|
● حقیقت و پیام بعثت
● برکات بعثت
● شرایط و ویژگیهای دورهی جاهلی
● وظیفهی ما در قبال گسترش اسلام و فرهنگ
اسلامی |
|
حقیقت و پیام بعثت |
|
بزرگداشت مبعث، بيش از آنچه صرفاً تجليل از يك خاطره گرامى باشد، مطرح
كردن درسهاى بزرگ بعثت پيغمبر است كه امروز همه بشريّت - بخصوص جامعه
مسلمانان - به آنها نياز دارد. امروز بشريّت از سلطه قدرتهاى طاغوتى،
از ظلم، تبعيض، فساد و تسلّط هوسهاى گروههاى خاص بر زندگى مردم رنج
مىبرد. امروز زندگى بشريّت، دستخوش اهواءِ انسانهايى است كه از
معنويّت بويى نبردهاند و بر وجود آنها، هوسها و اهواء حاكم است.
بشريّت، امروز بيش از هميشه به پيام بعثت نياز دارد.
بعثت نبىّاكرم در درجه اوّل، دعوت به توحيد بود. توحيد صرفاً يك نظريه
فلسفى و فكرى نيست؛ بلكه يك روش زندگى براى انسانهاست؛ خدا را در زندگى
خود حاكم كردن و دست قدرتهاى گوناگون را از زندگى بشر كوتاه نمودن.
«لاالهالّااللَّه» كه پيام اصلى پيغمبر ما و همه پيغمبران است، به
معناى اين است كه در زندگى و در مسير انسان و در انتخاب روشهاى زندگى،
قدرتهاى طاغوتى و شيطانها نبايد دخالت كنند و زندگى انسانها را دستخوش
هوسها و تمايلات خود قرار دهند. اگر توحيد با همان معناى واقعى كه
اسلام آن را تفسير كرد و همه پيغمبران، حامل آن پيام بودند، در زندگى
جامعه مسلمان و بشرى تحقّق پيدا كند، بشر به سعادت حقيقى و رستگارى
دنيوى و اخروى خواهد رسيد و دنياى بشر هم آباد خواهد شد؛ دنيايى در
خدمت تكامل و تعالىِ حقيقى انسان. دنيا در ديد اسلام، مقدّمه و گذرگاه
آخرت است. اسلام دنيا را نفى نمىكند؛ تمتّعات دنيوى را منفور
نمىشمارد؛ انسان را با همه استعدادها و غرايز در صحنه زندگى، فعّال
مىطلبد؛ اما همه اينها بايد در خدمت تعالى و رفعت روح و بهجت معنوى
انسانى قرار گيرد تا زندگى در همين دنيا هم شيرين شود. در چنين دنيايى،
ظلم و جهل و درندهخويى نيست و اين كار دشوارى است و به مجاهدت احتياج
دارد و پيغمبر اين جهاد را از روز اوّل آغاز كرد.
آنچه پيغمبر به آن دعوت كرد، همان چيزهايى است كه بشر در همه دورههاى
تاريخِ زندگى به آن نيازمند است. پيغمبر، انسان را به علم دعوت كرد.
اوّلين آياتِ قرآن، تجليل از علم است:
«اقرأ باسم ربّك الّذى خلق. خلق
الأنسان من علق. اقرأ و ربّك الأكرم. الّذى علّم بالقلم» (علق: 1-4).
ابتدا تعليم را مطرح كرد. دانش، وسيله نجات و رستگارى انسان است.
كه به زمان و مكانى خاص بستگى ندارد و مربوط به همه دورههاى زندگى بشر
است. پيغمبر، انسانها را به حركت و قيام دعوت كرد. خداى متعال در
اوّلين آياتِ نازل بر پيغمبر فرمود:
«قم فأنذر» ( مدّثّر: 2)؛
قيام
كردن، حركت كردن، از حالت
ركون و جمود خارج شدن و خود را مسئول دانستن.
«قل انّما اعظكم بواحدة
أن تقوموا للَّه» (سبأ: 46)؛ قيامِ للَّه در همه شرايط
زندگى بشر كارساز است و بدون قيام و حركت نمىشود به هيچيك از اهداف
عاليه رسيد.
پيغمبر اكرم انسانها را به تزكيه و تصفيه و تربيت نفس دعوت كرد:
«هو
الّذى بعث فىالأميّيّن رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يزكّيهم و
يعلّمهم الكتاب و الحكمة» (جمعه: 2). تزكيه، شرطِ اوّل است. بدون
تزكيه، علم هم ابزارى براى فساد و
انحطاط و گمراهى و سقوط بشر خواهد شد؛ همچنانكه مىبينيد امروز در
دنيا علم وسيله سقوط بشر است و از علم براى به زنجير كشيدن ملتها و
دگرگون جلوه دادن حقايق و گرسنگى دادن به انسانها استفاده كردهاند.
چقدر انسانها در اطراف عالم بهخاطر سلطه استعمارگرانى كه با ابزار علم
بر آنها تاختند و سلطه پيدا كردند، امروز از منابع حياتىِ متعلّق به
خود محرومند و در فقر و مسكنت و محروميت و بيچارگى زندگى مىكنند!
امروز هم همينطور است. امروز استكبار جهانى - استعمار به شكل نوين در
دنيا - با تكيه به علم و با ابزار علم انسانها را بيچاره مىكند؛ آنها
را به زنجير مىكشد و دچار مرگ و نيستى و نابودى مىكند. نتيجه علمِ
بدون تزكيه، اينهاست.
اسلام، افراد را به اخوّت و برادرى، انسانها را يكى دانستن، بين آنها
تبعيض قائل نشدن، نژادها را مايه تمايز بشر نسبت به يكديگر قرار ندادن،
براى ملتى برترى و رفعت طبيعى و ذاتى بر ملت ديگر قائل نشدن، دعوت
مىكند. اسلام به گرامى بودن پرهيزكاران دعوت مىكند. ملاك برترى،
تقواست. تقوا، يعنى مراقب رفتار خود بودن؛ زير پاى خود را نگاه كردن؛
با توجّه به مرزهاى الهى، برنامه زندگى ريختن. اينها مربوط به يك زمان
خاص نيست و بشرِ امروز هم به همين چيزها نياز دارد. علم و مدنيّت بشر
هرچه پيشرفت كند، همين چيزهاست كه مايه سعادت اوست. امّت اسلامى بايد
به اين امور توجّه كند و اينها را بخواهد و براى آنها تلاش نمايد.
اينها به اراده و عزم راسخ در ميان ملتهاى مسلمان و مسؤولان و سران
كشورها -كسانىكه زمام امور را در كشورها در دست دارند - احتياج دارد.
در دعاى مأثوره امروز -
«و قد علمت انّ افضل زاد الرّاحل اليك عزم
ارادهً يختارك بها» (مفاتيحالجنان: دعاى روز مبعث.) - با فضيلتترين
توشههاى
انسانى اين است كه انسان عزم و ارادهاى داشته باشد كه راه خدا را
انتخاب و در آن راه حركت كند. البته اين راه دشوار است؛ اما با عزم
راسخ انسانى آسان مىشود. اينها چيزهايى است كه اسلام به ما درس داده
است. هرجا ما اينها را در زندگىِ خود تجربه كرديم، عملى يافتيم؛ يعنى
تجربهها هم اين را تأييد مىكند.
در صدر اسلام، يك جمعيت كوچك، دور از مدنيّت و دانش و محروم از همه
خيرات زندگى، به بركت همين اصول و با تمسّك به همين پايههاى مستحكم
توانستند بزرگترين مدنيّت را در طول چند قرن در دنيا به راه بيندازند و
دنيا از مدنيّت و علم و پيشرفت آنها بهره برد. اين، تجربه گذشته ماست.
امروز هم ما در جمهورى اسلامى هرجا به اراده و به خدا توكّل كرديم و
هرجا نيروهاى خود را به كار گرفتيم و هوسهاى خود را كنار گذاشتيم و
اهداف را بزرگ شمرديم، گام ما موفّق بود.
معلوم است كه جامعهسازى و مدنيّتسازى - كه يكى از بزرگترين هدفهاى
اسلام است - بدون دشمنى ممكن نيست. در صدر اسلام هم با تشكيل نظام و
جامعه اسلامى دشمنى شد؛ امروز هم همينطور است. امروز در دنياى اسلام،
ملتهاى مسلمان روح اعتزاز به اسلام را در خود مىيابند و بهخاطر اسلام
احساس عزّت مىكنند. بيدارى اسلامى حقيقتى است كه بهوجود آمده است؛ چه
دشمنان امّت اسلامى بخواهند، چه نخواهند. پيمودن اين راه، به عزم راسخ
از طرف مسئولان كشورها احتياج دارد......
بايد مراقب خودمان باشيم و نلغزيم؛ مواظب باشيم جاذبههاى دنيا ما را
فريب ندهد و حيله و جنگ روانى دشمن در ما اثر نگذارد. ما بايد وحدت خود
را روزبهروز مستحكمتر كنيم و از پرداختن به امور فرعى خوددارى
نماييم. امروز مسئلهی اصلى، حفظ هويّتِ جمهورى اسلامى و هويّتِ اسلامى
اين كشور است. چشمهاى دنياى اسلام و امّت اسلام نگران اين است. شمإ؛ هم
توانستهايد يك الگو در دنيا نشان دهيد؛ دشمن مىخواهد اين الگو را در
هم بشكند. مقصود، شكست ايران نيست؛ بلكه شكست دنياى اسلام است.
فرازی از بیانات مقام معظم رهبری در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام
جمهورى اسلامى به مناسبت عيد سعيد مبعث1380/7/23
پيام مبعث را مىشود در قرآن، در بخشهاى برجستهاى جستجو كرد. من
دو قسمت از اين پيام عظيم را اشاره مىكنم كه ببينيد چقدر براى ما
مسلمانان مهم است و چطور در مقابل ما برنامه و راه قرار مىدهد:
يكى اين پيام است كه در آياتى از قرآن، به آن اشاره شده است؛ از جمله
اين آيه كه مىفرمايد:
«بسماللَّهالرّحمنالرّحيم. كتابٌ انزلناه
اليك لتخرج النّاس من الظلمات الىالنور» (ابراهيم: 2) پيام خروج از
ظلمت و ورود به نور.
نور و ظلمت، چيزى نيست كه براى انسان در بخشهاى مختلف، قابل اشتباه
باشد. اسلام و پيام بعثت، انسانها را از ظلمات جهل، ظلمات عادات زشت،
خُلقيّات بد، فتنههاى ميان افراد بشر، خرافاتى كه بر ذهنهاى انسانها
حاكم مىشود، پنجه مىاندازد و آنها را از راه مستقيم منحرف مىكند،
ظلمات ظلم و طغيان - اينها همه ظلمات است - خارج مىكند و به نورى كه
مقابل آن است، هدايت و دلالت مىكند.
در آيات متعدّدى از قرآن، اين مضمون تكرار شده است؛ يعنى يك تحوّل در
زندگى انسان، از لحاظ اجتماعى، از لحاظ هدف گيرى و از لحاظ فردى؛ از همه
جهت.
يك نقطهى برجسته ديگر، مسئلهی اخلاقيّات و تزكيه نفوس است كه آن هم
در آياتى از قرآن مورد تأكيد قرار گرفته است و در حديث نبوى معروف بين
همه فِرَق اسلامى هم هست كه
«بُعِثتُ لِاُتَممّ مكارم الاخلاق» (مرآة
العقول، ج 7، ص 347).
