جستجوآرشیو پیشرفتهنسخه سریعتلکس رهبریویژه نامه هاصفحه اصلی
صفحه اصلیRSS سایت رهبریدرباره سایت رهبریتماس با مازبانهای دیگر
امروز سه‌شنبه، ۲۰ بهمن ۱۳۸۸
پیوندهای مرتبط صوت صوت
10/1/1369نسخه قابل چاپ

خطبه‏هاى نماز جمعه‏ى تهران

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم

الحمدللَّه ربّ العالمين. نحمده و نستعينه و نستغفره و نتوكّل عليه و نصلّى و نسلّم على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداةالمهديّين المعصومين سيّما بقيّةاللَّه فى‏الارضين. قال‏اللَّه الحكيم فى‏كتابه: يا ايّهاالّذين امنوا كتب عليكم الصّيام كما كتب على‏الّذين من قبلكم لعلّكم تتّقون(1)

ماه رمضان، عيد بزرگى براى مسلمانان‏

شروع ماه مبارك رمضان، در حقيقت عيد بزرگى براى مسلمانان است و جا دارد كه مؤمنين، ورود اين ماه را به هم تبريك بگويند و يكديگر را به استفاده‏ى هرچه بيشتر از اين ماه توصيه كنند. چون ماه ضيافت الهى است، در اين ماه فقط مؤمنين و كسانى كه اهل ورود در اين ضيافتند، بر سر سفره‏ى پروردگار منان و كريم مى‏نشينند. اين، غير از سفره‏ى عام كرم الهى است كه همه‏ى انسانها، بلكه همه‏ى موجودات عالم از آن بهره‏مندند؛ اين، سفره‏ى خواص و ضيافت خاصان پروردگار است.

بخشى از مسايل مهم مربوط به اين ماه، در ذيل اين آيه‏ى شريفه‏ى سوره‏ى بقره و آيات بعد از آن ذكر شده است، كه من گوشه‏ى كوچكى از آن را در اين خطبه عرض مى‏كنم.

اولاً مى‏فرمايد: «كتب عليكم الصّيام كما كتب على الّذين من قبلكم»(2). ما مى‏دانيم كه نماز و زكات، مخصوص امت اسلام نبوده است؛ بلكه پيامبران قبل از رسول اكرم اسلام(صلّى‏اللَّه‏عليه‏واله‏وسلّم) در صدر احكام خود، نماز و زكات را داشته‏اند. «و اوصانى بالصّلوة و الزّكوة ما دمت حيّا»(3) از قول حضرت عيسى(ع) است كه به مخاطبان خود مى‏فرمايد: خدا من را به نماز و زكات وصيت كرده است. از آيات ديگر قرآن هم اين معنا استفاده مى‏شود. آيه‏ى اولى كه تلاوت كردم، مى‏فرمايد: روزه هم مثل نماز و زكات، در شمار احكامى است كه مخصوص امت اسلام نيست؛ بلكه امم سابق و پيامبران گذشته هم مأمور به روزه بوده‏اند.

اين، نشان‏دهنده‏ى اين حقيقت است كه در بناى زندگى معنوى انسانها در هر زمان، همچنان‏كه نماز لازم است و اين نماز، رابطه‏ى معنوى ميان انسان و خداست، و همچنان كه زكات لازم است و اين نكات، تزكيه‏ى مالى انسان مى‏باشد، روزه هم واجب و ضرورى است و اين يكى از پايه‏هاى اصلى تكامل انسان و تعالى معنوى اوست؛ والّا در طول زمان و با تغيير اديان مختلف، اين خط، ثابت و مستمر نمى‏ماند.

البته روزه، در اديان مختلف و زمانهاى گوناگون و به شكلهاى ديگر وجود دارد؛ اما گرسنگى كشيدن و اندرون را از طعام خالى داشتن و لب و زبان و دهان را در ساعات معينى بر روى تمتعات جسمانى بستن، خصوصيتى است كه در روزه‏ى اديان مختلف وجود دارد. پس، روزه يك ركن اساسى در تعالى معنوى و تكامل روحى و هدايت و تربيت انسانى است.

روزه، پلكانى به سمت تقوا

بعد مى‏فرمايد: «لعلّكم تتّقون»(4). يعنى اين روزه، پلكانى به سمت تقوا و وسيله‏يى براى تأمين آن در وجود و دل و جان شماست. تقوا اين است كه انسان در همه‏ى اعمال و رفتار خود مراقب باشد كه آيا اين كار مطابق رضاى خدا و امر الهى است، يا نه. اين حالت مراقبت و پرهيز و برحذر بودن دايمى، اسمش تقواست.

نقطه‏ى مقابل تقوا، غفلت و بى‏توجهى و حركت بدون بصيرت است. خدا، ناهوشيارى مؤمن را در امور زندگى نمى‏پسندد. مؤمن بايد در همه‏ى امور زندگى، چشم باز و دل بيدار داشته باشد. اين چشم باز و دل بيدار و هوشيار در همه‏ى امور زندگى، براى انسان مؤمن اين اثر و فايده را دارد كه متوجه باشد، كارى كه مى‏كند، برخلاف خواست خدا و طريقه و ممشاى دين نباشد. وقتى اين مراقبت در انسان به وجود آمد كه گفتار و عمل و سكوت و قيام و قعود و هر اقدام و تصرف او، برطبق خط مشى‏يى است كه خداى متعال معين كرده، اسم اين حالت هوشيارى و توجه و تنبه در انسان تقواست، كه در فارسى به پرهيزگارى ترجمه شده، و مقصود از پرهيزگارى اين است كه حالت پرهيز و برحذر بودن، هميشه در انسان زنده باشد. فايده‏ى روزه اين است.

اگر ملتى يا فردى داراى تقوا بود، تمام خيرات دنيا و آخرت براى او جلب خواهد شد. فايده‏ى تقوا، فقط براى كسب رضاى پروردگار و نيل به بهشت الهى در قيامت نيست؛ فايده تقوا را انسان باتقوا در دنيا هم مى‏بيند. جامعه‏يى كه باتقواست، جامعه‏يى كه راه خدا را با دقت انتخاب مى‏كند و با دقت نيز در آن راه حركت مى‏كند، از نعم الهى در دنيا هم برخوردار مى‏شود، عزت دنيوى هم به دست مى‏آورد و خدا علم و معرفت در امور دنيا هم به او مى‏دهد. جامعه‏يى كه در راه تقوا حركت مى‏كند، فضاى زندگى آن جامعه، فضاى سالم و محبت‏آميز و همراه با تعاون و همكارى بين آحاد جامعه است.

تقوا، وصيت اول و آخر پيامبران‏

تقوا، كليد خوشبختى دنيوى و اخروى است. بشريت گمراه كه از انواع سختيها و رنجهاى شخصى و اجتماعى مى‏نالد، چوب بى‏تقوايى و غفلت و بى‏توجهى و غرق شدن در منجلابى كه شهواتش براى او فراهم كرده است، مى‏خورد. جوامعى كه عقب افتاده‏اند، حالشان معلوم است. جوامع پيشرفته‏ى عالم هم، اگرچه از بعضى جهات خوشبختيهايى دارند - كه همان هم ناشى از هوشيارى و بيدارى در بعضى از امور زندگى است - اما دچار خلأها و كمبودهاى مرگبارى هستند كه نويسندگان و گويندگان و هنرمندان آنها، امروز با صد زبان آن را بيان مى‏كنند.

تقوا، وصيت اول و آخر پيامبران است. در سوره‏هاى مختلف قرآن مى‏خوانيد، اولين سخنى كه انبياى الهى به مردم گفته‏اند، توصيه به تقوا بوده است. اگر تقوا باشد، هدايت الهى هم هست؛ و اگر تقوا نباشد، هدايت الهى هم به صورت كامل نصيب فرد و جامعه نمى‏شود. اين روزه، مقدمه‏ى تقواست.

خداوند در يك آيه‏ى ديگر از سوره حديد مى‏فرمايد: «يا ايّها الّذين امنوا اتّقوا اللَّه و امنوا برسوله يؤتكم كفلين من رحمته و يجعل لكم نورا تمشون به»(5). تقوا موجب مى‏شود كه خداى متعال نورى را در قلب و زندگى و راه شما قرار بدهد، تا بتوانيد در پرتو آن نور حركت كنيد و راه زندگى را پيدا نماييد. بشر نمى‏تواند با سردرگمى حركت كند. بدون شناختن مقصد و هدف، حركت انسانى ميسور نيست. اين نورى كه مى‏تواند هدف و سرمنزل و راه را به ما نشان بدهد، ناشى از تقوا و پرهيزگارى است. توصيه همه‏ى انبيا و اوليا به تقواست.

من به شما برادران و خواهران نمازگزار توصيه مى‏كنم كه در همه‏ى امور و آنات زندگيتان، تقواى الهى را بر خود فرض و لازم بشماريد؛ مخصوصاً كسانى كه در جامعه مسؤوليت بيشترى دارند. اگرچه در جامعه‏ى اسلامى همه مسؤولند، اما هرچه مسؤوليت بيشتر و بار سنگينتر باشد، زاد و توشه‏ى تقوا بيشتر مورد نياز است. آن كسانى كه در جامعه مسؤولند، بايد بر مايه‏ى تقواى خود بيفزايند؛ بدانند كه چه مى‏كنند و بفهمند كه آيا رضاى الهى در اين حرفى كه مى‏زنند، در اين اقدامى كه انجام مى‏دهند و در اين عملى كه مى‏كنند، هست يا نه؟ اين، معيار و ملاك است. اگر ما تقوا را پيشه‏ى خودمان بكنيم، واللَّه قويترين قدرتهاى مادّى هم نخواهند توانست سر سوزنى در اين راه مستقيمى كه ما طى مى‏كنيم، انحراف به وجود بياورند.

به بركت دعا، جامعه بانشاط و اهل حركت مى‏شود

ماه رمضان را مغتنم بشماريد. اين روزها را با روزه‏دارى، و اين شبها را با ذكر و دعا به سر ببريد. فصل دعا هم، همين ماه مبارك است. اگرچه هميشه انسان بايد با رشته‏ى دعا به خدا متصل باشد، اما آيه‏ى «و اذا سألك عبادى عنّى فانّى قريب اجيب دعوة الدّاع اذا دعان»(6) در سوره‏ى بقره، در خلال همين آيات مباركه‏ى مربوط به روزه و ماه رمضان است. در وسط آيات روزه و ماه رمضان، اين آيه‏ى «و اذا سألك عبادى عنّى فانّى قريب»(7) آمده، كه همه‏ى انسانها و همه‏ى بندگان را به دعا و توجه سوق مى‏دهد و دعوت مى‏كند.

رابطه‏ى دعا، رابطه‏ى قلبى شما با خداست. دعا، يعنى خواستن و خدا را خواندن. خواستن، يعنى اميدوارى. تا اميد نداشته باشيد، از خدا چيزى را درخواست نمى‏كنيد. انسان نااميد كه چيزى طلب نمى‏كند. پس، دعا يعنى اميد، كه ملازمِ با اميد به اجابت است. اين اميد به اجابت، دلها را مُشعل مى‏كند و منوّر نگه مى‏دارد. به بركت دعا، جامعه بانشاط و اهل حركت مى‏شود.

انس با قرآن، معرفت اسلامى را در ذهن ما عميقتر مى‏كند

اين ماه، همچنين بهار قرآن است. انس با قرآن، معرفت اسلامى را در ذهن ما قويتر و عميقتر مى‏كند. بدبختى جوامع اسلامى، به خاطر دورى از قرآن و حقايق و معارف آن است. آن كسانى از مسلمانان كه معانى قرآن را نمى‏فهمند و با آن انس ندارند، وضعشان معلوم است. حتّى كسانى هم كه زبان قرآن، زبان آنهاست و آن را مى‏فهمند، به خاطر عدم تدبر در آيات قرآن، با حقايق قرآنى آشنا نمى‏شوند و انس نمى‏گيرند. مى‏بينيد كه آيه‏ى «لن يجعل اللَّه للكافرين على المؤمنين سبيلا»(8) - يعنى خداوند مؤمنين را زيردست و زبون كفار قرار نداده است - در كشورهاى عربى و به وسيله‏ى مردم عرب زبان در دنيا خوانده مى‏شود، اما به آن عمل نمى‏گردد. در آيات قرآن، توجه و تنبه و تدبر نيست؛ لذا كشورهاى اسلامى عقب مانده‏اند.

انس با قرآن، يعنى قرآن را خواندن و باز خواندن و باز خواندن و در مفاهيم قرآنى تدبر كردن و آنها را فهميدن. فارسى‏زبانها مى‏توانند از ترجمه‏ى قرآن استفاده كنند و كلمات قرآنى را به طور تقريب بفهمند و مضامين آيات قرآن را دريابند و در آنها فكر و تأمل كنند.

اگر در آيات قرآن تأمل بكنيم، اراده و استقامت ما قويتر و بيشتر از اين خواهد شد. همين آيات قرآنى است كه توانست در روزگارى، انسانهايى را تربيت كند كه با دنياى كفر و ظلمات بستيزند. همين معارف است كه ملت بزرگ ما را وادار كرد و مجهز نمود كه با دنياى مدرن مظلَم جاهليت - جاهليت مدرن و جاهليت قرن بيستم - مقابله كند. اميدواريم كه ملت ما روزبه‏روز به قرآن و حقايق قرآنى نزديكتر بشوند.

پروردگارا ! تو را به حق اوليايت سوگند مى‏دهيم كه همه‏ى ملت ما را مشمول بركات اين ماه مبارك قرار بده. پروردگارا ! ما را جزو آن كسانى قرار بده كه در اين روزها و شبهاى متبرك، حداكثر استفاده را از اين آيات مباركات كرده باشيم. پروردگارا ! ما را متقى و پرهيزگار قرار بده.

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

قل هو اللَّه احد. اللَّه الصّمد. لم يلد و لم يولد. و لم يكن له كفوا احد.

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

الحمدللَّه ربّ العالمين. والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما علىّ اميرالمؤمنين والصّدّيقة الطّاهره فاطمة سيّدة نساءالعالمين والحسن و الحسين سيّدى شباب اهل‏الجنّة و علىّ‏بن‏الحسين و محمّدبن‏علىّ و جعفربن‏محمّد و موسى‏بن‏جعفر و علىّ‏بن‏موسى و محمّدبن‏علىّ و علىّ‏بن‏محمّد و الحسن‏بن‏علىّ و الخلف القائم المهدى حججك على عبادك و امنائك فى بلادك و صلّ على ائمّةالمسلمين و حماةالمستضعفين و هداةالمؤمنين. اوصيكم عباداللَّه بتقوى‏اللَّه‏

مردم، اسلام و حكومت اسلامى را مى‏خواهند

مطلبى كه در خطبه‏ى دوم عرض خواهم كرد، مطلب كوتاهى به مناسبت نزديكى دوازدهم فروردين - روز جمهورى اسلامى - است كه دنيا حكومتى به اين نام و با اين خصوصيات را مشاهده كرد.

جمهورى اسلامى، از لحاظ معناى تحت‏اللفظى، بر دو پايه استوار است: يكى جمهور مردم؛ يعنى آحاد مردم و جمعيت كشور. اينها هستند كه امر اداره‏ى كشور و تشكيلات دولتى و مديريت كشور را تعيين مى‏كنند. و ديگرى اسلامى؛ يعنى اين حركت مردم، بر پايه‏ى تفكر اسلام و شريعت اسلامى است.

اين، يك امر طبيعى است. در كشورى كه اكثريت قريب به تمام آن مسلمان هستند، آن هم مسلمان مؤمن و معتقد و عامل، كه در طول زمان، ايمان عميق خودشان را به اسلام ثابت كرده‏اند و نشان داده‏اند، در چنين كشورى، اگر حكومتى مردمى است، پس اسلامى هم است.

مردم اسلام را مى‏خواهند. اين از روز اول گفته شد و در طول سالهاى متمادى نيز تجربه گرديد. امروز هم واضحترين حقيقت در نظام ما اين است كه آحاد و توده‏ى مردم، از نظام حاكم بر كشور مى‏خواهند كه مسلمان باشد و مسلمانى عمل كند و اسلام را در جامعه تحقق ببخشد.

اين حكومت و اين نظام، با اين نام در دنيا اعلام شد و تشكيل گرديد؛ مردم هم رأى دادند. رأى را هم - همان‏طور كه عرض كردم - در حقيقت مردم به اسلام دادند و نام جمهورى اسلامى را حاكى از اسلام دانستند؛ لذا آرايشان را به نام جمهورى اسلامى در صندوق ريختند.

