05/ 1/ 2

صفحه اصلی

اخبار

بيانات

پيام‌ها و نامه‌ها

احکام واستفتائات

دروس

دیدگاه‌ها

آثار و کتب

خاطرات و حکايات

صوت و تصوير

ویژه نامه

زندگی نامه

امام خمينی

» جستجوی پيشرفته

 
 
اين حسين كيست ؟

در بين آل رسول خدا(صلّى‏اللَّه‏عليه‏واله‏وسلّم)، پُرشورتر از همه كيست؟ شهادت‏آميزترين زندگى را چه كسى داشته است؟ غيرتمندترين آنها براى حفظ دين در مقابل دشمن، براى حفظ دين چه كسى بوده است؟ حسين‏بن على(عليه‏السّلام) بوده است. آن حضرت در اين صلح، با امام حسن(ع) شريك بودند. صلح را تنها امام حسن نكرد؛ امام حسن و امام حسين اين كار را كردند؛ منتها امام حسن(ع) جلو بود و امام حسين(ع) پشت سر او بود.

سخنرانى در ديدار با اقشار مختلف مردم 22/1/1369


پاسدار، يادگار لحظه‏هاى حساس انقلاب‏

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏
من هم متقابلاً اين عيد سعيد را به شما عزيزان، صلحاى اين امت، جوانان برجسته‏ى اين ملت، همه‏ى آحاد مردم ايران و همه‏ى مستضعفان عالم، تبريك عرض مى‏كنم. روز ولادت سيّدالشّهداء(عليه‏الاف‏التّحيّةوالثّناء) كه روز پاسدار نام گرفته است، و همچنين روز ولادت حضرت ابوالفضل(عليه‏الصّلاةوالسّلام) كه روز جانباز است، از روزهاى برجسته و به‏طور مضاعف مبارك براى نظام و جامعه‏ى ماست.
اولاً، دو مولود بزرگوار اين روزها، بخصوص امام عظيم‏الشأن و سيّد شباب اهل جنت، حسين‏بن‏على(عليه‏السّلام) مستغنى از بيان كسى همچون من هستند. ماها كمتر از آن هستيم كه بتوانيم در حريم معرفت اين بزرگواران وارد بشويم. ما به قصور و عجز و حقارت خودمان معترفيم. همه‏ى ائمه اين‏طورند و اين بزرگوار بيش از بقيه‏ى ائمه(عليهم‏السّلام) شايسته‏ى اين توصيف و تجليل است.
درست است كه اگر ائمه‏ى ديگر ما هم در آن زمان و در آن شرايط قرار مى‏گرفتند، همان كارى را مى‏كردند كه حضرت ابى‏عبداللَّه(عليه‏السّلام) كرد، اما واقعيت اين است كه بالاخره اين قرعه به نام اين بزرگمرد افتاد و خدا او را براى آن‏چنان فداكارى عظيمى كه در طول تاريخ - تا آن‏جايى كه ما شناخته‏ايم - بى‏نظير بود برگزيد. حسن‏بن‏على(عليه‏السّلام) و ديگر بزرگان خاندان پيامبر(ص) فرموده‏اند كه: «لايوم كيومك يا اباعبداللَّه». هيچ روزى، مثل عاشورا نبود و هيچ فداكارى‏يى، مثل فداكارى آن بزرگان نبود. فداكارى، تاج كرامتى بر سر اين بزرگمرد و يارانش شد و آن مجموعه، درّة التّاجى براى مجموعه‏ى افتخارات اسلام، از صدر تا ذيل شدند. هيچ‏كس را نمى‏شود با آنها مقايسه كرد.

در سالروز ميلاد امام حسين(ع) و روز پاسدار 29/11/1369


عزيزان من! نام حسين بن على عليه الصّلاة و السّلام، نام عجيبى است. وقتى از لحاظ عاطفى نگاه مى‏كنيد، مى‏بينيد خصوصيت اسم آن امام در بين مسلمينِ با معرفت، اين است كه دلها را مثل مغناطيس و كهربا به خود جذب مى‏كند. البته در بين مسلمين كسانى هستند كه اين حالت را ندارند و در حقيقت، از معرفت به امام حسين بى‏بهره‏اند. از طرفى كسانى هم هستند كه جزو شيعيانِ اين خانواده محسوب نمى‏شوند؛ اما در ميان آنها بسيارى هستند كه اسم حسين عليه‏السّلام،اشكشان را جارى مى‏سازد و دلشان را منقلب مى‏كند. خداى متعال، در نام امام حسين اثرى قرار داده است كه وقتى اسم او آورده شود، بر دل و جان ما ملت ايران و ديگر ملتهاى شيعه، يك حالت معنوى حاكم مى‏شود. اين، آن معناى عاطفىِ آن ذات و وجود مقدّس است.
از اوّل هم در بين اصحاب بصيرت، همين طور بوده است. در خانه نبىّ اكرم عليه و على آله آلاف الصّلاة والسّلام و امير المؤمنين عليه الصّلاة والسّلام و در محيط زندگى اين بزرگواران هم - آن طورى كه انسان از روايات و تاريخ و اخبار و آثار مى‏فهمد - اين وجود عزيز، خصوصيتى داشته و مورد محبّت و عشق ورزيدن بوده است. امروز هم، همين گونه است.
از جنبه معارف نيز، آن بزرگوار و اين اسم شريف - كه اشاره به آن مسمّاى عظيم القدر است - همين گونه است. عزيزترين معارف و راقيترين مطالب معرفتى، در كلمات اين بزرگوار است. همين دعاى امام حسين در روز عرفه را كه شما نگاه كنيد، خواهيد ديد حقيقتاً مثل زبور اهل بيت، پر از نغمه‏هاى شيوا و عشق و شور معرفتى است. حتى بعضى از دعاهاى امام سجّاد را كه انسان مى‏بيند و مقايسه مى‏كند، گويا كه دعاى اين پسر، شرح و توضيح و بيانِ متن دعاى پدر است؛ يعنى آن اصل است و اين فرع. دعاى عجيب و شريف عرفه و كلمات اين بزرگوار در حول و حوش عاشورا و خطبه‏هايش در غير عاشورا، معنا و روح عجيبى دارد و بحر زخّارى از معارف عالى و رقيق و حقايق ملكوتى است كه در آثار اهل بيت عليهم السّلام كم نظير است.
از جنبه تاريخى هم، اين نام و خصوصيّت و شخصيّت، يك مقطع تاريخى و يك كتاب تاريخ است. البته، به معناى تاريخ ساده و گزاره ماوقع نيست؛ بلكه به معناى تفسير و تبيين تاريخ و درس حقايق تاريخى است.

سخنراني به مناسبت روز پاسدار 5/10/74


در ميان بزرگان هم شاخصهايى است كه بلاشك حضرت ابى‏عبداللَّه عليه الصّلاة و السّلام، يكى از بزرگترين اين شاخصهاست. حقّاً بايد گفت كه نه فقط ما انسانهاى خاكى حقير و ناقابل، بلكه همه عوالم وجود، ارواح اولياء و بزرگان و فرشتگان مقرّب، محتاج پرتوى از انوار اويند و در تمام عوالم تو در توى وجود، كه براى ما روشن و آشنا هم نيست، نور مبارك حسين‏بن‏على عليه السّلام مثل خورشيد مى‏درخشد. امام حسين عليه السّلام فرزند پيغمبر كه بود، فرزند على‏بن‏ابيطالب عليه السّلام و فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها كه بود - همه اينها ارزشهايى است كه يك انسان را خيلى تعالى مى‏بخشد - پرورش يافته آن خانه و آن دامن و آن تربيت و فضاى معنوى و بهشت روحانى هم كه بود؛ اما به اينها قانع نشد. وقتى نبىّ‏اكرم از دنيا رفت، ايشان يك نوجوان هشت، نه ساله بود. وقتى اميرالمؤمنين به شهادت رسيد، ايشان يك جوان سى و هفت، هشت ساله بود. در دوران اميرالمؤمنين هم كه دوران آزمايش و تلاش و كار بود، اين مايه مستعد، زير دست آن پدر، مرتّب ورز خورده بود و قوى، درخشان و تابناك شده بود.
اگر همّت يك انسان مثل همّت ما باشد، خواهد گفت كه همين مقدار بس است؛ همين خوب است و با همين خدا را ملاقات كنيم. همّت حسينى اين نيست. در دوران حيات مبارك برادرش، كه ايشان مأموم آن بزرگوار و امام حسن عليه السّلام، امام بود، ايشان همان حركت عظيم را ادامه داد. باز همين طور پيشرفت و انجام وظايف در كنار برادر و اطاعت مطلق از امام زمان است. همه اينها درجه و تعالى است. لحظه‏لحظه‏هايش را حساب كنيد. بعد در مقابل شهادت برادر قرار گرفت. بعد از آن هم زندگى مبارك اين بزرگوار، ده سال ادامه پيدا كرده است - از وقت شهادت امام حسن تا هنگام شهادت امام حسين، حدود ده سال و اندكى است - شما ببينيد امام حسين عليه السّلام، در اين ده سال قبل از عاشورا چه مى‏كرد.
آن عبادت و تضرّع، آن توسّل و اعتكاف در حرم پيغمبر و آن رياضت معنوى و روحانى، يك طرف قضيه است. از طرف ديگر تلاش آن بزرگوار در نشر علم و معارف و مبارزه با تحريف است. تحريف در آن روز، بزرگترين بلاى معنوى براى اسلام بود كه مثل سيلابى از فساد و گنداب، به سمت اذهان جامعه اسلامى سرازير شده بود. دورانى بود كه به شهرهاى اسلامى و كشورها وملتهاى مسلمان آن روز سفارش مى‏شد بزرگترين شخصيت اسلام را لعن كنند! اگر كسى متّهم مى‏شد به اين كه طرفدار جريان امامت و ولايت اميرالمؤمنين است، تحت تعقيب قرار مى‏گرفت. «القتل بالظّنة و الأخذ بالتهمة».
در چنين دورانى اين بزرگوار، مثل كوه ايستاد و مثل فولاد پرده‏هاى تحريف را بريد. كلمات و فرمايشات و خطاب آن بزرگوار به علما، چيزهايى است كه بعضى از آنها كه در تاريخ مانده است، نشان مى‏دهد ايشان چه حركت عظيمى را در اين زمينه داشته است.
رشته بعدى هم رشته نهى از منكر و امر به معروف در بالاترين شكل آن است كه در نامه به معاويه در كتابهاى تاريخ نقل شده است - نقل شيعه هم نيست - اتّفاقاً اين نامه را - تا آن جاكه در ذهنم هست - مورّخين سنّى نقل كرده‏اند؛ به گمانم شيعه نقل نكرده است؛ يعنى من برخورد نكرده‏ام؛ يا اگر هم نقل كرده‏اند، از آنها نقل كرده‏اند. آن نامه كذايى و نهى از منكر و امر به معروف ، تا هنگام حركت از مدينه است كه بعد از به سلطنت رسيدن يزيد است كه اين هم امر به معروف و نهى از منكر است. « اُريد اَن امر بالمعروف وانَهى عن المنكر».
ببينيد؛ يك انسان، هم در تلاش نفسانى و شخصى - تهذيب نفس - آن حركت عظيم را مى‏كند؛ هم در صحنه و عرصه‏ى فرهنگى، كه مبارزه با تحريف، اشاعه احكام الهى و تربيت شاگرد و انسانهاى بزرگ است و هم در عرصه سياسى كه امر به معروف و نهى از منكر است. بعد هم مجاهدت عظيم ايشان، كه مربوط به عرصه سياسى است. اين انسان، در سه عرصه مشغول خود سازى و پيشرفت است.
عزيزان من! اين انسان الگوست - اينها مربوط به قبل از كربلاست - لحظه‏اى نبايد متوقّف شد. بايد دائم در حال پيشرفت بود؛ چون دشمنْ منتظرِ خاكريز نرم است كه نفوذ كند. دشمنْ منتظر توقّف است تا حمله كند. بهترين راه براى متوقّف كردن حمله دشمن و بر هم زدن آرايش او، حمله شماست. پيشرفت شما حمله به دشمن است.
