|
غدیر
در بیان مقام معظم
رهبری |
علت اهمیت عید غدیر، مسألهی ولایت است. در این ماه ـ
ذیحجهالحرامـ هم عید غدیر را داریم و هم روز مباهله را كه آن
هم اشارهی روشنی به مسألهی ولایت است. به خاطر این دو
خاطره ـ كه هر دو مربوط به ولایت استـ بعضی از بزرگان، این ماه
را "شهرالولایه" و افضل ماهها دانستهاند.
سخنرانیدر دیدار با جمعیاز علما، مسؤولانو مردمشهرهایلاهیجانو
رباط کریم،
جمعی از دانشآموزان و فرهنگیان استانهای تهران و كرمان و
مازندران، رئیس و
مسؤولان سازمان ثبت احوال، جمعی از مسؤولان و مدیران سازمان مسكن
04/11/1368
|
●
عیدی بزرگتر از سایر اعیاد |
عید غدیر، حقیقتا یكی از عظیمترین اعیاد اسلامی است و بنا بر بعضی
از روایات، بزرگتر از اعیاد دیگر است و در این باب كه فضیلت عید
غدیر نسبت به دیگر اعیاد، چه قدر افزونتر است، روایات معتبری هم
داریم.
سخنرانیدر دیدار با جمعیاز علما، مسؤولانو مردمشهرهایلاهیجانو
رباط کریم،
جمعیاز دانشآموزانو فرهنگیاناستانهایتهرانو كرمانو
مازندران،رئیسو
مسؤولانسازمانثبتاحوال، جمعیاز مسؤولانو مدیرانسازمانمسكن
04/11/1368
مسألهیغدیر، یعنیگزینشعلمو تقوا و جهاد و ورعو فداكاریدر
راهخدا و سبقتدر ایمانو اسلامو تكیهرویاینها در تشخیصو
تعیینمدیریتجامعه. اینقضیه، یكقضیهی ارزشیاست. بهاینمعنا،
غدیر نهبرایشیعیان، بلكهبرایهمهیمسلمانان، آموزندهو
حاویدرساستو میتواند مورد تجلیلو تكریمقرار بگیرد كهحالا
نمیخواهیمدر اینزمینهها، وارد بحثهایفرقهییو طایفهییبشویمو
نباید بشویم. عید غدیر، حقیقتا برایمردمعید است;
چونبهیادآورندهییكامر حساسو مهماست.
امروز گرفتاریهایعمدهیملتها در دنیا، گرفتاریناشیاز مدیرانو
دستهایگردانندهیجامعهاست. آنها فاسدند كهفساد در لتها،
ریشهیهمهیارزشها و اصالتها را میكند و از بین میبرد. آنها
فاسدند كهملتها، ذلیلو بردهو نوكرصفتبار میآیند. آنها فاسدند
كهقدرتهایشیطانی، بر ملتهایشانتسلط پیدا میكنند. آنها فاسد و
بیبندوبارند كهدر متنجوامعشان، ایمانبكلیرختبرمیبندد. امروز،
اینبلایعمومیجوامعغربیاست; بلایبیایمانیو سردرگمیو
عدمتكیهیروحیبهیكنقطهیمطمئنو بقیهیانواعفسادهاییكهدر
دنیاهست. چیز خیلیخطرناكو بلایبزرگیاستو همیننقطه، جوامعیرا
كهبهآندچار هستند، بهباد فنا خواهد داد. اینظواهر،
تعیینكنندهنیست. اینمهماستكهآحاد یكملت، بر گرد یكمحور
ایمانیجمعنشدهباشند.
البتهآقایانو بخصوصمسؤولان، ایننكتهرا توجهداشتهباشند كهاگر
ما بر نقشمدیریتو سرپرستیدر جامعهیاسلامیتكیهمیكنیمو آنرا
تعیینكنندهمعرفیمینماییم، با یك گزینش، قضیهتمامنمیشود.
اینطور نیستكهیكشخص، در رأسبرگزیدهبشود و شرایط لازمرا
داشتهباشد، بعد دیگر همهچیز بهخودیخود، حلخواهد شد. تأثیر
مدیرانبالا در سرنوشتجامعههمتا حدود زیادیاز اینجهتاستكهمدیر
برتر و بالاتر، اینقدرترا دارد كهدستها و
ایادیچرخانندهیچرخهایكشور را سالمانتخاببكند. یعنیسلامتآنها،
جزو سلامتدستگاهحكومتاست.
وقتیامیرالمؤمنینعلیبنابیطالب(علیهالصلاهوالسلام) در
رأسحكومتقرار میگیرد، تمامشاخههایمدیریتدر جامعه،
بهطرفصلاححركتمیكند; بهطوریكهاگر یكگوشه از
مجموعهیایندستگاهمدیریت، ناسالمو ناپاكو غیرمنطبقبا معیارها
باشد، برایقطعو قلعو قمعآن، امیرالمؤمنین(ع) جنگچندینماههرا
بر خودشهموار میكند.
یعنی مجموعهیدستگاهمدیریتكشور، باید علویباشد.
آندستگاهیكهحكومتشبهشكلولایتاست، ارتباط بینولیو مردم،
غیرقابلانفكاكمیباشد. ولایت، یعنیسرپرستی، پیوند، ارتباط،
اتصال، بههمپیچیدهشدندوچیز، بههمجوشیدگیو
بههمپیوستگیكسانیكهبا یكدیگر ولایتدارند. معنا و شكلو
مفهومولایتدر جامعهو نظاماسلامی، ایناست. از اینجهت، در
جامعهیاسلامی، كلمهیولایتبهحكومتاطلاقمیشود و
رابطهیبینولیو مردم، یكرابطهیولایتیاستو ارتباط و
اتصالآنها، غیرقابلانفكاكمیباشد و تماماجزایاینجامعه، با
یكدیگر متصلند واز همجدا نیستند. قضیه، مثلدستگاههایسلطنت،
دستگاههایقدرتو كودتاچیهاییكهبر یكجامعهمسلط میشوند، نیست.
در جامعهیاسلامی، دستگاهمدیریتو حاكمیتجامعه، همهو همه،
متكیبهمردم، جزو مردم، همراهبا مردم، متصلبهمردمـ
بهتماممعنایاتصالـ هستند و جدا نیستند.
آنجاییكهدستگاههایحكومت، بهراهیمیروند و مصالحمردم،
بهراهدیگری، بهخاطر همیناحساسجداییاست. مصالحدستگاهحاكم،
یكچیز است; مصالحمردم، یكچیز دیگر. مصالح دستگاهحاكم، پیوند با
امریكا و قدرتهایمسلط و استعمارگرانو غارتگرانمنابعنفتیو
اینچیزهاستـ همچنانكهدر دورانرژیممنحوسپهلوی، در كشور ما بود و
امروز در خیلیازكشورهایدیگر هستـ مصالحمردم، یكچیز دیگر است.
مصالحمردمدر ایناستكهآندستگاهحاكمو آننوكرانو
پیوستگانبیگانهرا از سر راهكمالخودشانبردارند. مصالحایندو،
بكلیدر دوجهتقرار دارد. لیكن در نظاماسلامی، اینطور نیست. در
نظاماسلامی، حاكم، ولیو دوستو سرپرستو برادر و مرتبط و
برایمردماست.
این، یكیاز افتخاراتجمهوریاسلامیاستكهتوانستهولایتاسلامیرا
پیادهكند. ما هنوز نتوانستهایمخیلیاز احكاماسلامیرا بهطور
كاملتحققببخشیم. یكجامعه، تا بهطور كاملاسلامیبشود،
زمانزیادیلازماست; لیكنبحمداللهمسألهیحكومتو ولایت، در
جامعهیاسلامیما تحققبخشیدهشد. شكلاسلامی، علیرغمطرد و نفیو
بغضو عناد قدرتهایجهانی، در جامعهیما پیادهشد. دشمناناسلام،
مخالفتهمكردند; اما بحمداللهروزبهروز در جامعهیما، ثابتتر و
درخشانتر و ماندگارتر شدهاست.
ما مسؤولانوظیفهداریمكهولایتالهیو اسلامیرا در جامعهیخودمان،
در شكلپرجاذبهیآن، برایانسانهایمشتاقو محروم، هرچهبیشتر
تحققببخشیم. قدماولایناستكهازراهمردمجدا نشویم و فراموش نكنیم كه همین مردم، پابرهنگان، طبقات ضعیف، این كسانی كه در معیارهای مادی جوامع، چیزی به حساب نمیآیند، صاحبان اصلی كشورند و پیروزیهای این انقلاب و این كشور و عزتایران، بهخاطر
فداكاریهایآنانبهدستآمدهاست. فراموشنكنیمكهاینمردمبودند
كهاسلامرا برایاینكشور الهیو اسلامیخواستند و ارادهكردند و
آنرا تحققبخشیدند. از مردمجدا نشوید.
سخنرانیدر دیدار با جمعی از علما، مسؤولانو
مردم شهرهای لاهیجان و رباط کریم، جمعی از دانشآموزان و
فرهنگیان استانهای تهران و كرمان و مازندران، رئیس و مسؤولان
سازمان ثبت احوال، جمعی از مسؤولان و مدیران سازمان مسكن
04/11/1368
|
●
غدیر،عید ولایت و سیاست و دخالت مردم در حکومت |
امام راحلِ بزرگوارِ ما، بزرگترین حق را از این ناحیه به گردن امّت
اسلامى دارد كه آحاد مردم را به مسؤولیت خودشان كه دخالت در امر حكومت
است، متنبّه و واقف كرد. از این روست كه در نظام اسلامى، هر كس متدیّن
به عقیده و شریعت اسلامى باشد، در امر حكومت داراى مسؤولیت است. هیچ كس
نمىتواند خود را از موضوع حكومت كنار بكشد. هیچ كس نمىتواند بگوید:
«كارى انجام مىگیرد؛ به من چه!؟» در موضوع حكومت و مسائل سیاسى و
مسائل عمومى جامعه در نظام اسلامى، «به من چه» نداریم! مردم بركنار
نیستند. بزرگترین مظهر دخالت مردم در امور حكومت، غدیر است. خودِ غدیر
این را به ما آموخت و لذاست كه عید غدیر، عید ولایت است، عید سیاست
است، عید دخالت مردم در امر حكومت است، عید آحاد ملت و امّت اسلامى
است. این عید، مخصوص شیعه هم نیست. جا دارد و حق آن است كه همه امّت
اسلامى، این روز را براى خودشان عید بدانند. غدیر، عید امیرالمؤمنین
علیه الصّلاة والسّلام هم هست و شیعیان آن حضرت، به طور ویژه از این
عید استفاده مىكنند.
بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار كارگزاران نظام، به مناسبت «عید غدیر»
18/2/1375
تلاشهایى كه انسانها مىكنند، بعضى مربوط به مسائل شخصى آنهاست كه بخش
كوچكترى از فعّالیتهاى انسانى راشامل مىشود - مثل معیشت و معنویّت و
عواطف و ارتباطات شخصى آنها با این و آن - اما بخش بزرگتر فعّالیتهاى
انسانى، فعّالیتهایى است كه در صحنه جامعه با تلاش جمعى صورت مىگیرد،
كه به آن «سیاست» مىگویند؛ سیاستهاى اقتصادى، سیاستهاى اجتماعى،
سیاستهاى نظامى، سیاستهاى فرهنگى، سیاستهاى مدنى، سیاستهاى بینالمللى.
اینها بخش عمده تلاش انسانها در زندگى خود است. چرا عمده است؟ چون این
سیاستها در واقع افراد را در فعّالیتهاى شخصى خود به سمت و سوى خاصّى
مىكشاند. عمده تلاش انسان، تلاش كلانى است كه جهتگیریهاى كلّى
فعّالیتهاى شخصى و ریز و كوچك را هم جهت مىدهد. دین، به هر دو صحنه
مربوط مىشود؛ هم صحنه تلاشهاى فردىِ انسان، هم صحنه سیاست كه صحنه
بسیار گسترده و وسیعى براى زندگى انسان است.
دو آفت، هم دیندارى را تهدید مىكند و هم سیاست را. یكى از آفتهاى
دیندارى این است كه دیندارىِ یك جامعه یا یك شخص، با انحراف یا
بىمبالاتى یا تحجّر و جمود یا فراموش كردن نقش عقل یا التقاط و از این
چیزها همراه شود. آفت دیگر دیندارى این است كه دین به زندگى شخصى محدود
شود؛ عرصه وسیع زندگى جمعى انسانها و جامعه را فراموش یا درباره آن
سكوت كند و از آن كناره بگیرد.
دو خطر هم سیاست را تهدید مىكند: یكى این است كه سیاست از اخلاق فاصله
بگیرد و از معنویّت و فضیلت خالى شود؛ یعنى شیطنتها بر سیاست غلبه پیدا
كند؛ هواهاى نفسانى اشخاص، سیاست را قبضه كند؛ منافع طبقات زورگو و
زرسالاران جوامع، سیاست را به دست گیرد و به این سمت و آن سمت بكشاند.
اگر این آفت به سیاست خورد، آنگاه همه صحنه اجتماعى انسانها دچار عیب
و آفت مىشود. آفت دیگرِ سیاست این است كه انسانهاى كوتهبین، كودكمنش
و ضعیف، سیاست را در دست گیرند و زمام سیاست از دستهاى پُرقدرت خارج
شود و به دست انسانهاى بىكفایت بیفتد.
راهِ كار چیست؟ بهترین شكل و راهِ كار این است كه در رأس سیاست و اداره
امور جوامع، كسانى قرار گیرند كه دیندارى و سیاستگذارى آنها این دو آفت
را نداشته باشد؛ یعنى كسانى اداره امور جوامع را بر عهده گیرند كه
دیندار و داراى معنویّت باشند؛ فكر دینى آنها بلند باشد؛ از انحراف و
خطا و التقاط و كجبینى در دین مصون باشند؛ از تحجّر و جمود و متوقّف
ماندن در فهم دین بركنار باشند؛ دین را ملعبه دست زندگى خود نكنند؛ از
لحاظ سیاست، انسانهاى باكفایت و باتدبیر و شجاعى باشند و سیاست را از
معنویّت و اخلاق و فضیلت جدا نكنند.
چنین كسانى اگر زمام امور یك جامعه را به دست گرفتند، آنگاه جامعه از
بیشترین خطراتى كه ممكن است براى آن پیش آید، محفوظ خواهد ماند. اوج
چنین وضعیّتى كجاست؟
آنجاست كه یك انسان معصوم از خطا و اشتباه در رأس قدرت سیاسى و دینى
قرار گیرد. امام یعنى این.
امامِ معصوم، انسان والایى است كه از لحاظ دینى، قلب او آیینه تابناك
انوار هدایت الهى است؛ روح او به سرچشمه حى متّصل است؛ هدایت او، هدایت
خالص است؛ از لحاظ اخلاق انسانى، رفتار و اخلاق او صددرصد همراه با
فضیلت است؛ هواى نفس در او راهى ندارد؛ گناه بر او چیره نمىشود؛ شهوت
و تمایلات انسانى، او را مغلوب خود نمىكند؛ خشم و غضب، او را از راه
خدا دور نمىكند؛ از لحاظ سیاسى، بینش وسیع او آنچنان است كه آرامترین
حركات و ریزترین حوادث را در صحنهى زندگى جامعه، با چشم تیزبین خود
مىبیند -
كه امیرالمؤمنین علیهالصّلاةوالسّلام فرمود: «واللَّه لا اكون كالضبع
تنام على طول اللدم»؛ یعنى من كسى نیستم كه بشود با لالایى او را خواب
كرد - در مواجهه با حوادث زندگى و وقایع كمرشكن، از خود شجاعت و اقتدار
روحى و معنوى نشان مىدهد؛ جانش براى او ارزشى ندارد، اما براى جان
انسانها، حتّى مردم دور دست، حتّى زنانى كه جزو پیروان دین و نیستند،
ارزش قائل است و مىگوید اگر كسى از غصّه دق كند، حق دارد.
امیرالمؤمنین علیهالصّلاةوالسّلام در مقابله با خطرها آنچنان شجاعانه
عمل مىكند كه مىگوید كسى نمىتوانست با فتنهاى كه من چشم آن را
درآوردم - منظور، فتنه خوارج است - یا فتنه ناكثین درافتد. آن معنویّت
و دین و اخلاق و فضیلت از یك طرف، آن بینش عمیق و شجاعت و فداكارى و
عواطف رقیق انسانى در كنار صلابت و استحكام معنوى و روحى از طرف دیگر؛
همه اینها ناشى از عصمت است؛ چون خداى متعال او را به مقام عصمت
برگزیده است و گناه و اشتباه در كار او وجود ندارد. اگر چنین كسى در
رأس جامعه باشد، اوج مطلوب همه رسالتهاست. این معناى غدیر است. در
غدیر، چنین كارى اتّفاق افتاد.
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در سالروز عید سعید غدیر خم
24/12/1379
اگر ما هم بخواهیم حقیقتاً از متمسكین به ولایت امیرالمؤمنین باشیم،
باید خودمان و محیط زندگیمان را به عدل نزدیك كنیم. بزرگترین نمونه
این است كه هرچه بتوانیم، استقرار عدل كنیم. چون دامنه عدالت نامحدود
است.
هرچه بتوانیم عدل را در جامعه بیشتر مستقر كنیم، شباهت ما به
امیرالمؤمنین و تمسك ما به ولایت آن بزرگوار بیشتر خواهد شد.
امروز مردم دنیا تشنه عدالتاند. این پیام به گوش مردم دنیا هم مىرسد.
امروز شما در اوضاع دنیا نگاه كنید. با همه پیشرفت علم و با این همه
تحقیقات علمى كه دانشمندان و علما در مسائل كون و حیات انجام دادهاند
و با این همه اكتشافات و اختراعات و ترقى در علم كه محیّرالعقول است،
در ناحیه اخلاق، افتخار قدرتهاى برتر امروز دنیا به زورگویى، تجاوز،
ظلم و بىاعتنایى به آراى انسانهاست. حتى امروز وقاحت به قدرى در میان
این قدرتمداران زیاد است كه اعتراف هم مىكنند و مىگویند افكار عمومى
مردم دنیا مانعِ حمله ما به عراق نیست، این یعنى یك حركت صددرصد
حیوانى. كسى كه در عمل و حركت خود اخلاق، عدالت، فضیلت و حقوق مردم را
درنظر نمىگیرد، حیوان است. وگرنه روح انسانى این معیارها و ارزشها را
رعایت مىكند و زندگى انسانى قائم به این ارزشهاست. عالم و آسمان و
زمین قائم به عدالت است؛ «بالعدل قامت السّموات والارض». آن وقت عدالت
را اینطور زیر پا بگذارند! البته قدرتمندان در بلندگوها مىگویند و
فریاد مىزنند و تُنِ صداى آنها فضاى دنیا را پُر مىكند، اما حقایق
عالم از بین نمىرود. حقیقت عالم این است كه ظلم نمىتواند استقرار
پیدا كند و پایدار بماند و پایدار نخواهد ماند. ملتها، انسانها،
ارادهها، خواستها و قدرت معنویت و فضیلت كار خود را خواهد كرد.
امیدواریم خداوند متعال روزى را به بشرِ زمان ما نشان بدهد كه رشحهاى
از عدالت علوى و معنا و مفهوم حقیقى غدیر در دنیاى اسلام و در همه
بشریت پرتوافكن باشد و مردم را بهرهمند كند.
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار مسؤولان و كارگزاران نظام به
مناسبت عید غدیر خم 1/12/1381
|
●
غدیر،امضا و اثبات فضایل و ارزشها |
در روز غدیر، اینحركتعظیمیكهطبقروایاتمتواتره،
بهوسیلهینبیاكرم(صلیاللهعلیهوالهوسلم) انجامشد،
دارایابعادیبود. البتهیكبعد، فضیلتامیرالمؤمنینبود.
مردمهممیدانستند و از نزدیكاینفضایلرا در آنبزرگوار
مشاهدهمیكردند. پیامبر اكرم، و در
واقعارادهیالهیهمهمانفضایلو ارزشها را معتبر دانستو بر
اساسآنارزشها، ولایتوحاكمیتبعد از پیامبر را تعیینكرد. معلومشد
آنكسیمیتواند در مرتبهیحكومتبر مسلمینقرار بگیرد،
كهدارایآنارزشها باشد. لازمنبودكهپیامبر
اكرمفضایلامیرالمؤمنینرا درآنروز بیانكند; مردممیدانستند.
"ابنابیالحدید" میگوید: فضایلعلیبنابیطالببهطوریدر آنروز
برایمردمواضحبود كهبعد از رحلتپیامبر، احدیاز مهاجرانو
اغلبانصار شكنداشتند كهمسألهیخلافتبر علیقرار خواهد گرفت;
یعنیدر نظر آنانجزو مسلماتبود. در موارد دیگر، خود
رسولاكرمهمراجعبهامیرالمؤمنینچیزهایزیادیفرمودهاست.
آنچهاز طرقما شیعیانو نیز از طریقاهلسنتروایتشده، متواتر است.
خیلیاز فضایلرا بهشكلمتواتر، همشیعهو همسنیروایتكردهاند;
مخصوصشیعهنیست. حتییكیازمورخانقدیمیمشهور ـ "ابناسحاق"
صاحبسیرهیمعروفـ میگوید: پیامبر بهامیرالمؤمنینفرمود: اگر
بیماینرا نداشتمكهمردمدر بابتو حرفهاییبزنند
كهپیروانعیسیدربارهیاو زدند، چیزیرا دربارهیتو میگفتمكههرجا
عبور میكنی، مردمخاكزیر پایتو را بهعنوانتبركبردارند.
اینروایتشاید از طرقشیعههمنقلشدهباشد; منندیدهام.
"ابنابیالحدید" از "ابناسحاق" نقلمیكند; یعنیكسانیكهمعتقد
بهنصبامیرالمؤمنینهمنیستند، اما اینحرفها را در
فضایلآنحضرتدارند.
این، یكبعد واقعهیغدیر است; یعنیامضاء و اثباتاینفضایلو
اینكهاینفضایلو ارزشها، بهحكومتوبهاینارزشقراردادیدر
جامعهیاسلامیمنتهیمیشود. اینبعد، بعدبسیار مهمیاستو
معلوممیشود كهدر اسلام، طبقدید پیامبر و وحیالهی،
حكومتتابعارزشهاست;
تابعچیزهایدیگر نیست. این، خود یكاصلاسلامیاست.
سخنرانیدر دیدار با مسؤولانو كارگزاراننظامجمهوریاسلامیایران،
به
مناسبتعید سعید غدیر 20/4/1369
|
●
غدیر ،نتیجه فضایل و کمالات امیر المؤمنین |
حقیقتاً روز بزرگ و عید تعیین كننده و عظیمالقدرى است. این روز، هم از
لحاظ شخصیت امیرالمؤمنین علیهالصّلاة والسّلام - در ابعاد این شخصیت عظیم وخصوصیات شخصى و سیاسى و اجتماعى
كه در این مردِ الهى و ملكوتى وجود داشت، نه در زمان نبىّاكرم علیه و على آله الصّلاة والسّلام و نه
بعد از او، غیر از امیرالمؤمنین كسى را با این خصوصیات سراغ نداریم - قابل اعتنا و توجّه و بررسى است، و هم از
لحاظ خودِ این حادثه و نصب عجیب.
در مورد امیرالمؤمنین علیهالصّلاة والسّلام، همه كسانى كه از روى
مدارك با حالات آن بزرگوار آشنایى دارند، باید اقرار كنند كه امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام، به واسطه غدیر به
شخصیت والاى خود نرسید. غدیر چیزى نبود كه گوهر نایاب امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام را شكل دهد. غدیر،
نتیجه فضایل، مزایا و كمالات آن حضرت بود. البته افتخار برخوردارى از فرمان الهى، از نصب پیغمبر و از بیعت
مؤمنین و صحابه، افتخار بزرگى است. اما بزرگتر از آن، خصوصیاتى است كه در این انسان والا و بىنظیر وجود داشت،
كه به چنین حادثه و دستور نصبى
از طرف پروردگار منتهى شد.
بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار كارگزاران نظام، در روز «عید غدیر
3/8/1373
|
●
غدیر ،صحنه معرفی تثبیت ارزشها |
آنچه كه در ماجراى غدیر از دیدگاه مطالعه كنندگانى از قبیل ما مىشود
فهمید، مضمون این نصب الهى در باب كیفیّت اداره كشور و گزینش انسانهاى
صالح براى مسؤولیتهاى بزرگ است. البته كسانى كه اهل بینش عالىِ عرفانىِ
حق شناسانه هستند و دلشان با منابع نور و معرفت متّصل است، اى بسا
حقایق دیگرى را هم در این ماجرا مىفهمند. آنچه ما در این ماجرا احساس
مىكنیم، این است كه با نصب امیرالمؤمنین علیهالصّلاة والسّلام در روز
غدیر، پیغمبر اكرم صلّىاللَّه علیه و آله و سلّم به دستور پروردگار،
این حقیقت را از اسلام آشكار كرد كه مسؤولیت بزرگِ اداره جامعه در نظام
اسلامى، چیزى نیست كه نسبت به معیارهاى اسلامى، بشود درباره آن از
موردى صرف نظر كرد. در این كار بزگ، صددرصد باید معیارها و ارزشهاى
اسلامى در نظر گرفته شود.
بالاتر از امیرالمؤمنین علیهالصّلاةوالسّلام كیست؟ همه خصوصیاتى كه از
نظر اسلام، ارزش است و البته از نظر عقل سالمِ توأم با انصاف هم،
همانها ارزش محسوب مىشود، در امیرالمؤمنین علیهالصّلاة والسّلام جمع
بود. ایمان او، اخلاص او، فداكارى و ایثار او، تقواى او، جهاد او، سبقت
او به اسلام، بىاعتنایى او به هر چه غیرِ خدا و هر چه غیرِ از هدف
خدایى، بىاعتنایى او به زخارف مادّى، بىارزش بودن دنیا درنظر او، علم
او، معرفت او و اوج انسانیّت در او از همه ابعاد، خصوصیّاتى است كه در
زندگى امیرالمؤمنین علیهالصّلاة والسّلام واضح است. ادّعاى این حرفها،
مخصوص شیعه هم نیست. همه مسلمین و مورّخین و محدّثینى كه درباره
امیرالمؤمنین علیهالصّلاة والسّلام خواستهاند به انصاف حرف بزنند،
همین خصوصیّات و بیش از اینها را بیان كردهاند.
پیغمبر اكرم صلّىاللَّه علیه و آله و سلّم، در آن روز در مقابل چشم
كسانى كه این خصوصیّات را در امیرالمؤمنین علیهالصّلاة والسّلام
مىشناختند، او را به منصب ولایت نصب كرد. معناى این نصب، اهمیت دادن
به آن معیارهاست. این همان نكتهاى است كه باید در نظام و جامعه
اسلامى، تا قیام قائم مورد نظرِ همه باشد. اگر مسلمین در طول تاریخ
نتوانستهاند از مواهب اسلامى به طور كامل بهره ببرند، به دلیل نقیصه
بزرگِ ناشى از نشناختن معیارها بوده است.
عزیزند. آن كس كه در دل خود ایمان دارد و در عمل خود، آنچه را لازمه
ایمان است رعایت مىكند، حقیقتاً عزیز است. بحمداللَّه، احساس عزّت هم
در دل ملت ما هست و این از بركات رعایت همان ارزشهایى است كه در غدیر
تثبیت شد.
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار مسؤولان و كارگزاران نظام به
مناسبت عید غدیر خم 1/12/1381
|
●
غدیر ،امکان ساز استمرار حرکت پیامبر خاتم (ص) |
عید غدیر، عید بسیار بزرگ و خاطره عظیم تاریخى است؛ لیكن در مضمون عید
غدیر درسهایى وجود دارد كه هرگاه ملت اسلام این درسها را به گوش جان
بشنود، حقیقتاً از این روز بهره خواهد برد.
در واقعه غدیر، درسهاى بزرگى وجود دارد: اوّلاً این واقعه جزو وقایع
مسلّم تاریخ اسلام است. اینطور نیست كه فقط شیعه حدیث غدیر را نقل
كرده باشد. در بین علما و محدّثان اهل سنّت، تعداد بسیارى این حدیث را
نقل كردهاند و همانطور كه شیعه این حادثه را بیان كرده است، آنها هم
بیان كردهاند. فهم علما و دانشمندان - همانند فهم خود حضّار آن حادثه
- از این عمل پیغمبر، كه دست امیرالمؤمنین را بلند كرد و فرمود:«من كنت
مولاه فهذا على مولاه» این بود كه پیغمبر، امیرالمؤمنین را براى
جانشینىِ خود نصب كرد. نمىخواهیم وارد مسأله شیعه و سنّى و اختلافات و
درگیریهاى اعتقادى شویم - دنیاى اسلام تا امروز هرچه از دعواى شیعه و
سنى كشیده، بس است! - ولى معرفتى كه در این كلام عمیق پیغمبر وجود
دارد، باید درست فهمیده شود؛ پیغمبر امیرالمؤمنین را منصوب كرد.
پیغمبر براى این مبعوث شده بود كه مردم را تعلیم دهد و تزكیه كند؛
«یعلّمهم الكتاب و الحكمة و یزكّیهم»؛ یا در جاى دیگر «یزكّیهم و
یعلّمهم الكتاب و الحكمة». باید انسانها، هم آموزش داده شوند و هم
تزكیه شوند، تا این كرهخاكى و این جامعه بزرگ بشرى بتواند مثل یك
خانواده سالم، راه كمال را طى كند و از خیرات این عالم بهرهمند شود.
هدف همه نبوّتها و بعثتها این است. هركدام از انبیا به نبوّت مبعوث
شدند، این اقدام بزرگِ تعلیم و تربیت را تا آن حدّى كه امكانات زمان
اجازه مىداد، پیش بردند؛ اما دین خاتم و نبىّ خاتم باید این حركت عظیم
الهى را ابدیّت بخشد؛ چون پیغمبرِ دیگرى مبعوث نخواهد شد تا بشر به آن
سر منزل نهایى خود در این عالم - كه زندگى در كره خاكى و در خانواده
بشرى، باید همراه با صلح و صفا و عدالت و با بهرهمندى از خیرات عالم
باشد - نزدیك شود و بالأخره به آن برسد. چگونه مىشود بشریت را به آن
سرمنزل نهایى نزدیك كرد؟ آن وقتى كه این تربیت مستمر باشد. باید تعلیم
و تربیت مستمرّى ازموضع حكومت و قدرت سیاسى - آن هم قدرت سیاسىِ كسى
مثل پیغمبر؛ یعنى معصوم - این جامعه بشرى را بتدریج پیش ببرد و تربیت
كند و ناهنجاریها را در میان آنها كاهش دهد تابشریت بتواند به آن
نقطهاى كه شروع زندگى سعادتمندانه همه انسانهاست - كه ما آن دوره را،
دوره حضرت ولىّعصر ارواحنافداه مىدانیم - برسد. دوره ولىّعصر
ارواحنافداه، دوره آغاز زندگى بشر است؛ دوره پایان زندگى بشر نیست. از
آنجا حیات حقیقى انسان و سعادت حقیقى این خانواده عظیم بشرى تازه شروع
خواهد شد و استفاده از بركات این كره خاكى واستعدادها و انرژیهاى نهفته
در این فضا، براى انسان - بدون ضرر، بدون خسارت، بدون نابودى و ضایع
كردن - ممكن خواهد شد. درست است كه امروز بشر از چیزى استفاده مىكند،
اما به یك چیز دیگر ضرر مىزند. امروز نیروى اتم را كشف مىكند، اما
نیروى اتم را براى نابودى انسان به كار مىبرد؛ نفت را از اعماق زمین
استخراج مىكند، اما این نفت درراه تضییع و تخریب محیط زیست انسان به
كار مىرود؛ كمااینكه در این صد سال اخیر اینگونه بوده است. بشر
نیروهاى محرّكه و انرژیهاى پنهان و قوّه بخار و سایر نیروها را كشف
مىكند،اما انسانها را به انواع و اقسام گرفتاریهاى جسمانى از ناحیه
این مشكلاتى كه زندگى مادّى براى انسانها به وجود مىآورد، آلوده
مىكند. به بشر سرعت و سهولت داده مىشود؛ اماخیلى چیزها از او گرفته
مىشود. از آن طرف هم تخریب ارزشهاى اخلاقى است كه امروز انسان دچار
آنهاست؛ لیكن در دوران ظهور حضرت بقیةاللَّه ارواحنافداه قضیه اینگونه
نیست.
بشر از خیرات عالم، از انرژیهاى پنهان و از نیروهاى نهفته در طبیعت،
استفاده بىضرر و بى خسارت مىكند؛ استفادهاى كه مایه رشد و پیشرفت
انسان است. همه پیغمبران آمدهاند تا ما رابه آن نقطهاى برسانند كه
زندگى بشر تازه شروع مىشود. پیغمبر خاتم اگر بخواهد انسانها را به
مقتضاى دین خاتم به اینجا برساند، باید چه كار كند؟ باید این تربیتى
كه او ارزانى انسانها كرده است، مستمر و طولانى باشد و چندین نسل را
پىدرپى شامل شود. خود پیغمبر اكرم كه از دنیا خواهد رفت - «انّك میّت
و انّهم میّتون» - پس باید كسى را نصب كند كه بعد ازخود او دقیقاً همان
راه و همان جهت و همان شیوهها را مورداستفاده قرار دهد، و او
علىبنابىطالب است. معناى نصب غدیر این است.
اگر آن روز امّت اسلامى، نصب پیغمبر را درست و با معناى حقیقىِ خودش
درك مىكرد و تحویل مىگرفت و دنبال علىبنابىطالب علیهالسّلام راه
مىافتاد و این تربیت نبوى استمرارپیدا مىكرد و بعد از امیرالمؤمنین
هم انسانهاى معصوم و بدون خطا، نسلهاى بشرى را مثل خودِ پیغمبر،
پىدرپى زیر تربیت الهىِ خویش قرار مىدادند، بشریت بسیار زود به آن
نقطهاىمىرسید كه هنوز به آن نقطه نرسیده است. علم و فكر بشرى پیشرفت
مىكرد؛ درجات روحى انسانها بالا مىرفت؛ صلح و صفا در بین انسانها
برقرار مىشد و ظلم و جور و ناامنى وتبعیض و بىعدالتى از بین مردم رخت
برمىبست. اینكه فاطمه زهرا سلاماللَّهعلیها - كه در آن زمان
عارفترین انسانها به مقام پیغمبر و امیرالمؤمنین بود - فرمود اگر
دنبال على راه مىافتادید، شما را به چنین سرمنزلى هدایت مىكرد و از
چنین راهى مىبرد، به همین خاطر است. ولى بشر زیاد اشتباه مىكند.
در تاریخ، اشتباهات بزرگ همیشه سرنوشت انسانها را با مشكلات بزرگ دچار
كرده است. ماجراى سیر انسان در دوران نبوت نبىّ خاتم
صلّىاللَّهعلیهوآلهوسلّم، ماجراى بسیار پُرحادثه و داستان بسیار
مهم و حامل فلسفه بسیار عمیقى است. در سال امیرالمؤمنین - كه امسال و
سالهاى دیگر هم متعلّق به ایشان است - شایسته است كه این فلسفه مورد
مدّاقه قرار گیرد. امروز هم بشر باید همان حركت و تلاش را انجام دهد.
جوامع بشرى هرچه با عدالت و معنویت همراه شوند و هرچه انسانها از رذایل
اخلاقى، خودخواهیها، بداندیشیها، بددلیها، شهوترانیها و خودپرستیها دور
شوند، آن آینده نزدیكتر خواهد شد. بشر در طول تاریخ در كجراهههایى
قرار گرفته و به راه افتاده كه او را از سرمنزل نهایىِ خودش بسیار دور
كرده است.
