![]() حسن ظن به خدا -
تعداد فیش :
31 ،
تعداد مقاله :
0 1392/03/22 1392/03/22 1392/03/06 1391/10/19 1391/03/29 1390/11/11 1390/11/10 1390/10/07 1390/07/22 1390/03/14 1390/03/14 1389/12/01 1389/05/27 1389/04/07 1389/03/14 1388/12/08 1388/08/12 1388/07/15 1388/07/14 1388/03/29 1387/11/28 1387/10/27 1386/09/14 1385/08/02 1383/08/20 1382/03/07 1381/10/25 1378/04/10 1368/07/28 1368/05/12 1368/04/23 در اين راه عظمت و عزّتى كه ملت ايران در پيش دارد، توجّه به خدا و توكّل به خدا و ارتباط با خدا، يك نقش بزرگ و اساسى دارد. عدّهاى غافلند، همهاش روى محاسبات مادّىِ محض محاسبه ميكنند؛ در محاسباتشان معنويّت و كمك الهى و توكّل به خدا و حسن ظنّ به وعدهى الهى كأنّهُ هيچ راهى ندارد. خب اين محاسبات مادّى را مستكبرين عالم هم دارند ميكنند، بهتر از شما هم ميكنند، چرا روزبهروز عقب ميروند؟ چرا دچار اين همه مشكلات ميشوند؟ چرا مجبور ميشوند ظلم كنند؟ چرا مجبور ميشوند لشگركشى كنند - به افغانستان، به عراق، به پاكستان - انسانهاى بىگناه را بكُشند؟ وَ اِنَّما يَحتاجُ اِلى الظُّلمِ ضَعيف؛ آن كسى كه ضعيف است احتياج دارد به اينكه ظلم بكند؛ ضعيفند كه ظلم ميكنند؛ چون دستشان با سلاح آشنا است، اين سلاح را بىمحابا به كار ميبرند، ظالمانه، متجاوزانه، خودسرانه؛ خب اين خودش عقبرفت است، هم عقبرفت در معيارهاى معنوى، هم عقبرفت در محاسبات مادّى. روزبهروز تمدّن غرب دارد مشكلات بيشترى در اطراف خود ميتند، و اين مشكلات اينها را از پا خواهد انداخت؛ اين بهخاطر قطع ارتباط با مبدأ هستى است؛ اين بهخاطر قطع ارتباط با معدن نور و عظمت است؛ فَتَصِلَ اِلى مَعدِنِ العَظَمَة، و تَصيرَ اَرواحُنا مُعَلقَةً بِعِزِّ قُدسِك؛ اينها لازم است. امروز براى ملت ايران اين زمينه آماده است. در مقابل دشمن بينالمللى، با ارادهى قوى، با احساس عزّت، با اعتماد به اين ملت - به اين ملت بايد اعتماد كرد، ملت ما ملت شجاع و رشيدى است - و با توكّل به خداى بزرگ و با حسن ظنّ به وعدهى الهى، بايستى راه را انتخاب كرد، با نگاه صحيح، عاقلانه، مدبّرانه پيش رفت، آن وقت خداى متعال هم به اينچنين كارى بركت خواهد داد و توفيقات الهى شامل حال همه خواهد شد. اين انقلاب مثل خيلى از حرفهاى ديگرى كه در دنيا معمول است، صِرف ادعا نيست؛ يك دامنهى وسيعى از تجربه و عمل در مقابل آن است. اين انقلاب آزموده است، تجربهشده است. اين حرفها، حرفهائى است كه در ميدان عمل، صدق خود را ثابت كرده است. اگر امام عزيز ما به ما ياد ميداد كه به خدا توكل كنيم، اعتماد كنيم، حسن ظن داشته باشيم، تلاش كنيم، و ميگفت اگر اين كار را بكنيد، پيروز خواهيد شد، اين اتفاق افتاد؛ همچنان كه در صدر اسلام اتفاق افتاد؛ كه اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) در نهجالبلاغه فرمود: «فلمّا رأى اللّه صدقنا انزل بعدوّنا الكبت و انزل علينا النّصر». اين ملت صدق خود را نشان داد، راستگوئى خود را نشان داد؛ وارد ميدان شد و در ميدان عمل، اين فكر و اين انديشه و اين مبانى نظرى تجربه شد. با اعتمادى كه ما به وعدهى الهى داريم - و وعدهى الهى حق است و صدق است - بدون ترديد خداى متعال اين ملت را، هم در اين مرحله، هم در همهى مراحل آينده، بر دشمنانش پيروز خواهد كرد. خدا را شكر ميكنيم كه ما را دچار سوءظن به خودش نكرد؛ «الظّانّين باللّه ظنّ السّوء»؛ ما را از اينها قرار نداد. ما به وعدهى الهى حسن ظن داريم، به وعدهى الهى اعتماد داريم. از طرفى مىبينيم كه خداى متعال وعدهى نصرت داده است، از طرفى هم انسان اين مردم را مشاهده ميكند؛ حضورشان، علاقهشان، همتشان، اخلاص اين جوانها، پاكى اين جوانها، پدر و مادرهاى مؤمن و علاقهمند در سطح كشور، در همهى قشرها، با همهى شكلها و ظواهر. انسان مشاهده ميكند كه اين ملت، ملتى است كه بحمداللّه در صحنه است. ملتها باید روى پاى خودشان بایستند. ملتها باید از نعمت خداداد اندیشه و خرد و تفكر انسانى استفاده كنند. ملتها باید به خودشان اعتماد پیدا كنند؛ به نیروى خودشان، به خداى خودشان اعتماد پیدا كنند؛ حسن ظنِ به خدا نشان بدهند. خداى متعال وعده كرده است: «لینصرنّ اللّه من ینصره انّ اللّه لقوىّ عزیز»؛ این تأكید الهى است. وقتى ملتها بایستند، مقاومت كنند، ایستادگى كنند، قطعاً پیروزند؛ نمونهى زندهاش ملت ماست. دشمن با هزاران وسیله و ابزار تبلیغاتى سعى میكند واقعیتها را از چشم مردم دنیا دور كند، اما واقعیت همین است كه ما داریم مشاهده میكنیم. در این سى و سه سال، از روز اول به طور دائم انقلاب و ملت و كشور عزیز ما مورد تهاجم بوده است، مورد توطئه بوده است. سیاستهاى مختلف سر كار آمدهاند؛ در صد مسئله با هم اختلاف داشتند، اما در مواجههى با انقلاب اسلامى، در ضربه زدن به جمهورى اسلامى، از صحنه خارج كردن این الگوى زنده در مقابل مسلمانها، با شیوههاى مختلف، همهى آنها با هم شریك بودند! امروز هم همین جور است؛ دست به یكى كردهاند، بلكه بتوانند ملت ایران را از صحنه خارج كنند. من به شما عرض بكنم؛ قطعاً و یقیناً در این تلاشها به طور كامل ناكام خواهند ماند. اگر امت اسلامی در كشورهای مختلف ، متعهد به مجاهدت، ایستادگی و حسن ظن به پروردگار باشند، قطعاً وعده نصرت الهی محقق خواهد شد، همانگونه كه در یك سال گذشته شاهد آن بودیم. امروز - اين يك مثالِ پيشپاافتاده و جلوى چشم است - تمام دستگاههاى رسانهاى دنيا سعيشان بر اين است كه مردم بحرين و حركت بحرين را در انزوا قرار بدهند. داعى بر اين كار چيست؟ چون مسئله، مسئلهى شيعه و سنى است. ميخواهند اختلاف ايجاد كنند، ميخواهد تمايز و خطكشى به وجود بياورند. بين آن مسلمانان و مؤمنينى كه به اين مذهب يا آن مذهب اسلامى گرايش دارند، تفاوتى وجود ندارد. وجه مشترك همه، اسلام است. وجه مشترك همه، امت اسلامى است؛ وحدت امت اسلامى است. رمز پيروزى و تداوم حركت، توكل به خدا، حسنظن به خدا، اعتماد به خداى متعال و حفظ وحدت و پيوستگى است. عزيزان من! فرزندان من! مواظب باشيد دشمن حركت شما را متوقف نكند. خداى متعال در دو جاى قرآن به پيغمبرش ميفرمايد: «فاستقم كما امرت»، «و استقم كما امرت»؛ استقامت كن. استقامت يعنى ايستادگى كردن، ادامه دادن، راه را دنبال كردن، متوقف نشدن؛ اين رمز كار است. به خداى متعال بايد حسنظن داشته باشيم. خداوند متعال ملامت ميكند آن كسانى را كه به او حسنظن ندارند؛ سوءظن به خدا دارند. سوءظن به خدا چيست؟ سوءظن به خدا اين است كه انسان خيال كند اين كه فرموده است: «و لينصرنّ الله من ينصره»،(1) خلاف واقع است؛ يا اين كه فرموده است: «الّذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا»،(2) وعدهى تخلفپذيرى است. آن وقت خداى متعال در سورهى فتح ميفرمايد: «و يعذّب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات الظّانّين بالله ظنّ السّوء»؛ خصوصيت مشركين و مشركات و منافقين و منافقات اين است كه به خدا سوءظن دارند. بعد ميفرمايد: «عليهم دائرة السّوء و غضب الله عليهم و لعنهم و اعدّ لهم جهنّم و سائت مصيرا».(3) نبايد به خدا سوءظن داشت. خداى متعال گفته است: اگر براى من، براى پيشبرد دين من، براى احياى ارزشهاى مورد قبول من حركت كنيد، اقدام كنيد، من به شما كمك ميكنم. اين راست است، اين وعدهى الهى است. فرموده است: «انّ الله يدافع عن الّذين ءامنوا»؛(4) هر كسى كه مؤمن به خداست، خدا از او دفاع ميكند. خب، خيلى از مؤمنين در دنيا هستند، خدا از آنها دفاع نكرده - مؤمنينى كه زير لگد مستكبرين دارند له ميشوند - چرا؟ اين به خاطر اين است كه به سنتهاى ديگر الهى عمل نشده است؛ به خاطر اين است كه حركت نشده، قيام نشده، اقدام نشده. بنابراين مجاهدت لازم است، تلاش لازم است. يك ملتى اگر مؤمن به خدا بود، اما تلاش نكرد، مجاهدت نكرد، البته لگدمال ميشود؛ آن «يدافع عن الّذين ءامنوا» ديگر اينجا را نميگيرد. اين ايمان بايد با مجاهدت همراه باشد، آن وقت خداى متعال آن وعده را عملى خواهد كرد. معناى «و الّذين هاجروا و جاهدوا فى سبيلالله»(5) اين است كه بايد حركت كرد، بايد اقدام كرد، بايد تصميم گرفت. اين همان مبارزهى مقدسى است كه يك مؤمن عمر خود را وقف آن ميكند. پايهى اصلى كار بسيجى، اخلاص است. «گمنام»، از جملهى تعبيرات امام است: «مكتب شاهدان و شهيدان گمنام». گمنام يعنى دنبال نام و نشان نبودن. گفت: «در كيش ما تجرد عنقا تمام نيست/در قيد نام ماند اگر از نشان گذشت». براى خدا كار كردند، كه اين ناشى است از روحيهى اعتماد به خدا؛ ميدانيم كه پيش خداى متعال ضايع نميشود. شما در خلوت عبادت ميكنيد، با خدا حرف ميزنيد، كسى هم نميفهمد؛ خاطرتان هم جمع است كه خدا دارد مىبيند، اين عبادت را محسوب ميكند؛ كرامالكاتبين الهى نميگذارند اين عبادت شما مثل عملى كه انجام نشده، بماند؛ نه، تحقق پيدا كرده، اين را يادداشت ميكنند؛ آن وقت «فمن يعمل مثقال ذرّة خيرا يره»؛ همين را مىبينيد. عين همين در فعاليتهاى اجتماعى است. شما يك حركتى را انجام ميدهيد براى خدا، يك اقدامى را ميكنيد براى خدا، يك تصميمى را ميگيريد براى خدا، هيچ كس هم نميفهمد؛ براى اين تصميم، پيش هيچ كس هم تفاخر نميكنيد؛ اين را خداى متعال ميفهمد، ميداند، مينويسد. به خداى متعال اعتماد داريد، به خداى متعال حسن ظن داريد. حالا گيرم ديگران نفهميدند. مگر ديگران چقدر به ما مزد ميدهند؟ در مقابل مزد الهى، اين مزدهاى دنيوى مگر چقدر است؟ بسيجى اينجورى فكر ميكند؛ لذاست كه اخلاص به خرج ميدهد، مخلصاً للَّه كار را انجام ميدهد. اخلاص، يكى از خصوصيات است. اگر اخلاص شد، آن وقت خودپرستىها و خودمحورىها و اينها بركنار خواهد شد؛ ثروتاندوزى براى خود، دست دراز كردن به اينجا، به آنجا، ديگر ممنوع خواهد شد. اينها همهاش ناشى از شرك است؛ شرك پنهان. وقتى كه اخلاص بود، شرك نبود، اينها ديگر از بين خواهد رفت. روحيهى بسيجى اين است. در مديريتهاى كشور، در نظام عمومى كشور و سازماندهى عمومى كشور، در فعاليتهاى گوناگون، در فعاليتهاى مرسوم دولتى، در فعاليتهاى شخصى، همه جا روحيهى بسيجى ميتواند خودش را نشان بدهد. مظهر معنويت در امام بزرگوار، در درجهى اول، اخلاص خود او بود. امام كار را براى خدا انجام داد. از اول، هرچه كه احساس ميكرد تكليف الهى اوست، آن را انجام ميداد. از فداكارى در اين راه، امام ابا نكرد. از شروع مبارزات در سال 1341، امام اينجور عمل كرد؛ با تكليف پيش رفت. به مردم و مسئولين هم اين درس را بارها گفت و تكرار كرد كه آنچه مهم است، تكليف است. ما تكليف را انجام ميدهيم، ترتّب نتيجه بر كار ما دست خداست. بنابراين مظهر مهم معنويت در رفتار امام، اخلاص او بود. براى خاطر تعريف و تمجيد اين و آن، حرفى نزد، كارى نكرد، اقدامى نكرد. آنچه كه براى خدا انجام داد، به وسيلهى خداى متعال به آن بركت داده شد؛ ماندگار شد. خاصيت اخلاص اين است. امام همين توصيه را به مسئولين هم تكرار ميكردند. امام ماها را امر ميكردند به اين كه اهل توكل باشيم، اهل اعتماد به خدا باشيم، اهل حسنظن به پروردگار باشيم، براى خدا كار كنيم. خود او اهل توكل بود، اهل تضرع بود، اهل توسل بود، اهل استمداد از خدا بود، اهل عبادت بود. بعد از پايان ماه رمضان، انسان وقتى امام را ميديد، به طور محسوسى در او احساس نورانيت ميكرد. از فرصتهاى زندگى براى تقرب به خداى متعال، براى پاكيزهكردن دل و جان مطهرِ خودش استفاده ميكرد. ديگران را هم امر ميكرد و ميگفت: ما در محضر خدا هستيم. عالَم، محضر خداست. عالَم، محل حضور جلوههاى الهى است. همه را به اين راه سوق ميداد. خود او اهل رعايت اخلاق بود، ديگران را هم به اخلاق سوق ميداد. بخش مهمى از معنويت در اسلام عبارت است از اخلاق، دورى از گناه، دورى از تهمت، دورى از سوءظن، دورى از غيبت، دورى از بددلى، دورى از جداسازى دلها از يكديگر. خود امام بزرگوار اين چيزها را رعايت ميكرد، به مردم هم سفارش ميكرد، به مسئولين هم سفارش ميكرد. امام ماها را توصيه ميكردند به اين كه مغرور نشويم، خودمان را بالاتر از مردم ندانيم، خودمان را بالاتر از انتقاد ندانيم، بىعيب ندانيم. همهى مسئولين طراز اول كشور اين را از امام شنيده بودند كه بايستى آماده باشيم؛ اگر چنانچه از ما عيب گرفتند، نگوئيم ما بالاتر از اينيم كه عيب داشته باشيم، بالاتر از اينيم كه به ما انتقادى وارد باشد. خود امام هم همين جور بود. ايشان، هم در نوشتههاى خود - بخصوص در اواخر عمر شريفش - هم در اظهارات خود، بارها گفت من در فلان قضيه اشتباه كردم. اقرار كرد به اين كه در فلان قضيه خطا كرده است؛ اين خيلى عظمت لازم دارد. روح يك انسانى بايد بزرگ باشد كه بتواند يك چنين حركتى را انجام دهد؛ خودش را منسوب كند به اشتباه و خطا. اين معنويت امام بود، اين اخلاق امام بود؛ اين يكى از ابعاد مهم درس امام به ماست. وقتى مردم بيدار شدند، وقتى يك ملت احساس قوت و قدرت و توانائى كرد، هيچ چيزى نميتواند راه او را سد كند. البته دشمنان ملتهاى مسلمان - يعنى نظام سلطه، آمريكاى شيطان بزرگ، صهيونيستهاى غدار و حيوانصفت - مشغول فعاليتند و دارند تلاش ميكنند؛ ميخواهند نگذارند اين پيروزىها به كام مردم شيرين بيايد و به معناى واقعى كلمه به پيروزى نهائى برسد؛ اما اگر ما ملتهاى مسلمان بيدار باشيم، به نداى قرآن - كه ما را به صبر و استقامت و ثبات امر ميكند، به ما اميد ميدهد - گوش كنيم، به خداى متعال سوء ظن نداشته باشيم، به وعدهى الهى اميدوار باشيم و براى آن تلاش و كار كنيم، بدون شك اين ملتها به پيروزى ميرسند. يك عدهى ديگر هستند كه نه، قدرت دشمن را با قدرت خداى متعال مقايسه ميكنند، عظمت دشمن را در مقابل عظمت پروردگار قرار ميدهند؛ آن وقت مىبينند كه اينها حقير محضند، اينها چيزى نيستند. وعدهى الهى را هم راست ميشمرند، حسن ظن به وعدهى الهى دارند؛ اين مهم است. خداى متعال به ما وعده كرده است: «و لينصرنّ اللَّه من ينصره انّ اللَّه لقوىّ عزيز»؛ اين وعدهى قطعى است، وعدهى مؤكد است. اگر چنانچه ما به وعدهى الهى حسنظن داشته باشيم، يك جور عمل ميكنيم، اگر به وعدهى الهى سوءظن داشته باشيم، جور ديگرى عمل ميكنيم. خداى متعال افرادى را كه سوءظن دارند، مشخص كرده است: «و يعذّب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات الظّانّين باللَّه ظنّ السّوء عليهم دائرة السّوء و غضب اللَّه عليهم و لعنهم و اعدّ لهم جهنّم و سائت مصيرا»؛اين «الظّانّين باللَّه ظنّ السّوء» امروز هم هستند. چند آيه بعد ميگويد: «بل ظننتم ان لن ينقلب الرّسول و المؤمنون الى اهليهم ابدا و زيّن ذلك فى قلوبكم و ظننتم ظنّ السّوء و كنتم قوما بورا». سوءظن به خدا موجب ميشود كه انسان بنشيند و از حركت و از كار و تلاش باز بماند. اگر حسنظن به خدا داشتيم، آن وقت ميتوانيم پيش برويم. توجه به قدرت الهى و صدق وعدهى الهى؛ كه اين اساس همهى كارهاست كه مطمئن باشيم به وعدهى الهى. خداى متعال كسانى را كه سوءظن به وعدهى او دارند، سوءظن به او دارند، لعنت فرموده است؛ «و يعذّب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات الظّانّين باللَّه ظنّ السّوء عليهم دائرة السّوء و غضب اللَّه عليهم و لعنهم و اعدّ لهم جهنّم و سائت مصيرا»؛ يعنى خداى متعال كسانى را كه سوءظن به وعدهى الهى دارند، مذمت ميكند. خداى متعال فرموده است كه «لينصرنّ اللَّه من ينصره»؛ «أوفوا بعهدى أوف بعهدكم». در راه خدا حركت كنيد، خداى متعال كمك ميكند. حالا اين فقط هم وعدهى الهى نيست. ما اگر آدمهاى ديرباورى هم باشيم، آدمهاى كورباطنى هم باشيم كه نتوانيم درست وعدهى الهى را قبول كنيم، تجربهى ما به ما اين را نشان ميدهد. كدام از عناصر اصلى انقلاب و دوستان انقلاب و طرفداران انقلاب و دشمنان انقلاب، چهل سال قبل از اين، احتمال ميدادند كه يك چنين اتفاقى در كشور بيفتد؟ يك حادثهى به اين عظمت، يك بناى به اين رفعت به وجود بيايد؟ كى احتمال ميداد؟ اما شد؛ به خاطر توكل به خداى متعال، به خاطر عزم راسخ، به خاطر نهراسيدن از مرگ، نهراسيدن از شكست، پيش رفتن به نام خدا و توكل به خدا اتفاق افتاد. بعد از اين هم همين خواهد شد. توجه به خداى متعال، توسل به پروردگار عالم، تذكر ثواب الهى و اجر الهى براى مخلصان، اعتماد به خداى متعال، نداشتن سوءظن به خداى متعال، به همهى دستاندركاران كمك خواهد كرد كه بتوانند إن شاء اللَّه اين كار بزرگ را انجام دهند. امام آن وقتىكه تنها بود، مبتلاى به ترس نشد، مبتلاى به يأس نشد؛ آن وقتى هم كه همهى ملت ايران يكصدا نام او را فرياد زدند، بلكه ملتهاى ديگر هم به او عشق ورزيدند و اين را ابراز كردند، دچار غرور نشد. آن وقتىكه خرمشهر به وسيلهى متجاوزين عراقى از دست رفت، امام مأيوس نشد؛ آن وقتى هم كه خرمشهر را رزمندگان ما با دلاورى و فداكارى خود گرفتند، امام مغرور نشد؛ فرمود «خرمشهر را خدا آزاد كرد»؛ يعنى ما هيچكارهايم. در همهى حوادث گوناگون دوران زعامت آن بزرگوار، امام همينجور بود. آن وقتىكه تنها بود، وحشت نكرد؛ آن وقتىكه غلبه و قدرت با او بود، مغرور نشد؛ غفلت هم نكرد. اين اعتماد به خداست. وقتى رضاى خدا بود، قضيه اين است. به وعدهى الهى بايد اعتماد كرد. خداى متعال در سورهى «انّا فتحنا» مىفرمايد: «و يعذّب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات الظّانّين باللَّه ظنّ السّوء»؛ خصوصيت منافق و مشرك از جمله اين است كه به خدا سوءظن دارند، وعدهى الهى را قبول ندارند، باور ندارند. اينكه خدا مىگويد: «و لينصرنّ اللَّه من ينصره»، اين را آدم مؤمن با همهى وجود قبول دارد؛ منافق اين را قبول ندارد. خداوند مىفرمايد: «عليهم دائرة السّوء و غضب اللَّه عليهم و لعنهم و اعدّ لهم جهنّم و ساءت مصيرا». كسانى كه به خدا سوءظن دارند، وضعيتشان اينجور است. امام به وعدهى الهى اطمينان داشت. ما براى خدا مجاهدت مىكنيم، قدم براى خدا برمىداريم، همهى تلاش خودمان را به ميدان مىآوريم؛ نتيجه را خداى متعال- آنچنان كه وعده فرموده است- تحقق خواهد داد. ما براى تكليف كار مىكنيم؛ اما خداى متعال بر همين عمل براى تكليف، بهترين نتيجه را به ما خواهد داد. اين يكى از خصوصيات مشى امام و خط امام است. راه انقلاب، صراط مستقيم انقلاب اين است. ما آنچه كه در قضيهى فلسطين از پيشرفت مشاهده مىكنيم- كه اين پيشرفت قابل انكار نيست- اقتدار روزافزون جبههى مقاومت در مقابل جبههى استكبار و كفر است كه امر مشهود و واضحى است. آنچه در اين زمينه ملاحظه مىشود، ناشى از ايمان به خدا و توكل به خدا و وارد كردن عنصر معنويت در مبارزه است. اگر يك مبارزه با عنصر ايمان همراه نباشد، آسيبپذير مىشود. آن وقتى مبارزه موفق خواهد شد كه در او ايمان به خدا و توكل به خدا وجود داشته باشد. روحيهى دين را و ايمان حقيقى به وعدهى الهى و توكل به خداى متعال را بايد در مردم تقويت كنيد؛ حسن ظن به خداى متعال و به وعدهى الهى را بايد در مردم تقويت كنيد. خود ما هم بايستى به خداى متعال حسن ظن داشته باشيم. خداى متعال اصدق القائلين است؛ او به ما مىگويد: «لينصرنّ اللَّه من ينصره»؛ او به ما مىفرمايد كه: «من كان للَّه كان اللَّه له»؛ او مىگويد كه: از دشمن نهراسيد، «ان كيد الشّيطان كان ضعيفا». او به ما اين را تلقين مىكند؛ بيان مىكند. خداوند متعال صادق است. ما اگر به وظيفهى خودمان در اين راه عمل بكنيم، براى خدا حركت كنيم، براى خدا مبارزه كنيم، هدف را رضاى خدا قرار بدهيم، بدون شك پيروزى نصيب خواهد شد. دين فقط براى آباد كردن آخرت نيست، دين دنياى شما را هم آباد مىكند. دين به شما شور و نشاط و طراوت و تازگى مىبخشد. دين به شما اين روحيه را مىدهد كه در مقابل چشمتان همهى اين قدرتهاى مادى كوچك بشوند، حقير بشوند، تهديد آنها اثر نكند، كار آنها اثر نكند. بدانيد پيروزى با شماست، نصرت الهى با شماست. همين ابرقدرتهاى تهديدكننده- حالا دنبالههاى داخلىشان كه جاى خود دارند- و مراكز قدرت استكبارى و تهديدها، چارهاى جز عقبنشينى در مقابل يك ملت مقتدر و باايمان ندارند. به خداى متعال اعتماد داشته باشيد، حسن ظن داشته باشيد. اينى كه خدا با تأكيد مىفرمايد: «و لينصرنّ اللَّه من ينصره انّ اللَّه لقويٌّ عزيز»؛ بىشك، بدون ترديد خداى متعال آن كسانى را كه دين او را و اهداف او را يارى كنند، يارى خواهد كرد، اين سخن راستى است، اين وعدهى صادقى است. به اين اعتماد كنيد. با اقتدار، با عزم كافى، با تهذيب نفس، با خودسازى- هم خودسازى علمى و هم خودسازى اخلاقى- پيش برويد. إن شاء اللَّه روزى را خواهد ديد كه كشورتان به بركت مجاهدتهاى شما در اوج افتخار و در قلهى اقتدار باشد. به خداى متعال بايد توكل كرد، به خدا بايد اعتماد كرد، به خداى متعال بايد حسن ظن داشت. خداى متعال وعده كرده است: «و لينصرنّ اللَّه من ينصره»؛ آن كسانى كه در راه نصرت دينِ خدا حركت مىكنند، وقتى حركت كنند، خدا آنها را نصرت مىدهد. بله، طرفدار دين خدا باشيم، كارى هم انجام ندهيم، گوشهى خانه بخوابيم، نصرتى وجود ندارد؛ اما وقتىكه حركت مىكنيم براى نصرت دين خدا، ممكن است هزينه هم داشته باشد، اما نصرت قطعى است؛ همچنانى كه از اول انقلاب تا امروز، در چالشهاى گوناگون، ملت ايران پيروز شده است؛ اين نصرت الهى است. در جنگ تحميلى، هشت سال، تقريباً همهى دنياى مطرح آن روز، پشت سر دشمن ما قرار گرفتند و با ما جنگيدند؛ آمريكا به آنها كمك كرد، شوروى به آنها كمك كرد، ناتو به آنها كمك كرد، همسايگان بىانصاف به آنها كمك كردند؛ پول دادند، امكانات دادند و همهى اينها در مقابل جمهورى اسلامى قرار گرفتند و قصدشان تجزيهى ايران بود، قصدشان جدا كردن خوزستان بود، قصدشان تصرف سرزمين بود، كه بتوانند جمهورى اسلامى را به بىكفايتى متهم كنند و ساقط كنند؛ اما خداى متعال تو دهن آنها زد و ملت ايران با صبر خود، با ايستادگى خود، با بصيرت خود، به دشمنان آنچنان ضربهاى وارد كرد كه عقبنشينى كردند. اين امكان هميشه در اختيار شماست. البته اقتدار يك ملت فقط به نيروهاى مسلح نيست. اقتدار ملت، يك حقيقت چندجانبه است؛ نيروهاى مسلح، آن خط مقدم تحرك و نشانهى اقتدار ملتند. اما يك ملت از لحاظ دانش بايد پيشرفته باشد، از لحاظ اخلاق، از لحاظ ايمان، از لحاظ عزم و اراده، تا بتواند اقتدار خود را حفظ كند. ما تكيه مىكنيم بر روى عناصر معنوى اقتدار. اصلىترين عنصر اقتدار معنوى، ايمان است؛ ايمان به خدا، توكل به خدا، حسن ظن به خدا. اين است كه دل را آماده مىكند براى ورود در ميدانهاى دشوار؛ اين است كه گامها را استوار مىكند براى پيمودن جادههاى سخت؛ اين است كه مشكلات را در چشمها كوچك مىكند، هدفهاى بزرگ را در اختيار انسان مىگذارد و در مد نظر او و نگاه او قرار مىدهد؛ ايمان به خدا. بدون اين ايمان، انسان يك قالب مادى است. دلها از عشق به خدا و عشق به معنويت و فضيلت، در آنچنان مجموعههائى كه ايمان به خدا ندارند، نمىتپد؛ اقتدار هم به معناى حقيقى كلمه به دست نمىآيد. در ماجراى حركت پيامبر اكرم از مدينه به سمت مكه با چند صد نفر از ياران و اصحاب خود به قصد عمره- در سال ششم از هجرت- حوادثى پيش آمد كه از چند جهت موجب طوفانى شدن دلهاى مؤمنان بود. از يك طرف، دشمنان با نيروى مجهزى آنها را محاصره كرده بودند؛ اينها از مدينه دور بودند- حديبيه نزديك مكه است- نيروهاى دشمن متكى به عقبهى مكه بودند، نيرو داشتند، سلاح داشتند، جمعيت زياد داشتند؛ اين يك طرف قضيه بود كه موجب اضطراب مىشد، موجب تشويش براى بسيارى از مؤمنين مىشد؛ از طرف ديگر، پيغمبر اكرم برطبق آن سياست عظيم مكتوم الهى- كه بعد براى همه آشكار شد- در مقابل كفارى كه آمده بودند در مقابل او، در مواردى كوتاه آمد؛ گفتند اسم «رحمان و رحيم» را، «بسم اللَّه»، را از اين نوشته حذف كنيد، پيغمبر قبول كرد؛ و چند مسئله از اين قبيل پبش آمد. اين هم دلهائى را مشوش كرد، مضطرب كرد، به ترديد انداخت. در يك چنين مواردى كه اين اضطرابهاى گوناگون- چه به لحاظ مسائل شخصى، چه به لحاظ مسائل اجتماعى- براى مؤمنينِ به اسلام پيش مىآيد، اينجا بايد منتظر سكينهى الهى بود؛ آنوقت مىفرمايد: «هو الّذى انزل السّكينة فی قلوب المؤمنين»؛ خدا دلها را قرص كرد، آرامش به آنها داد، آنها را از تلاطمهاى روحى برحذر و بركنار داشت و مسلمانها از لحاظ روانى، به خاطر اين آرامشى كه خدا به آنها داد، آسوده شدند. آنوقت نتيجهى اين سكينهى الهى و آرامش روحى اين مىشود كه: «ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم»؛ آنوقت بذر ايمان در دل آنها عميقتر مىرويد، نور ايمان دل آنها را بيشتر روشن مىكند؛ ايمان آنها عميقتر مىشود. اين است كه براى يك مجموعهى مسلمان، مجموعهى مؤمن مهم است كه به خدا حسن ظن داشته باشد، بداند كه خدا كمككار اوست، بداند كه خدا پشت سر رهپويان راه حق است. وقتى دلها قرص شد، گامها هم محكم مىشود؛ وقتى گامها استوار شد، راه بهآسانى طى مىشود، به هدف نزديك مىشود. سى و يك سال الآن از بيست و نه بهمن سال 56 كه اين اتفاق در تبريز افتاد، مىگذرد. سى و يك سال زمان زيادى است. خيلى از اين جمع حاضر آن دوره را يا در دنيا نبودند- جوانها- يا اگر بودند، كودك بودند و درك نكردند. درس چيست؟ هر حادثهاى كه از يك نيت درست، از يك فكر درست سرچشمه مىگيرد- حوادث بزرگ با خود درسهائى دارد- درسى دارد؛ آن درسها را بايستى آموخت. درس حادثهى بيست و نه بهمن، تأثير هوشيارى، بيدارى، بهوش بودن، يك؛ و جرئت اقدام، دو- ملاحظه نكردن از سختىها و خطرها- و اميد به آينده، سه؛ اين سه تا خصوصيت است. اولًا درك كند. خيلىها اهميت موقعيت را نفهميدند. مردم تبريز موقعيت و حساسيت را درك كردند و اقدام كردند. خودِ اين هوشمندى و درك موقعيت و حساسيت، يك امر مهمى است. بعدِ اينكه موقعيت حساس فهميده شد، همت و جرئت براى اقدام وجود داشته باشد. اين هم نكتهى دوم. و بعد هم اين اقدام را از روى اميد، با اتكاء به خدا، با توكل به خدا، با حسن ظن به خدا، انجام بدهند. بخشى از درسهاى بيست و نه بهمن اينهاست. اين مردم اگر مؤمن باللَّه نبودند، اگر ايمان در درون دل اين مردم موج نمىزد، آن آگاهى اگر هم به وجود مىآمد، به كار نمىآمد؛ به درد نمىخورد و به اقدام منتهى نمىشد. ايمان مردم، هوشيارى مردم، اقدام بموقع، همهى اينها نقش داشت. اين شد درس براى ما؛ امروز هم همينجور است؛ آينده هم همينجور است. حوادث را هوشيارانه بايد دنبال كرد. ارتشى كه قدرت فداكارى و شهادتطلبى شما، آن را بيست روز است پاى در گل در پشت دروازههاى غزه به خفت افكنده همان است كه ظرف شش روز بخشهاى عظيمى از سه كشور عربى را زير سيطرهى خود در آورد. به ايمان و توكل خود، به حسن ظنّ خود به وعدهى الهى، به صبر و شجاعت و فداكارى خود بباليد كه امروز همهى مسلمانان به آن مىبالند. جهاد شما تا امروز آمريكا و رژيم صهيونيست و حاميان آنان و سازمان ملل و منافقان امت اسلامى را رسوا كرده است. امروز نه فقط ملّتهاى مسلمان، كه بسيارى از ملتهاى اروپا و آمريكا حقانيت شما را از بن دندان پذيرفتهاند. شما همين امروز هم پيروزيد و با ادامهى اين ايستادگى شرافتمندانه دشمن زبون و ضد بشر را بازهم بيشتر به ذلت و شكست خواهيد كشاند. إن شاء الله. بدانيد كه" ما وَدَّعَك رَبُّك و ما قَلى" و بدانيد كه" و لَسَوفَ يُعطِيك رَبُّكَ فَتَرضَى" إن شاء الله بااينحال حوادث خونين و فاجعهبار غير نظاميان فلسطينى بخصوص كودكان مظلوم و معصوم، دلهاى ما را غرق خون كرده است. حوادث ناشى از جنايتهاى غاصبان فلسطين كه هر روز چندين بار از همهى كانالهاى تلويزيونى ما پخش مىشود ملت ما را ماتمزده و عزادار ساخته است. اعظَمَ الله لَكُم الجَزاء وَ عَجَّل لَكُم النَّصر، بدانيد كه وعدهى خدا راست است كه فرمود:" وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِىٌّ عَزِيز" و فرمود:" وَ مَن جاهَد فَإنّما يُجاهِدُ لِنَفسه ..."خيانتكاران عرب هم بدانند كه سرنوشت آنان بهتر از يهوديان جنگ احزاب نخواهد بود كه خداوند فرمود:" و انزَلَ الَّذين ظَاهَرُوهُم مِن اهلِ الكِتَاب وَ مِن صَيَاصِيهِم ..." ملتها با مردم و مجاهدان غزهاند. هر دولتى كه برخلاف اين عمل كند فاصلهى خود و ملّتش را عميقتر مىكند و سرنوشت چنين دولتهايى معلوم است. آنها نيز اگر به فكر زندگى و آبروى خودند بايد سخن امير المؤمنين عليهالسّلام را به ياد آورند كه فرمود:" المَوتُ فی حَياتِكُم مَقهورين وَ الحَياةُ فی مَوتِكم قاهِرين". ما بايد اعتمادبهنفس پيدا كنيم و توكل به خدا كنيم و بدانيم كه اگر برطبق عقيدهى خودمان، با فكر، با تدبير، با نقشه، با اتحاد حركت بكنيم، خداى متعال به ما پيروزى خواهد داد. ما بايد به خداى متعال حسن ظن داشته باشيم. خداى متعال مذمت مىكند كسانى را كه به او سوءظن دارند: «و يعذّب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات الظّانّين باللَّه ظنّ السّوء عليهم دائرة السّوء و غضب اللَّه عليهم و لعنهم و أعدّ لهم جهنّم و ساءت مصيرا». ما بايد به خداى متعال حسن ظن داشته باشيم، سوءظن به خدا نداشته باشيم. ما كجا، كِى عمل كرديم و اقدام كرديم و خدا به ما كمك نكرده؟ آنجايى كه ما دچار مشكل شديم، دچار ضعف و شكست شديم، آنجايى است كه عمل نكرديم، حق عمل را ادا نكرديم. هرجا حق عمل را ادا كرديم، خداى متعال به ما كمك كرده، و اين وعدهى الهى است؛ «وعد اللَّه الّذين آمنوا منكم و عملوا الصّالحات ليستخلفنّهم فی الأرض كما استخلف الّذين من قبلهم». و آيات فراوان ديگر قرآن. اگر امت اسلامى به هويت اسلامى خود توجه مىداشت، معضلى به نام اسرائيل در منطقه به وجود نمىآمد. امت اسلامى را از عرصهى تحولات منطقه- يعنى خانهى خودش- كنار گذاشتند و در غيابش، بر عليه او تصميمگيرى كردند. امت اسلامى در طول سالهاى متمادى به وظايفى كه بر عهدهى او بود، عمل نكرده است؛ در اين هيچ ترديدى نبايد كرد. ما بايد تقصير خودمان را بفهميم و بدانيم. اگر ما به تنبلى و راحتطلبى و ذلت تن نمىداديم، دشمن نمىتوانست بر ما مسلط شود. ما عقب مانديم و در اين عقبماندگى، مقصريم. ليكن امروز ورق برگشته است. امروز دنياى اسلام به هويت خود واقف شده است. اين امت از همهى عناصر عزت- كه در متن دين شريف اسلام و قرآن كريم وجود دارد- بايد استفاده كند. اول توجه به خدا و تمسك به قانون الهى است؛ توكل به خداست؛ اعتماد به خداست. خداوند متعال آن كسانى را كه «الظّانّين باللّه ظنّ السّوء»؛ سوءظن به خدا دارند، ملامت مىكند؛ مىفرمايد: «عليهم دائرة السّوء و غضب الله عليهم»؛ آن كسانى كه نصرت الهى را در صورت حضور در ميدان عمل انكار مىكنند، خودشان را بايد ملامت كنند. اگر ما در ميدان عمل وارد شويم، خداى متعال به ما كمك خواهد كرد؛ هم قول قطعى قرآن و وعدهى حتمى الهى است، هم مشاهدات دوران زندگى خودِ ماست. تاريخ اسلام هم براى مسلمين سرشار از تجربه است، كه هرجا همت گماشتند، وارد شدند و متمسك به قدرت الهى شدند، خداى متعال آنها را كمك كرد. كمك و نصرت الهى حتمى است؛ منتها شرط اين نصرت، حضور در ميدان عمل است: «و لينصرنّ الله من ينصره »؛ آن كسى كه خدا را نصرت كند، خدا او را نصرت خواهد كرد. با نشستن، با تنبلى كردن، با توهمات دلخوش كردن، با مصالح امت اسلامى بازى كردن و هواى نفس را بر مصالح امت اسلامى ترجيح دادن، نصرت الهى خود را نشان نخواهد داد. اگر مىخواهيم دنيا آباد شود، بايد خودمان را كنترل كنيم. من و شما كه زمامدار و مدير هستيم و ادارهى امور مالى و صنعتى و كشاورزى كشور دست ماست- يعنى گلوگاههاى فعال كشور دست من و شماست- بايد خود را كنترل كنيم. فقط شخص خود ما نيستيم؛ ما يعنى مجموعه. شما، يعنى شما و معاونان و مديران و مسئولانِ اثرگذارتان. البته ممكن است كسى در گوشهيى و در سطوح خيلى پايين خطايى بكند كه قابل كنترل و پيشگيرى و پيشبينى نباشد؛ آن بحث ديگرى است؛ اما مجموعهيى كه شما مدير و رئيس و وزير آن هستيد، بايد اين خصوصيات را داشته باشد. «لإشراف أنفس الوُلاة على الجمع»؛ آنها مىخواهند جمع كنند، «و سوء ظنّهم بالبقاء و قلّة انتفاعهم بالعِبَر». «سوء ظنّهم بالبقاء»، يعنى براى باقىماندهى عمرشان دچار سوءظناند، كه مثلًا بعد چه مىشود. نبايد سوءظن داشت؛ بايد به خداى متعال و به خود حسن ظن داشت. همچنين فرمود: «قلّة انتفاعهم بالعبر»؛ از عبرتها كم بهرهبردارى مىكنند. «سكينه» ناشى از اعتماد و حسن ظنّ به خداست. وقتى شما هدف درستى را انتخاب مىكنيد و در راه آن هدف به تلاش مىپردازيد، خداى متعال در اينجا وعدهى نصرت داده است؛ بروبرگرد هم ندارد. يكوقت هست شما هدف و آرمان را غلط انتخاب كردهايد؛ يكوقت هست هدف و آرمان را درست انتخاب كردهايد؛ اما تحرّكى نداريد و تلاش و مجاهدتى نمىكنيد. اينجا انتظار كمك الهى بىمورد است. مسلمانان اهداف و آرمانهايشان اهداف و آرمانهاى خوبى بود؛ اما قرنها بهخاطر اينكه تحرّكى در آنها وجود نداشت، توسرى خوردند. الآن هم هرجايى كه مىبينيد مسلمانان دچار تحقير و تذليل مىشوند، بهخاطر همين عدم تحرّك و عدم مجاهدت است، و الّا آن جايى كه هدف درست باشد، مجاهدت هم باشد، نصرت الهى هم قطعاً هست. البته نصرت الهى به معناى اين نيست كه آزمايشهاى دشوار و سخت نيست؛ چرا: «و لنبلونّكم بشىءٍ من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثّمرات»؛ اينها هست و همهى اينها در سرِ راه مبارزه وجود دارد؛ اما «و بشّر الصّابرين». صبر يعنى ايستادگى؛ تداوم راه؛ اين مورد بشارت الهى است؛ يعنى پيروزى نصيب خواهد شد. روزهاى ظهور اسلام، چه كسى خيال مىكرد جمع معدودِ مظلومِ كمقوّتى در يك گوشهى مكه، به بركت اين آيات الهى بتوانند بزرگترين تمدّن زمان خود را به وجود آورند و مدنيّت بشرى را ارتقاء و رشد دهند و اين قلمرو عظيم و اين رمعهى وسيع را به وجود آورند و اينطور در عمود زمان، با عزّت و افتخار باقى بمانند؟ عدّهاى خيال مىكردند بهزودى همه چيز از بين خواهد رفت: «الظّانين باللّه ظنّ السّوء»؛ خيال مىكردند پيغمبر در هريك از حوادثى كه برايش پيش آمد، موفّقيتى بهدست نخواهد آورد: «بل ظننتم ان لن ينقلب الرّسول و المؤمنون الى اهليهم ابدا». «و ظننتم ظنّ السّوء و كنتم قوماً بورا»؛ آنهايى كه به خداى متعال سوءظن دارند؛ آنهايى كه اهميت و ارزش گوهر گرانبهاى دين را نمىدانند، همان «قوماً بورا» هستند؛ ما مسلمانان نبايد به آنجا برسيم. قرآن مىتواند انسان را هدايت كند؛ از انسانِ «لفی خسر» برساند به انسانى كه «انّك كادحٌ الى ربّك كدحاً فملاقيه»؛ به سوى خدا حركت و صيرورت پيدا كند و با او ملاقات نمايد. اين حج، مظهر اين قرآن است. ايمان خالصانهى مؤمنين طول تاريخ اسلام، از اين قرآن ناشى شده است؛ اين را بايد قدر دانست. مثل همهى ذخاير ديگر ما، اين ذخيره هم مورد تهاجم است. اينهايى كه مىبينيد در مراسم حج دنبال اختلافافكنى، فتنهانگيزى و ترويج افكار موهوم و خرافى و متحجّر خود هستند، همان سرانگشتهاى دانسته يا نادانستهاى هستند كه اين ذخيره را نابود مىكنند و از بين مىبرند. كسانى كه نمىگذارند شوكت و شكوه و عزّت و عظمت اين وحدت به چشم امّت بزرگ اسلامى منعكس شود و بازتاب پيدا كند، جزو كسانى هستند كه اين ذخيره را نابود و ضايع مىكنند. كسانى كه نمىگذارند وحدت و شكوه عظيم امّت اسلامى، آن هم در راه خدا- نه عظمت به عنوان تفاخر، نه عظمت به عنوان استعمار و تحقير ديگر ملتها، نه عظمت به عنوان جنگافروزى عليه ضعفاى عالم؛ بلكه عظمت در جهت ارزشهاى الهى و در راه توحيد- به دنياى اسلام منعكس شود، به بشريت ظلم مىكنند. امروز دنياى اسلام بر اثر ناديده گرفتن اين ذخيرهى عظيم الهى ضربه مىخورد. آنچه مهم است، اين است كه ما اميد و توكّل و حسن ظنّ خودمان را به خدا، به اين دين، به اين معارف و به اين احكام از دست ندهيم. اصل اين است. آنچه كه مايهى پيشرفت است، رسوخ ايمان و اميد و اطمينان است. دشمن مىخواهد اين را متزلزل كند. مراقب باشيد؛ بخصوص شما خواص، شما مسئولان، شما روشنفكران، شما گويندگان، شما علماى محترم و دانشگاهيان محترم. ببينيد كه دشمن مىخواهد ايمان و اميد و اطمينان را متزلزل كند. شما وظيفهتان اين است كه ايمان و اميد و اطمينان را مستحكم كنيد؛ بقيهى كار را خودِ اين دين با آن قدرت و اين ايمان اسلامى با آن توانايى، انجام مىدهد. ما دنبالهى جريان دين حركت مىكنيم؛ نه اينكه ما بخواهيم اين جريان را راه ببريم؛ مگر ما چه كسى هستيم؟! دشمن خيال مىكند كه اين جريان به اشخاص وابسته است. بنده و امثال بنده چه كسى هستيم كه بخواهيم اين جريان را راه ببريم؟! اين جريان است كه ما را هم با خود مىبرد. به فضل الهى، اين جريان حادث شده و پيش آمده است؛ متوقّف شدنى هم نيست؛ دشمن هم بىخود خود را معطّل مىكند. فضل پروردگار از اوّل انقلاب شامل حال ما بوده است و ما بهوضوح دست قدرت الهى را ديدهايم؛ بهوضوح تفضّلات حضرت بقية اللّه الاعظم أرواحنا له الفداء را ديدهايم و حس كردهايم و در قضاياى گوناگون، همان چيزى كه به ما وعده داده شده است «كزرع اخرج شطئه فآزره فاستغلظ فاستوى على سوقه»؛ و مصداق آن، همين حركت شما مردم مسلمان است تحقّق پيدا كرده است. روح سوءظن و بدبينى نسبت به افراد را در نظام اسلامى از بين برد. سوءظن، متعلق به نظام غير اسلامى است. وقتى شر و ظلم، غالب و حاكم است؛ وقتى در جامعه، غير خدا زمام امور را به دست دارد؛ روايت داريم كه حسن ظن، سادهلوحى است و به هر پديدهاى، بايد با چشم ترديد و سوءظن نگاه كرد. اما آنوقتى كه غلبه با حق است، حكومت متعلق به خدا و بندگان اوست و راه، راه صراط مستقيم دين است، در اينجا بايد سوءظنها را كنار گذاشت و حسن ظن داشت؛ مگر آنكه براى انسان چيزى ثابت بشود. اين، آن تكليف اسلامى است. مكرّر اتفاق افتاد كه سر قضاياى مختلف، با برادران مسئول مىنشستيم و فكرهايمان را تبادل مىكرديم و مشكل را در مجموعهيى مىگذاشتيم و خدمت امام (ره) مىبرديم و او بود كه با نظر صايب و ارادهى قوى و ايمان و توكل بىنظير خود، مشكل را حل مىكرد. خدا شاهد است كه در مدت عمر خود، كسى را در اين حد از توكل و حسن ظن به خدا نديده و نشنيدهام. او، مشكل را حل و گره را باز مىكرد. امروز، اين پدر خانواده و آن متّكاى محكم و كسى كه خاطرمان آسوده بود كه در مشكلات، به او مراجعه خواهيم كرد، در ميان ما نيست. امام خصوصيات ممتاز فردى خيلى داشت؛ اما توفيقات او بالاتر از آن بود كه به خصوصيات فردى يك انسان- هرچه هم بالا- متكى باشد. شجاعت و آگاهى و عقل و تدبير و دورانديشى امام بسيار ممتاز بود- در اينها هيچ شكى نيست- اما توفيقاتى كه آن بزرگوار به دست آورد، خيلى بالاتر از اين است كه به شجاعت و عقل و تدبير و آيندهنگرى زياد يك انسان متكى باشد. آن توفيقها از جاى ديگر نشأت مىگرفت، كه در درجهى اول از اخلاص او ناشى مىشد؛ «مخلصين له الدّين». مخلص خدا بود و كار را فقط براى او- و لا غير- انجام مىداد. لذا اگر همهى دنيا هم در مقابل او قرار مىگرفتند و از او چيزى مىخواستند كه مورد رضاى خدا نبود، انجام نمىداد. در درجهى دوم، توكل و حسن ظن به خدا داشت. هيچ كارى در نظر او خارج از قدرت الهى نبود. كارهاى بزرگ، حركتهاى عظيم، كندن كوههاى راسخ و جبال راسيات براى او ميسور بود؛ چون عقيده داشت كه به خدا متكى است و خدا او را كمك مىكند؛ و چون به خدا توكل داشت، لذا با حسن ظن مىنگريست
نمودار
![]() ![]()
آخرین مقالات
|


