1392/07/05

روایت حماسه | فرمانده

برای دریافت فایل ، با توجه به سرعت اینترنت خود ، یکی از سه لینک روبرو را کلیک نمایید:
برای استفاده این صوت در سایت یا وبلاگ خود می توانید از این کد استفاده کنید:


به مناسبت فرارسیدن هفته دفاع مقدس، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMNENEI.IR مجموعه‌ی صوتی «روایت حماسه» را منتشر کرد. این مجموعه به روایت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از چند برهه از دفاع مقدس می‌پردازد.
سومین قسمت از این مجموعه «فرمانده» نام دارد و می‌کوشد تا گوشه‌ای از نقش حضرت امام خمینی رحمه‌الله به عنوان فرمانده کل قوا و رهبر انقلاب اسلامی ایران در طول دفاع مقدس را روایت کند.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif سخنان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که در این کلیپ صوتی می‌شنوید:


من این خاطره را بارها نقل کرده‌ام: در روزهای سوم چهارم جنگ بود، توی اتاق جنگ ستاد مشترک، همه جمع بودیم؛ بنده هم بودم،مسئولین کشور؛ رئیس جمهور، نخست وزیر - آن وقت رئیس جمهور بنی‌صدر بود، نخست وزیر هم مرحوم رجائی بود - چندنفری از نمایندگان مجلس و غیره، همه آنجا جمع بودیم، داشتیم بحث میکردیم، مشورت میکردیم. نظامی‌ها هم بودند. بعد یکی از نظامی‌ها آمد کنار من، گفت: این دوستان توی اتاق دیگر، یک کار خصوصی با شما دارند. من پا شدم رفتم پیش آنها.مرحوم فکوری بود، مرحوم فلاحی بود - اینهائی که یادم است - دو سه نفر دیگر هم بودند. نشستیم، گفتیم: کارتان چیست؟ گفتند:ببینید آقا! - یک کاغذی در آوردند. این کاغذ را من عیناً الان دارم توی یادداشتها نگه داشته‌ام که خط آن برادران عزیز ما بود - هواپیماهای ما اینهاست؛ مثلاً اف  ۵، اف ۴، نمیدانم سی ۱۳۰، چی، چی، انواع هواپیماهای نظامیِ ترابری و جنگی؛ هفت هشت ده نوع نوشته بودند. بعد نوشته بودند از این نوع هواپیما، مثلاً ما ده تا آماده‌ی به کار داریم که تا فلان روز آمادگی‌اش تمام میشود. اینهاقطعه‌های زودْتعویض دارند - در هواپیماها قطعه‌هائی هست که در هر بار پرواز یا دو بار پرواز باید عوض بشود - میگفتند مااین قطعه‌ها را نداریم. بنابراین مثلاً تا ظرف پنج روز یا ده روز این نوع هواپیما پایان میپذیرد؛ دیگر کأنه نداریم. تا دوازده روزاین نوعِ دیگر تمام میشود؛ تا چهارده پانزده روز، این نوع دیگر تمام میشود. بیشترینش سی ۱۳۰ بود. همین سی ۱۳۰هائی که حالا هم هست که حدود سی روز یا سی و یک روز گفتند که برای اینها امکان پرواز وجود دارد. یعنی جمهوری اسلامی بعداز سی و یک روز، مطلقاً وسیله‌ی پرنده‌ی هوائی نظامی - چه نظامی جنگی، چه نظامی پشتیبانی و ترابری - دیگر نخواهد داشت؛خلاص! گفتند: آقا! وضع جنگ ما این است؛ شما بروید به امام بگوئید. من هم از شما چه پنهان، توی دلم یک قدری حقیقتاً خالی شد!گفتیم عجب، واقعاً هواپیما نباشد، چه کار کنیم! او دارد با هواپیماهای روسی مرتباً می‌آید. حالا خلبانهایش عرضه‌ی خلبانهای ما را نداشتند، اما حجم کار زیاد بود. همین طور پشت سر هم می‌آمدند؛ انواع کلاسهای گوناگون میگ داشتند.
گفتم خیلی خوب. کاغذ را گرفتم، بردم خدمت امام، جماران؛ گفتم: آقا! این آقایان فرماندهان ما هستند و ما دار و ندار نظامیمان دست اینهاست. اینها اینجوری میگویند؛ میگویند ما هواپیماهای جنگیمان تا حداکثر مثلاً پانزده شانزده روز دیگر دوام داردو آخرین هواپیمایمان که هواپیمای سی ۱۳۰ است و ترابری است، تا سی روز و سی و سه روز دیگر بیشتر دوام ندارد.
بعدش، دیگرما مطلقاً هواپیما نداریم. امام نگاهی کردند، گفتند - حالا نقل به مضمون میکنم، عین عبارت ایشان یادم نیست؛ احتمالاً جائی عین عبارات ایشان را نوشته باشم - این حرفها چیست! شما بگوئید بروند بجنگند، خدا میرساند، درست میکند، هیچ طور نمیشود.
منطقاًحرف امام برای من قانع کننده نبود؛ چون امام که متخصص هواپیما نبود؛ اما به حقانیت امام و روشنائی دل او و حمایت خدا از او اعتقاد داشتم، میدانستم که خدای متعال این مرد را برای یک کار بزرگ برانگیخته و او را وا نخواهد گذاشت. این را عقیده داشتم. لذادلم قرص شد، آمدم به اینها - حالا همان روز یا فردایش، یادم نیست - گفتم امام فرمودند که بروید همینها را هرچی میتوانید تعمیرکنید، درست کنید و اقدام کنید.
همان هواپیماهای اف ۵ و اف ۴ و اف ۱۴ و اینهائی که قرار بود بعد از پنج شش روز بکلی از کار بیفتد، هنوز دارد تو نیرو هوائی ما کار میکند! بیست و نُه سال از سال ۵۹ میگذرد، هنوز دارند کار میکنند! البته تعدادی از آنها توی جنگ آسیب دیدند،ساقط شدند، تیر خوردند، بعضیشان از رده خارج شدند، اما از این طرف هم در قبال این ریزش، رویشی وجود داشت؛ مهندسین ما در دستگاه‌های ذی‌ربط توانستند قطعات درست کنند، خلأها را پر کنند و بعضی از قطعات را علی‌رغم تحریم، به کوری چشم آنتحریم  کننده‌ها، از راه‌هائی وارد کنند و هواپیماها را سرپا نگه دارند. علاوه بر اینها، از آنها یاد بگیرند و دو نوع هواپیمای جنگیخودشان بسازند. الان شما میدانید که در نیروی هوائی ما، دو نوع هواپیمای جنگی - البته عین آن هواپیماهای قبلیِ خود ما نیست، امابالاخره از آنها استفاده کردند. مهندس است دیگر، نگاه میکند به کاری، تجربه می‌اندوزد، خودش طراحی میکند - هواپیمای دوکابینه‌ی برای آموزش و یک کابینه‌‌ی برای تهاجم نظامی، ساخته شده است. علاوه بر اینکه همانهائی هم که داشتیم، هنوز داریم و توی دستگاه‌های ما هست.
این، توکل به خداست؛ این، صدق وعده‌ی خداست. وقتی خدای متعال با تأکید فراوان و چندجانبه میفرماید: «و لینصرنّ اللَّه من ینصره»؛(۲) بی‌گمان، بی‌تردید، حتماً و یقیناً خدای متعال نصرت میکند، یاری میکند کسانی را که او را، یعنی دین او را یاری کنند - وقتی خدا این را میگوید - من و شما هم میدانیم که داریم از دین خدا حمایت میکنیم، یاریِ دین خدا میکنیم. بنابراین، خاطرجمع باشید که خدا نصرت خواهد کرد.

بیانات در دیدار اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولی امر ۵/۵/۸۸

 

من باید بگویم که فرمانده‌ی واقعی جنگ از اوّل تا امروز امام بودند و این نه به معنای فرماندهی تاکتیکی است که بگوید حمله کن، شروع کن، برو پیش، بیا پس، بلکه فرماندهی معنوی و روحی است و شما می‌دانید که در جنگ ما و همه‌ی جنگهای عالم روحیه و معنویت سهم بزرگتر را دارد و بیشتر را؛ و این را امام عهده‌دار بودند. شما ملاحظه کنید به همین جمله‌ی معروف امام که گفتند «الخیر فی ما وقع» این چقدر می‌توانست برای مردم ما جهت‌بخش باشد، ما روز اوّل خودمان، مردممان، مردم مناطق جنگی به خصوص که دائماً زیر آتش توپ و خمپاره و نمی‌دانم موشک و بمب و این چیزها بودند، چقدر در حال اضطراب بودند همه، امام ناگهان فرمودند «الخیر فی ما وقع» یعنی اینی که شد، خوب بود که شد و در گذشت زمان ما دیدیم هم خوب بود. اما آن روز که هنوز ندیده بودیم که چقدر خوب شد که جنگ شروع شد و این را امام به ما گفتند، خود این گفتن روحیه‌ی ما را تقویت کرد. بنابراین نقش امام یک نقش بسیار حساس و تعیین‌کننده‌ای بود از آغاز کار به این لحاظی که گفتم. علاوه‌ی بر این امام جا به جا هم جنگ را به صورت تاکتیکی حتی اداره کردند و این چیز بسیار شگفت‌آوری است. اوّلاً در آغاز جنگ، اوایل جنگ، شورای دفاع را بوجود آوردند. شما می‌دانید شورای دفاع یک ارگان رسمی است که در قانون اساسی پیش‌بینی شده، درعین‌حال با این‌که شورای دفاع همه‌ی ارکانش هم جمع بود و نماینده‌ی امام هم در آن معین شده بود، بنی‌صدر شورای دفاع را تشکیل نمی‌داد تا جنگ شد. جنگ هم که شد باز شورای دفاع را تشکیل نداد. او مایل بود که فرماندهی فردی داشته باشد. شورای دفاع استقلال او را از او می‌گرفت و مزاحمش می‌شد. در حدود شاید یک ماه از جنگ نگذشته بود، یک ماه و نیم، یک ماه و خرده‌ای ظاهراً از جنگ گذشته بود، دقیقاً یادم نیست. امام طی فرمانی دستور دادند که شورای عالی دفاع تشکیل بشود و باز با این‌که قبلاً هم بنده و مرحوم شهید چمران را به عنوان نماینده‌ی خودشان در شورای دفاع معین کرده بودند، باز در همین فرمان تأکید کردند و چون هر دوی ما در اهواز بودیم آن وقت تهران نبودیم، دستور دادند که به جای ما دو نفر از مجلس شورای اسلامی که یک نفر از آن دو نفر، رئیس مجلس یعنی آقای هاشمی رفسنجانی باشد و یک نماینده از سوی مجلس در شورای دفاع حضور داشته باشند، بایستی تشکیل بشود. یعنی به جای ما دو نفر، دو نفر از مجلس و یک نفر هم بخصوص از طرف خود مجلس که آن یک نفری را که از طرف خود مجلس بود مرحوم شهید محمد منتظری و آنی که از طرف خود مجلس بود برادرمان آقای پرورش معین شدند و آن دو نفر دیگر هم یکی‌شان که رئیس مجلس بود که امام خودشان معین کرده بودند که آقای هاشمی بودند؛ نفر دوم را هم مجلس مرحوم شهید منتظری را، محمد منتظری را معین کرد. یعنی یک ترکیب بسیار مستحکم و قوی‌ای برای شورای دفاع بوجود آمد. این هم یکی از اقدامات بسیار مهم امام بود و اگر شورای دفاع با همان شکل کُند که بنی‌صدر در آن کُندی ایجاد می‌کرد نمی‌بود شما بدانید وضع جنگ به مراتب بدتر از آنچه که در ماههای اولیه بود، می‌بود و شورای دفاع بود که سؤال می‌کرد، استیضاح می‌کرد، دخالت می‌کرد و کُندی‌ها را جبران می‌کرد و نمی‌گذاشت که کارها لنگ بماند. علاوه‌ی بر شورای دفاع باز امام فعالیتهای دیگری هم داشتند. به نظر من یکی از مهمترین فعالیتهای امام در پیشبرد جنگ، عَزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا بود. واقعاً اگر امام بنی‌صدر را از فرماندهی کل قوا عزل نمی‌کردند مطمئن باشید ما تا حالا اگر جنگ طول می‌کشید، مسلماً جنگیدن ما باز هم در پانزده کیلومتری اهواز و چهارده کیلومتری دزفول و نمی‌دانم توی دور و بر گیلانغرب و اینها بود. از خروج نیروهای عراق از خاک ما واقعاً خبری نمی‌بود و سیاست بنی‌صدر سیاستی نبود که اگر ما خوش‌بینانه هم نگاه کنیم باید بگوئیم سیاستی نبود که او بر اساس آن بتواند جنگ را پیروز کند. اگر بخواهیم بدبینانه نگاه کنیم باید بگوئیم سیاستی نبود که بخواهد جنگ را با پیروزی ایران تمام کند. علاوه بر این‌که مرتب هم فشار می‌آوردند که صلح کنید دیگر. ممکن بود اصلاً تا حالا ما را کشانده باشد به یک صلح تحمیلی فضاحت‌بار و خجالت‌آور، بنابراین عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا یکی از مهمترین اقدامات امام برای پیروزی جنگ بود. بعد قبول پیشنهاد شورای عالی دفاع برای فرماندهی سرکار سرهنگ شیرازی، صیاد شیرازی فرمانده‌ی نیروی زمینی ایشان و همین‌طور پیشنهادهای دیگری که شورای دفاع همواره به ایشان کرده در مورد فرماندهان و ایشان پذیرفتند چون که می‌دانید که شکل قانونی‌اش هم همین است. شورای دفاع پیشنهاد می‌کند، فرمانده‌ی کل که رهبر باشند می‌پذیرد، علی ای حال در کل این مسائل امام همواره به این جنگ کمک کردند، در مواردی هم اشتباهات عمده‌ی تاکتیکی را امام تذکر دادند. یعنی مواردی اتفاق افتاده که یک چیزهایی را امام گفتند. مثلاً حصر آبادان باید شکسته شود، یک فرمان تاکتیکی بود. اگر چه دیر اجرا شد، دیر اجرا شدنش هم به خاطر این بود که بنی‌صدر بود، به مجردی که بنی‌صدر رفت، این فرمان اجرا شد تا او بود اجرا نمی‌شد، هر چی زور می‌زدیم نمی‌شد، اصلاً مقدماتش انجام نمی‌گرفت. خود این‌که حصر آبادان باید شکسته بشود این پیش قراول پیروزیهای بزرگ ما شد و این هنر امام و تأثیر امام بود.

مصاحبه با گروه ایران و جنگ شبکه اول صدا و سیما پیرامون هفته‌ی جنگ ۲۹/۰۶/۱۳۶۱

در این رابطه بخوانید :
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی