در مورد مسألهى محرّم و عاشورا، بايد
بگويم كه روح نهضت ما و جهت گيرى كلى و پشتوانهى پيروزى آن، همين توجه به حضرت
ابىعبداللَّه(عليهالصّلاةوالسّلام) و مسايل مربوط به عاشورا بود. شايد براى
بعضيها، اين مسأله قدرى ثقيل به نظر برسد؛ ليكن واقعيت همين است. هيچ فكرى - حتّى
در صورتى كه ايمان عميقى هم با آن همراه باشد - نمىتوانست تودههاى عظيم ميليونىِ
مردم را آنچنان حركت بدهد كه در راه انجام آنچه احساس تكليف مىكردند، در انواع
فداكارى ذرهيى ترديد نداشته باشند.
سخنرانى در ديدار با اعضاى جامعهى
روحانيت مبارز و مجمع روحانيون مبارز تهران، علما و ائمهى جماعت و جامعهى وعاظ
تهران و اعضاى شوراى هماهنگى سازمان تبليغات اسلامى، در آستانهى ماه محرّم
11/5/1368
امام(ره) با ظرافت، آن تصور غلط
روشنفكرمآبانهى قبل از پيروزى انقلاب را كه در برههيى از زمان رايج بود، از بين
بردند. ايشان، جهتگيرى سياسىِ مترقىِ انقلابى را با جهتگيرى عاطفى در قضيهى عاشورا
پيوند و گره زدند و روضهخوانى و ذكر مصيبت را احيا كردند و فهماندند كه اين، يك
كار زايد و تجملاتى و قديمى و منسوخ در جامعهى ما نيست؛ بلكه لازم است و ياد امام
حسين و ذكر مصيبت و بيان فضايل آن بزرگوار - چه به صورت روضهخوانى و چه به شكل
مراسم عزادارى گوناگون - بايد به شكل رايج و معمول و گريهآور و عاطفهبرانگيز و
تكاندهندهى دلها، در بين مردم ما باشد و از آنچه كه هست، قويتر هم بشود. ايشان،
بارها بر اين مطلب تأكيد مىكردند و عملاً هم خودشان وارد مىشدند.
ما در آستانهى محرّمِ انقلاب و محرّمِ
امام حسين(ع) كه يكى از محصولات آن نهضت، نظام جمهورى اسلامى است، قرار داريم.
محرّمِ دوران انقلاب، با محرّمهاى قبل از انقلاب و دوران عمر ما و قبل از ما،
متفاوت است. اين محرّمها، محرّمهايى است كه در آن، معنا و روح و جهتگيرى، واضح و
محسوس است. ما نتايج محرّم را در زندگى خود مىبينيم. حكومت و حاكميت و اعلاى
كلمهى اسلام و ايجاد اميد به بركت اسلام در دل مستضعفان عالم، آثار محرّم است.
ما در دوران خود، محرّم را با محصول آن، يكجا داريم. با اين محرّم، بايستى چگونه
رفتار كنيم؟ پاسخ اين است كه ما معممان، همهى علماى دين، همهى مبلّغان و همهى
ذاكران، بايد مسألهى عاشورا و مصايب حسينبن على(عليهالسّلام) را به صورت يك
مسألهى جدى و اصلى و به دور از شعار، مورد توجه قرار بدهيم. واقعاً اگر بخواهيم
اين مسأله را جدى بگيريم، راهش چيست؟
حادثهى كربلا بايد آبرومند و پرتپش و پرقدرت باقى بماند
من نمىخواهم به آقايان علما و مبلّغان و گويندگان و ذاكران محترم و همهى جمع ما
كه اهل منبر و روضه و بيان مصايب و محامد سيّدالشّهداء(عليهالصّلاة والسّلام)
هستيم، مطلبى را در آن زمينهها مطرح بكنم؛ ولى به طور كلى بايد بگويم كه اين حادثه
- به عنوان پشتوانهى نهضت و انقلاب - بايد آبرومند و پرتپش و پرقدرت باقى بماند.
اگر برخورد امروز ما با اين حادثه، مثل روضهخوانى باشد كه در پنجاه سال قبل برخورد
مىكرد - يعنى چيزى را در جايى مىديد و مثلاً بر حسب احتمال ذهنى، آن را ترجيح
مىداد و نقل مىكرد و مؤمنين را مىگرياند و هم آنها و هم خود او به ثواب
مىرسيدند - ممكن است به حادثه ضرر بزنيم.
امروز اين حادثه، پشتوانهى يك نهضت است. اگر امروز به ما بگويند ريشهى اين نهضتى
كه به وجود آوردهايد، كجاست؟ ما مىگوييم: ريشهاش پيامبر و اميرالمؤمنين و امام
حسين(عليهمالسّلام) است. امام حسين كيست؟ كسى است كه اين حادثه را به وجود آورده و
در تاريخ از او نقل شده است. پس اين حادثه، پشتوانهى اين نهضت است. اگر ما ندانسته
و بىتوجه و از روى سهلانگارى، حادثه را با چيزهايى كه جزو آن نيست، مشوب كرديم،
به آن حادثه و نيز به انقلابى كه ناشى از آن حادثه است، خدمت نكردهايم.
