|
از وحشيانهترين حلقههاي توطئهي دشمن كه
براساس نقشههاي شيطاني و شوم، براي هدم اساس اسلام طراحي
شده بود، هجوم وسيع نظامي و شروع جنگي بود كه دشمن با استفاده
از جاهطلبي و غرور حكام عراق طراحي كرد و به راه انداخت. اين
جنگ كه با شعارهاي قومي و با هدف تجزيهي ايران و به اميد فتح
سه روزهي تهران و سقوط نظام اسلامي آغاز شد، خرابي هايي در دو
كشور و در منطقه به بارآورد كه كمنظير بود و جنايتهايي در دفتر
تاريخ به ثبت رساند كه تا كنون نظير آن مشاهده نشده بود.
ملت رشيد ايران به دفع تجاوز برخاست و با دفاع مقدس از كيان
اسلام و ميهن اسلامي، سيلي محكمي بر دشمن نواخت و با سلاح و
صلاح و در سايهي رهبري وليخدا، آن چنان حماسهي استقامت و
رشادت مظلومانه و سرسختانه اي سرود كه در تاريخ، به مثابهي
درس بزرگي باقي خواهد ماند و صراط مستقيم مبارزان و آزاديخواهان
را ترسيم خواهد كرد. عنايت خدا در نصرت مظلومان و غلبهي
لشكريانش، بر همه ظاهر شد و اين مرحله از توطئهي دشمن ناكام
ماند و ذليل و شكست خورده و نادم و خسارت ديده، با پرونده اي
مالامال از جنايت، به تغيير حيله پرداخت.....
آنچه از حماسه و شجاعت و قدرت و صلابت و فتح رزمندگان اسلام در
اين مدت گذشت و آنچه از ايثار و قدرت روحي و توكل به خدا و
اعتماد به نفس كه ملت بزرگ ما از خود نشان دادند، با هيچ بيان
قابل توصيف نيست. آري، صحيفهي دل و لوح ذهن پرخاطرهي آزاد
مردان و شيرزنان و غيور رزمندگان و دلير بسيجيان ملت ما را كه
مدرن ترين سلاحهاي ابرقدرتها در برابر ارادهي پولادين آنان خنثي
گرديده است، به آساني نميتوان در هيچ گزارشي ترسيم كرد; مگر
آن كه همهي كساني كه توانايي نگارش و سرايش، ترسيم و تجسم
دارند، ديدهها و يافتههاي خود و ديگران را هنرمندانه به نظم و
نثر و تصوير درآورند.
در اينجا، از همهي نگارندگان حوادث جنگ و همهي كساني كه
توان انجام وظيفه در اين مهم را دارند، درخواست ميكنم از ثبت
و ضبط جزييات اين دوران غفلت نكنند و اين گنجينهي تمام نشدني
را براي آيندگان به وديعه بگذارند. اين دوره، دورهي ذخيرهي
نيروي محركهي تاريخ و الهامبخش امم است.
وعدهي ظهور قومي را كه
"اذله عليالمؤمنين اعزه عليالكافرين
يجاهدون في سبيلالله و لايخافون لومه لائم" باشند، در سيماي
پارسايان شب و شيران روز ميتوان مشاهده كرد كه در اين دوران،
معركهي جنگي نابرابر را ميدان دار بودند و قدرت الهي را در
فتوحات فجر و ظفر و كربلا و خيبر نمودند و ثبات قدمشان، آيات فتح
را تفسيري روشن بود و همت بلند و عزم راسخشان، ارادهي الهي را
مظهري آشكار.
اما آنچه از اين مرحله باقي ماند، جز خسران و شكست براي دشمن و
سربلندي و افتخار براي ايران اسلامي نبود. صدور قطعنامهي 598 در
سال 1366، عكسالعمل ناگزيري بود كه در برابر شكستهاي رژيم
متجاوز عراق، از سوي قدرتهاي حمايت كنندهي او زمينهسازي شد و
از شوراي امنيت صادر گشت. اين قطعنامه كه زير فشار سهمگين
رزمندگان اسلام بر پيكر دشمن صادر شد، سندي است كه شعار دفاع
مقدس ما در آن تأمين گرديده بود و اجراي كامل آن، دشمن را به
شكست قطعي ميرسانيد و لذا هرگز جمهوري اسلامي آن را رد نكرد.
آنچه براي ايران اسلامي مطرح و موجب عدم شتاب در قبول آن
ميشد، اصرار بر تنبيه متجاوز به قدر كافي در ميدانهاي نبرد و نيز
بياعتمادي در اجراي ميثاقهاي بينالمللي توسط قدرتهاي بزرگ بود.
