شرح حدیث اخلاق | انجام عمل صالح

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ابتدای جلسات درس خارج فقه خود، به شرح یک حدیث اخلاقی می‌پردازند. جلسات درس خارج ایشان از سال ۱۳۶۹ تاکنون ادامه داشته و هم‌اکنون روزهای یکشنبه، دوشنبه و سه‌شنبه‌ی هر هفته در حسینیه‌ی امام خمینی رحمه‌الله برگزار می‌گردد. «انجام عمل صالح» موضوع شرح حدیثی اخلاقی از پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله است که پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR فیلم و متن آن را منتشر می‌کند. متن بیانات معظم‌له که در این فیلم مشاهده می‌کنید به شرح زیر است:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
الحمدلله رب العالمین

قال قَیسُ بن عاصم و فَتُّ مع جماعتٍ من بنی‌تمیم اِلَی النَّبیِّ صلی‌الله‌علیه‌وآله فدَخلتُ و عنده صَلْصال‌ بْن‌ِ دَلَهْمَس‌ فَقلتُ یا نبی‌ّ الله عِظْنا مُوعِظَةً نَنْتَفِعُ بها فَاِنّا قومٌ نعمر فی‌ البریه (۱)
حضرت می‌خواهند به کسی که درخواست نصیحت کرده است و دسترسی هم ندارد، کم دسترسی دارد، یک چیز جامعی را می‌خواهند به او بگویند.
حاصل آنچه که پیغمبر می‌فرمایند این است که برو سراغ عمل، عمل، عمل صالح.
این حاصل فرمایش پیغمبر است.

فقال رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله یا قیسُ! إنَّ مَعَ الْعِزِّ ذُلاًّ، وَ إنَّ مَعَ الْحَیَوةِ مَوْتًا
زندگی این‌جوری است؛ درش عزت هست، ذلت هست.
بعد هم زندگی هست و مرگ هست؛ زندگی و مرگ هر دو حقیقت‌های متساوی و متوازی‌اند. شما حالا زندگی را می‌بینی، مرگ را هم ببین. بدان که مرگ هم هست. این چیزی که انسان دیر آن را احساس می‌کند.

وَ إنَّ مَعَ الدُّنْیَا ءَاخِرَةً
این زندگی دم دستی که شما داری، [اما] بدان که یک زندگی دیگری هم آن طرف هست.

و اِنَّ لِکُلّ شیئ حسیباً
هر چیزی حسابگری دارد. هر کاری که می‌کنی بی حساب و کتاب نیست. هر حرکت تو، هر حرف تو و هر اقدام تو یک حسابگری دارد که اینها را محاسبه می‌کند، ضبط می‌کند و نگه می‌دارد. اینها را بدان.

وَ عَلَی‌ کُلِّ شَیْءٍ رَقِیبًا
کسی هست، چشم بینایی هست که مراقبت می‌کند از همه‌ی جزئیات و ریز و درشت کار تو.

وَ إنََّ لِکُلِّ حَسَنَهٍ ثَوَابًا
هر کار خوبی که تو بکنی یک پاداشی دارد؛ برو برگرد ندارد.

وَ لِکُلِّ سَیِّئَةٍ عِقَابًا
هر کار بدی که بکنی یک عقابی پشت سرش هست.
اگر توبه نکردی، [آن کار بد را] پاکش نکردی، این عقاب رویش سوار است و قطعی است که این عقاب دنبال آن کار بد خواهد بود. اینها را بدان.

۱) الامالی شیخ صدوق، صفحه‌ی ۵۱