بیانات در دیدار جمعی از فرماندهان و کارکنان ارتش

بسم الله الرّحمن الرّحیم(۱)

خیلی خوش آمدید عزیزان من، مسئولان و بلندپایگان ارتش پُرافتخار جمهورى اسلامى ایران. انشاءالله که این روز بیست­‌ونهم فروردین که براى ارتش روز عید محسوب میشود، بر شما، بر ملّت و بر آیندگان مبارک باشد و همه بتوانیم در آن جهتی که اسلام عزیز، انقلاب بزرگ و مسئولیّتهاى مهمّ این دوران بر دوش ما نهاده، حرکت کنیم، پیش برویم و وظایفمان را انجام بدهیم.

اساساً «عید» یعنى همین؛ روزى که در هر سال، به جهت خاصّى تکرار میشود، تجدید خاطره میشود، برمیگردد؛ معناى «عید» این است. بهترین عیدها آن عیدى است که مضمونى داشته باشد، پیامى به ما بدهد، راهى را جلوی ما باز کند. و به این معنا، روز ارتش حقیقتاً یک عید است؛ [چون] ما را به یاد مسئولیّتهاى ارتش، آیندهى ارتش، کارهاى بزرگ ارتش، شهداى عالى­قدر ارتش، خطّ حسّاس و مهمّ بازسازى ارتش ــ که امروز همهى ما و شما موظّفیم آن را تعقیب کنیم ــ مىاندازد.

من یک جمله عرض بکنم. ارتش، بدون اینکه بخواهیم به زبان مبالغه صحبت بکنیم، یک حقیقت بسیار عبرتانگیز و تفکّرطلب در دوران ما است. ارتش جمهورى اسلامى، در حقیقت، یک پدیدهى جدید است؛ کسى گمان نکند که ارتشِ امروز تداوم ارتش گذشته است. این مجموعه، این هویّت جمعى، یک چیز جدیدى است که بر مبناى یک نوسازىِ به ­معناى درست کلمه بنا شده است. این نوسازى هم سه پایه دارد، سه رکن دارد. تا هر جایى که شما همّت کنید و قدرت نشان بدهید و ابتکار نشان بدهید و بدرخشید و پیش بروید، این نوسازى در این سه جهت و بر اساس این سه پایه جا دارد.

این سه رکن و سه پایه عبارت است از یکى دین و اخلاق، دوّم استقلال، سوّم کارایى. ببینید این سه عنصر براى ارتش جمهورى اسلامى چقدر حیاتى و اصلى است و اگر کسى توجّه کند به این سه عنصر، خواهد دید که این ارتش، ارتش تازهاى است.

عنصر اوّل، دین و اخلاق. بناى این مجموعهى انسانى و سازمان­دهى و جهتگیرى و تعامل آن در درون خود، با بیرون خود، باید بر اساس دین و اخلاق باشد. از دین و اخلاق تهى ماندن در مجموعهى نظام جمهورى اسلامى، یک علامت صد درصد منفى است. هر کسى که این خصوصیّت را بیشتر دارد، به لُب و حقیقت جمهورى اسلامى نزدیک­تر است. ما امروز به ارتش که نگاه میکنیم، مى­بینیم که ارتش سهم وافرى را از این معنا برده است، در خود به وجود آورده است، بر اساس آن کار و تلاش کرده است. دین و اخلاق، روابط دینى، عملکرد دینى، ایمان دینى، احترام به مبانى اخلاقى، [عنصر] اوّلى است.

دوّمى استقلال؛ یعنى براى خود بودن و براى کشور خود و مردم خود بودن و حرکت کردن و تلاش کردن؛ ارتش مستقلّى که متعلّق به کشور خود و ملّت خود است. این خصوصیّت جدیدى نیست در ارتش عزیز ما؟ کسى میتواند این را انکار بکند؟ ارتشى که گوش‌­به‌­فرمان دیگران نیست، چشم­‌به­‌اشارهى دیگران نیست، تحت فرمان دیگران نیست، براى مصالح دیگران حرکت نمیکند؛ هر چه هست مال خود او است، مال ملّت او است، مال آیندهى او است، مال کشور او است؛ ارتش مستقل یعنى این.

و سوّم کارایى. کارایى ارتش نشان داده شد؛ ارتش، در این دوران هشت­‌ساله، با شهداى ارتش، ماجراهاى جنگ تحمیلى و حضور نیروهاى مختلف ارتش در عرصهى جنگ نشان داد که رکن رکینى براى دفاع از مرزهاى کشور و استقلال کشور است؛ نیروى هوایى یک جور، نیروى زمینى یک جور، نیروى دریایى یک جور. و نقش عظیم اینها در طول این مدّت در دفاع از این مرزها که هیچ انسان باانصافی، [بلکه] حتّى یک انسانى که چشم دارد و نگاه میکند، نمیتواند منکر این نقش عظیم بشود.

این، سه رکن است؛ بازسازى کنید در این سه جهت، حرکت کنید در این سه جهت؛ هر کارى میخواهید بکنید، این سه رکن اصلى را در حرکت خودتان در نظر داشته باشید.

من هر دو مطلبى را که آقاى سرلشکر شهبازى گفتند تأیید میکنم؛(۲) [مطلب اوّل،] بزرگداشت شهدا. این کار را باید بکنید؛ وظیفهى ما است، وظیفهى شما است؛ زنده کنید نام شهیدان سرافراز را. عزیزترین و گران‌قیمتترین سرمایهى هر موجودى ــ چه انسان، چه غیر انسان؛ همهى موجودات جاندار ــ جانش است؛ در مورد انسان که دیگر مطلب اوضح است از اینکه احتیاج به بیان داشته باشد. آن کسى که این سرمایه را بردارد ببرد و در یک مرکزى قرار بگیرد که این سرمایه به مخاطره بیفتد، خیلى عزیز است، خیلى مهم است. شما یک نگین قیمتى اگر داشته باشید، در یک مسافرت دشوار آن را همراه نمیبرید. انسانها براى دفاع از حق، از حقیقت، از استقلال، براى دفاع از حیثیّت کشور، براى دفاع از ناموس ملّت، براى جلوگیرى از پیشرفت خواستههاى دشمنى که یک لحظه از کمین علیه این ملّت خارج نشده است، برمیدارند عزیزترین سرمایهها را که جان است، میبرند در میدان جنگ. البتّه «فَمِنهُم مَن  قَضی نَحبَه وَ مِنهُم مَن یَنتَظِر»؛(۳) همه این سرمایه را از دست نمیدهند، امّا همه این سرمایه را در مخاطره میگذارند؛ بعضى میروند، بعضى میمانند. آن کسانى که رفتهاند و جان باختهاند و در واقع، در این معاملهى عظیم، برد بزرگ را کردهاند، [یاد] اینها را زنده بدارید.

آن مسئلهى زهد و برخورد درست با زخارف(۴) دنیوى هم نکته‌ی مهمّى است که انشاءاللّه اگر در پایان صحبتم به یادم آمد، مجدّداً آن را عرض خواهم کرد؛ این مسئله­ای نیست که بشود با دو کلمه از آن گذشت؛ مسئلهى بسیار مهمّى است.

تمام دشمنی‌هاى دشمنان با شما، با ملّت ایران، با انقلاب اسلامى، براى همین سه رکنی است که عرض کردیم؛ دین و اخلاق، استقلال، کارایى. میخواهند ملّت ایران را از اصول دینى و اخلاقى [جدا کنند] و اسلام را ــ که امروز سرمایهى اصلى ملّت ایران، اسلام است ــ از او بگیرند و به کمک جدا افتادن از اسلام، استقلال را هم از او بگیرند؛ بعد که به ­صورت یک ملّت درجه سهى ازکارافتادهى بىارزشى درآمد و در اختیار آنها قرار گرفت، کارایىاش را به میل خودشان دست­کارى کنند؛ هر جا به نفع آنها است از او استفاده کنند، هر جا به نفع آنها نیست، دیگر دل هم نسوزانند، اعتنا هم نکنند؛ کارى که با ملّتهاى باصطلاح جهان سوّم ــ طبق اصطلاحات دهههاى قبل ــ یا کشورهاى عقب‌نگه‌داشته‌شده کردند. ملّت فلان کشور براى دستگاه استکبار و استعمار آن دولت غربى ــ یا هر کجا ــ که بر آن تسلّط دارد، اصلاً ارزشى ندارد؛ ارزش آن به این است که چقدر از او بتواند براى خودش استفاده بکند.

در همین اظهارات این چندروزه‌ی این سیاسیّون واقعاً بیچارهى غربى ــ که حقیقتاً انسان وقتى ملاحظه میکند وضع اینها را، دلش میسوزد که اینها در چه حال ­و هوایى و در چه شرایط و وضعى قرار دارند ــ دربارهى ایران اسلامى مشاهده کردید که توصیهى حضرات به ایران اسلامى این است که «بیایید به جامعهى بینالمللى برگردید»! یعنى چه؟ یعنى این استقلال فرهنگى، استقلال سیاسى و این چیزى که با خون خودتان و با خون بهترین جوانان این کشور به دست آورده‌اید و از دنبالهرَوى دیگران خودتان را نجات داده‌اید، بیایید کنار بگذارید؛ یعنى مواضع سیاسى بحقّى را که ناشى از عقیدهى شما و ایمان شما است و با فهم خودتان و با رعایت موازین عدل انتخاب کردهاید، بیایید کنار بگذارید؛ یعنى بیایید در قضیّه و مسئلهى مهمّ فلسطین، این موضع آزادانه و شجاعانهاى را که شما دارید و صریحاً اعلام میکنید و میگویید که ما حضور دولت غاصب را در سرزمین فلسطین قبول نداریم، کنار بگذارید؛ بیایید مثل دیگران [باشید]. برای بعضى از این کشورهاى عقب­ماندهى بیچاره، مسئلهى فلسطین اصلاً در چهارچوب مصالح ارتباط با غرب معنا میدهد و معناى دیگرى برایشان ندارد، و هر چه غربی­ها دربارهى فلسطین گفتند، اینها هم همان را تکرار میکنند. البتّه نه‌­اینکه تصریح کنند که ما دنبالهرو هستیم؛ ژست هم میگیرند، یک اسمى هم رویش میگذارند، امّا همان مواضع را میگیرند. [میگویند] اى ملّت ایران، اى دولت ایران، اى کشورى که هجده سال است دنیا را با استقامت خود متوجّه خودتان کرده­‌اید! شما هم بیایید همهى این ارزش وجودى را کنار بگذارید؛ مثل فلان کشور دورافتادهى آفریقایى، آسیایى، فلان دولت عقب­‌ماندهى بیچارهاى که براى حفظ موقعیّت خودش مجبور است از عقاید خودش و رؤیت خودش و دید خودش در مسائل صرفنظر بکند و حرف آنها را تکرار کند، شما هم بیایید همین حرفها را بزنید. بعد از هجده سال که اینها ملّت ایران را تجربه کردهاند، بی­هوشىِ سیاسىِ حضرات تا اینجا است که یک چنین حرفى را به ملّت ایران میزنند! ببینید، حقیقتاً همهى جریان عالم براى انسان خردمند و هشیار تجربه است؛ انسان باید از مسائل جارى عالم خیلى درس بگیرد.

به نظر من ملّت ایران در این روزها در قضایاى مربوط به همین دادگاهى که در آلمان تشکیل شد، یکى از شیرینترین و زیباترین درسهاى خود را گرفت و توانست بگیرد؛ براى قضایاى یک قهوهخانهاى آمدند مسائل را سرهم­‌بندى کردند، یک خیمهشب‌بازىاى درست کردند به خیال خودشان. این براى ملّت ایران خیلى عرصهى خوبى شد؛ خیلى درس مهمّى بود که بفهمند استکبار یعنى چه، دولتهاى مستقل و به­‌اصطلاح بزرگ عالم در دنیا چه­‌کارهاند؛ این خیلى مهم است. البتّه این چند روز مسئولین کشور، مسئولین دولتى، بحمداللّه هر کدام به نحوى دربارهى این قضیّه حرف زدند، حرفهاى خوبى هم زدند؛ در دولت، در مجلس، در وزارت خارجه، بحمدالله حرفهاى لازم همه‌جا گفته شد، لکن درس است. البتّه میدانید این‌جور قضایا براى ما ملّت ایران تجربهى جدیدى نیست؛ بارها اتّفاق افتاده است که شلوغ کرده‌اند، جنجال کرده‌اند، به خیال خودشان علیه ایران و دولت جمهورى اسلامى دست‌به­‌یکى کرده‌اند، گاهى سفرایشان را برده‌اند، گاهى اولتیماتوم داده‌اند، گاهى [تهدید] کرده‌اند؛ براى ما این چیزها تازه نیست، امّا براى اروپا این اتّفاق اخیر تجربهى جدیدى بود؛ براى اروپا چنین چیزى در نوع خود جدید بود. به نظر من چنین چیزى پیش نیامده بود که دولت ایالات متّحدهى آمریکا با دلّالىِ اطّلاعاتى و سیاسى صهیونیست­ها، در طول دو سه سال تلاش پیگیر، بتواند کارى کند که در درجهى اوّل دولت آلمان را، بعد هم دولتهاى اروپایى را، در یک تنگنایى گیر بیندازد که خودشان به­ هیچ وجه مایل نبودند در این تنگنا گیر بیفتند؛ این تجربهى جدیدى بود براى آنها. براى اینکه بفهمند دنیا چه خبر است، به نظر من براى آنها هم مفید است.

این قضیّه چند طرف دارد؛ به نظر من کم­‌اهمیّتترین بخش قضیّه اصل قضیّه است. همان­طور که عرض کردیم، یک خیمه‌شب‌بازىاى به اسم دادگاه درست کردند، سر قضیّهى یک قتلى که یک­ وقتى در یک قهوهخانهاى اتّفاق افتاده است.(۵) اسم آن قهوهخانه هم حالا در دنیا معروف شد؛ به برکت دلّالبازی‌هاى صهیونیست­ها، آن­ هم یک سودى ببرد، عیبى ندارد؛ «قهوهخانهى میکونوس». اینها آمدند نشستند دیدند از این میشود استفاده کنند، شروع کردند طرّاحى کردن و به اینجا رساندند. اصل قضیّه این است: یک صورتسازىاى به اسم کار قضائى، که به نظر ما آنچه در این دادگاه مطرح شده است بىارزش و بىاعتبار است. آن چند نفر جوان بیچارهاى هم که آنجا زندانى شدهاند، اگر واقعاً اتّهامى متوجّه آنها است، باید در یک دادگاه صالح و عادلى تجدید محاکمه بشوند، حکم آنها هم معلوم بشود. این بخش قضیّه اصلاً خیلى قابل ذکر نیست.

بخش عمدهى قضیّه انگیزهها و هدفهایى است که در این قضیّه، دولتهاى جهان و اقطاب(۶) جهان دنبال کردند. در درجهى اوّل، اینجا دولت ایالات متّحدهى آمریکا است، [البتّه] با کمک و دلّال‌بازى و حضور دستگاه جاسوسى صهیونیست­ها، همان­طور که گفتیم. حتماً ده سال دیگر، پانزده سال دیگر، در خاطراتهاى خودشان خواهند نوشت که در قضیّهى قهوهخانهى میکونوس، فلان ­کسِ ما رفت این کار را کرد، آن کار را کرد، فلان ­کس را دید. اینها بعداً رو خواهد شد؛ حالا فعلاً هر کس هم چیزى بگوید، خواهند گفت نه آقا؛ قرص­ و محکم مىایستند منکر میشوند؛ امّا بالاخره قضیّه اندکى بعد روشن خواهد شد و شاید همین خود شماها در کتابها و خاطراتى که خواهند نوشت، اینها را بخوانید.

امّا قضیّه این است که عرض میکنم: دولت آمریکا در یک تحلیل غلط ــ مثل اغلب تحلیل‌هایى که راجع به ایران دارند، غلط و غیر واقعى ــ این‌جور تصوّر کرده است که علّت اینکه جمهورى اسلامى نه در مقابل قوانین زورگویانهى آمریکا، نه در مقابل تهدید آمریکا، نه در مقابل پیغامهاى گوناگونى که آمریکا از طرق مختلف میدهد ــ نه زبان نرمَش، نه زبان چربش، نه زبان فحشش، نه زبان تهدیدش ــ تسلیم نمیشود و از مواضع خود کوتاه نمىآید و استوار ایستاده است، به­ خاطر پشت­گرمى به اروپا است. تلاششان این شد که بلکه بتوانند بین ایران و اروپا فاصله بیندازند و به نظر بنده حلقهى ضعیف و نامؤثّرى را در اروپا انتخاب کردند که آن، حلقهى آلمان است. خب همه میدانند دولت آلمان به ­خاطر عدم حضورش در مسائل مهمّ جهانى مثل مسئلهى خاورمیانه و غیره و مسائلى که همه دربارهى آلمان میدانند، على­رغم قوّت و پیشرفت اقتصادى و علمى و مانند اینها، از جهات سیاسى طبعاً در ردیف دولتهاى درجهى اوّل اروپایى نیست، با ایران هم که نسبتاً ارتباطاتِ دوجانبهى قوىّ متقنى در این چند سال داشته است؛ [لذا] این دولت را انتخاب کردند و شروع کردند به تلاش کردن که آلمان را در این قضیّه به دام بیندازند و موفّق شدند. در واقع، آمریکایىها با کمک صهیونیست­ها دولت آلمان را در این قضیّه به دام انداختند، در تنگنا قرار دادند، در زاویه قرار دادند.

همین جا به شما و همهى ملّت ایران عرض بکنیم که اشتباه آمریکایىها، در این تحلیلِ غلط است؛ آنها خیال میکنند که اگر آلمان را، اروپا را یا فلان مجموعهى دولتها را از ایران جدا کردند و توانستند در زمینههاى اقتصادى و غیره جدا بکنند، خواهند توانست ملّت ایران را به تسلیم وادار کنند. این چه اشتباهى است؟ چرا اینها این­قدر کُندفهمى نشان میدهند؟ من تعجّب میکنم! مگر همین شماها ــ اروپا، آمریکا، شوروى سابق، خیلى از کشورهاى مرتجع همین منطقه ــ با همدیگر دست­‌‌به­‌یکى نکردید و هشت سال، یک جنگ نظامىِ آنچنانى علیه ما سازمان‌دهى کردید و این ملّت ایستاد؟ چرا تجربهها را تکرار میکنید؟ این چه خیال باطلی و چه غلطى است در ذهن این تحلیلگران بىچارهاى که حالا میخواهند مسائل عالم را با این ذهن علیل، حلّ‌وفصل کنند و براى هر چیزى تکلیفى معیّن کنند؟ این چه ­جور فهمیدن مسئله است؟ ملّت ایران مگر با این حرفها تسلیم میشود؟ بدانند اگر همهى اروپا هم با ایران فاصله پیدا کند، قطع رابطه کند یا هر چه بشود، ملّت ایران به اعتماد اروپا و آسیا و این ­و آن به این میدان قدم نگذاشته است که با رفتن آنها احساس خالى بودن پشت خود را بکند؛ ملّت ایران در هیچ شرایطى، در هیچ وضعیّتى، با هیچ کیفیّتى، جز به قدم استوار خود، جز به حضور مردمى خود، جز به اصول خود، جز به ایمان محکم خود متّکى نیست. لذا اگر بفرض بتوانند همهى اروپا را هم از ایران جدا کنند ــ که البتّه نخواهند توانست ــ و اگر دَه تا دشمن مثل اروپا هم در اطراف دنیا براى ایران درست کنند، این ملّت با این ایمان، با این قدم استوار، در مقابل زورگویىهاى آمریکا و نه هیچ دولت دیگرى یک قدم به عقب نخواهد برداشت. پس این برداشت غلط و تفسیر و تحلیل غلط آمریکایىها در این قضیّه است که معلوم شد؛ نقش آنها هم این است.

البتّه همان­طور که عرض کردیم، دولت آلمان قربانى این توطئهى آمریکایى ـ صهیونیستى شد، ولى این از گناه دولت آلمان چیزى کم نمیکند؛ خودشان تقصیر کردند. دولت آلمان یک تجربهى بسیار غلطى را از سر گذراند. مگر شما ملّت ایران را نمی‌شناسید؟ مگر شما نمیدانید که این کشور، کشور یک دولت جدا از ملّت نیست؟ این کشور، کشور یک ملّتى است که یک مجموعهى مدیریّت کارآمدى را براى خود و از میان خود برگزیده است؛ اینها یکپارچهاند. چرا باید شما این­قدر اشتباه بکنید در این قضیّه؟ چرا باید اجازه بدهید که در زیر چشم شما، زیر گوش شما، صهیونیست­ها بیایند یک چنین خیمه‌­شببازىاى درست کنند و به ملّت ایران اهانت بکنند؟ شما تقصیر کردید. باید بهاى این تقصیر را بپردازند و به نظر من بهاى سنگینى هم دولت آلمان پرداخته است و خواهد پرداخت. این مسئلهى معاملهى با یک دولت نیست که حالا یک روزى هست، یک روزى نیست. این چندروزه حرفهاى گوناگونى مسئولین کشور آلمان زدهاند، [از قبیل اینکه] ما روابط اقتصادى­‌مان را با ایران نگه میداریم یا مسائل سیاسى را یک روزى مذاکره میکنیم؛ از این حرفها گفتهاند. اشتباه آنها این است که خیال میکنند مسئله در ارتباطات دو دولت خلاصه میشود؛ نه، آلمانها چیزى را در این معامله باختهاند که به این آسانى به دست نمىآید، و آن، اعتماد ملّت و دولت ایران است؛ این را از دست دادهاند. ملّت ایران دیگر هیچ­گونه اعتمادى، هیچ­گونه وثوقى ــ نه وثوق سیاسى، نه وثوق در ارتباطات دوجانبه ــ به آلمانها ندارد. ملّت ایران، در حقیقت، نسبت به آلمانها سلب اعتماد شد، تمام شد؛ این خیلى مسئله­‌ی مهمّى است. اگر چنانچه این قضیّه براى انگلیس­ها در ایران پیش مىآمد، انگلیس­ها چیزى از دست نمیدادند؛ چون ملّت ایران هیچ­وقت به انگلیس­ها اعتمادى نداشته است. الان هم شما هر چیز بدى که در کشور پیدا کنید ــ هر حرکت بدى، هر کار زشتى ــ میگویند این کار انگلیسى است، کار انگلیس­ها است. انگلیس­ها بدنامند در ایران، به­‌ خاطر طول مدّت استعمار و از بس که در اینجا فساد کردند. خب اگر انگلیس­ها بودند، چیزى را از دست نمیدادند در این قضیّه. آلمان این‌جورى نبود؛ مردم ایران و دولت ایران نسبت به آلمان، نوعى اعتماد داشتند، به صداقت آلمان اعتماد داشتند. البتّه به نظر بنده همان هم ناشى از یک زودباورى بود؛ نباید این کار میشد؛ این اعتماد هم اعتماد درستى نبود، امّا حالا ثابت شد. خلاصه آلمانها بدانند امروز دیگر ملّت ایران به صداقت آنها هیچ اعتمادى ندارد.

دولت هم البتّه به آنچه در این زمینه لازمهى حکمت و اعتزاز این ملّت است عمل میکند و باید عمل بکند؛ باید با توجّه و با دقّت دنبال کنند. بایستى به آنچه مصلحت ملّت است، همراه با عزّتى که مناسب این ملّت است، عمل بکنند. هیچ­گونه عجلهاى به خرج ندهند و هیچ احساس احتیاجى نکنند، که بحمداللّه هم نمیکنند؛ ما به کسى احتیاج نداریم.

این ملّت یک ملّتى است با شصت میلیون نیروى انسانى و با یک ذخیرهى بسیار باارزشى از تجربهها، از سرمایههاى مادّى، سرمایههاى انسانى، سرمایههاى معنوى، دانش، تجربه؛ خیلى چیزها این ملّت در درون خود دارد؛ ما اگر همهى دروازههایمان را هم ببندیم، از پا نخواهیم افتاد؛ این‌جورى هستیم. ما به خودکفائىِ نسبىِ کاملى در همهى جوانب رسیده‌­ایم. اگر چنانچه یک­ وقت مصلحت این ملّت ایجاب بکند که همهى درها را هم ببندد، میتواند. و بدانید اگر آن­چنان روزى پیش بیاید، براى ملّت ایران روز فرج است؛ چرا؟ براى اینکه ما همیشه آن­ وقتى که احساس کرده‌ایم باید از خودمان استفاده بکنیم، درخشیده‌ایم. دیدید در جنگ به مجرّد اینکه درهاى سلاح و تجهیزات جنگى بر روى ما بسته شد و ما برگشتیم به درون خودمان که خودمان را تأمین بکنیم، این پیشرفت‌هایى که ما امروز در صنایع نظامى داریم پیش آمد؛ وَالّا ایران یک سلاح سبک کوچک هم نمیتوانست تولید بکند، [در حالی ­که] امروز ایران سلاحهاى پیچیده را هم تولید میکند و میتواند تولید کند. این به برکت همین بستن درها پیش آمد؛ به برکت قطع رابطهها پیش آمد؛ به برکت این پیش آمد که ملّت ایران و نیروهاى سازنده و کارآمد احساس کردند باید به خودشان مراجعه کنند. اگر یک روزى این احساس در جوانب دیگر هم پیش بیاید، روز عید ما است؛ ما از این هیچ نگرانى‌اى نداریم.

البتّه تلاش کردند شاید بتوانند کشورهاى اروپایى را و کشورهاى دیگر وابستهى به اروپا را وادار کنند که در این نمایش بىمعنى شرکت کنند. بعضى البتّه خیلى بد عمل کردند؛ کشورهاى اروپایى حقّاً یک­ جور رفتار نکردند. بنده دستور دادم به وزارت خارجه که رفتارهاى این دولتها را بدقّت ثبت کنند. در حافظهى تاریخى این ملّت باید بماند که فلان دولت چه ­جورى رفتار میکند؛ فلان حزب در فلان کشور که امروز دولت مال او است، با ملّت ایران ــ در روز به خیال خودشان آزمایش ــ چه جورى رفتار خواهند کرد؛ این باید ثبت بشود و اینها بادقّت ثبت خواهد شد. بعضىها خوب عمل کردند، عاقلانه عمل کردند، طبق منافع خودشان؛ فهمیدند آن منافع را، عمل کردند؛ بعضىها هم نه. البتّه ما در زمینهى مسائل اروپا هیچ مشکلى نداریم؛ سیاست اروپایى [کشور] را خود ما طرّاحى کردیم، کسى به ما دیکته نکرده است. ما خودمان تشخیص دادیم که در زمینهى رابطهى با جهان، اروپا کجا است و چگونه باید با اروپا رفتار کنیم، همان‌جور هم رفتار کردیم، تا امروز هم بوده است.

امروز هم آنچه لازمهى «حکمت» است، لازمهى «عزّت» است، لازمهى «مصلحت» است، همان را طرّاحى میکنیم و پیش میبریم. نیازى به کسى در دنیا نداریم که بخواهد به ما کمک کند؛ خودمان به فضل پروردگار از روز اوّل انقلاب تا حالا گذرگاههاى بسیار دشوار را گذرانده‌ایم. اینها که چیزى نیست؛ اینها که اصلاً اهمّیّتى ندارد تا قابل مقایسه باشد با آنچه ما از سر گذرانده‌ایم. لذاست که ملّت ایران در این آزمایش، به نظر من بیشترین سود را برده است. ملّت احساس کرد که دشمن در کمین است؛ این خیلى مهم است. من همیشه به دوستان میگویم هیچ‌وقت بالش نرم زیر سر عناصر تعیین­‌کنندهى این کشور نگذارید. نگویید آقا هیچ خطرى نیست؛ نه آقا، بگذارید همه بدانند، همه حس کنند که دشمن در کمین است، همچنان­ که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمود «مَن نامَ لَم یُنَم عَنه»؛(۷) آن ­وقتى که شما در سنگرتان به خواب رفتید، خیال نکنید سنگربان سنگر مقابل هم در خواب است؛ نخیر، او متوجّه شما است، منتظر است شما به خواب بروید. و به خواب رفتن براى یک ملّت بزرگ­ترین دشمن است. چه شیرین و زیبا گفته است سعدى در گلستان در قصّهى آن کسانى که سر کوهى بودند؛ ظاهراً شبیه به این را میگوید که «نخستین دشمنى که بر آنان تاخت، خواب بود»؛(۸) خواب اوّلین دشمنى بود که بر سر اینها تاخت و آنها را تصرّف کرد. [کسی به] خواب نباید برود؛ یک ملّت اگر به خواب رفت، همه‌کار میتوانند با او انجام بدهند؛ نابودش کنند، هر چیزى را به او تزریق کنند. باید بیدار بود؛ ملّت ایران بیدار باید باشد.

این حادثه نشان داد که توصیه به بیدارى ملّت ایران، توصیهى بیجایى نیست؛ باید بیدار باشید. مى­بینید دشمن چطور بیدار است؛ از هر چیز کوچکى یک­ وقت یک استفادهاى ممکن است بکند علیه ملّت ایران، و به خیال خود یک ضربهاى وارد کند. البتّه ملّت آمد در صحنه، خیلى هم خوب بود و دشمن از همین میترسد؛ از حضور مردم در صحنه. این حضور در صحنههاى گوناگون شکنندهترین سلاحى است که ملّت ایران دارد؛ این یک صحنه بود، صحنهى انتخابات(۹) را بعداً داریم که باز ملّت باید حضور پیدا کنند؛ این حضور حقّاً و انصافاً شکننده خواهد بود. دشمن این‌جور است.

حالا من یک جمله به شما عزیزان عرض بکنم؛ ارتشیان، برادران و فرزندان من! بدانید براى یک نیروى مسلّح، براى یک سازمان نظامى، بزرگ­ترین افتخار این است که با یک چنین ملّتى کاملاً همراه، همدوش، همکار و همسان باشد. البتّه باید سازمانها در بخشهاى خودشان پیشرو هم باشند؛ باید پیشرو باشید. باید حضورتان حضور نظامىِ پارساگونه باشد. ما گفتیم، الان هم اعتقادمان بر این است که نیروهاى مسلّح در دورانى که جنگ ندارند باید به کار سازندگى کشور کمک کنند، امّا نه این‌جورى که حالا بعضى از افراد در گوشه­ و کنار نیروهاى مسلّح شروع کردهاند. بنده مخالفم با این سبک کار؛ هر کس این‌جور عمل بکند، بنده رد میکنم که اصلاً بکل جنبهى نظامى به فراموشى سپرده بشود. انگارى ما یک سازمان درست کرده­ایم به نام سازمان مثلاً فلان نیرو یا فلان بخش از ارتش یا فلان سازمان نظامى دیگر، براى کار مهندسى، براى کار تجارت، براى کار کاسبى؛ نه، مجموعه، مجموعهى نظامى است؛ کار اوّلش کار نظامى است، کار دوّمش [هم] کار نظامى است. در دوران صلح مگر نیروهاى منظّم کار ندارند؟ اگر نیروهاى مسلّح در دورهى صلح کار نداشتند که همه‌ی ارتشهاى دنیا باید منحل بشوند؛ جنگ که همیشه نیست.

در دوران صلح، نیروهاى مسلّح باید به خودسازى، به آموزش، به تقویت کادرها، به انضباط، به بالا بردن توانایىها و مانند اینها بپردازند تا اگر حادثهاى پیش آمد، بتوانند از عهده بربیایند؛ نه­ اینکه بروند مشغول کاسبى، مشغول تجارت، مشغول دکّانسازى، مشغول مغازه درست کردن و مانند این کارها بشوند. این کارها چیست؟ من با این چیزها مخالفم. نیروهاى مسلّح، سازمان مسلّح، بایستى در درجهى اوّل و در درجهى دوّم، جنبهى نظامى خود را [حفظ کنند]؛ در درجات بعد هم اگر مسئولین سطح بالا ملاحظه کردند دیدند با کار نظامى منافاتى ندارد، در همین جهت کار نظامى [به کارهای دیگر بپردازند]. مثلاً فرض کنید نیروى زمینى ما پادگان کم دارد یا زاغه­مهمّات کم دارد یا آموزشگاه کم دارد؛ بروند اینها را بسازند، درست کنند، کار کنند؛ منتظر نشوند که برایشان معمار از جاى دیگر بیاورند، بنّا از جاى دیگر بیاورند. آنچه ما گفتیم اینها است.

عدم استفادهى نابجا از امکانات دولتى و امکانات عمومى را آقایان باید به همهى پرسنل تعلیم بدهند؛ هم تعلیم قولى، هم تعلیم فعلى. البتّه این بیشتر به عهدهى آقایان عقیدتى ـ سیاسى است که به یکایک افراد آموزش بدهند. بعضىها نروند سراغ رفتار تجمّلآمیز و اشراف‌گرانه و ماشینهاى آن‌چنانى، خانههاى آن‌چنانى، امکانات آن‌چنانى، تفریحات آن­چنانى. اگر چنانچه این امور رعایت شد، این پارسایى، این اهتمام به هدف اصلى [وجود داشت]، آن­ وقت آمریکا که هیچ، حتّی اگر دَه ابرقدرت مثل آمریکا هم با انگیزههاى خصمانه نسبت به جمهورى اسلامى در عالم وجود داشته باشد، به فضل پروردگار هیچ غلطى نمیتوانند بکنند.

انشاءاللّه خداوند از شماها راضى باشد و قلب مقدّس ولىّ­عصر (ارواحنا فداه) از شماها خشنود باشد و مشمول دعاى آن بزرگوار باشید و روح مطهّر امام راحل و ارواح مقدّسهى شهداى عزیز انشاءاللّه نسبت به شماها علاقهمند و دعاگو و خوش­بین باشند.

والسّلام علیکم و رحمة‌الله و‌ برکاته
 
 
 در ابتدای این دیدار ــ که در آستانهی روز ارتش برگزار شد ــ سرلشکر علی شهبازی (رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران) مطالبی بیان کرد.
 مسئلهی بزرگداشت شهدا، و مسئلهی زهد و برخورد با زخارف دنیوی
 سورهی احزاب، بخشی از آیه­ی ۲۳؛ «... برخی از آنان به شهادت رسیدند و برخی از آنها در [همین] انتظارند ...»
 زیور و زینت ظاهری
 ۲۶ شهریور ۱۳۷۱، تعدادی فرد مسلّح به قهوهخانهی میکونوس در برلین حمله و شروع به تیراندازی کردند که منجر به کشته شدن برخی از اعضای حزب دموکرات کردستان گردید. به دنبال این حادثه، دادگاه برلین با برگزاری چندین جلسه دادگاه، طیّ حکم مغرضانه و بدون استناد در دهم فروردین ۱۳۷۶ ایران را مسئول مستقیم این تیراندازی خواند و دولت ایران و شخص رئیسجمهور (حجّتالاسلام والمسلمین اکبر هاشمیرفسنجانی) را متّهم به نقض حقوق بشر و مشارکت در ماجرای میکونوس کرد.
. کشورها
 نهج‌البلاغه، نامه‌ى ۶۲
 سعدی. گلستان، باب اوّل، حکایت چهارم
 انتخابات هفتمین دوره‌ى ریاست جمهورى در دوّم خرداد برگزار خواهد شد.