بیانات مقام معظم رهبرى در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت رضا (ع)
در
مشهد مقدّس 6/10/1379
غدیرخم، برایكسانیكهاهلمعنا و معنویتو دركحقایقند،
درسهایفراوانو بینهایتو فوقالعادهییدارد. برایمانیز، درسصفا و
معنویتو تقوا در مدیریتكشور و همهیبازوهایگردانندهو اجراییدارد.
ما باید ایندرسرا از غدیر بگیریمو مطمئنا در اینراه،
دستقدرتالهی، كمكو پشتیبانماست. ارادهیالهیبر ایناستكهدر
اینبرههاز زمان،انشاءاللهكلمهیحقپیروز بشود و
اسلامجایگاهبرجستهیخودشرا در دنیا پیدا بكند و
اینتلاشهایدشمنانهم، بهجایینخواهد رسید.
سخنرانیدر دیدار با مسؤولانو كارگزاراننظامجمهوریاسلامیایران،
به
مناسبتعید سعید غدیر 20/4/1369
یكى از این نكات مهم، عبارت است از اینكه، با مطرح كردن امیرالمؤمنین
علیهالصّلاةوالسّلام و با نصب آن بزرگواربراى حكومت، معیارها و
ارزشهاى حاكمیّت، معلوم شد. پیغمبر، در قضیه غدیر، كسى را در مقابل چشم
مسلمانان و دیدگان تاریخ قرار دادند كه از ارزشهاى اسلامى، به طور كامل
برخوردار بودند. یك انسان مؤمن؛ داراى اعلاى تقوا و پرهیزكارى؛ فداكار
در راه دین؛ بىرغبت نسبت به مطامع دنیوى؛ تجربه شده و امتحان داده در
همه میدانهاى اسلامى: میدانهاى خطر؛ میدانهاى علم و دانش؛ میدان قضاوت
و امثال اینها. یعنى با مطرح شدن امیرالمؤمنین علیهالصّلاةوالسّلام به
عنوان حاكم و امام و ولىّ اسلامى، همه مسلمانان در طول تاریخ
بایدبدانند كه حاكم اسلامى، باید فردى در این جهت، با این قوارهها و
نزدیك به این الگو و نمونه باشد. پس، در جوامع اسلامى، انسانهایى كه از
آن ارزشها نصیبى ندارند؛ از فهم اسلامى،از عمل اسلامى، از جهاد اسلامى،
از انفاقو گذشت، از تواضع و فروتنى در مقابل بندگان خدا و آن خصوصیّاتى
كه امیرالمؤمنین علیه الصّلاة و السّلام داشتند، بهرهاى نداشته
باشند،شایسته حكومت كردن نیستند. پیغمبر، این معیار را در اختیار
مسلمانان گذاشتند. و این، یك درس فراموش نشدنى است.
سخنرانیدر دیدار با مسؤولانو كارگزاراننظامجمهوریاسلامیایران،
به
مناسبتعید سعید غدیر 4/10/1370
اگر ملتها، قطعنظر از مذاهبو ادیانیكهبر آنها حاكماست، بخواهند
راهسعادترا پیدا كنند، باید بهولایتاسلامیبرگردند.
البتهاینولایتاسلامیبهشكلكامل، در یكجامعهیاسلامیعملیاست;
چونولایتبراساسارزشهایاسلامیـ یعنیعدالتاسلامی، علماسلامیو
دیناسلامیـ است; اما بهشكلغیر كامل، در همهیملتها و
درمیانهمهیجوامععملیاست. اگر میخواهند كسیرا بهعنوانرهبر و
حاكمبر جامعهانتخابكنند، سراغآنكسیكهسرمایهدارانمعرفی
میكنند، نروند; سراغپارساترینو پاكترینو بیاعتناترینانسانها
بهدنیا بروند; آنكسیكهقدرترا سرمایهیشخصیخود بهحسابنمیآورد
و از آنبرایسود شخصیخویشاستفادهنمیكند.
این، رشحهییاز رشحاتولایتدر اسلاماستو دمكراسیهایجاریعالماز
آنبینصیبند. این، از بركاتاسلاماست. لذا از
اولانقلابهمهمینعنوانولایتو ولایتفقیهـ كهدو مفهوماست;
یكیخود مفهومولایت، یكیاینكهاینولایتمتعلقبهفقیهو
دینشناسو عالمدیناستـ از
طرفكسانیكهدرحقیقتتحملاینبافتارزشیكاملرا نمیتوانستند و
نمیتوانند بكنند، مورد تعرضشدید قرار گرفت. امروز همهمینطور است.
خوشبختانهمردماینراهرا شناختهاند. این، از بركاتغدیر و
اسلاموزندگیامیرالمؤمنینو نیز حكومت كوتاهآنبزرگوار است.
سخنرانیدر دیدار با مسؤولانو كارگزاراننظامجمهوریاسلامیایران،
به
مناسبتعید سعید غدیر 4/10/1370
در ماجراى غدیر، حقایق بسیارى نهفته است. صورت قضیه این است كه براى
جامعه نو پاى اسلامى در آن روز، كه درحدود ده سال از پیروزى اسلام و
تشكیل آن جامعه گذشته بود، نبىّ مكرّم صلّىاللَّهعلیهوآلهوسلّم،
موضوع حكومت وامامت را - با همان معناى وسیعى كه دارد - حل مىكردند و
در غدیر خم و در بازگشت از حج،امیرالمؤمنین علیهالصّلاةوالسّلام رابه
جانشینى خود نصب مىفرمودند. خودِ همین ظاهر قضیه، البته بسیار مهم است
و براى كسانى كه در مسائل یك جامعه انقلابى، اهل تحقیق و تدبّر باشند،
یك تدبیرالهى است. ولى ماوراى این ظاهر، حقایق بزرگى وجود دارد كه اگر
امّت و جامعه اسلامى به آن نكات برجسته توجّه كند، خط و راه زندگى روشن
خواهد شد. اساساً اگر در قضیه غدیر، عموم مسلمین- چه شیعیان كه این
قضیه را قضیه امامت و ولایت مىدانند و چه غیرشیعیان كه اصل قضیه را
قبول دارند، اما برداشت آنها از این موضوع، امامت و ولایت نیست -
بیشترِ توجّه خودشانرا امروز متوجّه و متمركز به نكاتى كنند كه در قضیه
غدیر است، براى مصالح مسلمین دستاوردهاى زیادى خواهد داشت.
سخنرانیدر دیدار با مسؤولانو كارگزاراننظامجمهوریاسلامیایران،
به
مناسبتعید سعید غدیر 4/10/1370
در باب غدیر، انسان از ابعاد گوناگونى مىتواند نظر بیندازد و بهره
معنوى و فكرى بگیرد. یكى، اصل و موضوع «ولایت»، به عنوانِ استمرار
نبوّت است. این، موضوع مهمّى است. نبوّت عبارت است از گزاردن پیغام
پروردگار در میان بشر در برههاى از زمان و تحقق اراده الهى به وسیله
شخصى كه مبعوث و برگزیده پروردگار است. بدیهى است این دوره هم تمام
مىشد و مىگذشت. كه: «انّك میّت و انّهم میّتون.» امّا این حادثه الهى
و معنوى، با رفتن پیغمبر، منقطع نمىشود؛ بلكه هر دو جنبهاش باقى
مىماند. یكى جنبه اقتدار الهى، حاكمیّت دین و اراده پروردگار در میان
بشر است. انبیا مظهر، اقتدار پروردگار در میان بشر بودند. انبیا كه
نیامدند مردم را فقط نصیحت كنند. نصیحت و تبلیغ، بخشى از كار پیغمبران
است. پیغمبران همه آمدند تا جامعهاى را بر اساس ارزشهاى الهى به وجود
آورند؛ یعنى در واقعیتِ زندگىِ مردم تأثیر بگذارند. بعضى توانستند و مبارزاتشان به نتیجه رسید؛ بعضى
هم نتوانستند. این جنبه از زندگى پیغمبر كه مظهر قدرت خدا در زمین و در
میان بشر و مظهر حاكمیّت و ولایت الهى در میان مردم است، استمرار پیدا
مىكند؛ راى اینكه معلوم شود، دین در هیچ زمانى نمىتواند اثر خود را
ببخشد، مگر اینكه زمامدارى، حاكمیّت و اقتدار، در آن وجود داشته باشد.
جنبه دومِ موضوع كه آن هم بههمین اندازه مهمّ است، این است كه حال كه
این حاكمیّت، با رفتن نبى قطع نمىشود و استمرار پیدا مىكند،
نمىتواند یك حاكمیّت برهنه و بىنصیب از معنوّیات پیغمبر باشد. درست
است كه پیغمبر داراى مقام ممتازِ استثنایى است و هیچكس دیگر با او
مقایسه نمىشود؛ امّا استمرار وجود او، باید متناسب با او باشد.
ارزشهاىِ وجود مقدّس پیغمبر، باید در كسى كه استمرار وجود اوست به قصد
ظرفیّت آن شخص، حفظ شود. در آن دوره و فصل مهم از تاریخ نبوّت و ولایت،
كه بایستى معصوم مىبود تا انحراف پیش نیاید، جز در وجود مقدّس
امیرالمؤمنین، على بن ابىطالب علیه السّلام، چنین چیزى متحقّق و
متبلور نبود. ماجراى غدیر، این دو چیز را با هم، در تاریخ اسلام ثبت
كرده است. لذا، این یك بُعد از مسأله غدیر است. یك بُعد دیگر،شخصیتِ
خودِ امیرالمؤمنین است. بعد دیگر، اهتمام نبىّاكرم به مسائل بعد از
وفات خودشان است. اینها دیدگاههاى مختلفى است كه مسأله غدیر را از همه
این جنبهها مىشود مورد بررسى قرار داد.
بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار مسؤولان كشورى و لشكرى، به مناسبت
«عید غدیر» 19/3/1372
|
●
ابعاد گونا گون غدیر (2) |
غدیر یك مسأله اسلامى است؛ یك مسأله فقط شیعى نیست. در تاریخ اسلام،
پیامبر اكرم یك روز سخنى بر زبان رانده و عملى انجام داده است كه این
سخن و این عمل، از ابعاد گوناگون داراى درس و معناست. نمىشود ما
بگوییم كه از غدیر و حدیث آن، فقط شیعه استفاده كند؛ اما بقیه مسلمانان
از محتواى بسیار غنىاى كه در این كلام شریف نبوى وجود دارد و مخصوص یك
دوره هم نیست، بهره نبرند. البته چون در قضیه غدیر، نصب امیرالمؤمنین
علیهالصّلاةوالسّلام به امامت و ولایت وجود دارد، شیعه دلبستگىِ
بیشترى به این روز و این حدیث دارد؛ ولى مضمون حدیث غدیر، فقط مسأله
نصب آن حضرت به خلافت نیست؛ مضامین دیگرى هم دارد كه همه مسلمانان
مىتوانند از آن بهره ببرند.
در مورد اصل واقعه غدیر، خوب است همه افرادى كه به مسائل تاریخ اسلام
علاقهمندند، بدانند كه قضیه غدیر، یك قضیه مسلّم است. مشكوك نیست؛ فقط
شیعیان نیستند كه آن را نقل كردهاند؛ بلكه محدثّان سنّى - چه در
دورههاى گذشته و چه در دورههاى میانى و بعدى - این ماجرا را نقل
كردهاند؛ یعنى همین ماجرایى كه در سفر حجّةالوداع پیامبر اكرم در غدیر
خم اتفاق افتاد. از كاروان بزرگ مسلمانان كه در این سفر با پیامبر حج
گزارده بودند، بعضى جلو رفته بودند. پیامبر پیكهایى را فرستاد تا آنها
را به عقب برگردانند و ایستاد تا آنهایى كه عقب ماندهاند، برسند.
اجتماع عظیمى در آنجا تشكیل شد. بعضى گفتهاند نود هزار، بعضى
گفتهاند صدهزار و بعضى هم گفتهاند صدوبیست هزار نفر در آن اجتماع
حضور داشتند. در آن هواى گرم، مردم ساكن جزیرةالعرب - كه بسیارى از
آنها هم اهل بیابانها و روستاها بودند و به گرما عادت داشتند - طاقت
نمىآوردند روى زمین داغ بایستند. لذا عباهایشان را زیر پاهایشان
مىگذاشتند تا طاقت بیاورند و بایستند. این نكته در روایت مربوط به اهل
سنّت هم آمده است. در چنین شرایطى، پیامبر اكرم از جاى برخاست،
امیرالمؤمنین علیهالصّلاةوالسّلام را از زمین بلند كرد و جلوِ چشم
خلایق نگه داشت و فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه، الّلهم وال من
والاه و عاد من عاداه». البته این جملات، قبل و بعد هم دارد؛ اما
مهمترین قسمتش این است كه پیامبر در اینجا مسأله ولایت - یعنى حاكمیت
اسلامى - را به طور رسمى و صریح مطرح مىكند و امیرالمؤمنین را به
عنوان شخص، معیّن و مطرح مىنماید. این را همانطور كه لابد شنیدهاید
و من هم عرض كردم، برادران اهل سنّت ما در كتابهاى معتبر - نه یكى، نه
دوتا؛ در دهها كتاب معتبر - نقل كردهاند. مرحوم علّامه امینى اینها را
جمع كرده است، و غیر از ایشان هم كتابهاى زیادى در اینخصوص نوشتهاند.
بنابراین، این روز، اولاًّ روز ولایت است؛ ثانیاً روز ولایت
امیرالمؤمنین علیهالصّلاةوالسّلام است.
در این جملهاى كه پیامبر بیان كردهاند، معناى ولایت چیست؟ بهطور
خلاصه معنایش این است كه اسلام در نماز و روزه و زكات و اعمال فردى و
عبادات خلاصه نمىشود. اسلام داراى نظام سیاسى است و در آن حكومتى بر
مبانى مقرّرات اسلامى پیشبینى شده است. در اصطلاح و عرف اسلامى، نام
حكومت، «ولایت» است. ولایت، چطور حكومتى است؟ ولایت، حكومتى است كه در
آن، شخص حاكم با آحاد مردم داراى پیوندهاى محبّتآمیز و عاطفى و فكرى و
عقیدتى است. آن حكومتى كه زوركى باشد؛ آن حكومتى كه با كودتا همراه
باشد؛ آن حكومتى كه حاكم، عقاید مردمش را قبول نداشته باشد و افكار و
احساسات مردمش را مورد اعتناء قرار ندهد؛ آن حكومتى كه حاكم حتى در عرف
خود مردم - مثل حكومتهاى امروز دنیا - از امكانات خاص و از
برخورداریهاى ویژه بهرهمند باشد و براى او، منطقه ویژهاى براى
تمتّعات دنیوى وجود داشته باشد، هیچكدام به معناى «ولایت» نیست و
ولایت، یعنى حكومتى كه در آن، ارتباطات حاكم با مردم، ارتباطات فكرى،
عقیدتى، عاطفى، انسانى و محبّتآمیز است؛ مردم به او متصّل و
پیوستهاند؛ به او علاقهمندند و او منشأ همه این نظام سیاسى و وظایف
خود را از خدا مىداند و خود را عبد و بنده خدا مىانگارد. استكبار در
ولایت وجود ندارد. حكومتى كه اسلام معرفى مىكند، از دمكراسیهاى رایج
دنیا مردمىتر است؛ با دلها و افكار و احساسات و عقاید و نیازهاى فكرى
مردم ارتباط دارد؛ حكومت در خدمت مردم است.
از جنبه مادّى، حكومت براى شخص حاكم و ولىّ و تشكیلات حكومتى، به عنوان
یك طعمه نباید محسوب شود؛ والّا ولایت نیست. اگر آن كسى كه در رأس
حكومت اسلامى است، براى حكومت، براى خود، براى این شأن و مقامى كه به
او رسیده است یا مىخواهد به او برسد، كیسه مادّىاى دوخته باشد، آن
شخص، ولىّ نیست؛ آن حكومت هم ولایت نیست. درحكومت اسلامى، كسى كه
ولىّامر است - یعنى كار اداره نظام سیاسى به او سپرده شده است - از
لحاظ قانون با دیگران یكسان است. او حق دارد بسیارى از كارهاى بزرگ را
براى مردم و كشور و اسلام و مسلمین انجام دهد؛ اما خودش محكوم قانون
است.
از روز اوّل تا امروز - بخصوص بعد از تشكیل نظام جمهورى اسلامى - در
معناى ولایت تحریف كردند؛ بهدروغ،ولایت را چیزى غیر از آنچه كه هست،
معرفى كردند. گفتند ولایت معنایش این است كه مردم محجورند و به سرپرست
و قیّم احتیاج دارند. آدمهاى نام و نشاندار، این را صریحاً در كتابها
و مطبوعاتشان نوشتند! دروغ محض، تهمت به اسلام، تهمت به ولایت!
در غدیر، مسأله ولایت، به عنوان یك امر رسمى از سوى پیامبر مطرح شد و
امیرالمؤمنین علیهالصّلاةوالسّلام به عنوان مصداق آن تعیین گردید؛ كه
البته تفاصیل زیادى دارد و شما آن را مىدانید. و اگر كسانى هم از
تفاصیل آن اطّلاعى ندارند - بخصوص جوانان - بهتر این است كه در
نوشتهها و كتابهاى استدلالى و علمى آن را دنبال كنند.
كتابهایى هم در این زمینه نوشته شده و مفید است.
بیانات مقام معظم رهبرى در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت رضا (ع)
در
مشهد مقدّس 6/10/1379
|
●
امتداد خط همه رسالتهای الهی |
نباید فقط به چشم یك خاطره فرقهاى نگاه كرد. غدیر در حقیقتِ معناى
خود، مخصوص شیعه نیست. اگرچه شیعیان به میمنت نصب مولاى متّقیان به
مقام امامت و ولایت، در این روز عید مىگیرند و شكرگزارى مىكنند؛ اما
در حقیقت، روز غدیر امتداد خطّ همه رسالتهاى الهى و اوج این خطّ روشن و
نورانى در طول تاریخ است. اگر به مضمون رسالتهاى الهى نگاه كنیم،
مىبینیم كه در طول تاریخ نبّوتها و رسالتها، این خطّ روشن دست به دست
گشته، تا به نبىّ مكرم خاتم رسیده و در پایان حیات آن بزرگوار، تجسّم و
تبلور آن به شكل حادثه غدیر خود را نشان داده است.
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در سالروز عید سعید غدیر خم
24/12/1379
امامت، یعنى همان اوج معناى مطلوب اداره جامعه در مقابل انواع و اقسام
مدیریّتهاى جامعه كه از ضعفها و شهوات و نخوت و فزونطلبىِ انسانى
سرچشمه مىگیرد. اسلام شیوه و نسخه امامت را به بشریّت ارائه مىكند؛
یعنى این كه یك انسان، هم دلش از فیض هدایت الهى سرشار و لبریز باشد،
هم معارف دین را بشناسد و بفهمد - یعنى راه را درست تشخیص دهد - هم
داراى قدرت عملكرد باشد - كه «یا یحیى خذ الكتاب بقوّة» - هم جان و
خواست وزندگى شخصى برایش حائز اهمیت نباشد؛ اما جان و زندگى و سعادت
انسانها براى او همه چیز باشد؛ كه امیرالمؤمنین در كمتر از پنج سال
حكومت خود، این را در عمل نشان داد.
شما مىبینید كه مدّت كوتاهِ كمتر از پنج سال حكومت امیرالمؤمنین، به
عنوان یك نمونه و الگو و چیزى كه بشریّت آن را هرگز فراموش نخواهد كرد،
در طول قرنها همچنان مىدرخشد و باقى مانده است. این نتیجه درس و معنا
و تفسیر واقعه غدیر است. ما دو سال با عنوان نام امیرالمؤمنین، جامعه و
دلهاى خود را به عظمت این مقام شامخ و این چهره فراموش نشدنىِ تاریخ
متوجّه كردیم؛ اما معناى آن این نیست كه وقتى امسال - كه سال 80 است -
تمام شود، دیگر رفتارهاى علوى و پرداختن به زندگى امیرالمؤمنین براى ما
لازم نیست و تاریخ مصرف آن مىگذرد؛ نخیر، ما هر لحظه احتیاج داریم كه
به آن نقطه الگو و خطِّ نشان و انگشت اشارهاى كه در زندگى
امیرالمؤمنین وجود دارد، نگاه كنیم؛ از آن الگو بگیریم و فاصله طولانى
بین خودمان و او را هر چه ممكن است، قدم به قدم كم كنیم.
بزرگترین خطر براى نظام و حكومتى مثل نظام و حكومت ما كه با نام اسلام
به وجود آمده، این است كه ما فراموش كنیم الگوى حكومت ما، امیرالمؤمنین
است؛ به الگوهاى رایج دنیا و تاریخ نگاه كنیم و خود را با آنها مقایسه
كنیم؛ به روش حكومتهاى منحرفى كه در طول تاریخ روزبهروز به بشریّت
ضربه زدند، نگاه كنیم كه اگر یك جنبه از زندگى انسان را رونقى بخشیدند،
جنبه دیگرى را دچار ضایعات جبرانناشدنى كردند.
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در سالروز عید سعید غدیر خم
24/12/1379
با قطع نظر از شخص امیرالمؤمنین علیهالصّلاة والسّلام و موضوع منصوب
بودن آن حضرت - كه شیعه متمسّك پایبند به این معناست - دیگران به این
بخشِ قضیه، توجّه چندانى نكردند و نصب امیرالمؤمنین علیهالصّلاة
والسّلام را مورد ملاحظه قرار ندادند. در این قضیه، اصل مسأله نصب
حاكم، مسأله مهمى است كه پیام غدیر است.
چرا باید این پیام روشن را كه پیغمبر اكرم - مؤسّس اسلام - به همه
مسلمین داده است، العیاذُ باللَّه نادیده گرفت؟
آنجا كه مىگوید: «مسلمانان! دین را از اساس زندگى و از امر حكومت كه
پایه زندگى فردى و اجتماعى است، جدا نكنید. دین را به گوشه خلوتِ
خانهها و ذهن و مسائل روحى منحصر نكنید. دین را به انزوا نیندازید.»
اساس زندگى بشر، كه بر پایه حكومت است، امرى است متوجه دین؛ مسؤولیتى
است بر دوش دین و دین باید این كار را انجام دهد. هیچ كس هم آن روز این
معنا به ذهنش نیامد كه «مگر مردم صغیرند كه ولى مىخواهند؟!» سفسطه
عوامانهاى كه بعضى افراد با ظواهر علمى و استدلالى مطرح مىكنند.
سرپرستى، همه جا به معناى «سرپرستى آدم قاصر» نیست. آموزگارى و معلّمى،
همه جا به معنى معلّمىِ كلاس اوّل دبستان نیست كه ما اگر به یك استاد
دانشگاه گفتیم «معلّم»، بگوییم «اهانت شد؛ چون به معلّم كلاس اوّل هم
معلم مىگویند»! معلمى در هر جا، به اقتضاى خودِ آنجاست. معلّم
دانشگاه، معنا و اقتضایى دارد. معلّم كلاس اوّل، یك اقتضا دارد.
سرپرستى محجور و صغیر، معنایى و اقتضایى دارد. سرپرستى امت اسلامى،
سرپرستى جنگ، سرپرستى صلح و سرپرستى سیاست هم، معناى دیگر و اقتضاى
دیگرى دارد. اینها با هم قابل خَلط نیستند. این، پیام غدیر است.
بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار كارگزاران نظام، به مناسبت «عید
غدیر» 18/2/1383
|
●
غدیر و استقرار عدالت اسلامی |
نكته دیگرى كه در ماجراى غدیر مىشود فهمید، این است كه امیرالمؤمنین
علیهالصّلاةوالسّلام، در همان چند سالى كه به خلافت و حكومت رسیدند،
نشان دادند كه اولویّت در نظر آنبزرگوار، استقرار عدل الهى واسلامى
است.
یعنى عدالت، یعنى تأمین كردن هدفى كه قرآن براى ارسال رسلوانزالكتب و
شرایع آسمانى، بیان فرموده است:
«لیقوم النّاس بالقسط.» اقامه قسط الهى. قسط و عدل با دستورى كه اسلام
معیّن كرده، بهترین تضمین و تأمین كنندهعدالت است. این، در نظر
امیرالمؤمنین علیهالصّلاةوالسّلام، اولویّت درجه اوّل بود. جامعه
اسلامى، با عدل و قسط است كه قوام پیدا مىكند و مىتواند به عنوان
شاهد و مبشّر و هدایتگرو الگو و نمونه، براى ملتهاى عالم مطرح شود.
بدون عدل، ممكن نیست. ولو همه ارزشهاى مادّى وظاهرى و دنیایى هم فراهم
شود، اگر عدالت نباشد، در حقیقت هیچ كارى انجام نشدهاست. این، آن
برجستهترین مسأله در زندگىِ حكومتىِ امیرالمؤمنین
علیهالصّلاةوالسّلام بود. پیغمبر اكرم صلواتاللَّه و سلامه علیه كه
چنین عنصرى رابه حكومت و ولایت مسلمین منصوبمىكردند، در حقیقت اهمیت
عدل را بیان فرمودند. پیغمبر مىدانستند امیرالمؤمنین
علیهالصّلاةوالسّلام، در چه جهتى فكر مىكنند و حركت خواهند كرد. آن
حضرت دست پروردهپیغمبرند؛ شاگرد پیغمبرند؛ مطیع و عمل كننده به فرمان و
درس پیغمبرند. پیغمبر با منصوبكردن امیرالمؤمنین علیهالصّلاةوالسّلام،
در حقیقت عدل را در جامعه اسلامى اهمیّت بخشیدند وامیرالمؤمنین
علیهالصّلاةوالسّلام، در طول همان چهار سال و نه ماه یا ده ماه حكومت
ظاهرى كه داشتند، بیشترین اهتمامشان بر استقرار عدل در جامعه بود. آن
حضرت، عدالت رامایهحیات اسلام و در حقیقت روح مسلمانى و جامعه اسلامى
مىدانستند. و این، آن چیزى است كه ملتها به آن نیاز دارند و جوامع
بشرى در دورههاى مختلف، از آن محروم بودهاند. در آنزمان هم محروم
بودند؛ قبل از آن زمان هم محروم بودند؛ امروز هم اگر به صحنه عالم و
كارى كه ابرقدرتها مىكنند و روش حكومتى كه حكّام مادى در دنیا عمل
مىكنند نگاه كنید، بازهم مىبینید مشكل همین است. مشكل بشریّت، در
حقیقت فقدان عدالت و اسلام و حكومت علوى و روش و منهاج امیرالمؤمنین
علیهالصّلاةوالسّلام است.
امیرالمؤمنین علیهالصّلاةوالسّلام، عدالت را در بین مسلمانان و جامعه
اسلامى جارى مىكردند و مانع از این شدند كه بیت المال به اسراف مصرف
شود. نگذاشتند دست تطاول باز شود.
نگذاشتند كسانى بیتالمال مسلمین را به ناحق مصرف كنند.البته بیتالمال
مسلمین در آن روز، به این شكل بود كه درآمدهاى جامعه اسلامى به شكل
سرانه، بین مردم تقسیم مىشد. این روش مالیه جدید و این شكلى كه امروز
در دنیا وجوددارد، آن روزها معمول نبود. همان درآمد را، امیرالمؤمنین
علیهالصّلاةوالسّلام، بالسّویه تقسیم مىكردند. بیتالمال را بین
صحابى و غیرصحابى و قرشى و هاشمى و غیرقرشى وغیرخاندانپیغمبر و همه و
همه، به شكل یكسان تقسیم مىكردند و این، مایه اعتراض خیلیها شد؛ اما
امیرالمؤمنین، علیهالصّلاةوالسّلام، اعتنایى نكردند. امروز وضع تقسیم
بیت المال به شكل عادلانه،آنطور نیست. امروز تقسیم سرانه نیست و
روشهاى دیگرى در استقرار عدالت وجود دارد. امروز كسانىكه با بیتالمال
مسلمین سروكار دارند، باید از مصرف وخرج كردن بیت المالدر غیر مصارف
عمومى و مردمى، خوددارى كنند.
این، راه تقسیم عادلانه بیت المال است. اگر مسؤولى خداى ناخواسته، در
امر بیتالمال اسراف بورزد، یا آن را در مصارف شخصى ویا براى دوستان و
نزدیكان و مرتبطین خود مصرف كند، این، تخلّف از عدل و قرار واقعى در
امر بیتالمال است. باید بیت المال مسلمین در همان طریقى كه قانوناً
معیّن شده و همان مصارف عمومى و بخشهایى كه وظیفهاى از وظایف كشور را
برعهده دارد، مصرف شود. لذا امیرالمؤمنین علیهالصّلاةوالسّلام، آن روز
به كسانى كه مسؤولیت امور كشور را برعهده داشتند،
سختگیرى را به جایى رساندند كه به قول امروز، بخشنامه كردند: «ادقّوا
اقلامكم»؛ سرِقلمهاى خودتان را كه با آن مىنویسید، ریز بتراشید. هم
صرفهجویى در قلم، هم صرفهجویى در كاغذ، هم صرفهجویى در مركّب! «و
قاربوا بینسطوركم»؛ سطورى را كه در كاغذمىنویسید به هم نزدیك بنویسید
و در كاغذ صرفهجویى كنید. «واقصدوا قصد المعانى»؛ مطالب لازم را
بنویسید. از زیادهروى و زیادهنویسى پرهیز كنید.
اگر امروز بخواهند این حرفها را تكرار كنند، به این شكل خواهد بود كه
از ایجاد دستگاههاى زاید، استخدامهاى زاید و توسعه دادنهاى زاید،
خوددارى كنید. یعنى باید از كاغذپراكنى وزیادهنویسیهاى بیهوده و وقت
تضییع كن، خوددارى كنیم. این خصوصیات را، امیرالمؤمنین
علیهالصّلاةوالسّلام، رعایت مىكردند. در آخر این جمله هم، كه بعضى از
فقراتش را من عرضكردم، مىفرمایند: «فان اموال المسلمین لایحتمل
الاضرار.» ضرر رساندن به اموال مسلمانان را تحمل نمىكردند كه كسى
بخواهد ولو به اندازه كمى به اموال عمومى ضرر برساند. این،یعنى
امانتدار دانستن خود و همه مسؤولین بیت المال. این، آن عدل
امیرالمؤمنین علیهالصّلاةوالسّلام است. و این آن قلّهاى است كه ما
باید به آن برسیم. آن بزرگوار - امام(ره)- هم فرمودند، و همه ما هم
گفتیم: بدیهى است كه ما به امیرالمؤمنین علیهالصّلاةوالسّلام،
نمىرسیم. بدیهى است كه بشر معمولى، نه در این زمان، نه حتّى در آن
زمان،قادر بر این نیست و نبود كه مثل آن بزرگوار، مشى كند، یا عدالت را
آنگونه اجرا كند و یا آنطور زندگى كند. موضوع این است كه آن حضرت
نمونه كاملند. باید تلاش كنیم خودمان را به آن نمونه كامل نزدیك و
شبیهتر كنیم. اگر حركت ما به گونهاى باشد كه در حال دور شدن ازآن
نمونه كامل باشیم، این، انحراف و خطاست. این متمركز شدن روى عدالت و
دلبستن به عدالت، راز اصلى دشمنىِ دشمنان اسلام با اسلام، بخصوص در
روزگار ماست. در زمانهاى قدیم هم البته همینگونه بوده است. اما امروز،
علّت اینكه مىبینید ابرقدرتها با ما - با جمهورى اسلامى؛ با شما ملّت
- مخالفت دارند، احساس دشمنى دارند، اگر بتوانند ضربهاى وارد كنند
وارد مىكنند و پرهیز نمىكنند، همین است. چون جمهورى اسلامى، منادى
چنان عدالتى است. عدالت بین همه ملتها؛ بین همه انسانها؛ بدون اینكه
ملاحظه شود كه كى مال كدام نژاد، یا كدام خون، یا كدام رنگ است.
امیرالمؤمنین، علیهالصّلاةوالسّلام، در جامعه اسلامى آن روز و تحت
حكومت خود، نگاه نمىكردند كه این مسلمان است و این مسیحى است یا یهودى
است. نسبت به همه آنها، مثل یك پدر بودند. حافظ منافع آنهابودند.
سخنرانیدر دیدار با مسؤولانو كارگزاراننظامجمهوریاسلامیایران،
به
مناسبتعید سعید غدیر 4/10/1370
|
●
درس غدیر در دو قلمرو اساسی |
بدون شك روز «عید غدیر» اهمیت بسیارى دارد. در روایات ما وارد شده كه
عظمت این روز، حتى از روز «عید فطر» و روز «عید قربان» هم بیشتر است.
نه اینكه از اهمیت آن دو عید عظیم اسلامى چیزى كم بشود، بلكه به خاطر
اینكه این عید حاوى یك مضمون والاتر است. اهمیت این عیدى كه طبق
روایات ما برترین اعیاد است، در همین است كه متضمن موضوع ولایت است.
شاید بتوان گفت كه هدف از همه زحماتى كه پیغمبراكرم و بزرگان دین و
انبیاء الهى علیهمالصّلاةوالسّلام، متحمّل شدهاند، استقرار ولایت
الهى بوده است. گویا در روایتى از امام صادق علیهالصّلاةوالسّلام است
كه در مقام هدف جهاد فى سبیلاللَّه - مجموعه تلاشهایى كه براى دین
مىشود - فرمودهاند: «لیخرج الناس من عبادة العبید الى عبادت اللَّه و
من ولایت العبید الى ولایت اللَّه.» هدف این است كه انسانها را از
ولایت بندگان و بردگان - با معناى وسیعى كه این كلمه دارد - خارج سازند
و به ولایتاللَّه نائل كنند.
منتها در موضوع عید غدیر، این نكته هم وجود دارد كه در باب ولایت،
دوقلمرو اساسى هست: یكى قلمرو نفس انسانى است كه انسان بتواند اراده
الهى را بر نفس خودش ولایت بدهد و نفس خود را داخل ولایت اللَّه كند.
این، آن قدم اوّل و اساسى است و تا این نشود، قدم دوم هم تحقّق پیدا
نخواهدكرد.
جانب و مرحله دوم این است كه محیط زندگى را در ولایتاللَّه داخل كند.
یعنى جامعه، با ولایت الهى حركت كند. هیچ ولایتى - ولایت پول، ولایت
قوم و قبیله، ولایت زور، ولایت سنّتها و آداب و عادات غلط - نتواند
مانع از ولایتاللَّه شود و در مقابلولایتاللَّه عرض اندام كند.
آن نكتهاى كه عرض كردم بالخصوص در این روز وجود دارد، این است كه كسى
كه در این روز معرّفى شده؛ یعنى وجود مقدّس امیرالمؤمنین، مولاى متقیان
سلاماللَّهعلیه، درهر دو منطقه ولایت، یك الگو و شخصیت ممتاز است. هم
در ولایت برنفس خود و به مهار كشیدن نفس خود - كه عرض كردیم این همان
بخش اصلى است - و هم در الگویى كه او براى حكومت اسلامى و ولایت الهى
از خود نشان داد و تثبیت كرد، در تاریخ نمونهاى است كه هركس بخواهد
ولایت الهى را بشناسد، نمونه اَتَمّ و الگویش آنجاست. آنچه امروز براى
ما به عنوان درس باید مطرح شود - بخصوص كه جلسه ما عمدتاً از كسانى
متشكّل است كه بهنحوى در نظام ولایت اسلامى مسؤولیت و دخالت و شأنى
دارند - این است كه در این دو منطقه ولایت كه مولا و محبوب ما على بن
ابىطالب علیهالصّلاةوالسّلام، در آن درخشیده، و كلمه كلمه سخن او و
قدم قدم حركات او مىتواند براى هركس درس باشد، حقیقتاً مشغول تلاش و
مجاهدت شویم.یك مسأله، مسأله استقرار ولایتاللَّه در جامعه است. البته
این ولایت، در دنیاى امروز، دشمنان زیادى دارد كه صریحاً با آن دشمنى
مىكنند. از روز اوّل هم داشت؛ مخصوص امروز نیست. علّت آن هم معلوم است
كه چرا دنیا با جامعهاى كه براساس قیمومت و ولایت و حكومت الهى
مىخواهد اداره شود، مخالف است؟ در اینباره صحبت شده است و همه چیز تقریباً روشن است.طبیعتاً كسانى كه پایهگذاران و
پایههاى چنین نظامى محسوب مىشوند، باید سعى كنند هر ساعت از ساعات
كار و تلاششان، نسبت به ساعات قبل، به آن الگوى اصلى نزدیكتر شود. این
درسِ غدیراست براى ما، در درجه اوّل.
بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار مسؤولان كشورى و لشكرى، به مناسبت
«عید غدیر» 19/3/1372
|
●
ایستادگی بر معیار های غدیر |
ایستادگى شما، دنیایى را وادار كرد كه در مقابل ظلم وجور و زورگویى
استكبار بایستند. دنیا اینطور نبود! تنها علاج، در مقابل ظلم و تعدّى
و تجاوز و نامردمى استكبار، عبارت است از ایستادگى و پایدارى روى همان
معیارها و میزانهایى كه غدیر، سمبل و رمز واقعى آن است؛ یعنى عدالت؛
تلاش براى خدا؛ ارزش دادن به تقوا و جهاد فىسبیلاللَّه. ایستادگى بر
روى این معیارهاست كه خواهد توانست این راه را در مقابل ملت ایران،
بازهم، بازتر و هموارتر كند.
بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار مسؤولان و كارگزاران نظام، به مناسبت
عید غدیر خم 30/3/1371
|
●
تعیین کننده ترین مساله هر ملت |
وقتیبراییكملت، قضیهیولایتو حكومتحلشود، آنهمبهشكلیكهدر
غدیرخمحلشد، حقیقتا آنروز برایآنملت، عید است. چوناگر ما
بگوییمكهمهمترینو حساسترینمسألهیهر ملتی، همینمسألهیحكومتو
ولایتو مدیریتو حاكمیتوالایبر آنجامعهاست،
اینتعیینكنندهترینمسألهبرایآنملتاست. ملتها هركدامبهنحوی،
این قضیهرا حلكردهاند; ولیغالبا نارسا و ناتمامو حتیزیانبخش.
پس، اگر ملتیتوانستهباشد اینمسألهیاساسیرا بهنحویحلكند كهدر
آن، همهچیز آنملتـ كرامتاو، معنویتاو، توجهاو بهخدا، حفظ
سعادتدنیاییاو و بقیهیچیزهاییكه براییكملتمهماستـ
رعایتشدهباشد، واقعا آنروز و آنلحظه، برایآنملتعید است. در
اسلام، اینقضیهاتفاقافتاد. روز عید غدیر، ولایتاسلامیـ
یعنیرشحهو پرتویاز ولایتخدا در میانمردمـ تجسمپیدا كرد و
اینچنینبود كهدینكاملشد. بدونتعیینو تبییناینمسأله،
دینواقعا ناقصمیماند و بههمینخاطر بود كهنعمتاسلامبر مردمتمام
شد. مسألهیولایتدر اسلام، اینطور مسألهییاست.
سخنرانیدر دیدار با جمعیاز علما، مسؤولانو مردمشهرهایلاهیجانو
رباط کریم، جمعی از دانش
آموزان و فرهنگیان
استانهای تهران
و كرمان و
مازندران، رئیس و
مسؤولان سازمان ثبت
احوال، جمعی از مسؤولان
و مدیران سازمان
مسكن 04/11/1368
|
●
فارق جامعه اسلامی و سایر جوامع |
ولایت، یعنیحاكمیتو سرپرستیدر جامعهیاسلامی، طبیعتا چیزیجدا از
ولایتو سرپرستیو حكومتدر جوامعدیگر است. در اسلام،
سرپرستیجامعه، متعلقبهخدایمتعالاست. هیچانسانیاینحقرا ندارد
كهادارهیامور انسانهایدیگر را بهعهدهبگیرد. اینحق،
مخصوصخدایمتعالاستكهخالقو منشیو عالمبهمصالحو مالكامور
انسانها، بلكهمالكامور همهیذراتعالموجود است. خود ایناحساسدر
جامعهیاسلامی، چیز كمنظیریاست.
هیچقدرتی، هیچشمشیر برایی، هیچثروتی، حتیهیچقدرتعلمو
تدبیری، بهكسیاینحقرا نمیدهد كهمالكو
تصمیمگیرندهدربارهیسرنوشتانسانهایدیگر باشد. اینها ارزشهستند.
حقتولیتامور و زمامداریمردمرا بهكسیاعطا نمیكند.
اینحق،متعلقبهخداست.
خدایمتعال، اینولایتو حاكمیترا از مجاریخاصیاعمالمیكند.
یعنیآنوقتیهمكهحاكماسلامیو ولیامور مسلمین، چهبر
اساستعیینشخصـ آنچنانكهطبقعقیدهیما، در مورد امیرالمؤمنینو
ائمه(علیهمالسلام) تحققپیدا كرد ـ و چهبر اساسمعیارها و ضوابط
انتخابشد،
وقتیایناختیار بهاو دادهمیشود كهامور مردمرا ادارهبكند، باز
اینولایت، ولایتخداست; اینحق، حقخداستو اینقدرتو
سلطانالهیاستكهبر مردماعمالمیشود. آنانسانـ هركهو هرچهباشد
ـ منهایولایتالهیو قدرتپروردگار،هیچگونهحقینسبتبهانسانها و
مردمدیگر ندارد. خود این، یكنكتهیبسیار مهمو تعیینكنندهدر
سرنوشتجامعهیاسلامیاست.
و اما آنكسیكهاینولایترا ازطرفخداوند عهدهدار میشود، باید
نمونهیضعیفو پرتو و سایهییاز آنولایتالهیرا تحققببخشد و
نشانبدهد، یا بگوییمدر او باشد.
خصوصیاتولایتالهی، قدرتو حكمتو عدالتو رحمتو امثالاینهاست.
آنشخصیا آندستگاهیكهادارهیامور مردمرا بهعهدهمیگیرد، باید
مظهر قدرتو عدالتورحمتو حكمتالهیباشد. اینخصوصیت،
فارقبینجامعهیاسلامیو همهیجوامعدیگریاستكهبهشكلهایدیگر
ادارهمیشوند. جهالتها، شهواتنفسانی، هویو
هوسوسلایقشخصیمتكیبهنفعو سود شخصییا گروهی، اینحقرا ندارند
كهزندگیو مسیر امور مردمرا دستخوشخودقرار بدهند. لذا در جامعهو
نظاماسلامی، عدالتو علمو دینو رحمتباید حاكمباشد;
خودخواهینباید حاكمبشود، هویو هوسـ از هر كسو در رفتار و گفتار هر
شخصو شخصیتیـ نباید حكومتكند.
سر عصمتامامدر شكلغاییو اصلیو مطلوبدر
اسلامهمهمیناستكههیچگونهامكانتخطیو تخلفیوجود نداشتهباشد.
آنجاییهمكهعصمتوجود ندارد و میسر نیست،دینو تقوا و عدالتباید
بر مردمحكومتكند كهنمونهییاز ولایتالهیمحسوبمیشود. پس، روز
عید غدیر، روز ولایتو روز تعیینكنندهییدر
سرنوشتجامعهیاسلامیاست.
اهمیتیكهبهاینروز دادهاند، چهخود
نبیاكرم(صلیاللهعلیهوالهوسلم) كهبنا بهوحیالهی،
یكموقعیتاستثناییوروزگرمو جایگاهسختیرا انتخابكرد، تا
اهمیتقضیهرا نشان بدهد، و چهروایاتما و
ائمهیاطهار(علیهمالسلام) كهبهاینروز، اینقدر اهمیتدادند،
بهخاطر ایناستكهمسألهیولایتو حكومتدر اسلام، مسألهیاساسیو
مهماست.
اگر اسلامـ كهدینخداستو میخواهد زندگیمردمرا بر
اساسارزشهایالهیادارهبكند ـ در امر حكومت، دچار
یكوضعیتدنیاییشد; دچار همانچیزیشد كهجوامعدیگر بهآنمبتلا
هستند، مصالحمترتببر نظاماسلامی، بكلیاز آنسلبخواهد شد. در
دستگاهادارهكنندهو مدیریتو حاكمیت، باید یكنظاممعنویو
الهیباشد.
اینكهعلمایاسلامو ملتانقلابیما و دلسوزانجامعه، اینقدر
رویمسألهیولایتفقیهعادلتكیهمیكنند و امامبزرگوار
ما(رضواناللهتعالیعلیه)، آنرا آنقدر مهممیشمردند، به خاطر
همینبود كهاگر اینمسألهیمعنویرا از
جامعهیاسلامیمانسلببكنیمـ
همچنانكهآنكسانیكهدلسپردهبهروشهایغربیبودند و
ارزشهایغربیبرایآنها اصلبود، در بابحكومتدر جامعهیاسلامی،
میخواستند در سالهایاول، بههمانشیوههایغربیعملبكنند ـ و اگر
ما ایناشتباهرا میكردیمو بكنیمكهدر مسألهیحكومتو
مدیریتجامعه، ملاكو معیار اسلامیرا فراموشبكنیمو
بهسمتهمانفرمهایرایجدنیاییبرویم، معنایجامعهیاسلامیما از
بینخواهد رفت. ایننقطه، تعیینكنندهاست.
شاید اینحدیثرا ماها بارها گفتهایمو شنیدهایمو
نقلكردهایمكه"لاعذبنكلرعیهفیالاسلاماطاعتاماما جائرا
لیسمناللهعز و جلو انكانتالرعیهفیاعمالها برهتقیهولاعفون
عنكلرعیهفیالاسلاماطاعتاماما هادیا مناللهعز وجلو
انكانتالرعیهفیاعمالها ظالمهمسیئه". حاصل، اینكهاگر
دستگاهمدیریتجامعه، صالحو سالمباشد، خطاهایمتن جامعه،
قابلاغماضاستو در مسیر جامعه، مشكلیبهوجود نخواهد آورد. اما اگر
مدیریتو رأسجامعه، از صلاحو سلامتو عدلو تقوا و ورعو
استقامتدور باشد، ولو در میانمردمصلاحهموجود داشتهباشد،
آنصلاحبدنهیمردم، نمیتواند اینجامعهرا
بهسرمنزلمطلوبهدایتكند. یعنیتأثیر رأسقلهو هرمو
مجموعهیمدیریتو دستگاهادارهكننده در یكجامعه، اینقدر
فوقالعادهاست. ایناستكهما رویمسألهیغدیر، اینقدر
تكیهمیكنیم.
سخنرانیدر دیدار با جمعیاز علما، مسؤولانو مردمشهرهایلاهیجانو
رباط کریم، جمعی از دانش
آموزان و فرهنگیان
استانهای تهران
و كرمان و
مازندران، رئیس و
مسؤولان سازمان ثبت
احوال، جمعی از مسؤولان
و مدیران سازمان
مسكن 04/11/1368
|
●
غدیر ،ناسخ سفسطه جدایی دین از سیاست |
پس، اوّل مسأله، به مستبدان و افسار گسیختگانِ دستگاه حاكمیت در كشور
ما و كشورهاى دیگر برمىگردد كه از هر گونه دخالتى از ناحیه دین و اهل
دین و منادیان و علماى دین در پهنه سیاست، مىهراسیدند و با آن مخالفت
مىكردند. استعمارگران هم كه قضیه را منطبق با آمال و سیاستهاى خود
مىدیدند، آن را دنبال كردند و تزِ جدایى دین از سیاست، بعد از آنكه
بر خلقیّات آحاد مردم متدیّن و حتّى بسیارى از علما تحمیل شده بود و به
خورد آنها رفته بود، شكل مبنایى هم پیدا كرد. یعنى براى آن، استدلال
درست كردند و به یك مبنا و یك فكر تبدیل شد.
این همه، مربوط به گذشته است. یكى از بزرگترین خدماتِ حركت عظیم دینى
ملت ایران، این بود كه افسانه غلط «جدایى دین از سیاست» را زایل كرد و
از بین برد. هم مردم با انگیزه دین وارد میدان شدند و پرچم آزادى بلند
كردند و هم به دستور دین، منادیان احكام دینى و علماى بزرگ، پیشرو
قافله آنها شدند و به حركت درآمدند تا اینكه آن حركت، منتهى به
حاكمیتِ دینِ خدا در این كشور شد. آنگاه براى مسلمین، روشن گردید كه
امور سیاسى - و برتر از همه امور سیاسى، امر حكومت و ولایت - با دین
عجین است و از دین جدایىپذیر نیست.
وقتى نصوص و متون دینى، معناى خود را آشكار كرد، همه فهمیدند كه سالها
به چنین امر واضحى توجّه نداشتهاند. بدیهى است كه یك انحراف، وقتى از
سوى دشمنانِ خوشبختىِ یك ملت پشتیبانى مىشود، به آسانى از بین
نمىرود. بنابراین، استدلالهایى جدید براى جدایى دین از سیاست درست شد.
استدلال كردند كه «اگر دین را وارد سیاست كنیم و اگر سیاستِ یك كشور از
دین سرچشمه و منشأ بگیرد، چون امور سیاسى و امر حكومت، مشكلات دارد،
دنبالش نارضاییها، دلزدگیها و ناكامیهاست. لذا، این امر موجب مىشود كه
مردم از اصل دین، بیزار شوند. پس، اصلاً دین، باید به كل از سیاست كنار
برود؛ جنبه قداست پیدا كند؛ نورانیّتى بیابد؛ به كنارى بنشیند و به
امور معنوى و ذهنى و روحى مردم بپردازد.» امروز ایادى استكبار، در دنیا
- بخصوص دنیاى اسلام - با شیوههاى مختلف این استدلال و نظریه را ترویج
مىكنند.
ناسخ این سفسطهها، غدیر است. در موضوع غدیر، نبىّ مكرم اسلام به پیروى
از امر خدا و به خاطر عمل به آیات صریح قرآن، یكى از بالاترین واجبات
را انجام داد: «و ان تفعل فما بلّغت رسالته.» قضیه نصب امیرالمؤمنین
علیه الصّلاة والسّلام به ولایت و خلافت، آن قدر مهم است كه اگر آن را
انجام ندهى، رسالت خود را انجام ندادهاى! یا مراد این است كه رسالت در
این قضیه بخصوص را انجام ندادهاى؛ چون خداوند متعال دستور داده است كه «این كار را انجام بده.» یا از این
بالاتر، اصل رسالت پیغمبر، با انجام ندادن این كار، مورد خدشه قرار
مىگیرد و پایهاش متزلزل مىشود. احتمال این هم هست. كأنّه اصل رسالت،
تبلیغ نشده است! احتمال دارد، معنا این باشد كه در این صورت، قضیه خیلى
اهمیت پیدا مىكند. یعنى موضوع تشكیل حكومت، امر ولایت و امر مدیریّت
كشور، جزو متون اصلى دین است و پیغمبر، با این عظمت، اهتمام مىورزد و
این رسالت خود را در مقابل چشم آحاد مردم، به كیفیّتى انجام مىدهد كه
شاید هیچ واجبى را این گونه ابلاغ نكرده است! نه نماز را، نه زكات را،
نه روزه را و نه جهاد را. مردم را از قشرها و قبایل و مناطق مختلف، بر
سرِ چهار راه بین مكه و مدینه به انگیزه انجام امرى مهم جمع كند؛
آنگاه چنین رسالتى را ابلاغ فرماید، كه در دنیاى اسلام بپیچد:
«پیغمبر، پیام جدیدى را ابلاغ فرمود.»
بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار كارگزاران نظام، به مناسبت «عید
غدیر» 18/2/1383
|
●
شاخصه نظام اجتماعی و سیاسی |
ولایت كه عنوان حكومت در اسلام و شاخصه نظام اجتماعى و سیاسى براى
اسلام است، یك معناى دقیق و ظریفى دارد كه معناى اصلى ولایت هم همان
است وآن عبارت است از پیوستگى، پیوند، درهمپیچیدن و در هم تنیدگى.
این، معناى ولایت است. چیزى كه مفهوم وحدت، دست به دست هم دادن، با هم
بودن، با هم حركت كردن، اتّحاد در هدف، اتّحاد در راه و وحدت در همه
شؤون سیاسى و اجتماعى را براى انسان، تداعى مىكند. ولایت، یعنى پیوند.
«والذین آمنوا و لم یهاجراو مالكم من ولایتهم من شىء حتى یهاجروا»
یعنى این.
پیوند افراد جامعه اسلامى، با هجرت حاصل مىشود؛ نه فقط با ایمان.
ایمان كافى نیست.
پیوند ولایت كه یك پدیده سیاسى، یك پدیده اجتماعى و یك حادثه
تعیینكننده براى زندگى است، با تلاش، با حركت، با هجرت، با در كنار
همبودن و با هم كاركردن حاصل مىشود؛ لذاست كه در نظام اسلامى، «ولىّ»
از مردم جدا نیست. ولایت كه معنایش پیوند و پیوستگى و با همبودن است،
یك جا هم به معناى محبّت مىآید، یك جا هم به معناى پشتیبانى مىآید كه
همه اینها در واقع مصادیق به همپیوستگى، وحدت و اتّحاد است، والاّ
معناى حقیقى، همان اتّحاد و یگانگى و با هم بودن و براى هم بودن است.
معناى ولایت، این است.
اگر با این دید به جامعه اسلامى نگاه كنید، ابعاد این وحدت اجتماعى و
وحدت سیاسى و وحدت معنوى و روحى و وحدت عملى، ابعاد عجیبى مىیابد كه
بسیارى از معارف اسلامى را براى ما معنى مىكند. به سمت مركز عالم وجود
حركت كردن انسان، در جهت ولایتاللَّه حركتكردن است. همه ذرّات عالم،
خواه و ناخواه در چنبر ولایت الهى، در دایره ولایت اللَّه قرار دارند و
انسانهاى آگاه، مختار، تصمیم گیرنده و داراى حُسن انتخاب، عملاً هم
ولایت الهى را برمىگزینند و در آن راه حركت مىكنند؛ محبت الهى را كسب
مىكنند و خود از محبّت پروردگار، پر مىشوند.
صفاى دنیاى اسلام و محیط اسلامى و محیط معنوى، ناشى از همین ولایت
اللَّه است. این ولایت الهى، با ولایت خداوند در عالم سیاست و محیط
سیاسى، تفاوت جوهرى ندارد؛ حقیقت هر دو یكى است. لذا در نظام اسلامى،
حكومت با محبّت، با ایمان، با وحدت و همدلى، همچنین با هم بودن مردم و
حكومت، با هم بودن اجزاى حكومت و با هم بودن اجزاى مردم است؛ اینهاست
كه مصداق حقیقى ولایت را در جهانِ متشتّت و متفرّق و متنازع، متمایز و
مشخّص مىكند و نشان مىدهد كه این نظام اسلامى است. وجه غالب زندگى در
نظام اسلامى و در نظام ولایت، باید تعاطف، همدلى، تعاون و همكارى باشد؛
لذا شما در آیات كریمه قرآن هم كه نگاه مىكنید، مىبینید این مسأله
همكارى و همدلى و همراهى، بخش قابل توجّهى از آیات قرآن را به خود
اختصاص داده است. آیاتى هست كه صریحاً در این معناست، مثل «واعتصموا
بحبل اللَّه جمیعاً» و غیر اینها. آیاتى هم هست كه اگر چه به صراحت در
این معنا نیست، اما مفاد و جهت حقیقى آن، اتّحاد دلها و جانها و همگامى
انسانهاست و مىدانید كه امیرالمؤمنین صلوات اللَّه و سلامه علیه، مظهر
همدلى یك رهبرى سیاسى، یك حاكم سیاسى و یك ولىّ و امام، با آحاد مردم
است. مثال زدنىتر از امیرالمؤمنین هم نمىشود كسى را در دنیا و در
تاریخ پیدا كرد - علىٌ ولىاللَّه - ولایت به معناى حقیقى، این است. ما
از اوّل در نظام مقدّس جمهورى اسلامى، به بركت وحدت و اتّحاد، هر كارى
كردیم و توانستهایم بكنیم.
بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار با مسؤولان و كارگزاران نظام به
مناسبت
عید سعید غدیر 21/7/1377
یك بعد دیگر در قضیه و حدیث
غدیر، همین مسألهی
ولایت است; یعنی
تعبیر
از حكومت به ولایت; "من
كنت مولاه فهذا
علی مولاه". آن
وقتی كه پیامبر(ص) در
مقام تعیین حق
حاكمیت برای یك
شخص است، تعبیر مولا را برایاو بهكار
میبرد و ولایتاو را بهولایتخود مقترنمیكند. خود اینمفهومیكهدر
ولایتهست، بسیار حایز اهمیتاست. یعنیاسلام،
منهای همین مفهوم
ولایتـ كهیكمفهوممردمیو
متوجهبهجهتحقوقمردمو رعایتآنها و حفظ جانبانسانهاستـ
هیچحاكمیتیرا بر مردمنمیپذیرد و هیچعنواندیگریرا در
بابحكومتقایلنیست.
آن كسی كه
ولی و حاكممردماست، یكسلطاننیست; یعنیعنوانحكومت،
از بعد اقتدار و قدرتاو بر تصرفملاحظهنمیشود; از بعد اینكهاو هر
كاریكهمیخواهد، میتواندبكند، مورد توجه و رعایت
نیست; بلكهاز
بابولایتو سرپرستیاو، و اینكهولیمؤمنینیا ولیامور مسلمیناست،
اینحقیا اینشغلیا اینسمتمورد توجهقرار میگیرد.
قضیهی حكومت در اسلام، از
این جهت مورد توجه
است.
اگر اینمفهومولایتو آنچهرا كهاسلامبرایولیو والیبهعنوانشرط
و وظیفهقرار دادهاست، بشكافیمـ كهدر كلماتائمهیمعصومیندر
اینباب، خیلیحرفهایآموختنیوجود دارد، و در
همیننامهیامیرالمؤمنینبهمالكاشتر و آنتوصیههایبزرگ،
مفاهیمارزندهیزیادیهستـ خواهیمدید
كهمردمیتریننوعحكومتایناست. در فرهنگبشریـ
یعنی فرهنگ آزادیخواهان
عالمدر طولتاریخـ هیچچیزیكهاز
حكومتزشتباشد، در مفهومولایتوجود ندارد. مفهوماستبداد یا خودسری،
بهمیلخود یا بهضرر مردمتصمیمگرفتن، مطلقا در
معنایولایتاسلامینیست. نهاینكهیكشخصینمیتواند
بهنامولایتاز اینكارها بكند; خیر، شیاطینیهستند كهبا
همهینامهایخوب، همهیكارهایبد را دردنیا كردهاند. مقصود،
آموزشو درسو راهاسلامیاست.
البتهكسانیكهدلباختهیمفاهیمغربیو بیگانهیاز اسلامهستند،
ممكناستحرفهاییبزنند، یا تصوراتیبكنند; لیكناینها براثر
نشناختنمفهومولایتاست.
ولایتدر اسلام، ناشیاز ارزشهاست; ارزشهاییكهوجود آنها،
همآنسمتو هممردمرا مصونیتمیبخشد. مثلا عدالتبهمعنایخاصـ
یعنیآنملكهینفسانیـ از جملهیشرایطولایتاست. اگر اینشرط
تأمینشد، ولایتیكچیز آسیبناپذیر است; زیرا بهمجرد
اینكهكمترینعملخلافیكهخارجاز محدودهو خارجاز اوامر و
نواهیاسلامیاست، ازطرفآنولییا والیتحققپیدا كرد، شرط
عدالتسلبمیشود. كوچكترینظلمو كوچكترینكجرفتاریكهخلافشرعباشد،
عدالترا سلبمیكند. هر تبعیضی، هر عملخلافو گناهو تركوظیفهیی،
عدالترا از والیسلبمیكند. وقتیهمكهعدالتسلبشد، او از
آنمنصبمنعزلمیشود.
در كدامسیستمحكومتیدنیا، چنینشكلیوجود دارد؟ در
كدامطریقهیضمانتو نظارتمردمی، چنینروشیوجود داردكهدر آن، خیر
انسانیتو خیر جامعهو مصالحبشریو ارزشها باشد؟ البتهتخلفاز
معیارها، در همهیشكلها میتواند صورتبگیرد. بر فرضحفظ معیارها، شما
ملاحظهكنید ببینید، اینچهشكلمتینیاستكهاسلاممقرر كردهاست.
ما مسلمینباید ولایترا تجربهكنیم. در طولقرنهایمتمادینگذاشتند.
چهكسانینگذاشتند؟
همانكسانیكهحكومتبهسبكولایت، آنها را از مسند قدرتو حكومتكنار
میزند;والا بهنفعمردماست.
كدامكشورها هستند كهاگر در رأسحاكمیتشانیكانسانپرهیزگار
پارسایمؤمنمراعاتكنندهیاوامر و نواهیالهیو عاملبهصالحاتو
حسناتباشد،برایآنها بهتر نباشد، از اینكهفرد میگسار
شهوترانپولپرستدنیاپرستیبر سر كار باشد؟ هر ملتو هر
مذهبیكهمیخواهند، داشتهباشند.
ولایت، یعنیحاكمیتانسانهایپارسا، انسانهایمخالفبا شهواتو
نفسخودشان، انسانهایعاملبهصالحات. این،معنایولایتاسلامیاست.
كدامملتو كدامكشور استكهاینرا نخواهند و بهنفعشاننباشد;
مفهومآنرا تصور كنند و
تصدیقنكنند؟ چهكسانیبا ایناصلو با اینروشمخالفند؟ معلوماست;
آنقدرتطلبانیكهدر وجود و نفسخودشان،تحققآنمعیارها ـ
یعنیتحققپارسایی، تخلیاز شهواتو بیاعتناییبهزخارفدنیا ـ را
عملینمیبینند.
كدامیكاز اینقدرتمندانیكهامروز زمامهایامور را در دنیا
بهدستگرفتهاند،حاضرند اساسحكومتو ولایتیباشند
كهاسلامگفتهاست؟
ما همیشهاینرا گفتهایمو اینجزو مسلماتانقلابماستكهانقلابو
نظامجمهوریاسلامی، یكتعرضعمومیبهفرهنگغیر اسلامیو ضد
اسلامیاستكهامروز بر قدرتهایجهانیحاكماستو اركانقدرتجهانیبر
اساسآنشكلگرفتهاست. بههمینخاطر، با اسلامو با اینانقلابو
ایننظاممخالفند; زیرا اجزایفرهنگسیاسیرایجبینقدرتمندانعالمرا
زیر سؤالبردهاست. فرهنگما، فرهنگیمغایر با آنفرهنگهاست;
كمااینكهوضعحكومتو قدرتسیاسیو رابطهیآنقدرتبا مردمو
پیوندهایبینآنها و مردمرا مشاهدهمیكنید.
سخنرانیدر دیدار با مسؤولانو كارگزاراننظامجمهوریاسلامیایران،
به
مناسبتعید سعید غدیر 20/4/1369
|
●
مسأله ولایت در اسلام(2) |
در روایات ما، از این عید به «عید اللَّهالاكبر» - بزرگترین عید الهى
- تعبیر شده است. یك وقت مسأله این است كه شخصیت والایى مثل
امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام كه از همه خصوصیّات و جهات، منحصر
به فرد است، در مراسمى به حكومت برگزیده شده است. البته این، مطلبِ مهم
و حادثه عظیمى است و جا دارد كه در طول سالهاى متمادى - بلكه قرنها -
براى این واقعه عید گرفته شود. معمول هم هست كه وقتى مردم به كسى علاقه
و اعتقاد دارند، هنگامى كه او به امكانى دست پیدا مىكند - به حكومت و
قدرت و ریاست مىرسد - اظهار شادمانى و خوشحالى مىكنند. البته این هم
مهم است و امر كوچكى نیست كه كسى مثل امیرالمؤمنین علیهالصّلاة
والسّلام به حاكمیت امّت اسلام منصوب شود؛ لیكن مسأله غدیر، از اینها
بالاتر است.
مسأله غدیر، فقط از این جهت شرافت ندارد كه در آن شخصى مثل
امیرالمؤمنین علیه الصّلاةوالسّلام كه همطراز او در عالم وجود كسى
نیست، به حكومت و خلافت و ولایت منصوب شده است؛ بلكه علاوه بر این، جهت
مهمّ دیگرى در غدیر است - شاید جهاتى وجود دارد، ولى ما این جهت را
امروز مىخواهیم عرض كنیم - كه از نفْسِ نصب امیرالمؤمنین به عنوان یك
شخص، اهمیت كمترى ندارد و آن، عبارت از اصل مسأله ولایت است؛ مضمون
ویژهاى كه در مسأله ولایت در اسلام وجود دارد.
آن چیزى كه در طول زمان، به صورت یك جریان باقى مىماند و افراد بشر
مىتوانند از آن درس بگیرند و زندگى و آینده خودشان را با آن تطبیق
دهند، مضمونى است كه در حادثه غدیر وجود دارد. نفس این كه خداى متعال،
دستور خاصّى صادر مىفرماید و بر اساس این دستور، نبى مكرّم اسلام
صلىاللَّه علیه و آله و سلّم كسى را به عنوان «ولى» معیّن مىكند - آن
هم كسى با این خصوصیات - یك امر مهم و یك درس بزرگ و بخش مهمّى از
اسلام است. شاید بشود گفت كه اساس و پایه حقیقى اسلام، در این بخش از
قضیه است. مضمون حقیقى غدیر، اهمیتش چنان است كه آیه قرآن مىفرماید:
«فإن لم تفعل فما بلغت رسالته».
حقیقت غدیر و حقیقت این نصب چیست كه این قدر حائز اهمیت است؟ این قضیه،
ابعاد گوناگونى دارد. یكى همین مسأله است كه اداره امور بشر، یك امر
الهى است و بشرى نیست و با همه مسایل دیگر انسان، تفاوت دارد.
كسانى ممكن است از این جنبه، سوء استفاده كنند و بسیارى از خلاف كاریها
و كجرفتاریها را به حساب ارتباط با خدا بگذارند. البته در مورد همه
حقایق عالم، ممكن است چنین سوء استفادههایى اتّفاق بیفتند. از خودِ
مسأله نبوّت هم كسانى سوء استفاده نمودند؛ ادّعاى نبوّت كردند و كسانى
را به گمراهى كشاندند. این، دلیل نمىشود كه ما از این بُعدِ با این
عظمت، به آسانى عبور كنیم. خودِ این، یك نكته است كه مسأله اداره امور
اجتماع و مسیر و سرنوشت و آنچه كه سازنده دنیا بشر است، چیزى است كه به
معدن اراده الهى و نصب الهى ارتباط پیدا مىكند.
یك بُعد از این مضمون، این است.
بُعد دیگرى كه من امروز مىخواستم قدرى روى آن تكیه كنم، كلمه و مضمون
ولایت است كه در ماجراى غدیر تكرار شد:«من كنت مولاه فهذا على مولاه».
پیامبر اكرم در این ماجراى تاریخى و در این نصب بزرگ، حكومت را با
تعبیر «ولایت» بیان كرد. در زبان عربى و زبانهاى دیگر، براى این
پدیدهاى كه اسمش حكومت و زمامدارى و حكمرانى است - یعنى كسى یا جماعتى
كه بر یك جامعه حكومت مىكند.
و فرمان مىراند - تعبیرات گوناگونى آورده شده است كه هر یك از این
تعبیرات، اشاره به جهت خاصى است.
مثلاً تعبیر حكومت، اشاره به این دارد كه آن كسى كه در رأس قدرت است،
یا آن جماعتى كه در رأس قدرتند، حكم مىكنند و جامعه و افراد مردم، حكم
و فرمان آنها را اطاعت مىكنند. یك تعبیر دیگر، تعبیر سلطنت است كه به
معناى مسلّط بودن و مقتدر بودن و امور را در سلطه خود درآوردن است. در
فارسى نیز همین تعابیر وجود دارد. مثلاً زمامدارى، اشاره به یك جنبه از
حكومت است. یا مثلاً حكمرانى و فرماندهى، هر كدام به یك جنبه اشاره
مىكند. در اسلام، بیشتر ازهمه بر روى كلمه «ولایت» تكیه شده است. هم
در این جا و هم در آیه شریفه «انّما ولیكم اللَّه و رسوله»، پدیده
حكومت را با نام «ولایت» بیان كرده است.
ولایت، معناى عجیبى است. اصل معناى ولایت، عبارت از نزدیك بودن دوچیز
با یكدیگر است. فرض بفرمایید وقتى كه دو ریسمان، محكم به هم تابیده
مىشوند و جدا كردن آنها از یكدیگر، به آسانى ممكن نیست، آن را در عربى
«ولایت» مىگویند. ولایت، یعنىاتّصال و ارتباط و قرب دو چیز به صورت
مماس و مستحكم با یكدیگر. همهى معانىاى كه براى «ولایت» در لغت ذكر
شده است - معناى محبّت، معناى قیومیت و بقیه معانى، كه هفت، هشت معنا
در زبان عربى هست - از این جهت است كه در هر كدام از اینها، به نوعى
این قرب و نزدیكى بین دو طرف ولایت وجود دارد. مثلاً « ولایت» به معناى
محبّت است؛ چون محبّ و محبوب، با یكدیگر یك ارتباط و اتّصال معنوى
دارند و جدا كردنشان از یكدیگر، امكانپذیر نیست.
اسلام، حكومت را با تعبیر «ولایت» بیان مىكند و شخصى را كه در رأس
حكومت قرار دارد، به عنوان والى، ولىّ، مولا - یعنى اشتقاقات كلمه
ولایت - معرفى مىكند. معناى آن چیست؟ معناى آن، این است كه در نظام
سیاسى اسلام، آن كسى كه در رأس قدرت قرار دارد و آن كسانى كه قدرتِ
حكومت بر آنها در اختیار اوست، ارتباط و اتّصال و پیوستگىِ جدایى
ناپذیرى ازهم دارند. این، معناى این قضیه است. این، فلسفه سیاسى اسلام
را در مسأله حكومت براى ما معنا مىكند. هر حكومتى كه این طور نباشد،
این ولایت نیست؛ یعنى حاكمیتى كه اسلام پیشبینى كرده است، نیست. اگر
فرض كنیم در رأس قدرت، كسانى باشند كه با مردم ارتباطى نداشته باشند،
این ولایت نیست. اگر كسانى باشند كه رابطه آنها با مردم، رابطه ترس و
رعب و خوف باشد - نه رابطه محبّت و التیام و پیوستگى - این ولایت نیست.
اگر كسانى با كودتا بر سر كار بیایند، این ولایت نیست. اگر كسى با
وراثت و جانشینىِ نَسَبى - منهاى فضایل و كیفیّات حقیقى كه در حكومت
شرط است - در رأس كار قرار گیرد، این ولایت نیست. ولایت، آن وقتى است
كه ارتباط والى یا ولىّ، با مردمى كه ولایتِ بر آنهاست، یك ارتباط
نزدیك، صمیمانه، محبّتآمیز و همان طورى كه در مورد خود پیامبر وجود
دارد - یعنى «بعث فیهم رسولا من انفسهم» یا « بعث منهم»: از خود آنها
كسى را مبعوث كرده است - باشد؛ یعنى از خود مردم كسى باشد كه عهدهدار
مسأله ولایت و حكومت باشد. اساس كار در حاكمیت اسلام این است.
البته معیارها سر جاى خود محفوظ است. اگر كسى همین ارتباط با مردم را
بدون داشتن آن معیارهاى واقعى پیدا كرد، این باز هم ولایت نیست و این
ملاكها را ندارد؛ اگر چه ممكن است بُعد دیگرى را داشته باشد. پس، علاوه
بر آن معانى حقیقىاى كه وجود دارد، حكومت در اسلام، حكومت ولایى است و
ولایت یعنى حكومت، كه با این تعبیر لطیف و متناسب با شخصیت و شرافت
انسان بیان شده است. در اسلام، چون افراد جامعه و افراد انسان، در حساب
سیاسى اسلام به حساب مىآیند، در واقع همه چیز مردمند. مردم هستند كه
شخصیت و خواست و مصالح و همه چیز آنها، در نظام سیاسى اسلام به حساب
مىآید. آن وقت، ولایت الهى ، با چنین حضورى از مردم معنا مىدهد.
حقیقت ولایت الهى این است: ارتباط با مردم.
لذا شما مىبینید امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام كه مظهر ولایتِ
اسلام و مصداق كامل ولىّاى است كه براى مردم مشخّص شده است، در هیچ
برههاى، از این حالت ارتباط و اتّصال و انسجام با مردم خالى نبوده
است. نه در دورانى كه او را عملاً از حكومت كنار گذاشتند و مردم را از
او به عنوان ارتباطِ حكومتى جدا كردند؛ یعنى عملاً حكومت را از او
گرفتند، ولایت و حكومت و فرماندهى و حكمرانىاى كه در اسلام، از آن به
«ولایت» تعبیر مىشود و حقّ او بود از او سلب كردند - البته ولایت
معنوى، آن چیزى كه در امامت تشیّع فرض شده است و وجود دارد، در هر حال
هست و بسته به ولایت ظاهرى نیست - و نه در دورههاى دیگر، از ارتباط و
اتّصال با مردم خالى نبوده است. در همان وقت هم امیرالمؤمنین یكى از
آحاد ملت و جزو مردم است. منزوى و منعزل و كنارهجوى از مردم نیست. آن
وقتى هم كه به حكومت مىرسد، یك حاكم به تمام معنا مردمى است.این چیزى
است كه در نظام جمهورى اسلامى، در حدّ بالایى تجربه شد. نظام مقدّس
جمهورى اسلامى، قدرت خود را از همین معنا گرفته است. مسؤولان و
زمامداران امور كشور، به تمام معنى كلمه، با مردم مرتبط و متّصلند. هم
از لحاظ عاطفى با مردم یكى هستند؛ یعنى عواطف مردم، با مسؤولان نظام
جمهورى اسلامى پیوند خورده است و به آنها محبّت مىورزند، و هم از لحاظ
فكرى ، مرتبط با مردمند؛ یعنى نماینده طرز فكر ملت ایرانند. البته در
هر ملّتى ممكن است افكار شاذّى از لحاظ اعتقادى و دینى وجود داشته باشد
كه بر خلاف نظر اكثریت مردم باشد؛ لیكن آنچیزى كه نمودار ملّت ایران
است، در مسؤولان كشور تجلّى و ظهور پیدا كرده است. در واقع، مسؤولان
كشور،
مظهر رسمى و كامل تفكّر ملّت ایرانند. این، نكته بسیار مهمّى است. مردم
در همه مراحل، با نظام سیاسى جمهورى اسلامى، احساس پیوستگى و
جوشخوردگى مىكنند. با یكدیگر جوش خوردهاند، با همند،
جدایىناپذیرند. نظام سیاسى اسلام، قدرت خود را از این گرفته است.
بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى
اسلامى
ایران به مناسبت عید سعید غدیر 6/2/1376
روز عید غدیر «عید ولایت» نامیده مىشود. نامگذارى درستى است؛ روزى است
كه مفهوم ولایت اسلامى به وسیله پیامبر اكرم
صلىاللَّهعلیهوآلهوسلّم یك مصداق روشن و عینى پیدا كرد.
براى كسانى كه مىخواهند از الگوى انسان طراز اسلام، نمونهاى ذكر
كنند، بهترین نمونه همان كسى است كه آن روز نبىّ مكرّم اسلام
صلىاللَّه علیه و آله و سلّم، او را به الهام الهى و به دستور
پروردگار عالم، براى منصب عظیم ولایت، معیّن فرمود. معناى ولایت و
مفهوم عظیمى كه در روز عید غدیر، مصداق مشخّصى پیدا كرد، یكى از نكات
اساسى است كه براى جامعه اسلامى ما و صاحبان فكر، نقطه حسّاسى است و جا
دارد روى آن تأمّل كنند.
وقتى كه در نظامى، ولىاللَّه - كسى مثل پیغمبر اكرم یا امیرالمؤمنین -
در رأس نظام قرار دارد، آن جامعه، جامعه ولایت است؛ نظام، نظام ولایت
است. ولایت، هم صفتى است براى منصبى كه نبىّ اكرم و جانشینان او از سوى
پروردگار، حائز آن بودهاند، هم خصوصیتى است براى آن جامعه اسلامى كه
در سایه آن حكومت، زندگى مىكند و از پرتو آن بهره مىگیرد.
من این نكته را بارها عرض كردهام، امروز هم مىخواهم بر روى همان نكته
تكیه كنم؛ براى این كه مسائل زندگى، مسائل سرنوشتساز و وظیفه مهم ملت
اسلام، وابسته به همین نكات اساسى و زیربنایى است.
بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار با مسؤولان و كارگزاران نظام به
مناسبت
عید سعید غدیر 21/7/1377
|
●
غدیر،مضمونی متعلق به همه مسلمانان |
اگرچه ارتباط قلبى ما شیعیان با واقعه غدیر، ارتباط مستحكم و برجستهاى
در دنیاى اسلام است، ولى حقیقت این است كه مسئله غدیر در محتوا و روح
حقیقى خود فقط متعلق به شیعیان نیست بلكه به همه دنیاى اسلام تعلق
دارد.چون حادثه غدیر برخاسته از روح و مضمون حقیقى اسلام است. اینكه
خداى متعال به پیغمبر اكرم - با آن همه مجاهدتها - حدود هفتاد روز قبل
از وفاتش بفرماید كه «یا ایّها الرسول بلّغ ما انزل الیك من ربّك و ان
لم تفعل فما بلغت رسالته»، آنچه را كه به تو دستور دادیم، به مردم
برسان و اگر نرسانى، رسالت خود را انجام ندادهاى، نشاندهنده این است
كه روح و مضمون حقیقى اسلام در واقعه غدیر وجود دارد.دو مطلب در غدیر
هست: یكى تعیین امیرالمؤمنین علىبنابىطالب علیهالصّلاةوالسّلام است
و دیگرى آن معیارهایىاست كه نبى اكرم صلّىاللَّهعلیهوالهوسلّم در
بیان علت و فلسفه تعیین امیرالمؤمنین در خطبه غدیر بیان مىفرماید.
این حركت بزرگ و تاریخساز، یعنى نصب امیرالمؤمنین
علیهالصّلاةوالسّلام متكى به ملاكهایى است و این كار، مفهومى دارد.
اگرچه ولایت یك امر سیاسى است، اما همه مضمون ولایت در سیاست خلاصه
نمىشود. این ولایت، پرتوى از ولایت ذات مقدّس پروردگار است. این
ولایت، ناشى از حضور ولایت الهى در وجود امیرالمؤمنین است، همچنانكه
در وجود پیامبر مكرّم اسلام بود. این ولایت، فرعى از آن اصل و میوهاى
از آن ریشه است. لذا از آن به «ولایت» تعبیر شده است. ولایت در حقیقت
به معناى پیوند، ارتباط و اتصال است. آن كسى كه منصوب به این مقام است،
برخلاف حكام و فرمانروایان عالم، فقط یك فرمانروا یا یك سلطان و یك
حاكم نیست بلكه یك ولى است، به مردم نزدیك است، به آنها پیوسته است و
مورد اتكاى دل و جان مردم است. این معنا در امیرالمؤمنین و در ائمه
معصومین علیهمالسّلام وجود دارد. بعد از دوران حضور ائمه هم اگر
پرتوهاى ضعیفى از این حقیقت در جایى پیدا شود، ولایت در آنجا شكل
مىگیرد. حقیقت و معناى واقعىِ امر این است. لذا نبىاكرم در بیان صفات
امیرالمؤمنین مىفرماید: «اعدلكم فى الرعیة»، او عادلترین شما در بین
مردم است. هم عدالت درونى و معنوى و فردى امیرالمؤمنین مراد است و هم
عدالت رفتارى و عدالت اجتماعى او. اینها چیزهایى است كه در زبان به
آسانى مىشود بیان كرد، اما در تحقق و تبلور در عمل است كه انسان به
عظمت این حقیقت و كسانى كه تجسم این حقیقت بودهاند، پى مىبرد. عدالت
به معناى واقعى كلمه در وجود امیرالمؤمنین، در رفتار او،
در تقواى او و در توجه او حضور دارد. در رفتار بیرونى او هم عدالت تجسم
پیدا مىكند. امروز بعد از گذشت قرنها، اگر بخواهیم عدالت را تعریف
كنیم و آن را در ضمن مثال و نمونه بیان كنیم، هیچ مثالى رساتر و گویاتر
از رفتار امیرالمؤمنین علیهالسّلام نمىتوانیم پیدا كنیم. این است كه
نبىاكرم او را به امر پروردگار و با نصب الهى به مردم معرفى و به مقام
ولایت منصوب مىكند. این یك حقیقت اسلامى است. این كجا و اینكه كسى
معتقد باشد كه هر ظالمى با هر شیوه و رفتار بازیگرانهاى توانست زمام
قدرت را در دست بگیرد، مردم باید از او اطاعت كنند،كجا؟! این اسلام است
یا آن؟!
لذا مسئله غدیر با این مضمون والا متعلق به همه مسلمانهاست، چون به
معناى حاكمیت عدل، حاكمیت فضیلت و حاكمیت ولایتاللَّه است.
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار مسؤولان و كارگزاران نظام به
مناسبت عید غدیر خم 1/12/1381
|
●
غدیر نور هدایت برای همه و همیشه |
حوادث بزرگ و مقاطع تاریخى، براى همه شیوا و مهم ودرسآموز است، نه فقط
براى كسانى كه در آنها حضور داشتند؛ چون حادثه بزرگ شروع یك حركت و
آغاز یك راه و بهار یك مجموعه از زندگىِ جامعه و انسان است. شاید اكثر
آن كسانى هم كه در ماجراى بیعت امیرالمؤمنین علیهالصّلاةوالسّلام، گرد
آن بزرگوار را گرفتند و با او بیعت كردند و پاى فشردند و فداكارى
نمودند، واقعه غدیر و به طریق اولى ظهور اسلام و جنگهاى امیرالمؤمنین
را ندیده بودند. اما اسلام و هدایت و نور آن فقط براى كسانى نیست كه در
آن وقت حضور داشتند، بلكه براى همه و براى همیشه است: «و اخرین منهم
لمّا یلحقوا بهم». انقلاب اسلامى شروع یك راه پُرافتخار و سعادتبخش
بود.
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار مردم قم
19/10/1381
|
●
مفهومی الهام بخش و نجات دهنده |
همانطور كه عرض كردم، اگر مسأله غدیر - با آن دو جنبهاى كه اوّلِ
صحبتم گفتم - مورد ملاحظه قرار گیرد، امروز اسلام دنیا را نجات خواهد
داد. یك عدّه هستند كه تصوّر مىكنند مىشود ملتى مسلمان بود؛ امّا به
احكام اسلامى عمل نكرد! این تصوّر، معنایش جدایى دین از سیاست است.
معنایش این است كه اسمتان مسلمان باشد، امّا به احكام اسلامى عمل نكنید
و سیستم بانكدارى، اقتصاد، آموزش و پرورش، شكل و محتواى حكومت و
ارتباطات فرد و جامعهتان، به خلاف اسلام و طبق قوانین غیراسلامى و
حتّى ضد اسلامى باشد. البته، این، در مورد كشورهایى است كه قانون
دارند؛ اگرچه طبق اراده و خواست یك انسان قاصر و ناقص باشد. امروز در
بعضى كشورهاى اسلامى، حتّى قانون هم نیست؛ حتّى قانون غیراسلامى هم
وجود ندارد و اراده اشخاص مهمّ است. در رأس قدرت یك نفر نشسته است و
دستور مىدهد: اینطورى شود، آنطورى شود. نمىشود كه ما فرض كنیم
عدّهاى مسلمانند، امّا از اسلام فقط نماز، روزه، طهارت و نجاست و
امثال این چیزها را دارند. در جوامعى كه مىخواهند مسلمان باشند، اسلام
باید حاكم باشد. غدیر، این پیام را داشت. امروز بسیارى از جوامع، چوب
عدم اعتقاد به این معنا را مىخورند. ببینید ماجراى غدیر، اینجا چقدر
مىتواند الهامبخش باشد!
نكته دوم این است كه بعضى از كشورهایى كه به نحوى خودشان را مقیّد به
احكام اسلامى نشان مىدهند، براى مسائلشان، به آیه و روایتى استناد
مىكنند؛ چهار نفر عمّامه به سر را هم به خدمت مىگیرند، براى اینكه
در جایى برایشان فتوایى بدهند و كارى كنند. این كشورها، اگر چه بهظاهر
چیزى مثل حاكمیّت اسلامى دارند، امّا حاكمیّت اسلامى با ارزشها و
معیارهاى نَبَوى و وَلَوى، علم و تقوا، عدالت، عبودیّت خدا و خشیّت
الهى و «ترتعد فرائسه فى المحراب»، كه روش انبیا و اولیا و مقرّبترین
افراد به خدا بوده است، در جامعهشان مطرح نیست.
اگر تعبیرات تندترو واضحترى نخواهیم بكنیم، آنها یك عدّه آدمهاى دور از
دینند.
پس، غدیر یك مفهوم مترقّى و نجاتبخش است. ولایت در اسلام یك مفهوم عالى
است. این را باید بفهمند. شیعه باید به ولایت افتخار كند و غیر شیعه هم
سعى كند آن را بشناسد. بحث علمى و دانستن كه دعوا ندارد. بدانند كه
اصلاً این موضوع چیست.
بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار كارگزاران، به مناسبت «عید غدیر خم»
28/2/1374
همین مسأله غدیر هم مىتواند مایه وحدت باشد؛ همچنان كه مرحوم
آیةاللَّه شهید مطهرى مقالهاى با عنوان«الغدیر و وحدت اسلامى» دارد.
او كتاب الغدیر را- كه درباره مسائل مربوط به غدیر است - یكى از
محورهاى وحدت اسلامى مىداند كه درست هم هست. ممكن است به نظر عجیب
بیاید، اما واقعیت مطلب همین است. خودِ مسأله غدیر، غیر از جنبهاى كه
شیعه آن را به عنوان اعتقاد قبول كرده است - یعنى حكومت منصوب
امیرالمؤمنین علیهالصّلاةوالسّلام از طرف پیامبر كه در حدیث غدیر
آشكار است - اصل مسأله ولایت هم مطرح شده است. این دیگر شیعه و سنّى
ندارد. اگر امروز مسلمانان جهان و ملتهاى كشورهاى اسلامى، شعار ولایت
اسلامى سر دهند، بسیارى از راههاى نرفته و گرههاى ناگشوده امت اسلامى
باز خواهد شد و مشكلات كشورهاى اسلامى به حل نزدیك خواهد گشت.
مسأله حكومت و نظام سیاسى و حاكمیت سیاسى، یكى از دشوارترین مسائل براى
كشورهاست. بعضى كشورها دچار استبداد و دیكتاتورىاند؛ بعضى دچار
حكومتهاى فاسدند؛ بعضى دچار حكومتهاى ضعیفند؛ بعضى دچار حكومتهاى دست
نشاندهاند. اگر حكومت اسلامىِ به معناى حقیقى - یعنى همان ولایت - به
عنوان شعار براى مسلمانان مطرح شود، علاج ضعف را هم مىكند؛ علاج
اقتصاد را هم مىكند؛ علاج دستنشاندگى را هم مىكند؛
علاج دیكتاتورى را هم مىكند. بنابراین، پرچم ولایت، یك پرچم اسلامى
است.من از همه برادران شیعه و سنّى در كشور خودمان دعوت مىكنم - فعلاً
آن محدوده جغرافیایى خودمان را مطرح مىكنم - كه به مسأله غدیر با این
چشم نگاه كنند و این بخش از حدیث غدیر و مسأله غدیر را مورد توجه قرار
دهند. برادران سنّى ما هم مثل ما روز غدیر را عید بگیرند؛ عید ولایت.
براى این كه اصل تولّد مسأله ولایت، اهمیتش بسیار زیاد است؛ مثل اهمیت
ولایت امیرالمؤمنین علیهالصّلاةوالسّلام كه این دیگر بین ما و برادران
سنّى مشترك است.
هم در دوران بعد از پیروزى انقلاب و هم پیش از پیروزى انقلاب، همیشه
عقیده من بر این بود كه امروز شیعه و سنّى باید اختلافات دیرین خود را
در تعامل روزمرّه خودشان كنار بگذارند.
بیانات مقام معظم رهبرى در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت رضا (ع)
در
مشهد مقدّس 6/10/1379
|
●
غدیر و رشد و هدایت جهان اسلام |
خودِ حادثه غدیر هم، داراى ابعاد بسیارى است. حقیقتاً مسلمین عالم
مىتوانند از همین حادثه، وسیلهاى براى رشد و هدایت وافى و كامل همه
جهان اسلام پیدا كنند. هیچ كس هم وقوع این حادثه و صدور آن كلمات را از
نبىّ مكرم اسلام منكر نشده است.
مثل چنین روزى، در آن موقعیت مهم و حسّاس كه پیغمبر اكرم، علیه و على
آله الصّلاة والسّلام، آخرین ماههاى حیات مبارك خود را مىگذراند،
امیرالمؤمنین علیهالصّلاة والسّلام را به ولایت - یعنى سرپرستى مسلمین
- و به حكومت - یعنى مدیریّت جامعه اسلامى - نصب فرمود. ولایتى كه در
اینجا مورد نصب و محلّ اشاره پیغمبر اسلام قرار گرفته، صرفاً آن ولایت
كلّیه الهیّه معنوى كه مبتنى بر عناصر دیگرى است، نیست. بلكه یك امر
الهى و یك فرمان آسمانى و ملكوتى است، كه با این بیان تشریعى نبوى كه
فرمود «من كنت مولاه فهذا على مولاه»، قابل نصب و جعل نیست. این بیان
پیغمبر كه ولایت را به امیرالمؤمنین علیهالصّلاة والسّلام سپرد، مبیّن
نصب تشریعى است و به معناى حكومت، مدیریّت جامعه اسلامى و ولایت امر
مسلمین است كه البته با ولایت كلیّه الهیّه كه در وجود مقدس پیغمبر و
ائمّه هدى علیهمالسّلام وجود داشت، همراه است. آن ولایت به آن معنا،
در ائمّهاى هم كه به ولایت ظاهرى نرسیدند وجود داشت. ولایتى كه از آنِ
امیرالمؤمنین علیهالصّلاة والسلام و منصوب پیغمبر بود ولایت سیاسى
بود. همان معنایى كه ذات اقدس پروردگار آن را به وسیله پیغمبر اكرم در
اسلام به وجود آورد و جعل كرد، و با آن معلوم شد كه اسلام در ردیف
والاترین احكام و مقرّرات خود، مسأله حكومت و ولایت و سرپرستىِ امّت را
دارد. اگر كسى از این بُعد به موضوع غدیر نگاه كند، بسیارى از
اشتباهاتى كه متأسفانه در طول قرنها در اذهان وجود داشته است، باید
براى او زایل شود.
بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار كارگزاران نظام، در روز «عید غدیر
3/8/1373
|
●
طرح کلی اسلام برای هدایت انسانها |
غدیر را فقط در حدّ یك نصب یا معرفى ساده كه پیغمبر اكرم كسى را معرفى
كرد، تلقّى نكنید. البته پیغمبر، امیرالمؤمنین را در حضور جمعِ چند ده
هزار نفرى مسلمانها به خلافت منصوب كرد. در این تردیدى نیست و این
مطلبى نیست كه فقط شیعه آن را نقل كند. حادثه غدیر را برادران اهل سنّت
ما و محدّثان آنها در كتابهاى خود با همان خصوصیّاتى كه شیعه نقل
مىكند، نقل كردهاند. این چیزى نیست كه كسى بتواند آن را انكار كند؛
اما قضیه در این حد متوقّف نمىماند. مسأله این است كه از دوران حضرت
آدم كه رشته نبوّتها و رسالتها شروع شد و بارها و بارها حكومتهاى نبوى
در طول تاریخ تشكیل گردید - مثل سلیمان و داوود و كسان دیگرى از
بنىاسرائیل تا زمان پیغمبر ما - آن جایى كه تركیبِ بدیع و شیواى دین و
سیاست در اوج خود به صورت یك سنّت ماندگار درآید و هدایت جامعه را
تضمین كند، در قضیه غدیر اتّفاق افتاد. لذا در همین دعاى ندبهاى كه
عرض كردم، مىخوانیم: «فلمّا انقضت ایّامه اقام ولیّه علىّبنابىطالب
صلواتك علیهما و الهما هادیا اذ كان هو المنذر و لكلّ قوم هاد». چقدر
خوب است كه ما به معارفى كه به بركت هدایت اهلبیت علیهمالسّلام این
طور ارزان در اختیار افكار ما قرار گرفته است، با دقّت و تأمّل، توجّه
كنیم. دعاى ندبه - همان طور كه عرض كردم - یك خطبه غرّاست و تاریخچه
این فكر و ریشه این حركت را از دوران رسالتها بیان مىكند. اگر دقّت
كنید، در این دعا هیچ نقطه اختلافانگیزى بین شیعه و سنّى - كه جنگ
تاریخىِ برافروخته شده به دست انسانهاى با انگیزههاى مختلف است
- وجود ندارد و مسأله امامت و ولایت به صورت استدلالى بیان مىشود. «اذ
كان هو المنذر و لكلّ قوم هاد»؛ یعنى پیغمبر داراى مقام رسالت و انذار
و تبشیر است؛ آغاز كننده یك راه و باز كننده افق در مقابل بشریّت است.
اما پیغمبر، ابدى و دائمى نیست. جوامع، هدایت كننده لازم دارند. این
هدایت كننده را اسلام پیشبینى كرده است: معصومین در نسلهاى متعدّد پشت سر هم بیایند، زمام امور را به دست
گیرند، جامعه را با تعلیمات قرآنىِ ناب و خالص در طول چند نسل و چند
قرن هدایت كنند و در واقع همه افكار و خصوصیات و رفتارها و خُلقیّات
اسلامى را در جامعه اسلامى نهادینه كنند. البته بعد از آن، باز حجّت
خدا در میان مردم زنده مىماند؛ چون دنیا و بشریت بدون قیام حجّت امكان
ندارد؛ اما بشریّت راه خود را پیدا مىكرد، كه این البته اتّفاق
نیفتاد. نقشه و طرح كلّىِ اسلام این است و این معناى غدیر است.
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در سالروز عید سعید غدیر خم
24/12/1379
|
●
بیست و دوم بهمن در حکم عید غدیر |
بیستو دومبهمن، عید حقیقیبرایملتماست. بیستو دومبهمن،
برایملتما در حكمعید فطریاستكهملتدر آن، از
یكدورانروزهیسختخارجشد; دورانیكهمحرومیتاز تغذیهیمعنویو
مادیرا بر ملتما تحمیلكردهبودند. بیستو دومبهمن، در حكمعید
قرباناست; زیرا در آنروز و بهآنمناسبتبود كهملتما
اسماعیلهایخودشرا قربانیكرد. بیستو دومبهمن، در حكمعید غدیر
است; زیرا در آنروز بود كهنعمتولایت، اتمامنعمتو
تكمیلنعمتالهی، برایملتایرانصورتعملیو تحققخارجیگرفت.
سخنرانیدر دیدار با جمعیاز علما، مسؤولانو مردمشهرهایلاهیجانو
رباط کریم، جمعی از دانش
آموزان و فرهنگیان
استانهای تهران
و كرمان و
مازندران، رئیس و
مسؤولان سازمان ثبت
احوال، جمعی از مسؤولان
و مدیران سازمان
مسكن 04/11/1368
|
●
انقلاب اسلامی ، تداوم راه غدیر |
امروز انقلاب اسلامى فرصت دوبارهاى است كه به بشریت داده شده است. این
بیدارى اسلامى یك فرصت دوباره است. از این فرصتها در طول تاریخ پیش
آمده، منتها كم؛ در طول تاریخ اسلام هم پیش آمده، باز هم كمتر. در
دریاى متلاطمى از امواج گوناگون مادّى و نابودى ارزشهاى اخلاقى و
معنوى، ناگهان این كشتىِ مستقرِّ ثابتِ نجاتدهنده - كشتى اسلامى با
ناخدایىِ اسلام وبا رهبرىِ قرآن، ظاهر شده و انسانها را به سمت خودش
دعوت كرده است. بحثِ یك حادثه كوچك نیست. یك ملت به این كشتى نجات
چسبیدهاند و ملتهاى دیگر هم دیدند كه یك ملت چگونه مىتواند از زیر
بار حكومت زور و فساد و وابستگى و دنبالهروىِ طاغوتها و مستكبران
عالم، با پیروى از سفینه نجات اسلام، نجات پیدا كند.
همه بدانند و بخصوص جوانها بیشتر توجه كنند؛ امروز آوازه و نشانهها و
انعكاسهاى بسیار مؤثّر و كار آمد فریاد انقلاب در دنیا بسیار عمیق شده
است. البته از تبلیغات مخالفانى كه از فریاد اسلام به وحشت افتادهاند،
انتظارى نیست كه این بازتابهاى جهانى را منعكس كنند. آنها عكسش را
منعكس مىكنند؛ لیكن حقیقت قضیه این است كه عرض مىكنم: تا اعماق جان
انسانها - آن هم در چهار گوشه عالم؛ نه فقط در دنیاى اسلام - بازتاب
حركت ملت ایران منعكس شده است. در بسیارى از كشورها - و در كشورهاى
اسلامى، بیشتر - جوانها به نداى اسلام دل بستهاند. در دوره قبل از
انقلاب اسلامى و قبل از تشكیل حكومت اسلامى در اینجا، این دلبستگى
وجود نداشت.
این تداومِ راه غدیر است. این مطرح كردنِ یك خطّ روشن براى بشریت است
تا در سایه این خطّ روشن، هر چه زودتر به آن سرانجامى كه همه پیغمبران
مژدهاش را دادهاند، برسد. همه پیغمبران و مصلحان عالم این نوید را به
بشریت دادهاند كه یك روز نجات خواهد یافت.
بیانات مقام معظم رهبرى در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت رضا (ع)
در
مشهد مقدّس 6/10/1379
ما، بخصوص كسانى كه پایبند به غدیریم، مسأله غدیر را اساس اعتقادات خود
مىدانیم. اصلاً شیعه، مسأله غدیر را پایه و ریشه عقایدِ شیعى خود
مىداند. ما باید از این قضیه حداكثرِ تبعیّت و استفاده و پیروى را
بكنیم. در دوران طاغوت، كه روز عید غدیر معمول بود، مىخواندیم:
«الحمدللَّه الذى جعلنا من المتمسّكین بولایة امیرالمؤمنین و الائمّة
علیهم السّلام.» این تمسّك به ولایت، آن روز در اعتقادات و عواطف بود؛
امّا در عمل كه ولایتى نبود. در عمل ولایتِ طاغوت بود؛ ولایتِ استكبار
بود؛ ولایت دشمنان دین بود. آن روز دوستان ما مىخواندند: «الّلهم
اجعلنا منالمتمسّكین بولایة امیرالمؤمنین.» یعنى از خدا مىخواستند كه
متمسّك به ولایت امیرالمؤمنین علیهالصّلاة والسّلام باشند. امروز این
دعا مستجاب شده است. ملت ایران، امروز با نظام اسلامىاى كه به تدبیر
امام بزرگوار، ازحاقِّ قرآن و دین استخراج شد و در این كشور به اجرا
درآمد، به ولایت امیرالمؤمنین علیهالصّلاة والسّلام تمسّك كرده است.
این تمسّك را باید هر چه بیشتر كنیم. اساس كارِ تمسّك به ولایت هم،
تمسّك به ارزشهاى اسلامى است. هر چه را كه در اسلام ارزش است، باید در
صدد باشید در عمل جذب كنید. چه ارزشهاى فردى - مثل آنچه كه به رابطه و
علقه هر كس با خداى خود ارتباط پیدا مىكند.
بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار كارگزاران نظام، در روز «عید غدیر
3/8/1373
|
●
مسئولیت مسئولان در قبال غدیر |
امروز ما - هم مسؤولانمان، هم مردممان - در قبال مسأله غدیر مسؤولیم.
مسؤولان كشور باید سعى كنند اعمال و رفتار و حركات و سكنات و
برنامهریزیهایشان را به گونهاى تنظیم كنند كه با هدفهاى اسلام - كه
همان هدفهاى غدیر است - تطبیق كند. اگر چه همه دنیا، بخصوص كمپانیهاى
صهیونیستى و قدرتمندان و زرسالاران عالم، ناراحت شوند و هجمه تبلیغاتى
كنند، باكى نیست. امروز پایه انقلاب مستحكم است و این توفانها
نمىتواند این بناى شامخ را متزلزل كند. از چه چیزى مىترسند؟ ملاحظه
چه چیزى را مىكنند؟ بعضى كسان در برنامهریزیهایشان، در اجرایشان، در
تصمیمگیریهایشان، در حرفزدنهایشان و در موضعگیریهایشان، دائماً
مواظبند كه نكند فلان رادیوى گوشه دنیا - كه به فلان دستگاه جاسوسى
وابسته است - علیه این صحبت یا علیه این شخص حرفى بزند! خوب؛ بزند.
امروز پیام اسلام، پیام جذّابى است. پیام ما، پیام عدالت است؛ پیام ما،
پیام نجات انسانها و نجات جوانهاست. وقتى ما اسم جوان را مىآوریم، فقط
به جوانهاى جامعه خودمان نگاه نمىكنیم. امروز نسل جوان در دنیا غرق در
بدبختى و نابسامانى است. رنجها، فشارهاى روحى و عصبى و ابهام آینده،
امروز نسلهاى جوان را در سرتاسر دنیا بر اثر دورى از معنویت، زیر فشار
قرار مىدهد.
مسؤولان، به نام اسلام، براى اسلام، با پیام اسلام، شجاعانه،
قدرتمندانه و بدون ملاحظه این و آن، هم موضعگیرى كنند، هم حرف بزنند و
هم عمل كنند. مردم عزیزمان و بخصوص جوانها هم به بركت غدیر، بدانند این
راهى كه اسلام و قرآن و خطّ غدیر ترسیم كرده، یك راه روشن است؛ راهى
است كه با استدلال و فلسفه مستحكمى ترسیم شده و روندگان بسیار بزرگ و
عظیمالمنزلتى پیدا كرده است. امروز هم خوشبختانه این راه در دنیا مطرح
است و دیگر ما در تنهایى و عزلت نیستیم. امروز ما در مركز و محور توجّه
مردم جهان - بخصوص كشورهاى اسلامى - هستیم. راه، راه خوشعاقبت و روشنى
است؛ با تلاش مسؤولان و با امید و پشتیبانى قشرهاى مختلف مردم بایستى
قدم به قدم این راه را طى كنیم و پیش برویم. این راه گرچه كوتاهمدت
نیست، اما همان راهى است كه بالأخره به نجات بشریت منتهى خواهد شد.
همان راهى است كه انشاءاللَّه زمینههاى ظهور مهدى موعود
صلواتاللَّهعلیهوعجّلاللَّهفرجه را فراهم خواهد كرد.
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در سالروز عید سعید غدیر خم
24/12/1379
آنچه كه امروز بنده مناسب مىبینم در باب مسأله غدیر به شما برادران و
خواهران كه مسؤولین كشور هستید و همچنین به ملت عزیزمان با اختلاف
مذاهبى كه دارند - و امّت بزرگ اسلامى عرض كنم، این است كه غدیر،
واقعیّتى است كه اتّفاق افتاده است و مفهومى هم دارد كه ممكن است یك
نفر این مفهوم را درك كند یك نفر دیگر، درك نكند. ما كه شیعه هستیم،
معناى غدیر را همان چیزى مىدانیم كه در طول این هزار و چهار صد سال
بازگو كردهایم، تحقی كردهایم، نوشتهایم و آن را در جان و دل خودمان
ثبت و ضبط كردهایم. دیگران و بقیه فِرَق اسلامى هم، هر كدام نظرات
خودشان را دارند.
در مورد ماجراى غدیر، دو چیز هست كه جامعه ایرانى و همه شیعیان در نقاط
مختلف عالم و كشورهاى گوناگون، باید آنها را با هم مورد توجّه قرار
دهند. یكى این است كه اعتقاد به غدیر، ولایت و امامت، كه ركن اصلى مذهب
شیعه است، باید مثل بقیّه مباحث مهم كلامى، مایه اختلاف بین مسلمانان
نشود. نه شیعه و نه غیر شیعه از فِرَق اسلامى، نسبت به این مسأله، این
حالتِ حسّاسیت را به وجود نیاورند كه در میان خودشان اختلاف و تفرقه
بیندازند؛ چون، این چیزى است كه دشمن مىخواهد. حالا قضیه غدیر، كه
قضیه مهم و بزرگى است؛ دشمنان اسلام حتّى از قضایاى كوچك مربوط به هر
یك از فِرَق و جماعات اسلامى، مىخواهند براى ایجاد اختلاف استفاده
كنند.
به كشورهاى اسلامى نگاه كنید! همهجا وسایل براى تفرقه افكنى هست. یك
عدّه هم، حقیقتاً در این بین، سرشان كلاه مىرود. یعنى فریب مىخورند،
بازى مىخورند و بازیچه دست دشمن مىشوند. امروز امّت اسلامى، باید
متّحد باشد. نقاط اتّحاد و اجتماع زیادى هست كه همیشه باید آنها را در
نظر داشته باشیم.
مطلب دومى كه باید مورد نظر باشد، اصلِ خودِ مفهومِ حدیثِ غدیر و حادثه
غدیر است كه باید مغفولٌعنه واقع نشود. ما البته به همه فِرق اسلامى
این سفارش را مىكنیم، نه اینكه فقط به شیعه بخواهیم بگوییم «آقا
غدیرت را فراموش نكن!» ما به همه فِرق اسلامى مىگوییم: «مبانىتان را
فراموش نك نید.» در اینجا به شیعه تأكید مىكنیم كه بر اندیشه و فكر
غدیر، تكیه كند. این، یك فكر مترقّى است. اگر ما مىگوییم «اتّحاد
اسلامى» و پایش هم مىایستیم (ما با همه قدرت، پاى موضوع وحدت اسلامى،
در مقابل دشمنان وحدت ایستادهایم) نباید تصوّر شود كه این مفهومِ مهم،
مترقّى، اصلى و نجاتبخش اسلامى، یعنى مفهوم ولایت و غدیر را فراموش
خواهیم كرد.
موضوع غدیر نباید فراموش شود؛ چون مسأله خیلى مهمّى است.
بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار كارگزاران، به مناسبت «عید غدیر خم»
28/2/1374
|