اینجا سمنان ... بیعت مردم با رهبر

این مردم ... این مردم ... این مردم ... اینجا سمنان است با صبحی سرد و پر باد. و همه روانه به سوی ورزشگاه . هر سو را که می نگری ... صبح عید فطر مصلای تهران برایم تداعی می شود و هنگامه های نماز مسجد النبی ومسجد الحرام . خیابانهای منتهی به ورزشگاه آب پاشی شده ، چادرهای مختلفی که بر پا شده اند گل و پوستر و خوردنی های مختلف هدیه می دهند . بعضی مردم در دسته های مختلف شعار گویان روانه اند . جماعتی جوان به زیبایی می خوانند ....

هستم غلام قنبر و از عالمی سرم
شادم که خاک پای غلامان حیدرم
سیدعلی خامنه ای دلبر دلم
سیدعلی خامنه ای حل مشکلم
آن علی از نجف واین علی از خامنه است
ذکر لبم همیشه ودر همه جا سید علی است
جانم فدای نام قشنگ خامنه ای است

مرکز تجمع مردم میدان سعدی است تا میدان امام (ره) و دو طرف خیابان مملو از جمعیت، وسط خیابان را با میله های داربست برای ورود کاروان رهبری باز گذاشته اند.
ماموران نظامی وانتظامی با بازوبندهای زرد به راهنمایی مردم مشغولند. خواهران راهنما پارچه های سفید شماره دار بر سینه دارند . مردم دسته دسته وارد ورزشگاه می شوند. از گیت های الکترونیکی بازرسی خبری نیست . هلی کوپترهای گشت نیروی انتظامی مدام در آسمان می چرخند. گوینده های رادیو، با پلاتوهای زیبا مردم را به وجد آورده ا ند.
پیر مردی با لباس بسیجی و چفیه بر دوش در حال گفتگو با خبرنگار سیار رادیو است و عده ای دورشان جمعند . جلو ساختمان جهاد اسفند دود کرده اند و بالای بام آن جا ، واحد سیار تلویزیون مستقر است . ایستگاه صلواتی مردم لاسجرد به حضار کیک وساندیس می دهد. بچه های زحمتکش روایت فتح لابه لای جمعیت به ثبت لحظه ها مشغولند . می رسم به نقطه صفرِ کار، سر سه راه ابوذر را از دوطرف منتهی به میدان راه آهن و خیابان باهنر با اتوبوس هایی مسدود کرده اند .ماشین خبرنگار ان آماده است و چشم مردم به دو خیابان مسدود شده، خیره مانده.
انتظار، مردم را بیشتر مشتاق کرده . ده و پنج دقیقه ماشین رهبر از طرف میدان راه آهن می آید، اتومیبلی که جلو ماشین رهبری است از بلندگوی خود اعلام می کند رهبر انقلاب داخل مینی بوس هستند. مینی بوس، شیک و سفید است و رهبر خندان برای مردم مشتاق دست تکان می دهند. ماشین رهبر که در مسیر می افتد مردم از روی داربست ها می پرند پشت و اطراف سر ماشین .
مردی سالمند از آن سوی خیابان با لهجه ای قشنگ داد می زند: حاجی علی دیدی رهبرو !
ورزشگاه تختی را به خوبی از خط وسط زمین تقسیم کرده اند، سمت راست جایگاه به خواهران اختصاص یافته که منظم تر است و لبریز از جمعیت . رهبری از بچه های تیپ قائم سمنان و خدمات ایشان در زمان دفاع مقدس یاد می کنند وخاطراتی از شهدا هم دارند با این تاکید که در ملاقات با خانواده شهدا برای شان خواهند گفت.
اواسط سخنرانی رهبری است. تک وتوکی ازمردم در حال خروج از ورزشگاه هستند. گروهی ، نامه های مردم به رهبری را جمع می کنند با گونی های برزنتی سرمه ای. بیرونی ها به صدای رهبر از بلندگوهای مستقر در خیابانها دل خوش کرده اند . پیرمردی رادیوی کوچکی را به گوشش چسبانده . گوشه و کنار خیابان و روی لبه جدول ها مملو از آدم هایی است که نشسته اند به شنیدن سخنرانی رهبر . دختر بچه ای با خوشحالی به مادرش می گوید: به خدا دیدمش ! شکل خودش بود که توی تلویزیون دیدمش !
ماشین ها هنوز به خیابان راه نیافته اند . مردم شاد وسرمست از آن چه دیده اند به طرف خانه هایشان روانند و هریک از دیدار رهبرشان حرفی می زنند. برخی چادرهای پذیرایی رادیوها را گذاشته اند پشت بلند گوها ودر فاصله های دور از ورزشگاه صدای رهبر رابه گوش مردم می رسانند.
ظهر است، از باد گهگاهی و باران بهاری صبح خبری نیست وخورشید آفتاب پر مهرش را بر مردمی با صفا گسترانده است.