در زمان
سيّدالشّهداء(عليهالصّلاةوالسّلام) آن فداكارى و شهادت بزرگ، ارزش مضاعف داشت؛ چون
حقيقتاً در آن روزها محصول زحمات پيامبر(ص) در حال از بين رفتن بود و فداكارى
حسينبنعلى(ع) و ياران آن بزرگوار، مانع از چنين كارى شد.
بعضى از زمانها اين گونه است كه مجاهدت در راه خدا و شهادت در راه او، ارزش مضاعف
دارد و دو برابر و چند برابر است. مثلاً يك ظرف آب گوارا كه در حالت طبيعى هم با
ارزش است، اما در يك تابستان گرم، آن هم براى انسانى كه مدتى تشنگى كشيده، بخصوص
اگر آن انسان بيمار هم بوده و در جايى باشد كه آب در آنجا كم است، اين يك ظرف آب
گوارا چند برابر ارزش پيدا مىكند. بنابراين، همه جا قيمتها يكسان نيست، بلكه شرايط
متفاوت است.
يقيناً يكى از مناسبتهاى مهم جمهورى
اسلامى - كه بسيار هم داراى تناسب است - همين روز اسرا و مفقودان است كه با خاطرهى
تاريخى آن مناسبت دارد. همه مىدانيد كه در روز يازدهم محرّم، يكى از عظيمترين
فاجعههاى تاريخ اسلام به وقوع پيوست. اسارتى اتفاق افتاد كه نظير آن را ديگر ملت و
تاريخ اسلام نديد و به آن عظمت هم نخواهد ديد. كسانى اسير شدند كه از خاندان وحى و
نبوّت و عزيزترين و شريفترين انسانهاى تاريخ اسلام بودند. زنانى در هيأت اسارت در
كوچه و بازارها گردانده شدند كه شأن و شرف آنها در جامعهى اسلامىِ آن روز نظير
نداشت. كسانى اين عزيزان را به اسارت گرفتند كه از اسلام بويى نبرده بودند و با
اسلام رابطهيى نداشتند و خبيث ترين و پليدترين انسانهاى زمان خودشان بودند. در روز
يازدهم محرّم، خاندان پيامبر و علىبنابىطالب(عليهمالسّلام) به اسارت دچار شدند
و اين خاطره بهعنوان يكى از تلخترين خاطرهها، براى ما تا امروز و تا آخر مانده و
خواهد ماند.
البته، اسارتِ آن روز با اسارتِ امروز فرق داشت. اسارتِ امروز همين است كه سربازى،
افسرى، رزمندهيى يا - وقتى اسير گيرنده رژيم منحوسى مثل رژيم بعث باشد -
غيرنظامىيى، مدتى در زندان و اسارتگاه قرار مىگيرد و از اهل و خاندان خود دور
مىماند. البته سخت است؛ اما با اسارتِ آن روز، از زمين تا آسمان فرق دارد. در روز
يازدهم محرّم، اسارت دسته جمعىِ زنان و كودكان و مردانى كه باقى مانده بودند، بود؛
اساراتى توأم با تحقير و اهانت و گرسنگىدادن و سرمادادن و گرمادادن و اذيت كردن و
در كوچه و بازار گرداندن و در سختترين شرايط آنها را نگهداشتن و شماتت كردن و از
اين قبيل.
سخنرانى در ديدار با جمع كثيرى از
ايثارگران 23/5/1368
به نظر بنده، موضوع عاشورا، از اين جهت
كمال اهميت را دارد كه فداكارى و از خودگذشتگىاى كه در اين قضيه انجام گرفت، يك
فداكارى استثنايى بود. از اوّل تاريخ اسلام تا امروز، جنگها و شهادتها و گذشتها،
هميشه بوده است و ما هم در زمان خودمان، مردم زيادى را ديديم كه مجاهدت كردند و از
خود گذشتگى به خرج دادند و شرايط سختى را تحمّل كردند. اين همه شهدا، اين همه
جانبازان، اين همه اسراى ما، آزادگان ما، خانوادههايشان و بقيه كسانى كه در سالهاى
بعد از انقلاب يا اوان انقلاب فداكارى كردند، همه جلوِ چشم ما هستند. در گذشته هم
حوادثى بوده است و در تاريخ آنها را خواندهايد. اما، هيچ كدام از اين حوادث، با
حادثه عاشورا قابل مقايسه نيست؛ حتّى شهادت شهداى بدر و احد و زمان صدراسلام. انسان
تدبّر كه مىكند، مىفهمد چرا از زبان چند نفر از ائمّه ما عليهمالسّلام، نقل شده
است كه خطاب به سيدالشهدا عليهالصّلاةوالسّلام فرمودهاند: «لايوم كيومك يا
اباعبداللَّه»؛ يعنى هيچ حادثهاى مثل حادثه تو و مثل روز تو نيست. چون عاشورا يك
واقعه استثنايى بود. لُبّ و جوهر حادثه عاشورا اين است كه در دنيايى كه همه جاى آن
را ظلمت و فساد و ستم گرفته بود، حسينبنعلى عليهالسّلام براى نجات اسلام قيام
كرد و در اين دنياى بزرگ، هيچكس به او كمك نكرد! حتّى دوستان آن بزرگوار، يعنى
كسانى كه هر يك مىتوانستند جمعيتى را به اين ميدان و به مبارزه با يزيد بكشانند،
هر كدام با عذرى، از ميدان خارج شدند و گريختند! ابنعبّاس يكطور؛
عبداللَّهبنجعفر يكطور؛ عبداللَّهبنزبير يكطور؛ بزرگان باقىمانده از صحابه و
تابعين يكطور... شخصيتهاى معروف و نام و نشاندار و كسانى كه مىتوانستند تأثيرى
بگذارند و ميدان مبارزه را گرم كنند، هر كدام يكطور از ميدان خارج شدند. اين، در
حالى بود كه هنگام حرف زدن، همه از دفاع از اسلام مىگفتند. اما وقتى نوبت عمل رسيد
و ديدند كه دستگاه يزيد، دستگاه خشنى است؛ رحم نمىكند و تصميم بر شدّت عمل دارد،
هركدام از گوشهاى فرار كردند و امام حسين عليه السّلام را در صحنه تنها گذاشتند.
حتى براى اينكه كار خودشان را توجيه كنند، خدمت حسينبنعلى عليهالسّلام آمدند و
به آن بزرگوار اصرار كردند كه «آقا، شما هم قيام نكنيد! به جنگ با يزيد نرويد!»
بیانات در دیدار قشرهای مختلف مردم به
مناسبت ماه محرم 0 1 /4/1 7
در زندگى حسينبنعلى عليهالسّلام، يك
نقطه برجسته، مثل قلّهاى كه همه دامنهها را تحتالشّعاع خود قرارمىدهد، وجود
دارد و آن عاشوراست. در زندگى امام حسين عليهالسّلام، آنقدر حوادث و مطالب و
تاريخ و گفتهها و احاديث وجود دارد، كه اگر حادثه كربلا هم نمىبود، زندگى آن
بزرگوار مثل زندگى هريك از ائمّه ديگر، منبع حِكَم و آثار و روايات و احاديث بود.
اما قضيه عاشورا آنقدر مهم است كه شما از زندگى آن بزرگوار، كمتر فراز و نشانه
ديگرى را بهخاطر مىآوريد. قضيه عاشورا هم آنقدر مهم است كه به زبان اين زيارتى
كه امروز - روز سوم - وارد است، يااين دعايى كه امروز وارد است، درباره حسينبنعلى
عليهالسّلام، چنين آمده است كه «بكته السماء و من فيها والارض و من عليها
ولمّايطألا بتيْها». هنوز پا به اين جهان نگذارده، آسمان و زمين بر حسين
عليهالسّلام، گريستند. قضيه اينقدر حائز اهميت است. يعنى ماجراى عاشورا و شهادت
بزرگى كه در تاريخ بىنظير است، در آن روز اتّفاق افتاد. اين، جريانى بود كه چشمها
به آن بود. به راستى اين چه قضيهاى بود كه از پيش تقدير شده بود؟ «الموعود بشهادته
قبل استهلاله و ولادته. » قبل از اينكه حسينبنعلى عليهالسلام چهره بنمايد، با
شهادت ناميده و خوانده مىشد. بهنظر مىرسد كه در اينجا رازى وجود دارد، كه براى
ما آموزنده است.
البته در باب شهادت حسينبنعلى عليهالسّلام، بسيار سخن گفته شده است - سخنان خوب
و درست - وهر كس بهقدر فهم خود، از اين ماجرا چيزى فهميده است. بعضى او را به طلب
حكومت محدود كردند؛ بعضى او را در قالب مسائل ديگر كوچك كردند و بعضى هم ابعاد
بزرگترى از او را شناختند و گفتند و نوشتند؛ كه آنها را نمىخواهم عرض كنم. مطلبى
كه مىخواهم عنوان كنم، اين است كه خطراتى كه اسلام را به عنوان يك پديده عزيز
تهديد مىكند، از قبل از پديد آمدن و يا از آغاز پديد آمدنش از طرف پروردگار،
پيشبينى شده است و وسيله مقابله با آن خطرات هم ملاحظه شده و در خودِ اسلام و در
خودِ اين مجموعه، كار گذاشته شده است. مثل يك بدن سالم، كه خداى متعال قدرت
دفاعىاش را در خودِ آن كار گذاشته است، يا مثل يك ماشين سالم، كه مهندس و سازنده
آن، وسيله تعميرش را با خود آن همراه كرده است.
اسلام يك پديده است و مثل همه پديدهها، خطراتى آن را تهديد مىكند و وسيلهاى براى
مقابله لازم دارد. خداى متعال اين وسيله را، در خودِ اسلام گذاشت.
امّا آن خطر چيست؟ دو خطر عمده، اسلام را تهديد مىكند كه يكى خطر دشمنان خارجى و
ديگرى خطراضمحلال داخلى است. دشمن خارجى يعنى كسى كه از بيرون مرزها، با انواع
سلاحها، موجوديّت يك نظام را با فكرش و دستگاه زيربنايىِ عقيدتىاش و قوانينش و همه
چيزش هدف قرار مىدهد، كه شما در مورد جمهورى اسلامى، اين را به چشم ديديد و گفتند
كه «ما مىخواهيم نظام جمهورى اسلامى را از بين ببريم». دشمنانى بودند از بيرون، و
تصميم گرفتند كه اين نظام را از بين ببرند. از بيرون يعنى چه؟ نه از بيرون كشور. از
بيرون نظام؛ ولو در داخل كشور.
دشمنانى هستند كه خودشان را از نظام، بيگانه مىدانند و با آن مخالفند. اينها
بيرونند. اينها غريبهاند. اينها براى اينكه نظامى را نابود كنند و از بين ببرند،
تلاش مىكنند. با شمشير، با سلاح آتشين، با مدرنترين سلاحهاى مادّى، و با تبليغات و
پول و هرچه كه در اختيارشان باشد.
اين، يك نوع دشمن است. دشمن و آفت دوم، آفتِ «اضمحلال درونى» است. يعنى در درون
نظام، كه اين مال غريبهها نيست؛ اين مالِ خوديهاست. خوديها ممكن است در يك نظام،
بر اثر خستگى، بر اثر اشتباه در فهم راه درست، بر اثر مغلوب احساسات نفسانى شدن و
بر اثر نگاه كردن به جلوههاى مادّى و بزرگ انگاشتن آنها، ناگهان در درون، دچار
آفتزدگى شوند. اين، البته خطرش بيشتر از خطر اوّلى است. اين دو نوع دشمن - آفت
برونى و آفت درونى - براى هر نظامى، براى هر تشكيلاتى و براى هر پديدهاى وجود
دارد. اسلام براى مقابله با هر دو آفت، علاج، معيّن كرده و جهاد را گذاشته است.
جهاد، مخصوص دشمنان خارجى نيست. «جاهدالكفّارو المنافقين» منافق، خودش را در درون
نظام قرار مىدهد. لذا با همه اينها بايد جهاد كرد. جهاد، براى دشمنى است كه
مىخواهد از روى بىاعتقادى و دشمنى با نظام، به آن هجوم بياورد. همچنين، براى
مقابله با آن تفكّك داخلى و از هم پاشيدگى درونى، تعاليم اخلاقى بسيار با ارزشى
وجود دارد كه دنيا را بهطور حقيقى به انسان مىشناساند و مىفهماند كه «اعلموا
انما الحيوة الدنيا لعب ولهووزينة و تفاخر بينكم و تكاثر فى الاموال والاولاد» تا
آخر. يعنى اين زر و زيورها، اين جلوهها و اين لذّتهاى دنيا اگرچه براى شما لازم
است؛ اگرچه شما ناچاريد از آنها بهره ببريد؛ اگرچه زندگى شما وابسته به آنهاست و در
اين شكّى هم نيست و بايد آنها را براى خودتان فراهم كنيد؛ اما بدانيد كه مطلق كردن
اينها و چشم بسته به دنبال اين نيازها حركت كردن و هدفها را به فراموشى سپردن،
بسيار خطرناك است.
اميرالمؤمنين عليهالسّلام، شير ميدان نبرد با دشمن است و هنگامى كه سخن مىگويد
آدم انتظار دارد نصف بيشتر سخنان او راجع به جهاد و جنگ و پهلوانى و قهرمانى باشد؛
اما وقتى در روايات و خطب نهجالبلاغه او نگاه مىكنيم، مىبينيم اغلب سخنان و
توصيههاى آن حضرت راجع به زهد و تقوا و اخلاق و نفى و تحقير دنيا و گرامى شمردن
ارزشهاى معنوى و والاى بشرى است. ماجراى امام حسين عليهالسّلام، تلفيق اين دو بخش
است. يعنى آنجايىكه هم جهاد با دشمن و هم جهاد با نفس، در اعلى مرتبه آن تجلّى
پيدا كرد، ماجراى عاشورا بود. يعنى خداى متعال مىداند كه اين حادثه پيش مىآيد و
نمونه اعلايى بايد ارائه شود و آن نمونه اعلى، الگو قرار گيرد. مثل قهرمانهايى كه
در كشورها، در يك رشته مطرح مىشوند، و فرد قهرمان، مشوّق ديگران در آن رشته از
ورزش مىشود. البته، اين يك مثال كوچك براى تقريب به ذهن است. ماجراى عاشورا عبارت
است از يك حركت عظيمِ مجاهدتآميز در هر دو جبهه. هم در جبهه مبارزه بادشمن خارجى و
برونى؛ كه همان دستگاه خلافت فاسد و دنياطلبانِ چسبيده به اين دستگاه قدرت بودند و
قدرتى را كه پيغمبر براى نجات انسانها استخدام كرده بود، آنها براى حركت در عكس
مسير اسلام و نبىّ مكرّم اسلام صلّىاللَّهعليهوآلهوسلّم مىخواستند، و هم در
جبهه درونى، كه آن روز جامعه بهطور عموم به سمت همان فساد درونى حركت كرده بود.
اين نكته به نظر من مهمتر است: برههاى از زمان گذشته بود. دوران سختيهاى اوليه كار
طى شده بود. فتوحاتى انجام شده بود. غنايمى به دست آمده بود. دايره كشور وسيعتر شده
بود. دشمنان خارجى، اينجا و آنجا سركوب شده بودند. غنايم فراوانى در داخل كشور به
جريان افتاده بود. عدّهاى پولدار شده بودند و عدّهاى در طبقه اشراف قرار گرفته
بودند. يعنى بعد از آنكه اسلام، اشرافيّت را قلع و قمع كرده بود، يك طبقه اشراف
جديد در دنياى اسلام به وجود آمد. عناصرى با نام اسلام، با سمَتها و عناوين اسلامى
- پسر فلان صحابى، پسر فلان يار پيغمبر، پسر فلان خويشاوند پيغمبر - در كارهاى نا
شايست و نامناسب وارد شدند، كه بعضى از اينها، اسمهايشان در تاريخ ثبت است. كسانى
پيدا شدند كه براى مهريه دخترانشان، به جاى آن مهرالسّنه چهارصدوهشتاد درهمى كه
پيغمبراكرم صلىاللَّه عليهوآلهوسلّم و اميرالمؤمنين عليه السّلام و مسلمانان
صدراسلام مطرح مى كردند، يك ميليون دينار؛ يك ميليون مثقال طلاى خالص قرار دادند!
چه كسانى؟ پسران صحابيهاى بزرگ، مثلاً مصعببنزبير و از اين قبيل. وقتى مىگوييم
فاسد شدن دستگاه از درون، يعنى اين. يعنى افرادى در جامعه پيدا شوند كه بتدريج
بيمارى اخلاقى مسرى خود - دنيازدگى و شهوتزدگى - را كه متأسفانه مهلك هم هست،
همينطور به جامعه منتقل كنند. در چنين وضعيتى، مگر كسى دل و جرأت يا حوصله پيدامى
كردكه به سراغ مخالفت با دستگاه يزيدبنمعاويه برود؟! مگر چنين چيزى اتّفاق
مىافتاد؟ چه كسى به فكر اين بود كه با دستگاه ظلم و فساد آنروز يزيدى مبارزه كند؟
در چنين زمينهاى، قيام عظيم حسينى بهوجود آمد، كه هم با دشمن مبارزه كرد و هم با
روحيه راحتطلبىِ فسادپذيرِ روبه تباهىِ ميانِ مسلمانانِ عادّى و معمولى. اين مهم
است. يعنى حسينبنعلى عليهالسّلام، كارى كرد كه وجدان مردم بيدار شد. لذا شما
مىبينيد بعد از شهادت امام حسين عليهالسّلام، قيامهاى اسلامى يكى پس از ديگرى به
وجود آمد. البته سركوب شد؛ امّا مهم اين نيست كه حركتى از طرف دشمن سركوب شود.
البته تلخ است؛ اما تلختر از آن، اين است كه يك جامعه به جايى برسد كه در مقابل
دشمن، حالِ عكسالعمل نشان دادن پيدا نكند. اين، خطرِ بزرگ است.
حسينبنعلى عليهالسّلام، كارى كرد كه در همه دورانهاى حكومت طواغيت، كسانى پيدا
شدند و با اينكه از دوران صدراسلام دورتر بودند، ارادهشان از دوران
امامحسنمجتبى عليهالسّلام، براى مبارزه با دستگاه ظلم و فساد بيشتر بود. همه هم
سركوب شدند. از قضيه قيام مردم مدينه كه به «حَرّه» معروف است، شروع كنيد تا قضاياى
بعدى و قضاياى توّابين و مختار، تا دوران بنىاميّه و بنىعبّاس، مرتّب در داخل
ملتها قيام بهوجود آمد. اين قيامها را چه كسى بهوجود آورد؟ حسينبنعلى
عليهالسّلام. اگر امام حسين عليهالسّلام قيام نمىكرد، آيا روحيه تنبلى و گريز از
مسؤوليت تبديل به روحيه ظلم ستيزى و مسؤوليتپذيرى مىشد؟ چرا مىگوييم روحيه
مسؤوليتپذيرى مرده بود؟ به دليل اينكه امام حسين عليهالسلام، از مدينه كه مركز
بزرگزادگانِ اسلام بود، به مكه رفت. فرزند عباس، فرزند زبير، فرزند عمر، فرزند
خلفاى صدراسلام، همه اينها در مدينه جمع بودند و هيچكس حاضر نشد در آن قيام خونين
و تاريخى، به امام حسين عليه السلام كمك كند.
پس، تا قبل از شروع قيام امام حسين عليهالسلام، خواص هم حاضر نبودند قدمى بردارند.
اما بعد از قيام امام حسين عليهالسلام، اين روحيه زنده شد. اين، آن درس بزرگى است
كه در ماجراى عاشورا، در كنار درسهاى ديگر بايد بدانيم. عظمت اين ماجرا اين است.
اينكه «الموعود بشهادته قبل استهلاله و ولادته»؛ اينكه از قبل از ولادت آن
بزرگوار «بكته السماء و من فيها والارض و من عليها»؛ حسينبنعلى عليهالسلام را در
اين عزاى بزرگ مورد توجّه قرار دادند و عزاى او را گرامى داشتند و به تعبير اين دعا
يا زيارت، بر او گريه كردند، به اين خاطر است. لذا شما امروز وقتى نگاه مىكنيد،
اسلام را زنده شده حسينبنعلى عليهالسلام مى دانيد. او را پاسدارِ اسلام
مىدانيد. تعبير «پاسدار» تعبير مناسبى است. پاسدارى، آن وقتى است كه دشمن وجود
دارد. اين دو دشمن - دشمن خارجى، و آفت اضمحلال درونى - امروز هم وجود دارد و شما
پاسداريد. مبادا گمان شود كه دشمن در خواب است! مبادا گمان شود كه دشمن از دشمنى
منصرف است! چنين چيزى ممكن نيست.
بيانات در ديدار سپاه پاسداران ونيروى
انتظامى، به مناسبت سوم شعبان 1371/11/6
اساس دين با عاشورا پيوند خورده و به
بركت عاشورا هم باقى مانده است. اگر فداكارىِ بزرگِ حسينبنعلى عليهالسّلام
نمىبود - كه اين فداكارى، وجدان تاريخ را به كلّى متوجّه و بيدار كرد - در همان
قرن اول يا نيمه قرن دوم هجرى، بساط اسلام به كلّى برچيده مىشد. قطعاً اينگونه
است. اگر كسى اهلِ مراجعه به تاريخ باشد و حقايق تاريخى را ملاحظه كند، اين را
تصديق خواهد كرد. چيزى كه وجدان جامعه اسلامى را در آن زمان برآشفت واسوه و الگويى
براى بعديها شد، همين حادثه عجيبى بود كه تا آن روز در اسلام سابقه نداشت. البته،
بعد از آن، نظاير بسيارى پيدا كرد؛ اما هيچ كدام از آن نسخهها، مطابق اصل نبود.
امّت اسلام، شهيدان زيادى داد. شهداى دستجمعى داد. اما هيچ كدام بهپاى حادثه
عاشورا نرسيد. حادثه عاشورا، در اوج قلّه فداكارى و شهادت باقى ماند و همچنان تا
قيامت باقى خواهد ماند. «لايوم كيومك يا اباعبداللَّه.» ما شيعيان، از اين حادثه،
خيلى بهره بردهايم. البته غير شيعه هم، استفاده كردهاند. امروز، در كشور مصر،
مسجد «رأسالحسين» - آنجا كه خيال مىكنند سر مقدّس آن بزرگوار مدفون است - محل
تجمّع عواطف مردمِ محبِّ اهل بيتِ مصر است. ملت مصر، ملت خوبى است. كار به رژيم و
دولت آن كشور نداريم. ملتْ محبِّ اهلِ بيت است. همهجاى دنيا، متأثر از اين
واقعهاند؛ اما شيعه از اين واقعه يك استفاده فوقالعاده كرده است. ما دين را
بهوسيله اينحادثه حفظ كرديم؛ احكام را براى مردم بيان كرديم؛ عواطف مردم را در
خدمت دين و ايمان قرار داديم. «ما» كه مىگوييم يعنى طايفه روحانيون و مبلّغين، در
طول چند قرن گذشته. آخرين بركت عظيم حادثه كربلا همين انقلاب شكوهمند ماست. اگر
حادثه كربلا و اسوهگيرى از آن نبود، اين انقلاب پيروز نمىشد. امام بزرگوارمان كه
در محرّم سال 57 فرمودند «ماهى كه خون بر شمشير پيروز است»، اين خط و اين درس را از
محرّم دادند. سراغ جنگ هم كه برويد همين است.
در جمع طلّاب و روحانيان، در آستانه
ماه محرّم 26/3/72
يك خصوصيت اين است كه حركت
حسينبنعلى، حركتى خالصاً، مخلصاً و بدون هيچ شائبه، براى خدا و دين و اصلاح جامعه
مسلمين بود. اين، خصوصيت اوّل كه خيلى مهم است. اينكه حسينبنعلى
عليهالصّلاةوالسّلام فرمود: «انّى لم اخرج اشراً ولابطراً ولاظالماً ولامفسداً»
خودنمايى نيست؛ خود نشان دادن نيست؛ براى خود، چيزى طلبيدن نيست؛ نمايش نيست.
ذرّهاى ستم و ذرّهاى فساد، در اين حركت نيست. «و انما خرجت، لطلب الاصلاح فى امّة
جدّى.» اين، نكته بسيار مهمّى است. انّما: فقط! يعنى هيچ قصد و غرض ديگرى، آن نيّت
پاك و آن ذهن خورشيدگون را مكدّر نمىكند. قرآن كريم، وقتى كه در صدر اسلام با
مسلمانان سخن مىگويد، مىفرمايد: «ولاتكونوا كالّذين خرجوا من ديارهم بطراً
ورئاءالنّاس» و اينجا امام حسين عليهالسّلام مىگويد: «انّى لم اخرج اشراً
ولابطراً.»
دو خطّ است؛ دو جريان است. در آنجا قرآن مىگويد: «مثل آنها نباشيدكه از روى غرور
و خودخواهى و نفسپرستى حركت كردند.» يعنى چيزى كه در آن نوعِ حركت نيست، اخلاص
است. يعنى از حركتِ خطّ فاسد، فقط «خود» و فقط «من»، مطرح است. «ورئاءالنّاس.» خودش
را آرايش كرده، بر اسب قيمتى سوار شده، جواهرات به خودش آويزان كرده، رجزهايى
خوانده است و خارج مىشود. به كجا؟ به ميدان جنگ. اتّفاقاً ميدان جنگ هم ميدانى است
كه همين آدم و دهها مثل او در آن به خاك هلاك خواهند غلتيد. خارج شدن چنين آدمى،
اينگونه است. فقط در او نفْس وجود دارد.
اين، يك طرف. بهترين نمونه در نقطه مقابلش هم حسينبنعلى عليهالصّلاةوالسّلام است
كه در او، خودخواهى و خود و من و منافع شخصى و قومى و گروهى وجود ندارد. اين،
اوّلين خصوصيت نهضت حسينبنعلى عليهالصّلاةوالسّلام است. در آن كارى كه انجام
مىدهيم، هرچه مايه اخلاص در من و شما بيشتر باشد، آن كار، ارزش بيشترى پيدا
مىكند. هرچه از قطب اخلاص دور شويم، به سمت قطب خودپرستى و خودخواهى و براى
خودكاركردن و به فكر خود بودن و منافع شخصى و قومى و نظاير آن نزديك شدهايم كه يك
طيف ديگر است. بين آن اخلاص مطلق و خودخواهى مطلق، يك ميدان وسيع است. هر چه از
آنجا به اين طرف نزديكتر شويم، ارزش كار ما كمتر مىشود؛ بركتش كمتر مىشود؛
ماندگارىاش هم كمتر مىشود. اين، خاصيت اين قضيه است. هر چه ناخالصى در اين جنس
باشد، زودتر فاسد مىشود. اگر ناب باشد، هرگز فاسد نمىشود. حالا اگر بخواهيم به
محسوسات مثال بزنيم، اين آلياژ اگر صددرصد طلا باشد، فاسد شدنى نيست؛ زنگ خوردنى
نيست. امّا به هر اندازه كه مس و آهن و بقيه مواد كم قيمت داخل اين آلياژ باشد،
فساد آن و از بين رفتنش بيشتر است. اين يك قاعده كلّى است.
اين، در محسوسات است. اما در معنويّات، اين موازنهها بسيار دقيقتر است. ما به حسب
ديد مادّى و معمولى، نمىفهميم. اما اهل معنا و بصيرت، مىفهمند. نقّاد اين قضيه،
صرّاف و زرگر اين ماجرا، خداى متعال است. «فانّ الناقد بصير.» اگر يك سرسوزن
ناخالصى در كار ما باشد، به همان اندازه آن كار كم ارزش مىشود و خدا، از ماندگارى
آن مىكاهد.
خداى متعال، ناقد بصيرى است. كار امام حسين عليهالصّلاةوالسّلام، از كارهايى است
كه يك سر سوزن ناخالصى در آن نيست. لذا شما مىببينيد اين جنس ناب، تا كنون مانده
است و تا ابد هم خواهد ماند. چه كسى باور مىكرد بعد از اينكه اين عدّه، غريبانه
در آن بيابان كشته شدند، بدنهايشان را همان جا به خاك سپردند، آن همه تبليغات
عليهشان كردند، آنطور تار و مارشان كردند و بعد از شهادتشان مدينه را به آتش
كشيدند - داستان حَرّه، كه سال بعد اتّفاق افتاد - و اين گلستان را زير و رو و
گلهايش را پرپر كردند، ديگر كسى بوى گلاب از اين گلستان بشنود؟! با كدام قاعده
مادّى جور در مىآيد، كه برگ گلى از آن گلستان در اين عالم طبيعت بماند؟! اما شما
مىبينيد كه هر چه روزگار گذشته، عطر آن گلستان، دنيا را بيشتر برداشته است. كسانى
هستند كه قبول ندارند پيغمبر جدّ او و حسينبنعلى دنبالهرو راه اوست؛ اما حسين را
قبول دارند! پدرش على را قبول ندارند، امّا او را قبول دارند! خدا را قبول ندارند
-خداى حسينبن على را قبول ندارند - اما در مقابلِ حسينبنعلى، سر تعظيم فرود
مىآورند! اين، نتيجه همان خلوص است. در انقلاب بزرگ ما هم، جوهر خلوص مايه
ماندگارى آن شده است؛ همان فلز نابى كه امام بزرگوار، مظهرش بود.
حالا شما برگرديد به خاطرههايتان و به ياد بياوريد آن بيابانها را، آن گرماها را،
آن رعبها و خوفهاى ميدان جنگ را، آن خطر دمبهدم را، آن سرماى قلّههاى پربرف را،
آن محاصره شدنها را، آن بىنيرويى را - كه جوش مىزديد براى عدّهاى نيرو - آن
نداشتن تجهيزات را - كه دنبال يك تفنگ و يك خمپاره، آنقدر مىدويديد - و احساس آن
روزها را در ذهنتان مجسّم كنيد. آن وقت مىفهميد كه چرا اين همه، عليه اين انقلاب
توطئه شده است و هنوز هم مىشود؛ در عين حال، اين درخت، استوار ايستاده است.
همين جوهر است كه آن را حفظ كرده است. اخلاص امام و اين ملت و بخصوص اخلاص
رزمندگانى بود كه در ميدانهاى جنگ حضور داشتند و شما جزو بهترينها و جزو نمونههاى
كاملش هستيد. اين، يك نكته و جريان و سرخطّى است كه همه ما بايد دائم به آن توجّه
داشته باشيم و بنده، بيشتر از شما محتاج توجّه به اين نكته هستم.
يك نكته ديگر - كه آن هم در مجموعه نهضت حسينبنعلى عليهالصّلاةوالسّلام، خيلى
مهمّ است و با توجّه به وضع امروز ما، به يك معنا به قوّت نيروى اخلاص برمىگردد -
اين است كه در هيچ حادثهاى از حوادث خونبار صدر اسلام، به اندازه حادثه كربلا،
غربت و بىكسى و تنهايى وجود نداشته است. اين، تاريخ اسلام است. هر كس مىخواهد
نگاه كند. بنده دقّت كردم: هيچ حادثهاى مثل حادثه كربلا نيست؛ چه در جنگهاى صدر
اسلام و جنگهاى پيغمبر و چه در جنگهاى اميرالمؤمنين. در آن موارد، بالاخره حكومتى
بود، دولتى بود، مردم حضور داشتند؛ سربازانى هم از ميان اين جمعيت به ميدان جنگ
مىرفتند و پشت سرشان هم دعاى مادران، آرزوى خواهران، تحسين بينندگان، تشويق رهبر
عظيمالقدرى مثل پيغمبر يا اميرالمؤمنين بود. مىرفتند در مقابل پيغمبر، جانشان را
فدا مىكردند. اين، كار سختى نيست. چقدر از جوانان ما حاضر بودند براى يك پيام
امام، جانشان را قربان كنند! چقدر از ما، الان آرزو داريم اشاره لطفى از طرف ولىّ
غايبمان بشود و جانمان را قربان كنيم!
وقتى انسان در جلو چشمش، رهبرش را ببيند و آن همه تشويق پشت سرش باشد، بعد هم معلوم
باشد كه مىجنگند تا پيروز شوند و دشمن را شكست دهند، با اميدِ پيروزى مىجنگند.
چنين جنگى، در مقابل آنچه كه در حادثه عاشورا مىبينيم، جنگ سختى نيست. البته بعضى
ديگر از حوادث هم بود كه آنها هم حادثههاى نسبتاً غريبانهاى است. مثل حوادث
امامزادهها؛ مثل حسنيّون در زمان ائمّه عليهمالسّلام. اما آنها هم - همهشان -
مىدانستند كه پشت سرشان امامانى مثل امام صادق، مثل امام موسىبن جعفر و مثل امام
رضا عليهالصّلاةوالسّلام وجود دارند كه رهبر و آقاى ايشانند و ناظر و حاضرند؛ هواى
آنها را دارند و اهل و عيال آنها را رسيدگى مىكنند. امام صادق - طبق روايت -
فرمود: «بروند با اين حكّام فاسد بجنگند و مبارزه كنند - «و علىّ نفقه عياله» - من
عهدهدار نفقه عيال آنها مىشوم. جامعه بزرگ شيعه بود. تحسينشان مىكردند. تمجيدشان
مىكردند. بالاخره يك دلگرمى به بيرون از ميدان جنگ داشتند. اما در حادثه كربلا،
اصل قضايا ولبّ لباب اسلام - كه همه آن را قبول داشتند - يعنى خود حسينبنعلى،
درون حادثه است و بناست شهيد شود و اين را خود او هم مىداند، اصحاب نزديك او هم
مىدانند. هيچ اميدى به هيچ جا - در سطح اين دنياى بزرگ و اين كشور اسلامى عريض و
طويل - ندارند. غريب محضند. بزرگان دنياى اسلام در آن روز، كسانى بودند كه بعضى از
كشته شدن حسينبنعلى غمشان نبود؛ چون او را براى دنياى خودشان مضرّ مىدانستند!
عدهاى هم كه غمشان بود، آن قدر اهتمام به اين قضيه نمىكردند. مثل عبداللَّه جعفرو
عبداللَّه عباس. يعنى هيچ اميدى از بيرونِ اين ميدان مبارزه غمآلوده و سرشار از
محنت، وجود نداشت. و هر چه بود در همين ميدان كربلا بود و بس! همه اميدها خلاصه شده
بود در همين جمع و اين جمع هم دل به شهادت داده بود. بعد از كشته شدن هم - برحسب
موازين ظاهرى - كسى براى آنها يك فاتحه نمىگرفت. يزيد بر همه جا مسلّط بود. حتى
زنان آنها را به اسارت مىبردند و به بچههايشان هم رحم نمىكردند. فداكارى در اين
ميدان، بسيار سخت است. «لا يوم كيومك يا اباعبداللَّه.» اگر آن ايمان و آن اخلاص و
آن نورخدايى در وجود حسينبنعلى نمىدرخشيد كه آن عده معدود مؤمنين را گرم كند،
اصلاً چنين حادثهاى امكان تحقّق نداشت. ببينيد اين حادثه چقدر با عظمت است!
بنابراين، يكى ديگر از خصوصيات اين حادثه غريبانه بودن آن است. لذاست كه من مكرّر
عرض كردهام شهداى زمان ما، با شهداى بدر، با شهداى حنين، با شهداى احد، با شهداى
صفّين، با شهداى جمل قابل مقايسه هستند و از بسيارى از آنها بالاترند؛ اما با شهداى
كربلا، نه! هيچ كس با شهداى كربلا، قابل مقايسه نيست. نه امروز، نه ديروز، نه از
اوّل اسلام و نه تا آن زمانى كه خداى متعال بداند و بخواهد. آن شهدا ممتازند؛ و
نظيرى ديگر براى علىاكبر و حبيببن مظاهر نمىشود پيدا كرد.
اين است حادثه حسينبنعلى؛ عزيزان من! اين پايه استوار و محكم است كه هزار و سيصد
و اندى است اسلام را، با آن همه دشمنى، در دنيا نگه داشته است. خيال مىكنيد اگر آن
شهادت، آن خون پاك و آن حادثه به آن بزرگى نبود، اسلام باقى مىماند؟! قطعاً بدانيد
اسلام باقى نمىماند. قطعاً بدانيد در توفان حوادث، نابود مىشد. ممكن بود به عنوان
يك دين تاريخى، با يك عدّه طرفداران كممايه، در گوشهاى يا گوشههايى از دنيا
مىماند؛ اما اسلام زنده نمىماند. فقط نام و ياد اسلام ممكن بود بماند. اما امروز
شما مىبينيد كه اسلام، بعد از هزار و چهار صد سال، در دنيا، زنده است. اسلام،
سازنده است. امروز، اسلام در دنيا، زاينده است. امروز اسلام در دنيا، ملتها را به
عنوان روشن ترين و پرفروغترين اميد، به سمت خود متوجّه كرده است. اينها همه از بركت
همان حادثه كربلا و جانفشانى حسينبنعلى عليهالسّلام، است. حال خداى متعال خواسته
است كه اوّلين تجربه حاكميت قرآن بعد از دوران حسينبنعلى، يعنى نظام جمهورى
اسلامى، پا به عرصه بگذارد. يعنى بعد از آن حادثه، هر كار شده، مقدمهاى براى امروز
شما بوده است. كوشش همه علما، همه متفكّرين، همه فلاسفه، همه متكلّمين، همه زحمتها
و تلاشها و اين همه جنگها، اسلام را نگهداشت و اوضاع و احوال آماده شد، تا امروز
حكومتى براساس حاكميت ارزشهاى الهى و قرآنى به وجود آيد. بخت و اقبال با شما و با
ملت ايران بود كه خداى متعال، اين بار را، اوّل بار روى دوش اينها گذاشت. البته
«بخت» كه مىگوييم، به معناى اتّفاق نيست. اين اقبال بلند را خداى متعال، مفت و
بيهوده به كسى نمىدهد. ملت ايران خيلى كارها كرد؛ و خداى متعال، اين را بالاخره به
او داد. البته اين فداكاريها، تلاشها، اخلاصها و زحمات، تمام شدنى هم نيست. خيال
نكنيد كه اگر چهار نفر ياوهگوىِ سادهدلِ بيچاره خوش خيال بنشينند آن گوشه دنيا و
بگويند «امروز و فردا كار جمهورى اسلامى تمام مىشود» اين به انجام مىرسد! خير!