جمهورى اسلامى در ايران، يك اسم بى‏مسما نيست‏

دنيا چنين نظامى را نمى‏شناخت و تا آن وقت سابقه نداشت. البته به نام جمهورى اسلامى، قبل از ما باز هم در دنيا كشورهايى بودند. هم در آسيا و هم در آفريقا، كشورهايى وجود دارد كه عنوان رسمى آن، جمهورى اسلامى است. شايد كسانى در دنيا و حتّى كسانى در داخل كشور هم بودند كه در اول كار تصور مى‏كردند كه اين جمهورى اسلامى هم مثل آن دو جمهورى اسلامى است كه قبلاً تشكيل شده بود و اسمش اسلامى است و در عمل هيچ‏گونه فرقى با كشورهاى غيراسلامى ندارد؛ نه مجلس و دستگاه قانونگذارى آن موظف است كه قوانين را بر اساس شريعت اسلام وضع كند؛ نه رؤساى اين كشورها موظفند كه اسلام را ترويج بكنند و نه مردم از اين دولتها توقع اجراى احكام اسلامى دارند.

تا آن‏جايى كه ما مى‏دانيم، آن جمهوريهاى اسلامى كه در دو كشور ديگر سابقه داشت، عملاً تفاوتى با كشورهاى غيراسلامى و حتّى ضداسلامى نداشت؛ فقط اسمش جمهورى اسلامى بود. شايد عده‏يى خيال مى‏كردند كه جمهورى اسلامى در ايران هم مانند آنها خواهد بود - يعنى يك نام بى‏محتوا و اسم بى‏مسما - اما با گذشت مدت كوتاهى و تدوين قانون اساسى جمهورى اسلامى به وسيله‏ى اسلام‏شناسان و كسانى كه سالها براى اسلام مبارزه كرده بودند و بعضاً جزو فقهاى اسلام و متفكران اسلامى بودند، مشخص شد كه اين جمهورى اسلامى، حقيقتاً اسلامى است و بناست كه جامعه را بر مبناى فكر اسلامى راه ببرد و اداره كند. اين‏جا بود كه صف‏بنديها شروع شد.

شايد كسانى كه قضايا را با دقت تعقيب كرده‏اند، يادشان باشد كه در اواسط مجلس خبرگان اول - كه قانون اساسى را تدوين مى‏كرد - بتدريج زمزمه‏هاى خشونت‏آميز و مقابله‏آميز با مسايل اسلامى بلند شد. تا آن‏وقت، كسى روى كلمه‏ى اسلام و اسلامى بودن و جمهورى اسلامى، حساسيتى نشان نمى‏داد؛ اما از آن‏جا بود كه بتدريج گروههايى در داخل و شايد بلندگوهايى در خارج، به مقابله‏ى تبليغاتى با تفكر اسلامى پرداختند؛ چون اسلامى بودن جمهورى معلوم شد.

دمكراسيهاى غربى و حكومتهاى كمونيستى، شيوه‏هاى حكومت قبل از انقلاب‏

تا قبل از آن، دنيا دو نوع حكومت را در طول سالهاى متمادى تجربه كرده و پذيرفته بود؛ يكى دمكراسيهاى غربى، و ديگرى حكومتهاى كمونيستى. در دوران قديم، سلاطينى بودند كه با استبداد رأى حكومت مى‏كردند؛ بدون اين‏كه قانونى برايشان وجود داشته باشد؛ قانون را هم خودشان وضع مى‏كردند و اراده‏ى آنها، كارگزار و حاكم مطلق در بين مردم بود. اين، يك روش مرتجعانه و باستانى در حكومت است؛ اگرچه همين امروز هم كشورهايى هستند كه با همين روش، اما با شكلها و نامهاى مختلف اداره مى‏شوند و قبل از انقلاب، كشور خود ما با همين روش اداره مى‏شد. بعد از آن‏كه كشورهاى مترقى عالم توانسته بودند از اين‏گونه استبدادها خودشان را خلاص بكنند، دو نوع حكومت را تجربه كرده بودند و مى‏شناختند: يكى دمكراسيهاى غربى، كه در كشورهاى غربى و اقمار آنها رايج بود؛ يكى هم حكومتهاى كمونيستى، كه خودشان اسمش را حكومتهاى كارگرى گذاشته بودند؛ اگرچه در رأس اين حكومتها، اعيان و اشراف بودند، نه كارگران، و در بالاى هرم آن قدرتها، كسانى كه قدرترانى و حكمرانى مى‏كردند، با همان سلاطين و رؤساى غيرسبك خودشان تفاوتى نداشتند!

كشاندن مردم به غفلت و شهوات، ويژگى مشترك حكومتهاى غربى و كمونيستى‏

اين دو اردوگاه غرب و شرق، با يكديگر هم بشدت مقابله داشتند و همديگر را نفى مى‏كردند؛ اما وقتى جمهورى اسلامى - اين سبك جديد حكومت - پديد آمد، هر دو اردوگاه با حيرت و سپس با وحشت، در مقابل نظام جمهورى اسلامى قرار گرفتند!

علت چه بود؟ علت اين بود كه جمهورى اسلامى، داراى خصوصياتى بود كه هر دو سبك حكومت رايج در آن دو اردوگاه را نفى مى‏كرد و آنها را براى زندگى بشر، غلط و مضر مى‏دانست و آن را اعلام مى‏كرد. به عبارت ديگر، آن دو سبك حكومت كه در شرق و غرب رايج بودند، مشتركاتى داشتند و فرهنگ عمومى در اين كشورها يكسان بود. آن فرهنگ، عبارت از كشاندن آحاد مردم به غفلت و رها كردن زمام شهوات و هواهاى نفسانى بود. اين، چيزى بود كه در هر دو سبك حكومت وجود داشت و وجود دارد. اين، فرهنگ مشترك شرق و غرب است.

هدف جمهورى اسلامى، تضمين استقلال كامل ملت‏

با اين خصوصيات مشترك، اسلام مخالف بود و اعلام مخالفت كرد و گفت كه حكومت جمهورى اسلامى، استقلال كامل ملت تحت تابعيت خود را تضمين و تأمين مى‏كند. اين استقلال كامل، شامل استقلال سياسى و اقتصادى و بالاتر از همه، استقلال فرهنگى است. يعنى جمهورى اسلامى، به اين اكتفا نكرد كه حكومتى را مستقل از قدرتها به وجود بياورد؛ اين قدم اول است. كشورهايى كه به استقلال مى‏رسند، قدم اول استقلال آنها همين است كه نظام سياسى خودشان را مستقل كنند؛ يعنى حكومتى مستقل از نفوذ قدرتهاى بيگانه به وجود آورند. به اين هم اكتفا نكرد كه در جهت استقلال اقتصادى حركت بكند. استقلال اقتصادى، از استقلال سياسى مشكلتر و ديريابتر است. مى‏بينيد كه به آسانى نمى‏شود رشته‏هاى نفوذ و سلطه‏ى اقتصادى قدرتها و دولتهاى بيگانه را قطع كرد. اگر كشورى بخواهد به سمت استقلال اقتصادى برود، احتياج به نيروى انسانى كارآمد، منابع درآمدزا، امكانات فراوان، دانش، تخصص، همكاريهاى علمى و فنى بين‏المللى و بسيارى از چيزهاى ديگر دارد. كشورهاى انقلابى و كشورهايى كه تازه به استقلال مى‏رسند، براى به دست آوردن همه‏ى اين مقدمات و ابزار استقلال اقتصادى، دچار زحمت و دردسرند.

كشور ما از ساعت اول، در جهت استقلال اقتصادى حركت كرد. درست است كه قبل از انقلاب، تسلط حكومتهاى وابسته، يك اقتصاد كاملاً وابسته‏ى به غرب و بخصوص امريكا را در اين كشور رشد داده بود و بريدن اين رشته‏ها كار بسيار دشوارى بود؛ اما اين رشته‏ها بريده شد و ما توانستيم در جهت استقلال اقتصادى حركت كنيم.

تا رسيدن به يك استقلال اقتصادى كامل، هنوز فاصله داريم‏

البته تا رسيدن به يك استقلال اقتصادى كامل، هنوز فاصله داريم و مردم بايد كار كنند، جوانان بايد درس بخوانند، متخصصان بايد تلاش نمايند و كسانى كه مى‏توانند در اين مقصود مهم ملى كمك كنند - هر گونه كمكى - آن را بايد انجام دهند.

براى يك كشور، استقلال اقتصادى يك ضرورت حياتى است. وقتى رشته‏هاى اقتصاد يك كشور به بيگانگان وصل باشد، معنايش اين است كه رگ حيات و تغذيه‏ى اين پيكر به جايى ديگر وصل است؛ پس اختيار در دست ديگرى خواهد بود.

بيشتر كشورهاى انقلابى در قرن معاصر، متمايل به شرق بودند. اينها از دولتها و قدرتهاى شرقى استفاده مى‏كردند. مثلاً وقتى كه چين انقلاب كرد، تا ده سال بلكه بيشتر، كشور شوروى - كه برادر بزرگ او محسوب مى‏شد و در انقلاب سوسياليستى پيشگام بود - به چين كمك اقتصادى و فنى مى‏كرد و متخصص و كارشناس به آن كشور مى‏فرستاد. ساير كشورهاى كمونيستى هم همين‏گونه بودند. اما جمهورى اسلامى، براى بريدن رشته‏هاى پيوند و وابستگى اقتصادى خود، فقط به اراده‏ى نيرومند ملت خويش و استعداد درخشان ايرانيان متكى بود و هست. پس، در راه استقلال اقتصادى، ملت ما پيش رفت و باز هم پيش مى‏رود و بحمداللَّه برنامه‏ريزيها در همين جهت حركت مى‏كند و بايد هم بكند.

استقلال فرهنگى، مهمتر از استقلال سياسى و اقتصادى‏

اما از همه‏ى اينها مهمتر، استقلال فرهنگى بود. جمهورى اسلامى، از اول نشان داد كه زير بار فرهنگ مبتذل و فاسد غربى نخواهد رفت. اين نكته را من عرض كنم كه سلطه‏ى واقعى قدرتها، سلطه‏ى فرهنگى است. يعنى اگر ملتى بتواند فرهنگ و باورها و اعتقادات و رسوم و آداب و عادات خود را، و در مرحله‏ى بالاتر، زبان و خط خويش را در ملت ديگرى نفوذ بدهد، بر آن ملت مسلط است و سلطه‏ى او، يك سلطه‏ى حقيقى است؛ كارى كه در دوره‏يى از اين دويست سال گذشته فرانسويها با كشورهاى ديگر كردند، و در يك دوره‏ى ديگر انگليسيها كردند، و در اين اواخر امريكاييها انجام دادند؛ يعنى زبان و خط و فرهنگ و روشهاى زندگى خودشان را به هر كشورى كه توانستند، صادر كردند. اگر كشورى از لحاظ اقتصادى هم مستقل باشد و وابسته‏ى به قدرتها نباشد، اما چنانچه قدرتهاى بيگانه بتوانند فرهنگ خودشان را در اين كشور نفوذ بدهند، بر آن مسلطند.

فرهنگ، مثل آب و هواست. فرهنگ، يعنى همين رسوم و آدابى كه بر زندگى من و شما حاكم است. فرهنگ، يعنى باورها و اعتقادات ما و چيزهايى كه زندگى شخصى و اجتماعى و داخل خانه و محيط كسب يك جامعه با آنها روبه‏روست. جمهورى اسلامى، فرهنگ غربى را رد كرد و گفت ما فرهنگ مستقل اسلامى داريم.