شايد بتوان گفت كه امسال در مجالس و محافل ماه محرّم، آقايان حتّى از سالهاى قبل،
وظايف بيشترى دارند. ما امسال، مصيبت امام بزرگوارمان را هم كه هنوز داغ آن تازه
است، داريم. نبايد دستگاه تبليغى اسلامى كشور بگذارد كه ياد امام(ره) - حتّى اندكى
- كهنه بشود؛ كه البته كهنه هم نخواهد شد. امام، با شخصيت و عظمت خود و با خصوصياتى
كه در او بود و بعد از معصومين(ع) در هيچ كس جز او نديدهايم و نشنيدهايم، پايهى
اصلى و ريشهى اين شجرهى طيبه است. اين ريشه، بايد هميشه محكم و زنده و تازه
بماند. ياد امام را با ابعاد حقيقى شخصيت و بيان افكار و بخشهايى از وصيتنامه و
محكمات و مسلّماتِ فرمايشها و جهتگيريهاى او، زنده كنيم و زنده بداريم.
سخنرانى در ديدار جمعي از روحانيون در
آستانهى ماه محرّم 11/5/1368
محبت مردم به امام
حسين(ع)، ضامن حيات و بقاى اسلام
مردم محبتى دارند كه بايستى بر اثر
خواندن و گفتن شما، عميق و ريشهدار و تند و آتشين و برافروخته بشود. تشيع، آيين
محبت است. خصوصيت محبت، خصوصيت تشيع است. كمتر مكتب و مسلك و دين و آيين و طريقهيى
مثل تشيع، با محبت سر و كار داشته است. علت اين هم كه چنين فكرى تا امروز مانده -
در حالى كه اينهمه با آن مخالفت كردهاند - اين است كه ريشه در زلال محبت داشته و
دين تولّى و تبرّى و آيين دوست داشتن و دشمن داشتن است و عاطفه در آن، با فكر
هماهنگ و همدوش است. چيزهاى خيلى مهمى است. اصل خيلى سحرآميز و عجيبى است.
اگر محبت در تشيع نبود، اين دشمنيهاى عجيبى كه با شيعه شده، بايد او را از بين
مىبرد. همين محبت شما مردم به حسينبن على(عليهالسّلام)، ضامن حيات و بقاى اسلام
است. اينكه امام مىفرمود، عاشورا اسلام را نگهداشت، معنايش همين است. فاطميه و
ميلاد و وفات پيامبر(ص) و ائمه(عليهمالسّلام) هم همينطور است. بايد با استفادهى
از اين هنر، اين محبت را در ميان مردم هم عمق ببخشيد، هم تر و تازه كنيد و هم
برافروخته نماييد. چيز خيلى عجيب و عظيمى است.
در ديدار مداحان اهلبيت(ع) در روز
ميلاد حضرت زهرا(س) 17/10/1369
ماجراى
حسينبنعلى(ع)، موتور حركت قرون اسلامى
ماجراى حسينبنعلى(عليهالسّلام)،
حقيقتاً موتور حركت قرون اسلامى در جهت تفكرات صحيح اسلامى بوده است. هر آزاديخواه
و هر مجاهد فىسبيلاللَّه و هر كس كه مىخواسته است در ميدان خطر وارد بشود، از آن
ماجرا مايه گرفته و آن را پشتوانهى روحى و معنوى خود قرار داده است. در انقلاب ما،
اين معنا به صورت بيّنى واضح بود. معلوم نبود اگر ما اين حادثه را نمىداشتيم،
چهطور مىتوانستيم در اين معركه خوض كنيم. اين خودش فصل عريض و قابل تعمقى است كه
تمسك به ذيل ماجراى عاشورا و مجاهدت سيدالشهداء(عليهالصّلاةوالسّلام)، چه تأثيرى
در وضع انقلاب ما داشت. انسان وقتى در اين مسأله غور مىكند، از عظمت تأثير آن
حادثه به دهشت مىافتد و فكر مىكند كسانى كه از آن محرومند، اين خلأ را چگونه
مىتوانند پُر كنند.
در ديدار با روحانيون و مبلّغان، در
آستانهى ماه محرّم 1370/4/20
كل جامعهى ما به عنوان يك مجموعهى
باتفكر و عقيدهى شيعى، زير چتر امام حسين(ع) است. البته مخصوص شيعيان هم نيست؛ در
نقاط گوناگونى از عالم، غير شيعه، بلكه غير مسلمين هم به نحوى از انحاء از اين بساط
بهرهيى مىبرند.
در طول قرنها و در اين چند قرن اخير، در مجموع كشور ما، اين بينش و اين تذكر راجع
به دين، به نام و مناسبت حسينبنعلى(عليهالسّلام) وجود داشته است و در سطحى مردم
را متذكر به دين نگهداشته است. اين كانالكشى وسيع، در انقلاب به كار آمد. از اين
كانالكشى منظم در سطح كشور، تفكر انقلابى ما - كه مستند به حادثهى عاشورا هم بود
- در همه جا گسترش پيدا كرد و مردم را وارد ميدان نمود. اگر در اين خصوص، كشور ما
را با كشورهاى ديگر اسلامى مقايسه كنيد، در آنجايى كه نام امام حسين(ع) وجود
ندارد، فرق بيّن اين دو را مشاهده خواهيد كرد. اين، خصوصياتى به جامعهى ما بخشيده
است.
در ديدار روحانيون و مبلّغان، در
آستانهى ماه محرّم 1370/4/13
حادثهى عاشورا،
الهام بخش انقلاب ما
از اول تا آخر حادثهى عاشورا، به يك
معنا نصف روز بوده؛ به يك معنا دو شبانه روز بوده؛ به يك معنا هم هفت، هشت روز
بوده؛ بيشتر از اينكه نبوده است. از روزى كه امام حسين وارد سرزمين كربلا شد، تا
روزى كه از خاندان خود جداگرديد، مگر چند روز بوده است؟ از روز دوم تا يازدهم
محرّم، هشت، نه روز بوده؛ خود آن حادثه هم كه نصف روز است. شما ببينيد اين نصف روز
حادثه، چهقدر در تاريخ ما بركت كرده و تا امروز هم زنده و الهام بخش است. اين
حادثه فقط اين نيست كه آن را بخوانند و بگويند و مردم خوششان بيايد يا متأثر عاطفى
بشوند؛ نخير، منشأ بركات و حركت است. اين، در انقلاب و جنگ و گذشتهى تاريخ ما
محسوس بوده است. در تاريخ تشيع، بلكه در تاريخ انقلابهاى ضد ظلم در اسلام - ولو از
طرف غيرشيعيان - حادثهى كربلا به صورت درخشان و نمايان اثربخش بوده؛ شايد در غير
محيط اسلامى هم اثربخش بوده است. در تاريخ خود ما - يعنى در اين هزاروسيصد، چهارصد
سال - همان نصف روز حادثه اثر كرده است. پس، عجيب و بعيد نيست. ما اگر نخواهيم هشت
سال جنگ خودمان را با آن هشت،نه ساعت عاشوراى امام حسين مقايسه كنيم، يا آن را خيلى
درخشانتر بدانيم - كه واقعاً هم همين است؛ يعنى من هيچ حادثهيى را در تاريخ
نمىشناسم كه با فداكارى آن نصف روز قابل مقايسه باشد؛ همه چيز كوچكتر از آن است -
ليكن بالاخره طرحى از آن، يا نمى از آن يم است. چرا ما فكر نكنيم كه در داخل
جامعهى ما، براى سالهاى متمادى مىتواند منشأ اثر باشد؟
در ديدارمسؤولان، نويسندگان و هنرمندان
«دفتر هنر و ادبيات مقاومت» حوزهى هنرى سازمان تبليغات اسلامى 25/4/1370
در طول تاريخ، جامعه اسلامى از مسائل
مربوط به محرّم و آثار محرّم و بركات حادثه عاشورا بهرههاى زيادى برده است. در
انقلاب بزرگ ملت ايران هم، عاشورا و خاطره حسينبنعلى عليهالسّلام و قضاياى
محرّم، نقشى اساسى داشت. موضوع عاشورا، يك موضوع تمام نشدنى و هميشگى است.
در ديدار قشرهاى مختلف مردم به مناسبت
فرارسيدن ماه محرم 71/4/10
اگر چه در باب محرّم و عاشورا و آثار
اين پديده عظيمْ صحبتها و افادات ارزشمندى شده است و همه شنيدهايم و استفاده
كردهايم؛ لكن هر چه زمان مىگذرد، احساس مىشود كه چهره بىزوال اين خورشيد منوّر
- كه مىشود آن را به «خورشيد شهادت»، «خورشيد جهاد مظلومانه و غريبانه» تعبير كرد
كه بهوسيله حسين بنعلى عليهالسّلام و يارانش برافروخته شد - بيشتر آشكار مىگردد
و بركات عاشورا بيشتر معلوم مىشود. از همان روز اوّلى كه اين حادثه اتّفاق افتاد،
تأثيرات بنيانى آن، بتدريج معلوم شد. از همان روزها، عدّهاى احساس كردند كه وظايفى
دارند. ماجراى «توّابين» پيشآمد. قضاياى مبارزات طولانى بنىهاشم و بنىالحسن
عليهمالصّلاةوالسّلام پيش آمد. بعد، حتّى نهضت بنىعبّاس كه عليه بنىاميّه بهپا
خاست، در اواسط قرن دوم هجرى، در همه اطراف عالم اسلام آن روز، بخصوص در ايران و
شرق ايران - خراسان - و غيره، با فرستادن دُعاتى، زمينه را براى ازاله حكومت ظالم،
مستكبر و نژادپرست اموى، فراهم كردند. حتّى نهضت عبّاسيان هم كه بالاخره به پيروزى
رسيد، با نام حسينبنعلى عليهالسّلام شروع شد.
اگر تاريخ را نگاه كنيد، مشاهده خواهيد كرد كه دُعات بنىعبّاس، وقتى به اطراف عالم
اسلام مىرفتند، از خون حسينبنعلى عليهالسّلام و شهادت آن بزرگوار و انتقام خون
فرزند پيغمبر و جگر گوشه فاطمه زهرا عليهاسلام، مايه مىگرفتند تا بتوانند تبليغات
خودشان را به راه بيندازند. مردم هم قبول مىكردند. حتّى - آنطور كه در ذهنم هست -
لباس سياهى كه شعار بنىعبّاس بود، به عنوان لباس عزاى امام حسين انتخاب شد و بعدها
هم در زمان حكومت پانصد ساله بنىعبّاس، همواره لباس رسمى آنها، لباس سياه بود.
لباس سياه، براى اوّلين بار به مناسبت عزادارى امام حسين استفاده شد. آنها
مىگفتند: «هذا حداد آل محمّد» صلّىاللَّهعليه و آله. يعنى اين لباس عزاى ذريّه
پيغمبر است. اينگونه شروع كردند و آن تحوّل را به راه انداختند. البته منحرف شدند
و خود آنها هم دنباله كار بنىاميّه را پيش بردند.
اينها تأثيرات عاشورايى است. در طول زمان نيز همينطور بوده است. آنچه در زمان ما
اتّفاق افتاد، از همه اينها بالاتر بود. يعنى در عصر تسلّط ظلم، كفر و الحاد بر
سرتاسر عالم؛ در عصرى كه عدالتْ خلاف قانون و ظلمْ قانون و مقررّاتِ بينالمللى شده
است، حق به حكومت رسيد. اينكه شما مىبينيد ابرقدرتها زورگويى مىكنند و مىخواهند
نظام جديدى را بر دنيا حاكم كنند - كه البته همان نظام قبلى هم نظام حاكميّت
ابرقدرتها بود - اين، همان سلطه ظلم است. براى هر آنچه در دنيا ظلم، حقكشى و تبعيض
مىشود، اسمهاى قانونى مثل «حقوق بشر»، «دفاع از ارزشهاى انسانى» و از اين قبيل
مىگذارند. بدترين نوع سيطره ظلم اين است كه ظلم به اسم عدل و ناحق به اسم حق، بر
دنيا مسلّط شود. در چنين زمانى، ناگهان به بركت عاشورا، حجاب ظلمت شكافته و خورشيد
حقيقت آشكار شد. حق، به قدرت و حكومت رسيد. اسلام كه همه دستها سعى مىكردند آن را
منزوى كنند، در وسط عرصه، خودش را مطرح كرد و دنيا مجبور شد كه حضور اسلامِ راستين
و ناب را در شكل حكومت جمهورى اسلامى بپذيرد. شروع نهضت پانزده خرداد هم به بركت
عاشورا بود. امسال بعد از گذشت سى و دو سه سال از حادثه پانزده خرداد، مثل آن سال
اوّل، دوباره خرداد با محرّم همزمان و مقارن شده است.
در پانزده خرداد كه در سال چهل و دوى شمسى - هشتاد و سه قمرى - با دوازدهم محرّم
مصادف بود، امام بزرگوار ما رضواناللَّهتعالىعليه در عرصه عاشورايى و با
بهرهبردارى به بهترين شكل ممكن از ماجراى عاشورا و محرّم، توانستند پيام حق و دادِ
برآمده از دلِ خود را بهگوش مردم برسانند و مردم را متحوّل كنند. اوّلين شهداى ما
هم در ماجراى پانزده خرداد، در تهران، ورامين و بعضى جاهاى ديگر، همين سينهزنهاى
حسينى بودند كه آمدند و در معرض تهاجمِ دشمنِ عاشورا قرار گرفتند. در سال پنجاه و
هفت هم مشاهده كرديد ماجراى آن روز و ماهى را كه در آن، خون بر شمشير پيروز مىشود.
اين نام را امام بزرگوار از همه قضاياى محرّم، خلاصهگيرى، استحصال و مطرح كردند.
همينطور هم شد. يعنى مردم ايران به پيروى از حسينبنعلى عليهالسّلام، درس عاشورا
را گرفتند و در نتيجه خون بر شمشير پيروز شد. اين موضوع در ماجراى امام حسين چيز
عجيبى است.
در ديدار روحانيون و وعاّظ، در آستانه
ماه محرم 1374/3/3
اين اشكها، دور هم نشستنها، ذكر مصيبت
كردنها، اين محرّم و عاشورا، در روحيه و فضاى زندگى مردم ما تأثير مىگذارد. آن
خشكى و بىروحىِ بعضى از جوامع ضدّشيعى - متأسفانه بعضى حكومتها، مردمشان را نه
غيرشيعى، بلكه ضدّشيعى بار مىآورند - بحمداللَّه، در جامعه ما نيست. جامعه ما،
جامعهاى منعطف، با حال، با روحيّه، اهل عاطفه و تعطّف است.
در ديدار كارگزاران، به مناسبت «عيد
غدير خم» 28/2/1374
حركت امام، مشابهت هاى زيادى با نهضت
حسينى دارد و تقريباً، الگوبردارى شده از حركت حسينى است. گرچه آن حركت - يعنى حركت
امام حسين عليهالسّلام - منتهى به شهادت آن حضرت و يارانش شد و اين حركت به پيروزى
امام منتهى گرديد؛ ولى اين فارقى ايجاد نمىكند. زيرا يك نوع فكر، يك مضمون و يك
طرح كلّى بر هر دو حركت حاكم بود. اقتضائات متفاوت بود؛ لذا سرنوشت آن حركت، شهادت
امام حسين عليهالسّلام و سرنوشت اين حركت، حكومت امامِ بزرگوارِ ما شد. اين، به
طور كلّى، امر روشن و واضحى است.
از جمله ويژگيهايى كه در هر دو حركت، به طور بارزى وجود دارد، موضوعِ «استقامت»
است. با كلمه استقامت و معناى آن، نبايد عبورى و گذرا برخورد شود؛ چون خيلى مهمّ
است.
در مورد امام حسين عليهالسّلام استقامت به اين صورت است كه آن حكومت، ايستاد. هنوز
مشكلات، خود را بروز نداده بود. پس از مدتى، آن حضرت تصميم گرفت تسليم يزيد و حكومت
جائرانه او نشود. مبارزه از اينجا شروع شد؛ تسليم نشدن در مقابل حاكميت فاسدى كه
راه دين را به كلّى منحرف مىكرد. امام از مدينه كه حركت فرمود با اين نيّت بود.
بعد كه در مكه احساس كرد ياور دارد، نيّت خود را با قيام همراه كرد. و الّا جوهر
اصلى، اعتراض و حركت در مقابل حكومتى بود كه طبق موازين حسينى، قابل تحمّل و قبول
نبود.
امام حسين عليهالسّلام ابتدا در مقابل آن حركت، مواجه با مشكلاتى شد كه يكى پس از
ديگرى رخ نمود. ناگزيرىِ خروج از مكه، بعد درگيرى در كربلا و فشارى كه در حادثه
كربلا بر شخص امام حسين عليهالسّلام وارد مىآمد، از جمله اين مشكلات بود. يكى از
عواملى كه در كارهاى بزرگْ جلوِ انسان را سد مىكند، عذرهاى شرعى است. انسان، كار
واجب و تكليفى را بايد انجام دهد؛ ولى وقتى انجام اين كار مستلزم اشكال بزرگى است -
فرض بفرماييد عدّه زيادى كشته خواهند شد - احساس مىكند كه ديگر تكليف ندارد. شما
ببينيد در مقابل امام حسين عليهالسّلام از اين گونه عذرهاى شرعى كه مىتوانست هر
انسان ظاهر بينى را از ادامه راه منصرف كند، چقدر بود! يكى پس از ديگرى، رخ
مىنمود. اوّل اعراض مردم كوفه و كشته شدن مسلم پيش آمد. فرضاً اينجا بايستى امام
حسين عليهالسّلام مىفرمود: «ديگر عذر شرعى است و تكليف ساقط شد. مىخواستيم با
يزيد بيعت نكنيم؛ ولى ظاهراً در اين اوضاع و احوال، امكانپذير نيست. مردم هم تحمّل
نمىكنند. پس، تكليف ساقط است. لذا از روى اجبار و ناچارى بيعت مىكنيم.»
مرحله دوم، حادثه كربلا و وقوع عاشوراست. اينجا امام حسين عليهالسّلام مىتوانست
در مواجهه با يك مسأله، به مثابه انسانى كه حوادث بزرگ را با اين منطقها مىخواهد
حل كند، بگويد: «زن و بچه در اين صحراى سوزان، طاقت ندارند. پس، تكليف برداشته شد.»
يعنى تسليم شود و چيزى را كه تا آن وقت قبول نكرده بود، بپذيرد. يا بعد از آنكه در
روز عاشورا حمله دشمن آغاز گرديد و عدّه زيادى از اصحاب امام حسين عليهالسّلام به
شهادت رسيدند - يعنى مشكلات، بيشتر خود را نشان داد - آن بزرگوار مىتوانست بگويد:
«اكنون ديگر معلوم شد كه نمىشود مبارزه كرد و نمىتوان پيش برد.» آنگاه خود را
عقب بكشد. يا آن هنگام كه معلوم شد امام حسين عليهالسّلام شهيد خواهد شد و بعد از
شهادت او، آل اللَّه - حرم اميرالمؤمنين و حرم پيغمبر عليهماالسّلام - در بيابان و
در دست مردان نامحرم، تنها خواهند ماند - اينجا ديگر مسأله ناموس پيش مىآيد - به
عنوان يك انسان غيرتمند، مىتوانست بفرمايد: «ديگر تكليف برداشته شده است. تكليف
زنان چه مىشود؟ اگر اين راه را ادامه دهيم و كشته شويم، زنان خاندان پيغمبر و
دختران اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام و پاكيزهترين و طيّب و طاهرترين زنان
عالم اسلام، به دست دشمنان - مردان بى سرو پايى كه هيچ چيز از شرف و ناموس
نمىفهمند - خواهند افتاد. پس، تكليف برداشته شد.»
توجّه كنيد برادران و خواهران! مطلب مهمّى است كه در واقعه كربلا از اين ديدگاه
دقّت شود كه اگر امام حسين عليهالسّلام مىخواست در مقابل حوادثِ بسيار تلخ و
دشوارى مثل شهادت على اصغر، اسارت زنان، تشنگى كودكان، كشته شدن همه جوانان و
حوادثِ فراوانِ ديگرى كه در كربلا قابل احصاست، با ديدِ يك متشرّعِ معمولى نگاه كند
و عظمتِ رسالتِ خود را به فراموشى بسپارد، قدم به قدم مىتوانست عقب نشينى كند و
بگويد: «ديگر تكليف نداريم. حال با يزيد بيعت مىكنيم. چاره چيست!؟ الضرورات تبيح
المحذورات.» اما امام حسين عليهالسّلام چنين نكرد. اين، نشانگر استقامت آن حضرت
است. استقامت يعنى اين! استقامت، همه جا به معناى تحمّل مشكلات نيست. تحمّل مشكلات
براى انسان بزرگ، آسانتر است تا تحمّل مسائلى كه بر حسب موازين - موازين شرعى،
موازين عرفى، موازين عقلى ساده - ممكن است خلاف مصلحت به نظر آيد. تحمّل اينها،
مشكلتر از ساير مشكلات است.
يك وقت به كسى مىگويند: «اين راه را نرو؛ ممكن است شكنجه شوى.» خوب؛ انسانِ قوى
مىگويد: «شكنجه شوم! چه مانعى دارد؟! راه را مىروم.» يا مىگويند: «نرو! ممكن است
كشته شوى.» انسان بزرگ مىگويد: «خوب؛ كشته شوم! چه اهميت دارد؟!» اما يك وقت صحبتِ
كشته شدن و شكنجه شدن و محروميت كشيدن نيست. مىگويند: «نرو؛ ممكن است كه گروهى از
مردم، به خاطر اين حركت تو كشته شوند.» اينجا ديگر پاى جان ديگران در بين است:
«نرو؛ ممكن است بسيارى از زنان و مردان و كودكان، به خاطر پيش رفتن تو، سختى
بكشند.» اينجا ديگر كسانى كه كشته شدن برايشان مهمّ نيست، پايشان مىلرزد. آن كسى
پايش نمىلرزد كه اوّلاً در حد اعلى بصيرت داشته باشد و بفهمد چه كار بزرگى انجام
مىدهد. ثانياً قدرت نفس داشته باشد و ضعفِ نفس نگيرد. اين دو خصوصيت را امام حسين
عليهالسّلام در كربلا نشان داد. لذا، حادثه كربلا مثل خورشيدى بر تارك تاريخ
درخشيد؛ هنوز هم مىدرخشد، و تا ابدالدّهر هم خواهد درخشيد.
عرض من اين است كه امام بزرگوار ما در اين خصوصيت، به طور كامل دنباله رو امام حسين
عليهالسّلام شد. لذا، اين خصوصيت امام، انقلاب را به پيروزى رساند. ثانياً،
پيروزىِ بعد از رفتن خودش را هم تضمين كرد؛ هم پيروزى فكرش و هم پيروزى راهش را كه
مظهر آن، همين اجتماع عظيم شما مردم و مظهر وسيعترش در سطح عالم، گرايش ملتها به
اسلام و به راه امام است. كسب اين پيروزيها، به خاطر استقامت او بود.
روزى به امام گفتند: «اگر شما اين نهضت را ادامه دهيد، حوزه علميه قم را تعطيل
خواهند كرد.» اينجا صحبتِ جان نبود كه امام بگويد: «جان مرا بگيرند. اهميت ندارد.»
خيلى كسان حاضرند از جانشان بگذرند؛ اما وقتى بگويند «با اين اقدام شما ممكن است
حوزه علميه قم تعطيل شود.» پاى همه مىلرزد. اما امام نلرزيد؛ راه را عوض نكرد و
پيش رفت.
روزى به امام گفتند: «اگر اين راه را ادامه دهيد، ممكن است همه علماى بزرگ و مَراجع
را عليه شما بشورانند و تحريك كنند.» يعنى اختلاف در عالم اسلام پيش آيد.» پاى خيلى
كسان، اينجا مىلرزد. اما پاى امام نلرزيد و راه را ادامه داد تا به نطقه پيروزىِ
انقلاب رسيد. بارها به امام گفته شد: «شما ملت ايران را به ايستادگى در مقابل رژيم
پهلوى تشويق مىكنيد. جواب خونهايى را كه بر زمين مىريزد چه كسى مىدهد؟» يعنى در
مقابل امام رضواناللَّه عليه، خونها را - خونهاى جوانان را - قرار دادند. يكى از
علماى بزرگ، در سال 42 يا 43، به خود بنده اين مطلب را گفت. گفت: «در پانزده خرداد
كه ايشان - يعنى امام - اين حركت را كردند، خيلى كسان كشته شدند كه بهترين جوانان
ما بودند. جواب اينها را چه كسى خواهد داد؟» اين طرز فكرها بود. اين طرز فكرها فشار
مىآورد و ممكن بود هر كسى را از ادامه حركت منصرف كند. اما امام، استقامت ورزيد.
عظمت روح او و عظمت بصيرتى كه بر او حاكم بود، در اينجاها ديده مىشد.
به هر حال؛ اين همه، مربوط به دوران مبارزه با رژيم ستمشاهى بود. آنچه كه براى ما
درس است، مربوط به بعد از پيروزى انقلاب است. همه بايد به اين نكته التفات و توجّه
داشته باشند و همانطور كه عرض كردم، انديشمندان سياسى، صاحبان فكر سياسى و اهل
تحليل، روى اين كار كنند. واقعاً مهمّ است.
خوب؛ جمهورى اسلامى تشكيل شد. تا قبل از آن، مبارزه با رژيم ستمشاهى بود. از وقتى
رژيم جمهورى اسلامى تشكيل شد و نظام جمهورى اسلامى به وجود آمد، دايره مبارزه، وسيع
شد. شكل مبارزه عوض شد؛ اما دايره، وسيع گشت. مبارزه با نظام جمهورى اسلامى، از سوى
دشمنان جهانى آغاز گرديد. دشمنان جهانى چه كسانى هستند؟ كسانى هستند كه ما به آنها
«استكبار جهانى» مىگوييم. استكبار جهانى، همه زورگوهاى عالم، همه قلدرها و همه
پُرروهاى مسلّط بر ملتها را شامل مىشود. اين، استكبار جهانى است. چرا با جمهورى
اسلامى مبارزه مىكردند؟ جواب اين سؤال، طولانى است و بارها هم گفته شده است. به
طور خلاصه مىتوان گفت: منافعشان به خطر افتاده بود. توسعهطلبىشان به خطر افتاده
بود. حضور جمهورى اسلامى در ميان كشورهاى مسلمان، ادامه تسلّط آنها را بر آن كشورها
به خطر انداخته بود و از اين قبيل. به هر حال، مبارزه سختى را شروع كردند. هر قدم
به قدم اين مبارزه، جاى اين بود كه اگر انسان ضعيفى به جاى امام بود، حركت را
متوقّف كند و به سبب وجود مانع و عذر بگويد: «نمىشود با استكبارى چنين عريض و طويل
مبارزه كرد. چارهاى نيست؛ لذا عقبنشينى مىكنيم.» اما امام، عقبنشينى نكرد.
به اين دو، سه مقطع توجّه كنيد تا اهميت قضيه معلوم شود: يك حمله از همه جوانب به
ايران، از جهت سياسى بود. همه دستگاههاى تبليغاتى، در چند برهه به ما حمله سياسى
كردند كه فلج كننده است. گاهى حمله سياسى، براى كشورها به ستوه آورنده است. امروز
كه تبليغات رسانههاى صوتى و تصويرى، همه دنيا را فرا گرفته است، غالباً حملات
سياسى، دولتها را خيلى مىترساند؛ چون روى افكار ملتهايشان اثر مىگذارد. چنين
حملهاى را عليه نظام جمهورى اسلامى، از همه طرف شروع كردند. البته ملت ما بصير و
مستحكم بود و تكان نخورد. امام هم نگفت «حال كه همه عليه ما همدستند، پس عقب
بنشينيم.» نگفت «به تنهايى با امريكا مىشود مبارزه كرد؛ اما امريكا و شوروى را
چطور از عهده برآييم؟» چون آن زمان كه دنيا دو قطبى بود، هر دو قطب، عليه ما اتّحاد
و اتّفاق و همدستى داشتند. امام استقامت ورزيد؛ عقبنشينى نكرد و از حرف و شعار و
راهش برنگشت. يك كلمه از آن حرفهايى كه دشمنان مىخواستند بر زبان امام جارى شود،
بر زبان او جارى نشد. اين، استقامتِ حسينى است. شبيه ايستادگيهاى امام حسين
عليهالسّلام در مقياس و در قالبهاى امروز است.
يا آن وقتى كه جنگ تحميلى شروع شد. شما فكرش را بكنيد! ملتى با آن همه ويرانيهاىِ
دوران ستمشاهى و آن همه احتياج به كار و نوسازى، ناگهان مورد حمله دشمن قرار گيرد و
همان چيزى را هم كه دارد از كار بيندازند! راه آهن را از كار انداختند، پالايشگاهها
را از كار انداختند، صادرات نفت را از كار انداختند، كارخانههاى آهن را از كار
انداختند. خوب؛ هر كس باشد، در مقابل چنين حركتى به زانو در مىآيد. طرف هم كه فقط
رژيم عراق نبود! همه مىدانستند كه رژيم عراق، به اضافه شوروى، به اضافه فرانسه، به
اضافه «ناتو»، به اضافه كارشناسان امريكايى - همه و همه - بودند. اگر امام ضعيف
بود، اينجا ممكن بود بگويد «ديگر تكليف از ما برداشته شده است. اينها مىخواهند كه
ما بر قوانين اسلام چندان اصرار نكنيم؛ خيلى خوب، نمىكنيم! اينها مىخواهند كه ما
با اسرائيل مبارزه نكنيم؛ خيلى خوب، مبارزه نمىكنيم. چون فشار زياد است. چه كار
كنيم؟!» امام، چنين چيزى نگفت و ايستادگى كرد. قطعنامه را هم كه امام قبول كرد، به
خاطر اين فشارها نبود. قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشكلاتى بود كه مسؤولين
آن روزِ امورِ اقتصادى كشورْ مقابلِ روىِ او گذاشتند و نشان دادند كه كشور نمىكِشد
و نمىتواند جنگ را با اين همه هزينه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را
پذيرفت. پذيرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهديد
امريكا نبود؛ به خاطر اين نبود كه امريكا ممكن است در امر جنگ دخالت كند. چون
امريكا، قبل از آن هم در امر جنگ دخالت مىكرد. وانگهى؛ اگر همه دنيا در امر جنگ
دخالت مىكردند، امام رضواناللَّه عليه، كسى نبود كه رو برگرداند. بر نمىگشت! آن،
يك مسأله داخلى بود؛ مسأله ديگرى بود.
در تمام عمر ده ساله حيات مبارك امام رضوان اللَّه تعالى عليه، پس از پيروزى
انقلاب، يك لحظه اتّفاق نيفتاد كه او به خاطر سنگينىِ بارِ تهديدِ دشمن، در هر
بُعدى از ابعاد، دچار ترديد شود. اين، يعنى همان برخوردارى از روحيه حسينى.
جنگ، تلفات دارد. جان يك انسان، براى امام خيلى عزيز بود. امام بزرگوار، گاهى براى
انسانى كه رنج مىبُرد، اشك مىريخت و يا در چشمانش اشك جمع مىشد! ما بارها اين
حالت را در امام مشاهده كرده بوديم. انسانى رحيم و عطوف، داراى دلى سرشار از محبّت
و انسانيت بود. اما همين دل سرشار از محبّت، در مقابل تهديد شهرها به بمباران
هوايى، پايش نلرزيد و نلغزيد. از راهْ برنگشت و عقبنشينى نكرد. همه دشمنان انقلاب
در طول اين ده سال، فهميدند و تجربه كردند كه امام را نمىشود ترساند. اين، نعمت
بسيار بزرگى است كه دشمن احساس كند عنصرى چون امام، با ترس و تهديد از ميدان خارج
نمىشود. امام، با منش و شخصيت درخشان خود، كارى كرد كه همه در دنيا، اين نكته را
فهميدند. فهميدند كه اين مرد را از ميدان نمىشود خارج كرد؛ تهديد نمىشود كرد؛ با
فشار و با تهديدهاى عملى هم نمىشود او را از راه خود منصرف كرد. لذا مجبور شدند
خودشان را با انقلاب تطبيق دهند.
آنچه كه حاصلِ جمع بندى بحث ماست، دو حرف است - البته اين جمع بندى، قابل گسترش و
فكر كردن است - : اوّل اينكه يكى از خطوط روشن نهضت عاشورا و بلكه خطِّ نشان نهضت
عاشورا، عبارت است از استقامت امام حسين، عليهالسّلام. حرف دوم اينكه: امام
بزرگوار ما رضواناللَّه تعالى عليه، همين خطِّ نشان حسينى را در نهضت، در منش و در
زندگى خود انتخاب كرد و لذا توانست جمهورى اسلامى را بيمه كند. توانست دشمن را از
تهديد و از فشار منصرف كند. چون به دشمن تفهيم كرد كه فشار، اثرى ندارد. تهديد،
اثرى ندارد. حمله، اثرى ندارد و اين حركت و اين رهبر، جريان و كسى نيست كه با اين
حرفها، از راهى كه مىرود برگردد. اين دو حرف، جمعبندى مطالبى است كه عرض كردم.
در اجتماع پرشكوه زائران مرقد امام
خمينى(ره) 14/3/75
حسينبنعلى عليهالاسّلام است؛ يعنى
مظهر مجاهدت خالص و پاك براى خدا. اين مجاهدت اگر از سوى مردم جواب داده شد، مثل
مجاهدت نبىّاكرم مىشود كه حكومت اسلامى را بهوجود آورد و تاريخ را عوض كرد؛ اما
اگر با كمك و همراهى دلهاى مؤمن مواجه نشود، مانند واقعه عاشورا مىشود كه امام
حسين به شهادت مىرسد. جوشش معنوىِ او، تاريخ را هدايت مىكند. بالفعل نمىتواند
موفّقيت ظاهرى پيدا كند، اما در طول تاريخ، موفّقيت حتمى متعلّق به اوست؛ همانطور
كه همه نبوّتها و همه راهنمايان بشر و راهنمايان الهى در طول تاريخ، اين را
داشتهاند. لذا شما مىبينيد با گذشت سيزده، چهارده قرن، نام حسينبنعلى پرچم
عدالت و فضيلتهاى معنوى است و همين نام توانسته است اين انقلاب را بهوجود آورد.
اين انقلاب - كه از اين حيث، شبيه نهضت نبىّاكرم است؛ يعنى به موفّقيت رسيد و دلها
و جانها و نيروها و انسانها با آن همراهى كردند و امام را تنها نگذاشتند - توانست
پرچم شوكت و عزّت را سرِ پا كند. اين را از حسينبنعلى الهام گرفت و مظهر تجديد
حيات اسلام شد.
در ديدار گروهي از پاسداران در سالروز
ميلاد امام حسين (ع) و روز پاسدار 17/7/1381
|
|