|
چشم سوم روز پنجم
16/10/86 |
روسفیدی
پخش بروشور و کتابچه
نصب پلاکارد و پارچه
چراغانی و بستن آذینها
نوشتن روی ماشینها
بستهبندی آجیل و شکلات
پاک کردن برنج و حبوبات
شور و حال همه مردم
و بالاخره پختن آش گندم
شبها را با بچهها تقسیم کرده بودند و تا خود صبح میماندند تا کار زمین نماند.
خلاصه این مدت شب و روز نداشتند. امروز آمده بودند ورزشگاه شاهدیه که خستگی این
روزها از تنشان در برود وخاطرهشان از این استقبال مبارک برای همیشه ماندنی شود.
با مسوولین اجرایی و دستاندرکاران سفر استانی به دیدار آقا آمده بودند و وقتی آقا
دعا کردند:
"پروردگارا همه ما را روسفید کن"
دستهاشان را بالا برده بودند و از ته دل آمین گفتند.
بچههای یزد روسفید شده بودند... |
|
|