|
رنگین کمان یک رنگی / چشم سوم مراسم دانشآموختگی
16/08/86 |
|
دو برادر
درست مثل دوقلوهای به هم چسبیده؛ عینهو سیبی که از وسط نصف کرده باشند؛ اصلا مو
نمیزدند. مثل فوتبالیستهای چشم بادامی که همهشان شبیه هم هستند و آدم میماند که
کدامشان کدام بود و سوتی میدهد.
هر دو درجه دارند؛ فرمانده و سلسله مراتب و دیسیپلین دارند؛ در هر دو نظم و
فرمانبرداری حرف اول را میزند؛ هر دو لباس فرم مخصوص به تن و سلاحهای متناسب حمل
میکنند؛ سوگند وفاداری آغاز راهشان است و ادامهي مسیر، گذاشتن جان بر کف دست؛ و
هزار و یک شباهت دیگر. بالاخره هيچی نباشد برادرند و از یک اصل و نسب!

اما این کجا و آن کجا؟!
خوب؛ البته اگر اهلش باشی و دقیق نگاه کنی یک فرقهایی هم با هم دارند.
یکیشان نظامی است و آن یکی انتظامی؛ اولی پای مرزهای خارجی کشور پای مردی میکند و
دومی نظم داخلی را میپاید؛ این هوای تهدیدات خارجی را دارد و آن فضای امنیت داخلی
را.
اما امروز همه چیزش آدم را یاد دیدار دو هفته پیش ارتش میانداخت. میدان مراسمش،
نظمش، رژهاش، سردوشی و جایزهاش، سان دیدن و جایگاهش، مانور و ریز برنامهاش و
حتی فرماندهان و میهمانانش. منتها این بار دانشگاه نیروی انتظامی (واقع در انتهای
اتوبان همت از سمت غرب) میدان خلق یک یادگار ماندگار بود. دانشگاهی که برای اولین
بار میدان مراسم دانشآموختگی شده بود. آن هم هفدهمین دورهاش را.

از همه رنگش خوبه
از قدیم گفتهاند: "گل همه رنگش خوبه.."
حالا این شما و این هم گلستان از همه رنگ نیروی انتظامی. آنها بر خلاف ارتشیها که
سه رنگ بیشتر نداشتند، روی رنگین کمان هفت رنگ را هم کم کرده بودند. زحمت شمردن این
که چند تیپ و چند رنگ به این مراسم رونق داده بودند با خودتان.

مشتاق دیدار
آن قدر بزرگ و صیقلی و مثل آیینهاند که حتی وقتی در انیمیشنهای نیروی انتظامی، رو
میکنند به دوربین، فکر میکنی الان است که عکس تو در آنها بیفتد و یک لحظه شک
میکنی که نکند خطایی کرده باشی. اما پردهی تلویزیون ابهامت را بر طرف میکند.
البته از تیپ و پرستیژشان هم نمیشود به راحتی دل کند: کاپشن چرمی، پیراهن سفید،
شلوار راسته با حاشیهی قرمز و بالاخره همان عینک دودی خوشفرم.

تیپ جدید سردار
همهی این تنوع طلبیها به کنار، فرماندهی نیروی انتظامی (که قبلا از فرماندهان
نیروی مقاومت بسیج بوده)، برای این که از این قافلهی رنگ عقب نماند، با تیپ جدید
حاضر شده بود. هفدهمین دورهی مراسم دانش آموختگی، برگزاری برنامه در ساختمان نوساز
دانشگاه (دانشگاه قبلی توی خیابان شهید بهشتی بود)، حضور فرماندهی کل قوا و شرایط
جانبی، همه بهانههای خوبی هستند تا سردار احمدی مقدم، شادی خود را در لباس استتار
آشکار کند. اين لباس مانور، بدجوري با حال و هواي ساختان جديد ست شده بود.

شیوهی خوش آمد گویی
مردی با چهره مصمم و شمشیری به دست و با قدمهایی که وقتی به زمین میکوبد، زیر
پایتان میلرزد ، به طرفتان میآید...
از این به بعد، اگر با چنین صحنهای مواجه شدید، نترسید! کمی صبر کنید. شاید
میخواهد به شیوه نظامی، عرض سلام و ادب داشته باشد.گرچه این سبک خوشآمدگویی، ویژه
مراسم استقبال رئیس دانشکده انتظامی از بالاترین مقام لشگری است.

اساتید آرام
به جماعت حضار، گروه دیگری هم اضافه کنید .گروه 8 نفرهای که از اولین حاضران این
دانشگاهند. اما نه دانشجویند و نه دانش آموخته، که از جماعت اساتیدند. راستی! در
کدام دانشگاه استاد قبل از دانشجو به دانشگاه میآید و منتظر میماند؟! این ها دو
سال است که به انتظار دانشجویان خود نشستهاند.
اما حالا، آرام و در سکوت، ناظر جنب و جوش جمعند و شاید، تنها، چشمهایی را به خود
میخوانند. چشمهای دو کوچکمرد را ...
" میتوان صد نامه انشاء کرد از راه نگاه"

زن، کودکی در آغوش دارد و مرد، سلاحی در دست
«چرا این جمله را زدهاند بالای سر مردان؟!؟!»
گذر زمان، این سؤال را حل میکند.

حالا یقین میکنی آن استواری که در این مردان میبینی، اقتدار و صلابت همانندان این
زنی است که آغوش مهرش را مهد فرزندش کرده است. این است که می گویند: زن با یک دست
گهواره را تکان میدهد و با دستی دیگر جهان را.

صندلی داغ
در جایگاه به انتظار نشستهاند، صندلیهای کرم و قهوهای رنگ. اینجا صندلیها هم
مثل آدمها اتیکت دارند، به جز یک صندلی که از تمام صندلیها پیشی گرفته و نامی هم
بر آن حک نشده است؛ ولی همهی صندلی ها به حال آن غبطه میخورند. ورود اولین
میهمان، به این صندلی هم هویت میدهد.

ثبت نام
اگر فکر میکنید که توی ژن شما هم از بچگی چنین جربزههایی بوده است، یک بار دیگر
نگاه کنید. روی سنگفرش میدان، با سلاحهای سنگین، آن هم زیر بار استرس نگاهها و...
اگر هنوز معتقدید که چنین تواناییهایی دارید، میتوانید در دانشکده نیروی
انتظامی، ثبت نام کنید.

انواع اعتماد به نفس
چند بار تا حالا گذرتان به انواع و اقسام کلاسها و کتابهای روانشناسی افتاده است؟
حتما دیدهاید که نخ تسبیح حرفهایشان هم یکی است: « شما اعتماد به نفس ندارید و
ما قرار است در این جا به شما اعتماد به نفس بدهیم...»
یکی از برنامههای امروز مانور اعتماد به نفس بین زمین و آسمان و راه رفتن روی طناب
بود.
البته یک مدل دیگر اعتماد به نفس هم داریم که زمین تا آسمان با این فرق دارد. این
یکی مال آنهایی است که مرتب نطق میفرمایند که می خواهیم به ایران حمله کنیم و چنین
و چنانش کنیم. بابا! اعتماد به نفس! ظاهرا تحقیقات روانکاوی و روانشناختی روی این
موجودات به پوچی رسیده است.
دفاع شخصی، راپل (پایین آمدن از ارتفاع به وسیله طناب)، اسلحهکشی و حالات گوناگون
استفاده از اسلحهی گرم و سرد... سفره رنگین نیروی انتظامی برای پذیرایی از مجرمان
و تهدیدکنندگان امنیت مردم را خوش وآب و رنگتر کرده بود.

پرچمهایی برای همه
پرچمهای رنگارنگ انگار نشان از اقوام و گروهای مختلف ایران بودند که نیروی انتظامی
حافظ امنیت آنها است.

خب! فقط 3 قدم
یک ... دو .... سه ... خبردار!
انگار دیشب سختترین تمرین کرده بود؛ شاید هم کلاس رزمی داشته ...
به هر حال بد جوری آماده بود. به حدی که رژه معمولیاش تکنیکهای تکواندو را تداعی
میکرد.
وقتی برای گرفتن سر دوشی می آمد، زاویهی پاهایش به جای 90درجه، 3 تا قائمه را در
خود جا میداد. محافظها که جا خورده بودند از او خوستند کمی عقبتر متوقف شود تا
خیالشان راحت باشد؟!

قهر و مهر
چادر ملی، مقنعهی سبز رنگ، پوتین و درجهی نظامی که روی مچ آستین زده میشود،
اقتداری به او بخشیده که کم کم باورت میشود مهر و قهر را میشود یکجا جمع کرد.
چهار نماینده از بانوان که دو نفرشان همسر شهید بودند و به پاس مهرشان دو قرآن هدیه
گرفتند؛ و دو نفر هم از درجهداران نیروی انتظامی که به نشان قدرشناسی اقتدارشان ،
تقدیرنامه دریافت کردند.

اراذل فرضی
دشمن فرضی، اراذل و اوباش قرمز پوشِ رزمی کاری بودند که نمیخواستند در مقابل
نیروهای ویژه کم بیاورند. توی امکانات هم که کم ندشتند؛ درگیری که شروع می شد تا
نیروهای ویژه میآمدند کار را یکسره کنند، اراذل سلاح جدیدی را رو میکردند ؛ گاهی
مثل یک اراذل و اوباش متمدن با سلاح گرم و کلت کمری حملهور می شدند و گاهی از
سلاحهای سرد بدوی مثل کارد و باتوم پلاستیکی استفاده میکردند.
اما نیروهای ویژه هر بار با شگرد و مهارتی، اول خلع سلاحشان میکردند و بعد از یک
مبارزه جانانه و کتککاری مفصل، شرمندگی و شکست تنها غنیمت این اراذل و اوباش بود.

تونفا به جای باتوم
اینکه شدت ضربه و حجم تخریباش(!) مثل "باتوم" باشد را نمیدانیم. اما تونفا با
باتوم تفاوتهایی دارد:
اول اینکه کمی کوچکتر است و شاید دردش هم کمتر!
دوم اینکه یک دسته زائد دارد؛ پس با این حساب که خوشدستتر است احتمالاً باید در
انتظار ضربات محکمتر و درد بیشتر بود!
فقط یک نکته میماند؛ آنهم اینکه تونفا از بالا تا پایین یک دست است و مثل باتوم
نیست که هر چه از جایدست به سمت انتهایش بروی چاقتر شود.
پاد وحشت
اگر تا حالا اسم نیروهای دلتا (واکنش سریع در برابر بحران) ایالات متحده را زیاد
شنیدهاید یا نشان ویژهشان را در فیلمها زیاد دیدهاید، بهخاطر کثرت جرم و جنایت
در این کشور است. در ایران هم، نیروی انتظامی، گروه ویژهای به نام "پاد وحشت" دارد
برای مقابله با بحرانهای امنیتی است. اما چون در جامعهی ما، آمار جنایتهای
هولناک امنیتی ـشکر خداـ ناچیز است،این نیروها کمتر به چشم میخورند.

تندر
تنوع بصری مراسم فقط به فرم و رنگ لباس محدود نمیشد؛ سلاحهای سازمانی نیروی
انتظامی هم در میانه میدان خیلی جلب توجه میکرد. در این نیرو، علاوه بر ژ 3 و
کلاشینکف که سلاحهای سازمانی ارتش و سپاه هستند، مسلسلهای برتا و تندر هم اسلحه
سازمانی بهشمار میآیند...

صدا ، دوربین، حرکت
بار اول را شیپورچیها به دوش میکشند؛ دومی را فیلمبردار -که البته اینجا هم مثل
مراسم ارتش ـ گویا دوربین است که بار فیلمبردار را به دوش میکشد- و سومی را
نیروهای در حال رژه.

اینجا همه خبردارند!
حتما خبر آنقدر مهم هست که وقتی همه خبردار و به حالت احترام ایستادهاند، بشود به
خاطرش نظم رژه دیدن را به هم زد!
البته شاید هم مهم خبردار بودن باشد نه نحوهی آن و سردار را هم میشود به واسطهی
اخباری که حامل آنهاست ، خبردار حساب کرد.
با این حساب همه چیز حل می شود. اینجا همه خبر دارند!
|
|
|