05/ 1/ 2

صفحه اصلی

اخبار

بيانات

پيام‌ها و نامه‌ها

احکام واستفتائات

دروس

دیدگاه‌ها

آثار و کتب

خاطرات و حکايات

صوت و تصوير

ویژه نامه

زندگی نامه

امام خمينی

» جستجوی پيشرفته

 

حاشیه دیدار شعرای پیشکسوت و جوان کشور با رهبر معظم انقلاب اسلامی

16/07/85

هنوز دقایقی مانده است تا اذان مغرب که «آقا» از راه می رسند و با آرامش از میان کوچه ای که جماعت حاضر در حسینیه درست کرده اند می گذرند . ایشان در حال عبور روی برخی چهره ها بیشتر توقف و به تکان سری ، برخی افراد را میهمان می کنند.

دو سه دقیقه مانده به اذان ، آقا روی صندلی رو به روی حضار می نشینند ؛ بشاش و خندان و در حال خوش و بش با جلویی ها . پیر زنده دلی به توصیه ایشان که فرمود اند : "آبجوش بیاورید !" سینی چای را به حضار تعارف می کند .

رهبر انقلاب با خنده می گویند : "گفتم آبجوش بیاورید نه اینکه بگویم اذان نگفته افطار کنند ."

اذان که عطر می پاشد به آسمان، به تبعیت از رهبر انقلاب با خرما و چای افطار می کنیم . در میان صفوف ، بحث های شاعرانه داغ داغ است . جوانترها شعرهای خود را با پیران محفل در میان می نهند و راه بهتر را جستجو می کنند .

نماز مغرب و عشا که تمام می شود ، در راه ساعد مورد لطف آقا قرار گرفته و از او پرسیدند :"کجایید ؟" و وی پاسخ داد : "احضار ارواح بفرمایید در خدمتیم" . ایشان به لطافت جواب دادند : "ارواح بزرگ را نمی شود احضار کرد !"

جوانکی با رخساره ای کویری نیز جلو می آید و انگار که آشنا باشد ، آقا جویای احوالش می شوند و می پرسند : شما آقای فردوسی نیستید ؟ جوانک لبریز از شادی و شوق به نشانه تایید سر تکان می دهد و ایشان اضافه می کنند : آن رباعی ها را خواندم خیلی عالی بود ، خیلی عالی بود . جوانک که خودش را اهل فارس معرفی می کند در پوست خود نمی گنجد .

کنار سفره که می رسیم وزیر ارشاد زودتر از همه کنار صندلی آقا جاگیر شده . اشاره می کند آقای مجتبی رحماندوست هم برود پیشش . آقا می نشینند و سفره ها آماده پذیرایی . اکثر حضار حواسشان به رهبر است که فقط چای میل می کند و حلوا و خرما و مختصری نان . سفره که برچیده می شود نگاه می کنیم غذای معظم له دست نخورده است و انگار ایشان با همان مختصر افطار کرده اند .

تا برسیم به حسینیه ، رهبر انقلاب با بنیانیان گرم گرفته اند و گهگاه با دیدن کسی کلام قطع می شود و خوش وبشی . از جمله اینان محمد حسین جعفریان است که باز هم عصا به دست دارد او را می بینند و حال و احوالی گرم صورت می پذیرد .

شعرخوانی ها با استاد سبزواری آغاز می شود . پیشتر ساعد، مختصری سخن گفته و از این که فرصتی فراهم شده برای دیدار با رهبر انقلاب ، آن هم در شب فرخنده میلاد کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی (ع) سپاسگزار است .

ساعد در پایان می گوید که شاعران به نوبت اشعاری را بخوانند و حضرت آقا با ملاحتی زیبا می گویند : چند بیتی باشد؟ سبزواری می ایستد به شعرخوانی . آقا اشاره می کنند که بنشیند . بعد هم ندا می دهند به خادمین که چای هم بدهند !

دست و پا گم کرده کوی تمنای توأم       با دو چشم آرزو مست تماشای توأم

این مطلع غزل « حمید» است ، شاعری که شعرش و خودش اصالتی دارد برای انقلاب اسلامی مان .

موقع شعرخوانی استاد سبزواری ، آقا دست به محاسن دارند و انگار سروده را تجزیه و تحلیل می کنند .

مشفق کاشانی شعرخوان بعدی است که شروع می کند به خواندن :

با دست طلب پای تو در سلسله تا چند        آه ای دل من غافلی از قافله تا چند

این مطلع غزل مشفق کاشانی است که « آفرین» ایشان را به دنبال دارد .

پس از قرائت شعر ، ساعد باقری می گوید : "آقای موسوی گرمارودی می گویند چون شب عید است پس از هر شعر کف بزنیم . من گفته ام صلوات بفرستیم ، اما می ترسم بشود کفوات !"

نوبت به بهجت شفقی می رسد که ساعد در معرفی اش می گوید : "ما که کوچک بودیم با نام ایشان در مجله مکتب اسلام آشنا شدیم . "

بهجتی شفق، مناجاتی را به شعر می خواند که قشنگ است .

در رضای دوست گم کردم رضای خویش را        غم به یم پیوست و کرد افزون بهای خویش را
شستشو دادم سحرها چهره را در موج اشک        یافت جان تیره ام از نو صفای خویش را
ای پناه بی کسان تنها تویی دمساز من        با تو گویم دردهای جانگداز خویش را

شعر بهجتی شفق که تمام می شود آقا می گویند : "طیب ا... انفاسکم جناب آقای بهجتی . "

علی محمد مودب شاعر بعدی است که با شعرهای ناب خود اسم و رسمی دارد . او شعر نو می خواند در پاسخ به نامه دوستش انصاری نسب از بندر عباس .

« رادارها کاری به کار مرغ دریایی ندارند / اژدرها سر به دنبال ماهی ها نمی گذارد / حتی اگر آن ماهی ، روح دخترکی باشد که از هواپیمای مسافربری به آب افتاده باشد ... »

روی سخن شعر مودب با آمریکای حقیر است . شعرش که تمام می شود آقا می پرسند : "شما این همه شعر را از بر خواندید ؟ این خیلی سخت است ! شعر سپید خواندن از حفظ، خیلی سخت است ؟ نکند شعر را انشاء می کردید و فی البداهه می سرودید ؟ ... خیلی خوب بود . "

شاعر بعدی پروانه نجاتی است از شیراز ، که سالهاست غزل های قشنگش زیب صفحات دفاع مقدس است .

زمین ز بتکده ها پر شده ست ابراهیم        دوباره دورِ تفاخر شده ست ابراهیم
گرفته هزل تجمل حصار حوصله را        که نان سادگی آجر شده ست ابراهیم
چه زود گم شده در کوچه های عادت ، عشق        زمین دچار تنفر شده ست ابراهیم

آقا گهگاه ردیف و قافیه غزل را همسرایی می کنند .

وی غزلی هم در باب دفاع مقدس می خواند که تشویق همه را به دنبال دارد .

ای کاش نامه ای ، خبری ، عطری ، چفیه ای        رویای دخترانه او بیشتر نبود
عکس پدر مقابل آیینه شمعدان        آن روز دور سفره به جز چشم تر نبود

رهبر انقلاب در تشویقش می گویند : " آفرین ، آفرین ، ماشاا... خیلی خوب بود ، دو غزل بسیار خوب خواندید ."

حداد عادل دعوت می شود به شعرخوانی . او می خواند :

تیر اگر بارد به کویش تیغ بر سر می نهیم        تیر اگر آید ز سویش تیر در بر می نهیم
هر چه او خواهد و آن خواهیم کرد        و آنچه او را ناخوش آید سوی دیگر می نهیم

عسگر شاهی از اردبیل شعرخوان بعدی جلسه است . هم فارسی شعر می خواند و هم آذری . ساعد باقری اشاره می کند که در میان آذری ها ، شاعران اردبیل سوز دیگری در مراثی شان دارند .

ریحانه رسول زاده دختر جعفر رسول زاده (آشفته) از کاشان شاعر بعدی است . می خواهد بخواند که آقا می پرسند : کجا هستند ایشان ؟

شاعره نوجوان که در ردیف دوم نشسته و قامتی کوچک دارد به چشم نمی آید . می آوردندش ردیف اول .

محمد سعید میرزایی با وزنی بسیار سنگین شعر خود را آغاز می کند . لا به لای شعرخوانی او « آقا» اشاره می کنند که این مصرع را یک بار دیگر بخوانید .

پس از آن ایشان تاکید می کنند که ردیف و قافیه ای سخت را انتخاب کرده اید و به نظرم آمد که این شعر شباهت دارد به قصیده حاج محمد جان قدسی که در توصیف راه کشمیر است .

نوبت به ابوالفضل زرویی نصرآباد می رسد که می خواهد بخشی از یک مثنوی بلند طنز را بخواند . آقا می گویند :" دنباله همان است که پارسال خواندید ؟"

زرویی جواب می دهد که پارسال من نخواندم . سال قبلش خواندم . و شروع می کند . مثنوی خطاب به فرزند اوست و در مذمت آدم ها چاپلوسی که گرد مدیران جمع می شوند .

گوش کن ای مدیر بعد از این        نور چشمان من حسام الدین
به ریاست گر شدی منصوب        می شوی پیش مردمان محبوب
در محیط اداره مثل خروس        تا توانی عجول باش و عبوس

مثنوی بسیار بلند است و شادی بخش محفل می شود . آقا بسیار تشویق می کنند اما ادامه می دهند : "شعر شما خوب است اما نثر شما که در گل آقا می نوشتید خیلی خوب بود از لحاظ نضج و پختگی . این که با استفاده از سبک متون کهن طنز می نوشتید خوب بود . به نظرم آقای نصرآباد باید آنها را ادامه بدهند که نسبت به شعرشان برجسته تر بود. البته این شعر هم خوب بود به خصوص که ده پانزده بیت آخر کاملاً شوخی بود ."

فاضل نظری جوان دیگری است که غزل می خواند ، غزلی با مضمونی پر از نا امیدی و یأس .

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم        بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم
به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم        ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم
چه بر ما رفته است ای عمر ای یاقوت بی قیمت        که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم

آقا، شاعر را تشویق می کنند و با لبخند می پرسند : "شما که جوان هستید چرا نمی بینید . شما باید ببینید و به ما هم نشان بدهید ، ماها اگر نبینیم چون عمرمان گذشته و پیر هستیم و ضعف دید داریم اما شما جوان ها باید ببینید ."

ساعد باقری با همراهی غزوه می خواهند شاعر بعدی را معرفی كنند كه آقا از ایشان می پرسند : آقای اخلاقی را نگذاشتید توی برنامه ؟

شعرش حال و هوای تحصیل در ایام طلبگی در حوزه علمیه قم را دارد . در مصرعی او می خواند :"و جاده های جمكران در رفت و آمد بود ." آقا مداخله می كنند و می گویند : "و جاده های جمكران پررفت و آمد بود، بهتر نبود ؟ " اخلاقی می خواهد سروده خود را توجیه كند . آقا با لبخند می گویند : "هر چه صلاح می دانید ."

شعرش را ادامه می دهد که و جاده های جمكران پر رفت و آمد بود.

غزل ، سبك جدیدی دارد و رهبرانقلاب بسیار تشویق می كنند و به صورت تخصصی درباره سبك غزل سخن می گویند .

فردوسی جوان فرد دیگری است که با اشاره آقا شروع به خواندن شعر خود می کند و در موقع شعر خواندنش تحسین فراوان حضار را به خود دید .

رهبر انقلاب در معرفی فردوسی گفتند که من دو سه رباعی از ایشان خوانده ام بسیار عالی بوده است و سپس رو به فردوسی گفتند : بخون بابا جون . فردوسی شروع كرد به خواندن :

از زخم شناسنامه دارند هنوز        در مسجد خون اقامه دارند هنوز
آنان همه از تبار باران بودند        رفتند ولی ادامه دارند هنوز
سرتاسر شهر با تو عطرآگین بود        لبخند تمام كوچه ها غمگین بود
آن روز كه بر دوش تو را می دیدم        تابوت سبك ولی غمت سنگین بود
شهر آینه دار می شود با یك گل        پروانه تبار می شود با یك گل

آقا « احسنت احسنت» می گویند و می پرسند : شما چند ساله اید ؟ فردوسی می گوید : نوزده سال !

وقتی وقت تمام شد ، شاعری از چهارمحال و بختیاری آمده به نام علیدوستی با گلایه گفت که دیشب ده ساعت در راه بوده كه آقا پانزده دقیقه به وقت جلسه می افزایند .

كاكایی و وحید كیایی غزل خوانهای بعدی اند و ... حسن ختام مراسم ، همه میهمان می شوند.

آقا در خصوص جریان شعر روز اظهار امیدواری می كنند و می گویند : آن چه كه برای من خیلی جالب است این كه رشد شعر را به صورت محسوس می بینم .

مراسم به پایان رسید و حضار رهبر انقلاب را چون خورشیدی در بر گرفتند و انبوه نامه ها و كتابها بود كه به ایشان می رسید .

در پایان این مراسم حضور وزیر ارشاد و گفتگو با حضار دیدنی بود .




مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی - دفترحفظ ونشرآثارحضرت آيت الله العظمی سيدعلی خامنه ای (مدظله العالی)