محبت، به ايمان
كارايى مىبخشد
اساساً مادامىكه ايمان، با محبت و عشق
عميق و رنگ و بوى پيوند عاطفى همراه نباشد، كارايى لازم را ندارد. محبت است كه در
مقام عمل و تحرك - آن هم در حد بالا - به ايمان كارايى مىبخشد. بدون محبت نمىشد
ما نهضت را به پيش ببريم. بالاترين عنوان محبت - يعنى محبت به اهل بيت - در تفكر
اسلامى، در اختيار ماست. اوج اين محبت، در مسألهى كربلا و عاشورا و حفظ يادگارهاى
گرانبهاى فداكارى مردان خدا در آن روز است كه براى تاريخ و فرهنگ تشيع، به يادگار
گذاشته شده است.
بيانات در ديدار گروهی از روحانيان در
آستانه ماه محرم 11/5/1368
در اربعين، ياد نهضت
حسينى براى هميشه جاودان شد
در ابتدا از همهى شما برادران و
خواهران، بخصوص علماى اعلام و خانوادههاى عزيز شهدا و اسرا و مفقودان و جانبازان و
همچنين خدمتگزاران به اين عزيزان، كه از نقاط مختلف كشور و از سازمانها و دستگاههاى
گوناگون تشريف آوردهايد، صميمانه تشكر مىكنم و اميدوارم اين سازمانهاى امدادگر -
مانند هلالاحمر و بنياد شهيد - خدمات ارزندهى خود را نسبت به كسانى كه در حقيقت
گُلهاى سر سبد جامعهى ما هستند، به بهترين وجه ادامه بدهند و خاطرهى شهداى
گرانقدر را، در فعاليتهاى فرهنگى و هنرى و تبليغى حفظ كنند.
امروز، بهمناسبت نزديك شدن به شب اربعين حضرت سيّدالشّهداء (عليهالصّلاةوالسّلام)
كه ارتباط تام و تمامى با همين تلاش با ارزشى كه در روزگار ما براى احياى ياد و نام
شهيدان انجام مىگيرد، دارد، مطالبى را مطرح مىكنم.
اساساً اهميت اربعين در آن است كه در اين روز، با تدبير الهى خاندان پيامبر(ص)، ياد
نهضت حسينى براى هميشه جاودانه شد و اين كار پايهگذارى گرديد. اگر بازماندگان شهدا
و صاحبان اصلى، در حوادث گوناگون - از قبيل شهادت حسينبنعلى(عليهالسّلام) در
عاشورا - به حفظ ياد و آثار شهادت كمر نبندند، نسلهاى بعد، از دستاورد شهادت
استفادهى زيادى نخواهند برد.
درست است كه خداى متعال، شهدا را در همين دنيا هم زنده نگه مىدارد و شهيد به طور
قهرى در تاريخ و ياد مردم ماندگار است؛ اما ابزار طبيعىيى كه خداى متعال براى اين
كار - مثل همهى كارها - قرار داده است، همين چيزى است كه در اختيار و ارادهى
ماست. ما هستيم كه با تصميم درست و بجا، مىتوانيم ياد شهدا و خاطره و فلسفهى
شهادت را احيا كنيم و زنده نگهداريم.
اگر زينبكبرى(سلاماللَّهعليها) و
امام سجّاد(صلواتاللَّهعليه) در طول آن روزهاى اسارت - چه در همان عصر عاشورا در
كربلا و چه در روزهاى بعد در راه شام و كوفه و خود شهر شام وبعد از آن در زيارت
كربلا و بعد عزيمت به مدينه و سپس در طول سالهاى متمادى كه اين بزرگواران زنده
ماندند - مجاهدات و تبيين و افشاگرى نكرده بودند و حقيقت فلسفهى عاشورا و هدف
حسينبنعلى و ظلم دشمن را بيان نمىكردند، واقعهى عاشورا تا امروز، جوشان و زنده
و مشتعل باقى نمىماند.
چرا امام صادق(عليهالصّلاةوالسّلام) - طبق روايت - فرمودند كه هر كس يك بيت شعر
دربارهى حادثهى عاشورا بگويد و كسانى را با آن بيت شعر بگرياند، خداوند بهشت را
بر او واجب خواهد كرد؟ چون تمام دستگاههاى تبليغاتى، براى منزوى كردن و در ظلمت
نگهداشتن مسألهى عاشورا و كلاً مسألهى اهلبيت، تجهيز شده بودند تا نگذارند مردم
بفهمند چه شد و قضيه چه بود. تبليغ، اينگونه است. آن روزها هم مثل امروز، قدرتهاى
ظالم و ستمگر، حداكثر استفاده را از تبليغات دروغ و مغرضانه و شيطنتآميز مىكردند.
در چنين فضايى، مگر ممكن بود قضيهى عاشورا - كه با اين عظمت در بيابانى در گوشهيى
از دنياى اسلام اتفاق افتاده - با اين تپش و نشاط باقى بماند؟ يقيناً بدون آن
تلاشها، از بين مىرفت.
آنچه اين ياد را زنده كرد، تلاش بازماندگان حسينبنعلى(عليهالسّلام) بود. به همان
اندازه كه مجاهدت حسينبنعلى(عليهالسّلام) و يارانش به عنوان صاحبان پرچم، با
موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نيز مجاهدت زينب (عليهاالسّلام) و
مجاهدت امام سجّاد(عليهالسّلام) و بقيهى بزرگواران، دشوار بود. البته صحنه آنها،
صحنهى نظامى نبود؛ بلكه تبليغى و فرهنگى بود. ما به اين نكتهها بايد توجه كنيم.
سخنرانى در ديدار اقشار مختلف مردم 29
/6/68
در عواطف هم از همه قويتر، عواطف مربوط
به عاشورا و امام حسين(ع) است. به همين خاطر است كه بيشتر از همه، آن را تضمين
مىكند. تولّى و تبرّى، يعنى عشق و نفرت، پيوند دوستى و گسستن از دشمنان. اين عواطف
موجب مىشود كه انسان بتواند در دورهى سال حرف بزند و مستمع پيدا كند. اصلاً شما
در اينجا عواطف را كارى بكنيد كه تا آخر سال بتوانند مستمعِ گويندگان انقلابى
بشوند؛ والّا اگر آن شوق و علاقه و عاطفه نبود، اصلاً به حرف گوش نمىكنند و اهميتى
نمىدهند.
بيانات در ديدار با اعضاى شوراى
هماهنگى تبليغات اسلامى و مسؤولان ستاد برگزارى دههى فجر 11/10/1369
خون حسينبنعلى(ع) به هدر نرفت. آن
بزرگوار را با آن وضع فجيع به شهادت رساندند و علىالظاهردشمن توانست آن عزيزان را
به شهادت برساند - ظاهر مطلب اين بود كه يزيد پيروز شد - اما در باطن،
حسينبنعلى(ع) پيروز شد. حسينبنعلى(ع) براى باقى ماندن اسلام، خون خود را نثار
كرد و در اين راه توفيق پيدا نمود و توانست اسلام را بيمه كند.
سخنرانى در جمع خانوادههاى شهداى
ايلام 1369/10/13
از اين فرصت استفاده شود و همانطور كه
خودِ حسينبنعلى عليهالسّلام به بركت جهادش، اسلام را زنده كرد (اسلام، در حقيقت
زنده شده و آزاد شده خون و قيام حسينبنعلى است) امروز هم شما به انگيزه ياد، نام
و منبر آن بزرگوار، حقايق اسلامى را بيان كنيد؛ قرآن و حديث را معرفى كنيد؛
نهجالبلاغه را براى مردم بخوانيد؛ حقايق اسلامى، از جمله همين حقيقت مباركى را كه
امروز در حكومت حق، يعنى نظام علوى، ولوى و نبوى جمهورى اسلامى، تجسّد پيدا كرده
است براى مردم بيان كنيد. اين، جزو بالاترين معارف اسلامى است. خيال نكنند كه
مىشود اسلام را تبيين كرد و از حاكميت اسلام - كه امروز در اين مرز و بوم متجسّد
شده است - غافل ماند و آن را مغفولٌعنه گذاشت. اين، توصيه ما به شما عزيزان است.
بحمداللَّه همه بركات در وجود آقايان محترم، بزرگان؛ بخصوص طلّاب جوان، پرشور، مؤمن
و فاضل، وجود دارد. در روز اوّل هم كه همين طبقه، اين نهضت را گسترش دادند، و با
استفاده از آن حديث شريف، اصحابشان را به نحل تشبيه كردند، اين آيه در مقابل چشم
انسان مجسم مىشد كه «و اوحى ربّك الىالنّحل ان اتّخذى منالجبال بيوتاً و
منالشّجر و مما يعرشون. ثمّ كلى من كلّ الثمرات فاسلكى سبل ربّك.» حقايق را
مىمكيدند و عسل ناب را به تشنگان حقيقت مىدادند، كه «فيه شفاء للناس». امروز هم
همين است. امروز هم طلّاب، فضلا و مبلّغين جوان، با بهرهگيرى از تجربههاى اساتيد
و بزرگان اين فنون، كولهبار خودشان را محكم كنند و به اميد خدا، براى خدا، در راه
خدا و با قصد قربت، بروند و اين حقايق را در همه جاى كشور، در اقطار اين كشور، در
اقطار عالم، با زبان مناسب بيان كنند.
بيانات در ديدار روحانيون و وعاظ در
آستانه ماه محرم 1374/3/3
حقيقت شهادت حقيقت
عظيمى است
اگر اين حقيقت، به وسيله كسانى كه
امروز در قبال شهيدان مسؤوليت دارند، زنده بماند، حفظ و تقديس گردد و بزرگ نگاه
داشته شود، هميشه تاريخ آينده ما، از اين ايثار بزرگى كه آنان كردند، بهره خواهد
برد. همچنان كه تاريخ بشريّت، هنوز از خون به ناحق ريخته سرور شهيدان تاريخ، حضرت
ابىعبداللَّهالحسين عليه الصّلاة والسّلام بهره مىبرد؛ چون كسانى كه وارث آن خون
بودند، مدبّرانهترين و شيواترين روشها را براى زنده نگهداشتن اين خون به كار
بردند.
در ديدار با خانوادههاى سرداران
شهيد استان تهران 1376/2/17
دوران امام حسين عليهالصّلاةوالسّلام
كه اكثريت قاطع زبدگان و خواص و مؤمنان شانه خالى كردند و ترسيدند و عقب رفتند -
كلمه باطل پيروز شد، حكومت يزيد سرِ كار آمد، حكومت بنىاميّه نود سال سرِ كار آمد،
حكومت بنىعبّاس پنج، شش قرن سركار آمد و ماند. به خاطر آن كه اين گذشت انجام نشد،
مردم چه كشيدند! جوامع اسلامى چه كشيدند! مؤمنين چه كشيدند!
در ديدار با خانوادههاى سرداران
شهيد استان تهران 1376/2/17
در جريان يك زندگى شرافتمندانه، البته
مصائب زياد است. خودِ صحنه عاشوراى حسينى، صحنه انواع مصائب است. واقعاً عجيب است
كه خداى متعال، اين عرصه عاشوراى حسينى را چطور مجموعهاى از مصيبتهاى بزرگ قرار
داد كه انسانهاى بزرگى و در رأس آنها حضرت ابىعبداللَّه الحسين
عليهالصّلاةوالسّلام، با كرامت و بزرگوارى و صبر و شكر، توانستند اين مصائب بزرگ
را تحمّل كنند. هر دوطرف قضيه، در عرصه تاريخ بشر بىنظير است. هم آنطور مصيبتها
با آن شدّت و با آن تنوّع كه همه با هم در يك صبح تا عصر اتّفاق افتاد، در دنيا
نظير ندارد؛ هم صبرى كه در مقابل اين مصيبتها شد، در تاريخ نظير ندارد.
آن شهادتها، آن مظلوميتها، آن احساس غربت، آن تشنگى، آن فشار تألّماتى كه بر يك نفر
به خاطر خانوادهاش وارد مىشود، آن نگرانى از آينده، بعد هم فقدان عزيزترينِ
عزيزان عالم وجود - يعنى حسينبنعلى عليهالسّلام - و خانواده و فرزندان و اصحابش
و بعد هم اسارت؛ آن هم نه اسارت در دست يك عدّه مردم باشرف؛ چون اسارت در دست
انسانى كه باشرف باشد، قابل تحمّل است؛ اما آن انسانها، انسانهاى باشرفى نبودند،
انسان نبودند؛ ددمنش بودند. خاندان امام حسين چنين اسارتى را بعد از آن همه مصيبت
از صبح تا عصر عاشورا تحمّل كردند. تحمّل كننده كيست؟ امام سجّاد - مقام امامت -
است، زينب - تالى تلوّ مقام امامت - است، بعد زنان و كودكانىاند كه به حسب ظاهر،
مقامات عالى معنوى مثل ولايت و امامت هم ندارند؛ اما تحمّل كردند. اين است آن راز
بزرگى كه حادثه عاشورا را ماندگار كرد.
در ديدار خانوادههاى معظّم اسرا و
مفقودان جنگ تحميلى 1376/2/31
حسينبنعلى عليهالسّلام با همه
جوانان و شخصيتهاى برجسته خانوادهاش - برادران، فرزندان، نزديكان، جوانان و اصحاب
غيور - در غربت كامل به شهادت رسيدند، در غربت كامل هم دفن شدند. نه كسى آنها را
تشييع كرد و نه كسى براى آنها اقامهى عزا نمود. كسانى به گمان باطل، فكر مىكردند
اگر اينها بمانند، ممكن است بساطِ انتقام گيرى راه بيندازند. خيال مىكردند كه با
شهادت حسينبنعلى عليهالسّلام و همراهانش، كار تمام شد. امام سجّاد عليهالسّلام
سى و چهار سال بعد از آنروز، در مدينه ظاهراً در حال انزوا زندگى كرد. نه لشكرى،
نه مجموعهاى و نه هياهويى بهظاهر وجود نداشت. ابوالفضل العبّاس عليهالسّلام هم
يكى از شهداى روز عاشوراست. تصوّر باطل قدرتهاى مادّى - كه با منطق مادّى حكومت
مىكنند - معمولاً اين است كه اينها تمام شدند و از بين رفتند؛ ولى مىبينيد كه
واقعيتِ قضيه اينطور نيست. اينها تمام نشدند؛ اينها ماندند و روزبهروز بر عظمت و
جلالت و جذّابيت و تأثيرگذاريشان افزوده شد؛ دلها را قبضه و تصرّف كردند و دايره
وجود خودشان را گسترش دادند. امروز صدها ميليون مسلمان - اعم از شيعه و غير شيعه -
به نام اينها تبرّك مىجويند؛ از سخن اينها استفاده مىكنند؛ ياد آنها را گرامى
مىدارند. اينها پيروزى در تاريخ است؛ پيروزى حقيقى و ماندگار.
سؤالى كه در ذهن انسان پيش مىآيد، اين است كه قضيه چيست؟ عامل اين بقا چيست؟ به
نظر من، اين يكى از اساسيترين و در عين حال واضحترين و رايجترين حقايقِ زندگى بشر
است. منتها مانند همه حقايقِ واضح، توجّه انسانهاى غافل را بر نمىانگيزد. همه
حقايقِ عالم، پديدههاى مهمّى هستند - اين خورشيد، اين ماه، اين آمدن شب و روز، اين
آمدن فصول گوناگون، اين دنيا آمدن، رفتن، مردن، زندگى كردن - هر كدام از اين حوادث،
براى يك انسان، در خور تدبّر و درس است؛ ليكن افراد غافل به اينها توجّه نمىكنند.
اين افراد متدبّرند كه به آنها اعتنا مىكنند؛ از آنها استفاده مىنمايند و بهرهاش
را هم مىبرند. آن حقيقتى هم كه گفتيم، از همين حقايق واضحى است كه در طول تاريخ
بوده است و آن اين است كه ما دوگونه عوامل قدرت داريم: عوامل مادّى قدرت، عوامل
معنوى قدرت. عوامل مادّى قدرت، يعنى همين پول و زور و رو و كارهايى كه قدرتمندان در
طول تاريخ كردند. اگر هم نتيجهاى به بار آمده است، نتيجه چند صباحى از زندگى است.
شما ببينيد اين قدرتمندان عالم چقدر عمر كردند؛ چقدر بعد از آن جنگها و بعد از آن
سياسيكاريها و بعد از آن همه تلاش توانستند ثمره آنرا ببرند! خيلى كوتاه و چند
سالى، كه در واقع هيچ چيزى نيست. اما يك دسته هم عوامل معنوى قدرتند؛ يعنى ايمان،
پاكى و پارسايى، راستى و حقّانيت، ارزشهاى دينى و الهى همراه با مجاهدت. اين قدرت،
قدرت ماندگار است. قدرتى كه از اين راه حاصل مىشود، به معناى بگير و ببند و بهره
ببر و تمتّعكن نيست؛ قدرت ماندگار تاريخى است؛ قدرت سرنوشتساز بشر است و مىماند؛
كما اين كه انبيا تا امروز زندهاند؛ بزرگان مشعلدار عدل و داد در تاريخ بشر هنوز
زندهاند. يعنى چه زندهاند؟ يعنى آن خطّى كه آنها براى اثبات و جا انداختن آن،
تلاش و مجاهدت مىكردند، در زندگى بشر ماند و بهصورت يك مفهوم ماندگار و يك درس
براى بشر درآمد. امروز همه خيرات و زيباييها و نيكوييهايى كه براى بشر وجود دارد،
ناشى از همان درسها و دنباله همان تعاليم انبيا و دنباله همان تلاش مصلحان و
خيرخواهان است. اينها مىماند.
امام حسين عليهالسّلام عامل معنوى قدرت را داشت. اگرچه خود او به شهادت رسيد؛ اما
مجاهدتش براى اين نبود كه چند صباحى در زندگى خوش بگذراند، تا ما بگوييم حالا كه به
شهادت رسيد، پس شكست خورد. مجاهدت او براى اين بود كه خطّ توحيد را، خطّ حاكميت
اللَّه را، خطّ دين و خطّ نجات و صلاح انسان را در ميان بشر ماندگار و تثبيت كند؛
زيرا عواملى سعى مىكردند كه اين خط را بهكلّى پاك كنند. شما امروز هم نمونه آن را
مىبينيد. يك موقع بود كه وقتى ما اين حقايق را مىگفتيم، ذهنيّات به حساب مىآمد؛
اما امروز همه آن حقايقِ ذهنى تحقّق پيدا كرده است. مىبينيد كه امروز قدرتهاى دنيا
اصرار دارند و پولها خرج مىكنند براى اين كه بتوانند خطّ حاكميت دين را از دنيا
پاك كنند. در بخشى از عالم اتّفاقى افتاده است؛ ملتى قيام كرده و حاكميت دينى و
ارزشهاى دينى را علىرغم ميل قدرتمندان بهوجود آورده است. اين، درسى در عالم براى
ملتهاى ديگر شد. امروز تلاش اين است كه اين خط را پاك كنند. مسأله فقط اين نيست كه
اين نظام را به شكست برسانند؛ مسأله اين است كه اصل قضيه از ذهنيت بشر و از مجموعه
درسهايى كه براى بشر مىماند، پاك شود و كسانى نتوانند از آن درس بگيرند؛ نه امروز
و نه آينده. اين تلاش تبليغاتى براى اين است، والاّ اگر فرض كنيم نظامى كه با
ادّعايى، با حقيقتى، با فكرى و با ايمانى بر سرِ پا شده است، بماند، اما فكر خود را
رها كند؛ قالب نظام بماند، اما روح خود رها كند؛ اشخاص بمانند، اما از آن فكر،
اعلام برائت و بيزارى كنند؛ اين نظام شكست خورده است و خواست دشمنان دين برآورده
شده است. براى آنها دين مهم است. بيش از نابود كردن آدمها و بيش از تلاشىِ تشكيلات
سياسىِ نظامى كه مطلوب آنها نيست، مهم اين است كه آن فكر، آن خواست، آن هدف و آن
داعيه از بين برود و شكست بخورد. بهترين راه شكست خوردنش هم اين است كه همان كسانى
كه آن داعيه را پرچمدارى كردند، ناگهان بگويند ما اشتباه كرديم! شما اهل فكر و
تحليليد؛ مىبينيد كه امروز دنيا دنبال اين است. هدف اصلى نسبت به جمهورى اسلامى
براى دستگاههاى استكبار اين است. اين مهمّ است. انبيا، اوليا، صلحا، شهدا و بزرگان
تاريخ، در اين بخش از قضيه - كه بخشِ مهمتر است - پيروز شدند. بالاخره انسان مردنى
است؛ همه قدرتمندان و برخوردارها هم مىميرند - اين كه مهم نيست - مهم آن است كه آن
راه، آن خط و آن انگشت نشانهاى كه به سمتى اشاره مىكند، بماند؛ و اين ماند؛ تا
امروز هم مانده است؛ روز به روز هم توسعه پيدا مىكند و جايگيرتر مىشود.
در ديدار فرماندهان و پاسداران سپاه
پاسداران انقلاب اسلامى به مناسبت «روز پاسدار» 22/8/1378
|
|