بسم الله الرّحمن الرّحیم(۱)
مایلم در این مجمعِ برادرانه که میخواهد از زبان مسلمانان جهان سخن بگوید، سخن را با ستایش و سپاس الهى آغاز کنم. بارالها! تو را سپاس میگویم بر معرفت، بر توحید، بر عبودیّت و بر محبّت؛ سپاس میگویم بر برادرى اسلامى، بر تکریم انسانیّت، بر تعلیم صبر و توکّل، بر توصیهى احسان و مروّت. و درود میفرستم بر محمّد مصطفىٰ (صلّى الله علیه و آله) بنده و پیامبرت، که پرچم توحید و عدل را برافراشت، صلاى تکریم انسان سر داد و او را از بندگىِ هر چه و هر کس جز تو آزاد ساخت. و سلام میکنم بر خاندان پاک و یاران راستگفتارِ او و پیروان آنان، و همهى بندگان شایستهى خدا و همهى انسانهاى پاکنهاد. و به شما میهمانان عزیز، سران و مسئولان کشورهاى اسلامى و رؤساى هیئتها و یکایک اعضاى آن، و نیز به دبیرکلّ سازمان ملل و دبیرکلّ این کنفرانس، و دیگر میهمانان عزیز، خوشامدى صمیمانه و برادرانه نثار میکنم.
برادران و خواهران! شما اینک در یکى از خانهها و پایگاههاى اسلام گِرد آمدهاید. میزبان شما اگرچه رسماً رئیسجمهور(۲) ما است لیکن یکایک ایرانیان، خود را میزبان شما میدانند و حضور شما را در این کشور ایمان، گرامى میدارند. عزیزان! جمعِ ما دوستانى نیستیم که به موجب مصالحى به هم گره خورده باشیم، تا مصالح دیگرى هم روزى بتواند این گره را بگسلد، [بلکه] برادرانى هستیم که عقیده به قرآن، ما را با یکدیگر پیوند زده و با همهى تفاوتهاى تاریخى و جغرافیایى و سیاسى، از ما پیکرهى واحدى که همان امّت اسلامى است، پدید آورده است. ما این پیوند را با قبول اسلام پذیرفتهایم و از آن گزیرى نداریم. نِقارها،(۳) اختلافها و حتّى کشمکشها غبارهایى بر چهرهى این حقیقت است که همواره با زلال حکمت و خردمندى و بردبارى قابل شستوشو است. به این جلسهى عظیم و این دیدار تاریخى با این چشم بنگریم تا بتوانیم از آن براى سرنوشت ملّتهاى خود و امّت بزرگ اسلامى بهره بگیریم.
برادران و عزیزان! من سخن خود را در گشایش این مجمع به بیان سه مطلب اختصاص میدهم و در پایان نتیجه میگیرم؛ آن سه اینها است: اسلام، امّت اسلامى، کنفرانس اسلامى و آفاق آینده.
اسلام، هم در هنگام طلوع خود و هم امروز، راهى به دنیایى نوین با زندگىاى سعادتمندانه و متضمّن صلاح و فلاح انسان بوده و هست. رنجهاى اصلى بشر ــ که اسلام کمر به زدودن آنها بسته ــ در آن زمان و پیش از آن و امروز همواره موضوعات ثابت و واحدى بوده و هست؛ فقر، جهل، تبعیض، جنگ و ناامنى، و بالاخره زندانى شدن در حصار مادّیگرى و اسارت در کمند خویهاى زشت خویشتن. و اسلام دین انسانیّت و اعتدال و خردورزى و تسلیم در برابر حقّ متعال است، و بىشک همهى ادیان پیش از ورودِ دستهاى تحریف چنین بودهاند. پس درمان این دردهاى انسانى را با شیوهاى دور از زیادهروى و افراط و تفریط و از راههاى خردپسند بر بشر عرضه کرد، و آدمى را به ذکر و تضرّع و رابطهاى باطنى با خداى خود فراخواند، و مبارزه با بدى و تجاوز و ظلم و فساد و نیز مبارزهى دائم با خودخواهى و خودپسندى و هوسرانىِ خود را به او آموخت و بدان توصیه کرد. احکام عمدهى اسلام بدینگونه شکل گرفته و برنامهى اسلام براى زندگى فردى و اجتماعى، اخلاقى و سیاسى بشر، از این ریشهها روییده است.
در نظام سیاسى اسلام، عدالت اجتماعى، آزادیهاى گوناگون، صلح عادلانه، مبارزه با زورگویى و تجاوز، روابط زن و مرد، روابط آحاد مردم در یک جامعه و روابط جوامع با یکدیگر، و نیز تزکیهى نفس و رابطهى باطنى هر فرد با خداوند، همهوهمه مبتنى بر آن پایهها و ناظر به درمان آن دردهاى کهن و همیشگى است؛ امروز هم به رغم ظواهر دلنشین و رنگین زندگى، بشر از همان دردهایى رنج میبرد که در طول تاریخ برده است. اکثر مردم جهان فقیرند و عدّهى معدودى بیشترین ثروت زمین را در دست دارند. اکثر ملّتها از پیشرفت علمى بىنصیبند و جمعى دانش خود را وسیلهى زورگویىِ به دیگران کردهاند. در گوشه و کنار جهان، جنگها برپا است و دیگران هم دائماً از بُروز جنگ بیمناکند. در سطح جهان میان کشورها و نیز در اغلب کشورها میان طبقات مختلف تبعیض هست؛ تمدّن مادّىِ غرب همه را به مادّیگرى سوق میدهد و پول و شکم و شهوت، بزرگترینِ همّتها شده و میشود. و بالاخره صفا و یکرنگى و گذشت و ایثار، در بخشهاى عظیمى از عالم، جاى خود را به نیرنگ و توطئه و حرص و حسد و بخل و دیگر خویهاى زشت داده است. جهان از لحاظ دانش و تکنولوژى و ابزار و سرعت و سهولت، بکلّى با گذشته تفاوت کرده ولى دردهاى مزمن و کهنهى بشر همچنان پابرجا است و گرفتاریهاى عمده، همان است که بود.
لیبرالیسم غربى و کمونیسم و سوسیالیسم و غیره، همه امتحان خود را داده و ناتوانى خود را ثابت کردهاند؛ و امروز هم مانند گذشته، اسلام تنها شفابخش و فرشتهى نجات است. امروز هم مانند ۱۴۰۰ سال پیش، این ندا طنینافکن است: قَد جاٰءَکُم مِنَ الله نورٌ وَکِتٰبٌ مُبین * یَهدی بِهِ الله مَنِ اتَّبَعَ رِضوانَهِ سُبُلَ السَّلٰمِ وَ یُخرِجُهُم مِنَ الظٰلُمّْتِ اِلَى النّورِ بِاِذنِه! وَ یَهدیهِم اِلیٰ صِراطٍ مُستَقیم.(۴) مهم آن است که چهرهى بىپیرایهى اسلام دیده و شناخته شود. دشمنان در طول چند قرن و دوستان نادان و غافل در زمانى درازتر، چهرهى نورانى اسلام را زشت کرده و به غرض یا به سلایق جاهلانه، به آن افزوده یا از آن کاستهاند.
امروز هم اگرچه کجفهمیها و سودطلبیها از سوى خودیها هنوز در کار تیره کردن تصویر اسلام است ولى حقّاً تبلیغات دشمنان در این باره بسى بیش از آن است، و آنان از راههاى ظریف و موذیانه به این کار مشغولند. یک نمونه از تلاش خستگىناپذیر دشمنان در این باره، حجم عظیم تبلیغاتى است که علیه ایران اسلامى پس از قیام دولت اسلام در ایران به راه افتاده است. براى از رونق انداختن پیام نافذ این انقلاب بزرگ، آنان مهمترین کار را تهمت زدن و خبر دروغ دادن دانستهاند. چندان بدروغ از ما گفته و به ما نسبت دادهاند که حرفهاى آنان تکرارى و براى شنوندگانش ملالآور شده است. در این مورد صهیونیستها و رسانههاى معروفِ صهیونیستىِ جهان و عوامل استکبار و بیش از همه آمریکایىها، فعّالترین بودهاند و هستند؛ یعنى کسانى که از این انقلاب، بیش از همه متضرّر شدهاند. برادران مسلمان! بر این اساس، کار بزرگ ما شناسایى اسلام و شناساندن آن، و آشنایى بیشتر با یکدیگر است.
امّت اسلامى؛ نخستین فراوردهى سیاسى ـ انسانى اسلام، امّت اسلامى است که از مدینةالنّبى آغاز شد و به صورتى حیرتآور و افسانهوار، قدم در راه رشد کمّى و کیفى نهاد. هنوز نیم قرن از ولادت این پدیدهى مبارک نگذشته بود که نزدیک به نیمى از تمامىِ قلمروِ سه تمدّن بزرگ باستانىِ همسایهىِ خود یعنى ایران، روم، و مصر را درنوردید و یک قرن پس از آن، تمدّنى درخشان و حکومتى عزیز و مقتدر در مرکز جهان پدید آورد، که از شرق به دیوار چین و از سوى دیگر به سواحل اقیانوس اطلس، و از شمال تا استپهاى سیبرى، و از جنوب تا جنوب اقیانوس هند میرسید. قرنهاى سوّم و چهارم هجرى و پس از آن، مزیّن به تمدّنى آنچنان مُشعشع است که پس از هزار سال هنوز برکات علمى و فرهنگى آن را در مدنیّت کنونى جهان میتوان بوضوح دید؛ اگر چه مورّخان غربى به هنگام حکایت تاریخ علم و تمدّن، این رستاخیز عظیم و بىسابقهى علم و فرهنگ و تمدّن را یکسره در بوتهى اجمال و اهمال مینهند، و سرگذشت علم را از یونان و روم باستان، یکسره به رنسانس متّصل میکنند! گویى علم و تمدّن، هزار سال مرده بود و یکباره در رنسانس تولّد یافت! لیکن حقیقت آن است که قرون وسطیٰ فقط براى غرب و اروپا دوران تاریکى و جهالت و وحشت بود، ولى براى دنیاى اسلام با گسترهاى چندین برابر اروپا، یعنى از آندلس تا چین، دوران تشعشع و بیدارى و عروج علمى شمرده میشد.
غرض از این یادآورى، تفاخر به گذشته نیست، غرض یادآورى این حقیقت است که آنچه آن تمدّن را پدید آورد ــ یعنى اسلام و معارف زندگىساز آن ــ هم اکنون نیز در اختیار ما است، و به ما هشدار میدهد که «یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنُوا استَجیبوا لله وَلِلرَّسولِ اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم».(۵) اسلام ثابت کرده است که ظرفیّت آن را دارد که امّتِ خود را به اعتلاى مدنى و علمى و عزّت و قدرت سیاسى برساند. «ایمان» و «مجاهدت» و «پرهیز از تفرقه»، تنها شرطهاى تحقّق این هدف بزرگ است، و قرآن به ما مىآموزد: وَلاتَهِنوا وَلاتَحزَنوا وَاَنتُمُ الاَعلَونَ اِن کُنتُم مُؤمِنین؛(۶) و مىآموزد: وَالَّذینَ جٰهَدوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا وَ اِنَّ اللهَ لَمَـعَ المُحسِنین؛(۷) و مىآموزد: وَ اَطیعُوا الله وَ رَسولَهِ وَ لا تَنازَعوا فَتَفشَلوا وَ تَذهَبَ ریحُکُم وَ اصبِروِّا اِنَّ اللهَ مَعَ الصُّبِرین.(۸) ضعف این سه عامل، امّت اسلامى را امروز در وضع تأسّفبارى قرار داده است. حدّاقل در دو قرن گذشته، دشمنان پیگیر و باتدبیر و برخى حکومتهاى مسلمانِ بىکفایت در کنار عوامل و شرایط گوناگون تاریخى و سیاسى، در پدید آوردن این وضع بشدّت مؤثّر بودهاند و ما امروز وارث گذشتگانیم.
برادران! بیایید ما براى آیندگان، چیزى از این افتخارآمیزتر به ارث بگذاریم. در بررسى عوامل بیرونىِ وضع کنونى، من تهاجم جبههى استکبار را از همه مؤثّرتر مىیابم. در فرهنگ ما، استکبار به آن مجموعهى قدرتى گفته میشود که با تکیه بر توانایىهاى سیاسى و نظامى و علمى و اقتصادىِ خود، و با الهام از نگرش تبعیضآمیز به نوع بشر، مجموعههاى بزرگ انسانى، یعنى ملّتها و دولتها و کشورها را با سیطرهاى قلدرانه و تحقیرآمیز، به سود خود زیر فشار و استثمار میگذارد؛ در کار آنها دخالت و به ثروت آنها دستاندازى میکند؛ به دولتها زور میگوید و به ملّتها ستم میورزد و به فرهنگها و سنّتهاى آنان اهانت روا میدارد. مثالهاى بارز آن را استعمار و سپس استعمار نو و اخیراً تهاجم همهجانبهى سیاسى و اقتصادى و تبلیغاتى و حتّى نظامى، از سوى استعمارگران دیروز و وارثان آنها، در برابر چشم ملّتهاى ما نهاده و طعم تلخ آن را به ایشان چشانده است. قدرتهاى غربى در این تهاجمِ مؤثّر، از پیشرفت علم و تکنولوژى و از برخى خصال ملّى و بومىِ خود بهره بردهاند.
ما دشمن را ملامت نمیکنیم؛ کسانى سزاوار ملامتند که با کوتهبینى و راحتطلبى و خودخواهى، زمینهى پیروزى دشمن و زوال خویش را فراهم ساختهاند. غرب در تهاجم همهجانبهى خود، ایمان و خصال اسلامى ما را نیز هدف قرار داد و در سایهى متاع دانشِ خود که همه بدان احساس نیاز میکردند، فرهنگ اباحیگرى و بىمبالاتى در دین و اخلاق را هم که خود دچار آن است، مصرّانه به جوامع ما صادر کرد. بىشک این لجنزار اخلاقى، روزى که چندان دور نیست، تمدّن کنونى غرب را در خود فرو خواهد برد و محو خواهد کرد. دنیاى اسلام، امروز بر اثر آن تهاجم خصمانه بهاضافهى عوامل درونى نسلهاى گذشته، در وضعى مصیبتبار است. فقر و جهل و عقبماندگىِ علمى و ضعف اخلاقى و از همه بدتر تسلّط فرهنگى و بعضاً سیاسىِ دشمنانش بر آن از یک سو، و گرفتاریهاى بزرگى از قبیل مسئلهى فلسطین و مسائل افغانستان، لبنان، عراق، کشمیر، بوسنى و هرزگوین، قفقاز و غیر آن از سوى دیگر، فهرست بلندى از مسئولیّتهاى الهى و انسانى را در برابر حکومتها و شخصیّتهاى سیاسى و رهبران جهان اسلام قرار داده است.
ما امروز باید ابتکار عمل را به دست گیریم. تاکنون همواره دشمن ابتکار عمل را در دست داشته و ما حدّاکثر، شِکوه و گله کردهایم. فلسطین در یک فرایند تاریخى، متشکّل از دهها ابتکار عمل از سوى دشمن، به ملک طِلق(۹) صهیونیستها بدل شده است. نخست خریدن زمینهاى فلسطینیان، سپس مسلّح شدن صهیونیستهاى مهاجر، بعد از آن جنگ داخلى و اعلام تجزیهى فلسطین، سپس تصرّف بخشهاى جدیدى از آن کشور اسلامى و عربى، و در نهایت تصرّف همهى آن و افزودن بخشهایى از کشورهاى مصر و سوریه و اردن به آن! تا اینجا فقط یک بار همسایگان عرب فلسطین، ابتکار عمل را به دست گرفتهاند و آن حملهى رمضان سال ۱۳۹۳ هجرى کشورهاى سوریه و مصر بود،(۱۰) که اگرچه بر اثر همراهى آمریکا با اسرائیل و کمهمّتى کشورهاى اسلامى به نتایج کامل نرسید، ولى باز مایهى افتخار جبههى عرب و رهاسازى بخشى از سرزمینهاى عربى شد. پس از آن، باز همواره تا امروز صهیونیستها و حامیانشان و در رأس همه آمریکا، ابتکار عمل را در دادن شعارهاى سازش و عموماً در جهت تحکیم تصرّف غاصبانهى فلسطین در دست داشته و حریفهاى خود را تا هر جا توانستهاند، به دنبال خود کشاندهاند. ما دولتهاى مسلمان در راه نجات فلسطین، باید به کشورهاى خطّ مقدّم، کمکهاى جدّیترى میکردیم؛ در گذشته بعضى از دولتهاى ما، حتّى از پشت هم به جبههى کشورهاى خطّ مقدّم خنجر زدهاند! نمونهى بارز آن، دولت ایران در عهد پهلوى است. متأسّفانه در آن روزگار، ایران خانهى امن صهیونیستها و همکار صمیمى دولت غاصب بود.
برادران و خواهران عزیز! این وضع با عزّت اسلامى ناسازگار، و از راه علاج دردهاى امّت اسلامى بسى دور است. هم باید همهى کشورهاى اسلامى در احقاق حقّ ملّت فلسطین، سهم شایستهاى بر عهده بگیرند، و هم دنیاى اسلام باید از حالت انفعال به حالت ابتکار درآید. این هر دو وظیفه را عجالتاً فقط جوانان مؤمن و غیور فلسطین و لبنان با همهى وجودِ خود انجام میدهند؛ درود بر آنان!
مخالفت ما با آنچه بدان گفتگوى صلح خاورمیانه میگویند، به دلیل ناعادلانه بودن، استکبارى بودن و تحقیرآمیز بودن، و بالاخره غیرمنطقى بودن آن است. اصل تحمیلىِ «صلح در مقابل زمین»، به معناى آن است که صهیونیستها زمینهاى کشورهاى همسایه را پس بدهند تا ما بپذیریم که کشور فلسطین، متعلّق به آنها باشد. چه سخنى از این ناعادلانهتر است؟ چه پاسخى میتوان به ملّت کهن فلسطین در این معاملهى مغبونانه داد؟ از شوخیهاى عبرتانگیز زمانه، یکى این است که دولت غاصب، همین را هم نامناسب دانسته و آن را رد کرده است! آیا وقت آن نرسیده است که دنیاى اسلام به این روحیهى استکبارى پاسخ دهد؟ اگر ما مناسبات خود را تنظیم و برادرانه کنیم، این قدرت را داریم. آمریکا در برابر جبههى متّحد کشورهاى اسلامى، از اندونزى تا شمال آفریقا، چه میتواند بکند؟ امروز دلگرمىِ استکبار به پراکندگى این جبهه است. آیا وقت آن نرسیده است که این صف را به نفع خودمان مستحکم کنیم؟
حضور دشمنى مانند حکومت صهیونیستى در قلب قلمرو اسلامى شاید میتوانست ما را به یکدیگر نزدیکتر سازد، ولى دستهاى مرموز استکبار، این خطر را هم از برابر خود برداشت؛ با ما کارى کرد که ما اینک از یکدیگر بیشتر میترسیم تا از دشمن! وسوسهها و دروغها و تبلیغات موذیانه، کشورهاى اسلامى را بغلط و نابجا از یکدیگر ترسانده است. اکنون هجده سال است که نفَس مسموم طرّاحان سیاسى استکبار، پیوسته دمیده میشود تا همسایگان ما در خلیج فارس را از ایران اسلامى که پرچم اتّحاد و برادرى را در دست دارد بترساند! من اعلام میکنم که هیچ خطرى از سوى ایران اسلامى، هیچ کشور اسلامى را تهدید نمیکند؛ ایران اسلامى به برکت زندگى در سایهى مبارک احکام قرآن، امروز از همیشه بیشتر مشتاق اتّحاد و عزّت و اقتدار جهان اسلام است.
ما ایرانیان به برکت ایمان اسلامى و علىرغم توطئههاى تبلیغاتى دشمن، وحدت ملّى خود را به شکلى کمنظیر حفظ کرده و در جهت عکس ادّعا و نیز میل باطنىِ دشمنانمان حضور مردمى را افزایش دادهایم. انتخابات درخشان امسال براى گزینش رئیسجمهور،(۱۱) نمونهى این حضور روزافزون بود. دولت، یکپارچه و مسئولان، همه با هم صمیمى و ملّت و دولت، برخوردار از روابط عاطفى و سرشار از اعتمادند. اعتماد و اتّکاء به نفْس در همهى تلاشهاى علمى و سیاسى و اقتصادى و فرهنگى ما، ترسیمکنندهى خط و جهت اصلى است. ما به برکت همین خودباورى که امام خمینى راحل به ما آموخت، توانستیم کشور ویران و عقبافتادهى دوران پهلوى را که در طول هشت سال جنگ تحمیلى ویرانهتر شده بود، بازسازى و از رونق و نشاط سازندگى برخوردار کنیم. این همّت را در برخى دیگر از کشورهاى برادر نیز شاهدیم؛ ولى از همه مهمتر، عزّت و اقتدار سیاسى است. ملّت و دولت ما به برکت تمسّک به اسلام و مشارکت جدّى سیاسى توانستهاند نفوذ و دخالت بیگانگان را در کشور خود ریشهکن کنند. امروز امّت اسلامى نیز تشنهى آن اعتماد به نفْس و این عزّت و این استقلال است، و باید همه در راه آن تلاش کنیم. این یک مسئولیّت تاریخى است و امروز زمینهى اداء آن و کسب عزّت و اقتدار و استقلال کامل جهان اسلام فراهم است. اگر براى هماهنگ کردن تلاشها در این راه، کانونى لازم است، ما اینک آن را در اختیار داریم: «سازمان کنفرانس اسلامى»؛ باید نگاهى به این سازمان و آفاق آیندهى آن افکند.
اکنون از آتشسوزى مسجدالاقصىٰ که به ولادت این سازمان انجامید، ۲۷ سال میگذرد. شرایط جهانِ امروز، این سازمان را در معرض انتظارات جدّىترى از گذشته قرار میدهد. این سازمان میتواند مظهر اتّحاد حقیقى کشورهاى مسلمان در مسائل و منافع مشترک آنان باشد؛ به نام اعضاى خود سخن بگوید و مطالبه کند و اقدام کند و قدرت مالى و اقتصادى و سیاسى آنان را پشت سرِ خود داشته باشد. میان اعضاى خود، رابط حلّ مشکلات باشد. آنجا که گردآوردن همّتها و کمکها براى یک کار بزرگ و یک هدف مشترک، نیازمند یک نقطهى تلاقى یا یک عنصر هماهنگکننده است، آن نقطه و آن عنصر باشد. در آنجا که لازم است، داورى کند و آنجا که مفید است، اندرز دهد. امروز جهان اسلام با اینکه در تجارت جهانى سهمى بسى کمتر از بیست درصد ــ که نسبت تقریبى اعضاى آن به کلّ سکنهى جهان است ــ دارد امّا از همین مقدار هم آنچه مخصوص تجارت درونى، میان کشورهاى اسلامى است، درصدى بسیار پایین است. این سازمان میتواند به این مسئلهى مؤثّر اقتصادى که در سیاست این مجموعه نیز مؤثّر خواهد بود، نقش فعّال ایجاد کند. امروز برخى از کشورهاى ما از امکانات طبیعى و تولیدى و توانایىهاى علمى و صنعتى و فرهنگى باارزشى برخوردارند، که برخى دیگر نهایت نیاز را به آن دارند. این سازمان میتواند در تبادل منطقى و عادلانهى این امکانات دخالتى جدّى داشته باشد.
امروز و همیشه، جمعهاى بزرگى از مسلمین دچار دردهاى جانگزایى(۱۲) هستند که حلّ عاجل میطلبد. مثلاً هماکنون بعضى از ایالتهاى افغانستان، مانند بامیان، در معرض آسیب گرسنگى عمومى و سرماى سخت زمستان آن مناطق قرار دارند. ملّت عراق در یکى از سختترین محنتهاى تاریخ خود ــ از لحاظ نایابى موادّ غذائى و دارو ــ به سر میبرد و جان میلیونها انسان، بویژه کودکان در خطر است. در الجزایر فجیعترین جنایات از سوى دستهاى پنهان ارتکاب میشود، تا اسلامگرایان بِدان متّهم، و چهرهى اسلام از آن زشت شود! در بوسنى، در کشمیر، در سومالى، در قرهباغ و در برخى نقاط دیگر، مسلمانان دچار مشکلاتند.
سازمان کنفرانس اسلامى میتواند با استفاده از کمیتههاى مخصوص، به این کارها همّت گمارد و با کار مؤثّرى که همهى اعضا در آن سهیمند، معضل را حل کند. ما براى فعّال کردن این سازمان در مسائل فیمابینِ کشورهاى خود، بجز ارادهى همگانى و کمک مالى از سوى کشورهاى اسلامى ثروتمند، به هیچکس و هیچچیز دیگر نیاز نداریم. مخالفت احتمالى دولتهایى که از اتّحاد مسلمین متضرّر میشوند، نمیتواند هیچ مانعى بر سر این راه ایجاد کند، مگر آنکه در ارادهى ما تزلزل ایجاد شود. هنگامى که مردم مسلمان منطقهى بالکان با وحشیانهترین روش، نسلکشى میشدند(۱۳) و ملّتى تنها در برابر تهاجم نظامى سازمانیافتهى برخى و چشمهاى بیتفاوت برخى دیگر، از هویّت اسلامى خود دفاع میکرد، جاى چنین مرکزى خالى بود تا بتواند بخشى از آلام آن برادران را کم کند و وزنهى مهمّى در کفّهى معادلات جهانى به سود آن ملّت مظلوم شود!
هماکنون حضور ناوهاى بیگانه و بیش از همه، عدّه و عُدّهى(۱۴) آمریکایى در خلیج فارس ــ که یک دریاى اسلامى و مرکز مهمّ انرژى براى همهى جهان است ــ موجب ناامنى است. وجود یک سازمان کنفرانس اسلامىِ مقتدر میتواند از یک سو با زبان عزّت و اقتدار اسلامى، بیگانگان را به رفع این مزاحمت وادار کند، و از سوى دیگر بهانههاى این حضور بیجا را مرتفع سازد، و هر گاه لازم باشد، نیرویى از خودِ کشورهاى اسلامى را به حراست از امنیّت و صلح در این منطقه بگمارد.
هماکنون اقلّیّتهاى مسلمان در بعضى از کشورهاى جهان از تبعیض و ستم و رفتارهاى تعصّبآمیز بشدّت در رنجند. کمک به آنان وظیفهى همهى مسلمانان است؛ ولى براى یک کمک جدّى و قابل قبول در چهارچوب روابط بینالمللى نیاز به یک مرکز بینالممالک اسلامى است، و کدام مرکز، مناسبتر از سازمان کنفرانس اسلامى؟ دهها کارِ برزمینمانده وجود دارد که هر یک بهتنهایى وظیفهى همهى دولتهاى اسلامى است. آنچه گفتم، نمونههایى از آن است و در همهى این موارد، نقش هیچ دولت اسلامى نمیتواند جاى خالى یک مرکز بینالدُّوَل اسلامى را پُر کند.
برادران و میهمانان عزیز! بیایید به حول و قوّهى الهى از این فرصتها بهره بگیریم، به یکدیگر نزدیکتر شویم، مرکز و نقطهى اتّصال میان خود را تقویت کنیم. کنفرانس اسلامى باید قطعنامههاى خود را تا اجراى کامل، پیگیرى کند، تا این اجلاسها براى ملّتهاى ما دستاوردى داشته باشد. بعلاوه باید بتواند پارلمان بینالمجالس کشورهاى اسلامى را تأسیس کند؛ بازار مشترک اسلامى را از صورت یک آرزوى دور به یک واقعیّت تبدیل کند؛ دیوان داورى اسلامى را پىریزى نماید؛ و بالاخره به نمایندگى از ۵۵ کشور اسلامى و یک میلیارد و چندصد میلیون نفوس، یکى از اعضاى ثابت شوراى امنیّت سازمان ملل متّحد باشد، و تا وقتى حقّ وتو باقى است، ششمین عضو داراى حقّ وتو در آن شورا باشد؛ این است آفاق آیندهى این کنفرانس، و همین است که خواهد توانست آفاق آیندهى امّت اسلامى را ترسیم کند. متشکّرم.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
مایلم در این مجمعِ برادرانه که میخواهد از زبان مسلمانان جهان سخن بگوید، سخن را با ستایش و سپاس الهى آغاز کنم. بارالها! تو را سپاس میگویم بر معرفت، بر توحید، بر عبودیّت و بر محبّت؛ سپاس میگویم بر برادرى اسلامى، بر تکریم انسانیّت، بر تعلیم صبر و توکّل، بر توصیهى احسان و مروّت. و درود میفرستم بر محمّد مصطفىٰ (صلّى الله علیه و آله) بنده و پیامبرت، که پرچم توحید و عدل را برافراشت، صلاى تکریم انسان سر داد و او را از بندگىِ هر چه و هر کس جز تو آزاد ساخت. و سلام میکنم بر خاندان پاک و یاران راستگفتارِ او و پیروان آنان، و همهى بندگان شایستهى خدا و همهى انسانهاى پاکنهاد. و به شما میهمانان عزیز، سران و مسئولان کشورهاى اسلامى و رؤساى هیئتها و یکایک اعضاى آن، و نیز به دبیرکلّ سازمان ملل و دبیرکلّ این کنفرانس، و دیگر میهمانان عزیز، خوشامدى صمیمانه و برادرانه نثار میکنم.
برادران و خواهران! شما اینک در یکى از خانهها و پایگاههاى اسلام گِرد آمدهاید. میزبان شما اگرچه رسماً رئیسجمهور(۲) ما است لیکن یکایک ایرانیان، خود را میزبان شما میدانند و حضور شما را در این کشور ایمان، گرامى میدارند. عزیزان! جمعِ ما دوستانى نیستیم که به موجب مصالحى به هم گره خورده باشیم، تا مصالح دیگرى هم روزى بتواند این گره را بگسلد، [بلکه] برادرانى هستیم که عقیده به قرآن، ما را با یکدیگر پیوند زده و با همهى تفاوتهاى تاریخى و جغرافیایى و سیاسى، از ما پیکرهى واحدى که همان امّت اسلامى است، پدید آورده است. ما این پیوند را با قبول اسلام پذیرفتهایم و از آن گزیرى نداریم. نِقارها،(۳) اختلافها و حتّى کشمکشها غبارهایى بر چهرهى این حقیقت است که همواره با زلال حکمت و خردمندى و بردبارى قابل شستوشو است. به این جلسهى عظیم و این دیدار تاریخى با این چشم بنگریم تا بتوانیم از آن براى سرنوشت ملّتهاى خود و امّت بزرگ اسلامى بهره بگیریم.
برادران و عزیزان! من سخن خود را در گشایش این مجمع به بیان سه مطلب اختصاص میدهم و در پایان نتیجه میگیرم؛ آن سه اینها است: اسلام، امّت اسلامى، کنفرانس اسلامى و آفاق آینده.
اسلام، هم در هنگام طلوع خود و هم امروز، راهى به دنیایى نوین با زندگىاى سعادتمندانه و متضمّن صلاح و فلاح انسان بوده و هست. رنجهاى اصلى بشر ــ که اسلام کمر به زدودن آنها بسته ــ در آن زمان و پیش از آن و امروز همواره موضوعات ثابت و واحدى بوده و هست؛ فقر، جهل، تبعیض، جنگ و ناامنى، و بالاخره زندانى شدن در حصار مادّیگرى و اسارت در کمند خویهاى زشت خویشتن. و اسلام دین انسانیّت و اعتدال و خردورزى و تسلیم در برابر حقّ متعال است، و بىشک همهى ادیان پیش از ورودِ دستهاى تحریف چنین بودهاند. پس درمان این دردهاى انسانى را با شیوهاى دور از زیادهروى و افراط و تفریط و از راههاى خردپسند بر بشر عرضه کرد، و آدمى را به ذکر و تضرّع و رابطهاى باطنى با خداى خود فراخواند، و مبارزه با بدى و تجاوز و ظلم و فساد و نیز مبارزهى دائم با خودخواهى و خودپسندى و هوسرانىِ خود را به او آموخت و بدان توصیه کرد. احکام عمدهى اسلام بدینگونه شکل گرفته و برنامهى اسلام براى زندگى فردى و اجتماعى، اخلاقى و سیاسى بشر، از این ریشهها روییده است.
در نظام سیاسى اسلام، عدالت اجتماعى، آزادیهاى گوناگون، صلح عادلانه، مبارزه با زورگویى و تجاوز، روابط زن و مرد، روابط آحاد مردم در یک جامعه و روابط جوامع با یکدیگر، و نیز تزکیهى نفس و رابطهى باطنى هر فرد با خداوند، همهوهمه مبتنى بر آن پایهها و ناظر به درمان آن دردهاى کهن و همیشگى است؛ امروز هم به رغم ظواهر دلنشین و رنگین زندگى، بشر از همان دردهایى رنج میبرد که در طول تاریخ برده است. اکثر مردم جهان فقیرند و عدّهى معدودى بیشترین ثروت زمین را در دست دارند. اکثر ملّتها از پیشرفت علمى بىنصیبند و جمعى دانش خود را وسیلهى زورگویىِ به دیگران کردهاند. در گوشه و کنار جهان، جنگها برپا است و دیگران هم دائماً از بُروز جنگ بیمناکند. در سطح جهان میان کشورها و نیز در اغلب کشورها میان طبقات مختلف تبعیض هست؛ تمدّن مادّىِ غرب همه را به مادّیگرى سوق میدهد و پول و شکم و شهوت، بزرگترینِ همّتها شده و میشود. و بالاخره صفا و یکرنگى و گذشت و ایثار، در بخشهاى عظیمى از عالم، جاى خود را به نیرنگ و توطئه و حرص و حسد و بخل و دیگر خویهاى زشت داده است. جهان از لحاظ دانش و تکنولوژى و ابزار و سرعت و سهولت، بکلّى با گذشته تفاوت کرده ولى دردهاى مزمن و کهنهى بشر همچنان پابرجا است و گرفتاریهاى عمده، همان است که بود.
لیبرالیسم غربى و کمونیسم و سوسیالیسم و غیره، همه امتحان خود را داده و ناتوانى خود را ثابت کردهاند؛ و امروز هم مانند گذشته، اسلام تنها شفابخش و فرشتهى نجات است. امروز هم مانند ۱۴۰۰ سال پیش، این ندا طنینافکن است: قَد جاٰءَکُم مِنَ الله نورٌ وَکِتٰبٌ مُبین * یَهدی بِهِ الله مَنِ اتَّبَعَ رِضوانَهِ سُبُلَ السَّلٰمِ وَ یُخرِجُهُم مِنَ الظٰلُمّْتِ اِلَى النّورِ بِاِذنِه! وَ یَهدیهِم اِلیٰ صِراطٍ مُستَقیم.(۴) مهم آن است که چهرهى بىپیرایهى اسلام دیده و شناخته شود. دشمنان در طول چند قرن و دوستان نادان و غافل در زمانى درازتر، چهرهى نورانى اسلام را زشت کرده و به غرض یا به سلایق جاهلانه، به آن افزوده یا از آن کاستهاند.
امروز هم اگرچه کجفهمیها و سودطلبیها از سوى خودیها هنوز در کار تیره کردن تصویر اسلام است ولى حقّاً تبلیغات دشمنان در این باره بسى بیش از آن است، و آنان از راههاى ظریف و موذیانه به این کار مشغولند. یک نمونه از تلاش خستگىناپذیر دشمنان در این باره، حجم عظیم تبلیغاتى است که علیه ایران اسلامى پس از قیام دولت اسلام در ایران به راه افتاده است. براى از رونق انداختن پیام نافذ این انقلاب بزرگ، آنان مهمترین کار را تهمت زدن و خبر دروغ دادن دانستهاند. چندان بدروغ از ما گفته و به ما نسبت دادهاند که حرفهاى آنان تکرارى و براى شنوندگانش ملالآور شده است. در این مورد صهیونیستها و رسانههاى معروفِ صهیونیستىِ جهان و عوامل استکبار و بیش از همه آمریکایىها، فعّالترین بودهاند و هستند؛ یعنى کسانى که از این انقلاب، بیش از همه متضرّر شدهاند. برادران مسلمان! بر این اساس، کار بزرگ ما شناسایى اسلام و شناساندن آن، و آشنایى بیشتر با یکدیگر است.
امّت اسلامى؛ نخستین فراوردهى سیاسى ـ انسانى اسلام، امّت اسلامى است که از مدینةالنّبى آغاز شد و به صورتى حیرتآور و افسانهوار، قدم در راه رشد کمّى و کیفى نهاد. هنوز نیم قرن از ولادت این پدیدهى مبارک نگذشته بود که نزدیک به نیمى از تمامىِ قلمروِ سه تمدّن بزرگ باستانىِ همسایهىِ خود یعنى ایران، روم، و مصر را درنوردید و یک قرن پس از آن، تمدّنى درخشان و حکومتى عزیز و مقتدر در مرکز جهان پدید آورد، که از شرق به دیوار چین و از سوى دیگر به سواحل اقیانوس اطلس، و از شمال تا استپهاى سیبرى، و از جنوب تا جنوب اقیانوس هند میرسید. قرنهاى سوّم و چهارم هجرى و پس از آن، مزیّن به تمدّنى آنچنان مُشعشع است که پس از هزار سال هنوز برکات علمى و فرهنگى آن را در مدنیّت کنونى جهان میتوان بوضوح دید؛ اگر چه مورّخان غربى به هنگام حکایت تاریخ علم و تمدّن، این رستاخیز عظیم و بىسابقهى علم و فرهنگ و تمدّن را یکسره در بوتهى اجمال و اهمال مینهند، و سرگذشت علم را از یونان و روم باستان، یکسره به رنسانس متّصل میکنند! گویى علم و تمدّن، هزار سال مرده بود و یکباره در رنسانس تولّد یافت! لیکن حقیقت آن است که قرون وسطیٰ فقط براى غرب و اروپا دوران تاریکى و جهالت و وحشت بود، ولى براى دنیاى اسلام با گسترهاى چندین برابر اروپا، یعنى از آندلس تا چین، دوران تشعشع و بیدارى و عروج علمى شمرده میشد.
غرض از این یادآورى، تفاخر به گذشته نیست، غرض یادآورى این حقیقت است که آنچه آن تمدّن را پدید آورد ــ یعنى اسلام و معارف زندگىساز آن ــ هم اکنون نیز در اختیار ما است، و به ما هشدار میدهد که «یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنُوا استَجیبوا لله وَلِلرَّسولِ اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم».(۵) اسلام ثابت کرده است که ظرفیّت آن را دارد که امّتِ خود را به اعتلاى مدنى و علمى و عزّت و قدرت سیاسى برساند. «ایمان» و «مجاهدت» و «پرهیز از تفرقه»، تنها شرطهاى تحقّق این هدف بزرگ است، و قرآن به ما مىآموزد: وَلاتَهِنوا وَلاتَحزَنوا وَاَنتُمُ الاَعلَونَ اِن کُنتُم مُؤمِنین؛(۶) و مىآموزد: وَالَّذینَ جٰهَدوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا وَ اِنَّ اللهَ لَمَـعَ المُحسِنین؛(۷) و مىآموزد: وَ اَطیعُوا الله وَ رَسولَهِ وَ لا تَنازَعوا فَتَفشَلوا وَ تَذهَبَ ریحُکُم وَ اصبِروِّا اِنَّ اللهَ مَعَ الصُّبِرین.(۸) ضعف این سه عامل، امّت اسلامى را امروز در وضع تأسّفبارى قرار داده است. حدّاقل در دو قرن گذشته، دشمنان پیگیر و باتدبیر و برخى حکومتهاى مسلمانِ بىکفایت در کنار عوامل و شرایط گوناگون تاریخى و سیاسى، در پدید آوردن این وضع بشدّت مؤثّر بودهاند و ما امروز وارث گذشتگانیم.
برادران! بیایید ما براى آیندگان، چیزى از این افتخارآمیزتر به ارث بگذاریم. در بررسى عوامل بیرونىِ وضع کنونى، من تهاجم جبههى استکبار را از همه مؤثّرتر مىیابم. در فرهنگ ما، استکبار به آن مجموعهى قدرتى گفته میشود که با تکیه بر توانایىهاى سیاسى و نظامى و علمى و اقتصادىِ خود، و با الهام از نگرش تبعیضآمیز به نوع بشر، مجموعههاى بزرگ انسانى، یعنى ملّتها و دولتها و کشورها را با سیطرهاى قلدرانه و تحقیرآمیز، به سود خود زیر فشار و استثمار میگذارد؛ در کار آنها دخالت و به ثروت آنها دستاندازى میکند؛ به دولتها زور میگوید و به ملّتها ستم میورزد و به فرهنگها و سنّتهاى آنان اهانت روا میدارد. مثالهاى بارز آن را استعمار و سپس استعمار نو و اخیراً تهاجم همهجانبهى سیاسى و اقتصادى و تبلیغاتى و حتّى نظامى، از سوى استعمارگران دیروز و وارثان آنها، در برابر چشم ملّتهاى ما نهاده و طعم تلخ آن را به ایشان چشانده است. قدرتهاى غربى در این تهاجمِ مؤثّر، از پیشرفت علم و تکنولوژى و از برخى خصال ملّى و بومىِ خود بهره بردهاند.
ما دشمن را ملامت نمیکنیم؛ کسانى سزاوار ملامتند که با کوتهبینى و راحتطلبى و خودخواهى، زمینهى پیروزى دشمن و زوال خویش را فراهم ساختهاند. غرب در تهاجم همهجانبهى خود، ایمان و خصال اسلامى ما را نیز هدف قرار داد و در سایهى متاع دانشِ خود که همه بدان احساس نیاز میکردند، فرهنگ اباحیگرى و بىمبالاتى در دین و اخلاق را هم که خود دچار آن است، مصرّانه به جوامع ما صادر کرد. بىشک این لجنزار اخلاقى، روزى که چندان دور نیست، تمدّن کنونى غرب را در خود فرو خواهد برد و محو خواهد کرد. دنیاى اسلام، امروز بر اثر آن تهاجم خصمانه بهاضافهى عوامل درونى نسلهاى گذشته، در وضعى مصیبتبار است. فقر و جهل و عقبماندگىِ علمى و ضعف اخلاقى و از همه بدتر تسلّط فرهنگى و بعضاً سیاسىِ دشمنانش بر آن از یک سو، و گرفتاریهاى بزرگى از قبیل مسئلهى فلسطین و مسائل افغانستان، لبنان، عراق، کشمیر، بوسنى و هرزگوین، قفقاز و غیر آن از سوى دیگر، فهرست بلندى از مسئولیّتهاى الهى و انسانى را در برابر حکومتها و شخصیّتهاى سیاسى و رهبران جهان اسلام قرار داده است.
ما امروز باید ابتکار عمل را به دست گیریم. تاکنون همواره دشمن ابتکار عمل را در دست داشته و ما حدّاکثر، شِکوه و گله کردهایم. فلسطین در یک فرایند تاریخى، متشکّل از دهها ابتکار عمل از سوى دشمن، به ملک طِلق(۹) صهیونیستها بدل شده است. نخست خریدن زمینهاى فلسطینیان، سپس مسلّح شدن صهیونیستهاى مهاجر، بعد از آن جنگ داخلى و اعلام تجزیهى فلسطین، سپس تصرّف بخشهاى جدیدى از آن کشور اسلامى و عربى، و در نهایت تصرّف همهى آن و افزودن بخشهایى از کشورهاى مصر و سوریه و اردن به آن! تا اینجا فقط یک بار همسایگان عرب فلسطین، ابتکار عمل را به دست گرفتهاند و آن حملهى رمضان سال ۱۳۹۳ هجرى کشورهاى سوریه و مصر بود،(۱۰) که اگرچه بر اثر همراهى آمریکا با اسرائیل و کمهمّتى کشورهاى اسلامى به نتایج کامل نرسید، ولى باز مایهى افتخار جبههى عرب و رهاسازى بخشى از سرزمینهاى عربى شد. پس از آن، باز همواره تا امروز صهیونیستها و حامیانشان و در رأس همه آمریکا، ابتکار عمل را در دادن شعارهاى سازش و عموماً در جهت تحکیم تصرّف غاصبانهى فلسطین در دست داشته و حریفهاى خود را تا هر جا توانستهاند، به دنبال خود کشاندهاند. ما دولتهاى مسلمان در راه نجات فلسطین، باید به کشورهاى خطّ مقدّم، کمکهاى جدّیترى میکردیم؛ در گذشته بعضى از دولتهاى ما، حتّى از پشت هم به جبههى کشورهاى خطّ مقدّم خنجر زدهاند! نمونهى بارز آن، دولت ایران در عهد پهلوى است. متأسّفانه در آن روزگار، ایران خانهى امن صهیونیستها و همکار صمیمى دولت غاصب بود.
برادران و خواهران عزیز! این وضع با عزّت اسلامى ناسازگار، و از راه علاج دردهاى امّت اسلامى بسى دور است. هم باید همهى کشورهاى اسلامى در احقاق حقّ ملّت فلسطین، سهم شایستهاى بر عهده بگیرند، و هم دنیاى اسلام باید از حالت انفعال به حالت ابتکار درآید. این هر دو وظیفه را عجالتاً فقط جوانان مؤمن و غیور فلسطین و لبنان با همهى وجودِ خود انجام میدهند؛ درود بر آنان!
مخالفت ما با آنچه بدان گفتگوى صلح خاورمیانه میگویند، به دلیل ناعادلانه بودن، استکبارى بودن و تحقیرآمیز بودن، و بالاخره غیرمنطقى بودن آن است. اصل تحمیلىِ «صلح در مقابل زمین»، به معناى آن است که صهیونیستها زمینهاى کشورهاى همسایه را پس بدهند تا ما بپذیریم که کشور فلسطین، متعلّق به آنها باشد. چه سخنى از این ناعادلانهتر است؟ چه پاسخى میتوان به ملّت کهن فلسطین در این معاملهى مغبونانه داد؟ از شوخیهاى عبرتانگیز زمانه، یکى این است که دولت غاصب، همین را هم نامناسب دانسته و آن را رد کرده است! آیا وقت آن نرسیده است که دنیاى اسلام به این روحیهى استکبارى پاسخ دهد؟ اگر ما مناسبات خود را تنظیم و برادرانه کنیم، این قدرت را داریم. آمریکا در برابر جبههى متّحد کشورهاى اسلامى، از اندونزى تا شمال آفریقا، چه میتواند بکند؟ امروز دلگرمىِ استکبار به پراکندگى این جبهه است. آیا وقت آن نرسیده است که این صف را به نفع خودمان مستحکم کنیم؟
حضور دشمنى مانند حکومت صهیونیستى در قلب قلمرو اسلامى شاید میتوانست ما را به یکدیگر نزدیکتر سازد، ولى دستهاى مرموز استکبار، این خطر را هم از برابر خود برداشت؛ با ما کارى کرد که ما اینک از یکدیگر بیشتر میترسیم تا از دشمن! وسوسهها و دروغها و تبلیغات موذیانه، کشورهاى اسلامى را بغلط و نابجا از یکدیگر ترسانده است. اکنون هجده سال است که نفَس مسموم طرّاحان سیاسى استکبار، پیوسته دمیده میشود تا همسایگان ما در خلیج فارس را از ایران اسلامى که پرچم اتّحاد و برادرى را در دست دارد بترساند! من اعلام میکنم که هیچ خطرى از سوى ایران اسلامى، هیچ کشور اسلامى را تهدید نمیکند؛ ایران اسلامى به برکت زندگى در سایهى مبارک احکام قرآن، امروز از همیشه بیشتر مشتاق اتّحاد و عزّت و اقتدار جهان اسلام است.
ما ایرانیان به برکت ایمان اسلامى و علىرغم توطئههاى تبلیغاتى دشمن، وحدت ملّى خود را به شکلى کمنظیر حفظ کرده و در جهت عکس ادّعا و نیز میل باطنىِ دشمنانمان حضور مردمى را افزایش دادهایم. انتخابات درخشان امسال براى گزینش رئیسجمهور،(۱۱) نمونهى این حضور روزافزون بود. دولت، یکپارچه و مسئولان، همه با هم صمیمى و ملّت و دولت، برخوردار از روابط عاطفى و سرشار از اعتمادند. اعتماد و اتّکاء به نفْس در همهى تلاشهاى علمى و سیاسى و اقتصادى و فرهنگى ما، ترسیمکنندهى خط و جهت اصلى است. ما به برکت همین خودباورى که امام خمینى راحل به ما آموخت، توانستیم کشور ویران و عقبافتادهى دوران پهلوى را که در طول هشت سال جنگ تحمیلى ویرانهتر شده بود، بازسازى و از رونق و نشاط سازندگى برخوردار کنیم. این همّت را در برخى دیگر از کشورهاى برادر نیز شاهدیم؛ ولى از همه مهمتر، عزّت و اقتدار سیاسى است. ملّت و دولت ما به برکت تمسّک به اسلام و مشارکت جدّى سیاسى توانستهاند نفوذ و دخالت بیگانگان را در کشور خود ریشهکن کنند. امروز امّت اسلامى نیز تشنهى آن اعتماد به نفْس و این عزّت و این استقلال است، و باید همه در راه آن تلاش کنیم. این یک مسئولیّت تاریخى است و امروز زمینهى اداء آن و کسب عزّت و اقتدار و استقلال کامل جهان اسلام فراهم است. اگر براى هماهنگ کردن تلاشها در این راه، کانونى لازم است، ما اینک آن را در اختیار داریم: «سازمان کنفرانس اسلامى»؛ باید نگاهى به این سازمان و آفاق آیندهى آن افکند.
اکنون از آتشسوزى مسجدالاقصىٰ که به ولادت این سازمان انجامید، ۲۷ سال میگذرد. شرایط جهانِ امروز، این سازمان را در معرض انتظارات جدّىترى از گذشته قرار میدهد. این سازمان میتواند مظهر اتّحاد حقیقى کشورهاى مسلمان در مسائل و منافع مشترک آنان باشد؛ به نام اعضاى خود سخن بگوید و مطالبه کند و اقدام کند و قدرت مالى و اقتصادى و سیاسى آنان را پشت سرِ خود داشته باشد. میان اعضاى خود، رابط حلّ مشکلات باشد. آنجا که گردآوردن همّتها و کمکها براى یک کار بزرگ و یک هدف مشترک، نیازمند یک نقطهى تلاقى یا یک عنصر هماهنگکننده است، آن نقطه و آن عنصر باشد. در آنجا که لازم است، داورى کند و آنجا که مفید است، اندرز دهد. امروز جهان اسلام با اینکه در تجارت جهانى سهمى بسى کمتر از بیست درصد ــ که نسبت تقریبى اعضاى آن به کلّ سکنهى جهان است ــ دارد امّا از همین مقدار هم آنچه مخصوص تجارت درونى، میان کشورهاى اسلامى است، درصدى بسیار پایین است. این سازمان میتواند به این مسئلهى مؤثّر اقتصادى که در سیاست این مجموعه نیز مؤثّر خواهد بود، نقش فعّال ایجاد کند. امروز برخى از کشورهاى ما از امکانات طبیعى و تولیدى و توانایىهاى علمى و صنعتى و فرهنگى باارزشى برخوردارند، که برخى دیگر نهایت نیاز را به آن دارند. این سازمان میتواند در تبادل منطقى و عادلانهى این امکانات دخالتى جدّى داشته باشد.
امروز و همیشه، جمعهاى بزرگى از مسلمین دچار دردهاى جانگزایى(۱۲) هستند که حلّ عاجل میطلبد. مثلاً هماکنون بعضى از ایالتهاى افغانستان، مانند بامیان، در معرض آسیب گرسنگى عمومى و سرماى سخت زمستان آن مناطق قرار دارند. ملّت عراق در یکى از سختترین محنتهاى تاریخ خود ــ از لحاظ نایابى موادّ غذائى و دارو ــ به سر میبرد و جان میلیونها انسان، بویژه کودکان در خطر است. در الجزایر فجیعترین جنایات از سوى دستهاى پنهان ارتکاب میشود، تا اسلامگرایان بِدان متّهم، و چهرهى اسلام از آن زشت شود! در بوسنى، در کشمیر، در سومالى، در قرهباغ و در برخى نقاط دیگر، مسلمانان دچار مشکلاتند.
سازمان کنفرانس اسلامى میتواند با استفاده از کمیتههاى مخصوص، به این کارها همّت گمارد و با کار مؤثّرى که همهى اعضا در آن سهیمند، معضل را حل کند. ما براى فعّال کردن این سازمان در مسائل فیمابینِ کشورهاى خود، بجز ارادهى همگانى و کمک مالى از سوى کشورهاى اسلامى ثروتمند، به هیچکس و هیچچیز دیگر نیاز نداریم. مخالفت احتمالى دولتهایى که از اتّحاد مسلمین متضرّر میشوند، نمیتواند هیچ مانعى بر سر این راه ایجاد کند، مگر آنکه در ارادهى ما تزلزل ایجاد شود. هنگامى که مردم مسلمان منطقهى بالکان با وحشیانهترین روش، نسلکشى میشدند(۱۳) و ملّتى تنها در برابر تهاجم نظامى سازمانیافتهى برخى و چشمهاى بیتفاوت برخى دیگر، از هویّت اسلامى خود دفاع میکرد، جاى چنین مرکزى خالى بود تا بتواند بخشى از آلام آن برادران را کم کند و وزنهى مهمّى در کفّهى معادلات جهانى به سود آن ملّت مظلوم شود!
هماکنون حضور ناوهاى بیگانه و بیش از همه، عدّه و عُدّهى(۱۴) آمریکایى در خلیج فارس ــ که یک دریاى اسلامى و مرکز مهمّ انرژى براى همهى جهان است ــ موجب ناامنى است. وجود یک سازمان کنفرانس اسلامىِ مقتدر میتواند از یک سو با زبان عزّت و اقتدار اسلامى، بیگانگان را به رفع این مزاحمت وادار کند، و از سوى دیگر بهانههاى این حضور بیجا را مرتفع سازد، و هر گاه لازم باشد، نیرویى از خودِ کشورهاى اسلامى را به حراست از امنیّت و صلح در این منطقه بگمارد.
هماکنون اقلّیّتهاى مسلمان در بعضى از کشورهاى جهان از تبعیض و ستم و رفتارهاى تعصّبآمیز بشدّت در رنجند. کمک به آنان وظیفهى همهى مسلمانان است؛ ولى براى یک کمک جدّى و قابل قبول در چهارچوب روابط بینالمللى نیاز به یک مرکز بینالممالک اسلامى است، و کدام مرکز، مناسبتر از سازمان کنفرانس اسلامى؟ دهها کارِ برزمینمانده وجود دارد که هر یک بهتنهایى وظیفهى همهى دولتهاى اسلامى است. آنچه گفتم، نمونههایى از آن است و در همهى این موارد، نقش هیچ دولت اسلامى نمیتواند جاى خالى یک مرکز بینالدُّوَل اسلامى را پُر کند.
برادران و میهمانان عزیز! بیایید به حول و قوّهى الهى از این فرصتها بهره بگیریم، به یکدیگر نزدیکتر شویم، مرکز و نقطهى اتّصال میان خود را تقویت کنیم. کنفرانس اسلامى باید قطعنامههاى خود را تا اجراى کامل، پیگیرى کند، تا این اجلاسها براى ملّتهاى ما دستاوردى داشته باشد. بعلاوه باید بتواند پارلمان بینالمجالس کشورهاى اسلامى را تأسیس کند؛ بازار مشترک اسلامى را از صورت یک آرزوى دور به یک واقعیّت تبدیل کند؛ دیوان داورى اسلامى را پىریزى نماید؛ و بالاخره به نمایندگى از ۵۵ کشور اسلامى و یک میلیارد و چندصد میلیون نفوس، یکى از اعضاى ثابت شوراى امنیّت سازمان ملل متّحد باشد، و تا وقتى حقّ وتو باقى است، ششمین عضو داراى حقّ وتو در آن شورا باشد؛ این است آفاق آیندهى این کنفرانس، و همین است که خواهد توانست آفاق آیندهى امّت اسلامى را ترسیم کند. متشکّرم.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
(۱ این بیانات در سالنی که به منظور میزبانی از این اجلاس در تهران ساخته شد و به «سالن اجلاس سران» شهرت دارد، ایراد شده است.
(۲ حجّتالاسلام سیّدمحمّد خاتمی
(۳ کدورتها، کینهها
(۴ سورهی مائده، بخشی از آیهی ۱۵ و آیهی ۱۶؛ «... قطعاً براى شما از جانب خدا روشنایى و کتابى روشنگر آمده است. خدا هر که را از خشنودى او پیروى کند، به وسیلهی آن [کتاب] به راههاى سلامت رهنمون میشود، و به توفیق خویش آنان را از تاریکیها به سوى روشنایى بیرون میبرد و به راهى راست هدایتشان میکند.»
(۵ سورهی انفال، بخشی از آیهی ۲۴؛ «اى کسانى که ایمان آوردهاید! چون خدا و پیامبر، شما را به چیزى فرا خواندند که به شما حیات میبخشد، آنان را اجابت کنید ...»
(۶ سورهی آلعمران، آیهی ۱۳۹؛ «و اگر مؤمنید، سستى مکنید و غمگین مشوید که شما برترید.»
(۷ سورهی عنکبوت، آیهی ۶۹؛ «و کسانى که در راه ما کوشیدهاند، بیقین راههاى خود را بر آنان مینماییم و در حقیقت، خدا با نیکوکاران است.»
(۸ سورهی انفال، آیهی ۴۶؛ «و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید و با هم نزاع مکنید که سست شوید و مهابت شما از بین برود، و صبر کنید که خدا با شکیبایان است.»
(۹ ملک مطلقاً انحصاری
(۱۰ جنگی که از ششم تا بیستوپنجم اکتبر ۱۹۷۳ میان سوریه، مصر و با حمایت چند کشور عربی با رژیم صهیونیستی اتّفاق افتاد. این جنگ ابتدا با حملهی غافلگیرانهی علیه مواضع اسرائیلیها در شرق کانال سوئز و ارتفاعات جولان آغاز شد؛ و از آنجا که در ماه اکتبر و ماه رمضان رخ میداد، به «جنگ اکتبر» یا «جنگ رمضان» معروف شد.
(۱۱ انتخابات هفتمین دورهی ریاست جمهوری که دوّم خرداد برگزار شد و قریب به سی میلیون نفر در آن شرکت کردند.
(۱۲ مُهلِک، جانگداز
(۱۳ اشاره به سیاست تصفیهی نژادی و کشتار و نسلکشی مسلمانان توسّط صربها و بیعملی سازمان ملل، دولتهای اروپایی و آمریکا در قبال کشتارهای جمعی.
(۱۴ نیروی انسانی و تجهیزات