
فاطمهی زهرا(س) قلهی بشریت
امروز به نام اسلام
سخن میگوییم و رسالت اسلام را رسالت برتر میدانیم ـ به وجود خانمهایی
مثل شما افتخار میكنیم و این از آن جاست كه هر تبلیغ و ادعایی، هرگاه به
مرحلهی عمل و تحقق نزدیك شد، ارزش واقعی خود را خواهد یافت. ما در مورد
مسئلهی زن از یك سو و مسئلهی دانش و تخصص از سوی دیگر و مسئلهی خدمت به
افراد بشر هم از جانب دیگر، به نام اسلام ادعاهایی داریم. ادعاهای ما، در
چارچوب اسلام است.
ما معتقدیم زنان در هر جامعهی سالم بشری قادرند و میباید فرصت پیدا كنند
كه در حد سهم خود، تلاش و مسابقهی خویش را در پیشرفتهای علمی و اجتماعی و
سازندگی و ادارهی این جهان به عهده بگیرند. از این جهت، میان زن و مرد
هیچ تفاوتی نیست. هدف از آفرینش هر فرد انسان، عبارت از همان هدف آفرینش
بشریت است؛ یعنی رسیدن به كمال بشری و بهره بردن از بیشترین فضایلی كه
یك انسان میتواند به آن فضایل آراسته بشود. فرقی هم بین زن و مرد نیست.
نشانهاش در درجهی اول، فاطمهی زهرا(سلاماللهعلیها) و در درجهی بعد، دیگر
زنان بزرگ تاریخ است.
فاطمهیزهرا(س) در قلهی بشریت قرار دارد و كسی از او بالاتر نیست و
میبینیم كه آن بزرگوار بهعنوان یك بانوی مسلمان، این فرصت و قدرت را
یافت كه خودش را به این اوج برساند. پس، فرقی بین زن و مرد نیست و
بخصوص شاید از همین جهت هم است كه خدای متعال در قرآن كریم، آن وقتی
كه راجع به نمونهی انسانهای خوب و نمونهی انسانهای بد مثال میزند،
مثال را در هر دو مورد از زن انتخاب میكند. یك مورد زن فرعون و در مورد
دیگر، همسر نوح و لوط را مثال میزند: "و ضرب الله مثلاً للذین امنوا امرات
فرعون". در مقابل هم در مورد انسان بد و نگونسار و كجرفتار و انسانی كه در
جهت غلط حركت میكند، به زن نوح و لوط مثال میزند.
پاسخ اسلام به برداشت غلط و مستمر در تاریخ بشریت نسبت به جایگاه زن
اینجا، جای سؤال است كه مرد هم بود، حالا یكی را از مرد و یكی را از زن
مثال میزد. نه، در همهی قرآن، وقتی كه میگوید:
"ضرب الله مثلاً للذین امنوا"
یا "ضرب الله مثلاً للذین كفروا"، در هر دو مورد از زن مثال میزند. آیا این به
معنای آن نیست كه ما باید از دیدگاه اسلام، به برداشت غلط و متأسفانه
مستمر در تاریخ بشریت نسبت به جایگاه زن پاسخی بدهیم؟ اسلام میخواهد
بایستد و این برداشت و روش و فهم غلط از مسئلهی زن را ـ كه در طول تاریخ
هم وجود داشته است ـ تصحیح كند.
من تعجب میكنم ـ جز استثناها ـ چرا این گونه بوده است؟ چرا بشریت همواره
دربارهی مسئلهی زن و مرد، كج فكر كرده است و میخواهد در مقابل این
بایستد. شما از تعلیمات انبیا كه بگذرید، در همهی برداشتها و تحلیلها و تفكرات
بشری، جایگاه زن و مرد، جایگاه غلطی است و نسبت زن و مرد، نسبت غلطی
میباشد. حتی در تمدنهای خیلی بلند پایهی دنیای باستان ـ مثل تمدن روم یا
ایران ـ برداشت از زن، یك برداشت غلط است كه من دیگر نمیخواهم جزییات و
تفاصیل را بیان كنم و لابد خودتان میدانید و میتوانید هم مراجعه كنید.
امروز هم وضع دنیا همین گونه است. امروز هم علیرغم همهی این جنجالها و
هیاهوها و ادعاهایی كه در حمایت از زن و موضع انسانی او میشود، متأسفانه
همین برداشت غلط وجود دارد و اروپاییها چون دیرتر از كشورهای اسلامی و
كشورهای غیر اروپایی وارد میدان شدند، نسبت به مسئلهی زن دیرتر تنبه پیدا
كردند.
میدانید كه تا دهههای دوم این قرن، هیچ زنی در هیچ جای اروپا، حق رأی
نداشت. آن جاهایی هم كه دمكراسی بود، زن حق صرف كردن مال خودش را
نداشت. از دههی دوم ـ یعنی از سالهای هزار و نهصد و شانزده یا هیجده به
بعد ـ آرام آرام در كشورهای اروپایی، تصمیم گرفتند كه به زن حق اعمال نظر
و تصرف در سرمایهی خود و حقوق اجتماعی متساوی با مرد بدهند. بنابراین، اروپا
خیلی دیر از خواب بیدار شد و خیلی دیر مسئله را فهمید. مثل این كه میخواهد
با جنجالهای دروغین، از لحاظ زمان جبران این عقبافتادگی را بكند.
البته در تاریخ اروپا، خانمهایی كه ملكه میشدند و یا اشرافی بودند، وجود
داشت؛ اما حكم یك زن و زنان یك فامیل یا یك تیره یا یك طبقه، غیر از
مسئلهی زن است. این تبعیضها همیشه بوده است. خانمهایی هم بودهاند كه در
سطوح بالا قرار میگرفتند و مثلا ملكهی كشوری میشدند و این امتیاز، از طریق
خانواده و میراث به آنها داده میشده است؛ اما "زن" این طور نبوده و بر
خلاف دیدگاههای ادیان ـ كه سالم و دست نخوردهاش اسلام است و دیگر ادیان
هم یقینا همین دیدگاه را دارند ـ به هیچ وجه در جامعه از حقوقی برخوردار
نبوده است.
پس، میبینید امروز هم كه دنیای تمدن غرب میخواهد آن عقبافتادگی بسیار
ملامتانگیز خود در مورد مسئلهی زن را جبران كند، طور دیگری جبران میكند.
تصور من این است كه آنها جانب مفاهیم انسانی در مورد زن را تحتالشعاع
مسایل تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی قرار میدهند; كما این كه از اول هم در
اروپا همینطور بوده است و از همان هنگام كه به زنان حقوقی داده شد، غالبا
بر همین مبانی غلط استوار بوده است.
وقتی كه به صحنهی تفكرات عالم نگاه میكنم و بینش اسلام را مشاهده
مینمایم، بروشنی درمییابم كه جامعهی بشری هنگامی خواهد توانست نسبت به
مسئلهی زن و رابطهی زن و مرد، سلامت و كمال مطلوب خود را پیدا بكند كه
دیدگاههای اسلام را بدون كم و زیاد و بدون افراط و تفریط درك كند و كوشش
نماید آنها را ارایه كند. این، ادعای ما نسبت به مسئلهی زن در عالم است.
ما آن چیزی را كه در تمدنهای مادی امروز نسبت به زن عمل میشود و وجود
دارد، به هیچ وجه قبول نداریم و آن را به صرفه و صلاح زن و كل جامعه
نمیشماریم.
اسلام میخواهد كه رشد فكری و علمی و اجتماعی و سیاسی و ـ بالاتر از همه ـ
فضیلتی و معنوی زنان، به حد اعلی برسد و وجودشان برای جامعه و خانوادهی
بشری ـ بهعنوان یك عضو ـ حد اعلای فایده و ثمره را داشته باشد. همهی
تعالیم اسلام از جمله مسئلهی حجاب، بر این اساس است. مسئلهی حجاب، به
معنای منزوی كردن زن نیست. اگر كسی چنین برداشتی از حجاب داشته باشد،
برداشتش كاملا غلط و انحرافی است. مسئلهی حجاب، به معنای جلوگیری از
اختلاط و آمیزش بیقیدوشرط زن و مرد در جامعه است. این اختلاط، به ضرر جامعه
و بهضرر زن و مرد ـ به خصوص به ضرر زن ـ است.
حجاب، به هیچ وجه مزاحم و مانع فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و علمی نیست؛
دلیل عینیش هم شما هستید. شاید عدهای تعجب میكردند و هنوز هم تعجب كنند
كه خانمی در سطح بالای علمی در هر رشتهای وجود داشته باشد كه خودش را با
تعالیم اسلامی و از جمله با مسئلهی حجاب منطبق كند. این، برای بعضی
باورنكردنی بود و نمیتوانستند تصورش را بكنند.
از برخوردهای لوده و هرزهی كسانی هم كه در دوران رژیم طاغوت، حجاب را
مسخره میكردند، میگذریم. در آن دوران، افراد معدودی از خانمها و دختر خانمها
در دانشگاهها حجاب داشتند كه مورد تمسخر و استهزا بودند....
زن، سرباز خط مقدم انقلاب
انقلاب ما، همهی این تصورات باطل را تخطئه كرد و دیدیم كه خانمها،
سربازان خط مقدم انقلاب بودند و این به معنای واقعی كلمه است و من به
عنوان یك مبالغه نمیگویم. ما در جریان انقلاب شاهد بودیم كه زن در كشور
ما، سرباز خط مقدم انقلاب شد. اگر زنها با انقلاب سازگار نبودند و این انقلاب
را نمیپذیرفتند و به آن باور نداشتند، مطمئنا این انقلاب واقع نمیشد. من
به این معنا اعتقاد دارم. اولا، اگر آنها نبودند، نیمی از گروه انقلابیون
مستقیما در میدان نبودند. ثانیا، به طور غیرمستقیم روی فرزندان و شوهران و
برادران و محیط خانه ـ كه زن در محیط خانه دارای تأثیر فرهنگی زیادی است ـ
اثر میگذاشتند. این حضور آنها بود كه توانست ستون فقرات دشمن را بشكند و
مبارزه را به معنای واقعی كلمه پیش ببرد.
در میدانهای سیاسی نیز، ما خانمهایی را دیدهایم و میبینیم كه دارای قدرت
تحلیل و سخنوری هستند و برای پذیرش مسئولیت در نظام اسلامی آمادهاند.
البته این كار باز هم رو به گسترش است و باید پیش برود. در زمینههای علمی
هم كه خود شما مصداق و نمونهاش هستید و از قبیل شما در رشتههای مختلف وجود
دارند.
... در جامعهی ما، آموزش
رشتههای مختلف علوم كه برای ساختن این جامعه لازم میباشد، برای همه
فریضه است. آن كسانی كه بتوانند، حقیقتا امروز از آن روزهایی است كه كسب
علم فریضهی شرعی است؛ علاوه بر این كه فریضهی اجتماعی هم است.
كسب علم فقط یك امتیاز نیست كه كسی بخواهد به جایی برسد و شغل پردرآمدی
داشته باشد; مسئله این است كه كسانی كه میتوانند درس بخوانند، واجب است
كه درس بخوانند و تخصصها را پیدا كنند. كسب علم و تخصص در رشتهی پزشكی ـ
مثل بقیهی رشتهها ـ برای مردها واجب است؛ اما برای زنها واجبتر میباشد;
چون زمینهی كار در میان خانمها كمتر است. به نسبت تعداد زنان در جامعه، ما
پزشك زن كمتر داریم. بنابراین از نظر اسلام، این مسئله یك مسئلهی حلشده
است و جامعهی ما باید پیش برود.
پیام عملی خود را دقیق و مسجل کنید و به دنیا بدهید
من میخواهم بگویم كه شما خانمها برای دنیا پیامی دارید. این پیام را دقیق
و مسجل كنید و به دنیا بدهید. پیام هم فقط پیام زبانی و شفاهی و كتبی
نیست؛ بلكه بیشتر پیام عملی است. زنهای ایران، بخصوص كسانی كه در
رشتههای گوناگون دانش و در چارچوب اسلام و احكام اسلامی و مهمتر از همه
مسئلهی حجاب توانستهاند حركت بكنند، بایستی به زنان و دختران و دانشجویان
زن دنیا عملا تفهیم كنند كه علم به معنای بیبندوباری نیست و لازمهی
تحصیل علم، بیقیدی نسبت به موازین اخلاقی در مورد معاشرت زن و مرد نیست؛
بلكه میتوان با رعایت كامل این موازین، علم را هم تحصیل كرد و به جاهای
بالایی رسید و وجود شما میتواند به عنوان یك نمونه از پیام جهانی اسلام
نشان داده بشود.
بله، من هم این را قبول دارم كه گفتید امروز دنیا تشنه است تا ببیند پیام
ادیان چیست. در میان ادیان عالم، آن دینی كه ادعا میكند میتواند جامعه
را به صورت همه جانبه بسازد، اسلام است. مسیحیت امروز و بقیهی ادیان به
طریق اولی، این ادعا را ندارند; لیكن اسلام ادعا میكند كه اركان بنای یك
نظام اجتماعی را در اختیار دارد و میتواند این پایهها و ركنها را بنشاند و بر
اساس این پایهها، یك نظام اجتماعی و یك جامعهی سالم و پیشرفته بنا كند.
ما بایستی در همهی بخشها، از جمله در مسئلهی كسب دانش و همچنین در پیوند
با این مسئله، مسئلهی زن و دانش، نشان بدهیم كه این امكان در اختیار
اسلام است.
فرازی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با گروهیاز زنان پزشك سراسر كشور26/10/1368
شخصیت فاطمهی زهرا(س)
شخصیتی ممتاز و برجسته
شخصیت زهرای اطهر، در ابعاد سیاسی و اجتماعی و جهادی، شخصیت ممتاز و
برجستهای است؛ به طوری كه همهی زنان مبارز و انقلابی و برجسته و سیاسی
عالم میتوانند از زندگی كوتاه و پرمغز او درس بگیرند. زنی كه در بیت
انقلاب متولد شد و تمام دوران كودكی را در آغوش پدری گذراند كه در حال یك
مبارزهی عظیم جهانی فراموش نشدنی بود. آن خانمی كه در دوران كودكی،
سختیهای مبارزهی دوران مكه را چشید، به شعب ابیطالب برده شد، گرسنگی و
سختی و رعب و انواع و اقسام شدتهای دوران مبارزهی مكه را لمس نمود و بعد
هم كه به مدینه هجرت كرد، همسر مردی شد كه تمام زندگیش جهاد فیسبیلالله
بود و در تمام قریب به یازده سال زندگی مشترك فاطمهی زهرا و
امیرالمؤمنین(علیهماالسلام)، هیچ سالی، بلكه هیچ نیم سالی نگذشت كه این
شوهر، كمر به جهاد فیسبیلالله نبسته و به میدان جنگ نرفته باشد و این زن
بزرگ و فداكار، همسری شایستهی یك مرد مجاهد و یك سرباز و سردار دایمی میدان
جنگ را نكرده باشد.
پس، زندگی فاطمهیزهرا(س)، اگر چه كوتاه بود و حدود بیست سال بیشتر طول
نكشید; اما این زندگی، از جهت جهاد و مبارزه و تلاش و كار انقلابی و صبر
انقلابی و درس و فراگیری و آموزش به این و آن و سخنرانی و دفاع از نبوت و
امامت و نظام اسلامی، دریای پهناوری از تلاش و مبارزه و كار و در نهایت هم
شهادت است. این، زندگی جهادی فاطمهیزهراست كه بسیار عظیم و فوقالعاده و
حقیقتا بینظیر است و یقینا در ذهن بشر ـ چه امروز و چه در آینده ـ یك
نقطهی درخشان و استثنایی است.
مقام معنوی فاطمهی زهرا(س)،
بالاتر از مقام جهادی و انقلابی و اجتماعی او
اما مقام معنوی این بزرگوار، نسبت به مقام جهادی و انقلابی و اجتماعی او،
باز به مراتب بالاتر است. فاطمهیزهرا(س) به صورت، یك بشر و یك زن، آن
هم زنی جوان است؛ اما در معنا، یك حقیقت عظیم و یك نور درخشان الهی و یك
بندهی صالح و یك انسان ممتاز و برگزیده است. كسی است كه رسول اكرم به
امیرالمؤمنین (علیهماالسلام) فرمود: "یا علی ... انت قائد المؤمنین الی
الجنه ... و فاطمه قد اقبلت یوم القیامه ... تقود مؤمنات امتی الی الجنه".
یعنی در روز قیامت، امیرالمؤمنین(ع) مردان مؤمن را و فاطمهیزهرا(س) زنان
مؤمن را به بهشت الهی راهنمایی میكنند. او، عدل و همپایه و همسنگ
امیرالمؤمنین است. آن كسی كه وقتی در محراب عبادت میایستاد، هزاران
فرشتهی مقرب خدا، به او خطاب و سلام میكردند و تهنیت میگفتند و همان
سخنی را بیان میكردند كه فرشتگان، قبلا به مریم اطهر گفته بودند; عرض
میكردند: "یا فاطمه ان الله اصطفاك و طهرك و اصطفاك علی نساء العالمین".
