلامى داريم.
اسلام، تكليف مسلمانان را در معاشرت، در كيفيت زندگى فردى، در خورد و خوراك، در لباس پوشيدن، در درس خواندن، در روابط با حكومت، در روابط با يكديگر و در معاملاتشان معين كرده است. ما نمىخواهيم اينها را از غربيها ياد بگيريم و از آنها تقليد كنيم. جمهورى اسلامى، از اول اين را نشان داد.
جمهورى اسلامى، در مقابل مفاسد غرب مىايستد
در غرب، ارتباط بىبندوبار زن و مرد، يك كار رايج است و عدم حجاب و واسطه و فاصلهيى بين زن و مرد در معاشرتها، يك كار معمولى است. نمىگوييم كه در كشورهاى غربى، همهى مردان يا زنان فاسدند. نه، چنين ادعايى نمىكنيم، چنين تهمتى نمىزنيم؛ واقعيت هم ندارد. در ميان آنان، يقيناً مردان و زنان خوب و نجيب هم هستند؛ اما آزادى جنسى در جوامع غربى حاكم است. اين، در آنجا يك فرهنگ است. در فرهنگ غربى، آزادى شهوات جنسى، يك امر مباح و مجاز و بىقيدوشرط است.
بعضى از كشورهاى غربى، در اين قسمتها خيلى هم پيش رفتهاند و زندگى خودشان را به شكهاى شرمآورى درآوردهاند و البته پشيمانند. اين چيزى است كه متفكران و سياستمداران و برنامهريزان و مديران كشورهاى غربى در آن گير كردهاند و واقعاً برايشان مشكل درست كرده است.
غرب، اين فرهنگ و اين خصلت و خو و عادت را به تمام كشورهاى ديگر هم صادر كرد. در كشورهاى ديگر، چنين فسادى نبود. در كشورهاى اسلامى و حتّى كشورهاى غيراسلامى شرق هم، چنين چيزى وجود نداشت؛ اين را غربيها وارد كردند.
جمهورى اسلامى، در مقابل اين مفاسد ايستاد و از اول اعلام كرد كه به روابط بىبندوبار زن و مرد معتقد نيست؛ معتقد به وجود حجاب و روابط اسلامى ميان زن و مرد است، و بر اين مسأله هم پافشارى كرد. به نظر بعضيها، اين يك مسألهى فرعى و جزيى است؛ در حالى كه اشتباه مىكنند، اين مسألهى بسيار مهمى است.
مخالفت ما با فرهنگ غرب، علت دشمنى دولتهاى غربى
در همينجا من عرض بكنم كه يكى از مهمترين علل مخالفت شديد و خصمانهى دولتهاى غربى با جمهورى اسلامى، همين مسأله است. آنها روى اين مسأله بسيار حساسند. اگر جمهورى اسلامى، در همين يك مسأله مقدارى كوتاه مىآمد و اجازه مىداد كه فرهنگ بىبندوبار غربى در زمينهى روابط ناسالم زن و مرد در جامعه تحقق پيدا بكند، بسيارى از مخالفتهايى كه مجامع سياستمدارى و غيرسياسى غرب با جمهورى اسلامى دارند، كم مىشد، يا بعضاً از بين مىرفت.
شما مىبينيد كه در همين كشور ما، يك روز بىحجابى را اجبارى كردند؛ اما احدى در دنيا اعتراض نكرد كه چرا بىحجابى را اجبارى مىكنيد! در كشور همسايهى ما تركيه، بىحجابى را اجبارى كردند و تا همين اواخر هم حتّى بعضى از دولتهاى تركيه، همين اجبار و الزام را ادامه مىدادند - كه نمونههايى در همين سالهاى اخير ديده شد - اما هيچكس در دنيا اعتراض نكرد و اعتراض نمىكند!
بالاتر از اين، در كشورهاى اروپايى كه خودشان را پيشرفته مىدانند و در ادعا و تبليغات، مسايل حقوق بشر و آراى انسانها برايشان حايز اهميت است - يعنى فرانسه و انگليس - اجازه ندادند كه چند نفر زن يا دختر مسلمان، با حجاب اسلامى رفت و آمد كنند و به مدارس بروند! اينجا اجبار و الزام را جايز مىشمارند و در آن ايراد و عيبى نمىبينند؛ اما جمهورى اسلامى به خاطر اينكه حجاب را در جامعه الزامى مىداند، همهى اين محافل، آن را مورد اعتراض قرار مىدهند! اگر الزام زنان به شكلى از لباس و زىّ ايراد دارد، ايراد آن بيشتر از الزام به حجاب است؛ زيرا اين به سلامت نزديكتر است. حداقل اين است كه ايندو، با يك نظر ديده بشود؛ اما غرب اينطورى عمل نمىكند.
غرب، جمهورى اسلامى را به عنوان كشورى كه در آن، لباس زنان شكل الزامى دارد، مورد انتقاد قرار مىدهد؛ اما آن دولتهايى كه برهنگى و نبودن حجاب ميان زن و مرد را الزامى مىكنند، آنها را مورد انتقاد قرار نمىدهد! اين براى چيست؟ براى همين است كه اين برخلاف فرهنگ پذيرفته شدهى غرب است. اينها روى اين مسأله بشدت حساسند.
غرب، روى رواج مشروبات الكلى حساس است و آن را به عنوان يك نكتهى مثبت در ملتها و در عادات و آداب آنها مىشمارد. اگر در يك كشور، مشروبات الكلى ممنوع بود و مصرف كردن آن مجازات داشت، غربيها حساسيت نشان مىدهند و اين را ارتجاع به حساب مىآورند؛ اما اگر در كشورى مشروبات الكلى آزاد و مجاز و رايج باشد و حكومت نسبت به آن حساسيتى نشان ندهد، بلكه ترويج بكند، اين را مستحسن مىشمارند!
غرب با دولتهايى كه فاقد ابتداييترين روشهاى دمكراسيند، رابطهى حسنه دارد!
الزام و اجبار مردم به روشهاى گوناگون زندگى، تا آنجايى كه با فرهنگ غربى منافات نداشته باشد، براى غربيها مجاز است و هيچ ايرادى ندارد. بارها عرض كردهايم، غرب با كشورها و دولتهايى رابطهى حسنه دارد كه اين دولتها و كشورها، از ابتداييترين روشهاى دمكراسى هم محروم و دورند! الان اگر شما به همين منطقهى خليج فارس نگاه كنيد، كشورهايى را مىبينيد كه انتخابات ندارند، مجلس قانونگذارى ندارند، رئيس كشور را مردم انتخاب نمىكنند - ارثى انتخاب مىشود؛ مثل روشهاى عهد دقيانوس! - قوانين كشور را پارلمان و نمايندگان مردم وضع نمىكنند، بلكه امير و سلطان وضع مىكنند؛ اما نه دولتهاى غربى و نه مجامع به اصطلاح حقوقى كه براى دفاع از آزاديها و حقوق بشر تشكيل شدهاند و كار مىكنند، نسبت به اينها هيچ حساسيتى نشان نمىدهند!
اين در حالى است كه جمهورى اسلامى ايران، مستقلترين و قويترين پارلمان و مجلس شورا را دارد. در كمتر كشورى، و شايد بتوانم بگويم كه در هيچ كشورى در دنيا، شما پارلمانى به قوّت و استقلال مجلس شوراى اسلامى ما پيدا نمىكنيد. پارلمانهايى كه به وسيلهى احزاب اداره مىشوند، فرد وكيل و نماينده، تابع نظر حزب است؛ اما در اينجا حزبى هم در كار نيست، بلكه جناحهاى سياسى هستند؛ اما هيچكدام از جناحها، بر رأى آن نمايندهى مجلس سلطه ندارند؛ او خودش به صورت آزاد و مستقل انتخاب مىكند. ما در دنيا، كجا چنين مجلسى را داريم؟
جمهورى اسلامى؛ آزادانهترين انتخابات، مستقلترين مجلس، مردميترين حكومت
انتخابات آزاد براى تعيين رئيسجمهور كشور، در دنيا كمنظير است. آحاد مردم پاى صندوقهاى رأى مىروند؛ بدون اينكه تبليغات حزبى در ذهن آنها اثر داشته باشد. يك نفر را كه شناختند، فهميدند و تجربه كردند، براى مدتى به رياست جمهورى انتخاب مىكنند. در كجاى دنيا چنين چيزى هست؟
در بعضى از كشورها كه انتخابات رياست جمهورى به وسيلهى احزاب وجود دارد، مردم حتّى آن كانديداى رياست جمهورى را نمىشناسند! حزب كانديدايى را معرفى كرده، مردم هم چون به اين حزب عقيده دارند، يا دوست دارند، يا قبول دارند، يا انگيزههاى ديگرى دارند، اين كانديدا را به عنوان رئيسجمهور انتخاب مىكنند؛ اما در اينجا اينطور نيست. پس، آزادانهترين انتخابات، مستقلترين مجلس، مردميترين حكومت، در جمهورى اسلامى است.
