|
منشور
گروهی اهل سیستان بودند و بعضی ترك، عدهای كرد و برخی لر؛ برادران اهل سنت هم زیاد به چشم میخوردند. جمع رنگها و لباسها و چهرهها جمع بود.
رنگهایی كه تا چند روز دیگر یكی خواهند شد: سفید. یكرنگی چیزیست كه بی هیچ زحمتی در
ایام حج حاصل میشود.
منشور را دیدهای كه چگونه رنگها را میگیرد و یكرنگ میكند: سفید.
و حج نیز چنین میكند با همه تفاوتها و رنگها.
ولیمهی شیرین
كنار در ورودی حسینیه، بساط پذیرایی با شیر كاكائو و شیرینی به راه بود. آقا
پیشدستی كرده و به حاجیان امسال ولیمه سادهای دادند! حضور روحانیون كاروانها
چشمگیر بود؛ شیعه و سنی در كنار هم تنگ تنگ نشسته بودند و بازار احوالپرسیها داغ
داغ بود.
رو به قبله
پردهی سیاه رنگ در كعبه، این بار روی پارچهی آبی رنگ آویخته شده؛ حسینیهی امام
خمینی(ره) اولین میقات حجاجی است كه تا چند روز دیگر این پرده را بر دیوار كعبه
خواهند دید. امروز از حسینیه امام خمینی(ره) دری به خانه خدا باز شده بود...
عكسهای كوچك كعبه كه بر روی ستونهای حسینیه چسبیده و صرفاً جهت قبله را نشان
میداد، اینبار دست خیالت را میگرفت و تو را به خود قبله میبرد.
انتظار به رسم حج
حاجیها لحظات انتظار را هم، به رسم آنچه در حج آموختهاند به بطالت نمیگذرانند.
یكی با شانه كوچك صورتی محاسنش را شانه میزد، دیگری كنج ستون نشسته بود و
یادداشتهایی مینوشت، بعضی كتاب میخواندند، برخی تسبیح در دست ذكر میگفتند و
بسیاری در سكوت میاندیشیدند. انگار اینجا همه میخواهند مشمول "الذین هم عن اللغو
معرضون" باشند.
پیشبرنامه
طنین صدای مجری كه جماعت را به ذكر صلواتی فرا خواند، سكوت را شكست. مجری مطلبی را
از روی برگهای كه در دست داشت خواند و حضار را به گوش فرا دادن به آیات قرآن دعوت
كرد:
بسمالله الرحمن الرحیم ... واتّبعوا مله ابراهیم حنیفا ...
انگار در انتخاب آیات نیز از توجه به اتحاد و انسجام اسلامی فروگذار نشده بود.
قرعه بر نام ما زدند امسال
مداح پشت تریبون رفت و شروع کرد به خواندن:
خلق را چون صلا زدند امسال
قرعه بر نام ما زدند امسال
از باب جبرئیل وارد حرم پیامبر(ص) شد و بعد همه را برد تا پشت دیوار بقیع و از
لابلای میلههای آهنی، قبر چهار امام معصوم(ع) را نشانمان داد. درست همانجایی که
کبوترها جمع شدهاند. بعد در لابلای خاکهای نرم بقیع به دنبال گمشدهای گشت و...
هر چه گشت پیدا نکرد.
صورتهای آفتاب سوختهی زائران همیشگی بقیع، خیس اشک شده بود و دلهایشان بیقرار
رفتن!
لبیك اللهم لبیك
جماعت در سكوت بعد از مداحی،اشكهایشان را پاك میكردند كه با صدای مجری، چشمها
را بستند و خود را در لباس سپید احرام تصور كردند: لبیك اللهم لبیك ... و اشكها
دوباره مسیر اشكهایی كه هنوز درست و حسابی پاك نشده بودند را تازه كردند.
ده، ده، ده
امروز همه چیز به ده ختم میشد. مداح برنامهی خود را درست در ده دقیقه اجرا کرد.
سر ساعت ده آقا وارد حسینیه شدند. بعد آقای ری شهری پشت تریبون رفت و ده دقیقه صحبت
کرد، نوبت آقای خاکسار رئیس سازمان حج شد که او هم گزارش ده دقیقهای ارائه داد.
همان میز عسلی کوچک همیشگی کنار دست آقا بود. یک برگهی سفید هم بر رویش که تا آخر
جلسه سفید ماند.
ارمغان وحدت
سوغاتی کارگزاران حج برای حاجیان امسال، اتحاد بود و پرهیز از هرگونه اختلاف:
«همیشه سال اتحاد است اما علت آنكه امسال سال اتحاد اسلامی نامیده شد، مثل قلهای
است در یك رشته كوه» و هیچ اشتباهی نباید اقتدار این قله را خدشهدار كند كه "تحریك
عواطف مذهبی برادران اهل سنت بسیار خطا و گناه است."
امسال سفیران حج ابراهیمی پیامآوران همدلی و همصداییاند تا خدای ناکرده
"بعضیها ناخواسته مزدور بیجیره و مواجب دشمن نشوند".
این بار به سلامت بازگشت!
محافظان و ملازمان آقا کمتر دیداری را به یاد دارند که در آن آقا با چفیهای وارد
شده باشد و با همان چفیه هم از جلسه خارج شود.
اما امروز هیچکس برای مطالبهی چفیهی رهبر اقدام نکرد و چفیه به سلامت از حسینیه
خارج شد.
بعد از سخنان آقا، جماعت سمت در خروجی میرفتند كه چند مسئول کاروان، سراغ وزیر
خارجه را گرفتند و از فرصت استفاده کردند تا از برخورد ناشایست ماموران سعودی با
حجاج ایرانی، به خصوص هنگام ورود و خروج از کشور شكایت كنند و خواستار پیگیری و
بهبودی وضعیت حجاج شوند.
دست به دست
12سال بود چهرهی هیچ شخصیتی را نکشیده بود؛ دیگر دست و دلش به این کارها نمی رفت؛ این بار اما قلممو به دستش چسبیده بود و دو ماه نشده، کارش به بار نشسته بود.
هنر دست یکی از کارمندان سازمان حج و زیارت، در حاشیهی دیدار به دست صاحب عکس میرسید.
گلچینی از مصاحبهی اختصاصی پایگاه اطلاعرسانی khamenei.ir با رئیس سازمان حج و زیارت
|