به مناسبت سالروز ولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)(۱)
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله
ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى
القاسم محمّد و على آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین.
تبریک عرض میکنم ولادت باسعادت کوثر نور و معرفت، حضرت صدّیقه
ى طاهره
ى مرضیّه
ى مطهّره، فاطمه
ى زهرا (سلام الله
علیها) را به همه
ى شما حضّار گرامى و به همه
ى مردم مسلمان بخصوص بانوان کشور اسلامى. این ولادت بزرگ، یکى از بزرگ
ترین عیدهاى اسلامى است، چون فاطمه
ى زهرا (سلام الله
علیها) یک شخصیّت برجسته و بزرگ و تراز اوّل اسلامى است؛ در حقیقت، یک شخصیّت تراز اوّل در طول تاریخ بشر است. همچنان
که از قول نبىّ اکرم (علیه و على آله الصّلاة و السّلام) گفته شده است که به فاطمه
ى زهرا فرمودند: اَما تَرضینَ اَن تَکونى سَیّدَةَ نِساءِ العالَمین؛ یعنى تو سیّده و بانوى همه
ى زنان جهان در طول تاریخ هستی؛ خود فاطمه
ى زهرا (سلام الله
علیها) سؤال میکند که «فَکَیفَ مَریم؟»؛
(۲) چگونه مریم سیّده
ى نساء است ــ که در قرآن هم تصریح شده است ــ حضرت میفرمایند که مریم سیّده
ى زنان زمان خود بود و تو سیّده
ى زنان همه
ى زنان تاریخ هستى.
اگر شخصیّت فاطمه
ى زهرا (سلام الله
علیها) براى ذهنهاى ساده
ى ما و چشمهاى نزدیک
بین ما آشکار میشد، ما هم تصدیق میکردیم که فاطمه
ى زهرا (سلام الله
علیها) سرور همه
ى زنان عالم است. بانویى در سنین کم و در عمر کوتاه، در مقامات معنوى و علمى و معرفتى به مرتبه
اى برسد که برابر مرتبه
ى انبیا و اولیا است. و در واقع فاطمه
ى زهرا فجر درخشانى است که از گریبان آن، خورشید امامت و ولایت و نبوّت درخشیده است؛ آسمان بلند و رفیعى است که در آغوش آن، ستاره
هاى فروزان ولایت قرار گرفته است. همه
ى ائمّه (علیهم
السّلام) براى مادر بزرگوار خود، تکریم و تجلیلى قائل بودند که براى کمتر کسى این
همه احترام و تجلیل را از آن بزرگواران میشود دید.
بنابراین، این یک عید اسلامى و یک عید بشرى است و براى مردم ما بخصوص، یک نکته
ى اساسى
ترى دارد و آن اینکه زنان کشور ما با آشنایى با زندگى فاطمه
ى زهرا (سلام الله
علیها)، علم و معرفت آن بزرگوار، مبارزات آن بزرگوار، سخنان حکمت
آمیز آن بزرگوار، راهى را در مقابل خود ترسیم کرده
اند، از آن راه حرکت هم کرده
اند و بیشتر هم بایستى پیش بروند. لذا من امروز صحبتى که در این مجمع عظیم شما بانوان گرامى میخواهم عرض بکنم، درباره
ى مسائل بانوان و مسئله
ى زن در کشور ما، در زمان ما و در منطق اسلام است.
البتّه بعد از پیروزى انقلاب، درباره
ى مسئله
ى زن و تلاش براى دفاع از حقوق زنان، فعّالیّتهاى زیادى شده است. در حقیقت باید گفت بعد از انقلاب، از زن ایرانى تجلیل شده است؛ پیش
قراول این تجلیل هم امام بزرگوار بود که با همه
ى وجود براى زن ایرانى مسلمان، ارزش و احترام قائل بود؛ همین بینش بود که موجب شد زنان کشور در انقلاب اسلامى سهم بزرگى را ایفا کردند، به
طورى
که اگر حضور زنان در نهضت انقلابى ملّت ایران نمیبود، به احتمال زیاد، این انقلاب به این شکل یا پیروز نمیشد، یا مشکلات بسیار بزرگى در سر راه آن پدید مى
آمد؛ [لذا] حضور زنان مشکل
گشا بود. در جنگ هم همین
جور بود، در مسائل دیگر از اوّل انقلاب تا حال هم همین
جور بوده است؛ بنابراین تلاش زیادى شده است، لکن در عین
حال درباره
ى مسئله
ى زن، حقوق زن، رفع ستم از زنان، فراهم کردن زمینه
هاى مناسب براى زنان کشورمان، لازم است کار فرهنگى بزرگى انجام گیرد؛ من امروز با این نیّت این بحث را میکنم که به ایجاد این فضاى فرهنگى کمک بشود.
اگر فضاى فرهنگى جامعه در زمینه
ى مسائل زن، شفّاف بشود و احکام اسلامى و نظرات قرآنى در این زمینه روشن بشود، راه هموار خواهد شد براى اینکه بانوان کشور ما بتوانند به آن نقطه
اى که براى یک زن، آرمانى و غایت مطلوب است، برسند. اگرچه بحث است، سخن است، گفتن است امّا در واقع عمل است؛ زیرا این گفتن، فضاى فرهنگى جامعه را شفّاف خواهد کرد و ذهنها را روشن خواهد کرد.
در این سالهاى اخیر، یک تلاش قابل تقدیرى را در فضاى فکرى و فرهنگى کشور در زمینه
ى مسائل زنان مشاهده میکنیم. یک نکته
ى اساسى وجود دارد که ما که براى حقوق زنان یا براى فراهم کردن زمینه
هاى تکامل و رفع ستم از زنان و درباره
ى زن صحبت میکنیم، هدف ما چیست؟ هدف از این تلاشها، از این نوشتن
ها، گفتن
ها، فعّالیّتهاى قانونى چیست؟ این یک سؤال است که حتماً باید به آن جواب داده شود. سؤال دوّم این است که براى اینکه در جامعه، زن به جایگاه حقیقى خود نائل بشود، ما چه شعارهایى را میخواهیم مطرح کنیم؟ از چه وسایلى میخواهیم استفاده کنیم؟ چون امروز در کشورهاى غربى و همچنین در کشورهایى هم که با فرهنگ غربى و در حال و هواى کشورهاى غربى حرکت میکنند و زندگى میکنند، یک چیزى به نام «نهضت حقوق زنان» وجود دارد؛ آنجا هم زن
گرایى، نهضت به
اصطلاح فمینیسم، با نیّت و هدف دفاع از حقوق زنان مطرح است. آیا آنچه ما امروز در ایران اسلامى مشاهده میکنیم، همان است؟ شبیه آن است؟ یا با آن متفاوت است؟ سؤال جدّى
اى باید نسبت به این مسئله بشود و پاسخ جدّى به آن باید داده شود. من امروز در این زمینه، قدرى صحبت میکنم و آنچه را هم نظر اسلام در این باره است، به
صورت خلاصه و مختصری عرض خواهم کرد.
براى تلاش فرهنگى و حقوقى در راه رسیدن زن به نقطه
ى مطلوب از لحاظ اجتماعى و از لحاظ فردى، دو جور هدف میشود تصویر کرد: یک هدف این است که ما براى رسیدن زن به کمال وجودى خود، تلاش کنیم و مبارزه کنیم و بنویسیم و بگوییم؛ یعنى زن در جامعه، اوّلاً به حقّ انسانى و حقیقى خود برسد، ثانیاً استعدادهاى او شکوفا بشود و رشد حقیقى و انسانى پیدا کند و در نهایت به تکامل انسانى نائل بشود؛ زن در جامعه به
صورت انسان کامل دربیاید؛ [یعنی] انسانى که میتواند به پیشرفت بشریّت کمک کند، به پیشرفت جامعه
ى خود کمک کند، در محدوده
ى توانایى
هاى خود، دنیا را به بهشت برین و زیبایى مبدّل کند.
یک نوع هدف دیگر این است که ما از این گفتن و تلاش کردن و احیاناً مبارزه کردن، بخواهیم یک نوع حالت تخاصم
(۳) و جدایى میان دو جنس زن و مرد به
وجود بیاوریم؛ یک حالت رقابت خصمانه میان زن و مرد؛ ساختن دنیایى بر اساس رقابت، کأنّه در جامعه
ى بشرى مردان یک طرف قرار دارند، زنان یک طرف قرار دارند و اینها بر سر یک دستاوردى با هم نزاع میکنند و زن میخواهد در این قسمت بر مرد غالب و فائق بشود؛ آیا هدف این است؟ پس دو نوع هدف، دو دیدگاه درباره
ى هدف این تلاش و این حرکت یا ــ اگر تعبیر کنیم ــ این نهضت، میتواند ترسیم بشود: هدف اوّل، هدف اسلامى است؛ هدف دوّم، هدف کوته
بینانه است، که در تلاشهایى که در کشورهاى غربى میشود، ما ردّ پاى هدف دوّم را بیشتر مشاهده میکنیم، که حالا در خلال صحبت، توضیح بیشترى در این زمینه داده خواهد شد. این یک سؤال است که باید روشن بشود که هدف از این تلاش براى زن چیست؟ یا براى حقوق زنان که تلاش میکنیم، هدف از این تلاش چیست؟
سؤال دوّم که آن هم به همین اندازه داراى اهمّیّت است، این است که ما وقتى به نام زن سخن میگوییم و از زن دفاع میکنیم، چه شعارهایى را مطرح میکنیم، چه چیزى را مطالبه میکنیم، براى چه چیزى تلاش میکنیم؟ این هم خیلى مهم است. اینجا هم روش اسلامى، آن چیزى که از مباحث اسلامى و تعاریف اسلامى و معارف اسلامى درباره
ى زن میشود فهمید، متفاوت است با آن چیزى که امروز در غرب وجود دارد. آنچه در غرب به
عنوان شعار هست، در درجه
ى اوّل، «آزادى» زن است؛ مسئله
ى آزادى. آزادى یک معناى وسیعى را شامل میشود؛ هم شامل آزادى از اسارت است، هم شامل آزادى از اخلاق است ــ چون اخلاق هم یک قیدوبندى است ــ هم آزادى از نفوذ مبنى بر سوء استفاده
ى مثلاً کارفرمایى است که زن را با مزد کمترى به کارگاه میکشد، هم شامل آزادى از قوانینى است که زن را در مقابل شوهر متعهّد میکند؛ آزادى به همه
ى این معانى میتواند باشد؛ کمااینکه در همین شعارهایى که شما ملاحظه میکنید در دنیاى غرب نسبت به زن وجود دارد، طیف وسیعى از این مطالبات و درخواست
ها هست که بعضى با یکدیگر بکلّى مُناقضند. معناى این آزادى چیست؟ متأسّفانه در دنیاى غرب، متفاهَم
(۴) از این آزادى، بیشتر آزادى به
معناى نادرست و مضرّ آن است، نه آزادى به
معناى صحیح آن؛ [یعنی] آزادى از قیدوبندهاى خانوادگى، آزادى از نفوذ مطلق مرد، حتّى آزادى از قید ازدواج و تشکیل خانواده و پرورش فرزندان، آنجایى که یک هدف شهوانى زودگذرى در مقابل [آن] قرار بگیرد؛ شامل اینها میشود. لذا شما مى
بینید جزو حرفهایى که در دنیاى غرب زده میشود، مسئله
ى آزادىِ سقط جنین است که این یک نکته
ى بسیار مهمّى است و با اینکه ظاهر ساده و کوچکى دارد، باطن بسیار خطرناک و سهمگینى در این سخن، مُضمَر
(۵) و مندرج است. این وسیله و شعار و مطالبه
اى است که در غرب غالباً مطرح میشود؛ لذا میگویند «نهضت آزادى زنان». در نظام صحیح، در یک مطالبه
ى صحیح و مبارزه
ى صحیح، هدف نمیتواند این معناى وسیعى باشد که یک بخش آن قطعاً مضر است، اگرچه ممکن است بخشهاى مفیدى هم در آن باشد. [پس] باید به دنبال شعارهاى بهتر، مناسب
تر، صحیح
تر، گره
گشاتر گشت.
آنچه من در اینجا به
عنوان نقطه
ى اصلى سخنم میخواهم به شما بانوان عزیز، مخصوصاً خانمهاى جوان ــ که شما سالهاى طولانى در این دنیا زندگى خواهید کرد و هم باید از امکاناتى که خداوند متعال در این عالم براى تکامل انسان به
وجود آورده است بهره ببرید و باید این را درست بشناسید و راه آن را درست بدانید، پس احتیاج به فکر کردن دارید، و هم براى شما مسئله
ى مبارزه براى رفع ستم از زنان مطرح خواهد شد، [پس] باید بدانید که آنچه مطرح میشود چیست، آنچه لازم است چیست، آنچه مضر است چیست؛ لذا این نکته براى شما بسیار مهم است ــ [بگویم، این است که] در هر حرکت اجتماعى، آن
وقتى حرکت درست خواهد بود و به نتایج درست خواهید رسید که مبنى بر خرد و تأمّل و تشخیص مصلحت و مبتنى بر پایه
هاى درست و عقلانى باشد. در هر حرکتى که به قصد احقاق حقّ زنان انجام میگیرد، عیناً باید همین معنا ملاحظه شود؛ یعنى هر گونه حرکتى، بر اساس یک بینش خردمندانه، مبتنى بر حقایق هستى ــ یعنى شناسایى طبیعت و فطرت زن و طبیعت و فطرت مرد، مسئولیّتها و مشاغل اختصاصى زن، مسئولیّتها و مشاغل اختصاصى مرد و آنچه میتواند مشترک بین اینها باشد ــ بایستى انجام بگیرد و از روى انفعال و تقلید نباید باشد. اگر حرکت از روى انفعال بود، از روى تقلید بود، کورکورانه و چشم
بسته بود، حرکت مضرّى خواهد بود. اگر در کشور ما و جامعه
ى ایرانى، کسانى نام زن را و حقوق زن را از این جهت بیاورند که مجلّات غربى یا گزارشهاى غربى یا سیاسیّون غربى، ایران اسلامى را متّهم کرده
اند به اینکه به حقوق زن نمیرسد، این غلط است؛ با این هدف نباید وارد این میدان شد، چون به انحراف و اشتباه خواهد انجامید. اگر ما با این قصد وارد میدان دفاع از زن بشویم که از غربى
ها عقب نیفتیم، اشتباه خواهیم کرد؛ اگر به این قصد وارد بشویم که آنها به ما نظر بد و منفى نداشته باشند، اشتباه خواهیم کرد؛ اگر با این تصوّر و توهّم وارد این میدان بشویم که خیال کنیم آنها در این زمینه راه صواب پیموده
اند، راه درست را پیدا کرده
اند، بشدّت اشتباه خواهیم کرد؛ با این هدفها، با این نیّتها وارد این میدان نباید شد؛ چون مبتنى بر اشتباه است. متأسّفانه امروز من میبینم بعضى از مقالاتى که به
عنوان دفاع از زن نوشته میشود، بعضى از سخنانى که به
عنوان احقاق حقوق بانوان بر زبان جارى میشود، کاملاً از موضع انفعال است. چون غربى
ها این
جور گفته
اند، چون اروپایى
ها این
جور نوشته
اند، چون به ما این
جور نسبت داده
اند، ما هم در مقام دفاع یک حرفى بزنیم، یک راهى را بپیماییم؛ این کاملاً منحرف
کننده و اغواکننده است.
ما باید ببینیم حقایقى که در عالم وجود دارد که بیشترین این حقایق هم در تعالیم اسلامى است، چیست. اسلام طرف
دار تکامل بشر است؛ براى اسلام، زن و مرد هیچ فرقى ندارد. براى اسلام جنس زن یا جنس مرد مطرح نیست، [بلکه] تکامل انسانى مطرح است. یک جا سخن از مرد گفته میشود، یک جا سخن از زن؛ به یک مناسبت از زن تجلیل میشود، به یک مناسبت از مرد تجلیل میشود؛ چون دو حصّه
ى
(۶) پیکره
ى بشرند، دو بخش وجود بشرى هستند. از لحاظ جنبه
ى الهى هیچ تفاوتى با همدیگر ندارند؛ لذا در قرآن آن
وقتى که میخواهد راجع به انسانهاى خوب یا انسانهاى بد مَثل بزند، از زن مَثل مى
آورد؛ ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا للذینَ کَفَرُوا امرَاَتَ نوحٍ وَ امرَاَتَ لوط.
(۷) در مورد کسانى که مؤمن هم هستند، مثال میزند «اِمرَاَتَ فِرعَون».
(۸) در هر دو جا، مثال و نمونه
ى کامل راه خطا و راه صواب را از زن ذکر میکند؛ یک جا هم راجع به مردان سخن میگوید. براى اسلام، جنس ــ زن بودن و مرد بودن ــ مطرح نیست؛ تعالى بشرى مطرح است، اخلاق بشرى مطرح است، بُروز استعدادها مطرح است، انجام وظایفى که به هر کسى یا به هر جنسى از جنسهاى بشرى متوجّه است، مطرح است؛ براى این باید طبعاً طبیعت
ها را شناخت. اسلام، طبیعت زن را و طبیعت مرد را هم بخوبى مى
شناسد. در اسلام آنچه مطرح است، عبارت است از تعادل؛ یعنى رعایت عدالت محض میان افراد بشر از جمله میان جنس زن و جنس مرد؛ از لحاظ حقوق، برابرى در حقوق مطرح است امّا یک جایى ممکن است احکام زن با احکام مرد متفاوت باشد، همچنان
که طبیعت زن با طبیعت مرد در بعضى از خصوصیّات متفاوت است. بنابراین بیشترین حقایق و بیشترین واقعیّتهاى فطرت و طینت بشرى در مورد زن و مرد، در معارف اسلامى است.
اگر ما امروز بخواهیم براى زنان کشورمان یک حرکت حقیقى و اساسى بکنیم تا زنان بتوانند به وضع مطلوب خودشان برسند، باید به احکام اسلامى نظر داشته باشیم و از آن باید الهام بگیریم؛ روش را براى ما احکام اسلام معیّن میکنند. هر روش خردمندانه
ى عقلائى را هم اسلام مى
پسندد و قبول دارد. اگر تجربه
اى در جایى باشد، مورد قبول است؛ [امّا] تقلید نه. استفاده
ى خردمندانه
ى از تجربیّات دیگران درست، و تقلید غلط [است]. لذا امروز کسانى که براى حقوق زن، براى رشد و شکوفایى استعدادهاى زنان در کشور ما تلاش میکنند ــ که البتّه هم باید این تلاش انجام بگیرد ــ باید بدانند چه هدفى را دنبال میکنند و بدانند چه شعارهایى را باید مطرح بکنند. من اوّل یک نکته
اى را در مورد گرفتارى
هاى غربیان و فرهنگ غربى در این زمینه عرض کنم، بعد اشاره کنم به نظر اسلام.
غربى
ها در زمینه
ى شناخت طبیعت زن و چگونگى برخورد با جنس زن، دچار افراط و تفریط بوده
اند. اساساً نگرش غربى نسبت به زن، یک نگرش مبنى بر عدم برابرى و بر عدم تعادل است. شما نگاه نکنید به شعارهایى که در غرب داده میشود؛ این شعارها پوچ است؛ اینها حاکى از واقعیّت نیست؛ فرهنگ غربى را از این شعارها نمیشود فهمید. فرهنگ غربى را باید در ادبیّات غربى جستجو کرد. کسانى که با ادبیّات غرب آشنا هستند، با شعر اروپایى، با ادبیّات اروپایى، با رمان و داستان و نمایشنامه
هاى اروپایى آشنا هستند، میدانند که زن در چشم فرهنگ اروپایى از دوران قرون وسطىٰ و قبل از آن تا همین اواخر قرن فعلى، موجود درجه
ى دوّم است؛ هر چه برخلاف این ادّعا کنند، خلاف میگویند. شما نگاه کنید به همین نمایشنامه
هاى معروف شکسپیر انگلیسى؛ ببینید چه
جورى با چه نفَسى، با چه زبانى، با چه دیدى در این نمایشنامه
ها و سایر ادبیّات غربى به زن نگاه میشود. مرد در ادبیّات غربى سَرور زن است، ارباب زن است، اختیاردار زن است؛ بعضى از نمونه
هاى این فرهنگ و آثار آن، تا امروز هم باقى است. امروز هم وقتى زنى با مردى ازدواج میکند و به خانه
ى شوهر میرود، حتّى نام خانوادگى او عوض میشود و نام خانوادگى مرد میشود. زن تا وقتى نام خانوادگى خود را دارد که شوهر نکرده است؛ وقتى شوهر کرد، نام خانوادگى زن تبدیل میشود به نام خانوادگى مرد؛ این رسم غربى
ها است ــ در کشور ما این
جور نبوده، هنوز هم نیست؛ زن هویّت خانوادگى خودش را با خودش حفظ میکند ولو بعد از ازدواج ــ این نشانه
ى همان فرهنگ قدیمى غربى است که مرد سَرور زن است. زن وقتى ازدواج میکرد، با همه
ى موجودى خود و املاک خود، به خانه
ى شوهر میرفت؛ یعنى در فرهنگ اروپایى زن وقتى ازدواج میکرد، نه
فقط جسم او در اختیار شوهر قرار میگرفت بلکه تمام اموال او هم متعلّق به شوهر میشد. با ازدواج، املاک و دارایى
هاى زن که از پدر او، از خانواده
ى او به او رسیده بود، متعلّق به شوهر میشد؛ این یک چیزى است که غربى
ها نمیتوانند این را انکار بکنند؛ این در فرهنگ غربى بود. در فرهنگ غربى، زن وقتى به خانه
ى شوهر میرفت، شوهر در واقع اختیار جان او را هم داشت؛ لذا شما در داستانهاى غربى و در اشعار اروپایى بسیار مى
بینید که مرد ــ [یعنی] شوهر ــ به
خاطر یک اختلاف اخلاقى، همسر خود را میکُشد، کسى هم او را ملامت نمیکند. دختر در خانه
ى پدر، حقّ هیچ
گونه گزینشى را نداشت؛ البتّه در همان زمان هم، در میان غربى
ها معاشرتهاى زن و مرد تا حدودى آزاد بود ولى اختیار ازدواج و اختیار انتخاب شوهر، یکسره به
دست پدر [بود]. در همان نمایشنامه
هایى که اشاره کردم، آنچه شما مى
بینید همین است؛ دخترى است که مجبور به ازدواج شده است، زنى است که از طرف شوهر خود به قتل رسیده است، خانواده
اى هستند که زن در آن در نهایت فشار است و از این قبیل؛ آنچه هست، از این قبیل است. این ادبیّات غربى است که تا اواسط قرن کنونى، همین فرهنگ ادامه داشته است. البتّه از اواخر قرن نوزدهم میلادى، یک حرکتهایى شروع شده است به
نام آزادى زنان. نکته
ى مهم این است ــ درست توجّه کنند بانوان گرامى، بخصوص زنهاى جوان که میخواهند در این زمینه
ها فکر بکنند ــ که طبق بررسى موشکافانه
ى جامعه
شناس
هاى خود اروپا، حتّى آن
وقتى که در اروپا براى زن حقّ مالکیّت معیّن شد، به
خاطر این بود که تازه بساط تکنولوژى مدرن و صنعت در غرب به راه افتاده بود، کارخانه
ها احتیاج به کارگر داشت، کارگر کم بود، احتیاج به کارگر زیادى داشتند، براى اینکه زنها را به کارخانه
جات بکشانند و از نیروى کار آنها استفاده کنند ــ که البتّه همیشه مزد کمترى هم به زنها میدانند، الان هم همین
جور است ــ لذا بود که اعلان شد که زن داراى حقّ مالکیّت است. اروپایى
ها حقّ مالکیّت را اوایل قرن بیستم به زن دادند؛ این، آن نگرش افراطى و غلط و ظالمانه نسبت به زن در غرب و در اروپا است.
خب یک افراط این
چنینى، در مقابلْ تفریط هم دارد. وقتى نهضتى به نفع زنان در آن
چنان فضائى به
وجود مى
آید، طبعاً دچار افراط
هایى از طرف مقابل میشود؛ یعنى تفریط. لذا شما مى
بینید در طول چند ده سال، آن
چنان فساد و بى
بندوبارى
اى در غرب به
وسیله
ى آزادى زنان به راه افتاد و رواج پیدا کرد که خود متفکّرین غربى را دچار وحشت کرد. الان دلسوزها، مصلحین، انسانهاى خردمند و باانگیزه در کشورهاى غربى متوحّشند و ناراحتند از آنچه پیش آمده است و البتّه نمیتوانند جلوى آن را هم بگیرند. به
عنوان اینکه میخواهند به زنان خدمت بکنند، بزرگ
ترین ضربه را به زندگى زن وارد آوردند؛ چرا؟ براى خاطر اینکه با بى
بندوبارى، با اشاعه
ى فساد و فحشا، با آزادى بى
قیدوشرط معاشرت زن و مرد، بنیان خانواده متلاشى شد. مردى که میتواند آزادانه در جامعه اطفاء شهوت بکند و زنى که میتواند بدون هیچ ایراد و اشکالى در جامعه با مردهاى گوناگون تماس داشته باشد، اینها نه یک شوهر خوب و نه یک همسر خوب و زن خوب در یک خانواده خواهند بود؛ لذا بساط خانواده متلاشى شد.
امروز یکى از بزرگ
ترین بلاهایى که گریبان کشورهاى غربى را بشدّت گرفته است و آنها را به وضعیّت نامطلوب شدیدى دچار کرده است، مسئله
ى خانواده است. لذا هر کسى شعار خانواده بدهد، از نظر غربى
ها، بخصوص از نظر زنها در غرب، یک فرد مطلوب و یک فرد محبوب است؛ چرا؟ چون از تزلزل بنیاد خانواده رنج میبرند. به
خاطر اینکه در غرب، خانواده آن چیزى را که براى مرد و زن و بخصوص براى زن، محیط امن و آرامش است، متأسّفانه از دست داده است؛ بسیارى از خانواده
ها متلاشى شده است؛ بسیارى از زنان تا آخر عمر تنها زندگى میکنند؛ بسیارى از مردان، زن مورد علاقه و مورد نظر خود را پیدا نمیکنند؛ بسیارى از ازدواجها در اوّلین سالهاى پیدایش از بین میرود؛ خانواده
ها در غرب، آن ریشه و پایه
هاى عمیق خود را که در کشورهاى ما وجود دارد، کمتر امروز دارند. خانواده
اى که پدربزرگ، مادربزرگ، نوه
ها، خویشاوندان، پسرعموها، دخترعموها، شُعب خانواده با هم باشند، هم را بشناسند، با هم ارتباط داشته باشند، چنین خانواده
هایى در غرب بسیار بسیار کمیاب است؛ زن و شوهر هم با هم صمیمیّت لازم را ندارند. این بلائى است که بر سر جامعه
ى بشرى آمد، و بیشتر از همه بر سر زن غربى آمد با کارهاى غلط، با حرکت افراطى از آن طرف که در مقابل افراط
هاى قبلى انجام میگرفت.
نهضت دفاع از زنان در غرب، در حقیقت یک حرکت دستپاچه، یک حرکت بى
منطق، یک حرکت مبتنى بر جهالت، بدون تکیه
ى به سنّت
هاى الهى، بدون تکیه
ى به فطرت و طینت زن و مرد، حرکتى با این خصوصیّات بود و در نهایت به ضرر همه تمام شد؛ هم به ضرر مردان، هم به ضرر زنان؛ و بیشتر به ضرر زنان؛ این قابل تقلید نیست؛ این چیزى نیست که کسى در کشور اسلامى به آن نگاه کند، از آن بخواهد چیزى یاد بگیرد؛ این را باید طرد کرد. بله، حرکت در جهت احقاق حقوق زنان در جامعه
ى اسلامى، در جامعه
ى ما، حتماً باید انجام بگیرد منتها بر مبانى اسلامى و با هدف اسلامى. یک عدّه
اى نگویند که «این چه نهضتى است، چه حرکتى است؛ مگر زن در جامعه
ى ما چه کم دارد؟». متأسّفانه ممکن است بعضى این
جور فکر کنند؛ این ظاهربینى است. زن در همه
ى جوامع از جمله در جامعه
ى ما دچار ستم است، دچار کمبودهایى است که بر او تحمیل میشود؛ امّا این کمبود، کمبود آزادىِ به
معناى بى
بندوبارى نیست؛ این کمبود، کمبود میدانها و فرصتها براى علم و معرفت و تربیت و اخلاق و پیشرفت و شکوفایى استعدادها است؛ این را باید تأمین کرد، این را باید جستجو کرد؛ این همان چیزى است که اسلام بر روى آن تکیه کرده است. اگر جامعه
ى اسلامى بتواند زنان را با الگوى اسلامى یعنى الگوى زهرائى، الگوى زینبى ــ زنان بزرگ، زنان باعظمت، زنانى که میتوانند یک دنیایى را، یک تاریخى را تحت تأثیر خود قرار بدهند ــ تربیت کند، آن
وقت زن به مقام شامخِ حقیقىِ خود نائل آمده است. زن اگر در جامعه بتواند به علم و معرفت و کمالى که خداى متعال براى انسانها در نظر گرفته است ــ خداى متعال و آئین الهى به
طور یکسان براى همه، چه مرد و چه زن، کمالات معنوى را، کمالات اخلاقى را در نظر گرفته است ــ برسد، تربیت فرزندان بهتر خواهد شد، محیط خانواده گرم
تر و باصفاتر خواهد شد، جامعه پیشرفت بیشتر خواهد کرد، گره
هاى زندگى آسان
تر باز خواهد شد؛ یعنى زن و مرد خوشبخت خواهند شد؛ براى این باید تلاش کرد، هدف این است. هدف، صف
آرایى زن در مقابل مرد نیست؛ هدف، رقابت خصمانه
ى زن و مرد نیست؛ هدف این است که زنان و دختران بتوانند همان سِیرى را، همان حرکتى را انجام بدهند که وقتى مردان آن حرکت را انجام بدهند، به
صورت یک انسان بزرگ در خواهند آمد؛ زنان بشوند انسان بزرگ؛ این ممکن است، و این در اسلام تجربه شده است.
خواهران من، دختران من، بانوان کشور اسلامى! بدانید در هر زمانى، در هر محیط کوچکى، در هر خانواده
اى که زنى با این تربیت توانست رشد بکند، همان عظمت را پیدا کرد؛ مخصوص صدر اسلام نبود. حتّى در دوران اختناق، حتّى در دوران حاکمیّت کفر، اگر خانواده
اى توانستند دختر خودشان را درست تربیت کنند، این دختر یک انسان بزرگ شد. ما در ایران هم داشتیم، در زمان خودمان هم داشتیم، در خارج از ایران هم داشتیم. در همین زمان ما، یک زن جوانِ شجاعِ عالِم متفکّرِ هنرمندى به نام خانم بنت
الهدىٰ، خواهر شهید صدر، توانست یک تاریخى را تحت تأثیر خود قرار بدهد، توانست در عراق مظلوم، نقش ایفا کند، البتّه به شهادت هم رسید.
(۹) عظمت زنى مثل بنت
الهدىٰ از هیچ
یک از مردان شجاع و بزرگ کمتر نیست. حرکت او حرکتى بود زنانه؛ حرکت آن مرد، حرکتى است مردانه؛ امّا هر دو حرکت، حرکت تکاملى و حاکى از عظمت شخصیّت و درخشش جوهر و ذات این انسان است. این
جور زنهایى را باید تربیت کرد و پرورش داد. در جامعه
ى خود ما هم از این قبیل زنها زیاد داشتیم؛ در دوران اختناق هم کم
و بیش داشتیم امّا در دوران مبارزات و بعد در دوران نظام اسلامى، زنهاى بزرگ [داریم]؛ این زنهایى که توانستند شهیدانى را پرورش بدهند، این زنهایى که توانستند شوهران خود یا فرزندان خود را به
صورت انسانهاى فداکارى دربیاورند که بروند و از کشور دفاع کنند، از انقلاب دفاع کنند، از هستى ملّت و از آبروى ملّت دفاع کنند، اینها زنهاى بزرگى هستند. زنها توانستند؛ در موارد متعدّدى این زنها بودند که توانستند این کار بزرگ را بکنند و بنده موارد متعدّدى را شاهد بودم.
و به شما عرض کنم که خیلى از کسانى که امروز به
اصطلاح سنگ حقوق زن را به سینه میزنند ــ در واقع سنگ آزادى غربى و بى
بندوبارى را به سینه میزنند ــ و تقلید از غربى
ها میکنند، همینهایى که گاهى چیزهایى هم مىنویسند، از آن افتخارات سهمى نداشته
اند؛ از آن عظمتى که زن ایرانى در این هجده
ساله
ى بعد از پیروزى انقلاب نشان داده است و آفریده است، سهمى نداشته
اند، کار بزرگى نکرده
اند؛ خیلى
هایشان به فکر جیب خود، درآمد خود و کیف خود بوده
اند، به فکر وسایل آرایش و زینت خود بوده
اند؛ اینها هیچ عظمتى ندارند. آن نسخه، نسخه
ى غلطى است؛ اگر نسخه
ى غربى در مورد زن درست بود، غربى
ها مجبور نمیشدند دوباره بعد از هفتاد هشتاد سال، صد سال، مجدّداً یک نهضت حقوق زنان راه بیندازند که این روزها و این سالهاى اخیر به راه انداخته
اند. الان ده بیست سال است که مجدّداً نهضتهاى دیگرى به
عنوان نهضت دفاع از حقوق زن، دفاع از آزادى زن به راه انداخته
اند؛ چرا؟ اگر آزادى غربى چیز موفّقى بود، اگر دفاع از حقوق زن در غرب حقیقى بود، احتیاجی به این نبود که بعد از صد سال دوباره بیایند عدّه
اى نهضت به راه بیندازند و جنجال بکنند. پس آن نسخه غلط بود. این نسخه هم غلط است؛ نسخه
ى فعلى
شان هم غلط است؛ جز به بدبختى و مشکل
تراشى براى زن و مرد و بخصوص براى زن، به چیزى نخواهد انجامید.
امّا روش اسلامى این نیست. هدف اسلام در دفاع از حقوق زنان، همان
طور که گفته شد، این است که زن اوّلاً تحت ستم نباشد و مرد، خود را حاکم بر زن نداند. در خانواده حدودى هست، حقوقى هست؛ مرد حقوقى دارد، زن حقوقى دارد؛ بشدّت این حقوق، عادلانه و متوازن ترتیب داده شده است. آنچه را که به
نام اسلام است و غلط است نمیگویم و از آن دفاع نمیکنیم؛ آنچه متعلّق به اسلام است، بیّنات اسلام و مسلّمات اسلام [را میگویم]؛ اینها مواردی است که میان حقوق زن و مرد در داخل خانواده توازن هست.
شما ببینید این آیه
ى شریفه در مورد زن و مرد ــ عمدتاً در داخل خانواده ــ چه میفرماید؛ میفرماید: وَ مِن ءایّْـتِه؛ یعنى از جمله
ى نشانه
هاى قدرت الهى یکى این است: اَن خَلَقَ لَکُم مِن اَنفُسِکـُم اَزواجًـا ؛ یعنى براى شما انسانها از نوع خودتان، از جنس خودتان همسرانى قرار داد؛ براى شما مردان، زنان را؛ براى شما زنان، مردان را، که از خودتان هستند ــ مِن اَنفُسِکُم ــ و جنس جداگانه
اى نیستند؛ در دو رتبه
ى جداگانه نیستند، همه یک حقیقتند، یک جوهر و یک ذاتند؛ البتّه تفاوتهایى در بعضى از خصوصیّات با هم دارند چون وظایفشان دو گونه است؛ بعد میفرماید: لِتَسکُنوا اِلَیها ؛
(۱۰) یعنى زوجیّت و دوجنسى در طبیعت بشر براى یک هدف بزرگى است، آن هدف عبارت است از سکون و آرامش؛ تا شما در کنار جنس مخالفِ خودتان در درون خانواده آرامش پیدا کنید؛ مرد در کنار زن، زن در کنار مرد آرامش پیدا میکند. براى مرد هم آمدن به داخل خانه، یافتن محیط امن خانه، زن مهربان و دوستدار و امین در کنار او، وسیله
ى آرامش است؛ براى زن هم داشتن مردى و تکیه
گاهى که به او عشق بِورزد و براى او مانند حصن مستحکمى باشد ــ چون مرد جسماً قوى
تر از زن است ــ یک خوشبختى است، مایه
ى آرامش و سعادت است؛ خانواده این را براى هر دو تأمین میکند. مرد به زن در محیط خانواده احتیاج دارد براى پیدا کردن آرامش، زن به مرد در محیط خانواده احتیاج دارد براى یافتن آرامش ــ لِتَسکُنوِّا اِلَیها ــ هر دو به هم احتیاج دارند، براى سکون و آرامش.
مهم
ترین چیزى که بشر به آن احتیاج دارد، آرامش است. سعادت انسان در این است که از تلاطم روحى و اضطراب روحى در امان باشد، آرامش روحى داشته باشد؛ این را خانواده به انسان میدهد، هم به زن و هم به مرد. بعد جمله
ى بعدى بسیار جالب و زیبا است؛ میفرماید: وَ جَعَـلَ بَیـنَکُم مَوَدَّةً وَ رَحمَة؛ رابطه
ى درست زن و مرد، این است: مودّت و رحمت؛ رابطه
ى دوستى و رابطه
ى مهربانى؛ هم یکدیگر را دوست بدارند، به هم عشق بِورزند، و هم با یکدیگر مهربان باشند؛ عشق ورزیدن همراه با خشونت هم مورد قبول نیست، مهربانى بدون محبّت هم مورد قبول نیست. طبیعت الهىِ زن و مرد در محیط خانواده، طبیعتى است که براى زن و براى مرد رابطه
اى را فیمابین آنها به
وجود مى
آورد که آن رابطه، رابطه
ى عشق و مهربانى است؛ مَوَدَّةً وَ رَحمَة. اگر این رابطه تغییر پیدا کرد، اگر مرد در خانه احساس مالکیّت کرد، اگر به چشم استخدام و استثمار به زن نگاه کرد، این ظلم است، که متأسّفانه خیلى
ها این ظلم را میکنند.
در محیط بیرون خانواده هم همین
جور است؛ اگر چنانچه زن محیط امن و توأم با امنیّتى نداشته باشد براى درس خواندن، براى کار کردن، براى احیاناً کسب درآمد، براى استراحت، این ظلم است، این ستمکارى است؛ هر کسى موجب این ظلم بشود، باید قانون و جامعه
ى اسلامى با او مقابله کند. اگر چنانچه نگذارند زن به تحصیلات صحیح دست پیدا کند، به علم و معرفت دست پیدا کند، این ظلم است؛ اگر شرایط جورى باشد که زن فرصت پیدا نکند به
خاطر زیادى کار و فشار کارهاى گوناگون که به اخلاق خود، به دین خود، به معرفت خود برسد، این ظلم است؛ اگر زن امکان پیدا نکند که از مایَملک خود به
طور مستقل و با اراده
ى خود استفاده کند، این ظلم است؛ اگر در هنگام ازدواج، شوهرى به زن تحمیل بشود یعنى خود او در انتخاب این شوهر نقشى نداشته باشد و اراده
ى خود او، میل خود او مورد اعتنا قرار نگیرد، این ظلم است؛ اگر [زن] براى تربیت فرزند ــ چه آن
وقتى که در داخل خانه با خانواده زندگى میکند، چه در صورتى
که از شوهر جدا میشود ــ نتواند از فرزند خود بهره
ى عاطفى لازم را ببرد، این ظلم است؛ اگر زن یک استعدادى دارد، مثلاً استعداد علمى دارد، استعداد براى اختراعات و اکتشافات دارد، استعداد سیاسى دارد، استعداد کارهاى اجتماعى دارد، از این استعداد نمیگذارند استفاده بکند و آن [استعداد] شکوفا بشود، این ظلم است.
انواع ظلمها در جامعه ممکن است وجود داشته باشد؛ این ظلمها باید برداشته بشود، امّا در عین
حال باید به مسئولیّت زن و مسئولیّت مرد، که اینها هر دو در قبال هم یک مسئولیّتى دارند به
عنوان تشکیل خانواده، به چشم اهمّیّت نگریسته بشود، چون خوشبختى زن و خوشبختى مرد در این است. بعضى خیال میکنند کمبود زن این است که مشاغل بزرگ و سروصدادار ندارد؛ مشکل زن این نیست. حتّى آن زنى که مشاغل بزرگى هم دارد، همان زن هم احتیاج دارد به یک محیط امنى در خانواده، به یک شوهر مهربان، بامحبّت، به یک تکیه
گاه مطمئنّ عاطفى و روحى که شوهر او و مرد او است؛ او هم احتیاج دارد. طبیعت زن این است، نیاز زن این است، باید این نیاز برآورده بشود؛ نیاز عاطفى و روحى است. مسئله
ى شغل هم یک مسئله
ى دیگرى است؛ البتّه مسئله
ى درجه
ى اوّلى هم نیست. اگرچه اسلام مانع مشاغل زنان و مسئولیّتهاى زنان نیست، مگر در یک موارد استثنائى ــ که بعضى مورد اتّفاق بین فقها است، بعضى هم مختَلفٌ
فیه
(۱۱) است و در این زمینه
ها هم البتّه باید کار بشود ــ لکن مسئله
ى اصلى زن این نیست که آیا شغلى دارد یا ندارد؛ مسئله
ى اصلى زن آن مسئله
ى اساسى
اى است که امروز در غرب متأسّفانه از بین رفته است و آن، همان احساس آرامش، احساس امنیّت، احساس امکان بُروز استعدادها و مورد ستم قرار نگرفتن در جامعه، در خانواده، در خانه
ى شوهر، در خانه
ى پدر [است]؛ مسئله
ى زن اینها است. کسانى که تلاش میکنند باید در این زمینه
ها تلاش کنند. چند نکته
ى اساسى را که باید مورد توجّه باشد، من عرض کنم:
اوّلاً فکر رشد زنان از لحاظ معنوى و اخلاقى بایستى یک فکر رایج در میان خود زنان باشد؛ خود بانوان باید بیشتر به این مسئله بیندیشند؛ خود آنها باید به معارف، به معلومات، به مطالعه، به مسائل اساسى زندگى رو کنند. همان تربیت غلط غربى موجب شد که در دوران حکومت طاغوت در این کشور، زنان تمایل پیدا کنند به آرایش، تجمّلات، زینتهاى بیخودى، تبرّج،
(۱۲) خودنمایى، که این هم از نشانه
هاى مردسالارى است. یکى از نشانه
هاى مردسالارىِ غربى
ها همین است که زن را براى مرد میخواهند، لذا میگویند زن آرایش کند تا مرد التذاد ببرد؛ این مردسالارى است؛ این آزادى زن نیست؛ این در حقیقت آزادى مرد است. میخواهند مرد حتّى براى التذاذ بصرى آزاد باشد؛ لذا زن را به کشف حجاب، به آرایش در مقابل مرد، به تبرّج در مقابل مرد تشویق میکنند. البتّه این خودخواهى را بسیارى از مردهاى دور از دین خدا، در جوامعى که از دین خدا بهره
مند نبودند، از دورانهاى قدیم هم داشته
اند، امروز هم دارند؛ غربى
ها هم مظهر اعلاى این بوده
اند. پس این مسئله که زن به سمت معرفت، علم، مطالعه، آگاهى، کسب معلومات و معارف حرکت کند، باید در میان خود بانوان خیلى جدّى گرفته بشود و باید به آن اهمّیّت داده شود.
دوّم، اصلاح قوانین. بعضى از قوانین در برخورد با زن و با مرد، احتیاج به اصلاح دارد و باید کسانى که اهل این کارها هستند، مطالعه کنند، بررسى کنند، آن قوانین را درست کنند.
یک مسئله
ى دیگر که این هم از کارهاى لازم است، [این است که] نظر اسلام در مورد حقوق زن و حقوق مرد باید تبیین بشود. خود بانوان هم در این زمینه باید کار کنند؛ امّا بیشتر باید کسانى که در معارف اسلامى آگاهى دارند تلاش بکنند تا بتوانند نظر اسلام را در آن جاهایى که حقوق زن و مرد متفاوت است، درست تبیین کنند تا هر کسى تصدیق کند که این دقیقاً بر اساس طبیعت زن و مرد و فطرت انسانى زن و مرد و بر طبق مصالح جامعه است؛ البتّه کارهاى خوبى هم شده است، [امّا] امروز هم با زبان امروز باید این کار بشود وَالّا در گذشته هم در این زمینه کارهاى خوبى انجام گرفته و اگر کسى مطالعه کند و توجّه کند، به همین اذعان و تصدیق هم خواهد رسید.
نکته
ى بعدى این است که از بحثهاى انحرافى در این زمینه باید اجتناب شود. بعضى
ها به
عنوان اینکه از زن دفاع میکنند، به بحثهاى انحرافى کشانده میشوند؛ بعضى از مسائل، از قبیل دیه و امثال اینها را مطرح میکنند در حالى
که اینها بحثهاى انحرافى است. نظر اسلام در مورد زن و مرد ــ همان
طور که بیان شد ــ نظر واضح و روشنى است. نظر اسلام در مورد خانواده کاملاً روشن است. اینکه کسى بیاید این
جور مسائل را مطرح کند، جز دور کردن راه و منحرف کردن ذهنها هیچ فایده
ى دیگرى ندارد و کار صحیح و منطقى
اى نیست. بحثهاى انحرافى نباید مطرح بشود؛ یعنى این به نفع حرکت صحیح در این
باره نیست.
یک نکته
ى دیگر که باید مورد توجّه باشد، دفاع اخلاقى و قانونى از زن، بخصوص در داخل خانواده است؛ دفاع قانونى با اصلاح قوانین ــ همان
طور که گفته شد ــ و ایجاد قوانین لازم، و دفاع اخلاقى با طرح این مسئله و مواجهه
ى با کسانى که این را درست نمیفهمند و زن را در خانه مستخدم، مورد ستم مرد و بدون تمکّن از خودسازى معنوى تلقّى میکنند و این
جور هم عمل میکنند؛ باید با این فکر، با قوّت و شدّت مقابله بشود؛ البتّه به شکل کاملاً منطقى و عقلانى؛ دفاع اخلاقى.
مسئله
ى بعد، اهمّیّت دادن به مسئله
ى عفاف در زن است. هر حرکتى که براى دفاع از زنان انجام میگیرد، باید رکن اصلى آن، رعایت عفاف زن باشد. همان
طور که عرض کردم، در غرب به
خاطر اینکه به این نکته توجّه نشد، یعنى مسئله
ى عفّت زنان مورد اهتمام قرار نگرفت و به آن اعتنائى نشد، کار به این بى
بندوبارى
ها کشید. نباید بگذارند عفّت زن که مهم
ترین عنصر براى شخصیّت زن است، مورد بى
اعتنائى قرار بگیرد. عفّت در زن وسیله
اى است براى تعالى شخصیّت زن، براى تکریم زن در چشم دیگران، حتّى در چشم خود مردهاى شهوت
ران و بى
بندوبار. عفّت زن، مایه
ى احترام او و مایه
ى شخصیّت او است. این مسئله
ى حجاب و محرم و نامحرم و نگاه کردن و نگاه نکردن و همه
ى اینها به
خاطر آن است که این قضیّه
ى عفاف در این بین سالم نگه داشته بشود؛ از بس اسلام به مسئله
ى عفاف زن اهمّیّت میدهد. البتّه عفاف مرد هم مهم است؛ عفاف مخصوص زنان نیست، مرد هم باید عفیف باشد؛ منتها چون مرد در جامعه میتواند به زن به
خاطر قدرت جسمانى و برترى جسمانى ظلم کند، برخلافِ تمایل زن رفتار کند، لذا روى عفّت زن بیشتر تکیه شده است، بیشتر احتیاط شده است. شما الان هم که در دنیا نگاه کنید، یکى از مشکلات زنان در دنیاى غرب، بخصوص در کشور ایالات متّحده
ى آمریکا، همین است که مردها با تکیه به زورمندى خودشان، به عفّت زن تعدّى و تجاوز میکنند. یک آمارى را من دیدم ــ آوردند براى من ــ که آمار منتشر
شده
ى از سوى مقامات رسمىِ خود آمریکا است؛ یکى مربوط به دادگسترى آمریکا بود، یکى مربوط به یک مقام دیگرى بود؛ آمارها واقعاً وحشت
انگیز است؛ در هر شش ثانیه، یک تجاوز به
عنف در کشور آمریکا! ببینید چقدر مسئله
ى عفّت مهم است که وقتى [به آن] بى
اعتنائى کردند، جامعه به کجا میرسد؛ هر شش ثانیه، یک تجاوز به
عنف، که برخلافِ تمایل زن، مرد زورگو، ظالم، بى
بندوبار، بى
عفّت بتواند به حریم عفّت زن تعدّى و تجاوز بکند؛ اسلام اینها را ملاحظه میکند. این مسئله
ى حجاب که این
همه مورد توجّه اسلام است، به
خاطر اینها است. پس مسئله
ى حفظ عفاف و اهمّیّت دادن به حجاب و عفاف هم مسئله
ى دیگرى است.
یک مسئله هم، مسئله
ى تعلیم و تربیت بانوان است. من [قبلاً] تأکید کرده
ام؛ خوشبختانه امروز در جامعه
ى ما تعلیم و تربیت زنان رایج است امّا در عین
حال هنوز خانواده
هایى هستند که دختران خودشان را از تحصیل کردن منع میکنند. اگر یک روزى محیط
هاى تحصیلى، محیط
هاى ناسالمى بود، [این کار درست بود امّا] امروز بحمدالله
دوران اسلامى است، آن
جور نیست. باید اجازه بدهند تا دخترها درس بخوانند، مطالعه کنند، کتاب بخوانند، با معارف دینى، با معارف انسانى آشنا بشوند؛ ذهنشان، مغزشان قوّت و قدرت پیدا بکند. این کارِ بسیار لازمى است که این هم باید انجام بگیرد.
و نکته
ى آخر اینکه جامعه، هم از لحاظ قانونى، هم از لحاظ اخلاقى باید با کسانى که تعدّى به زن را حقّ خودشان میدانند، برخورد سخت بکند؛ قانون هم باید در این زمینه مجازاتهاى سختى را پیش
بینى بکند. باز همین
جا من عرض بکنم که در کشورهاى غربى، على
رغم این
همه شعارى که میدهند، هنوز نتوانسته
اند این را تأمین بکنند؛ یعنى در داخل خانواده
ها، زنانى که از دست شوهرانشان کتک میخورند، دخترانى که از دست پدرانشان مجروح میشوند و کتک میخورند فراوانند. آمارهاى تکان
دهنده و وحشت
آورى هم در این زمینه وجود دارد؛ البتّه در آنجا یک چیز دیگر هم هست و آن، قتل نفْس است؛ راحت خون میریزند، راحت میکُشند. کشتن، آن قبحى را که در محیط اسلامى دارد، متأسّفانه در آن محیط
هایى که از معارف الهى بویى نبرده
اند ندارد. کشتن زنان یکى از بلیّه
هاى بسیار زشت و نفرت
انگیزى است که در کشورهاى غربى رایج است؛ بخصوص در بعضى کشورها مثل آمریکا. اینها خوشبختانه در کشور ما به آن شدّت نیست و جز موارد استثنائى، چنین چیزهایى پیدا نمیشود، امّا به
هر حال هر گونه ستمى، هر گونه تعدّى جسمانى
اى نسبت به زن باید با برخورد بسیار سختى مواجه بشود تا در این زمینه جامعه
ى اسلامى ما به آن سطحى که اسلام خواسته است برسد.
اگر کشور بتواند جامعه
ى زنان را با تکیه بر تعلیمات اسلامى، با همان معارفى که اسلام خواسته است آشنا بکند، من تردیدى ندارم پیشرفت کشور و ترقّى و تعالى کشور مضاعف خواهد شد، چند برابر خواهد شد. در هر میدانى که بانوان مسئولانه وارد بشوند، پیشرفت در آن میدان چند برابر خواهد شد. خصوصیّت حضور خانمها در میدانهاى مختلف این است که وقتى زنِ خانواده وارد میدان میشود، یعنى همسر او و فرزندان او هم واردند؛ حضور مرد به این معنا نیست امّا حضور زن به این معنا است. در هر میدانى که زن وارد بشود ــ زنى که خانم یک خانه است و کدبانوى یک خانه است ــ درحقیقت همه
ى آن خانه را در آن میدان وارد میکند. حضور زنان در بخشهاى مختلف بسیار مهم است.
امیدواریم که خداوند متعال به مسئولین کشور، به قانونگذاران، به برنامه
ریزان مسائل زنان، به کسانى که در زمینه
ى مسائل زنان فعّالیّت میکنند، کمک کند و توفیق بدهد تا بتوانند بدون تمایل و انعطاف به روشهاى غلطِ بیگانه و تحمیلى، راه صحیح را پیدا کنند، راه درست اسلام را پیدا بکنند و در آن راه ان
شاءالله
حرکت بکنند و بانوان کشور ما بتوانند به آن وضعى و به آن سطحى که اسلام براى آنها خواسته است که شامل خوشبختى مادّى و معنوى و خوشبختى دنیا و آخرت است برسند.
پروردگارا! تو را به فاطمه
ى زهرا و زینب کبرىٰ و مکتب روح
بخش فاطمى و زینبى سوگند میدهیم، بانوان کشور ما را به اهداف اسلامى و والاى آنها نائل بفرما. پروردگارا! موانع رشد و تعالى بانوان را از سر راه بردار. پروردگارا! همه
ى ما را مشمول ادعیه
ى زاکیه
ى حضرت بقیّة
الله
الاعظم قرار بده. امیدواریم که خداوند متعال همه
ى شما را موفّق و به
سلامت بدارد.
والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته