.فاطمه‌ى زهرا (سلام‌الله عليها) يك شخصيت برجسته و بزرگ و طراز اول اسلامى است؛ در حقيقت يك شخصيت طراز اول در طول تاريخ بشر است

شروعش همیشه سخت بوده ؛ از كجا شروع كنیم؟ از غربت علی (ع) یا یتیم شدن عزیزان زهرا؟ اما می دانیم دیگر نیست تا به خاطر قدر شناس نبودن مردمان غصه بخورد و فدای ولایت شود. نیست تا ببیند اگر "قبرش" را ندانند "قدرش" را هم نمی دانند. و "او" نیست تا همین جمله برای عمری ناله و اندوه كفایت كند.
امشب قرار است از نبودنش بگوییم. همان كسی كه پیامبر پیش از رحلتش م‍ژده وصل او را پس از مدتی كوتاه داده بود و امشب زمان تحقق آن وعده است.
آنقدر سال گذشته كه حساب كردنش مدتی زمان ببرد، اما هنگامی كه وارد حسینیه امام خمینی (ره) می شوی گویی فقط اندكی - كه آن هم به حساب نمی آید- از وفات گرامی ترین مادر تاریخ گذشته است.
دو ساعت به آغاز مراسم مانده اما خیل زنانی كه به عشق آقا آمده اند، ظرفیت را تمام شده می یابند و یك صدا فریاد می زنند : "این همه لشگر آمده ....... به عشق رهبر آمده"
فرقی نمی كند از كجا آمده ای . حدس می زنی بغل دستی ات از جنوب آمده و این یكی از شمال و دیگری را به خاطر دست و پایی كه نزد خدا به یادگار گذاشته؛ هرچه باشد مادر همه آب ها امشب مهمان تراب است. راستی از چه زمانی به علی فاطمه بوتراب می گفتند؟
اتحاد زنان و مردان مثال زدنی است. مردان شعار می دهند و زنان تكمیل می كنند. آخر همه پشتیبان ولایت هستند وامشب برای عرض تسلیت به فرزند فاطمه جمع شده اند. ناله هایی كه هراز چندی با صلوات جمعیت عجین می شود دلت را به لرزه در می آورد . دیگر فاطمه ای نیست كه حسنین در آغوشش آرام بگیرند و امشب برای آخرین بار دستان مادر، جایگاه خواهران و برادران "محسن" می شود.
صدای گفتن احكام را می شنوی اما دلت منتظر باز شدن همان دربی است كه ساعت ها به انتظارش نشسته ای. قرآن می خوانند :"ویطعمون الطعام علی حبه مسكینا و یتیما و اسیرا". فاطمه را گوید كه سه روز را همراه با همسر و فرزندانش گرسنگی كشید و قدر چنین دردانه ای را اینگونه دانستند.
" من از افتادن نرگس به روی خاك دانستم ....... كه كس، ناكس نمی گردد ازین افتان و خیزان ها "
درب كه باز می شود پاها به نشانه احترام می ایستد و دست ها به نشانه عرض ارادت بلند می شود. چهره اش همان بود كه عاشقت كرده بود و از نزدیك دیدنش نفست را در سینه حبس كرده. همراه با جمعیت عزاداران شعار می دهی و برای سلامتی اش دعا می كنی. حلقه سیاهپوشان نگین سبز ولایت را همچون همیشه در قلب خود به یادگار نگاه می دارد.
نماز كه تمام می شود رسیدن به كمترین فاصله از او هدف می شود. حاضران به "سید علی" تسلیت می گویند و به سینه می زنند. دعای توسل را می خوانند و نوبت به شهیده امشب كه می رسد نجواها اوج می گیرد و از آنها كه امشب در عزای فاطمه شان نشسته اند شفاعت طلب می كنیم.
با پناهیان گریستیم و حاج منصور ارضی ادامه می دهد:
"امشب كه در بیت ولایت جمع هستیم....... دلسوخته پروانه یك شمع هستیم"
مداح از قول فاطمه الزهرا می گوید: امروز اگر در خانه ای پر دود هستم .... در انتظار جمعه موعود هستم
تصویربرداری همچنان كه كار می كند، اشك می ریزد و بر سینه می زند. فقط یك شب دیگر فرصت است تا داغ ها را با اشك ها فرو بریزی .
"دیگر صدای گریه، آن مردمان را اذیت نمی كند" و گفتن همین جمله ضجه ها را دوچندان می كند. سینه می زنند و یا حسین می گویند. فرزند فاطمه، عزیز همه دلهاست و امشب او عزیزترین خود را در میان خاك می سپارد . ندا می آید كه فرشتگان طاقت خداحافظی فرزندان زهرا با او را ندارند.چنین لحظه ای به عنوان آغاز غربت علی و درد دل او با چاه محسوب می شود.
پایان مراسم است و فاطمه را برای تحقق درخواست های خود قسم می دهیم. از آقا، چفیه را می خواهند و طبق معمول دیگر شب های مراسم، این هدیه را حاضران در آغوش می گیرند .
شام كه ساعت ها برایش زحمت صرف می شود تا پاسخ گوی این جمعیت مشتاق حاضر در بیت گردد، با نظم همیشه توزیع می شود و آنها كه عصرها تشنگی مردم را فرو می نشاننند، اینك مشتاقانی را كه تا خیابانهای اطراف جا گرفته اند، اطعام می كنند.
22:20 است و شبی كه برای اهالی حدیث كساء به اندازه هزار سال رنج و اندوه به همراه دارد، آغاز می شود .

گزارش تصویری

» بازگشت

مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی - دفترحفظ ونشرآثارحضرت آيت الله العظمی سيدعلی خامنه ای (مدظله العالی)