اسلام، تكليف مسلمانان را در معاشرت، در كيفيت زندگى فردى، در خورد و خوراك، در لباس پوشيدن، در درس خواندن، در روابط با حكومت، در روابط با يكديگر و در معاملاتشان معين كرده است. ما نمى‏خواهيم اينها را از غربيها ياد بگيريم و از آنها تقليد كنيم. جمهورى اسلامى، از اول اين را نشان داد.

جمهورى اسلامى، در مقابل مفاسد غرب مى‏ايستد

در غرب، ارتباط بى‏بندوبار زن و مرد، يك كار رايج است و عدم حجاب و واسطه و فاصله‏يى بين زن و مرد در معاشرتها، يك كار معمولى است. نمى‏گوييم كه در كشورهاى غربى، همه‏ى مردان يا زنان فاسدند. نه، چنين ادعايى نمى‏كنيم، چنين تهمتى نمى‏زنيم؛ واقعيت هم ندارد. در ميان آنان، يقيناً مردان و زنان خوب و نجيب هم هستند؛ اما آزادى جنسى در جوامع غربى حاكم است. اين، در آن‏جا يك فرهنگ است. در فرهنگ غربى، آزادى شهوات جنسى، يك امر مباح و مجاز و بى‏قيدوشرط است.

بعضى از كشورهاى غربى، در اين قسمتها خيلى هم پيش رفته‏اند و زندگى خودشان را به شكهاى شرم‏آورى درآورده‏اند و البته پشيمانند. اين چيزى است كه متفكران و سياستمداران و برنامه‏ريزان و مديران كشورهاى غربى در آن گير كرده‏اند و واقعاً برايشان مشكل درست كرده است.

غرب، اين فرهنگ و اين خصلت و خو و عادت را به تمام كشورهاى ديگر هم صادر كرد. در كشورهاى ديگر، چنين فسادى نبود. در كشورهاى اسلامى و حتّى كشورهاى غيراسلامى شرق هم، چنين چيزى وجود نداشت؛ اين را غربيها وارد كردند.

جمهورى اسلامى، در مقابل اين مفاسد ايستاد و از اول اعلام كرد كه به روابط بى‏بندوبار زن و مرد معتقد نيست؛ معتقد به وجود حجاب و روابط اسلامى ميان زن و مرد است، و بر اين مسأله هم پافشارى كرد. به نظر بعضيها، اين يك مسأله‏ى فرعى و جزيى است؛ در حالى كه اشتباه مى‏كنند، اين مسأله‏ى بسيار مهمى است.

مخالفت ما با فرهنگ غرب، علت دشمنى دولتهاى غربى‏

در همين‏جا من عرض بكنم كه يكى از مهمترين علل مخالفت شديد و خصمانه‏ى دولتهاى غربى با جمهورى اسلامى، همين مسأله است. آنها روى اين مسأله بسيار حساسند. اگر جمهورى اسلامى، در همين يك مسأله مقدارى كوتاه مى‏آمد و اجازه مى‏داد كه فرهنگ بى‏بندوبار غربى در زمينه‏ى روابط ناسالم زن و مرد در جامعه تحقق پيدا بكند، بسيارى از مخالفتهايى كه مجامع سياستمدارى و غيرسياسى غرب با جمهورى اسلامى دارند، كم مى‏شد، يا بعضاً از بين مى‏رفت.

شما مى‏بينيد كه در همين كشور ما، يك روز بى‏حجابى را اجبارى كردند؛ اما احدى در دنيا اعتراض نكرد كه چرا بى‏حجابى را اجبارى مى‏كنيد! در كشور همسايه‏ى ما تركيه، بى‏حجابى را اجبارى كردند و تا همين اواخر هم حتّى بعضى از دولتهاى تركيه، همين اجبار و الزام را ادامه مى‏دادند - كه نمونه‏هايى در همين سالهاى اخير ديده شد - اما هيچ‏كس در دنيا اعتراض نكرد و اعتراض نمى‏كند!

بالاتر از اين، در كشورهاى اروپايى كه خودشان را پيشرفته مى‏دانند و در ادعا و تبليغات، مسايل حقوق بشر و آراى انسانها برايشان حايز اهميت است - يعنى فرانسه و انگليس - اجازه ندادند كه چند نفر زن يا دختر مسلمان، با حجاب اسلامى رفت و آمد كنند و به مدارس بروند! اين‏جا اجبار و الزام را جايز مى‏شمارند و در آن ايراد و عيبى نمى‏بينند؛ اما جمهورى اسلامى به خاطر اين‏كه حجاب را در جامعه الزامى مى‏داند، همه‏ى اين محافل، آن را مورد اعتراض قرار مى‏دهند! اگر الزام زنان به شكلى از لباس و زىّ ايراد دارد، ايراد آن بيشتر از الزام به حجاب است؛ زيرا اين به سلامت نزديكتر است. حداقل اين است كه اين‏دو، با يك نظر ديده بشود؛ اما غرب اين‏طورى عمل نمى‏كند.

غرب، جمهورى اسلامى را به عنوان كشورى كه در آن، لباس زنان شكل الزامى دارد، مورد انتقاد قرار مى‏دهد؛ اما آن دولتهايى كه برهنگى و نبودن حجاب ميان زن و مرد را الزامى مى‏كنند، آنها را مورد انتقاد قرار نمى‏دهد! اين براى چيست؟ براى همين است كه اين برخلاف فرهنگ پذيرفته شده‏ى غرب است. اينها روى اين مسأله بشدت حساسند.

غرب، روى رواج مشروبات الكلى حساس است و آن را به عنوان يك نكته‏ى مثبت در ملتها و در عادات و آداب آنها مى‏شمارد. اگر در يك كشور، مشروبات الكلى ممنوع بود و مصرف كردن آن مجازات داشت، غربيها حساسيت نشان مى‏دهند و اين را ارتجاع به حساب مى‏آورند؛ اما اگر در كشورى مشروبات الكلى آزاد و مجاز و رايج باشد و حكومت نسبت به آن حساسيتى نشان ندهد، بلكه ترويج بكند، اين را مستحسن مى‏شمارند!

غرب با دولتهايى كه فاقد ابتداييترين روشهاى دمكراسيند، رابطه‏ى حسنه دارد!

الزام و اجبار مردم به روشهاى گوناگون زندگى، تا آن‏جايى كه با فرهنگ غربى منافات نداشته باشد، براى غربيها مجاز است و هيچ ايرادى ندارد. بارها عرض كرده‏ايم، غرب با كشورها و دولتهايى رابطه‏ى حسنه دارد كه اين دولتها و كشورها، از ابتداييترين روشهاى دمكراسى هم محروم و دورند! الان اگر شما به همين منطقه‏ى خليج فارس نگاه كنيد، كشورهايى را مى‏بينيد كه انتخابات ندارند، مجلس قانونگذارى ندارند، رئيس كشور را مردم انتخاب نمى‏كنند - ارثى انتخاب مى‏شود؛ مثل روشهاى عهد دقيانوس! - قوانين كشور را پارلمان و نمايندگان مردم وضع نمى‏كنند، بلكه امير و سلطان وضع مى‏كنند؛ اما نه دولتهاى غربى و نه مجامع به اصطلاح حقوقى كه براى دفاع از آزاديها و حقوق بشر تشكيل شده‏اند و كار مى‏كنند، نسبت به اينها هيچ حساسيتى نشان نمى‏دهند!

اين در حالى است كه جمهورى اسلامى ايران، مستقلترين و قويترين پارلمان و مجلس شورا را دارد. در كمتر كشورى، و شايد بتوانم بگويم كه در هيچ كشورى در دنيا، شما پارلمانى به قوّت و استقلال مجلس شوراى اسلامى ما پيدا نمى‏كنيد. پارلمانهايى كه به وسيله‏ى احزاب اداره مى‏شوند، فرد وكيل و نماينده، تابع نظر حزب است؛ اما در اين‏جا حزبى هم در كار نيست، بلكه جناحهاى سياسى هستند؛ اما هيچكدام از جناحها، بر رأى آن نماينده‏ى مجلس سلطه ندارند؛ او خودش به صورت آزاد و مستقل انتخاب مى‏كند. ما در دنيا، كجا چنين مجلسى را داريم؟

جمهورى اسلامى؛ آزادانه‏ترين انتخابات، مستقلترين مجلس، مردميترين حكومت‏

انتخابات آزاد براى تعيين رئيس‏جمهور كشور، در دنيا كم‏نظير است. آحاد مردم پاى صندوقهاى رأى مى‏روند؛ بدون اين‏كه تبليغات حزبى در ذهن آنها اثر داشته باشد. يك نفر را كه شناختند، فهميدند و تجربه كردند، براى مدتى به رياست جمهورى انتخاب مى‏كنند. در كجاى دنيا چنين چيزى هست؟

در بعضى از كشورها كه انتخابات رياست جمهورى به وسيله‏ى احزاب وجود دارد، مردم حتّى آن كانديداى رياست جمهورى را نمى‏شناسند! حزب كانديدايى را معرفى كرده، مردم هم چون به اين حزب عقيده دارند، يا دوست دارند، يا قبول دارند، يا انگيزه‏هاى ديگرى دارند، اين كانديدا را به عنوان رئيس‏جمهور انتخاب مى‏كنند؛ اما در اين‏جا اين‏طور نيست. پس، آزادانه‏ترين انتخابات، مستقلترين مجلس، مردميترين حكومت، در جمهورى اسلامى است.

در اين‏جا، آحاد مسؤولان كشور، با مردم در رابطه‏ى نزديك و صميمانه هستند، خودشان را خدمتگزار مردم مى‏دانند، مردم هم به آنها علاقه دارند. زندگى مسؤولان كشور، يك زندگى مردمى و متوسط است؛ زندگى اشرافى و مثل بقيه‏ى مسؤولان كشورها در دنيا نيست.

يك چنين كشور مردمى، يك چنين حكومت مردمى، يك چنين كشور داراى انتخابات آزاد، چون از لحاظ فرهنگ با غرب مخالف است، حتّى غربِ معتقد به دمكراسى، حاضر نيست اين نقاط ضعف(!) را در جمهورى اسلامى ببيند! اين همه براى آن است كه جمهورى اسلامى از اول اعلام كرد كه فرهنگ بيگانه و فرهنگ غربى را قبول نخواهد كرد.

كمك غرب و شرق به رژيم عراق، به خاطر دشمنى با اسلام بود

جمهورى اسلامى با اين خصوصيات، در روز دوازدهم فروردين سال 1358 اعلام وجود كرد و امروز يازده سال است كه مشغول ادامه‏ى حيات و رشد و تكامل است. تمام قدرتهاى ضد اسلامى، با اين جمهورى اسلامى مخالفت كرده‏اند. هميشه ما در اين چند سال گفته‏ايم كه كمك غرب و شرق در جنگ تحميلى به رژيم و ارتش عراق، به خاطر ترس از اسلام و دشمنى با اسلام بود. سالها ما اين حرف را در همين تريبون نمازجمعه و جاهاى ديگر تكرار كرده‏ايم. شايد بعضيها برايشان سخت بود كه اين حرف را قبول كنند؛ اما امروز تبليغات جهانى به اين قضيه تصريح مى‏كند. امروز روزنامه‏ها و مطبوعات و خبرگزاريها، اين نكته را صريحاً مى‏نويسند. در همين خبرهاى يكى، دو هفته‏ى اخير، بارها روزنامه‏نگاران و مطبوعاتچيها و خبرگزاريها گفتند كه غرب به خاطر دشمنى با اسلام و ترس از اسلام مبارز، به عراق كمك كرد، تا نگذارد كه جمهورى اسلامى در جنگ به پيروزى قاطع نظامى دست پيدا كند و عراق را از صحنه خارج نمايد. به اين موضوع، اقرار و اعتراف مى‏كنند.

جمهورى اسلامى، در مقابل اين همه خصومت و دشمنى، با قدرت و استحكام ايستاد، ضعيف نشد، بلكه قويتر شد و در خارج از وجود خود، مسلمانان را هم بيدار كرد و ما امروز شاهد بيدارى مسلمين هستيم. هميشه عرض كرده‏ايم، باز هم تأكيد مى‏كنيم كه اين دوران، دوران پيشرفت و بيدارى و پيروزى اسلام و مسلمين است، و اين به بركت جمهورى اسلامى است.

عواملى موفقيت ملت ايران و جمهورى اسلامى‏

عواملى كه در اين يازده سال، ملت ايران و جمهورى اسلامى را موفق كرد، چند چيز بوده است. پايبندى به اسلام، رهبرى بى‏نظير امام راحل عظيم بزرگوارمان (رضوان‏اللَّه‏تعالى‏عليه)، مجاهدت و فداكارى شما مردم، ناآشنايى دشمن با رموز اعتقادات اسلامى، از جمله‏ى اين عوامل است. اين ناآشنايى دشمن هنوز هم هست، اين ايمان بحمداللَّه هنوز هم وجود دارد، اين فداكارى هنوز هم مشاهده مى‏شود. با وحدت كلمه، اين راه را ادامه بدهيد؛ دنيا در انتظار شماست.

ما بايد كشور را به شكل نمونه‏ى اسلامى بسازيم‏

من درباره‏ى بعضى از افراد و خطوط مخالف جمهورى اسلامى در داخل و خارج كشور، مى‏خواستم مطالبى عرض بكنم، كه چون وقت گذشته است، آن را به يك فرصت ديگر موكول مى‏كنم؛ اما بار ديگر اين نكته را به شما آحاد ملت و مردم مبارز و مؤمن كشورمان عرض مى‏كنم كه با اتحاد و شجاعت و ايمان شما مردم به اسلام و نترسيدنتان از دشمن، اين مشعل نورى كه در دست گرفته‏ايد - يعنى اسلام - روزبه‏روز پُرنورتر و منورتر خواهد شد و چشم ملتها را بيشتر به شما جلب خواهد كرد. اين، نقاط قوّت جمهورى اسلامى است كه بحمداللَّه ملت ايران آنها را در اين مدت حفظ كرده‏اند و باز هم حفظ خواهند كرد. شما با اتكا و اتكال به خدا، اين راه را ادامه خواهيد داد.

البته ما بايد كشور را به شكل نمونه‏ى اسلامى بسازيم. اين چيزى است كه دشمن از آن مى‏ترسد. همه‏ى دلسوزان اسلام و جمهورى اسلامى بدانند كه ما از حالا به بعد، بايد بتوانيم به صورت عينى و ملموس به دنيا نشان بدهيم كه اين مجاهدت و فداكارى ما، در واقعِ زندگى و در متن زندگى چه تأثيرى گذاشته است.

البته هشت سال جنگ، داراى تأثيراتى بيش از هشت سال است. ويرانيها و ضررها و خسارتهاى جنگ، طول مى‏كشد تا جبران بشود. اين‏طور نيست كه تا جنگ تمام شد، همه‏ى مشكلات جنگ هم تمام بشود. بعلاوه، هنوز قدرتمندان مستكبر عالم درصددند كه به جمهورى اسلامى لطمه و ضربه وارد كنند؛ ما بايد هوشيار باشيم.

اما با همه‏ى اينها، از آن‏جا كه ملت ما يك ملت زنده است، از آن‏جا كه نعمتها و بركات الهى بر كشور و ملت ما بسيار بزرگ و عظيم است و امكاناتمان زياد مى‏باشد، از آن‏جا كه بحمداللَّه جوانان و مردم ما بسيار بااستعداد و هوشمند و داراى كارايى زياد هستند - كه اين، در گذشته و حال در تاريخ ثابت شده است - لذا ما اميدوار هستيم كه اين ملت، به پيشگامى مديران و مسؤولان كشور بتواند از جهات مادّى و معنوى، بناى جمهورى اسلامى را آنچنان بسازد كه موجب تشويق و ترغيب و دلگرمى ملتها به اسلام گردد. اين، بايد بشود.

همه بايد در اين دوران سازندگى كشور - كه يك مبارزه‏ى عظيم است - با وحدت كلمه و فداكارى، پشت سر مسؤولان كشور حركت بكنند. جامعه‏ى اسلامى، ان‏شاءاللَّه بايد پرچمدار علم و صنعت و پيشرفت و آزادى و معنويت و عبوديت الهى و دين و باورهاى دينى در همه‏ى دنيا باشد.

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

والعصر. انّ الانسان لفى خسر. الّا الّذين امنوا و عملوا الصّالحات. و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر.


1) بقره: 183

2) 1 و 3. بقره: 183

3) مريم: 31

4)

5) حديد: 28

6) 1 و 2. بقره: 186

7)

8) نساء: 141

آخرین ها
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی