بسم الله الرّحمن الرّحیم
(۱)
بنده هم این روز شریف و عید سعید را به همه
ى ملّت ایران، به همه
ى آزادگان عالم، بخصوص به عزیزان پاسدار که رسماً و صریحاً قدم در راه حسین
بن
على (علیه
السّلام) گذاشتهاند و با جان خود با خداى بزرگ پیمان بستهاند و بر سر این پیمان در طول سالهاى دشوار انقلاب ایستادهاند، صمیمانه تبریک عرض میکنم. این روز پاسدار ــ که روز ولادت امام حسین (علیه
السّلام) است ــ و این انتخاب بسیار پُرمضمون و پُرمعنا، براى یکایک پاسداران قابل تدبّر و تعمّق و درس
گیرى است؛ هم پاسدارانِ سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، هم پاسداران کمیته
ها که امروز در مجموعه
ى نیروى انتظامى حضور دارند، هم کسانى که جزو پاسداران این دو سازمان بودند و امروز هم در نقاط مختلفى مشغول خدمت
کردن هستند ولى افتخار پاسدارى را براى خودشان، در دل خودشان حفظ کرده
اند، همه روى این نکته باید تأمّل و دقّت کنند؛ این یک درس مستمر است.
شخصیّت درخشان امام حسین (علیه
السّلام) دو وجهه دارد: یک وجهه، همان وجهه
ى جهاد و شهادت و طوفانى است که در تاریخ به راه انداخته که همچنان هم این طوفان با همه
ى برکاتى که دارد برپا خواهد بود که شما با آن آشنا هستید. یک بُعد دیگر، بُعد معنوى و عرفانى است که [این] هم بخصوص در دعاى عرفه به شکل عجیبى نمایان است؛ کمتر دعائى را ما داریم که این سوز و گداز دعاى عرفه و نظم عجیب در توسّل به ذیل عنایت حضرت حقّ متعال در فانى دیدن خود در مقابل ذات مقدّس ربوبى در آن باشد. [دعاى عرفه] خیلى دعاى عجیبى است. یک دعایى [هم] در
صحیفهى سجّادیّه هست ــ که دعاى روز عرفه است ــ آن هم مال فرزند این بزرگوار است. من مکرّر این دو دعا را با هم مقایسه میکردم، اوّل دعاى امام حسین را میخواندم، بعد دعاى
صحیفهى سجّادیّه را، و به نظر من اینجور رسیده است که دعاى حضرت سجّاد، مثل شرح دعاى عرفه است؛ [یعنی] آن متن است، این شرح است؛ آن اصل است، این فرع است. این دعای عرفه، دعاى عجیبى است. عین همین روحیه را شما در خطابهاى که حضرت در مجمع بزرگان زمان خود، بزرگان اسلام و بازماندگان تابعین
(۲) و مانند اینها در منیٰ ایراد کردند، آنجا هم همین روحیه را مشاهده میکنید ــ که ظاهراً هم مال همان سال آخر است یا سال دیگرى است، من درست الان در ذهنم نیست ــ که آن هم در تاریخ ثبت است، در کتب حدیث ثبت است؛ همان روحیه را انسان مىبیند.
بر میگردیم به قضیّه
ى عاشورا و کربلا؛ مىبینیم اینجا هم با اینکه میدان حماسه و جنگ است، امّا از لحظه
ى اوّل با ذکر و تضرّع و یاد و توسّل همراه است تا لحظه
ى آخرى که نقل شده است که حضرت صورت مبارکش را روى خاکهاى گرم کربلا گذاشت و عرض کرد
: اِلهى رِضیً بِقَضائِک وَ تَسلیماً لِاَمرِک.
(۳) از وقت خروج از مکّه که با «مَن کانَ فینا باذِلاً مُهجَتَهُ مُوَّطِناً عَلى لِقاءِ اللهِ
نَفسَهُ فَلیَرحَل مَعنا»،
(۴) [یعنی] با دعا و توسّل و وعده
ى لقاءاللهى و همان روحیه
ى دعاى عرفه شروع میشود تا گودال قتلگاه و «رضیً بِقَضائِک» لحظه
ى آخر. یعنى خود ماجراى عاشورا هم یک ماجراى عرفانى است؛ جنگ است، کشتن و کشته شدن است، حماسه است ــ و حماسه
هاى عاشورا یک فصل فوق
العاده درخشانى است ــ امّا در بافت اصلى این حادثه
ى حماسى که شما نگاه میکنید، عرفان هست، معنویّت هست، تضرّع و روح دعاى عرفه هست. پس آن وجه دیگر شخصیّت امام حسین (علیه
السّلام) هم به عظمت این وجه جهاد و شهادت و با همان اوج و عروج باید مورد توجّه قرار بگیرد.
خب، نکته
اى که میخواهم عرض کنم، اینجا است که شاید بشود قاطعاً گفت که همین معنویّت و عرفان و توسّل و فناى فىالله
و محو در معشوق و ندیدن خود در مقابل اراده
ى ذات مقدّس ربوبى است که ماجراى عاشورا را هم اینجور باعظمت و پُرشکوه و ماندگار کرده است. جانب اوّل، یعنى جهاد و شهادت، آفریده و مخلوق آن جانب دوّم است؛ یعنى همان روح عرفانى و معنوى. خیلیها مؤمنند و میروند مجاهدت میکنند و به شهادت هم میرسند. شهادت است و هیچ چیزى کم ندارد؛ امّا یک شهادت هم هست که بیش از روح ایمان، از یک دل سوزان، از یک روح مشتعل و بى
تاب در راه خدا و در محبّت پروردگار و غرقه
ى در ذات و صفات الهى سرچشمه میگیرد؛ اینجور مجاهدتى یک طعم دیگرى پیدا میکند، یک حال دیگرى میبخشد؛ این یک اثر دیگرى در تکوین میگذارد. رشحاتى
(۵) از این را ما در جنگ مشاهده کردیم. اینکه شما دیدید امام فرمودند که وصیّتنامه
ى این جوانها را بخوانید، حدس من این است ــ البتّه در این مورد چیزى از امام نشنیدم ــ که این یک توصیه
ى خشک و خالى نبود
؛ خود امام، آن وصیّتنامه
ها را خوانده بودند و آن گلوله
هاى آتشین در قلب مبارک امام اثر گذاشته بود، و میخواستند که دیگران هم از آن بى
بهره نمانند، کمااینکه خود بنده هم تا حدودى با این وصیّتنامه
ها در طول سالهاى جنگ و بعد از آن تا امروز بحمدالله
اُنس داشتهام و دارم. دیده
ام بعضى از این وصیّتنامه
ها چطور حاکى از همان روح عرفان است؛ یعنى راهى را که یک عارف، یک سالک در طول سى سال، چهل سال، طى میکند، ریاضت میکشد، عبادت میکند، حضور پیدا میکند، از اساتید فرامیگیرد، چقدر گریه
ها، چقدر تضرّعها، چقدر کارهاى بزرگ، این راه طولانى را یک جوان در ظرف ده روز، پانزده روز، بیست روز در جبهه پیدا کرده و طى کرده است. یعنى از آن لحظه
اى که این جوان با هر انگیزه
اى، طبعاً انگیزه
ى دینى، همراه با آن حماسه
هاى جوانى به جبهه رفته ــ [چون] خیلیها میرفتند ــ این حالت بتدریج در جبهه تبدیل شده است به یک حالت عزم بر فداکارى و گذشت؛ گذشت مطلق از همه
ى هستى خود. از آن لحظه
اى که این عزم در دل این جوان به وجود آمده است و او خاطرات خود را نوشته است، یا وصیّتنامه نوشته است تا لحظه
ى شهادت، این حالت همینطور لحظهبهلحظه پُرشورتر و این قرب نزدیکتر و این سِیر سریعتر شده است و تا آن روزهاى آخر، لحظه
هاى آخر، ساعات آخر، اگر چیزى از او مانده است، مثل یک گلوله
ى آتشین در دل انسان اثر میگذارد. این جوانهایى که خاطرات نوشتند و شهید شدند، این خصوصیّت را در نوشته
هاى آنها انسان خیلى بِوضوح مشاهده میکند. این رشحه
اى، از همان روح حسینى است.
پس پشتوانه
ى حادثه
ى عاشورا معنویّت است. پشتوانه
ى این طوفان ماندگار در تاریخ که همیشه کاخهاى ظلم از آن ترسیدهاند و مغلوب آن شدهاند و همیشه در مقاطع گوناگون تاریخى، هر جا درست سر بلند کرده است، کارى کرده است شبیه کارى مثل انقلاب ما که در آن روز انجام داد ــ این حادثه
ى بزرگ، که در تاریخ اثرش لحظهبهلحظه در مقاطع مختلف زمانى دیده شده است: چقدر سلسله
های ظالم را از بین برده است، چقدر انسانهاى ضعیف را قوّت بخشیده است، چقدر روحیه به ملّتهاى مستضعف داده است، چقدر انسانهایى را براى مقاومت در راه خدا مجهّز کرده است و در زمان ما هم با درایت امام بزرگوار، این حادثه توانست پیش از پیروزى انقلاب، ناگهان مثل همان طوفان اوّلبار در جامعه، ظهور کند ــ این خود معلول توجّه و توسّل و ذکر و حضور و ارتباط و اتّصال با پروردگار است؛ و خود امام بزرگوار ما هم از این نوع آدمها بود؛ خود [او] اهل همین ذکر و حضور بود، و درخشندگى کار امام هم در همین بود، تأثیر نفَس او هم قاعدتاً حداکثر مربوط به همین قضیّه بود.
خب، من به شما عزیزان میخواهم عرض بکنم، سپاه پاسداران و هر پاسدارى و هر کسى در غیر کسوت پاسدارى که براى خود مسئولیّتى در قبال امانت اسلام و امانت انقلاب قائل است، و براى ارزشهاى اسلامى در زندگى امروز و فرداى بشر نقش قائل است، باید توجّه کند که کار با پایان یافتن جنگ، پایان نیافت؛ تلاش با گذشت یک دهه و دو دهه از پیروزى انقلاب خاتمه نیافت. دلیل واضح همین است که دشمنیها پایان نیافته است، عوامل مزاحم و معارض با این حرکت صلاح و فلاح تمام نشده است. دشمنان ــ دشمنان باتدبیر، دشمنانى که دشمنى آنها مربوط به یک شخص نیست، یعنى جبهه
هاى دشمن ــ این را آموخته
اند که براى مقابله
ى با یک حرکت عظیم مثل انقلاب اسلامى، اگر دیدیم که نمیشود سینهبهسینه شد و احساس کردیم که کوبندگیاش زیاد است، کمااینکه در مورد انقلاب، همین احساس را کردند، راه این است که خودمان را علىالعجاله کنار بکشیم، در پشت سنگر مخفى بشویم، منتظر فرصت باشیم؛ این کار را تقریباً با همه
ى انقلابهاى قرن بیستم انجام دادند. میدانید قرن بیستم میلادى، قرن انقلابها است؛ قرن حرکتهاى مردمى بر اساس ایده
هاى نو، تفکّرات نو و آرزوهاى نو است. از دهه
هاى اوّل این قرن با انقلاب سوسیالیستى شوروى شروع شد و همینطور ادامه پیدا کرد؛ بخشى چپ، بخشى هم نهچندان در چهارچوب تفکّرات مارکسیستى، امّا به هر حال داراى صبغه
ى خاص، تا انقلاب ما و بعد از انقلاب ما بعضى از انقلابهاى دیگر؛ ده
ها انقلاب در اطراف دنیا اتّفاق افتاد که هر کدام هم یک حکومتى، یک تشکیلاتى به وجود آورد، یک نظامى را واژگون کرد. با یکایک آنها همین کار را کردهاند؛ یعنى اگر توانستهاند، همان اوّل کار رفتند سراغشان، تلاش کردند، [کار آن انقلابها] تمام شده است. بعضیها بودند که همان اوّل کار نتوانستند خودشان را نگه دارند و مغلوب شدند. آنهایى که مشکل داشتند، ضمن اینکه مزاحمتها را رها نکردند؛ مدام مزاحمشان شدند، اذیّتشان کردند، تبلیغات کردند، محاصره کردند، خسته
شان کردند، خودشان هم کمین گرفتند یک کنارى تا در لحظه
اى که احساس کردند اینها خسته شدند، ناگهان ضربه
ى نهایى را وارد کنند؛ وارد هم کردند و عموماً هم موفّق شده است. همان جریانهاى ضدّ انقلابى که یک روز منزوى و مغلوب بودند، بعد توانستند بیایند کارها را برعهده بگیرند و زمام را در دست بگیرند و مسلّط بشوند.
در مورد انقلاب اسلامى، همین طرح و همین نقشه را دشمن انقلاب، جبهه
ى دشمن ــ نه اشخاص، نه افراد ــ از اوّل انقلاب درصدد بود و در نظر گرفت، منتها در مورد انقلاب ما در طول این هجده سال حتّى یک پدیده به وجود نیامد که بتواند جبهه
ى دشمن را خرسند و امیدوار کند؛ حتّى یک پدیده؛ [امّا] در جاهاى دیگر [این جور نبود]. من یک وقتى از یکى از کسانى که در دنیا، رأس یک مجموعه
ى انقلابى بود و جزو سیاسیّون معروفى است که نمیخواهم اسم بیاورم ــ یک کار منافى با دعویهاى انقلابى خودشان انجام داده بود، من با او در کشور خودش ملاقات کردم، زمان ریاست جمهورى بنده بود ــ پرسیدم شما چطور این کار را انجام دادید؟ با چه منطقى؟ برخلاف ایده
هایشان، برخلاف حرفهایشان [عمل کرده بود]. خندید گفت، این تاکتیک است! من گفتم خب تا وقتى انسان میتواند تاکتیک را قبول کند که خطّمشى را بکلّى دگرگون نکند؛ شما خطّمشیتان را عوض کردید. همین هم بود، بکلّى خطّمشیشان عوض شده بود، جهتشان عوض شده بود، آن آقا به حساب تغییر تاکتیک میگذاشت؛ میگفت من مانور میکنم، من تاکتیک به خرج میدهم و عمل میکنم! این چه
جور تاکتیکى است که انسان دشمن را بر خودش مسلّط کند؟ این اسمش تاکتیک است که حرفهاى خودش را پس بگیرد؟ جهتش را بکلّى عوض کند، اسم این تاکتیک است؟ از اینجور چیزها در زندگى آن انقلابها دیده میشد، دشمن را به طمع مى
انداخت، دشمن هم امیدوار میشد، کمین میکرد، موفّق هم میشد؛ کمااینکه تقریباً در همهجا موفّق شدند.
در مورد انقلاب، حضور امام ــ آن انسانِ بصیرِ بیناى بى
ملاحظه
ى در رعایت احکام الهى، با ملاک قرار دادن حکم خدا و حلال و حرام شرعى ــ و وجود یک چنین پدیده
اى مانع شد که در طول آن ده سال، اندک گرایشى به دشمن نشان داده بشود. بعد از رحلت امام هم به فضل پروردگار تلاش شده است همینجور باشد. یک وقتى ممکن بود در یک چیزهایى نسبت به بعضى از اشخاص، دشمن خیال کند که مثلاً توانسته است یک چهره
ى خودى پیدا کند، امّا دیرى نگذشته است که دشمن فهمیده اشتباه کرده است. تاکنون به فضل پروردگار این انقلاب از خود چهره
اى نشان نداده است که دشمن را بتواند امیدوار بکند امّا دشمن همچنان کمین گرفته است؛ این را باید همه بدانند. آن چیزى که میتواند انقلاب را و جهتگیرى عظیم این ملّت را و راهى را که این ملّت به سوى صلاح و فلاح و عزّت و رضاى الهى و سعادت دنیا و آخرت خود مىپیماید پایدار بکند، عبارت است از هوشیارى، از آمادگى، از روحیهی پاسدارى؛ این روحیهی پاسدارى متوقّف است به آن جنبه
ى معنوى. اینکه بنده در ملاقات با براداران پاسدار، با مجموعه
هاى انقلابى، با برادران و خواهرانى که در بخشهاى مختلف مسئولیّتهاى حسّاس دارند، تکیه میکنم بر روى رعایت جنبه
ى معنوى، به خاطر این است. این توجّه و توسّل و ارتباط قلبى با پروردگار عالم تضمین
کننده
ى استحکام و اقتدار نیروهایى است که میخواهند در مقابل آن جبهه همیشه بِایستند و مقاومت کنند؛ جز این راهى وجود ندارد. اگر چنانچه این رابطه با خدا ضعیف شد، هوسها بر انسان غالب شد، هوسها توانستند جهتگیرى را تنظیم کنند ــ که عمده این است ــ [آسیبپذیر میشوند.] البتّه هر انسانى گاهى در معرض اهواء خود است؛ این چیزى نیست که بشود انسانها را بکلّى از آن برکنار کرد. آنچه مهم است، این است که اجازه داده نشود که هواهاى نفْسانى، منافع مادّى، خواستهاى حقیر، خطّ زندگى انسان را معیّن کنند، راه زندگى را جلوی پاى انسان بگذارند، در زندگى انسان تعیینکننده نشوند، راه را عوض نکنند؛ این مهم است. آنچه آسیبپذیرى را در این زمینه کم میکند، همان مسائل معنوى و مسائل اخلاقى است و دعا و ذکر و توجّه و تهذیب نفْس و خودسازى، با هواهاى خود مبارزه کردن، با اخلاق فاسد در خود مبارزه کردن است. اخلاق فاسد خیلى مهم است؛ اىبسا کسانى که از لحاظ توجّه و ذکر و دعا و مانند اینها اهل این چیزها هم هستند امّا نتوانستهاند خُلقیّات فاسد را در خودشان ریشهکن کنند یا از تأثیر آنها در رفتارهاى خودشان جلوگیرى کنند. خودخواهى، خودپسندى، بخل، حرص، حسد، بددلى، بدبینى، بدخواهىِ نسبت به این و آن، درست نقطه
ى مقابل آن بهشت اخلاقىای است که اسلام براى انسانها تصویر کرده. اسلام خواسته است که انسانها با هم مهربان، نسبت به هم علاقه
مند، به سرنوشت هم شدیداً علاقه
مند، دلبند، دلبسته، به مصالح هم علاقه
مند، از رنجهاى یکدیگر، از اشتباهات یکدیگر متأثّر و متأسّف باشند؛ یکدیگر را دعا کنند، با مرحمت با یکدیگر رفتار کنند: وَتَواصَوا بِالمَرحَمَة.
(۶) این دست دوستى، پیوند عاطفى، ارتباط محبّتآمیز میان برادران، میان دوستان، میان خواهران، میان آحاد ملّت اسلامى، خیرخواهى، خیراندیشى بسیار صفات برجسته و ممتازى است؛ اینها را باید در خود تقویت کرد. بدترین صفات در انسان این است که انسان مصالح مادّى خود را محور قرار بدهد و حاضر باشد که انسانهاى بیشمارى را براى خاطر ارضاء یک حس و خواست شخصى در معرض تلف و بدبختى قرار بدهد؛ ارتباط ما با خدا باید این را علاج کند، این ریشه
ها را باید از دلهاى ما بکَند و در خود این دعاها هم این معانى هست.
عجیب این است که در این ادعیه
ى ما ــ من توجّه کردهام ــ اگرچه از همه
ى ائمّه (علیهم
السّلام) تقریباً دعاهایى مأثور
(۷) هست، از اغلب ائمّه تا آنجایى که در ذهنم هست ادعیه
اى به ما رسیده است امّا بیشترین دعا و معروفترین دعا از سه امام است که این سه امام هر سه درگیر مبارزات بزرگ در مدّت عمر خودشان بودند: یکى امیرالمؤمنین (علیه
السّلام) است که در
صحیفهى علویّه دعاهاى مأثوری از ایشان [هست]، دعاى کمیل و دعاهاى دیگرى که از آن بزرگوار رسیده است که یک عالم و غوغایى است؛ بعد امام حسین (علیه
السّلام) است که همین دعاى عرفه مظهر آنها است که دنیاى عجیبى است؛ بعد هم امام سجّاد (سلام الله
علیه) است که فرزند عاشورا است، پیامآور عاشورا است، مبارزِ در مقابل کاخ ستم یزید است. این سه امامى که در صحنه
هاى مبارزات، حضورشان از همه بارزتر است، دعایشان هم از همه بیشتر است، درسشان در خلال دعا هم از همه بیشتر است؛ آن وقت همین خصوصیّات اخلاقى را شما در
صحیفهى سجّادیّه نگاه کنید. و من توصیه میکنم به یکایک شما عزیزان با
صحیفهى سجّادیّه تا آنجایى که میتوانید مأنوس بشوید، بسیار کتاب عظیمى است. اینکه گفته
اند «زبور آل محمّد»، واقعاً همینجور است؛ پُر است از این نغمه
هاى معنوى که دعا و درس است؛ هم درس اخلاق است، هم درس علمالنّفْس است، هم درس امور اجتماعى است. آنجا ملاحظه کنید: اَللهمَّ اِنّى اَعوذُ بِکَ مِن هَیَجانِ الحِرصِ وَ سَورَةِ الغَضَبِ ... وَ اِلحاحِ الشَّهوَة»؛
(۸) یعنى یکىیکى این خصوصیّات معنوى و اخلاقى، این ریشه
هاى فاسدى را که در نفْس ما هست، اینها را در زبان دعا به ما معرّفى میکند، علاج اینها را هم شما از خدا باید بخواهید. وقتى که با خدا راز و نیاز میکنید، از جمله
ى چیزهایى که میخواهید، علاج همین مشکلات درونى و نفْسانى است. آن جامعه
اى که حدّاقل یک مجموعه
ى بزرگى از آن با این خصوصیّات پرورش پیدا کند، همان جامعه
اى است که هیچ ترفندى در آن کارگر نخواهد شد.
جامعه
ى ما بحمدالله
جامعه
اى است جوان، چهره
ى جامعه جوان است؛ جوانها در جامعه
ى ما اکثریّت هستند و بعد از این هم تا مدّتها ــ تا چندین سال ــ همینجور خواهد بود، تا نوبت برسد به آن رشدهاى کمتر توالد که مال سالهاى بعد است. فعلاً تا سالهاى متمادى چهره
ى جامعه
ى ما، چهره
ى جوان است و جوان مظهر تفضّلات الهى به انسانها است؛ زیرا جوان داراى صفا است، داراى صمیمیّت است. دشمن روى جوان برنامه
ریزى میکند، به خاطر برخى نقاط ضعف، امّا نقاط قوّت جوان بمراتب از نقاط ضعف بیشتر است. در این جامعه اگر توجّه و توسّل باب شود، نه توسّل علىالعمیاء،
(۹) نه توّسل بدون معرفت و بدون درک، [بلکه] همان معناى صحیح توسّل الىالله
که قرآن به ما توصیه میکند، روایات به ما توصیه میکند،
نهجالبلاغه و ادعیه به ما توصیه میکنند، همراه با معرفت.
صحیفهى سجّادیّه در این مورد میتواند نقش بسیار خوبى را ایفا کند. شما خودتان، جوانهایى که با شما معاشرند، فرزندان خود شما که بِمرور به مرحله
ى جوانى پا میگذارند، اینها را آشنا کنید با این مقام معنوى، با این مرحله
ى معنویّت و توجّه و حضور، آن هم در قالب کلمات امام سجّاد (علیه
السّلام) در
صحیفهى سجّادیّه و از این قبیل چیزها؛ و البتّه
نهجالبلاغه هم همین روح معنوى را دارد. آن وقت این جامعه، آن جامعه
اى است که هر گونه دشمن مستکبرى باید حقیقتاً از آن بیمناک باشد؛ باید نسبت به جذب آن و هضم آن ناامید باشد؛ باید بداند که تا روح اسلام، تا معنویّت اسلام، تا تعبّد به اسلام و عقیده
ى به اسلام در جامعه هست، هیچ عاملى نمیتواند این ملّت را، این جامعه را از صراط مستقیم انقلاب اسلامى منحرف بکند.
امیدواریم خداوند متعال ان
شاءالله
به همه
ى شماها و به همه
ى جوانهاى ما توفیق بدهد که بتوانند این راه نورانى را، این احکام نورانى را، این تعالیم و معارف نورانى را فرا بگیرند، این راه را طى بکنند و از برکات آن، هم خودشان بهره
مند بشوند، هم این ملّت را، این کشور را و نسلهاى آینده را ان
شاءالله
تحت توجّهات ولىّ
عصر (ارواحنا فداه) بهرهمند کنند.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته