انتظار فرج يك مفهوم بسيار وسيع و گسترده‌يى است. يك انتظار، انتظارِ فرجِ نهايى است؛ يعنى اين‌كه بشريت اگر مى‌بيند كه طواغيت عالم ترك‌تازى مى‌كنند و چپاولگرى مكنند و افسارگسيخته به حق انسانها تعدى مى‌كنند، نبايد خيال كند كه سرنوشت دنيا همين است؛ نبايد تصور كند كه بالاخره چاره‌يى نيست و بايستى به همين وضعيت تن داد؛ نه، بداند كه اين وضعيت يك وضعيت گذراست - «للباطل جولة» - و آن چيزى كه متعلق به اين عالم و طبيعت اين عالم است، عبارت است از استقرار حكومت عدل؛ و او خواهد آمد. انتظار فرج و گشايش، در نهايت دورانى كه ما در آن قرار داريم و بشريت دچار ستم‌ها و آزارهاست، يك مصداق از انتظار فرج است، ليكن انتظار فرج مصداق‌هاى ديگر هم دارد.

    ادامه مطلب 

 
 

...برجسته‌ترين شعار مهدويّت عبارت است از عدالت. مثلاً در دعاى ندبه وقتى شروع به بيان و شمارش صفات آن بزرگوار مى‌كنيم، بعد از نسبت او به پدران بزرگوار و خاندان مطهّرش، اوّلين جمله‌اى كه ذكر مى‌كنيم، اين است: «اين المعدّ لقطع دابر الظّلمه، اين المنتظر لاقامة الأمت و العوج، اين المرتجى لأزالة الجور و العدوان»؛ يعنى دل بشريت مى‌تپد تا آن نجاتبخش بيايد و ستم را ريشه‌كن كند؛ بناى ظلم را - كه در تاريخ بشر، از زمانهاى گذشته همواره وجود داشته و امروز هم با شدّت وجود دارد - ويران كند و ستمگران را سر جاى خود بنشاند. اين اوّلين درخواست منتظران مهدى موعود از ظهور آن بزرگوار است. يا در زيارت آل ياسين وقتى خصوصيات آن بزرگوار را ذكر مى‌كنيد، يكى از برجسته‌ترين آنها اين است كه «الّذى يملأ الارض عدلاً و قسطاً كما ملئت جوراً و ظلماً». انتظار اين است كه او همه‌ى عالم - نه يك نقطه - را سرشار از عدالت كند و قسط را در همه جا مستقر نمايد. در رواياتى هم كه درباره‌ى آن بزرگوار هست، همين معنا وجود دارد. بنابراين انتظار منتظران مهدى موعود، در درجه‌ى اوّل، انتظار استقرار عدالت است...

    ادامه مطلب 

 
 

عقيده‌ى ما اين است كه امام زمان (ارواحنافداه) متوجه و ناظر بر رفتار و عمل ماست؛ اعمال ما بر او عرضه مى‌شود. اين جوان‌هاى مؤمن ما كه در ميدان‌هاى مختلف - چه در ميدان معنويت و عبادت و معرفت، چه در ميدان كار و تلاش، چه در ميدان مبارزه و سياست، چه در ميدان جهاد؛ آن روزى كه جهاد مورد احتياج بود - اين‌جور از خودشان اخلاص و شادابى نشان مى‌دهند، امام زمان (سلام‌اللَّه‌عليه) را خرسند و خوشحال مى‌كنند.

    ادامه مطلب 

 
 

والد ما - خداوند ان‌شاءاللَّه والدين شما را رحمت كند و خود شما را باقى و محفوظ بدارد - دچار عارضه‌ى چشم شدند، كه منجر به نابينايى ايشان شد. چشم ايشان به مدت سه، چهار سال اصلاً جايى را نمى‌ديد. تا اين‌كه در سال‌1345 چندين بار ايشان را براى معالجه از مشهد به تهران برديم. در يكى از مراجعات، چشم پزشكى گفت: «من چشم ايشان را عمل جرّاحى مى‌كنم و اميد بهبودى هست.» اين مسأله براى من خيلى مهم بود.

    ادامه مطلب