اين اساس، تمام شدنى نيست.
من و شما، تمام مىشويم. افراد، به هيچ صورت، ماندنى نيستند. بهترينها، آن كسانى
هستند كه خوب مىمانند تا مىميرند. بعضى هم تا آخر خوب نمىمانند. همه نوعش را
داريم. اشخاص در معرض آفت و تلف شدنند؛ اما اساس، ماندنى است. اين حركت اسلامى، اين
حيات دوباره اسلامى، ريشه در قرون دارد. ريشه در ده قرن تلاش و مجاهدت دارد. متّكى
به اسلام است. لذاست كه شما مىبينيد امروز كه تبليغات استكبارى و صهيونيستى در
دنيا سعى مىكنند چهره جمهورى اسلامى و مردم ايران و ما و همه را زشت نشان دهند،
اتفاقاً گرايش مردم به اسلام، در همه جاى دنياى اسلام، از پنج سال و ده سال پيش،
بيشتر است. به كشورهاى اسلامى و به مسلمانانى كه در دنياى غيراسلامى در اقليت
هستند، نگاه كنيد! سختگيريهاى استكبار را نسبت به مسلمانان ببينيد! اين سختگيريها،
بىخود كه نيست. اگر همينطور مثل ميّت بين يدى الغسّال بودند كه بر آنها سختگيرى
نمىشد.
آنچه مىخواهم عرض كنم اين است كه اين عنصر غربت در اين نهضت، انقلاب ما را به همين
اندازه، به نهضت حسينبنعلى شبيه كرده است. اين غربت، شما را نترساند و به وحشت
نيندازد. قلّه غربت را حسينبنعلى و يارانش - بزرگوارانى كه ما اينطور برايشان
سينه مىزنيم و اشك مىريزيم و آنها را از فرزندان خودمان بيشتر دوست مىداريم -
پيمودند و فايدهاش اين شد كه امروز اسلام زنده است؛ و حادثه كربلا، نه فقط در قطعه
زمينى كوچك، بلكه در منطقه عظيمى از محيط زيست بشر امروز زنده است. كربلا همه جا
هست: در ادبيات، در فرهنگ، در سنّتها، در اعتقادها و در ميان دلها. آنكه در مقابل
خدا سجده نمىكند، در مقابل عظمت حسينبنعلى سرفرود مىآورد! آن غربت، امروز اين
نتيجه را دارد. آن، قلّه غربت بود. امروز هم شما در دنيا غريبيد. ملت ايران امروز
در دنيا غريب و مظلوم است. غريب بودن و مظلوم بودن، به معناى ضعيف بودن نيست. ما
امروز خيلى قوى هستيم. اين را با اطمينان باور كنيد كه هيچ ملت مسلمانى امروز به
قوت ملت مسلمان ايران نيست. هيچ كدام؛ چه كوچكشان، چه بزرگشان، چه ملت
صدميليونىشان. قوّت و قدرت ملت ايران، امروز در اوج است. دولت ايران نيز همين طور.
دولت خيلى قوى است؛ خيلى عزيز است؛ خيلى مورد توجّه قدرتمندان دنياست. در عين حال،
اين ملت و اين دولتِ قوى و توانا كه مسلّط بر كارهايشان هستند، غريب و مظلومند. ما
امروز در دنيا غريبيم. هيچ قدرتى در دنيا از ما حمايت نمىكند.
البته معنايش اين نيست كه همه قدرتها در مقابل ما صف كشيدهاند؛ نه. دشمنان ما
خوشحال نشوند كه «همه قدرتها با اينها بدند.» اگر آنطور هم بود، باكى نبود.
آنطورش را هم تجربه كرديم. امّا امروز، اينطور نيست كه همه دولتها يا قدرتهاى
دنيا، در مقابل ما صف كشيده باشند. بسيارى هستند كه احساس مىكنند صرفه و صلاح
دنيايى آنها - با معيارهاى مادّى خودشان - اين نيست كه در مقابل ملت ايران صف
بكشند. اما هيچ كس به اين ملت كمك و از او حمايت نمىكند. قدرتمندترين مستكبرين
دنيا با اين ملت دشمنند و معارضه مىكنند. به آن ظلم مىكنند و حقّش را نديده
مىگيرند. به آن تهمت مىزنند و خوبيهايش را نمىگويند و بديهايش را، اگر ذرهّاى
است، كوهى مىكنند. اين، مظلوميت و غربت ملت ايران است. اما اين مظلوميت و غربت،
بايد شما را قويتر كند. من مىگويم: اين نعمتِ خداست. كشورها و دولتهايى به اصطلاح
انقلابى بودند كه يك قدرت گردنكلفت آن روز دنيا هم - كه شوروى آن روز بود - از
آنها حمايت مىكرد. ما اگر آنگونه بوديم، بدانيد كه ملت و دولتمان فاسد مىشدند.
اينكه مىبينيد امروز، بحمداللَّه، ملت و دولت ما سالم ماندهاند، به همين خاطر
است. نه اينكه در مردم يا در ميان كارگزاران، فساد نيست. اما قواره، سالم است.
تركيب، سالم است. نقاط اصلى، سالم است. اعضاى حسّاس، سالم است.
اين، نعمتِ بسيار بزرگى است. اين، به بركت تنها ماندن است. به بركت متّكى نشدن به
غيرخداست. در دعاها داريم «يا ملاذ من لاملاذله، يا عون من لاعونله، يا حصن منلا
حصنله.» و چقدر زيباست، چقدر شيرين است كه انسان هيچ كمكى نداشته باشد؛ تا بتواند
بگويد «يا عون من لاعون له.» شيرينترين حرفهااين است. اگر ما را كسى كمك كند، كه
نمىتوانيم بگوييم: «يا عون من لاعون له»؛ اى كمك كسى كه هيچ كمكى ندارد! اگر به
جايى غير خدا اميد داشتيم كه نمىتوانستيم با شور و شوق عرض كنيم: «يا رجاء من
لارجاء له»؛ اى اميد كسى كه به هيچ كس ديگر جز تو اميدى ندارد! حالا كه ما در سطح
دنيا به هيچ قدرتى، به هيچ دولتى، به هيچ دستگاه اطّلاعاتىاى، به هيچ دستگاه
نظامىاى، به هيچ دستگاه سياسىاى، به هيچ مجمع عمومىاى اميد نداريم و از آنها جز
بدى و نيش نديدهايم، مىتوانيم با خداى متعال، با خداى خودمان، با مولاى خودمان،
با عزيز خودمان، با محبوب خودمان، با صدق و صفا حرف بزنيم و بگوييم: «يا رجاء من
لارجاء له»؛ اميد ما به توست. و اين است كه به يك ملت قوّت مىدهد. امام، اينگونه
بود. آن مرد پولادينى كه شرق و غرب دنيا عليه او دست به دست هم دادند و خم به ابرو
نياورد، نيمه شب، آن چنان در مقابل خداوند متعال اشك مىريخت كه نزديكانشان به من
مىگفتند شبها كه امام گريه مىكند، براى پاك كردن اشكهايشْ دستمال كافى نيست؛ امام
چشمانش را با حوله پاك مىكند! اين قوّت از آن قوّتهاست.
عزيزان من! اين قوّت را، هر چه مىتوانيد در خودتان پديد آوريد. اين ملت، اينطور
است كه آسيب ناپذير مىشود. اين انقلاب، اينطور است كه ضدّ ضربه مىشود، كه ديگر
هيچ چيز عليه او كارگر نيست. دشمن، البته، مشغول كار خودش است. امروز دشمن، حتّى
بدون حرف، با شيوهها و با لبخندهايى كه به افراد سست عنصر مىزند، مىخواهد كارى
كند كه آنها فراموش كنند اين نظام درمقابل قدرت استكبار ايستاده است.
دو صف است: يك صف، صف اسلام و قرآن و ارزشهاى الهى و معنويت؛ كه قلّه آن جمهورى
اسلامى است و مسؤولينى از اين نظام، كه با قدرت و بدون ترس و ملاحظه، زير اين بار
سنگين ايستادهاند و خوشحالند و خم به ابرو نمىآورند؛ يك صف هم، همه شيطانهاى
دنيا، همه خبيثهاى دنيا و مجموعه رذالتهاى دنيا، كه آن طرف ايستادهاند. اگر كسى
نيرويى دارد، بايد كجا صرف كند؟ اين يك صف بندى است. اگر كسى زبانى دارد، قدرت
ابتكارى دارد، كجا بايد صرف كند؟ اگر يك نفر در داخل جناح حق، يا خارج جناح حق، به
اين اعتبار كه آنطور مبارزه را با باطل و با رذالت مىكند، ببيند فلان نكته ملاحظه
نشده است و فرضاً اشتباهى، خطايى و حتّى گناهى رخ داده است، بنا كند با اين جناح
جنگيدن، به نظر شما محقّ است؟ آيا اين، تضييع نيروى الهى، در راه كفران نعمت خدا
نيست؟! كسانى كه به بهانهاى، جبهه حق را تضعيف مىكنند، مسؤولين را تضعيف مىكنند،
دولت را تضعيف مىكنند، رئيس جمهور را، قوّه قضاييّه را و مجلس را تضعيف مىكنند،
كفران نعمت نمىكنند؟ فلان جا، دستگاه قضايى، در فلان محاكمه، مثلاً يك حكم اشتباه
داده است. فلان جا، فلان قاضى، چنين گفته است. فلان جا، فلان مأمور دولتى، فلان عمل
را انجام داده است. اگر اينها را بهانه قرار دهند و عوض اينكه همه نيروها را براى
مقابله با باطل صرف كنند، همان نيرو را صرف مبارزه با حق كنند، اينها كفران نعمت
خدا را نكردهاند؟! اينها سزاوار سرزنش الهى نيستند؟! انسانهاى زمان ما بايد خيلى
هوشيار باشند. صف را فراموش نكنند. جبهه را اشتباه نكنند.
امروز براى همه مبارك است و براى شما پاسداران عزيز، انشاءاللَّه بيشتر مبارك است
و بايد مبارك باشد. اميدواريم كه تحت توجّهات ولىّعصر ارواحنافداه، همه شما و همه
ما، توفيق پيدا كنيم، بتوانيم به وظايف خودمان در قبال اين پديده عظيم اسلامى زمان
خودمان عمل كنيم و تكاليفمان را انجام دهيم، و سعى كنيم هرچه بيشتر خودمان را همرنگ
حسينبنعلى عليهالصّلاةوالسّلام و ياران آن بزرگوار كنيم.
بيانات در جمع اعضاى سپاه پاسداران و
يگان ويژه نيروى انتظامى 26/10/72 به مناسب «روز پاسدار»
مردم در كشور ما امام حسين را
مىشناختند و قيام امام حسين را مىدانستند. روح حسينى بود؛ لذا وقتى امام فرمود كه
محرّم ماهى است كه خون بر شمشير پيروز مىشود، مردم تعجّب نكردند. حقيقت هم همين
شد؛ خون بر شمشير، پيروز گرديد
خطبههاى نماز جمعه (عاشوراى 1416)
19/3/1374
خود عاشورا هم مراسمى است كه در
انسانها شور و تحرّك و رويش و تفكّر و انديشه بهوجود مىآورد. عاشورا يك مراسم خشك
و خالى نيست، مراسمى است كه در آن فكر، برنامه، هدف، آگاهىبخشى و معرفت دهى هست.
مردم از مراسم مربوط به سيدالشهدا عليهالصّلاةوالسّلام قدردانى كردند.
خطبههاى نماز جمعه تهران 16/1/1381
|
|