newspart/index2
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
دشمن‌شناسی

این‌که ما بتوانیم طرح کلی دشمن را در مورد خودمان بدانیم، بخشی از توان دفاعی ماست؛ به این مسأله توجه داشته باشید. ندانستن این‌که دشمن چه در سر دارد و چه می‌خواهد بکند، غفلتی است که ممکن است ما را از امکان برخورد و دفاع محروم کند؛ ما باید این را کاملا بدانیم. از سالهای هفتادوسه و هفتادوچهار بتدریج و به‌صورت روزافزون، مبارزه‌ی اعتقادی - اخلاقی شروع شد. بنده همان وقتها شروع این مبارزه را احساس کردم. بحث تهاجم فرهنگی‌ای که مطرح کردیم، ناشی از این بخش قضیه بود. در کنار حرکات عملی سیاسی و اقتصادی و غیره، حقیقتا یک تهاجم در زمینه‌ی مسائل فرهنگی و با ابزارهای فرهنگی آغاز شد.
1382/02/22

لینک ثابت
مردمسالاری دینی

این‌که در نقطه‌ای از دنیا نظامی سرکار بیاید که معتقد به نفی ظلم و استبداد باشد؛ معتقد به نفی وابستگی اقتصادی و فرهنگی و سیاسی به قطبهای جهانی باشد؛ متکی و معتقد به مردم‌سالاری باشد - یعنی برانگیخته بودن از سوی مردم و ملت خود - و همه‌ی این مفاهیم را هم از مبانی دینی و اعتقادی و ایمانی گرفته باشد، نه از قراردادهای اجتماعی - که فرق بین دمکراسی غربی و مردم‌سالاری ما در همین است و جای بحث و صحبت کردن و تفصیل دارد - خیلی مهم است. مردم‌سالاری دینی چون بر اساس یک اعتقاد دینی است، قابل نقض نیست؛ یعنی اگر کسی توانست در انتخابات تقلب کند یا به شیوه‌ای نظر مردم را جلب کند که بناحق نگاهشان به وی متوجه باشد - مثلا ارزشی که در او نیست، وانمود کند که در او هست؛ بعد مردم به او اقبال کنند و رأی بدهند - در منطق مردم‌سالاری دینی او حقی ندارد. این شیوه در منطق لیبرالیسم که پایه‌ی لیبرالیسم غربی است، کاملا پذیرفته شده است؛ اما در منطق مردم‌سالاری دینی نه. سختگیری در این‌جا، به‌خاطر اتکاء به مبانی دینی و ایمانی، بیشتر است. پس نفی ظلم، سلطه، استبداد، وابستگی و فساد، همه منبعث و برخاسته از اعتقاد دینی است. بدیهی است وقتی نظامی با این خصوصیات به‌وجود آید، برای هر کس که در هر جای دنیا معتقد به ظلم بین‌المللی، استبداد بین‌المللی، نفی حقوق ملتها و کشورها و معتقد به بی‌اعتنایی به مرزهای کشورهای مستقل است، دشمن و طرف مقابل و رقیب غیرقابل تحملی محسوب خواهد شد. به‌طور طبیعی این‌طور است. بنابراین وقتی یک سلطه‌ی بین‌المللی و یک ابرقدرت مثل امریکا، سیاست و راهبردش را بر این قرار می‌دهد که منافع خودش را تأمین کند، اگر منابع کشورهای دیگر به‌خطر بیفتد، برایش مهم نیست. وقتی نظامی با آن خصوصیات مثبت در دنیا وجود داشته باشد - بخصوص در منطقه‌ای که کانون توجه امریکا از لحاظ منافع است - بدیهی است بین اینها تضاد و چالش، یک امر قهری و حتمی و اجتناب‌ناپذیر است.1382/02/22
لینک ثابت
نوآوری و شکوفایی

جنبش تولید علم - که بنده دو سه سال است آن را در دانشگاهها تکرار می‌کنم - ناظر به این قضیه است. تولید علم یعنی رفتن از راههایی که به نظر، راههای نارفته‌ای است. البته این به آن معنا نیست که ما راههایی را که دیگران رفته‌اند، نرویم و به تجربه‌های دیگران بی‌اعتنایی کنیم؛ بلکه به این معناست که به فکر باشیم. در این دنیای عظیم و در این طبیعت بزرگ، ناشناخته‌های فراوانی وجود دارد که دانش پیشرفته‌ی امروز هنوز به آنها دست نیافته است. ناشناخته‌ها بسیار فراوان است و به گمان زیاد به‌مراتب بیشتر از چیزهایی است که بشر تاکنون به آنها دست یافته است. باید دقّت کنیم، فکر کنیم و به دنبال کشف ناشناخته‌ها باشیم. باید همان استعدادی را که گفته شد و بنده هم می‌دانم مغز و فکر ایرانی آن را دارد، به‌کار بیندازیم. راههای میانبُر را پیدا کنیم و از بدعت و نوآوری در وادی علم، بیمناک نباشیم. این حرکت باید در دانشگاهها و مراکز علمی و تحقیقاتی ما به صورت انگیزه‌ای عام، امری مقدّس و یک عبادت تلقّی شود. همه‌ی رشته‌های علوم باید به این صورت درآید. ما باید این جرأت را داشته باشیم که فکر کنیم می‌توانیم نوآوری کنیم.1382/02/22
لینک ثابت
آرمانخواهی

جوان، دنبال تحقیق، کار علمی و پیشرفت علم باشد. بدون پیشرفت علم نمی‌شود کشور را پیش برد. امروز حتی دشمنان بشریت از علم استفاده می‌کنند. ما برای آرمانهای والا، ارزشهای حقیقی، فضایل انسانی و گسترش آنها ناگزیریم از علم و شرافت ذاتی علم استفاده کنیم. وحدت و ارتباط باید حفظ شود. کارهای اساسی‌ای که شروع کرده‌ایم، باید پیش برود.1382/02/22
لینک ثابت
هویت ملی

اعتقاد من این است که در زمینه تبلیغ دین، مؤثّرترین وسیله‏ای که می‏تواند دانشجو را دینی و علاقه‏مند به مبانی دینی بار بیاورد، همین نکته‏ها و اشاره‏ها و کلمه‏هایی است که یک استاد می‏تواند در کلاس با شاگردانِ خود درمیان بگذارد. اشاره‏ای از یک استاد، گاهی اوقات تأثیرات عمیقی در دل می‏گذارد؛ اما گاهی عکس آن دیده می‏شود. البته بعضی از اساتید به این نکات توجّه دارند، لیکن باید به عنوان یک کار اساسی و اصلی در نظر گرفته شود. جوانی که شما می‏خواهید او را عالِم کنید و روح علم و تحقیق در او بدمید و او را یک برگزیده فرزانه نخبه علمی بار بیاورید - که هر استادی نسبت به شاگردانش چنین آرزوهایی دارد - باید روح دین و ایمان به او تزریق کنید؛ هم ایمان به خدا و دین و مقدّسات که برای دنیا و آخرتش مفید است، هم ایمان به هویت ملی و تاریخی خودش.

باید تعصّب ملی را در دانشجو برانگیزانید. بر خلاف آنچه در دهنها می‏افتد، تعصّب یک معنای همیشه منفی و بد نیست. برخی تعصّبها لازم است؛ یعنی بدون آن تعصّبها انسان ول است و مثل غبارهای سبک و بی‏وزن در هوا حرکت می‏کند. پایبندیهایی برای شخصیت و هویّت انسان لازم است؛ حال این انسان هر که می‏خواهد باشد - عالم باشد، صنعتگر باشد، هر فعّالیتی داشته باشد - بالاخره پایبندی‏ای لازم دارد.

ایمان به خدا، ایمان به دین، ایمان به مقدّسات و ایمان به غیب، ارزشهای کمی نیست؛ اینها را نباید دست کم گرفت؛ اینها بسیار اهمیت دارد و تضمین‏کننده سعادت و صلاح و فلاح است. ممکن است یکی ایمان به غیب داشته باشد، اما ده اشکال هم داشته باشد؛ چنین کسی پیشرفت نمی‏کند. بحث بر سر تأثیر ایمان به غیب است. اگر ایمان به غیب نباشد، خیلی از مشکلات به‏وجود می‏آید. همان‏طور که می‏دانید، بدون شک علم پایه تمدّن است؛ اما شرط کافی برای یک مدنیّتِ درست نیست. نتیجه علمِ منهای ایمان به غیب، همین می‏شود که امروز در دنیا می‏بینید. ببینید امروز علم با همه شرافت و ارزشش، در دست جهانخواران و دیوانه‏های زنجیریِ بین‏المللی به چه تبدیل شده است! نه حقّی برای انسان، نه حقّی برای ملتها، نه حقّی برای حقیقت و نه ارزشی برای راستگویی و صدق قائل نیستند. ایمان در دل جوان می‏تواند دمیده شود؛ هم ایمان به دین و عالم غیب و معرفت و معنویت، و هم ایمان به هویت ملی خودش؛ شخصیت تاریخی و بستگیها و دلبستگیهای گذشته و حال خودش.1382/02/22

لینک ثابت
پیشرفت, عرصه علم, تکریم علم, حرکت علمی ایران, پیشرفت‏ علمی و فناوری, علم و نیاز جامعه

علم با ارزش است و از جمله عواملی که ارزش علم را بیشتر می‌کند، این است که علم با غایت و هدفهای مشخّصی که طبق نیازها تنظیم شده است، به طرف پیشرفت و توسعه سیر کند.1382/02/22
لینک ثابت
تمدن, تمدن اسلامی, تمدن‌سازی نوین اسلامی, پیشرفت‏ علمی و فناوری, تولید علم, حرکت علمی ایران, علم‌آموزی, عرصه علم

بدون شک علم پایه‌ی تمدّن است؛ اما شرط کافی برای یک مدنیّتِ درست نیست.1382/02/22
لینک ثابت
تولید علم

ما به دلایل مشخّصِ تاریخی از کاروان علم دنیا عقب افتاده‏ایم- این را نمی‏توانیم انکار کنیم؛ واقعیتها پیش روی ماست- و این در حالی است که توانایی عالم شدن، تولید علم کردن و مرزهای دانش را از آنچه هست، فراتر بردن، در میان ملت ما کاملًا وجود داشته است. این ظلم تاریخی به ما شده است. آنچه شما امروز از پیشرفت و گسترش علم، علاقه‏ی به علم و بالاخره مطرح شدن علم به عنوان یک مسأله‏ی اساسی در جامعه مشاهده می‏کنید، مربوط به بعد از انقلاب است. قبل از انقلاب، علم مهجور بود. دانشگاه بود، علما بودند؛ اما علم به معنای حقیقی کلمه، یکی از مسائل کشور محسوب نمی‏شد. در طول سالهای متمادی همین‏طور بود و ملت ما از کاروان علم عقب افتاد.
ما اکنون می‏خواهیم این عقب‏ماندگی و این تأخیر تاریخی را به نحوی جبران کنیم. باید چه‏کار کنیم؟ اگر با نگاه و محاسبات عادّی بنگریم، می‏بینیم فاصله زیاد است. اتّفاقاً وسیله‏ی تحرّک آن‏ها هم سریع‏السّیرتر از وسیله‏ی تحرّک شماست؛ پس باید روز به روز فاصله زیادتر شود؛ ما محکوم به این هستیم. آیا این درست است؟ همان راهی که آن‏ها رفته‏اند، ما هم ادامه می‏دهیم و فکر می‏کنیم باید ادامه داد. می‏گوییم بالاخره آن‏ها از این راه رفته‏اند، ما هم باید برویم. راه پیموده‏شده‏ای است؛ اما فاصله‏ی آن‏ها با ما زیاد است. من یک‏وقت در یکی از همین مجموعه‏ها به دوستان دانشگاهی گفتم: ما می‏رفتیم؛ او به دوچرخه دست یافت و فاصله‏اش را با من زیاد کرد. بعد چون فاصله‏ی زیادی باید می‏پیمود، به اتومبیل دسترسی پیدا کرد و از آن بهره برد؛ اما بنده تازه به دوچرخه رسیده‏ام! به این ترتیب باز فاصله بیشتر شده است. او اکنون به وسیله‏ی سریع‏السّیرتری رسیده است؛ آیا بنده باید بنشینم غبار حرکتش را تماشا کنم و یا در حسرت این پیشرفت، غمگین شوم و بسوزم و بسازم؟ ما باید چه‏کار کنیم؟
جنبش تولید علم- که بنده دو سه سال است آن را در دانشگاهها تکرار می‏کنم- ناظر به این قضیه است. تولید علم یعنی رفتن از راههایی که به نظر، راههای نارفته‏ای است. البته این به آن معنا نیست که ما راههایی را که دیگران رفته‏اند، نرویم و به تجربه‏های دیگران بی‏اعتنایی کنیم؛ بلکه به این معناست که به فکر باشیم. در این دنیای عظیم و در این طبیعت بزرگ، ناشناخته‏های فراوانی وجود دارد که دانش پیشرفته‏ی امروز هنوز به آن‏ها دست نیافته است. ناشناخته‏ها بسیار فراوان است و به گمان زیاد به‏مراتب بیشتر از چیزهایی است که بشر تاکنون به آن‏ها دست یافته است. باید دقّت کنیم، فکر کنیم و به دنبال کشف ناشناخته‏ها باشیم. باید همان استعدادی را که گفته شد و بنده هم می‏دانم مغز و فکر ایرانی آن را دارد، به کار بیندازیم. راههای میان‏بُر را پیدا کنیم و از بدعت و نوآوری در وادی علم، بیمناک نباشیم. این حرکت باید در دانشگاهها و مراکز علمی و تحقیقاتی ما به صورت انگیزه‏ای عام، امری مقدّس و یک عبادت تلقّی شود. همه‏ی رشته‏های علوم باید به این صورت درآید. ما باید این جرأت را داشته باشیم که فکر کنیم می‏توانیم نوآوری کنیم.1382/02/22

لینک ثابت
پیشرفت علمی ایران

علم‏ باارزش است و از جمله عواملی که ارزش علم را بیشتر می‏کند، این است که علم با غایت و هدفهای مشخّصی که طبق نیازها تنظیم شده است، به طرف پیشرفت‏ و توسعه سیر کند. همان دستگاه فکری- که آقای «رفیع‏پور» به آن اشاره کردند و کاملًا هم درست است- می‏تواند مجموعه‏های مولّد علم، استفاده‏ی بهینه از شخص عالم، کلاس عالم‏ساز و مرکزی را که عالم در آنجا می‏تواند به فعالیت بپردازد، تنظیم کند و از همه‏ی این‏ها استفاده‏ی بهینه نماید. این‏ها کارهای لازمی است و باید حتماً دنبال شود؛ من هم به فضل الهی کوشش ممکن را در این زمینه حتماً خواهم کرد.
متقابلًا توقّعات و انتظاراتی هم از مجموعه‏ی علمی در کشور وجود دارد. این مطلب، خطاب به یک شخص خاص یا یک دانشگاه خاص یا یک مرکز خاص نیست؛ خطاب به مجموعه‏ی علمی کشور- اصحاب علم و تحقیق- است. ما به دلایل مشخّصِ تاریخی از کاروان علم دنیا عقب افتاده‏ایم- این را نمی‏توانیم انکار کنیم؛ واقعیتها پیش روی ماست- و این در حالی است که توانایی عالم شدن، تولید علم کردن و مرزهای دانش را از آنچه هست، فراتر بردن، در میان ملت ما کاملًا وجود داشته است. این ظلم تاریخی به ما شده است. آنچه شما امروز از پیشرفت و گسترش علم، علاقه‏ی به علم و بالاخره مطرح شدن علم به عنوان یک مسأله‏ی اساسی در جامعه مشاهده می‏کنید، مربوط به بعد از انقلاب است. قبل از انقلاب، علم مهجور بود. دانشگاه بود، علما بودند؛ اما علم به معنای حقیقی کلمه، یکی از مسائل کشور محسوب نمی‏شد. در طول سالهای متمادی همین‏طور بود و ملت ما از کاروان علم عقب افتاد.
ما اکنون می‏خواهیم این عقب‏ماندگی و این تأخیر تاریخی را به نحوی جبران کنیم. باید چه‏کار کنیم؟ اگر با نگاه و محاسبات عادّی بنگریم، می‏بینیم فاصله زیاد است. اتّفاقاً وسیله‏ی تحرّک آن‏ها هم سریع‏السّیرتر از وسیله‏ی تحرّک شماست؛ پس باید روز به روز فاصله زیادتر شود؛ ما محکوم به این هستیم. آیا این درست است؟ همان راهی که آن‏ها رفته‏اند، ما هم ادامه می‏دهیم و فکر می‏کنیم باید ادامه داد. می‏گوییم بالاخره آن‏ها از این راه رفته‏اند، ما هم باید برویم. راه پیموده‏شده‏ای است؛ اما فاصله‏ی آن‏ها با ما زیاد است. من یک‏وقت در یکی از همین مجموعه‏ها به دوستان دانشگاهی گفتم: ما می‏رفتیم؛ او به دوچرخه دست یافت و فاصله‏اش را با من زیاد کرد. بعد چون فاصله‏ی زیادی باید می‏پیمود، به اتومبیل دسترسی پیدا کرد و از آن بهره برد؛ اما بنده تازه به دوچرخه رسیده‏ام! به این ترتیب باز فاصله بیشتر شده است. او اکنون به وسیله‏ی سریع‏السّیرتری رسیده است؛ آیا بنده باید بنشینم غبار حرکتش را تماشا کنم و یا در حسرت این پیشرفت، غمگین شوم و بسوزم و بسازم؟ ما باید چه‏کار کنیم؟
جنبش تولید علم- که بنده دو سه سال است آن را در دانشگاهها تکرار می‏کنم- ناظر به این قضیه است. تولید علم یعنی رفتن از راههایی که به نظر، راههای نارفته‏ای است. البته این به آن معنا نیست که ما راههایی را که دیگران رفته‏اند، نرویم و به تجربه‏های دیگران بی‏اعتنایی کنیم؛ بلکه به این معناست که به فکر باشیم. در این دنیای عظیم و در این طبیعت بزرگ، ناشناخته‏های فراوانی وجود دارد که دانش پیشرفته‏ی امروز هنوز به آن‏ها دست نیافته است. ناشناخته‏ها بسیار فراوان است و به گمان زیاد به‏مراتب بیشتر از چیزهایی است که بشر تاکنون به آن‏ها دست یافته است. باید دقّت کنیم، فکر کنیم و به دنبال کشف ناشناخته‏ها باشیم. باید همان استعدادی را که گفته شد و بنده هم می‏دانم مغز و فکر ایرانی آن را دارد، به کار بیندازیم. راههای میان‏بُر را پیدا کنیم و از بدعت و نوآوری در وادی علم، بیمناک نباشیم. این حرکت باید در دانشگاهها و مراکز علمی و تحقیقاتی ما به صورت انگیزه‏ای عام، امری مقدّس و یک عبادت تلقّی شود. همه‏ی رشته‏های علوم باید به این صورت درآید. ما باید این جرأت را داشته باشیم که فکر کنیم می‏توانیم نوآوری کنیم.1382/02/22