فرازی از بیانات مقام معظم رهبری در ديدار با مسئولان و كارگزاران نظام
جمهورى اسلامى ايران به مناسبت عيد سعيد مبعث19/1375/9
روز بعثت، روز ولادت برجستهترین و
شریفترین مفاهیم و ارزشها
روز «بعثت»، تحقيقاً بزرگترين روز در تاريخ بشريّت است. روز ولادتِ
برجسته ترين و شريفترين مفاهيم و ارزشهاست. بعثت نبىّاكرم
عليهالصّلاةوالسّلام، يك حركت عملى بود تا بشر را از يك سو به سرمنزل
كمال فردى، روحى و معنوى، و از سوى ديگر به تعالى زندگى اجتماعى و
اصلاح وضع جوامع برساند. مسئله اين است كه در بعثت پيغمبر، آنچه به
مردم هديه شد، فقط تعدادى مفاهيم خشك و ارائه طريقى كه رهروى در آن
نيست و كسى زمام امور مردم را در آن راه در دست ندارد، نبود. از لحظه
اوّل، اين بعثت در وجود خودِ آن بزرگوار و سپس در روح و جان و در عمل
مؤمنين به اين پيام، تحقّق يافت و جاهليّت، از لحظه اوّل، از اين پيام
ضربه خورد و با آن مقابله كرد. اين، خصوصيت بعثت انبياست.
اين، مخصوص نبوّت خاتم هم نيست. انبيا حركت مىكنند و آنچه را كه در
مقام تعليم به انسانها هديه مىكنند، در عمل هم نشان مىدهند. خودشان
اوّلين كسانى هستند كه اين راه را طى مىكنند. ....
فرازی از بیانات مقام معظم رهبری در ديدار كارگزاران، در روز «عيد
مبعث» 29/9/1374
|
| برکات بعثت |
|
تشكيل امت اسلامى با خصوصيات و مشخصههاى منحصر بهفرد آن، يكى از
بركات اين بعثت عظيم بود. امت اسلامى صرفاً اين نيست كه جمعيتى حول يك
محور عقيدتى مجتمع شوند، بلكه امت اسلامى - آنچنان كه پيامبر مكرم
اسلام و تعاليم قرآن طراح و برنامهريز آن بودهاند - مجموعهاى از
انسانها هستند كه از علم، اخلاق، حكمت، روابط صحيح و اجتماعِ برخوردار
از عدالت بهرهمندند و نتيجهى همهى اينها رسيدن انسان به اوج تكاملى
است كه استعداد آن را خداوند در او قرار داده است. امت اسلامى مظهر
تربيت اسلامى است؛ و اين را نبى مكرم اسلام در نامساعدترين شرايط از
صفر آغاز كرد.
آن روزى كه فرياد توحيد، پس از لحظهى باشكوه بعثت، از حنجرهى مبارك
نبىمكرم اسلام بيرون آمد، دنيا - در همهى اقطارش - دنياى كفر و ظلم و
دنياى دورى از اخلاق و غوطهورى انسان در انواع مشكلات و مفاسد بود.
اين حركت عظيم در زندگى پيغمبر به نحو معجزآسايى در ظرف سيزده سال
انجام گرفت و پس از سيزده سال اولين نطفهى بارور امت اسلامى در مدينه
گذاشته شد. آنچه كه مىتوانست اين هستهى مركزى را به آنچه ما در قرن
چهارم و پنجم هجرى از امت اسلامى مىدانيم، تبديل كند، عبارت بود از
ايمان روشن ، تعاليم واضح و همهجانبه، عزم راسخ و جهاد مستمر؛ اينها
بود كه توانست آن جامعهى كوچكِ چندهزار نفرىِ مدينه را در سالهاى اول
هجرت به يك امت عظيم و مقتدر و عالِم و عزيز و چشمهى جوشان علم و حكمت
براى دنيا در
قرن چهارم و پنجم هجرى تبديل كند كه تاريخ اين را براى ما شرح
مىدهد
غفلت از تعالیم؛ علّت شکست و عقبروی امت اسلامی
امت اسلامى در افت و خيزهاى فراوان خود و در هر جا كه از آن
تعاليم غفلت كرد، دچار شكست و عقبروى شد. هرجا علم، اخلاق، روابط
اجتماعى، اقتدار معنوى، عزت، وحدت و برتر از همه عدالت را ناديده گرفت،
رشد آن متوقف شد و عقبگرد كرد و كار به جايى رسيد كه قدرتهاى متجاوز و
متعرض و طماع توانستند اين امت را تكهپاره كنند، در مقابل هم به تضعيف
قواى يكديگر وادار كنند، بر آنها تسلط پيدا كنند و منابع آنها را
بگيرند.
در دوران معاصر از دهها سال پيش به اين طرف، به بركت همان تعاليم و
بازگشت به آنها بيدارى اسلامى آغاز شد و پرچم توحيد بار ديگر به اهتزاز
درآمد كه اوج اين حركت، تشكيل نظام جمهورى اسلامى در اين نقطهى حساس
از دنياى اسلام بود كه باز آحاد مسلمانها احساس هويت و عزت كردند.
امروز هم ما در مقابل همان تجربهاى قرار داريم كه امت اسلامى در قرون
شروع انحطاط و زوال، در مقابل آن قرار داشت.امروز هم عليه امت اسلام
جنگى را آغاز كردهاند، تا اين حركت را در نطفه خفه كنند. امروز هم
قدرتهاى جهانخوار و مستكبر، با طمع بستن به منابع عظيم و ذخاير
بىپايانِ طبيعى و انسانىِ دنياى اسلام - آنطور كه خودشان صريحاً هم
مىگويند - جنگى را شروع كردهاند كه پرچمهاى اين جنگ از سوى استكبار،
پرچمهاى مزورانه است؛ پرچم دمكراسى و پرچم آزادى است؛ اما باطن قضيه
چيز ديگرى است؛ باطن قضيه نابود كردن عنصر عزت امت اسلامى - يعنى اسلام
- است؛ باطن قضيه از بين بردن كانون مقاومت است، تا هيچ مانعى در مقابل
جهانخواران در اين منطقه وجود نداشته باشد.
فرازی از بيانات رهبر
معظم انقلاب اسلامى
در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام بهمناسبت مبعث فرخندهى پيامبر
مكرم اسلام
1383/6/23
اسلام، يك نسخهى شفابخش براى همهى ادوار
وقتى ما در قرآن كريم مىخوانيم كه
«هوالّذى بعث فى الامّيّين رسولا
منهم يتلوا عليهم اياته و يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب والحكمة»، اين به
آن معنا نيست كه با آمدن دين خاتم و رسول خاتم، همهى نفوس بشر تزكيه
خواهند شد، يا تزكيه شدهاند؛ اين به آن معنا نيست كه بشريت بعد از
طلوع قرآن، ديگر روى ظلم و تبعيض و شقاوت و نارساييهاى مسير خود به
سمت تكامل را نخواهد ديد. اگر مىگوييم كه پيامبر و دين اسلام براى
استقرار عدل و نجات مستضعفان و شكستن بتهاى جاندار و بىجان، قدم به
عرصهى وجود گذاشتند، بدان معنا نيست كه بعد از طلوع اين خورشيد
پُرفروغ، ديگر مردم ظلمى نخواهند داشت؛ طاغوتى نخواهند داشت و بتى بر
زندگى بشريت حكمرانى نخواهد كرد. واقعيت هم نشان مىدهد كه بعد از طلوع
اسلام، در اقطار عالم، حتّى در محيط اسلامى - البته با گذشت چند ده سال
– بتهايى پيدا شدند، طواغيتى پيدا شدند، ظلمهايى به بشريت شد، و همان
ناكاميهايى كه همواره بشر با آن دستبهگريبان بود، باز هم براى بشريت
به وجود آمد.
پس، معناى اينكه غايت و هدف بعثت، نجات انسان است، چيز ديگرى است؛
معنايش اين است كه آنچه پيامبر و اسلام به مردم دادند، يك نسخهى
شفابخش براى همهى ادوار است؛ نسخهاى است در مقابل جهل انسانها؛ در
مقابل استقرار ظلم؛ در مقابل تبعيض؛ در مقابل پايمال شدن ضعفا به دست
اقويا؛ در مقابل همهى دردهايى كه از آغاز خلقت، بشر از آن دردها
ناليده است. مثل همهى نسخههاى ديگر، اگر عمل شد، نتيجه خواهد داد؛
اگر متروك شد، يا بد فهميده شد، يا جرأت و گستاخىِ اقدام به آن وجود
نداشت، كأنلميكن خواهد بود. بهترينِ اطبا اگر صحيحترين نسخهها را
به شما بدهند، اما شما نتوانيد آن را بخوانيد، يا بد بخوانيد، يا عمل
نكنيد و در نتيجه متروك بماند، چه تأثيرى به حال بيمارى خواهد داشت، و
چه عيبى بر آن طبيب حاذق است؟
در نهجالبلاغه، كلمات و جملات بسيار گويايى در شرايط ظهور اسلام و
بعثت پيامبر وجود دارد؛ از جمله:
«و الدّنيا كاسفة النّور ظاهره
الغرور»، يا در يك جاى ديگر:
«فى فتن داستهم بأخفافها و وطئتهم
بأظلافها و قامت على سنابكها». هر وقت مردم را دچار فتنه كردند،
انسانيت را غرق در مشكلات و مسائل اوّلى خود كردند و راه او را بستند،
هر وقت بشر مهذب نبود، ظلم وجود داشت و حاكم بود، از سوى قدرتهاى بزرگ
نسبت به ضعفا زورگويى بود، برادركشى بود، اخلاق فاسد بود، آن روز، روزى
است كه همان نسخه را بايد عمل كرد؛ كهنه نمىشود.....
فرازی
ازبيانات مقام معظم رهبرى 13/11/1370
|
|
شرایط و ویژگیهای دورهی جاهلی |
|
بعثت نبىّ اكرم براى بشر آغاز راه نوى بود. دنياى محيطِ بر آن پيام و
محل پيدايش اين پيام، دنياى بسيار بد و غير قابل تحمّلى بود؛ دنياى
گرايش و جذب مادّيات شدن، دنياى خوى حيوانى، دنياى بىمهارىِ قدرتمندان
و زورمندان و زورگويان، دنياى تبعيض و فساد و ظلم و شهوترانىِ
بىبندوبار. اين وضعيت، مخصوص منطقه حجاز نبود؛ آن دو دولت بزرگى هم كه
منطقه عربستان را احاطه كرده بودند - يعنى ايران ساسانى و امپراتورى
روم - دچار همين مشكلات بودند.
جاهليّتى كه در زمان ظهور اسلام، زندگى مردم را زير فشار قرار داده
بود، جاهليّت فراگيرى بود. در آن روز، فتنههاى طاقتفرسا براى انسان،
در همه مناطقى كه محيط به منطقه عربستان بود، وجود داشت. علم هم بود،
تمدّن هم - به فراخور زمان خودشان - بود، نظم و ترتيب حكومتهاى سلطنتى
و تشريفات هم بود، انضباطهاى ناشى از قدرت مطلقه هم در آن كشورها وجود
داشت؛ اما آنچه نبود، نور انسانيت و فضيلت بود. آنچه نبود، درست همان
چيزى بود كه بشر به آن نياز قطعى دارد؛ يعنى محيط فضيلت انسانى، محيط
رحم و مروّت و محيط عدالت. آنچه مردمِ آن روز كم داشتند، عدالت بود؛
اين بود كه ضعيف زيرِ دست و پاى قوى لگد مال نشود؛ اين بود كه خيراتِ
روى زمين در دست يك عدّه از افراد خاص و قدرتمند متمركز نشود و ديگران
از آن محروم بمانند. دردهاى بزرگ بشر اينها بود. زير نام حكومت ساسانى
هم كه بود، همين بود؛ زير نام امپراتورى روم هم كه بود، همين بود؛
منتها هر كدام به شكلى. در حجازِ آن روز هم كه زندگى بدوى وجود داشت،
به شكل ديگرى بود. بعثت اسلامى، در مقابل همه اينها ظهور و طلوع كرد.
اين بعثت، مخصوص آن مجموعه نبود؛ متعلّق به همه بشر بود:
«ان هو الّا
ذكرٌ للعالمين» (ص: 87). پيغمبر توانست در
مقابل آن واقعيت تلخ بايستد و آن را دگرگون كند. پيغمبر توانست در
ديوارهاى بىعدالتى و نابسامانىِ بشرى، شكافهاى عميق به وجود آورد؛
بعضى از آنها را فرو ريزد و بعضى از آنها را آماده فرو ريختن كند.
پيغمبر سختترين و دشوارترين واقعيتها را در مقابل خود داشت. وقتى زشتى
و نابسامانى و فساد، مجهّز به قدرت و شمشير و اراده و سياست هم بشود،
خطر عظيمى براى بشريت است.
امروز بشرِ قرن بيست و يكم با همه داعيهها، براثر بعضى از ضعفهايى كه
نشان داده مىشود، به اين سمت حركت مىكند كه قدرت يا مجموعه قدرتى
بىمهار به اتّكاى زور و سرپنجه پولادين و قدرت اسلحه خود بايستند و
براى خودشان حق خلق كنند؛ حقّى كه وجود ندارد. اين همان وضعيّتى است كه
آن روز در دوران شروع بعثت وجود داشت. پيغمبر ايستاد؛ نفرمود اين يك
واقعيّت است و با اين واقعيّت چه مىشود كرد. بعضى كسان ضعفها و
بىهمّتيهاى خود را اينطور توجيه مىكنند: واقعيّتى است، چه كار كنيم؟
واقعيّتى كه بايد در مقابل آن تسليم شد، اين نيست. واقعيّتهاى طبيعى،
واقعيّتهاى غيرقابل علاج، واقعيّتهايى كه بر انسانها تحميل نشده است؛
اينها واقعيّتهايى است كه انسان بايد با آنها كنار بيايد و بسازد؛ اما
واقعيّتهايى را كه عدّهاى با تكيه به سرنيزه و زور عليه عدّهاى ديگر
به وجود آوردهاند، بايد به هم زد. اين منطقى نيست كه بگوييم قدرت
استكبار امروز يك واقعيّت است، چه كار كنيم. اين واقعيّت، تحميلى است.
در مقابل اين واقعيّت، انسانهاى بزرگ، اديان الهى و صاحبان فكرهاى بزرگ
مىايستند و مقابله مىكنند تا آن را عوض كنند و عوض هم مىشود. حقيقت
بعثت، اين بود. روزى كه اين پيام واردِ فضاى مكه شد، فرمود:
«قولوا
لاالهالّااللَّه تفلحوا». كسى اگر اهل انصاف نيز بود، به خود جرأت
نمىداد كه احتمال بدهد اين
حرف يك روز پيروز خواهد شد؛ چون اصلاً زمينهاى وجود نداشت. آن همه بتِ
با عظمت بر ديوارهاى كعبه آويخته؛ پشتوانه بتها، تعصّبهاى عميق جاهلى؛
آن اشراف مكه و خانوادههاى قدرتمند و با نفوذ كه
«لاالهالّااللَّه»
همه اينها را به هم مىزد؛ پشت سر اينها، حكومتهاى مقتدر ساسانى و
امپراتورى روم. مگر كسى به خود جرأت مىداد در وهله اوّل بپذيرد كه اين
پيام، قابل طرح و تعقيب است؟! انسانهاى ضعيف، از همينجا عقبنشينى
مىكنند. اما وظيفه و رسالت و بعثت، پيغمبر را جلو آورد. بعثت يعنى
برانگيختگى و اين بعثت آمد فضا را اوّل در محيط حجاز، بعد در همه دنياى
متمدّن آن روز، در ظرف بيست و چند سال تغيير داد.
هنوز نيم قرن از ظهور اسلام و اصل بعثت نگذشته بود كه بيش از نيمى از
دنياى متمدّن تحت تأثير اسلام قرار گرفت. خيال نكنيد حكومتهايى مثل
امپراتوريهاى قدرتمند، علم و عقل و تشكيلات و نيروى نظامى و ادّعا و
غرور و تكبّر نداشتند؛ چرا، ليكن ايمانِ صريح، روشن و متّكىِ به منطق
قوى وقتى در دل انسانهاى با همّت و با اخلاص و فداكار قرار گيرد، همه
اين موانع برداشتنى است. امروز هم همانطور است: ايمان اسلامى، ايمانى
است كه متّكى به منطق و استدلال و متضمّنِ خير و سعادت بشر است......
مکتب اسلام، يعنى مكتب حمايت از انسانيت و ارزشهاى انسانى؛ مكتب ترويج
رحم و مروّت؛ مكتب ترويج اخوّت و برادرىِ انسانى؛ مكتبى كه معيارش در
حقوق اجتماعى اين است:
«لن تقدس امّة لايؤخذ للضّعيف فيها حقّه من
القوى غير متعتع»؛ (بحارالانوار، ج74، ص259) در يك جامعه، فردى كه
دستش از زر و زور تهى
است، بتواند حق خود را بدون هيچ گونه مشكل، از قوى - كه زر و زور هم
دارد - بگيرد. اين پيامِ اسلام است؛ اين جامعه درست اسلامى است؛ امروز
اين پيام است كه ملتها را مجذوب مىكند. كجاى دنياى امروز اينطور
اداره مىشود؟ كدام دمكراسى، كدام ليبراليسم، كدام حقوق بشرِ ادّعايى
امروز مىتواند چنين چيزى را مطرح و دنبال آن حركت كند؟ امروز نقطه
مقابل آن عمل مىكنند.
اسلام، همان پيام زنده و نافذ و متّكى به منطقِ قوى را امروز هم دارد.
اسلام توانايى خود را نشان داده است؛ در ايران اسلامى نشان داد، در
تجربههاى گوناگون اين منطقه نشان داد.
فرازی از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى
در ديدار مسئولان نظام به مناسبت مبعث حضرت رسول اكرم(ص)
13/7/1381
|
|
وظیفهی ما در قبال گسترش
اسلام و فرهنگ اسلامی |
|
يقيناً يكى از عناصرى كه عامل پيشرفت اسلام بود، اعتماد به خدا و احكام
الهى بود:
«امن الرسول بما انزل اليه من ربه و المؤمنون كل امن
بااللَّه و ملائكته و كتبه و رسله»(بقره: 285). خود پيامبر و
مؤمنينِ صدر اوّل، از اعماق دل به پيام اسلام
معتقد بودند و شعارهاى اسلامى، حقايق اسلامى و كافى بودن اسلام را براى
نجات بشريت، حقيقتاً از بن دندان قبول داشتند. اين ايمان، عامل بسيار
مهمّى است. يك عامل ديگر، لااقل در رأس اين حركت اين بود كه به خود -
آنچه كه به شخص و به بهرهمنديهاى مادى براى خود انسان برمىگردد -
بىاعتنا بودند. اين عامل بسيار مهمّى است. اين همه كه ما در روايات
(بحارالانوار، ج 73، ص 113)، در (نهجالبلاغه، نامه 27 و
59؛ خطبه 34)، در كلمات نبىّاكرم و ائمه عليهمالسّلام و بزرگان
درباره بىرغبتى به دنيا و بىاعتنايى به
زخارف دنيا براى شخص خود تأكيد و توصيه داريم، بهخاطر تأثير عظيم اين
عامل است. البته دشمنان اسلام و كج فهمان مسلمين، گمان كردند يا وانمود
كردند كه اگر در اسلام گفته شده است زهد؛ يعنى دنبال دنيا به معناى
مظاهر عالم وجود و مظاهر زندگى نرويد. در حالىكه مسئله اين نبود؛ بلكه
دنياى بد و دنياى مذموم و اين كه من و شما، خود و منافع مادّى خودمان
را هدف قرار دهيم و دنبال آن باشيم، مورد نظر بود. اين، آن چيزى است كه
بيچاره كننده و ويران كننده و اساس بدبختيهاست.
اولياى خدا - كسانىكه توانستند آن پرچم را محكم در دست گيرند و اين
راه دشوار را راحت، بدون خستگى و بدون از پا افتادن پيش ببرند - كسانى
بودند كه از اين گردنه گذشتند. لذا در دعاى بسيار خوش مضمون ندبه (
الاقبال سيدبن طاووس، ج 1، ص 504) - كه در
ابتداى آن، خداى متعال را بر آنچه كه براى اوليايش پيش آورده است، حمد
مىكند؛ كه يكى از آن زيباترين و پرمغزترين مفاهيم، بخصوص در اين
عبارات و جملات اوّل دعا مندرج است - مىفرمايد:
«بعد ان شرطت عليهم
الزهد فى درجات هذه الدنيا الدنيّه و زخرفها و زبرجها»؛ آنها را به
بالاترين مراتب و مدارج تكامل و تعالى معنوى رساندى؛ به آن نعمتهايى كه
«لا زوال له و لا اضمحلال». اين نعمتها را به آنها دادى و انتخابشان
كردى؛ اما اين شرط را برايشان گذاشتى. پيامبر در بالاترين نقطه تعالى
وجودى انسان است. اين بدون كمك الهى كه ممكن نيست؛ بدون زمينه دادن خدا
كه ممكن نيست؛ اما خدا اين امتياز را در مقابل يك شرط مىدهد:
«الزهد
فى درجات هذه الدنيا الدنيّه و زخرفها و زبرجها فشرطوا لك ذلك»؛ قبول
كردم و عمل كردم. لذا عنصرى مثل پيامبر و اميرالمؤمنين بهوجود مىآيد؛
پولادين، خسته نشو. تمام نشو. بارى را بر دوش مىگيرند كه اين بار، فقط
مخصوص زمان خودشان نيست؛ حركتى را به وجود مىآورند كه با پايان عمر
خودشان، پايان پيدا نمىپذيرد.
اين حركت ادامه دارد. شما الان ببينيد، بعد از گذشتن چهارده قرن،
همچنان اسلام مىدرخشد. همه اينها برروى محور همان وجود عظيم و همان
مجاهدتهاست. آنهاست كه اينطور اين حركت را تداوم مىبخشد. البته آنچه
كه مسلمانان و مؤمنين و بزرگان هم در بين راه انجام دادند، كمك كرده
است. توقّعى كه ما داريم، اين است كه بزرگان عالم اسلام - چه سياسيّون
و چه بزرگان دينى - منافع خودشان را در درجه اوّلِ اهميت قرار ندهند.
توقّعى كه ما از مردم و بزرگان زمان خودمان داريم، توقعى نيست كه با
رفتار پيامبر در دل ما بهوجود آمده است؛ نه، آن كه فاصلهى خيلى زيادى
است. ما از خودمان هم همين انتظار را داريم. از ديگران هم در دنياى
اسلام اين انتظار را داريم كه منافع خود و اين «من» را در رأس هدفها
قرار ندهند؛ بر همهى چيزهاى ديگر غلبه ندهند؛ بلكه اسلام و رسيدن به
قوّت اسلامى و قدرت اسلامى و تعالى و كمال اسلامى را بر منافع خود
مقدّم بدارند. اگر اين بشود، امروز بلاشك بخش عظيمى از نيروى باطنى و
نيروى ذاتى اسلام به امّت اسلامى برخواهد گشت. در اينجا، آن عنصرى كه
توانست اين بار عظيمِ توجّه و ايمان و باور و محبّت و حركت مردم را بر
دوش خودش تحمل كند و كار را به اينجا برساند - يعنى امام بزرگوار ما -
مهمترين نكته در وجودش اين بود كه خود را حذف كرد و نديده گرفت؛ تكليف
را محور كار و حركت قرار داد؛ لذا موفّق شد. البته باضافه امتيازات
فراوان ديگرى كه در آن بزرگوار بود. اساس كار اين است. ما در جمهورى
اسلامى در اين بيست سال، هر جا كه توانستهايم تكليف و اهداف را مقدّم
بداريم و خودمان را، اشخاص را، خودها و هواها را تضعيف كنيم، پيش
رفتهايم؛ اما هر وقت عكس اين شده است، ضربه خوردهايم. در طول دوران
هشت سال جنگ تحميلى، كسانى كه در جزئيات ماجراها قرار داشتند، بهتر
مىدانند، هر جا كه روح وظيفه حاكم بود و منيّتها در دستاندركاران
امر كم بود، پيش رفتيم؛ اما هر جا كه منيّت آمد، آسيبپذيرى هم آمد.
امروز هم همينطور است....
از ساعت اوّل هم تا امروز، آن دشمنانِ غافلگير شده، از دشمنى عليه اين
نظام باز نايستادند و تا آن جايى كه توانستند، راهها را براى تكرار اين
حركت در نقاط ديگر اسلامى مسدود كردند؛ چون آن حالت غافلگيرى ديگر حالا
نيست. اين نظام، اين چنين بهوجود آمده است؛ اين تكليف بزرگى براى
ماست.
اوّلين تكليف به گردنِ ماست. هر كدامِ ما كه در نظام اسلامى مسئوليتى
داريم - مسئوليتهاى اجرايى، مسئوليتهاى مشورتى، مسئوليتهاى تحقيقى،
تقنينى - بايستى سعىمان بر اين باشد كه آن عنصر قوّت و قدرت را كه در
تاريخ اسلام سراغ داريم و در زندگى خودمان هم تجربه كردهايم، در
خودمان زياد كنيم؛ آن، اعتماد به خدا، اعتماد به آنچه كه از اسلام در
دست داريم، و از محوريت خارج كردن من؛ يعنى كم كردن منيّتهاى شخصى،
منيّتهاى قومى، منيّتهاى گروهى و منيّتهاى سياسى. به سمت آن اتّحاد
حقيقى در زير سايه احكام الهى برويم؛ آن اتّحادى كه شرطش ايمان واحد،
عشق واحد و هدف واحد است.
فرازی
ازبيانات مقام معظم رهبرى 15/8/1378
در اينجا دو نكته هست كه بايد به آن توجّه شود. به يك نكته من و شما؛
يعنى آحادى كه در اين نظام مسئوليتى داريم بايد توجّه كنيم. آن نكته
اين است كه ما نه فقط به عنوان يك مدير و يك حاكم، بلكه به عنوان عرضه
كننده يك انديشه نو در دنيا، بايد خودمان را بشناسيم و اينطور بايد
عمل كنيم؛ اينطور بايد مشى كنيم؛ اينطور بايد رفتار خودمان را با
اسلام تطبيق دهيم؛ و خلوص و استقلال اين انديشه و فكر را نگهداريم.
يك نكته هم با مردم دنياست. وسايل ارتباط جمعى استكبار تلاش مىكنند كه
جمهورى اسلامى را متعرّض، متجاوز و در صدد قلع و قمع همه نظامهاى دنيا
معرفى كنند. اما اينگونه نيست. هركس در دنيا، هر طور مىخواهد، زندگى
مىكند. ما فقط آنچه را كه بشر به آن نيازمند است عرضه مىكنيم.
اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام فرمود :
«طبيب دوّار بطبّه قد احكم
مراهمه واحمی مواسمه.» در كوله پشتى ما دواى درمان دردهاى امروز بشريت
است. هركه نمىخواهد از اين كولهپشتى نگيرد و نبرد. ما كه با كسى دعوا
نداريم. اگر بشر از بحران هويّت رنج مىبرد، از بحران معنويّت رنج
مىبرد، از بىاحترامى نسبت به سنتّهاى بشرى رنج مىبرد؛ پدر به پسر
رحم نمىكند، پسر به پدر احترام نمىكند، پاس سنّتهاى گذشته را
نمىدارند، ارزشى براى ارزشهاى غير شخصى قائل نيستند، اين يك بحران
است. امروز ملتهاى غرب به اين بحران دچارند؛ و علاجش در اسلام است. اگر
امروز ثروت ثروتمندان در دنيا روزبهروز افزايش مىيابد و اشخاص و
كمپانيها و شركتهايى، ثروتهاى افسانهاى ميلياردى تحصيل مىكنند، و در
مقابل، انسانهايى در كنار همان ثروتها، شب در كارتون، روى آسفالت
خيابان مىخوابند؛ اينها از مشكلات غرب است. اگر باوجود هزاران توصيه
راجع به ازدواج و تبليغات خانواده و نظاير آن، روزبهروز بنيان خانواده
دركشورهاى غربى سُستتر مىشود؛ اگر دخترها و پسرها ناراحتند؛ اگر
همانهايى كه خودشان شريك اين جرمند ناراحتند؛ اگر بنيان خانواده متزلزل
است و بچهها ناراحتند؛ اگر بحران روانى همه را فرا گرفته است، اينها
به خاطر چيست؟ اين همه خودكشى براى چيست؟... اگر بشريت از اين دردهاى
لاعلاج رنج مىبرد، ما مىگوييم: علاجش اينجاست؛ علاجش اسلام است. اين
است تجديد بعثت در دنياى امروز. وامروز شما پيشقراوليد. ملت ايرانْ
پيشقراول است. بايد عمل كند و با اعتماد و اتّكا به نفس هم بايد اين
عمل را بكند؛ چون دنيا محتاج ماست. ....
ما پياممان پيامِ اسلام است. يكى از همان چيزهايى كه عرض كردم از عوامل
انتشار اسلام است، رفق است.
«ما كان
الفق فى شىء الّا زانه.»
رفق يعنى
هموارى. رفق به معناى سستى نيست. رفق به معناى خاكريزِ نرمِ قابلِ نفوذ
نيست. رفق يعنى ناهنجار نبودن، ناهموارنبودن، جگرخراش نبودن. اين معنى
رفق است. شما به يك عنصر بسيار سخت، مثل فولاد كه مىزنيد، دستتان
احساس ناراحتى نمىكند؛ احساس ناهنجارى و ناهموارى نمىكند. رفق -نرمى
به اين معناست. هنجار درست. اين، معناى رفق است. گاهى هم ممكن است به
يك چيز كه دست مىزنيد، دست را بخراشد و زخم كند؛ درحالىكه جنسش مثل
فولاد نيست. از يك تكّه چوب است. چوب را ممكن است ناهموار بتراشند.
بعضى، حرف ناحق را، حرف سست را، سخن كم محتوا را، طورى مىگويند كه همه
را مىخراشد. ممكن هم هست يك فكرِ با محتوا، يك فكرِ درست و يك فكرِ
قوى را طورى بيان كرد كه با همه استحكام، هيچ ناهنجارى نداشته باشد.
اسلام، اين است. قرآن، اين است.
درس بعثت براى ما بايد اين باشد، برادران و خواهرانِ عزيزِ من! درس
قرآن بايد اين باشد كه ما پيام آور يك سخن نو هستيم و خودمان بايد
احترام آن سخنِ نو را حفظ كنيم.
«ليظهره على الدّين كلّه» (توبه: 33)
آمد تا معنويت را به طور طبيعى غلبه دهد. وقتى خورشيد طلوع مىكند، اگر
شما وسط
نور خورشيد هزار شمع هم بگذاريد، اصلاً نورى ندارد. بعثت، اينطور ظهور
و غلبهاى است. اين همان شمع است. اين، همان چراغ است. اين، همان مشعل
است. اين، همان خورشيد است. قدرش را بايد بدانيم. بعثت را بايد در
خودمان و در زندگىمان زنده كنيم.
بايد از خداى متعال هم كمك بخواهيم و خدا هم كمك خواهد كرد.
فرازی
ازبيانات مقام معظم رهبرى 20/10/1372
قرن حاضر، قرن تجربه و عملكرد
ملتهاى اسلامى بايد به اسلام برگردند. البته دروازهها گشوده شده است.
قرن گذشته - يعنى قرن سيزدهم هجرى - قرن فريادگرى فريادگران اسلام بود.
از اوايل قرن كه ميرزاى شيرازى(484) - مرجع تقليد بزرگ اسلام - در
برخورد با كمپانى انگليسى، آن فتواى قاطع را داد و يك ملت را به حركت
درآورد، تا واقعهى مشروطيت در ايران، تا حركتهاى اسلامى در هند، تا
بيدارى اسلامى در غرب دنياى اسلام - در خاورميانه و در منطقهى شمال
آفريقا - و بزرگانى كه سخن گفتند و سيّد جمالالدينها و ديگران و
ديگران، تقريباً قرن فرياد و قرن مبارزات بود، و قرن بعد، قرن تجربه
است. اين قرنى كه ما امروز در آن قرار داريم، قرن تجربه است. قرن
چهاردهم هجرى، قرن فرياد و بيدارگرى و اعلام بود، و اين قرن پانزدهم -
از آغاز و از افتتاح آن - قرن تجربه و عملكرد است.
مىبينيم كه ملتهاى اسلامى مجرب شدهاند و دارند عمل مىكنند؛ يك
نمونه، جمهورى اسلامى بود؛ و اين نمونهى اول بود. ما به خاطر اينكه
اولين نمونه بوديم، مشكلات بسيارى را گذرانديم. مسلمانان بايد از اين
نمونه، تجربه بيندوزند. آن ملتهايى كه امروز بخواهند در كشورهاى خودشان
حركت اسلامى را تحقق ببخشند، مىتوانند كار جامعترى از ملت ايران نشان
بدهند و به منصهى ظهور بياورند؛ اگر خدا كمك كند و اگر آنها همت كنند.
مسلمانان جز برگشت به اسلام راهى ندارند؛ جز تشكيل حاكميت اسلام و تحقق
و پياده شدن عمل اسلامى، راهى ندارند. از دشمنان ديرين و كينهورز
اسلام نبايد هيچ اميد همراهى داشت؛ اميد تحمل هم نبايد داشت. شما
ببينيد در اين سيزده سالى كه از پيروزى انقلاب اسلامى گذشت - و ما اين
روزها داريم سيزدهمين سالگرد و شروع سال چهاردهم را جشن مىگيريم -
نسبت به ملت ايران چه كردند، چه گفتند، چه نوشتند و چگونه برخورد
كردند؛ اينها براى ملتهاى اسلامى تجربه است.
..... البته سختيهايى هست كه بايد تحمل كرد؛ اما اين سختيها مقدمهى
راحتيهاست. آزادى، سربلندى، دست يافتن به پيروزى و ثمرات شيرين حاكميت
اسلامى و نجات از دست قدرتهاى ظالمانه، البته سختيهايى دارد؛ اين
سختيها را بايد تحمل كرد. در صدر اسلام هم همين سختيها را اول در طول
مدتى كشيدند؛ نتيجه اين شد كه قرنها مسلمانان سرور و قدرت يگانهى عالم
شدند. با اينكه بعدها در اركان حكومتهاى اسلامى فساد هم رخنه كرد، اما
همان بناى مستحكم و مرصوص اوّلى توانسته بود كه اين بار سنگين را در
طول قرنها بر دوش بكشد. سختيها را تحمل كنيم. ملتهاى مسلمان فداكارى
كنند، تا از مشكلات عبور نمايند و از موانع بگذرند.
حربهى ابرقدرتها روزبهروز كُندتر مىشود
فرازی
ازبيانات مقام معظم رهبرى در دیدار با کارگزاران و مسئولان نظام 13/11/1370
|
|
|