بیانات در دیدار فرماندهان و جمعی از کارکنان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به مناسبت سالروز میلاد حضرت امام حسین (علیه ‌السّلام)

بسم الله الرّحمن الرّحیم(۱)

بنده هم این روز شریف و عید سعید را به همهى ملّت ایران، به همهى آزادگان عالم، بخصوص به عزیزان پاسدار که رسماً و صریحاً قدم در راه حسینبنعلى (علیه السّلام) گذاشته‌اند و با جان خود با خداى بزرگ پیمان بسته‌اند و بر سر این پیمان در طول سالهاى دشوار انقلاب ایستاده‌اند، صمیمانه تبریک عرض میکنم. این روز پاسدار ــ که روز ولادت امام حسین (علیه السّلام) است ــ و این انتخاب بسیار پُرمضمون و پُرمعنا، براى یکایک پاسداران قابل تدبّر و تعمّق و درسگیرى است؛ هم پاسدارانِ سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، هم پاسداران کمیتهها که امروز در مجموعهى نیروى انتظامى حضور دارند، هم کسانى که جزو پاسداران این دو سازمان بودند و امروز هم در نقاط مختلفى مشغول خدمت کردن هستند ولى افتخار پاسدارى را براى خودشان، در دل خودشان حفظ کردهاند، همه روى این نکته باید تأمّل و دقّت کنند؛ این یک درس مستمر است.

شخصیّت درخشان امام حسین (علیه السّلام) دو وجهه دارد: یک وجهه، همان وجههى جهاد و شهادت و طوفانى است که در تاریخ به راه انداخته که همچنان هم این طوفان با همهى برکاتى که دارد برپا خواهد بود که شما با آن آشنا هستید. یک بُعد دیگر، بُعد معنوى و عرفانى است که [این] هم بخصوص در دعاى عرفه به شکل عجیبى نمایان است؛ کمتر دعائى را ما داریم که این سوز و گداز دعاى عرفه و نظم عجیب در توسّل به ذیل عنایت حضرت حقّ ‌متعال در فانى دیدن خود در مقابل ذات مقدّس ربوبى در آن باشد. [دعاى عرفه] خیلى دعاى عجیبى است. یک دعایى [هم] در صحیفهى سجّادیّه هست ــ که دعاى روز عرفه است ــ آن هم مال فرزند این بزرگوار است. من مکرّر این دو دعا را با هم مقایسه میکردم، اوّل دعاى امام حسین را میخواندم، بعد دعاى صحیفهى سجّادیّه را، و به نظر من این‌جور رسیده است که دعاى حضرت سجّاد، مثل شرح دعاى عرفه است؛ [یعنی] آن متن است، این شرح است؛ آن اصل است، این فرع است. این دعای عرفه، دعاى عجیبى است. عین همین روحیه را شما در خطابه‌اى که حضرت در مجمع بزرگان زمان خود، بزرگان اسلام و بازماندگان تابعین(۲) و مانند اینها در منیٰ ایراد کردند، آنجا هم همین روحیه را مشاهده میکنید ــ که ظاهراً هم مال همان سال آخر است یا سال دیگرى است، من درست الان در ذهنم نیست ــ که آن هم در تاریخ ثبت است، در کتب حدیث ثبت است؛ همان روحیه را انسان مىبیند.

بر میگردیم به قضیّهى عاشورا و کربلا؛ مى‌بینیم اینجا هم با اینکه میدان حماسه و جنگ است، امّا از لحظهى اوّل با ذکر و تضرّع و یاد و توسّل همراه است تا لحظهى آخرى که نقل شده است که حضرت صورت مبارکش را روى خاکهاى گرم کربلا گذاشت و عرض کرد: اِلهى رِضیً بِقَضائِک وَ تَسلیماً لِاَمرِک.(۳) از وقت خروج از مکّه که با «مَن کانَ فینا باذِلاً مُهجَتَهُ مُوَّطِناً عَلى لِقاءِ اللهِ نَفسَهُ فَلیَرحَل مَعنا»،(۴) [یعنی] با دعا و توسّل و وعدهى لقاءاللهى و همان روحیهى دعاى عرفه شروع میشود تا گودال قتلگاه و «رضیً بِقَضائِک» لحظهى آخر. یعنى خود ماجراى عاشورا هم یک ماجراى عرفانى است؛ جنگ است، کشتن و کشته شدن است، حماسه است ــ و حماسههاى عاشورا یک فصل فوقالعاده درخشانى است ــ امّا در بافت اصلى این حادثهى حماسى که شما نگاه میکنید، عرفان هست، معنویّت هست، تضرّع و روح دعاى عرفه هست. پس آن وجه دیگر شخصیّت امام حسین (علیه السّلام) هم به عظمت این وجه جهاد و شهادت و با همان اوج و عروج باید مورد توجّه قرار بگیرد.

خب، نکتهاى که میخواهم عرض کنم، اینجا است که شاید بشود قاطعاً گفت که همین معنویّت و عرفان و توسّل و فناى فى‌الله و محو در معشوق و ندیدن خود در مقابل ارادهى ذات مقدّس ربوبى است که ماجراى عاشورا را هم این‌جور باعظمت و پُرشکوه و ماندگار کرده است. جانب اوّل، یعنى جهاد و شهادت، آفریده و مخلوق آن جانب دوّم است؛ یعنى همان روح عرفانى و معنوى. خیلی‌ها مؤمنند و میروند مجاهدت میکنند و به شهادت هم میرسند. شهادت است و هیچ چیزى کم ندارد؛ امّا یک شهادت هم هست که بیش از روح ایمان، از یک دل سوزان، از یک روح مشتعل و بىتاب در راه خدا و در محبّت پروردگار و غرقهى در ذات و صفات الهى سرچشمه میگیرد؛ این‌جور مجاهدتى یک طعم دیگرى پیدا میکند، یک حال دیگرى میبخشد؛ این یک اثر دیگرى در تکوین میگذارد. رشحاتى(۵) از این را ما در جنگ مشاهده کردیم. اینکه شما دیدید امام فرمودند که وصیّت‌نامهى این جوانها را بخوانید، حدس من این است ــ البتّه در این مورد چیزى از امام نشنیدم ــ که این یک توصیهى خشک ‌‌و ‌خالى نبود؛ خود امام، آن وصیّت‌نامهها را خوانده بودند و آن گلولههاى آتشین در قلب مبارک امام اثر گذاشته بود، و میخواستند که دیگران هم از آن بىبهره نمانند، کمااینکه خود بنده هم تا حدودى با این وصیّت‌نامهها در طول سالهاى جنگ و بعد از آن تا امروز بحمدالله اُنس داشته‌ام و دارم. دیدهام بعضى از این وصیّت‌نامهها چطور حاکى از همان روح عرفان است؛ یعنى راهى را که یک عارف، یک سالک در طول سى سال، چهل سال، طى میکند، ریاضت میکشد، عبادت میکند، حضور پیدا میکند، از اساتید فرامیگیرد، چقدر گریهها، چقدر تضرّعها، چقدر کارهاى بزرگ، این راه طولانى را یک جوان در ظرف ده روز، پانزده روز، بیست روز در جبهه پیدا کرده و طى کرده است. یعنى از آن لحظهاى که این جوان با هر انگیزهاى، طبعاً انگیزهى دینى، همراه با آن حماسههاى جوانى به جبهه رفته ــ [چون] خیلی‌ها میرفتند ــ این حالت بتدریج در جبهه تبدیل شده است به یک حالت عزم بر فداکارى و گذشت؛ گذشت مطلق از همهى هستى خود. از آن لحظهاى که این عزم در دل این جوان به وجود آمده است و او خاطرات خود را نوشته است، یا وصیّت‌نامه نوشته است تا لحظهى شهادت، این حالت همین‌‌طور لحظه‌به‌لحظه پُرشورتر و این قرب نزدیک‌تر و این سِیر سریع‌تر شده است و تا آن روزهاى آخر، لحظههاى آخر، ساعات آخر، اگر چیزى از او مانده است، مثل یک گلولهى آتشین در دل انسان اثر میگذارد. این جوانهایى که خاطرات نوشتند و شهید شدند، این خصوصیّت را در نوشتههاى آنها انسان خیلى بِوضوح مشاهده میکند. این رشحهاى، از همان روح حسینى است.

پس پشتوانهى حادثهى عاشورا معنویّت است. پشتوانهى این طوفان ماندگار در تاریخ که همیشه کاخهاى ظلم از آن ترسیده‌اند و مغلوب آن شده‌اند و همیشه در مقاطع گوناگون تاریخى، هر جا درست سر بلند کرده است، کارى کرده است شبیه کارى مثل انقلاب ما که در آن روز انجام داد ــ این حادثهى بزرگ، که در تاریخ اثرش لحظه‌به‌لحظه در مقاطع مختلف زمانى دیده شده است: چقدر سلسلههای ظالم را از بین برده است، چقدر انسانهاى ضعیف را قوّت بخشیده است، چقدر روحیه به ملّتهاى مستضعف داده است، چقدر انسانهایى را براى مقاومت در راه خدا مجهّز کرده است و در زمان ما هم با درایت امام بزرگوار، این حادثه توانست پیش از پیروزى انقلاب، ناگهان مثل همان طوفان اوّل‌بار در جامعه، ظهور کند ــ این خود معلول توجّه و توسّل و ذکر و حضور و ارتباط و اتّصال با پروردگار است؛ و خود امام بزرگوار ما هم از این نوع آدمها بود؛ خود [او] اهل همین ذکر و حضور بود، و درخشندگى کار امام هم در همین بود، تأثیر نفَس او هم قاعدتاً حداکثر مربوط به همین قضیّه بود.

خب، من به شما عزیزان میخواهم عرض بکنم، سپاه پاسداران و هر پاسدارى و هر کسى در غیر کسوت پاسدارى که براى خود مسئولیّتى در قبال امانت اسلام و امانت انقلاب قائل است، و براى ارزشهاى اسلامى در زندگى امروز و فرداى بشر نقش قائل است، باید توجّه کند که کار با پایان یافتن جنگ، پایان نیافت؛ تلاش با گذشت یک دهه و دو دهه از پیروزى انقلاب خاتمه نیافت. دلیل واضح همین است که دشمنی‌ها پایان نیافته است، عوامل مزاحم و معارض با این حرکت صلاح و فلاح تمام نشده است. دشمنان ــ دشمنان باتدبیر، دشمنانى که دشمنى آنها مربوط به یک شخص نیست، یعنى جبهههاى دشمن ــ این را آموختهاند که براى مقابلهى با یک حرکت عظیم مثل انقلاب اسلامى، اگر دیدیم که نمیشود سینه‌به‌سینه شد و احساس کردیم که کوبندگی‌اش زیاد است، کما‌اینکه در مورد انقلاب، همین احساس را کردند، راه این است که خودمان را على‌العجاله کنار بکشیم، در پشت سنگر مخفى بشویم، منتظر فرصت باشیم؛ این کار را تقریباً با همهى انقلابهاى قرن بیستم انجام دادند. میدانید قرن بیستم میلادى، قرن انقلابها است؛ قرن حرکتهاى مردمى بر اساس ایدههاى نو، تفکّرات نو و آرزوهاى نو است. از دهههاى اوّل این قرن با انقلاب سوسیالیستى شوروى شروع شد و همین‌طور ادامه پیدا کرد؛ بخشى چپ، بخشى هم نه‌چندان در چهارچوب تفکّرات مارکسیستى، امّا به ‌هر حال داراى صبغهى خاص، تا انقلاب ما و بعد از انقلاب ما بعضى از انقلابهاى دیگر؛ دهها انقلاب در اطراف دنیا اتّفاق افتاد که هر کدام هم یک حکومتى، یک تشکیلاتى به وجود آورد، یک نظامى را واژگون کرد. با یکایک آنها همین کار را کرده‌اند؛ یعنى اگر توانسته‌اند، همان اوّل کار رفتند سراغشان، تلاش کردند، [کار آن انقلابها] تمام شده است. بعضی‌ها بودند که همان اوّل کار نتوانستند خودشان را نگه‌ دارند و مغلوب شدند. آنهایى که مشکل داشتند، ضمن اینکه مزاحمتها را رها نکردند؛ مدام مزاحمشان شدند، اذیّتشان کردند، تبلیغات کردند، محاصره کردند، خستهشان کردند، خودشان هم کمین گرفتند یک کنارى تا در لحظهاى که احساس کردند اینها خسته شدند، ناگهان ضربهى نهایى را وارد کنند؛ وارد هم کردند و عموماً هم موفّق شده است. همان جریانهاى ضدّ انقلابى که یک روز منزوى و مغلوب بودند، بعد توانستند بیایند کارها را برعهده بگیرند و زمام را در دست بگیرند و مسلّط بشوند.

در مورد انقلاب اسلامى، همین طرح و همین نقشه را دشمن انقلاب، جبههى دشمن ــ نه اشخاص، نه افراد ــ از اوّل انقلاب درصدد بود و در نظر گرفت، منتها در مورد انقلاب ما در طول این هجده سال حتّى یک پدیده به وجود نیامد که بتواند جبههى دشمن را خرسند و امیدوار کند؛ حتّى یک پدیده؛ [امّا] در جاهاى دیگر [این جور نبود]. من یک وقتى از یکى از کسانى که در دنیا، رأس یک مجموعهى انقلابى بود  و جزو سیاسیّون معروفى است که نمیخواهم اسم بیاورم ــ یک کار منافى با دعوی‌هاى انقلابى خودشان انجام داده بود، من با او در کشور خودش ملاقات کردم، زمان ریاست جمهورى بنده بود ــ  پرسیدم شما چطور این کار را انجام دادید؟ با چه منطقى؟ برخلاف ایدههایشان، برخلاف حرفهایشان [عمل کرده بود]. خندید گفت، این تاکتیک است! من گفتم خب تا وقتى انسان میتواند تاکتیک را قبول کند که خطّ‌مشى را بکلّى دگرگون نکند؛ شما خطّ‌مشی‌تان را عوض کردید. همین هم بود، بکلّى خطّ‌مشی‌شان عوض شده بود، جهتشان عوض شده بود، آن آقا به حساب تغییر تاکتیک میگذاشت؛ میگفت من مانور میکنم، من تاکتیک به خرج میدهم و عمل میکنم! این چه جور تاکتیکى است که انسان دشمن را بر خودش مسلّط کند؟ این اسمش تاکتیک است که حرفهاى خودش را پس بگیرد؟ جهتش را بکلّى عوض کند، اسم این تاکتیک است؟  از این‌جور چیزها در زندگى آن انقلابها دیده میشد، دشمن را به طمع مىانداخت، دشمن هم امیدوار میشد، کمین میکرد، موفّق هم میشد؛ کمااینکه تقریباً در همه‌جا موفّق شدند.

در مورد انقلاب، حضور امام ــ آن انسانِ بصیرِ بیناى بىملاحظهى در رعایت احکام الهى، با ملاک قرار دادن حکم خدا و حلال و حرام شرعى ــ و وجود یک چنین پدیدهاى مانع شد که در طول آن ده سال، اندک گرایشى به دشمن نشان داده بشود. بعد از رحلت امام هم به فضل پروردگار تلاش شده است همین‌‌جور باشد. یک‌ وقتى ممکن بود در یک چیزهایى نسبت به بعضى از اشخاص، دشمن خیال کند که مثلاً توانسته است یک چهرهى خودى پیدا کند، امّا دیرى نگذشته است که دشمن فهمیده اشتباه کرده است. تاکنون به فضل پروردگار این انقلاب از خود چهرهاى نشان نداده است که دشمن را بتواند امیدوار بکند امّا دشمن همچنان کمین گرفته ‌است؛ این را باید همه بدانند. آن چیزى که میتواند انقلاب را و جهت‌گیرى عظیم این ملّت را و راهى را که این ملّت به‌ سوى صلاح و فلاح و عزّت و رضاى الهى و سعادت دنیا و آخرت خود مىپیماید پایدار بکند، عبارت است از هوشیارى، از آمادگى، از روحیه‌ی پاسدارى؛ این روحیه‌ی پاسدارى متوقّف است به آن جنبهى معنوى. اینکه بنده در ملاقات با براداران پاسدار، با مجموعههاى انقلابى، با برادران و خواهرانى که در بخشهاى مختلف مسئولیّتهاى حسّاس دارند، تکیه میکنم بر روى رعایت جنبهى معنوى، به خاطر این است. این توجّه و توسّل و ارتباط قلبى با پروردگار عالم تضمینکنندهى استحکام و اقتدار نیروهایى است که میخواهند در مقابل آن جبهه همیشه بِایستند و مقاومت کنند؛ جز این راهى وجود ندارد. اگر چنانچه این رابطه با خدا ضعیف شد، هوسها بر انسان غالب شد، هوسها توانستند جهت‌گیرى را تنظیم کنند ــ که عمده این است ــ [آسیب‌پذیر میشوند.] البتّه هر انسانى گاهى در معرض اهواء خود است؛ این چیزى نیست که بشود انسانها را بکلّى از آن برکنار کرد. آنچه مهم است، این است که اجازه داده نشود که هواهاى نفْسانى، منافع مادّى، خواستهاى حقیر، خطّ زندگى انسان را معیّن کنند، راه زندگى را جلوی پاى انسان بگذارند، در زندگى انسان تعیین‌کننده نشوند، راه را عوض نکنند؛ این مهم است. آنچه آسیب‌پذیرى را در این زمینه کم میکند، همان مسائل معنوى و مسائل اخلاقى است و دعا و ذکر و توجّه و تهذیب نفْس و خودسازى، با هواهاى خود مبارزه کردن، با اخلاق فاسد در خود مبارزه کردن است. اخلاق فاسد خیلى مهم است؛ اى‌بسا کسانى که از لحاظ توجّه و ذکر و دعا و مانند اینها اهل این چیزها هم هستند امّا نتوانسته‌اند خُلقیّات فاسد را در خودشان ریشه‌کن کنند یا از تأثیر آنها در رفتارهاى خودشان جلوگیرى کنند. خودخواهى، خودپسندى، بخل، حرص، حسد، بددلى، بدبینى، بدخواهىِ نسبت به این و آن، درست نقطهى مقابل آن بهشت اخلاقى‌ای است که اسلام براى انسانها تصویر کرده. اسلام خواسته است که انسانها با هم مهربان، نسبت به هم علاقهمند، به سرنوشت هم شدیداً علاقهمند، دلبند، دلبسته، به مصالح هم علاقهمند، از رنجهاى یکدیگر، از اشتباهات یکدیگر متأثّر و متأسّف باشند؛ یکدیگر را دعا کنند، با مرحمت با یکدیگر رفتار کنند: وَتَواصَوا بِالمَرحَمَة.(۶) این دست دوستى، پیوند عاطفى، ارتباط محبّت‌آمیز میان برادران، میان دوستان، میان خواهران، میان آحاد ملّت اسلامى، خیرخواهى، خیراندیشى بسیار صفات برجسته و ممتازى است؛ اینها را باید در خود تقویت کرد. بدترین صفات در انسان این است که انسان مصالح مادّى خود را محور قرار بدهد و حاضر باشد که انسانهاى بی‌شمارى را براى خاطر ارضاء یک حس و خواست شخصى در معرض تلف و بدبختى قرار بدهد؛ ارتباط ما با خدا باید این را علاج کند، این ریشهها را باید از دلهاى ما بکَند و در خود این دعاها هم این معانى هست.

عجیب این است که در این ادعیهى ما ــ من توجّه کرده‌ام ــ اگرچه از همهى ائمّه (علیهم السّلام) تقریباً دعاهایى مأثور(۷) هست، از اغلب ائمّه تا آنجایى که در ذهنم هست ادعیهاى به ما رسیده است امّا بیشترین دعا و معروف‌ترین دعا از سه امام است که این سه امام هر سه درگیر مبارزات بزرگ در مدّت عمر خودشان بودند: یکى امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است که در صحیفهى علویّه دعاهاى مأثوری از ایشان [هست]، دعاى کمیل و دعاهاى دیگرى که از آن بزرگوار رسیده است که یک عالم و غوغایى است؛ بعد امام حسین (علیه السّلام) است که همین دعاى عرفه مظهر آنها است که دنیاى عجیبى است؛ بعد هم امام سجّاد (سلام الله علیه) است که فرزند عاشورا است، پیام‌آور عاشورا است، مبارزِ در مقابل کاخ ستم یزید است. این سه امامى که در صحنههاى مبارزات، حضورشان از همه بارزتر است، دعایشان هم از همه بیشتر است، درسشان در خلال دعا هم از همه بیشتر است؛ آن وقت همین خصوصیّات اخلاقى را شما در صحیفهى سجّادیّه نگاه کنید. و من توصیه میکنم به یکایک شما عزیزان با صحیفهى سجّادیّه تا آنجایى که میتوانید مأنوس بشوید، بسیار کتاب عظیمى است. اینکه گفتهاند «زبور آل محمّد»، واقعاً همین‌جور است؛ پُر است از این نغمههاى معنوى که دعا و درس است؛ هم درس اخلاق است، هم درس علم‌النّفْس است، هم درس امور اجتماعى است. آنجا ملاحظه کنید: اَللهمَّ اِنّى اَعوذُ بِکَ مِن هَیَجانِ الحِرصِ وَ سَورَةِ الغَضَبِ ... وَ اِلحاحِ الشَّهوَة»؛(۸) یعنى یکى‌یکى این خصوصیّات معنوى و اخلاقى، این ریشههاى فاسدى را که در نفْس ما هست، اینها را در زبان دعا به ما معرّفى میکند، علاج اینها را هم شما از خدا باید بخواهید. وقتى که با خدا راز و نیاز میکنید، از جملهى چیزهایى که میخواهید، علاج همین مشکلات درونى و نفْسانى است. آن جامعهاى که حدّاقل یک مجموعهى بزرگى از آن با این خصوصیّات پرورش پیدا کند، همان جامعهاى است که هیچ ترفندى در آن کارگر نخواهد شد.

جامعهى ما بحمدالله جامعهاى است جوان، چهرهى جامعه جوان است؛ جوانها در جامعهى ما اکثریّت هستند و بعد از این هم تا مدّتها ــ تا چندین سال ــ همین‌جور خواهد بود، تا نوبت برسد به آن رشدهاى کمتر توالد که مال سالهاى بعد است. فعلاً تا سالهاى متمادى چهرهى جامعهى ما، چهرهى جوان است و جوان مظهر تفضّلات الهى به انسانها است؛ زیرا جوان داراى صفا است، داراى صمیمیّت است. دشمن روى جوان برنامهریزى میکند، به خاطر برخى نقاط ضعف، امّا نقاط قوّت جوان بمراتب از نقاط ضعف بیشتر است. در این جامعه اگر توجّه و توسّل باب شود، نه توسّل على‌‌العمیاء،(۹) نه توّسل بدون معرفت و بدون درک، [بلکه] همان معناى صحیح توسّل الى‌الله که قرآن به ما توصیه میکند، روایات به ما توصیه میکند، نهج‌البلاغه و ادعیه به ما توصیه میکنند، همراه با معرفت. صحیفهى سجّادیّه در این مورد میتواند نقش بسیار خوبى را ایفا کند. شما خودتان، جوانهایى که با شما معاشرند، فرزندان خود شما که بِمرور به مرحلهى جوانى پا میگذارند، اینها را آشنا کنید با این مقام معنوى، با این مرحلهى معنویّت و توجّه و حضور، آن هم در قالب کلمات امام سجّاد (علیه السّلام) در صحیفهى سجّادیّه و از این قبیل چیزها؛ و البتّه نهجالبلاغه هم همین روح معنوى را دارد. آن وقت این جامعه، آن جامعهاى است که هر گونه دشمن مستکبرى باید حقیقتاً از آن بیمناک باشد؛ باید نسبت به جذب آن و هضم آن ناامید باشد؛ باید بداند که تا روح اسلام، تا معنویّت اسلام، تا تعبّد به اسلام و عقیدهى به اسلام در جامعه هست، هیچ عاملى نمیتواند این ملّت را، این جامعه را از صراط مستقیم انقلاب اسلامى منحرف بکند.

امیدواریم خداوند متعال انشاءالله به همهى شماها و به همهى جوانهاى ما توفیق بدهد که بتوانند این راه نورانى را، این احکام نورانى را، این تعالیم و معارف نورانى را فرا بگیرند، این راه را طى بکنند و از برکات آن، هم خودشان بهرهمند بشوند، هم این ملّت را، این کشور را و نسلهاى آینده را انشاءالله تحت توجّهات ولىّ عصر (ارواحنا فداه) بهره‌مند کنند.

والسّلام علیکم و رحمة‌الله و‌ برکاته
 
 
در ابتدای این دیدار، حجّتالاسلام والمسلمین محمّدعلی موحّدیکرمانی (نمایندهی ولیّفقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) و سرلشکر سیّدیحییٰ صفوی (فرمانده کلّ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) مطالبی بیان کردند.
آنان که اصحاب پیغمبر (صلّی الله علیه و آله) را دیده و با آنان سخن گفتهاند.
مقرّم. مقتلالحسین، ص ۲۸۳ (با اندکی تفاوت)  
بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۶۷
قطرهها، چکّهها
سورهی بلد، بخشی از آیهی۱۷؛ «... و به مهربانی سفارش کردهاند.»
نقلشده از معصوم (علیهالسّلام)
صحیفه‌‌ى سجّادیّه، دعای هشتم؛ «خدایا! به تو پناه میآورم از طوفان حرص و تندی و شدّت خشم ... و پافشاری شهوت.»
کورکورانه و از روی نادانی