بعضى خيال مى‏كنند حمله به دشمنان، معنايش اين است كه انسان حتماً توپ و تفنگ به جايى ببرد؛ يا فرياد سياسى بلند كند. البته اين هم در مواقعى لازم است. بله؛ لازم است انسان فرياد سياسى هم بزند. بعضى اين طور خيال نكنند كه وقتى ما به مسأله فرهنگ اشاره مى‏كنيم، منظور فرياد كشيدن بر سر دشمن است؛ نه. البته آن هم جاى خودش كار لازمى است؛ اما فقط آن نيست. كار سازندگى انسان بر روى خود، بر روى فرزندان، زيردستان و كسان و بر روى امّت اسلامى، بزرگترين كارهاست. دشمن دائم پنجه مى‏زند، براى اين كه بتواند اين سدّ عظيم را به نحوى متزلزل يا نازك و نفوذ پذير كند. دشمن كه رها نمى‏كند.
دشمن با عظمت ظاهرى و پوشالى خود، همه استكبار غربى و فرهنگ منحطّ جاهلى و طاغوتى است. اين دشمن در طول قرنها به وجود آمده است؛ بر همه منافذ عالم - منابع اقتصادى، فرهنگى، انسانى و سياسى - دست و چنگ انداخته است. حالا با يك مانع مهمّى كه اسلام واقعى است - نه اسلام ادّعايى - رو به رو شده است. البته اسلام ادّعايى هست. اسمشان مسلمان است. سر سفره آن، هم مى‏نشينند؛ هم مى‏چرند؛ انگشتان را هم مى‏ليسند!طبيعى است آن كه ترسى ندارد.
سدّ واقعى، اسلام واقعى و اسلام قرآن است. اسلام «لن يجعل‏اللَّه للكافرين على‏المؤمنين سبيلاً» و «ان الحكم الاللَّه» است. اگر كمى دايره را اضيق كنيد و به وسط دايره - به مركز - نزديكتر شويد، اسلام «ان‏اللَّه اشترى من‏المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنّة» است. اسلام شماست كه بدنهايتان پر از تركش است. بر سرتا پاى شما نشانه‏ى عمليات و جنگ و جهاد فى‏سبيل‏اللَّه و امثال آن است. چه جانبازان عزيز، چه خانواده‏هاى شهدا، چه آنهايى كه رفتند و بحمداللَّه زنده و سرحال - به كورى چشم دشمن - برگشتند. مانع اصلى اين است.
دشمن از اين مانع، غافل نيست. دائم براين پنجه مى‏اندازد. بايد با پنجه افكنى و ناخن كشى و حيله‏گرى دشمن مقابله كنيم. حركت و تلاش لازم است؛ هم در جبهه خودسازى - اين مقدّم بر همه است؛ مثل امام حسين عليه‏السّلام كه آقا و مولاى شماست - هم در جبهه سياسى - كه آن امر به معروف و حركت و حضور سياسى است و در جايى كه لازم است، بيان مواضع و تبيين سياسى در مقابل دنياى استكبار - هم در جبهه فرهنگى - يعنى آدم سازى، خود سازى، خودسازى فكرى و اشاعه فكر و فرهنگ - اينها وظيفه همه كسانى است كه امام حسين عليه السّلام را الگو مى‏دانند. خوشبختانه ملت ما همه نسبت به حسين‏بن‏على عليه السّلام خاضعند و آن بزرگوار را بزرگ مى‏شمارند. حتى خيلى از غير مسلمانها اين گونه‏اند.
حال به مسأله كربلا مى‏رسيم كه از جهت ديگرى مسأله كربلا مهم است. باز اين هم براى كسانى كه مى‏خواهند امام حسين را الگو قرار دهند، درس است. عزيزان من؛ ببينيد! ماجراى كربلا تقريباً بيشتر از يك نصف روز - يا اندكى بيشتر - طول نكشيده است. تعدادى هم شهيد شده‏اند - حالا هفتاد و دو نفر يا چند نفر كمتر و بيشتر - اين همه شهيد در دنيا هست. مسأله كربلا كه شما مى‏بينيد اين همه عظمت پيدا كرده است - حق هم همين است و هنوز از اينها عظيمتر است - اين‏گونه در اعماق وجود بشر تأثير گذاشته و نفوذ كرده است، به خاطر روح اين قضيه است. جسم قضيه چندان حجمى ندارد. بالاخره بچه‏هاى كوچك در همه‏جا كشته شده‏اند؛ در حالى كه آن‏جا يك بچه شش ماهه كشته شد - دشمنان در بعضى جاها قتل عام كرده‏اند و صدها بچه را كشته‏اند - قضيه در اين‏جا از لحاظ جسمانى مطرح نيست؛ از لحاظ معنا و روح خيلى مهم است.
روح قضيه اين است كه امام حسين عليه السّلام در اين ماجرا، با يك لشكر روبه‏رو نبود؛ با جماعتى از انسانها، هر چند صد برابر خودش، طرف نبود؛ امام حسين عليه السّلام با جهانى انحراف و ظلمات روبه‏رو بود. اين مهم است. با يك جهان كجروى و ظلمت و ظلم مواجه بود، كه آن جهان هم همه چيز داشت. پول، زر و زور، شعر، كتاب و محدّث و آخوند داشت. وحشت انگيز بود. تن آدم معمولى - حتى آدم فوق معمولى - در مقابل عظمت پوشالى آن دنياى ظلمت مى‏لرزيد. قدم و دل امام حسين عليه‏السّلام در مقابل اين دنيا نلرزيد؛ احساس ضعف و ترديد نكرد و يك تنه وسط ميدان آمد. عظمت قضيه اين است كه قيامِ‏للَّه است.
كار امام حسين عليه‏الصّلاه والسّلام در كربلا، با كار جدّ مطهرش حضرت محمد بن عبداللَّه صلى‏اللَّه‏عليه‏وآله‏وسلم در بعثت، قابل تشبيه و مقايسه است. قضيه اين است. همان طور كه پيغمبر در آن جا، يك تنه با يك دنيا مواجه شد، امام حسين هم در ماجراى كربلا، يك تنه با يك دنيا مواجه بود. آن بزرگوار هم نترسيد؛ ايستاد و جلو آمد. امام حسين هم نترسيد؛ ايستاد و جلو آمد. حركت نبوى و حركت حسينى، مثل دايره‏ى متحدالمركز هستند. به يك جهت متوجّهند. لذا اين جا « حسين منى و انا من حسين» معنا پيدا مى‏كند. اين عظمت كار امام حسين است.
امام حسين عليه‏السّلام در شب عاشورا كه فرمود: برويد و اين‏جا نمانيد؛ دست بچه‏هاى مرا هم بگيريد و ببريد؛ اينها مرا مى‏خواهند، شوخى كه نكرد. فرض كنيد آنها قبول مى‏كردند و مى‏رفتند و امام حسين، تك و تنها و يا با ده نفر مى‏ماند؛ آيا خيال مى‏كنيد عظمت كار امام حسين كم مى‏شد؟ نه؛ عيناً باز همين عظمت را داشت. اگر به جاى اين هفتاد و دو نفر، هفتاد و دو هزار نفر اطراف امام حسين را مى‏گرفتند، آيا باز عظمت كار كم مى‏شد؟
نه، عظمت كار اين جا بود كه امام حسين عليه‏السّلام، در مقابل فشار و سنگينى يك دنياى متعرّض و مدّعى، احساس ترديد نكرد؛ در حالى كه آدمهاى معمولى احساس ترديد مى‏كنند. آدمهاى فوق معمولى هم احساس ترديد مى‏كنند. كما اين كه بارها گفته‏ام عبداللَّه بن عباس - كه يك شخصيت بزرگى است - و همه آقازاده‏هاى قريش، از آن وضع ناراحت بودند. عبداللَّه زبير، عبداللَّه عمر، عبدالرحمن بن‏ابى بكر و فرزندان بزرگان صحابه و بعضى صحابه از اين قبيلند. در مدينه عدّه زيادى صحابه بودند؛ آدمهاى با غيرتى هم بودند - نه اين كه خيال كنيد با غيرت نبودند - همان كسانى بودند كه در مقابل تهاجم مسلم‏بن عقبه، در قضيه «حَرّه» مدينه - كه سال بعد به مدينه حمله بردند و همه را قتل عام كردند - ايستادند؛ جنگيدند و مبارزه كردند. خيال نكنيد ترسو بودند؛ نه، شمشيرزن و شجاع بودند.
اما شجاعت ورود در ميدان جنگ، يك مسأله است و شجاعت مواجه شدن با يك دنيا، يك مسأله ديگر است. امام حسين عليه‏السلاّم اين دومى را داشت. براى اين دومى حركت كرد. براى همين است كه من بارها تأكيد كرده‏ام كه حركت امام بزرگوار ما، يك حركت حسينى بود. امام بزرگوار در زمان ما، رشحه‏اى از حركت حسينى را در كار خود داشت. حالا بعضى بگويند كه امام حسين در صحراى كربلا، تشنه شهيد شد؛ ولى امام بزرگوار، با اين عزّت، حكومت و زندگى كردند؛ از دنيا رفتند و تشييع شدند. شاخص قضيه اينها نيست. شاخص قضيه مواجه شدن با يك عظمت پوشالى است كه همه چيزها را هم با خود دارد.
قبلاً گفتم كه دشمن امام حسين عليه‏السلاّم، پول و زور و شمشير زن و مروّج و مبلّغ و سينه چاك داشت. عزيزان من! الان وضع شما اين است. كربلا تا آخر دنيا گسترده است. كربلا كه به مرزهاى آن ميدان چند صد مترى محدود نمى‏شد. الان همان روز است. همه دنياى استكبار و ظلم امروز، با جمهورى اسلامى مواجه است.
البته امروز حقّاً و انصافاً بهتر از زمان امام حسين است. بايد اين را قبول كرد. بالأخره امروز در لابلاى اين ظلمات، روشنيهايى ديده مى‏شود. افراد و كسانى هستند؛ روشنفكران، مردمان آگاه و ملتهايى در گوشه و كنار دنيا هستند؛ ارتباطات خوب است. اما وضع دشمن اسلام و جمهورى اسلامى و دشمن اين حق و اين گوهر گرانمايه‏اى كه در اختيار و در مشت شماست، در همه‏جا گسترده است. از دولت استكبارى آمريكا بگيريد تا فرهنگ حاكم بر بسيارى از جوامع امروز دنيا - اعم از جوامع غربى و دنباله روهاى آنها، تا دلهاى فريب خورده‏اى كه حتى در خانه شما، يعنى در چهار ديوارى همين كشور الهى و حسينى زندگى مى‏كنند - گسترده است؛ مدّعى هم هستند! ناگهان با يك نشست و بر خاست، جمهورى اسلامى را به چيزى متّهم مى‏كنند كه اگر براى مردم دنيا تشريح شود، مردم دنيا تعجّب خواهند كرد! همان طور كه اميرالمؤمنين را به نماز نخواندن متّهم مى‏كردند!

در ديدار پاسداران انقلاب اسلامى به مناسبت روز پاسدار 24/9/1375


شخصيت درخشان و بزرگوار امام حسين عليه‏السّلام دو وجهه دارد: يك وجهه، همان وجهه جهاد و شهادت و توفانى است كه در تاريخ به راه انداخته و همچنان هم اين توفان با همه بركاتى كه دارد، برپا خواهد بود؛ كه شما با آن آشنا هستيد. يك بعد ديگر، بعد معنوى و عرفانى است كه بخصوص در دعاى عرفه به شكل عجيبى نمايان است. ما مثل دعاى عرفخ كمتر دعايى را داريم كه سوز و گداز و نظم عجيب و توسّل به ذيل عنايت حضرت حق متعال بر فانى ديدن خود در مقابل ذات مقدّس ربوبى در آن باشد؛ دعاى خيلى عجيبى است.
دعاى ديگرى مربوط به روز عرفه در صحيفه سجاديه هست، كه از فرزند اين بزرگوار است. من يك وقت اين دو دعا را با هم مقايسه مى‏كردم؛ اوّل دعاى امام حسين را مى‏خواندم، بعد دعاى صحيفه سجّاديه را. مكرّر به نظر من اين طور رسيده است كه دعاى حضرت سجّاد، مثل شرح دعاى عرفه است. آن، متن است؛ اين، شرح است. آن، اصل است؛ اين، فرع است. دعاى عرفه، دعاى عجيبى است. شما عين همين روحيه را در خطابى كه حضرت در مجمع بزرگان زمان خود - بزرگان اسلام و بازماندگان تابعين و امثال اينها - در منى‏ ايراد كردند، مشاهده مى‏كنيد. ظاهراً هم متعلّق به همان سال آخر يا سال ديگرى است - من الان درست در ذهنم نيست - كه آن هم در تاريخ و در كتب حديث ثبت است.
به قضيه عاشورا و كربلا برمى‏گرديم. مى‏بينيم اين‏جا هم با اين‏كه ميدان حماسه و جنگ است، اما از لحظه اوّل تا لحظه آخرى كه نقل شده است كه حضرت صورت مباركش را روى خاكهاى گرم كربلا گذاشت و عرض كرد: «الهى رضاً بقضائك و تسليماً لأمرك»، با ذكر و تضرع و ياد و توسّل همراه است. از وقت خروج از مكه كه فرمود: «من كان فينا باذلاً مهجته موطناً على لقاءاللَّه نفسه فليرحل معنا»، با دعا و توسل و وعده لقاى الهى و همان روحيه دعاى عرفه شروع مى‏شود، تا گودال قتلگاه و «رضاً بقضائكِ» لحظه آخر. يعنى خود ماجراى عاشورا هم يك ماجراى عرفانى است. جنگ است، كشتن و كشته شدن است، حماسه است - و حماسه‏هاى عاشورا، فصل فوق‏العاده درخشانى است - اما وقتى شما به بافت اصلى اين حادثه حماسى نگاه مى‏كنيد، مى‏بينيد كه عرفان هست، معنويّت هست، تضرّع و روح دعاى عرفه هست. پس، آن وجه ديگر شخصيت امام حسين عليه‏السّلام هم بايد به عظمت اين وجه جهاد و شهادت و با همان اوج و عروج، مورد توجه قرار گيرد.
حال نكته‏اى كه مى‏خواهم عرض كنم، اين جاست. شايد بشود قاطعاً گفت كه همين معنويّت و عرفان و توسّل و فناء فى‏اللَّه و محو در معشوق و نديدن خود در مقابل اراده ذات مقدّس ربوبى است كه ماجراى عاشورا را هم اين طور باعظمت و پُرشكوه و ماندگار كرده است. به عبارت ديگر، اين جانبِ اوّل - يعنى جانب جهاد و شهادت - آفريده و مخلوق آن جانبِ دوم است؛ يعنى همان روح عرفانى و معنوى. خيليها مؤمنند و مى‏روند مجاهدت مى‏كنند، به شهادت هم مى‏رسند - شهادت است، هيچ چيزى كم ندارد - اما يك شهادت هم هست كه بيش از روح ايمان، از يك دل سوزان، از يك روح مشتعل و بى‏تاب در راه خدا و در محبّت پروردگار و غرقه در ذات و صفات الهى، سرچشمه مى‏گيرد. اين‏گونه مجاهدتى، طعم ديگرى پيدا مى‏كند. اين، حال ديگرى مى‏بخشد. اين، اثر ديگرى در تكوين مى‏گذارد.

در ديدار پاسداران انقلاب اسلامى به مناسبت روز پاسدار 13/9/1376


برجستگى وجود اباعبداللَّه عليه‏السّلام داراى ابعاد است كه هر كدام از اين ابعاد هم بحث و توضيح و تبيين فراوانى به دنبال دارد؛ ولى اگر دو، سه صفت برجسته را در ميان همه اين برجستگيها اسم بياوريم، يكى از آنها «اخلاص» است؛ يعنى رعايت كردن وظيفه خدايى و دخالت ندادن منافع شخصى و گروهى و انگيزه‏هاى مادّى در كار. صفت برجسته ديگر «اعتماد به خدا»ست. ظواهر حكم مى‏كرد كه اين شعله در صحراى كربلا خاموش خواهد شد. چطور اين را «فرزدقِ» شاعر مى‏ديد؛ اما امام حسين عليه‏السّلام نمى‏ديد؟! نصيحت كنندگانى كه از كوفه مى‏آمدند، مى‏ديدند؛ اما حسين‏بن‏على عليه‏السّلام كه عين اللَّه بود، نمى‏ديد و نمى‏فهميد؟! ظواهر همين بود؛ ولى اعتماد به خدا حكم مى‏كرد كه على‏رغم اين ظواهر، يقين كند كه حرف حق و سخن درست او غالب خواهد شد. اصل قضيه هم اين است كه نيّت و هدف انسان تحقّق پيدا كند. اگر هدف تحقّق پيدا كرد، براى انسانِ با اخلاص، شخصِ خود او كه مهم نيست.
يكى از بزرگان اهل سلوك و معرفت را ديدم در نامه‏اى نوشته است كه اگر فرض كنيم - به فرض محال - همه كارهايى كه نبىّ‏مكرّم اسلام صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله‏وسلّم انجام داد و هدفِ او بود كه آنها را انجام دهد، انجام مى‏گرفت، منتها به نام يك كس ديگر، آيا در آن صورت پيامبر اسلام ناراضى بود؟ آيا مى‏گفت كه چون به نام ديگرى است، نخواهم كرد؟ آيا اين‏گونه بود؟ يا نه؛ هدف اين است كه آن كارها انجام گيرد؛ به نام چه كسى انجام گيرد، مهم نيست. پس، هدف مهمّ است. «شخص» و «من» و «خود» براى انسانِ با اخلاص اهميتى ندارد. اخلاص را دارد، اعتماد به خدا را هم دارد. مى‏داند كه خداى متعال حتماً اين هدف را غالب خواهد كرد؛ چون فرموده است: «و انّ جندنا لهم الغالبون» خيلى از اين جنودى كه غالبند، در ميدان جهاد به خاك شهادت مى‏افتند و از بين مى‏روند؛ ليكن فرموده است: «و انّ جندنا لهم الغالبون»؛ در عين حال غلبه با آنهاست.
خصوصيت سوم، شناختن «موقع» است. امام حسين عليه‏السّلام در فهم «موقع» اشتباه نكرد. در قبل از حادثه كربلا، ده‏سال امامت و مسؤوليت با او بود. آن حضرت در مدينه مشغول كارهاى ديگرى بود و كار كربلايى نمى‏كرد؛ اما به مجرّد اين كه فرصت به او اجازه داد كه آن كار مهم را انجام دهد، فرصت را شناخت و آن را چسبيد؛ موقع را شناخت و آن را از دست نداد. اين سه خصوصيت، تعيين كننده است. در تمام ادوار نيز همين طور است؛ در انقلاب نيز همين‏گونه بود. امام ما هم كه مى‏بينيد اين‏قدر خداى متعال او را به مقام رفيع رساند - و رفعناه مكانا عليّا - و على‏رغم همه عوامل در سرتاسر دنياى مادّيت و استكبار كه مى‏خواستند او را محو كنند، به فراموشى دهند و كوچك كنند، او را حفظ و بزرگ كرد و ماندگار و جاودان نمود، علّت همين بود كه اين سه خصوصيت را داشت: اوّلاً با اخلاص بود و براى خود چيزى نمى‏خواست؛ ثانياً به خداى خود اعتماد داشت و مى‏دانست كه كار و هدف، تحقّق پيدا خواهد كرد - به بندگان خدا هم اعتماد داشت - ثالثاً زمان و «موقع» را از دست نداد. در لحظه لازم، اقدام لازم، صحبت لازم، اشاره لازم و حركت لازم را كرد.

در ديدار پاسداران انقلاب اسلامى به مناسبت روز پاسدار 2/9/1377


آن راوى كه حوادث روز عاشورا را نقل كرده و در كتابها دهن به دهن منتقل شده است، مى‏گويد: «فواللَّه ما رأيت مكثورا». مكثور، يعنى كسى كه امواج غم و اندوه بر سرش بريزد؛ بچه‏اش بميرد، دوستانش نابود شوند، ثروتش از بين برود و همه امواج بلا به طرفش بيايد. راوى مى‏گويد من هيچ كس را در چهار موجه بلا مثل حسين‏بن‏على محكم‏دل‏تر و استوارتر نديدم؛ «اربط جاشا». در ميدانهاى گوناگون جنگها، در ميدانهاى اجتماعى، در ميدان سياست، انسان به آدمهاى گوناگونى برخورد مى‏كند؛ كسانى كه دچار غمهاى گوناگونند. راوى مى‏گويد هرگز نديدم كسى در چنين هنگامه‏اى با اين همه مصيبت، مثل حسين‏بن‏على، چهره‏اى شاد، مصمّم، حاكى از عزم و اراده و متوكل به خدا داشته باشد. اين همان عزّت الهى است. اين جريان را امام حسين در تاريخ گذاشت و بشر فهميد كه بايد براى چنان حكومت و جامعه‏اى مبارزه كند؛ جامعه‏اى كه در آن پستى و جهالت و اسارت انسان و تبعيض نباشد. همه بايد براى چنان اجتماعى جهاد كنند كه به وجود بيايد و مى‏آيد و ممكن است.

در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت رضا (ع) در مشهد مقدّس‏ 1379/1/6


حسين‏بن‏على عليه‏السّلام مظهر عزّت راستين و نمودار كامل افتخار حقيقى است؛ هم در چشم ما مردمِ اسير در دستگاه مادّى عالم و هم براى رستگاران عالم ملكوت.

پيام نوروزى رهبر معظم انقلاب اسلامى 29/12/1380


امام حسن و امام حسين را گفته‏اند: «سيّدى شباب اهل الجنّة». با اين‏كه اينها هميشه جوان نبودند و اين دو بزرگوار به سنين پيرى و كهولت هم رسيده‏اند، اما «سيّدى شباب» به آنها گفته‏اند؛ يعنى جوانى اينها بايد به عنوان يك الگو هميشه در مقابل چشم جوانهاى دنيا باشد. جوانى خود پيغمبر و جوانى اميرالمؤمنين هم همين‏جور است.

‏ در ديدار مداحان به مناسبت ميلاد حضرت فاطمه (س) 17/5/1383
 




مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی - دفترحفظ ونشرآثارحضرت آيت الله العظمی سيدعلی خامنه ای (مدظله العالی)