این، مقام معنوی فاطمهی زهراست.
زنی، آن هم در سنین جوانی، از لحاظ مقام معنوی به جایی میرسد كه بنابر
آنچه كه در بعضی از روایات است، فرشتگان با او سخن میگویند و حقایق را به
او ارایه میدهند. محدثه است؛ یعنی كسی است كه فرشتگان با او حدیث میكنند
و حرف میزنند. این مقام معنوی و میدان وسیع و قلهی رفیع، در مقابل
همهی زنهای آفرینش و عالم است. فاطمهیزهرا(س) در قلهی این بلندای
عظیم ایستاده و به همهی زنان عالم خطاب میكند و آنها را به پیمودن این
راه دعوت مینماید.
فاطمهی
زهرا(س) نمونه و اسوهی زن
آنهایی كه در طول تاریخ ـ چه در جاهلیت قدیم و چه در جاهلیت قرن بیستم ـ
سعی كردهاند كه زن را تحقیر و كوچك كنند و او را دلبسته به همین زخارف و
زینتهای ظاهری معرفی نمایند و پایبند مد و لباس و آرایش و طلا و زیور آلات
كنند و وسیله و دست مایهای برای خوشگذرانیهای زندگی وانمود نمایند و عملا در
این راه قدم بردارند، منطق آنها منطقی است كه مثل برف و یخ، در مقابل
گرمای خورشید مقام معنوی فاطمهیزهرا(علیهاالسلام) ذوب میشود و از بین
میرود.
اسلام، فاطمه ـ آن عنصر برجسته و ممتاز ملكوتی ـ را به عنوان نمونه و
اسوهی زن معرفی میكند. آن، زندگی ظاهری و جهاد و مبارزه و دانش و سخنوری
و فداكاری و شوهرداری و مادری و همسری و مهاجرت و حضور در همهی میدانهای
سیاسی و نظامی و انقلابی و برجستگی همه جانبهی او كه مردهای بزرگ را در
مقابلش به خضوع وادار میكرد، این هم مقام معنوی و ركوع و سجود و محراب
عبادت و دعا و صحیفه و تضرع و ذات ملكوتی و درخشندگی عنصر معنوی و همپایه و
هموزن و همسنگ امیرالمؤمنین و پیامبر بودن اوست. زن، این است. الگوی زنی
كه اسلام میخواهد بسازد، این است.
همهی ما، بخصوص زنهای این جامعه، باید حقگزار و قدردان رسالت و پیام آن
رهبر و پیشوای فقید عظیمالشأنی ـ یعنی امام بزرگوار(ره) ـ باشیم كه با
قیام و حركت خود و با مطرح كردن ارزشها و عظمتهای اسلامی و درخشندگیهای
شخصیتهای صدر اسلام ـ از جمله فاطمهیزهرا(علیهاالسلام) ـ ما و بیش از همه
زنهای ما را زنده كرد.
زن، در جامعهی خود باختهی نظام پلید پادشاهی، حقیقتا و از همهی جوانب
مظلوم بود. اگر زن میخواست وارد مقولهی علم بشود، باید قید دین و تقوا و
عفاف را میزد. مگر یك خانم مسلمان، در دانشگاهها و محیطهای آموزشی و مراكز
علمی و فرهنگی میتوانست به آسانی حجاب و متانت و وقار خود را حفظ كند؟ مگر
ممكن بود؟ مگر میشد یك زن مسلمان، در خیابانهای تهران و بعضی از شهرهای
دیگر، با متانت و وقار اسلامی یا حتی با حجاب نیمه كاره، راحت راه برود و
از گزند زبان و حركت هرزگان و دلباختگان به فساد و فحشای سوغات غرب، مصون
بماند؟ كاری كرده بودند كه در این مملكت، كسب علم برای زنها غالبا ممكن
نمیشد. موارد استثنایی را كاری ندارم. به طور غالب، رفتن زنان به وادی
علم میسر نمیشد; مگر با برداشتن حجاب و منصرف شدن از تقوا و وقار اسلامی!
در میدان سیاست و در زمینهی فعالیتهای اجتماعی هم همین طور بود. اگر زنی
میخواست منصبی از مناصب اجتماعی و سیاسی را در ایران دوران پادشاهی دارا
باشد، باید قید حجاب و عفاف و وقار و متانت زن اسلامی را میزد. البته، بسته
به این بود كه خود این زن، جوهر و استعدادش چگونه باشد. اگر خیلی سست عنصر
بود، باید تا آن اعماق میلغزید. اگر خوددار و خویشتندار بود، تا حدودی خود را
حفظ میكرد; اما دایما با فشارهای روزافزون از سوی محیط اجتماعی روبهرو بود.
جامعهی ما، این گونه بود.
اسلام و انقلاب و امام آمد و در این كشور، زن را در مركز فعالیتهای سیاسی
قرار دادند و پرچم انقلاب را به دست زنان سپرد; در حالی كه زن در همان
حال توانست حجاب و وقار و متانت اسلامی و عفاف و دین و تقوای خود را حفظ
كند. كسی حقی از این بزرگتر بر گردن زن ایرانی و مسلمان ندارد.
خواهران من! دنیای غرب، زن را به ابتذال كشاند. تا شصت،هفتاد سال قبل از
این، در تمام اروپا و كشورهای غربی، زن فقط در سیطرهی مرد ـ یا مرد خود و یا
یك مرد دیگر مثل صاحب كارخانه و مزرعه ـ میتوانست باشد و هیچ حقی از حقوق
اصلی یك انسان در یك جامعهی متمدن را نداشت. حق رأی و حق مالكیت و حق
معامله نداشت. بعد آمدند زن را به میدان كار و زندگی و فعالیت اجتماعی
كشاندند; اما در همان حال، تمام وسایل را برای لغزش زن فراهم كردند و او را
در متن جامعه، رها و بیپناه گذاشتند.
سرمایهداران بزرگ، سیاستمداران خبیث و پلید و گردانندگان دستگاههای مخفی،
فكر كردند كه میتوانند برای كارهای سیاسی و اقتصادی، از این وضعیت بهتر
استفاده كنند و زن را به ابتذال بكشانند. بله، در آنجاها، علم و سیاست هم
هست و زنها در میدان علم و سیاست هم جلو میروند; اما به چه قیمتی؟ همین
حالا هم توده وعامهی زنها ـ نه چهار نفر خانم دكتر یا متخصص یا نویسنده و
برجستگان و زبدگان ـ در كشورهای اروپایی و امریكایی كه از تمدن غربی حظ
زیادی دارند، در وضعیت سخت و بیرحمانهای زندگی میكنند و ستم همسران وستم
كاری كه بر آنان تحمیل میشود و كارهای سخت و سنگینی كه بر دوش آنان
میگذارند، تحمل میكنند. با این كار، وانمود میكنند كه زن را وارد میدان
اجتماع كردهاند; در حالی كه فرصت اندیشیدن و فكر كردن و تصمیم گرفتن هم
برای آنان وجود ندارد.
به بركت انقلاب، زن ایرانی در راه بسیار خوبی افتاد. امروز، زن ایرانی
میتواند در میدان علم وارد بشود و مدارج علمی را طی كند؛ در حالی كه دین و
عفاف و تقوا و وقار و متانت و شخصیت و حرمت زن مسلمان را هم حفظ كرده
باشد....
زنهای مؤمن در جامعهی ما سعی كنند قدر زن ایرانی مسلمان را بدانند. ارزش
زن اسلامی و مسلمان را بدانید...
فرازی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با جمع كثیری از زنان شهرهای تهران،
تبریز، اصفهان، كرمان، قم، قزوین، یزد، كرج و استانهای چهارمحال و بختیاری و
مازندران26/10/1368
زبان ستایش و خضوع و خشوع نسبت به مقام والای فاطمهی زهرا(س)
مقام فاطمهی زهرا(سلاماللهعلیها) در خور آن است كه عقول برجستهی
انسانهای بزرگ، در اصلیترین رشتههای تفكرشان بیندیشند و زبانهای فصیحترین و
بلیغترین گویندگان و شعرا و سرایندگان، آن اندیشهها را در قالب كلمات
بیاورند و سرشارترین ذوقها و جوشانترین طبعهای فیاض و سیال هنرمندان و
شاعران، آنها را به صورت شعر و سخن منظوم، با بهترین گویشها و حنجرهها بیان
كنند. اگر این طور بشود، شاید ذهن بشر متوسط امروز و ما كه از معارف حقیقی
الهی دوریم و كشش نداریم كه در ذهن و دل و روحمان، حقایق والا و متعالی
را درك بكنیم، بتوانیم گوشهای از فضایل و مدایح و مناقب و محامد این
بزرگوار را بفهمیم و درك كنیم.
وقتی انسان به روایاتی كه مربوط به فاطمهیزهرا(سلاماللهعلیها) میباشد و
از ائمه(علیهمالسلام) صادر شده است، مراجعه میكند، میبیند زبان معصومین
(علیهمالسلام) نسبت به این بزرگوار، آن چنان زبان ستایش و خضوع و خشوع
است كه برای كسی كه مقام والای فاطمهیزهرا(علیهاالسلام) را ندانسته
باشد، ممكن است مایهی تعجب بشود. از خود پیامبر
اكرم(صلیاللهعلیهوالهوسلم) كه پدر و مربی این مخدرهی بزرگوار بود، تا
امیرالمؤمنین كه همسر او بود و تا فرزندان او ـ ائمه(علیهمالسلام) ـ هر كدام
راجع به زهرای اطهر، جملهای سخن گفتهاند و آن را با زبان تعظیم و ستایش
بیان كردهاند. این، نشاندهندهی آن مقام والا و توصیفناشدنی است كه
حقیقتا برای ذهن قاصر ما، آن علو درجهی معنوی و ملكوتی
امالائمهالنجباء(علیهاسلامالله) قابل درك نیست و ما به قدر فهم خود، ممكن
است رشحهای از رشحات را درك كنیم.
فرازی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با جمع كثیری از ذاكران و مداحان اهل
بیت(علیهمالسلام) در خجسته سالروز ولادت صدیقهی كبری حضرت زهرا(س)28/10/1368
فاطمهی زهرا(س)، معمای ناگشودهی ذهن بشر و معارف بشری
نكتهی اول، در باب فاطمهی زهرا(سلاماللهعلیها) است. برای انسانهای
كوچكی مثل من، خیلی دشوار است كه بخواهند ـ ولو از دور ـ دربارهی آن عظمت
سخن بگویند. ما یك چیز و یك خیال و یك تصویر و یك نقش در ذهنمان
میگذرانیم. این كجا، و واقعیتها و حقیقتها ـ كه بسی عظیمتر از ذهن ماست ـ
كجا؟ واقعا دختر پیامبر(ص)، معمای ناگشودهی ذهن بشر و معارف بشری است.
همهی انسانها را یك طرف بگذارید، اولیا را هم در طرف دیگر بگذارید. با
اینكه تعداد اولیا كم است، اما وزنهی آنها از همهی بشریت سنگینتر است.
اگر ملاك وزانت و عظمت را معرفت و آگاهی از حقیقت عالم و نزدیكی به خدا ـ
یعنی سرچشمهی همهی وجودها ـ بدانیم، یكی از اولیای خدا، از ماسوای همهی
اولیا و از همهی وجود منهای اولیا، عظیمتر و وزینتر و باشكوهتر است.
وقتی به صف اولیا و عباداللهالصالحین نگاه میكنید، قلههایی وجود دارد كه
نسبت آن قلهها به بقیهی انسانهای بزرگ عالم معنا، یك نسبت غیرقابل تصور
و فوقالعاده عظیمی است. اختلاف، اختلاف فاحشی است. این قلهها، همان
كسانی هستند كه در تاریخ نبوتها هم هرجا شما چشم بدوزید، از هر طرف آنها را
میبینید; مثل انبیای اولوالعزم و بزرگانی از این دست و در این حد. اما در
مجموعهی این عظمتها و شكوهها و در بین این برجستهترینها كه ذكرشان برای ما
فقط لقلقهی لسان است و امثال من، دل و روح و جانشان، بسیار كوچكتر و خردتر
و حقیرتر از آن است كه بخواهند این معنویتها را درك كنند و همینطور از دور
تصویری در ذهنشان دارند و آن را بر زبان میآورند ـ كه باز این تصویر هم، از
كلمات خودشان است چند نمونهی بسیار نادر وجود دارد كه از حد توصیف و بیان
بالاترند و یكی از اینها، فاطمهی زهرا(سلاماللهعلیها) است. فقط با پیامبر و
با امیرالمؤمنین میشود او را مقایسه كرد.
فاطمهی
زهرا(س)، یک سرمشقی نورانی در مقام عمل برای ما
در مقام تنزل وجود، آنجایی كه عظمتهای ملكوتی به واقعیتهای عالم جسم و
ملك میپیوندد و این قالبهای بشری، حامل آن معنویتها و روحها میشود;
آنوقت، هر حركت و هر اشاره و هر حرف از زبان آنها، برای ماها كه عقب
هستیم، یك سرمشق نورانی میشود. این كافی نیست كه ما بدانیم فاطمهی
زهرا(سلاماللهعلیها) در چه اوجی و با چه عظمتی در این عالم بوده و در
عالم معنا و ملكوت خواهد بود. البته دانستنش برای ما یك معرفت است و اگر
معرفت روشنی گیر كسی بیاید ـ كه آن هم جز در سایهی عمل به دست نمیآید ـ
خیلی قیمت دارد.
معرفت خالص روشن گویای از آن معنویتها، گیر همه نمیآید. اولیای بزرگ خدا
هستند كه میتوانند گوشههایی از آن را درك كنند و ببینند. آن مقداری كه ما
درك میكنیم و میفهمیم، باید برای ما سرمشق حركت و عمل باشد. شیعیان، این
نكته را باید فراموش نكنند. البته همهی مسلمین سهیمند; منتها شاید اینطور
معرفتی، در غیر از شیعه كمتر هست؛ نه اینكه هیچ نیست. بعضی از كسانی كه
شیعه هم نیستند، در مقام معرفت نسبت به اهلبیت، خیلی جلو هستند; اما در
این حد، غالبا و عموما متعلق به شیعه است.
باید هر حرف و كلمه و هر اشارهای در زندگی این بزرگوار، برای ما یك سرمشق
باشد. به محبت دورادور و احساس محبت اكتفا نكنیم؛ این احساس را در زندگی
پیاده نماییم. اگر محبت نباشد، این رابطهی عملی به وجود نمیآید. در
سایهی آن محبت، میشود این پیوند و پیوستگی عملی را به وجود آورد; اما
بدون این پیوستگی و پیوند عملی، اصل آن محبت زیر سؤال خواهد رفت.
"قل ان
كنتم تحبونالله فاتبعونی یحببكمالله". دنبالهی محبت، باید اطاعت و
متابعت باشد.
فرازی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با مداحان اهل بیت(ع)، به مناسبت
میلاد مبارك صدیقهی كبری فاطمهی زهرا(س)17/10/1369
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
انّا اعطيناك الكوثر. فصلّ لربّك وانحر. انّ شانئك هو الأبتر.
بشريت، مرهون فاطمهى زهرا(س)
فيوضات فاطمهى زهرا(سلاماللَّهعليها)، به مجموعهى كوچكى كه در مقابل مجموعهى
انسانيت، جمع محدودى به حساب مىآيد، منحصر نمىشود. اگر با يك ديد واقعبين و
منطقى نگاه كنيم، بشريت يكجا مرهون فاطمهى زهرا (سلاماللَّهعليها) است - و اين
گزاف نيست؛ حقيقتى است - همچنان كه بشريت مرهون اسلام، مرهون قرآن، مرهون تعليمات
انبيا و پيامبر خاتم(صلّىاللَّهعليه والهوسلّم) است. در هميشهى تاريخ اينطور
بوده، امروز هم همينطور است و روزبهروز نور اسلام و معنويت فاطمهى
زهرا(سلاماللَّهعليها) آشكارتر خواهد شد و بشريت آن را لمس خواهد كرد.
خود را شايستهى انتساب به خاندان رسالت كنيم
.... ! آنچه ما وظيفه داريم، اين است كه خود را شايستهى انتساب به آن خاندان
كنيم. البته منتسب بودن به خاندان رسالت و از جملهى وابستگان آنها و معروفين به
ولايت آنها بودن، دشوار است. در زيارت مىخوانيم كه ما معروفين به دوستى و محبت شما
هستيم؛ اين وظيفهى مضاعفى را بر دوش ما مىگذارد.
اين خير كثيرى كه خداوند متعال در سورهى مباركهى كوثر مژدهى آن را به پيامبر
اكرم داد و فرمود: «انّا اعطيناك الكوثر» كه تأويل آن، فاطمهى زهرا
(سلاماللَّهعليها) است - درحقيقت مجمع همهى خيراتى است كه روزبهروز از سرچشمهى
دين نبوى، بر همهى بشريت و بر همهى خلايق فرو مىريزد. خيلیها سعى كردند آن را
پوشيده بدارند و انكار كنند، اما نتوانستند؛ «واللَّه متمّ نوره و لو كره
الكافرون».
ما بايد خودمان را به اين مركز نور نزديك كنيم؛ و نزديك شدن به مركز نور، لازمه و
خاصيتش، نورانى شدن است. بايد با عمل، و نه با محبت خالى، نورانى بشويم؛ عملى كه
همان محبت و همان ولايت و همان ايمان، آن را به ما املا مىكند و از ما مىخواهد.
با اين عمل، بايد جزو اين خاندان و وابستهى به اين خاندان بشويم. اينطور نيست كه
قنبرِ درِ خانهى على (عليهالسّلام) شدن، كار آسانى باشد. اينگونه نيست كه
«سلمان
منّا اهلالبيت» شدن، كار آسانى باشد. ما جامعهى مواليان و شيعيان
اهلبيت(عليهمالسّلام)، از آن بزرگواران توقع داريم كه ما را جزو خودشان و از
حاشيهنشينان خودشان بدانند؛ «فلان ز گوشهنشينان خاك درگه ماست». دلمان مىخواهد
كه اهلبيت دربارهى ما اينطور قضاوت كنند؛ اما اين آسان نيست؛ اين فقط با ادعا به
دست نمىآيد؛ اين، عمل و گذشت و ايثار و تشبه و تخلق به اخلاق آنان را لازم دارد.
فاطمهى زهرا(س) در عمرى كوتاه، فضايل زيادى را حايز شد
... در چه سنى اين همه فضايل را حايز شد؟ در چه مدت عمرى اين همه درخشندگى را از
خود بُروز داد؟ در عمرى كوتاه؛ هجده سال، بيست سال، بيستوپنج سال؛ نقلها متفاوت
است. اين همه فضايل، بيهوده به دست نمىآيد؛
«امتحنك اللَّه الّذى خلقك قبل ان
يخلقك فوجدك لما امتحنك صابره». خداى متعال، زهراى اطهر - اين بندهى برگزيده - را
آزمود. دستگاه خداى متعال، دستگاه حساب و كتاب است؛ آنچه مىبخشد، با حساب و كتاب
مىبخشد. او، گذشت و ايثار و معرفت و فدا شدن اين بندهى خاص خود را در راه اهداف
الهى مىداند؛ لذا او را مركز فيوضات خود قرار مىدهد.
بايد در عمل، پيرو فاطمهى زهرا(س) باشيم
ما بايد اين راه را برويم. ما هم بايد گذشت كنيم، ايثار كنيم، اطاعت خدا كنيم،
عبادت كنيم. مگر نمىگوييم كه «حتّى تورّم قدماها»؟ اينقدر در محراب عبادت خدا
ايستاد! ما هم بايد در محراب عبادت بايستيم. ما هم بايد ذكر خدا بگوييم. ما هم بايد
محبت الهى را در دلمان روزبهروز زياد كنيم. مگر نمىگوييم كه با حال ناتوانى به
مسجد رفت، تا حقى را احقاق كند؟ ما هم بايد در همهى حالات تلاش كنيم، تا حق را
احقاق كنيم. ما هم بايد از كسى نترسيم. مگر نمىگوييم كه يكتنه در مقابل جامعهى
بزرگ زمان خود ايستاد؟ ما هم بايد همچنان كه همسر بزرگوارش فرمود
«لا تستوحشوا فى
طريق الهدى لقلّة اهله» از كم بودن تعدادمان در مقابل دنياى ظلم و استكبار نترسيم و
تلاش كنيم. مگر نمىگوييم كه آن بزرگوار كارى كرد كه سورهى دهر دربارهى او و شوهر
و فرزندانش نازل شد؟ ايثار نسبت به فقرا و كمك به محرومان، به قيمت گرسنگى كشيدن
خود؛ «و يؤثرون على انفسهم ولو كان بهم خصاصه» ما هم بايد همين كارها را بكنيم.
اين نمىشود كه ما دم از محبت فاطمهى زهرا(سلاماللَّهعليها) بزنيم، در حالى كه
آن بزرگوار براى خاطر گرسنگان، نان را از گلوى خود و عزيزانش - مثل حسن و
حسين(عليهماالسّلام) و پدر بزرگوارشان(عليهالسّلام) - بريد و به آن فقير داد؛ نه
يك روز، نه دو روز؛ سه روز! ما مىگوييم پيرو چنين كسى هستيم؛ ولى ما نه فقط نان را
از گلوى خود نمىبُريم كه به فقرا بدهيم، اگر بتوانيم، نان را از گلوى فقرا هم
مىبُريم!
اين رواياتى كه در «كافى» شريف و بعضى از كتب ديگر در باب علامات شيعه هست، ناظر به
همين است؛ يعنى شيعه بايستى آنطورى عمل كند. ما بايد زندگى آنها را در زندگى خود -
ولو به صورت ضعيف - نمايش بدهيم. ما و از ما بزرگترها كجا، آن آستان بلند كجا؟
معلوم است كه ما حتّى به حدود دوردست او هم نمىرسيم؛ اما بايد تشبه كنيم. نمىشود
در نقطهى مقابل زندگى اهلبيت حركت كنيم، ولى ادعا كنيم كه ما جزو مواليان
اهلبيتيم! چنين چيزى ممكن است؟ فرض بفرماييد كسى در زمان امام بزرگوار ما، از
دشمنان اين ملت - كه امام دايم عليه آنها حرف مىزد - تبعيت مىكرد؛ آيا او
مىتوانست بگويد من تابع امامم؟! اگر چنين چيزى از زبان كسى صادر مىشد، آيا شماها
نمىخنديديد؟! همين قضيه در باب اهلبيت(عليهمالسّلام) هم هست.
با تشريفات و تجملگرايى، نمىشود پيرو فاطمهى زهرا(س) بود
ما بايد شايستگى خود را ثابت كنيم. مگر نمىگوييم كه جهيزيهى آن بزرگوار چيزهايى
بود كه انسان با شنيدن آنها اشكش جارى مىشود؟ مگر نمىگوييم كه اين زن والامقام،
براى دنيا و زيور دنيا هيچ ارزشى قائل نبود؟ مگر مىشود كه روزبهروز تشريفات و
تجملگرايى و زر و زيور و چيزهاى پوچ زندگى را بيشتر كنيم و مهريهى دخترانمان را
زيادتر نماييم؟!
... اما حالا مىبينيم كه تعيين مهريههاى گرانقيمت، واقعى شده است! واقعاً چه خبر
است؟ شما كه پدر آن دختر هستيد، آيا مىتوانيد ادعا كنيد كه پيرو پدر
فاطمه(سلاماللَّهعليها) هستيد؟ اينطورى نمىشود؛ ما بايد به حال خودمان فكرى
بكنيم.
فرازی از بیانات مقام معظم رهبری در ديدار با مداحان اهلبيت(ع)، به مناسبت ميلاد
مبارك صديقهى كبرى فاطمهى زهرا(س) 5/10/1370
فاطمهی زهرا(س) روح مجرّد و خلاصه نبوت و ولایت
دربارهی فاطمهی زهرا سلام اللَّه عليها، هرچه بگوييم، كم گفتهايم و حقيقتاً
نمىدانيم كه چه بايد بگوييم و چه بايد بينديشيم. به قدرى ابعاد وجود اين انسيّه
حوراء، اين روح مجرّد و اين خلاصه نبوّت و ولايت براى ما پهناور و بىپايان و درك
ناشدنى است كه حقيقتاً متحيّر مىمانيم. مىدانيد كه همزمانى و همعصرى از عواملى
است كه مانع از شناختِ درستِ شخصيتها مىشود. ستارگان درخشان عالم بشريّت غالباً در
زمان حياتشان بهوسيله همعصرانشان شناخته نشدهاند؛ مگر عدّه كمى از برجستگان كه
انبياء و اولياء باشند؛ آن هم بهوسيله عدّه معدودى. امّا فاطمهی زهرا
سلاماللَّهعليها چنانند كه در زمان خودشان، نه فقط پدر و همسر و فرزندان و شيعيان
خاصّشان، بلكه حتّى كسانى كه شايد رابطه صميمانه و گرمى هم با ايشان نداشتند، زبان
به مدح آن بزرگوار گشودند. اگر به كتابهايى كه درباره فاطمهی زهرا
سلاماللَّهعليها بهوسيله محدّثين اهل سنّت نوشته شده است، نگاه كنيد، روايات
بسيارى را مىبينيد كه از زبان پيغمبر صلّىاللَّهعليهوآلهوسلّم در ستايش
صدّيقهی طاهره عليهاسلام صادر شده است و يا رفتار پيغمبر با آن بزرگوار را نقل
مىكنند. بسيارى از اين روايات، از زبان كسانى است كه از آن قبيل بودهاند؛ مثل
بعضى از زوجات پيغمبر و ديگران. اين حديث معروف از عايشه است كه گفت:
«واللَّه
مارأيت فى سمته و هديه اشبه برسولاللَّه صلّىاللَّهعليهوآلهوسلّم من فاطمة»؛
هيچ كس را از لحاظ هيئت، چهره، سيما، درخشندگى و حركات و رفتار، شبيهتر از فاطمه
به پيغمبر اكرم نديدم. «وكان اذا دخلت اليه، اذا دخلت على رسولاللَّه قامت قام
اليها»؛ وقتى كه فاطمه زهرا بر پيغمبر وارد مىشد، آن حضرت برمىخاست و مشتاقانه به
سمت او مىرفت. اين معناى تعبيرِ «قام اليها» است. اينطور نبود كه وقتى فاطمه زهرا
سلاماللَّهعليها وارد اتاق مىشود، پيغمبر جلو پاى او فقط بلند شود. قاماليها؛
برمىخاست و به سمت او مىرفت. در بعضى از اين نقلها، باز از همين راوى اينگونه
آمده است: «وكان يقبلها و يجلسها مجلسة»؛ فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها را
مىبوسيد، دست او را مىگرفت و مىآورد در جاى خودش مىنشاند. اين مقام فاطمهی
زهراست. انسان درباره اين دختر چه بگويد؟ درباره اين موجود باعظمت چه بگويد؟
عزيزان من! عظمت فاطمهی زهرا سلاماللَّهعليها، در سيره آن بزرگوار آشكار است. يك
مسئله اين است كه ما چه شناختى از فاطمهی زهرا سلاماللَّهعليها داريم؟ اين يك
حرف است. بالأخره دوستان اهل بيت عليهمّالسلام، در طول زمان، تا آنجا كه توانستند
سعى كردند به حقِّ دختر پيغمبر، فاطمهی زهرا سلاماللَّه عليها معرفت پيدا كنند.
چنين هم نيست كه كسى خيال كند همانطور كه در زمان ما، اين بزرگوار اينقدر در دلها
عزيز و در چشمها شيرين است، هميشه همينطور بوده است. امروز بحمداللَّه دورانِ
اسلامى است، دورانِ حكومت قرآن است، دورانِ حكومت علوى و حكومت اهل بيت
عليهمالسّلام است و آنچه در دلهاست، بر زبانها جارى مىشود.... در گذشته بهنام
فاطمهی زهرا سلاماللَّهعليها دانشگاه تأسيس مىكردند. حتّى خلفاى فاطمى كه بر
مصر حكومت مىكردند، شيعه بودند. قرنهاست كه شيعه سعى كرده به حقِّ اين بزرگوار
معرفت پيدا كند. اين، يك مسئله است. مسئلهی ديگر اين است كه ما بايد راه را از همه
ستارگان بياموزيم؛ «و بالنّجم هم يهتدون»
(نحل- 16). انسان عاقل اينگونه است. از
ستاره بايد استفاده كرد. ستاره در آسمان است و مىدرخشد. آنجا عالمِ عظيمى است.
مگر اين ستاره همينى است كه من و شما مىبينيم؟ بعضى از ستارگان كه در آسمانند و
مثل يك نقطه سوسو مىزنند، كهكشانى هستند. گاهى يك ستاره بزرگتر است از كهكشان راه
شيرى كه ميلياردها ستاره داخل آن است! - قدرت الهى كه حدّ و اندازهاى ندارد - ولى
من و شما آن را يك ستاره كوچكِ درخشان مىبينيم. خوب؛ مقصود از اين مطالب چيست؟
مقصود اين است انسان عاقلى كه خدا به او چشم داده است، بايد از اين ستاره براى امرى
در زندگى استفاده كند. قرآن مىگويد: «و بالنّجم هم يهتدون»؛ به وسيله آن راه را
پيدا مىكنند.
عزيزان من! اين ستاره درخشان عالم خلقت، فقط همان نيست كه به چشم ما مىآيد. فاطمه
زهرا سلاماللَّهعليها بسيار بالاتر از اين حرفهاست. ما فقط درخشندگىاى مىبينيم؛
ولى بسيار بزرگتر از اين حرفهاست. امّا من و شما چه استفادهاى مىكنيم؟ همين قدر
كه بدانيم او زهراست، كافى است؟ در روايتى خواندم كه درخشندگى فاطمه زهرا
سلاماللَّهعليها باعث مىشود تا چشمان كرّوبيان ملأاعلى خيره شود:
«زَهَر نورها
للملائكة السّماء» - (فرازی از حدیث نبوی،امالى شيخ صدوق - مجلس 24 - ص 99). براى آنها مىدرخشد. ما از
اين درخشندگى چه استفادهاى بكنيم؟ ما بايد از اين ستاره درخشان، راه بهسوى خدا و
راهِ بندگى را كه راه راست است و فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها پيمود و به آن مدارج
عالى رسيد، پيدا كنيم. اگر مىبينيد خدا خميره او را هم خميره متعالى قرار داده
است، به اين دليل است كه مىدانست اين موجود در عالم مادّه و عالم ناسوت، خوب از
امتحان بيرون خواهد آمد؛ «امتحنك اللَّه الذى خلقك قبل ان يخلقك فوجدك لمااْمتحنك
صابره»؛ (امام صادق (ع) - التهذّيب - ج 6 - ص 10) قضيه اين است.
خداى متعال حتّى اگر لطف ويژهاى درباره آن خميره مىكند، بخشى مربوط به اين است كه
مىداند او از عهده امتحان چگونه برخواهد آمد؛ والّا بسيار كسان خميره خوب داشتند.
مگر همه توانستند از عهده برآيند؟ اين بخش از زندگى فاطمه زهرا سلاماللَّه عليها،
آنى است كه ما براى نجات خودمان به آن احتياج داريم. حديث از طرق شيعه است كه
پيغمبر به فاطمه سلاماللَّه عليها فرمود:
«يا فاطمه اننّى لم اغنى عنك مناللَّه
شيئا»؛ يعنى اى عزيز من! اى فاطمه من!
نمىتوانم پيش خدا تو را از چيزى بىنياز كنم. يعنى خودت بايد به فكر خودت باشى، و
او از دوران كودكى تا پايان عمر كوتاهش به فكر خود بود. شما ببينيد آن حضرت چگونه
زندگى كرده است!
ام ابیها؛ تسلّی بخش پیغمبر(ص)
تا قبل از ازدواج كه دختركى بود، با آن پدرِ به اين عظمت كارى كرد كه كنيهاش را
امّابيها - مادرِ پدر - گذاشتند. در آن زمان، پيامبر رحمت و نور، پديدآورنده دنياى
نو و رهبر و فرمانده عظيم آن انقلاب جهانى - انقلابى كه بايد تا ابد بماند - در حال
برافراشتن پرچم اسلام بود. بىخود كه نمىگويند امّابيها! ناميدن آن حضرت به اين
كنيه، به دليل خدمت و كار و مجاهدت و تلاش اوست. آن حضرت چه در دوران مكّه، چه در
دوران شعبابيطالب - با آنهمه سختيهاكه داشت - و چه آن هنگام كه مادرش خديجه از
دنيا رفت و پيغمبر را تنها گذاشت، در كنار و غمخوارِ پدر بود. دلِ پيغمبر در مدّت
كوتاهى با دو حادثه وفات خديجه و وفات ابيطالب شكست. به فاصله كمى اين دو شخصيّت
از دست پيغمبر رفتند و پيغمبر احساس تنهايى كرد. فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها در
آن روزها قدبرافراشت و با دستهاى كوچك خود غبار محنت را از چهره پيغمبر زدود.
امّابيها؛ تسلّى بخش پيغمبر. اين كُنيت از آن ايام نشأت گرفت.
شما ببينيد اين درياى شخصيت و مجاهدت چه درياى عظيمى است! بعد رسيد به دوران اسلام.
بعد رسيد به ازدواج با علىبنابيطالب عليهالسّلام؛ همان علىبن ابيطالب كه
مصداق كامل يك بسيجىِ فداكار انقلاب است. ... بسيجى يعنى اين. يعنى همه وجودش وقف
اسلام است. وقف است براى آنچه پيغمبر مىخواهد و خدا را خشنود مىكند. اميرالمؤمنين
عليهالصّلاة و السّلام هيچ مايهاى براى شخص خود نگذاشت. در آن ده سال - ده سال
حيات پيغمبر - اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام هر كارى كه كرد، براى پيشرفت
اسلام بود. اين كه مىبينيد مىگفتند فاطمه زهرا و اميرالمؤمنين و فرزندانشان گرسنه
ماندند، علّتش همين است. والّا اين جوان اگر به فكر كاسبى بود، مىتوانست بهتر از
هر كاسبى، به كسب بپردازد. اين همان على است كه بعدها در دوران پيرىاش چاه
مىكنْد؛ چاهى كه مثل گردن شتر، آب از آن بيرون مىزد. آنوقت، هنوز دست و رويش را
از گرد و غبار كار نشُسته، مىنشست و وقف نامه چاه را مىنوشت! آن حضرت از اين
كارها زياد كرده است. چقدر نخلستانها آباد كرده بود. چرا بايد اميرالمؤمنين
عليهالصّلاة و السّلام، در جوانى گرسنه بماند؟ در روايت است كه فاطمه زهرا
سلاماللَّهعليها خدمت پيغمبر رفت.آنقدر گرسنگى كشيده بود كه پيغمبر زردى گرسنگى
را در صورت او مشاهده كرد؛ دل پيغمبر سوخت و براى دخترش دعا فرمود. همه تلاش
اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام در راه خدا و براى پيشرفت اسلام بود. آن حضرت
براى خودش كارى نمىكرد...
خدا از بین همه، علی(ع) را برای فاطمه(س) انتخاب کرده بود
بهترين و بزرگترين الگو براى بسيجيان مسلمان در همه عالم، علىبنابيطالب
عليهالسّلام است. آن وقت، فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها از بين آن همه خواستگار،
اين جوان پاكباخته همه چيز در راه خدا داده را انتخاب كرد كه دائم در ميدانهاى جنگ
بود. شوخى كه نيست! دخترِ رهبرِ با عظمت اسلام و حاكم مقتدر زمان است؛ اين همه
خواستگار دارد؛ در بين اين خواستگارها، پولدار هست، شخصيتدار هم هست. اما خدا از
بين اين همه، على را براى فاطمه انتخاب كرده بود و فاطمه هم به انتخاب الهى راضى و
از آن خشنود بود. بعد، چنان با اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام زندگى كرد كه آن
حضرت با همه وجود از او راضى بود. كلماتى كه اين بزرگوار در روزهاى آخرِ عمر خود به
اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام فرمود، شاهد و حاكى از اين معناست. صبر كرد؛ آن
فرزندان را تربيت نمود؛ به آن دفاع جانانه از حقِّ ولايت پرداخت؛ در راهش آن زجر و
شكنجه را متحمّل شد و بعد هم با آغوش باز به استقبال آن شهادت بزرگ رفت. اين فاطمه
زهرا سلاماللَّهعليهاست....
من عرض مىكنم كه بحمداللَّه دلهاى جوانان ما با ياد فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها
روشن و منوّر است. من اين را احساس مىكنم. انسان احساس مىكند كه در اين ده پانزده
سال اخير، جوشش عشق به فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها در دل اين امّت مؤمن و انقلابى
و مخلص و حزباللَّه، بسيار زياد شده است. نام آن بزرگوار و توسّل به آن، در
جبههها بود، در دوران جنگ بود، در دوران صلح و سازندگى هم هست، در آمادگىِ در
مقابله با دشمنان هم بحمداللَّه هست. اين توسّل، توسّل خوب و باارزشى است و اين روح
جهاد فىسبيلاللَّه، به هر شكلى كه ممكن شود، همانى است كه فاطمه زهرا
سلاماللَّهعليها آن را دوست مىدارد.
فرازی از بیانات مقام معظّم رهبرى در ديدار مدّاحان به مناسبت ولادت حضرت زهرا(س)
3/9/73
.... دربارهی زهراى اطهر سلاماللَّهعليها، هرچه انسان بيشتر فكر كند و در
حالات آن بزرگوار تدبّر كند، بيشتر دچار شگفتى خواهدشد. انسان نه فقط از اين جهت
تعجّب مىكند كه چطور يك انسان در سنين جوانى مىتواند به اين رتبه از كمالات معنوى
و مادّى نايل شود - كه البته اين، خود، يك حقيقت شگفتانگيز است - بلكه بيشتر از
اين جهت در عجب است كه اسلام با چه قدرت عجيبى توانسته است تربيت والاى خود را به
حدّى برساند كه يك زن جوان، در آن شرايط دشوار، بتواند اين منزلت عالى را كسبكند!
هم عظمت اين موجود و اين انسان والا شگفتانگيز است، هم عظمت مكتبى كه اين موجود
عظيمالقدر و جليلالمنزلة را پديد آوردهاست، تعجّب آور و شگفتانگيز است.
تولّد اين دختر بزرگوار پيغمبر - به طور مشهور - در سال پنجم بعثت است؛ كه با اين
حساب، در هنگام شهادت، فاطمه زهرا هجده سال داشتهاست. بعضى هم تولّد ايشان را در
سال دوم يا سال اوّلِ بعثت گفتهاند؛ كه با اين حساب، حدّاكثر سنِّ اين بزرگوار در
آن هنگام، بيستودو، سه سال مىشود. شما يك زن را، با همه محدوديتهايى كه از جهات
مختلف ممكن است براى او وجود داشتهباشد - بخصوص در آن دورانها - در نظر بگيريد و
آنوقت ببينيد كه اين بانوى مكرّم، چه عظمتى را در آن شرايط، در طول اين عمر كوتاه
نشان دادهاست.
البته من از جنبههاى معنوى و روحى و الهىِ آن بزرگوار حرفى نمىتوانم بزنم. من
كوچكتر از اين هستم كه آن جنبهها را درككنم. حتّى اگر كسى درك هم بكند، نمىتواند
آن چنان كه حقِّ آن حضرت است، او را توصيف و بيان كند. آن جنبههاى معنوى، عالم
جداگانهاى است.
فاطمه زهرا(س): محدثه
از امام صادق عليهالصّلاةوالسّلام روايت شده است كه فرمود:
«انّ فاطمة كانت
محدّثة؛» آن بزرگوار «محدّثه» بود.
(بحار الانوار: ج 14، ص 206).
يعنى فرشتگان بر او فرود مىآمدند، با او مأنوس مىشدند و با او سخن مىگفتند. اين،
مشخّصهاى است كه روايات متعدّدى درباره آن وجوددارد. «محدّثه» بودن مخصوص شيعه هم
نيست. شيعه و سنّى معتقدند كه در دوران اسلام، كسانى بودهاند يا مىتوانستهاند
وجودداشتهباشند كه فرشتگان با آنها سخن بگويند. مصداق اين در روايات ما، فاطمه
زهراست. در روايت امام صادق عليهالصّلاةوالسّلام چنين است كه فرشتگان الهى نزد
فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها مىآمدند؛ با او حرف مىزدند و آيات الهى را بر او
مىخواندند؛ همان تعبيراتى كه نسبت به مريم، عليهاسلام در قرآن هست كه:
«ان اللَّه
اصطفيك و طهّرك و اصطفيك على نساء العالمين.» (آل عمران: 42). اين عبارات را فرشتگان
به فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها خطاب مىكردند و مىگفتند:
«يا فاطمة، انّ اللَّه
اصطفيك و طهَّرك؛» خدا تو را برگزيده و پاك قراردادهاست.
«و اصطفيك على النساء
العالمين؛» تو را بر زنان عالم برترى دادهاست. بعد امام صادق،
عليهالصّلاةوالسّلام، در همين روايت مىفرمايد: يك شب كه ملائكه با آن حضرت مشغول
صحبت بودند و اين تعبيرات را مىكردند، فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها به آنها
فرمود: «أليست المفضّلة على نساء العالمين مريم؟» يعنى آن زنى كه خداى متعال
فرمودهاست «واصطفيك على نساء العالمين» آيا مريم نيست كه خدا او را بر زنان عالم
برگزيد؟ ملائكه در جواب، به فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها عرضكردند: «مريم نسبت به
زنان دوران خودش برگزيده بود و تو نسبت به زنان همه دورانها - از اوّلين و آخرين -
برگزيده هستى». اين چه مقام معنوى والايى است! انسان عادّى - مثل ما - نمىتواند
اين عظمت و رتبه را به درستى، حتّى در ذهن خود، تصوّركند. يا در روايتى از
اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام، نقل شدهاست كه فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها
به ايشان مىگويد: «ملائكه مىآيند و مطالبى را به من مىگويند.» اميرالمؤمنين به
ايشان مىگويد: «وقتى صداى ملك را شنيدى، به من بگو تا آنچه را مىشنوى بنويسم.» و
اميرالمؤمنين، آنچه را كه ملائكه به فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها املا مىكردند
نوشت و اين، كتابى شد كه در نزد ائمّه ما عليهمالسّلام بود و هست و
«مُصْحَفُ
فاطمة» يا «صَحيفَةُ فاطمة» ناميده مىشود.
در روايات متعدّدى است كه ائمّه عليهمالسّلام، براى مسائل گوناگون خود، به «مصحف
فاطمه» رجوع مىكردند. بعد امام مىفرمايد:
«انه ليس فيها حلال و حرام»؛ در اين
كتاب، احكام حلال و حرام نيست. اما «فيها علم ما يكون»؛ بلكه همه حوداث جارى بشرى
در دورانهاى آينده، در اين كتاب هست. اين، چه دانش والايى است! اين، چه معرفت و
حكمت بىنظيرى است كه خداى متعال به يك زن در سنين جوانى بخشيده! اين، مربوط به
مسائل معنوى است.
زندگی فاطمهی زهرا(س)، زندگیای همراه با کار و تلاش و تکامل و تعالی روحی
اين مسائل معنوى تا حدود زيادى به فضايل عملى ارتباط پيدامىكند. يعنى به آنچه كه
از تلاش فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها ناشى مىشود. مفت نمىدهند و بدون دليل
نمىبخشند. عمل انسان - در حدّ بالايى - در احراز فضايل و مناقب تأثير مىكند.
دخترى كه در كوره گداخته مبارزات سخت پيغمبر در مكه متولّد شد و در شعب ابىطالب
يار و غمگسار پدر بود. دخترى حدوداً هفت، هشت ساله يا دو، سه ساله - بنابر اختلاف
روايات، كمتر و بيشتر - در شرايطى كه خديجه و ابوطالب از دنيا رفتند، آن شرايط
دشوار را تحمّل كرد. پيغمبر تنهاست، بىغمگسار است، همه به او پناه مىآورند؛ ولى
كيست كه غبار غم را از چهره خودِ او بزدايد؟ يكوقت خديجه بود، كه حالا نيست.
ابوطالب بود، كه حالا نيست. در چنين شرايط دشوارى، در عين آن گرسنگيها و تشنگيها
و سرما و گرماى دوران سهساله شعب ابىطالب كه از دورانهاى سخت زندگى پيغمبر است و
آن حضرت در درّهاى با همه مسلمانان معدود، در حال تبعيد اجبارى زندگى مىكردند؛
اين دختر مثل يك فرشته نجات براى پيغمبر؛ مثل مادرى براى پدر خود؛ مثل پرستار بزرگى
براى آن انسان بزرگ، مشكلات را تحمّلكرد. غمگسار پيغمبر شد، بارها را بردوش گرفت،
عبادت خدا را كرد، ايمان خود را تقويت كرد، خودسازى كرد و راه معرفت و نور الهى را
به قلب خود بازكرد. اينهاست آن ويژگيهايى كه آدمى را به كمال مىرساند. بعد هم در
دوران پس از هجرت، در آغاز سنين تكليف، وقتى فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها، با
علىبن ابىطالب عليهالصّلاةوالسّلام، ازدواج مىكند، آن مهريه و آن جهيزيه اوست؛
كه همه شايد مىدانيد كه با چه سادگى و وضع فقيرانهاى، دختر اوّل شخص دنياى اسلام،
ازدواج خود را برگزار مىكند.
زندگى فاطمه زهراسلام اللَّه عليها از همه ابعاد، زندگىاى همراه با كار و تلاش و
تكامل و تعالى روحى يك انسان است. شوهر جوان او دائماً در جبهه و ميدانهاى جنگ است؛
اما در عين مشكلات محيط و زندگى، فاطمه زهرا سلاماللَّه عليها، مثل كانونى براى
مراجعات مردم و مسلمانان است. او دخترِ كارگشاى پيغمبر است و در اين شرايط، زندگى
را با كمال سرافرازى به پيش مىبرد: فرزندانى تربيت مىكند مثل حسن و حسين و زينب؛
شوهرى را نگهدارى مىكند مثل على و رضايت پدرى را جلب مىكند مثل پيغمبر! راه
فتوحات و غنايم كه باز مىشود، دختر پيغمبر ذرّهاى از لذّتهاى دنيا و تشريفات و
تجمّلات و چيزهايى را كه دل دختران جوان و زنها متوجّه آنهاست، به خود راه نمىدهد.
عبادت فاطمه زهرا، سلام اللَّه عليها، يك عبادت نمونه است.
«حسن بصرى» كه يكى از عبّاد و زهّاد معروف دنياى اسلام است، درباره فاطمه زهرا سلام
اللَّه عليها مىگويد: به قدرى دختر پيغمبر عبادت كرد و در محراب عبادت ايستاد كه
«تورمت قدماها». «مناقب» ابن شهر آشوب:
(ج 3، ص 341). پاهاى آن بزرگوار از ايستادن در
محراب عبادت، ورم كرد! امام حسن مجتبى عليهالصّلاةوالسّلام مىگويد: شبى - شب
جمعهاى - مادرم به عبادت ايستاد و تا صبح عبادت كرد.
«حتى انفجرت عمود الصبح». تا
وقتى كه طلوعِ فجر شد. مادر من از سر شب تا صبح مشغول عبادت بود و دعا و تضرّع كرد.
امام حسن، عليهالصّلاةوالسّلام، مىگويد - طبق روايت - شنيدم كه دائم مؤمنين و
مؤمنات را دعا كرد؛ مردم را دعا كرد؛ براى مسائل عمومى دنياى اسلام دعا كرد. صبح كه
شد گفتم: «يا اُمّاه!»؛ «مادرم!»
«لم لا تدعين لنفسك كما تدعين لغيرك؛» «يك دعا
براى خودت نكردى! يك شب تا صبح دعا، همه براى ديگران!؟» در جواب فرمود:
«يا بنىّ،
الجّار ثم الدّار؛» (علل الشرايع: ج 1، ص 173. بحار الانوار: ج 43، ص 81 و 82. محجة
البيضاء: ج 4، ص 208). «اوّل ديگران بعد خود ما!» اين، آن روحيه والاست.
جهاد آن بزرگوار در ميدانهاى مختلف، يك جهاد نمونه است. در دفاع از اسلام؛ در دفاع
از امامت و ولايت؛ در حمايت از پيغمبر؛ در نگهدارىِ بزرگترين سردار اسلام، يعنى
اميرالمؤمنين كه شوهر او بود.
شخصیت فاطمهی زهرا(س) شخصیتی جامعالاطراف
اميرالمؤمنين درباره فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها فرمود:
«ما اغضبنى و لا خرج من
امرى.» (بحار الانوار: ج 43، ص 134) يكبار اين زن در طول دوران زناشويى، مرا به خشم
نياورد و يكبار از دستور من سرپيچى نكرد. فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها با آن عظمت
و جلالت، در محيط خانه، يك همسر و يك زن است؛ آنگونه كه اسلام مىگويد. در محيط
علم هم يك دانشمند والاست. آن خطبهاى كه فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها در مسجد
مدينه، بعد از رحلت پيغمبر ايراد كردهاست، خطبهاى است كه به گفته علاّمه مجلسى،
«بزرگان فصحا و بلغا و دانشمندان بايد بنشينند كلمات و عبارات آن را معنا كنند!»
اينقدر پرمغز است! از لحاظ زيبايى هنرى، مثل زيباترين و بلندترين كلمات
نهجالبلاغه است. فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها مىرود در مسجد مدينه، در مقابل
مردم مىايستد و ارتجالاً حرف مىزند! شايد يك ساعت، با بهترين و زيباترين عبارات و
زبدهترين و گزيدهترين معانى صحبتكردهاست.
آن عبادتش؛ آن فصاحت و بلاغتش؛ آن فرزانگى و دانشش؛ آن معرفت و حكمتش؛ آن جهاد و
مبارزهاش؛ آن رفتارش به عنوان يك دختر؛ آن رفتارش به عنوان يك همسر؛ آن رفتارش به
عنوان يك مادر؛ آن احسانش به مستمندان، كه وقتى پيغمبر پيرمردِ مستمندى را به درِ
خانه اميرالمؤمنين فرستاد كه «برو حاجتت را از آنها بخواه»، فاطمه زهرا سلام اللَّه
عليها تخته پوستى را كه حسن و حسين روى آن مىخوابيدند و به عنوان زيرانداز فرزندان
خود در خانه داشت و چيزى جز آن نداشت، به سائل داد و گفت «ببر بفروش و از پول آن
استفادهكن!» اين، شخصيت جامعالاطراف فاطمهی زهراست. اين، الگوست. الگوى زن
مسلمان اين است. زن مسلمان بايد در راه فرزانگى و علم تلاش كند؛ در راه خودسازى
معنوى و اخلاقى تلاشكند؛ در ميدان جهاد و مبارزه - از هر نوع جهاد و مبارزهاى-
پيشقدم باشد؛ نسبت به زخارف دنيا و تجمّلات كمارزش، بىاعتنا باشد؛ عفّت و عصمت و
طهارتش در حدّى باشد كه چشم و نظر هرزه بيگانه را به خودى خود دفع كند؛ در محيط
خانه، دلارامِ شوهر و فرزندانش باشد؛ مايه آرامش زندگى و آسايش محيط خانواده باشد؛
در دامن پرمهر و پرعطوفت و با سخنان پرنكته و مهرآميزش، فرزندان سالمى را از لحاظ
روانى تربيتكند؛ انسانهاى بىعقده، انسانهاى خوشروحيه، انسانهاى سالم از لحاظ
روحى و اعصاب، در دامان او پرورش پيداكنند و مردان و زنان و شخصيتهاى جامعه را
بهوجود آورد. مادر از هر سازندهاى، سازندهتر و باارزشتر است. بزرگترين
دانشمندان، ممكن است مثلاً يك ابزار بسيار پيچيده الكترونيكى را به وجود آورند،
موشكهاى قارّهپيما بسازند، وسايل تسخير فضا را اختراع كنند؛ اما هيچ يك از اينها
اهميت آن را ندارد كه كسى يك انسان والا بهوجود آورد. و او، مادر است. اين، آن
الگوى زن اسلامى است.
دیدگاه دنیای استکباری به زن و آزادی زن
دنياى استكبارىِ سرشار از جاهليّت، در اشتباه است كه خيال مىكند ارزش و اعتبار زن
به اين است كه خود را در چشم مردان آرايش كند تا چشمهاى هرزه به او نگاه كنند و از
او تمتّع گيرند و او را تحسين نمايند. بساط آنچيزى كه امروز بهعنوان «آزادى زن»
در دنيا و از سوى فرهنگ منحطّ غربى پهنشدهاست، برپايه اين است كه زن را در معرض
ديد مرد قرار دهند تا از او تمتّعات جنسى ببرند. مردان از آنها لذّت ببرند و زنها
وسيله التذاذ مردان شوند. اين، آزادى زن است؟ كسانى كه در دنياى جاهل و غافل و
گمراه تمدّن غربى ادّعا مىكنند طرفدار حقوق بشرند، در حقيقت ستمگران به زن هستند.
زن را به چشم يك انسان والا نگاه كنيد، تا معلوم شود كه تكامل و حق او و آزادى او
چيست. زن را بهعنوان موجودى كه مىتواند مايهاى براى صلاح جامعه با پرورش
انسانهاى والا شود نگاهكنيد، تا معلوم شود كه حقّ زن چيست و آزادى او چگونه است.
زن را به چشم آن عنصر اصلى تشكيل خانواده در نظر بگيريد؛ كه خانواده اگرچه از مرد و
زن تشكيل مىشود و هر دو در تشكيل خانواده و موجوديت آن مؤثّرند، اما آسايش فضاى
خانواده، آرامش و سكونتى كه در فضاى خانه است، به بركت زن و طبيعت زنانه است. با
اين چشم به زن نگاهكنند تا معلوم شود كه او چگونه كمال پيدامىكند و حقوقش در
چيست.
از روزى كه اروپاييها، صنايع جديد را بهوجود آوردند - در اوايل قرن نوزدهم كه
سرمايهداران غربى كارخانههاى بزرگ را اختراع كردهبودند - و احتياج به نيروى كار
ارزان و بىتوقّع و كمدردسر داشتند، زمزمه «آزادى زن» را بلند كردند؛ براى اينكه
زن را از داخل خانوادهها به درون كارخانهها بكشانند؛ به عنوان يك كارگزار ارزان
از او استفادهكنند، جيبهاى خودشان را پركنند و زن را از كرامت و منزلت خود
بيندازند. امروز آنچه كه به عنوان «آزادى زن» در غرب مطرح است، دنباله همان داستان
و همان ماجراست. لذا ظلمى كه در فرهنگ غربى به زن شدهاست و برداشت غلطى كه از زن
در آثار فرهنگ و ادبيات غرب وجود دارد، در تمام دوران تاريخ بىسابقهاست. در گذشته
هم در همه جا به زن ظلم شدهاست، اما اين ظلمِ عمومى و فراگير و همهجانبه، مخصوص
دوران اخير و ناشى از تمدّن غرب است. زن را به عنوان وسيله التذاذ مردان معرفى
كردند و اسمش را «آزادى زن» گذاشتند! درحالى كه به واقع آزادى مردان هرزه براى
تمتّع از زن و نه آزادى زن بود. نهفقط در عرصه كار و فعاليت صنعتى و امثال آن،
بلكه در عرصه هنر و ادبيّات هم به زن ظلم كردند. شما امروز، در داستانها، در
رمانها، در نقّاشيها، در انواع كارهاى هنرى نگاه كنيد، ببينيد با چه ديدى به زن
نگريستهمىشود؟ آيا جنبههاى مثبت و ارزشهاى والايى كه در زن هست، مورد توجّه قرار
مىگيرد؟ آيا آن عواطف رقيق، آن مهربانى و خوى مهرآميزى كه خداى متعال در زن به
وديعه گذاشتهاست - خوى مادرى، روحيه نگهدارى از فرزند و تربيت فرزند - مورد توجّه
است يا جنبههاى شهوانى و به تعبير آنها عشقى؟ (كه اين تعبير غلط و نادرستى است.
اين شهوت است نه عشق!) زن را اينگونه خواستند پرورش و عادت دهند: بهعنوان يك
موجود مصرفكننده. مصرف كننده دست و دلباز و كارگر كمتوقّع و كمطلب و ارزان.
دیدگاه اسلام و شأن زن مسلمان
اسلام اينها را براى زن ارزش نمىداند. اسلام با كاركردن زن موافق است. نه فقط
موافق است، بلكه كار را تا آنجا كه مزاحم با شغل اساسى و مهمترين شغل او، يعنى
تربيت فرزند و حفظ خانواده نباشد، شايد لازم هم مىداند. يك كشور كه نمىتواند از
نيروى كار زنان در عرصههاى مختلف بىنياز باشد! اما اين كار نبايد با كرامت و ارزش
معنوى و انسانى زن منافات داشتهباشد. نبايد زن را تذليل كنند و او را وادار به
تواضع و خضوع نمايند. تكبر از همه انسانها مذموم است، مگر از زنان در مقابل مردان
نامحرم! زن بايد در مقابل مرد نامحرم متكبّر باشد.
«فلاتخضعنبالقول»؛ (احزاب: 32) در
حرفزدن مقابل مرد نبايد حالت خضوع داشتهباشد. اين، براى حفظ كرامت زن است. اسلام
اين را مىخواهد و اين الگوى زن مسلمان است.
شما ببينيد وقتى زن مسلمان به فطرت و به اصل خود برمىگردد، چه معجزه عظيمى درست
مىكند! آنچنان كه در انقلاب ما و در نظام اسلامى ما بحمداللَّه مشاهده شد و امروز
هم مشاهده مىشود. ما كجا آن قدرت و عظمت را از زنان ديدهبوديم كه امروز از مادران
شهدا مىبينيم؟ كجا ما آن فداكاريها را از زنان جوان ديده بوديم، كه با فرستادن
همسران محبوبشان به جبهههاى جنگ، آنها با خاطر آسوده در اين ميدانها باشند؟ اين،
عظمت اسلام است كه در چهره زنان انقلابى ما، در دوران انقلاب و امروز، بحمداللَّه
آشكار است. تبليغ نكنند كه با حفظ حجاب، با حفظ عفّت، با خانهدارى و با تربيت
فرزند، انسان نمىتواند كسب علم كند. ما امروز بحمداللَّه چقدر زنان دانشمند و عالم
در رشتههاى مختلف در جامعهمان داريم: دانشجويان كوشا و با استعداد و با ارزش،
فارغالتّحصيلان سطح بالا، پزشكان ممتاز و طراز بالا! امروز در جمهورى اسلامى
رشتههاى گوناگون علمى در اختيار خانمهاست؛ زنهايى كه عفاف و عصمتشان را هم حفظ
كردند، طهارت زنانه را هم حفظ كردند، حجاب را هم - به شكل كامل- حفظ كردند، به
تربيت فرزند هم به شيوه اسلامى مىرسند، شوهردارى را نيز همانطورى كه اسلام گفته
است انجام مىدهند، فعّاليت علمى و سياسى هم مىكنند. الان در بين شما - مجموع
خانمهايى كه اينجا تشريف داريد - عدّه زيادى هستند كه فعّاليتهاى سياسى و اجتماعى
دارند؛ آن هم فعّاليتهاى ممتاز و برجسته؛ چه خانمهاى مجرّد، چه خانمهايى كه
متأهّلند و همسران آنها افتخار مىكنند و بايد هم افتخار كنند كه زنهايشان در
ميدانهاى گوناگون پيشتازند. با روحيه اسلامى و در محيط اسلامى، زن مىتواند به كمال
واقعى خود برسد؛ دور از آن هرزگيها، دور از آن تجمّلگراييها و دور از پستشدن و
حقيرشدن در مقابل مصرف.
من به خانمهاى مسلمان، به خانمهاى جوان و به خانمهاى خانهدار عرض مىكنم: سراغ اين
مصرفگرايى كه غرب مثل خوره بهجان جوامع دنيا و از جمله جوامع كشورهاى درحال توسعه
و كشورهاى رو به پيشرفت و از جمله كشورما انداخته است، نرويد. مصرف بايد در حدّ
لازم باشد، نه در حدّ اسراف. خانمهاى كسانى كه همسرانشان يا خودشان مسئوليتهايى در
بخشهاى مختلف كشور دارند، بايد از لحاظ دورى از اسراف، نسبت به ديگران الگو باشند.
بايد براى ديگران درس باشند و نشان دهند كه شأنِ زن مسلمان بالاتر از اين حرفهاست
كه اسير زر و زيور و جواهر آلات و از اين قبيل شود.
دعوت اسلام به حفظ کرامتهای زن
اين، يكى از آن ميدانهايى است كه ما در مقابل دنياى استكبارى مدّعى هستيم. من بارها
به گويندگان و مبلّغين قضيه زن عرض كردهام: اين ما نيستيم كه بايد از موضع خودمان
دفاع كنيم؛ اين فرهنگ منحط غرب است كه بايد از خودش دفاع كند. آنچه را كه ما براى
زن عرضه مىكنيم، چيزى است كه هيچ انسان انديشمند با انصافى نمىتواند منكر شود كه
«اين براى زن خوب است.» ما زن را به عفّت، به عصمت، به حجاب، به عدم اختلاط و آميزش
بىحد و مرز ميان زن و مرد، به حفظ كرامت انسانى، به آرايش نكردن در مقابل مرد
بيگانه - براى آنكه چشم او لذّت نبرد - دعوت مىكنيم. اين بد است؟ اين كرامت زن
مسلمان است. اين كرامت زن است. آنهايى كه زن را تشويق مىكنند كه خود را به گونهاى
آرايش دهد كه مردان كوچه و بازار به او نگاه كنند و غرايز شهوانى خودشان را ارضا
كنند، بايد از خودشان دفاع كنند كه چرا زن را تا اين حد پايين مىآورند و تذليل
مىكنند؟! آنها بايد جواب بدهند. فرهنگ ما، فرهنگى است كه انسانهاى والا و انديشمند
غرب هم آن را مىپسندند و رفتارشان همينطور است. در آنجا هم خانمهاى عفيف و سنگين
و متين و زنهايى كه براى خودشان ارزشى قائلند، حاضرنيستند خودشان را براى ارضاى
غرايز شهوانى بيگانگان و هرزهچشمها وسيلهاى قرار دهند. فرهنگ منحط غربى، از اين
قبيل زياد دارد...
فرازی از بيانات مقام معظم رهبرىدر ديدار گروهى از زنان، به مناسبت فرخنده ميلاد
حضرت زهرا(س) و «روز زن»25/9/71
..... در قضيه حضرت صدّيقهی طاهره سلاماللَّهعليها، نكات خيلى مهمّى وجود
دارد؛ ليكن يك نكته كه با وضع شما جوانان مؤمن و انقلابى تطبيق مىكند، اين است كه
همه اين افتخارات و كارهاى بزرگ و مقامات عالىِ معنوى و دستنيافتنىِ آن انسان والا
و آن زنِ بىنظير تاريخ بشر و سيّده زنان عالم، و ضمناً همه آن صبرها و ايستادگيها
و موقعشناسيها و كلمات پربارى كه در اين زمانها از ايشان صادر شده است - همه اين
حوادث بزرگ - در دوران كوتاه جوانى اين بزرگوار اتّفاق افتاده است. يك وقت اين قضيه
را به عنوان يك موضوع مرثيهسرايى مطرح مىكنيم و مىگوييم كه اين بزرگوار سنّ كمى
داشتند يا جوان بودند، كه اين، موضوعِ مصيبتخوانى و مرثيهسرايى مىشود. يك وقت
اين را به عنوان يك امر قابل تدبّر و حاوى درسها مىدانيم و با اين چشم نگاه
مىكنيم؛ آن وقت اهميت ويژهاى پيدا مىكند.
چگونه يك انسان در دوران كوتاه زندگى، از مبدأ كودكى به بعد تا زمان شهادت - كه
معروف اين است كه آن بزرگوار هجده ساله بودند و بعضى هم تا سنّ بيستودو و
بيستوچهار سال گفتهاند - اين همه معارف و اين همه علوّمقامات معنوى را به دست
آورَد! اين، حاكى از يك تربيت فوقالعاده فوق بشرى است.
خورشید درخشان، زهرای اطهر
آن زمان كه در شعب ابىطالب همه راههاى عافيت بر مسلمانان و وجود مقدّس نبىّاسلام
صلّىاللَّهعليهوآلهوسلّم بسته شده بود؛ نه امكانات زيستى، نه امكانات رفاهى، نه
آسودگى خاطر؛ دائم دغدغه تهاجمِ دشمنان، دائم خبرهاى بد، صداى گريه كودكان از
گرسنگى بلند، انواع ناراحتيهايى كه در آن درّه خشك وجود داشت و اين عدّه خانواده
مسلمان براى مدّت سه سال مجبور به اقامت شده بودند - و چه سختيها كشيدند و همه اين
سختيها هم از مبدأ يكايك اين انسانها از كوچك و بزرگ حركت مىكرد و روى دوش پيامبر
اسلام مىنشست. چون رهبر بود؛ چون همه به او متّكى بودند، همه دردها را پيش او
مىآوردند، همه فشارها را او حس مىكرد - در چنين وضعيت سرشار از سختى و محنت و
فشار و ناراحتىِ ناشى از دعوت در راه خدا و صبر در راه او - اتفاقاً در همين ايام
جناب ابىطالب هم از دنيا مىرود؛ جناب خديجه كبرى هم در مدّت كوتاهى به رضوان الهى
و لقاءاللَّه مىپيوندد و پيامبر، تنهاى تنهاست - فاطمه زهرا، اين دختر چند ساله -
حالا بنا به اختلاف روايات، پنج ساله، شش ساله، هفت ساله، ده ساله - تنها كسى است
كه پيامبرِ با اين عظمت به او تكيه مىكند. او مثل مادر از پدر بزرگوار خود پذيرايى
مىكند، كه اين قضيه «فاطمة امّ ابيها» مربوط به اينجاست.
اين عظمت را ببينيد! يك دختر بچه كمسال، در دوران سختترين محنتها، به فرياد
بزرگترين انسانها مىشتابد! شوخى نيست. همان عنصر است كه در طول زمان، در دوران
جوانى تا پانزده سالگى و شانزده سالگى و هجده سالگى - بالاخره تا آخر عمر كوتاه -
اين همه مقامات معنوى را تجربه مىكند و اين همه كار بزرگ انجام مىدهد و اين همه
در تاريخ تشيّع و اسلام اثر مىگذارد و خورشيد درخشانى مىشود كه تا دنيا، دنياست،
خورشيد درخشان اظهر زهراى اطهر خواهد درخشيد. همه اين آثار، از حيات و زندگى و
خصوصيّات يك جوان نشأت گرفته است.
ببينيد جوانى چه ظرفيتى دارد! ببينيد جوانى چه شور و شوق و عظمت و گنجايشى دارد!
چطور مىشود در جوانى، بالاترين مقامات معنوى را طى كرد!؟ يك بار ديگر در زمان ما،
در همين جبهههايى كه شما آن را تجربه كرديد، اين اتّفاق افتاد. اينكه امام يك وقت
فرمودند «اين وصيتنامهها را بخوانيد» به همينخاطر است. من چون خودم وصيتنامهها
را مىخواندم - و الان هم هر وقت به دستم بيايد، مىخوانم - فهميدهام كه امام چرا
اين نكته را فرمودند. زيرا در اين وصيتنامهها، گاهى مطالبى وجود دارد كه يك دنيا
عرفان حقيقى و ناب است. يعنى حتّى عرفاى برخوردار از علوم دينى و علوم ظاهرى، كه
طبعاً امكان عروج و رشدشان بيشتر است و قهراً پاكيزهترند - نه يك عارف سالكى كه
معرفتى از لحاظ علوم دينى ندارد - آنچه را كه بعد از مثلاً چهل، پنجاه سال مجاهدت،
در سن هفتاد سالگى، هشتاد سالگى احساس و درك و مشاهده مىكنند، يك جوان به بركت
فداكارى مخلصانه، در مدت چند ماه به دست مىآورد. چيز عجيبى است! ببينيد چطور نعمت
الهى، بىدريغ به سمت دلهاى بااخلاص روانه مىشود!
فرازی از بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار با فرماندهان و مسئولان سپاه پاسداران
اولاً من به شما بگويم كه الگو را نبايد براى ما معرفى كنند و بگويند كه اين
الگوى شماست. اين الگوى قراردادى و تحميلى، الگوى جالبى نمىشود. الگو را بايد
خودمان پيدا كنيم؛ يعنى در افق ديدمان نگاه كنيم و ببينيم از اين همه چهرهاى كه در
جلوِ چشممان مىآيد، كدام را بيشتر مىپسنديم؛ طبعاً اين الگوى ما مىشود. من
معتقدم كه براى جوان مسلمان، بخصوص مسلمانى كه با زندگى ائمّه و خاندان پيامبر و
مسلمانان صدر اسلام آشنايى داشته باشد، پيدا كردن الگو مشكل نيست و الگو هم كم
نيست. حالا خود شما خوشبختانه از حضرت زهرا سلاماللَّه عليها اسم آورديد. من در
خصوص وجود مقدّس فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها چند جمله بگويم؛ شايد اين سررشتهاى
در زمينه بقيه ائمّه و بزرگان شود و بتوانيد فكر كنيد.
شما خانمى كه در دوره پيشرفت علمى و صنعتى و فنآورى و دنياى بزرگ و تمدّن مادّى و
اين همه پديدههاى جديد زندگى مىكنيد، از الگوى خودتان در مثلاً هزاروچهارصد سال
پيش توقّع داريد كه در كدام بخش، مشابه وضع كنونى شما را داشته باشد، تا از آن بهره
بگيريد. مثلاً فرض كنيد مىخواهيد ببينيد چگونه دانشگاه مىرفته است؟ يا وقتى كه
مثلاً در مسائل سياست جهانى فكر مىكرده، چگونه فكر مىكرده است؟ اينها كه نيست.
يك خصوصيات اصلى در شخصيت هر انسانى هست؛ آنها را بايستى مشخّص كنيد و الگو را در
آنها جستجو نماييد. مثلاً فرض بفرماييد در برخورد با مسائل مربوط به حوادث
پيرامونى، انسان چگونه بايد برخورد كند؟ حالا حوادث پيرامونى، يك وقت مربوط به
دورهاى است كه مترو هست و قطار هست و جت هست و رايانه هست؛ يك وقت مربوط به
دورهاى است كه نه، اين چيزها نيست؛ اما حوادث پيرامونى بالاخره چيزى است كه انسان
را هميشه احاطه مىكند.
انسان دوگونه مىتواند با اين قضيه برخورد كند: يكى مسئولانه، يكى بىتفاوت.
مسئولانه هم انواع و اقسام دارد؛ با چه روحيهاى، با چه نوع نگرشى به آينده. آدم
بايد اين خطوط اصلى را در آن شخصى كه فكر مىكند الگوى او مىتواند باشد، جستجو كند
و از آنها پيروى نمايد.
من اين موضوع را يك وقت در سخنرانى هم گفتهام. در اين سخنرانيهاى ما هم گاهى
حرفهاى خوبى در گوشه كنار هست؛ منتها غالباً دقّت نمىشود و همينطور ناپديد
مىگردد! ببينيد؛ مثلاً حضرت زهرا سلاماللَّهعليها در سنين شش، هفت سالگى بودند -
اختلاف وجود دارد؛ چون در تاريخ ولادت آن حضرت، روايات مختلف است - كه قضيه شعب
ابىطالب پيش آمد. شعب ابىطالب، دوران بسيار سختى در تاريخ صدر اسلام است؛ يعنى
دعوت پيامبر شروع شده بود، دعوت را علنى كرده بود، بتدريج مردم مكه - بخصوص جوانان،
بخصوص بردهها - به حضرت مىگرويدند و بزرگان طاغوت - مثل همان ابولهب و ابوجهل و
ديگران - ديدند كه هيچ چارهاى ندارند، جز اينكه پيامبر و همه مجموعه دوروبرش را
از مدينه اخراج كنند؛ همين كار را هم كردند. تعداد زيادى از اينها را كه دهها
خانوار مىشدند و شامل پيامبر و خويشاوندان پيامبر و خود ابىطالب - با اينكه
ابىطالب هم جزو بزرگان بود - و بچه و بزرگ و كوچك مىشدند، همه را از مكه بيرون
كردند. اينها از مكه بيرون رفتند؛ اما كجا بروند؟ تصادفاً جناب ابىطالب، در
گوشهاى از نزديكى مكه - فرضاً چند كيلومترى مكه - در شكاف كوهى ملكى داشت؛ اسمش
«شعب ابىطالب» بود. شعب، يعنى همين شكاف كوه؛ يك درّه كوچك. ... جناب ابىطالب يك
بازه يا يك شعب داشت؛ گفتند به آنجا برويم. حالا شما فكرش را بكنيد! در مكه، روزها
هوا گرم و شبها بىنهايت سرد بود؛ يعنى وضعيتى غيرقابل تحمّل. اينها سه سال در اين
بيابانها زندگى كردند. چقدر گرسنگى كشيدند، چقدر سختى كشيدند، چقدر محنت بردند، خدا
مىداند. يكى از دورههاى سخت پيامبر، آنجا بود. پيامبر اكرم در اين دوران،
مسئوليتش فقط مسئوليت رهبرى به معناى اداره يك جمعيت نبود؛ بايد مىتوانست از كار
خودش پيش اينهايى كه دچار محنت شدهاند، دفاع كند.
مىدانيد وقتى كه اوضاع خوب است، كسانى كه دور محور يك رهبرى جمع شدهاند، همه از
اوضاع راضيند؛ مىگويند خدا پدرش را بيامرزد، ما را به اين وضع خوب آورد. وقتى سختى
پيدا مىشود، همه دچار ترديد مىشوند، مىگويند ايشان ما را آورد؛ ما كه
نمىخواستيم به اين وضع دچار شويم!
فاطمهی زهرا(س) مثل یک مادر، مشاور، پرستار برای پیامبر(ص) بود
البته ايمانهاى قوى مىايستند؛ اما بالأخره همه سختيها به دوش پيامبر فشار مىآورد.
در همين اثنا، وقتى كه نهايت شدّت روحى براى پيامبر بود، جناب ابىطالب كه پشتيبان
پيامبر و اميد او محسوب مىشد، و خديجه كبرى كه او هم بزرگترين كمك روحى براى
پيامبر بهشمار مىرفت، در ظرف يك هفته از دنيا رفتند! حادثه خيلى عجيبى است؛ يعنى
پيامبر تنهاى تنها شد.
من نمىدانم شما هيچ وقت رئيس يك مجموعه كارى بودهايد، تا بدانيد معناى مسئوليت يك
مجموعه چيست!؟ در چنين شرايطى، انسان واقعاً بيچاره مىشود. در اين شرايط، نقش
فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها را ببينيد. آدم تاريخ را كه نگاه مىكند، اينگونه
موارد را در گوشه كنارها هم بايد پيدا كند؛ متأسفانه هيچ فصلى براى اينطور چيزها
باز نكردهاند.
فاطمهی زهرا سلاماللَّهعليها مثل يك مادر، مثل يك مشاور، مثل يك پرستار براى
پيامبر بوده است. آنجا بوده كه گفتند فاطمه «امّابيها» - مادر پدرش - است. اين
مربوط به آن وقت است؛ يعنى وقتى كه يك دختر شش، هفت ساله اينگونه بوده است. البته
در محيطهاى عربى و در محيطهاى گرم، دختران زودتر رشد جسمى و روحى مىكنند؛ مثلاً به
اندازه رشد يك دختر ده، دوازده ساله امروز.
فاطمهی زهرا(س) الگویی برای تمام دوران
فاطمهی زهرا(س) احساس مسئوليت دارد. آيا اين نمىتواند براى يك جوان الگو باشد، كه نسبت به
مسائل پيرامونى خودش زود احساس مسئوليت و احساس نشاط كند؟ آن سرمايه عظيم نشاطى را
كه در وجود اوست، خرج كند، براى اينكه غبار كدورت و غم را از چهره پدرى كه مثلاً
حدود پنجاه سال از سنش مىگذرد و تقريباً پيرمردى شده است، پاك كند. آيا اين
نمىتواند براى يك جوان الگو باشد؟ اين خيلى مهمّ است.
نمونهی بعد، مسئلهی همسردارى و شوهردارى است.... شما ببينيد شوهردارى فاطمه زهرا
سلاماللَّهعليها چگونه بود. در طول ده سالى كه پيامبر در مدينه حضور داشت، حدود
نُه سالش حضرت زهرا و حضرت اميرالمؤمنين عليهماالسّلام با همديگر زن و شوهر بودند.
در اين نُه سال، جنگهاى كوچك و بزرگى ذكر كردهاند - حدود شصت جنگ اتّفاق افتاده -
كه در اغلب آنها هم اميرالمؤمنين عليهالسّلام بوده است. حالا شما ببينيد، او خانمى
است كه در خانه نشسته و شوهرش مرتّب در جبهه است و اگر در جبهه نباشد، جبهه لنگ
مىماند - اين قدر جبهه وابسته به اوست - از لحاظ زندگى هم وضع روبهراهى ندارند؛
همان چيزهايى كه شنيدهايم: «و يطعمون الطّعام على حبّه مسكيناً و يتيماً و اسيراً
انّما نطعمكم لوجه اللَّه»؛( انسان: 8 و 9)
يعنى حقيقتاً زندگى فقيرانه محض داشتند؛ در حالى كه دختر رهبرى هم هست، دختر پيامبر
هم هست، يك نوع احساس مسئوليت هم مىكند.
ببينيد انسان چقدر روحيه قوى مىخواهد داشته باشد تا بتواند اين شوهر را تجهيز كند؛
دل او را از وسوسه اهل و عيال و گرفتاريهاى زندگى خالى كند؛ به او دلگرمى دهد؛
بچهها را به آن خوبى كه او تربيت كرده، تربيت كند. حالا شما بگوييد امام حسن و
امام حسين عليهما السّلام، امام بودند و طينت امامت داشتند؛ زينب عليهاسلام كه امام
نبود. فاطمهی زهرا سلاماللَّهعليها او را در همين مدت نُه سال تربيت كرده بود.
بعد از پيامبر هم كه ايشان مدّت زيادى زنده نماند.
اينطور خانهدارى، اينطور شوهردارى و اينطور كدبانويى كرد و اينطور محور زندگى
فاميل ماندگار در تاريخ قرار گرفت. آيا اينها نمىتواند براى يك دختر جوان، يك خانم
خانهدار يا مُشرف به خانهدارى الگو باشد؟ اينها خيلى مهم است.
حالا بعد از قضيه وفات پيامبر، آمدنِ به مسجد و آن خطبه عجيب را خواندن، خيلى
شگفتانگيز است! اصلاً امثال ما كه اهل سخنرانى و حرف زدن ارتجالى هستيم، مىفهميم
كه چقدر اين سخنان عظيم است. يك دختر هجده ساله، بيست ساله و حداكثر بيستوچهار
ساله - كه البته سنّ دقيق آن حضرت مسلّم نيست؛ ؛ چون تاريخ ولادت آن بزرگوار مسلّم
نيست و در آن اختلاف است - آن هم با آن مصيبتها و سختيها به مسجد مىآيد، در مقابل
انبوه جمعيت، با حجاب سخنرانى مىكند كه آن سخنرانى، كلمه به كلمهاش در تاريخ
مىماند.
فرازی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار صمیمانه با جوانان به مناسبت هفته جوان
1377/2/7
ان الله لیغضب لغضب فاطمه
پيامبر اكرم دخترى به نام فاطمه دارد كه همه مردم مسلمان در آن روز مىدانند كه
پيامبر فرمود: «انّ اللَّه ليغضب لغضب فاطمة»؛ اگر كسى فاطمه را خشمگين كند، خدا را
خشمگين كرده است. «و يرضى لرضاها»؛( امالى شيخ صدوق، ص314)
اگر كسى او را خشنود كند،
خدا را خشنود كرده است. ببينيد، اين دختر چقدر عظيمالمنزله است كه پيامبر اكرم در
مقابل مردم و در ملأ عام، راجع به او اينگونه حرف مىزند. اين مسئلهاى عادّى
نيست.
پيامبر اكرم اين دختر را در جامعه اسلامى به كسى داده است كه از لحاظ افتخارات، در
درجه اعلاست؛ يعنى علىبنابىطالب عليهالسّلام. او، جوان، شجاع، شريف، از همه
مؤمنتر، از همه باسابقهتر، از همه شجاعتر و در همه ميدانها حاضر است. كسى است كه
اسلام به شمشير او مىگردد؛ هر جايى كه همه در مىمانند، اين جوان جلو مىآيد،
گرهها را باز مىكند و بنبستها را مىشكند. اين داماد محبوب عزيزى كه محبوبيت او
نه به خاطر خويشاوندى، بلكه به خاطر عظمت شخصيت اوست، همسر نور ديده پيامبر است.
كودكى از اينها متولّد شده است و او حسينبنعلى است....
فرازی از خطبههاى نمازجمعه تهران 18/2/1377
چرخ عظیم تاریخ اسلام بر دوش فاطمهی زهرا(س)
زندگى فاطمه زهرا (سلاماللَّهعليها) به خاطر عظمت و شگفتيهاى فراوانى كه در آن
هست، شبيه اسطورههاى تاريخ است. حقيقتاً چشم ما نمىتواند مقامات معنوى آن بزرگوار
را ببيند -«تو بزرگى و در آيينه كوچك ننمايى» - ما نمىتوانيم آن قامت رسا و آن
عظمت را حتّى در چشم كوتهبين ذهن خودمان تصوير كنيم؛ ليكن همان چيزى كه چشمان
سطحىنگر ما مىبيند، خيلى باعظمت است. يعنى آن زندگى كوتاه چه در دوران كودكى، چه
در دوران نوجوانى و چه در دوران تأهّل و ازدواج و خانهدارى اينقدر پُرمغز است!
مگر هر كسى مىتواند همسر اميرالمؤمنين باشد؟ عظمت على آنگونه است كه كوههاى عظيم
را در مقابل خود آب مىكند. نَفْس همسرى اميرالمؤمنين، يك نشانه بزرگ عظمت است؛
ليكن شما ببينيد تعامل اين زن و شوهر چگونه است و دو بزرگِ خارج از ابعاد ذهن
انسان، چگونه با هم حرف مىزنند؛ چگونه زندگى مىكنند؛ چگونه اين زندگىِ الگو و
نمونه تاريخ را اداره مىكنند و چگونه هركدام نقشى به عهده مىگيرند! اينها تصادفى
نيست. نقش آن شوهر در دوران مبارزات و جنگها اين است كه نفر اوّل و خطشكنِ درجه يك
و گره گشاى اوّل و آخر باشد. در دوران بعد از رحلتِ پيغمبر، اين نقش تغيير پيدا
مىكند. همان شجاعت، همان قدرت و همان عظمت وجود دارد؛ منتها در نقش ديگرى ظهور
مىكند. مگر هركسى مىتواند آن حادثه عظيم بعد از پيغمبر را تحمّل كند؟ اما على
تحمّل كرد و اين همان شجاعت خيبر و همان قدرت اُحد است كه در اينجا طاقت مىآورد.
بعد، دوران خلافت است كه هر كلمه كلمه و هر قدم به قدم آن، اثرى در تاريخ اسلام و
تاريخ بشر گذاشته است. آنگاه نقش همخوان با اين شخص، نقش فاطمه زهرا
(سلاماللَّهعليها) است. اگر آن مظلوميت عظيم و جانسوز در تاريخ خود را نشان
نمىداد، حقايق اسلام آنچنان كه بعداً آشكار شد، آشكار نمىشد. اينها تصادفى نيست.
همه اينها طرّاحى شده با تدبير الهى است؛ منتها كسانى براى اين ميدانها و اين
نقشهاى دشوار انتخاب مىشوند كه جوهر آنها، جوهر برگزيده خداست. در بين همه
انسانهاى طول تاريخ، خداى متعال انتخاب مىكند:
«امتحنك اللَّه الّذى خلقك قبل ان
يخلقك فوجدك لما امتحنك صابرة». (التّهذيب: ج 6 ص 10)
ميدان، ميدان امتحان است. ميدان كارِ تصادفى نيست. ميدان امتياز دادنِ بيخودى نيست.
خداى متعال بيخودى به كسى امتياز نمىدهد. اين جوهر، اين اراده قوى، اين عزم راسخ،
اين گذشت و فداكارى در فاطمهی زهرا (سلاماللَّهعليها) كار را به آنجا مىرساند
كه او سنگ الماسى مىشود كه همه اين چرخها بر روى آن مىچرخد. دشوارترين چرخها را
بايد بر روى سختترين پايهها و قاعدهها بچرخانند. اين چرخ عظيم تاريخ اسلام و
امتحانهاى دشوار، در همان دوران كوتاه، بر روى دوش فاطمه زهرا (سلاماللَّهعليها)
بود. خدا او را انتخاب كرد و او توانست بشريّت را نجات دهد. فاطمه
زهرا(سلاماللَّهعليها) فرشته نجات انسانها در طول تاريخ است. براى همين هم هست كه
ائمّه (عليهمالسّلام) اينقدر براى آن بزرگوار تكريم و حرمت قائلند و نسبت به او
اظهار خشوع مىكنند. هيچ مقامى از اين بالاتر وجود دارد؟
فرازی از بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار مدّاحان آل اللَّه به مناسبت ميلاد حضرت
فاطمه زهرا (سلاماللَّهعليها)
19/7/1377
فاطمهی زهرا(س) خیر کثیر
وقتى كه پسران نبىّاكرم در مكه يكى پس از ديگرى از دنيا رفتند، دشمنان شماتتگر
اسلام و پيامبر - كه ارزشهايشان منحصر در مال و ثروت و فرزند و جاه و جلال دنيايى
بود - پيامبر را شماتت كردند و گفتند تو ابتر هستى - يعنى بىدنباله - و با مرگ تو،
همه چيز از آثار و نشانههاى وجود تو تمام خواهد شد! خداوند متعال اين سوره را بر
پيامبر نازل كرد، تا هم قلب پيامبر را تسلّى دهد، هم حقيقتى را براى آن بزرگوار و
براى مسلمانان روشن كند؛ لذا فرمود: «انّا اعطيناك الكوثر»؛ ما به تو كوثر بخشيديم؛
آن حقيقت عظيم و كثير و فزاينده.
مصداق كوثر براى نبىّاكرم، چيزهاى گوناگون است. يكى از برجستهترين مصاديق كوثر،
وجود مقدّس فاطمه زهراست كه خداوند متعال در اين وجود مبارك، دنباله معنوى و مادّى
پيامبر را قرار داد. برخلاف تصوّر دشمنان ملامتگر، اين دختر بابركت و اين وجود
ذىجود، آنچنان مايه بقاى نام و ياد و مكتب و معارف پيامبر شد كه از هيچ فرزند
برجسته و باعظمتى، چنين چيزى مشاهده نشده است. اوّلاً از نسل او يازده امام و يازده
خورشيد فروزان، معارف اسلامى را بر دلهاى آحاد بشر تابانيدند؛ اسلام را زنده كردند،
قرآن را تبيين كردند، معارف را گسترانيدند، تحريفها را از دامن اسلام زدودند و راه
سوء استفادهها را بستند. يكى از اين يازده امام، حسينبنعلى عليهالسّلام است كه
پيامبر طبق روايت فرمود: «انا من حسين و حسين سفينة النّجاة و مصباح الهدى».
(كامل
الزيارات، ص 53 و در بحارالانوار، ج 36، ص 205)، تعبير بدین نگونه است: «ان الحسينبن على فى السماء اكبر منه فى الارض، فانه مكتوب
عن يمين عرشاللَّه... » با آن همه آثار و برکاتی که در آن شخصيت، در آن شهادت و بر آن قيام در تاريخ اسلام مترتّب شده است، او يكى از
ذرارههاى فاطمه زهراست. يكى از اين خورشيدهاى فروزان، امام باقر، و يكى ديگر امام
صادق عليهماالسّلام است كه معارف اسلامى، مرهون زحمات آنهاست. نه فقط معارف شيعى كه
ائمّه معروفِ اهل سنّت، يا بىواسطه، يا باواسطه، بهرهمندان از فيض دانش آنها
هستند. اين كوثر فزاينده روزبهروز درخشندهتر، نسل عظيم پيامبر را در تمام اقطار
اسلامى پراكند و امروز هزاران، بلكه هزاران هزار خاندانهاى مشخّصِ شناخته شده در
همه دنياى اسلام، نمودار بقاى نسل جسمانى آن بزرگوارند؛ همچنان كه هزاران مشعل
هدايت در دنيا نمودار بقاى معنوى آن مكتب و آن وجود مقدّسند. اين كوثر، فاطمه
زهراست. سلام خدا بر او، درود همه انبيا و اوليا و فرشتگان و آفريدگان پروردگار بر
او تا روز قيامت.
فرازی از بيانات مقام معظم رهبرى در خطبههاى نماز جمعه تهران1378/7/9
ارزشگذاری اسلام به زنان و
جایگاه و موقعیت زنان
فرصت يادبود ولادت فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها فرصت مغتنمى براى زنان مسلمان است
تا هويّت زن مسلمان و ارزش والاى زنان در نظر اسلام و در پرتو نظام اسلامى مورد
توجه و مداقّه قرار گيرد. مثل همه موضوعات ديگر، موضوع زن هم دستمايهاى در دست
سوداگران همه ارزشهاى انسانى شده است. در دنيا و در رسانههاى جمعى عالم، در طول
سالهاى متمادى، كسانى كه نه براى زن، نه براى جنس انسان و نه براى كرامتهاى انسانى،
جز در محاسبه با پول ارزشى قائل نيستند - كه متأسّفانه در تمدن كنونى مغرب، نقش
مهمى را در همه عرصهها ايفا مىكنند - مسئله زن را هم براى خودشان در ميدانهاى
مختلف به صورت يك سرمايه و يك وسيله سوداگرى درآوردند؛ روى آن بحث مىكنند،
فرهنگسازى مىكنند، تبليغ مىكنند و ذهنهاى مرد و زن همه دنيا را در سر دو راهىِ
يك وسوسه و گمراهىِ بزرگ قرار مىدهند. در چنين شرايطى، جا دارد زن مسلمان با تأمّل
در مفاهيم اسلامى و ارزشگذاريهاى اسلامى و با دقّت در خطوطى كه در نظام اسلامى
براى پيشرفت زنان و مردان پيشبينى شده است، هويّت خود را بازيابى كند و قامت رساى
استدلال را در مقابل سفسطهها و وسوسههاى عوامل صهيونيسم و سرمايهگذارى و
زراندوزى به نمايش درآورد.
اسلام در مقابل جاهليتى كه به زن ظلم مىكرد، ايستادگى كرد؛ هم در ميدان معنويت و
فكر و ارزشهاى انسانى، هم در ميدان حضور سياسى و هم از همه بالاتر در عرصه خانواده.
زن و مرد، ناگزير اجتماع كوچكى به نام خانواده دارند كه اگر در جامعهاى
ارزشگذارىِ درست صورت نگيرد، اوّلين نقطهاى كه به زن ستم مىشود، داخل خانواده
است. در هر سه عرصه، اسلام ارزشگذارى كرده است.
در زمينه مسائل معنوى، زنان جزو پيشگامان حركت معنوى انسان به سوى پيشرفتها هستند.
در قرآن وقتى مىخواهد براى انسانهاى مؤمن مثال بزند، مىفرمايد:
«و ضرب اللَّه
مثلا للذين امنوا أمرأت فرعون»؛ (تحريم: 11)
از يك زن مثال مىزند. آنجايى كه بحث ايمان و اسلام و صبر و صدق و مجاهدت در راه
به دست آوردن ارزشهاى انسانى و اسلامى و معنوى است، مىفرمايد:
«انّ المسلمين
والمسلمات و المؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و
الصابرين و الصابرات». (احزاب: 35)
در اين آيه ده عنوان براى ارزشهاى معنوى ذكر مىشود؛ اسلام، ايمان، قنوت، صدق، صبر،
خشوع و ديگر چيزها. زن و مرد در اين ميدان، دوش به دوش حركت مىكنند و پيش مىروند؛
هر دو را ذكر مىكند. اين بتِ مردگرايى را كه در جاهليّتها هميشه به وسيله مردان و
حتى به وسيله زنان پرستيده مىشد، اسلام در اين آيات مىشكند. در ميدان مسائل سياسى
و اجتماعى، بيعت زن را يك امر لازم و يك مسئله زنده معرفى مىكند.
شما ملاحظه كنيد كه در دنياى غرب و همين كشورهاى اروپايى كه اين همه مدّعى دفاع از
حقوق زنان هستند - كه تقريباً همهاش هم دروغ است - تا دهههاى اوّل اين قرنى كه
تمام شد، زنان نه فقط حقِّ رأى نداشتند، نه فقط حقِّ گفتن و انتخاب كردن نداشتند،
حقِّ مالكيت هم نداشتند. يعنى زن مالك اموال موروثى خودش هم نبود؛ اموال او در
اختيار شوهر بود! در اسلام بيعت زن، مالكيت زن، حضور زن در اين عرصههاى اساسى
سياسى و اجتماعى، تثبيت شده است: «اذا جائك المؤمنات يبايعنك على ان لايشركن
باللَّه». (ممتحنه: 12)
زنها مىآمدند با پيغمبر بيعت مىكردند. پيغمبر اسلام نفرمود كه مردها بيايند بيعت
كنند و به تبع آنها، هرچه كه آنها رأى دادند، هرچه كه آنها پذيرفتند، زنها هم مجبور
باشند قبول كنند؛ نه. گفتند زنها هم بيعت مىكنند؛ آنها هم در قبول اين حكومت، در
قبول اين نظم اجتماعى و سياسى شركت مىكنند. غربيها هزار و سيصد سال در اين زمينه
از اسلام عقبند و اين ادّعاها را مىكنند! در زمينه مالكيت نيز همينطور؛ و در
زمينههاى ديگرى كه مربوط به مسائل اجتماعى و سياسى است.
خودِ الگوء فاطمهى زهرا سلاماللَّهعليها كه در دوران كودكى، در بعد از هجرت
پيغمبر به مدينه، در داخل مدينه و در همهى قضاياى عمومى آن روز پدرش - كه مركز همه
حوادث سياسى اجتماعى بود - حضور داشت، نشاندهنده نقش زن در نظام اسلامى است. البته
فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها قلّه اين فضائل است. زنان برجسته ديگرى هم در صدر
اسلام بودند؛ بامعرفت، باخرد، باعلم، حاضر در ميدانها، حتى حاضر در ميدانهاى جنگ؛
حتى تعدادى كه نيروى بدنى داشتند، حاضر در ميدان دلاورى در جنگ؛ شمشيرزنى و سربازى.
البته اين را اسلام براى بانوان واجب نكرده و از دوش آنها برداشته است؛ چون با
طبيعت جسمى و نيز با عواطف آنها سازگار نيست.
در داخل خانواده هم، از نظر اسلام مرد موظّف است كه زن را مانند گلى مراقبت كند.
مىفرمايد: «المرأة ريحانة»؛
(تحفالعقول،87 )
زن گل است. اين مربوط به ميدانهاى سياسى و اجتماعى و تحصيل علم و مبارزات گوناگون
اجتماعى و سياسى نيست؛ اين مربوط به داخل خانواده است.
«المرأة ريحانة و ليست
بقهرمانة»؛ (تحفالعقول، 87) اين چشم و ديد خطابينى را كه گمان
مىكرد زن در داخل خانه موظّف به انجام خدمات است، پيغمبر با اين بيان تخطئه كرده
است. زن مانند گلى است كه بايد او را مراقبت كرد. با اين چشم بايد به اين موجود
داراى لطافتهاى روحى و جسمى نگاه كرد. اين نظر اسلام است. هم خصوصيت زنانگى زن كه
همه احساسات و خواستهاى او بر اساس اين خصوصيت زنانگى است، حفظ شده است، بر او
تحميل نشده است، از او خواسته نشده است، كه در حالى كه زن است، مثل مرد فكر كند،
مثل مرد كار كند، مثل مرد بخواهد - يعنى خصوصيت زن بودن كه يك خصوصيت طبيعى و فطرى
و محور همه احساسات و تلاشهاى زنانه است، در ديد اسلامى حفظ شده - هم درعينحال،
ميدان علم، ميدان معنويت، ميدان تقوا، ميدان سياسى، بر روى او باز شده است و او، هم
به كسب علم تشويق شده است، هم به حضور در ميدانهاى گوناگون اجتماعى و سياسى. آن وقت
در داخل خانواده هم به مرد گفتهاند كه حقّ تكليف، تحميل، زيادهروى، اعمال قدرتهاى
جاهلانه و غير قانونى ندارد. اين، آن نگاه اسلامى است.
نقش زنان در پیروزی نهضت اسلامی ایران
با همين نگاه بود كه وقتى نهضت اسلامى به مرحله انقلاب اسلامى رسيد و زنان با همان
برداشت طبيعى كه از اسلام در جامعه زنانه بود، جلو افتادند؛ امام فرمودند - و درست
هم فرمودند - كه: اگر زنان در اين نهضت همكارى نمىكردند، انقلاب هم پيروز نمىشد.
يقيناً اگر زنها در داخل خيابانها و در راهپيماييهاى عظيم حضور پيدا نمىكردند -
آن حضور عظيم و باشكوه زنان در دوران انقلاب - انقلاب پيروز نمىشد. در جنگ تحميلى
اگر امثال همين مادر گرامى سه شهيد و مادران شهيدان و همسران شهيدان - كه من افتخار
داشتهام با هزارها نفرِ اينها از نزديك نشست و برخاست و گفتگو كنم و خصوصيات آنها
را مشاهده كنم - ايمان خود، صبر خود، ايستادگى خود، معرفت خود و روشنبينى خود در
قبال ضايعات جنگ و فداكاريهاى جوانان و مردان را نشان نمىدادند، جنگ پيروز نمىشد.
اگر مادران و همسران شهدا بىصبرى نشان مىدادند، شوق جهاد در راه خدا و شهادت در
دل مردها مىخشكيد؛ اينگونه نمىجوشيد؛ اينگونه به جامعه طراوت نمىداد. در ميدان
جنگ هم زنان نقشهاى درجه اوّل را ايفا كردند. اگر در طول انقلاب، وفادارى زنان،
عواطف زنان، حضور زنان در ميدانهاى مختلف، در راهپيماييها و در انتخاباتها
نمىبود، يقيناً اين حركت عظيم مردمى نمىتوانست اينگونه شكل پيدا كند و ادامه
يابد. اين نظر اسلام است، اين نظر نظام اسلامى است.
گرایش عمومی فرهنگ و تمدن غربی به زیان و علیه زن
غربيها درباره جنس زن بايد پاسخگو باشند؛ چون آنها به زن خيانت كردند. تمدّن غربى
به زن هيچ نداده است. اگر پيشرفت علمى، سياسى و فكراى هم در زنان ديده مىشود، مال
خود زنهاست. در هر كشورى چنين پيشزفتهايى نصيب زنان شود - كه در ايران اسلامى و در
كشورهاى ديگر هم شده است - مال خود زنهاست. آنچه كه غربيها به آن دامن زدند و تمدّن
غربى پايهگذار خشت كج و بناى كجش بود، بىبندوبارى و ابتذال زنانه است. زن را به
ابتذال كشاندهاند و داخل خانواده او را هم اصلاح نكردهاند. مكرّر در مطبوعات
امريكايى و اروپايى، ميزان بالاى زنآزاريها و شكنجهها و بىمهريها منتشر شده است.
فرهنگ غربى در مورد زن و بىبندوبارى و به ابتذال كشاندن زنان آن مناطق، موجب شده
است كه بنيان خانواده، سُست و متزلزل گردد و خيانت زن و مرد به يكديگر، در داخل
خانواده چندان مهم شمرده نشود. اين گناه نيست؟ اين خيانت به جنس زن نيست؟ با اين
فرهنگ، از همه دنيا هم طلبكارند؛ در حالى كه بايد بدهكار باشند! فرهنگ غربى در مورد
زنان بايد در موضع مدافع قرار گيرد؛ بايد از خودش دفاع كند؛ بايد توضيح بدهد؛ اما
غلبه و سلطه سرمايهدارى و رسانههاى مستكبرِ جبّارِ غربى قضيه را بعكس مىكنند؛
آنها مىشوند طلبكار؛ آنها مىشوند مدافع حقوق زن به قول خودشان و به اصطلاح
خودشان! در حالى كه چنين چيزى نيست. البته در بين غربيها هم مسلّماً متفكّرانى،
فلاسفهاى و انسانهاى صادق و صالحى هستند كه صادقانه فكر مىكنند و حرف مىزنند.
آنچه كه من مىگويم، گرايش عمومى فرهنگ و تمدّن غربى به زيان زن و عليه زن است.
زن ايرانى در ايران اسلامى، بايد كوشش او اين باشد كه هويّت والاى زن اسلامى را
آنچنان زنده كند كه چشم دنيا را به خود جلب كند. اين امروز وظيفهاى است بر دوش
زنان مسلمان؛ بخصوص زنان جوان و دختران دانشآموز و دانشجو.
زن مسلمان زنی است که لطافتهاى خود را حفظ مىكند؛ هم از حق خود دفاع مىكند؛ هم در
ميدان معنويت و علم و تحقيق و تقرّب به خدا پيشروى مىكند و شخصيتهاى برجستهاى را
نشان مىدهد و هم در ميدان سياسى حضور دارد
هويّت اسلامى اين است كه زن در عين اينكه هويّت و خصوصيت زنانه خود را حفظ مىكند
- كه طبيعت و فطرت است و براى هر جنسى خصوصيات آن جنس ارزش است - يعنى آن احساسات
رقيق را، عواطف جوشان را، آن مهر و محبت را، آن رقّت را، آن صفا و درخشندگى زنانه
را براى خود حفظ مىكند، درعينحال، هم بايد در ميدان ارزشهاى معنوى - مثل علم، مثل
عبادت، مثل تقرّب به خدا، مثل معرفت الهى و سير واديهاى عرفان - پيشروى كند، هم در
عرصه مسائل اجتماعى و سياسى و ايستادگى و صبر و مقاومت و حضور سياسى و خواست سياسى
و درك و هوش سياسى، شناخت كشور خود، شناخت آينده خود، شناخت هدفهاى ملى و بزرگ و
اهداف اسلامى مربوط به كشورهاى اسلامى و ملتهاى اسلامى، شناخت توطئههاى دشمن،
شناخت دشمن، شناخت روشهاى دشمن بايد روزبهروز پيشرفت كند و هم در زمينه ايجاد عدل
و انصاف و محيط آرامش و سكونت در داخل خانواده بايد پيشرفت داشته باشد. اگر قوانينى
لازم است، اگر تصحيح و اصلاحى در مسائلى كه به اينجا منتهى مىشود، لازم است،
زنان، زنان باسواد، زنان آگاه، زنان بامعرفت، در همه اين ميدانها بايستى پيشروى
كنند؛ الگوى زن را نشان بدهند؛ بگويند زن مسلمان زنى است كه هم دين خود را، حجاب
خود را، زنانگى خود را، ظرافتها و رقّتها و لطافتهاى خود را حفظ مىكند؛ هم از حق
خود دفاع مىكند؛ هم در ميدان معنويت و علم و تحقيق و تقرّب به خدا پيشروى مىكند و
شخصيتهاى برجستهاى را نشان مىدهد و هم در ميدان سياسى حضور دارد. اين مىشود
الگويى براى زنان.
شما بدانيد زنان مسلمان در بسيارى از نقاط دنيا امروز به شما نگاه مىكنند و از شما
ياد مىگيرند. اينكه مىبينيد در بعضى از كشورهاى غربى، در بعضى از كشورهاى مسلمان
اما با حكومتهاى غير اسلامى، اينطور حجاب اسلامى مورد تهاجم دشمنان دين قرار
مىگيرد، اين نشان دهنده گرايش زنان به حجاب است. در كشورهاى همسايه ما، آنجاهايى
كه به حجاب اهتمام نمىشد؛ در كشورهاى اسلامى كه بنده خودم از نزديك بعضى جاها را
ديدم كه هرگز اسمى از حجاب در آنجا آورده نمىشد؛ در مدت بيست ساله بعد از انقلاب،
زنان؛ بخصوص زنان روشنفكر و بخصوص دختران دانشجو، به حجاب گرايش پيدا كردند؛ علاقه
پيدا كردند؛ رو آوردند و حجاب را حفظ كردند؛ كه نمونههايش علاوه بر اينها در
كشورهاى غربى هم مشاهده شده است. شما الگوييد، شما نمونهايد.
بدانيد امروز در هيچ جاى دنيا زنانى كه مثل اين مادران شهداى ما، مادر دو شهيد،
مادر سه شهيد، مادر چهار شهيد باشند، نيستند. در جامعه ما، مادرانى با اين خصوصيات
كه از پدرها بهتر و قويتر و آگاهانهتر ايستادند، در اين ميدان بسيارند. اين همان
تربيت اسلامى است؛ اين همان دامان پاك و مطهّر و نورانى فاطمه زهرا
سلاماللَّهعليهاست. شما دخترانِ فاطمه هستيد؛ فرزندان فاطمه زهرا هستيد؛
دنبالهروان فاطمه زهرا هستيد.
فرازی از بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار با گروه كثيرى از بانوان
1379/6/30
فاطمهی زهرا(س) گوهر صدف نبوت و ولایت
اين توسلها خيلى قيمت دارد. اين گوهر محبت اهل بيت، بخصوص فاطمهى زهرا
(سلاماللَّهعليها) كه ميان همهى اين خاندان با عظمت، عزيز است، خيلى ارزش دارد.
حقيقتاً روز ولادت اين بزرگوار - كه گوهر صدف نبوت و ولايت است - براى شيعيان،
محبان و فرزندان معنوى و جسمانى آن بزرگوار عيد بزرگى است....
دربارهى مقامات صديقهى طاهره (سلاماللَّهعليها) زبان و گفتار ما ياراى بيان
ندارد؛ نمىشود توصيف كرد؛ وصف او از حد اين قالبهاى معمولى بيانى ما بالاتر است؛
اما با زبان هنر تا حدودى مىشود ذهنها را نزديك برد؛ اين كه بنده روى مداحى و شعر
و سرودهاى اسلامى تكيه مىكنم، به همين خاطر است. با بال و پر هنر مىشود مقدارى
ذهن را نزديك كرد، ولى به حقيقت آنها در مقام توصيف نمىشود رسيد. البته كسانى كه
دلها و عملشان را پاك كنند، جسم و جان خودشان را تطهير كنند، تقوا و پرهيزگارى و
پاكدامنى را پيشهى خودشان كنند و خودشان را تربيت كنند و مقدارى از اين آلودگىاى
كه بنده و امثال بنده دچارش هستيم، خودشان را بيرون بياورند، چشمهايشان مىتواند
ببيند؛ اما باز آنها هم نمىتوانند توصيف كنند، ليكن دلهاى پاك و چشم دل بيناى آنها
مىتواند انوار قدسيهى اهل بيت و از جمله صديقهى كبرى (سلاماللَّهعليها) را تا
حدودى از نزديك ببيند و مقامات آنها را درك كند. ما نشانههايى داريم......
امروز دستگاههاى تبليغاتى دنيا براى گمراه كردن انسانها دائم الگو جلوى چشم نسلهاى
بشر در همهى دنيا مىآورند. البته الگوها كمجاذبه و ناموفق است، اما دستبردار
نيستند؛ هنرپيشه مىآورند، نويسنده مىآورند، آدمهاى پرهياهوى خوشظاهرِ بدون باطن
مىآورند، هيكلهاى پوچ و بىمعنا را مىآورند و مرتب نمايش مىدهند، تا بتوانند به
وسيلهى اين الگوها، انسانها را به سمتى حركت بدهند و به راهى بكشند. آنها براى
اينكار، پولها خرج مىكنند و فيلمهاى هاليوودى و چيزهايى از اين دست كه مىبينيد و
مىشنويد و مىدانيد، اغلب جهتدار است. با اينكه مىگويند هنر بايستى فارغ از
سياست و جهتگيرى سياسى باشد، رفتار خودشان بعكس است و اينجورى نيست؛ مستكبران عالم
هنر، سينما، فيلم، شعر، نوشتن، مغز و استدلال و فلسفه را در راه منافع استكبارى و
چپاولگرى خودشان استخدام كردهاند؛ همين چيزى كه امروز مظاهر سرمايهدارى دنياست؛
قدرت نظامىاش امريكاست، قدرتهاى اقتصادىاش هم شركتهاى پشتسر دولت امريكايند.
آنها از همهى امكانات استفاده مىكنند براى الگوسازى، ملتها هم دستشان خالى است و
الگو و نمونهيى كه بتوانند در مقابلهى با آنچه كه آنها مىآورند، از خودشان نشان
بدهند، ندارند. ما دستمان پُر است، ما زنان بزرگى داريم؛ اگر حالا بخواهيم وارد
وادى مسئلهى زن بشويم. زنان باعظمتى در تاريخ اسلام هستند كه اوج و قلهى اين
عظمتها، فاطمهى زهرا، صديقهى كبرى (سلاماللَّهعليها)، است. حضرت زينب و حضرت
سكينه هم ماجراهايشان ماجراهاى شگفتآور براى انسانهاى متفكر و باهوش و خردمند و
اهل فكر است. امام حسن و امام حسين را گفتهاند:
«سيّدى شباب اهل الجنّة». با
اينكه اينها هميشه جوان نبودند و اين دو بزرگوار به سنين پيرى و كهولت هم
رسيدهاند، اما «سيّدى شباب» به آنها گفتهاند؛ يعنى جوانى اينها بايد به عنوان يك
الگو هميشه در مقابل چشم جوانهاى دنيا باشد. جوانى خود پيغمبر و جوانى اميرالمؤمنين
هم همينجور است.
فاطمهی زهرا(س) خورشید متلالی و درخشان
حرف من با شما برادران عزيز مداح و ذاكر اين است كه شماها در اين زمينه خيلى وظيفه
داريد. من گاهى اوقات توصيههايى مىكنم. اينجور نيست كه ما براى عظمت فاطمهى
زهرا درمانده باشيم كه چهجور اين عظمت را بيان كنيم و متوسل بشويم به شعر، نثر و
يا كلامى؛ نه، بلكه ما به آن عظمت احتياج داريم. اين خورشيد متلألئ و درخشان به
همهى موجودات عالم سود مىبخشد و حالا گوشه آفتابش هم داخل خانهى ما افتاده است؛
ما بايد ببينيم از اين چهجورى مىتوانيم استفاده كنيم. آن خورشيد كه خيلى بالاتر
است؛ حالا ما ساعتهاى متمادى بنشينيم و راجع به توصيف اين خورشيد - كه درست هم
نمىدانيم چه هست و ذهن ما به آن نمىرسد - حرف بزنيم، شعر بگوييم، بخوانيم؛ اما
نرويم زير اين آفتاب بنشينيم، تا بدنمان را گرم كنيم، جسممان را رشد بدهيم و حيات
خودمان را تقويت و تأمين كنيم؛ اينكه عاقلانه نيست؛ شأن اين بزرگوار و اين
بزرگوارها خيلى بالاست.
خدا رحمت كند كسانى را كه جريان تشيع را به كشور ما آوردند و ما را با اين حقايق
آشنا كردند؛ اگر نمىشد، خيلى سخت بود. رحمت خدا بر آن شمشيرهاى زبان و شمشيرهاى
قلم و شمشيرهاى ميدانهاى مختلف كه توانستند اين حقايق را براى ما روشن كنند و ما را
در اين راه بيندازند كه ببينيم و بفهميم، ... ما اين اقبال را پيدا كردهايم و بايد
خدا را شب و روز بر اقبال آشنايى با ولايت اهلبيت (عليهمالسّلام) كه نعمت عجيبى
است، شكر كنيم.
شما ببينيد امروز نسل جوان شما - چه دخترهاتان، چه پسرهاتان - و جامعهى شما از خلأ
كدام معرفت رنج مىبرند و آسيب مىبينند؛ از كمبود كدام عنصر سازندهى اخلاقى رنج
مىبرند، آن عنصر اخلاقى را در وجود فاطمهى زهرا (سلاماللَّهعليها) و در فضايل
آن بزرگوار و اين وجودهاى مقدس پيدا كنيد و به زبان شعر - كه زبان هنر هست - آن را
القا و بيان كنيد. ببينيد ما در زندگى سياسى و اجتماعىمان به كدام درس اهلبيت
احتياج داريم، آن را از زندگى اين بزرگواران و اين بزرگوار بخصوص استخراج كنيد و با
زبان شعر بيان كنيد؛ اينها لازم و مهم است، والّا صرف مدح گفتن - كه الفاظ آن مدح
هم گاه الفاظ مبهمى است كه نه شنونده درست مىفهمد كه محصول اين مدح چه شد و نه
گاهى خود گوينده! - كافى نيست. ما بايد اظهار ارادت بكنيم و اين اظهار ارادت، كمال
ماست؛ «مادح خورشيد مداح خود است»؛ اما به اين نبايد اكتفا كنيم. ما بايد ببينيم
امروز چه درسى از اين بزرگوارها مىشود بگيريم. مبلغ هم وظيفه دارد، هنرمند هم
وظيفه دارد، فيلمساز هم وظيفه دارد، گردانندگان سينماى كشور هم وظيفه دارند،
گردانندگان تلويزيون كشور هم وظيفه دارند، منبرىها هم وظيفه دارند، مداح جماعت هم
وظيفه دارد؛ من مىخواهم بگويم شما وظيفهى خودتان را در كنار اين وظايف سنگينى كه
بر دوش همهى ماست، بازيابى كنيد؛ اين توصيهى من به برادران عزيزم است كه هميشه از
آنها درخواست مىكنم و با آنها در ميان مىگذارم.
امروز ما كشورى هستيم كه ملت ما به بركت خون و قيام امام حسين و به بركت روح حسينى،
توانست قيام كند و يك نظام استبدادى فاسد خبيث زشتكردار زشتخو را به زانو
دربياورد و يك حكومت مردمى با صبغه و روحيه و با عمل نسبتاً اسلامى ... ـ كه
انشاءاللَّه روزبهروز بايد بيشتر اسلامى شود - را سر كار بياورد، ... اين نوعى دهنكجى به همهى قدرتهايى است كه
با معنويت و با فضيلت و با استقلال و با شرف ملتها مخالفند. امروز همه وظيفه دارند
اين نظام را از نقصها و ضعفهاى خودش خلاص كنند و عناصر قدرت و قوّت معنوى و مادى را
در آن تقويت كنند و در آن بيشتر بهوجود بياورند. اگر احتياج به وحدت داريم، اگر
احتياج به علم داريم، اگر احتياج به همكارى داريم، اگر احتياج به تلاش اقتصادى يا
سياسى داريم، اگر احتياج به روح شهادتطلبى و سلحشورى داريم و اگر احتياج به خيلى
چيزها داريم، بايد هر كس به قدر خودش اينها را در جامعه بهوجود بياورد.
فرازی از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مداحان به مناسبت ميلاد حضرت
فاطمه (سلاماللَّهعليها) 17/5/1383
فاطمهی زهرا(س) تسلیم محض حکم الهی و راه خدا
بد نيست كه در آغاز عرايضم، يك جمله دربارهی اين بزرگوار مطرح كنم، تا ان
شاءالله برای همهی زندگيمان، بخصوص برای اين ايام تعيين كننده و سرنوشت
ساز، راهگشا باشد. آن جمله اين است كه بعد از مقامات معنوی و مراتب روحانی
فاطمهی زهرا(سلاماللهعليها) ـ كه ماها قادر نيستيم آنها را درست بفهميم ـ
خصوصيت عملی آن بزرگوار اين بود كه در همهی شرايط، تسليم محض حكم الهی و
راه خدا بود. همين تسليم محض بود كه در طول تاريخ اسلام، از اين بزرگوار
يك مجاهد بی نظير و يك پرچم مظلوميت و حقانيت به وجود آورد. تا امروز هم
اين پرچم برافراشته است و روز به روز مكانت آن موجود عالی قدر ـ كه در
بحبوحهی جوانی، در عاليترين مراتب فداكاری قدم گذاشت ـ افزوده شده و
حقيقتا مصداق"انا اعطيناك الكوثر" بوده است؛ همچنان كه در روايات هست.
فرازی ازمقام معظم رهبری در ديدار با جمع كثيری از طلاب حوزههای علميه و
دانشجويان دانشگاهها، به مناسبت روز وحدت حوزهو دانشگاه 28/9/1369
|