در اينجا، آحاد مسؤولان كشور، با مردم در رابطهى نزديك و صميمانه هستند، خودشان را خدمتگزار مردم مىدانند، مردم هم به آنها علاقه دارند. زندگى مسؤولان كشور، يك زندگى مردمى و متوسط است؛ زندگى اشرافى و مثل بقيهى مسؤولان كشورها در دنيا نيست.
يك چنين كشور مردمى، يك چنين حكومت مردمى، يك چنين كشور داراى انتخابات آزاد، چون از لحاظ فرهنگ با غرب مخالف است، حتّى غربِ معتقد به دمكراسى، حاضر نيست اين نقاط ضعف(!) را در جمهورى اسلامى ببيند! اين همه براى آن است كه جمهورى اسلامى از اول اعلام كرد كه فرهنگ بيگانه و فرهنگ غربى را قبول نخواهد كرد.
كمك غرب و شرق به رژيم عراق، به خاطر دشمنى با اسلام بود
جمهورى اسلامى با اين خصوصيات، در روز دوازدهم فروردين سال 1358 اعلام وجود كرد و امروز يازده سال است كه مشغول ادامهى حيات و رشد و تكامل است. تمام قدرتهاى ضد اسلامى، با اين جمهورى اسلامى مخالفت كردهاند. هميشه ما در اين چند سال گفتهايم كه كمك غرب و شرق در جنگ تحميلى به رژيم و ارتش عراق، به خاطر ترس از اسلام و دشمنى با اسلام بود. سالها ما اين حرف را در همين تريبون نمازجمعه و جاهاى ديگر تكرار كردهايم. شايد بعضيها برايشان سخت بود كه اين حرف را قبول كنند؛ اما امروز تبليغات جهانى به اين قضيه تصريح مىكند. امروز روزنامهها و مطبوعات و خبرگزاريها، اين نكته را صريحاً مىنويسند. در همين خبرهاى يكى، دو هفتهى اخير، بارها روزنامهنگاران و مطبوعاتچيها و خبرگزاريها گفتند كه غرب به خاطر دشمنى با اسلام و ترس از اسلام مبارز، به عراق كمك كرد، تا نگذارد كه جمهورى اسلامى در جنگ به پيروزى قاطع نظامى دست پيدا كند و عراق را از صحنه خارج نمايد. به اين موضوع، اقرار و اعتراف مىكنند.
جمهورى اسلامى، در مقابل اين همه خصومت و دشمنى، با قدرت و استحكام ايستاد، ضعيف نشد، بلكه قويتر شد و در خارج از وجود خود، مسلمانان را هم بيدار كرد و ما امروز شاهد بيدارى مسلمين هستيم. هميشه عرض كردهايم، باز هم تأكيد مىكنيم كه اين دوران، دوران پيشرفت و بيدارى و پيروزى اسلام و مسلمين است، و اين به بركت جمهورى اسلامى است.
عواملى موفقيت ملت ايران و جمهورى اسلامى
عواملى كه در اين يازده سال، ملت ايران و جمهورى اسلامى را موفق كرد، چند چيز بوده است. پايبندى به اسلام، رهبرى بىنظير امام راحل عظيم بزرگوارمان (رضواناللَّهتعالىعليه)، مجاهدت و فداكارى شما مردم، ناآشنايى دشمن با رموز اعتقادات اسلامى، از جملهى اين عوامل است. اين ناآشنايى دشمن هنوز هم هست، اين ايمان بحمداللَّه هنوز هم وجود دارد، اين فداكارى هنوز هم مشاهده مىشود. با وحدت كلمه، اين راه را ادامه بدهيد؛ دنيا در انتظار شماست.
ما بايد كشور را به شكل نمونهى اسلامى بسازيم
من دربارهى بعضى از افراد و خطوط مخالف جمهورى اسلامى در داخل و خارج كشور، مىخواستم مطالبى عرض بكنم، كه چون وقت گذشته است، آن را به يك فرصت ديگر موكول مىكنم؛ اما بار ديگر اين نكته را به شما آحاد ملت و مردم مبارز و مؤمن كشورمان عرض مىكنم كه با اتحاد و شجاعت و ايمان شما مردم به اسلام و نترسيدنتان از دشمن، اين مشعل نورى كه در دست گرفتهايد - يعنى اسلام - روزبهروز پُرنورتر و منورتر خواهد شد و چشم ملتها را بيشتر به شما جلب خواهد كرد. اين، نقاط قوّت جمهورى اسلامى است كه بحمداللَّه ملت ايران آنها را در اين مدت حفظ كردهاند و باز هم حفظ خواهند كرد. شما با اتكا و اتكال به خدا، اين راه را ادامه خواهيد داد.
البته ما بايد كشور را به شكل نمونهى اسلامى بسازيم. اين چيزى است كه دشمن از آن مىترسد. همهى دلسوزان اسلام و جمهورى اسلامى بدانند كه ما از حالا به بعد، بايد بتوانيم به صورت عينى و ملموس به دنيا نشان بدهيم كه اين مجاهدت و فداكارى ما، در واقعِ زندگى و در متن زندگى چه تأثيرى گذاشته است.
البته هشت سال جنگ، داراى تأثيراتى بيش از هشت سال است. ويرانيها و ضررها و خسارتهاى جنگ، طول مىكشد تا جبران بشود. اينطور نيست كه تا جنگ تمام شد، همهى مشكلات جنگ هم تمام بشود. بعلاوه، هنوز قدرتمندان مستكبر عالم درصددند كه به جمهورى اسلامى لطمه و ضربه وارد كنند؛ ما بايد هوشيار باشيم.
اما با همهى اينها، از آنجا كه ملت ما يك ملت زنده است، از آنجا كه نعمتها و بركات الهى بر كشور و ملت ما بسيار بزرگ و عظيم است و امكاناتمان زياد مىباشد، از آنجا كه بحمداللَّه جوانان و مردم ما بسيار بااستعداد و هوشمند و داراى كارايى زياد هستند - كه اين، در گذشته و حال در تاريخ ثابت شده است - لذا ما اميدوار هستيم كه اين ملت، به پيشگامى مديران و مسؤولان كشور بتواند از جهات مادّى و معنوى، بناى جمهورى اسلامى را آنچنان بسازد كه موجب تشويق و ترغيب و دلگرمى ملتها به اسلام گردد. اين، بايد بشود.
همه بايد در اين دوران سازندگى كشور - كه يك مبارزهى عظيم است - با وحدت كلمه و فداكارى، پشت سر مسؤولان كشور حركت بكنند. جامعهى اسلامى، انشاءاللَّه بايد پرچمدار علم و صنعت و پيشرفت و آزادى و معنويت و عبوديت الهى و دين و باورهاى دينى در همهى دنيا باشد.
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
والعصر. انّ الانسان لفى خسر. الّا الّذين امنوا و عملوا الصّالحات. و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر.
1) بقره: 183
2) 1 و 3. بقره: 183
3) مريم: 31
4)
5) حديد: 28
6) 1 و 2. بقره: 186
7)
8) نساء: 141