پيام به مناسبت نهمين سالگرد جنگ تحميلي 30/6/1368
در ايام هفتهى دفاع مقدس - كه يادآور فصل مهمى از زندگى اين ملت و
تاريخ پُرافتخار پس از انقلاب است - هيچ چيز شايستهتر و لازم تر از
اين نيست كه ما از فداكاران دوران جنگ و سربازان جان بر كف اسلام، و
كسانىكه جان خود را در وسط معركهى حق و باطل به گروگان گذاشتند، تا
آبروى اسلام و آبروى اين ملت و حيثيت جهاد در راه خدا را حفظ كنند،
تجليل كنيم و آنها را بزرگ بداريم؛ مخصوصاً پاكبازانى كه هرچه داشتند،
در اين ميدان نثار كردند؛ يعنى شهداى عزيز ما و خانوادههاى صبورِ
پُرگذشت آنان، جانبازان فداكار و بلندنظر و گرانقدر ما و خانوادههاى
رنجكشيدهى آنان، آزادگان عزيز ما و خانوادههاى آنان، و مفقودان و
اسراى دور از ميهنمان و كسان و خانوادههاى نگران آنان. تجليل از اين
عزيزان، وظيفهى بزرگى براى ملت است.
جنگ
تحميلى، يك امتحان و يك عبرت
اين جنگ تحميلى، نه فقط براى همان چند سال يك امتحان بود، بلكه براى
بعد از دوران خاتمهى جنگ هم يك محك و يك امتحان و يك عبرت است. اگر هر
ملتى بتواند در هنگام تهاجم دشمنان و خطرى كه بيگانگان براى او بهوجود
مىآورند، از خودش دفاع كند و دشمن را سركوب نمايد و به عقب براند و
بعد از جنگ، ويراني اى جنگ را اصلاح كند و اوضاع را به حال اول
دربياورد و عزت و آبروى آن ملت را حفظ بكند و يادگارهاى جنگ - يعنى
همين رزمندگان و جانبازان و خانوادههاى شهدا - را گرامى بدارد، اين
ملت ذليلشدنى نيست؛ اين ملت عزيز خواهد ماند.
كشتن روح دفاع و سلحشورى در ملتها، بزرگترين جنايت استعمار
بزرگترين جنايت استعمار و ايادى خائن آن - كه در طول سالهاى متمادى بر
كشورهاى اسلامى حكومت كردند - اين بود كه روح دفاع و سلحشورى را در
ملتها كشتند و آنان را به شعارهاى پوچ، مثل قوميت و مليتهاى افراطى
سرگرم كردند؛ لذا مىبينيد كه تقريباً از دو قرن پيش، دشمنان ملتهاى
اسلامى به كشورهاى آنها سرازير شدند و هر وقت به نحوى آنها را تحقير و
ذليل و غارت كردند و رفتند و ملتها همينطور آنها را تماشا و تحمل
كردند. كار به آنجا رسيد كه امروز مىبينيد ملتهاى مسلمان، جزو ضعيف
ترين ملتهاى جهان هستند؛ در حالى كه اسلام در بطن خود، داراى قدرت و
عزت و كرامت است. اسلام كه ذلتپذير نيست؛ چرا مسلمانان اينطور شدند؟!
اين همان كارى است كه حكومتهاى دستنشانده با ملتهاى مسلمان انجام
دادند؛ آنها را سركوب و ذليل و ذلتپذير كردند؛ هر وقت هم عده اى
خواستند با الهام گيرى از روح اسلام كارى بكنند، از همه طرف آنها را
محاصره كردند.
ملت ما ثابت كرد كه مىتواند از خودش دفاع كند
ملت ما بحمداللَّه با پيروزى انقلاب اسلامى و بعد از اين پيروزى
درخشان، خود را از اين حالت تحقيرآميز نجات داد. بعد هم ماجراى جنگ
تحميلى اتفاق افتاد و اين ملت بزرگ ثابت كرد كه مىتواند از خودش دفاع
كند؛ اين درسى براى ملتهاى ديگر شد. ما در مقابل بزرگترين قدرتهاى
تركيبشدهى عالم قرار گرفتيم؛ يعنى در طول هشت سال، همه با كمك به
دشمنمان، در مقابل ما صفآرايى كردند؛ اما بعد از اين هشت سال،
نتوانستند يكصدم از مقاصد خودشان را به دست بياورند و سرافكنده به جاى
اول برگشتند. آيا اين براى يك ملت عزت نيست؟
آنچه كه من مىخواهم تأكيد كنم، اين است كه ملت ما نبايد هرگز
فراهمآورندگان اين عزت را فراموش كند. آنها چه كسانى هستند؟ رزمندگان،
نيروهاى مسلح، آحاد بسيج عظيم و بىپايان مردمى، جوانان مؤمن اين مملكت
و خانوادههاى صبور و غيور اين ملت. اينها بودند كه اين حماسهى بزرگ
را آفريدند. اين كشور هميشه به رزمندگان دوران هشتساله، بخصوص به
خانوادههاى شهدا و جانبازان و آزادگان و مفقودان و اسرا و
خانوادههايشان مديون است؛ ما به اينها مديون هستيم.....
شما ملت عزيز، شما ملتى كه دلهايتان با ايمان روشن شد و به بركت ايمان
قوّت قلب پيدا كرديد و در مقابل دشمن ايستاديد و حرف خودتان را پيش
برديد، بايد قدر اين ايمان و اين روحيهى سلحشوری و قدر سلحشوران ميدان
نبرد را بدانيد و اين ارزشها را زنده نگهداريد. ملت ما در مقابل چنين
ظالم هايى سر خم نخواهد كرد.
فرازی از
سخنرانى در ديدار با جمعى از رزمندگان، پرسنل و مسئولان ستاد فرماندهى
كل قوا، ستاد مشترك و نيروى هوايى ارتش جمهورى اسلامى ايران، مسئولان
حفاظت اطلاعات و عقيدتى، سياسى نيروهاى مسلح و پرسنل نمايندگى
ولىّفقيه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، جمعى از بسيجيان شهرهاى
تهران، سمنان و دماوند، گروهى از خانوادههاى شهدا و جانبازان شهرهاى
تهران، همدان، يزد و قزوين و آزادگان بهار همدان، بهمناسبت گراميداشت
هفتهى دفاع مقدس و هفتهى وحدت 1370/7/3
...، آنچه كه ملت ما پس از گذشتن دوران سخت جنگ هشتساله بايد مورد
تدبر قرار بدهد، اين است كه اين جنگ را چه كسى به وجود آورد، و چرا به
وجود آورد، و چه شد كه موفق نشد؟ اين، سه نقطهى اساسى است.
به وجود آورندگان جنگ
سؤال اول: جنگ را چه كسى به وجود آورد؟ نمىشود گفت جنگ را فقط عراق به
وجود آورد. همهى قراين از اول كار نشان مىداد كه استكبار پشت سر عراق
است؛ او را كمك نظامى كردند؛ از لحاظ تبليغاتى به او كمك كردند و شوراى
امنيت را در خدمت متجاوز قرار دادند. با اينكه جنگِ به اين اهميت در
اين نقطهى حساس واقع شده بود، اما روزهايى گذشت كه سازمان ملل در آن
روزها، هيچ عكسالعملى نشان نداد؛ اين عادى نيست. در حملهى عراق به
كويت، بعد از چند ساعت شوراى امنيت موضعگيرى كرد؛ اما در حملهى عراق
به ايران، تا وقتى كه تانكهاى عراقى پيشروى مىكردند، شوراى امنيت ساكت
و تماشاچى نشست؛ بعد از آنكه هزاران كيلومتر را تصرف كرده بودند،
شوراى امنيت يك كلمه حرف زد، كه آن هم تقبيح تجاوز نبود؛ عراق را ملامت
نكرد كه چرا تجاوز كرده و جنگ را شروع كرده است؛ به دو طرف گفت كه حالا
بياييد دست از جنگ بكشيد و آتشبس كنيد! يعنى درحقيقت، تثبيت عراق در
اراضى اشغالى ما. البته ما قبول نكرديم و آن قطعنامه را رد كرديم. ....
شرق و غرب پشت سر عراق قرار داشتند. تقريباً تمام اروپا به عراق كمك
كردند...... بنابراين، جنگ را رژيم عراق به تنهايى به وجود نياورد -
رژيم عراق يك عامل بود - جنگ را همهى دنياى استكبارى و من تبع او به
وجود آوردند؛ اين امروز چيز روشنى است و احتياج به بحث زيادى ندارد.
از بین بردن نظام اسلامی؛ هدف دشمن
سؤال دوم: چرا جنگ را به وجود آوردند؟ اين هم امر روشنى است: جنگ را به
وجود آوردند، تا نظام اسلامى را از بين ببرند، يا وادار به تسليم كنند؛
براى آنها فرقى نمىكرد. مىخواستند يا جمهورى اسلامى به خاطر اشغال و
گرفتاريهاى جنگ ساقط بشود، يا اگر ساقط نمىشود، همانطورى كه بيشتر
كشورهايى كه به اين مصيبتها دچار مىشوند و بالاخره رو به يك قدرتمند
مىكنند و پيش او دست دراز مىكنند، شايد ملت ايران و امام عظيمالشأن
اين ملت هم مجبور بشوند در مقابل دشمنان تسليم بشوند، دست دراز كنند و
بگويند خيلى خوب، ما تسليم هستيم؛ نگذاريد ديگر عراق اينقدر ما را
بكوبد. بدون ترديد هدفشان اين بود؛ اما اين آرزو هم به دلشان ماند.
اگر ايران در مقابل امريكا تسليم مىشد، جنگ زود تمام مىشد. البته
مصيبت سلطهى امريكا، صد برابر از مصيبت جنگ سختتر است. مصيبت تسلط
بيگانه، از مصيبت هر گونه جنگى با هر خسارتى، براى يك ملت سنگين تر و
سختتر است. امروز ببينيد با رژيم عراق چگونه برخورد مىكنند. همين كه
مسلط شدند، همينكه در مقابلشان تسليم انجام گرفت، استكبار ديگر هيچ
حدى نمىشناسد. از ايستادگى مردم است كه اينها حساب مىبرند و مجبورند
حريم بگيرند. هر ملتى كه كوچكترين نشانهى تسليمى از خود در مقابل
استكبار نشان داد، باخت؛ باختى بسيار سنگين. هدفشان اين بود كه جمهورى
اسلامى را وادار به تسليم كنند؛ ولى نتوانستند.
بعد از هشت سال جنگ، لازم نيست ما قسم و آيه بخوريم كه در جنگ پيروز
شدهايم. پيروزى در جنگ مگر چيست؟ اگر دشمنى با آن حجم قدرت و با آن
عظمت مادّى به يك ملت حمله كند، هشت سال هم عليه او مبارزه كند، اما
بعد از هشت سال همه چيز مثل روز اول باشد؛ نه يك قدم از سرزمين اين ملت
دست ديگرى باشد، نه اين ملت كوچكترين تحميلى را از دشمن قبول كرده
باشد، آيا اين پيروزى اين ملت نيست؟ ملت ما با جوانانش، با رزمندگانش،
با ارتش و سپاه و بسيج مردميش، با عشاير دلاورش، با مردم كوچه و
بازارش، با خانوادههاى ايثارگرش، با زنان و مردان آگاه و هوشيارش، با
شجاعت و ايمان و توكل بىنظير رهبر عظيمالشأنش، توانست در مقابل
امريكا و اروپا و شوروىِ آن روز و امپراتورى شرق و غرب بايستد و بعد از
هشت سال همهى آنها را وادار بكند كه به پيروزى ملت ايران و به شكست
خودشان اعتراف كنند.
عوامل پیروزی در جنگ: توکل بر خدا و وحدت کلمه و فداکاری جوانان ملت
و اما سؤال سوم: چه شد كه اين پيروزى به دست آمد؟ برادران و خواهران
عزيز در سراسر كشور! چه شد كه شما پيروز شديد؟ آيا جز ايمان شما، توكل
شما به خدا، تصميم شما براى ايستادگى در مقابل دشمنان خدا، وحدت كلمهى
شما - كه به هيچ وسيلهيى نتوانستند آن را در هم بشكنند - فداكارى
قهرمانانهى جوانان شما؛ جوانانى كه در عين جوانى، از لذتهاى دنيا
گذشتند و تسليم وسوسهها نشدند؛ و پدر و مادرى كه از جوانانشان گذشتند
و تسليم وسوسهى محبت و عشق به اولادشان نشدند؛ و بىاعتنايى به زخارف
دنيا و نگريستن به هدف عالى - يعنى سربلندى اسلام و مسلمين - پيروزى
ملت ايران عامل ديگرى داشت؟ اگر ايران در آن روزى كه دشمن از همه طرف
به آن حمله كرد، به شرق يا به غرب، به امريكا، به اروپا، به شوروى رو
مىآورد، باز هم پيروز شده بود؟ نمىگذاشتند پيروز بشود. جنگ تمام
مىشد، اما جنگ بدون پيروزى و بدون افتخار؛ سلطهى خودشان را بر اين
ملت از سر مىگرفتند.
استكبار جهانى همچنان در فكر سلطه است
برادران و خواهران عزيز! تقريباً سيزده سال از پيروزى انقلاب و ريشهكن
شدن سلطهى امريكا از اين كشور مىگذرد؛ اما امريكا و استكبار جهانى
همچنان در فكر اين هستند كه سلطهى خودشان را به هر شكلى كه بتوانند،
به اين ملت برگردانند. بدانيد كه دشمنان خدا از اسلام و ايمان و وحدت
كلمهى شما مردم راضى نيستند؛ از اينكه شما پشت سر مسؤولان كشور، پشت
سر قرآن و اسلام، پشت سر نشانهها و پرچمهاى دين حركت كنيد، ناراضى
هستند. دشمن، اينطور زندگى را نمىپسندد. شما فرهنگ استكبارى را در
دنيا به هم زدهايد. امروز كار بر استكبار مشكل شده است....
فرزای از
خطبههاى نماز جمعهى تهران 1370/7/5
جنگ هشت ساله و دفاع مقدس، یکی از صحنههای عبرت.
اين جمله نهجالبلاغه خيلى مهمّ است كه:
«انّ من صرّحت له العبُر عمّا
بين يديه من المَثُلات»؛ هر كه بتواند رنجها و بلاها و حوادث و سختيها
را به چشم عبرت ببيند:
«حجزته التّقوى عن تقحم الشُّبهات»؛ آن قدر از
بدى و زشتى و نهجالبلاغه: خطبه 16(هنگام بيعت با امام در مدينه)
چيزهايى كه انسان را دچار بدبختى و نابسامانى مىكند، رويگردان مىشود
كه حتّى از شبهههاى آن هم اجتناب خواهد كرد؛ چه رسد به خود آن.
اين جنگ هشت ساله با مقدّمات و مؤخّراتش كه تا امروز هم ادامه دارد،
يكى از آن صحنههاى عبرت است. به اين صحنه عبرت نگاه كنيم. قبل از
انقلاب، زندگى مردم ايران هم خودش يك صحنه عبرت بود كه آن صحنه امروز
هم در نقاطى از دنيا وجود دارد: حكومتهايى فاسد، مردمى گرفتار، دنيا و
آخرتى فنا شده، دستى گشاده از سوى دشمنان و بدخواهان و لاشخورهاى بين
المللى در زندگى يك ملت و آفاقى بسته و تيره و تار براى انسانهايى كه
در آن جا زندگى مىكنند و نه دنيا دارند و نه آخرت! قبل از انقلاب
وضعيت ما اين گونه بود و امروز هم در دنيا بعضى از كشورها اين طورند.
از آن عبرت، ملت ايران خوب استفاده كرد. يكى از اين استفادهها، همان
ايستادگى در ميدان جنگ هشت ساله بود.
امام بزرگوار ما - كه تا ابدالآباد نور و رحمت الهى بر روح مطّهر او در
حال فيضان باشد - مكرر در طول اين سالها مىفرمود: « دشمن مىخواهد
ايران را به قهقرا برگرداند و همان جايى ببرد كه ملت ما حركت خود را
آغاز كرده است و او را در همان حصار گذشته نگه دارد و به منابع و معادن
و خيرات و بركات و نيروهاى انسانى كشور دست باز كند و براى خود و
نوكرانش پول و لذّت و ثروت جمع آورى كند و ملت ايران را در سياهچال
بدبختىاى كه زندگى مىكرد، رها كند». مردم سخنان ارزشمند امام را باور
كردند و جوانان هم حقيقت را فهميدند؛ لذا حماسه آن هشت سال پديد آمد.
امروز شما و همه مردم ايران - و بلكه ملتهاى ديگر - بايستى از آن حماسه
درس بگيريد.
در اين هشت سال خيلى كارها شد كه هنوز عشرى از اعشار تلاشهاى دهساله
جوانان و ملت ما و مادران و پداران و خيرخواهان اين امّت به سلك نگارش
در نيامده است و هنوز از آن تلاشهاى بسيار، عدّهاى خبر ندارند. من به
جوانان امروز - بخصوص نوجوانان - مؤكّداً توصيه مىكنم كتابهايى را كه
شرح و گزارش گوشهاى از جنگ هشت ساله است، قدر بدانند و آنها را
بخوانند؛ زيرا حقايق زيادى در آن كتابها بازگو شده است. همين خاطراتى
كه جوانان مىنويسند و گزارشهايى كه از آن روزها مىدهند؛ خواندنى و
عبرتآموز است.
آنچه كه هنوز بيان نشده، به مراتب بيشتر از آن چيزى است كه تاكنون بيان
شده است. خيلى كارها انجام گرفت؛ ليكن يك جمع بندى وجود دارد كه جلوِ
چشم همه و مايه عبرت است. يكى از اين جمع بنديها - كه بارها هم گفته
شده ولى هر چه بيشتر تكرار شود بهتر است - اين است كه در برههاى از
زمان، تمام قدرتهاى سرپاىِ دنيا تقريباً عليه ايران اسلامى دست به هم
دادند. هر چند در ظاهر فقط يك ارتش عراق بود كه با ما مىجنگيد؛ اما
كارشناسان و جاسوسان و ماهوارهها و سلاحهاى امريكايى و اروپايى بلوك
شرق (شوروى آن روز و كشورهاى اروپاى شرقى) و نيز پول دولتهاى اطراف
خليج فارس و نيروهاى كارشناس غير عرب - كه بعضى گفتهاند اسرائيلي ها
هم در ميانشان بودهاند، ولى من چون يقين ندارم نمىخواهم بگويم - دست
به هم داده بودند و از عراق جانبدارى مىكردند. علاوه بر اينها شما
مىدانيد در جبهه قرار داشتن فقط به اين معنا نيست كه انسان با دشمن
گلاويز شود؛ در صورتى كه فراهم كردن زمينه نبردِ آسانتر براى طرف
مقابل، كمك زيادى به او مىكند. مثلاً دو نفر كه با هم كُشتى مىگيرند،
اگر عدّهاى يك كشتىگير را تشويق كردند و برايش امكانات تدارك ديدند و
كار يادش دادند و زير پايش را صاف و لباسش را مرتّب كردند و اگر افتاد
زير بغلش را گرفتند؛ همه آنها در كُشتى داخلند. جنگ عراق با ما شبيه
چنين صحنهاى بود.
كسانى كه سرپا بودند، در جبهه ارتش عراق قرار گرفتند؛ براى اين كه اگر
بتوانند بخشى از ايران را جدا كنند و يا نيروهايشان را تا مركز كشور ما
برسانند - صريحاً گفتند كه اين كار را خواهيم كرد! - و يا منابع نفتى
ايران را در جنوب كشور و خليج فارس تصرّف كنند و يا فشار اقتصادى را
طورى بر ملت ما وارد كنند كه طاقت خود را از دست بدهد . خلاصه اين كه
با ده راه و از ده جهت كارى كنند كه حكومت اسلام و قرآن سرنگون شود.
اين هدف آنها بود. يك روز و دو روز هم اين كار انجام نگرفت؛ بلكه هشت
سال طول كشيد و با همين شدّت و يكپارچگى جناحهاى مختلف، عليه نظام
اسلامى تلاش كردند.
نتيجه همه اتّحادشان اين شد كه نه يك وجب از خاك ايران را توانستند جدا
كنند و نه توانستند نظام انقلابى را تضعيف نمايند و نه توانستند بخشى
از منابع ايران را بگيرند و نه توانستند ايران اسلامى را دچار اضطراب
فكرى و عقيدتى كنند؛ بلكه به عكس، ايران مستحكمتر، حكومت ثابتتر،
مردم علاقهمندتر و افكار داراى رشد بيشتر شد و همه چيز صددرصد در جهت
خلاف ميل و اراده دشمن پيش رفت. اين يك عبرت و تجربه است. چه دليلى
داريد كه اگر در يك برهه ديگر از زمان باز هم همان امريكا و اروپا و
ناتو و همان مرتجعان، دست به دست هم بدهند، نتيجهاى غير از اين به دست
نيايد؟ چرا بعضى كسان دائماً سعى مىكنند دشمن را بزرگ كنند و نيروهاى
عظيمِ جوشان و خروشان انقلاب را كوچك جلوه دهند؟!
مادامى كه شما ايمان و تقوا و عمل صالح را براى خودتان حفظ مىكنيد؛
تمام قدرت خدا، تمام نواميس طبيعت و تمام امكانات يك گروه برگزيده در
اختيار شماست. در ميدان سازندگى، در ميدان توطئه تبليغاتى، در ميدان
مبارزه و تهاجم فرهنگى، در ميدان خُلقيّات مردم، در ميدان بازِ يك حركت
نظامى - كه البته بسيار مستبعد است - و در هر ميدان ديگر اگر دشمن با
همه حجم و قدرت و تنّوع و ابزار تبليغاتى و با همان ساز و برگ نظامى
وارد شود - كه البته امروز دشمن ديگر آن ساز و برگ گذشته را ندارد؛ آن
روز بلوك شرق با آن طول و عرض وجود داشت كه ديگر امروز نيست؛ به علاوه
تغييرات فراوان سياسى و جغرافيايى در سطح عالم به وقوع پيوسته است كه
همه به سود اسلام و مسلمين است - در مقابل ملت و همين جوانان مؤمن و
خانوادههاى جوشان از عاطفه و ايمان، هيچ غلطى نخواهد توانست بكند.
همه حرفهايى را كه گفتيم، خداى متعال صد برابر آن را در يك كلمه از آيه
قرآن فرموده است:
«ولا تهنوا»؛ مبادإ؛ ّّ سست شويد.
«ولا تحزنوا»؛
مبادا غمگين شويد.
«وانتم الاعلون ان كنتم مؤمنين»؛ آل عمران: 139شما
بالاتريد. در جاى ديگر مىفرمايد:
«فلا تهنوا و تدعوا الى السّلم»؛
محمّد: 35مبادا سست شويد و دعوت به سازش كنيد يا دعوت سازش دشمنِ
آشتىناپذير را بپذيريد. سازش با انسانهاى خوب، حتّى سازش با انسانهايى
كه با شما كارى ندارند؛ عيبى ندارد. «لاينهيكم اللَّه عن الذين لم
يقاتلوكم فى الدّين و لم يخرجوكم من دياركم ان تبرّوهم و تقسطوا
اليهم»؛ ممتحنه: 8 با همه كسانى كه با شما كارى ندارند و اهل صلح و
سلامت و اخّوت و برادرى هستند، سازش كنيد: اما با كسى كه با فلسفه
وجودى و اساس و ايمان شما و با اصل حكومت اسلامى و ولايت الهى مخالف
است؛
«فلا تهنوا و تدعوا الی السّلم»؛ سازش نكنيد. حواستان جمع باشد.
كدام صحنه عبرت و درسى بهتر و بيشتر از اين مىتواند با انسان حرف
بزند؟ هفته دفاع مقدّس يعنى توجّه به همين نكته.
اين ملت و همه ملتهاى ديگر، فقط از جوانان تشكيل نشدهاند. جوانان نوكِ
پيكانند. به آن مادرى كه جوانش را تجهيز كرد و به جبهه فرستاد، نگاه
كنيد! به آن خانوادهاى كه فقط دو پسر جوان داشت و آنها را تقديم اسلام
كرده بود و مىگفت: «وقتى دو بچه ما رفتند و شهيد شدند، باز ما مثل
اوّل تنها شديم» بنگريد! مگر اين صحنهها شوخى است؟ به اين همه ايمان و
صفا و اخلاصى كه در جبهههاى جنگ خرج شد، نگاه كنيد! به آن همه ابتكار
و ذوقى كه براى خود كافى كردن نيروهاى مسلّح مصرف شد تا پيش ديگران دست
دراز نكنيم، توجّه كنيد! در سال پنجاه و نه ما حتّى گلوله آر.پى.جى را
هم بايد مىخريديم، ولى به ما نمىفروختند! پنج هزار آر.پى.جى وارد
اهواز شد؛ مثل اين كه همه دنيا را به كسانى كه آن جا بودند، دادند!
امروز همين ملت، همين جوانان، همين استعدادها، همين پاسداران و همين
ارتش، قدم در ميدانهايى گذاشتهاند كه اگر دشمن بشنود، باور هم نخواهد
كرد. دشمن تبليغات مىكند كه اينها بمب اتم درست مىكنند! خودش مىداند
دروغ مىگويد و همه هم مىدانند اين ادّعا دروغ است. دشمن نمىخواهد
پيشرفتهاى ما را باور كند. يكى از بركات دفاع هشت ساله ما، همين پيشرفت
هاى علمى و تكنولوژيكى و ساخت دقيق ترين ابزارهاست كه با دست خالى و
بدون هيچ سابقهاى آنها را به دست آورديم و جزو موجودى ملت ايران شده
است. اين مجموعه باارزش است و بايد براى اسلام و مسلمين حفظ شود؛ يعنى
جوان رزمندهاش كه صف مقدّم است و خاكريز اوّل را نگه مىدارد و نيز
عواطف و ايمان پدر و مادر و عشق و جوش و شور آن كودك و دختر و پسر جوان
و نوجوان كه عمق انقلاب و ميدان جنگ محسوب مىشدند، بايد حفظ شود.
زمانِ جنگ، وقتى بسيجى به خانه بر مىگشت، آن جا را هم صحنه ديگرى
مىديد كه او را دوباره اميدوارانه بر مىگرداند. مردم، بازار
مسلمانان، ادارات، بسيجهاى گوناگون دانشگاه و همه و همه مجموعاً سرمايه
ملى هستند. اينها بايد حفظ شوند.
فرازی از بيانات مقام معظم رهبرى و فرمانده كلّ قوا در ديدار با
فرماندهان و مسئولان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى 1374/6/29
جنگ، يكى از محيطترين حوادث براى يك ملت است. ما همگى اين را با
وجود خودمان، با گوشت و پوست و احساس و ادراك خودمان مشاهده كرديم. اين
نيست كه فقط در تاريخ چيزى خوانده، يا به آمارها مراجعه كرده باشيم.
ليكن نكته مهم اين است كه ملتها مىتوانند اين حادثه پُرخسارت را به يك
فرصت و به يك سرمايه تبديل كنند. مىدانيد؛ خسارت جنگ هم فقط اين نيست
كه عزيزان ملت به كام مرگ كشانده مىشوند يا ويرانيهايى به بار مىآيد
و سرمايههايى بر باد مىرود. اگر در جنگى عزم ملى و خردمندى سردمداران
كشور به كمك كشور نيايد، آن سرافكندگى و ذلّت و هزيمت معنوىاى كه بر
دوش آن ملت سنگينى خواهد كرد، شايد از همه اين خسارتها بالاتر است.
امروز بيش از صدوپنجاه سال و نزديك به دويست سال از قرارداد ننگين
تركمانچاى مىگذرد. هر ايرانى كه آن تاريخ را بخواند، بعد از گذشت
نزديك به دو قرن، در روح خود احساس شرمسارى، حقارت و شكست مىكند و از
خود مىپرسد: چطور در حادثهاى به آن عظمت، سردمداران كشور قادر نشدند
عزم ملى و سرمايههاى مادّى و معنوى كشور را به كمك هويّت ملى اين كشور
به ميدان بياورند؟! لشكر مهاجم دشمن تا قلب كشور آمد؛ بعد با التماس و
درخواست و پيشكش دادن و وساطت دشمنانِ دوستنما و خسارتهاى فراوان ملى
و آن اهانتهايى كه به ملت ايران شد، قبول كرد كه قدرى عقب بنشيند، در
حالىكه هفده شهر قفقاز را از ايران گرفته و كشور را از بخشى از پاره
تن خودش محروم كرده بود! امروز هم كه شما اين حادثه را در ذهن خودتان
يا در كتاب تاريخ مرور كنيد و ببينيد بر ملت ايران در آن حادثه تلخ چه
گذشت، احساس خجلت و احساس سرافكندگى و ذلّت مىكنيد. همين طور شبيه
اين، در حوادث جنگ بينالملل دوم، همين شهر تهران محل خودنمايى و پُز
دادن افسران كشورهاى مختلف شد كه در خيابانها راه بروند، به ايرانى با
چشم تحقير نگاه كنند، از او كار بكشند، به او اهانت و به نواميس او
تجاوز كنند. اين يك نوع بود، آن نوع ديگرى بود. اينها نشانه يك خسارت
بزرگ براى يك ملت در يك جنگ است.
در جنگى كه در سال 1359 در اين كشور رخ داد، همه اين حوادث ممكن بود.
آنهايى كه مىخواستند قطعهاى از خاك ايران را از ايران جدا كنند،
هدفشان فقط اين نبود كه ايران را از آنچه كه هست، قدرى كوچكتر كنند.
هدف اين بود كه اين ملت را براى قرنها - حداقل يك قرن، دو قرن - با
احساس حقارت سرِ جاى خود بنشانند. و در مردمى كه جرأت كرده بودند مقابل
امپراتورى عظيم استكبار جهانى قيام كنند؛ برخلاف همه عرفهاى
بينالمللى، يك حكومت صددرصد مردمى را كه به هيچ قدرتى در دنيا باج
نمىدهد، سر كار بياورند، روحيه شجاعت و خودباورى را بميرانند. آنچه كه
براى آنها غايت مطلوب بود، اين بود. و اين مىشد. اگر آن كارى كه
رزمندگان كردند، آن كارى كه خانوادهها كردند، آن كارى كه بسيج عمومى
ملت كرد، آن كارى كه گزارشگران اين صحنههاى شرف كردند و در مقابل چشم
مردم قرار دادند و آن كارى كه آن سلسلهجنبان همه اين افتخارها كرد؛
نمىبود، همين مىشد؛ ترديد نداشته باشيد. قطعهاى از خاك ايران را
مىگرفتند، بعد با قدرى چك و چانه مقدارى از آن را پس مىدادند و منّت
هم سر ملت ايران مىگذاشتند - البته در طول سالهاى متمادى و قطعاً بيش
از هشت سالى كه جنگ طول كشيد اين كار را مىكردند - بعد ملت ايران هر
وقت به آن منطقه از كشور خود مىنگريست، احساس حقارت مىكرد!
اين كه شما ديديد پشت سرِ عراق، غرب يكپارچه قرار گرفت؛ شوروى و تمام
اروپاى شرقى يكپارچه قرار گرفتند؛ عربهاى خليج فارس و حكومتهاى خليج
فارس كه تابع اشاره امريكا بودند، يكپارچه قرار گرفتند و همه به عراق
كمك كردند؛ هدفشان اين نبود كه چند شهر را از ايران بگيرند و به عراق
بدهند يا يك دولت مستقل درست كنند. هدف، نابود كردن ملت ايران بود.
هدف، صاف كردن آن حفرههايى بود كه ملت ايران در دستگاه اقتدار
امپراتورى استكبار به وجود آورده بود. اما خدا نخواست. «خدا نخواست»،
يعنى چه؟ يعنى اگر آحاد ملت ايران غفلت مىكردند و مىخوابيدند؛
رزمندگان به جبهه نمىرفتند؛ امام نمىغُرّيد و سينه سپر نمىكرد و
نمىايستاد و اين همه استعداد و نيرو در اين راه بسيج نمىشد؛ باز هم
خدا همينطور مىخواست؟ نه، اراده خداى متعال به نفع يك ملت، تابع
اراده آن ملت است. هيچ حقيقت و واقعيتى در متن زندگى يك ملت به ارادهى
الهى تغيير پيدا نمىكند؛ مگر وقتى كه خودِ آن ملت بر آن همت بگمارد.
اين صريحِ آيات قرآنى و جزو معارف قطعى دينى است.
اين خسارتى كه بنا بود به وجود آيد - و اگر عزم ملى و تدبير و خردمندى
سردمداران و مسئولان كشور و اخلاص و جدّيت كسانى كه در اين راه قدم
گذاشتند، نمىبود، قطعاً اين پيش مىآمد - با اين عزم ملى و با اين
ايمان، تبديل به يك فرصت شد. آرى؛ ما در جنگ، بسيار جانهاى عزيز را از
دست داديم و خسارتهاى مادّى و معنوى زيادى هم تحمل كرديم؛ اما چيزى در
دل اين ملت جوشيد كه بركات و ارزشش براى امروز و فرداى اين ملت، از همه
چيز بالاتر است و آن، احساس اتّكاء به نفس، احساس عزّت، احساس استقلال،
احساس خودباورىِ ملىِ عظيم و احساس اعتقاد به اين بود كه اگر يك ملت
حول محور ايمان به خدا و عمل صالح جمع شوند، معجزاتِ نشدنى يكى پس از
ديگرى قابل شدن خواهد شد. اين در زندگى ما اتّفاق افتاد........
فرازی از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مديران و
هنرمندان دفاع مقدس 6/7/1379
آنها كه نجنگيده بودند، تا هشت سال در خوزستان بمانند و بعد
هم بروند سر جاي اولشان بايستند. آنها جنگيده بودند، براي اينكه
نظام را ساقط كنند، انقلاب را از بين ببرند، ملت ايران را ذليل
كنند، خوزستان را جدا كنند و ايران را تجزيه نمايند. با اين قصدها
وارد جنگ شده بودند; اما يك مورد، بلكه عشري از اعشار يكي از
اهدافشان تحقق پيدا نكرد. چرا؟ چون ملت در صحنه بود، چون شما
مردم بوديد، چون شما اراده كرديد، چون شما به خدا تكيه كرديد،
چون شما به نصرت الهي اميدوار بوديد، چون شما ايستاديد و بالاخره
چون شما به دهن متجاوز زديد و او ناكام ماند. اين روحيه و اين
حالت و اين حضور و اين اراده و اين وحدت كلمه و اين استقلال و
اتكال به نفس و اتكا به خدا را حفظ كنيد; شما عزيزيد.
چنين مسئله اي، براي هر كشوري كه پيش بيايد، آن كشور شكست
خواهد خورد. يك نفر را جلو بيندازند، همهي دنيا هم پشت سرش
بايستند، تجهيزات بدهند، سلاح شيميايي بدهند، تكنولوژي بدهند، پول
بدهند، متخصص بدهند، حتي نقشه و تاكتيك جنگي روي كاغذ بنويسند و
به او بدهند، ماهوارهها را در خدمتش قرار بدهند. چنين حمله و
تهاجمي، به هركدام از اين كشورهايي كه هستند، بشود، قطعا به
زانو درميآيد; اما ايران به زانو در نيامد و نخواهد آمد و به بركت
ايمان مردمي و وحدت كلمه، در مقابل قدرتها هميشه پايدار خواهد
ماند.وحدت كلمه را حفظ كنيد.
فرازی از
سخنراني در ديدار با مسئولان بنياد شهيد، جمعي از اساتيد و
دانشجويان دانشگاهها و اقشار مختلف مردم 24/5/1369
|