لینک ثابت
شکستن مرزهای دانش

علم‏ باارزش است و از جمله عواملی که ارزش علم را بیشتر می‏کند، این است که علم با غایت و هدفهای مشخّصی که طبق نیازها تنظیم شده است، به طرف پیشرفت‏ و توسعه سیر کند. همان دستگاه فکری- که آقای «رفیع‏پور» به آن اشاره کردند و کاملًا هم درست است- می‏تواند مجموعه‏های مولّد علم، استفاده‏ی بهینه از شخص عالم، کلاس عالم‏ساز و مرکزی را که عالم در آنجا می‏تواند به فعالیت بپردازد، تنظیم کند و از همه‏ی این‏ها استفاده‏ی بهینه نماید. این‏ها کارهای لازمی است و باید حتماً دنبال شود؛ من هم به فضل الهی کوشش ممکن را در این زمینه حتماً خواهم کرد.
متقابلًا توقّعات و انتظاراتی هم از مجموعه‏ی علمی در کشور وجود دارد. این مطلب، خطاب به یک شخص خاص یا یک دانشگاه خاص یا یک مرکز خاص نیست؛ خطاب به مجموعه‏ی علمی کشور- اصحاب علم و تحقیق- است. ما به دلایل مشخّصِ تاریخی از کاروان علم دنیا عقب افتاده‏ایم- این را نمی‏توانیم انکار کنیم؛ واقعیتها پیش روی ماست- و این در حالی است که توانایی عالم شدن، تولید علم کردن و مرزهای دانش را از آنچه هست، فراتر بردن، در میان ملت ما کاملًا وجود داشته است. این ظلم تاریخی به ما شده است. آنچه شما امروز از پیشرفت و گسترش علم، علاقه‏ی به علم و بالاخره مطرح شدن علم به عنوان یک مسأله‏ی اساسی در جامعه مشاهده می‏کنید، مربوط به بعد از انقلاب است. قبل از انقلاب، علم مهجور بود. دانشگاه بود، علما بودند؛ اما علم به معنای حقیقی کلمه، یکی از مسائل کشور محسوب نمی‏شد. در طول سالهای متمادی همین‏طور بود و ملت ما از کاروان علم عقب افتاد.
ما اکنون می‏خواهیم این عقب‏ماندگی و این تأخیر تاریخی را به نحوی جبران کنیم. باید چه‏کار کنیم؟ اگر با نگاه و محاسبات عادّی بنگریم، می‏بینیم فاصله زیاد است. اتّفاقاً وسیله‏ی تحرّک آن‏ها هم سریع‏السّیرتر از وسیله‏ی تحرّک شماست؛ پس باید روز به روز فاصله زیادتر شود؛ ما محکوم به این هستیم. آیا این درست است؟ همان راهی که آن‏ها رفته‏اند، ما هم ادامه می‏دهیم و فکر می‏کنیم باید ادامه داد. می‏گوییم بالاخره آن‏ها از این راه رفته‏اند، ما هم باید برویم. راه پیموده‏شده‏ای است؛ اما فاصله‏ی آن‏ها با ما زیاد است. من یک‏وقت در یکی از همین مجموعه‏ها به دوستان دانشگاهی گفتم: ما می‏رفتیم؛ او به دوچرخه دست یافت و فاصله‏اش را با من زیاد کرد. بعد چون فاصله‏ی زیادی باید می‏پیمود، به اتومبیل دسترسی پیدا کرد و از آن بهره برد؛ اما بنده تازه به دوچرخه رسیده‏ام! به این ترتیب باز فاصله بیشتر شده است. او اکنون به وسیله‏ی سریع‏السّیرتری رسیده است؛ آیا بنده باید بنشینم غبار حرکتش را تماشا کنم و یا در حسرت این پیشرفت، غمگین شوم و بسوزم و بسازم؟ ما باید چه‏کار کنیم؟
جنبش تولید علم- که بنده دو سه سال است آن را در دانشگاهها تکرار می‏کنم- ناظر به این قضیه است. تولید علم یعنی رفتن از راههایی که به نظر، راههای نارفته‏ای است. البته این به آن معنا نیست که ما راههایی را که دیگران رفته‏اند، نرویم و به تجربه‏های دیگران بی‏اعتنایی کنیم؛ بلکه به این معناست که به فکر باشیم. در این دنیای عظیم و در این طبیعت بزرگ، ناشناخته‏های فراوانی وجود دارد که دانش پیشرفته‏ی امروز هنوز به آن‏ها دست نیافته است. ناشناخته‏ها بسیار فراوان است و به گمان زیاد به‏مراتب بیشتر از چیزهایی است که بشر تاکنون به آن‏ها دست یافته است. باید دقّت کنیم، فکر کنیم و به دنبال کشف ناشناخته‏ها باشیم. باید همان استعدادی را که گفته شد و بنده هم می‏دانم مغز و فکر ایرانی آن را دارد، به کار بیندازیم. راههای میان‏بُر را پیدا کنیم و از بدعت و نوآوری در وادی علم، بیمناک نباشیم. این حرکت باید در دانشگاهها و مراکز علمی و تحقیقاتی ما به صورت انگیزه‏ای عام، امری مقدّس و یک عبادت تلقّی شود. همه‏ی رشته‏های علوم باید به این صورت درآید. ما باید این جرأت را داشته باشیم که فکر کنیم می‏توانیم نوآوری کنیم.1382/02/22

لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی