بیانات در خطبه‌های نمازجمعه

 بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌

 الحمدلله رب العالمین. الحمدلله بجمیع محامده کلّها علی جمیع نعمه کلّها. الحمدلله علی حلمه بعد علمه و علی عفوه بعد قدرته و علی طول آناته فی غضبه و هو قادر علی ما یرید. الحمدلله الذی لا مضادَّ له فی ملکه و لامنازع له فی امره. الحمدلله الفاشی فیالخلق امره و حمده. الظاهر بالکرم مجده. الباسط بالجود یده. احمده و استعینه و اؤمن‌به و استغفره و اتوکّل علیه و اصلّی و اسلّم علی حبیبه و نجیبه و خیرته فی خلقه، سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم‌ محمد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین، الهداة المهدییّن المکرّمین المعصومین المصفاة المعصومین سیّما علىٍّ امیرالمؤمنین و قائد الغُّر المُحجّلین علی بن ‌ابی طالب علیه‌الصّلاةوالسّلام. قال الله الحکیم فی کتابه: «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد.(۱)»

 این ایام، مربوط و آمیخته با یادِ وجود مقدّس مولی الموحّدین و امیرالمؤمنین و امام المتّقین، علی بن ‌ابی طالب علیه‌الصّلاةوالسّلام است که در گفتار و کردار خود، تقوا را مجسّم فرمود. شایسته‌ترین وظیفه ما مردم - بخصوص نمازگزاران جمعه - این است که از این مناسبت استفاده کنیم؛ برای این‌که به پیروی از آن بزرگوار، ذخیره تقوا را در خود افزایش دهیم.

حقیقتاً او امام متّقین و مجسّمه تقوا و پرهیزکاری است. من به شما برادران و خواهران نماز گزار و به همه ملّت، توصیه میکنم که دنباله روی و تبعیّت از آن بزرگوار را، بیش از همه چیز در زمینه تقوا و پرهیز از گناه و مراقبت از افعال و گفتار و حتّی ذهنیّات و آنچه در دل خطور میکند، پیشه کنید و تقوا را رعایت نمایید.

خطبه اوّلِ امروز را، ان‌شاءالله مخصوص به ذکر مناقب امیرالمؤمنین علیه السّلام میکنم. آن بزرگوار، دو نوع مناقب و فضایل دارد: یک نوع، فضایل و مناقبی است که به مکانت و مقام معنوی و ملکوتی وی اشاره میکند. یک دسته از مقامات آن بزرگوار، در بهشت، در قیامت، در آسمانها و در میزان ملایک و مقرّبین است، و دسته دیگر از مناقب آن امام همام، ویژگیهایی است که در اعمال و گفتار، نقشهای زندگی، جهاد و زحماتی که آن بزرگوار در طول عمر کشیده، معامه او با دنیا، با مردم، با دوستان، با ضعیفان، با مستضعفان و با گردنکشان، دیده میشود. دسته دوم از مناقب امیرالمؤمنین علیه السّلام مرتبط با همان فضایل دسته اوّل است. یعنی علّت مهم مناقب معنوی او، اعمال و رفتار آن بزرگوار است که البته طینت و ذات هم در جای خود مؤثر است. هر دو دسته از مناقب و فضایل، روایات زیادی دارد. اوّلاً، عرض کنم که آنچه از فضایل و مناقب راجع به امیرالمؤمنین علیه السّلام گفته میشود، مخصوص شیعیان نیست. یعنی این طور نیست که فقط شیعه آنها را روایت کند یا شیعه از آنها لذّت ببرد. به جز یک عدّه انگشت شمار و معدود، که معلوم هم نیست امروز از آنها اثری باقی مانده و کسی از آنها وجود داشته باشد - یعنی نواصب و خوارج - بقیه مسلمین، دوستدار امیرالمؤمنین‌اند. بسیاری از فضایل و مناقب را غیر شیعه در کتابهایشان نقل کرده‌اند که بعضی از آنها را امروز عرض میکنم.

 بسیاری از مسلمین، به اهل بیت مکرّم پیغمبر علیهم السّلام و به آن بزرگوار به طور خاص، ارادت و علاقه و شیفتگی دارند. یک روایت، روایتی است که نویسنده معروف شافعی، «ابن مغازلی»، در کتاب خود نقل کرده که راوی این حدیث، غیر شیعه است. از اَنَس بن مالک نقل میکند که پیغمبر فرمودند: «انَّ علی بن ‌ابی طالب یضیء لاهل الجنة کما یظهر کوکب الصبح لاهل الدنیا.»؛ مردم بهشت، وجود علی بن ‌ابی طالب امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را چنان درخشان میبینند که مردم دنیا ستاره صبح را آن گونه درخشنده میدیدند؛ یعنی نور آن بزرگوار، در بهشت هم بر انوار دیگر غلبه دارد. همین نویسنده سُنّی، روایت دیگری را از عمّار یاسر نقل میکند که گفت: "قال رسول‌الله صلّیالله‌علیه‌وآله: (قال لعلی بن ابی‌طالب، علیه‌السّلام) یا علی، انَّ الله قد زیَّنک بزینة لم یزیَّن بعباد بزینة احَّب الی الله منها." یعنی پیغمبر به علی فرمود: ای علی! خدای متعال تو را به زینتی آرایش داد که هیچ بنده‌ای از بندگان خود را به زینتی بهتر و محبوبتر از آن، آرایش نداده است. آن زینت چیست؟ «الزّهد فی الدنیا.»؛ زهد و بی رغبتی به دنیا؛ یعنی به ظواهر فریبنده‌ای که انسان از آنها لذّت می‌برد، زینتی است که خداوند به علی علیه‌السّلام داده است. دنیا، معنایش آباد کردن دنیا نیست. معنایش این نیست که دنیا را آباد کنند،زمین را با زینتهای الهی مزیَّن کنند و بندگان خدا را برخوردار کنند؛ که - امیرالمؤمنین علیه‌السّلام خود پیشتاز این راه بود. دنیا یعنی این‌که من و شما از آنچه که در زمین وجود دارد - چه در خوراک و پوشاک و مرکب و یا در شهوات جنسی - برای حظّ نفس و لذت خودمان، فراهم آوریم. این، همان دنیایی است که در روایات آمده است. البته مقداری از این بهره‌بریهای دنیایی، مُجاز و شاید ممدوح است؛ اما زیاده روی در آنها، همان دنیای بد و خبیثی است که ما را از آن باز داشته‌اند. پس، زهد در دنیا، زینت علی بن ‌ابی طالب علیه‌السّلام است.

ادامه حدیث چنین است که پیغمبر به علی علیه‌السلام فرمود: «و جعل الدنیا لاتنال منک شیئا.» خداوند این دنیا را به گونه‌ای قرار داده است که از تو هیچ چیز نخواهد برد.

روایت دیگر، روایت «موفّق خوارزمی حنفی» است که او هم از نویسندگان سنّی است و کتابی در مناقب دارد. این روایتها، دل دوستداران آن بزرگوار را روشن میکند و باید آماده شویم برای این‌که عملاً - نه فقط اسماً دنباله‌رو آن شخصیت عظیم باشیم. «موّفق»، این روایت را نقل میکند که پیغمبر به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام فرمود: «یا علی! انّی سألت ربّی فیک خمس خصال فاعطانی.» من از خدای متعال پنج امتیاز در ارتباط با تو خواستم و خدا هر پنج امتیاز را به من داده و قبول کرده است: «امّا اوّلها فسألت ربی ان تنشقَّ عنّی الارض و انفضَّ التراب عن رأسی و انت معی.» اوّل این است که از خدا خواستم وقتی در قیامت محشور میشوم و از خاک بر میخیزم،تو در کنار من باشی. خدا این را قبول کرد و به من داد. «امّا الثانیة فسألت ربی ان یوقفنی عند کفة المیزان وانت معی.» از خدا خواستم هنگامی که اعمال خلایق را در میزان الهی میسنجند - این میزان اسمش در قرآن آمده - و من آن‌جا ایستاده‌ام، تو هم در کنار من باشی. خدا این خواسته را هم پذیرفت و به من عطا کرد. «و امّا الثّالثة فسألت ان یجعلک حامل لوایی و هو لواء الله الاکبر علیه المفلحون الفائزون بالجنّة.» از خدا خواستم لوایی را که بزرگترین لوای الهی در قیامت است - آن عَلَمی که از همه عَلَمهای خدا در قیامت برافراشته‌تر است و روی آن نوشته: «المفلحون الفائزون بالجّنه» - به دست تو بسپارد. این را هم خداوند قبول فرمود.

از این قسمتِ کلام نبوی معلوم میشود که در قیامت عَلَمهایی است و هر گروه از خلایق، زیر یکی از این عَلَمها جمع میشوند. «وامّا الرّابعة فسألت ربّی ان تسقی امّتی من حوضی.» از خدا خواستم که ساقی حوض کوثر تو باشی و خدا این را هم قبول کرد. «و امّا الخامسة فسألت ربّی ان یجعلک قائد امّتی الی الجنّة.» از خدا خواستم که در قیامت، پیشرو امّت من به بهشت، تو باشی؛ یعنی تو جلو باشی و امّت من پشت سرِ تو به سوی بهشت روانه شوند. این را هم خدا قبول کرد.

طبق این روایت، آخر سر هم فرمود: «فالحمد لله الذی منّ علىَّ بذلک.» پیغمبر از این‌که خدا چنین مقامات معنوی را به علی بن ‌ابی طالب علیه‌السّلام داده است، از خالق هستی سپاسگزاری میکند. واقعاً هیچ مقامی به بلندی این مقام نیست.

روایت دیگر - که این روایت از اسناد متواتره است؛ یعنی همه از طرق مختلف آن را روایت کرده‌اند و من از «بحارالانوار» نقل میکنم - از ابوهریره، و او از معاذبن‌جبل و او از پیغمبر نقل میکند که فرمود: «النّظر الی وجه علّیبن‌ابی‌طالب عبادة»؛ نگاه کردن به چهره علی بن ‌ابی طالب، عبادت است. چرا؟ چون علی علیه‌السّلام یک عنصر معنوی و یک بنده خالص خداست. چون نگاه به او، انسان را به خدا نزدیک میکند و جزو «من یذکّرکم الله رؤیته» به حساب می‌آید. وجهش معلوم است: چون او معنوی است، لذا نگاه کردن به او، که از مظاهر عبودیت در مقابل پروردگار است، نوعی عبودیّت است. بعد، مرحوم علّامه عالی مقام، مجلسی رضوان‌الله‌تعالیعلیه از ابن‌اثیر جزری نقل میکند که وی در «النهایة» این حدیث را آورده و بیان کرده است که چرا نگاه کردن به علی بن ‌ابی طالب علیه‌السّلام عبادت است. ابن‌اثیر، چنین گفته است که: « انَّ علّیاً کان اذابرز قال الناس لااله‌الّاالله ما اشرف هذا الفتی.» وقتی علی بن ‌ابی طالب علیه‌السّلام در مقابل مردم ظاهر میشد، مردم با دیدن او میگفتند: لااله‌الّاالله! چقدر شریف است این جوان! «لااله‌الّاالله ما اکرم هذا الفتی.» چقدر کریم و بزرگوار است این جوان! «لااله‌الّاالله ما اعلم هذا الفتی.» چقدر دانشمند است این جوان! «لااله‌الّاالله ما اشجع هذا الفتی.» چقدر شجاع است این جوان! خلاصه این‌که، ابن‌اثیر میگوید وقتی مردم به علی بن ‌ابی طالب علیه‌السّلام مینگریستند، از بس صفات او برجسته بود، مکرّر در مکرّر تهلیل میگفتند و ذکر خدا میکردند. از این جهت، نگاه کردن به او عبادت است. مجلسی این بیان را قبول ندارد و میگوید: ابن‌اثیر خواست یک فضیلت را از علی بن ‌ابی طالب علیه‌السّلام سلب کند؛ که خودِ نگاه کردن به او، به خاطر خودِ علی بن ‌ابی طالب علیه‌السّلام عبادت باشد. این را خواست سلب کند. اما چند فضیلت دیگر را، من حیث لایشعر، برای علی بن ‌ابی طالب علیه‌السّلام اثبات کرد!

اکنون به مناقب نوع دوم بپردازیم که بایدبرای من و شما درس باشد. نمیشود ما ادّعای تشیّع کنیم و خود را مختصّین به علی بن ‌ابی طالب علیه‌السّلام بدانیم، اما در عمل، از اعمال و رفتار آن بزرگوار چیزی در ما نباشد.

اعمالی که طبق روایات مذکور از امیرالمؤمنین علیه‌السّلام نقل شده است، برای همه ما حجّت و معیار است. مسؤولین کشور، آحاد مردم، افرادی که پولدارند، افرادی که فقیر هستند، افرادی که دارای علمند، افرادی که در صحنه‌های رزمند، همه و همه باید از رفتار و کردار امیرالمؤمنین علیه‌السّلام درس بگیرند. او یک وجود چندین جانبه است و در هر جانب، حجّت خدا بر مردم است؛ یعنی نمایشگر راه خدا برای کسانی است که میخواهند آن راه را بروند.

این روایت هم باز از منابع اهل سنّت و از اَنَس‌بن‌مالک نقل شده است که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را با شصت و چند جراحت، به پشت خط مقّدم جبهه آوردند. - ظاهراً در جنگ احد بوده است. شصت و چند جراحت برداشتن در جنگ، شوخی نیست! - پیغمبر، امّ‌سلیم و امّ‌عطیه را که دو زن جرّاح یا پرستار بودند، مأمور کرد که به آن بزرگوار برسند و ایشان را تداوی کنند. آنها گفتند که این پیکر، با این وضع که ما میبینیم، خائفیم بر او. یعنی احتمال دارد که قابل مداوا نباشد. نبىّ اکرم صلّیالله‌علیه‌وآله‌وسلّم و مؤمنین، میآمدند و از آن بزرگوار عیادت میکردند و میرفتند. راوی - اَنَس بن مالک - میگوید: «و هو قرحه واحدة»؛ سر تا پایش کَأَنّه یک جراحت بود. از سر تا پا، پر بود از جراحت! بعد پیغمبر با دستش روی جراحات را مسح میکرد و از طریق معجزه، جراحات امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را بهبود میبخشید. پیغمبر مسح میکرد و جراحات، یکی یکی خوب میشد. یعنی به طریق عادی ممکن نبود.

ببینید چقدر حال آن حضرت، وخیم بوده است! این نکته مورد نظر من است: کسی که در جبهه، چنان فداکاریای از خود نشان داده، چندین مرتبه با شمشیر خود، بلا را به ظاهر از جان پیغمبر دور کرده است و لشکر فراری شده را با مقاومت خود برگردانده - یعنی یک تنه، کار هزار نفر یا هزاران نفر را انجام داده است - آخر سر این همه جراحت برداشته است.

مسلمانان دسته دسته به عیادتش میآیند و میروند. پیغمبر می‌آید و چنان محبّتی در حقِ‌ّ علی میکند. این‌جا، برای امثال ما، لغزشگاهی است که غروری برایمان پیدا شود. اما ببینید امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در برابر لطف پیغمبر، محبّت مؤمنین و شفای جراحات - در نقطه‌ای که محل شدید لغزش و غرور برای خیلیهاست - برخوردش چگونه است: فقال علىٌّ علیه‌السّلام: «الحمدلله الذی جعلنی لم افرَّ و لم اولّی الدُّبر.» نگفت: من ایستادگی کردم. گفت: خدا را شکر میکنم، زیرا کاری کرد تا من نگریزم! خدا را شکر میکنم که کاری کرد تا پشت به دشمن نکنم!

این روحیه، روحیه برجسته‌ای است که باید از آن الهام بگیریم. اگر کار برجسته‌ای در خودمان سراغ داریم، خودمان را شکر نگوییم. مگر ما که‌ایم و چه کاره هستیم!؟ باید خدا را شکر بگوییم. و آن وقت: «فشکرالله تعالی له ذلک فی موضعین من القرآن.» در دو جای قرآن، خدای متعال از این عملِ امیرالمؤمنین علیه‌السّلام طبق این روایت شکرگزاری کرد. و هوقوله تعالی: «سیجزی الله الشاکرین، و سنجزی الشاکرین.(۲)»

 این، عملِ امیرالمؤمنین علیه‌السّلام فیمابین خود و خدایش بود. کوبیدن پتک بر سرِ پیل مستی بود که نامش نفس است و در وجود بشر، سربلند میکند. مثل یک پیلبان زرنگ، باید دائم با چکش بر سر پیل نفس بکوبی؛ والّا رَم میکند و دیگر قابل کنترل نیست.

 و امّا در خصوص اجرای حدود الهی. شاعری است به نام نجاشی که از یاران امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است. او علی را مدح کرده و در شعر،به هجو دشمنان وی پرداخته است.

تنها وسیله یا مهمترین وسیله تبلیغاتی آن روز، شعر بود که دلها را متوجّه میکرد. در آن زمان، یک شاعر در جامعه خیلی ارزش داشت. به این خاطر که میتوانست فضا را عوض کند. شاعر در آن روز، تقریباً نقش رسانه‌های عمومی امروز را ایفا میکرد؛ یعنی در فضایی که شعر، آن همه اهمیت داشت و مردم آن را زود حفظ و دهان به دهان نقل میکردند، وظیفه رسانه‌های عمومی روزگار ما را داشت. در چنین فضایی، نجاشی، شاعرِ علی بن ‌ابی طالب علیه‌السّلام است. خبر رسید که وی در روز ماه رمضان، شُرب خَمر و لاابالیگری کرده است. امیرالمؤمنین علیه‌السّلام دستور داد او را آوردند و بر او حدّ شُرب خَمر جاری کردند. مضاف بر این چند شلّاق هم به خاطر تعزیر هتک حرمت ماه رمضان بر وی زدند! این کار را چه کسی میکند؟ امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام، آن هم در مورد کسی که دوست است، مدّاح است، ابزار دست و گرداننده رسانه جمعی است! دوستان و هم قبیله‌ایهای نجاشىِ شاعر - ظاهراً از قبیله حمدان بود - نزد امیرالمؤمنین علیه‌السّلام آمدند و گفتند: «این چه کاری بود که شما کردید؟» عبارتش چنین است: «ما نری انّ اهل المعصیة و الطاعة سیّان فی الجزاء حتی کان من سمعیک بفلان.» گفتند: «یا امیرالمؤمنین! تا پیش از این خیال نمیکردیم که دوستان و مطیعین، با مخالفین و عصیانگران برابر باشند؛ اما با حدّی که بر نجاشی جاری کردید، فهمیدیم که در نظر شما، دوست و دشمن هیچ فرقی با هم ندارند! آیا شما خدمتکار و مخالف خودتان را تشخیص نمیدهید یا فرقی نمیگذارید؟ این چه کاری بود که با این شخص کردید؟» «فحملتنا علی الجادّة التی کنّا نری انَّ سبیل من رکبه النّار»؛ «با دست خود، ای علی، ما را در راهی میاندازید که تا کنون خیال میکردیم اگر کسی به آن راه برود، اهل آتش است!»

 بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز، بعضی کسان تهدید میکردند و میگفتند: این گونه که امام با ما رفتار کرد یا دستگاه با ما رفتار میکند، مجبور میشویم برویم و مثلاً به فلان دشمن پناهنده شویم! کَاَنَّهُ پناهنده شدن به دشمن، برای دستگاه بدتر است تا برای خود آنان! همین تهدید را به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام میکردند که «شما با این کارتان ما را وادار کردید که برویم به جاهایی که تا کنون نمیخواستیم برویم!» حضرت در جواب آنان، بیان عجیبی دارد. آن حضرت با خونسردی و در عین حال، روشنگرانه با قضیه برخورد میکند: «فقال یا اخاء بنی نهد.» گفت: ای برادر نهدی! «هل هو الا رجل من المسلمین انتهک حرمة من حرم الله [یا «من حرمة الله»] فاقمنا علیه حدّها؟» مگر چه اتّفاقی افتاده‌است؟ مگر آسمان به زمین آمده‌است؟ او - نجاشی - هم فردی است از مسلمانان که مرتکب خلافی شده است و ما هم حدّ الهی را بر او جاری کردیم. این برای خودش هم بهتر است. «زکاة له و تطهیراً»؛ حدّی که بر او جاری کردیم، او را پاک میکند، طهارت میدهد؛ جان او را پاک میکند.

ببینید! در نظر امیرالمؤمنین علیه‌السّلام، کاری که انجام گرفته، صد در صد طبق قاعده است؛ در حالی که دیگر قدرتمندان عالم این‌گونه نیستند. حتّی کسانی که اندکی از قدرت برخوردارند - نه قدرتهای مطلق و زیاد -در اجرای احکام و قوانین و حدود الهی بین دوستان و دشمنان خود فرق میگذارند؛ اما علی بن ‌ابی طالب علیه‌السّلام، فرقی نمیگذارد.این، برای ما درس است.

البته ماجرایی که نقل شد، هم درباره نجاشی و هم درباره حسّان‌بن‌ثابت، روایت دارد و ممکن است دو قضیّه جدا از هم باشد. یک روایت دیگر که باز از طرق عامّه نقل شده است، روایتی است که «تاریخ بلاذری» و کتاب «فضایل احمد» آن را نقل کرده‌اند و در انفاق امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است که: «کانت غلَّة علىٍّ اربعین الف دینار.» ظاهراً مربوط به دوران بیست و پنج ساله است که آن بزرگوار فراغت بیشتری داشت و به آباد کردن ملک و حفر چاه و از این قبیل امور میپرداخت. زمینهای زیادی را آن حضرت به دست خود آباد کرده بود. در یک روایت دارد: «بکدّ یَدِه و عرق‌جبینه.» چنین نبود که کارگر بگیرد و آنها حفر چاه کنند؛ نه. خودش کلنگ بر میداشت، با بازوی خودش چاه میکَند و زمین آباد میکرد و در آمد زیادی هم داشت.

باری؛ آن روایت میگوید: در یک سال، چهل هزار دینار در آمد ملکی آن حضرت بود که گندم و خرما و از این قبیل، کاشته و برداشته بود. چهل هزار دینار در آمدِ یک سال! «فجعلها صدقة»؛ تمام این چهل هزار دینار درآمدِ یک سال خود را صدقه داد!

حرف را در ذهن خودتان مرور کنید! امیرالمؤمنین علیه‌السّلام، تمام در آمد سالش را صدقه داد! پول دیگری هم نداشت که خیال کنیم زندگی را از آن طریق خواهد گذراند.

دنباله روایت این است: «و انّه باع سیفه»؛ همان روز که درآمدِ خود را صدقه داد، به بازار رفت و شمشیرش را در معرض بیع گذاشت که بفروشد. گفتند: یا امیرالمؤمنین! شما امروز چهل هزار دینار وجه نقد یا جنس داشتی و صدقه دادی! یعنی حالا شمشیرت را میفروشی؟

فرمود - طبق این روایت - : «قال لوکان عندی عشاء مابعته.» اگر برای شام، غذا داشتم، شمشیرم را نمیفروختم!

 اینها افسانه نیست؛ واقعیّات است! برای این است که من و شما درس بگیریم که از دادن خمس مالمان، ربع مالمان، نصف مالمان، عشر مالمان، زکات واجبمان و انفاق برای مستحقّین، این قدر ابا داریم!این، آن نمونه عالی است. البته نه شما، نه بزرگترهای ما، نه انسانهای عالی مقام و نه ما، به حدّ امیرالمؤمنین علیه‌السّلام نمیرسند و نمیرسیم. این، امر واضحی است. من یک وقت - چند سال قبل از این - در خطبه گفتم که «ما نمیتوانیم مثل امیرالمؤمنین علیه‌السّلام باشیم.» یکی نامه نوشت: "خوب عذری پیدا کردید که میگویید «ما نمیتوانیم مثل امیرالمؤمنین باشیم." نه؛ این عذر نیست. امام باقر علیه الصّلاة و السّلام - طبق روایت - کارهای امیرالمؤمنین، علیه‌السّلام را که نگاه کرد، گریست و فرمود: «چه کسی مثل این طاقت دارد؟» بعد فرمود: «تنها کسی که در میان اهل بیت میتوانست خودش را شبیه علی کند، امام سجّاد بود.» سیّدالساجدین، تازه شبیه امیرالمؤمنین! مگر کسی میتواند!؟ خود آن حضرت هم، طبق آنچه که در خطبه نهج‌البلاغه است، فرمود: «الا و انّکم لاتقدرون علی ذلک(۳).» امّا این نقلها برای این نیست که ما مثل او باشیم و بگوییم: «خوب، ما که نمیتوانیم!» بلکه برای این است که در این جهت حرکت کنیم. همه باید دراین جهت حرکت کنند.

 بعد از شهادت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام،به مناسبتی نام آن بزرگوار در محضر ابن‌عبّاس به زبان آمد. ابن‌عبّاس گفت: «وااسفاه علی ابی الحسن؛ وااسفاه علی ابی الحسن مضی و الله ما غیَّر و لا بَّدل و لا قصّر و لا جمع و لامنع و لا آخرالا الله»؛ برای خودش چیزی جمع نکرد. برای خودش هیچ کار مادّی نکرد. چیزی را مگر خدا ترجیح نداد. در همه کارها، قصدش خدا بود. هدف او فقط و فقط کسب رضایت خدا بود. مصداق آیه شریفه «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد» که اوّلِ خطبه خواندم، امیرالمؤمنین علیه الصّلاةوالسّلام است.

بعد، ابن عبّاس گفت: «والله لقد کانت الدنیا اهون علیه من شسع نعله»؛ به خدا دنیا و این زینتها و زخارف و ثروتها و خوشیهای آن، در چشم او کوچکتر و سبکتر از بند کفش او بود. «لیث فی الوقی»؛ در میدان جنگ، شیر درنده بود. «بحر فی المجالس»؛ وقتی که جای گفتگو و افاده و علم و معرفت بود، دریا بود. «حکیم فی الحکماء»؛ اگر حکمای عالم جایی جمع میشدند، در میان آنها، کسی که حکمت را باید از او بیاموزند، علی بود. «هیهات قد مضی الی الدّرجات العلی.»

وقت گذشت. البته روز ماه رمضان است و بنده بر خلاف رسم خودم که بنا دارم خطبه‌ها را کوتاه کنم، دیدم امروز اصراری براین معنا نیست؛ چرا که روز امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است و امشب هم، شب بیست و سوم ماه رمضان و قویّاًمحتمل است که شب قدر باشد. خوب است که قدری دلها با این معارف الهی، روشن شود. آنچه گفتیم، اجمالی از زندگی امیرالمؤمنین علیه‌السّلام بود. البته اگر بخواهیم روایات مربوط به زندگی آن بزرگوار و اخلاقیّات و فضایل و مناقب ایشان را خلاصه کنیم، شاید صد برابر روایات و سخنانی شود که من امروز خواندم.

باید در راه آن حضرت حرکت کنیم و برویم. آن بزرگوار، یکی از معجزات خدا در تاریخ بود. وجود آن حضرت، حادثه‌ای شگفت آور بود. حادثه شگفت آور دیگر این‌که، قدر امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را در زمان خودش ندانستند. این هم واقعاً از آن حوادث شگفت آور و تلخ است. کار را به جایی رساندند که - آن‌طوری که در نهج البلاغه و احوال آن بزرگوار هست - ایشان، مکرّر در زمان حکومت خود، از دست مردم به خدای متعال شکوه میکرد. دل آن بزرگوار، خون بود. با آن همه سعّه صدر، با آن همه گذشت در راه خدا و در راه احکام الهی، در دوران زندگی خود، در نهایت ضیق و عسرت قرار گرفته بود؛ و مثل همین روزها هم بود که به لقای خدای متعال پیوست.

برای این‌که جلسه ما بیشتر آمیخته به یاد آن بزرگوار شود و مختصری به ذکر مصیبت امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام بپردازیم، دو، سه جمله از حالات این روزها عرض میکنم:

وقتی که آن ضربت غدر آمیز بر فرق مبارک امیرالمؤمنین علیه‌السّلام وارد شد، منادی در کوفه فریاد بر آورد: «تهدّمت والله ارکان الهدی»؛ پایه‌های هدایت ویران شد. و مردم فهمیدند که چه اتّفاق افتاده است. آن محبوب دلها را، اگر چه نافرمانیاش میکردند، اما دوست میداشتند. کسی نمیتوانست امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را دوست نداشته باشد. اگر بخواهید تصویری از آن روز را به ذهن بیاورید که خبر شهادت آن بزرگوار چه به روز مردم آورد، به یاد بیاورید آنچه را که در زمان خودِ ما در بیماری امام بزرگوارمان و بعد در خبر رحلت آن بزرگوار پیش آمد. دیدید چه غوغایی در دلهای مردم به وجود آمد! این، ممکن است مقداری وضع را برای ما روشن کند. در شهر کوفه غوغایی به پا شد. امّا با وجود غوغای مردم، خانواده امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام احساس غربت میکردند؛ چون میدانستند آن بزرگوار با این مردم چگونه بود و از دست آنها چه کشید.

حضرت را با آن حال کسالتِ سخت و مسمومیتِ شدید وبا آن چهره خون آلود و محاسن خونین، از مسجد به منزل بردند. آن بزرگوار، تقریباً دو روز در آن حالت بود و خانواده ولایت در نهایت نگرانی و اضطراب به سر می‌بردند که سر نوشت پدر چه خواهد شد؟ طبیب آوردند. معاینه کرد و فهمید که آن بزرگوار مسموم شده است. دیگر همه از حیات امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام ناامید شدند.

اصبغ بن نباته نقل میکند که «به عیادت آن بزرگوار رفتم. وقتی وارد شدم، دیدم چهره امیرالمؤمنین علیه‌السّلام، به قدری زرد بود که نمیشد فهمید صورت حضرت زردتر است یا آن پارچه زرد رنگی که بر فرق مبارکش بسته بودند! زردی چهره امام از اثر زهر و کسالت و جراحتِ شدید بود.» بعد میگوید: «از خانه که بیرون آمدم، غوغای مردم نشان داد که امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام از دنیا رفته و به شهادت رسیده است.»

در روایاتی که برای نقل در این‌جا یادداشت میکردم، به روایتی از فردی به نام «ابوالطفیل» برخوردم که میگوید: امیرالمؤمنین علیه‌السّلام، در دوران حیات خود به یتیمان خیلی اهمیت میداد و آنان را نوازش میکرد. آن حضرت میگفت «من پدر یتیمان هستم و باید به آنها محبّت کنم تا مثل پدر با آنها رفتار شده باشد.» میگوید: آن‌قدر امیرالمؤمنین علیه‌السّلام، با انگشت مبارک خود، عسل از ظرف برداشته‌بود و در دهان کودکان یتیم گذاشته بود، که یکی از مسلمانان آن روز گفته بود «آرزو میکردم کاش من هم یتیم بودم، تا چنین مورد لطف و محبّت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام قرار میگرفتم!»

این رفتار امیرالمؤمنین علیه‌السّلام با ایتام است. لذا قضیّه‌ای که بین گویندگان معروف است و شاید در بعضی از کتب هم باشد، بعید نیست. آن قضیّه این است که میگویند وقتی اعلام کردند «امیرالمؤمنین علیه‌السّلام، به دلیل مجروحیت و مسمومیت، احتیاج به شیر پیدا کرده است، دیدند چندین کودک یتیم، کاسه‌های شیر به دستشان گرفته‌اند و اطراف خانه امیرالمؤمنین علیه‌السّلام جمع شده‌اند.» صلی الله علیک یا امیرالمؤمنین. صلی الله علیک و علی روحک و بدنک.

 پروردگارا! تو را به حقِ‌ّ امیرالمؤمنین علیه‌السّلام قسم میدهیم، ما را در راه او ثابت قدم بدار.

 پروردگارا! توفیق حرکت در مسیر علی بن ‌ابی طالب علیه‌السّلام را به ما عنایت کن.

 پروردگارا! معرفت و محبّت ما را، با عمل و پیروی از او همراه کن.

پروردگارا! جامعه اسلامی ما را به معنای واقعی کلمه، جامعه علوی قرار بده؛ از زهد و تقوا و غیرت و حمیّت و شجاعت امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام در میان ملت ما گسترش بده.

 پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، ما را مورد نظر ولىّ عصر ارواحنافداه و مشمول رضایت آن بزرگوار و دعای آن بزرگوار قرار بده؛ ما را از یاران آن بزرگوار در حضور و غیبتش قرار بده.

پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، ما را بیامرز.

پروردگارا! ما را بندگان حقیقی خود قرار بده.

پروردگارا! ما را شایسته هدایت و رحمت کامله خود قرار بده.

 پروردگارا! به حق محمّد و آل محمّد، روزبه‌روز فضل و رحمت خود را بر این ملت بیشتر کن؛ این ملّت را بر دشمنانش پیروز فرما.

 پروردگارا! امور مسلمین عالم در همه شرق و غربِ عالم و امور این ملت را در همه جهات اصلاح فرما.

 پروردگارا! روح مطهّر امام عزیزمان را از این اجتماع ما و از این دعاهای ما و از شب قدر این ملت، بهره وافی عنایت فرما.

 بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم.

 قل هو الله احد. الله الصمد. لم یلد و لم یولد. و لم یکن له کفواً احد.

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌

 الحمدلله رب‌العالمین. والصّلاة والسّلام علی سیدنا و نبیّنا ابی القاسم محمّد، و علی علىّ امیرالمؤمنین، والصدّیقةالطاهرة، سیّدة نساءالعالمین، و الحسن و الحسین، سبطی الرحمة و امامی الهدی، و علی‌بن‌ الحسین و محمّدبن علی و جعفربن محمّد و موسیبن جعفر و علی‌بن‌ موسی و محمّدبن علی و علی‌بن‌ محمّد و الحسن بن علی و الحجّةالقائم الهادی المهدی. حججک علی عبادک و امنائک فی بلادک. و صلِّ علی ائمةالمسلمین، و حماةالمستضعفین، و هداةالمؤمنین.

 امروز، روز جهانی قدس است. روزی است که یکی از اساسی‌ترین مسائل مسلمین عالم و شاید بشود گفت اساسی‌ترین مسائل امروز جهان اسلام، در آن مطرح میشود. شما ملت عزیزمان راهپیمایی و اجتماع کردید و حضور خودتان را مقتدرانه نشان دادید. من از همه شما برادران و خواهران، در تهران و در سایر شهرهای کشور، صمیمانه تشکّر میکنم. بیشک مسلمانان در نقاط دیگر جهان هم، به این وظیفه عمومی اسلامی عمل کرده‌اند.

 سه موضوع را در خطبه دوم باید عرض کنم که یکی از آنها درباره مسأله فلسطین است؛ یکی اشاره‌ای به وضع کنونی اسلام و تحوّلات جهانی دارد و مسأله سوم، مربوط به انتخابات است که یکی از مهمترین مسائل داخلی آینده ماست.

درباره مسأله فلسطین، آنچه بنا دارم عرض کنم این مطلب است که در این قضیه، نکته بسیار تلخی وجود دارد. اگر چه همه مسائل مربوط به سرزمین فلسطین تلخ است، اما این نکته، انصافاً گزنده است که در تبلیغات جهانی، در تمام این چهل و پنج سال که از اشغال فلسطین میگذرد - بخصوص در این یک، دو دهه اخیر - سعی شده است نشان داده شود که یهودیانی که آمده‌اند وفلسطین را گرفته‌اند، مردمی مظلوم، دارای حق و مورد فشار و تعدّی هستند؛ اما اعرابی که تلاش میکنند خانه‌های خودشان را پس بگیرند، مردمی خشن و زورگویند، که به موازین پایبند نیستند.

در دنیا، تبلیغات امریکایی و صهیونیستی، این دروغ بزرگ و این فریب بی‌نظیر را باوراندند که خیلی گزنده و تلخ است. آنها حتّی در نشان دادنِ فیلم و عکس هم، نکات اغوا کننده را رعایت میکنند. مثلاً وقتی میخواهند اعراب را در مجلّات یا روزنامه‌های خودشان نشان دهند، تصاویری انتخاب میکنند که نشانگر یک عدّه زن و بچه مظلومِ آواره ستمدیده نیست. یا جوانانی را که با ظلم صهیونیستهای ظالم پرپر میشوند و از مواهب دنیا و همه خیرات روی زمین محروم شده‌اند، نشان نمیدهند؛ بلکه یک چهره خشن چفیه بسته را نشان میدهند که اسلحه در دست دارد و میگویند: «فلسطینیها اینهایند!»

از آن طرف، وقتی صهیونیستها و یهودیانِ روسی میخواستند به فلسطین مهاجرت کنند، نمیگفتند اینها غاصبند؛ اینها اهل فلسطین نیستند که به آنجا میروند؛ اینها اهل روسیه‌اند، اهل اوکراینند، اهل کشورهای اروپایی و اهل امریکایند که هر کدام در سرزمین خود، جایی، مکانی، خانه‌ای، ثروتی، پولی و زندگیای دارند. با این حال به فلسطین میروند تا حق یک فلسطینی را بگیرند، خانه او را صاحب شوند، ثروت و سرزمین او را غصب کنند و امکان تشکیل خانواده را از او بگیرند. این را که نمیگفتند! مضاف بر این، عوامل صهیونیست و امریکایی، در رسانه‌های خود، تصاویر یک عدّه زن و بچه یهودی را با حال خستگی نشان میدهند که مردم دنیا بگویند: «عجب! چرا این عربها با این بیچاره‌های مظلوم، چنین رفتار میکنند؟!»

 اینها مظاهر استکبار جهانی است. نظام نوینی که امریکاییها میگویند، یعنی این. یعنی کاری کنند که همه دنیا، آن‌طور که آنها میخواهند فکر کنند و حقایق را وارونه بفهمند! قضیه فلسطین از قضایایی است که من، نظیری به این شکل، برای آن در تاریخ سراغ ندارم. چگونه میتوان ملتی را از کشور و سرزمین خودش بیرون کرد؟ فرض کنید رژیم عراق، عدّه‌ای را از کشور خودش بیرون کرد - مثلاً جمعیتی در حدود یک تا دو میلیون نفر را - اما این‌که یک ملت را به‌طور کامل از سرزمین خودشان بیرون کنند؛ اسم آنها را از روی سرزمینشان بردارند و هویّت آن سرزمین را در جغرافیا و تاریخ از بین ببرند، چنین چیزی اتفاق نیفتاده است. اگر بنا بود این عمل در مورد یک کشور غیراسلامی انجام گیرد، قدرتمندان اروپایی چه میکردند؟ اگر بنا بود این عمل در غیرِ این منطقه حسّاس، که منطقه اسلامی است، انجام گیرد، قدرتمندان عالم چه میکردند؟

عکس آن اوضاع، در این‌جا انجام گرفت! در این‌جا، قدرتمندان عالم به این غصب بزرگ و ظلم بی‌نظیر کمک کردند. آنها به این حرکتی که شبیه آن در دنیای معاصر و حتّی در گذشته هم اتفاق نیفتاده است، کمک کردند. تلختر این‌که، بیرون راندن مردم فلسطین از سرزمین خودشان، به حالت عادی هم انجام نگرفت. یک وقت است که میآیند زمینهایشان را میخرند؛ پولش را میدهند و میگویند «باید بروید.» البته این هم ظلم است، این هم غصب است؛ اما این‌طور هم عمل نکردند. شبانه رفتند و یک ده را با اهلش سوزاندند! هر که توانست خودش را نجات دهد، نجات داد و هر که ماند، سوخت که سوخت! قضیه «دِیریاسین» راست است؛ قضیه «کَفَرقاسم» راست است؛ روستاهایی را که صهیونیستها آتش زدند، حقیقت دارد. همین کار را کردند. نخست‌وزیر اسبق صهیونیست که همین روزها و همین اواخر به درک واصل شد و امریکاییها به خاطر مرگ او اظهار تأسّف کردند، یکی از کسانی بود که در نابود کردن و آتش زدن روستاها و خانه‌های مردم فلسطین، دخالت داشت. تبلیغات جهانی، گنگ شدند و این حادثه تلخ را نگفتند، تا مردم دنیا پی نبرند که در این گوشه دنیا چه اتّفاقی افتاده است. یک ملت بی پناه و مظلوم، مواجه با زور و قلدری و دروغ و فریب شد و این دروغ و فریب و زور و قلدری، تا امروز هم ادامه دارد.

صهیونیستها از اهداف خودشان منصرف نیستند. هدفِ «از نیل تا فرات» را که بر زبان آورده‌اند، پس نگرفته‌اند. هنوز هم قصدشان این است که از نیل تا فرات را بگیرند! منتها، استراتژی صهیونیستها این است که ابتدا با حیله و ترفند، جای پای خودشان را قرص کنند و بعد که جای پا محکم شد، با فشار و حمله و آدمکشی و استفاده از زور و خشونت، تا جایی که میتوانند پیش بروند! اینها همین که با یک مقابله جدّی - چه مقابله سیاسی و چه نظامی - رو به رو شوند متوقّف میشوند و باز در خطّ حیله و ترفند میروند تا بتوانند با مکر، یک قدم دیگر به جلو بردارند! وقتی یک قدم به جلو برداشتند، مجدّداً همان فشار و خشونت را اعمال میکنند. این کاری است که از شصت، هفتاد سال پیش تا به امروز انجام داده‌اند؛ یعنی بیست و پنج سال قبل از آن‌که فلسطین را رسماً اشغال کنند، همین روش را انجام دادند. اینها ابتدا که وارد فلسطین شدند، نگفتند «ما مهاجر به فلسطین میآوریم.» مردم فلسطین تعجّب میکردند که اینها چه‌کسانی هستند که میآیند؟! به دروغ گفتند «متخصّص میآوریم!» مطالبی که میگویم، مستند است؛ در اسناد وزارت خارجه انگلیس بوده که افشا شده است. بعضی از وزارتخانه‌های امور خارجه دنیا، اسناد قدیمی و کهنه را منتشر میکنند و در اختیار همه قرار میگیرد. اسنادی که عرض میکنم، امروز بعد از شصت، هفتاد سال در اختیار ما قرار گرفته است. در این اسناد، افسر انگلیسیای که در فلسطین مسؤول کاری بوده، در گزارش خود مینویسد: ما به مردم فلسطین گفتیم کسانی که وارد فلسطین میشوند، متخصّص و مهندسند؛ دکترند و فلان و بهمانند که میآیند کشور شما را آباد کنند! وقتی هم سرزمین شما را آباد کردند، میروند.

همین افسر انگلیسی در نامه‌ای نوشته است: ولی ما به این مردم، دروغ میگوییم! یهودیان فاقد تخصّص و بی هنر را از اطراف دنیا جمع کردند به فلسطین بردند و امکانات و زمین و همه چیز در اختیارشان گذاشتند؛ چون میخواستند صاحبان اصلی فلسطین را از آن کشور بیرون کنند! از اوّل، با ترفند وارد شدند و همین که جای پایشان محکم شد، دست به حمله زدند. در سال ۱۹۴۸ میلادی، تشکیل دولت اسرائیل را اعلام کردند و یک سال بعد از آن هم، به مصر و دیگر کشورهای مسلمان حمله‌ور شدند؛ برای این‌که سرزمین بیشتری را بگیرند. وقتی که توی دهانشان خورد، مدّتی صبر کردند. البته زمین زیادی گرفتند؛ اما چون دیگر نتوانستند پیش بروند، متوقّف شدند و باز به حیله‌گری پرداختند تا ببینند چگونه میتوانند جای پای جدیدی پیدا کنند. به همین ترتیب، تا امروز پیش آمده‌اند. امروز حیله‌گری آنها، همین ایجاد «کنفرانس فلسطین» یعنی کنفرانس برای شناسایی اسرائیل است. همین کنفرانس ژنو و دیگر مجامع جهانی، که امریکا کارگردانی میکند، ترفند اینهاست. به مجرّد این‌که اعراب، اینها را به رسمیت بشناسند و این مانع که مانع مهمی است، از سر راه صهیونیستها برداشته شود، باز نوبت زور و خشونت و خباثت آنها میشود. هم‌اکنون نیز در لبنان به خباثت و خشونت متوسّل شده‌اند. این، وضع رفتار استکبار خبری با قضیه صهیونیسم و غصب فلسطین است. به نظر من، گزنده ترین حوادث فلسطین این است که واقعیّتها چنین وارونه شده است و معکوس نشان داده میشود.

حقیقت قضیه این است که ملتی را از خانه و زندگی خود آواره کرده‌اند و این ملت حق دارد برگردد و خانه خودش را پس بگیرد. این مبارزه، مبارزه‌ای حق‌طلبانه است. امریکا، این مبارزه را «تروریسم» مینامد؛ اما خباثت صهیونیستها نسبت به مبارزین فلسطینی را تروریسم نمیداند! ببینید در ذهن و عمل کسانی که امروز مدّعی شبانی بشریت و رهبری دنیا هستند، چقدر حقایق، وارونه شده است! ببینید چقدر از حقیقت و انسانیت دورند! ببینید این سیاست، چه اندازه غیر انسانی است! صهیونیستها واردکشور لبنان میشوند و انسان والا و شایسته‌ای مثل سید عبّاس موسوی را به شهادت میرسانند. تنها خود او را هم نمیکشند؛ بلکه زن و کودک او را هم میکشند، بیآن‌که آنها در میدان جنگ بوده باشند. آنها در اتومبیل بودند و در جاده‌ای تردّد میکردند. امریکاییها این جنایت را محکوم نمیکنند! پس معلوم میشود که شما طرفدار ظلمید. چرا این را انکار میکنید؟ شما طرفدار خباثتید، طرفدار تجاوزید، طرفدار ترورید.ترور از این بالاتر و واضحتر نیست. از آن طرف، هنگامی که چند جوان فلسطینی که فلسطین خانه آنهاست، برمیخیزند و با فداکاری، اقدامی علیه دولت غاصب صهیونیستی انجام میدهند، میگویند «حرکتی تروریستی است!»شما به چه حقّی اسم گذاری وارونه میکنید و خودتان را محق میدانید؟!

 این را ملتها باید بفهمند! خودِ امریکاییها - یعنی سردمداران رژیم امریکا - خوب میفهمند چه میکنند؛ ولی من گمان میکنم حتی ملت امریکا هم نمیداند که امریکاییها، امروز در سطح عالم چه خباثتی انجام میدهند. همه جا همین‌طور است. تروریسم دولتی، امروز جزو واضحترین کارهای امریکاییهاست. تروریسم دولتی یعنی این‌که یک دولت، دست به کارهای تروریستی بزند. کار تروریستی چیست؟ کار تروریستی این است که یک دولت، با هواپیماهای جنگنده خود به یک کشور حمله‌ور شود و خانه رئیس آن کشور را مثلاً بمباران کند. در لیبی این کار را کرد و گفتند کودکی هم در آن حمله کشته شد. کار تروریستی این است که دولتی برود و دولت دیگری را در کشوری سرنگون کند؛ کاری که امریکاییها در گرانادا کردند. کار تروریستی این است که مردم را در یک کشور نابود کنند؛ کاری که امریکاییها در عراق کردند. مبارزه امریکاییها با رژیم عراق، یک مسأله دیگر بود؛ امّا مردم عراق را نابود کردند. عدّه زیادی را کشتند و زندگی مردم و کارخانه‌های مردم را خراب کردند. حتّی بسیاری از مراکز غیرنظامی را بمباران کردند.

شما ببینید عملی را که امروز صهیونیستها انجام میدهند و مورد تأیید امریکاست. کدام حرکت تروریستی، از این خشن‌تر و ظالمانه‌تر است؟! بعضاً در گزارشهای خبری تلویزیون میبینیم که در کشوری، مردم جنجالی میکنند و پلیس آن کشور در مقابل آنها با خشونت رفتار میکند. منظره‌هایی چنین، در بسیاری از کشورها دیده میشود؛ اما در هیچ کشوری برخورد پلیس با مردم، به خشونت، خباثت و عصبانیتِ مقابله صهیونیستها با مردم فلسطین نیست. این در حالی است که پلیسِ حمله کننده به مردم فلسطین، بیگانه است و جوانی که پلیس او را گرفته و آن‌طور با خشونت کتکش میزند، صاحبخانه است!

ملت ایران نسبت به این قضیه آگاه است. ملتهای دیگر هم باید بفهمند. بحمدالله بسیاری از ملتهای اسلامی و ملل آزاده دنیا، کم و بیش از این مسائل اطّلاع دارند. آنچه ما میخواهیم نتیجه بگیریم، این است که چهل و پنج سال از غصب سرزمین فلسطین میگذرد. هر چه دولتهای عربی و سازمانهای فلسطینی کوتاه آمدند، دشمن پرروتر و خشونت از طرف او بیشتر شد. نتیجه این است که ملت فلسطین برای نجات خود، یک راه بیشتر ندارد و آن، مبارزه خشن فداکارانه‌ای است که باید در داخل و خارج سر زمینهای اشغالی انجام گیرد. وظیفه همه مسلمانان هم این است که به این مبارزه اسلامی کمک کنند.

 موضوع دوم هم، تا حدود زیادی به همین موضوع ارتباط پیدا میکند. دشمنان اسلام، ابتدا از این‌که صریحاً بگویند با اسلام مخالفند، ابا داشتند. میگفتند «ما با اسلام موافق، امّا با تندروی اسلامی مخالفیم.» بعد که اسلام، در دهه گذشته پیشروی کرد و نمونه‌هایش در آفریقا، الجزایر، سودان، کشورهای شمال آفریقا، آسیا، آسیای میانه و جمهوریهای جدا شده از شوروی مشاهده شد و اجمالاً اسلام نشان داد که به یک تجدید حیات دست یافته است، دشمنان اسلام دیدند چاره‌ای ندارند جز این‌که اعلام موضع کنند. دیدند دیگر نمیتوانند باز هم مثل گذشته، به دشمنی با اسلام تظاهر نکنند. لذا امروز صریحاً میگویند که با اسلام مخالفند. هم‌اکنون در جمهوریهای آسیای میانه - جمهوریهای سابق شوروی صرفِ اسلام است که به صورت اعتقادات و عمل اسلامی مردم بروز میکند و امریکاییها دستپاچه شده‌اند. حرکت و قیامی هم در این جمهوریها برای پیدایش نظام جمهوری اسلامی به شیوه ما نبود. صرفِ همین بود که اسلام در آن کشورها تجدید حیات کرده بود. امریکاییها دستپاچه شدند، قوا و عوامل خودشان را بسیج کردند و دولتهای نزدیک به خودشان را وادار نمودند که نگذارید ایران در این کشورها پیش برود!

 این، همان نکته‌ایست که امام بزرگوار ما مکرّر میفرمود و ما هم این مطلب را در طول سالهای متمادی به خوبی حس کردیم. نکته این است که مخالفتِ امریکا با جمهوری اسلامی، به خاطر اسلام است. چیزی که آنها از آن احساس خطر میکنند، اسلام است. این اسلام، امروز در کشورها و ملتهای مسلمان، تجدید حیات کرده است. در پایگاه اسلام که جمهوری اسلامی است، دشمن هر چه بتواند خرابکاری کند، خواهد کرد. هر چه بتواند این کشور و این ملت را از اهداف اسلامی دور نگه‌دارد، تلاش خودش را خواهد کرد تا ملتهای دیگر، به پیمودن راه اسلام تشویق نشوند. امروز، اسلام در اروپا، در آفریقا، در آسیا و در همه دنیا ظهور و بروز ویژه‌ای دارد. مسلمانان احساس حیات دوباره‌ای میکنند و این، به شدّت، استکبار و بخصوص رژیم امریکا را میترساند. لذا آنها هم میخواهند بااسلام مبارزه کنند. تشخیصشان این است که یکی از راههای مبارزه با اسلام، مبارزه با جمهوری اسلامی ایران است. میگویند «ما میخواهیم با جمهوری اسلامی رابطه داشته باشیم». اما این حرف دروغ است؛ یعنی رابطه سالم نمیخواهند؛ رابطه توأم با تحمیل میخواهند؛ رابطه همراه با استکبار میخواهند؛ رابطه به معنای رابطه امریکا با رژیمهای منحط و فاسد میخواهند. امروز رژیم آمریکا چاره‌ای ندارد که این مطلب را اظهار کند.

آنها برای این‌که جمهوری اسلامی را در افکار عمومی دنیا و مردم امریکا اگر بتوانند حتّی در افکار عمومی داخل کشور زیر سؤال ببرند، از زدن انواع تهمتها به جمهوری اسلامی ابا ندارند. جمهوری اسلامی را به عنوان یک جمهوری ضدّ دموکراسی، جمهوری ارتجاعی و جمهوری طرفدار بنیانهای کهنه و منسوخ معرفی میکنند. در حالی که خودشان میدانند که آنچه میگویند، خلاف است. آنها میدانند که آزادی و دموکراسی جمهوری اسلامی، در تمام کشورهای منطقه بی نظیر است. در هیچ یک از کشورهای حاشیه خلیج فارس و منطقه خاورمیانه، کشور و ملتی وجود ندارد که مزه آزادی را در کشور خود،چنین حس و لمس کند. ملت ایران، امروز به معنای حقیقی کلمه، احساس آزادی میکند؛ آزادی از تسلّط ابرقدرتها و آزادی از حکومت استبدادی و خود کامه طاغوتی. این نظام، در همان جایی است که در سالهای حکومت طواغیت بر آن، کسی جرأت نمیکرد یک کلمه حرف در هیچ نقطه‌ای - در خیابان، در محل کار و حتّی در خانه - برخلاف نظر حکّام بگوید. در آن زمان، در حالی که اکثریّت قاطع و بلکه همه مردم، با آن حکّام مخالف بودند، اما همه جرأت نمیکردند حرفشان را بزنند. ولی امروز، اکثریّت قاطع و نزدیک به همه این ملت، طرفدار جمهوری اسلامی هستند. امروز اکثریّت و بلکه اکثریّت قاطعِ نزدیک به آحاد این ملت، طرفدار نظام جمهوری اسلامی، مرتبط و دارای پیوند با جمهوری اسلامی و با همه وجود، دوستدار مسئؤولین نظامند و به آنها عشق میورزند. البته اقلیّت کوچکی در گوشه‌وکنار از پس مانده‌های رژیم گذشته، یا افرادی که تحت تأثیر دشمنان خارجی هستند، وجود دارند که با جمهوری اسلامی مخالفت میورزند. آری؛ این مخالفین هم هستند، حضور هم دارند و همین عدّه کم هم میتوانند حرف خودشان را بزنند و صریحاً آرای خودشان را در روزنامه‌هایشان، در مجلّاتشان و در اعلامیه‌هایشان اظهار و ابراز کنند. البته خدای متعال، دشمنان خودش و آدمهای ظالم را رسوا میکند. بعضی از همین افرادی که از آزادی خدا داده محصول خون شهدای این ملت استفاده میبرند و نشریات منتشر میکنند، در همان نشریات مینویسند «آزادی نیست!» خدا میخواهد اینها را رسوا کند. اگر آزادی نیست، شما چطور این نشریات را منتشر کردید؟! در جایی که آزادی نباشد، چطور اجازه میدهند که مجلّات و روزنامه‌ها، با پولی که دولت میدهد و کاغذ تهیه میکند و در اختیار روزنامه‌های مخالف خودش میگذارد، در برهه‌ای، مقالات و نوشته‌های فراوانی، آن هم علیه دولت و نظام بنویسند!؟ خوب، این آزادی است دیگر! آنها در خلال نوشته‌هایشان مینویسند «آزادی نیست!» همین «آزادی نیست» که نوشته‌اند و مینویسند، خود بزرگترین دلیل بروجود آزادی است!

 این، وضعی است که بحمدالله ملت ایران، امروز در خانه خود دارد. تلاش دشمن این است که وانمود کند در ایران، دموکراسی نیست. در حالی که خود دشمن هم میداند. این دموکراسیای که امروز در ایران است، هیچ وقت در تاریخ ایران وجود نداشته است. هیچ وقت در دورانهای گذشته ایران، چنین آزادیای که امروز هست، نبوده است. نمونه‌اش انتخابات و حضور مردم در صحنه است. دشمنان سعی میکنند آینده را در چشم مردم، کدر و ناامید کننده معرفی کنند. اگر میبینید که گاهی بعضی راجع به اوضاع اقتصادی و آینده کشور، حرفهای ناامید کننده میزنند، بدانید این حرفها اصلش از آنِ استکبار است.

آنها در نشریاتشان، اوضاع اقتصادی ما را ناامید کننده وانمود میکنند؛ در حالی که چنین نیست، و امیدوار کننده است. آنها نمیخواهند مردم این امیدواری را احساس کنند. قصدشان این است که مردم را دلمرده کنند و میان آنها و دستگاه و دولت و مسؤولین و خدمتگزاران، فاصله بیندازند. دشمنیهای استکبار با ما، اینهاست. امروز امریکا میداند اگر این کشور را مورد تهاجم نظامی قرار دهد، خودش ضرر میکنند؛ چنان که سالهای متمادی، رژیم صدام را پشتیبانی کرد و خودش زیان دید. امریکا میداند که امروز هرگونه تهاجم نظامی علیه جمهوری اسلامی و این ملت، به ضررش تمام خواهد شد. این را به خوبی میفهمد. لذا ضربه‌ای که میخواهد بزند، از راههای دیگر است. البته محاصره اقتصادی میکند، خباثتهای دیگر میکند، کارشکنی در امر تجارت و داد و ستد میکند و تبلیغات سوء هم میکند. تبلیغات میکند که وضع کشور، وخیم و خراب است؛ دیگر کاری نمیشود کرد و در مملکت، آزادی نیست! یک عدّه آدمهای مزدورِ بیچاره قلم به دست، که واقعاً حالشان ترحّم‌انگیز است، به اروپا و امریکا رفتند و جیره خوار دولتهای بیگانه و دشمن شدند. آنها در نشریات خارج کشور، حرفهایی علیه جمهوری اسلامی عنوان میکنند؛ اما واقعیّات، غیر از اینهاست. حقیقت این است که بحمدالله، اسلام در این کشور رشد کرده است. ملت به رشد رسیده و دارای توان روز افزون میشود. همچنین، دستگاه، تجربه های روز افزونی به دست میآورد.

علی‌رغم همه فشارهایی که دشمنان علیه این کشور و ملت اعمال کردند، مسؤولین دلسوز و دولت خدمتگزار، در این دریای توفانی و پرخطر، کشتی جمهوری اسلامی را با متانت، با استحکام و با جهتگیری مستقیم حرکت میدهند و پیش میبرند. و این نیست، مگر فضل الهی؛ این نیست، مگر لطف خدا.

اکنون به همین مناسبت، موضوع انتخابات را مطرح میکنم. مطلب اوّل این است که ملت ایران، شرکت در انتخابات را یک فریضه و یک عمل واجب بداند. دشمن، بسیاری از نیروهای تبلیغاتی خود را بسیج کرده تا کاری کند که این انتخابات با استقبال مواجه نشود و آن وقت بگوید «بعد از امام، دیگر انتخابات درستی با حضور ملت انجام نگرفت». هدف دشمن این است. همه افراد یا کسانی را که ما میشناسیم - این گروهکهای محارب و مخالف و مزدور امریکا که در امریکا و نقاط دیگر متمرکزند - از یک ماه، یک ماه و نیم پیش، در دستگاههای خبریشان، در رادیوها و روزنامه‌هایشان تلاش میکنند تا شاید بتوانند کاری کنند که این انتخابات، انتخابات خوبی از آب در نیاید. تمام تلاششان این است. هدفشان چیست؟ هدفشان این است که بگویند «انتخاباتی که در غیاب امام انجام میگیرد، مورد استقبال مردم نیست». مرتّب به مردم ایران توصیه میکنند که «در انتخابات شرکت نکنید». با این‌که امتحان کردند و دیدند هروقت آنها به مردم بگویند در فلان کار شرکت نکنید، مردم که علاوه بر انگیزه خود، انگیزه مخالفت با آنها را هم دارند، بیشتر شرکت میکنند - با وجود این‌که میدانند ملت، برخلاف نظر آنها رفتار میکند - باز هم در رادیوهایشان به مردم اصرار ملتمسانه میکنند که «در انتخابات شرکت نکنید»!

من عرض میکنم که به عنوان وظیفه اوّلی، به عنوان وظیفه ثانوی، به عنوان وظیفه دینی و اسلامی و به عنوان وظیفه سیاسی، شرکت آحاد مردم در انتخابات آینده که ان‌شاءالله در دهه سوم فروردین انجام خواهد گرفت، واجب است.مردم باید در انتخابات شرکت کنند و با این کار، مشت محکمی بر دهان امریکا و استکبار و گروهکها و مخالفین اسلام و مسلمین و مخالفین جمهوری اسلامی بکوبند.

نکته دوم این‌که، مجلس شورای اسلامی، مجلسِ مردم است. مجلسِ خانها نیست؛ مجلسِ آحاد مردم است. نماینده‌ای که انتخاب میشود، باید دلسوز مردم باشد، صادق باشد، صمیمی باشد و بخواهد برای مردم کار کند. بعضی تظاهر به کار میکنند، اما کار نمیکنند. این، به درد نمیخورد. باید برای مردم کار کرد. صداقت و دلسوزی نماینده‌ای را که میخواهید انتخاب کنید، تشخیص دهید و بعد او را برگزینید. علاوه بر اینها، نماینده باید دارای فهم و درک سیاسی باشد و مسائل کشور را بفهمد؛ هم مسائل خارجی و توطئه‌های دشمنان را و هم مسائل داخلی و نیازهای مردم و اولویّتهای کشور را. این‌طور نباشد که بدون رعایت اولویّتها، مسأله‌ای را مطرح کنند، شعاری بدهند و برای ملت و دولت مشکل درست کنند. نماینده باید احساس دلسوزی و وجدان سیاسی داشته باشد. علاوه بر همه اینها - و شاید بتوانم عرض کنم مهمتر از همه اینها - این است که متدیّن باشد. نماینده متدیّن است که برای مردم کار میکند. نیّتش را خدا میکند؛ مردم فهمیدند، فهمیدند؛ نفهمیدند، نفهمیدند. آن کس که بخواهد کار نکرده‌ای را به رخ مردم بکشد، متدیّن نیست. نماینده‌ای که متدیّن است، برای مردم کار میکند، جان میکند، نفس میزند، در تنظیم قوانین، در حفظ اکثریت مجلس و کمیسیونها و برای حضور در کمیسیونها تلاش میکند. کسی فهمید، فهمید؛ نفهمید، نفهمید. اهمیت نمیدهد. میخواهد کار کند. این، فایده تدیّنِ نماینده است؛ نماینده متدیّن و معتقد به انقلاب، معتقد و پایبند به اصول انقلاب.

 نکته سوم این‌که، در دریای متلاطم و توفانی دنیا، مسؤولین کشور و به طور مشخّص، دولت جمهوری اسلامی، وظیفه سنگینی بر عهده دارند. بنده که از نزدیک در جریان مسائل قرار دارم، میبینم که رئیس جمهور محبوب، زحمتکش و پر کار ما، همراه با دستیاران خود و وزرا و رؤسای دولتی، چقدر تلاش میکند! کشور را پیش بردن، آن هم در اقیانوسهای توطئه‌ای که دشمنان علیه ما به وجود می‌آورند، کار آسانی نیست. حال اگر نماینده‌ای انتخاب کردیم با این هدف که در مجلس قوانین لازم را به تصویب برساند تا مسؤولین کشور و دولت منتخبِ مردم بتوانند کار خودشان را انجام بدهند، اما بر خلاف هدف و نظر ما، از تریبون مجلس برای فحش دادن به دولت و کار شکنی علیه آن استفاده کرد، به نظر شما چگونه نماینده‌ای است؟ آیا مردم چنین نماینده‌ای خواستند و میخواهند؟! آیا روح امام این را میخواست؟!

 ببینید در طول یازده سال زندگی مبارکِ امام در دوران انقلاب، چند دولت سرِ کار آمد؟ امام از همه دولتها حمایت کردند. از «دولت موقّت» حمایت کردند. بعد، دولت شهید رجایی آمد؛ باز هم امام حمایت کردند. قبل از آنکه دولت شهید رجایی تنظیم شود، حکومت بنی صدری بود و بعد از او، دولتی که زمان ما بود. در تمام دوره‌ها، امام، رضوان‌الله‌علیه، از کسی که مسؤول و رئیس دولت بود، حمایت کردند. هر دولتی که سرِ کار بود و هر نخست وزیری که سرِ کار بود، امام بدون هیچ تفاوتی حمایت کردند. البته گاهی هم به دولتها اعتراض داشتند. در زمان خود ما، گاهی به دولت اعتراض داشتند که یا به وسیله بنده به آن تذکّر میدادند و یا خودشان مستقیماً اعتراضشان را به آن، منعکس میکردند. ایشان در عین تذکّر دادن، از دولت حمایت میکردند؛ یعنی عیوبی را که به نظرشان میآمد، به طور خصوصی و محرمانه تذکر میدادند، اما در ملاء عام و در برابر افکار عمومی، از هر دولتی که بر سرِ کار بود، پشتیبانی میکردند.

من یک وقت در دوران ریاست جمهوری، خدمت امام رفتم؛ اسم فردی را به زبان آوردم و گفتم میخواهم چنین کسی را به عنوان نخست وزیر معرفی کنم. ایشان فرمودند: «هر کس را که شما معرفی کردید و از مجلس رأی اعتماد گرفت، من او را حمایت میکنم.» در دیدگاه امام، بین زید و عمرو، فرقی نبود. ممکن است ایشان بعضی از نخست‌وزیران یا رؤسای جمهور را شخصاً مورد علاقه خاصی قرار داده باشند؛ اما حمایت امام، مربوط به علاقه ایشان نبود. میفرمودند: «این شخص، مسؤول امور کشور است و بار سنگینی به دوش کشیده و جلو می‌برد. ما باید از او حمایت کنیم.» ببینید در این دوران یازده سال، کدام یک از دولتهایی که اسم بردم، رئیسش در حدّ رئیس و رئیس جمهور فعلی ما بوده است؟! کدام یک این‌قدر مورد اعتماد امام، این قدر دارای سوابق درخشان و این اندازه دارای خدمات بزرگ در راه انقلاب بوده است!؟ همه به خوبی میدانید که اگر حضرت امام در این زمان بودند، چقدر از این دولت حمایت میکردند. آن وقت مردم رأی بدهند، نماینده به مجلس بفرستند و آن نماینده، با استفاده از امکانات مجلس و از تریبون آن، علیه دولت سخن بگوید؟! دروغ بگوید و دروغ بنویسند؟!

بنده بسیاری از فتنه گریها را در این مجلس دیدم و به مردم نگفتم؛ چون نخواستم خاطر عزیز مردممان را آزرده کنم. گفتم، این دوران، میگذرد و تمام میشود و میرود. مردم چگونه حاضرند به کسانی که فتنه گری کردند و حقایق را درنظر آنها باژگونه جلوه دادند، رأی بدهند که دوباره وارد مجلس شوند؟! البته تعداد فتنه‌گرها، معدود بود. اکثریت قاطع نمایندگان مجلس، از هر جای کشور که بودند - چه از تهران و چه از شهرهای دیگر - مردمانی شریف، دلسوز و علاقه‌مند بودند. من میخواهم این مطلب را به عنوان یک «معیار» به شما مردم عرض کنم: کسانی که چوب لای چرخ مسؤولین کشور میگذارند، در حرف زدن تقوا را رعایت نمیکنند، پایبندی ندارند و برای این‌که چهار نفر به آنها علاقه‌مند و طرفدارشان شوند، هر چه به دهانشان می‌آید میگویند، شایسته آمدن به مجلس نیستند. این، همان مطلبی است که من در یک سخنرانی دیگر، از آن به «فتنه‌گرها» تعبیر کردم. باید فتنه گرها شناسایی شوند و مردم به آنها رأی ندهند.

نکته آخر در باب انتخابات، این‌که، وزارت کشور زحمت میکشد، شورای نگهبان زحمت میکشد و هر دو، مورد اعتماد من هم هستند. هم شورای محترم نگهبان کاملاً مورد اعتماد است و هم وزارت کشور. اینها واقعاً خوب کار میکنند. بنابراین، اگر یکی در فلان آزمایش رد و یکی قبول میشود، یا یکی رأی میآورد و دیگری نمیآورد، این‌طور نباشد که در بعضی حوزه‌های انتخابیه، فتنه گرها مردم را تحریک کنند که مثلاً، چرا فلانی را رد کردند؟ شنیدم در بعضی از شهرها صد نفر، دویست نفر جمع شده‌اند، که چرا فلانی رد شده است؟! شما باید به مسؤولین خود اعتماد داشته باشید. مسؤولین، مورد اعتمادند و لابد چیزی دیده‌اند که رد کرده‌اند. شما اگر اعتراضی هم دارید باید کتباً به مسؤولین گزارش کنید. این‌که عدّه‌ای اجتماع کنند، تحریکِ فتنه‌گرهاست. فتنه‌گرها همان دستهای استکبارند که میخواهند اوضاع را خراب کنند. میخواهند کاری کنند که انتخابات با سلامت و آرامش انجام نگیرد. پس، بعید نیست که گروهی را تحریک کنند. امیدواریم خدای متعال کمک کند، و هر کس وظیفه خودش را انجام دهد.

پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، ما را به وظایفمان هدایت کن؛ ما را بر انجام وظایفمان توانا گردان.

 من به همه شما مردم عزیزمان توصیه میکنم، امشب را که شب قدر است، قدر بدانید. دعا، تضرّع، توبه و انابه و توجّه به پروردگار،جزو وظایف همه ماست. مشکلات عمومی مسلمین، مشکلات کشور، مشکلات شخصیتان و مشکلات دوستان و برادرانتان را با خدای خودتان مطرح کنید. از خدای متعال توجّه بخواهید؛ از خدای متعال مغفرت بخواهید؛ از خدای متعال انابه و حال و توجّه بخواهید.

امشب را قدر بدانید. شب بسیار مهمی است؛ شب بسیار عزیزی است. به ولىّ‌عصر، ارواحنافداه، توجّه کنید؛ به در خانه خدا بروید و به برکت امام زمان از خدای متعال خواسته‌هایتان را بگیرید. بنده هم از همه شما ملتمس دعا هستم.

 بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم.

قل هو الله احد. الله الصمد. لم یلد و لم یولد، و لم یکن له کفواً احد.

 

۱) بقره؛ ۲۰۷.

۲) آل‌عمران: ۱۴۴-۱۴۵.

۳) نهج‌البلاغه: نامه ۴۵